منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 329
:: بازدید سال : 463
:: بازدید کلی : 463
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 12 بهمن 1399

"محمدعلی ابطحی"، معاون رئیس دولت اصلاحات و عضو مجمع روحانیون مبارز به تازگی در بخشی از یک مصاحبه با شماره دوشنبه گذشته روزنامه آرمان ملی اظهار کرده است: به خاطر محدودیت‌هایی که برای حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات 1400 ایجاد شده بود، بزرگان اصلاحات مجبور به حمایت از دکتر روحانی شدند. در بین کاندیداهایی که برای حضور در انتخابات سال 92 و96 وجود داشت، برخی تصور می‌کردند که روحانی بهترین کاندیداست.  در دوره دوم ریاست جمهوری روحانی دو اتفاق مهم رخ داد، اول اینکه ایشان از اصلاح‌طلبان فاصله گرفتند و حتی رئیس دفتر روحانی ادعا کرد اصلاح‌طلبان هیچ نقشی در پیروزی روحانی در انتخابات نداشته‌اند، و مورد دوم این است که روحانی به دنبال آن می‌گردد تا بعد از دوران ریاست جمهوری خود فعالیت کند و مانند رئیس‌جمهورهای گذشته نشوند و باید به این نکته توجه داشت که روحانی نه تنها با اصلاح‌طلبی، بلکه با شعارهایی که خودشان در انتخابات می‌دادند، فاصله گرفت.

ابطحی در صحبت‌های خود همچنین بصورت تلویحی آقای روحانی را نامزد اجاره‌ای اصلاح‌طلبان می‌نامد و می‌گوید: احزاب و شخصیت‌های اصلاح‌طلب ماه‌ها است که برای رسیدن به یک اجماع برای اعلام کاندیدای نهایی خود در انتخابات ریاست جمهوری در حال تلاش هستنداصلاح‌طلبان نمی‌خواهند برای انتخابات 1400 کاندیدای اجاره‌ای معرفی کنند، و به دنبال آن می‌گردند که یک اصلاح‌طلب واقعی برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شود و همه دوستان اصلاح‌طلب شبانه‌روز برای یک رسیدن به یک کاندیدای واحد در حال تلاش هستند.

 

*این اظهارات دوآتشه ابطحی در اجاره‌ای نامیدن رئیس‌جمهورِ اصلاح‌طلبان و ژست "کی‌بود کی‌بود من نبودم" و برائت‌جویی از آقای روحانی در حالی است که همین آقای ابطحی، در سال 96 و در همین روزنامه طی اظهاراتی گفته بود: "اصلاحات، روحانی است".

ابطحی در واقع با یک انتحار سیاسی و با این تصور که حافظه عمومی دچار آلزایمر شده؛ قصد کرده است تا با انکار یواشکی یک گذشته‌ی مشترک با آقای روحانی و شستن دامان ناپاک چپ‌ها در پدید آوردن وضع موجود کشور؛ سبب‌ساز پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات 1400 و ادامه اوضاع فعلی با یک رئیس‌جمهور اصلاح‌طلبِ دیگر شود.

و این رفتار جدای از تأملات فراوان؛ البته به معنای علاقه به ادامه گرانی‌ها و وضع موجودی است که اصلاح‌طلبان و تفکرات آنها به کشور و مردم تحمیل کرده‌اند!

ما با انتشار تصویر اظهارات ابطحی در سال 99 و البته در سال 96؛ قضاوت درباره این تناقضات آشکار اصلاح‌طلبان و خوابی که جریان چپ برای ادامه وضع موجود دیده است را بر عهده مخاطبان محترم می‌گذاریم!

*روزنامه آرمان ملی قبل از این با نام "آرمان امروز" و قبل‌تر با نام "آرمان روابط عمومی" منتشر می‌شد.

 

اظهارات ابطحی درباره روحانی در سال 96

 

اظهارات ابطحی درباره روحانی در سال 99


:: بازدید از این مطلب : 770
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 11 بهمن 1399

حجاریان اخیرا در مصاحبه‌ای با روزنامه «اعتماد» انجام داده، به زعم خود پنبه «دولت نظامی» و اصولا حضور نظامیان یا چهره‌های با سابقه نظامی در دولت را زده است و سعی کرده ثابت کند که اصولا «نظامی خوب، نظامی مرده است» و هر کجا که نظامیان حضور داشته‌اند و دارند، خراب کرده‌اند.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

این مصاحبه به توجیه و تحسین حکومت فاسد، ناکارآمد و ورشکسته مصر به رهبری دست‌نشانده‌ای چون عبدالفتاح السیسی می رسد که کشوری با عظمت و سابقه تاریخی مصر را به سرزمینی به شدت فقیر و صدقه‌بگیر آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها تبدیل کرده است:

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

و البته باید باز یادآور شد که دروغ بستن به نظام و حامیان نظام و بعد مانور رسانه‌ای سنگین روی این دروغ، از شیوه‌های قدیمی طراحی شده توسط هسته سخت اصلاحات است و حجاریان و رفیق او تاجزاده، در واقع لیدرهای استفاده از این حربه همیشگی هستند و «دولت نظامی» هم یکی از همان دروغ‌هایی است که در این محفل ساخته شده است.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

به هر روی این مصاحبه، به واسطه این که بازتاب عصاره مباحث و مذاکرات این افراد است، کلیت آن جای بررسی و تدقیق دارد، اما آن چه که به طور کلی در آن جلوه‌گر است، عداوت نسبت به سپاه و تلاش برای ترسیم یک موجودیت سراسر فساد و تباهی از آن (همسو با تبلیغات دشمنان مردم یعنی سازمان نفاق) است.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

البته حجاریان در همین گفتگو، یک کلید برای ریشه‌یابی دشمنی‌اش با سپاه پاسداران به دست می دهد. او در ابتدای گفتگو می گوید:

" فکر می‌کنم من جزو اولین کسانی باشم که از سال‌های ابتدایی انقلاب نسبت به چگونگی بازیگری نظامیان و حدود و ثغور آن -‌ چه در قالب حقوقی و چه در قالب عملیاتی- بحث کرده‌ام. "

بهتر دیدیم که در چند پرده تاریخی، ریشه‌ این موضع گیری را شفاف کنیم:

پرده نخست:

در ملتهب‌ترین سال تاریخ انقلاب اسلامی، یعنی سال ۶۰، که اتحادیه سازمان‌ها و گروه‌های مسلح به سردمداری سازمان منافقین، قصد سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی را داشتند، بعد از فرار مسعود رجوی به همراه بنی صدر از کشور، عملا مسوولیت امور داخل کشور منافقین بر عهده موسی خیابانی قرار گرفت. در این مقطع تا هلاکت موسی در بهمن همین سال، دو فاز «ضربه به راس نظام» (رهبران و مسوولین ارشد) و «ضربه به سرانگشتان نظام» (پاسداران انقلاب و نیروهای حزب اللهی و حتی مردم عادی) در دستور کار سازمان نفاق قرار داشت.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس موسی خیابانی

تحت فرماندهی خیابانی، در فاز اول، مهم ترین جنایت تروریستی منافقین، انفجار مقر نخست وزیری در ۸ شهریور ۶۰ بود که منجر به شهادت محمدعلی رجایی، رییس جمهور، و محمدجواد باهنر، نخست وزیر، و تنی چند از مسوولان نظامی و امنیتی کشور شد.

جنایت دیگر، شهادت دادستان کل انقلاب آیت الله علی قدوسی بود که با کار گذاشتن بمب در اتاق زیرین محل کارش توسط یک عامل نفوذی منافقین به نام محمود فخارزاده کرمانی صورت گرفت. سه شهید محراب (آیات شهید مدنی، اشرفی اصفهانی و دستغیب) هم در این برهه چند ماهه توسط جنایتکاران منافق تحت امر موسی به شهادت رسیدند.

در فاز دوم، کار منافقین از ترور نیروهای سپاه پاسداران، کمیته انقلاب و دادستانی، به ترور مردم کوچه و خیابان کشید. به این معنی که بسیاری از امت حزب الله، صرفا به جرم داشتن ریش یا نصب عکس امام در خانه یا محل کار خود به دست منافقینِ ناجوانمرد به شهادت می رسیدند. اما بدترین نوع جنایت منافقین، حملات تروریستی موسوم به «ترور کور» بود. به این معنی که واحدهای عملیاتی سازمان در روز روشن و بدون هیچ نقشه و برنامه قبلی ناگهان مردم کوچه و خیابان را به رگبار می بستند تا صرفا فضای رعب و وحشت در جامعه ایجاد کنند.

در ساعات اولیه روز ۱۹ بهمن ۶۰، نیروهای واحد اطلاعات سپاه به همراه تعدادی از نیروهای کمیته انقلاب اسلامی، بعد از چند ماه کار پیچیده و دشوار اطلاعاتی مقر اصلی مرکزیت منافقین را در محله زعفرانیه تهران محاصره کردند. این خانه محل سکونت راس رهبری سازمان در داخل کشور یعنی موسی خیابانی بود که به همراه او حدود ۲۰ نفر از کادرهای اصلی منافقین حضور داشتند.

علاوه بر موسی، اشرف ربیعی (همسر اول مسعود)، آذر رضایی (همسر موسی) و عوامل مهمی از مجاهدین همچون شاهرخ شمیم، ثریا سنماری، عباسعلی جابرزاده، محمد معینی، کاظم مرتضوی و...هم حضور داشتند. بعد از چند ساعت درگیری سنگین و تبادل آتش بی وقفه، همه ساکنان این خانه به جز یک کودک، کشته شدند.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس پژو ضدگلوله متعلق به موسی خیابانی بود که در حین فرار در آن به نحوی معجزه‌آسا تیر خورد و به هلاکت رسید

در پی این عملیات سنگین و به شدت موفق، زنجیره‌ای از ضربات به مرکزیت و شالوده سازمانی منافقین توسط واحد اطلاعات سپاه و همراهی و همکاری کمیته و دادستانی آغاز شد که با ضربه به محل استقرار «بخش اجتماعی» سازمان در اردیبهشت ۶۱، و ضربه به بخش روابط سازمان در ۱۰ مرداد ۶۱، عملا پرونده استقرار منافقین در داخل کشور را بست.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

 

پرده دوم:

KGB یا آن طور که در زبان فارسی معمول است، کا گ ب، یا «کمیته امنیت دولتی»، دستگاه اطلاعاتی اتحاد سوسیالیستی شوروی (ابرقدرت شرق) بود که در زمان اوج فعالیت خود، نه تنها با آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) هماوردی می کرد، که در برخی حوزه‌های جاسوسی و اطلاعاتی از سیا برتر نیز بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کا گ ب، یک بازوی قوی، کارکشته و کهنه‌کار در داخل ایران داشت که طبق سنت و قانون سازمان‌های اقماری اتحاد شوروی در کشورهای مختلف، مطیع اوامر مسکو بود: حزب توده

بعد از اثبات جاسوسی این حزب به نفع اتحاد شوروی (به ویژه در کوران جنگ ایران با رژیم بعث عراق، که شوروی مهم‌ترین حامی نظامی و تسلیحاتی آن محسوب می شد)، واحد نوپای «اطلاعات سپاه» ، که از جمعی از جوانان مخلص و متعهد و در عین حال هوشمند و کاربلد تشکیل شده بود، بعد از مدتی کار اطلاعاتی و تسلط کامل بر شبکه این حزب، اقدام به ضربه به این حزب و سازمان مخفی آن(نوید) کرد.

ساعت ۴:۳۰ بامداد روز ۱۷ بهمن ۶۱، با دستگیری نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته مرکزی حزب توده و همسرش مریم فرمانفرمائیان فیروز، عضو هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب، نخستین مرحله عملیاتی آغاز شد. باتلاش پیگیر نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فاصله‌ای کمتر از دو ماه، تمامی اطلاعات کلیدی از عملیات پنهانی حزب توده به دست آمد و سازمان‌های مخفی و نظامی و شبکه‌های جاسوسی آن نیز کشف شد.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده
ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس احسان طبری، ایدئولوگ حزب توده

دومین مرحله عملیات با نام «عملیات حضرت امیرالمومنین(ع)» بر مبنای اطلاعات کشف شده در مرحله نخست، در شب میلاد امام علی (ع) در ۷ اردیبهشت ۶۲ انجام شد.  در این عملیات، حدود ۱۷۰ نفر از کادرهای حزبی و اعضای سازمان‌های مخفی و نظامی و عوامل جاسوسی و نفوذی در تهران و بیش از ۵۰۰ نفر در شهرستان­ها دستگیر شدند. هم‌چنین حدود ۸۰ واحد خانه مخفی حزب، سه محل جاسازی شده اسلحه شامل ۲۰۰ قبضه انواع سلاح کمری، تفنگ ژـ ۳، کلاشینکف، آرپی. جی ۷، تیربار و مقادیر زیادی فشنگ و نارنجک، صدها دستگاه اتومبیل و موتور سیکلت، انواع وسایل چاپ و تکثیر و آرشیوهای محرمانه حزبی و قریب به نه میلیون تومان وجه نقد به دست آمد.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

 

 بعد از دستگیری عوامل توده توسط نیروهای سپاه پاسداران، امام خمینی(ره) در پیامی با تقدیر از این حرکت پاسداران برای اولین بار لفظ "سربازان گمنان امام زمان(عج) " را برای نیروی اطلاعاتی سپاه بکار بردند.

 

ذکر این نکته تاریخی هم لازم است که همزمان با عملیات تعقیب و مراقبت و در نهایت ضربه روی حزب توده، یک تشکیلات اطلاعاتی در دفتر نخست‌وزیری، با محوریت سعید حجاریان و خسرو تهرانی، فعال بود که چون ادعا داشت مقابله با «جاسوسی» جزو وظایف آن است، منتقد عملکرد واحد اطلاعات سپاه بود و حتی چند باری تلاش کرد در عملیات اطلاعات سپاه روی حزب توده اخلال ایجاد کند.

یکی از دلایلی که واحد اطلاعات سپاه حاضر به همکاری و هماهنگی با دفتر اطلاعات نخست‌وزیری در آن پرونده حساس نبود، به کارگیری گسترده نیروهای اداره هفتم و هشتم ساواک (اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی) در اطلاعات نخست وزیری توسط تهرانی و حجاریان بود. اصولا به واسطه‌ی حضور گسترده نیروهای ساواک در دفتر اطلاعات نخست وزیری، اطلاعات سپاه حاضر نبود اطلاعات عملیات خود را درباره حزب در اختیار آن تشکیلات قرار دهد یا با آن همکاری داشته باشد. حتی محمدمهدی پرتوی(خسرو) ، از سران حزب توده و مسوول تشکیلات مخفی حزب (نوید) در مصاحبه‌ای با فارس بر این مساله تاکید می کند:

" بعد از انقلاب، در دستگاه نخست‌وزیری دولت موقت به این نتیجه رسیدند که به یک سازمان اطلاعاتی نیاز است و برای همین اداره ششم و هفتم ساواک یعنی دو اداره جاسوسی و ضد جاسوسی را احیا کردند و نام آن را ساواما (سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران) گذاشتند که مدیریت آن برعهده افرادی نظیر آقایان حجاریان و مادرشاهی و چند نفر دیگر بود. "[۱]

 

پرده سوم:

چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تنی چند از افسران رژیم شاه که گروهی با نام «نقاب» تشکیل داده بودند، کودتایی را با هدف بازگرداندن شاپور بختیار، قتل حضرت امام خمینی(ره) و نابودی نظام نوپای جمهوری اسلامی طرح‌ریزی کردند که این کودتا به‌دلیل مرکز هدایت آن، که در پایگاه شهید نوژه همدان بود به کودتای نوژه موسوم شد.

ماجرا از این قرار است که ۱۷ تیر ماه ۱۳۵۹ یکی از افسران خلبان که در این عملیات مأمور بمباران بیت حضرت امام (ره) بود، خود را تسلیم و ماجرای کودتا را تشریح می‌کند؛ فرماندهی کل کودتا به‌دست سرلشکر سعید مهدیون (معاونت اسبق پدافند نیروی هوایی) و رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا بر عهده سرتیپ آیت محققی بود.

هدف اولیه کودتا حمله هوایی به بیت امام خمینی (ره) در تهران و به شهادت رساندن ایشان بود، حمله به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ستاد مرکزی کمیته‌های انقلاب و بمباران چند نقطه دیگر از اهداف بعدی کودتاچیان به شمار می‌رفت و بنا بود پس از بمباران هوایی، هواپیماها با شکستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت بدهند که مرحله دوم کودتا را آغاز کند.

در این مرحله باید صداوسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه به تسخیر نیروهای کودتا درمی آمد و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامی ایجاد می شد. بازگشت بختیار آخرین حلقه اهداف این کودتا بود.

اما کودتای نوژه ابهامات و نقاط تاریکی دارد که هنوز با گذشت بیش از ۴۰ سال به خوبی موشکافی نشده است.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

یکی از این ابهامات بزرگ، فرار دست‌کم دو نفر از رهبران اصلی این کودتا بود. ناصر رکنی، از فرماندهان عملیاتی کودتا در بازجویی‌های خود، «محمدباقر عالیخانی» را به عنوان رهبر شاخه سیاسی کودتا معرفی می کند. عالیخانی، طبق اقاریر دستگیرشدگان تاکید بسیاری بر بمباران جماران، محل اقامت حضرت امام، در جریان کودتا داشت. حسین قاسمی، پژوهشگر تاریخ، درباره سرنوشت محمدباقر عالیخانی، رابطه او با شبکه‌ صهیونیستی داخل ایران که مسوولیتش را از برادرش مسعود تحویل گرفت، نوشته است:

" باقر عالیخانی در جریان کودتای نافرجام نقاب دستگیر شد. او هشت ماه زندانی بود ولی به رغم تیرباران گردانندگان شبکه فوق به طرزی مرموز آزاد شد. اخبار حاکی از ان است که محمدباقرعالیخانی تاسالها بعد درایران مانده وچندسال پیش درایران فوت کرده است. محمدباقر عالیخانی پس از انقلاب گرداننده شبکه مسعود در داخل بوده است. رابطه مهرداد عالیخانی با محمدباقر درتمام سالهای بعد انقلاب قطع نگردید. "

اما او تنها فراری مهم این پرونده بزرگ نبود. رییس شاخه مالی-تدارکاتی کودتا، یک تاجر بدنام به نام «منوچهر قربانی‌فر» بود که از پیش از انقلاب یک مهره جاسوسی مهم مرتبط با شبکه زیتون(موساد) محسوب می شد.

قربانیفر از طریق پیوند با داوود آلیانس(از شاه‌مهره‌های شبکه جهانی یهود) تامین مالی کودتا را به عهده داشت، او در جریان عملیات «پنجه عقاب» آمریکایی‌ها برای آزادی گروگان‌ها، به ایران می آید و دستگیر می شود، اما به طرز مشکوکی می گریزد! (یا آزاد می شود؟) او چند هفته به صورت مخفی در ایران می ماند تا اجرای کودتا را با دیگر رهبران آن، طراحی و هدایت کند و بعد از شکست کودتا، از ایران متواری می شود.

به بیان دیگر، در حالی که او یک زندانی امنیتی فراری و تحت تعقیب بود، در فاصله چند هفته‌ای میان واقعه طبس و کودتای نوژه، به راحتی مشغول جا به جایی پول، شرکت در جلسات طراحی و هدایت و اجرای کودتا بوده است. اما سر و کله همین عنصر خطرناک ضدامنیتی، در ماجرای مک‌فارلین(سال ۶۴) پیدا می شود. او ظاهرا از طریق برخی اعضای بیت منتظری با عناصر درون حاکمیت ارتباط می گیرد تا برای فروش سلاح به ایران دلالی کند. این مساله درست در زمانی بود که سعید حجاریان و همفکران او، گردانندگان اصلی دفتر اطلاعات نخست‌وزیری بودند و پرونده قربانیفر در اختیار آنان قرار داشت.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس منوچهر قربانیفر

به عبارت دیگر، در حالی که رهبران و عناصر عملیاتی کودتا در هفته‌های منتهی به شروع عملیات، تقریبا رو بازی می کردند و چندان هم حفاظت اطلاعات را رعایت نمی کردند، حجاریان و دوستان او در اداره دوم ارتش (مسوول اصلی کنترل امنیتی نیروهای مسلح) نتوانستند قبل از روز عملیات، شبکه را شناسایی و زیر ضرب ببرند و تازه دو تن از شاه‌مهره‌های کودتا هم از تور نیروهای خودی گریختند.

ابهام بزرگ دیگر آن کودتا، حضور یکی از شاه‌مهره‌های نفوذی سازمان منافقین، یعنی «مسعود کشمیری» ، در «ستاد خنثی‌سازی کودتای نوژه» بود. نکته بسیار مهم دیگر این‌جاست که مسعود کشمیری، معرفی‌شده و برکشیده‌ی همان حلقه‌ای بود که دفتر اطلاعات نخست وزیری را تشکیل دادند و اداره می کردند: سعید حجاریان، خسرو قنبری تهرانی و تنی چند از اعوان و انصار ایشان

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس حجاریان، خسرو تهرانی و علی یونسی(اواسط دهه ۸۰ شمسی)
ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس خسرو تهرانی

تقریبا بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، سعید حجاریان که سابقه مبارزاتی پیش از انقلاب او چیز قابل ملاحظه‌ای نبود، به همراه چند تن از دوستان خود، به اداره دوم ارتش می روند و این نهاد فوق حساس را در اختیار می گیرند. اداره دوم ارتش معروف به «رکن ۲»، در واقع سازمان اطلاعات نظامی کشور در پیش انقلاب بود که در مواردی حتی از ساواک نیز قوی‌تر و سازمان‌یافته‌تر بود.

سعید حجاریان به همراه حبیب‌الله داداشی، مسعود کشمیری، جواد قدیری، محمد رضوی و...مسوول بخش‌های مختلف اداره دوم ارتش شدند که حساس‌ترین پرونده‌های نظامی و اطلاعاتی کشور در آن بود. از این تیم، مسعود کشمیری و جواد قدیری دو تن از نفوذی‌های رده بالای سازمان منافقین در ساختار نظام انقلابی از کار درآمدند. مرتضی الویری، عضو کنونی شورای شهر و از نیروهای اصلاح‌طلب، زمانی در مصاحبه‌ای گفته بود که حکم در اختیار گرفتن اداره دوم ارتش توسط حجاریان و دوستان را او، به عنوان عضو شورای مرکزی کمیته انقلاب اسلامی، صادر کرده بود. اخیرا مدارک و شواهدی از همکاری مرتضی الویری با ساواک منتشر شده که او را وادار به پاسخگویی در قالب مصاحبه‌ای با روزنامه شرق کرد، که به جای رفع ابهام، بر ابهامات درباره سوابق او افزود.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

هم حجاریان و هم کشمیری در جریان مقابله با کودتای نقاب در پایگاه هوایی نوژه، عضو ستاد خنثی‌سازی کودتا شدند. در همین مقطع است که خسرو قنبری تهرانی، دوست صمیمی حجاریان، مسوول دفتر اطلاعات نخست وزیری می شود و حجاریان هم مسوولیت گزینش نیرو برای این دفتر و همچنین مسوول واحد ضدجاسوسی می شود که بسیاری از عناصر اداره هفتم و اداره هشتم ساواک (اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی) در همین دوره دوباره جذب اطلاعات نخست وزیری شدند و بعدها حتی از این طریق وارد بدنه تشکیلات امنیتی کشور شدند.

حسین قاسمی، پژوهشگر تاریخ و پرونده‌های امنیتی انقلاب که روی عملکرد دفتر اطلاعات نخست وزیری مطالعه تفصیلی صورت داده، یکی از اقدامات بسیار مشکوک حجاریان و دوستان او را در دفتر اط نخست وزیری، جذب دوباره «عبدالجلیل لباف»، عنصر رده بالای ساواک و رهبر عملیات پیمان مشترک موساد-ساواک(موسوم به کریستال) می داند.

مسعود کشمیری از طریق حجاریان گزینش شد و عضو شورای امنیت کشور گردید!

 

پرده چهارم:

"دوشنبه ۹ شهریور [۱۳۶۰]... جنازه‌ها را به سالن مجلس آوردند، مشاهده کردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از دندان‌های طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت هم در کیسه نایلونی جمع کرده بودند به‌عنوان فرد دیگری به نام مسعود کشمیری منشی جلسه…"

متن فوق بخش از خاطرات هاشمی رفسنجانی در کتاب «عبور از بحران: خاطرات سال ۶۰» است.

مسعود کشمیری، شاه مهره‌ی نفوذی سازمان منافقین، با حمایت بهزاد نبوی، محسن سازگارا (نوچه بهزاد)، سعید حجاریان و خسرو تهرانی، چنان به شهید رجایی نزدیک شده بود که تا سطح دبیری شورای عالی امنیت ملی کشور بالا رفت!

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس بعد از ۴۲ سال این تنها تصویر از عامل جنایت نخست وزیری است!

حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق‌نوری نیز در خاطرات خود (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۴۷) درباره کشمیری می‌گوید:

" [در جلسه روز ۸ شهریور] آقای کشمیری دبیر این جلسه بود که وی هم از عوامل نفوذی بود مع‌الاسف حتی شهید رجایی هم به ایشان اعتماد پیداکرده بود. "

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

یا در کتاب «صخره سخت» (محمدحسن روزی‌طلب، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی) پیرامون وی آمده است:

 "کشمیری جایگاه مهمی در ستاد ضد کودتا داشته است به‌نحوی‌که در یکی از دیدارهای ستاد ضد کودتا با امام خمینی، مسعود کشمیری به‌عنوان نماینده به ارائه‌ی گزارش می‌پردازد. "

کشمیری در فروردین ۱۳۶۰ وارد نخست‌وزیری می‌شود، خرداد ۱۳۶۰ به شورای امنیت کشور می‌رود و قائم‌مقام و عملاً دبیر شورا می‌شود. سه ماه بعد نیز، انفجار نخست‌وزیری رخ می‌دهد.

یکی از ابهامات بزرگ تاریخ انقلاب، تلاشی بود که بعد از شهادت رجایی و باهنر، توسط حلقه فعال در دفتر نخست‌وزیری برای «جنازه‌سازی» و «شهیدنمایی» از مسعود کشمیری، عامل این جنایت صورت گرفت.

روزنامه ایران (۸ شهریور ۸۹) در گزارشی درباره این پرونده می نویسد:

" در اولین گام خبر کذبی بود که از «شهادت» مسعود کشمیری خبر می داد، این شایعات ساعت ۶ صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می شود، اطلاعیه ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی درنخست وزیری به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می گردد، در این اطلاعیه که ساعت ۸ صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری» رسما اعلام می گردد. این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستان‌های تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. "

گزارش روزنامه ایران می افزاید:

" جمع کردن مقداری خاکستر در یک کیسه نایلون به عنوان جسد کشمیری، ورود شیون کنان یک زن به عنوان همسر شهید با فریادهای مسعود مسعود، تشییع باشکوه تابوت منتسب به کشمیری با شعار «کشمیری چی شد؟ کشته شد!» به روی دست مردم و خلاصه اغفال مسئولین توسط یک باند محفلی در اطلاعات نخست وزیری در حالی صورت می گرفت که مسعود کشمیری برای خروج از کشور نیاز به فرصت و عدم حساسیت بود و یقینا بر روی یک عنصر به شهادت رسیده، هیچ حساسیتی نخواهد بود. "[۲]

به هر حال، بر مبنای شواهد و قرائن آشکار و قطعی، در نقش محفل دفتر نخست وزیری و اطلاعات نخست‌وزیر در اقدام برای منحرف‌سازی روند رسیدگی به این جنایت بزرگ، تردیدی وجود دارد.

همین محفل و حامیان ذینفوذ ایشان در دستگاه‌های قضایی و امنیتی و دولت وقت، با فشارهایی سنگین، رسیدگی به این پرونده را از دست شهید اسدالله لاجوردی، دادستان نفوذناپذیر انقلاب، بیرون آوردند و او را وادار به کناره‌گیری از دادستانی کردند. رسیدگی به این پرونده به دست سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها افتاد که امروز او را به عنوان «مرد خاکستری اصلاحات» می شناسیم.

با اعمال نفوذ خوئینی‌ها و نامه بیش از ۶۰ تن از وزرا و نمایندگان جریان چپ به حضرت امام (که امروز می توان آن را نوعی تهدید ضمنی در نظر گرفت) پیگیری ماجرا از عوامل و مسوولان مستقیم دخیل در ماجرا چون بهزاد نبوی، خسرو تهرانی و حجاریان متوقف شد و این پرونده بدون این که به سرانجام برسد، مختومه شد.

پرده آخر:

به لحاظ بررسی امنیتی، همین موارد مطروحه در خصوص عملکرد سعید حجاریان و دوستان نزدیکش در مشاغل حساس امنیتی سال‌های نخست عمر انقلاب اسلامی(که البته موارد دیگر و بعضا مهم‌تری هم درباره همین حلقه وجود دارد)، دست‌کم یک چیز را در خوشبینانه‌ترین ارزیابی روشن می سازد که حجاریان و اسامی نام برده، مرتکب قصورهایی با نتایجی مهلک، در انجام وظایف خود شدند و در بهترین حالت، صلاحیت ادامه فعالیت در مشاغل حساس حاکمیتی را نداشتند.

اما در کمال حیرت، ماجرا کاملا متفاوت ورق خورد و همین حلقه امنیتی پرحرف و حدیث، نه تنها بابت قصور یا تقصیر واضح خود بازخواست نشدند، که در مصدر یک بسیار حساس قرار گرفتند.

سعید حجاریان در چند مصاحبه در سالیان مختلف، تاکید کرده که جزو موسسان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده و حتی بنا بر برخی روایات، اساسنامه وزارتخانه را او نوشته است.

اما دو نکته مهم درباره نقش‌آفرینی حجاریان و دوستان او از جمله خسرو تهرانی در ماجرای تشکیل وزارت اطلاعات وجود دارد. بر اساس رویه‌ها و سنت‌ های سازمان‌های اطلاعاتی در دنیا، بخش عمده تشکیلات اطلاعاتی در کشورهای مختلف دنیا، به صورت «سازمان» تاسیس شدند. اما حجاریان و دوستان او اصرار عجیبی بر این موضوع داشتند که تشکیلات اطلاعاتی جمهوری اسلامی باید یک «وزارتخانه» زیر نظر دولت باشد. در حالی که هم شخص امام، هم سپاه پاسداران، هم رییس دستگاه قضایی و هم رییس جمهور وقت با طرح «وزارتخانه» شدن مشکل جدی داشتند، حجاریان و دوستانش توانستند این امر را با شیوه‌های مختلف محقق کنند.

محمد شریعتمداری، وزیر کار فعلی و از موسسان وزارت اطلاعات، در باره تاسیس این تشکیلات گفته است:

"‌ واقعا خاطرم نیست که چه کسانی طرفدار سازمان اطلاعات بودند. اما من و آقایان حجاریان و خسرو تهرانی فکر می‌کردیم وزارت اطلاعات از سازمان اطلاعات بهتر است. به این دلیل که موظف به پاسخ‌گویی است و بیشتر تحت نظارت و کنترل قرار می‌گیرد. "

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس ار راست: سعید حجاریان، محمد شریعتمداری و خسرو تهرانی در محضر مرحوم آیت الله مهدوی کنی(اواسط دهه ۶۰)

اما روایت خود حجاریان(مصاحبه با ایسنا/۲۱ مهر ۹۸)، به خوبی وضعیت را در آن مقطع تشریح می کند:

" مرا به عنوان عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می‌شناختند که در دفتر نخست‌وزیری با سابقه‌ای که از کشمیری به جا مانده بود فعال بودم و ... سر سازگاری چندانی نبود. با این حال تلاش فوق‌العاده‌ای صورت گرفت که این طرح رأی لازم را بیاورد. آقای موسوی‌اردبیلی با این طرح مخالف بود و استدلال می‌کرد که اطلاعات، ذیل و ضابط قضائی است و از بازجویی، تعقیب مراقبت و دستگیری گرفته تا محصول کار آنها به کار قوه قضائیه مربوط می‌شود و در واقع یک پلیس قضائی باقدرت است. از این جهت با تشکیل وزارتخانه زیر نظر دولت مخالف بود. رئیس‌جمهور وقت هم استدلالشان این بود که برای رئیس‌جمهور ابزاری باقی نمانده است و باید دو نهاد به عنوان بازوی رئیس‌جمهور زیر نظر او باشد؛ یکی سازمان برنامه و یکی هم اطلاعات. از طرف ایشان آقای جواد مادرشاهی می‌آمد که از قدرت استدلال و نطق بالایی برخوردار بود. انصافا هم کار کرده بود و تمام سرویس‌های کشورهای مختلف را مورد مطالعه قرار داده بود. نمودار می‌آورد. چارت تشکیلاتی سرویس‌ها را روی تخته می‌کشید و خلاصه برای طرح استدلال‌های خودش معرکه می‌گرفت و من هم مجبور بودم با او مخالفت کنم. آقای هاشمی هم که رئیس مجلس بود و چون عملا فرماندهی نیروهای مسلح و ریاست شورای عالی دفاع را هم داشت با سپاهی‌ها نزدیک بود.  "

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس سعید حجاریان در کنار محسن میردامادی در جوانی

اما بخش مهم همین مصاحبه حجاریان این‌جاست که در واقع ریشه «دشمنی» این حلقه را سپاه پاسداران تا حد زیادی روشن می کند:

" سپاهی‌ها آن موقع جدی‌ترین مخالفت‌ها را می‌کردند. یادم می‌آید محسن رضایی و رضا سیف‌اللهی به من می‌گفتند تو از کشمیری بدتری. چراکه امام دو بازو دارد یکی بازوی نظامی و دیگری بازوی امنیتی. تو می‌خواهی با تمرکز اطلاعات در دولت عملا یک بازوی امام را قطع کنی و آن را بوروکراتیزه کنی. توقع آنها این بود که این دو بازو هر دو در سپاه جمع شوند. هاشمی هم طرفدار استدلال آنها بود. شهید محلاتی هم که نماینده امام در سپاه بود از این استدلال دفاع می‌کرد. همین‌ها رفتند سراغ امام که کجای دنیا اطلاعات وزارتخانه ‌است که اینها می‌خواهند اطلاعات را وزارتخانه کنند. به امام گفتند که اگر اطلاعات وزارتخانه شود، همه اطلاعات آن رو می‌شود و این با فلسفه کار اطلاعاتی مغایرت دارد. یک روز احمد آقا به من زنگ زد و گفت امام راجع به این طرح نظر مخالف دارند و می‌پرسند کجای دنیا اطلاعات وزارتخانه است که شما می‌خواهید وزارتخانه درست کنید ....."[۳]

البته مخالفت سپاه پاسداران، دلایل حرفه‌ای و فنی هم داشت. واحد اطلاعات سپاه پاسداران، اولین نهاد منسجم اطلاعاتی کشور که کاملا از نیروهای انقلابی تشکیل شده بود (و برخلاف دفتر اطلاعات نخست‌وزیری عناصر بعضا آلوده و بدنام ساواک را در تشکیلات خود نداشت)، علی‌رغم جوانی و تجربه کم نیروها و مقابله با کیس‌های اطلاعاتی بسیار سنگین و پی در پی، توفیقات عظیمی در حفظ و حراست از انقلاب و کشور در برابر توطئه های سرویس‌های جاسوسی قدرتمند بیگانه کسب کرد. همین توفیقات موجب شد که حضرت امام در پیامی تاریخی به مناسبت عملیات موفق برخورد با حزب توده، لفظ «سربازان گمنام امام زمان(عج)» را برای نیروهای این واحد به کار بردند. طبیعی بود که وقتی درست نظام به واسطه همین تلاش‌های مخلصانه سپاه و نیروهای دیگری چون دادستانی و کمیته و عناصر انقلابی ارتش به مرحله تثبیت امنیتی رسید، بحث یکپارچه شدن اطلاعات کشور و ادغام واحد اطلاعات سپاه در اطلاعات نخست وزیری و سایر تشکیلات اطلاعاتی کوچک‌تر مطرح شد (با حفظ فرادستی ساختاری اطلاعات نخست وزیری در مجموعه یکپارچه)، نیروهای سپاه ناراضی باشند.

دکتر محسن رضایی، موسس و اولین فرمانده واحد اطلاعات سپاه، در کتاب تاریخ شفاهی خاطرات خود با نام «راه» ، از این فصل تاریخ انقلاب با تعبیر «دادن آش با جاش» یاد کرده است. حتی دکتر رضایی تاکید می کند که جدا کردن اطلاعات از سپاه را در آن مقطع یک «توطئه» می دانستند که "ریشه در خارج" داشت.

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

ریشه دشمنی «سعید حجاریان» و تندروها با سپاه پاسداران چیست؟ +عکس

 

به واقع، همه دشمنی حجاریان و دوستان و همفکران او از این است که چرا همان‌طور که توانستند واحد اطلاعات سپاه را در سال ۶۳ از سپاه جدا کنند، نتوانستند پس از پایان جنگ، سپاه را هم به بهانه «تجمیع» و «یکپارچگی» ادغام کنند و بزرگ‌ترین مانع بر سر استحاله انقلاب، بعد از ولایت فقیه، را از سر راه بردارند و نه تنها این هدف شوم محقق نشد، که سپاه به به رشد و بالندگی امروز رسیده به درخت تناوری در دفاع از ولایت و انقلاب تبدیل شده است. 


:: بازدید از این مطلب : 2310
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 09 بهمن 1399

 

تله دوقطبی‌سازی اجتماعی  (مواظب باشیم)

هر قدر روزشمار عمر دولت دوازدهم به سمت عدد صفر می‌رود، حسن روحانی و دولتمردان بیشتر تلاش می‌کنند تا کارنامه تهی از موفقیت خود را در لابه‌لای تفسیر و تاویل‌های جدید از مدیریت وضع موجود و متهم کردن منتقدان به کارشکنی لاپوشانی کنند. پس از اظهارات اخیر جهانگیری که منتقدان دولت را روسیاه زمستان دولت توصیف کرده بود، روز گذشته روحانی نیز تلاش کرد تا توصیفات معاون اولش را با بیان دیگری ادامه دهد. رئیس‌جمهور در جلسه هیات دولت با بیان اینکه در مشکلات همه باید دست به دست هم بدهیم و مشکلات را با هم حل کنیم، گفت: قرار نیست یک عده مشکل حل کنند، یک عده آن کنار بنشینند چرتکه بیندازند یا اینکه بدتر به نفع دشمن هورا بکشند. چنین چیزی نمی‌شود. همه با هم باید کار کنیم. این کشور مال خودمان است، مال همه ما است. در سرنوشت این کشور همه شریک هستیم. اگر چیزی گران شود برای همه است، ارزان شود برای همه است. اما مهم‌ترین بخش سخنان رئیس‌جمهور به ادعاهای او پیرامون افزایش پهنای باند اینترنت برمی‌گشت، جایی که تلاش کرد تا بار دیگر با موج‌سواری روی برخی ادعاها، از دولتش به عنوان عامل به‌وجود آمدن فضای مجازی و بهره‌گیری جامعه از مواهب آن یاد کند و بگوید وزیر جوان ارتباطات و همچنین وزیر سابق ارتباطات کار بزرگی کردند. روحانی در ادامه افزایش پهنای باند را دستور خود خواند و اظهار داشت: افزایش پهنای باند کار عظیم و افتخاری برای کشور است. کسی را نمی‌توانند برای افزایش پهنای باند محاکمه کنند، دستور رئیس‌جمهور بوده، اگر می‌خواهید محاکمه کنید مرا محاکمه کنید. پهنای باند یعنی آزادی مردم در کسب و کار الکترونیکی، پهنای باند یعنی اینکه از ثبت سفارش گرفته تا بانک مرکزی تا گمرک تا ورود کالا یا انبارها همه را مردم ببینند. پهنای باند یعنی مبارزه با فساد، کسی نمی‌تواند با مبارزه با فساد مخالف باشد. اگر می‌خواهید کسی را برای مبارزه با فساد احضار کنید باید مرا احضار کنید، نه وزیر مرا احضار کنید. روحانی دیروز در شرایطی سعی کرد با دست گذاشتن روی سوژه داغ محدود شدن شبکه‌های اجتماعی به احیای وجهه اجتماعی خود مبادرت ورزد که سخنگوی قوه ‌قضائیه روز قبل از آن در اظهاراتی روشن به برخی گمانه‌زنی‌ها در این مورد واکنش نشان داده و گفته بود: قوه ‌قضائیه در دوره تحول، هیچ رسانه، خبرگزاری و پیام‌رسانی را مسدود نکرده است و به دنبال مسدودسازی فضای مجازی و هیچ‌یک از پیام‌رسان‌های اجتماعی نیست. با این حال مهم‌ترین سوالی که پس از اظهارات روز گذشته روحانی پیرامون محاکمه کردنش به علت دستور افزایش پهنای باند به‌وجود آمد، این است که آیا رئیس‌جمهور بابت باقی دستورات و سیاست‌هایی که در دولت او پیگیری شد و نتایج آن در زندگی مردم مشهود است هم آمادگی محاکمه و دفاع از دولت خود را دارد یا خیر؟

***

مسؤول شکست و هزینه‌های برجام کیست؟

حسن روحانی می‌گوید: کسی را نمی‌توانند برای افزایش پهنای باند محاکمه کنند، دستور رئیس‌جمهور بوده، اگر می‌خواهید محاکمه کنید، مرا محاکمه کنید. رئیس‌جمهور 6 ماه مانده به پایان ریاست 8 ساله‌اش برای نخستین‌بار مسؤولیت یک اقدام را بر عهده گرفت- اقدامی که البته روحانی به دلایل سیاسی علاقه دارد به نام خود بزند- با این وجود نخستین پرسشی که پس از اظهارات روز گذشته رئیس‌جمهور برای افکار عمومی مطرح می‌شود این است که آیا حسن روحانی آمادگی پذیرش تصمیمات دیگر خود و دولتمردانش را هم دارد؟ آن هم تصمیمات و برنامه‌هایی که تاثیرات ویرانگر آن برای نزدیک‌ترین حامیان دولت هم قابل انکار نیست.
روحانی که با وعده رفع تحریم‌های ظالمانه کشورمان از مردم رای گرفت، در طول ۲ سال مذاکره با 1+ 5 که به برجام ختم شد، با روایتی مخدوش از وضعیت کشور از جمله خالی بودن خزانه، موضع ایران در مذاکرات هسته‌ای را تضعیف کرد و همین امر با سوءاستفاده آمریکا در نهایت برجام را تبدیل به یک توافق با متن ضعیف و تحریم‌های برجامانده کرد اما حسن روحانی به مناسبت امضای برجام با قول لغو بالمره تحریم‌ها تاکید کرد: «امروز به ملت شریف ایران اعلام می‌کنم طبق این توافق، در روز اجرای توافق(دی‌ماه ۹۴) تمام تحریم‌ها، حتی تحریم‌های تسلیحاتی و موشکی هم به‌ صورتی که در قطعنامه بوده، لغو خواهد شد. تمام تحریم‌های اقتصادی شامل مالی، بانکی، بیمه، حمل‌ونقل، پتروشیمی و فلزات گرانبها بالمره (یکباره) لغو خواهد شد و نه تعلیق». رئیس‌جمهور در ادامه گفت: «امروز روزی است که قدرت‌های بزرگ اعلام کرده‌اند همه تحریم‌ها برداشته و همه قطعنامه‌های ظالمانه لغو و شرایط عادی و معمولی در روابط با ایران آغاز خواهد شد». 
اما با گذشت چند سال از توافق و خروج ترامپ -در شرایطی که روحانی ۲۷ دی ۹۴ گفته بود: تعهدی که آمریکا داده، تعهد دولت آمریکاست، نه این دولت و آن دولت و هر دولتی که باشد به این چارچوب متعهد است- در کمال تعجب رئیس‌جمهور دستاورد برجام را پیروزی اخلاقی ایران جا زد. در نهایت با روایت‌های متناقض و ارزیابی‌های نادرست رئیس‌جمهور و دستگاه سیاست خارجی، هزینه سنگینی به کشور تحمیل شده است؛ هزینه‌ای که شخص حسن روحانی آن را گذر از تحریم به جنگ اقتصادی توصیف می‌کند و خواستار لعن واشنگتن دی‌سی است. آیا حسن روحانی در ماه‌های آخر دولتش حاضر است مسؤولیت خسارت‌بار دولتش در بی‌توجهی به نیرومند کردن بنیان‌های کشور با اقتصاد مقاومتی و گره زدن جزئی‌ترین مسائل کشور به برجام را به عنوان امری که از کنترل کشور خارج بود، بپذیرد؟ 
***
روحانی مسؤولیت اجرای نادرست طرح افزایش قیمت بنزین را می‌پذیرد؟
رئیس‌جمهور که پس از 5/7 سال این جسارت را پیدا کرده و خود را در مقام پاسخگویی قرار داده است باید نسبت به ماجرای افزایش ناگهانی قیمت بنزین در آبان 98 که تاثیر گسترده‌ای بر امنیت و زندگی و معیشت مردم گذاشت نیز پاسخگو باشد؛ اتفاقی که منجر به بروز اعتراضات مردمی و سپس با سوءاستفاده اغتشاشگران و انحراف مسیر اعتراضات، تبدیل به اعتراض خیابانی در چند شهر کشور شد. 
به بیان دیگر پس از اظهارات روز گذشته روحانی درباره صدور دستور افزایش پهنای باند توسط وی و پذیرش مسؤولیت‌های آن، این سوال در ذهن مردم نقش می‌بندد که آیا ممکن است افزایش پهنای باند اینترنت با دستور رئیس‌جمهور باشد اما قیمت محصول استراتژیکی مثل بنزین بدون دستور او افزایش یافته باشد و مسؤولیتی متوجه او نباشد؟ 
البته ادعای رئیس‌جمهور مبنی بر اینکه خودش «صبح جمعه» متوجه شد بنزین گران شده است، همان زمان نیز مورد پذیرش مردم قرار نگرفت و حتی اصطلاح «متوجه شدن در صبح جمعه» به عنوان اصطلاحی که اشاره به «خود را به بی‌خبری زدن» دارد، وارد ادبیات سیاسی و عامیانه مردم شد. با این حال تالی منطقی اظهارات روز گذشته رئیس‌جمهور به این معناست که وی در بسیاری از دستورهای اجرایی «ریز و درشت» کشور نقش و مسؤولیت مستقیم دارد و حال که پس از گذشت 5/7 سال، پاسخگویی و مسؤولیت خود را پذیرفته، بهتر است درباره سایر سیاست‌ها و عملکردهای خود بویژه دستور افزایش قیمت بنزین نیز توضیح دهد. 
افزایش قیمت بنزین علاوه بر ایجاد هزینه‌های سنگین به بیت‌المال و اقتصاد کشور و ایجاد یک موج تورمی جدید در جامعه که سبب کوچک شدن سفره 85 میلیون نفر شده است، در بعد معنوی نیز آسیب‌زا بوده و به اعتماد میان مردم و حاکمیت ضربه زد. مردم از اینکه رئیس‌جمهور کشورشان ماجرای افزایش بنزین را از آنها پنهان کرد و زیر فشار سنگین اقتصادی ناشی از تورم و رکود گسترده به یک‌باره و بدون هیچ توضیح مناسبی قیمت بنزین را افزایش داد، این حس را پیدا کردند که از سوی دولت کنار ‌زده شده‌اند و این موضوع ضربه سنگینی به اعتماد مردم به مسؤولان وارد ‌آورد. درصد میزان محبوبیت رئیس‌جمهور فعلی که در نظرسنجی‌های مختلف عدد بسیار پایینی را نشان می‌دهد، بیانگر حس ناامیدی مردم از او و همچنین نارضایتی مردم از ناکارآمدی دولت وی است. 

***

تساهل و تسامح هزینه‌زا
یکی از موضوعاتی که حسن روحانی باید نسبت به آن پاسخگو باشد، ضربه‌های امنیتی به کشور در سایه اجرای سیاست «تساهل و تسامح» او در مواجهه با کشورهای غربی است؛ آنچه از سوی روحانی و کارشناسان و رسانه‌های نزدیک به دولت سیاست «صبر استراتژیک» نام گرفت؛ سیاستی که از بدو روی کار آمدن روحانی در سال 92 خود را در مذاکرات هسته‌ای و سپس در تعهدات برجامی نشان داد و با انفعال و بی‌واکنشی نسبت به عدم اجرای تعهدات توافق هسته‌ای از سوی کشورهای غربی ادامه پیدا کرد و پس از خروج آمریکا از برجام، به اوج خود رسید. 
در ماه‌های منتهی به انتخابات آمریکا نیز کشورهای غربی با اطلاع دقیق از رویکرد دولت روحانی، فشار امنیتی و اقتصادی را علیه ایران به اوج خود رساندند، چرا که به این ادراک رسیده بودند دولت روحانی وارد فاز مقابله‌ نمی‌شود، بنابراین فشار یک‌سویه علیه ایران بدون پاسخ می‌ماند. 
بر مبنای همین استراتژی بود که اقدامات خرابکارانه طی یک سال گذشته در ایران که یکی از آخرین نمونه‌های آن حمله به تاسیسات نطنز بود، بدون واکنش متناسب از سوی دولت رها شد. توجیه عراقچی 4 روز بعد از حادثه خرابکارانه نطنز حاوی گزاره محوری سیاست صبر استراتژیک است: «نباید اجازه دهیم آمریکا ایران را مجددا به عنوان یک تهدید امنیتی معرفی کند. هر حرکتی که ایران را در عرصه بین‌المللی به عنوان یک تهدید معرفی کند، بازی در زمین آمریکاست. تحولات اخیر آمریکا، وضعیت ترامپ را دشوار کرده و در چنین شرایطی هر اقدامی ممکن است، بنابراین نباید بهانه‌ای به آمریکا بدهیم که ایران را به وجه‌المصالحه رقابت‌های انتخاباتی آمریکا تبدیل کند».
بنابراین رویکرد 7 سال و نیم گذشته حسن روحانی در مواجهه با کشورهای غربی را می‌توان در این جمله خلاصه کرد: برای جلوگیری از چالش بیشتر با کشورهای غربی، باید سیاست مدارا و تنش‌زدایی را در پیش گرفت، به این صورت که پاسخ رفتار یا اقدام چالشی طرف مقابل را نباید با چالش داد، چرا که چنین رفتاری مولد چالش بیشتر در رفتار کشورهای غربی با ایران می‌شود. 
پس از 7 سال و نیم از تجربه چنین سیاستی با محوریت روحانی و ظریف، مشاهده می‌شود مدارا با دشمن و فرار از پاسخ‌دهی متوازن، نه ‌تنها رفتار و سیاست کشورهای غربی و متخاصم را نسبت به ایران تلطیف نکرده، بلکه فشار بیشتر و اقدامات خرابکارانه بیشتری را علیه جمهوری اسلامی به دنبال داشته است. 
ترور شهید سلیمانی، ترور شهید محسن فخری‌زاده، اقدامات خرابکارانه در نطنز و برخی دیگر از نقاط و تاسیسات ایران، ایجاد آشوب گسترده در سال‌های 96، 97 و سوءاستفاده از اعتراض معیشتی مردم در آبان 98 و... در نتیجه سیاست مدارا و تساهل دولت یا آنچه دولتی‌ها صبر استراتژیک می‌خوانند، اتفاق افتاده است. 

***

چشم‌پوشی‌های دیپلماتیک

با گذشت بیش از 5 سال از فاجعه منا همچنان 461 خانواده داغدار در انتظار پیگیری حقوقی و رسیدگی به پرونده عزیزان‌شان هستند و از دولت انتظار می‌رفت پیگیری جدی حقوق از دست رفته قربانیان را در دستور کار قرار دهد. 
با این وجود اقدامات منفعلانه دولت و دستگاه دیپلماسی تا همین امروز برای افکار عمومی محل پرسش و انتقاد بوده است. جدا از رفتار تحقیر‌آمیز سعودی‌ها با محمدجواد ظریف و عدم صدور ویزا برای وزیر وقت بهداشت، از موضوعات مهم در کشتار منا، شهادت غضنفر رکن‌آبادی، از دیپلمات‌های انقلابی وزارت امور خارجه است که وزارت امور خارجه علاوه بر پیگیری حقوقی کشتار همه ایرانیان این حادثه، باید از وجهه و شأن دستگاه دیپلماسی صیانت کرده و از پیگیری موضوع شهادت غضنفر رکن‌آبادی کنار نکشد. 
البته درباره پیگیری حقوق ایرانیان موضوعات دیگری هم وجود دارد که پرونده آنها همچنان مفتوح است؛ حادثه سقوط جرثقیل در حج سال 94 که منجر به فوت 11 زائر ایرانی شد و همچنین پرونده 2 پلیس فاسد سعودی که وزارت امور خارجه تاکنون گزارش شفافی در رابطه با اقدامات خود در این موضوعات ارائه نداده است. 
در پرونده‌ای دیگر آبان‌ 92 تروریست‌ها به سفارت ایران در بیروت حمله کردند. 26 نفر در این عملیات شهید‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و 140 نفر زخمی شدند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. در جریان این انفجار حجت‌الاسلام والمسلمین «ابراهیم انصاری» رایزن فرهنگی ایران در بیروت نیز به شهادت رسید. با دستگیری عوامل این حمله مشخص شد یک گروه سلفی با عنوان «عبدالله عزام» این اقدام تروریستی را انجام داده است. 
فرمانده این گروه تروریستی نیز فردی به نام «ماجد الماجد» بود که فاش شد یک افسر سعودی وابسته به دستگاه امنیتی عربستان بوده است. با افشاگری‌های رسانه‌های لبنانی مشخص شد او یکی از عوامل تروریستی بندر بن‌سلطان، رئیس وقت دستگاه امنیتی سعودی بوده است. منابع امنیتی در لبنان همان زمان تأکید کردند ماجد الماجد یک مهره امنیتی است که با سازمان اطلاعات عربستان سعودی هماهنگی گسترده داشته است. 
واکنش دولت به این ماجرا اما چه بود؟ ظریف که باید حمله به سفارت ایران و شهادت رایزن فرهنگی کشورمان را به صورت جدی پیگیری می‌کرد، چندی بعد به بیروت رفت و جمله‌ای گفت که همه را شوکه کرد. او گفت خواهان بهبود روابط با عربستان در «عالی‌ترین سطح» است! 
علاوه بر این موارد، نقض مصونیت دیپلماتیک دیپلمات‌های کشور  از دیگر مواردی است که رئیس‌جمهور باید در قبال آن
مسؤولیت بپذیرد؛ جایی که تنش‌زدایی مدنظر دولت روحانی با چاشنی تسامح و تساهل در برخورد با دشمنان مسلم ایران به قیمت بی‌اعتباری بین‌المللی دولت جمهوری‌اسلامی تمام شد.
******
تله دوقطبی‌سازی اجتماعی
یونس مولایی: اظهارات روز گذشته روحانی در دعوت نهادهای قضایی برای محاکمه وی به جرم دستوری که برای افزایش پهنای باند اینترنت داده بود را از جهات متفاوتی می‌توان مورد بحث و بررسی قرار داد. شاید نخستین نکته‌ این سخنان را باید فرار به جلوی روحانی در مواجهه با وضعیت آشفته اقتصادی و اجتماعی‌ای دانست که ثمره مستقیم دولت او و سیاست‌هایش است. در واقع رئیس‌جمهور با دست گذاشتن روی یک مصداق خاص که از حساسیت جامعه نسبت به آن باخبر بوده است، سعی کرد با نشان دادن خود به‌ عنوان موافق آن طرح به احیای جایگاه خود در فضای عمومی مبادرت ورزد. فارغ از این نکته اما می‌توان یک سوال و یک هشدار را در این باره طرح کرد. 
سوالی که پس از موضع روز گذشته رئیس‌جمهور نباید فراموش شود آن است که آیا روحانی که کلیدواژه «محاکمه» را مطرح می‌کند، آماده پذیرش منطق آن در مواجهه با کارنامه 5/7 سال دولت خود است یا خیر؟ به بیان روشن‌تر، آیا رئیس‌جمهور آمادگی آن را دارد تا با پذیرش مسؤولیت خود در مقابل دستوراتی که در دولت او صادر شده است، از این کارنامه دفاع کند یا خیر؟ بدون‌شک نخستین پرسشی که او باید پاسخ بدهد این است که سرنوشت وعده او در انتخابات 92 و 96 مبنی بر رفع تحریم‌ها چه شد؟ روحانی چند ماه پیش، پس از آنکه شرایط اقتصادی را در گذار از «تحریم اقتصادی» به «جنگ اقتصادی» توصیف کرد، از مردم خواست به جای طرح مطالبات‌شان از دولت، لعن و نفرین‌شان را حواله کاخ سفید در واشنگتن دی‌سی کنند. این موضع روحانی و مواضعی از این دست بخوبی نشان از یک منطق پاسخگویی واحد دارد؛ منطقی که در آن دولت با طرح صورت‌مساله تحریم‌های خارجی و تاثیرات آن بر اقتصاد، علت عدم موفقیت دولت را به این تحریم‌ها نسبت می‌دهد و از پاسخگویی نسبت به مطالبات مردم شانه خالی می‌کند. رئیس‌جمهور باید به این سوال پاسخ دهد که چگونه در حوزه‌هایی که مطلوب وی است جامعه باید عاملیت دولت را بپذیرد اما در مواجهه با مطالبات اقتصادی و معیشتی، مردم باید از دولت تشکر کرده و لعنت‌های خود را به آدرس کاخ سفید ارسال کنند. 
تناقض آشکار در میان این ۲ منطق زمانی بیشتر مشهود می‌شود که اساسا دولت روحانی فلسفه وجودی خود را بر رفع تحریم‌های خارجی تعریف کرده بود و از این طریق موفق به کسب آرای عمومی شد. حالا که به اقرار دولت در سال پایانی عمر دولت دوازدهم نه‌تنها تحریم‌های خارجی لغو نشده که حتی به بالاترین حد خود رسیده، رئیس‌جمهور حاضر است بابت پیگیری سیاست‌هایی که کشور را به این نقطه رسانده هم محاکمه شود؟
اما فارغ از این سوال، می‌توان در مواضع روحانی ردپای یک استراتژی انتخاباتی آشنا را هم مشاهده کرد. به طور حتم کارنامه سرشار از تهی دولت در حوزه اقتصادی و دستان خالی اصلاح‌طلبان در نشان دادن دستاورد مثبت روحانی، باعث می‌شود آنها در میدان رقابتی سال1400 حرفی برای گفتن نداشته باشند، از همین رو تلاش می‌کنند تا امکان تحقق هرگونه اقدام مثبتی در عرصه اقتصاد را به بهانه تحریم‌ها مردود بدانند. در چنین شرایطی خط مشترک دولت و اصلاح‌طلبان برای انتخابات1400 را می‌توان دوقطبی‌سازی حول آزادی‌های اجتماعی دانست؛ مساله‌ای که در انتخابات سال96 نیز مشاهده شد و روحانی که از ارائه کارنامه اقتصادی مثبت ناکام بود با طرح ادعاهای واهی همانند دیوارکشی در خیابان‌ها، توانست بخشی از جامعه را با رقیب‌هراسی به سمت خود بکشاند اما شرایط سال 99 به حدی نامطلوب است که حتی امکان مقایسه آن با سال96 نیز وجود ندارد. از این رو دولت که هیچگونه آورده مثبتی در عرصه اقتصاد ندارد، تمرکز خود را بر خلق دوقطبی‌های کاذب اجتماعی می‌گذارد. روحانی با طرح موضع «محاکمه» به علت دستور افزایش پهنای باند اینترنت سعی می‌کند مجددا با به حاشیه بردن مطالبات اصلی مردم یعنی اقتصاد و معیشت، اتهامات بی‌اساس به منتقدان دولت را به مرکز توجهات بیاورد و از طریق آن یک دوقطبی مطلوب برای رقابت‌های سال1400 میسر سازد. مهم‌ترین وظیفه‌ای که رسانه‌ها، نخبگان سیاسی و اجتماعی و مسؤولان عالیرتبه در ماه‌های منتهی به انتخابات باید به آن توجه کنند ممانعت از جایگزینی دوقطبی‌های مطلوب دولت به جای مطالبات اصلی کشور یعنی اقتصاد، معیشت و کارآمدی است. تا زمانی که روحانی احساس کند بابت کارنامه اقتصادی‌اش باید به افکار عمومی پاسخ دهد، بیشترین تلاش خود را معطوف به تغییر پیش‌فرض‌های اصلی جامعه می‌کند، از همین رو باید کانون توجهات عمومی را در نقطه مطالبات اقتصادی و معیشتی نگاه داشت. تکرار تجربه انتخابات96 و سیاست رقیب‌هراسی تیم رسانه‌ای دولت و طرح ادعاهای اثبات‌ناپذیری همانند دیوار کشیدن در پیاده‌روها، در صورت غفلت از استراتژی‌های انتخاباتی روحانی امکان تحقق دارد و هرگونه کنش و واکنش سیاسی که مقوم دوقطبی‌های مطلوب دولت باشد لاجرم به‌مثابه گامی در مسیر یک دولت ناکارآمد دیگر است.

******

گروه اقتصادی: حسن روحانی دیروز آمادگی خود را در رابطه با بازخواست و محاکمه برابر تصمیمی که در رابطه با پهنای باند اینترنت گرفته، اعلام کرد. فارغ از اینکه در همین موضوع کج‌فهمی رخ داده و اساسا دغدغه‌ای در این رابطه وجود نداشته و ندارد و اساسا هدف از بیان چنین موضوعاتی ایجاد دوقطبی است، از این منظر که رئیس‌جمهور می‌خواهد خود را در مقام محاکمه برای تصمیماتی که گرفته قرار دهد، اتفاق بسیار پسندیده‌ای است و می‌توان به استقبال آن با موضوعات بسیار مهم‌تری مانند معیشت مردم رفت. اگر روحانی خواهان احضار و محاکمه است، چه بهتر که درباره موضوعاتی مانند بی‌ارزش شدن پول ملی نسبت به دلار، افزایش فاصله طبقاتی، فاجعه رخ داده در بازار سرمایه، آرزو شدن خرید یک واحد مسکونی، گرانی‌های فراگیر و تورم افسارگسیخته توضیح دهد که هم اکنون دغدغه افکار عمومی و مردم است. 

***

بی‌سرپناهی مردم در دولت روحانی
موضوع مسکن از آغاز به کار دولت روحانی، یکی از جنجالی‌ترین حوزه‌های اقتصادی بود. دولت روحانی از ابتدای آغاز به کار خود در سال 92 انتقادات زیادی علیه طرح مسکن مهر مطرح کرد. با این حال طی 6 سال اول تقریبا هیچ طرح خاصی برای تامین مسکن مردم بویژه اقشار متوسط و کم‌درآمد نداشت. تنها سیاست دولت در بخش مسکن پس از فحاشی به مسکن مهر، اعطای وام در دولت یازدهم و دوران مسؤولیت عباس آخوندی در رأس وزارت راه‌وشهرسازی بود. این در حالی است که دولتمردان بویژه حسن روحانی با انتقاد از مسکن مهر، وعده تامین مسکن در شأن مردم را دادند. با این حال اهمال دولت در تامین مسکن برای مردم کار را به جایی رساند که آمار صدور پروانه‌های جدید ساختمانی به کمتر از نصف ابتدای دولت رسید که نشانگر رکود عمیق در ‌بخش مسکن بود. 
تداوم این سیاست باعث تشدید رکود در بخش مسکن و سخت‌تر شدن تامین مسکن مردم شد. در نهایت پس از استعفای آخوندی، محمد اسلامی جانشین وی شد و سیاست‌هایی مشابه مسکن مهر را در پیش گرفت. اجرای طرح مسکن ملی که بسیار مشابه طرح مسکن مهر است، نشان می‌دهد دولت از مواضع پیشین خود در انتقاد از طرح مسکن مهر عقب‌نشینی کرده و عملا به خطای سیاستی خود در بخش مسکن اعتراف کرده است. 
کاهش شدید عرضه مسکن در دولت روحانی و رها شدن این بخش در نهایت باعث شد قیمت هر مترمربع واحد مسکونی در دولت روحانی به چندین برابر از زمان آغاز به کار دولت برسد. آمارهای مرکز آمار و بانک مرکزی نشان می‌دهد قیمت هر مترمربع واحد مسکونی در شهر تهران در پایان دی‌ماه سال جاری به 4/27 میلیون تومان رسیده است. این در حالی است که هر مترمربع واحد مسکونی در شهر تهران در پایان سال 92 معادل 7/3 میلیون تومان بود. این یعنی قیمت مسکن از ابتدای دولت روحانی تاکنون حدود4/7 برابر شده است. رشد شدید قیمت مسکن در سال‌های اخیر، تامین سرپناه را برای بخش زیادی از مردم عملا غیرممکن کرده است؛ مساله‌ای که به عاملی مهم در تأخیر ازدواج جوانان در سال‌های اخیر هم تبدیل شده است. 
 
 
***
زیان مردم در بورس با دعوت روحانی
پس از رشد شاخص بورس در اواخر سال گذشته، بسیاری از مقامات دولتی بازار سرمایه را دستمایه تبلیغ عملکرد اقتصادی خود کردند. در همین راستا دولتمردان با به راه انداختن تبلیغات گسترده درباره سوددهی بازار سرمایه، مردم را علنا به حضور در بازار سرمایه دعوت کردند. در رأس دولتمردان، حسن روحانی بود که رشد حبابی بازار سرمایه را دستاورد دولت خود می‌خواند و تقریبا از هر فرصتی برای دعوت مردم به بورس استفاده می‌کرد. نقطه اوج اظهارات دولتمردان در دعوت مردم به بورس، سخنان حسن روحانی در مراسم بهره‌برداری از طرح‌های ملی وزارت نفت بود. روحانی 16 مرداد سال جاری و درست یک هفته پیش از آغاز سقوط بزرگ بازار سرمایه گفت: «با شرایطی که بورس نشان می‌دهد اوضاع بهتر خواهد شد؛ مردم باید همه چیز را به بورس بسپارند». بررسی شاخص کل بازار سرمایه نشان می‌دهد از آن روز تاکنون شاخص کل بازار سرمایه حدود800 هزار واحد کاهش یافته است. نکته قابل تأمل دیگر از عملکرد دولت در بازار سرمایه، نابود شدن سرمایه‌های مردم در صندوق سرمایه‌گذاری قابل معامله‌(ETF)  «پالایش یکم» بود. در حالی که دولتمردان با تبلیغات فراوان، مردم را به خرید واحدهای صندوق پالایش یکم دعوت کردند، قیمت هر واحد این صندوق به حدی کاهش یافت که اکنون خریداران این صندوق در اصل سرمایه خود دچار زیان شده‌اند. آمارها نشان می‌دهد دولت از محل فروش صندوق‌های ETF بیش از 30 هزار میلیارد تومان و از محل مالیات بر نقل و انتقال سهام بیش از 15 هزار میلیارد تومان درآمد داشته است. همزمانی زیان میلیون‌ها نفر از مردم در کنار درآمد هنگفت دولت از بازار سرمایه، فرضیه سوءاستفاده دولت از بازار سرمایه و درآمدزایی از پول تازه‌واردان به بورس را در میان مردم تقویت کرده است. این وضعیت باعث بی‌اعتمادی گسترده مردم به دولت و شکل‌گیری اعتراضات متعدد مردم در هفته‌های اخیر شده است.
 
***
اختلاف طبقاتی و حس تبعیض
در بین تمام شاخص‌های مردودی دولت حسن روحانی در اقتصاد، یکی از این شاخص‌‎ها بیش از موارد دیگر مردم را آزار می‌‎دهد. در طول سال‌های گذشته از عمر تدبیر و امید، حس نابرابری در توزیع ثروت در کنار تبعیض بشدت در بین مردم تقویت شده است. این موضوع که نشات‌گرفته از سیاست‌های کلان و نگاه کلی دولت به اقتصاد است، خود را در شاخص ضریب جینی نمایان می‌کند. بررسی‌ها نشان می‌دهد شاخص ضریب جینی از سال 92 روند صعودی خود را شروع کرده و از رقم 5/36 این سال به بیش از 40 در سال‌های اخیر رسیده است. از اصلی‌ترین دلایل افزایش اختلاف طبقاتی در این مدت می‌توان به توقف طرح‌های حمایتی همچون مسکن مهر و هدفمندی یارانه‌ها اشاره کرد. اهمال در تکمیل هر چه سریع‌تر واحدهای مسکن مهر از یک سو و نداشتن طرحی جایگزین برای تامین مسکن اقشار متوسط و فرودست از سوی دیگر، باعث افزایش هر چه بیشتر قیمت مسکن شد و این اقشار را برای تأمین مسکن در بن‌بست قرار داد. طرح هدفمندی یارانه‌ها هم قربانی دیگر دولت تدبیر شد. حسن روحانی و اعضای اقتصادی کابینه وی از همان ابتدا با اجرای این طرح مخالفت کردند. تلاش دولت برای حذف یارانه نقدی البته در همان سال اول و در جریان رفراندوم معروف شکست خورد. با این حال سیاست دولت در قبال این طرح، نه اصلاح و نه اجرای گام‌های بعدی آن بود. مخالفت دولت با اجرای طرح هدفمندی ‌یارانه‌ها باعث شد گام‌های دیگر این طرح که باعث عادلانه‌تر شدن توزیع یارانه می‌شد، اجرایی نشود. اجرای سیاست‌های غلط دلیل دیگر تشدید نابرابری‌ها بود؛ برای مثال طرح تحول سلامت که به بهانه جلوگیری از پرداخت زیرمیزی و همچنین همگانی شدن بیمه درمانی در کشور اجرا شد، حجم عظیم و بی‌حسابی از ثروت را نصیب برخی پزشکان کرد. هزینه سنگین این طرح چنان بود که هر سال بخش عظیمی از بودجه صرف تأمین هزینه‌های آن شد تا جایی که دولت دیگر توان تأمین هزینه‌های این طرح را نداشت و در نتیجه دفترچه‌های بیمه سلامت، جز بیمارستان‌های دولتی در سایر مراکز درمانی بی‌اعتبار شد. نتیجه این طرح تجمع ثروت در بخشی از جامعه پزشکی بود. در مقابل بازنده نهایی این طرح مردمی بودند که این طرح باعث افزایش هزینه‌های درمان آنها و در مقابل بی‌‌اعتباری بیمه اعطا شده به آنها شد. مصداق دیگر اقدامات تشدید‌کننده شکاف طبقاتی در دولت روحانی، خصوصی‌سازی‌های غلط و واگذاری زیر قیمت اموال و شرکت‌های دولتی به افراد فاقد صلاحیت است. نتیجه این اقدام، بهره‌مند شدن بخش کوچکی از جامعه و در مقابل متضرر شدن بخش بزرگی از آن از جمله کارگران بود.
 
***
روحانی رکورددار تورم در ربع قرن اخیر
کنترل تورم یکی از مهم‌ترین وعده‌های حسن روحانی در دوران انتخابات سال‌های 92 و 96 بود. هر چند در 4 سال اول دولت توانست با تکیه بر برخی سیاست‌ها از جمله افزایش نرخ بهره، تورم را به قیمت تعمیق رکود کنترل کند اما این سیاست در نهایت به رشد سریع‌تر نقدینگی و شدت گرفتن استقراض بانک‌ها از بانک مرکزی به دلیل تشدید ناترازی بانک‌ها منجر شد. این سیاست، زمینه را برای شکل‌گیری تورم سنگین‌تر در فردای انتخابات سال 96 فراهم کرد. در نهایت بازگشت تحریم‌های آمریکا، جرقه انفجار تورم را به انبار باروت نقدینگی اقتصاد کشور زد. پس از این بود که شاخص تورم با شیب تندی رشد کرد تا تورم نقطه‌ای به رقم 52 درصد هم برسد. آمارها نشان می‌دهد دولت روحانی پس از دولت سازندگی، رکورددار تورم در دولت‌های پس از انقلاب است. هر چند پس از این و با تخلیه شدن اثر تحریم‌ها بر اقتصاد، نرخ تورم روندی نزولی به خود گرفت اما شیب رشد قیمت‌ها مجددا از اوایل سال جاری صعودی شد. طبق آخرین گزارش مرکز آمار، نرخ تورم 12 ماه منتهی به پایان دی‌ماه سال جاری به 2/32 درصد رسید که نسبت به ماه قبل 7/1 درصد افزایش داشته است. همچنین شاخص نقطه به نقطه در ماه گذشته به رقم 2/46 درصد رسید که نسبت به ماه قبل 4/1 واحد درصد و نسبت به ماه مشابه سال گذشته حدود 20 واحد درصد افزایش نشان می‌دهد. دور جدید تورم در حالی آغاز شد که هیچ تحریم اقتصادی خاصی به کشور تحمیل نشد. بسیاری از کارشناسان و حتی رئیس کل بانک مرکزی، ریشه تورم ماه‌های اخیر را برداشت دولت از منابع صندوق توسعه ملی برای جبران کسری بودجه عنوان کردند. در واقع دولت با بیش‌برآورد عمدی درآمد نفت در بودجه، زمینه را برای جبران کسری بودجه از محل پایه پولی فراهم می‌کند که این اقدام در نهایت به رشد شدید تورم و سخت شدن معیشت اقشار متوسط و کم‌درآمد منجر می‌شود.
 
***
پدیده ارز
قیمت ارز از شروع دولت تدبیر و امید نوسانات عجیبی داشته و رکوردهای تاریخی‌ای را ثبت کرده است. همین چند ماه پیش بود که قیمت هر دلار آمریکا برای مدت زمان چند هفته‌ای به بیش از 32 هزار تومان رسید. قیمت ارز از این جهت در معیشت مردم مهم است که تاثیر مستقیمی روی قیمت کالاهای مصرفی دارد. نباید فراموش کنیم حدود 70 درصد کالاهای وارداتی کشور را کالاهای اساسی، اولیه و کالاهای واسطه‌ای تشکیل می‌دهد، از این رو افزایش قیمت ارز می‌تواند تاثیر بسزایی روی محصول نهایی که در داخل کشور هم تولید می‌شود، داشته باشد. از سوی دیگر به طور کلی شاخص ارز به صورت روانی می‌تواند باعث تورم انتظاری در سطح اقتصاد کشور شود. با توجه به این توضیحات قیمت ارز همواره یکی از دغدغه‌های مردم بوده است. در طول سال‌های گذشته از سوی دولت روحانی هیچ تصمیم درستی برای حل مشکل نوسانات قیمت ارز و قطع ارتباط تاثیر شوک‌های نوسانات ارز با معیشت مردم گرفته نشد. کارشناسان اقتصاد چند سال است به دولتمردان پیشنهاد می‌دهند تا جای ممکن وابستگی معیشت مردم به دلار را از طریق استفاده از پیمان‌های پولی دوجانبه، استفاده ارز یا رمز ارز منطقه‌ای و تهاتر کم کنند اما این اتفاق تاکنون رخ نداده است. یکی از اصلی‌‎ترین دلایل عدم استقبال دولتی‌ها از کاهش وابستگی به دلار، مترادف بودن این اتفاق با عدم وابستگی به درآمدهای نفتی و ایضا پایان سیاست و کلان‌تصویر «نجات اقتصاد تنها با مذاکره محقق می‌شود» است. دولت نه‌تنها برای کنترل قیمت ارز هیچ اقدام موثری انجام نداد، بلکه با اقدامات اشتباه خود بر آتش رشد قیمت ارز دمید. بر این اساس هیات دولت فروردین‌ماه سال 97 تصمیم عجیب و اشتباه ارز 4200 تومانی را گرفت؛ تصمیمی که پس از 2‌سال حالا همگان به ضررهای آن معترف شده‌اند. این اقدام ۲ هدف کلی کاهش قیمت ارز در بازار آزاد و تامین کالاهای اساسی و حمایت از معیشت مردم را داشت که به هیچ‌کدام نرسید. در این سیاست بیش از 30 میلیارد ارز ترجیحی در اختیار طبقه‌ای خاص قرار گرفت که نه ‌تنها کالایی وارد کشور نکردند، بلکه با بر هم زدن بازار از آب گل‌آلود بازار ارز ایران ماهی گرفتند. قیمت هر دلار آمریکا در مهر ماه سال 92 با روی کار آمدن حسن روحانی 3300 تومان بود که تا لحظه تنظیم این گزارش در آخرین زمستان ریاست‌جمهوری روحانی به حدود 23‌هزار تومان رسیده است. این به معنای رشد 597 درصدی قیمت ارز در دولت روحانی است. البته در دولت‌های پیشین هم قیمت ارز روندی صعودی داشته اما رکورد بیشترین رشد قیمت ارز متعلق به حسن روحانی است و وی باید پاسخگوی معیشت از دست رفته مردم ناشی از افزایش قیمت ارز باشد. نباید فراموش کرد به غیر از کلیت رشد قیمت ارز، نوسانات ساعتی و روزانه قیمت ارز در این دوره باعث شد هیچ سرمایه‌گذار خارجی و ایرانی جرأت ورود به اقتصاد کشورمان را نکند و این آسیب بسیار جدی‌تر از اصل رشد قیمت ارز است. 
 

:: بازدید از این مطلب : 610
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 09 بهمن 1399
حجت‌الاسلام روحانی رئیس‌جمهور در جلسه دیروز (چهارشنبه ۸ بهمن) هیئت دولت، در سخنانی توام با عصبانیت ضمن دفاع از عملکرد آذری جهرمی در حوزه ارتباطات و فضای مجازی، به احضار اخیر او به دادسرا واکنش نشان داد.
رئیس‌جمهور در این جلسه گفت: «نباید کسی را برای افزایش پهنای باند اینترنت محاکمه کرد، اگر قرار است کسی در این رابطه محاکمه شود، باید بنده را محاکمه کنند چرا که این اقدام به دستور شخص بنده انجام شده است. افزایش پهنای باند یعنی دیجیتال و شفاف شدن امور و این یعنی مبارزه با فساد؛ اگر قرار است کسی را بابت مبارزه با فساد محاکمه کنند باید بنده را محاکمه کنند، نه وزیر بنده را.».
روحانی که در هفته‌های اخیر، مکرر به مجلس شورای اسلامی و دستگاه قضائیه تاخته است، در جلسه دیروز نیز اظهار داشت: «بگذارید کارمان را بکنیم و کارهای نیمه‌تمام را تمام کنیم. وزیر ما همش در راهروی دو قوه نباشد! خواهش می‌کنم از همه قوا، از نظامیان، از مردم و از کسانی که با دولت بد هستند یا قهر هستند، بگذارید این ۶ ماه را کار کنیم و کارهای نیمه‌تمام را تمام کنیم.»
فارغ از اینکه شخص آقای روحانی بهتر از هرکسی می‌داند که آذری‌جهرمی برای چه موضوعاتی احضار شده و از سوی دیگر خود رئیس‌جمهور نیز بهتر می‌داند که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا دولت ناکارآمد ایشان را تا پایان دوره تحمل کنند و البته به کار نیز وادار کنند اما به‌نظر می‌رسد عصبانیت روحانی بیش از هر چیز، به‌دلیل برخوردهای دستگاه قضایی با دولتمردان فعلی و سابق دولت راستگویان و درستکاران و نزدیکان آنان است که در روزهای اخیر احکام برخی از آنها اعلام شده است.
به‌ نظر می‌رسد علت اصلی این‌گونه اظهارات توام با عصبانیت، همین برخوردهای قاطع قضایی با مفسدان درون و نزدیک به دولت باشد.
محکومیت برادر اسحاق جهانگیری به جرم قاچاق حرفه‌ای ارز!
غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه روز سه‌شنبه در نشست هفتگی خود با خبرنگاران در پاسخ به سؤالی درباره پرونده مهدی جهانگیری برادر معاون اول رئیس‌جمهور با‌ اشاره به محکومیت وی به جرم قاچاق حرفه‌ای ارز گفت: در این پرونده آقای مهدی جهانگیری به جرم قاچاق حرفه‌ای ارز به مبلغ ۶۰۷ هزار و ۱۰۰ یورو و همچنین ۱۰۸ هزار دلار و با ارزش ریالی ۲۶ میلیارد و ۸۲۱ میلیون و ۴۸۰ هزار ریال به لحاظ انتقال ارز به‌صورت غیرقانونی به خارج از کشور به تحمل دو سال حبس و ضبط ارز قاچاق شده و جزای نقدی ۴ برابر بهای ریالی ارز قاچاق یعنی ۴ برابر ۲۶ میلیارد ریال محکومیت حاصل کردند.
اسماعیلی ادامه داد: علاوه ‌بر آن به جرم تحصیل مال از طریق نامشروع به مبلغ ۴۵۶ میلیارد و ۲۱۶ میلیون و ۷۵۰ هزار ریال به تحمل دو سال حبس دیگر و رد مال یعنی همین ۴۵۶ میلیارد ریال محکوم شده است. در رابطه با خودداری از ارائه اطلاعات واقعی به سازمان بورس به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود و در ارتباط با ارز هم تحمل ۷۴ ضربه شلاق داشتند که دادگاه تجدیدنظر یک مورد از ۷۴ ضربه شلاق را تعلیق کرده و مورد دیگر از ۷۴ ضربه شلاق را به ۵۰ میلیون ریال جزای نقدی تبدیل کرده یعنی مجازات شلاق عملاًً منتفی است ولی بابت هر کدام از این عناوین مجرمانه به تحمل دو سال حبس و رد مال و جزای نقدی محکوم شده است.
احضار رئیس سابق بانک مرکزی در ارتباط با پرونده فساد ارزی
اسماعیلی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه در مورد آخرین وضعیت رسیدگی به پرونده فساد مدیران بانکی و اینکه اخیراً شنیده شده باز هم آقای ولی‌الله سیف به دادسرا احضار شده است و پیرامون کدام پرونده بوده است؟ گفت: پرونده ارزی که مربوط به مدیران بانکی هست قبلاًً‌ اشاره شده بود که این پرونده در دادسرا رسیدگی و به دادگاه ارسال شد. در جریان و فرایند قضایی به‌دلیل نقص در پرونده و ایرادات مطرح شده از دادگاه پرونده به دادسرا بازگشت. اخیراً دادسرا تحقیقات خود را تکمیل کرده و در این جریان از برخی از افراد از جمله رئیس سابق بانک مرکزی تحقیقاتی انجام شده و احضار این فرد صحت دارد و پیرامون این مسئله بوده است.
15 سال حبس برای پوری‌حسینی، نورچشمی ‌خصوصی‌سازی
همچنین پوری‌حسینی رئیس اسبق سازمان خصوصی‌سازی به ۱۵ سال حبس محکوم شده است. عبدالله پوری‌حسینی رئیس پیشین سازمان خصوصی‌سازی در دولت روحانی در چندین جلسه در شعبه اول دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی جواهری با عنوان اتهامی ‌«اخلال در نظام اقتصادی و تولیدی کشور به‌طور عمده از طریق عدم رعایت تشریفات قانونی در واگذاری شرکت‌های دولتی به بخش خصوصی» محاکمه شد.
 غلامحسین اسماعیلی روز سه‌شنبه در نشست خبری خود گفت: در همین روزها پرونده خصوصی‌سازی منتهی به صدور رأی شده است و خود فرد محکوم و یکی از شرکت‌های واگذار شده به لحاظ قانون ابطال شده است.
 رئیس سابق خصوصی‌سازی در حالی محکوم به 15 سال حبس شد که روحانی قبلاً دستگیری او را برای اعضای هیئت دولت مثال زده بود و گفته بود به سراغ همه شما می‌آیند پس در مقابل‌شان بایستید و اعتراض کنید!
 مجازات حسین فریدون برادر روحانی به جرم رشوه‌خواری
حسین فریدون برادر جنجالی رئیس‌جمهور سال‌ها بود که مورد اتهام فساد اقتصادی قرار داشت. با این وجود در حساس‌ترین جلسات و همچنین مذاکرات هسته‌ای دولت روحانی با غرب حضور داشت. اژه‌ای همان زمان در حاشیه سمینار حفاظت اطلاعات قوه قضائیه در جمع خبرنگاران با‌ اشاره به تحت فشار قرار گرفتن قوه قضائیه به‌خاطر جدیت این قوه در دستگیری فریدون، گفته بود: «کسانی گفتند «اگر فلان کس را قبل از انتخابات احضار کنید، ما اعلان جنگ می‌کنیم»؛ ولی ما تسلیم نشدیم‎. برخی که خودشان قائل بودند که باید افراد علنی مجازات شوند، امروز حرف‌های دیگری را مطرح می‌کنند.»
 او در نهایت به پنج سال حبس و جریمه نقدی محکوم شد. به‌نظر می‌رسد حسن روحانی برای جلوگیری از بررسی پرونده وی اقدامات فراوانی انجام داده بود.
ایستادگی نمایندگان ملت در مجلس مقابل بودجه غیرواقعی
همزمان با این برخوردها، مجلس شورای اسلامی نیز در لایحه بودجه ۱۴۰۰، اجازه نداده است دولت یک بودجه غیرواقعی را در دامن دولت بعد بگذارد و اصلاحات اساسی بودجه و سایر طرح‌های مجلس یازدهم در حمایت از معیشت مردم، همواره مورد اعتراض دولتمردان و شخص رئیس‌جمهور بوده است. چالش با مجلس یازدهم نیز از دیگر مواردی است که تاکنون چندین‌بار روحانی را به واکنش‌هایی مشابه آنچه امروز گفت، واداشته است. اما داستان مبارزه با مفاسد اقتصادی بدون خط قرمز قراردادن دولتمردان و وابستگان آنها هم در این‌گونه اظهارات فرافکنانه بی‌تأثیر نیست. کشف و برخورد با فساد اقتصادی از حسین فریدون و مهدی جهانگیری، تا بستگان وزرای کابینه و روسای سازمان‌های هلال‌احمر و خصوصی‌سازی و مدیران بانک مرکزی و... همگی در نهایت در کارنامه ۸ ساله دولت روحانی در تاریخ ثبت خواهد شد.
کارنامه‌ای خالی از عملکرد و کاهش محبوبیت زیر 7 درصدی
از سوی دیگر دستان خالی روحانی در هشت سال مدیریت دولت و ریزش حامیان او به زیر 7 درصد نیز می‌تواند موضوع دیگری باشد تا رئیس‌جمهور را مجاب کرده باشد تا با این ادبیات و حملات همه‌جانبه پوششی بر اعتراضات افکار عمومی به ناکارآمدی دولت ایجاد کند. همچنین تلاش برای دوقطبی‌سازی نیز موضوعی است که در هفت و نیم سال گذشته از سوی رئیس‌جمهور به خوبی دیده شده است. بنا به گفته حسن رسولی سخنگوی محمدرضا عارف، روحانی که در سال 96 بر اساس نظرسنجی‌ها مورد حمایت 76 درصد مصاحبه‌شوندگان بود، امروز محبوبیتش به کمتر از 7 درصد تنزل پیدا کرده است.
اظهارات رسولی درباره افول شدید مقبولیت روحانی در حالی است که پیش از این علی صوفی عضو شورای سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان تصریح کرده بود محبوبیت روحانی به زیر 10 درصد رسیده است.
کاش دلار 25 هزار تومانی  و پراید 100 میلیونی هم مسئول پیدا می‌کرد!
این اظهارات توام با عصبانیت رئیس‌جمهور البته با واکنش نمایندگان مجلس مواجه شد. سیدنظام‌الدین موسوی نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون اصل 90 مجلس در صفحه خود در توئیتر نوشت: «رئیس‌جمهور محترم گفته‌اند: مسئول افزایش پهنای باند اینترنت منم، مرا محاکمه کنید. بعید است کسی را به‌خاطر افزایش اینترنت محاکمه کنند. اما ‌ای‌کاش کسی هم جرأت می‌کرد و می‌گفت: مسئول دلار ۲۵ هزار تومانی منم، مسئول پراید ۱۰۰ میلیونی منم، مسئول سکه ۱۵ میلیونی منم. مسئول ریزش بورس منم و...»
همچنین مجتبی رضاخواه عضو کمیسیون برنامه بودجه و رئیس فراکسیون اقتصاد دیجیتال مجلس نیز خطاب به رئیس‌جمهور نوشت: «جناب روحانی! در راستای دسترسی آزاد به اطلاعات و مبارزه با فساد، لیست دریافت‌کنندگان ۵۸ میلیارد دلاری جهانگیری و نحوه توزیع آن را منتشر کنید تا خاطیان محاکمه شوند! با وجود پهنای باند کافی، چرا سامانه گمرک به سامانه تجارت متصل نیست که مشخص شود چه افرادی رانتخواری و فساد می‌کنند؟!»
سخنگوی قوه قضائیه: باز هم آدرس غلط به مردم داده شد
همچنین غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه در واکنش به اظهارات رئیس‌جمهور پیرامون احضار وزیر ارتباطات، تصریح کرد: آنچه که مطرح شد این بود که تشکیل این پرونده و احضار وزیر ارتباطات ناظر بر پهنای باند شبکه‌های اجتماعی است در حالی که باز هم آدرس غلط به مردم داده شد و موضوع، پهنای باند نیست. وی با تأکید بر اینکه قوه قضائیه نه تنها با توسعه و پهنای باند مخالف نیست بلکه با توسعه پهنای باند به‌ویژه برای پیام‌رسان‌های داخلی موافق است و جزو مطالبات مردم است، اظهار کرد: قوه قضائیه نه تنها با رونق کسب‌وکار در فضای مجازی مشکلی ندارد، بلکه همان‌گونه که قوه قضائیه از رونق تولید و کسب‌وکار در فضای حقیقی حمایت می‌کند، از رونق کسب‌وکار‌های الکترونیکی در فضای مجازی هم حمایت می‌نماید.
سخنگوی قوه قضائیه با بیان اینکه سیاست کلان قوه قضائیه رونق کسب‌وکار در بخش‌های مختلف جامعه است، تأکید کرد: کسب‌وکار باید همراه با امنیت و سلامت باشد و باید برای کسب‌وکار مردم امنیت و سلامت را ایجاد کنیم.
وی یکی از راه‌های ایجاد امنیت و سلامت در فضای کسب و کار در فضا‌ی مجازی را ایجاد، توسعه و تکمیل شبکه ملی اطلاعات و پهنای باند آن دانست و افزود: روزی خوشحال خواهیم بود که در بستر شبکه ملی اطلاعات، پهنای باند آن بتواند پاسخگوی نیاز تمامی شهروندان در جای‌جای کشور پهناور ایران اسلامی باشد و اصلا موضوع این نیست که بگوییم پهنای باند محل سوال و ایراد است.
سخنگوی قوه قضائیه در ادامه با تأکید بر اهمیت اجرای قوانین و مقررات و به‌ویژه مصوبات شورای عالی فضای مجازی و مصوبات مرکز ملی فضای مجازی، گفت: قانون ملاک و معیار سنجش رفتار و عملکرد همگان به‌ویژه مدیران کشور است دولتمردان باید در جهت اجرای قانون تلاش و دیگران را نیز به قانونمداری دعوت کنند، در همین راستا برای امنیت و سلامت کسب‌وکار و رونق آن در فضای مجازی، مصوبات شورای عالی فضای مجازی و مرکز ملی فضای مجازی حتما باید اجرا شود و کسانی‌که این مصوبات را اجرا نمی‌کنند در برابر قصور، تقصیر و ‌ترک فعل‌های خود بایستی پاسخگو باشند.
وی تأکید کرد: نمی‌شود که مأموریت و مسئولیتی برای افراد در مصوبات و مقررات تعیین شده باشد و در برابر کوتاهی‌های خود پاسخگو نباشند.
سخنگوی قوه قضائیه با بیان اینکه از پاسخگو بودن دولتمردان استقبال می‌کنیم، خاطرنشان کرد: اگر قصد پاسخگویی دارند خوب است در ارتباط با کاهش ارزش پول ملی، وضعیت معیشت مردم، کنترل بازار و مرغ و تخم‌مرغ به مردم توضیح دهند که چرا وضعیت این‌گونه است.
 
 
گزارش تحلیلی کیهان
 
 

:: بازدید از این مطلب : 567
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 06 بهمن 1399

وقتی  نوشته های آقایان سعید حجاریان، تاجزاده، زیبا کلام و دیگر اعضای اصلاح طلب را مطالعه می کنیم. به نکته های بر می خوریم که شعار نه شرقی و نه غربی امام (ره) به خوبی برای اشخاصی مثل من که بصیرتم نسبت به شناخت افراد و گروه ها و احزاب کم است، به خوبی قابل درک و به راحتی به دل می نشیند. این آقایان یا در کشورهای غربی تحصیل نموده اند و یا کتاب های اندیشمندان غربی امثال: جان لاک، توماس هابز، نیکلو ماکیاولی، و...  که خروجی این اندیشمندان بعد از افول روحانیت کلیسا یک نوع ایدئو لوژی به نام لیبرالیسم دموکراسی است(اگر لیبرالیسم را به عنوان ایدئولوژی تعریف کنیم.) را مطالعه کرده اند. آن اندیشمندان و نظریه پردازانی که لیبرالیسم دموکراسی را غایت اصول فرد مداری است که اندیشه بشری آنرا خلق نموده و به بشریت هدیه شده است. از آنجایی که طی چندین صده از حاکمیت کلیسا در غرب به واپسگرایی، تحجر و خفقان انجامید، تمام این اندیشمندان به خاطر انحراف روحانیت مسیحی از مسیر جضرت عیسی مسیح علیه السلام و غرق شدن در تجملات و مال اندوزی، خرافه گرایی، منزجر و بیزار از دین شدند بودند. در مکتب اندیشمندان غربی، جستجوی، آزادی بی حد و بی حساب و دستابی به سود و لذت برای فرد بودند، بطوریکه هیچگونه خط قرمزی را برای رسیدن به این آزادی را بر نمی تافتند از جمله دین. 

در مکاتب آنها رسیدن به هدف به هر شکل، یک تئوری شناخته شده و قابل قبول است. در مکتب این اندیشمندان غربی، اخلاص، ایثار، هویت، استقامت، جهاد، انصاف، عدل، وحی، از خود گذشتگی،فداکاری، مجاهدت، مراقبت و... معنی و مفهومی ندارد.  

 حالا این شاگردان وطنی آن اندیشمندان غربی که در ایران به آنها بعد از انقلاب مشروطیت غربگرا یا طرفدار غرب می گویند. اگر اصول اساسی یک تفکر شیعی را همین آقایان مسخره می کنند، باید سر نخ ذهن و فکر اکثر  اصلاح طلبان را در باتلاق لیبرال دموکراسی غربی جستجو کرد. اگر می بینیم در نوشته های آنها، جامعه مدنی و دموکراسی را به شکل غربی ها تعریف می کنند، اگر می بینیم در نوشته های آنها تا کنون به رژیم اشغالگر صهیو نیستی، لفظ اسرائیل را به کار می برند، اگر حق مردم را بالاتر از حق خدا می دانند، اگر می گویند بر علیه خدا می توان تظاهرات کرد، اگر به طرفداری از دشمنان این مردم می پردازند و بر علیه حاکمیت، همانند دشمنان حرف می زنند و می نویسند، بدون هیچ ترس از وجدان و واخلاق به تحریف واقعیات می پردازند، بر خلاف حتی اصول لیبرالیسم به آراء و رای 98 درصدی مردم اعتنا نمی کنند. ریشه در تفکری دارد که از آن ارتزاق کرده اند.

ای کاش  مرام لیبرالیسم دموکراسی غربی را داشتند.  آنها وقتی پای حاکمیت کشورشان به میان می آید، سرسختانه به دفاع می پردازند ولی این آقایان در اغتشاشات گذشته و اخیر نشان دادند که بر علیه جاکمیت و مردم کشور خود مثل بیگانه رفتار نموده اند. وقتی زیبا کلام باخت قهرمانان ایران را می بیند خوشحال می شود. آیا برای ترور ناجوانمردانه سردار دلها حاج قاسم سلیمانی خوشحال نمی شود؟

آنان با وضعیتی که مهد دموکراسی یعنی آمریکا به بار آورد، و چهره واقعی لیبرال دموکراسی را به جهانیان نشان داد، و این گروه وطنی حاظرند با خون هزاران شهید انقلاب اسلامی فرش قرمزی به بافند و زیر پای لیبرال دموکراسی غربی پهن کنند. واقعا عذادارند. 


:: بازدید از این مطلب : 682
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 05 بهمن 1399

نقشه‌های راهبردی برای دفاع از امنیت و منافع ملی، وقتی درست از آب در می‌آیند که مبتنی بر دیدبانی دقیق و داده‌های درست باشند. اطلاعات گمراه‌کننده، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران را منحرف می‌کند. ما در فضای سیاسی و رسانه‌ای، با شبکه آلوده‌ای مواجه هستیم که دشمن را می‌آراید؛ و هر آنچه را که سدّ راه پیشروی دشمن و موجب شکست او شده، تخریب می‌کند.

۱- دولت جدید آمریکا در حالی آماده نرمش و مسالمت تصویر می‌شود که رئیس ‌آن، اعلام کرده صهیونیست است و دست کم، ده صهیونیست را در معاونت خود یا وزارت گماشته است. آنتونی بلینکن و ژانت یلن، وزیران خارجه و خزانه‌داری بایدن، به فاصله یک روز از هم گفتند «ایران، بزرگ‌ترین بانی و حامی تروریسم در جهان است». این قضاوت، در ادبیات دیپلماتیک دنیا معنای تخاصم می‌دهد، نه تعامل. این تهمت‌زنی در حالی انجام شد که دولت قبلی دموکرات‌ها، پایه‌گذار تروریسم داعش و جنگ تحمیلی هشت‌ساله به منطقه بود. دولت اوباما، حمله به لیبی (سال ۲۰۱۲) و جنگ نیابتی در سوریه و عراق را به یادگار گذاشت. آنها قصد داشتند دامنه جنگ را به ایران و لبنان گسترش دهند اما به دست رزمندگان مقاومت تحقیر شدند

۲- بقایای داعش، فردای تحلیف بایدن، بیش از ۱۴۰ نفر را در پایتخت عراق به خاک و خون کشیدند و این گونه به استقبال پدرخوانده دموکرات خود رفتند. پریشب هم، ضمن حمله به نیروهای الحشدالشعبی در شمال استان صلاح‌الدین، ۱۱ رزمنده از جمله «ابو علیاء الحسیناوی» فرمانده گردان سوم تیپ ۲۲ حشدالشعبی را به شهادت رساندند و ۱۲ نفر را مجروح کردند. این حمله تروریستی، با پشتیبانی جنگنده‌های ‌اشغالگران انجام شد. بالگردهای آمریکایی ضمن فرود در منطقه حمرین، سلاح و تجهیزات سنگین به تروریست‌ها رسانده بودند. آمریکا، چهار هزار نفر از بقایای داعش را در عراق و سوریه سازماندهی مجدد کرده است. دولت بایدن، که برای اخاذی از عربستان اعلام کرد پرونده قتل خاشقچی را به جریان می‌اندازد، درباره به خاک و خون کشیدن ۱۶۰ شهروند عراقی در بغداد و حمرین سکوت کرد. بایدن، در این مسیر، پروژه ترامپ، اوباما و کارتر را ادامه می‌دهد.

۳- هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا، سال ۲۰۰۹ در یکی از کمیته‌های کنگره گفته بود «طالبان و القاعده که اکنون در حال جنگ با آن هستیم، ۲۰ سال پیش با حمایت ما شکل گرفت. ما نمی‌خواستیم شوروی بر آسیای میانه مسلط شود. با عربستان و پاکستان و دیگران همکاری کردیم و اسلام وهابی را وارد افغانستان کردیم. میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری کردیم و گفتیم فروپاشی شوروی، ارزشش را داشت». برژینسکی (مشاور امنیت ملی در دولت دموکرات کارتر) هم در گفت‌وگو با نشریه فرانسوی «نوول ابزرواتور»، در این باره گفت «جولای ۱۹۷۹، پرزیدنت کارتر اولین کمک مستقیم و مخفیانه را برای مخالفین رژیم هوادار شوروی در کابل ارسال داشت. عملیات سرّی، یک ایده عالی بود. برای ده سال، مسکو مجبور بود در جنگی وارد شود که توانایی پیشبرد آن را نداشت و ناامیدی به بار آورد و در نهایت باعث فروپاشی امپراطوری شوروی شد».

۴- همان مقامات آمریکایی که طالبان و القاعده و داعش را با عقبه فکری وهابیت و دلارهای رژیم لائیک عربستان فربه کردند، به حمایت از مدعیان «اسلام رحمانی» در مقابل «اسلام ناب محمدی» (ص) پرداختند. شورای روابط خارجی آمریکا، همچنانکه شش میلیون دلار برای ترویج نظریات سروش (مقلد کارل پوپر و مستخدم ناتوی فرهنگی) اختصاص داده بود، با فلان دیپلمات ایرانی درباره سرنوشت طیف متبوع او در انتخابات ایران همفکری می‌کرد و جان کری نیز در این نگرانی با «شورا» هم‌نظر بود! سال ۸۸ وقتی دموکرات‌ها، آشوب سبز را در ایران کلید زدند، «اتاق فکر جنبش سبز در خارج از کشور»، در لندن اعلام موجودیت کرد. در این گروه، در کنار «مهاجرانی و بازرگان»، نام «سروش و کدیور» به چشم می‌خورد؛ دو مهره‌ای که سعی کرده بودند دیکته «تحریف دین» را پیش ببرند و منطق انقلاب و مقاومت و جهاد و تسلیم ناپذیری و اجرای احکام بازدارنده را خلاف دین وانمود کنند.

۵- هویت جریان تحریف را می‌توان در یادداشت منافقانه‌ای جست و جو کرد که سایت جرس ارگان اتاق فکر کذایی، ۵ خرداد ۹۲ منتشر کرد. در یادداشت «آیت‌الله خمینی در برابر آیت‌الله خمینی» آمده بود: «ما محتاج نظریه‌ای مناسب برای گذار هستیم. این گذار باید بر گسل شکاف میان اطرافیان آیت‌الله خمینی رخ دهد. یک دسته از شاگردان او همراه آقای خامنه‌ای هستند. دسته دیگر، موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی و بیت خمینی هستند. استراتژی ما باید مانور روی این شکاف باشد. باید کمک کرد تمایز این دو دسته هر روز واضح‌تر شود. در این دید نباید با آیت‌الله خمینی همان معامله‌ای را کرد که با آقای خامنه‌ای می‌کنیم. آقای خمینی را باید به عنوان بخشی از تاریخ نقد کرد، منتها توجه کرد که او همچون متنی است که دو قرائت هرمنوتیکی متضاد از آن می‌شود کرد. البته که دموکراسی دینی بی‌معناست. با این حال آقای خمینی و مجموعه سخنان او در ایران، حکم متن مقدس را دارد. در قرآن و انجیل هم آیاتی داریم که به خونریزی و قتل تشویق می‌کند و هم آیاتی که به رحمت توصیه می‌کند. یک راه برخورد این است که نگاهی ذات‌گرا داشته باشیم و بگوییم این متون کلا تولیدکننده خشونت‌اند. یک راه دیگر همین است که بر آیات انسان‌گرایانه بیشتر تاکید و به عنوان مثال، آیات جهاد و خونریزی را تاویل کنیم. در جامعه مذهبی، روش دوم بیشتر جواب می‌دهد... هیچ اندیشیده‌ ایم چرا از لاک گرفته تا لوتر، سروش و مجتهد شبستری کوشیده‌اند بگویند دین با دموکراسی یا حقوق بشر سازگار است، به جای اینکه بر تضاد انگشت نهند؟ دین از منظر هویتی برای بسیاری از انسان‌ها مهم است، و برای نواندیشان بهتر است به ‌جای آنکه خود را در برابر دین قرار دهند، از نیروی آن استفاده کنند. هکذا است داستان آقای خمینی در وضعیت بغرنج کنونی ما».

۶- همان‌ها که با شعار «یا حسین- میرحسین» به جنگ اسلام و انقلاب آمده بودند، مدتی بعد، به ارزشمندترین سرمایه ملت ایران در روز عاشورا چنگ انداختند. حالا هم کسی با مختصات سروش که ایدئولوگ طیف تجدیدنظرطلب محسوب می‌شود، سر به دیوانگی گذاشته و با کنارزدن نقاب ارادت به پیامبر اعظم (ص)، می‌گوید اسلام یکسره اقتدارگرایی و خشونت است و رحمت و عطوفت، جایی در آن ندارد. او دو هفته قبل، در اظهاراتی آمیخته با غیظ و تحریف گفت «اسلام دین رحمت نیست؛ دین سلطه و جنگ و انتقام و اقتدار است. قرآن و سیره، هیچ ربطی به عشق و محبت عیسی [ع] ندارد و محمد [ص] حتی زمانی که در مکه بود، وعده انتقام و عذاب و شکنجه می‌داد. آیات و احادیث درباره مهرورزی و مدارا چنان جزیی و موردی است که می‌توان گفت قرآن، کتاب خوف است و محمد] [ص چنانکه خود گفت، آمده بود تا بکشد]!؟ [قرآن درباره اهل کتاب به کمتر از خفّت راضی نمی‌شود. حتی مولوی هم هیچ مشکلی در کشتن کفار ندارد. طباطبایی هم که در سلوک شخصی‌ ملایم و مثل حریر بود، در المیزان چنان از احکام سر بریدن و نفی ‌بلد و جهاد حمایت می‌کند که آدمی را به حیرت وا می‌دارد. موسی که قدرت‌گرا و ستیزه‌ جو بوده و پنجه در پنجه قدرت می‌انداخته، مطلوب محمد] ص [بود... خمینی هم در همین مسیر افتاد». دو هفته از این اظهارات سخیف می‌گذرد، اما مجمع روحانیون و خاتمی و موسوی خوئینی‌ها و مدعیان سابق خط امام و گروه موسوم به مجمع محققین و مدرسین مهر سکوت بر لب زده‌اند و یک کلام در اعتراض بر زبان نیاورده‌اند.

۷- این پرخاشگری انتحاری، برآمده از بن‌بستی است که کارفرمایان سروش در آن گرفتار شده‌اند. او در حالی پیامبر اعظم (ص) را به خشونت و اقتدارگرایی متهم می‌کند که خود و طیف متبوعش بیش از دو دهه است سر سفره خشن‌ترین رژیم دنیا (آمریکا) نشسته‌اند. وی پیش از این در سال‌های ۸۶ و ۸۸ در هلند و پاریس اذعان کرده بود «تز سکولارها واژگونه شده، آنچه گمان می رفت مُرده، تجدید حیات کرده و دیگران را به نگرانی افکنده است. سکولاریسم، ستیزه‌گر شده و با پاره ای از ادیان می ستیزد. تز قطعی سکولارها این بود که دین ضعیف خواهد شد...اما همین اندیشه‌های دینی، به دلایل مختلف دوباره سر برآورده اند» و «رفته رفته سکولاریسم وارد دوره ستیزه‌گر و میلیتانت می‌شود. سکولاریسم و لیبرالیسم، هاضمه‌اش برای بلعیدن ادیان ضعیف، قوی بود اما دین قوی را نمی‌تواند ببلعد و از گلویش پایین نمی‌رود، لذا ستیزه‌گر می‌شود... آمریکا حمله کرد به افغانستان و عراق. هر دو کشور در قانون اساسی تازه نوشتند ما باید قوانین را از شرع بگیریم، چیزی که در مخیله آمریکایی‌ها نمی‌گنجید؛ سکولاریسم صدامی تبدیل شده به آنتی سکولاریسم».

۸- موازنه قدرت میان غرب و ایران، با انقلاب اسلامی به هم خورده است. دشمن تنها چاره باقی مانده را فشل کردن قدرت ایران انقلابی از داخل می‌داند. در حالی که دشمن سرگرم سازماندهی تهدیدهای جدید است، شبکه تحریف و ترور ماموریت دارد توهم مذاکره و مسالمت را بیاراید. آنها مامورند کسانی را بزک کنند که بانی خرابکاری و ترور دانشمندان هسته‌ای ایران، تحریم‌های گسترده و جنگ نیابتی بودند. دولت دموکرات‌ها در اوج مذاکرات هسته‌ای در سال ۹۳ و ۹۴، تروریست‌ها را پشت مرزهای ایران کشاند. درست زمانی که وزیر خارجه ما مشغول قدم زدن با جان کری بود، آمریکا داشت در فرودگاه موصل با داعش، نقشه عملیاتی را مرور، و تجهیزات نظامی پیاده می‌کرد. دوره‌ای که معاون وزیر خارجه به غلط می‌گفت «امضای کری تضمین است» و وزیر خارجه، مرحوم هاشمی را به‌اشتباه می‌انداخت تا در سخنرانی عمومی بگوید «وزیر خارجه آمریکا قول داده بدعهدی درباره تحریم‌ها را جبران کند»، یک مرد میدان دیده و استراتژیست به نام حاج قاسم سلیمانی بود که هشدار داد آمریکا پشت مرزهای ایران، در حال هدایت تروریست‌هاست.

۹- چند سال پس از آن تحولات عبرت آموز و شکست سنگین آمریکا، و در حالی که اخبار مشابهی درباره تجدید نقشه آمریکا منتشر می‌شود، همقطاران رسانه‌ای و سیاسی داعش در ایران، سپاه هراسی و نظامی هراسی راه انداخته‌اند و به جای پشتیبانی از قهرمانان ملی، درباره خطر «بناپارتیسم» هشدار می‌دهند! آنها می‌خواهند تجربه دهه گذشته درباره رژیم آمریکا را از یادها ببرند و حافظه ملی ما را سرقت کنند. چرا؟ مگر اوباما نگفت «تحریم‌های دوره بوش سمبلیک بود؛ تحریم‌های سخت را من اعمال کردم»؟ و مگر نشنیدند که بایدن می‌گوید «فشار حداکثری ترامپ شکست خورد اما روش‌های هوشمندانه تری هم برای سختگیری هست»؟

کیهان، محمد ایمانی


:: بازدید از این مطلب : 417
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 02 بهمن 1399

به دنبال حوادث شگفت‌انگیز و در عین حال قابل پیش‌بینی از هجوم طرفداران دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور مستقر به کنگره آمریکا و اشغال این مرجع قانون‌گذاری که منجر به کشته شدن 6  و مجروح شدن قریب به 100 نفر و در عین حال فرار نمایندگان کنگره و تعطیلی این مرکز قانون‌گذاری برای چند ساعت شد، عکس‌العمل‌های متفاوتی از ناحیه دولتمردان و کارگزاران نظام ایالات متحده آمریکا شکل گرفت که جالب‌ترین و مهم‌ترین آنها واکنش جو بایدن، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا بود. 

 بایدن در اظهارنظر خود با ابراز شگفتی از این حادثه، چنین اظهاری دارد: «آنچه را که امروز ما در واشنگتن شاهد بودیم، چهره واقعی آمریکا نبود».

در حالی که اگر به تاریخ 500 ساله این قاره بعد از هجوم اروپایی‌ها که در نهایت منجر به تشکیل نظام ایالات متحده آمریکا شد نظری بیندازیم از آنچه در روز چهارشنبه (6 ژانویه 2021) در واشنگتن اتفاق افتاد نباید تعجب کنیم، چرا که چهره واقعی آمریکا در همه ادوار شکل‌گیری این نظام سلطه همین بوده است و لاغیر. 

- آنگاه که کریستف کلمب و یارانش در ساحل این قاره ثروتمند پیاده شدند و مورد استقبال بومیان سرخپوست قرار گرفتند اما در پاسخ به میهمان‌نوازی این بومیان، جز قتل و غارت و جنایت پاسخ دیگری نداشتند. 

- آنگاه که مبنای رابطه خود را با بومیان سرخپوست بر این اصل قرار دادند که «یک سرخپوست خوب یک سرخپوست مرده است» و با اشاعه مرض سیاه‌زخم نسل آنها را برچیده و اموال و دارایی‌های‌شان را به یغما بردند. 

- آنگاه که برای بیگاری و انجام کارهای سخت دچار کمبود کارگر شدند و برده‌داری را اشاعه داده و میلیون‌ها انسان بی‌گناه را از قاره آفریقا و آن هم در شرایط بسیار سخت به این قاره جدید کوچ دادند به طوری که نیمی از آنها در مسیر سفر دریایی تلف شدند. 

- آنگاه که بر سر عوارض چای با اربابان انگلیسی خود اختلاف پیدا کردند و به بهانه استقلال، سیزده ایالت ژاندارم‌های انگلیسی را اخراج کرده و خود در مقام بزرگ‌مالکان و ثروتمندان این قاره، نظام سلطه را برقرار کردند. 

- آنگاه که حرص و ولع و خوی توسعه‌طلبی آنها با همان 13 ایالت سیراب نشد و با جنگ و خونریزی با استعمارگران دیگر اروپایی، این نظام را بر 50 ایالت فعلی مسلط کردند. 

- آنگاه که به بهانه پوچ و مسخره آزادی بردگان، میان شمال و جنوب آمریکا بر سر تملک برده‌ها خصومت و دشمنی در گرفت و یک جنگ داخلی را راه انداختند که بیش از 300 هزار نفر کشته شدند. 

- آنگاه که باز هم با حرص و ولع و خوی توسعه‌طلبی به همین 50 ایالت نیز قانع نشدند و همه قاره جدید را می‌خواستند تا بر آن مسلط شوند و تحت عنوان دکترین «مون‌روئه» و این ادعا که «آمریکا برای آمریکاییان است» سلطه بی‌رحمانه خود را بر همه قاره آمریکا اعم از آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی مسلط کردند. 

- آنگاه که- با توجه به اینکه خوی توسعه‌طلبی و حرص و ولع برای سلطه‌گران تمام‌شدنی نیست- در سال 1900 تحت عنوان سیاست در‌های باز، به سایر سلطه‌گران اروپایی اخطار کردند این نظام هم به عنوان یک رقیب جدید و در عین حال قدرتمندتر باید سهمی از چپاول و غارت قاره‌های دیگر همچون آسیا، آفریقا و اقیانوسیه را به خود اختصاص دهد. 

- آنگاه که سال 1919 بعد از پایان جنگ اول جهانی خود را آقا و بالاسر اروپایی‌های سلطه‌گر مشاهده کردند و پیشنهاد تشکیل ایالات متحده جهانی به رهبری آمریکا را ارائه داده و جامعه ملل متفق را شکل دادند (اگر چه در تحقق این ایده ناکام ماندند ولی با آغاز جنگ دوم جهانی و ورود آمریکا به این جنگ به بهانه حمله ژاپنی‌ها به بندر پرل هاربر که با سیگنال دولت آمریکا برای توجیه ضرورت ورود به جنگ بود، در سال 1944 نظریه برادران بزرگ‌تر را مطرح کردند و در نهایت بخش مهمی از کره خاکی بلوک غرب را تحت سلطه خود درآوردند). 

- آنگاه که به‌رغم تسلیم ژاپن، برای قدرتنمایی ۲ شهر ناگازاکی و هیروشیما را بی‌رحمانه بمباران اتمی کرده و لکه ننگ دیگری بر جنایات و وحشیگری خود ثبت کردند. 

- آنگاه که بعد از جنگ دوم جهانی در قبال قیام ملت‌های مختلف در مناطقی از دنیا همچون شبه‌جزیره کره و هند و چین در ویتنام جنگ‌های بی‌رحمانه‌ای را به راه انداختند و جنایاتی را مرتکب شدند که روی تاریخ و انسانیت را سیاه می‌کند. 

- آنگاه که با کودتاهای نظامی در کشورهایی که ملت‌های‌شان می‌خواستند سرنوشت خود را به دست گیرند؛ از آمریکای لاتین تا آفریقا و آسیا از جمله در ایران، هر صدایی را که از ملت‌ها بلند می‌شد در نطفه خفه کردند... 

آری! چهره واقعی آمریکا همان است که شما در روز چهارشنبه (6 ژانویه 2021) بدون روتوش در مقابل کنگره و در درون کنگره مشاهده کردید. این همان چهره‌ای بود که مردم به پا خاسته و مظلوم آمریکا اعم از سیاه و سفید و رنگین‌پوستان را بعد از قتل بی‌رحمانه جورج فلوید، برای سرنگونی و محو همه نماد‌های ظلم و بیدادگری به خیابان‌ها کشاند. 

آری! چهره واقعی آمریکا همان است که مشاهده کردید. در عین حال به آقای جو بایدن، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا هشدار می‌دهیم سیر سقوط و افول آمریکا به عنوان یک نظام سلطه‌گر آغاز شده است و نه بایدن و نه هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند این امپراتوری فشل و فروپاشیده از درون را نجات دهد و حوادث چهارشنبه آغازی بر این فروپاشی است. 

باش تا صبح دولتت بدمد/ کاین هنوز از نتایج سحر است


:: بازدید از این مطلب : 778
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 02 بهمن 1399

صادق زیباکلام با انصاف نیوز به گفتگو نشسته است. بخشی از این گفتگو  

روحانی تتمه آبروی اصلاح‌طلبان را برد

- من همانقدر که می‌گویم روحانی هیچ کاری نکرد و تتمه‌ی آبروی اصلاح‌طلبان را برد روی این لغت «تتمه» خیلی تاکید می‌کنم. می‌گویم روحانی تتمه‌ی آبرو و حیثیت اصلاح‌طلبان را برد. یعنی بخش عمده‌ای از آن رفته بود، روحانی هم باقیمانده‌اش را از بین برد.

- من نمی‌خواهم خودم را تبرئه کنم ولی خیلی از اصلاح‌طلبان متاسفانه و بدبختانه از بعد از ۲۹ اردیبهشت رویشان را آن طرف کردند و اصلا انگار نه انگار که اینها بودند که به مردم گفتند بیایید به روحانی رای دهید. من رویم را آن طرف نکردم، به مردم گفتم که من شرمنده‌تان هستم، بارها و بارها گفتم که من در تخم چشم انسان‌هایی که به آنها گفتم به روحانی رای دهیم رویم نمی‌شود نگاه کنم. من اینها را گفتم، انتقاداتم را کردم، دیگر بیشتر از این کاری نمی‌توانستم کنم. بعد از صد روز من شروع کردم به مطرح کردن تندترین انتقادات از آقای روحانی. به جز این من چه کاری می‌توانستم کنم؟! 

- من برای مردم احترام قائلم و معتقدم مردم اسباب‌بازی ما نیستند. مردم یک بار به ما اعتماد می‌کنند و وقتی دیدند آن اعتماد فایده‌ای نداشته و درست نبوده دیگر اعتماد نمی‌کنند.

اصلاح‌طلبان نه هدف داشتند نه استراتژی

- بیست‌ودو سال از زایش دوم خرداد و تولد اصلاحات می‌گذرد، اگر الان کسی از کره‌ی مریخ بیاید و بگوید من می‌خواهم یک گزارش از اصلاح و دوم خرداد تهیه کنم تویی که نسل دوم خرداد هستی بگو که این دوم خرداد چه می‌گوید؟ تفاوت یک اصلاح‌طلب با اصولگرا چیست؟ دو کلمه بنویس من می‌خواهم برگردم مریخ. یک کلام نمی‌تواند بگوید که تفاوت اصلاح‌طلب و اصولگرا چیست و حق هم با اوست.

- اصلاح‌طلبان در طی این ۲۲ سال نه نقشه‌ی راه داشتند، نه هدف داشتند، نه استراتژی داشتند، هیچ چیز نداشتند.


:: بازدید از این مطلب : 974
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 30 دی 1399

 

محمد ایمانی فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: فریب خورده کسی است که بخواهد روی دیوار افراطیون مدعی اصلاحات یادگاری بنویسد. تا بتوانند به حساب او، از مناصب و بیت المال کام جویی می کنند، وقتی هم خرشان از پل گذشت، با یک تیپا دور می اندازند و همه خسارت ها و خیانت ها را پای او می نویسند.

تیر ماه 92 «عابد توانچه» عضو سابق دفتر تحکیم و انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، درباره نسبت روحانی و اصلاح طلبان گفته بود: «اصلاح‌ طلبان، نگاه ابزاری دوگانه به روحانی دارند. از یک طرف او را پس می‌زنند تا هزینه‌ای پرداخت نکنند. از طرف دیگر تأیید می‌کنند... آنها به روحانی مثل ساندیسی نگاه می‌کنند که تا زمانی که آخرین قطره ممکن در او را میک نزنند، لوله ساندیس را از آن بیرون نخواهند کشید. وقتی مطمئن شوند دیگر نمی‌توانند از روحانی استفاده‌ای کنند، همان کاری را که با هاشمی کردند با او می‌کنند... اصلاح‌طلبان می‌خواهند نهایت استفاده را بکنند اما جوابگوی کارنامه او نباشند.» افراطیون مدعی اصلاحات، پس از انتخابات سال 92 گفتند دولت روحانی، رحم اجاره ای ماست. و سال 96 گفتند ما اصلاح طلبان تضمین وعده های روحانی هستیم. نه عارف در سال 92 و نه جهانگیری در سال 96، بیش از 8 تا 10 درصد رای نداشتند که بخواهند به واسطه حمایت از آن دو، در انتخابات پیروز شوند.

اما حالا همان ها می گویند "موضوع کاندیدای اجاره ای، توهین به اصلاحات است"! مفهوم این جمله آقای عارف که تا همین اواخر رئیس شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان بوده، این می شود که آقای روحانی در هفت سال سپری شده، مایه وهن و توهین بوده است!

طبعا اولین شاکی و طلبکار از مدعیان اصلاح طلبی باید ملت و نظام باشند که چنین توهینی را به مدت هشت سال بزک و تحمیل کرده اند.


:: بازدید از این مطلب : 474
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 29 دی 1399
تاریخ معاصر ایران و انباشت مجموعه تهدیدات خارجی علیه کشورمان در 100سال اخیر بخوبی باعث اثبات این فرضیه شده است که تحقق هیچ‌کدام از آرمان‌های ملی ایرانیان و در رأس آنها استقلال ملی بدون دارا بودن حد بالایی از اقتدار ممکن نیست. در چنین فضایی هر گاه کشورمان در عرصه‌های مختلف به سمت اقتدار نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... حرکت کرده است، لاجرم با سنگ‌اندازی و خشم دولت‌های متخاصم روبه‌رو شده و متعاقبا هر گاه به نسخه‌هایی که پیروزی را در عقب‌نشینی از اهرم‌های قدرت می‌دانسته، رجوع کرده با تحسین این دولت‌ها مواجه شده است. بر همین مبنا برگزاری پانزدهمین رزمایش موشکی-پهپادی پیامبر اعظم(ص) فارغ از تاثیرات و پیام‌های برون‌مرزی، حامل پیام‌های درون‌مرزی نیز هست که کمتر مورد بحث و ارزیابی قرار می‌گیرد. 
واقعیت آن است که گفتمان «اقتدارستیز» جریان غرب‌گرا در دهه‌های پیشین تلاش و عرض‌اندام بالایی در فضای روانی و سیاسی جامعه داشته و همواره تلاش کرده با نشاندن نگرانی‌های دشمن در جایگاه نگرانی‌های مردم از حرکت کشورمان به سمت و سوی اقتدار جلوگیری کند، به گونه‌ای که هر دستاورد مقتدرانه کشورمان را تهدید خوانده (تقبیح گسترش توانمندی‌های نظامی و هسته‌ای مهم‌ترین شاهد مثال‌های این امر است) یا با تحقیر و تمسخر دیگر توانمندی‌ها، اساسا امکان رقابت کشورمان با قدرت‌های بزرگ را مردود دانسته است (امری که برای نمونه در ماه‌های اخیر و در مواجهه این جریان با تلاش‌های کشورمان برای تولید واکسن کرونا مشهود شد). در چنین فضایی، استراتژی‌های نظامی جمهوری اسلامی و در رأس آنها پرونده توانمندی‌های موشکی- فضایی کشورمان را می‌توان مثال روشنی از گام‌های عملیاتی شده گفتمان مقتدرانه انقلابی دانست؛ گفتمانی که به جای تعریف تهدیدها از منظر طرف متخاصم و در نهایت تجویز نسخه عقب‌نشینی برای هر کدام از آنها، با شناخت تهدیدها از جانب خود، رو به تهدیدزدایی آورده و بازدارندگی ملی را افزایش می‌دهد. 
این روزها توانمندی‌های نظامی کشورمان و در رأس آنها توانمندی‌های موشکی در شرایطی باعث اقرار دشمنان ایران به هزینه بالای هر گونه درگیری با کشورمان شده است که اساسا جریان «اقتدارستیز» در سال‌های گذشته تمام اهتمام خود را بر آن گذاشته بود این توانمندی کشورمان را در کنار دیگر توانمندی‌ها به عنوان علل بروز مشکلات تعریف کند. برای نمونه قریب 4 سال پیش در جریان مناظرات انتخابات ریاست‌جمهوری بود که توانمندی موشکی کشورمان به عنوان یکی از عوامل بازدارنده ایران در برابر تهاجم‌های خارجی متهم به ممانعت از ثمردهی برجام شد؛ ادعایی که در سال‌های گذشته و حتی پس از خروج آمریکا از برجام نیز بارها از زبان اقتدارستیزان تکرار شد. در چنین بستری آنها هرگونه توانمندی ایران را که طبیعتا باعث خشم متخاصمان می‌شود به عنوان تهدیدی برای سرنوشت ایرانیان به حساب می‌آورند. جریانی که بارها صراحتا از «تسلیم ملی» به عنوان تنها راهکار دفع تهدیدها یاد کرده است، از هرگونه ابزاری که به تقویت اقتدار ملی منتهی شود نیز اعلام برائت می‌کند. در نمونه آشنای دیگری می‌توان به قانون هسته‌ای مجلس شورای اسلامی به عنوان تغییر مسیر سیاست خارجی کشورمان به سمت کنش مقتدرانه در برابر زیاده‌خواهی‌های طرف خارجی اشاره کرد؛ قانونی که همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد با عصبانیت و موضع منفی اقتدارستیزان داخلی روبه‌رو شد. 
 
 بی‌اعتباری دوگانه‌های اقتدارستیزان
دوگانه‌سازی‌های اقتدارستیزان همواره و به شکلی هدفمند به دنبال آن بوده است اهرم‌های قدرت ملی ایران را به عنوان سد راهی در برابر رفاه و معیشت مردم تعریف کند. هر چند برجام به عنوان مهم‌ترین شاهد مثال از نسخه‌های تجویزی اقتدارستیزان، گامی عملی جهت کاهش اقتدار داخلی با نیت ایجاد گشایش خارجی جوانمرگ و تبدیل به یک درس عبرت در مواجهه با دشمنان خارجی شد اما گویای یک پروژه بلندمدت برای از میان برداشتن اهرم‌های قدرت ملی است، تا جایی که هم کشورهای غربی و هم پیاده‌نظام داخلی جریان غرب‌گرا نیز بارها در این سال‌ها از لزوم پیگیری این الگو در عرصه توانمندی‌های موشکی و نفوذ منطقه‌ای کشورمان سخن به زبان آورده‌اند. 
در این موقعیت سرانجام تجربه سال‌های گذشته از سوی گفتمان اقتدارستیز غرب‌گرا و گفتمان مقتدرانه انقلابی بخوبی گواه بر این امر می‌دهد که اساسا دوری جستن و عقب‌نشینی از اقتدار سرانجامی جز تحمیل فشار بیشتر و تحمل شرایط سخت‌تر ندارد. 
 
 اقتدار؛ نسخه بلندمدت پیشرفت
تجارب دهه‌های اخیر ایران در مواجهه با تهدیدهای خارجی و کارنامه موفق توانمندی‌های موشکی کشورمان به عنوان یکی از این تجارب ایجاب می‌کند بهره‌برداری حداکثری از مفهوم «اقتدار ملی» در گفتمان انقلابی نمایان شود؛ مساله‌ای که یک سال قبل به عنوان نقشه راهی برای آینده کشور از سوی رهبر حکیم انقلاب نیز مورد تاکید قرار گرفت. ایشان در بخشی از خطبه‌های نماز جمعه 27 دی 98 با اشاره به تجارب تاریخی کسب شده از سوی ملت ایران خاطرنشان کردند: «حالا باید چه کار کنیم؟ من در یک کلمه عرض می‌کنم: ملت عزیز ایران باید همت‌شان این باشد که قوی شوند. تنها راه در پیش پای ملت ایران عبارت است از قوی شدن؛ باید تلاش کنیم قوی شویم؛ ما از مذاکره هم ابائی نداریم؛ البته نه با آمریکا، با دیگران؛ نه از موضع ضعف، [بلکه] از موضع قوت». 
نسخه قوی شدن به عنوان تجویزی رهایی‌‌بخش در برابر تهدیدات خارجی جز از مسیر تقویت «اقتدار ملی» امری ناممکن است و در این مسیر باید از تجربه‌های مقتدرانه ایران بهره‌برداری حداکثری شود. قدرت موشکی جمهوری اسلامی که در رزمایش اخیر و حتی حمله به پایگاه آمریکایی عین‌‌الاسد در سال گذشته خود را نشان داد، حامل ظرفیت گفتمانی و معنایی بالایی جهت تقویت «اقتدار ملی» است. در چنین بستری فارغ از تاثیرات برون‌مرزی نمایش اقتدار نظامی و موشکی کشورمان، باید تلاش شود با تبدیل کردن این موفقیت به یک الگو، از ظرفیت‌های داخلی آن در راستای تقویت باور به «اقتدار ملی» بهره برد. ناگفته پیداست تبیین صحیح این راهبرد ناخودآگاه به تضعیف و خنثی‌سازی راهبردهای تبلیغاتی اقتدارستیزان منتهی خواهد شد. 

:: بازدید از این مطلب : 775
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران