منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 06 آبان 1399

روحانی با این انتقادات از دولت قبل در سال ۹۲ از مردم ایران رای گرفت:

«با چه حقی هر روز دست تو جیب مردم می‌کنیم و پول مردم را نصفش برداشت می‌کنیم؟ ارزش پول ملی را نصف کرده‌ایم و هنوز هم شعار می‌دهیم؟ تورم بالای ۳۰ درصد، کاهش قدرت خرید پول ملی به کمتر از نصف، بیکاری بالای ۱۳ درصد و رشد اقتصادی صفر یا حتی منفی. چقدر شرم آور است که بانک مرکزی ما سکوت کند و IMF (صندوق بین‌المللی پول) برای ما اعلام کند که رشد امسال ما منفی بود. قرار بود که رشد ۸ درصد و قرار بود نرخ تورم و بیکاری تک رقمی شود. همه ضعف‌ها و همه ناکارآمدی‌ها را نمی‌توان پای تحریم نوشت. من دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد.» (۲۲فروردین۹۲)

              ***                        ***                        ****

«مصطفی تاجزاده» از محکومین فتنه ۸۸- اسفند ۹۵- در مصاحبه با روزنامه شرق گفته بود: «اگر روحانی نبود...هر دلار ۱۲ هزار تومان بود. سکه به جای یک میلیون تومان، سه تا چهار میلیون شده بود. پراید ۲۰میلیونی به ۵۰، ۶۰ میلیون رسیده بود و قیمت مواد خوراکی، میوه، نان، برنج، چای و لبنیات سر به فلک کشیده بود

اصلاح طلبان در سال ۹۶ مدعی بودند که اگر آقایان رئیسی و قالیباف به ریاست جمهوری برسند، وضعیت کشور بحرانی شده و دلار به مرز ۵ هزارتومان خواهد رسید.

دولت روحانی اکنون در هفتمین سال فعالیت خود است. اصلاح طلبان در هفت سال اخیر تمامی پست های کلیدی دولت را در اختیار گرفتند. این طیف بخش قابل توجهی از مجلس دهم و همچنین شورای شهر و شهرداری پایتخت را نیز در اختیار گرفت.

نتیجه این شد که ظرف مدت ۷ سال از پراید ۱۷ میلیونی رسیدیم به پراید ۹۰ میلیونی و از دلار ۳ هزارتومانی و سکه یک میلیونی رسیدیم به دلار 25 هزارتومانی و سکه قریب به 13 میلیونی! با این وضعیت اقتصادی که مرهون زحمات عالیجنابان لیبرال در کشور هستیم، هنوز چشم امیدشان به دست شیطان است. آنها با سازش و صلحی که با غربیها بستند این بلا سر مردم آمد و راضی نیستند می خواهند صلحی دیگر کنند و کشور را یکجا به دست شیطان بزرگ بسپارند. اینکه چرا برخی در کشور تنها راه‌حل برون‌رفت از وضع موجود را «مذاکره» می‌دانند نیز مسئله جالبی است. طرفداران این روش غالباً (نه همه آنها) چند ویژگی مشخص دارند. یک) تنها کاری که بلد نیستند، همین «مذاکره» است! این را می‌توان از بلایی که با اسم مذاکره و برجام بر سر اقتصاد و معیشت این مردم آوردند فهمید. غالباً، پشت «مردم» و مشکلات آنها پنهان می‌شوند. پشت مشکلاتی که خود، عامل ایجادشان هستند! اعتقادی به توانایی داخلی و اینکه، به غیر از آمریکا، کشورهای دیگری هم هستند که بتوان با آنها تعامل کرد، ندارند، قطب‌نمایشان همیشه و تحت هر شرایطی، «غرب» را نشان می‌دهد! برای رسیدن به مقصود، از ابزار تحریف بهره می‌برند و در این راه هیچ حد و اندازه‌ای را نمی‌شناسند، حتی اسلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام را! «چاره‌ای نداریم» دائم وِرد زبانشان است اما هیچ وقت نمی‌گویند، وضعیت را با همین استدلال‌ها و روش‌ها به این نقطه(چاره‌ای نداریم) رسانده‌اند! هیچ‌گاه مسئولیت صریح‌ترین مواضع و وعده‌هایی را که داده‌اند، برعهده نمی‌گیرند و چه‌بسا حتی، با اظهار ضعف، به دشمن پالس «موثر واقع شدن تحریم‌ها» را می‌فرستند تا باز هم تحریم شویم. آن‌قدر تحریم شویم که «آبرامز» نماینده ویژه آمریکا در امور ایران دیروز بگوید، تحریم‌های ضدایرانی، تَه کشید. چیزی برای تحریم این کشور باقی نمانده است!


:: بازدید از این مطلب : 503
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 04 آبان 1399

رئیس جمهور فرانسه جند روز پیش توهین روز نامه ها به پیامبر اعظم (ص) در فرانسه را آزاد گذاشت و اسمش را آزادی بیان گذاشت. هر زمان یک مقام بلند پایه غربی به مسلمانان توهین نمودند، بدانید آنها از اسلام سیلی خورده اند، چرا به ادیان دیگر چنین حرکت زشتی را انجام نمی دهند، برای اینکه به توهینی که کرده سرپوش بگذارد، نیت خود را پشت شعار دروغین آزادی بیان پنهان می کنند. آنهم در فرانسه که هرفرد آزاده ای شعار مکرون را به مسخره می گیرد. در شانزده دسامبر 1988 میلادی فیلسوف و نویسنده مسلمان "روژه گاردوی" را به جرم انکار جنایت علیه بشریت در فرانسه محکوم کردند. این فیلسوف مسلمان در کتاب خود به نام اسطوره های بنیادین سیاست اسرائیل ثابت کرد، که صهیونیست‏ها با نازی‏ها در جنگ جهانی دوم همکاری داشتند و صهیونیست‏ها برای اینکه در دنیا مظلوم نمایی کنند و افکار جامعه بین المللی را برای تاسیس کشوری در فلسطین مهیا نمایند جنایات هیتلر را علیه یهودیان بزرگ نشان دادند. در این کتاب ثابت کرد که رقم شش ملیون یهودی که در جنگ جهانی دوم توسط آلمانها قتل عام شده اند اغراق آمیز است، چرا که جمعیت یهودیان در آن زمان این مقدار نبوده است. ازآنزمان آزادی بیان و قلم در فرانسه مخدوش شده است. تکبر و بزرگ بینی غربی ها پیشروتر از آزادی بیانی است که شعار می دهند. مکرون حق دارد به دومیلیارد مسلمان توهین نماید ولی اگر اردوغان به او توهین کرد باید سفیرش را از ترکیه فراخواند. باید در فرانسه آ زادی بیان باشد ولی در کشورهای اسلامی نباشد. آقای مکرون باید تاریخ را بخواند تاوضعیت مسلمانان و غرب مخصوصا فرانسه در قرون وسطی را مطالعه نماید و کتابهای اندیشمندان غربی را که اذعان نموده اند، در آن دوره علوم در دست مسلمانان بوده است و غربی ها در جهالت کامل بسر می بردند. حالا که حکومت داران کشورهای اسلامی غرق در تجملات شده اند و به جز تاج و تخت خود به چیز دیگری فکر نمی کنند به مکرون چنین جسارتی می دهند که بر علیه پیامبر اعظم توهین نماید. ولی خدا  هم از دینش دفاع می کند و هم از رسولش، در قرآن کریم می قرماید:

يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا گر چه كافران را ناخوش افتد نور خود را كامل خواهد گردانيد

سوره صف آیه 8


:: بازدید از این مطلب : 2379
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 29 مهر 1399

عباسقلی خان فرد ثروتمند و در عین حال خیّری بود که در مشهد بازار معروفی داشت. مسجد، مدرسه، آب انبار، پل و دارالایتام و اقدامات خیریه دیگری هم از این دست داشته است.

 به او خبر داده بودند در حوزه علمیه‌ای که با پول او ساخته شده، طلبه‌ای شراب می‌خورد!

ناگهان همهمه‌ای در مدرسه پیچید. طلاب صدا می‌زدند حاج عباسقلی است که به مدرسه وارد شده.
در این وقت روز چه کار دارد؟ از بازار به مدرسه آمده است!

عباسقلی خان یکسره به حجره‌ی من آمد(طلبه مورد نظر) و بقیه همراهان هم دنبالش.
داخل حجره همه نشستند. ناگهان عباسقلی خان به تنهایی از جایش بلند شد و کتابخانه کوچک من را نشانه رفت. رو به من کرد و گفت: لطفاً بفرمایید نام این کتاب قطور چیست؟ گفتم: شاهنامه فردوسی.

دلم در سینه بدجوری می‌زد. سنگی سنگین گویی به تار مویی آویخته شده است. بدنم می‌لرزید.
اگر پشت آن کتاب را نگاه کند، چه خاکی باید بر سرم بریزم؟ عباسقلی خان دستش را آرام به سوی کتاب‌های دیگر دراز کرد…

ببخشید، نام این کتاب چیست؟

بحارالانوار. عجب…! این یکی چطور؟ گلستان سعدی. چه خوب…! این یکی چیست؟ مکاسب و این یکی؟! …

لحظاتی بعد، آن چه نباید بشود، به وقوع پیوست. عباسقلی خان، آن چه را که نباید ببیند، با چشمان خودش دید.
کتاب حجیمی را نشان داد و با دستش آن را لمس کرد. سپس با چشمانی از حدقه درآمده به پشت کتاب اشاره کرد و با لحنی خاص گفت:

این چه نوع کتابی است، اسمش چیست؟ معلوم بود. عباسقلی خان پی برده بود و آن شیشه لعنتی پنهان شده در پشت همان کتاب را هدف قرار داده بود.

برای چند لحظه تمام خانه به دور سرم چرخید، چشم‌هایم سیاهی رفت، زانوهایم سست شد، آبرو و حیثیتم در معرض گردباد قرار گرفته بود. چرا این کار را کردم؟! چرا توی مدرسه؟! خدایا! کمکم کن، نفهمیدم، اشتباه کردم…

خوشبختانه همراهان عباسقلی خان هنوز روی زمین نشسته بودند و نمی‌دیدند، اما با خود او که آن را در اینجا دیده بود چه باید کرد؟

بالاخره نگفتی اسم این کتاب چیست؟

چرا آقا; الآن میگم. داشتم آب می‌شدم. خدایا! دستم به دامنت. در همین حال ناگهان فکری به مغزم خطور کرد و ناخودآگاه بر زبان راندم:
یا ستارالعیوب، و گفتم: نام این کتاب، «ستارالعیوب» است آقا!

فاصله سؤال آمرانه عباسقلی خان و جواب التماس‌آمیز من چند لحظه بیشتر نبود.

شاید اصلاً انتظار این پاسخ را نداشت.
دلم بدجوری شکسته بود و خدای شکسته دلان و متنبه شدگان این پاسخ را بر زبانم نهاده بود. حالا دیگر نوبت عباسقلی خان بود. احساس کردم در یک لحظه لرزید و خشک شد. طوری که انگار برق گرفته باشدش.

شاید انتظار این پاسخ را نداشت. چشم‌هایش را بر هم نهاد. چند قطره اشک از لابه‌لای پلک‌هایش چکید.
ایستاد و سکوت کرد. ساکت و صامت و یکباره کتاب ستارالعیوب (!) را سر جایش گذاشت و از حجره بیرون رفت. همراهانش نیز در پی او بیرون رفتند، حتی آنها هم از این موضوع سر درنیاوردند، و عباسقلی خان هم هیچ‌گاه به روی خودش هم نیاورد که چه دیده است...

اما آن محصلِ آن مدرسه، همان‌دم عادت را به عبادت مبدل کرد. سر بر خاک نهاد و اشک ریخت.

سالیانی چند از آن داستان شگفت گذشت، محصل آن روز، بعدها معلم و مدرس شد و روزی در زمره بزرگان علم، قصه زندگی‌اش را برای شاگردانش تعریف کرد. «زندگی من معجزه ستارالعیوب است»...

ستارالعیوب یکی از نام‌های احیاگر و معجزه آفرین خدا است و من آزادشده و تربیت‌یافته همان یک لحظه رازپوشی و جوانمردی عباسقلی خان هستم که باعث تغییر و تحول سازنده‌ام شد.(١)

لقب «ستار العیوب» کیست

معنای ستار بودن خدا، آن است که اعمال انسانها را از دیگر انسانها می پوشاند تا آبروی آنان حفظ گردد. اما پیامبر و امامان علیهم السلام مظهر اسما و صفات الهی هستند. همان گونه که خداوند، ناظر بر اعمال مردم است، پیامبر و امامان نیز چشم خدا میان خلق هستند و اعمال آنان را می بینند.


:: بازدید از این مطلب : 906
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 26 مهر 1399

 در یک گفتگوی دانشجویی با آقای حسن رحیم پور ازغدی،  یکی از پرسشگران از وی  پرسیده است در باب قیاسی که حسن روحانی درمورد ۷سال عقب نشینی بیحاصل و پیاپی خود دربرابر آمریکا و خضوع بی حساب و بی پایان دربرابر غرب  و امتیازاتی که ازجیب ملت بدون مابه‌ازائی داد و  با دست خالی، خود و برجامش، نزدیک یک دهه از عمر جمهوری اسلامی را با وعده سراب، تلف و یک ملت را معطل کرد و اینهمه مشکلات آفرید و هم چرخ‌های اقتصادکشور را متوقف کرد و هم حقوق هسته ای ملت را به باد داد، و حال با تحریف تاریخ و برای توجیه خود، امام معصوم (ع) را متهم به سازش با ظلم میکند، چه پاسخی دارید؟

 آقای رحیم پور پاسخ گفت :

  این تنهاپرسش بی پاسخ این سالها نیست. پرسشهای بسیاری در این سالها بیهوده بدنبال پاسخگو بوده است. اما در واقع، این وضعیت که امروز میبینیم، مزد ترس است. امروز همه جا و همه تیپ مردم، یکصدا شده اند که اعتمادبه دشمن دین و دنیای مردم، عین نفسانیت و خلاف عقلانیت بود.

شاید تنها دستاورد مفید اما ناخواسته تجربه شکست خورده دیپلماسی این شیخ، همین باشد که برای تاریخ ایران میماند. اما وقتی نوبت به غارت دین مردم هم برسد، سکوت، حرام تر میشود. آنکه مذهب را فدای خود و دین را ابزار استفاده سیاسی کند، از وجناتش پیداست که  از روحانیت،  تنها لباسش را دارد. حال آنکه پیش از این، روحانیت، به سوادش و به معنویت و روحانیتش بود.  هرکه به نام، روحانی است لزوما به صفت، روحانی نیست. شما درست میگویید. با وعده سراب، اقتصاد کشور را به اینجا رساندند.

پیش تر، معیشت و دنیای مردم را برجامی کردند، حال نوبت به برجامی کردن دین مردم رسیده است.   اکنون لحظه ای بود که باید کمترین شجاعت مسئولیت پذیری را داشته باشند، و دیگر حریم پاک اهلبیت ع را به وهم و ترس خودنیالایند. اما این نخستین بار نیست که به امام حسن مجتبی ع، ستم میرود. نسبت سازش را اولین بار معاویه به ایشان بست تا خوارج و افراطیون را بر ایشان بشوراند.

مظلوم بزرگ همه دورانها، حسن بن علی ع است.  شیعه حسن (ع)، آنست که عاقبت چون حسن ع، بدست دشمن، بشهادت رسد و خون بالا بیاورد. تعجبی نیست اگر غرب باوران در وقت پاسخگویی، دین ودنیای مردم را قربانی کنند. من امثال قاسم سلیمانی را واجد روحانیت و اهل معنا میدانم و امثال حسن روحانی را  فاقد آن.

مردم دارند تاوان توهم و وعده های چند سیاستمدار با ضریب هوشی پائین را میدهند که  معلوم شد نه تنها مفهوم عزت و اقتدار ملی را نمیدانند بلکه سیاست بین الملل هم نمیدانند.

پایان معامله با شیطان و اعتماد به وعده های او،  به تعبیر قرآن، فحشای سیاسی و... میشود. الشیطان یعدکم الفقرو یامرکم بالفحشا، شیطان با ارعاب و تهدید و سپس وعده اقتصادی، ضعیفان را وادار به فحشا میکند.

وضع مردم، در اقتصاد برجامی بد است. اما خوب شد که همه، همه ماجرا را  باچشم خود دیدند. در پایان ۸ سال مدیریت آرمان ستیزان، وقتی برای معلق زدن و طلبکار شدن نمانده، ضمن آنکه دیگر کسی هم پشت سرشان نمانده  و با تخیلات و دروغهایشان تنها مانده اند.

در  سالهای حاکمیت این ورژن از روحانیت، درجه اعتماد به لباس روحانیت  بطرز بیسابقه ای تنزل یافت.   اقتصادبرجامی و دیپلماسی ترس، درکنار دزدی های بی‌سابقه ای که این سالها ازبیت المال شد، ضربات سنگینی به دین ودنیای مردم زد.

اما نمیشود هربار پس از تجربه های بد، همه پرونده ها را سوزاند و دوباره بازی جدید شروع کرد. آنچه دراین سالها با اقتصاد مردم و عزت ایران شد، در تقابل مستقیم با عقلانیت بود.

این دستاورد ملی، گران تمام شد اما لازم بود یک باردیگر،   همه توهمات و وعده‌های تسلیم طلبان که نه تنها آرمانگرا نبوده‌اند بلکه هرگز واقع‌بین هم نبودند،  و این بار، پیش چشم نسل  دهه هشتاد و نود هم محک بخورد و دیگر برای ابد در تاریخ پساانقلاب، بجای آب، سراب ننوشیم.

شانس مردم مارا ببین که آن یکی میخواهد با آنجلینا جولی، خودشان دونفری مشکلات جهان را حل کنند و این یکی، در پایان هشت سال حکومتش هنوز منتظر ترحم ترامپ و تعهد اوباما و امید جدیدش، جو بایدن است.


:: بازدید از این مطلب : 2163
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 23 مهر 1399

در وضعیت کرونایی کشور، دو طیف فکری، در سه قوه اصلی  مجریه، مقننه و قضاییه حضور دارند. بدون شک اعمال  هر مسئول بر گرفته از اعتقادات و افکاری اوست. قوه مجریه را گروهی به نام اصلاح طلب بیش از سی سال است که دراختیار گرفته اند. دولت آقای روحانی که با شعائر تدبیر و امید و اعتدال ودیگر ترفندهای تبلیغاتی رای مردم را به طرف خود جلب نمود، با تحویل دادن پست های وزارت و مدیران رده بالای به اصلاح طلبان علنا هم ار اعتدال بیرون آمد و هم از تدبیر، با تفکر و اندیشه اصلاح طلبان وضعیت کشور را به سویی کشاند که هم از تدبیر نشانی نمی بینی و هم هیج روزنه امیدی برای اصلاح امور در این دولت به چشم می خورداز همان روز اولی که تبلیقات کاندیدا ها ی ریاست جمهوری (1392) بین این دو طیف فکری شروع شد، معیارهای هر کدام از دوجناح برای تبلیغات، برگرفته از بینش و اندیشه ای بود که در اندیشه خود پرورانده و به آن اعتقاد داشتند . گروه اصلاح طلب، با توجه به دیدگاه لیبرالیستی که دارد و معتقد به  آن است، برای پیروزی خود در مقابل حریف، مسیر تبلیغات خود را بر اصول مهم ایدئولوژی لیبرالیسم، یعنی اصل"هدف وسیله را توجیه می کند" بنا نهاد. از شعارهای آنها به خوبی می توان به این مهم دست یافت. آقای روجانی در اردیبهشت 96 در یک سالن ورزشی در همدان گفت: «اگر شما جوانان در خانه بنشينيد، بدانيد كه در پياده‌روهاي ما هم ديوار خواهد بود، شما آنها را نمي‌شناسيد. من آنها را مي‌شناسم. آنها روزي در جلسه‌اي تصميم گرفتند كه در تهران و در پياده‌رو ديوار بكشند. آنها مي‌خواستند، پياده‌رو زنانه و مردانه ايجاد كنند.» البته  این اظهار نظر مورد تایید بی بی سی نیز قرار گرفت، و  بلافاصله در شبكه‌هاي اجتماعي نوشتند:  كه اين يك برنامه از پيش نوشته شده براي روحاني است كه در يك ستاد مخفي براي او تنظيم شده است، قرار است آقای روحانی در جمع مردم آنرا بین نماید.

حالا دیوار کشی توسط چه کسانی و در کجا قصد اجرای آنرا داشتند، بماند .  موضوع ديوار كشي كه روحاني اشاره كرده بود، قابليت جست‌وجوي تاريخي دارد اما نه در پياده‌روها بلكه در دانشگاه‌ و آن هم از سوي اصلاح‌طلبان اما نه در دولت اصلاحات بلكه در سال 64!
ماجراي آن را رهبر فرزانه انقلاب در سال 81 خطاب به خاتمي و معين نقل مي‌كند و مي‌فرمايد: «كساني كه الان (در دولت اصلاحات) اردوي مختلط برگزار مي‌كنند، همان كساني هستند كه سال 63-64 در كلاس‌هاي دانشگاه ديوار كشيدند، بنده به دستور امام رفتم در نمازجمعه گفتم اين كار بد است. من نمي‌فهمم چطور اينها اين جور عوض مي‌شوند.  180 درجه راهشان را عوض مي‌كنند! امام به من گفتند كه اين چه كاري است. من در نماز جمعه تهران گفتم كه اين كار، كار مناسبي نيست. ديوار كشيدن حرف ما نيست. حرف انقلاب نيست.» پس اصل دیوار کشی برمی گردد به هم طیفان آقای روحانی که زمانی بین دختر و پسر در دانشگاه دیوار کشیدند، و زمانی اردوهای مختلط برگزار می کنند. در اصل اصلاح طلبان این دگراندیشی به چشم می خورد.

در جریان انتخاباتی سال 92 آنچنان وضعیت کشور را خراب نشان می داد و خود را موعود حل مشکلات قلم داد می کرد و به انتظارات مردم می افزود. به این متن از سخنرانی توجه کنید:«…ما شاهد هستیم که دلار بعد از چند ماه به چندین برابر قیمت افزایش پیدا می‌کند، مشکل کجاست؟ مشکل عدم مشورت، خودشیفتگی، عدم استفاده از ابزار علمی برای اداره کشور و بی‌ثباتی‌هاست. مردم مدیریت کارآمد، ثبات، آرامش، قدرت آینده و آینده‌نگری را می‌خواهند...» ایشان  تصویری سیاه و در هم ریخته از شرایط اجتماعی، سیاسی جامعه را به مردم القاء می کند و خود را باکلید کزایی اش حلال مشکلات می داند. دلار هفت برابر شد،کسانی که از روی دلسوزی نقد منصفانه می کردند، چنین ناسزاهایی نثارشان می کرد: «تازه به دوران رسیده‌ها، تخریب‌گر، کاسب، مستضعف فکری، حامیان افراط، دروغ پراکنند، ترسو هستند، بزدلند، عقب‌مانده‌اند، بروند به جهنم، هراسانند چون کافر همه را به کیش خود پندارد، عصر حجری‌اند، بیکارند، متوهمند، عادت دارند از دیوار بالا بروند، خطای دید دارند، هوچی‌بازند، بی شناسنامه‌اند، کم‌سوادند، اقلیتند، از خداوند هم ایراد می‌گیرند، تازه انقلابی‌اند، کودکند.» مدیرانش با حقوق های نجومی امثال آقای"عباس آخوندی" وزیر راه و شهرسازی می گوید:"این افتخار دولت است که حتی یک واحد مسکونی را نساخت. از ابتدا قرار نبود دولت خانه ای بسازد ... "و الاآخر، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

در جریان تبلیغات انتخاباتی، و همزمان با فاجعه معدن یورت، که به نقل از رئیس جمهور توئیت کرد:"من تنها به معدن می روم تا معدنچیان برای فریاد کشیدنبر سر بالاترین مقام رسمی کشور احساس آرامش و راحتی کنند؛ این افتخار من است."

و جملاتی که در ارتباط با بازدید آقای قالیباف از مرض های کرونایی در بیمارستان داشتند، چرخش 180 درجه را نشان می دهد. حسن روحانی رئیس جمهور روز چهارشنبه ۱۶ مهر در جلسه هیأت دولت در بخشی از سخنان خود درباره علت لغو جلسه سران قوا بیان داشت:... کسی نمی‌تواند وسط سیل بایستد و بگوید نمی‌ترسم؛ خوب بایست تا آب بیاید تا تو را ببرد. وسط زلزله نمی‌توان زیر سقف ایستاد، اگر می‌خواهی بایستی خوب بایست تا سقف روی سرت خراب شود. باید به عقل و شرع و پروتکل‌های بهداشتی توجه کرده و آنها را عمل کنیم.

خوب به این جمله آقای روحانی با حرفهایی که در ارتباط با بازدید آقای قلیباف از بیماران کرونایی در بیمارستان داشتند توجه کنیم، می بینیم که آقای روحانی،روشی از عقلابیت لیبرالی که با اخلاق و معنویت قهر است، برای زیر سئوال بردن مدیران جهادی استفاده می کند. به جای آنکه ایشان به عنوان یک مسئول بلند پایه نظام وظیفه ذاتی خود را انجام دهد، و برای دلگرمی کادر درمان فداکار بیماران کرنایی، به بیمارستان سرکشی کند و خسته نباشی بگوید، برای فرار به جلو و برای اینکه ار خودش مردم خرده نگیرند و مقایشه نکنند عمل یک مدیر جهادی را با یک مدیر لیبرالی، حرکت ایثار گونه دیگران را زیر سئوال قرار می دهد. اشتباه ایشان این است که فکر می کند در انگلستان است که فقط عقلانیت مورد تقدس است، در حالی که در جمهوری اسلامی ایران که بر پایه اصول اسلام مسئولینش باید خدمت نمایند. هم باید دارای عقلانیت باشند و هم دارای ایمان. عقلانیت بدون ایمان با توجه به خصلت انسان که در عین بهره مندی از قوّة خرد، منفعت طلب، خودخواه،جاطلب و استثمارگر می شود. در عقلانیت صرف آثاری از ایثار و خود گذشتگی یافت نمی شود. ولی در ایمان ایثار، فداکاری، اخلاص و از خود گذشتگی تراوش می شود. از آقای روحانی باید پرسید: اگر سیلی بیاید، و در حال بردن هموطنانت باشدجه کار می کنی؟ اگر در یک آتش سوزی فرزند خانواده ای در داخل منزل باشد توچه کار می کنی؟ چرا آقای روحانی مغلطه می کنی؟ می خواهی ترس از جانت را با استفاده ابزاری از عقلانیت لاپوشانی نمایید. تو به تمام شهیدان، جهادگران توهین نمودی که این نیز بر گرفته از تفکر لیبرالی جنابعالی می باشد.

 


:: بازدید از این مطلب : 2306
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 21 مهر 1399

از زمانی که سلطه پاپ ها و روحانیت مسیحی در غرب قطع شد، چندین قرن می گذرد. متفکران غربی با غرور و تکبر رها شده از دین، هیچ هماوردی را در مقابل افکار و عقاید دور از وحی خود را به حساب نمی آوردند، فارغ ازدین کلیسایی و قهر با خدای پاپ ها، تا توانستند برای رهایی انسان از چنگال دین و رسیدن به منفعت و مهیای کسب آزادی های لذت بخش، بی پروا بر ارزش های انسانی تاختند و تئوری تدوین کردند و نسخه های آرامبخش تجویز نمودند. از یک طرف، طرفدار فرد گرایی اومانیستی  بودند، که  شهرت، منفعت و لذت گرفتار در هوای نفس، فکر فرد اومانیستی را در چنبره خود گرفتار کرده است. در مکاتب روشنفکران غربی چیزی به نام اخلاق وگوهرهای ناب انسانیت کمتر یافت می شود. و از طرف دیگر فرد را چنان در چنپره  آزادی های سرکش قرار داده اند که فرد قادر نیست این افسار از هم گسیخته را از دست و پای خود پاره کند. از فرد اومانیستی یک حیوان  سوجویی اقتصادی در مکتب  به اصطلاح ایدئولوژی لیبرالیسم  ساخته اند و چنان در پوست و خونش جاطلبی، شهرت و منفعت طلبی ریشه دوانده که قادر به هیچ نوع حرکتی غیر از آنچه برای او خط کشیده و ترسیم نموده اند، ندارد.  آنچه در دوره رنسانس به عنوان روشنگری از ادبیا ت غربی ها در مکاتب مختلف شنیده می شود، سفیدی در مقابل سیاهی نیست. اگر روحانیت مسیحی قبل از رنسانس کم کم از ارزش های حضرت مسیح (ع) جداشد و توانست خود را از محیط اخلاق و معارف جدا کند و مانند امپراتورها و تزارها به سمت اشرافیگری سوق پیدا کند و این دگر اندیشی صاحبان کلیسا، باعث منزوی دین در تمام غرب گردد.روشنفکران و اندیشه ورزان غربی، از انسان کاتولیک یک انسان بورژوا، بی دین، خودکامه،منفعت طلب، بیگانه از ارزش های انسانی، جستجوگر ثروت و لذت تبدیل کردند. از انسان برده ای ساختند که با طناب آزادی، اسیر هوای نفس در شهرت، سود و لذت و استثمار شوند، و عربده های جاه طلبی و کرنش، تکبرش را در دیوار بلند بزک شده جامعه مدنی به رخ دنیا به وضوه می توان دید.  

وقتی جان لاک و دیگر اندیشمندان غربی خدا را از جامعه غربی ها بیرون کردند و اصالت فرد را جایگزینش نمودند، فکر نمی کردند، خروجی تفکر لیبرالیستی روزی نقاب از چهره بزک کرده فرد اومانیستی توسط دو رجال این مکتب کنار زده شود و پرده حقیقی نمایش خود را به مردم دنیا نشان دهد. دو نامدار بزرگ شده در این مکتب به خاطر همان هدف فرد اومانیستی اسیر هوای نفس، و گرفتار شهرت و لذت و منفعت شخصیت اصلی خود را نشان دهند. برای کسب قدرت در مناظره شان همه چیز بود، جز اخلاق و معرفت و این رشد قهقرایی تفکر انسان محور اومانیستی را در جامعه مدنی غرب از تلویزیون آمریکا به مردم جهان نشان داد.

پوست و خون ترامپ و بایدن در جامعه ای رشد نموده است. که چندین صده است، معیار های اخلاقی و معرفتی در اقتصاد و جامعه و فرهنگ غرب رخت بر بسته است. از انسان وحی گرا یک انسان فرد گرا با مشخصه های انسان بورژوا تحویل جامعه جهانی داده است، که جز سود و لذت در اهداف زندگی اش هیج چیز مشاهده نمی شود.از شاخصه های انسان بورژوا، سود جویی و منفعت طلبی است که برای کسب آن به صورت نامحدود و نا مشروع به طور پیوسته و مداوم تلاش می کند. در سیر حرکت این انسان برای کسب سود، خط قرمزی وجود ندارد. به گفته "توماس هابز" جوهر مناسبات افراد بشر با یکدیگر این گونه است:

 انسان، گرگ انسان است. این انسان پیوسته برای رسیدن به هدف یعنی سود و لذت،دارای یک رقابت خصومت آمیز و خشن توام با حسادت ودشمنی با یکدیگر قرار می گیرند. تمام این افکار زائیده یک ایدئولوژی به نام لیبرالیسم است.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2550
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 11 مهر 1399

بحران قره باغ، بحرانی پیچیده و چند وجهی است. یک وجه حقوقی و تاریخی دارد و یک وجه بهانه جویانه خارجی، برای مداخله و ایجاد نا امنی در شمال مرزهای ایران.

آذربایجان و ارمنستان به همراه گرجستان (منطقه قفقاز)، بخشی از تمامیت ارضی ایران بودند که دو قرن قبل در اثر  جنگ تحمیلی روس ها و معاهده استعماری ترکمانچای، از کشورمان جدا شدند.

این دو ایالت، تا فروپاشی سی سال قبل اتحاد جماهیر شوروی، بخشی از این امپراتوری استعماری بودند و پس از آن که به استقلال رسیدند، ارمنستان در سال سال ۱۹۹۴ میلادی، به اشغال قره باغ پرداخت. از منظر حقوق بین الملل، قره باغ جزیی از خاک جمهوری آذربایجان است و جمهوری اسلامی از این حق، کاملا حمایت می کند.

سه دهه قبل، دولت باکو توانست به واسطه کمک های ایران، بخش مهمی از تمامیت ارضی خود را حفظ کند و اگر حمایت های ایران  نبود، جمهوری آذربایجان هزینه های بسیار بیشتری می داد.

با این وجود، دولت غربگرا و لائیک باکو، دل به آمریکا و اسرائیل بست و بیشتر سعی کرد ادامه اشغال قره باغ را بهانه ای برای ایجاد روحیه ناسیونالیستی قرار دهد و همین را جایگزین هویت اسلامی مردم کند؛ هویتی که دولت بر معارضه و نابودی آن اصرار داشته است.

ایلچی بیگ رییس جمهور  وقت آذربایجان گفته بود "از ترکیه چشمداشتی ندارم ! چون آن ها منافع و مشکلات خود را دارند . اما از ترکیه  ۲۰۰ میلیون دلار وام خواستم، آنقدر ندادند که کار از کار گذشت... ایرانی ها می خواستند به ما کمک کنند اما اجازه ندادم".

سرکوب عزاداری های امام حسین (ع) توسط دولت باکو معروف است. دولت، نیروهای مذهبی را سرکوب و زندانی کرده و بارها عزادران حسینی را به گلوله بسته است؛ در حالی که این باورهای اسلامی می توانست پایه گذار بسیج مردمی برای پایان دادن به اشغال قره باغ باشد.

دولت آذربایجان چه آن زمان که کمونیست بود و چه اکنون که لائیک و غربگراست، در نقشه دشمنان اسلام بازی کرده است. ما در حالی که از شیعیان مظلوم و تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان حمایت می کنیم، به رفتار دولت باکو به خاطر این که جمهوری مسلمان نشین را تبدیل بارانداز صهیونیست ها و آمریکا کرده، معترضیم.

آنها اجازه تاسیس پایگاه نظامی و  جاسوسی به آمریکا و اسرائیل را  دادند و دست آل سعود برای تأسیس مدارس ضد شیعی و ترویج وهابیت را باز گذاشتند.

در این میان، اخیرا ارمنستان هم که متحد تاریخی روسیه محسوب می شود، برای روابط سیاسی با رژیم صهیونیستی چراغ سبز نشان داد. اما بخشی از ادوات نظامی استفاده شده در جنگ اخیر علیه آنها از جمله پهپادها از سوی اسرائیل واگذار شده بود تا ثابت کند رژیم صهیونیستی ذاتا متعهد به خیانت و خنجر از پشت زدن است.

صهیونیست ها، به واسطه بازی منافقانه با هر دو دولت ایروان و باکو، می خواهند در منطقه جای پا باز کنند. همان سناریویی که در عراق و سوریه و لبنان، موجب شکست و سرافکندگی شان شد.

بازیگر بیگانه دیگری که در این بحران فعال شده، دولت نو عثمانی ترکیه است. دولت اردوغان، دست کم سیصد بنا بر برخی گزارش ها چند هزار تکفیری عضو گروهک های تروریستی را از سوریه به قره باغ منتقل کرده و ضمنا به لحاظ هوایی و پهپادی در جنگ نقش آفرینی می کند.

تکفیری های وارداتی از سوریه، در حالی آتش جنگ در قره باغ را گرم کرده اند که اصالتا، شیعیان را رافضی و مرتد می دانند و اگر مجال پیدا کنند، قبل از هر کس، خون ملت مظلوم جمهوری آذربایجان را می ریزند

آنها همان هایی هستند که در سوریه و عراق، علیه شیعه و سنی و کردها جنایت کردند. اما حاضر نشدند حتی یک تیر به سمت صهیونیست های اشغالگر شلیک کنند بلکه در بیمارستان های اسرائیل مورد مداوا قرار گرفتند!

دولت اردوغان با وجود ژست های ضد صهیونیستی، هم روابط اقتصادی با رژیم اشغالگر قدس را توسعه داده و هم نوع نقش آفرینی هایش در منطقه، بازی مهره پیاده در زمین رژیم صهیونیستی برای جنگ افروزی و نا امنی و درگیر کردن ملت های منطقه است.

دولت ترکیه، که همسو با آمریکا و اسرائیل، سوریه را به ویرانه تبدیل کرد، آیا می تواند در ادعای حمایت از مردم جمهوری آذربایجان صادق باشد؟ (آنها دیر یا زود خنجر خیانت اسرائیل و آمریکا را خواهند خورد). اما برخی گروهک های مدعی پان تورکیسم در ایران، ضمن سوار شدن روی موج احساسات پاک مردم، سنگ همین ترکیه نو عثمانی را به سینه می زنند.

امپراتوری عثمانی -که اردوغان سودای بازسازی آن را داشته- همان است که در طول جنگ های طولانی و در پوشش منافقانه سنّی مآبی، علیه آذربایجان عزیز ما اشغالگری و جنایت کرد و صدها هزار نفر را در تبریز و خارج از آن کشت.

گروهک های پان‌ تورکیست همچنین، در حالی ژست حمایت از جمهوری آذربایجان و قره باغ می گیرند که هیچ حمایتی از ملت شیعه جمهوری آذربایجان به هنگام سرکوب شدن آنها به ویژه در ایام عزاداری حضرت سید الشهدا (ع) نمی کنند؛

این عناصر مزدور، همچنین مدعی الحاق آذربایجان ایران به جمهوری آذربایجان هستند؛ و حال آن که اگر دنبال الحاق خاکی به خاک دیگر بر اساس واقعیت های حقوقی- تاریخی بودند، باید خواستار بازگشت جمهوری آذربایجان به آغوش ایران بزرگ و اسلامی می شدند.

برخی از همین عناصر معدود گروهکی اخیرا شعار دادند "کورد، فارس، ارمنی/ آذربایجان دشمنی"؛ و حال آن که اگر صادق باشند، باید علیه دشمن همه ملت های منطقه (آمریکا و اسرائیل) شعار بدهند اما معلوم است که چاقو نمی تواند دسته خود را ببرد.

 

محمد ایمانی


:: بازدید از این مطلب : 511
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 31 شهریور 1399

 

 بخشی از تیترهای روزنامه های اصلاح طلب در روزهای اخیر است.

 «اروپا در برابر آمریکا»، «جدایی تروئیکای اروپایی از آمریکا»، «دست رد اروپا»، «اروپا:تحریم ها برنمی گردد»، «مصلحت سنجی اروپا»، «پیام صریح بیانیه اروپا به آمریکا» 

اصلاح طلبان به صورت ویژه از سران انگلیس، فرانسه و آلمان تقدیر کرده و مدعی هستند که تروئیکای اروپایی در کنار ایران ایستاده اند. آیا این ادعا صحیح است!؟ به این اظهارات توجه کنید:

در روزهای گذشته، «هایکو ماس» وزیر خارجه آلمان تاکید کرد: «دولت آلمان درخصوص تمدید تحریم تسلیحاتی ایران با اسرائیل هم نظر است».

ماس در ادامه گفت: «آلمان و چند کشور دیگر تلاش می‌کنند برای رفع این مشکل «راه‌حلی دیپلماتیک» بیابند تا موجب تحریم تسلیحاتی ایران در آینده شود»!

همچنین در روزهای گذشته، «دومینیک راب» وزیر امور خارجه انگلیس در کنفرانس خبری مشترک با «مایک پمپئو» وزیر خارجه آمریکا با اشاره به تحریم تسلیحاتی ایران تاکید کرد: «لندن با واشنگتن درباره ایران‌ اشتراک‌نظر دارد».

پیش از آن نیز، «ژان ایو لودریان» وزیر امور خارجه فرانسه در تماس تلفنی با «محمدجواد ظریف» همتای ایرانی خود، در اظهارنظری گستاخانه از لغو تحریم‌های تسلیحاتی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران ابراز نگرانی کرد!

«سرگئی لاوروف» وزیر امور خارجه روسیه - ۲۵ تیر ۹۴- در اظهارنظری مهم گفت: «ما و چین می‌خواستیم تحریم‌های تسلیحاتی لغو شود، اما با وجود حمایت ما، خود تیم ایرانی(به ریاست ظریف) موافقت کردند که تحریم‌ها تا ۵ سال ادامه یابد!». این اظهارنظر مقام روسی هیچگاه توسط دولتمردان تکذیب نشد.

با توجه به اظهارات دولتمردان مبنی بر لغو یکباره تمامی تحریم ها به واسطه برجام، باید در دی ماه ۹۴ در دولت اوباما- و زمانیکه هیچ خبری از ترامپ نبود- تمامی تحریم های ضدایرانی از جمله تحریم تسلیحاتی لغو می شد، نه اینکه حالا پس از ۵ سال و علرغم اجرای تمامی تعهدات از جانب ایران، تازه ما بیاییم چازه زنی کنیم که این تحریم ها با تاخیر ۵ ساله، آیا لغو بشود یا نه!

به دلیل قصور و تقصیرهای تیم مذاکره کننده در تنظیم برجام، تحریم تسلیحاتی ۵ سال تمدید شد. این تحریم ها در مهرماه امسال منقضی می شود. اروپا وظیفه دارد که طبق تعهداتش، تحریم تسلیحاتی را لغو کند. اما انگلیس، فرانسه و آلمان در هفته‌های گذشته علی‌رغم اطمینان از رأی منفی چین و روسیه، به قطعنامه ضدایرانی آمریکا درباره تمدید تحریم تسلیحاتی ایران رای ممتنع دادند.

در هفته های اخیر مقامات آمریکایی چندین بار اعلام کرده اند که مکانیسم ماشه را اجرا خواهند کرد. نکته قابل تأمل اینجاست که اعضای اروپایی برجام در دی ماه ۹۸ در اقدامی کاملا هماهنگ با دولت ترامپ، روند اجرای مکانیسم ماشه را کلید زدند.

اکنون سران تروئیکای اروپایی صرفا در نوع تاکتیک مقابله با ایران با دولت ترامپ اختلاف نظر دارند. اروپا می گوید باید همزمان هم ایران در برجام مانده و محدودیت های برجامی را اجرا کند و هم تحریم تسلیحاتی تمدید شود.

اروپا نگران است که با اجرای مکانیسم ماشه توسط ترامپ، ایران از برجام خارج شود. اگر این اتفاق رخ دهد، هم محدودیت های برجامی پایان می یابد و هم پروژه برجامیزه کردن توان موشکی و قدرت منطقه ای ایران به حاشیه می رود.

در این سوی میدان، جریان تحریف با تعریف و تمجید از اروپا، اینگونه القاء می کند که میان اروپا و آمریکا در مسئله ایران شکاف عمیقی ایجاد شده و این دستاورد خیالی را فتح الفتوح جا زده و برای آن سوت و کف و هورا می کشد.

سران انگلیس، فرانسه و آلمان می گویند که «ما با تلاش خستگی ناپذیر، به چیزی فراتر از تعهدات خود در برجام عمل کرده ایم»! این ادعای مضحک هیچ نسبتی با واقعیت ندارد. چرا که اروپا در برجام ۱۱ تعهد داشت که تاکنون به هیچکدام از آنها عمل نکرده است.

تروئیکای اروپایی در خرداد سالجاری موجب شدند تا قطعنامه ای ضدایرانی در شورای حکام آژانس تصویب شود.

تروئیکای اروپایی به هیچکدام از تعهدات برجامی خود عمل نکرده اند. با اینحال زشت طلبکار به خود گرفته و ایران را مورد مواخذه قرار می دهند. اعضای اروپایی برجام تاکنون بارها علیه توان دفاعی و قدرت منطقه ای کشورمان اظهارات گستاخانه ای بیان کرده اند.

تروئیکای اروپایی بارها در امور داخلی ایران نیز دخالت کرده و حتی در آشوب های خیابانی نیز حضور میدانی داشته اند. در دی ماه ۹۸ «راب مک ایر» سفیر انگلیس در تجمعی در مقابل دانشگاه امیرکبیر تهران که به بهانه جان باختن دانشجویان در هواپیمای اوکراینی شکل گرفته و شعارهای تندی علیه نظام سر داده می‌شد، در حال فیلمبرداری از شعاردهندگان بازداشت شد. این اقدام سفیر انگلیس، دخالت آشکار در امور داخلی ایران و اقدام علیه امنیت ملی بود.

مقامات دولت بارها به بی عملی اروپا در برجام و همصدایی تروئیکای اروپایی با دولت ترامپ اذعان کرده اند؛ اما جریان تحریف همچنان در حال بزکِ دوستانِ ترامپ و پمپئو و نتانیاهو است.

  


:: بازدید از این مطلب : 786
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 29 شهریور 1399

شایدو یا حتما در تاریخ بشر حادثه هایی رخ بدهد که ماهیت آنها به همدیگر شبیه باشد. طرفداری از حق و مظلوم امری پسندیده ای ایست. حالا چطور حق و مظلوم را شناخت به مخاطبین پیام مربوط می شود. دوچیز در انتشار یک پیام خیلی مهم است. یکی منبع پیام، و دیگری هدف پیام. مطمئنا انتشار یک پیام و به صرف فقط اطلاع رسانی نیست، گوینده ضمن اطلاع رسانی اهدافی را دنبال می کند. در بیشتر مواقع بعضی از پیامها، برای انتشار دهنده اصلا مهم نیست، قصد او ماهی گرفتن از آب گل آلود است. در ارتباط با اعدام بعضی از قاتلین و اغتشاشگران که این روزها از طریق شبکه های مجازی هشتک  "اعدام نکنید" راه می اندازند، از اینگونه پیام هاست. مردمی که بصیرت داشته باشند، به خوبی نت انواع صداها را می شناسند. چطور شده یک نفر با کارت از پشت سر یک نفر دیگر را مورد حمله قرار می دهد و تن بیچاره او را سلاخی می کند و فرار می کند.  این شخص مثل نوید افکاری و یا اغتشاشگرانی که مردم را به گلوله بستند، کلا برای کسانی که دایه دلسوزی می کنند اصلا مهم نیستند، مهم هدف آنهاست که چهل سال است برای رسیدن به آن خودشان جنایات بیشماری کرده اند. گروهی به نام مجاهدین خلق(منافقین) که با نام "خلق" هفده هزار شهروند ایرانی را در طیف های مختلف اجتماعی با قساوت تمام شهید کردند، زیر پرچم صدام دشمن مردم ایران که بیش از دویست هزار را شهید کرد، رفتند. با کسانی که هواپیمای مسافربری ایران را در خلیج فارس با 198 سرنشین تکه تکه کردند همکاری نمودند. با جرثومه فساد منطقه که مسلمانان بیشماری را در صبرا و شتیلا و کپر قاسم به خاک و خون کشیدند همکاری نمودند. 

مردم ایران تا ابد این خاطره ها را از یاد نخواهند برد. خاطره هایی که عزم آنها را جزم می نماید، روزی انتقام وحشیگری های منافقین، قاتل سردار دلها، قاتلان تمام مسلمانان را از اسرائیل جنایتکار بگیرند. آنچه بیشتر مایع تاسف در انتشار طرفداری از یک قاتل است، همراهی تعدادی شبه اصلاح طلب و سلبریتی است که با دشمنان دیرینه مردم عزیزمان همصدا شده اند. باید خیلی ساده اندیش باشیم، فکر کنیم، قصاص یک قاتل در ایران برای کشورهای غربی، منافقین و یا سلطنت طلبان مهم باشد. آنها  در پیشانی خود مهر هزاران قتل را در کشور خود و دیگر کشورها دارند. این روزها رفتار آنها را در خیابانها به خوبی می بینیم. سئوال از همراهی تعداد اندک دگر اندیش داخلی است. چگونه جسم پاره پاره شده مقتول را نمی بینند، خانواده داغدارش را نمی بینند، ایجاد رعب و وحشت و نگرانی حفظ امنیت شهروندان را درک نمی کنند، ولی با یک قاتل شرور همدردی می کنند. با چه قیمتی ننگ همراهی با منافقین را پذیرفته اند.

وای بر من و امثال من که پندارم اینها دلسوز مردمی هستند که غربی ها دارو های فرزندان هموطنشان را تحریم کرده است که هزاران پدر و مادر برای بهبود جگر گوشه هایشان روز شماری می کنند.

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 788
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 17 شهریور 1399

به گزارش مشرق، محمد صرفی در یادداشت روزنامه کیهان نوشت:

«ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزش‌های اسلامی هستند، به خوبی دریافته‌اند که مبارزه با رفاه‌طلبی سازگار نیست؛ و آنها که تصور می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه‌داری و رفاه‌طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه‌اند. و آنهایی هم که تصور می‌کنند سرمایه‌داران و مرفهان بی‌درد با نصیحت و پند و ‌اندرز متنبه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‌کنند آب در ‌هاون می‌کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت‌طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت‌جویی دو مقوله‌ای است که هرگز با هم جمع نمی‌شوند. و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی‌بضاعت گردانندگان و بر پا دارندگان واقعی انقلاب‌ها هستند»؛ این جملات بنیادین و آتشین بخشی از پیام راهبردی و تاریخی حضرت امام خمینی(ره) به مناسبت قبول قطعنامه 598 است. پیامی که اگر رهنمودهای آن از سوی مسئولان کشور جدی گرفته شده و نصب‌العین قرار می‌گرفت، با بسیاری از مشکلات امروز مواجه نبودیم.

در این روزگار انتظار آنکه مسئولان درد فقر، گرانی، بیکاری، اجاره‌نشینی، چند ماه حقوق عقب‌افتاده، شرمندگی در برابر خانواده، چند جوان بیکار در خانه و...-که بسیاری از مردم حداقل با چند مورد از آن دست به‌گریبانند- را عملاً و در زندگی شخصی خود نیز درک و لمس کنند، انتظاری دور از دسترس بوده و به خوش‏خیالی تنه می‌زند. اما حال که متاسفانه اینچنین نیست، آیا هیچ راه دیگری نیز برای کاستن از فاصله مسئولین و مردم وجود ندارد؟! برای آنانکه اهل درد باشند بی‌شک هست.

یکی از این راه‌ها رفتن مسئولین میان مردم است. داستان پر آب چشم فیش‌های نجومی را فراموش نکرده‌ایم. آن مسئولانی-هر چند ‌اندک نسبت به شمار مسئولان کشور- که دریافت‌کننده چنان حقوق‌هایی بودند -از ده‌ها تا صدها میلیون تومان- اگر اهل رفتن میان مردم بودند، به چنان بلایی گرفتار و چنین کثافتی آلوده نمی‌شدند. مگر می‌توان بین مردم رفت و بی‌واسطه پای درددل‌های آنان نشست و در حالی که زندگی عده‌ای لنگ چند میلیون تومان است و یا برخی برای

چند ده‌میلیون بدهی پشت میله‌های زندان هستند، هر ماه چند صد میلیون حقوق گرفت و شب سر آسوده بر بالین گذاشت؟! رفتن و بودن میان مردم اثرات بسیاری دارد که دوری از زیاده‌خواهی و مهار طمع در بیت‌المال تنها یکی از آنهاست.

تنها حدود صد روز از عمر مجلس یازدهم می‌گذرد و بحمدالله در همین مدت کوتاه، تا حد زیادی مشخص شده امید ملت به این مجلس اشتباه نبوده است. سفرهای متعدد نمایندگان به گوشه و کنار کشور -بخصوص مناطق محروم و پرمشکل- یکی از حرکت‌های بجا و قابل تقدیر مجلس یازدهم است که می‌تواند خانه ملت را به مجلس تراز انقلاب اسلامی و رأس امور نزدیک‌تر کند. سفر نمایندگان به خوزستان برای پیگیری مشکل آب غیزانیه و کارگران هفت‌تپه، سفر به سیستان و بلوچستان و بالاخره سفر چهار روزه اخیر محمدباقر قالیباف، رئیس‌مجلس به همراه رؤسای کمیسیون‌ها به استان خوزستان چند نمونه از این حرکت‌های جهادی و امیدبخش است. سفرها و سرکشی‌های متعدد و بعضاً سرزده

آیت‌الله رئیسی، رئیس‌قوه قضائیه طی چند ماه اخیر نیز از همین جنس و سنخ است. چرا باید این گونه حرکت‌ها را قدر دانست و ارج نهاد و چه نکاتی درباره آن می‌توان گفت؟

 1- دشمنان جمهوری اسلامی از ابتدای پیروزی انقلاب بنای ایجاد و القای شکاف میان مردم و مسئولین را داشته‌اند. این تلاش طی سال‌های اخیر بشدت افزایش یافته و وارد مرحله تازه‌ای شده است. شاید بتوان گفت یکی از اصلی‌ترین ماموریت‌های جریان تحریف در حال حاضر همین مسئله القای شکاف میان مردم و مسئولین و ناامید کردن جامعه است. مقابله با این حرکت خبیثانه راه‌های متعددی دارد اما بی‌شک اولین و موثرترین راه آن حضور مستمر و بی‌واسطه مسئولان میان مردم است. نفس همین حضور پادزهر موثری است که درصد بالایی از تلاش بی‌وقفه و مسموم جریان تحریف را بطور خودکار خنثی می‌کند.

2- اگرچه مسئولان از طرق مختلف در جریان مسائل و امور کشور قرار می‌گیرند اما اطلاعی که از طریق گزارش‌های اداری و بوروکراتیک حاصل می‌شود با اطلاع و درکی که یک مسئول و مدیر با حضور در قلب میدان و بررسی شخصی به‌دست می‌آورد بی‌شک بسیار متفاوت است و روی تصمیمات آن مسئول اثر مستقیمی خواهد داشت.

3- یک مسئله بسیار مهم و کلیدی و متاسفانه مغفول کشور آن است که مردم پیش و بیش از آنکه توقع حل سریع و فوری مشکلات را داشته باشند، توقع دارند مسئولین گوش شنوایی برای شنیدن درددل‌ها و مسائل آنها داشته باشند. کسی نمی‌تواند ادعای حل مشکلات استانی پهناور و دارای مسائل و مشکلات عدیده و بعضاً مزمنی مانند خوزستان را با یک سفر چند روزه داشته باشد و ندارد، اما چنین سفرهایی با این کیفیت و حجم بازدیدها اولین و اصلی‌ترین خواسته مردم را پاسخ می‌دهد. به آنان ثابت می‌کند که مسئولان بلاواسطه در جریان مشکلات بوده علی‌رغم همه تنگناها به دنبال حل آنها هستند. چه دستاوردی بزرگ‌تر از امید واقعی به مردم دادن و چه خاری از این دردناک‌تر در چشم دشمن؟!

4- ماه‌هاست که نه تنها ایران بلکه تمام دنیا درگیر بلایی مهلک و مخوف به نام کروناست. ویروس کرونا آثار عجیب و غریب و نادری بر تمام شئون زندگی بشری داشته است. یکی از آنها به رخ کشیدن مرگبار شکاف‌های طبقاتی و رنج نبود یا کمبود عدالت است. ثروتمندان خود را کاملاً قرنطینه کرده و از این ویروس در امانند اما میلیاردها نفر هرچند با رعایت مسائل بهداشتی و ایمنی، باید با کرونا زندگی کنند. مسئولانی که در این شرایط میان مردم می‌روند و چهره به چهره با آنان به گفت‌وگو می‌نشینند، بهرحال این ریسک را به جان می‌خرند و سلامت خود را به خطر می‌اندازند و نباید از اثرات و اهمیت این قضیه نیز غافل بود.

5- متاسفانه برخی -هر چند کم‌شمار- از نیروهای دلسوز نظام و انقلاب در گوشه و کنار اظهارات و مواضعی دارند که این سفرها و حرکت‌ها را تبدیل به رقابت درونی جریان انقلابی و حزب‌اللهی می‌کند. این گونه اظهارات و مواضع با هر نیت و هدفی مذموم و غیرقابل قبول است. هدف باید خدمت به مردم و گشودن گرهی از کار کشور باشد. اینکه دست چه کسی گره را می‌گشاید و وابسته به کدام جریان و گروه سیاسی است، مهم نیست.

6- نکته مهم و پایانی اینکه چنین حرکت‌هایی جلوه‌ای از یک نوع مدیریت است. متاسفانه مدیریت کشور طی 7 سال گذشته حتی تهران‌نشین نیز نبوده است. نگاهی گذرا و اجمالی به روندهای مدیریتی و سیاسی-اقتصادی کشور نشان می‌دهد در این مدت مدیریت وین و نیویورک‌نشین بوده است. مدیریتی که با رها کردن امور و پیوند زدن اقتصاد به سیاست خارجی، به مردم وعده داد همه چیز را حل کرده و کشور را گلستان می‌کند و امروز نتایج آن را می‌بینیم. نقطه مقابل این نوع مدیریت، مدلی است که آستین‌ها را بالا زده و از رفاه و راحتی و حتی سلامت خود مایه گذاشته و به دل مشکلات می‌زند و منتظر نیست که ببیند از نشست وین و نیویورک دود سفید بلند می‌شود یا سیاه. در چنین شرایطی عجیب نیست اگر عده‌ای سیاست‌زده با کمال بی‌شرمی به نشستن مسئولان پای درددل مردم محروم در نقاط دورافتاده کشور انگ پوپولیستی و کار تبلیغاتی و انتخاباتی بزنند. حنای این کاسبان تحریف مدت‌هاست که رنگ باخته است. 


:: بازدید از این مطلب : 906
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران