منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 7
:: باردید دیروز : 32
:: بازدید هفته : 88
:: بازدید ماه : 214
:: بازدید سال : 541
:: بازدید کلی : 541
نویسنده : rahjooyan
شنبه 26 آذر 1401

چند سالی می‌شود که هرگاه واقعه جنجال‌برانگیزی در عرصه سیاسی، اقتصادی، یا اجتماعی رخ داده و اعتراضی صنفی یا عمومی را برانگیخته و متعاقب آن جمعی از مردم برای بیان اعتراض خود به خیابان‌ها آمده‌اند، برخی چهره‌ها و سلبریتی‌ها نیز به‌زعم این‌که خودی نشان بدهند و اظهار وجودی کنند بی‌درنگ و بی آن‌که در چند و چون ماجرا تفحصی کرده باشند به اعلام موضع پرداخته‌اند. رفتاری غیرحرفه‌ای که اغلب به‌مثابه کنشی هیجانی تحلیل می‌شد که به قول معروف از سر جوگیری و سودای عقب نماندن از غافله صورت گرفته، و البته در بسیاری از موارد نیز همین بوده است.

جماعتی که عرصه زیستی‌اش رسانه و فضای مجازی است و از آنجا که فاقد پشتوانه‌های عمیق عقدتی و ایدئولوژیک و بی‌بهره از سواد رسانه است، به سرعت مفتون افسون رسانه شده و به ساز او می‌رقصد. هم‌نوایی این جماعت با اپوزیسیون نیز بیش از آن‌که حاصل مطالعات و ملاحظات آگاهانه باشد، یک پُز روشنفکری بود که می‌پنداشتند بر درجه اعتبار و کلاس کارشان می‌افزاید.

در جریان اغتشاشات اخیر اما پدیده ورود سلبریتی‌ها به ماجرا به لحاظ کمی و کیفی شکل متفاوتی به خود گرفت و قطع نظر از آن‌که تعداد بیشتری از آن‌ها درخصوص وقایع پیش آمده به اظهار فضل پرداختند، برخی از آن‌ها مرزهای گستاخی و ساختارشکنی را نیز در گفتار و رفتار خویش درنوردیدند.

این بار داستان فراتر از فیگور روشنفکری بود و حضرات سلبریتی رسماً در سناریویی بازی کردند که زمینش را دشمنان تابلودار نظام پس از ۴۳ سال آزمودن همه روش‌های مقابله با نظام اسلامی تعیین کرده بودند؛ و آن به‌زعم آن‌ها برانگیختن نسل z از طریق مراجع فکری آن‌ها یعنی سلبریتی‌ها بود. سلبریتی‌هایی که در ساختارهای همین نظام رشد کرده و با پول و امکانات همین حکومت به شهرت رسیده و حالا همه هنرشان را در ضریب دادن به روایت دشمن و هیزم آوردن برای آتش معرکه به منظور تغییر فاز اعتراض‌ها به سطح آشوب و اغتشاش به خدمت گرفتند ؛ از میدان‌داری علی کریمی و تحریک و فراخوان‌های مکرر او برای خشونت و اغتشاش و اعتصاب گرفته، تا دروغ‌پردازی امثال علی دایی در سناریوی کشته‌سازی و حمایت از اغتشاشات، تا کشف حجاب جمعی از بازیگران زن، تا حضور برخی بازیگران در تجمعات ضدانقلاب در خارج از کشور با پرچم رژیم منحوس پهلوی و… .

این حجم از ساختارشکنی و وقاحت در گفتار و رفتار اما تنها بر مبنای دو مؤلفه قابل توجیه است؛ یا در قبال این نقش‌آفرینی مزد دندان‌گیر و قابل توجهی به آنها وعده داده شده، نظیر آن‌چه درخصوص علی کریمی رقم خورد و به قول فعالان مجازی ویزای آمریکا در ازای خون‌های ریخته شده به وی عطا شد، یا می‌بایست پیش‌فرض تمام شدن کار نظام آن‌چنان در ذهن برخی از سلبریتی‌ها تبدیل به باور شده باشد که آن‌ها را به چنین ساختارشکنی‌ها و شکستن همه پل‌های پشت سر متقاعد کرده باشد، و الا در صورتی که چنین احتمالی برای آن‌ها مطرح نمی‌بود هرگز این اندازه بی‌پروا به رفتارهایی که پیامدی جز نابودی آینده حرفه‌ای آن‌ها نخواهد داشت، تن نمی‌دادند.

آخرین نمونه این رفتارها فرار منافقانه و بی‌اخلاق حمید فرخ‌نژاد بود که علی‌رغم اذعان به عدم عناد نسبت به نظام اسلامی و سپردن تعهد نزد مراجع قانونی، با فرار از کشور و بیان اظهارات گستاخانه سرنوشت پروژه‌هایی را که در آن‌ها ایفای نقش کرده با ابهام مواجه ساخته و به همکاران و دوستان خود از پشت خنجر زد. حمید فرخ‌نژادی که از سویی سابقه بازی در نقش‌های متعدد انقلابی و ایدئولوژیک دارد، و از سویی در روزگاری نه چندان دور افاضه کرده بود همه ۸۰ میلیون ایرانی فدای یک تار موی پسرش باد!

قربانی این پیش‌فرض مضحک اما تنها عده‌ای از سلبریتی‌های بی‌بصیرتی نبودند که با این رفتارهای ساختارشکن راه بازگشتی برای خود باقی نگذاشتند، بلکه جمع قابل توجهی از جوانان و نوجوان ساده‌لوحی بودند که با تحریک امثال کریمی به خیابان آمده و حجم گسترده‌ای از خشونت علیه نیروهای مردمی و امنیتی، تهدید و ارعاب مردم، تخریب اموال خصوصی و عمومی و نوعی وندالیسم افراطی، خشونت کلامی و ادبیات رکیک و… را به این خیال در فضای جامعه رقم زدند که کار نظام به زودی تمام است و هیچ تاوانی متوجه اقدامات خشونت‌بار آن‌ها نیست، از این‌رو تا آن‌جا که می‌توانستند در این عرصه تاختند و حالا نادم و پشیمان بایستی در انتظار محاکمه و آینده‌ی نامعلوم خود باشند و از سویی خوش‌گذرانی و بی‌خیالی کسانی را نظاره کنند که آنان را به آتش این مهلکه فروانداختند.

از جمله این چهره ها، می توان محسن تابنده را نام برد 

محسن تابنده:افتخاریست هم نام تو بودن محسن جان(منظورش محسن شکاری اغتشاشگر)

آقای تابنده واقعا خوب نقش بازی می کنی، وقتی یک انسان تقوا نداشته باشد(تقوا ی سیاسی،هنرپیشگی،و...) براحتی می تواند نقش بازی کند، در حالیکه صدای زجر مادرانی را که فرزندانشان توسط قاتلان تکه تکه شده اند نمی شنوی و اصلا گوشش چنین نت هایی را دریافت نمی کند، به راحتی می توانی سر مردم وطنت شیره بمالی و نقش بازی کنی، چنین افرادی در حالیکه از جیب مردم به نوایی می رسند، موقعی که همان مردم به این نقش بازی کنان احتیاج دارند، یا در کانادا و جزایر قناری پی عشق و حال خود هستند و یا به شخصیت واقعی و اصلی خود باز می گردند، همانطوریکه جنابعالی خود را همردیف اراذل و اوباشی به حق قراردادی، و مردم از این پس چهره واقعی شما و امثال شما را در ذهن داشته باشند و گول نقش های شما رانخورند. از این پس هر موقع اسم شما و چهره کریه شما ببینم، انگار جنایکاری را می بینم که در حال سلاخی جوان پاک این مرز و بوم هستند. افسوس من از این است که چهره همانند قاتل شما بعضی وقت ها در منازل ما حضور داشت کاش از همان روزهای اول هنر پیشگی ات چهره اصلی خود را نشان می دادی تا امثال من چهره دوروی شما را در منزل خود نبینم. مسئولان باید مراقب سلامت صدا و سیما باشند، تا بینندگان شاهد این چنین راهزنان فرنگی امثال تابنده، حمید فرخ نژاد، برزو ارجمند،احسان کرمی و . . .نباشند. 


:: بازدید از این مطلب : 390
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 26 آذر 1401

 

شبکه خبری آمریکایی VOA از صدور ویزای آمریکا علی کریمی خبر داد.

بالاخره او مزد آدم‌کشی‌هایش را گرفت.

حمله تند علی کریمی به باشگاه پرسپولیس + سند

از لطف شما ممنونم!

علی کریمی یکی از چهره‌هایی بود که نامش در جریان ناآرامی‌های شهریور ۱۴۰۱ بارها شنیده شد. چهره‌ای ورزشی که به‌دلیل انتشار فراوان مطالب ضدامنیت ملی در فضای مجازی عنوان لیدر معترضان را به وی نسبت دادند.
 


بسیاری از دستگیرشدگان در اغتشاشات اخیر نیز در اعترافات خود به این نکته اشاره کردند که تحت‌تأثیر پست‌ها و استوری‌های افرادی مثل علی کریمی دست به چنین اقداماتی زده‌اند.

مجیدرضا رهنورد قاتل دو بسیجی مشهدی نیز که اعتراف می‌کند تحت تاثیر شرایط جوی مسموم اینستاگرام بوده است در پیامی تصویری که به تقاضای خودش ضبط شد خطاب به علی کریمی می‌گوید: «آقای کریمی تو انسان هستی؟ از چه چیزی داری حمایت می‌کنی؟ هر کسی آن طرف هست مثل تو و مصی علینژاد و ... این کارها برایشان درآمد و منفعت دارد. دید ۴ تا آدم ساده مثل من که سواد آنچنانی نداریم را عوض بکنی که باعث این اتفاقات بشود؟ من این ویدئو را به درخواست خودم ضبط کردم که چهار نفر گمراه در چاله نیفتند.»

 اما ( چهارشنبه ۲۳ آذر) شبکه خبری آمریکایی VOA (تلویزیون فارسی وابسته به وزارت خارجه آمریکا) از صدور ویزای این کشور برای علی کریمی خبر داد و این سلبریتی مزد وطن‌فروشی‌اش را از کشور حامی اغتشاشات در ایران گرفت. این خبر واکنش‌های فراوانی را از سوی کاربران به همراه داشته است که برخی از این واکنش‌ها پیش روی شماست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 391
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 25 آذر 1401

ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.

 

درخواست عمومی برای برخورد با سلبریتی‌های فرصت‌طلب و اسپانسرهای آنان/ زندگی هنری حمید فرخ‌نژاد هم به پایان رسید +تصاویر

 

روح‌الله سهرابی مدیرکل دفتر نظارت بر عرضه و نمایش سازمان سینمایی کشور در واکنش به پست‌های اینستاگرامی حمید فرخ‌نژاد بازیگر سینما درباره ناآرامی‌های اخیر، یادداشتی را منتشر کرد.

اولین اصل مبارزه پذیرش هزینه‌های مترتب بر آن است. نمی‌شود با جان و مال مردم ژست مبارزه و انقلابی‌گری گرفت. در انقلاب ۵۷ تمام مبارزینش در داخل کشور و پا به پای مردم در خیابان‌ها و مساجد و انجمن‌ها و نشست‌ها و تظاهرات بودند و هزینه‌های سنگین مادی و معنوی برای پیشبرد اهداف انقلابی خود را متقبل می‌شدند. فرزندانشان پا به پای مردم کشته می‌شدند و از هیچیک از عواید خاص مالی حکومت استفاده نمی‌کردند چرا که منتقد حاکمیت دیکتاتوری بودند؛ بنابراین آن‌ها خودِ خودِ مردم بودند و خود را بالاتر و برتر از مردم نمی‌دیدند و درست به همین دلیل بود که مردم همراه و همسوی آن‌ها بودند.

اما شما چطور؟ آقای بازیگر! بگذریم از فقر مطلق سواد سیاسی و تاریخی و اجتماعی که دارید؛ مردم ایران هنوز فراموش نکرده‌اند چگونه هشتاد میلیون نفر از آن‌ها را فدای یک تار موی فرزند آمریکانشین خود کردی! مردم فراموش نخواهند کرد چگونه فرزندت را هزاران کیلومتر دورتر از ایران در حاشیه امن نگه داشتی، اما فرزندانشان را به کف خیابان‌ها فراخواندی و از خون آن‌ها برای خود ژست فریبنده انقلابی ساختی! مردم فراموش نخواهند کرد چگونه درست همزمان با لحظاتی که دم از مبارزه با حکومت دیکتاتوری می‌زدی در پروژه‌های این حکومت غوطه می‌خوردی و میلیاردها میلیارد پول زبان بسته را حتی پیش از حضور مقابل دوربین می‌گرفتی و به حساب خانواده‌ات در خارج از کشور سرازیر می‌کردی!

این حکومت باید بیست سال پیش تو را دور می‌انداخت تا بیست سال بعد و پس از انبوه سوءاستفاده‌ها و تحصیل پول‌های فراوان از پروژه‌های ارگانی و تضمین مالی چندین نسل بعد از خودت در آمریکا، هوای فریبکارانه آزادی و ضد دیکتاتوری به سرت نزند!

کاری به آن گروه اندک مردم که هنوز ذات واقعی تو و امثال تو را نمی‌شناسند ندارم، اما حنای شما دیگر برای اکثریت مردم رنگی ندارد و این دیدگاه و نوشته عاریتی و امانتی آخرین میخ بر تابوت تقلب و تناقض شما بود و چه خوب که سرانجام مجبور به فروافکندن نقابِ نفاق از چهره خود شدی تا این حکومت بیش از این آبشخور امیال پست و وطن فروشانه شما نباشد.

مردم فراموش نخواهند کرد شما یکی از پرکارترین بازیگران در آثار امنیتی و حتی ایدئولوژیک این حکومتی که دیکتاتورش خوانده‌اید بوده‌اید که اتفاقاً، چون نقش بازی کردن را خیلی خوب بلدید بازی‌هایتان هم باورپذیر بود. امروز که وارد مرحله دیگری از نقش‌آفرینی خود شده‌اید از باب حرمت جلسات دوستانه‌ای که طی همین چند ماه با یکدیگر داشتیم، عرض می‌کنم؛‌ای کاش این ارتفاع پست را نمی‌گرفتید و با ورود به مارپیچ دروغ، اینگونه به زیست حرفه‌ای خود پایان نمی‌دادید!

شما بازیگر خوبی بودید، اما فقط یک بازیگر خوب!

 
منبع: باشگاه خبرنگاران 

:: بازدید از این مطلب : 369
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 25 آذر 1401

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ 

ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.(سوره حجرات آیه 6)

* * *

 

حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام  در خطبه ۱۴۷ نهج البلاغه فرمودند:

«هرگز نمی‌توانید راه رشد را بیابید، مگر آنکه راه انحراف را هم نشان دهید» 

 * * *

 

 * * *

 

صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم !!!

 * * *

 * * *

 

 


:: بازدید از این مطلب : 479
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 24 آذر 1401

«آقایان میراث‌خوران خوش‌نشینِ دیار غرب و وابستگان داخلیِ استکبار و خود باختگانِ مرعوب مدینه فاوستی، رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر «مایکل جکسون» و شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها و مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر و نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند و بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده... این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان...»

این طنین طوفانی کلام سیّدِ «بصیر» شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی، خطاب به غرب زدگان و غرب پرستان زمانه، گویی سر کهنه شدن و به تاریخ پیوستن ندارد. گویی توصیف سوزنده و نافذ آقا مرتضی که در اواخر دهه 60، خطاب به «روشنفکران» سینه چاک لیبرالیسم بر قلم آمده بود که در پایان جنگ، پایین کشیده شدن کرکره ارزش های انقلابی را مشتاقانه به انتظار نشسته بودند،  در هر دوره ای و برهه ای، مخاطبان مستقیم خود را پیدا می کند و بر هدف می نشیند.

در جنگ اقتصادی تحمیل‌شده بر جمهوری اسلامی ایران، اندیشکده‌های تحت نفوذ صهیونیست‌ها در واشینگتن نقش محوری ایفا می‌کنند. این به اصطلاح اندیشکده‌ها با بودجه‌های کلان و طیف وسیعی از کارمندان، روی تجارت خارجی ایران متمرکز شده‌اند تا حتی کوچک‌ترین روزنه‌های تجارت کشورمان را با خارجرصد، فهرست و به وزارت خزانه‌داری گزارش کنند. در این میان، نقش مؤسسه‌ای دست‌راستی و صهیونیستی به نام «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (ّFDD) بسیار پررنگ است. چند روز قبل، یعنی در ۳۰ آپریل (۱۰ اردیبهشت)، یکی از کارمندان این مؤسسه که مع الاسف نام ایرانی را یدک می‌کشد، با نام «سعید قاسمی‌نژاد»، مقاله‌ای با عنوان «تورم در ایران اوج می‌گیرد»، در سایت بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها منتشر کرد. این فرد، در این مقاله، ضمن ابراز خوشحالی آشکار از فشار اقتصادی ناشی از تحریم‌ها بر مردم ایران، مقامات کاخ سفید را به ادامه سیاست افزایش حداکثری تحریم‌ها با هدف به زانو درآوردن کامل اقتصاد ایران تشویق کرد. خط آخر مقاله او چنین است:

" استمرار کمپین حقیقی فشار حداکثری، تهران را به انتخاب میان بقای رژیم یا رها کردن برنامه‌هایش برای سلطه بر منطقه وادار خواهد کرد. واشینگتن باید به فشار روی ایران و نیروهای نیابتی ان ادامه دهد و برای مذاکره عجله نکند. صبر کلیدی برای پیروزی است."

اما این عنصر مزدور که این‌چنین به صراحت و عیان به کارگزار دولت آمریکا برای دشمنی علیه ملت ایران تبدیل شده، کیست؟

سعید قاسمی نژاد

سعید قاسمی نژاد، عضو «پژوهشی» پیوسته‌ی اندیشکده‌ی فوق‌صهیونیستی «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» یا FDD است که به عنوان یکی از مراکز لابی حزب لیکود در سیاست ایالات متحده شناخته می‌شود.

وی فعال دانشجویی، دبیرکل تشکیلاتی موسوم به «دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال ایران» و مدیر مرکز ایرانی مطالعات لیبرالیسم در زمان دولت اصلاحات بود که در سال ۸۲ به اتهام اغتشاش و اخلال در نظم عمومی به دو سال حبس محکوم شد و اکنون به عنوان تحلیلگر دربارهٔ موضوعات مرتبط با سیاست و اقتصاد ایران با تلویزیون صدای آمریکا، فرانس ۲۴، رادیو بین‌المللی فرانسه، رادیو فردا، تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، رادیو زمانه‌، رادیو دوچه‌وله و دیگر رسانه‌های ضدایرانی مصاحبه می‌کند. او دانش‌آموخته‌ی رشته مهندسی عمران در دانشکده فنی دانشگاه تهران است. قاسمی‌نژاد اکنون از مزدوران و مبلغان رضا پهلوی است و به شدت در حوزه‌ی تحریم ایران فعال است و با دولت آمریکا همکاری می‌کند.

درباره سازمانی که قاسمی‌نژاد در آن به مزدوری و خیانت مشغول است، باید گفت که نه تنها رسماً بازوی رژیم صهیونیستی در آمریکاست، که با دشمنان منطقه‌ای ایران، مثل دولت امارات و شخص محمد بن زائد، ولیعهد امارات و حاکم واقعی این کشور، مرتبط است و در زمینه‌ی ضربه زدن به منافع ایران با این شیخ‌نشین همکاری تنگاتنگی دارد.

نمونه‌ای از توئیت‌های قاسمی‌نژاد

در خرداد ۹۶، نشریه آمریکایی دیلی بیست اسناد مهمی از پست الکترونیکی سفیر امارات در واشنگتن را که توسط گروه «گلوبال لیکس» هک شده بود، منتشر کرد که در بخشی از این اسناد، ایمیل‌هایی درباره افرادی وطن‌فروش وجود داشت که برای تحریم ایران و جلوگیری از سرمایه‌گذاری در این کشور از امارات پول می‌گرفتند.

هک ایمیل‌های سفیر امارات در آمریکا، رابطه عمیق «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» موسوم به FDD (متعلق به «شلدون ادلسون» کازینودار و میلیاردر یهودی و دوست مشترک بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا و امارات‌متحده برای پیشبرد سیاست‌های این کشور و ضربه زدن به رقبای منطقه آن پرده برداشت.

در یکی از ایمیل‌های منتشر شده که «مارک دوبوویتز»، رئیس مؤسسه دفاع از دموکراسی‌ها به تاریخ ۱۰ مارس به سفیر امارات ارسال کرده، فهرست شرکت‌های سرمایه‌گذار در ایران، امارات و عربستان پیوست شده است، او در این ایمیل نوشته است: «جناب سفیر، متنی که به پیوست ارائه شده، فهرستی است از شرکت‌هایی از هر کشوری که همزمان با ایران با امارات متحده عربی و عربستان سعودی هم تجارت دارد. همانطور که با هم صحبت کردیم، می‌توان شرکت‌های این فهرست هدف را بر سر دو راهی قرار داد.» در این فهرست اسامی شرکت‌هایی چون «ایرباس» فرانسه و «لوک اویل» روسیه به چشم می‌خورد.

بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها یا اف دی دی
سخنرانی برایان هوک، مسؤول مستقیم تحریم‌های آمریکا علیه ایران در FDD

مارک دوبوویتز، رئیس مؤسسه دفاع از دموکراسی و یکی از طراحان اصلی تحریم‌های ایران، بارها بر لزوم استفاده آمریکا از تحریم‌های غیرهسته‌ای جهت مجبور کردن ایران برای ترک آنچه که «سرکوب‌های داخلی، آزمایشات موشکی و حمایت از تروریسم» خوانده شده، تأکید کرد. وی ادعا کرده بود: «اگر تحریم‌ها با طرح‌های جدی برای تقویت جامعه مدنی ایران همراه نشود، آنگاه به هدفتان یعنی تضعیف حکومت (ایران) و تغییر سیاسی اجتماعی نخواهید رسید.». دوبوویتز و همکارانش در ماه‌های اخیر ده‌ها بار به اروپا، خاورمیانه و حاشیه خلیج فارس، سفر کرده‌اند تا با روش‌های مختلف شرکت‌ها را از ایجاد روابط اقتصادی با ایران بترسانند و برای قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در فهرست تروریستی آمریکا، بیشترین تحرک را داشته‌اند." [۱]

پایگاه‌های اینترنتی از جمله اینترسپت، محتوای برخی از ایمیل‌ها میان سفیر امارات با لابی صهیونیستی را منتشر کردند؛ این پیام‌ها حکایت از این دارند که ارتباط محکمی میان امارات و «مؤسسه دفاع از دموکراسی‌ها» وجود دارد. [۲]

اما شاید مرور مسیری که قاسمی‌نژاد برای تبدیل از یک «فعال دانشجویی» به «مزدور ضدایران» طی کرد، از باب عبرت‌گیری سیاسی، خالی از لطف نباشد. برای این، منظور، رجعتی به آرشیو مطبوعات دوره اصلاحات (زمان دانشجویی قاسمی‌نژاد) بد نیست.

روز ۲۰ خرداد ۱۳۸۲، در پی تجمعات «صنفی» در کوی دانشگاه به بهانه‌ی مطرح شدن بحث خصوصی‌سازی دانشگاه‌ها، با طراحی‌های قبلی و نقش‌آفرینی برخی دستگاه‌های دولت اصلاحات و نمایندگان مشارکتی مجلس ششم، این تجمعات به بیرون کوی دانشگاه و محدوده‌ی امیرابادشمالی کشید و می‌رفت که دوباره غائله تلخ ۱۸ تیر ۷۸ تکرار شود. این بار اما با درایت و کاردانی فرمانده وقت نیروی انتظامی، محمدباقر قالیباف، و فرمانده وقت پلیس تهران، مرتضی طلایی، ماجرا با کم‌ترین خسارت و بدون خونریزی جمع شد، ولی عوامل آشوب که هم دانشجو هم غیردانشجو در میان آن‌ها بود، دستگیر شدند. گفتنی است که این تلاش برای فتنه‌آفرینی، مقارن با بحث «لوایح دوقلو» یا همان لایحه افزایش اختیارات رئیس جمهور بود که از طرف خاتمی و جریان دوم خرداد، با هدف گرفتن امتیازات بسیار بنیادین از نظام مطرح شد و در نهایت توسط شورای نگهبان رد شد.

اما نکته‌ی مرتبط با موضوع این مقاله، به جلسه‌ای مطبوعاتی در اوایل تیرماه سال ۸۲ بازمی‌گردد که در آن، سیدمحمد حسن ابوترابی‌فرد و محسن صفایی فراهانی (دو عضو هیأت رسیدگی به این غائله در مجلس ششم) و دو تن از دانشجویان دستگیرشده‌ی عضو ستاد آشوب کوی دانشگاه برگزار شد که مشروح ان را خبرگزاری فارس پوشش داده بود. نام یکی از دانشجویان آشوب‌گر، «پیمان عارف» و دیگری «سعید قاسمی‌نژاد» بود. عارف، عضو انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و قاسمی‌نژاد، دبیر واحد سیاسی نشریه دانشجویی فردا، وابسته به حزب دوم‌خردادی مشارکت در دانشکده فنی بود. سخنان آن روز این دو چهره، که بعدها سر از خارج از کشور درآوردند و جزو اپوزیسیون جمهوری اسلامی شدند، بسیاری از خطوط و پیوندهای خائنانه و خبیثانه آن‌ها با بخشی از اصلاح طلبان درون‌حکومتی (حتی در بخش‌های امنیتی) روشن می‌کرد.

پیمان عارف، به صراحت از رابطه‌ی مستقیم و تنگاتنگ آشوب‌گران با «فاطمه حقیقت‌جو» (از افراطیون مجلس افراطی ششم و سهمیه‌ی دفتر تحکیم وحدت در فهرست اصلاح‌طلبان در انتخابات ۷۸) گفت:

" در روز ۱۹ خرداد یعنی یک روز قبل از شروع قضایای اخیر برای دیدار با خانم فاطمه حقیقت جو به مجلس شورای اسلامی رفتم که وی بحث به بن بست رسیدن اصلاحات را مطرح کرد و گفت: تنها راه باز شدن این بن بست تصویب لوایح دوگانه است منتهی شورای نگهبان مقاومت می‌کند و از آنجایی که جنبش دانشجویی پیشتاز و پیش گام اصلاحات بوده و اصلاحات را این جنبش به وجود آورده و ادامه دهنده آن در مواقع سخت نیز بوده و با توجه به اینکه شاه کلید باز شدن بن بست اصلاحات تصویب لوایح دوگانه است تنها جنبش دانشجویی می‌تواند این کار را انجام دهد."

عارف از هماهنگی کامل حراست وزارت علوم و دانشگاه تهران با زمینه‌سازی اغتشاش گفت:

" ایشان (حقیقت‌جو) ایشان گفت که فردا یعنی روز سه شنبه بیستم خردادماه دانشجویان کوی دانشگاه راهپیمایی می‌کنند و همه چیز با مسؤولین و حراست دانشگاه هماهنگ شده و آقای (محسن) سازگارا در جریان است و هنگامیکه دانشجویان کوی حرکت کردند بچه‌های طبرزدی هم پیدا می‌شوند و قرار شد تا من هرچه در جریان قضایا می بی نم و می شنوم را از طریق تلفن به خانم حقیقت جو منتقل کنم."

بنا بر اظهارات این دانشجوی وقت رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران، خانم حقیقت جو اظهار داشت که دانشجویان باید از پایین حرکت کرده تا ما از بالا از طرف جبهه مشارکت با شورای نگهبان چانه زنی بکنیم تا لوایح دوگانه تصویب شود.

پیمان عارف

حتی به اعتراف پیمان عارف، انتظامات و مسؤولان کوی، سنگ و دسته بیل و دسته کلنگ هم برای ایجاد آشوب، برای آشوب‌گران تدارک دیده بودند. او با اشاره به باز گذاشته شدن درهای خوابگاه کوی دانشگاه تهران، کوتاهی مسؤولین انتظامات جهت جلوگیری از تسرّی حرکت دانشجویی به بیرون از خوابگاه، ریخته شدن سنگ در منطقه غربی و پشت کوی دانشگاه به اسم ساخته شدن پارک، وجود دسته بیل و دست کلنگ در پشت کوی و استفاده دانشجویان از آنها، تصریح کرد:

"این‌ها همگی مؤید این مطلب است که مطابق حرف خانم حقیقت جو، برنامه از قبل هماهنگ شده بود و این وسایل که در کوی وجود داشت از هوا نمی‌توانست وارد کوی شود بلکه فقط با هماهنگی برخی مسؤولین دانشگاه این امر امکان پذیر بود. "

عضو انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی افزود:

" اینکه در خوابگاه کوی کوکتل مولوتف ساخته می‌شود و یا آماده آن وارد کوی می‌شود و مورد استفاده افرادی که خیلی از آنها ساکن کوی نبودند قرار می‌گرفت و همچنین باتوجه به اینکه بعد از ۱۸ تیر ۷۸ جهت برگزاری هیچ برنامه‌ای در خوابگاه کوی مجوزی داده نمی‌شد اما در روز شروع واقعه حداقل سه بار معاون دانشجویی دانشگاه تهران با دهنوی مسؤول شورای صنفی خوابگاه دیدار می‌کند و جهت برنامه شورای صنفی مجوز داده می‌شود. همه اینها ما را به این نتیجه می‌رساند که مسؤولین دانشگاه در این زمینه مقصر هستند، به عنوان مثال دانشجو که نمی‌تواند جهت ساختن کوکتل مولوتف بنزین وارد کوی کند چون در کیف جای نمی‌شود و فقط با هماهنگی این امر امکان پذیر است." [۳]

گفتنی است، معاون وقت دانشجویی دانشگاه تهران که طبق اظهارات عارف، اصرار داشت این مراسم انجام بگیرد، عضو یک تشکیلات امنیتی و از اعضای دوم‌خردادی افراطی و داغ آن مجموعه محسوب می‌شد. عارف حتی در همین نشست می‌گوید که وقتی روز بعد از آشوب، از دفتر همان معاون دانشجویی بیرون آمد، توسط ضابطان قضائی دستگیر شد.

اما اظهارات سعید قاسمی‌نژاد، آشوب طلب آن روز کوی دانشگاه و عضو کنونی بنیاد صهیونیستی دفاع از دموکراسی‌ها که این روزها به شدت در وطن‌فروشی و دادن کدهای تحریمی به وزارت خزانه‌داری آمریکا فعال است، در آن جلسه بسیار شنیدنی است. او در آن جلسه، در حضور خبرنگاران گفت:

" وقتی آقای مروج تئوریسین مقاومت مدنی هر روز در دانشگاه بحث مقاومت مدنی را مطرح می‌کند و عناصر ملی مذهبی که در دادگاه به ۱۰ یا ۱۱ سال حبس محکوم شدند هرروز توسط انجمن اسلامی دعوت می‌شوند و مسؤولین دانشگاه به عنوان مسؤولین این نظام هیچ اقدامی نمی‌کنند، طبیعی است که شاهد فتنه و آشوب در کشور باشیم."

او در اعترافی تلخ، به بازیچه شدن خود توسط مسؤولین اصلاح‌طلب دولت در وزارت علوم و دانشگاه تهران با هدف آشوب‌آفرینی و امتیازگیری سیاسی در رأس، با اشاره به مقالات خود در نشریه‌ی «فردا» (وابسته به مشارکت) ازقبیل «آقای علوی تبار شوخی می‌کنید، آنها برای آغاجری نیامده بودند، مفهوم ایدئولوژی، شیعه علی و پیرو استالین، اعتراف زندان، حکومت دموکراتیک دینی و فاشیسم» تصریح کرد:

" در مقاله‌های من تندروی شده بود و دانشجویان را جهت شورش، آشوب و تنش تشویق می‌کردم اما مسؤولین نه تنها هیچ تذکری به من نمی‌دادند بلکه حتی فرجی دانا رئیس دانشگاه تهران به خاطر نوشتن مقاله «آنها برای آغاجری نیامده بودند» مرا رسماً تشویق کرده و جایزه بهترین مقاله سیاسی دانشگاه تهران را به من داد درصورتی که اگر مسؤولین تذکری می‌دادند و یا لااقل تشویق نمی‌کردند قطعاً کارم به اینجا کشیده نمی‌شد."

سعید قاسمی‌نژاد

وی با اشاره به موضع گیری مسؤولین دانشگاه تهران در روزهای منتهی به ۲۰ خرداد ۸۲ و تحریک آمیز خواندن این موضع گیری ها تصریح کرد:

" رییس دانشگاه تهران (فرجی دانا) ساعت ۱۰ شب بعد از چند شب شلوغی راجع به خصوصی سازی در جمع دانشجویان صحبت می‌کند، در حالی که خود می‌داند این‌هایی که جمع شدند، اصلاً بحث خصوصی سازی برایشان اهمیت ندارد، بلکه این بحث یک بهانه بود و بخش عظیمی از تقصیرها مربوط به خود مسؤولین می‌باشد."

گزارش روزنامه «حیات نو» از اغتشاشات کوی دانشگاه (۲۰ خرداد ۸۲)

 

قاسمی نژاد با بیان اینکه دانشگاه تهران در دست مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت می‌باشد، از حقیقتی تلخ و قابل‌تامل پرده برداشت:

"احزاب وقتی از جاهای دیگر ناامید شوند به دانشجویان فشار وارد کرده تا از بالا چانه زنی کنند و امتیازگیری نمایند. ما از مدت‌ها قبل از منشأ خط گیری انجمن اسلامی مطلع بوده و می‌دانستیم که بعضی از گروه‌های سیاسی قصد دارند تا از ما سوءاستفاده کنند." [۴]

نکته‌ی به شدت عبرت‌آموز، درباره انتهای راه «اصلاح‌طلبی» به روایت مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و دیگر دار و دسته‌های سیاسی رادیکال موسوم به جبهه دوم خرداد، همین سرنوشت امثال قاسمی‌نژاد، سازگارا و حقیقت‌جو است. محسن سازگارا، عضو سازمان منحله مجاهدین انقلاب، از دست‌پروردگان و نوچه‌های سیاسی بهزاد نبوی، از مؤسسان روزنامه ساختارشکن «جامعه» (و بعد توس) در دولت اصلاحات و از متهمان پرونده انفجار نخست‌وزیری در ۸ شهریور ۶۰، اکنون جیره‌خوار صهیونیست‌های افراطی در اندیشکده‌ی واشینگتن برای سیاست در خاور نزدیک است. او که در سال ۸۸ در توهمات خود، خویش را رهبر کنش‌های مدنی «جنبش سبز» می‌دانست و با تئوری‌هایی چون زدن اتو به برق در ساعت ۱۰ شب، می‌خواست نظام را براندازی کند، اکنون حلقه‌ی وطن‌فروشانی است که با مزدوری در آمریکا، برای تحریم هر چه بیشتر ملت ایران فعالیت می‌کند.

محسن سازگارا
عکس یادگاری سازگارا در کنار جرج دابلیو بوش

فاطمه حقیقت‌جو، عضو تندرو و افراطی دفتر تحکیم وحدت که داستان جسارت‌های او به ارکان نظام در نطق‌های پیش از دستور در مجلس ششم، معروف است که از قضاء در مجلس ششم  «چادر» بر سر می‌کرد، امروز کشف حجاب کرده و به اعتراف خود به صورت «ازدواج سفید» در آمریکا زندگی می‌کند و به سان محسن سازگارا، با پول صهیونیست‌ها در اندیشکده‌های دست‌راستی آمریکا روزگار می‌گذراند.

«سعید قاسمی نژاد»، تبدیل به یکی از مظاهر وطن‌فروشی و خیانت به مردم ایران شده است، کسی که در مقاله‌های خود، از اثرگذاری تحریم‌های نامشروع و غیرقانونی آمریکا علیه ایران، آشکارا ابراز خوشحالی می‌کند و کار او در مؤسسه صهیونیستی FDD لیست کردن همه شرکت‌های خارجی است که به هر طریقی با ایران تجارت می‌کنند و ارائه این لیست به وزارت خزانه‌داری آمریکا جهت تحریم است. به بیان دیگر، این خائن وطن‌فروش، مستقیماً در دشمنی و خباثت تیم ترامپ-بولتون-پومپئو علیه ایران فعال است. قاسمی‌نژاد کسی بود که در همان سال ۹۵ که ترامپ در انتخابات آمریکا پیروز شد، جمعی از همپالگی‌های خود را جمع کرد تا ضمن نوشت نامه‌ای به ترامپ، او را به خروج از توافق با ایران و بازگرداندن همه تحریم‌ها و افزایش حداکثری فشار روی ایران تشویق کردند.

وقتی به اسامی امضا کننده‌ی آن نامه کذایی نگاه می‌کنیم، به نام‌هایی برمی خوریم که روزی در ایران، تحت عنوان «فعال دانشجویی»، مورد حمایت محافل اصلاح‌طلب لانه کرده در ساختار جمهوری اسلامی بودند تا ذیل استراتژی «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» ی سعید حجاریان، با ایجاد فتنه در دانشگاه‌ها، امتیازات در سطح حاکمیت توسط حزب مشارکت و سازمان «مجاهدین انقلاب» و حلقه‌ی امنیتی جبهه دوم خرداد درو شود. «امیرحسین اعتمادی»، «احمد باطبی»، «نیما راشدان»، «سلمان سیما» و…که امروز تشکیلات وطن‌فروشی به نام «فرشگرد» را در آمریکا حول هواداری از رضا پهلوی و تقدیس ترامپ و تیم صهیونیستی او راه انداخته‌اند و برای تحریم هر چه بیشتر و تنگ شدن حلقه‌ی فشار اقتصادی روی مردم ایران فعالیت می‌کنند، زمانی کارگزاران محافل «امنیتی» جبهه دوم خرداد در وزارت علوم اصلاحات بودند.

نکته قابل‌تامل این جاست که همکاری این تشکیلات افراطی درون‌کشور با دست‌پروردگان دیروز خود در واشینگتن، به طور غیرمستقیم همچنان ادامه دارد و این رشته‌ی «مودت» همچنان برقرار است، چرا که از یک سو امثال قاسمی‌نژاد در واشینگتن برای افزایش تحریم‌ها و بستن کانال‌های اقتصادی ایران فعالیت مزدوری می‌کنند و از این سو، در تهران، کارفرمایان دیروز قاسمی‌نژادها از همان فشار تحریم‌ها برای فشار گذاشتن بر نظام و امتیازگیری سیاسی شبانه روز تحلیل و مقاله و یادداشت و سخنرانی ارائه می‌دهند که اگر «مذاکره» را نپذیریم، قحطی می‌آید و جنگ می‌شود و...

به هر حال، محصول خط تولید سیاسی احزابی چون مشارکت (سکولاریست‌های غرب‌شیفته)، مزدوران وطن‌فروشی چون قاسمی‌نژاد و راشدان و اعتمادی و باطبی شده‌اند که دیری نخواهد گذشت که دوران مزدوری آن‌ها به پایان می‌رسد و آن‌چه برایشان می‌ماند کارنامه‌ای سیاه و تباه از دشمنی در مقابل ملت بزرگ ایران است.

در باره نامه 30 وطن فروش به ترامپ:

در خلال رقابت‌های انتخاباتی، ما و میلیون‌ها ایرانی، دیدگاه‌های صریح شما در اعتراض به توافق اتمی رییس جمهور اوباما با حاکمان جمهوری اسلامی ایران را دنبال می‌کردیم و امیدواریم با انتخاب شما، رییس‌جمهور منتخب و کنگره ایالات متحده برای نخستین بار فرصت بیابند که پیامدهای بین‌المللی و منطقه‌ای آن توافق فاجعه‌بار را، همان‌طور که به رای‌دهندگان وعده داده‌اند بدون ملاحظه و پرده‌پوشی بررسی کنند."

"سی‌وهفت سال بی‌اعتنایی و چشم فروبستن نزدیک‌بینانه دنیای آزاد بر بنیادگرایی مسلح و انتحاری اسلامی، به طوفانی بزرگ انجامیده و وقایع تاسف‌باری چون شارلی اِبدو، باتاکلان، ترورهای پاریس، بروکسل، اورلاندو و سن‌برناردینو را در دو سال گذشته به بار آورده است."

داعش و حکومت اسلامی ایران، دو روی سکه‌‌ی تروریسم بنیادگرانه اسلامی هستند. کابوس جهانی تروریسم بنیادگرای اسلامی تنها زمانی پایان خواهد یافت که خلافت اسلامی (داعش) و حکومت اسلامی در ایران جای خود را به نظام‌های منتخب مردمی طرفدار صلح و رفاه دهند."

در متن انگلیسی نامه، که احتمالا از شدت شرمندگی نویسندگان از رسوایی در نسخه فارسی حذف شده، مدعی می شوند جمهوری اسلامی ایران با حمایت از گروه هایی مثل حماس و حزب الله  " موجب کشته شدن  هزاران سرباز «شجاع»! آمریکایی" شده است و باید جلوی آن گرفته شود.

 

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 

و این وقاحت (در عین حقارت) در این جا به اوج می رسد که:

"‌ما از رییس‌جمهور منتخب می‌خواهیم که این پیام آشکار را بفرستد که ایالات متحده افزایش تهدیدات جمهوری اسلامی ایران علیه شهروندان خود و همسایگانش را تحمل نخواهد کرد. دولت جدید در همکاری با کنگره، باید تحریم‌های موجود علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و امپراتوری مالی آیت‌الله خامنه‌ای را گسترش دهد و از وزارت خزانه‌داری بخواهد که این تحریم‌ها را با قدرت به اجرا درآورد."

و در انتها، نویسندگان نامه کاملا در کالبد «عادل الجبیر» یا «محمد بن سلمان» سعودی فرو می روند و خواب و خیال های حکومت منحوس ریاض را علیه ایران را بی پرده به قلم می آورند:

ما از رییس‌جمهور منتخب می‌خواهیم که یک ائتلاف بین‌المللی را برای فشار بر جمهوری اسلامی ایران و وادار کردن این رژیم برای متوقف کردن برنامه موشک بالستیک دوربردش تشکیل دهد. ما معتقدیم که ایالات متحده باید با رفتار مخرب سپاه در منطقه، در تمام جبهه‌ها، و با تمام ابزارهای موجود مقابله کند."

و چنین نامه ای به مقصد مطلوب خود نمی رسد، اگر که با دادن تضمین «نوکری» و «حلقه به گوشی» به ارباب به پایان نرسد:

" ایرانِ بعد از حکومت اسلامی، ظرفیت آن را دارد که یکی از ثابت‌قدم‌ترین متحدان امریکا در جهان باشد. ما امیدواریم که امریکا تحت رهبری شما، به مردم ایران کمک کند تا کشورشان را از تندروهایی که چهار دهه است بر آن حکومت می‌کنند، پس بگیرند؛ که جهان بدون «جمهوری اسلامی» و «خلافت اسلامی» جای بهتری برای زندگی خواهد بود."

 آن چنان که واضح و مبرهن است،از جای جای این نامه بوی حقارت، خودفروختگی و وطن فروشی به مشام می رسد. انسان از این که شماری از آدمیان، به هر دلیلی، به چنین حضیضی از وادادگی در برابر بیگانه(چه بیگانه دوست و چه بیگانه دشمن) می رسند، در شگفت می ماند. در وصف برخی از اقدامات، واژگان موجود، توان توصیف ندارند و لاجرم باید به دنبال وضع واژه برای عمق فاجعه بود. برای آن حدود 30 نفری که مع الاسف نه فقط اسم ایرانی، که اصولا اسم انسان را یدک می کشند، واژه «خائن» واژه گویا و رسایی نیست.

البته باید خاطرنشان کرد که از میان همه این افراد، تقریبا هیچ کدام، در  هیچ زمینه ای، نه تنها وزنی ندارند که حتی اسامی آن ها هم به گوش ها ناآشناست. در میان عناوینی که امضاکنندگان این نامه کذایی در جلوی اسمشان ذکر کرده اند، یک واژه بیش از همه بسامد دارد: لیبرال.

ظاهرا این نامه به رییس جمهور منتخب آمریکا، به ابتکار یک گروه حاشیه ای و گمنام موسوم به «انجمن دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال ایران» مستقر در آمریکا تهیه شده است، و احتمالا کل اعضای این گروه خنده دار همان هایی هستند که پای این سند «خودفروشی سیاسی» را امضاء کرده اند.

تناقض مضحک و همزمان رسواکننده این نامه آن است که گروهی از به اصطلاح «فعالان» سیاسی «لیبرال»، احتمالا با هدف برقراری آرمان های «لیبرالیسم» در ایران، مجیزگوی شخصیتی شده اند که در خود آمریکا هیچ کس، سر سوزنی او را «لیبرال» نمی داند و او را به داشتن عقاید «شبه فاشیستی» متهم می کنند. این جاست که دُم خروس مدعیان آزادی و لیبرالیسم بیرون می زند و معلوم می گردد که آرمان مورد نظر این موجودات(و البته همپالگی های داخلی ان ها) نه از دل اندیشه های فلسفی جان لاک، جان استیوارت میل، ژان ژاک روسو و ریموند پوپر، که از لوله تفنگ و دهانه موشک انداز جنگنده های تندروترین نومحافظه کارانِِ نولیبرالیست در می آید که سابقه‌ی به خون و ویرانی کشاندن عراق، افغانستان، لیبی و ده ها نقطه دیگر در دنیا را در کارنامه سیاه خود دارند. این همان لیبرالیسمی است که قرار بود از جلیقه های انتحاری و لوله کلاشنیکوف جبهه النصره و احرار الشام در سوریه، برای مردم این کشور دموکراسی در بیاورد. همان لیبرالیسمی است که قرار بود از دل توپ و خمپاره تکفیری‌های تروریست در لیبی، بهشت آزادی بنا کند. همان لیبرالیسمی است که قرار بود با گلوله های حاوی اورانیوم، آزادی و دموکراسی را در عراق جاگیر کند. همان لیبرالیسمی است که در قالب تحریم های فلج کننده و ویرانگر، موجبات مرگ نیم میلیون کودک عراقی را در دوران صدام حسین فراهم آورد و تازه آن عجوزه پیر، «مادلین آلبرایت»، در تاییدش بگوید که پیاده کردن این لیبرالیسم، به  تلف شدن جان نیم میلیون کودک معصوم عراقی می ارزید!

البته اگر جستجویی در سوابق همین چند نفری از میان آن ها انجام دهیم، که اسمشان به واسطه سابقه طولانی تر در ضدیت با کشور و نظام، کمی بیشتر به گوش فعالان عرصه سیاست خورده، روشن می شود که اصولا از چنین افرادی، با چنین تفکرات و سوابقی، خیلی هم دور از انتظار نبود که سند وطن فروشی خود را با اسم و امضاء و در روز روشن به آدرس دشمنان ملت ایران ارسال کنند.

شاید مسن ترین و تا حدی شناخته شده ترین اسمی که نام خود را پای این «ننگ نامه» گذاشت، «مجید محمّدی» باشد. او که خود را جامعه شناس معرفی می کند، همان کسی است که در مقاله ای به تاریخ 10 ژانویه 2013 در وبسایت بی بی سی فارسی، با عنوان «ایران، روسیه و چین: فدرالیسم و تجزیه»، عملا از تجزیه ایران و تبدیل آن به واحدهای کوچک تر سیاسی دفاع می کند. او در این مقاله شرم آور و ضدمیهنی خود چنین می نویسد:

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 
مجید محمدی

اندازه جغرافیایی برای دول متمرکز و غیر دمکراتیک تصوری از خود ایجاد می کند که ممکن است بیش از ظرفیت ملی آن باشد و برای تحقق این تصور باید جنایت‌هایی صورت گیرد و دروغ‌هایی گفته شود و تقلب‌هایی انجام شود. هزینه بزرگی که مردم دنیا برای کمونیسم و فاشیسم پرداختند از یک جهت محصول بزرگی و غیر فدرال بودن دو رژیم فاشیستی و کمونیستی در دو کشور آلمان و اتحاد جماهیر شوروی بود. بزرگی ایران نیز خطر اسلامگرایی را دو چندان ساخته است."

او در جملاتی که نشان دهنده‌ی اوج کینه او از انقلاب و نهادهای انقلابی و حافظان و نگهبانان تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی ایران هستند، عدم تن دادن به تجزیه را ناشی از یک «غرور بی حاصل» می خواند و نظام اسلامی ایران را با نظام های فاشیست آلمان و کمونیست شوروی و چین مقایسه می کند:

مانع تجزیه در نظام‌های اقتدارگرا و متمرکز نیز نه عِرق ملی یا میراث فرهنگی بلکه زور قوای قهریه بوده است: ارتش‌ سرخ و حزب کمونیست در چین، ارتش شاهنشاهی و سپاه پاسداران در ایران، و ارتش روسیه. زور نمی تواند توجیه خوبی برای مشروعیت وضعیت موجود ایران، روسیه یا چین باشد. تمامیت ارضی‌ای که مستلزم اعدام های دسته جمعی و ریختن خون جوانان تبتی، ایغور، چچنی، کرد، ترکمن، ترک، عرب و بلوچ باشد چه ارزشی دارد؟"

عمق حماقت و بی شعوری سیاسی این عنصر خودفروخته و متوهم در این جای مقاله بیشتر عیان می شود که می نویسد:

در دنیایی با ۲۰۰۰ یا ۲۰۰۰۰ کشور بسیاری از آن اقلیت‌ها خود صاحب کشور می شدند و دیگر اکثریت بزرگی آنها را قربانی و سرکوب نمی کرد؛ قدرت در دست حکومت‌های مرکزی قلدر و غیر پاسخگو در آلمان نازی، شوروی کمونیستی، چین کمونیستی، و ایران اسلامگرا متمرکز نمی شد تا حکومت‌هایی تمامیت خواه را رقم بزند و دیکتاتوری‌های سرسخت را مستقر سازد و آنها با اتکا بر همان قدرت، جنگ و تروریسم به راه بیندازند یا دولت هایی را به صورت اقمار خود درآورند."

مع الاسف، مجید محمدی زمانی در یکی از مراکز مهم و حساس مملکت فعالیت می کرد. او در زمان ریاست محمد موسوی خوئینی ها بر «مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری»، یعنی زمانی که این مرکز تازه تاسیس شده بود و در کنترل کامل جناح چپ(بعدا اصلاح طلب) بود، در کنار سعید حجاریان، اکبر گنجی، عباس عبدی، محسن کدیور، حسین بشیریه و شماری دیگر از کسانی که به چهره های تاثیرگذار اصلاحطلبان تبدیل شدند، به تدوین دستورالعمل های توسعه سیاسی و اقتصادی بر مبنای آموزه های «لیبرالی» مشغول بود. مجید محمدی مدیر پروژه رفتارشناسی سیاسی اقشار اجتماعی بود که افرادی چون علی اصغر رمضان زاده(معاون بعدی ارشاد دوره مهاجرانی و تحلیل گر کنونی بی بی سی فارسی) با او همکاری می کردند.

احمد باطبی، در صدر امضاء کنندگان این نامه قرار دارد. او، زمانی که عشق رفتن به آمریکا همه وجودش را لبریز کرده بود، با هماهنگی با عکاس همکار نشریه انگلیسی اکونومیست(که دبیر عکس روزنامه اصلاح طلب جامعه هم بود)، در جریان فتنه 18 تیر سال 78، با بالا بردن یک پیراهن ظاهرا خونی، اسم و رسمی در رسانه های غربی برای خود دست و پا کرد. همین رسانه ها از او «نماد جنبش دانشجویی ایران» ساختند. کسی که حتی درباره دانشجو بودن او در آن برهه هم حرف و حدیث هایی وجود داشت.

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 

باطبی به دلیل این که اصولا هیچ گاه واقعا یک عنصر سیاسی نبود و هیچ عمق و محتوایی نداشت، بعد از آزادی از زندان بابت محکومیت امنیتی خود و پناهندگی به معبودش(ایالات متحده) چند ماهی از این شبکه فارسی زبان خارجی به آن شبکه می رفت و درباره «شکنجه ها» و «فشارهایی» که در زندان به او وارد می آمد داستان سرایی می کرد و کسی هم از او نمی پرسید که با این همه فشار و شکنجه چگونه توانست در دوران زندان دو بار ازدواج کند، مدرک تحصیلیش را بگیرد و همزمان به همکاری با روزنامه های اصلاح طلب بپردازد! و اصولا چطور آدم شکنجه شده این قدر چاق و چله و سرحال است که به اصطلاح عوام " گردنش را تبر هم نمی زند!".

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 
 آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟
احمد باطبی با نامزدش، زمانی که زیر شکنجه های سخت قرار داشت!

اما بعد از آن که به به و چه چه های رسانه های آن ور آبی تمام شد و به قول بایرام در فیلم اخراجی ها، باطبی همه عکس هایش را با جنایتکاران معروفی چون جرج دابلیو. بوش و دیک چینی گرفت، دورانش به سر رسید و تبدیل به یک مهره سوخته شد. او که هیچ هنر و مهارت خاصی نداشت و همه آمالش برای رفتن به آمریکا به غرق شدن در «موهبات» دنیای آزاد!(از جمله با عرض معذرت، دختربازی در حد افراط!) خلاصه می شد، اکنون همچون غریقی است که برای جور شدن پول گذران زندگی ادبار گرفته و نکبت بارش به هر نخاله ای بر سطح آب چنگ می زند. بگذریم از این که به دلیل مطرح شدن شائبه هایی مبنی بر روابط او با دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی به عنوان «خبرچین»، در به اصطلاح اپوزیسیون خارج از کشور هم هیچ جایگاهی ندارد به مصداق «چوب دو سر طلا» تبدیل شده است. حال برای چنین موجود مفلوک و از همه جا رانده ای، چندان دور از انتظار نیست که نامش در صدر نام امضاء‌کنندگان نامه به ترامپ برای تشدید دشمنی و فشار آمریکا بر ایران باشد.

تارا نیازی، یکی از چندین دختری که به اسم نامزد احمد باطبی در آمریکا، دو سال با او زندگی کرد، در تیرماه 1390، در وبلاگ خود با نام اتوپیا، دست به افشاگری درباره این موجود کرد. نیازی در بخشی از افشاگری های خود، درباره فضای حاکم بر به اصطلاح فعالان دانشجویی خارج از کشور نوشت:

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 
تارا نیازی در جمع ضدانقلابیون دیگر

"آن زمان، اينجانب از بازيها و دسته بنديها و باندبازيهاي حال به هم زن در ميان اين قشر خاص از اپوزيسيون، خسته و وحشتزده و فراري بودم، (منظورم دقيقا و تحقيقا قشر خاصي است كه تحت عنوان فعال دانشجويي و فعال حقوق زن در اين چند سال اخير به ايالات متحده آمدند و مشغول شدند به يارگيري و تشكيل گَنگ و توطئه و دسيسه چيني عليه هر آن كس كه منتقد يا مخالف آنان باشد) و من هر بار در پاسخ گفتم كه نمي خواهم وارد اين بازيهاي چندش آور و خطرناك شوم، چون اين آدم (باطبي) و دوستان و معاشرينش كساني هستند كه به راحتي هر عمل خطرناكي از دستشان برمي آيد (و صابون اين گنگ مافيايي بارها به تن ما خورده بود!)"

فرد دیگری که از جمله نویسندگان و بانیان این نامه ذلیلانه بوده، «امیرحسین اعتمادی» نام دارد. او که در زمان دانشجویی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، مثلا مسوول سازمان جعلی ادوار تحکیم وحدت بود(از تشکل های دانشجویی رادیکال اصلاح طلب)، در سال 82 به اتهام اقدامات ضد امنیتی و ارتباط با بیگانگان در دادگاه انقلاب محکوم شد و یک سالی را هم در زندان گذراند.

 

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 
امیرحسین اعتمادی
آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟

او هم بعد از این زندان بخت گشا!(که بخت او را هم برای رفتن به آغوش معبود، یعنی یو اس آ باز کرد) به آمریکا رفت و سریعا پناهنده شد و تقریبا بلافاصله فعالیت های مزدورانه خود را این بار در وطن اصلی خود! از سر گرفت. برای مثال، اعتمادی در سخنرانی خود در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان، از قانونگذاران آمریکایی عاجزانه تقاضا کرده بود که جهت «کمک به تحقق آزادی در ایران»! از هیچ فشاری بر ایران مضایقه نکنند و سنگین ترین تحریم ها را علیه ملت ایران وضع کنند. جالب این جاست، که اعتمادی بعد از انتشار این نامه، و انتقادات دوستان و نزدیکانش در صفحات شبکه های اجتماعی، موارد درخواست شده از ترامپ را خواست حقیقی یک جناح سیاسی در داخل ایران خواند!

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 

«نیما راشدان» از دیگر نام هایی است که پای این نامه به چشم می خورد. او که از گردانندگان وبسایت ضدانقلاب «توانا»(فعال در زمینه آموزش های براندازی نرم در حوزه فضای مجازی) است، پیش از انقلاب با خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرده بود، چند سال بعد از پیروزی انقلاب، به ایران بازگشت و همزمان با ورودش به دانشگاه، فعالیت دانشجویی و مطبوعاتی خود را از 1375 آغاز کرد. او از فعالان دانشجویی اصلاح طلب به شمار می آمد که به قول خودش با چهره هایی چون مصطفی تاجزاده روابط نزدیکی داشت. راشدان بعد از چند ماه بازداشت به دلیل جرایم امنیتی از ایران رفت و به سوئیس پناهنده شد.

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 
نیما راشدان

راشدان که خود را کارشناس حوزه امنیت سایبر می داند، در قالب بودجه ای که از سوی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا(سیا) برای براندازی نرم جمهوری اسلامی تعیین شده بود، با همکاری شماری دیگر از چهره های ضد انقلاب «پروژه گویا» را فعال کرد که وبسایت گویانیوز یکی از زیرمجموعه های آن بود. او در سال 1389 باز هم از موسسان یک آموزشکده اینترنتی به نام «توانا» بود که ماموریت آن آموزش مجازی براندازی نرم است. از ویژگی های بارز این مزدور سیاسی، ارادت بی پرده و صریح او به رژیم اسراییل است و اغراق نیست که او را «کَلب آستان صهیونیزم» بدانیم، چیزی که خود او هیچ ابایی از مطرح کردنش ندارد. او در مقاله ای با عنوان «اسراییل و دشمنانش»(6 ابان 1384، سایت گویا) نوشته اش را چنین آغاز می کند:

خوشتان بيايد يا نيايد، دوستي يا دشمني(با) اسرائيل، ملاک انتخاب است ميان تمدن و بدويت - اين يک حکم راستگرايانه ، نئوکنسرواتيو و غيرانساني نيست. اين واقعيت دنياي امروز ماست."

او در این مقاله زننده، تهوع آور و وقیحانه خود که سراسر مداحی و مجیزگویی رژیم جنایتکار اسراییل است، مخالفان رژیم کودک کش صهیونیستی را چنین معرفی می کند:

دشمن اسرائيل ، انساني است که به شيوه هفت هزار سال قبل مي زيد ، سيماي او ، پوشش او ، بوي بدن و پاهايش ، رفتار او با همسر و فرزندانش ، خانه يا غاري که در آن زندگي مي کند ، کلماتي که براي حرف زدن انتخاب مي کند ، ميزان آگاهي اش از پديده هاي دنياي جديد و خيلي چيزهاي ديگر."

«شایان آریا» دیگر امضاء کننده نامه، از حزب سلطنت طلبِ خنده دار و قابل ترحم «مشروطه ایران» است. شایان آریا(که قطعا اسم مستعار است و بر مبنای اراجیف آریایی پرستی و باستان گرایی افراطی انتخاب شده) به اصطلاح مسوول روابط خارجی این حزبِ حامی رضا ربع پهلوی است، کسی است که با افتخار از دیدارهای خود با دشمنان قسم خورده ایران، همچون سفیر رژیم صهیونیستی در آمریکا و «ترکی الفیصل» سعودی سخن می گوید. از کسی که برای گدایی صنار پول، به دریوزگی قسم خورده ترین دشمنان ملت ایران، بلکه بشریت، می رود، انتظاری جز امضاء کردن این نامه کذایی نمی رود.

«آرش سبحانی»، یک آوازه خوان دوزاری که زمانی در ایران با خواندن چند ترانه مثلا سیاسی-اعتراضی به زبان طنز در گروهی موسوم به «کیوسک» مورد توجه رسانه های ضدانقلاب فارسی زبان در غرب قرار گرفت، وقتی به دامن معبود(آمریکا) رفت، با شرکت در چند برنامه صدای آمریکا(پارازیت با اجرای کامبیز حسینی و سامان اربابی) مورد توجه محافل اطلاعاتی گرداننده صدای آمریکا قرار گرفت، به نحوی که اندکی بعد حتی کامبیز حسینی را از برنامه پارازیت بیرون انداختند و سبحانی را که گویا در «دهان دریدگی» و هتاکی نسبت به جمهوری اسلامی و ملت ایران استعداد بیشتری از کامبیز حسینی داشت، جایگزین شد. او که در سالیان اخیر، با دیگر آوازه خوان فراریِ ضدانقلاب، یعنی محسن نامجو، همپالگی شده و مشترکا به اجرای موسیقی وقیحانه و مبتذل می پردازند، اکنون به یکی از چهره های شاخص! اپوزیسیون تبدیل شده است، و خب از چنین اپوزیسیونی در نهایت جز دریوزگی و کاسه لیسی انتظار می رود؟

آیا «خودفروشی» بر «وطن فروشی» شرف ندارد؟ 
آرش سبحانی

علی ایحال، به مصداق «از کوزه همان برون تراود که دروست» می توان گفت که از عاملان نوشتن و امضای چنین نامه ای، اگر چیزی جز این سر می زد، مایه تعجب بود. فقط در آخر، روی سخن با کسانی در داخل کشور است که در منظومه فکری مشابه با این «وطن فروشان» امروز قرار می گیرند. کسانی که شاید تنها تفاوتشان با این مزدوران سیاسی آن است که هنوز در مراحل ابتدایی مسیری هستند که آن ها(امضا کنندگان نامه) چند سال پیش تر طی کرده اند.

شعارهایی چون «آزادی»، «حقوق بشر»، «فعالیت مدنی»، «دموکراسی خواهی» و..... به روایت غربی یا غرب پسندان، سال هاست که از ماهیت تهی شده اند و جز شعارهایی پوچ چیزی از آن ها به جا نمانده است. امروز که طشت رسوایی اوباما و هیلاری کلینتون «دموکرات» و «لیبرال» بر زمین افتاده و نقش آن ها در شکل گیری آدمخواران داعشی در خود غرب هم عیان شده است، امروز که جنگنده هایِ آمریکاییِ سعودی ها، با بمب های خوشه ای «انگلیسی» سقف منازل یمنی ها را از بام تا شام بر سرشان خراب می کند، امروز که غزه‌ی مظلوم، زیر سکوت کرکننده منادیان حقوق بشر، «بزرگ ترین زندان سرگشوده جهان» خوانده می شود، امروز که کودکان مظلوم عراقی به واسطه جنایت آمریکایی ها در استفاده از مواد رادیواکتیو در جنگ عراق ناقص الخلقه به دنیا می آیند و......دیگر عذری برای فریب خوردگان داخلی مکتب لیبرال-امپریالیسم باقی نمانده است که همچنان برای خوشایند غربی ها پشت این واژگان توخالی و قلب ماهیت شده سنگر بگیرند، تا تیشه به ریشه وطن خود بزنند.

 


:: بازدید از این مطلب : 392
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 24 آذر 1401

 

 

 

 

.

افشای حقوق بشر آمریکایی در قاب پوستر

 

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 439
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 23 آذر 1401

 

گروه ویژه فارس: خط ویژه، رصدی است روزانه از لابه‌لای روزنامه‌های داخلی و عملیات رسانه‌ای پایگاه‌های خبری رسانه‌های ضدانقلاب، در این رصد  برآنیم که بتوانیم خطوط مشترک میان بعضی از رسانه‌های داخلی و ضدانقلاب را بررسی و تحلیل کنیم.
 
خط ویژه| اینترنشنال سعودی از روزنامه کرباسچی تقدیر کرد/ عملیات مشترک «اعتبار زدایی و نفرت پراکنی» علیه مأموران نیروی انتظامی و بسیج

 

اینترنشنال سعودی از روزنامه کرباسچی تقدیر کرد

شبکه اینترنشنال سعودی که بنابر مستندات، رسماً به عنوان بازوی رسانه‌ای موساد عمل می‌کند، از گزارش روزنامه هم میهن تقدیر کرد.

خبرنگار اینترنشنال سعودی با اشاره به گزارش این روزنامه در شماره امروز با عنوان «جوانرود آرام شد» گفت: «من مصاحبه و گزارش خوبی از شهر جوانرود در روزنامه هم میهن دیدم که متأسفانه علیرغم آنکه گزارش بسیار خوبی بود اما در صفحه اول آن را تیتر نکرده است.»

 

خبرنگار اینترنشنال در ادامه گفت: «این گزارش اطلاعات خوبی داشت. در این گزارش تأکید شده که کسانی که در جوانرود دست به اعتراض زده‌اند، تجزیه‌طلب نیستند و از بیرون از مرزها هم وارد جوانرود نشده‌اند.»

ادعای این شبکه سعودی-لندنی و همچنین ادعای روزنامه هم میهن- به مدیرمسئولی کرباسچی- درباره وقایع جوانرود در حالی است که در روزهای گذشته عناصر تجزیه‌طلب و تروریست در این شهر دست به شرارت زده و منازل مسکونی مردم را به آتش کشیده‌اند.

 

تروریست‌های مسلح در جوانرود تنها در یک مورد با کوکتل مولوتف و نارنجک دست‌ساز به خانه‌ای که زنان و کودکان در آن بودند حمله کردند.

بنابر اخبار منتشرشده، حضور عناصر و اعضای گروهک‌های تجزیه‌طلب در آشوب‌های روزهای گذشته در جوانرود مشهود بود. در روزهای گذشته عناصر تروریستی با هدف تصرف به ناحیه مقاومت سپاه و تیپ نیروی زمینی سپاه در جوانرود که مجاور یکدیگر هستند حمله کردند. این هجوم ابتدا با سنگ پراکنی آغاز می‌شود اما با افزایش خشونت، تیراندازی و حمله اغتشاشگران برای تصرف ناحیه تبادل آتش صورت می‌گیرد. نیروهای محافظ این مکان نظامی برای جلوگیری از تصرف انبار مهمات ابتدا چند مرتبه تیر هوایی شلیک می‌کنند و پس‌ازآن مجبور به شلیک به سمت مهاجمین می‌شوند. در حال حاضر اوضاع شهر آرام است.

 

سؤال اینجاست که چرا یک روزنامه داخلی باید مورد تحسین رسانه‌های دشمن قرار بگیرد؟ چرا رسانه موساد باید از روزنامه یک فعال اصلاح‌طلب تقدیر کند؟! بهتر است آقای کرباسچی به این سؤالات پاسخ دهد.

 

عملیات مشترک «اعتبار زدایی و نفرت پراکنی» علیه مأموران نیروی انتظامی و بسیج

در هفته‌های گذشته گروهی برای اعتراض در آلمان در خیابان‌ها روی زمین می‌نشینند. دویچه‌وله (انگلیسی) به نقل از وزیر کشور آلمان نوشت: "این کار در آلمان غیرقانونی است و معترضان خود را فراتر از قانون می‌دانند. زمانی که مرتکب این جنایت (بستن خیابان) می‌شوند، حد اعتراض مشروع نقض شده است." وزیر کشور آلمان نیز در واکنشی تند تأکید کرد که "پلیس حمایت کامل من را برای سرکوب این معترضان دارد."»

نیروهای انتظامی و نظامی در هر کشوری، ضامن نظم و امنیت در آن کشور هستند. به همین منظور همواره مورد حمایت مردم و حاکمیت قرار دارند. با اینحال بخشی از جریان اصلاح‌طلب در داخل دقیقاً همراستا با عملیات ررسانه ای دشمن، نیروهای حافظ نظم و امنیت در کشور را آماج حمله قرار داده و به طرق مختلف از آنان اعتبار زدایی می‌کند.

در همین رابطه روزنامه اعتماد در مطلبی با عنوان «نیروهای حافظ امنیت یعنی چه؟» نوشت: «سال‌های درازی است که کشور با نوعی بی‌نظمی و به هم ریختگی در سطح ماموران انتظامی و افرادی که دارای مسوولیت در حوزه تأمین امنیت عمومی هستند، مواجه است. مساله «لباس شخصی» ها و دایره وسیع امکان اقدامات و همین طور مصونیت نانوشته آنها موضوعی است که تاکنون درباره ابعاد سیاسی، حقوقی و اجتماعی آن بحث‌های فراوانی در گرفته اما همچنان اصل مساله به قوت خود باقی است.»

 

این روزنامه اصلاح‌طلب در ادامه نوشت: «موضوع دیگر که در هفته‌های اخیر هم به کرات چهره خود را نشان داد رفتارهای فراقانونی یا غیرقانونی برخی ماموران رسمی انتظامی است که با پیگیری متناسب قضایی مواجه نمی‌شوند...طبق قانون نهادهای عمل‌کننده در تجمعات و اعتراضات تعریف مشخصی دارند. نیروی انتظامی، بسیج و سپاه هر کدام طبق شرایطی می‌توانند در این زمینه عمل کنند. عمل آنها هم باید منوط به رعایت چارچوب‌ها و موازین قانونی و مقررات خاص نظامی در این شرایط باشد. به عبارتی آنها که برای مقابله با اعتراضات به خیابان می‌آیند همزمان دارای مسوولیت‌های مشخص قانونی و محدودیت‌های تعیین شده‌ای در رفتار خود با معترضان هستند و در صورت بروز خطا باید مطابق قانون جوابگوی آن باشند.»

 

این رسانه اصلاح‌طلب به‌هیچ‌عنوان اشاره نمی‌کند که در ماه‌های اخیر چندین نفر از مأموران نیروی انتظامی و بسیج و سپاه در درگیری با آشوبگران به شهادت رسیده‌اند. در ماه‌های گذشته، اغتشاشگران در وسط خیابان، جوان طلبه بسیجی را شکنجه کرده و به شهادت رساندند، اوباش گلوی مأمور نیروی انتظامی را پاره کرده و مأمور دیگری را به آتش کشیدند و...

همکاران BBC در تهران و سنگ اندازی در مسیر محاکمه اوباش مسلح

دولت انگلیس اکنون درگیر اعتراضات و اعتصاب‌ها در شهرهای مختلف این کشور است. به دنبال بحران شدید مخارج زندگی که در پی تورم و وخیم شدن اوضاع اقتصادی به وجود آمده، انگلیس با موج جدیدی از اعتصاب‌ها از جمله توسط کارمندان راه آهن، پرستاران، کارمندان پست و اساتید دانشگاه‌ها مواجه است.

در حال حاضر حدود ۴۰ هزار کارمند راه‌آهن از ۱۴ شرکت حمل و نقل ریلی سراسر کشور در بحبوحه سرمای شدید دست از کار کشیده‌اند و مسافران با اختلال قابل توجهی در جا به جایی مواجه هستند به ویژه دانش‌آموزانی که با قطار به مدرسه می‌روند.

به دنبال نارضایتی کارکنان بخش‌های دولتی و خصوصی انگلیس از وضعیت معیشتی، اعتصابات به اداره پست و راه‌آهن ختم نشده و در حال افزایش است، به طوری که فرودگاه‌های انگلیس غرق در اعتصاب و بلاتکلیفی مسافران شده است.

برخی رسانه‌ها در گزارش‌هایی تصریح کرده‌اند که دولت انگلیس از ارتش برای مقابله با اعتصابات کمک خواهد گرفت. دولت جدید انگلیس در حالی بر سر کار آمده است که این کشور با چالش‌های متعددی همچون کاهش رشد اقتصادی و افزایش بی سابقه هزینه‌های زندگی و نیز بی اعتمادی به سیاست‌های دولت و سیاستمداران این کشور مواجه شده است.

به این نکته توجه کنید که اعتراضات و اعتصاب‌ها در انگلیس صرفاً جنبه اعتراضی داشته و به هیچ عنوان رنگ و بوی براندازی و شورش ندارد، با اینحال دولت انگلیس از ارتش برای کنترل امور کمک گرفته است.

نکته قابل توجه اینجاست که این اخبار به هیچ عنوان در رسانه‌هایی همچون بی بی سی فارسی منعکس نمی‌شود، چرا که این رسانه‌ها به دولت انگلیس بابت انتشار اخبار متعهد بوده و از انتشار اخبار تحریک آمیز و برهم زننده نظم عمومی امتناع می‌کنند.

اما همین رسانه با حمایت ویژه از آشوبگران مسلح و تروریست‌ها در ایران، آنان را به اقدامات جنایتکارانه و تخریب اموال عمومی و شخصی و برهم زدن نظم عمومی تشویق می‌کند.

حساب بی بی سی فارسی مشخص است، این رسانه ضدایرانی در خدمت اهداف شوم دولت خبیث انگلیس است؛ اما نکته اینجاست که این رسانه با آب و تاب، مطالبی را منعکس می‌کند که دقیقاً همراستا با اهداف این رسانه اما در داخل کشور منتشر می‌شود.

در همین رابطه بی بی سی فارسی با ذوق زدگی مطالب منتشر شده در روزنامه‌های اصلاح طلب از جمله روزنامه اعتماد و روزنامه هم میهن را بازنشر داده است.

مطالبی که توسط بی بی سی فارسی بازنشر شده است، مواردی است که به دادگاه‌های رسیدگی به اوباش مسلح انتقاد کرده است. کارشناسان معتقدند که محاکمه و مجازات آشوبگران مسلح و آن دسته از اغتشاشگرانی که به قتل و محاربه محکوم شده‌اند، در ایجاد نظم و امنیت و ممانعت از تکرار این قبیل وحشی گری ها در جامعه، تأثیر به سزایی دارد.

اما در آنسو رسانه‌های دشمن از جمله بی بی سی و اینترنشنال و صدای آمریکا از این روند، نگران و عصبی هستند. چرا که برخورد قاطع با اوباش مسلح، موجب توقف آشوب و اغتشاش خواهد شد. سؤال اینجاست که آیا برخی رسانه‌های اصلاح طلب از جمله روزنامه متعلق به الیاس حضرتی و همچنین روزنامه متعلق به کرباسچی هم از این روند نگران و عصبی هستند؟! این میزان همصدایی با رسانه‌های دشمن، نشانه چیست؟!

خبر دروغ روزنامه شرق و موج سواری رسانه‌های دشمن

بی بی سی فارسی در مطلبی نوشت: «محمود علیزاده طباطبایی، وکیل دادگستری در گفتگو با روزنامه شرق به ابهامات پرونده حمید قره حسنلو اشاره کرده و گفته این پزشک محکوم به اعدام در حال کمک به مجروحان بوده و شاهد اصلی هم به دادگاه دعوت نشده است.»

این در حالی است که رئیس کل دادگستری استان البرز گفته است: «اینکه حمید قره حسنلو به طلبه مجروح در جریان اغتشاشات روز 12 آبان ماه در کرج کمک کرده، صحت ندارد و متهم نیز تاکنون در این رابطه ادعایی نداشته است. محل شهادت شهید عجمیان با محل ضرب و شتم طلبه مجروح، فاصله قابل توجهی دارد و متهم نمی‌توانسته همزمان در 2 محل حضور داشته باشد.»

لازم به ذکر است که علیزاده طباطبایی پیش از این نیز وکیل «محمدعلی نجفی» شهردار اسبق اصلاح طلب تهران بود. همان شخصی که در اقدامی جنایتکارانه همسر دوم خود که زنی جوان بود را با اسلحه غیرمجاز به قتل رساند. نکته قابل توجه اینجاست که علیزاده طباطبایی در آن پرونده نیز ادعاهایی را مطرح کرد که هیچ نسبتی با واقعیت نداشت و تکذیب شد.


:: بازدید از این مطلب : 401
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 23 آذر 1401

 

۱- فاز اول جنگ شناختی، جنگ روانی و جنگ نرم استکبار و استبداد جهانی علیه ملت ایران در اواخر شهریور ماه ۱۴۰۱ با انفجار بمب‌های خوشه‌ای دروغ، جعل خبر و تحریف حقایق در بیش از ۱۰۰ شهر ایران کلید خورد. ارتش رسانه‌ای دشمن در صف این هجوم نابرابر بود.

بمب‌های شیمیایی هرزه‌گویی و هرزه‌گرایی را در جای جای کشور منفجر کردند تا مغز، ذهن و عقل ملت ایران را مسموم کنند و به انحراف ببرند.

دشمن در فاز اول با چنین آتش تهیه‌ای به قرآن‌سوزی و مسجدسوزی، قتل و غارت و اخلال در زندگی و سلب آزادی و آسایش ملت روی آورد.

نظام با صبر راهبردی و مردم با بردباری، نزدیک به سه ماه با پایداری، در برابر تبهکاری‌ها ایستادند.

اکنون لیدرهای آشوب شناسایی، دستگیر و در انتظار مجازات قانونی هستند. کسانی هم از روی جهل و غفلت در این آشوب گرفتار شدند ، آزاد شدند.

۲- آتش آشوب فروکش کرده است. دستگاه‌های اطلاعاتی و انتظامی به تعبیر آتش‌نشانان مشغول لکه‌گیری هستند، تا دوباره برخی آتش‌های زیر خاکستر زبانه نکشد. اکنون حباب لشکرسازی‌های کاذب دشمن ترکیده است.

کسانی که مرتکب قتل شدند در انتظار قصاص هستند آنها که مردم را با پیام‌های دروغین فریب دادند مشغول جبران هستند. دشمن فاز دوم را کلید زد.

۳- فاز دوم فتنه چیست؟! فاز دوم فتنه با پیام خاتمی با ناکامی فراخوان‌های ۱۴، ۱۵ و ۱۶ آذر آغاز شد. درحالی‌که شعار «زن، زندگی، آزادی» از رنگ و روی و رمق افتاده، او این شعار که زینت‌بخش گروه‌های تجزیه‌طلب است را سردست گرفت و شعار جریان اصلاح‌طلبان اعلام کرد. همزمان با این پیام، موسوی و کروبی که در فاز اول فتنه سکوت کرده بودند در مقام دفاع از محاربین برخاستند و از کسانی که مرتکب قتل وغارت شدند رسما دفاع کردند!

۴- می‌گویند فلانی که قمه به دست به خیابان آمده بود برای تهدید و ارعاب ، مگر کسی را کشته بودکه باید اعدام شود. اگر واقعا به حقانیت این سؤال معتقدند، باید پاسخ بدهند پدر و مادر و برادر آرتین کسی را کشته بودند که باید به همراه ۱۳ نفر دیگر در حرم شاهچراغ قتل‌عام شوند؟! چرا شما آن وقت بیانیه ندادید از خون شهدای شاهچراغ دفاع نکردید؟!

مگر آرمان علی‌وردی کسی را کشته بود یا حتی زده بود که به وضع فجیعی او رابه شهادت رساندند؟!

مگر حسین زینال‌زاده و دانیال رضازاده به کسی آسیب رسانده بودند که هر دو را سلاخی کردند؟!

قاتل این دو تن در دادگاه مشهد در برابر گریه‌های مادران این دو شهید اقرار می‌کند: «برادرکشی کردم کار من دور از انسانیت است برای قصاص هم عجله دارم و برای مجازات هم آماده‌ام.» اما میرحسین موسوی و مهدی کروبی وقیحانه در بیانیه‌های خود رسما از اغتشاشگران و اوباشان محارب حمایت کردند!!

مردم از خود سؤال می‌کنند خاتمی، موسوی و کروبی چرا الان وارد ماجرای فتنه جدید شده‌اند؟ پاسخ روشن این است ، دشمن در جنگ شناختی کم آورده سربازان ذخیره خود را احضار کرده است. آنها هم به این احضار پاسخ مثبت داده‌اند که خللی در کاهش تولید محتوا، روی آنتن آشوب‌طلبی پدید نیاید!

حالا این افاضات را اضافه کنید به واکنش آقای معین ، وزیر علوم دولت اصلاحات که محسن شکاری محارب و معدوم را ، شجاع و معترض به ظلم و تبعیض معرفی کرده و به خانواده او تسلیت گفته و برای آرامش روح او فاتحه‌ای هم قرائت فرموده است!! این کنش یا واکنش سیاسی آن هم در وسط معرکه فتنه جدید یعنی ورشکستگی سیاسی و حراج سرمایه اجتماعی یک جماعتی که روزگاری مردم چشم یاری از آنها داشتند.

این در حالی است که وی در مورد هیچ یک از شهدای مظلوم فتنه جدید و حتی شهدای مظلوم شاهچراغ صدایی، پیامی و ندایی سر نداده است!

۵- فارغ از اینکه فتنه جدید چیست؟ جنگ ادراکی و جنگ شناختی کدام است؟ یک حادثه مهم و یک رویداد مهم حقوقی در حال اتفاق است! آن هم اینکه یک قرائت جدید از کاپیتولاسیون توسط ارتش رسانه‌ای غرب با نمایندگی از سوی اصلاح‌طلبان درداخل در حال شکل‌گیری است! این قرائت آن است؛ اگر کسانی مرتکب قتل، محاربه، بغی و تجاوز به حقوق شهروندان ایرانی بشوند آزادیخواه تلقی می‌شوند و احدی حق اعتراض به آنها را ندارد. اگر به چنگال قانون و عدالت سپرده شوند مقابله با یک جنبش مردمی تلقی می شوند و اینها از هرگونه مجازات و تعقیب و رسیدگی حقوقی مصون هستند!

قبلا می‌گفتند؛ خود آمریکایی‌ها مصونیت دارند، الان می‌گویند؛ پیاده‌نظام آمریکا مصونیت دارد و احدی حق تعقیب و مجازات آنها را ندارد. اصلاح‌طلبان با راهبرد خاتمی ، موسوی و کروبی مأمور به حمایت از چنین قرائتی از کاپیتولاسیون هستند!!

 

محمدکاظم انبارلویی،روزنامه رسالت

 


:: بازدید از این مطلب : 445
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 21 آذر 1401

 

روایت نقشه مشترک تروریست‌ها از دهه ۶۰ تا امروز
 
 
اعتراف مریم رجوی به سازماندهی اغتشاشات
 
واکاوی اتفاقات تروریستی و خشونت آمیز صورت گرفته در شهرهای مختلف کشور نشان‌دهنده روش قدیمی، مشترک و سازمان یافته افرادی است که در دهه‌های اخیر در ایران دست به اقدامات تروریستی زده‌اند.
بررسی دقیق اتفاقات یکی دوماه اخیر در ایران و واکاوی اتفاقات تروریستی و خشونت آمیز صورت گرفته در شهرهای مختلف کشور نشان دهنده روشی قدیمی، مشترک و سازمان یافته، افرادی است که اتفاقا در دهه‌های اخیر هم در ایران اتفاق افتاده است.
نکته قابل توجه در رابطه با ناآرامی‌های اخیر ایران، دست داشتن مستقیم سرویس‌های خارجی و سازماندهی میدانی گروهک‌های ضدانقلاب و منافقین است، مسئله‌ای که تا چندی پیش علی‌رغم اعلام دستگاه های امنیتی کشور، توسط رسانه‌ های معاند کتمان می‌شد، اما در روزهای گذشته با سخنرانی سرکرده منافقین در پارلمان ایتالیا و اعلام علنی این موضوع که در اغتشاشات اخیر، این گروهک به صورت سازمانی نیروهایش را مامور کرده تا با ایجاد کانون های شورشی، کشور را با آشوب بکشانند، هویت تازه ای از اتفاقات اخیر کشور را برای مردم نمایان کرد. البته پس از این صحبت‌ها سایت و شبکه‌های رسانه‌‌‌ای گروهک منافقین پس از چند ساعت، سخنان مریم رجوی را از روی خروجی سایت و شبکه‌های خود پاک کردند. از این رو و با توجه به اتفاقات اخیر کشور به بررسی روایتی مشابه از آشوب‌ها و ترورهای دهه شصت و امروز کشور می‌پردازیم.
پس از شورش‌های ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ سازمان منافقین به صورت علنی و با اعلام سرکرده خود یعنی مسعود رجوی وارد فاز مسلحانه شد. در این قبیل عملیات فقط هدف انجام ترور بود و این که قربانی ترور چه فرد یا شخصی باشد اهمیتی نداشت. از این رو عمده اهداف این ترورهای کور مردم عادی، شهروندان بی‌دفاع، رهگذران، مسافران وسایل حمل و نقل عمومی و ... بودند. سازمان منافقین بدون پرده‌پوشی، موارد و نمونه‌هایی از ترورهای شهروندان عادی را در ارگان خود ذکر و از این عملیات تروریستی با عناوینی مثل"اعدام انقلابی"و"آتش قهر خلق"یاد می‌کرد.
در کتاب از «مجاهدین تا منافقین» که به روایت ماهیت سازمان منافقین پرداخته آمده است: «از ابتدای تابستان ۱۳۶۱ واحدهای رزمنده میلیشیا بر اساس رهنمودهای فرماندهی عالی نظامی ـ سیاسی سازمان، برادر مجاهد مسعود رجوی و در اولین مرحله از مقاومت مسلحانه انقلابی خود نابودی سر انگشتان اختناق را دستور کار خود قرار دادند تا آنجا که با اوج‌گیری عملیات واحدهای عملیاتی سازمان و گستردگی عملیات و قدرت آتش رزمندگان سازمان، تنها در شهریور ماه ۱۳۶۱ حدود ششصد نفر از مزدوران رژیم فقط در تهران کشته شدند.»
در نشریه مجاهد که در آن زمان به نوعی ارگان رسانه‌ای سازمان منافقین بود، ذیل عنوان «از سری تجربیات مجاهد خلق» و با تیتر «عملیات واحدهای موتوری» به تشریح و توضیح عملیات تروریستی با استفاده از موتورسیکلت پرداخته شده و مباحثی مانند؛ پرتاب نارنجک و بمب‌های آتش‌زا به مراکز دشمن، اعدام انقلابی مزدوران دشمن در مراکز حفاظت شده جاسوسی و کسب اطلاعات، اعدام انقلابی مزدوران منفرد دشمن در مسیر تردد، آموزش داده شده است. یکی از طرح‌هایی که واحد موتوری بعد از فراگیری و کسب آموزش‌های نظامی مکفی می‌تواند انجام دهد، به هلاکت رساندن تک مزدور دشمن در کوچه و خیابان است... برای اعدام مزدوران خود فروخته‌ای که تحت پوشش‌های مختلف شغلی در مناطق مختلف خود را با محیط هم رنگ ساخته و مراکز جاسوسی و کسب اطلاعات دایر کرده‌اند، واحدهای موتوری بر اساس یک طرح مناسب عملیاتی می‌تواند اقدام کند.
گویی این روزها تاریخ در حال تکرار است؛ کلید واژه حمله واحدهای موتوری به مردم و حافظان امنیت دقیقا در حادثه تروریستی شهرستان ایذه توسط دشمنان ملت ایران به کار برده می‌شود و دقیقا با همان نقشه، به همان صورتی که در دهه شصت صورت گرفته، این بار و در آبان ۱۴۰۱ در شهرستان ایذه طرح ریزی و پیاده می شود، عده‌ای موتور سوار مسلح به صورت ناگهانی به سمت مردم و نیروهای نظامی حمله کرده و چند نفر را به شهادت می‌رسانند و به سرعت از آن محل فرار می‌کنند.
یکی دیگر از روش‌ها و نقشه های تکراری تروریست ها که این روزها چندین بار و به صورت های مختلف شاهد آن بوده ایم؛ استفاده و پوشیدن لباس های نظامی نیروهای انتظامی ایران توسط تروریست‌ها و حمله به مردم و آسیب زدن به امول عمومی است که تنها فرق آن با اتفاقات دهه شصت، استفاده از حربه های رسانه ای و پشتیبانی رسانه ای سعودی نشنال هاست. به طور مثال فیلمی است که چند وقت اخیر در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد؛عده‌ای که لباس حافظان امنیت را بر تن داشتند و مشغول آسیب رساندن به موتورها و شکستن اموال عمومی بودند و از آن طرف هم فردی در کمال آرامش مشغول فیلم برداری از این صحنه بود که بعد از چند ساعت سر از شبکه رسانه‌ای سعودی در آورد! دقیقا مشابه این این اتفاق در ۶ اسفند سال ۶۰ رخ می‌دهد، زمانی که سه نفر از کارمندان جهاد دانشگاهی به نام های «محمدعلی نماززاده»، «حسینعلی شایسته مهر» و «رضایی» با خودروی شخصی شان در تهران مشغول پیمودن مسیری هستند، توسط سه عضو سازمان منافقین با لباس مبدل سپاه، که دستور توقف ماشین شان را می‌دهند می ایستند و پس از مدتی منافقین هر سه کارمند جهاد دانشگاهی را با لباس سپاه به رگبار بسته و سریعا از محل متواری می شوند.
از قبیل این اتفاقات که در راستای پروژه کشته سازی در ایران و منفی نشان دادن چهره نیروهای انتظامی توسط رسانه های ضد ایرانی در چند ماه اخیر شاهد بودیم مثال های زیادی را می شود مطرح کرد اما نکته قابل توجه که باید به آن اشاره کنیم، هوشیاری و سواد رسانه ای ملت ایران است که به خوبی بر اساس حافظه تاریخی خود و سابقه جنایت های تروریست های دشمن ایران، با این حوادث اخیر روبرو شده و با حضور میلیونی خود در راهپیمایی سیزدهم آبان امسال و حضور چشمگیر در تشییع شهدای حوادث تروریستی اخیر در شهرهای مختلف ایران، مشت محکمی را بر دهان یاوه گویان و رسانه های همراه شان زدند.

:: بازدید از این مطلب : 347
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 20 آذر 1401

  

یکی از توصیه‌های رهبر انقلاب اسلامی به تشکل‌های دانشجویی به ویژه بانوان دانشجو، تبیین جایگاه زن در جوامع غربی بوده است. ایشان در دیدار سال ۱۳۹۶ دانشجویان با تأکید بر این مسئله گفتند: «من سفارش می‌کنم یکی از نکاتی که دانشجویان خواهر در تشکّلها دنبال کنند، مسئله‌ زن در غرب باشد؛ ما کمتر به این مسئله می‌پردازیم.» 1396/3/17
«ریحانه» بخش زن، خانواده و سبک زندگی پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در یادداشت زیر براساس تحقیقات و پژوهش‌های غربی، توصیفی از هویت و جایگاه زن در غرب داشته است.
یک سر دارد و هزار سودا. از صبح که بیدار می‌شود، نقش‌های مختلف را یکی‌یکی مثل لباس روی هم می‌پوشد. قرار است دوباره تا شب که دخترش می‌خوابد، مادر، پدر، خواهر و برادرش باشد. صبحانه‌اش را مادرانه آماده کرده و حالا بدوبدو پدرش شده تا برود سرکار. بعدازظهر با تمام خستگی برادرش است و همبازی‌اش می‌شود و شب مثل خواهر بزرگ‌ترش برایش قصه ‌می‌خواند؛ اما قبل از کودک خوابش می‌برد.
 خانواده‌ای که خانواده نیست
همه جوامع انسانی بر این امر اتفاق‌نظر دارند که خانواده از پدر و مادر و فرزندان تشکیل می‌شود. این تعریف خانواده‌ هسته‌ای است که مختص دیروز و امروز نیست. در سراسر تاریخ حیات بشر این تعریف که برگرفته از فطرت خلقت انسان‌هاست معتبر بوده است. حتی تصور ذهنی مردم از خانواده، هنوز همان تعریف مرسوم و کاملی است که در بالا گفته ‌شد. کودکی که درک کاملی از مفهوم خانواده ندارد هم در بازی‌هایش دنبال نقش‌های پدری و مادری در خانه می‌گردد. اما امروز در کشورهای غربی و آمریکا این تعریف به آفت جدیدی مبتلا شده است: شیوه‌هایی از زندگی که حتی با اغماض هم نمی‌توان آن را خانواده نامید.
تغییر نگرش‌ها و شیوه‌ زندگی، خصوصاً در غرب، ثمره‌ای جز فروپاشی بنیان و تغییر مفهوم خانواده نداشته است. در واقع گسترش روابط متعدد خارج از ازدواج و زندگی‌های تک‌نفره و طلاق، مفهوم خانواده‌ سنتی را تضعیف و نوع جدیدی از کنار هم بودن را به وجود آورده است. پیوندی که نهایتاً بتوان آن را کنار هم بودن بدون داشتن تعهد نامید، نه مفهومی به نام خانواده.
تک‌والدی نامی جدید برای خانواده‌ای است که کودک از نعمت یکی از والدینش محروم است، معمولاً با مشکلات عاطفی و اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ فقط‌وفقط برای اینکه یکی که باید باشد، نیست. این نقش غایب هم معمولاً پدر است که خانواده را رها می‌کند، او نخواسته که باشد یا در واقع، جامعه اجازه‌ رهاکردن مسئولیت‌های زندگی را به او داده و تلاشی هم برای حفظ استحکام پیوند اولیه نکرده ‌است. نام تمام این مشکلات تک‌والد‌بودن است که در بیان غربی‌ها با عنوان «سینگل پرنت» شناخته می‌شود. تک‌والدی یا در اثر طلاق یا در اثر فوت همسر ایجاد می‌شود، اما سال‌هاست مغرب زمین گروه دیگری نیز به این تک‌والد‌ها اضافه کرده است: مادرانی که نه طلاق گرفته‌اند و نه همسرشان فوت شده، بلکه آنها ترک شده هستند. در خیلی از موارد از همان ابتدا هم تعهدی در کار نبوده است. شاید ارتباط دو فرد در ایستگاه مترو پیوند محکم‌تری از این پیوند داشته باشد. اما این رابطه حالا منجر به تولد فرزندی شده و مادری که حالا همه‌ نقش‌ها را با هم دارد، نقش مادر و نقش پدر!
چرا تک‌والدی در غرب رواج پیدا کرد؟
غرب از جایی به بعد تصمیم گرفت مفهوم خانواده را تغییر دهد؛ اما اگر می‌خواست برای خانواده تعریفی ارائه دهد، چند سال بعد و با سرعت تغییر سلایق و نگرش‌ها مجبور می‌شد باز هم دستی به روی تعریفش بکشد؛ بنابراین همیشه سؤال «خانواده چیست» را بی‌جواب گذاشته است‌؛ البته غربی‌ها نهایت تلاششان را در بند ۳ ماده ۱۶ اعلامیه‌ حقوق بشر سازمان ملل کرده‌اند: «خانواده واحدی گروهی طبیعی و زیربنایی‌ برای جامعه است و سزاوار است تا به‌وسیله‌ جامعه و حکومت نگهداری شود.»
یکی از همین دولت‌هایی که داعیه‌دار حقوق‌بشر است آمار‌های عجیبی را از وضعیت خانواده در کشورش اعلام کرده است. اداره‌ سرشماری ایالات متحده آمریکا، دو سال قبل یعنی سال ۲۰۲۰، خبر از رقم ۱۸.۵ میلیونی کودکان تک‌والد داد، یعنی ۱۸.۵ میلیون کودک از نعمت حضور و بزرگ‌شدن در کنار هر دو والدشان محروم‌اند. از این تعداد ۱۵.۳ میلیون کودک با مادر مجرد خود زندگی می‌کنند؛ جمعیتی به‌اندازه‌ کشور هلند. یعنی تک‌والدی در این کشور زنانه شده است و این زنان هستند که بار اصلی روابط خارج از ازدواج و عواقب رهاشدگی از سوی همسر را بر دوش می‌کشند.
اینکه کودکی با یکی از والدین خود زندگی کند و بزرگ شود، قبلاً به‌دلیل مرگ یکی از والدین یا نهایتاً طلاق بود؛ اما درحال حاضر این تک‌والدی که آمریکا بیشترین تعدادش را در جهان به خود اختصاص داده، ناشی از رواج نوع جدیدی از زندگی مشترک است که به مذاق جوان‌های غربی خصوصاً مردان، خوش آمده است؛ زندگی‌ای بدون مسئولیت‌پذیری و تعهد، بدون تحمل دشواری‌های تربیت کودک، بدون شب‌بیداری، بدون دادن هزینه‌های پوشک و لباس و مدرسه و بدون برعهده گرفتن دردسر‌هایی که به‌همراه کودک بزرگ می‌شوند.
اما نقطه شروع اضمحلال نهاد خانواده در غرب از کجاست؟ حدود شش دهه‌ قبل، بین دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، (برابر با دهه ۴۰ تا ۵۰ شمسی) و شکل‌گیری انقلاب جنسی در مغرب زمین. انقلابی که نتایج گسترده‌ای برای جامعه‌ زنان داشت؛ پنبه‌ نقش‌های فطری زنان را در خانواده زد و در عوض پیشگیری از بارداری و روابط آزاد را رواج داد. دست مردان را هم برای انتخاب شرکای جنسی متعدد باز گذاشت. تبعات انقلاب جنسی به همین سادگی نبود؛ اما مسئله‌ تغییر مفهوم خانواده از همین نقطه و با ازبین‌رفتن مسئولیت‌های خانوادگی شروع شد. زمانی که مرد هزینه‌های تأمین مسکن، خوراک، پوشاک و تحصیل بچه را در کنار هزینه‌های جانبی‌اش که کم هم نیست، حساب می‌کند و رفتن را بر ماندن ترجیح می‌دهد. حالا مادر با انبوه مشکلات تنها می‌ماند.
 مادران مجرد و کودکانشان 
با چه مشکلاتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند
آمارها می‌گویند از بین خانواده‌های تک‌والدی که مشکلات اقتصادی ‌گریبان‌گیرشان است؛ مادران مجرد بسیار بیشتر از پدران مجرد دچار فقر هستند. ۳۹ درصد مادران مجرد در برابر ۱۹ درصد پدران مجرد زیر خط فقرند؛ اما مسئله فقط منحصر به فقر نیست. مسائل مالی و فقر از یک طرف و حس بی‌هویتی و طردشدن اجتماعی از سوی دیگر، مادر مجرد را داخل منگنه گذاشته و او را از مسیر طبیعی حیات فردی و خانوادگی و اجتماعی باز می‌دارد. کودک هم در کنار فقر، معمولاً مشکلات تحصیلی و عاطفی دارد. گاهی فقر او را در دام جرائم می‌اندازد و این کودکان یکی‌یکی به آمار کودکان تک‌والد مجرم و فقیر اضافه می‌شوند. 
بر اساس نتایج مطالعه‌ای که یکی از سازمان‌های قضایی دولت آمریکا منتشر کرده است فرزندانی که پدر نداشته و همراه مادر مجرد خود زندگی می‌کنند بیشتر به سمت جرایم خشن کشیده می‌شوند، همچنین بر اساس دیگر یافته منتشر شده توسط این سازمان کودکان آمریکایی تک‌والد بیش از سایر کودکان مستعد مصرف مواد مخدر و گرایش به جرم هستند. از طرفی کودکان مادران مجرد، خصوصاً پسران، الگوی مردانه‌ای در زندگی خود ندارند و این منشأ مشکلات رفتاری‌ای مانند پرخاشگری خواهد شد. احتمال اینکه این کودکان مشکلات تک‌والدی ‌بودن را تا بزرگسالی هم به دنبال خود بکشند، زیاد است. معمولاً خود کودکانِ مادران مجرد نیز در آینده درگیر روابط بیهوده و خطرناکی می‌شوند که در نهایت منجر به ادامه چرخه‌ تک‌والدی‌شدن است.
مشکلات مادران مجرد و فرزندانشان به حدی رسید که در دهه‌ هفتاد کمپین‌های متعددی با موضوع زنان و مادران تشکیل شد. آنها نام خود را شورای مادران مجرد و فرزندانشان گذاشتند. از آن پس دولت فدرال اقدام به کمک‌های رفاهی، بیمه، خدمات پشتیبانی و حتی تأمین مسکن به این مادران کرد. در واقع از روز تشکیل و رسمی‌شدن فعالیت این شورا، گویی مردان دیگر خیالشان از رهاکردن زن و خانواده راحت شده بود؛ چون حالا سیاستی روی کار آمده بود تا به این سبک زندگی بدون تعهد رسمیت بخشیده و از آن حمایت کند. این راه‌حل اگرچه جای خواب و غذای مادران مجرد فقیر و فرزندش را تأمین می‌کرد؛ اما از سوی دیگر تعداد مادران مجرد جامعه‌ غربی را بیشتر و بیشتر کرد؛ تازه اگر مادران تنها و آسیب‌دیده‌‌شان، آنها را نکشند و به فرزندخواندگی داده نشوند، در دام جرائم نیفتند و روانه‌ زندان نشوند و در نهایت از فقر هم جان سالم به در ببرند.

 


:: بازدید از این مطلب : 373
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران