منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
جمعه 06 فروردین 1400

مجموعه تلویزیونی «گاندو» سال گذشته و در فصل نخست خود به پرونده جیسون رضائیان جاسوس ایرانی- آمریکایی پرداخت که در پوشش خبرنگار در ایران به جاسوسی می پرداخت.

 همچنین فصل دوم این سریال نیز در نوروز روی آنتن شبکه سه سیما می رود و روایتی حول محور نفوذ و حضور افراد دو تابعیتی در وزارت خارجه و تیم مذاکرات هسته‌ای است.

در این سریال «شهرا قائدی» نقش یک جاسوس با نام موسی پور را ایفا می کند که با سیستم اطلاعاتی انگلیس(MI۶) ارتباط دارد. نام او در سریال موسی پور نام دارد که برگرفته از پرونده فردی به نام «محمدعلی شعبانی» است و سازندگان سریال تلاش کرده اند تا شباهت حداکثری در ظاهر این فرد را ایجاد کنند.

«گاندو۲» به پرونده کدام جاسوس ورود کرده است؟

 

محمدعلی شعبانی، از مشاوران سابق محمدجواد ظریف و یکی از افراد دو تابعیتی تیم مذاکرات هسته‌ای است که البته رابطه اش با دولت به حضور در مرکز بررسی‌های استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و همکاری با حسن روحانی برمی‌گردد.

شعبانی در سوئیس متولد شده و حدود سال ۸۳ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در دانشگاه «سوآز» مدرک کارشناسی خود را دریافت کرد و پس از آن به تهران بازگشت.

شعبانی کارآموز سابق شورای ملی ایرانیان آمریکا یا نایاک در سال ۲۰۰۷ (۱۳۸۶) است. او همان سال به منطقه اشغالی اسرائیل سفر کرد و با نهادها و افراد بسیاری از جمله مئیر جاودانفر دیدار کرد. در نهایت سال ۹۰ به ایران برگشت و «برغم سفر به منطقه اشغالی اسرائیل و کار در نایاک» کارمند حسن روحانی در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت و سردبیر نشریه انگلیسی مرکز تحقیقات شد.

شعبانی بعدا تلاش زیادی برای فروش سرویس و خدمات و اطلاعات خود به موسسه واشنگتن یا WINEP برای خاور نزدیک کرده‌است. WINEP به صورت رسمی از نزدیکترین موسسات به لابی رژیم اشغالگر اسرائیل یا AIPAC است.

 

«گاندو۲» به پرونده کدام جاسوس ورود کرده است؟

 

شعبانی در مذاکرات هسته‌ای نقش مسئول رسانه‌ای و اطلاع رسانی تیم مذاکرات را برعهده داشت و در زمان مذاکرات هسته‌ای نیز از برجام در رسانه‌های غربی دفاع می‌کرد.

به گفته جواد کریمی قدوسی، نماینده مشهد در مجلس، شعبانی در طول مذاکرات هسته‌ای جریان رسانه ای داخل و دیگر کشورها را هماهنگ می کرده و هم اکنون فراری و ساکن انگلیس است.

مجموعه «گاندو۲» که در ابتدای راه به موضوع انتقال روح الله زم به ایران پرداخت، در ادامه و قسمت های بعدی نیز به پرونده های دیگری می پردازد.

منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 610
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 05 فروردین 1400

 

کمتر از پنچ ماه به پایان دو دوره دولت روحانی باقیمانده است. اگر کسی سؤال کند که بزرگترین دستاورد دولت روحانی چیست، چه پاسخی برای آن داریم؟

پاسخ آن است: بزرگترین دستاورد که میتوان آنرا بزرگترین عبرت تاریخی هم بدانیم، آن است که به آمریکا و سه کشور شرور اروپایی نمیتوان اعتماد کرد! بزرگترین دستاورد دولت کنونی آن است که با مذاکره و حتی توافق امضای ۶ قدرت جهانی پای هیچ ورق پاره ای نمیتوان ذره ای به توافقات دلخوش بود! بزرگترین دستاورد دولت روحانی آن است، منظور از مذاکره و توافق وادار کردن ملت به عقب نشینی گام به گام و واگذاری قدرت ملی و از دست دادن مؤلفه های امنیت ملی برای فرود ضربه آخر همچنانکه در لیبی و چند جای دیگر رخ داد.

بزرگترین دستاورد دولت روحانی آن است، توافق یک "سراب" و رفع تحریم های ظالمانه از طریق مذاکرات یک "توهم" است. اگر قرار است چیزی بدست آوردیم، فقط "مقاومت" جواب میدهد.

آمریکا و اروپا، ۲۷ تعهد در برجام پذیرفته اند که به هیچکدام از آن تعهدات عمل نکردند. در عوض دولت روحانی به تمامی تعهدات خود یکسویه عمل کرد و بیش از ۱۵ بار آژانس گواهی داد که ایران به تعهدات خود عمل کرد. اما آب از آب تکان نخورد. نه تنها هیچ تحریمی برداشته نشد، بلکه بر حجم و اندازة آن افزوده گشت. دمکراتها با ۷۰۰ نوع تحریم و جمهوریخواهان با ۸۰۰ نوع تحریم، رکوردار تحریم های ظالمانه علیه ملت ایران هستند.

معلوم شد آمریکا و اروپا با خباثت هرچه تمامتر زیر لبخندهای دیپلماتیک به فکر فعال کردن «مکانیسم ماشه» هستند. متأسفانه مواضع آقای روحانی در طول مذاکرات و پس از آن و حتی پس از خروج ترامپ و روی کار آمدن بایدن دنبال فعال کردن «مکانیسم باشه» میباشند.

اظهارات آخرین چهارشنبه رئیس جمهور در پایان نشست هیئت وزیران نشان میدهد که وی میخواهد همه این دستاوردها را به وعده های دروغین آمریکا و لابی پیدا و پنهان مذاکرات به باد دهد.

آقای روحانی میگوید: «اگر این اقلیت داخلی از سنگ اندازی و تخریب دست بردارند، دولت هم بلد است هم قادر است و هم میتواند به خوبی به تحریمها پایان دهد. »

 اولین اشتباه آقای روحانی این است که نمیخواهد از توهم «خوداکثریت بینی» آنهم با کارنامه عدم توفیق در دیپلماسی خارجی و عدم توفیق در پاسخگویی به نیازها و مطالبات معیشتی مردم و عدم تحقق وعده های انتخاباتی، عبور کند.

آقای روحانی حاضر نیست اعتنایی به این نظرسنجی هایی که خودشان کرده اند، کند و همچنان خود را در جایگاه اکثریت میبیند. این یک اشتباه نیست، انکار یک حقیقت و واقعیت خارج از ذهن هر ایرانی است که همه آنرا میبینند، اما او حاضر نیست آنرا ببیند.

دومین خطای روحانی آن است که آنچه منتقدین مشفق او دیدند و گفتند «سنگ اندازی» و «تخریب» تلقی میکند. منتقدین گفتند به آمریکا و اروپا و وعده های آنها دلخوش نکنید، نمیشود به آنها اعتماد کرد. اما رفتند اعتماد کردند و دستاوردی جز«خسارت محض» نداشتند.

سومین خطای روحانی آن است که میگوید؛ «دولت بلد است» این بلدم بلدم را ۸ سال است مردم گوش کردند و به آن اعتماد کردند. اما دستاورد این بلدم بلدم را در اوضاع اقتصادی کشور و صفهای مرغ و تخم مرغ میبینند.

چهارمین خطای روحانی این است که میگوید: قادر است و میتواند تحریمها را بردارد. اما نمیگوید این چیزی که نتوانسته است طی ۸ سال گذشته بردارد، چگونه میتواند ظرف این مدت کوتاه بردارد؟!

پنجمین اشتباه روحانی آن است که میگوید؛ «هر جناح و فردی حتی یکساعت به هر دلیلی که امروز فقط دلیل آن انتخابات ۱۴۰۰ است دربرداشته شده تحریمها، پایان دادن آنها را به تأخیر بیندازد، یک خیانت بزرگ به تاریخ و ملت ایران است. »

او با این گفتار دشمن را در اعمال تحریمهای ظالمانه تبرئه کرده است و متهم را یک اقلیت خیالی داخلی معرفی میکند که حتی نمیتواند آدرس آن را بدهد.

ششمین اشتباه روحانی آن است که سیاست خارجی کشور را دستخوش رقابتهای انتخاباتی قرار داد و دشمن را تحریک به مداخله در این رقابتها کرد. با این توهم که میتواند و قادر است و بلد است تحریمها را بردارد، فرصتهای بزرگی را از دست داد. فرصتهایی که میتوانست با رونق و جهش تولید و اتکاء به تولید داخلی تحریمها را بلااثر و بلاموضوع کند.

هفتمین اشتباه آقای روحانی این بود که کشوری ثروتمند مثل ایران را که در جایگاه هفتمین اقتصاد جهان نشسته است را با دولتی فقیر اداره کرد و نخواست گره های مشکلات کشور را در حوزه اقتصاد با سرانگشت تدبیر جوانان و تلاش ملت ایران حل کند. دل به وعده های پوچ و بی اساس غرب بست. بیش از دو سال معطل مذاکرات و توافق شد. با آنکه تصریح کرده بود در روز امضای قرارداد برجام، همه تحریمهای پولی، بانکی، کشتیرانی و نفتی .... برداشته میشود، ۵ سال معطل برداشتن تحریمها شد. هنوز هم معطل برداشتن تحریمهاست. فکر میکند آنها در این چهار ماه باقیمانده به پایان دولت، حتماً کاری میکنند؟!

هشتمین اشتباه آقای روحانی، بی مِهری به مصوبه راهبردی مجلس در رفع تحریمها، آنهم مطابق توافق برجام است. انتخابات مجلس نشان داد منتقدین برجام در اقلیت نیستند. آنها برای صیانت از حقوق ملت آنهم در کادر توافق برجام برای عبور از بهانه جویی آمریکا و نیز کسانی که در داخل هنوز دل در گرو عمل به وعده های غرب دارند، این تصمیم را گرفته اند. همراهی با این مصوبه، راه خروج از دستاورد «خسارت محض» است.

آقای روحانی در نشست آخر هیئت دولت در سال ۹۹، حرفهای تلخی زد و زنگ دوصدایی را در سیاست خارجی که باید یک صدا از آن بیرون آید را به صدا درآورد که متأسفانه در خوراک دهی به رسانه های دشمن از این صدا استفاده شد.

باران و باد در محوطة حیاط ریاست جمهوری در پاستور، این صدا را کوتاه کرد و رئیس جمهور محترم فرمودند؛ «تا خیس نشدیم، سخنرانی را تمام کنیم».

اما باد، عبای ایشان را تکانی داد تا مردم بدانند جنس پارچه قبای ایشان ایرانی نیست و این بهانه ای شد برای برخی در فضای مجازی که بگویند؛ کسی که در این جنگ اقتصادی به اندازه ۲ متر پارچه تولید ملی را قبول ندارد، چگونه «میتواند» و یا «بلد است» تحریمها را رفع کند و فرمانده جنگ اقتصادی با دشمن باشد؟!

جناب آقای روحانی رئیس جمهور محترم اجازه بدهید مردم در انتخابات ۱۴۰۰ با واکاوی و ارزیابی درست از کارنامه ۸ ساله شما یک رأی صائب برای شکلگیری دولت در قرن جدید داشته باشند.

با این بلدم بلدم گفتن شما، هیچ تحریمی برداشته نشده بلکه افزایش هم یافته است. میلیاردها دلار به دلیل عمل به تعهدات یکسویه در برجام به تأسیسات هسته ای ما خسارت وارد شده و فرصتهای عظیمی از دست رفته است و شما مایل نیستید سازمان حسابرسی در دولت و دیوان محاسبات در مجلس و سازمان بازرسی کل کشور در قوه قضاییه میزان این خسارت را به مردم اعلام کنند.

آقای روحانی با این بلدم بلدم گفتن شما، مردم تورم چند صد درصدی را در برخی اقلام کالاها و خدمات امروزها با رفتن بازار در جیب خود احساس میکنند و میدانند ارزش پول ملی را ۶ برابر کاهش دادید. مردم میدانند چهار عمل اصلی شما در قیمت ارز ۷۸۰ درصد، در مسکن ۶۰۰ درصد، در خودرو ۷۰۰ درصد، در مواد غذایی ۵۰۰ درصد و در بازار تلاطم ایجاد کرده است. شما نمیتوانید در این روزهای آخر با سخنان ناامیدکننده، درِ باغِ سبز نشان دهید و در تشخیص درست مردم از اوضاع کشور اخلال نمایید. خوشبختانه پس از ۸ سال از کارکرد بد دولت در حوزة سیاست خارجی و اقتصاد، همه چیز سرِ جای خود است اِلا رئیس جمهور که با وعده های خود فاصله نجومی دارد. بگذارید مردم در انتخاب رئیس دولت آینده، بدون دخالت خارجی تصمیم تاریخی خود را بگیرند. مردم میخواهند در قرن جدید، دولتی را سر کار بیاورند که؛ «خود ناتوانپنداری» را کنار بگذارد، دستش را روی زانوی ملت بگذارد و بایستد و کشور را اداره کند.

مردم میخواهند در قرن جدید، دولتی را سر کار بیاورند که؛ «آمریکا و سه کشور شرور اروپایی را بلامنازع نداند» و بداند "دنیا" در هزاره سوم و قرن جدید هجری شمسی تعریف جدیدی دارد و مناسبات خارجی نظام را در چهل سال آینده با دنیا بر مبنای محاسبات درست و واقعی پایه گذاری کند.

مردم میخواهند دولتی سر کار بیاورند که با مقاومت قهرمانانه دست آمریکا را از روی ماشه تجاوز بردارد. مردم میگویند نرم کردن دولت آمریکا با مذاکره «آرزواندیشی» است. این آرزو طی ۴۰ سال گذشته تحقق نیافته، در آینده هم تحقق نخواهد یافت.

و بالاخره مردم میخواهند دولتی سر کار بیاورند که از مؤلفه های قدرت ملی در همه حوزه های داخلی و خارجی صیانت کند و به فکر واگذاری آنها به بهانه مذاکره، آنهم با اجرای تعهدات یکسویه و دادن امتیازات نقد و گرفتن امتیازات نسیه نباشد.

و از همه مهمتر اینکه مردم میخواهند دولتی سر کار بیاورند که از دستاورد برجامِ بی فرجام عبرت بگیرد و هرگز به دشمن اعتماد نکند.

سخن آخر اینکه عقلانیت سیاسی و حکمت حکمرانی ایجاب نمیکند آقای روحانی با ایجاد دوصدایی در برابر دشمن از تنها دستاورد دولت خود همانند دولت گذشته در روزهای آخر صدارت چشم بپوشد.

 

محمدکاظم انبارلویی


:: بازدید از این مطلب : 729
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 04 فروردین 1400


یا أباذر، مَن ماتَ وَ فی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن کِبرِ لَم یَجِد رَائِحَةَ الجَنَّةِ إلّا أن یَتُوبَ قَبلَ ذَلِک.
یا اَباذَر، أوَّلُ مَن یَدخُلُ النّارَ المُستَکبِرونَ فَقالَ رَجُلٌ: وَ هَل یَنجُو مِنَ الکِبرِ أحَدٌ یا رَسُولَ اللهِ؟ قالَ: نَعَم مَن لَبِسَ الصُّوفَ وَ رَکِبَ الحِمارَ وَ جَالَسَ المَساکینِ.
ای ابوذر، کسی که بمیرد در حالی که ذرّه‌ای از تکبّر در دلش باشد بوی بهشت به مشامش نمی‌رسد، مگر اینکه پیش از مرگ از آن توبه کند.
ای ابوذر، بیشتر کسانی که داخل آتش می‌شوند متکبّران هستند. مردی پرسید: ای پیامبر خدا، آیا ممکن است کسی از کبر نجات پیدا کند؟ حضرت فرمود: آری، کسی که لباس ساده بپوشد و مرکبش تکبّرآور نباشد و همنشین با فقرا و مساکین باشد.
بحارالانوار، ج 77، ص 90

نور هدایت

استکبار و تکبّر از سرچشمه‌های مهمّ بسیاری از گناهان است. در منابع اسلامی آمده، اوّل گناهی که در عالَم انجام گرفت گناه ابلیس بود و آن هم ناشی از استکبار بود که منتهی به کفر، بلکه به ستیز با خداوند شد.
تکبّر انواعی دارد که هر کدام اثر مخصوص به خود دارند:

1. تکبّر در مقابل خداوند:

یعنی عدم تسلیم که منتهی به نافرمانی پروردگار می‌شود و این همان عدم ایمان است. قرآن می‌فرماید: (إنَّ الَّذِینَ یَستکبِرُونَ عَن عِبادَتِی سَیَدخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرینَ) . (1)

2. تکبّر در مقابل بندگان خدا:
3. تکبّر در مقابل دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):
4. تکبّر در مقابل حق:

مثلاً من دانسته‌ام که فلان چیز حق است، امّا تکبّر اجازه نمی‌دهد که زیر بار حق بروم.

شاخه‌های تکبّر

تکبّر شاخه‌های متعدّدی دارد، از جمله: خودبینی، خودپسندی، خودخواهی، خودبرتربینی، خودمحوری.
در آغاز انسان فقط خودش را می‌بیند بعد از خودش خوشش می‌آید و سپس خودش را می‌خواهد و رفته‌رفته خودش را با دیگران مقایسه می‌کند و می‌گوید: من از همه برتر و بالاترم! بعد می‌گوید: حال که از همه برتر و بالاترم باید من محور باشم و همه دور من بچرخند. و این را خودمحوری می‌گویند. چنین صفتی سبب می‌شود که برای خودش در جامعه برترین و بالاترین مقام را قائل شود و دیگران را بنده و عبید خودش بخواهد. البتّه تکبّر ممکن است شاخه‌های دیگری هم داشته باشد.

آثار تکبّر

برای تکبّر آثار زیادی شمرده‌اند از جمله:
پرده‌ای بین انسان و عیب‌هایش می‌افکنَد که باعث می‌شود عیب‌های خود را نبیند، بلکه آنها را حُسن و خوبی می‌بیند، نقاط ضعف را نقاط قوّت می‌بیند و بیچاره و بدبخت کسی که نتواند بر اثر غرور و خودخواهی، عیب‌ها و محاسن خود را از هم تشخیص دهد که این بزرگ‌ترین سدّ راه تکامل انسان است.
علمایی که درباره‌ی سیر و سلوک چیزهایی نوشته‌اند، مهم‌ترین مرحله‌ای را که بر آن تأکید می‌کنند تکبّر است. یعنی هیچ مرحله‌ای را در سیر و سلوک از این بالاتر نمی‌دانند، زیرا انسان به مقام لقاء الله و قرب به خدا نمی‌رسد مگر آنکه بتواند خودش را فراموش کند و غیر از او را نبیند و نخواهد و به غیر از او نیندیشد.
ولی اگر خودش را فراموش نکند، به خود می‌اندیشد و به خود اندیشیدن هم شرک است. موحّد حقیقی آن است که فقط محو جمال او شود و این هم بسیار مشکل است. اهل علم به شدّت با این موضوع روبه رو هستند، زیرا مردم با آنها احوال‌پرسی و احترام و اکرام می‌کنند، برایشان صلوات می‌فرستند و برخی متملّقان انسان را به عرش اعلی می‌برند. روح بسیار قوی و نیرومندی می‌خواهد که انسان خودش را گم نکند.
در ذیل حدیث آمده که کسی می‌پرسد ‌ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیا ممکن است از کبر نجات یافت؟ حضرت فرمود: آری. سپس اموری را ذکر کرد که برای مثال است، مثل اینکه لباس ساده بپوشد، مرکبش تکبّرآور نباشد، گوسفندش را خودش بدوشد و همنشین با نیازمندان و فقرا باشد. خلاصه منظور این است که بت تکبّر شکسته شود.

عوامل غرورشکن

برخی مردم با دست یافتن به امکانات مادّی و رسیدن به مال و مقام مغرور می‌شوند و این غرور، دشمنی بزرگ برای سعادت انسان‌هاست. قرآن می‌فرماید سرانجام، انسان مغرور سر از شرک و کفر درمی‌آورَد؛ به همین دلیل قرآن که کتاب عالی تربیت است از راه‌های مختلف برای درهم شکستن این غرور استفاده می‌کند:
گاه فنا و نیستی و ناپایدار بودن سرمایه‌های مادّی را مجسّم می‌کند (2) گاهی هشدار می‌دهد که همین سرمایه‌های شما ممکن است دشمن جانتان شود (3) و زمانی با ذکر سرنوشت مغروران تاریخ، همچون قارون‌ها و فرعون‌ها، به انسان بیدارباش می‌دهد. گاه دست انسان را گرفته و به گذشته‌ی زندگی او، یعنی آن‌گاه که نطفه‌ی بی ارزش یا خاک بی مقداری بود می‌بَرد و یا آینده‌ی او را که همین‌گونه است در برابر چشمانش مجسّم می‌سازد، تا بداند در میان این دو ضعف و ناتوانی، غرور کار احمقانه‌ای است. (4)
به این ترتیب از هر وسیله‌ای برای درهم شکستن این خوی شیطانی که در طول تاریخ سرچشمه‌ی جنایات بزرگی شده است بهره می‌گیرد.
ولی مسلّماً انسان‌های با ایمان و پرظرفیّت و واقع بین، هرگز با رسیدن به مقام یا ثروت گرفتار این خوی زشت نمی‌شوند. آنان نه تنها مغرور نمی‌شوند، بلکه کمترین تغییری در برنامه‌ی زندگیشان پدیدار نمی‌گردد. آنان همه‌ی این امور را زینت‌های عاریتی می‌شمرند که با وزش یک نسیم فرو می‌ریزند.

تکبّر در روایات اهل بیت (علیهم السلام)

در خطبه‌ی قاصعه از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) هنگام نکوهش کبر و خودبرتربینی می‌خوانیم که فرمود: «فَاعتَبِرُوا بِما کانَ مِن فِعلِ اللهِ بِأبلیسَ إذ أحَبطَ عَمَلهُ الطَّویلَ وَ جَهدَهُ الجَهیدَ وَ کانَ قَد عَبَدَ اللهَ سِتةَ آلافِ سَنةٍ عَن کبرِ ساعَةٍ واحِدةٍ. فَمَن ذا بَعدَ ابلیسِ یَسلَمُ عَلَی اللهِ بِمثلِ مَعصِیتهِ و أهلِ الأرِض کلا ما کان اللهُ سُبحانهُ لِیُدخِلَ الجَنَّةَ بَشراً بأمرٍ أخَرجَ بهِ مِنها مَلَکاً. اِنَّ حُکمهُ فی أهلِ السَّماءِ وَ الأرضِ لَواحِدُ؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد آن‌گاه که اعمال و عبادات طولانی و تلاش و کوشش‌هایش را که شش هزار سال بندگی خدا کرده بود به ساعتی تکبّر ورزیدن بر باد داد. با این حال چه کسی بعد از ابلیس می‌تواند از کیفر خدا در برابر انجام دادن همان معصیت مصون بماند. نه، هرگز ممکن نیست خداوند انسانی را به بهشت بفرستد در برابر کاری که به آن فرشته‌ای را از بهشت رانده است. حکم خداوند درباره‌ی اهل آسمان و زمین یکسان است». (5)
در روایتی امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اُصُولُ الکُفرِ ثَلاثَهٌ: اَلحِرصُ وَ الإستِکبارُ وَ الحَسَدُ. فَأَمّا الحِرصُ فَإنَّ آدَمَ حِینَ نُهِیَ عَن الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الحِرصُ عَلَی اَن اَکَلَ مِنهَا وَ أمّا الإستِکبارُ فَإبلیسُ حَیثُ اُمِرَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ فَأبی وَ أمّا الحَسَدُ فَابنا آدَمَ حَیثُ قَتَلَ أحَدُهُما صَاحِبَةُ؛ اصول و ریشه‌های کفر و عصیان سه چیز است: حرص و تکبّر و حسد. حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد، تکبّر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کند، حسد سبب شد که یکی از فرزندان آدم دیگری را بکشد». (6)
در روایتی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) می‌خوانیم که فرمودند: «لایَدخُلُ الجَنَّةَ مَن فِی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن کِبرٍ؛ هر که به اندازه‌ی ذرّه‌ای کبر در قلبش باشد داخل بهشت نمی‌شود». (7)
از پندهای خداوند به موسی (علیه السلام) است که: «یا مُوسی ضَعِ الکِبرَ وَدَعِ الفَخرَ وَ اذکُر أَنَّکَ ساکِنُ القَبرِ فَلیَمنَعکَ ذَلِکَ مِنَ الشَّهَواتِ؛ تکبّر را رها کن و دست از فخرفروشی بردار و به یادآور که تو در قبر سکونت خواهی یافت. باید اینها تو را از شهوات بازدارد». (8)

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره‌ی غافر، آیه‌ی 60.
2. سوره‌ی کهف، آیات 45 و 46.
3. سوره‌ی توبه، آیه‌ی 55.
4. ر ک: آیه‌ی 6 سوره‌ی طارق، آیه‌ی 8 سوره‌ی سجده، آیه‌ی 38 سوره‌ی قیامت.
5. نهج البلاغه، خطبه‌ی 192.
6. کافی، ج 2، ص 289، ح 1.
7. همان، ص 310، ح 6.
8. بحارالانوار، ج 77، ص 35.

منبع مقاله :
مکارم شیرازی، ناصر، (1390) انوار هدایت (مجموعه مباحث اخلاقی)؛ قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، چاپ اول.


:: بازدید از این مطلب : 654
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 04 فروردین 1400

 

چند روزی است رسانه‌ها و شخصیت‌های جریان اصلاحات از لزوم بازسازی و اصلاح در اصلاحات سخن می‌گویند و نقد‌های درون گفتمانی آنان در افق رسانه‌ها جلوه نمایی می‌کند. نگارنده به عنوان کسی که ذره‌ای احساس تعلق جناحی نمی‌کند، معتقد است مسئله اصلاح طلبان با جابه‌جایی مهره‌ها و تغییر ساختار‌ها حل نمی‌شود و دلسوزانه مسئله اصلی اصلاحات را مختصر عرض می‌کنم.
در درون جریان اصلاحات انسان‌های موجهی هستند که در حوزه رسانه و سیاست با آنان مرتبط هستم، حرف آنان را شنیده‌ام و معتقدم دیگرانی هستند که به این جماعت ظلم می‌کنند. کدام دیگران؟ همان‌هایی که مقابل نسل‌های متأخر همسو با انقلاب اسلامی طوری سیاست‌ورزی کرده‌اند که اصلاح‌طلبی را معادل «ضدانقلاب» جا انداخته‌اند. سخت معتقدم جان کلام در چیستی بحران اصلاح‌طلبی را جناب قوچانی در سرمقاله ۱۴ /۲ /۹۹ روزنامه سازندگی به تصویر کشیده‌اند. اگر به سؤالات مطروحه در آن یادداشت به صورت جامع توجه شود بسیاری از مشکلات اصلاح‌طلبان حل خواهد شد. باور کنید مشکل اصلاح‌طلبان نظارت استصوابی نیست که اگر بود بیش از ۲۲۰ نفر آنان وارد مجلس ششم نمی‌شدند، خاتمی رئیس‌جمهور نمی‌شد، عارف تأیید نمی‌شد، پزشکیان نایب رئیس مجلس نبود و…
مسئله این است‌که طیف‌های اصلاح‌طلبان -برخلاف اصولگرایان- بر سر اصول انقلاب اسلامی و اندیشه امام تفاهم ندارند، اما با وارونه نمایی، مشکلات را به اشخاص و ساختار‌ها ارجاع می‌دهند. سؤال اساسی این است که چه چیزی اصلاح‌طلبان را دور یک کرسی می‌نشاند؟
به نظر نگارنده اصلاً وجه مشترکی جز تعلقات تاریخی وجود ندارد. مسئله را قوچانی به درستی برجسته کرده است که: مرز «اصلاحات در حکومت» با «اصلاحات بر حکومت» باید روشن شود و دقیق‌تر نوشت که «نسبت اصلاحات هم با حاکمیت باید روشن شود هم با ملت» و بسیار دقیق موشکافی کرده است که اصلاحات دنبال مشارکت در قدرت است یا جنبشی شدن؟
مهم‌ترین شکاف درونی اصلاحات آن است که طیف‌هایی از جریان می‌خواهند فراسوی سیاست‌های کلی نظام خودشان یک جمهوری اسلامی دیگر معنا کنند که قلب ماهیت شده باشد و با استاندارد‌های غرب منطبق شود و بتوانند سرشان را بالا بگیرند. عجیب آن است که طیف‌های همسو با نظام در جریان اصلاحات مرتب تحقیر می‌شوند و علناً جرم آنان وفاداری به نظام اعلام می‌شود (مثل نظر شکوری‌راد نسبت به عارف).
عجیب آن است که سعید حجاریان می‌نویسد ایران باید از حالت انقلابی به حالت عادی برگردد و وزیر خارجه امریکا نیز هدف تحریم را همین عبارت می‌داند.
نمی‌شود جمهوری اسلامی را با مفاهیمی مانند «استبداد دینی» و «دیکتاتوری صالحان» و… معنا کرد و خود را عضو آن دانست. نمی‌شود به عنوان اصلاح‌طلب، عضو مجلس شورای اسلامی باشی سپس کشف حجاب کنی و سر بتراشی و آرزوی بازگشت شاهزاده! برای نجات میهن را بکنی؟ در سال‌های اخیر حزب کارگزاران متوجه شد که اصلاحات «بر نظام» معنا می‌شود؛ بنابراین به واقع‌گرایی روی آورد و معتقد است بالاخره ما می‌خواهیم در درون این نظام کار کنیم پس نمی‌توانیم هم اپوزیسیون باشیم هم جنبش اجتماعی راه بیندازیم و هم در صف اول ورود به قدرت باشیم.
نمی‌شود شاخه سیاسی حزب مشارکت طراحی به خاک سیاه نشاندن موسوی را انجام دهد، اما بخشی از قدرت باشد. نمی‌شود امام، امام کرد، اما آرزوی پیمودن مسیر جانشینان مائو در چین را نمود. مشکل اصلی بخش اندیشه‌ای اصلاح‌طلبان این است که می‌خواهند «روشنفکران قدرت» باشند و این امر پارادوکسیکال است. تب روشنفکری نمی‌تواند یک جریان سیاسی را به ساحل سیاست‌ورزی رساند. این تب آنقدر بالا است که امثال آخوندی و کلانتری هم به خاطر دو فنجان قهوه‌ای که با اصلاح‌طلبان خورده‌اند ژست روشنفکری به خود می‌گیرند. آخوندی بعد از ۴۰ سال حضور در قدرت معتقد است من روشنفکری بودم که وارد قدرت شدم یا کلانتری بعد از ۴۰ سال به امام دروغ می‌بندد و انقلاب دوم او را نیز زیر سؤال می‌برد و در عین حال کارگزار نظام نیز هست. مشکل طیف «برنظام» اصلاح‌طلبان این است که تکلیف خود را با سیاست‌های کلی نظام روشن نمی‌کنند یا سکوت کرده‌اند یا طعنه‌زننده و پرخاشگر از آن می‌گذرند و این بدان معناست که حتی اصل ۱۱۰ قانون اساسی را که قبلاً برای عبور از ولایت مطلقه فقیه بر اجرای آن اصرار می‌کردند نیز قبول ندارند.
این صداقت نظام جمهوری اسلامی است که به بریدگان و تجدیدنظر‌طلبان میدان نمی‌دهد. چرا؟ چون اگر حاکمان در نظام جمهوری اسلامی به دنبال قدرت و مواهب شخصی از آن بودند به رسم سیاستمداران عرفی، هرکسی را با آب‌نبات و دیناری می‌خریدند و ساکت و همراه می‌کردند. اما صداقت دینی این اجازه را به آن‌ها نمی‌دهد که برای قدرت‌خواهی به دیگرانی که تجدیدنظرطلب شده‌اند باج دهند. خوشبختانه دولت مستقر در امریکا برخلاف‌های دولت‌های قبلی حساب مجزایی روی اصلاح‌طلبان داخل کشور باز نکرد و همه را به یک چشم دید. اصلاح‌طلبان از این فرصت برای اعتمادسازی در درون نظام استفاده نکردند. اصلاح‌طلبان یک نقطه غایی مطلوب در خارج از مرز‌های نظام برای خود ساخته‌اند و هر پدیده‌ای نیز در کشور به‌وقوع می‌پیوندد، نقطه عزیمت برای حل آن را به همان نقطه غایی خود ارجاع می‌دهند. وقتی قوچانی می‌نویسد: «روی سخن ما با دکتر عارف نیست با حزب اتحاد ملت است» به این معناست که او خوب فهمیده است ضربه به جریان اصلاحات به خاطر واگرایی است نه همگرایی و می‌داند برای سیاست‌ورزی روان در درون نظام نمی‌توان با حزب مشارکت شماره ۲ پالوده خورد. این جماعت حتی در اساسنامه حزب مشارکت در ۲۲ سال پیش نیز نامی از ولایت فقیه نبردند و حال نیز آنگونه‌اند. تولید هزینه برای کسانی که می‌خواهند در چارچوب نظام سیاست‌ورزی کنند به صورتی درآمده است که کاسه صبر روبه لبریزی است. حتی برخی در درون جریان اصلاحات دنبال حمایت حداکثری از نظام نیستند، اما علاقه‌مند هستند در چارچوب قانون اساسی و قوانین موضوعه فعالیت نمایند و می‌دانند که جماعتی با رفتار و نظرات خود آنان را نیز به محاق می‌برند و درصددند وضعیت خود را روشن کنند.
تا امام در این کشور زنده است تجدیدنظرطلبان راه به جایی نمی‌برند. عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند. این موضوع را بخشی از نیرو‌های اصلاحات به خوبی متوجه شده‌اند. برخی از کسانی که متوجه این مهم شده‌اند تلاش می‌کنند در صدر جریان قرار گیرند و برخی تلاش می‌کنند صفوف خود را جدا کنند. مانیفست‌هایی که اصلاح‌طلبان در ۲۰ سال گذشته نوشته‌اند در دسترس همه است. نیرو‌های همسو با نظام در درون جریان فهمیده‌اند که نمی‌شود با نویسندگان این متون پالوده خورد و در عین حال مدعی انقلاب و امام و جمهوری اسلامی شد.
امید است روشنفکران رمانتیک به «جنبش اجتماعی» خود بپردازند و اجازه دهند جریان اصلاحات بخشی از نظام جمهوری اسلامی باقی بماند. لازمه این مهم وجود مرزبندی شفاف و ماهوی است.

 اقتباس: روزنامه جوان


:: بازدید از این مطلب : 1081
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 30 اسفند 1399

اگر سال 1398 با اتحاد و همدلی مردم در یاری‌رسانی به هموطنان سیل‌زده شروع و با تشییع باشکوه حاج قاسم سلیمانی به حماسه ختم شد؛ سال 1399 نیز دست کمی از آن نداشت و با همبستگی خارق‌العاده نیروهای مردمی در مقابله با کرونا و ضدعفونی معابر شروع و با مجاهدت کادر درمان برای مهار مرگ‌های کرونایی و ساخت و تولید انبوه واکسن کرونا به حماسه ختم شد. اتفاقی که سبب شد تا ایران اسلامی مایه افتخار جهان اسلام باشد. «نعیم العبودی» نماینده پارلمان عراق در همین زمینه زبان به تحسین کشورمان گشود و نوشت: «در شرایطی که ابرقدرت‌ها در حال رقابت برای یافتن واکسن کرونا هستند، ایران اولین کشور اسلامی است که سه واکسن کرونا را در دست بررسی دارد... دستاوردی عالی که ما به خاطر آن به مسلمانان جهان تبریک می‌گوییم.»
کرونا سبک زندگی جدیدی بر ما تحمیل کرد؛ دید و بازدید‌های نوروزی را به فضای مجازی کشاند، سفرهای بین‌شهری را با محدودیت جدی مواجه کرد و کسب‌وکارها را تحت تأثیر قرار داد. در این میان اما مردم مؤمن ایران مناسک عبادی جمعی خود در ماه مبارک رمضان، محرم و صفر را با شیوه‌‌نامه‌های بهداشتی ستاد ملی مقابله با کرونا تطبیق دادند و تصاویر بدیعی را از نظم و انضباط هیئات و تجمعات مذهبی به نمایش گذاشتند. نظمی که نشان می‌داد جامعه مذهبی ایران خاضعانه در برابر قوانین کرونایی و توصیه‌های متخصصان بهداشت و درمان سر فرود می‌آورد. امری که در جوامع سکولار هم کمتر دیده ‌شد و بارها شاهد عصیان مردم در برابر قوانین کرونایی در کشورهای اروپایی بودیم. علاوه ‌بر این، یک تفاوت اساسی دیگر هم میان جامعه ما و جوامع غربی وجود داشت. گروه‌های جهادی، بسیج، مساجد، هیئات و سایر تشکل‌های مردمی در حالی رایگان و بدون چشم‌داشت مالی به تولید و توزیع ماسک و ضدعفونی معابر پرداختند که در غرب مدعی تمدن و پیشرفت، دولت آمریکا ماسک‌های سفارشی فرانسه و آلمان از چین را در میانه مسیر، توقیف و به خاک خود منتقل کرد. «اندرئاس گایزل» نماینده مجلس آلمان در اعتراض به این اقدام آمریکا آن را «راهزنی دریایی مدرن» خواند. اما راهزنی غربی‌ها از یکدیگر فقط به اینجا ختم نشد. آمریکا تجهیزات پزشکی خریداری‌شده توسط کانادا را هم در اختیار آنها قرار نداد. ماسک‌های اهدایی چین به ایتالیا نیز در مسیر رسیدن به این کشور توسط جمهوری چک و آلمان دزدیده و مصادره شد و کشتی تونسی حامل الکل طبی برای مردم تونس هم توسط دزدان دریایی ایتالیا به سرقت رفت. این بار تصویری آخرالزمانی از مبنای ایده حکمرانی عرفی «توماس هابز» در غرب وحشی شکل گرفت که می‌گفت «انسان، گرگ انسان است.» و حقیقتا در غربی که خدا را در مراسم صبحگاه یکشنبه کلیسا محصور ساخت؛ انسان، گرگ انسان بود.
برخلاف این حکمرانی گرگ‌صفتانه کمی آن‌سو‌تر حاکمیت دینی در ایران نشان داد در نهاد فرهنگ دینی چیزی نهفته که به هنگامه بلا و مصیبت، می‌تواند انسان و جامعه انسانی را از خودخواهی به دیگرخواهی سوق دهد. امری که می‌شد علاج جامعه جهانی بحران‌زده ‌امروز را در آن جست‌وجو کرد. «رزمایش مواسات» که در لبیک به پیشنهاد رهبر انقلاب توسط مردم عزیز ایران اسلامی برای کمک به محرومان و آسیب‌دیدگان اقتصادی کرونا شکل گرفت جلوه‌هایی بی‌نظیر از محبت و ایثار خلق کرد. این رویداد در شرایطی رخ داد که همه می‌دانیم سوءتدبیر برخی مسئولان چه بر سر معیشت مردم آورده است اما تنگنای اقتصادی مانع از کمک‌های همدلانه مردم به نیازمندان نشد.
همبستگی فوق‌العاده مردم در یاری‌رسانی به یکدیگر طی سال‌های 1398 و 1399 مجددا نشان داد ملت ایران در مواجهه با مشکلات تحمیلی یک‌دل و یک‌پارچه‌اند. حاکمیت دینی در ایران توانست با بسط مفاهیم اسلامی و به‌روزسانی الگوهای اجتماعی آن در جامعه امروزی علی‌رغم همه سختی‌ها و نارضایتی‌ها؛ ملتی واحد در مقابل تهدیدی که این بار به شکل بلایای طبیعی همچون سیل و بیماری همه‌گیر کرونا رخ نمایانده بود؛ بسازد. این نمایش اتحاد می‌تواند خنثی‌سازی بخشی از تهدید‌های خارجی را نیز به همراه داشته باشد. مسلما رویدادهایی اینچنین توسط تحلیلگران و جامعه‌شناسان آمریکایی به تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا در تعیین خط مشی کاخ سفید، بی‌خاصیتی گزینه‌های روی میز را در مواجهه با ملت ایران برای دستگاه تصمیم‌ساز آنها بیش از پیش مشخص کند.

اما ملت ایران در کنار این حماسه باشکوه داغدار عزیزان خود نیز بود. بیش از 60 هزار نفر از هموطنان‌مان طی سال گذشته در اثر ویروس کرونا جان باختند. 60 هزار داغ بر دل 60 هزار خانواده نشست و این یعنی تعداد افرادی که در طول سال درگیر این بیماری و تبعات درمانی، روانی و عاطفی آن بوده‌اند چندین برابر این آمار است. درد و داغ کرونا که با فشار اقتصادی تحمیل‌شده در اثر سوءمدیریت‌ها بر مردم و افزایش سرسام‌آور قیمت برخی کالاهای اساسی مضاعف شده بود؛ نجابت و صبر مثال‌زدنی ملت را به همراه داشت آنجا که عملیات رسانه‌ای سنگین جریان‌های خارجی را ناکام گذاشتند، به فراخوان‌های اغتشاش آنها بی‌اعتنایی کردند و با حضوری متفاوت در سالروز گرامیداشت 22 بهمن، گلایه‌های اقتصادی‌شان را به پای انقلاب اسلامی ننوشتند.
سال 1399 روزهای پرحادثه دیگری هم داشت. ترور بزدلانه دانشمند شهيد حاج محسن فخرى‌زاده، كسى كه بيش از بيست سال در فهرست ترور رژيم صهيونيستى قرار داشت یکی از این روزها بود. تروری که با حمایت کشورهای غربی از بانیان آن، بار دیگر ثابت کرد غرب چشم دیدن پیشرفت ایران اسلامی را ندارد؛ آنها هنوز در تحجر قرون وسطای خود غوطه‌ورند؛ تحجری که در آن مزد دانشمندان چیزی جز مرگ نبود. اندكى پس از اين رويداد، ملت انقلابى ايران عزادار دو تن از چهره‌های برجسته انقلاب اسلامى شد. فقدان شخصیت‌هایی همچون آیت‌الله مصباح و آیت‌الله یزدی حسرتی ماندگار بر دل دوستداران و علاقه‌مندان به انقلاب خواهد بود. اما چیزی نگذشت که خون شهيد فخرى‌زاده شروع به جوشش کرد. قانون «اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها و صیانت از منافع ملت ایران» توسط مجلس شوراى اسلامى تصویب شد و به هفت سال انفعال دولت تدبير و اميد پايان داد. قانونى كه همسو با تبيين سياست قطعى نظام جمهورى اسلامى توسط رهبر انقلاب مبنى بر «انجام تعهدات برجامى پس از راستى‌آزمايى لغو كليه تحريم‌ها»؛ اروپا و آمريكا را پس از ٥ سال نقض عهد و اطمينان خاطر از بى‌عملي دولت ايران به تكاپو انداخت. دوران امتيازدهى يك‌سويه به طرف‌هاى غربى به اتمام رسید و افق اقتدار و پیشرفت دوباره در مقابل چشم دانشمندان ایران نمایان گشت. از این پس برجام -سیاه‌چاله‌ای که پنج سال امکانات و ظرفیت‌های کشور را در خود بلعید- نه دغدغه ما که آرزوی بر باد رفته غرب خواهد شد.
سال ١٣٩٩ يك ويژگى ديگر هم داشت. اين سال اولين سال فقدان حاج قاسم سليمانى در جمع ساکنان اين كره خاكى بود. سرداری که قرار بود به زعم محاسبات مادی تروریست‌های آمریکایی 13 دی‌ماه 1398 از صحنه حذف شود اما برخلاف تصور آنها در سرتاسر جهان اسلام تکثیر شد. احمق‌های درجه یک با این حماقت‌شان حاج قاسم را از خانه ساده‌اش در شهرک دقایقی تهران خارج کردند و در خانه و محل کار همه مردم ایران نشاندند. این روزها تصویر حاج ‌قاسم بر دیوار خانه‌ها، روی شیشه اتومبیل‌ها، پشت ویترین مغازه‌ها، کنار تنور نانوایی‌ها و... به تمام مردم ایران لبخند می‌زند. سال‌های بدون او مسلماً سال‌های ناامن‌تری برای ارتش تروریستی آمریکا در منطقه خواهد بود.
در خاتمه امید است با پایان کار دولت یازدهم و دوازدهم، مردم عزيز ایران اسلامی با مشاركت حداكثرى و انتخابى آگاهانه، دولتی جوان و انقلابی و کارآمد را برای مدیریت اجرایی کشور انتخاب کنند تا مشکلات پیش‌روی را با تکیه بر ظرفیت‌ها و امکانات برزمین‌مانده داخلی و تلاش پیگیر خود و بدون گره زدن امور کشور به آمریکا و اروپا، از پیش پای بردارند.

مهم‌ترین استراتژی نیروهای انقلابی در سال 1400 باید تبدیل کردن خود به شمایلی از مطالبات حقیقی مردمی باشد که بسیاری از آنها دچار سرخوردگی نیز شده‌اند. این استراتژی ضمن آنکه مانع غلبه یافتن برخی حواشی به متن نیروهای انقلابی می‌شود، عملا غرب‌گرایان را از تغییر زمین بازی به سمت نقطه مطلوب‌شان خلع سلاح می‌کند. 
نیروهای انقلابی باید سال آینده را به عنوان یک دوربرگردان به سمت امید و پروژه احیای امید ببینند. یقینا این امید بدون ارائه تصویری واقعی از شرایط موجود، نقاط ضعف، امکان‌های تغییر، چگونگی اجرایی کردن این امکان‌ها و در نهایت ایجاد اجماع برای این تغییرات شکل نمی‌گیرد. طرح مطالبات اصلی مردم از زبان نیروهای انقلابی، ایده‌هایی که امکان این تغییرات را فراهم می‌کند و به پرسش گرفتن غرب‌گرایان و اصلاح‌طلبانی که بانیان وضع موجود به شمار می‌روند، نقشه راهی است که جریان انقلاب باید در 90 روز آینده با جدیت جلو ببرد. 
با چنین مختصاتی یقینا سال1400 را می‌توان سالی برای احیای امید و آغاز تغییرات به سمت مطالبات عمومی جامعه دانست. 
سال 99 با تمام سختی‌هایش به عنوان شمایل کاملی از ناکارآمدی و بی‌برنامگی شناخته شد. مردم ایران فارغ از فشار ناشی از شیوع ویروس کرونا کمترین روزی را به خاطر می‌آورند که با افزایش نجومی قیمت کالاها به نسبت روز پیشین روبه‌رو نشوند، یا در مواجهه با مشکلات شاهد اتخاذ موضع مصمم و قاطعی از سوی سیاست‌گذاران و دولتمردان باشند. در این میان البته هر چند روز یک بار با شنیدن سخنی جدید از مقامات دولتی به خشم آنان افزوده می‌شد. به عبارتی هر قدر فشارهای اقتصادی و بیرونی زندگی مردم را بیشتر هدف قرار می‌داد، به همان میزان تعاریف و تحسین‌های دولتمردان از مدیریت‌شان بیشتر شنیده می‌شد، تا جایی که پس از ادعای سخنگوی دولت مبنی بر دشوارتر بودن شرایط در صورت روی کار نبودن دولتمردان فعلی و سخنان معاون اول رئیس‌جمهور مبنی بر شاهکار دولت در جلوگیری از نابودی ایران، طرح موضع اخیر رئیس‌جمهور مبنی بر تحقق وعده چرخش همزمان چرخ اقتصاد و سانتریفیوژها مردم را بشدت خشمگین کرد. با این تعاریف یقینا مهم‌ترین سرفصل‌هایی که از موقعیت جامعه ایران در سال 99 می‌توان ارائه داد به شرح ذیل است:
1- احساس کامل ناکارآمدی از سوی مسؤولان دولتی
2- سرخوردگی سیاسی و اجتماعی در سایه عدم مشاهده گام عملی جدی برای برون‌رفت از شرایط موجود
3- فقدان ملموس ایده‌های اجرایی برای ترسیم مختصات تغییر شرایط عمومی
4- عدم به‌روزرسانی نیروهای سیاسی و متعاقب آن کاهش امید به امکان تغییر
5- انباشت نارضایتی‌های شکل‌گرفته در سال‌های گذشته و خطر بیگانگی جامعه با نهادهای رسمی
هر چند به این سرفصل‌ها می‌توان موارد متعدد و مهم دیگری را نیز افزود اما این 5 سرفصل به شکل کلی تعریفی جامع از دشواری‌های سال 99 و خطرهای بالقوه نهفته در آن می‌دهد. بر این اساس هر گونه نگاهی به آینده باید نسبتی مستقیم و روشن با این شرایط داشته باشد. 
 
اصلاح‌طلبان و مجموعه نیروهای غرب‌گرا که تمام اعتبار سیاسی خود را به پای دولت روحانی ریخته‌اند، بخوبی از این مساله آگاهند که ایده شکست‌خورده‌شان در قالب برجام آنها را تبدیل به جریانی بی‌اعتبار در فضای عمومی جامعه ایران کرده است. آنها مضاف بر این بی‌اعتباری با بی‌عملی مثال‌زدنی‌شان هم در افکار عمومی شناخته می‌شوند. از همین رو فارغ از نگاهی که برای احیای اعتبارشان به تحولات خارجی دارند، بیشترین سرمایه‌گذاری‌شان را روی دوقطبی‌سازی‌های اجتماعی و فرهنگی کرده‌اند. غرب‌گرایان بخوبی می‌دانند به خودی خود امکان چندانی برای همراه کردن جامعه با کاندیدای نهایی‌شان ندارند و باید بیشترین نگاه‌شان معطوف به نقاط ضعف طرف مقابل و بهره‌مندی حداکثری از آن باشد. امید به ایجاد تشتت و چندصدایی در میان نیروهای انقلابی (همانند تجربه سال 92) و تغییر محوریت بحث‌ها از سمت مطالبات اصلی مردم به سمت موج‌سازی‌های کاذب (همانند تجربه سال 96) مهم‌ترین محور کارهای آنها به حساب می‌آید. از همین رو عدم توجه به این تهدیدها و قطعی دانستن پیروزی در انتخابات سال آینده می‌تواند آزمون1400 نیروهای انقلابی را نیز با چالش جدی روبه‌رو کند. 
 
آزمون سیاسی سال1400 در کنار فضای نارضایتی‌های حاکم بر جامعه، این امکان را برای مردم فراهم می‌کند که روند تغییرات سیاسی کشور را به سمت مطالبات خود مدیریت کنند. تجربه سال‌های 92 تا 1400 بخوبی نتایج پیاده‌سازی یک ایده غلط را برای مردم روشن کرد. دولتی که می‌خواست آنچنان رونق اقتصادی ایجاد کند که مردم نیازی به دریافت یارانه نداشته باشند، حالا کرامت مردم را در صف‌هایی که برای کالاهای اساسی شکل می‌گیرد، خدشه‌دار کرده است. ژنرال‌هایی که مدعی فهم زبان دنیا و ارتباط با کشورهای توسعه‌یافته بودند، در روزگار پسابرجامی کشور را با موج تحریم‌هایی روبه‌رو کرده‌اند که تجربه روزهای پیشابرجامی را تبدیل به آرزوی خودشان کرده است. در چنین شرایط نامطلوبی که ناکارآمدی و بی‌عملی تبدیل به مهم‌ترین ممیزه‌های هویتی دولت شده، آزمون سال 1400 و میدانی که برای انتخاب مردم فراهم است می‌تواند راهگشای بسیاری از مشکلات و ایجاد تغییرات کلان در روند مدیریتی و سپهر سیاسی کشور باشد. با چنین نگاهی، بازگشت امید به مردم فراتر از الگوی رفتاری نیروهای انقلابی، وابسته به گامی است که مردم در این راه برخواهند داشت؛ مردمی که می‌توانند سال1400 را به عنوان طلیعه‌ای برای نجات آینده ایران از تفکر غرب‌گرایان کنند. آنها یقینا از این فرصت به بهترین شکل ممکن استفاده می‌کنند و خود طالب ایجاد تغییرات در بدنه مدیران اجرایی و پیاده‌سازی تفکرات انقلابی هستند. 
 

:: بازدید از این مطلب : 524
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 30 اسفند 1399

حسین طلابیگی طراح جلوه های ویژه میدانی در خصوص جای خالی سلبریتی های بی سواد در واکنش به ترور دانشمند برجسته ملی شهید محسن فخری زاده گفت: جریان نفوذی در سینما اجازه نمی دهد تا سلبریتی ها نسبت به وقایع ملی واکنش مستقل داشته باشند؛ این سلبریتی ها هیچ استقلال فکری و رفتاری ندارند و نسبت به تمامی مسائل روز کشور و حوزه بین الملل ناآگاهند و تنها با دستور دیگران است که در پاره ای مواقع نسبت به برخی مسائل واکنش نشان می دهند!

طراح جلوه های ویژه فیلم های سینمایی «آتش سبز» و «کارناوال مرگ» افزود: ویزای کشورهای غربی، ثروت اندوزی و سگ ها برای برخی سلبریتی ها مهمترینند! از این رو بنده معتقدم رسانه ها به هیچ عنوان نباید بیش از این به سلبریتی ها بها بدهند و به آن ها توجه کنند. همه ما باید بدانیم که این ها در جامعه هیچ نقش حیاتی و کلیدی ندارند و بود و نبودشان اصلاً برای ما مهم نباید باشد.

وی ادامه داد: خوشبختانه ملت فهیم و اندیشمند و شهیدپرور ایران اسلامی به خوبی این قبیل سلبریتی ها را شناخته اند و اجازه نمی دهند تا آن ها بیش از این اثرگذار باشند و در موقعیت های حساس علیه منافع ملی فعالیت نمایند. این ها توهم خود سلبریتی ها است که فکر می کنند خیلی تأثیرگذارند و مردم پیرو رفتار و گفتار آن ها هستند!

طلابیگی سپس با تأکید بر اینکه این سلبریتی ها اغلب نگران پاسپورت های غربی و ویزای شان هستند تصریح کرد: به همین علت است که این افراد ترجیح می دهند به مسائل ملی هیچ واکنشی نشان ندهند چون مسائل ملی اصلاً دغدغه آن ها نیست. دغدغه آن ها حمایت از سیاست های غربی و مستکبران است! آن ها معمولاً از گروه های معارض حمایت کرده و می کنند چرا که این غرب است که کعبه آمال آن است! 

این سینماگر تأکید کرد: بی تردید این ها برای مباحثی که واکنش نشان می دهند به شدت تحت فشارند و برای اینکه موقعیت های خود را در عرصه بین الملل و سینما و جشنواره های جهانی از دست ندهند حتی حاضر می شوند برخلاف منافع و مصالح ملی خود اظهارنظرهای سبک سرانه ای بکنند.

وی خاطرنشان کرد: از سوی دیگر ما شاهد یک دسته سلبریتی های دیگری نیز هستیم که کمی از این دسته اول بهتر و با شرافت ترند! آن ها مسائل ملی برایشان به شدت حائز اهمیت است اما از آنجا که می ترسند بعدها برایشان مشکلاتی ایجاد شود یا برخی نفوذی های سینما مانع از ادامه کارشان شوند در رابطه با وقایع ملی و استراتژیک یک اظهارنظر سبک و سطحی می کنند.

طلابیگی در خاتمه اظهاراتش تأکید کرد: آنچه حائز اهمیت است اینکه مدیران فرهنگی و تمامی نهادهای ناظر بر عملکرد دستگاه های فرهنگی و هنری کشور باید به صورت جدی و قاطعانه با نفوذی هایی که در تمامی ارکان سینما رسوخ پیدا کرده اند برخورد نموده و مانع پیشروی و فعالیت بیشتر آن ها شوند چرا که اگر جلوی این افراد گرفته نشود ما تا چند سال دیگر شاهد یک باخت بزرگ و جدی در سینمای کشورمان خواهیم بود و دیگر فرصتی برای جبران پیدا نخواهیم کرد!

شخصی؛ قنبر، غلام علی(علیه السلام) را دشنام داد. قنبر خواست که دشنام او را برگرداند، حضرت او را صدا کرد و گفت: ای قنبر! آرام باش! بگذار که این شخص دشنام دهنده، خوار باشد، تو با سکوت خود، خداوند رحمان را خشنود می‌کنی و دشمن خود، شیطان را شکنجه می‌دهی!آنچه خواندید و خواهید خواند پاسخی عبرت آموز برای واکنش به یک فرد هتاک و دشنام گوست.

این یادداشت نیز در پاسخ به « سرکار خانم بهاره رهنما » است که در برنامه شام ایرانی گفته‌های  « شهرزاد کمال زاده » را به تمسخر می گیرد.

در این برنامه شهرزاد کمال زاده از رسوم و سنت‌های قوم خودش «لر» درخصوص ازدواج مبنی بر گرفتن« شیربها »از داماد سخن می گوید که خانم رهنما میان حرف ایشان می پرد و با خنده و تحقیری که ناراحتی خانم کمالزاده در چهره اش نمایان است، می‌گوید: «خنده داره ظاهر شما مثل نیکول کیدمن هست اما تفکرات و رسم تون لری، حالم بهم میخوره از این تفکرات و رسوم » و به خنده ادامه می دهد...

نگارنده در این یادداشت سعی دارد بپرسد انتظار خود خانم رهنما برای جواب به این توهینش از سوی قوم فهیم و با اصالت لر چیست؟ آیا سکوت یا همچون او چشم بر هم نهادن و دهان گشودن به بی ادبی و بی حرمتی و پاسخ بی ادب را با بی ادبی دادن.کدامیک؟

پاسخ روشن است عفو و گذشت تاجی بر سر تمام اخلاق نیک و پسندیده است. این تاج بر سر لرهاست و همچون بسیاری از موارد قوم لر اصالت دیرینش را انتخاب می‌کند و می‌گذرد از بی‌مهری‌ها و توهین های آشکار و نهان..


 مهدی بیرانوند روژمان  جواب بهاره رهنما را اینگونه می دهد.

قوم لر در طول تاریخ این سرزمین به ایمان، شجاعت و دلیری و بزرگی شهره اند این قوم اصیل قطعا با اظهارات تهی از شعور یک سلبریتی ! کوچک نخواهد شد اما در این یادداشت تنها سعی می‌شود پاسخی به سرکار خانم رهنما داده شود. نگارنده همچون او از مسیر ادب خارج نمی‌شوید و طبق آموزه های دینی خود دلسوزانه با دلی پر خون به عنوان یک جوان لر از نکاتی را تقدیم میدارد.

 

 

سرکار خانم بهاره رهنما

می‌دانید؛ کار خداست!
خدا خواست آن سخن که کاملا هویداست در درون خانواده و در تنهایی خود سر زبانتان است در یک برنامه تلویزیونی بر زبانتان جاری شود تا همه آزاد اندیشان ‌و مردم عزیزمان چه قوم لر باشد چه ترک ، کرد ،فارس و... همه و همه به فهم و شعورتان و ظرفیتتان پی ببرند! چقدر ظرفیتتان پایین است!


پس کار خداست که نشان داد چقدر آدم میتواند تهی از ادب و نزاکت باشد که به خودش اجازه بدهد در یک برنامه تلویزیونی سخنی این چنین زمخت، تلخ، نسنجیده و بی ادبانه به زبان آورد.

سخنی که قطعا بارها در جمع های صمیمانه خود بیان کرده اید اینجا کار خداست عمومی میشود و همگان به یک آن به ماهیت و شعورتان پی می‌برند.چقدر همین جوان لر شما و بازیتان را دوست داشت و اکنون چقدر از خود بیزار و متاسف شدم برای آنچه از شما انتظار داشتم.

 سرکار خانم بهاره رهنما

 لر ها با وجود انبوهی از تلخی و بی مهری و ظلم در ادوار تاریخ، نامهربانی و بی عدالتی و کج اندیشی هرگز حتی لحظه ای سادگی، صفا و مهرشان نه تنها کم نشده بلکه فراوان در پاسخ ادب و عشق به اطرافیان و خود شما هدیه داده اند .

تنها انتظار دارم اکنون که توهینی به این بزرگی به سوی لرها پرت کردید دیگر تیپ روشنفکر به خودتان نگیرید!
زیر عنوان سلبریتی هر کاری میخواهید برای جذب مخاطب و کسب درآمد انجام دهید اما شهامت داشته باشید سریعا عذرخواهی کنید.

هوشنگ توکلی بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون در خصوص جای خالی سلبریتی های بی سواد در واکنش به ترور دانشمند برجسته ملی شهید محسن فخری زاده گفت: متأسفانه برخی سلبریتی ها همواره مقابل جریان انقلابی و ارزشی قرار دارند و از همین رو هرگز در مورد چنین حوادث دردناک و متأثرکننده ای واکنش نشان نمی دهند! بازیگر فیلم های سینمایی «انفجار در اتاق عمل» و «زادبوم»  افزود: بی تفاوتی سلبریتی ها به مسائل پر اهمیت و استراتژیک و ملی در حالی است که آن ها از صدقه سر همین نظام و کشور مشهور و محبوب شده اند و به ثروت های نجومی دست یافته اند! این سلبریتی های یک شبه محبوب شده متأسفانه از جریانی ارتزاق می کنند که همواره مقابل جریانات انقلابی و بچه حزب اللهی ها است!

وی با تأکید بر اینکه وقتی ما به دیدگاه های سلبریتی ها نگاه می کنیم درست همان دیدگاه جریان های اصلاح طلبی را شاهد هستیم یادآور شد: طبیعی است که این دست سلبریتی های سیاست زده فقط از حوادثی جانبداری می کنند که به سیاست خودشان مربوط می شود. در واقع سلبریتی ها از حوادثی جانبداری می کنند که در راستای سیاست های اصلاح طلبان باشد!

توکلی سپس با بیان اینکه ترور شهید دکتر محسن فخری زاده اهمیت ملی دارد اظهار داشت: وقتی مسأله ای ملی مطرح می شود وقتی مسأله ای مربوط به اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران، ارتش و... مطرح می شود سلبریتی ها در مقابل آن سکوت پیشه می کنند چرا که تجربه ثابت کرده مسائل استراتژیک و ملی و انقلابی برای آن ها خالی از هرگونه اهمیتی است.

این سینماگر در پایان این گفتگو تأکید کرد: دوقطبی شدن جریان های فکری در حاکمیت که به بخشی از بدنه جامعه منتقل شده در جامعه هنری هم به این شکل خودش را نشان می دهد و این اتفاق بسیار دردآور و متأثرکننده است چرا که وظیفه هنرمندان این است که همواره برای جامعه و به ویژه نسل جوان تر به مثابه یک الگو باشند و رفتار و واکنش صحیح را به آن ها بیاموزند و وقتی سلبریتی های ما خود را از جریانات انقلابی دور می کنند ما با پدیده ای خطرناک و شوم روبرو می شویم که نیازمند آن است تا متولیان عرصه فرهنگ و هنر به این مقوله ورود فوری کنند.

عرب نیا با انتشار این پست از مردمان لر دلجویی و معذرت خواهی کرد.

" گفته شده که «واژه‌ها تا زمانی که بر زبان جاری نشده باشند، اسیر انسان هستند، اما آن‌گاه که بر زبان آیند، انسان اسیرشان می‌گردد!»

گروه پرشمار هنرمندان را، هم‌چون دیگر گروه‌های هر جامعه، با رفتار یا گفته‌های یک یا چند نفر از آن گروه نمی‌توان و نباید ارزیابی و ارزش‌گذاری کرد؛ با این حال، من به عنوان کسی که در نگاهِ مردم کشورم از گروه هنرمندان به شمار می‌آیم، با تمام وجود از همه‌ی شیرزنان و غیورمردانِ لر دل‌جویی کرده، از آنان و تمام اقوام و فرهنگ‌های چندگانه و رنگین‌کمانی ایران عزیز و از رشادت‌ها و دلیری‌هایشان که همواره مایه‌ی دوام و پایندگی میهن و تاریخ ما ایرانیان بوده‌اند به جان قدردان و سپاس‌گزارم و بر خود می‌بالم که با ایشان از یک کشور و یک ریشه هستم.

باشد که آن دسته از هم‌کارانم که به هنگام دهان باز کردن کم می‌اندیشند و پر می‌گویند با پوزش خواستن از هم‌میهنان عزیز لر، خطای خویش را گردن بگیرند و آزردگی بیش‌تر مردم شرافت‌مندمان را در این وانفسای رنج و درد سبب نشوند.

با مهر و احترام.

عرب‌نیا"

محمد ایمانی، فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: قطاری از سلبریتی‌های سیاسی، اقتصادی، مطبوعاتی و سینمایی را می‌شناسیم که سال ۹۲ و ۹۶ هشدار می‌دادند اگر روحانی رای نیاورد و جلیلی، یا رئیسی و قالیباف رئیس جمهور شوند، ایران ونزوئلا می‌شود؛ و قیمت دلار به پنج هزار تومان خواهد رسید.

جلایی پور، عضو حزب منحله مشارکت، یک ماه قبل از انتخابات ۹۲، در حمایت از روحانی گفت"کافی است همین آقای جلیلی بیاید تا ایران در عرض ۴ سال ونزوئلا شود... یعنی دوباره وضعیت معیشتی کشور بهم می ریزد.".

همان زمان علی مطهری مدعی شد "روحانی کشور را سوئیس نمی‎ کند اما ونزوئلا هم نمی‎ شویم". رمضان‌زاده سخنگوی دولت خاتمی، به روزنامه آفتاب یزد گفته بود: «همین که کشور در دولت آقای روحانی مثل ونزوئلا نشده باید خوشحال باشیم. در حالی که وقتی او روی کار آمد مثل ونزوئلا بودیم"(!؟)

روزنامه دنیای اقتصاد اردیبهشت ۹۶ در یادداشتی با عنوان «پیروزی قالیباف یا رئیسی قیمت دلار را به کجا می‌برد؟»  نوشت: «می‌توان انتظار داشت در صورت انتخاب رئیسی یا قالیباف، شاهد نوسانات بالا باشیم و قیمت دلار به سرعت افزایش یافته و  بالای قیمت ٥٠٠٠ تومان قرار گیرد.‌»

از جمله این سلبریتی ها، رضا رشیدپور  بود که مجری گری برنامه های تبلیغاتی آقای روحانی را بر عهده داشت. کلیپ او  که از جمعیت می خواهد شعار "غوغای روحانی نگر" را تکرار کنند، معروف است.

اما پس از آن که صحنه آرایی ها جواب داد، و غرب از پیروزی روحانی مطمئن شد، فشارها برگشت و با سوء مدیریت دولت در هم آمیخت، تا بازار های مختلف از جمله ارز متلاطم شود.

رشید پور ۲ بهمن ۱۳۹۶ در گفت و گوی تلویزیونی از روحانی پرسید "چرا دلار ۴۷۵۰ تومان است؟". و روحانی جواب داد "۴۷۵۰ تومان نیست، وسط دعوا نرخ تعیین نکنید. خیلی پایین تر از این حرفاست و پایین تر هم می آید".

همه آن سلبریتی ها، مدت هاست کِرخت و منجمد شده اند، و هیچ حرفی درباره هشت یا نه برابر شدن قیمت دلار دلار نمی‌زنند؛ مگر یکی دو آدم انگشت نما (از جنس سنگ پا) که گفتند اگر دیگران رئیس جمهور شده بودند، دلار چهل هزار تومان می شد!!

اکنون که دلار، قیمت های ۲۵ تا ۳۳ هزار تومان را تجربه کرده، آقای روحانی در جلسه هیئت دولت می گوید "در بودجه ۱۴۰۰ اعلام کردیم قیمت ارز کاهش خواهد یافت، یعنی افزایش ارزش پول ملی، ما قیمت دلار را روی ۱۱ هزار تومان تعیین کردیم و این آرزو نیست، دولت می‌ تواند این رقم را برای مردم توضیح دهد".

این حرف، دو پهلو است. دولت می خواهد دلار ۲۵ هزار تومانی کف بازار را به ۱۱ هزار تومان برساند؟ یا رقم ۵ هزار تومانی ارز دولتی را که در  قانون بودجه امسال پیش بینی شده، سال بعد دو برابر کند؛ که به مفهوم پنجاه هزار تومان شدن قیمت در بازار است؟!

هر چه هست، آن یک قطار سلبریتی فعلا ساکت خواهند بود؛ تا اردیبهشت و خرداد سال بعد، که ناگهان، دوباره به افکار عمومی شبیخون بزنند و به قول خودشان یک "نامزد اجاره ای" دیگر را به مردم تحمیل کنند.

کانال تلگرامی هاون مدیا نوشت:

چرا سلبریتی‌هایی که توی این کشور بزرگ و مشهور شدند بجای تبلیغ فرهنگ زیبا و غنی چند هزار ساله مون شدن ابزاری برای تبلیغ فرهنگ غربی؟! هر چیزی که مربوط به غرب باشه نماد روشنفکری و با کلاس بودنه؟ اینا طرفدار همون تفکری هستن که میگه بجای سفر مذهبی به فقرا کمک کنین اما خودشون چند میلیون صرف خرید درخت کاج و .... میکنند.

سالهای گذشته فقط در تهران بیش از ۱۸۰۰درخت کاج فروخته شده بود که نود درصد خریداران مسیحی نبودند.

 

 

 

 بهاره رهنما را بیشتر بشناسیم

بهاره رهنما به دعوت «سازمان زنان ایرانی انتاریو» به کانادا رفت. سازمان زنان ایرانی انتاریو از جمله انجمن‌های فمینیستی و مدافع هم‌جنس‌بازی در خارج از کشور است.

 

رهنما پیش از این هم در یکی از تئاترهایش از نمادهای هم‌جنس‌بازان استفاده کرده بود.

 منبع: سینما پرس

 بهاره رهنما در صفحه شخصی خود از در صفحات شخصی خود به ستایش از یک عضو گروهک تروریستی کومله که در حین انجام عملیات مسلحانه علیه کشورمان به هلاکت رسیده بود پرداخته‌اند و برای وی سوگوار شده‌اند! فرد مذکور به عنوان فردی آرام و محجوب یاد کرده است!

این درحالی است که پدر این فرد در مصاحبه‌ای اعلام کرده که پسرش نه در زندان، بلکه در درگیری مسلحانه گروهک کومله با نیروهای امنیتی، کشته شده است. این کار بهاره رهنما برای تطهیر یک فعال تحرکات تروریستی عضو کومله نوعی اقدام علیه امنیت ملی محسوب می‌شود.

هر چند که از کسی که چند روز قبل نیز از آشوبگرانی که اقدام به قتل مردم عادی کرده بودند حمایت کرده بود، ستایش از یک عضو گروهک‌های تروریستی نیز دور از انتظار نیست، اما از دستگاه قضایی انتظار می‌رود با این رفتار برخورد کند. حمایت تهمینه میلانی از این تروریست نیز دور از انتظار نیست، چرا که وی سابقه حمایت از چنین جریاناتی را دارد و حتی در یکی از فیلم‌هایش، چهره‌ای مثبت از تروریست‌ها نمایش داده بود.


پیش از این نیز افراد دیگری به حمایت از اغتشاشگرها پرداخته بودند و لازم است صداوسیمای جمهوری اسلامی در همکاری با این افراد حامی تروریسم تجدید نظر کند. درباره برخی از نامبردگان در این خبر، گفتنی‌هایی وجود دارد که در وقت لازم، به آگاهی می‌رسد.

بهاره رهنما بازیگر سینما و تلویزیون که شوء مدرک تحصیلی خود را پس از شوء بزرگ ازدواج دومش در فضای مجازی به رخ کشید، در یکی از توئیت های حمایتی خود از آشوبگران دی ماه 96 به جای کلمه اغتشاش از عبارت اختشاش در توییت‌هایش  استفاده کرد. او در دومین شوء نمایش مدرک تحصیلی خودبازهم دچار یک غلط املایی بزرگ شد و عبارت عجالتا را با استفاده از الف و بدین صورت نوشت: اجالتا.

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 877
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 28 اسفند 1399

«عباس عبدی» فعال سیاسی اصلاح طلب در یادداشتی در روزنامه اعتماد با اشاره به سند چشم انداز 1400  نوشت:«مشکل این است که سند چشم‌انداز یک سند فاقد روح بود...اگر تصمیم می‌گیریم صد متر را در ده ثانیه بدویم، نیازمند شرایط فیزیکی و تمرینی و غذایی بسیار سختگیرانه است. با گفتن آرزو آن را نمی‌توان محقق کرد. سیاست‌های اعلامی باید تناسب داشته باشد. اگر رشد سالانه 8 درصد را می‌خواهیم، باید سرمایه‌گذاری کنیم.این سرمایه و فناوری آن باید از خارج تامین شود».

عبدی در ادامه نوشت:«این کار با سیاست‌های تند در روابط با دیگر کشورها همخوانی ندارد حتی اگر محق هم باشیم. اگر می‌خواهیم فساد نباشد، فقط با آزادی بیان و رسانه این کار ممکن می‌شود. اگر رشد اقتصادی می‌خواهیم با انتخاب مدیران شایسته و نه قبیله‌ای این کار ممکن می‌شود.  با این ملاحظات اگر روند دو دهه گذشته همچنان ادامه یابد، نباید انتظار تصویر مثبتی را از آینده خود داشته باشیم. ولی اگر عناصر اصلی سیاست‌های زیان‌بار مزبور که متاسفانه ثبات نیز داشته تغییر کند، در این صورت امید دوباره‌ای شکل خواهد گرفت و می‌توان به بهبود  وضع  امیدوار  بود».

اظهارنظر درباره سند چشم انداز ایران آن هم توسط شخصی همچون عباس عبدی اصلا قابل پذیرش نیست. چرا که وی پیش از این خواستار آزادی خرید و فروش مواد مخدر در ایران و آزادی مشروب خواری شده بود. کاملا بدیهی است که این دست فرمان هیچگاه به پیشرفت جوانان کشورمان منجر نخواهد شد.

اما عبدی در این یادداشت تاکید کرده که سند چشم انداز ایران با سیاست های تند در روابط با دیگر کشورها همخوانی ندارد. اصلاح طلبان هرگونه رفتار مقتدرانه و عزتمند با دولت های سلطه گر، زورگو و غارتگر را مصداق تندی با جهان! و تنش آفرینی و ماجراجویی می نامند!

آیا زمین گیر کردن تروریست های داعشی در منطقه، مصداق تندی با جهان است؟! آیا امتناع از معامله درباره موشک ها و ابزار دفاعی ایران، تندی در روابط با کشورهای دیگر است؟!

اکنون حدود 42 سال از عمر انقلاب اسلامی سپری شده است. از این مدت، اصلاح طلبان حدود 34 سال در مناصب ارشد اجرایی و تقنینی حضور داشته و مراکز تصمیم گیر و تصمیم ساز را در اختیار داشتته اند.

خیلی راه دوری نمی رویم. در این قریب به 8 سال اخیر، اصلاح طلبان دولت را با امکانات بسیار گسترده دربست در اختیار داشته اند. اما نه تنها پیشرفتی در حوزه های مختلف و از جمله حوزه اقتصادی رقم نزدند، بلکه سفره مردم را کوچک کرده که گلایه مندی مردم را در پی داشته است.

بله درست است، تا زمانیکه فساد صندوق ذخیره فرهنگیان و قاچاق حرفه ای ارز توسط برادر معاون اول رئیس جمهور و فساد اقتصادی توسط برادر رئیس جمهور رخ می دهد و معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، مدیران نجومی بگیر را «ذخائر نظام» می نامد.

و وزیر مسکن به نساختن مسکن و وزیر نفت به نساختن پالایشگاه افتخار کرده و وزیر بهداشت می گوید «خودت بمال» و وزیر کشاورزی به کشاورز می گوید «از این سبوس ها بخور» و شخصی که او را تئوریسین اصلاحات می نامند، می گوید مشروب خواری و خرید و فروش مواد مخدر برای جوانان را آزاد کنیم، با این اوصاف اهداف سند چشم انداز هیچگاه به وقوع نمی پیوندد.


:: بازدید از این مطلب : 803
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 20 اسفند 1399
 
  
روحانی در حالی از چرخیدن چرخ اقتصاد سخن گفت که آمارهای اقتصادی چیز دیگری می‌گوید
چرخید اما به عقب
حسن روحانی دیروز در هیات دولت به تمجید از سیاست‌های اقتصادی دولت خویش پرداخت. رئیس دولت‌های یازدهم و دوازدهم، با بیان اینکه هر آنچه دولت یازدهم و دوازدهم در مسائل سیاسی، اقتصادی و داخلی بر آن تاکید کرده با نگاه به زندگی و رفاه مردم و توسعه تولید و همچنین تحقق حقوق مردم بوده است، گفت: تجارت با دنیا حق مردم است. یکی از پایه‌های اقتصاد مقاومتی، برون‌گرا بودن اقتصاد است و اینکه اقتصاد ما برون‌گرا باشد و محصولات تولید داخل را صادر کنیم، دستور مقام معظم رهبری است. روحانی تصریح کرد: دولت به این تعهد خود که هم سانتریفیوژها بچرخد و هم چرخ اقتصاد کشور، هر روز عمل کرده است و امروز اقتصاد ما بهتر از گذشته می‌چرخد و ده‌ها هزار میلیارد تومان طرح و پروژه در هر هفته به بهره‌برداری می‌رسد و از طرف دیگر سانتریفیوژها هم بهتر و با کیفیت بالایی می‌چرخد، بنابراین هم می‌شود صنعت هسته‌ای رشد و پیشرفت کند و هم می‌توان به آن مشروعیت داده و فعالیت در این زمینه را بی‌هزینه کرد.
 دفاع چندباره روحانی از شرایط اقتصادی تحت این بیان که «چرخ اقتصاد کشور چرخیده» در حالی است که مردم سخت‌ترین شرایط معیشتی پس از انقلاب را سپری می‌کنند. کاهش محسوس مصرف کالاهای اساسی‏، اخباری مبنی بر خرید گوشت اقساطی، صف‌های طولانی خرید مرغ دولتی، پدیده رونق گرفتن خرید پای مرغ، کمیاب شدن روغن خوراکی و... حال و روز این روزهای مردم است. از سوی دیگر وضعیت متغیرهای اساسی اقتصادی هم به تضعیف اقتصاد ایران شهادت می‌دهد. تورم نقطه به نقطه بیش از 50 درصدی، شکسته شدن دوباره رکورد ضریب جینی پس از دولت سازندگی‏، رشد 550 درصدی قیمت مسکن، نوسانات مکرر قیمت ارز در بازار آزاد در کنار رکوردشکنی بی‌سابقه قیمت دلار و ورود آن به کانال  33 هزار تومان و میانگین رشد اقتصادی صفر درصدی، تنها گوشه‌ای از کارنامه ضعیف دولت روحانی در اقتصاد است.
 اولین اعتراضات اقتصادی پس از انقلاب
فارغ از کارنامه آماری دولت روحانی، اوج شکست سیاست‌های اقتصادی دولت تدبیر و امید، زمانی بود که اعتراضاتی در کشور به دلیل اتفاقات اقتصادی رخ داد؛ اعتراضاتی مردمی که رفته‌رفته توسط گروه‌های معاند مصادره شد. نکته قابل توجه در ۲ رویداد دی‌ماه 96 و بهمن 98 تاثیر مستقیم سیاست‌های دولت بر آنها بود. این یعنی هیچ متغیر خارجی یا داخلی به غیر از دولت بر آنها تاثیرگذار نبوده و نیست. سال 96 عامل اصلی اتفاقات سودهای بی‌محابایی بود که موسسه‌های اعتباری بدون نظارت بانک مرکزی به مشتریان می‌پرداختند و در سال 98 هم اعتراضات ناشی از سیاست دولت در گران کردن یک ‌شبه بنزین بود که به بدترین شکل ممکن اجرا شد. 
 
درجا زدن تولید ناخالص داخلی
بررسی آمارهای رسمی نشان می‌دهد تولید ناخالص داخلی کشور در پایان سال 98 نسبت به سال 90 بدون تغییر مانده است. رشد اقتصادی کشور در سال‌های 97، 98 و نیمه سال 99 به ترتیب معادل منفی 1/4، منفی 8/6 و منفی 9/1 درصد بوده است. تنها افتخار دولت، ثبت رشد اقتصادی 14درصدی در سال 95 بود که به گواه آمارها، بخش اعظم آن، حاصل خام‌فروشی نفت بوده و هیچ ارتباطی با بخش حقیقی اقتصاد کشور ندارد. نزولی شدن مسیر اقتصاد کشور در سال‌های اخیر در حالی است که در نیمه سال 92 دولت در حالی به روحانی سپرده شد که به گواه آمارهای رسمی، اقتصاد کشور به مسیر رشد بازگشته بود تا جایی که رشد اقتصادی نیمه اول سال 92 معادل 8/4 درصد ثبت شد. با این حال رها شدن بخش حقیقی اقتصاد کشور و شرطی شدن حل مسائل اقتصادی به نتیجه مذاکرات، روند رشد اقتصادی را معکوس کرد و اقتصاد را به مسیر نزولی کشاند. با توجه به رشد جمعیت کشور در این مدت، ثابت ماندن سطح تولید ناخالص داخلی طی این سال‌ها به معنای تشدید فقر در کشور است. 
وابسته شدن برنامه نجات اقتصادی دولت به نتیجه مذاکرات هسته‌ای و بی‌توجهی به اصلاح ساختارهای اقتصادی در حوزه‌های مختلف نظیر مالیات، بودجه، بانک و ...، اقتصاد کشور را در مسیر تخریب هر چه بیشتر قرار داد. نتیجه این وضعیت، تضعیف بخش حقیقی اقتصاد کشور و همچنین تشدید فشار معیشتی به دهک‌های متوسط و کم‌درآمد جامعه بود. 
 
مقام اول با فاصله بسیار زیاد در زمینه نوسانات ارز
ترسیم نوسان قیمت ارز به شکل نمودار، تصویری را ایجاد می‌کند که پیش از هر چیزی شبیه نوار قلب یک بیمار نزار است. در دولت حسن روحانی بویژه با شروع دوره ریاست عبدالناصر همتی بر بانک مرکزی این موضوع تشدید شد، طوری که قیمت دلار بین کانال 9 تا 33 هزار تومان نوسان پیدا کرد. روحانی جدا از خلق پرنوسان‌ترین دوران ارزی کشور، دارنده رکورد بالاترین قیمت دلار هم است. قیمت هر دلار آمریکا پاییز امسال به 33 هزار تومان هم رسید. جالب اینجاست که همتی، رئیس کل بانک مرکزی در آن مقطع به مردم تلویحا گفت تا انتخابات آمریکا انجام نشود، نمی‌توان انتظار کاهش قیمت ارز را داشت. 
شرایط ارزی در دوره روحانی به قدری عجیب بود که عملا هیچ سرمایه‌گذار خارجی و داخلی جرات ورود به اقتصاد ایران را نمی‌کرد. از مصائب دیگر رشد قیمت ارز تاثیر مستقیم آن بر قیمت کالاهای مصرفی بود. نباید فراموش کنیم در سال 92 و زمان تحویل دولت، قیمت هر دلار آمریکا 3300 تومان بود که این گویای رشد 900 درصدی قیمت دلار است. 
 

 

ناتوانی دولت در حل مسأله تورم

تورم هم از دیگر شاخص‌هایی است که دولت روحانی در آن عملکرد ضعیفی از خود ثبت کرد. در حالی که روحانی از عملکرد دولت یازدهم در کنترل تورم تمجید می‌کرد، بازگشت تحریم‌ها نشان داد تورم تک‌رقمی سال‌های 95 و 96 سرابی بیش نبوده است. بازگشت تحریم‌ها همچنین رکورد تورم ۲ دهه اخیر را هم به نام روحانی ثبت کرد. در حالی که در دور قبل تحریم‌ها، نرخ تورم نقطه به نقطه حداکثر به 42 درصد رسیده بود، در ۲ سال اخیر تورم یک بار به 58 درصد در اردیبهشت 98 و بار دیگر به 46 درصد در آبان 99 رسید.

 
تهیه مسکن آرزو شد

یکی از بدترین عملکردهای دولت روحانی اما در حوزه مسکن ثبت شد. دولت روحانی بویژه عباس آخوندی، وزیر پیشین راه و شهرسازی از ابتدای آغاز به کار در سال 92 همواره حملات تندی به پروژه مسکن مهر داشتند. تخریب پروژه مسکن مهر در حالی بود که دولت مسؤولیت تکمیل این پروژه را برعهده داشت. با این حال دولت نه‌تنها تلاشی برای اتمام هر چه سریع‌تر این پروژه نکرد، بلکه با معلق نگه داشتن این پروژه، تکمیل آن را به روزهای پایانی دولت حواله داده است. بی‌توجهی دولت به تامین مسکن مردم در آمارها هم قابل مشاهده است. طبق آمارهای وزارت راه و شهرسازی، صدور مجوز ساخت در دولت روحانی با کاهش شدید مواجه شده که به وضوح نشانگر ورود بخش مسکن به رکودی عمیق است؛ رکودی که سال گذشته و سال جاری به قیمت چند برابر شدن بهای مسکن و سخت‌تر از همیشه شدن تامین آن برای مردم تمام شد. تنها اقدام دولت برای تامین مسکن مردم تا سال گذشته، ارائه وام مسکن یکم بود که با توجه به اقساط سنگین آن، استقبالی از آن نشد و نتوانست مشکل مسکن مردم را حل کند. در نهایت دولت با پی بردن به ناکارآمدی سیاست‌های آخوندی در بخش مسکن، محمد اسلامی را جایگزین وی کرد تا بلکه در واپسین ماه‌های دولت، دستاوردی در این حوزه داشته باشد.

 حفره‌ای که تبدیل به شکاف طبقاتی شد
یکی از تلخ‌ترین رکوردهای منفی اقتصادی دولت حسن روحانی افزایش نابرابری توزیع ثروت است؛ اتفاقی که بیش از نفس نارسایی‌های اقتصادی مردم را آزار می‌دهد. افزایش ضریب جینی در این دوره به طور مستقیم متاثر از سیاست‌های دولت بوده است؛ سیاست‌هایی که در آن توسعه صرفا به معنای رشد اقتصادی است و هیچ جایگاهی برای توزیع عادلانه ثروت در آن وجود ندارد. البته دولت روحانی در رشد اقتصادی هم فشل بوده است. 
اقدامات دولت قبل برای ترمیم شکاف طبقاتی تا حدودی موثر بود. مسکن مهر، سهام عدالت، هدفمندی یارانه‌ها و رسیدگی ویژه به مناطق روستایی بخشی از این اقدامات بود که در دولت روحانی همگی به فراموشی سپرده شد و حتی مورد نکوهش قرار گرفت. 
بر این اساس رقم ضریب جینی - طبق گزارش‌های مرکز آمار- در ابتدای دولت 5/36 بود که در سال‌های اخیر به 40 درصد رسیده است.
 
 
 
سانتریفیوژها پس از 7 سال با الزام مصوبه مجلس چرخید
توفیق اجباری
گروه سیاسی: روحانی در ادامه رونمایی از دستاوردهای دولت در اظهاری عجیب، خبر از محقق شدن وعده مشهور انتخاباتی‌اش در سال92 داد و گفت: از روز اول ما با مردم عهد بستیم هم سانتریفیوژ می‌چرخد و هم چرخ اقتصاد می‌چرخد، این را عمل کردیم و تا امروز هم همین بوده است. به گزارش «وطن‌امروز»، در روزهایی که حامیان شناخته شده رئیس‌جمهور نیز سعی می‌کنند با برائت از عملکرد دولتمردان وجهه و اعتبار سیاسی خود را حفظ کنند، مقامات دولتی در بیان موفقیت‌های دولت از همدیگر سبقت می‌گیرند. روزی وضعیت موجود را نشان کارآمدی و کارکشتگی مدیران دولتی می‌خوانند و روز دیگر حتی از این دفاع حداقلی نیز فراتر می‌روند و حرف از تحقق عهد دولت با ملت می‌زنند. چند ماه پیش بود که علی ربیعی، سخنگوی دولت ادعا کرده بود: «اگر این دولت نبود، شمایی که مدعی هستید، وضع 100 برابر خراب‌تر می‌شد». پس از آن نیز اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور در اظهاراتی شبیه موضع سخنگوی دولت گفته بود: «اگر گروهی جز دولت ما سرکار بود، در مقابل جنگ اقتصادی، کل ایران را از دست می‎داد». با این حال به نظر می‌رسد گام نهایی را روز گذشته روحانی برداشت و از تحقق وعده مشهور انتخاباتی‌اش در مناظرات سال 92 خبر داد؛ اظهاراتی که فارغ از نسبت‌شان با واقعیت تنها می‌تواند به یک نقطه منتهی شود که آن هم چیزی جز عصبانیت جامعه نیست؛ جامعه‌ای که عملا بیشترین فشار اقتصادی را تجربه می‌کند و همزمان با آن هفته‌ای یک بار از زبان یکی از مسؤولان دولتی پیرامون تحقق اهداف و وعده‌های دولتمردان سخنانی جدید می‌شنود. 
تحقق عهد دولت با ملت
رئیس‌جمهور روز گذشته در جلسه هیات‌ دولت با اشاره به طرح‌های افتتاح شده از سوی دولت گفت: این طرح‌ها به عموم مردم مربوط می‌شود و تاکید می‌کنم هر آنچه دولت یازدهم و دوازدهم بر آن تاکید می‌کند، از مسائل سیاسی تا مسائل اقتصادی  به نفع رفاه، زندگی مردم و توسعه تولید است و یک نگاهش احقاق حقوق مردم است که حقوق مردم از دست نرود. وی ادامه داد: تجارت با دنیا حق مردم است، اینکه اقتصاد ما برون‌گرا باشد، دستور مقام معظم رهبری است. اقتصاد مقاومتی یعنی در درون کار و تولید کنیم و بعد محصول را به بیرون صادر کنیم. روحانی تصریح کرد: دولت یازدهم و دوازدهم برای ایجاد برجام و برای حفظ برجام تلاش کرد. دولت یازدهم این توافق مهم را به وجود آورد و دولت دوازدهم این توافق را حفظ کرد. حال باید یک جایی صحبت کنیم که چه اقدامات مهمی توسط دولت و با هدایت مقام معظم رهبری صورت گرفته تا این کار بزرگ انجام شود. رئیس‌جمهور اظهار داشت: اگر ما یک ساعت در برداشتن تحریم تعلل کنیم، امروز و فردا کنیم، حقوق مردم را پایمال کرده‌ایم. مهم‌تر اینکه این مساله حق همه مردم است که تحریم‌ها برداشته شود و مردم آزاد شوند. همه باید تلاش کنیم، البته وظیفه دولت است که این کار را انجام دهد. وی با اشاره به تغییر دولت در آمریکا افزود: لحن دولت آمریکا یک مقدار تغییر کرده و بایدن به برخی مسائل اعتراف کرده و در برخی مسائل اقدام عملی هم کرده و نامه غلطی را که دولت قبل به سازمان ملل فرستاده بود پس گرفته است اما در زمینه تحریم که مساله اصلی ما است، هنوز ندیدیم یک قدم جدی از طرف دولت آمریکا برداشته شود. روحانی تاکید کرد: به نظر من برداشتن تحریم و اجرای کامل برجام هم خیلی آسان است و هم خیلی سخت. اگر اراده جدی در همه طرف‌های برجام بویژه ایران و آمریکا باشد، این کار انجام می‌شود و در همین هفته می‌شود کار را تمام کرد. وی گفت: صهیونیست‌ها ترامپ را اغفال کردند و در یک مسیر غلط بردند، حال اگر دولت فعلی آمریکا قبول دارد که دولت قبلی‌شان اشتباه کرده، هم باید واضح‌تر و صریح‌تر بگوید و هم باید عمل و جبران کند، با صدا، شعار و سخنرانی کار پیش نمی‌رود. آمریکایی‌ها شعار می‌دهند می‌خواهیم به برجام بازگردیم اما این کافی نیست، باید در این کار عمل باشد. رئیس‌جمهور تاکید کرد: برجام یکی از مهم‌ترین کارهای تاریخ سیاسی ایران است. در برجام کار بزرگی انجام دادیم، امروز انرژی اتمی ما دارد تولید می‌کند و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید خلاف قانون است، قبلا هم تولید می‌کرد اما قطعنامه‌های سازمان ملل بالای سر ما بود و این کار ما را نامشروع می‌دانستند. وی گفت: آنهایی که می‌گفتند صنعت هسته‌ای از بین رفت، دیدند وقتی اراده کنیم در عرض یک هفته در همه تولیدات‌مان چه کاری انجام می‌دهیم. اینکه از روز اول ما با مردم عهد بستیم هم سانتریفیوژ می‌چرخد و هم چرخ اقتصاد می‌چرخد، این را عمل کردیم و تا امروز هم همین بوده است. روحانی گفت: امروز هم اقتصاد ما بهتر می‌چرخد، هم سانتریفیوژها. شما می‌بینید هر هفته ده‌ها هزار میلیارد تومان در سراسر کشور طرح و پروژه افتتاح می‌شود، فقط دوشنبه ۷۸ هزار میلیارد تومان افتتاح داشتیم، آن هم در شرایط جنگ اقتصادی. می‌بینیم که اقتصاد ما بهتر می‌چرخد و از آن طرف هم سانتریفیوژها بهتر می‌چرخند، پس می‌شود هم در صنعت هسته‌ای که برای ما مهم است رشد بیشتر داشته باشیم و هم این صنعت را مشروع کنیم، البته این ادعایی بود که داشتند و این مسائل را برداشتیم. روحانی با اشاره به فعالیت‌های دولت در حوزه اقتصاد گفت: اگر جنگ اقتصادی نبود، همه می‌دیدند کشور چه می‌شد. وی ادامه داد: یک زمانی «‌آی‌آر ۱» می‌چرخید و امروز ‌ای‌آر 2، ‌ای‌آر 4، ‌ای‌آر 6، ‌ای‌آر 8 و حالا هم ‌ای‌آر 9 می‌چرخد، بنابراین هم در صنعت هسته‌ای که برای ما مهم است باید رشد بیشتری داشته باشیم و هم این صنعت را مشروع کنیم. البته آنها در سازمان ملل این ادعا را داشتند که ما این مسائل را برداشتیم و تولید را بی‌هزینه کردیم و باز هم ادامه می‌دهیم. 
چرخ سانتریفیوژها چگونه چرخید؟
دوگانه چرخ اقتصاد و چرخ سانتریفیوژ نخستین‌بار در مناظرات انتخاباتی سال92 مطرح شد؛ جایی که روحانی سعی کرد با در مقابل هم قرار دادن این دو، فضا را به سمت ایده مطلوبش یعنی برجسته کردن مذاکرات خارجی و توافق با آمریکا پیش ببرد و بگوید: خوب است که سانتریفیوژها بچرخند اما مهم است که چرخ کشور هم بچرخد و چرخ صنعت هم بچرخد. 
طرح این دوگانه البته بیش از هر چیز ایجاد یک فشار داخلی برای پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای به شمار می‌آمد. در نهایت با انعقاد توافق هسته‌ای (برجام) در سال94 روند رو به رشد توانمندی‌های هسته‌ای در قالب تعهدات ایران بشدت محدود شد. البته گذر زمان زیادی نیاز نبود تا اندوخته‌های محدود اقتصادی در مقابل حجم تعهدات ایران به چشم همگان بیاید؛ مساله‌ای که در نهایت باعث شد رئیس وقت بانک مرکزی، آورده‌های برجام برای ایران را «تقریبا هیچ» بخواند. با تمام این اوصاف خروج آمریکا از برجام در اردیبهشت 97 عملا حکایت از پایان مسیری داشت که دولت روحانی در حد فاصل سال‌های 92 تا 97 برای آن برنامه‌ریزی کرده بود. اما اتخاذ مواضعی همانند سخنان روز گذشته رئیس‌جمهور پیرامون چرخش سانتریفیوژها جایی تعجب‌آور می‌شود که اساسا این اتفاق را می‌توان برون‌دادی از سیاست‌هایی دانست که پس از انفعال حداکثری دولت در مواجهه با تحریم‌های خارجی از سمت مجلس یازدهم کلید ‌زده شد. پاییز امسال بود که نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی با تصویب طرح «اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها و صیانت از حقوق ملت ایران» برنامه خود را معطوف به آن کردند که در برابر فشار حداکثری و عدم اجرای تعهدات برجامی حتی از سوی کشورهای اروپایی ابتکار عمل را به دست بگیرند. این طرح البته به رغم تصویب نیز چندان مورد اقبال دولتمردان قرار نگرفت، تا جایی که شخص رئیس‌جمهور چه با کنایه و چه حتی صریحا سعی کرد مخالفت خود را با این قانون اعلام کند. نیمه آذرماه بود که او در آیین بهره‌برداری از طرح‌های ملی وزارت نیرو با لحنی کنایه‌آمیز به نمایندگان مجلس گفت: برادران عزیز و همه آنهایی که در کشور و در مجلس و قوه ‌قضائیه و نیروهای مسلح مشغول خدمت هستید همه دست به دست هم بدهیم و در پی ایجاد امید و ثبات باشیم و برای حل این مساله عجله نکنیم و هول نشویم، دولت اگر موفقیتی به دست آورد، کاملا تقدیم شما می‌کند و اصلا غصه این را نخورید که این دولت مسائل را تمام ‌کند. یک هفته پس از این سخنان بود که او در نشست خبری خود با خبرنگاران این بار با صراحت، مخالفت خود را با قانون مصوب مجلس که عملا باعث پیشروی مجدد ایران در زمینه هسته‌ای و پر شدن دست کشورمان در برابر سناریوهای احتمالی دولت جدید آمریکا می‌شود اعلام کرد و گفت: دولت این قانون را مفید نمی‌داند و قبل از اینکه به تصویب نهایی برسد، من نظرم را صریحا اعلام کردم، البته این نظر شخص من نیست و در دولت اتفاق آرا وجود دارد و دولت به اتفاق آرا این قانون را برای کشور مفید نمی‌داند. در چنین شرایطی و در حالی که عملا گذشته دولت و نوع مواجهه‌اش با صنعت هسته‌ای نشان از یک عقبگرد در دوره روحانی دارد، ادعایی که روز گذشته از سمت رئیس‌جمهور طرح شد، بیش از همیشه مورد سوال قرار دارد. به عبارت دیگر در حالی که آغاز روند رو به جلوی فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان در سایه قانون مصوب مجلس، البته با مخالفت‌های مقامات دولتی همراه بود، رئیس‌جمهور سعی می‌کند از آن نیز به عنوان بخشی از وعده تحقق یافته انتخاباتی خود در سال 92 یاد کند!! 
تکرار داستان برجام در سناریوی FATF
روحانی روز گذشته گریزی نیز به FATF زد و سعی کرد مسیر طی شده در برجام را این بار در موردی دیگر طی کند. رئیس‌جمهور در دفاع از پذیرش FATF گفت: یک گروه ویژه‌ای است که اقداماتی درباره مسائل مالی و تراکنش‌ها انجام می‌دهد و همه کشورها در آن هستند. اگر بد است، چطور در آن حضور دارند؟ روحانی در ادامه با بیان اینکه وقتی قانونی را وضع و اجرا می‌کنیم، تمام مشکلات عالم بشریت را حل نمی‌کند، ادامه داد: اگر این لوایح اجرا نشد، به مردم توضیح بدهیم چقدر هزینه دارد و چه کسی آن را می‌پردازد. از مجلس سابق تشکر می‌کنم که با ما همراهی و با رای خوب این لوایح را تصویب کرد. 
این اظهارات در شرایطی است که مقامات دولتی در تجربه برجام نشان دادند می‌توانند سرنوشت تمام مسائل کشور و حتی آب آشامیدنی مردم را هم به انعقاد یک توافق خارجی پیوند بزنند، تا جایی که عملا پس از خروج آمریکا از این توافق، دولت در یک شرایط ناشی از فقدان هرگونه «استراتژی» و «عمل اجرایی» قرار گرفت. با این حال طرح مساله FATF و ترسیم شرایطی مطلوب‌تر پس از پذیرش آن چندان نمی‌تواند نسخه قابل اعتمادی به نظر آید؛ آنچنان که حتی پیش از این وزیر امور خارجه نیز به نبود تضمینی برای بهبود اوضاع اقتصادی در صورت پذیرش FATF اعتراف کرده و مهرماه سال97 در صحن علنی گفته بود: «نه بنده و نه آقای رئیس‌جمهور نمی‌توانیم تضمین بدهیم با پیوستن به این کنوانسیون مشکلات حل خواهد شد»!

:: بازدید از این مطلب : 828
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 18 اسفند 1399

 

محمد پازوکی فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: این روزها اگر آنقدر مستطیع باشید که توان خرید مرغ کیلویی ۲۸ هزارتومان را داشته باشید، شاید بازهم در کفِ به دندان کشیدن یک رانش بمانید!

چرا که دیگر فقط بحث پول و سرمایه نیست، امروز برای رسیدن به این گوشت سفید دلربا، باید لوکِ خوش‌شانس هم باشید. در واقع اگر شانس نداشته باشید، حتی مرغ ۲۸ هزارتومانی هم پیدا نخواهید کرد.

البته پر واضح و مبرهن است که خوردن مرغ نیز همانند گوشت قرمز و موز برای بدن مضر است. چرا؟ چراییش را نمی‌دانم، ولی از آن جهت که این واضح و مبرهن علمی را از دهان مسئولین متعددی شنیده‌ام، از باب ازدیاد سند و خبر متواتر به یقین رسیده‌ام. (یعنی مجبورم به یقین برسم آقای قاضی).

بر همین اساس، دلیل گرانی گوشت قرمز را هم چند روز پیش یکی از مسئولین گفت: خرید هیجانی و کاذب مردم در آستانه عید نوروز! بله، از هر طرف که به ماجرا نگاه کنیم، ما مردم مقصر اصلی گرانی‌ها هستیم. مگر ندیدید آن زمان که نمیتوانستیم گوشت بخریم، کشور دچار هیچ مشکلی نشده بود؟ به راستی چرا حالا که عیدی پایان سال را گرفته‌ایم و پارو نداریم برای جابجا کردن پول‌هایمان، کشور را دچار بحران گرانی و قحطی می‌کنیم؟

اصلا چه معنا میدهد که همه باهم یکدفعه هوس گوشت بکنیم و گوشت و مرغ بخریم؟ قطعا یک‌جای کار می‌لنگد، به نظر بنده که حتما پای استکبار جهانی و دولت‌های متخاصم خارجی درمیان است. اینان نخواهند گذاشت که طرح سهمیه‌بندی گوشت‌خوردن ما به ثمر بنشیند. چه اشکالی دارد که چند خانواده در دی ماه گوشت و مرغ بخورند، چند خانواده هم در اسفند؟ معدودی هم کلا نخورند، هشتاد میلیون نخورده در میان اکثریتِ پنج میلیونی گوشت‌خوار که چیزی نیست. هست؟

 ولی فارغ از نقش دشمن در این مساله، خود ماهم مقصریم، باید کمی از شکم‌پرستی دست بکشیم. باید خود را اصلاح کنیم، باید...

خب حالا که خوب متنبه شدید، برایتان یک پیشنهاد وسوسه‌انگیز نیز دارم! اگر با آمریکا مجددا مذاکره کنیم، تمامی این مشکلات بالمره حل میشود! آن زمان میتوانید هر وقت که بخواهید گوشت بخورید و هر زمان که اراده کنید لوک خوش‌شانس باشید و مرغ بخرید. البته نه مرغ ۲۸ هزارتومانیِ پر ضرر! مرغ ۱۱ هزارتومانی، هم ارزان است و هم برای بدن مفید. شاید شما ندانید اما مایی که دستی در پژوهش مقالات علمی آمریکا و اروپا داریم به قطعیت میتوانیم بگوییم که مرغ اروپایی-امریکایی یک غذای سالم و البته ارزان است.

نتیجه اینکه علاج تمام مشکلات کشور مذاکره‌ است. اگر مرغ نداریم، اگر گوشت نداریم، اگر موز نداریم، اگر به مرغداری‌ها نهاده لازم را نمیدهیم، اگر  میخواهید چندهزار جوجه را دوباره زنده به گور نکنیم، اگر به فکر آینده مملکت هستید، باید مذاکره کنیم. ما دیگر باتجربه شده‌ایم، اینبار در مذاکرات بجای گلابی، گوشت و موز مطالبه می‌کنیم، هم خوشمزه‌تر است و هم خوش‌فرم‌تر.

در انتها سخنی با مخالفانِ بی‌سواد این مطلب،   اصلا شما گوسفندان غربی را دیده‌اید!؟ اصلا شما مزه موز آمریکایی را تابحال چشیده‌اید!؟ موز آمریکایی از گلابی‌های برجام هم شیرین‌تر است. شما تندروها بگذارید ما کارمان را بکنیم، بگذارید در انتخابات ۱۴۰۰ بازهم به ما رای بدهند تا دوباره مذاکره کنیم و نتیجه را دوباره ببینید. ای بی‌سوادانِ بی‌شناسنامه و کلی فحش دیگر!


:: بازدید از این مطلب : 579
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 18 اسفند 1399

 

به نقل از صبح صادق؛ سردار یدالله جوانی؛ معاون سیاسی سپاه پاسداران در یادداشتی نوشت: رفتارهای رئیس‌جمهور سابق در ماه‌های اخیر ‌نشان می‌دهد، او تصمیم گرفته است با پیاده‌سازی چندین سناریو، آمدنش به عرصه انتخابات ۱۴۰۰ را به یک مطالبه مردمی تبدیل کند. به حکم وظیفه در این نوشتار، چند نکته را برای طرفداران ایشان یادآور می‌شوم؛ امید آنکه با تأسی به سخن مولی علی(ع) که اولین ویژگی اهل بصیرت را تفکر، اندیشیدن و خردورزی (فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ)‌ دانستند؛ این نکات مورد توجه و تأمل مخاطب نوشتار قرار گیرد.

طرفداران امروز احمدی‌نژاد را می‌توان به دو گروه اصلی تقسیم‌ کرد:

گروه اول  از طرفداران احمدی‌نژاد،‌ توده‌هایی از مردم محروم و کم برخورداری هستند که در نگاه آنان، ‌رئیس‌جمهور سابق فردی دلسوز و اهل خدمت به محرومان نقش بسته است. مشکلات اقتصادی و معیشتی ناشی از سوءمدیریت‌ها و ناکارآمدی‌های برخی از مسئولان اجرایی در سال‌های اخیر، نگاه به کارآمدی دولت سابق را در نزد قشر یاد شده، ‌پررنگ‌تر کرده است.

تصور این طرفداران آن است که‌ تنها و تنها با تجدید ریاست‌جمهوری او می‌توان مشکلات را حل کرد. سخن با این بخش از مردم آن است که تمام آن نشانگان نقش بسته بر اذهان به عنوان مصادیق کارآمدی در سراسر کشور،‌ محصول کار و تلاش و مجاهدت‌های شبانه‌روزی کسانی بود که با انگیزه خدمت در دولت او گردهم آمده بودند؛ ولی آنان هم اکنون،‌ به دلیل حرکت وی در مسیر ناصواب، نه تنها از اطرافش پراکنده شدند، بلکه از منتقدان اصلی او هستند. بنابراین تصور تشکیل دولتی پرتلاش با رویکرد خدمت به محرومان، همانند دولت نهم، تصوری نادرست است؛ چرا که اساساً آن رویکرد معطوف به خدمت، ‌به رویکرد معطوف به قدرت تغییر جهت پیدا کرده است.

گروه دوم از طرفداران ایشان، ‌به اصطلاح آن لیدرهایی هستند که در تهران و شهرهای مختلف، ‌حلقه اتصال بین احمدی‌نژاد و آن گروه اول هستند. این افراد، ‌هر یک با انگیزه‌هایی خاص،‌ در تکاپو برای به قدرت رساندن مجدد رئیس‌جمهور سابق هستند. عمده افراد گروه دوم را به لحاظ انگیزه، ‌به دو دسته می‌توان تقسیم کرد:

الف- دسته اول کسانی هستند که‌ تصور می‌کنند با به قدرت رسیدن مجدد احمدی نژاد در موقعیت ریاست‌جمهوری،‌ آنان هم به پست و مقامی رسیده و دنیای‌شان تأمین می‌شود. سخن با این دسته از هواداران آن است که نه تنها از این تنور نانی برای آنان به عمل نمی‌آید؛ بلکه با رفتارهای ساختارشکنانه انجام گرفته تاکنون و همچنین رفتارهای مخرب پیش‌بینی‌ناپذیر در آینده از سوی احمدی‌نژاد،‌ سهم این افراد دقیقاً از دست رفتن همان چیزی است که تصور می‌کنند با به قدرت رسیدن او نصیب‌شان می‌شود!

ب - اما دسته دوم از گروه دوم،‌ کسانی هستند که بر این تصورند ‌آقای احمدی‌نژاد همچنان یک نیروی انقلابی، ‌ولایی و پیروز خط امام و رهبری است و صادقانه می‌خواهد به اسلام، ‌انقلاب،‌ کشور،‌ نظام، ‌مردم و رهبری خدمت کند. این گروه که سخن اصلی در این نوشتار با آنان است، تصویر ذهنی از احمدی‌نژاد امروز را، همان تصویر ذهنی سال ۱۳۸۴ می‌دانند. این گروه فکر می کنند تنها کسی که می‌تواند به رهبری عزیزمان برای حل مشکلات کشور کمک کرده، امور را اصلاح کند،‌ احمدی نژاد است.

در این سال‌ها، حقیر با افرادی از این گروه در شهرهای مختلف کشور صحبت کرده و بعضاً با استدلال‌های آنان در خصوص باور و دلیل اعتمادشان نسبت به رئیس‌جمهور سابق آشنایی دارم. این گروه می‌گویند تمام مطالبی که به احمدی‌نژاد و از جمله زاویه داشتن با رهبری حکیم انقلاب اسلامی ‌نسبت می‌دهند، دروغ است و این دروغ‌ها و نسبت‌های ناروا را ‌کسانی ساخته و پرداخته‌اند که‌ با تخریب و منحرف معرفی کردن او، قصد به قدرت رساندن و رئیس‌جمهور کردن فرد مورد نظر خودشان را داشتند! صادقانه به این عزیزان می‌گویم،‌ این استدلال به دور از واقعیت بوده و نادرستی‌اش،‌ با تأمل در بسیاری از سخنان و مواضع‌ سال‌های اخیر آقای احمدی‌نژاد (از نیمه دوم دولت ایشان تاکنون) آشکار می‌شود که شرح کامل آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود، اما این عزیزان را به تأمل در سه نکته زیر فراخوانده،‌ برای خود و دیگران از درگاه حضرت حق طلب هدایت می‌کنم:

نکته اول: رهبر معظم انقلاب براساس شناختی که از افراد داشتند،‌ طی نامه‌ای به رئیس‌جمهور سابق، ‌از ایشان خواستند معاون اولی اسفندیار رحیم مشایی را منتفی کند. ایشان اگرچه با اکراه این کار را کرد، ‌اما از همان زمان هم با کنایه‌ها به مخالفان مشایی، از جمله رهبری نقد داشت‌ و عملاً در هیئت دولت هم اختیاراتی فراتر از معاون اولی به این یار غار خود داد و هم در سال ۱۳۹۲ برای به ریاست‌جمهوری رساندنش سنگ تمام گذاشت!

نکته دوم:‌ در سال ۱۳۹۵ رهبر معظم انقلاب در یک دیدار خصوصی از ایشان خواستند از ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۶ صرف نظر کرده و این انصراف را اعلام کند. وقتی احمدی‌نژاد به سفرهای انتخاباتی خود به استان‌ها ادامه داد، معظم‌له در ابتدای درس خارج خود در همان سال ۱۳۹۵، با توجه به اینکه اخباری از آن جلسه انتشار یافته بود، آشکارا بیان فرمودند که به ایشان گفته شد آمدن شما برای انتخابات به مصلحت نیست؛ اما احمدی‌نژاد با نام‌نویسی برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۶، عیار ولایتمداری خود را نشان داد!

نکته سوم: نامه‌نگاری‌ها و مصاحبه‌ها و تولید کلیپ‌های این روزها از سوی رئیس‌جمهور سابق، می‌تواند ‌بسیار تأمل‌برانگیز باشد برای کسانی که تصورشان بر انقلابی و ولایی بودن ایشان است. اشاره به یک مورد برای جویندگان حقیقت کافی است. ایشان در ادامه نامه‌نگاری‌ها و مصاحبه‌های هدفمند، با شبکه‌ «الجدید لبنان» که به یک رسانه با مواضع تند علیه «مقاومت» و به ویژه «حزب‌الله لبنان» شهرت دارد؛ چند روز پیش مصاحبه‌ای کرد و در این مصاحبه، خوراک مورد پسند آمریکایی‌ها،‌ صهیونیست‌ها و تمامی گروه‌های تروریستی و رسانه‌های ضد مقاومت را پخت و پز کرد.

کسانی که هنوز بر این تصور هستند که احمدی‌نژاد، یک فرد انقلابی، ‌خط امامی،‌ پیرو رهبری، ‌مخالف آمریکا و رژیم صهیونیستی و طرفدار پر و پاقرص مقاومت در منطقه است، در این بخش از مصاحبه وی با شبکه «الجدید لبنان» که خوشحالی جریان ضد مقاومت را به دنبال داشت، ‌تأمل کنند. وی با اشاره به مسائل منطقه و سوریه‌ می‌گوید: «مسائل سوریه باید مطابق خواست مردم سوریه پیش برود نه دخالت ایران،‌ حزب‌الله و دیگر نیروهای نیابتی خارجی.»

احمدی‌نژاد در این مصاحبه تلاش می‌کند مردم سوریه را همان کسانی معرفی کند که در این سال‌ها با دولت سوریه جنگیده‌اند؛ در حالی که حضور نیروهای ایرانی و حزب‌الله در سوریه به دعوت دولت قانونی سوریه،‌ آن هم برای خنثی‌سازی و شکست بزرگ‌ترین توطئه علیه جهان اسلام انجام شد؛ ولی احمدی‌نژاد در این مصاحبه از این حضور با عنوان «دخالت» یاد می‌کند! نکته قابل توجه اینکه‌ احمدی‌نژادی که در جنگ ۳۳ روزه، در کمک به حزب‌الله سنگ تمام گذاشت،‌ با آغاز بحران سوریه براساس نقشه آمریکایی‌ـ ‌صهیونیستی، نه تنها هیچ کمکی برای شکست این نقشه نکرد، ‌بلکه همواره در مسیر مبارزه با تروریسم در سوریه سنگ‌اندازی می‌کرد.

به طور قطع اگر ایران و حزب‌الله لبنان، ‌به دعوت دولت قانونی سوریه، به جنگ با تروریسم ساخته و پرداخته آمریکایی‌ها، ‌اروپایی‌ها،‌ صهیونیست‌ها و برخی از دولت‌های مرتجع عربی منطقه نمی‌رفت، اکنون از حرم و حریم و امنیت خبری نبود. نباید فراموش کرد این سخن سخنگوی داعش را، ‌که پس از تسلط بر شهر موصل عراق گفت به زودی کربلا،‌ نجف، ‌کاظمین و سامرا با خاک یکسان می‌شود و آنگاه پس از عراق،‌ نوبت ایران است! نباید فراموش کرد این سخن ترامپ را که گفت؛ داعش را آمریکا ایجاد کرد و ما در این سال‌ها، هفت تریلیون دلار در منطقه خرج کرده‌ایم و هیچ به دست نیاورده‌ایم! آری اگر ایران و حزب‌الله به سوریه نمی‌رفتند، چه بسا اکنون طرح خاورمیانه جدید آمریکا،‌ با تسلط بر کل منطقه و از جمله ایران جامه عمل به خود پوشیده بود.

آمریکایی‌ها شهید سلیمانی را ناجوانمردانه ترور کردند؛ زیرا او را عامل اصلی شکست تمامی طرح‌های خود در منطقه ارزیابی کرده بودند؛ اما چرا احمدی‌نژاد امروز در مسیر نادرست حرکت می‌کند و این گونه آشکارا حتی علیه مقاومت سخن می‌گوید؛ شاید ده‌ها دلیل داشته باشد؛ اما بدون تردید یکی از دلایلش،‌ جریان پیچیده نفوذ است. مصداق این موضوع مطلب را با توشه ای از سردار دلها به پایان می برم. در ایام دولت دهم، روزی برای سخنرانی به ستاد فرماندهی نیروی قدس سپاه رفته بودم. آن روز،‌ در سالن اجتماعات این نیرو، سیدالشهدای جبهه مقاومت حضور داشت.

توفیق یار شد و کنار او نشستم و دقایقی هم کلام شدیم. از دغدغه‌هایش نسبت به مسائل داخلی کشور و از جمله جریان نفوذ گفت... به اختصار و اشاره بگویم که جمله‌ای قریب به این مضمون گفت: «باید به جد نگران باشیم، وقتی که می‌بینیم یک پیرزن (همسر دکتر فاطمی)، که خود و فرزندانش وصل به سرویس جاسوسی انگلیس هستند، ‌حالا تا اندرونی نهاد ریاست‌جمهوری کشورمان نفوذ کرده و به اسناد و مدارک دسترسی پیدا می‌کنند!»

 


:: بازدید از این مطلب : 762
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران