منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 08 اردیبهشت 1401

 

ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَهًْ وَ الْمَسْكَنَهًْ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ الله‏... 1
 
[داغ‏] خوارى و نادارى بر [پيشانى‏] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانه‏هاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را به ناحق مى‏كشتند؛ اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند.
در سوره آل عمران آیه 112 نیز به تفکیک «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّهًْ»، «باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ الله‏» و «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَهًْ» آمده است. مهر ذلت و ناداری بر پیشانی تفکری خورده شده که پس از دیدن بیش از ده معجزه از حضرت موسی سلام‌الله علیه و گذر از دریا، با دیدن بت‌پرستان، هوس بت‌پرستی کردند و کمتر از چهل شب از یکتا‌پرستی به گوساله‌پرستی رسیدند. این آیات و ده‌ها آیه دیگر در مورد قومی است که به لجاجت و ایرادگرفتن و بهانه آوردن معروفند، دیگران را ملک خود، و خود را برتر از دیگران و قوم برگزیده دائمی خدا می‌دانند؛ در زمین فساد می‌کنند؛ علمای‌شان به تحریف و ربا و حرامخواری و پیغمبرکشی و قتل معروفند و پایه قتل امامان شیعه را نیز آنها نهاده‌اند و....
اینها متعلق به تفکر صهیونی است که جهان امروز ما با گوشت و پوست و استخوان خود آن را درک می‌کند. آنها به همان‌اندازه که در جعل کتب الهی و تاریخ استادند در تاریخ ‌سازی و روایتگری آن هم بی‌نظیرند و همان‌گونه که داستان‌نویسان، رمان یا داستان تخیلی می‌نویسند، اینها طبق نیاز آینده خود، تاریخ بافته و می‌بافند و به خورد بشریت داده و می‌دهند. آنچنان بر دروغ خود استوارند که گویی خودشان هم باور کرده و حتی از انکار هولوکاست توسط یک پیرزن هم می‌ترسند و برایش حکم زندان می‌دهند. ترسو هستند ولی در این نوع برخورد علاوه‌بر ترس، حساسیت این دروغ برای آنها را نیز می‌توان دید. مثل برخی قسمت‌های نظریه داروین یا تاریخ خلقت یا تاریخ انبیایی که نوشته‌اند یا احادیثی که جعل کرده‌اند و... و یا مثل هر اغراق و اجحاف تاریخی و رسانه‌ای که باید در آن شک کرد و دنبال ردپای «موش واره» آنها گشت. 
همپیمانی همین تفکر با قریش و غیراز آن بود که پیغمبر ما را بیش از هر قوم دیگری آزرد و همین تفکر است که همیشه ردپای خود را در تاریخ اسلام، با حماقت و جهالت اعراب بدوی و منافقین پاک کرده و خباثت‌های خود را پای آنها گذاشته و جنایت آنها را در تقابل با اسلام، مضاعف نشان داده است. تفرقه بین مسلمانان 
و فرقه‌سازی کار آنهاست که انصافاً در آن استادند و خُبره. از هیچ،
فرقه می‌تراشند و از پوچ، تفرقه می‌سازند. در سنی وهابیت را و در شیعه بهائیت را و در مسیحیت، نومسیحیان و بی‌گمان در میان بوداییان، فرقه‌ای وحشی در میانمار که مسلمانان را 
زنده زنده می‌سوزانند ساخته آنهاست. فکر پلیدشان در تجمیع خبائث، اعجاب‌آور است. می‌توانند منافقین خون‌آشام را با سلطنت‌طلبان فراری و اراذل و اوباش و بهائیان و اعدامیان و ساواکیان و اختلاسگران و جاسوسان و نادرست‌ها و.. و همه عفونت‌های بشری را در جبهه‌ای به نام ضدانقلاب جمع کنند و سر یک میز بنشانند و به همه این موجودات آب و غذای خودش را بدهند. 
اینکه امام راحل ما آنها را غده سرطانی نامید از حیا و ادب بالای او بود وگرنه حق مطلب اینان با غده سرطانی ادا نمی‌شود. تنها راه مقابله با این جرثومه‌ها همان استراتژی «هر مسلمان یک سطل آب» است که اگر همه باهم بریزند، می‌رود. تفکری که با شیطان عقد اخوت بسته و حتی گاهی او را درس می‌دهد، مأموریتش «با تمام نيرو گستردن فساد در زمين و دست‌اندازی به مال و جان‌هاست».2 «سرسخت‌ترین مردم در دشمنی با مؤمنین»3‌ اند و به‌دلیل تفکر عفنی که دارند، موذی‌ترین و مزورترین و مضرترین موجود زنده کشف شده برای گونه بشری هستند و حتی مطرود یهودیان و کلیمیان جهان‌اند و آنها دانسته‌اند که دوستی کردن با این تفکر، به همان‌اندازه خطرناک است که پَر دادن به گربه. «گربه مسکین اگر پر داشتی، تخم گنجشک از جهان برداشتی».  
بی‌شک حساب یهودیان و به ویژه کلیمیان هم میهن ما از این تفکر افراطی و تمامیت‌خواه، جداست. همان‌گونه که وهابیت و بهائیت را هرگز نباید از اهل سنت و اهل تشیع دانست. و اگرچه آبشخور همه این افراطی‌گری‌ها را باید در دربار ملکه انگلیس جست ولی قابلیت فوق‌العاده تفکر صهیون را که از زمان قابیل، پیوسته پرورش ابلیسی یافته و با تفرعن و جادوی مصری درآمیخته و با ثروت قارون‌ها و هنر سامری‌ها تلفیق شده را نباید فراموش کرد. در هر مقطع از تاریخ، قسمتی از تفکر شیطان بروز و ظهور داشته ولی می‌توان گفت اکنون در مقطعی از تاریخ به سر می‌بریم که این تفکرات خطرناک همدیگر را پیدا کرده و همداستان شده و دشمن مشترک خود و کانون آزادگی و خداخواهی که جمهوری اسلامی است را یافته‌اند.
رژیم غاصب صهیونی که سرزمین اعراب مسلمان، مسیحی و یهودی فلسطین را غصب کرده و جمعیتش را از خیابان‌های شوروی و اروپا جمع کرده و به زور قصد تحمیل به منطقه را دارد، از زمان موشه دایان و جنگ شش روزه نشان داده است که پس از فلسطین و اردن و سوریه و مصر و لبنان، به دنبال عراق و ایران و آفریقا و آمریکای جنوبی است. پول زوری که آمریکا و برخی کشورهای بزرگ اروپا از مردم خود می‌کَنند و سالیانه و بعد از هیتلر تاکنون به این 
رژیم می‌پردازند در اصل باجی است که می‌پردازند تا شرّصهیون از آنان دور بماند و در دامن منطقه اسلام بماند. منطقی که هیتلر با اخراج آنها از آلمان نشان داد که باهوش‌تر از تمام سران کنونی اروپاست و در ابراز آن از آنها شجاع‌تر است. هیتلر بیرون کرد و کشورهای اروپایی با باج دادن روزگار می‌گذرانند و با تأیید افسانه هولوکاست، به‌دنبال بهانه‌ای برای بزدلی و حقارت خود می‌گردند وگرنه اگر یهودیان را از خود می‌دانستند مثل مهاجرین چشم‌آبی اوکراینی، حتی در حد حرف و شعار، آنها را در بین خود جا می‌دادند و از این نکبت و اضطراب می‌رهاندند.
از مشکلات بزرگ دوره ما «استکبار جهانی رسانه‌ای» است. وقتی غول‌های رسانه‌ای دنیا در دست مُرداک صهیونیست و امثال آن است، باید توقع داشت که همان روحیه‌ای را که از ابتدای این وجیزه تاکنون در مورد آن گفتیم در رسانه‌های وابسته به آنها ببینیم. آنکه پیغمبر می‌کشد از کشتن انسان‌های بی‌گناه و بی‌پناه ابا دارد؟ تفکری که با زحمات صدها پیغمبری که منحصراً برای نجات آنها آمده بود، مهار نشد، با برقراری ارتباط چندکشور بی‌بنیه عربی، مهار می‌شود؟ 
آن که کتاب خدا را تحریف می‌کند از تحریف تاریخ و حقیقت‌های دیگر حیا می‌کند؟ آنکه سیاست خود را بر مبنای به لجن کشیدن شخصیت زنان می‌داند، خودش می‌تواند ریشه و عقبه‌ای پاک داشته باشد؟ و... و حقیقت امروز ما همان است که سعدی از آن واهمه داشت. گربه پر دار. 
شرایط امروز دنیا اگرچه گفته شد ولی یکطرفه بود و از شرایط امروز جبهه مقاومت و مؤمنین و مستضعفین چیزی ننوشتم. زمانی که پهلوی، به مبارزه اعراب خیانت کرد گذشت و امروزه جمهوری اسلامی از هرکس که در برابر زیاده‌خواهی صهیون مقاومت کند حمایت می‌کند. سعودی در یمن چنان مانده که یک گاو شیرده در گِل. ته مانده آبروی آمریکا را اگر فضاحت بایدن نبرد‌، بی‌شک ناتوانی در برابر امیکرون و بدهی تباه می‌کند. دست فرزندان شیعه و سنی و مسیحی مقاومت درهم گره خورده و جبهه عظیم ضداستکباری در حال شکل‌گیری است. زمان پرتاب سنگ گذشت و فلسطین، موشک نقطه‌زن دارد و سوریه حکومت مستقری که بازی ایرانی را آموخته است و لبنان، گنبد آهنین را به سخره گرفته و... و ایرانی که منتظر است تا شاید بدون جنگ، روبان جشن آزادی و ورود به قدس را قیچی کند. به همت جوانمردان حماسه‌ساز جبهه مقاومت و به زودی. و بفضل الله و عونه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
1- سوره بقره آیه 61
2- سوره بقره آیه 205
3- سوره مائده آیه 82

 تحولات فلسطین در هفتاد و چهارمین سال اشغال آن بیانگر آن است که رژیم اسرائیل نتوانسته روند تثبیت خود را مدیریت کند و به عنوان یک دولت، «مستقر» شود. در تأسیس یک دولت که سابقه قبلی ندارد، به‌طور معمول یک دوره حداکثر ۲۵ ساله - یعنی یک نسل - زمان نیاز است تا پروسه‌ای به پدیدارشدن «پروژه‌ای» منجر گردد. یک مورد آن پدید آمدن کشور «پاکستان» است که در ۲۵ سالگی موجودیت آن تثبیت شد و هند آن را در اواخر این دوره (۱۳۵۱) به عنوان یک موجودیت قطعی پذیرفت و مراودات سیاسی با آن را شروع کرد. کما اینکه حکایت شکل‌گیری کشورهای بنگلادش، عراق، عربستان، کویت، قطر، عمان، مصر، الجزایر، تونس و... هم همین است.

اما چرا در مورد تأسیس دولت اسرائیل این اتفاق نیفتاده و ارتش آن هنوز در وضعیت آماده‌باش است؟ دلیل و تفاوت آن این است که در آنجاها اگرچه کشوری تحت نام‌هایی که ذکر شد، وجود نداشته اما برای دولتی که پدید آمده، سرزمین و ملت وجود داشته‌ است.

مردمی که مثلاً در پاکستان، صاحب کشوری به این نام شدند، از جای دیگری به این سرزمین نیامدند و اهالی لاهور، کراچی، راولپندی و... جداندر جد در این سرزمین بودند و زمین‌های این شهرها و شهرهای دیگر در اختیار و مالکیت شهروندان آن بود. این سرزمین‌ها و مردم آن وجود عینی داشتند و فقط در ذیل حاکمیت دیگری زندگی می‌کردند و لذا وقتی پاکستان از هند جدا شد، فقط یک «حاکمیت» به عناصر این محدوده جغرافیایی اضافه شد و پاکستان شکل گرفت.

در مورد رژیم اسرائیل هیچ‌کدام از سه عنصر تشکیل حکومت وجود نداشته است یعنی نه ملتی در اندازه تعیین دولت وجود داشته و نه سرزمینی وجود داشته و از آنجا که حاکمیت، محصول تلاقی ملت و سرزمین می‌باشد هم وجود نداشته است، بنابراین در اینجا جعل ‌اندر جعل ‌اندر جعل یعنی «جعل مثلث» اتفاق افتاده و یک رژیم جعلی مطلق شکل گرفته است.

ادامه مقاومت در فلسطین علی‌رغم آنکه سه نسل یعنی ۷۵ سال بر آن گذشته، خود به تنهایی جعلی بودن رژیم اسرائیل را به اثبات می‌رساند. امروز هم وقتی یک کودک فلسطینی در غزه، رام‌الله، حیفا، صفد، بئرالسبع، یافا، عکار و... به دنیا می‌آید، هیچ تردیدی ندارد که کشورش به اشغال درآمده و باید برای رهایی آن وارد عمل گردد و وارد عمل هم می‌شود و لذا امروز در همه بخش‌های این سرزمین، جنبش فلسطینی به صورت برجسته وجود دارد.

این هم نشان می‌دهد از نظر شهروندان آن، همه سرزمین‌های فلسطینی غصب شده و بین خان‌یونس در غزه، الخلیل در کرانه، بئرالسبع در جنوب و صفد در شمال هیچ تفاوتی وجود ندارد. پس تفکیک ۱۹۴۸ از بحث فلسطین دیگر خاصیت ندارد.

۷۴ سال پس از خیانت غرب در جعل اسرائیل در سرزمین اسلامی فلسطین، این رژیم هنوز نتوانسته است موضوع کلیدی اماکن مقدس را به جایی برساند. در مناسبت‌ها هنوز این اماکن به محاصره ارتش درمی‌آید و هنوز مبادی این اماکن صحنه صف‌آرایی جوانان مسلمان و شهرک‌نشینان صهیونیست است.

همین حالا که شما این یادداشت را می‌خوانید اماکن مقدس در شهرهای الخلیل، بیت‌ لحم، نابلس و قدس در محاصره ارتش قرار دارد. این به آن معناست که هنوز مسئله این اماکن حل نشده و اسرائیل بر آنها سلطه واقعی پیدا نکرده است. این موضوع از آنجا اهمیت دارد که «پروتکل‌های صهیونیسم» و «آژانس یهود»، یهودیان اروپا، آفریقا و آسیا را به نام رسیدن به شهرها و اماکن مقدس، به این سرزمین فراخوانده‌اند و الان بسیاری از کسانی که فراخوانده شده‌اند، مرده‌اند و بسیاری از آنان که در جوانی به این سرزمین کوچ کرده‌اند، هم‌اینک پیر و فرتوت شده‌اند ولی نمی‌توانند بدون ترس حتی از این اماکن دیدن کنند، چه رسد به اینکه بخواهند مناسک را به‌جا بیاورند.

اینکه جمعیت‌های یهودی به‌جای اینکه در مناطق شرقی فلسطین سکونت داده شوند در مناطق غربی - که در آنها از اماکن مقدس خبری نیست - ساکن کرده‌اند، به معنای ناتوانی رژیم اسرائیل در تحقق وعده‌ای است که با آن یهودیان را به اینجا فراخوانده است. جالب این است که با همه تلاشی که برای کوچ یهودیان صورت گرفته است، هنوز در همه شهرهایی که اماکن مقدس در آنجاها قرار دارد، جمعیت‌های عرب فلسطینی

- با اکثریت قاطع مسلمانان - ساکن هستند و عمده یهودیان ساکن این شهرها، شهرک‌نشین‌های جوانی هستند که از شهرهای غربی فلسطینی به این شهرهای شرقی آورده شده‌اند و این راز اصرار رژیم اسرائیل بر تسلط بر مناطق موسوم به ۱۹۶۷ و استراتژیک بودن تداوم شهرک‌سازی‌های آن در این مناطق است. پس یک جنبه دیگر از شکست بنیادین پروژه صهیونیسم، عدم سیطره بر شهرها و اماکن مقدس می‌باشد.

دقیقاً به دلیل آنچه گفته شد، قدس قلب موضوع فلسطین است که به صورت «پرچم فلسطین» هم درآمده است. به همین دلیل در اهتزاز نگاه داشتن این پرچم، اقدامی استراتژیک است. قدس از حیث نشانه‌شناسی، علامت استیلا و اقتدار می‌باشد. بر این اساس حضرت امام می‌فرمودند:

«روز قدس، روز اسلام و روز همه کشورهای اسلامی است.» قدس اگر به اشغال صهیونیست‌ها درآید به معنای پیروزی قاطع آنان در جنگ با مسلمانان در کل دنیا است. اگر مسلمانان بتوانند قدس را به عنوان یک مکان اسلامی حفظ و تثبیت نمایند، به معنای پیروزی قاطع آنان بر صهیونیسم جهانی است و از آنجا که اصولاً شکل‌گیری این دولت، پروژه‌ای انگلیسی - آمریکایی بوده و حیات آن هم مرهون حمایت غرب است، بنابراین تثبیت قدس در جهان اسلام، پیروزی قاطع مسلمانان بر کل غرب هم می‌باشد.

تجربه نشان داده که فلسطین موضوعی نیست که کسی در جهان اسلام بتواند آن را واگذار کند. از این رو در طول این سال‌ها اگرچه خیانت‌کاران و وابستگان به ظاهر مسلمان به نفع پروژه اسرائیل، اقداماتی انجام داده‌اند و این اقدامات کم هم نبوده است، اما در نهایت همان‌ها هم نتوانسته‌اند تا آخر خط پیش بروند و لذا به ضدونقیض‌گویی افتاده‌اند؛ همین روزها ما شاهد هستیم که مثلاً اردوغان در حالی که از گرم کردن روابط با رژیم اسرائیل سخن می‌گوید اما به محض آنکه درگیری میان رژیم و فلسطینی‌ها در مسجدالاقصی پیش می‌آید، علیه اسرائیل موضع می‌گیرد؛ یا امارات درست چند روز پس از آنکه در دبی وزیر خارجه اسرائیل را می‌پذیرد، به خاطر وقایع روزهای اخیر مسجدالاقصی، سفیر اسرائیل را احضار می‌کند و یا اردن در حالی که با پیمان «وادی عربه» (۱۳۷۳) دومین گام عربی عادی‌سازی انجام داد، این روزها سفیر اسرائیل را احضار و - در مجلس - بحث اخراج سفیر آن را مطرح کرد.

اینها بیانگر آن است که فلسطین یک موضوع صرفاً سیاسی نیست. بله در جهان اسلام - عرب یا غیرعرب - درباره واگذاری بخشی از فلسطین به رژیم اسرائیل، کسانی هستند که تعهد بدهند اما در نهایت هیچ‌کدام نمی‌توانند آن را عملی کنند. این خود یکی از مشکلات اساسی رژیم اسرائیل است.

به همین دلیل درست در روزی که هیئت‌های آمریکایی و عربی در دفتر کار «داوید بن گوریون» - نخستین نخست‌وزیر و مؤسس اسرائیل - در محله «کیبوتص سده بوکر» در شهر بئرالسبع گردهم آمده بودند تا بگویند پروژه تأسیس اسرائیل به پایان رسیده است، یک جوان عرب مسلمان با حمله مسلحانه به صهیونیست‌ها در این شهر ۴ نفر از آنان را کشته و ۵ نفر دیگر را مجروح می‌کند و بعد عملیات‌های بعدی در تل‌آویو، در جنوب حیفا و در جنین به وقوع می‌پیوندند و به ماجرای درگیری مردم با ارتش اسرائیل در ورودی مسجدالاقصی می‌رسد و به طور کلی صحنه جهان عرب و جهان اسلام به نفع فلسطین تغییر می‌کند و همان‌ها که در بئرالسبع

و در دفتر کار بن‌گوریون آماده دادن امضای یادگاری! شده بودند، سفیر را احضار و بر حقوق فلسطینی‌ها تأکید می‌کنند. ریاکاری است بله ریاکاری است! اما چه چیزی اردوغان و بن‌زاید و بن سلمان و سی‌سی و سلطان محمد دوم را به ریاکاری وادار می‌کند؟ این مهم است. ریاکاری آنان، نشان از حساسیت شدید مردم مسلمان ترکیه، امارات، عربستان، مصر و مراکش نسبت به فلسطین و قدس شریف و اقصی دارد و این یعنی فلسطین ادامه دارد و رژیم اسرائیل هنوز به معنای واقعی کلمه تأسیس نشده است.

از زمانی که ارتش اسرائیل بی‌محابا و بدون ترس و برای نشان دادن سیطره خود به سمت فلسطینی‌ها شلیک می‌کرد، خیلی نگذشته است. در سال ۲۰۰۲ «شائول موفاز» وزیر جنگ و «آریل شارون» نخست‌وزیر، در واکنش به اقدام شهادت‌طلبانه یک فلسطینی در «نهاریا»، وارد اردوگاهی در جنین شد و در مقابل ۳۰ کشته یهودی نهاریا، ۲۰۰ فلسطینی را به شهادت رساند. الان طی دو هفته دستکم ۲۰ صهیونیست به دست چهار فلسطینی کشته شده و اسرائیل جرأت نمی‌کند علیه فلسطینی‌ها واکنش تندی نشان دهد.

امروز راه حرکت رژیم اسرائیل، باریک شده و راه حرکت فلسطینی‌ها، موسع و متنوع گردیده است. بر این اساس «یاکوب‌هایمن» مدیر سابق «فدراسیون تشکل‌های معبد یهودیان» با اشاره به مقابله جوانان فلسطینی در ورودی مسجدالاقصی با ارتش اسرائیل، می‌نویسد «در کوه معبد - مسجدالاقصی - ناگزیریم بسان عید پسح - یکی از سه عید بزرگ یهودیان - قربانی بدهیم تا بتوانیم جهادگران اسلامی را آرام نمائیم.»


:: بازدید از این مطلب : 362
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 04 اردیبهشت 1401

نظام جمهوری اسلامی بنابر ماهیت و موقعیت خود دشمنان بیشماری دارد

ایران جز معدود کشورهایی هست که تیم‌هایی در خارج کشور، خبرهایی تولید می‌کنند تا ذهن مردم را تخریب و نگران و ناامید کنند. حداقل در  ۵ کشور دنیا، اتاق خبر  24 ساعته به زبان فارسی  ضد ایرانی وجود دارد، در مرکز جده، منافقان در آلبانی، در لندن مثلث بی بی سی، ایران اینترنشنال و من و تو و در فرانسه و در آمریکا هم آن رسانه‌هایی که می شناسید بر ضد ایران فعالیت می‌کنند.


تاثیر امپریالیسم تبلیغاتی و رسانه ای کمتر از امپریالیسم نظامی و سلطه بر مردم و کشورهای جهان نیست. این رسانه ها با اسافاده از قوائد، مقررات و تکنیک های خاص خود از جمله تصویر سازی، افکار سازی، تحریف، دستکاری اطلاعات، بمباران خبری، جعل اخبار، مرعوب سازی، شایعه سازی، تبلیغات و جنگ روانی، بزرک نمایی و ... همان کاری را می کنند که نیروهای نظامی با هزینه های هنگفت و زمان طولانی و تلفات و ضایعات فراوان انجام می دهند.

در یک زمانی ممکن است با اغتتشاش و اختلال خبری رو به رو می شویم، اغتشاش به این معناست که حجم بسیار زیادی از داده‌ها، اطلاعات، دیدگاه و برداشت‌ها شروع به نشر کردن می‌کنند، هر کدام اظهار نظرهای متفاوتی دارند و شما با یک اغتشاش روبرو می‌شوید که صدای واحدی ندارد. اختلال نیز یعنی دو دیدگاه مقابل همدیگر قرار گرفتند و فضا مختل می شود.

تیم های شایعه ساز مثلا در روزهای اول کرونایی که در ۵ کشور دنیا مستقر است، هدفشان هم معلوم است پول می‌گیرد تا فضای منفی مخالف از یک سو، از سویی دیگر با جعل خبر دروغ، دست کاری در عکس و فیلم و هر کاری که بتواند القاء ناتوانی ضعف و شکست را به مردم تزریق کند.

به یاد داشته باشیم:

شبکه‌های فارسی‌زبان ضدانقلاب (شبکه‌هایی چون بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، من و تو، ایران اینترنشنال) مزدور وابسته به دربار ملکه انگلیس، آمریکا و رژیم آل‌سعود.

هفت رسانه فارسی زبان که با پول سعودی فعالیت دارند

شبکه ایران اینترنشنال از پایان اردیبهشت 1396 و شب انتخابات ریاست جمهوری در آن سال فعالیت خود را آغاز کرد. مهر ماه سال ۱۳۹۷، روزنامه گاردین چاپ لندن گزارشی مفصل منتشر و از حمایت حدود ۲۵۰ میلیون دلاری محمد بن سلمان از این شبکه صحبت کرد و نوشت: «مدیریت شبکه برعهده شرکتی به نام گلوبال مدیا سیرکولیتینگ است که یک تبعه عربستان سعودی به نام عادل العبدالکریم مالک آن است.» این گزارش که توسط سعید کمالی دهقان، خبرنگار گاردین نوشته شده بود، به ادعای کمالی دهقان، حتی تهدید جانی نیز علیه او به بار آورد.

بخش فارسی روزنامه ایندیپندنت با سردبیری کاملیا انتخابی‌فرد شروع به کار کرده است. این روزنامه سال 1397 توسط گروه تحقیقاتی و بازاریابی سعودی خریداری شده است.

تلاش رسانه ای سعودی‌ها علیه جمهوری اسلامی و ملت ایران تنها به این موارد نیز ختم نمی شود. در حال حاضر چهار رسانه اصلی آنلاین سعودی دارای سایت فارسی زبان هستند: خبرگزاری رسمی عربستان سعودی (واس)، شبکه الاخباریه، شبکه العربیه و نیز روزنامه الشرق الاوسط که سایت فارسی دارد.

عربستان سعودی از خرداد سال ۱۳۹۶ نیز، مرکزی جهانی را با ادعای مبارزه با افراط‌گرایی در ریاض تاسیس کرده است که ناظران معتقدند، پایگاهی برای ارتش سایبری سعودی است که رد آن‌ها را به زبان فارسی می‌توان در توییتر و حتی اینستاگرام پیدا کرد.

در حال حاضر کمتر حساب کاربری مشهور در فضای اینستاگرام فارسی هست که کاربرانی از عربستان سعودی او را دنبال نکنند.

به این ترتیب سبد رسانه‌ای سعودی‌ها برای تلاش در جهت اثرگذاری بر افکارعمومی ایران تقریبا تکمیل است؛ آن‌ها، هم یک برند معتبر از روزنامه‌های انگلیسی را در اختیار دارند و هم شبکه‌ای ۲۴ ساعته که از لندن برنامه پخش می‌کند و هم نسخه‎‌های فارسی برای رسانه‌های دولتی (الاخباریه و واس) و شبه دولتی و خصوصی خود (العربیه و الشرق الاوسط).

در این میان البته ایران هم توانسته با شبکه عربی خود یعنی العالم و نیز شبکه‌های حامی مقاومت مثل المیادین و نیز رادیو عربی جمهوری اسلامی به اقدام متقابل دست بزند. این‌گونه است که حتی اگر در فضای دیپلماتیک روزنه‌هایی از تعامل بین دو کشور وجود داشته باشد؛ فضای رسانه‌ای پر از تقابل‌هایی است که بار آن را برای دولت سعودی متأسفانه برخی هموطنان خودمان مثل مزدک میرزایی بر دوش دارند.

 


:: بازدید از این مطلب : 498
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 03 اردیبهشت 1401

نفاق غرب در جنگ اکراین

پایگاه خبری الشروق در یادداشتی به قلم عبدالحمید عثمانی نوشت: نتایج جنگ روسیه و اوکراین دوگانگی معیارهای نژادپرستان غربی و دروغ نخبگان و رسانه‌ها و جعلی بودن شعارهای بشردوستانه آنان را برملا کرد، کشورهای غربی امروز برای مقابله با حمله روس‌ها عنوان "حاکمیت و یکپارچگی خاک" را بر دوش می‌کشند در حالی که طی اشغال افغانستان و عراق و تجزیه لیبی و ویرانی سوریه و سوزاندن یمن بر تمام قوانین بین المللی پا گذاشتند.

در این گزارش آمده است: وزیر خارجه انگلیس با تمام جسارت شهروندان این کشور و تمام اروپایی‌ها را برای جنگ در اوکراین بسیج می‌کند. این در حالی است که پیش از این بسیج کردن و به خدمت گیری سربازان در عراق، چچن، بوسنی و هرزگوین و دیگر کشورها "تروریسم" تلقی می‌شد و کشورهای اروپایی از کسانی که از میادین جنگ عربی و اسلامی باز می‌گشتند حتی استقبال هم نمی‌کردند.

نویسنده آورده است: یادمان نرود که کشورهای اروپایی کمک تسلیحاتی به فلسطین و عراق را ممنوع کردند، زیرا از نظر آنها " مقاومت ما در برابر اشغالگران تروریسم است" اما امروز سلاح پیشرفته و موشک‌های ضدهوایی و تجهیزات جنگی دیگر به وفور به اوکراین ارسال می‌شود. رسانه‌های غربی طی چند دهه وحشی گری صهیونیست ها و جنایت های پی در پی اسرائیل علیه فلسطین و کشورهای عربی را نادیده گرفتند اما امروز برای مردم اوکراین می گریند و روسیه را دشمن می خوانند. یک اقدام فداکارانه و استشهادی علیه صهیونیست ها و آمریکایی ها در عراق و فلسطین و یا افغانستان، تروریستی و انتحاری خوانده می شود اما همین اقدام در مقابله با روس‌ها یک اقدام قهرمانانه بزرگ توصیف می شود.

در ادامه این یادداشت آمده است: حتی نهادهای بین المللی نیز تنها ابزاری در دست کشورهای غربی است زیرا دیوان کیفری بین المللی تنها با گذشت چهار روز از عملیات روسیه در اوکراین اقداماتی اتخاذ کرد؛ این در حالی است که شکایت های موثق فلسطین و عراق علیه جنایت های آمریکا و اسرائیل راهی به جز سطل آشغال نیافتند. فیفا نیز که ورزشکاران عرب و مسلمان را به دلیل حمایت از ملت فلسطین مجازات می کرد امروز شعارهای همدردی اروپایی ها با اوکراین را "اقدامی انسان دوستانه" و خارج از ممنوعیت های سیاسی می داند. این تناقض آشکار منجر به شکستن سکوت ریچارد بوید، نماینده پارلمان ایرلند شد تا دوگانگی مواضع غربی ها در تعامل با مساله فلسطین و اوکراین را برملا کند، وی گفت که " با گذشت ۵ روز از جنگ تحریم های شدیدی علیه پوتین وضع شد اما ۷۰ سال اشغالگری هیچ تحریمی برای اسرائیل در پی نداشت".

در بخش دیگر این یادداشت آمده است: تعامل غرب و آمریکا و اروپا با جنگ روسیه و اوکراین بار دیگر ثابت کرد که دخالت های پی درپی در جغرافیای عرب ها و مسلمانان یک جنگ تمدنی و یک جنگ مبتنی بر منافع مادی سرنوشت ساز در چارچوب پروژه سلطه گری است و با شعار های صلح و امنیت و مبارزه با تروریسم نفاق در شعارهای بشردوستانه آنان را نشان داد. همچنین سیاست رسانه ای غرب در این جنگ جدید شوکی بزرگ به کسانی که از حقیقت شعارهای جعلی و غیر انسانی غافل بودند، وارد کرد زمانی که به صحبت های زنده و مستقیم گویندگان و خبرنگاران در مورد مشکلات چشم آبی ها و مو بورها و سفیدپوستان گوش می دادند تا جایی که چارلی داگاتا، خبرنگار شبکه سی بی اس با تمام وقاحت گفت "اوکراین عراق و یا افغانستان نیست بلکه یک کشور اروپایی متمدن است، امیدواریم که چنین اتفاقاتی در آن رخ ندهد".

نویسنده در ادامه می گوید: تبعیض نژادی به جایی رسید که از خروج دانشجویان آفریقایی مقیم اوکراین به دلیل رنگ پوستشان ممانعت شد و کشورهای اروپایی همجوار به آنها پناه ندادند اما زمانی که مساله به هم نژاد آنها مربوط می‌شود کیلی کوبیا، خبرنگار ان بی سی با صدای بلند فریاد می زند که " اینها پناهندگان سوری نیستند، اینها از کشور مجاور ما اوکراین هستند، اینها مسیحی هستند، اینها سفید پوست هستند".

نویسنده آورده است: مساله مهم این است که پیامدهای این جنگ باید آگاهی تمدنی نسبت به اصول جعلی مدرنیستی غربی که اشغالگران موجود در کشورهای ما  می خواهند از طریق آن نقشه راه فریبنده ای به ما بدهند را در ما بیدار کند. آنها با نام دموکراسی و حقوق بشر و محافظت از محیط زیست و ایجاد صلح و امنیت جهانی، می خواهند دخالت های استعماری خود را گسترش دهند. هدف اول آنها پیاده کردن سلطه گری جهانی بر منابع و ثروت ملت ها و به خدمت گرفتن آنها در راستای خدمت به غرب و منافع مقدس آن است و در این راستا و بر اساس نظریه ماکیاولیسم به خود اجازه می دهند که تمام ممنوعیت های بین المللی را نقض کنند.

در این یادداشت آمده است: ما به خوبی دیدیم  که  "من غربی" در گفتمان مذهبی صلیبی و نژادپرستانه چقدر قوی ظاهر شد تا ثابت کند که سکولاریسم، مدرنیته، ارزش های جهانی و حقوق بشر در بهترین حالت چیزی جز حقوقی برای غربی ها نیست و بقیه انسان ها کم تر از آن هستند که از این برابری برخوردار شوند.

در پایان این یادداشت آمده است:طبیعتا ما با توجه به ارزش های دینی و تمدنی خود، به دنبال تقسیم این ارزش ها با آنها نیستیم بلکه آنچه ما می خواهیم بیداری مدافعان روشنفکری و مدرنیته جعلی و همچنین حفظ نسل‌های‌مان از لغزش های فکری است، زیرا تنها راه بشر برای خروج از بحران معاصر "اسلام انسانی" است.

آلمان صدها پناهنده ‎افغانستانی که از حکومت طالبان فرار کرده بودند را از کمپ اخراج و پناهنده های اوکراینی را جایگزین کرده است!

برخورد دوگانه با پناهجویان افغانستانی و اوکراینی در آلمان

 

***

حقوق بشر در اسلام و غرب

***

مردان مجرد انگلیسی در ازای رابطه جنسی به زنان تنها و یا حتی با بچه اوکراینی (بدون شوهر) پیشنهاد تخت برای خواب در خانه‌شان می‌دهند.

سازمان ملل از دولت انگلستان خواسته جلوی استعمار جنسی زنان پناهجوی اوکراینی در این کشور را بگیرد.

پیشنهاد بیشرمانه مردان انگلیسی به زنان پناهجوی اوکراینی

سابقه دیرینه تجاوز در تجاوز

کانال تلگرامی جنایات غرب نوشت:

خانم "میریام گبهارد" در کتاب «وقتی سربازان آمدند» چنین آورده است:

سربازان آمریکایی در جنگ جهانی دوم به حدود ۱۹۰ هزار زن و دختر و دختربچه آلمانی تجاوز کردند. این تنها سهم آمریکایی‌ها بود. 

سربازان انگلیسی ۴۵ هزار تجاوز و نیروهای فرانسوی ۵۰ هزار تجاوز ثبت کرده‌اند.

علاوه بر این نیروهای آمریکایی به ۳۵۰۰ دختر فرانسوی تجاوز کردند، با اینکه فرانسوی‌ها هم‌پیمان آنها بودند.

 راهب دهکده رامساو در ۲۰ جولای ۱۹۴۵ چنین نقل می‌کند: هشت زن و دختر مورد تجاوز قرار گرفتند که برخی جلوی چشم والدینشان رخ داد.

راهب مونسبرگ از ماجرای یکم آگوست ۱۹۴۵ می‌نویسد: به دستور فرماندار نظامی آمریکا باید هر خانه‌ای روی درب خود، اسم همه ساکنان منزل و سن آنها را می‌نوشتند. نتیجه این کار معلوم است. ۱۷ دختر و زن در پی یک یا چند تجاوز، به بیمارستان برده شدند. کوچکترین قربانی این گزارش دختری هفت ساله بود و بزرگترین آنها پیرزنی 69 ساله!

تجاوز، تجاوز و باز هم تجاوز !


:: بازدید از این مطلب : 429
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 02 اردیبهشت 1401

یکی از بدترین گناهان که حتی شیطان هم از مرتکب ان گناه بیزار است، تهمت زدن و بهتان بستن است. گناهانی که سرمنشاء بسیاری از اختلافات میشوند و تاثیرات شومی بر زندگی دنیا و آخرت مرتکب ان و کسی که مورد ظلم و تهمت واقع شده است به سختی قابل جبران است.

تهمت و بهتان به اندازه ای زشت و زننده است که حتی شیطان هم از انجام دهنده آن دو بیزاری می جوید. شیطان از رفتارهای زشت و اعمال خلاف استقبال می کند؛ ولی برخی از رفتارهای ناروا آن قدر زشت و پلیدند که شیطان هم آن ها را تاءیید نمی کند. یکی از این اعمال ، نابود کردن وجهه افراد در جامعه ، و ریختن آبروی آن ها به وسیله بهتان یا تهمت است.

تهمت آثار شومی هم برای تهمت زننده و هم برای تهمت زده شده به بار می آورد که می توان آن ها را در دو عنوان ذیل جای داد:

۱ – پیامد تهمت بر بعد معنوی انسان

در روایتی از امام جعفر صادق (علیه السلام ) در این باره آمده است :

اذا اتهم المومن اخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فی الماء

آن گاه که مومن به برادر مومنش تهمت زند، ایمان در دل او ذوب می شود؛ همان گونه که نمک در آب ذوب می شود.

همان طور که از این روایت بر می آید، تهمت موجب از بین رفتن ایمان مومن می شود.

در توضیح این مطلب باید گفت که بسیاری از اعمال انسان بر ایمان او تاثیر می گذارد. همچنین درباره این اعمال ، دو حالت “انجام ” و “ترک” وجود دارد که هر دو حالت ، در بعد ایمانی او موثر است . ترک واجبات از سویی و انجام گناهان از سوی دیگر، ایمان انسان را ضعیف می کند. “ترک واجب”و “انجام حرام ” را می توان دو گونه از کفر عملی به شمار آورد که “انجام حرام ” شامل “تهمت ” هم می شود و ضعف و نابودی ایمان را در پی دارد.

۲ – پیامد تهمت بر روابط انسانی

تهمت مایه نابودی حریم برادری و روابط انسانی میان افراد جامعه بشری است و جو عدم اعتماد و ترس از اطمینان را فراهم می سازد:

امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرمود:

من اتهم اخاه فی دینه فلا حرمه بینهما

کسی که برادر دینی اش را متهم کند [= به او تهمت بزند]، بینشان حرمتی وجود ندارد.

دین مبین اسلام ، آبرو و حرمت مومن را بزرگ تر از کعبه و حتی قرآن دانسته است و با آگاهی از چنین ارزشی ، هیچ کس نباید به خود اجازه دهد به حریم آبروی دیگران تجاوز کند

منظور از کلمه “فی دینه ” در جمله من اتهم اخاه فی دینه چه تهمت زدن به”برادر ایمانی” باشد، به این صورت که کلمه “فی دینه”را صفتی برای کلمه “اخاه” بدانیم و چه متهم کردن او در امور دینی باشد، تفاوتی در ثمره زشت تهمت پدید نمی آید؛ چرا که دین الاهی مانند ریسمانی است که همه به آن چنگ می زنند و در اثر توسل به آن با هم رابطه برادری ایمانی برقرار می کنند که این پیوند از پیوند نسبی و سببی بسیار محکم تر است . با تهمت زدن به برادر یا خواهر دینی ، این رابطه محکم قطع می شود.

انسان عاقل و متدینی که به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هیچ گاه به دیگری تهمت نمی زند. حتی اگر انسانی دین نداشته باشد، سرشت انسانی اش به او اجازه این کار را نمی دهد، مگر آن که از فطرت پاک انسانی به خوی حیوانی گرویده باشد.

با بررسی این مساءله در جامعه ، مشاهده می شود که افرادی برای رسیدن به اهدافی شیطانی می کوشند دیگران را مورد “تهمت” و “بهتان”قرار دهند؛ ولی در نهایت امر، به ذلت و بیچارگی کشیده خواهند شد.

موضع ابلیس در برابر تهمت و بهتان

تهمت و بهتان به اندازه ای زشت و زننده است که حتی شیطان هم از انجام دهنده آن دو بیزاری می جوید. شیطان از رفتارهای زشت و اعمال خلاف استقبال می کند؛ ولی برخی از رفتارهای ناروا آن قدر زشت و پلیدند که شیطان هم آن ها را تاءیید نمی کند. یکی از این اعمال ، نابود کردن وجهه افراد در جامعه ، و ریختن آبروی آن ها به وسیله بهتان یا نعمت است .

امام جعفر صادق (علیه السلام ) در این زمینه می فرماید:

من روی علی مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان

اگر کسی سخنی را بر ضد مومنی نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعی اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از محور دوستی خود خارج می کند و تحت سرپرستی شیطان قرار می دهد؛ (ولی) شیطان هم او را نمی پذیرد.

انسان عاقل و متدینی که به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هیچ گاه به دیگری تهمت نمی زند. حتی اگر انسانی دین نداشته باشد، سرشت انسانی اش به او اجازه این کار را نمی دهد، مگر آن که از فطرت پاک انسانی به خوی حیوانی گرویده باشد.

راه های درمان تهمت

پاک ساختن زبان از آفت تهمت ، با کوششی مداوم میسر خواهد بود.درمان این بیماری را باید با اندیشه و دقت در پیامدهای زشت و نازیبای آن آغاز کرد؛ سپس به یادآوری مستمر آن ها پرداخت که : «فان الذکری تنفع المومنین»

یادآوری پیامدهای تهمت ، تنفر و انزجار قلبی انسان از این رفتار زشت و پلید را در پی خواهد داشت و بدیهی است که تمام حرکات درونی و برونی انسان ، بر پایه “دوست داشتن ” و “نفرت ورزیدن” انجام می گیرد؛ از این رو می باید در صدد ایجاد و تقویت حالت انزجار از تهمت بر آمد تا بتوان به سوی ترک آن گام برداشت . همچنین باید به ارزش و عظمت آبروی دیگران اندیشید تا به سادگی به سمت تخریب آن گام برداشت.

دین مبین اسلام ، آبرو و حرمت مۆ من را بزرگ تر از کعبه و حتی قرآن دانسته است و با آگاهی از چنین ارزشی ، هیچ کس نباید به خود اجازه دهد به حریم آبروی دیگران تجاوز کند. تقویت حسن ظن و حمل رفتار دیگران بر وجه نیکو، راه دیگری برای درمان این بیماری نابود کننده است.


:: بازدید از این مطلب : 322
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 30 فروردین 1401
نگاهی به صفحات تاریخ نشان می‌دهد که امریکا، انگلیس و فرانسه هموراه در عرصه مراودات بین‌المللی مترصد دست‌یابی به اهداف زیاده‌خواهانه خویش بوده‌اند و در این مسیر از هیچ جنایتی فروگذار نکردند. سیاست ماکیاولیستی آمریکا و متحدان غربی‌اش نسبت به کشورهای جهان با شعار انسان‌دوستانه و دموکراتیک به انجام می‌رسد اما در پوشش حقوق بشر، آزادی، امنیت انسانی و... جنایاتی فجیع را در تاریخ کشورهای جهان ثبت کرده‌اند.
مروری بر جنایات آمریکا، انگلیس و فرانسه در طول تاریخ - مشرق نیوز
 
نوشتار حاضر تلاش دارد تا جنایت‌های مهم سه کشور آمریکا، انگلستان و فرانسه را در تاریخ جهان مرور کند و نشان دهد که این کشورها نسبت به ملت‌های آزاده و دولت‌های مستقل و در حال پیشرفت چه ظلم‌هایی را روا داشته‌اند.
 
مروری بر جنایت‌های آمریکا
 
برخی از مهم‌ترین جنایت‌های آمریکا در طول حیات سیاسی این کشور به شرح زیر است:
 
 
1. کشتار و نسل‌کشی 100 میلیون سرخ پوست آمریکایی
 
کشتار سرخ‌پوستان جنایت پردامنه و طولانی‌مدتی بود که به دنبال کشف قاره آمریکا توسط دریانوردان اسپانیایی در قرن شانزدهم آغاز شد. این کشتارها عمدتاً توسط کشورهای استعمارگر اروپایی خصوصاً اسپانیا، پرتغال، فرانسه و انگلستان به منظور سلطه بر مناطق مختلف قاره آمریکا و با هدف دستیابی اموال و املاک سرخ‌پوستان صورت می‌گرفت. بعدها و به خصوص در نیمه دوم قرن نوزدهم، آمریکاییان با کوچ دادن اجباری و جنگ‌هایی که به دنبال آن صورت می‌گرفت نقش پررنگی در کشتار سرخ‌پوستان آمریکای شمالی ایفا کردند.
 
جنگ‌های آمریکا با اولین حمله به سرخپوستان در شهر جیمزتاون در سال 1662 میلادی آغاز شد که به دنبال آن جنگ با سرخپوستان آلگوکین طی سال‌های 1635 و 1636 و جنگ سال‌های 1675 و 1676 که منجر به ویرانی نیمی از شهرهای ماساچوست شد را در پی داشت. دیگر جنگ‌ها و حملات امریکا به سرخپوستان تا سال 1900 ادامه داشت. در مجموع آمریکایی‌ها حدود 100 میلیون سرخ پوست را به قتل رساندند.
 
فهرست بیش از 100 جنایت و دخالت آمریکا در کمتر از یک قرن
 
 
2. جنایت جنگی امریکا در "درسدن"
 
با توجه به اینکه متفقین در جنگ جهانی دوم پیروز شده بودند، هیچ کدام از جنایات جنگی ایالات متحده در جنگ جهانی توسط دادگاهی بررسی نشد. اما این به معنای آن نبود که این جنایت‌ها در تاریخ جهان ثبت نشود.
 
نیروهای آمریکایی در آلمان به طور مستقیم یا غیر مستقیم باعث شدند غذای کافی به اسرای جنگی آلمانی و همچنین غیر نظامیان حاضر در منطقه تحت تسلط خود نرسد که این باعث کشته شدن هزاران آلمانی بر اثر گرسنگی شد.
 
نیروهای آمریکایی تمام آلمانی‌های عضو وافن اس‌اس را که در داخائو در سال ۱۹۴۵ به اسارت گرفته بودند تیرباران کردند. نیروهای لشکر ۴۵ پیاده نیروی زمینی ارتش آمریکا همچنین ۷۵ اسیر جنگی ایتالیایی را در منطقه بیسکاری قتل عام کردند.
 
در بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم بمب‌افکن‌های نیروی هوایی ارتش آمریکا و متحدانش ۳۹۰۰ تن بمب انفجاری قوی و بمب‌های آتش‌زا را طی ۴ یورش، در کمتر از ۱۵ ساعت بر روی درسدن ریختند و ۳۴ کیلومتر مربع از شهر را کاملا ویران کردند. در آتش‌سوزی بزرگی که در نتیجه بمباران رخ داد بقایای شهر نیز نابود شد.
 
به ادعای ارتش آمریکا درسدن یک مرکز مهم نظامی بود که ۱۱۰ کارخانه و ۵۰۰۰۰ شاغل در آن در حمایت از دولت نازی مشغول به فعالیت بودند. این در حالی بود که صرفاً زیرساخت‌های مخابراتی، پل‌ها و مناطق وسیع صنعتی خارج از شهر بمباران شدند و حملات بمباران مناطق، بدون هیچ فرقی بین نظامی بودن یا نبودن آنها و بی هیچ تناسبی با اهداف نظامی بود.
 
در تعداد کشته شدگان حاصل از این بمباران اختلاف نظر است و تعداد کشته‌ها از ۳۴۰۰۰ نفر تا تعداد بسیار بالایی ذکر شده است که اکثر قریب به اتفاق غیر نظامی بودند.
 
بنابر گفته "ارهارد موندرا"، عضو کمیته باتزن (مؤسسه زندانیان سیاسی سابق در جمهوری دموکرتیک آلمان)، در روزنامه "دی‌ولت": «براساس اظهارات سرهنگ دوم دی ماتس افسر سابق ستاد مشترک ارتش آلمان در منطقه نظامی درسدن، 35000 نفر از قربانیان کاملا شناسایی شدند، هویت 50000 نفر تا حدودی آشکار شد، اما در حدود 168000 نفر به هیچ وجه قابل شناسایی نبودند.»
 
 
3. فاجعه هیروشیما و ناکازاکی
 
بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی دو عملیات اتمی بود که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام شد. در این دو عملیات، دو بمب اتمی به فاصله ۳ روز بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد که باعث ویرانی و کشتار گسترده شهروندان این دو شهر شد.
 
انفجار اتمی در دو شهر هیروشیما و ناکازاکی را شاید بتوان یکی از بزرگ‌ترین جنایت های تاریخی آمریکا قلمداد کرد که به مرگ آنی 220 هزار تن منجر شد وصدها هزار تن نیز طی سال‌های پس از آن بر اثر تاثیرات آن فاجعه دچار بیماری‌های حاد شدند.
 
 
4. کشتار 3 میلیون ویتنامی با مشارکت امریکا
 
جنگ ویتنام نام مجموعه عملیات و درگیری‌های نظامی‌ای است که از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ بین نیروهای ویتنام شمالی و جبهه ملی آزادی‌بخش ویتنام جنوبی معروف به "ویت‌کنگ" از یک سو، و نیروهای ویتنام جنوبی و متحدانش به ویژه ایالات متحده آمریکا از سوی دیگر رخ داد.
 
جنگ آمریکا علیه ویتنام در زمان ریاست جمهوری لیندون جانسون آغاز شد و بر اساس آمار در طی 16 سال جنگ، حدود 3 میلیون ویتنامی کشته شدند.
 
"کشتار می لای" به مثابه یکی از جنایت‌های جنگی آمریکا، واقعه‌ای در روز ۱۶ مارس ۱۹۶۸ میلادی است که در جریان جنگ ویتنام بود و طی آن ۳۴۷ تا ۵۰۴ شهروند غیرنظامی جمهوری ویتنام جنوبی توسط سربازان واحد گردان سوم تجسسی ارتش آمریکا به قتل رسیدند. اکثر قربانیان غیرنظامیان زن و کودک بودند. قبل از قتل، برخی از قربانیان مورد شکنجه و قطع اندام نیز قرار گرفته بودند. برخی از اجساد نیز در جریان کشتار توسط سربازان قطعه‌قطعه شده بودند. علاوه بر کشتار دهکده‌های می لای، جنایت‌هایی در می خه و سون می در جریان جنگ ویتنام رخ داد که افراد زیادی در آن کشته شدند.
 
از جمله مهم‌ترین جنایات آمریکا در جنگ ویتنام، سم پاشی مناطق ویت کنگ‌ها با ماده شیمیایی بود. عنصر نارنجی که توسط هواپیماهای آمریکایی بر این مناطق بارید با ماده دی اکسین، سال‌های سال منجر به بیماری‌هایی چون سرطان و معلولیت ذهنی در این منطقه شده است.
 
امريكاييان سالانه 500 هزار تن بمب به اين سرزمين ريختند، جنگل‌ها را با ناپالم سوزاندند و انسان‌ها را زنده زنده بريان كردند.
 
از سال 1965 کشورهای هم‌مرز ویتنام، کامبوج و لائوس نیز به دلیل کمک سربازان این دو کشور به ویت‌کنگ‌ها هدف حملات هوایی آمریکا قرار گرفتند. تجاوز به زنان، شکنجه دادن آنها و کشتن مردم عادی توسط نیروهای آمریکایی‌ از 1967 به بعد شدت یافت و جنایت بزرگی در تاریخ جهان ثبت کرد.
 
 
5. کشتار مردم کره توسط امریکا در سال 1950
 
جنگ کره جنگی میان جمهوری کره (کره جنوبی) با پشتیبانی نیروهای سازمان ملل متحد به رهبری ایالات متحده و جمهوری دمکراتیک خلق کره (کره شمالی) با پشتیبانی چین و کمک نظامی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود که در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ با ورود نیروهای تحت فرمان حکومت کمونیستی کیم ایل سونگ به بخش جنوبی آغاز شد.
 
کشتار غیرنظامیان از جنایت‌های آمریکا در این جنگ بود که حدود ۳۰۰ شهروند کره‌ای توسط نیروهای ارتش آمریکا و بین ۲۶ تا ۲۹ ژوئیه ۱۹۵۰ در روستای نو گون ری کشته شدند. این کشتار توسط واحدهای لشکر یک مکانیزه آمریکا و در زیر پل آن روستا انجام شد. این واقعه را دومین واقعه تلخ بعد از کشتار می لای می‌دانند.
 
 
6. جنایت امریکا در افغانستان
 
جنگ آمریکا در افغانستان از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴، دوره‌ای از جنگ است که به بهانه آمریکا مبنی بر حمله القاعده به نیویورک و واشنگتن در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد.
 
این جنگ ده‌ها هزار تلفات مستقیم غیرنظامی برجا گذاشت. بیش از ۴۰۰۰ سرباز آیساف و پیمانکاران غیرنظامی، ۱۵۰۰۰ نیروهای امنیت ملی افغانستان و همچنین بیش از ۲۰هزار غیرنظامی کشته‌شدند. در حال حاضر آمار دقیقی از تعداد کل کشته شدگان این جنگ در دست نیست، اما طبق مطالعات پروفسور "مارک هرولد" که در روزنامه گاردین منتشر شد، فقط در سه ماه اول جنگ بیش از ۴۰۰۰ تن کشته شده‌اند. تنها در سال ۲۰۰۹ بمب‌های دست ساز و مین‌های کنارجاده‌ای ۱۰۵۴ نفر قربانی گرفته‌اند. در عین حال، ده‌ها هزار غیرنظامی از زمان آغاز حملات هوایی آمریکا در سال 2001 تا زمان حاضر در افغانستان جان باخته‌اند.
 
ارتش آمریکا 7 اکتبر 2001 برای نخستین بار اهدافی را در ولایت‌های کابل، قندهار، ننگرهار، قندوز، جوزجان، لوگر، تخار، نیمروز، فراه و غزنی با جنگنده‌های B-52 و موشک‌های کروز مورد حمله قرار دادند. در سه هفته اول این حملات بیش از هزار نفر در این مناطق کشته شدند.
 
در 17 اکتبر 2001 حداقل 29 غیرنظامی در روستایی در نزدیکی قندهار در حمله يك جنگنده آمریکا کشته شدند. به گزارش روزنامه «گاردین»، کاروانى متشكل از 12 خودروی حامل نمایندگان قبایل ولایت شرقی که به دعوت حکومت موقت کابل به منظور شرکت در مراسمی در حال حرکت به سوی پایتخت بودند توسط هواپیمای AC-130 ارتش آمریکا هدف قرار گرفته و 65 نفر کشته شدند. همچنین سازمان ملل متحد در 21 دسامبر همان سال اعلام کرد که در 29 دسامبر 2001 جنگنده‌های ارتش آمریکا یک روستا در نزدیکی شهر گردیز مرکز ولایت پکتیا را بمباران کرده‌اند. در اين حمله حداقل 52 غیرنظامی افغان از جمله تعدادى زيادى زن و کودک کشته شدند. سخنگوی پنتاگون در آن زمان مدعی شد که انبار مهمات طالبان در روستای مذکور منهدم شده است. شمار تلفات غیرنظامیان افغان در سال 2001-2002 از مرز تعداد قربانيان 11سپتامبر گذشت.
 
پروفسور مارک هیرالد تاکید می‌کند که 3800 افغان از 7 اکتبر الی 7 دسامبر 2001 توسط امریکا به قتل رسیده‌اند. خبرگزاری آسوشیتیدپرس طى گزارشی در 3 دسامبر 2001، تحت عنوان «بمب ايالات متحده روستای زراعى را با خاك يكسان کرد» از کشته‌ شدن 155 تا 300 تن از ساکنان روستای کامه ادو در ننگرهار خبر داد. روزنامه دیلی‌گراف نیز به تاریخ 20 دسامبر 2001 در گزارشی تحت عنوان «غیرنظامیان بهای بمب‌های منحرف شده آمریکا را می‌پردازند» اعلام كرده كه ده‌ها تن كشته شده‌اند. خبرگزاری پژواک و رسانه‌های بین‌المللی دیگر نیز در 25 اکتبر 2006 از کشته‌ شدن حدود 90 غیرنظامی در روستای پنجوایی قندهار خبر دادند. نیروهای آمریکایی با بمباران این روستا فاجعه بزرگی آفریدند، اما هرگز از این قتل‌عام‌ها عذرخواهی نکردند.
 
براساس گزارش دولت افغانستان در ماه مه 2007 طی دو روز بمباران جنگنده‌های آمریکایی به روستایی در نزدیکی هرات، دست‌کم 42 نفر، از جمله تعدادى زن و کودك قتل‌عام شدند. در این بمباران 100 خانه ویران و حدود 1600 نفر بی‌خانمان شدند. در پی حمله هوایی روز 22 اوت 2008 به روستای عزیزآباد در ولایت هرات، نیز 90 غیرنظامی کشته شدند. مقامات امنیتی افغانستان 4 مه 2009 اعلام کردند که حملات هوایی ناتو به رهبری آمریکا در منطقه گرانای ولایت فراه باعث کشته شدن 145غیرنظامی از جمله 92 کودک و 22 زن شد. حملات هوایی آمریکا در 23 ژوئیه 2010 به منطقه سنگین ولایت ننگرهار باعث کشته شدن بیش از 52 زن و کودک بی‌گناه شد. بیش از 400 نفر در خیابان‌های کابل به تظاهرات پرداخته و این حمله را محکوم کردند. هیئتی از کابل برای تحقیق به منطقه اعزام شدند. براساس بررسی‌های هیئت، تمامی کشته شدگان زنان و کودکان بودند. نیروی هوایی ایالات‌ متحده آمریکا در 3 اکتبر 2015، با جنگنده لاکهید AC-130U بیمارستان قندوز در شمال افغانستان را هدف حمله قرار داد. در این حمله دستکم 42 غیرنظامی کشته و 30 نفر مجروح شدند. سازمان پزشکان بدون مرز پس‌ از این فاجعه اعلام کرد که پیش‌تر کلیه هشدارها راجع به موقعیت مکانی بیمارستان به نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا داده‌ شده بود و این حمله عمدی صورت گرفته است. این سازمان در ادامه حمله به بیمارستان را نقض حقوق بین‌الملل عنوان کرد و تمامی کارمندان خود را از این شهر خارج کرد.
 
 
7. همدستی با رژیم بعث عراق در هشت سال جنگ تحمیلی علیه ایران
 
جنگ رژیم بعث عراق با ایران، طولانی‌ترین جنگ متعارف در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ به صورت رسمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد. در این روز درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش هم‌زمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد. در طی این جنگ نابرابر که همه قدرت‌های جهانی بخصوص آمریکا از صدام حمایت می کردند، ۱۶ هزار نفر در جریان بمباران مناطق مسکونی به شهادت رسیدند و بقیه در جبهه‌های نبرد شهید شدند. شهدای بسیجی ۸۵ هزار و ارتشی ۴۸ هزار نفر بودند. بیش از ۳۳ هزار دانش‌آموز و بیش از ۳۵۰۰ دانشجو هم طی این هشت سال به شهادت رسیدند. روحانیت نیز ۳۳۱۷ شهید داشتند. در این دوران شهت ساله نیز ۸۸ مسیحی، ۱۸ کلیمی و ۹ زرتشتی در دفاع از خاک میهن شهید شدند و ۲ هزار تبعه غیرایرانی نیز با حضور در جبهه‌ها به شهادت رسیدند.
 
در پشت صحنه این جنایت‌های جنگی وحشیانه، آمریکا قرار داشت که تلاش داشت از اهرم‌های منطقه‌ای برای مهار ایران و قدرت روزافزون انقلاب اسلامی جلوگیری کند. تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران، عراق را بیش از گذشته با انگیزه‌تر کرد. ماهواره‌های آمریکا تصاویر نبرد و اطلاعات استراتژیک نظامی را ساعت به ساعت به ایستگاه‌های آمریکا منعکس می‌کردند و ایستگاه‌های ردیابی، کلیه مکالمات نیروهای مسلح ایران را ثبت کرده و در اختیار ارتش صدام حسین می‌گذاشتند. تشکیل شورای همکاری خلیج فارس و ایجاد یک نیروی نظامی امنیتی در خلیج فارس با نظارت و رهبری آمریکا، در واقع حضور نظامی آمریکا در منطقه را مشروعیت بخشید تا در صورت تضعیف عراق و برتری ایران، آمریکا مستقیما کفه ترازو را به نفع عراق سنگین‌تر کند.
 
رژیم بعث عراق همچنین جنگ از راه دور (جنگ نفتکش‌ها، جنگ شهرها و حملات موشکی بر علیه مراکز اقتصادی) را در رئوس اهداف نظامی خود قرار داد و آمریکا در راس کشورهایی بود که امکانات نظامی وسیعی را در این زمینه در اختیار دولت بعثی عراق قرار دادند.
 
 
8. جنایت امریکا در عراق
 
جنگ عراق یک عملیات نظامی است که در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ با حمله یک ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده به عراق آغاز شد. این جنگ با خروج آخرین تیپ رزمی آمریکایی در ۱۹ اوت ۲۰۱۰ به‌طور رسمی خاتمه یافت. هر چند بعد از آن هم حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی عمدتاً به بهانه آموزش سربازان عراقی در این کشور باقی ماندند.
 
دو توجیه عمده برای آغاز این جنگ توسط جرج بوش رئیس‌جمهور وقت آمریکا مطرح شد که یکی از آن‌ها رابطه صدام حسین با القاعده و دیگری نابود کردن سلاح‌های کشتار جمعی عراق بنابر توافق‌نامه ۱۹۹۱ بود. تجاوز به زنان و کودکان، بهره گیری از سلاح شیمیایی، کشتار جوانان و مخالفان حمله نظامی آمریکا، تخریب نهادهای آموزشی و بهداشتی، غارت اموال مردم، کشتار بی دلیل بی گناهان، آزار و اذیت کودکان، کشتار دسته جمعی اهالی روستاهای عراق، زنده به گور کردن مخالفان، به آتش کشیدن روستاهای مخالف حضور نظامی آمریکا در عراق و... برخی از جنایت‌های آمریکا در کشور عراق است.
 
شمار نظامیان آمریکایی که در جنگ آمریکا در عراق کشته شدند به 4 هزار و 795 نفر رسید و هزینه جنگ در عراق 780 میلیارد دلار برآورد شده است.
 
براساس این جنگ افروزی آمریکا، در عراق تا سال ۲۰۰۷ سوءتغذیه کودکان به ۲۸٪ رسید و گزارش‌ها حاکی از آن بود که حدود ۶۰ تا ۷۰٪ از کودکان عراقی دچار مشکلات روانی شده‌اند. بیشترِ عراقی‌ها به آب آشامیدنی سالم دسترسی نداشتند. به نظر می‌رسید شیوع وبا در شمال عراق به سبب کیفیت پایین آب بوده باشد. بیش از نیمی از پزشکان عراقی بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ این کشور را ترک کردند. گفته می‌شود که کاربرد اورانیوم ضعیف‌شده و فسفر سفید در سلاح‌های آمریکایی باعث نارسایی‌های نوزادان و سرطان گسترده در فلوجه شده است.
 
بنابر آمارهای کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان، ۴/۴ میلیون عراقی تا پایان ۲۰۱۵ آواره شده‌اند. در طول جنگ جمعیت مسیحیان عراقی به شدت کاهش پیدا کرد به طوری که از 1/ 5 میلیون نفر در ۲۰۰۳ به ۵۰۰۰۰۰ نفر در ۲۰۱۵ رسید.
 
طبق آمار ویکی‌لیکس پیرامون گزارش‌های روزانه طبقه‌بندی‌شده جنگ عراق، از ژانویه ۲۰۰۴ تا دسامبر ۲۰۰۹ نیز ۶۶۰۸۱ غیرنظامی کشته شدند. این در حالی است که براساس پژوهش مؤسسه نظرسنجی ORB که در تاریخ اوت 2007 منتشر شده است، ۱۰۳۳۰۰۰ مرگ خشونت‌بار ناشی از جنگ در کشور عراق اتفادق افتاده است.
 
 

امریکا

 

 با دیدن این فهرست خودتان قضاوت کنید که خانه محور شرارت جهان کجاست...

1901 — ورود مستقیم نیروهای امریکایی به کلمبیا

1902 — حمله به پاناما

1904 — ورود به کوریا و مغرب

1905 — ورود به هندوراس علیه انقلاب این کشور

1905 — حمله به مکزیک (در کمک به دیکتاتور وقت بورویریو دمازبرای سرکوب قیام مردمی این کشور)

1907 — حمله به نیکاراگوئه

1907 — ورود به دومینیکن

1907 — اشتراک در جنگ میان هندوراس و نیکارگوئه

1908 — مداخله در انتخابات پاناما

1910 — برای سرکوب کودتا علیه حکومت نیکاراگوئه

1911 — ورود به هندوراس برای حمایت از کودتا به رهبری مانوئل بونیلا بر ضد رییس جمهور منتخب میگل داویا

1911 — سرکوب قیام ضد امریکایی در فیلیپین1911 — مداخله در چین

1912 — حمله و اشغال کیوبا

1912 — حمله به پاناما

1912 — حمله به هندوراس

1912 — 1933 — اشغال نیکاراگوئه. از این زمان نیکاراگوا به مستعمره ای برای احتکار شرکت های امریکایی تبدیل شد.

1914 — 1934 — هائیتی. نیروهای امریکایی پس از وقوع چندین انقلاب در هائیتی وارد این کشور کرد و به مدت 19 سال هائیتی تحت اشغال امریکا در آمد

1916 — 1924- اشغال جمهوری دومینکن به مدت 8 سال

1917 — 1933 — اشغال کیوبا.

1917 — 1918 — اشتراک در جنگ جهانی اول

1918 — 1922 — مداخله در روسیه

1918 — 1920 — ورود نظامی به پاناما

1919 — ورود نظامی به کاستاریکا

1919 — حمله به هندوراس

1920 — حمله به گواتمالا

1921 — حمایت امریکا از گروههای مسلح علیه کارلوس گیریرو1922 — مداخله در ترکیه

1922 — 1927 — ورود نظامی به چین

1924 — 1925 — حمله به هندوراس

1925 — حمله به پاناما

1926 — حمله به نیکاراگوا

1927 — 1934 — امریکا چین را به اشغال درآورد

1932 — حمله به السالوادور

1937 — حمله به نیکاراگوا

1945 — درحالیکه جنگ جهانی تمام شده بود!! بمباردمان هیروشیما و ناکازاکی جاپان. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباردمان اتومی جان باختند. بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر بلافاصله هنگام بمباردمان کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیف جان خود را از دست دادند.

1947 — 1949 — حمله به یونان

1948 — 1953 — حمله به فیلیپین

1950 — حمله به پورتریکوخ

1950 — 1953 — حمله به کوریا

1958 — لبنان

1958 — جنگ با پاناما

1959 — نظامیان امریکایی وارد لائوس شدن

بخش دوم و پايانى

1959 — حمله به هائیتی

1960 — عملیات نظامی امریکا در اکوادور

1960 — حمله به پاناما1965 — 1973 — تجاوز خونین به ویتنام

1966 — حمله به گواتمالا

1966 — حمایت نظامی از اندونزیا علیه فیلیپین

1971 — 1973 — بمباردمان لائوس

1972 — حمله به نیکاراگوا

1980 — عملیات نظامی علیه ایران در طبس

1983 — دخالت نظامی در گرینادا

1986 — حمله به لیبیا و بمباردمان لیبیا

1988 — حمله امریکا به هندوراس

1988 — حمله به طیاره مسافربری ایرانی و قتل عام تمامی 290 نفر سرنشین این طیاره

1989 — سرکوب ناآرامی ها در جزایر ویرجین

1991 — عملیات نظامی گسترده در عراق (جنگ اول خلیج فارس)

1992 — 1994 — اشغال سومالیا و انجام خشونت بسیار مفرط علیه باشنده گان این کشور

1998 — حمله به سودان.

1999 — امریکا با پوشش ناتو جنگی را علیه یوگسلاویا براه انداخت. بمباردمان این کشور 78 روز به طول انجامید و یوگسلاویا از هم فروپاشید.

2001 — حمله و اشغال افغانستان به بهانه تعقیب گروه القاعده که بعدها ثابت شد القاعده را خود امریکایی ها تجهیز کرده اند!!!

2003 — حمله و اشغال عراق بدون مجوز سازمان ملل

2011 — حمله به لیبیا پس از پیروزی انقلاب این کشور و سرنگونی قذافی

2011 — حمایت رسمی از گروههای مسلح تروریستی در سوریه با هدف براندازی نظام منتخب ملت سوریه

2011 — اعلام حمایت رسمی از رژیم آل خلیفه در سرکوب قیام مردمی این کشور

2015 — اعلام پشتیبانی رسمی از آل سعود در جنگ این کشور علیه

2018 — حمله خودسرانه به سوریه

حال خودتان قضاوت کنید که خانه محور شرارت جهان کجاست!!!

 
 
جنایت‌های انگلستان در طول تاریخ
 
 
1. جنایت انگلیس در افغانستان
 
جنگ اول افغانستان و انگلیس (۱۸۳۹ – ۱۸۴۲) در بخش جنوبی دره هلمند روی داد. این جنگ، یکی از اولین لشکرکشی‌های بزرگ قرن نوزدهم در جریان رقابت‌ها بر سر تصاحب قدرت و نفوذ در منطقه آسیای مرکزی بود که با عنوان بازی بزرگ امپراتوری بریتانیا شناخته می‌شود. در این جنگ تعداد زیادی از مردم حوالی هلمند به قتل رسیدند و ترس و وحشت در افغانستان به وجود آمد. در عین حال، آبادانی و توسعه افغانستان متوقف شد و قتل و غارت در این کشور فزونی یافت و تعدادی از غیرنظامیان در این لشکرکشی کشته شدند.
 
 
2. اشغال هند و قحطی‌های کشنده
 
طی اشغال هند توسط نیروهای بریتانیا،‌ بر اساس منابع مختلف تاریخی، در دهه 1770 میلادی بیش از 10 میلیون هندی تنها در ایالت بنگال این کشور، بر اثر قحطی و گرسنگی، بیماری، بدرفتاری و شکنجه به دست نظامیان انگلیس و یا بر اثر فشار کار اجباری جان خود را از دست دادند. از سال 1942 نیز قحطی دیگری به دلیل تصمیم استعماری دولت بریتانیا و شخص چرچیل در هندوستان به وقوع پیوست که در حدود 5 میلیون هندی دیگر را به کام مرگ کشاند. طی سال‌های 1942 تا 1944 بین 3 /5 تا 5 میلیون هندی بر اثر قحطی جان باختند. به دستور چرچیل در این سال‌ها، تمامی کشتی‌هایی که برای انتقال مواد غذایی به هند مورد استفاده قرار می‌گرفت، به انتقال تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی انگلستان در شمال آفریقا به کار گرفته شدند و بدین ترتیب قحطی بزرگی این بار نیز در ایالت بنگال هند جان میلیون‌ها هندی را گرفت.
 
کشتار آمریت سر در پنجاب هندوستان به تاریخ 1919 یکی دیگر از فجایع جنگی انگلیس در هندوستان است. در طی این کشتار، معترضین به شکل مسالمت‌آمیز در مکانی جمع شدند تا به حکومت‌داری امپراتوری بریتانیا و شرایط اقتصادی اعتراض کنند. نیروهای انگلیسی به‌جای شنیدن صدای معترضین تمام خروجی‌ها را بستند و همه را به رگبار بستند. در عرض 10 دقیقه حدود 1000 نفر کشته و همین میزان به‌شدت زخمی شدند. پارلمان انگلستان سرتیپ ریجینالد دایر فرمانده نیروها که دستور شلیک را صادر کرده بود را احضار کرد ولی به وی مدال شجاعت داد و با پاداشی 900 هزار دلاری وی را ناجی هندوستان نامید.
 
 
3. جنگ بوئر در آفریقای جنوبی
 
انگلستان در طول جنگ‌های بوئر (1900 تا 1902) چندین هزار انسان بی‌گناه را فقط برای جلوگیری از خطرات احتمالی شورش داخلی، در اردوگاه‌های کار اجباری زندانی کرد. در عرض یک سال 10 درصد از مردم بوئر در مریضی و گرسنگی این اردوگاه‌ها مردند تا دولت بریتانیا به اهداف استعماری و اقتصادی خود در آفریقا برسد. سیاست‌های انگلیس برای کنترل مردم آفریقای جنوبی حدود 48 هزار کشته غیرنظامی، شامل زنان و کودکان برجای گذاشت. این آمار جدای از 30 هزار کشته‌شده جنگ بوئر است.
 
 
4. نسل کشی ایرانیان در سال‌های 1917 تا1919
 
در طول تاریخ، انگلیس جنایات متعددی را درایران مرتکب شده است. یکی از آن جنایات کشتار تقریبا 40% از جمعیت ایران درطول سال‌های 1917 تا1919 میلادی (۱۲۹۶ الی ۱۲۹۸)بوده است. به دیگر سخن انگلیس تقریبا 9 تا 10 میلیون نفر از جمعیت ایران را در طول این سال‌ها قتل عام کرد.
 
درآن دوران انگلیس نه تنها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران امتناع می‌کرد بلکه غلات ایران را غارت کرده و نیز اجازه نمی‌داد تا غلات و مواد غذایی از کشورهای دیگر، نظیر آمریکا، هند و ... وارد ایران شود و این امر باعث شده بود تا قیمت مواد خوراکی و غلات در ایران به شدت افزایش یابد و قحطی ایران را فرا بگیرد و در اثر گرسنگی و سوء تغذیه بین 9 تا 10 میلیون نفر از ایرانیان طی دو سال جان خود را از دست بدهند.
 
براساس اسناد وزارت امور خارجه آمریکا، جمعیت ایران در سال 1914 میلادی 20 میلیون نفر بوده است. این جمعیت در 5 سال بعد، یعنی در سال 1919 به 11 میلیون نفر تقلیل یافته است و علت آن سیاست نسل‌کشی انگلیس در ایران بوده است.
با وجود اعلام بی‌طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلستان و روسیه تزاری از شمال و جنوب وارد ایران شدند و با توجه به نیاز این قوا به آذوقه تمام غلات و مایحتاج ایرانیان توسط قوای انگلیس حتی زیادتر از نیاز خودشان، جمع‌آوری شد.

میزان این قحطی درحدی بود که محمدقلی مجد نویسنده کتاب "قطحی بزرگ" معتقد است، هیچ کشوری مانند ایران از جنگ جهانی آسیب ندیده‌است. به عقیده وی، این بزرگترین قحطی تاریخ ایران و همچنین بزرگترین فاجعه تاریخ ایران بود که از حمله مغول در قرن سیزدهم میلادی نیز بسیار فراتر است.

به عقیده مجد، در این قحطی نزدیک به ۴۰%( ودر برخی دیگر از منابع ۲۵ درصد) از جمعیت ایران به سبب گرسنگی و سوءتغذیه و بیماری‌های ناشی از آن نابود شدند و دولت بریتانیا به دلیل خرید گسترده غله و مواد غذایی در ایران، وارد نکردن غذا از هند و بین‌النهرین، ممانعت از ورود غذا از ایالات متحده و اتخاذ سیاست‌های مالی -از جمله نپرداختن درآمدهای نفت به ایران- مسبب اصلی این بحران بود.

سربازان انگلیسی در مقابل جنازه مردمی که از گرسنگی جان باختند

 
 
5. بمباران شیمایی عراق توسط انگلیس
 
بمباران شیمیایی عراق به دستور چرچيل یکی از فجایع انسانی در طول تاریخ است. انگلیسی‌ها سلاح‌های‌ شیمیایی‌ خود را درعراق‌ آزمایش‌ کرده‌اند که مقدمات اشغال عراق در سال 2003 را فراهم کرد.
 
درسال‌ 1919 سرهنگ‌ آرتور هریس‌ ملقب‌ به‌ هریس‌ بمب‌ افکن‌ گفت‌: اعراب‌ و کردها اکنون‌ می‌‌فهمند که‌ معنی‌ واقعی‌ بمباران‌ چیست‌ زیرا ظ‌رف‌ 45 دقیقه‌ می‌توانیم‌ روستاها و یک‌ سوم‌ ساکنان‌ آن‌ را نابود کنیم‌.
 
در آن‌ زمان‌ فرماندهی‌ نیروی‌ هوایی‌ انگلیس‌ در آسیای غربی، آزمایش‌ سلاح‌ شیمیایی‌ بر اعرابی‌ که‌ سرسختانه‌ مقاومت‌ می‌‌کردند را تقاضا کرد. وینستون‌ چرچیل‌ وزیر جنگ‌ وقت‌ حمایت‌ گسترده‌ خود را از بکارگیری گازهای‌ سمی‌ برضد عشایر عراق اعلام‌ کرد. استفاده‌ از گازهای‌ کشنده‌ در سال‌ 1920 نیز ادامه‌ یافت‌. نیروی‌ هوایی‌ انگلیس‌ بار دیگر درسال‌ 1925 از این‌ سلاح‌ها برای‌ سرکوب‌ اهالی‌ سلیمانیه‌ عراق‌ استفاده‌ کرد. انگلیسی‌ها پاسخ ناآرامی‌های داخل عراق را با حملات شيميايي ارتش در جنوب، و بمباران جنگنده‌های نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در شمال و جنوب دادند. بمب‌گذاري، بمباران شبانه، بمب‌‌افکن‌های سنگین، بمب‌های تأخیری (که به خصوص جان کودکان را تهدید می‌کند) همه و همه در طول حملات بر روستاهای کاه‌گلی و سنگی توسط انگلیس در کشور عراق رخ داد.
 
نیروی هوایی سلطنتی در آغاز به منظور سرکوب شورش اعراب و کردها و محافظت از ذخایر نفتی تازه‌ اکتشاف‌شده و محافظت از شهرک‌نشینان یهودی در فلسطین و دور نگاه داشتن ترکیه به عراق اعزام شد. چرچیل به خصوص بر استفاده از سلاح‌های شیمیایی مصّر بود و می‌گفت این سلاح‌ها باید علیه "اعراب سرکش" به طور آزمایشی به کار روند. در این راستا حملات به روستاها آغاز شد.
 
یکی دیگر از روش‌های انگلیسی‌ها در برخورد با عراقیان به رگبار بستن اهالی قبایل در حال فرار از آلودگی شیمیایی بود. با این روش چندین هزار عراقی دیگر نیز کشته شدند.
 
 
6. قتل عام مردم آلمان توسط انگلیس در جنگ دوم جهانی
 
انگلستان و فرانسه در 3 سپتامبر 1939 علیه آلمان رایش اعلان جنگ دادند. دو روز بعد از این واقعه انگلستان بمباران شهرها و جمعیت غیرنظامی آلمان را آغاز کرد. در 5 سپتامبر 1939 اولین حملات هوایی علیه شهرهای کوکس‌هاون و ویلهلم‌شاون انجام گرفت؛ در 12 ژانویه 1940 شهر وسترلند بمباران شد. در 20 مارس، 110 بمب انفجاری و آتش‌زا بر فراز شهرهای کیل و هرنوم رها شدند. در این حمله یک بیمارستان به کلی تخریب شد. در آوریل 1940، بمب‌افکن‌های ارتش بریتانیا حملاتی فزاینده علیه شهرهایی انجام دادند که دارای هیچ نوع تأسیسات و اهمیت نظامی نبودند. وینستون چرچیل در 11 می 1940، و درست یک روز بعد از انتصاب به عنوان نخست‌وزیر و وزیر جنگ تصمیم گرفت دستوری مبنی بر انجام حملات هوایی وسیع علیه مردم غیرنظامی آلمان صادر کند. با این حال وی مردم انگلستان را از اتخاذ این تصمیم مطلع نکرد. قربانیان بمباران درسدن، تلفات و نحوه کشته شدن قربانیان، فجیع‌تر و فراتر از یک عملیات و بمباران ساده نظامی بود. هدف نیروهای متفقین نابود کردن مردم آلمان به ترسناکترین شکل ممکن بود. وی در صبح روز بعد از بمباران به هواپیماهای سبک دستور داد که بازماندگان بمباران‌ها را در ساحل رودخانه الب به رگبار ببندند.
 
7 -تبعیدهای اجباری چین 1950
 
در دهه 1950 نیروهای مسلح کمونیست قصد داشتند مالای را باز پس بگیرند. نیروهای بریتانیایی با این بهانه که نمی‌توانند با لشکر مخفی کمونیست‌ها مقابله کنند و احتمال دارد کشاورزان به آن‌ها غذا دهند؛ به‌جای مبارزه با افراد مسلح ترجیح دادند کل کشاورزان را زندانی کنند؛ حدود نیم میلیون نفر. به همین میزان را نیز تبعید کردند. اردوگاه‌های کار اجباری فاقد هرگونه امکانات بود و در ازای غذای بسیار اندک مجبور بودند تمام روز را کار کنند. بسیاری در اثر گرسنگی و مریضی جان باختند. ارتباط کشاورزان با دنیای بیرون کاملاً قطع بود و اجازه نداشتند خانواده‌های خود را نیز ببینند. انگلستان برای مبارزه با مخالفین مسلح خود که تعداد زیادی هم نداشتند زندگی بیش از یک‌میلیون نفر را نابود کرد.
 برگه‌ای از تاریخ جنایات انگلیس +تصاویر
  
 
8-بازداشتگاه‌های قبرس 1955-1959
 
گفته می‌شود (تاریخ‌نگاران و دولتمردان انگلیسی می‌گویند) امپراتوری بریتانیا پس از آنکه فهمید دوران حکومت‌های امپریالیستی به سر آمده از کشورهای مستعمره خود خارج شد. این گفته به یک داستان تخیلی یا یک جوک خنده‌دار شبیه‌تر است تا یک واقعیت تاریخی. زندانی و شکنجه کردن بیش از 3000 هزار قبرسی به اسم مبارزه با تروریسم بین سال‌های 1955 تا 59 گواه این ادعاست. شکنجه‌های این بازداشتگاه‌ها بسیار فجیع است و شکنجه کنندگان دیوانه‌وار شهوت شکنجه کردن داشته‌اند.
 
نکته مهم این است که هیچ دادگاهی برای دفاع افراد برگزار نمی‌شد و حتی خود انگلیسی‌ها هم زحمت تحقیقات را نمی‌کشیدند؛ به هرکس مشکوک می‌شدند شکنجه‌اش می‌دادند. یا اعتراف می‌کرد یا زیر شکنجه مجبور می‌شد اعتراف کند؛ حتی اگر بی‌گناه بود. شکنجه‌های روزانه عبارت بود از؛ شلاق زدن با کابل‌های فلزی پر از میخ، فلفل کردن در چشم کودکان زندانی، غرق مصنوعی و اعدام‌های گزینشی و رندوم؛ یعنی هیچ‌کس امید ندارد فردا زنده باشد، شاید تو اعدامی امشب باشی.
 
 
9-اردوگاه‌های کنیا دهه 1950
 
مردم کنیا می‌خواستند که منابع کشور خودشان را در دست داشته باشند. هنوز کاری نکرده بودند که دولت استعمارگر انگلستان از ترس شورش مردم 1.5 میلیون نفر را در اردوگاه‌های کار اجباری زندانی کرد. آدم نمی‌داند به این ریاکاری بخندد یا گریه کند. شعار اردوگاه «کارگر و آزادی» بود. تا حد مرگ کارگران مجبور به کار می‌شدند و خیلی‌ها طاقت این کار سخت را نداشتند و می‌مردند. جنازه‌ها را در گورهای دسته‌جمعی می‌ریختند. کارگران به‌صورت رندوم اعدام می‌شدند تا همیشه ترس از شورش در دل بقیه باشد. جنایات این اردوگاه در عقل نمی‌گنجد. چشم‌ها را از کاسه در می‌آوردند. گوش‌ها را می‌بریدند. با سیم خاردار شلاق می‌زدند. مقعد مردها را با چاقو پاره می‌کردند. سینه زنان را می‌بریدند. مردها را با تبر اخته می‌کردند و به آن‌ها تجاوز می‌کردند. زنده‌زنده می‌سوزاندند. تعداد کشته‌ها 2000 نفر در اثر مریضی معمولی اعلام می‌شود اما اسناد واقعی و دست‌کاری نشده تاریخی کشته شدن چند صد هزار نفر را نشان می‌دهد. به همین فجیعی که گفته شد. کنیا در سال 1963 استقلال یافت.
 
برگه‌ای از تاریخ جنایات انگلیس +تصاویر
 
10-قحطی بنگال 1943
 
از 1 تا 3 میلیون نفر در یک قحطی قابل‌کنترل در منطقه بنگال کشته شدند. تاکنون تصور می‌شد که این قحطی در اثر بی‌لیاقتی رهبران امپراتوری در رسیدگی به مستعمراتشان است ولی در سال 2010 یک کتاب پیدا شد که نشان می‌داد قحطی عمدی بوده است. این قحطی توسط یک مرد مهندسی ‌شده بود: «چرچیل». او مانع دادن بخشی از آذوقه لشکر بسیار متنعم امپراتوری به مردم گرسنه شد. شاید تا اینجا برخی کار وی را طبیعی بدانند. ولی وی به کشتی‌های آمریکایی و کانادایی هم اجازه ورود نداد. حتی به دولت هند هم اجازه کمک به مردمش را نداد. از طرفی موجبات افزایش تورم و قیمت گندم را نیز فراهم کرد تا فشار بیشتری به مردم بیاید. وقتی هندی‌ها تلگراف زدند و گفتند که مردم ما دارند میمیرند. جواب چرچیل کوتاه بود: «پس چرا گاندی هنوز نمرده؟»
برگه‌ای از تاریخ جنایات انگلیس +تصاویر
 
11. کشتار مردم ایرلند شمالی
 
در شمال ایرلند شواهد معتبری در رابطه با تعداد موارد کشتار شهروندان غیرنظامی از سوی سربازان انگلیسی موجود است. بین سال‌های 1970 و 2000 پرسنل نظامی انگلیس بیش از 300 شهروند مرد، زن و کودک را به قتل رسانده‌اند. تمامی قربانیان غیرمسلح بودند و هیچ یک خطر جانی برای سربازان انگلیسی به شمار نمی‌رفتند. در میان کشته‌شدگان کشیشان کاتولیک، زنان مسن، کودکان و حتی دختران نوجوان به چشم می‌خورند. اسنادی از دولت انگلیس منتشر شده است که در سال 1972 به تمامی سربازان انگلیسی متهم به کشتار شهروندان غیرنظامی در شمال ایرلند بخشودگی تعلق گرفت.
 
 
12. کشتار مردم یمن
 
شکنجه‌گاه‌های عدن در یمن طی سال‌های 1963-1966 یکی دیگر از جنایت‌های انگلستان است. در دهه 1960 یمنی‌ها برای در دست گرفتن بندرگاه یمن دست به کار شدند. انگلیسی‌ها بهترین راه سرکوب مخالفان را در ایجاد شکنجه‌گاه‌های مخوف دیدند. نگه‌داری مخالفان در سلول‌های یخچالی با تن کاملاً برهنه موجب شد بسیاری از آن‌ها ذات‌الریه بگیرند و از بین بروند. سوزاندن بدن‌ها با سیگار، نشاندن زندانیان برهنه روی نیزه و تجاوز جنسی از دیگر شکنجه‌های این مراکز بود.- شکنجه‌گاه‌های عدن در یمن 1963-1966
 
 و اما بقیه داستان:
 

حدود صد و چهار سال از بزرگترین خیانت به ملت فلسطین و فراهم آوردن مقدمات اشغال اراضی آن‌ها با بیانیه بالفور می‌گذرد، آتش انگلیسی که تا همین امروز دامان فلسطینیان را گرفته است. در دهه‌های اخیر هم انگلیس با قرار گرفتن در کنار آمریکا و همراهی کردن آن در سیاست‌های تهاجمی و مداخله‌گری، منافع خود را در غرب آسیا دنبال کرده که حاصل آن برای منطقه بی‌ثباتی و رشد تروریسم، ناامنی و آشوب و از دست رفتن جان غیرنظامیان، فقر و آوارگی بوده است. نقش مستقیم و پشت پرده انگلیس در ایجاد بسیاری از بحران‌های منطقه از اعزام نظامیان به افغانستان و عراق با دروغگویی تا نقش حمایتی و مدیریتی در آشوب‌های سوریه و هم‌دست بودن در جنایات سعودی در یمن در دو دهه گذشته بر کسی پوشیده نیست.

جنگ افغانستان و عراق؛ فریبکاری روباه پیر

انگلیس به عنوان استعمار پیر در بیش از صد سال گذشته شکست‌های سنگینی را از مردم افغانستان متحمل شد و از این کشور گریخت. مردم افغانستان در سه جنگ خونین ارتش امپراتوری انگلیس را شکست دادند و دولت این کشور را وادار به پذیرش استقلال خود کردند. انگلیس که طعم تلخ موضع ضد بیگانه مردم افغانستان را چشیده بود تا سال‌ها خود را از صحنه این کشور دور نگه داشت تا اینکه در سال ۲۰۰۱ آمریکا و متحدان آن در قالب یک ائتلاف برای به اصطلاح مقابله با طالبان و القاعده به افغانستان لشکرکشی و این کشور را اشغال کردند.

این مداخله نظامی مقابله خونین و طولانی طالبان را در پی داشت و افغانستان را به باتلاقی برای آمریکا تبدیل کرد، طولانی‌ترین جنگ آمریکا که به بهانه حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، در نهایت با ۲۴۰ هزار کشته و خروج تحقیرآمیز نیروهای غربی از افغانستان و به قدرت رسیدن دوباره طالبان در ۳۰ اوت ۲۰۲۰ پایان یافت.

بعد از افغانستان، نوبت عراق بود که با ادعای داشتن سلاح‌های کشتار جمعی هدف حمله آمریکا واقع شود و نیروهای انگلیسی آن را در یک حمله و اشغال تمام عیار به یک کشور مستقل همراهی کردند. فریبکاری تونی بلر نخست‌وزیر وقت انگلیس درباره ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق و همراهی بی‌چون و چرای او با جورج بوش پسر رئیس‌جمهور جنگ‌طلب آمریکا در این حمله، سال‌ها بعد هدف تحقیقات دولتی انگلیس، کمیته بررسی جنگ عراق قرار گرفت که در نتایج خود اعلام کرد انگلیس با اطلاعات مخدوش و برمبنای قانونی ناکافی به جنگ عراق رفت. «جان چیلکات» رئیس هیأت تحقیق اعلام کرد آغاز جنگ عراق آخرین انتخاب ممکن نبود و دولت وقت انگلیس قبل از آن که راه‌های مسالمت‌آمیز و دیپلماتیک برای خلع سلاح عراق به بن‌بست برسد، تصمیم گرفت که به جنگ برود.

جنایات و خیانت‌های انگلیس در غرب آسیا

جنایات و خیانت‌های انگلیس در غرب آسیا

 

یافته‌های تحقیق جنگ عراق همچنین نشان داد که تهدید ناشی از تسلیحات کشتار جمعی عراق بزرگ و فوری جلوه داده شد و فرماندهان نظامی انگلیس توانایی‌های خود را بیش از حد خوش‌بینانه ارزیابی کردند و بر همین مبنا تصمیمات غلطی گرفتند. طبق این تحقیقات، تونی بلر در نامه‌ای به جورج بوش نوشته بود: «هرچه شود با تو هستم». تونی بلر هنگام ادای شهادت در برابر کمیته بررسی از کشته شدن نظامیان انگلیسی و جان دادن شمار فراوانی از مردم عراق ابراز تاسف و تایید کرد که اطلاعاتی که در مورد اهداف و اقدامات حکومت وقت عراق دریافت کرد، دقیق نبود، اما گفت که دولت صدام باید سرنگون می‌شد.

اخیراً اعطای عنوان شوالیه به تونی بلر از سوی ملکه انگلیس باعث اعتراض بسیاری در انگلیس از جمله مردم و روزنامه‌نگاران شد و بیش از یک میلیون نفر با امضای طوماری آنلاین مخالفت خود را با اعطای این عنوان به یک جنایتکار جنگی اعلام کردند. 

جنایات و خیانت‌های انگلیس در غرب آسیا

کاریکاتور میدل ایست مانیتور

جنایات جنگی و پنهانکاری ارتش و دولت انگلیس

در سال ۲۰۱۹ نتایج یک تحقیق مشترک روزنامه «ساندی تایمز» و «پانوراما» برنامه پربینندۀ بی‌بی‌سی نشان داد ارتش انگلیس در افغانستان و عراق دست به جنایات جنگی زده و دولت این کشور در این زمینه اقدامی برای مجازات عاملان این جرایم به عمل نیاورده است. طبق این نتایج، نظامیان انگلیسی علیه غیرنظامیان در افغانستان و عراق مرتکب اعمالی شدند که می‌تواند جنایت جنگی محسوب شود. کشته شدن سه کودک و یک مرد جوان افغان در سال ۲۰۱۲ توسط یکی از سربازان نیروهای ویژه انگلیس، از جمله جرایم جنگی بود که در این تحقیق به آن اشاره شده بود و مورد دیگری که این تحقیق به آن می‌پرداخت، اعمال خشونت علیه زندانیان عراقی توسط سربازان انگلیسی در سال ۲۰۰۳ بود.

جنایات و خیانت‌های انگلیس در غرب آسیا


 

این در حالی بود که دولت  ترزا می در فوریه سال ۲۰۱۷ تصمیم گرفت تا به تمامی تحقیقات در مورد جرایم جنگی ارتش این کشور به صورت ناگهانی پایان بخشد، تصمیمی که مورد انتقاد شدید سازمان‌های غیر دولتی از جمله عفو بین‌الملل قرار گرفت. وزارت دفاع انگلیس که خود ۱۰ بازرس ویژه را به منظور تحقیق در این باره منصوب کرده بود، خواستار پایان تحقیقات آنان شد و ارتکاب جرایم جنگی توسط نظامیان این کشور در افغانستان و عراق را انکار کرد.

در سال ۲۰۲۰ دیوان کیفری بین‌المللی اعلام کرد که با وجود یافتن «مبنای معقولی» برای باور به ارتکاب جنایات جنگی توسط نیروهای انگلیسی در جریان تهاجم و اشغال عراق، تحقیقات کاملی را درباره این جنایات انجام نخواهد داد و «فاتو بنسودا» دادستان ارشد وقت دیوان کیفری بین‌المللی در گزارش ۱۸۰ صفحه‌ای خود اعلام کرد که مسئولیت تحقیق و تعقیب جرایم برعهده انگلیس است. این در حالی بود که تا آن زمان انگلیس حتی در یک مورد از هزاران مورد شکایت علیه نظامیان این کشور، آن‌ها را مقصر نشناخته بود. با این حال، در گزارش دیوان کیفری بین‌المللی اتهامات بسیاری از موارد سوءاستفاده نظامیان انگلیسی که می‌توانست مصداق جنایت جنگی باشد، شامل کشتن غیرنظامیان، تجاوز و خشونت جنسی، سرپوش گذاشتن بر جنایات، شکنجه زندانیان، قصور نهادها در گزارش شکنجه و جنایات جنگی و ضرب و شتم نوجوانان در بازداشتگاه مطرح شده بود.

نقش انگلیس در بحران سوریه

از زمان شروع ناآرامی‌ها در سوریه در سال ۲۰۱۱ و با تشدید بحران در این کشور، غربی‌ها به‌ویژه آمریکا و انگلیس و فرانسه، در کنار متحدان عرب خود، از تروریسم در سوریه حمایت کرده و راهبرد فروپاشی دولت سوریه را در پیش گرفتند و اقدامات زیادی را در این راستا انجام دادند. این اقدامات از پشتیبانی مالی، لجستیکی، اطلاعاتی و تسلیحاتی تا آموزش نیروهای مسلح مخالف و حمایت مالی از آن‌ها را شامل می‌شد. هدف حمایت‌های همه‌جانبه‌ی آن‌ها از گروه‌های تروریستی مخالف دولت اسد، فرسایشی کردن جنگ سوریه و تضعیف دولت این کشور و در نهایت حذف اسد و روی کار آوردن دولت غربگرا بود. این گروه‌های تروریستی هم با پشتوانه‌ی سیاسی و مالی و آموزش توسط مستشاران نظامی کشورهای غربی به اقدامات وحشیانه‌ای علیه مردم بی‌گناه سوریه دست زدند که تاریخ مانند آن را کمتر به خاطر می‌آورد. 

«پیتر فورد» که بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ سفیر انگلیس در دمشق بود، در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ با شبکه «بی‌بی‌سی» سیاست‌های کشورش را در مورد سوریه در تمامی مراحل «نادرست» خواند و گفت انگلیس با تشویق و حمایت از گروه‌های شورشی در سوریه گام در مسیری گذاشت که محکوم به شکست بود. وی افزود: این  وضعیت به کشته و زخمی شدن صدها هزار غیرنظامی منجر شد و این قابل پیش‌بینی بود.

«رولاند دوما» وکیل و سیاستمدار سوسیالیست فرانسه و وزیر امور خارجه دولت «فرانسوا میتران» رئیس‌جمهور دهه ۸۰ این کشور نیز در اظهاراتی دست پشت پرده انگلیس در بحران سوریه را افشا کرد و گفت لندن دو سال پیش از آغاز بحران سوریه و به دلیل دشمنی دمشق با اسرائیل، افراد مسلح را برای جنگ در این کشور تجهیز کرده بود. نخست‌وزیر سابق فرانسه افزود آمریکا هم در این توطئه همراه با انگلیس بود و در واقع سیاست‌های لندن به طور غیرمستقیم پیرو سیاست‌های واشنگتن و همواره در تکمیل این سیاست‌ها بوده است.

اخیراً  پایگاه خبری «دیلی ماوریک» گزارش داد لندن حداقل ۳۵۰ میلیون پوند برای تبلیغ نیروهای مخالف و پروژه‌ها در مناطق تحت کنترل شورشیان در سوریه هزینه کرده است. مطابق این گزارش، هزینه این پروژه‌ها از صندوقی به نام «صندوق وایت‌هال برای ثبات، امنیت و [جلوگیری از] درگیری» تأمین شده است. بر اساس این گزارش، بودجه انگلیس برای گروه‌های معارض سوریه بلافاصله پس از شورش‌ها علیه اسد در اوایل سال ۲۰۱۱ آغاز شد و همزمان با برنامه مخفی لندن برای سرنگونی دولت سوریه با متحدانش در آمریکا، کشورهای حاشیه خلیج فارس و ترکیه بوده است. این رقم ۳۵۰ میلیون پوندی حداقل پول صرف شده در نظر گرفته شده، زیرا شامل فعالیت‌هایی که از بودجه سیاه انگلیس تأمین می‌شوند، از جمله عملیات اطلاعاتی نیست. 

دستان آلوده انگلیس در جنایات علیه مردم یمن

از آغاز حملات ائتلاف سعودی-اماراتی به یمن در تاریخ ششم فروردین ماه ۱۳۹۴، لندن در حال ارائه انواع حمایت‌های تسلیحاتی، لجستکی و اطلاعاتی به ائتلاف متجاوز بوده است. به همین دلیل سازمان ملل متحد، انگلیس، ایالات متحده و فرانسه را در جنایات جنگی در یمن شریک خوانده و «ملیسا پارک» کارشناس هیأت مستقل سازمان ملل در یک کنفرانس خبری در سال ۲۰۱۹ گفت: روشن است که ادامه ارسال اسلحه به طرف‌های درگیر در مخاصمه، به ادامه درگیری‌ها انجامیده و رنج مردم یمن را طولانی کرده است. 

این در حالی است که عربستان سعودی و امارات عربی متحده، طرف‌های اصلی ائتلافی که مردم یمن را هر روز هدف بمباران قرار می‌دهند، از بزرگترین خریداران تسلیحات انگلیس، آمریکا و فرانسه هستند. کارشناسان سازمان ملل در گزارشی که به «میشل باشِلِه» رئیس اداره حقوق بشر این سازمان ارائه شد، اعلام کردند قانونی بودن ارسال اسلحه توسط فرانسه، انگلیس، آمریکا و سایر کشورها جای سوال دارد.

جنایات و خیانت‌های انگلیس در غرب آسیا

اخیراً «جرمی کوربین» رهبر سابق حزب کارگر و نماینده کنونی پارلمان انگلیس از حوزه انتخابیه «لندن بزرگ» بعد از حمله ائتلاف متجاوز عربستان سعودی به یک زندان در استان صعده یمن که به گفته کمیته بین‌المللی صلیب سرخ بیش از ۱۰۰ کشته و زخمی بر جای گذاشت،  به شدت به مواضع دولت انگلیس در قبال عربستان سعودی و جنگ یمن تاخت و لندن را همدست جنایت‌های ائتلاف سعودی خواند.

«اُوِن جونز» ستون‌نویس روزنامه انگلیسی «گاردین» هم در مطلبی با اشاره به رسوایی‌های اخیر دولت لندن در برگزاری مهمانی در بحبوحه محدودیت‌های کرونایی، نوشت رسوایی به مراتب بزرگتر از مهمانی‌ها در «داونینگ استریت»، هم‌دستی لندن در جنایات ریاض علیه یمنی‌ها است که در یک دنیای عادلانه می‌توانست به سقوط بوریس جانسون نخست‌وزیر انگلیس منتهی شود. به نوشته این روزنامه، «به مدت هفت سال، ائتلاف تحت هدایت عربستان سعودی کشور فقیر (یمن) را با بمب‌هایی که بسیاری از آن‌ها توسط انگلیس تامین می‌شود، درهم کوبیده و از طریق اتحاد نظامی سرسخت لندن با دیکتاتوری سعودی، دولت ما به طور مستقیم در این جنایات شریک است».

بر اساس تحقیقات «کارزار علیه تجارت اسلحه» (CAAT)، «بی‌اِی‌ئی سیستمز» (BAE Systems) شرکت صنایع نظامی و هوافضایی بریتانیایی از سال ۲۰۱۵ تاکنون ۱۷.۶ میلیارد پوند تسلیحات و خدمات نظامی به دیکتاتوری سعودی فروخته و دارای ۶۷۰۰ کارمند در عربستان سعودی است. به لطف بررسی قضایی ارائه شده توسط این گروه انگلیسی در سال ۲۰۱۹، دادگاه استیناف دریافت که تصمیم دولت انگلیس برای تداوم دادن مجوز تجهیزات نظامی به عربستان سعودی غیرقانونی است، اما لندن با این استدلال که تنها در برخی موارد حملاتِ هوایی قوانین بشردوستانه نقض شده، فروش تسلیحات را از سر گرفت. انگلیس در حالی به تسلیح و حمایت از تلاش‌های جنگی عربستان ادامه می‌دهد که کمک‌های بشردوستانه خود به یمن را در سال ۲۰۲۱ به نصف کاهش داد و به گفته سازمان ملل این کشور با بدترین بحران انسانی در جهان روبه‌روست.

 
جنایت‌های فرانسه
 
 
1. جنگ الجزایر
 
در 18 مه 1830 فرانسه به بهانه آن که فرمانروای الجزایر، سه سال پیش از آن، برای وصول هفت میلیون فرانک طلب این کشور از فرانسه، پاریس را تهدید کرده بود، دستور حمله به الجزایر را صادر کرد. اما بر خلاف تصور دولت‏مردان فرانسه، مردم الجزایر در مقابل حمله به کشورشان به شدت مقاومت کردند و حتی پس از اشغال این کشور توسط سربازان فرانسوی، امیر عبدالقادر الجزایری، سال‏ها با آن‏ها مبارزه کرد. با این وصف، به دلیل برتری تجهیزات فرانسویان، آنان پس از کشتار و شکنجه مردم و تجاوز به عنف در این کشور و سرکوب مقاومت آزادی‏خواهان مسلمان الجزایری، بر این کشور مسلط شدند.
 
سرانجام در سال 1962، پس از یک جنگ استقلال‌طلبانه خونین که طی آن بین 500000 تا 1500000 نفر به دست ارتش فرانسه و جبهه ملی آزادی کشته شدند، کشور الجزایر به پایتختی الجزیره اعلام استقلال کرد. بهانه حمله به الجزایر ادب کردن پادشاه آن کشور خوانده شد اما نتیجه آن تخریب آبادی الجزایر و آوارگی ملت آن و شکنجه و کشتن هزاران الجزایری و تجاوز وحشیانه به نوامیس آنان بود. از جمله جنایت‌های تاریخی این اشغال جدا کردن سر مسلمانان توسط نیروهای فرانسوی در الجزایر بود.
 
 

انقلاب الجزایر
سربازان فرانسوی، سر آزادی‌خواهان الجزایری رو روی نیزه زده و با آن‌ها عکس می‌گیرند 
 
2. جنایات فرانسه در جنگ جهانی دوم
 
کشتار آندلوت یکی از فجایع جنگی فرانسوی‌ها در 12 سپتامبر 1944 است. در این تاریخ نیروهای فرانسوی حدود 500 اسیر آلمانی را در انباری جمع کردند و به دستور فرمانده با تانک به جمعیت شلیک کردند. دست و پای قربانیان به همه سو پراکنده می‌شد و آن‌هایی که هنوز نفس می‌کشیدند را با مسلسل تیرباران کردند.
 
در دوران جنگ جهانی دوم، در آوریل 1945 شهر فرودنشتات در جنوب غربی آلمان مورد هجوم نیروهای فرانسوی قرار گرفت. فرانسوی‌ها این شهر را که مردم غیرنظامی در آن سکونت داشتند به مدت 16 ساعت زیر توپ گرفتند. حدود 600 ساختمان، یعنی 95 درصد از کل شهر در این چند ساعت نابود و 1400 خانوار آواره شدند. فرانسوی‌ها طی حملات بعدیشان از هر گونه خشونت و تجاوزی استفاده کردند. سربازان فرانسوی سربازان آلمانی را آغشته به گازوئیل می‌کردند و به آتش می‌کشیدند و سوختنشان را تماشا می‌کردند. صدها اسیر آلمانی در فرودگاه لو بورژه در نزدیکی پاریس کشته شدند و بسیاری از اسرا زیر چرخ‌های تانک توسط فرانسوی‌ها از بین رفتند.
 
 
3. کمک‌های فرانسه به رژیم بعث در جنگ تحمیلی علیه ایران
 
مجموعه کمک‌های نظامی و اطلاعاتی فرانسه از قبل از جنگ ایران و عراق یعنی سال ۱۹۷۳ شروع شد و با شروع جنگ ۸ ساله نیز این کمک‌ها شدت گرفت. حجم کمک‌های نظامی و فروش تجهیزات فرانسه به عراق در طول جنگ تا حدی بود که این کشور در رده دوم فروشندگان تسلیحات به عراق قرار گرفت. با توجه به سند شماره 2099/4/53/د مورخ ۲ آوریل ۱۹۸۷ وزارت دفاع عراق، فیلیپ روندو، از نقش خود در ارسال هواپیماهای میراژ و موشک‌های رولاند خطاب به عدنان خیرالله سخن می‌گوید. وی همچنین خبر از بحث در هیئت دولت فرانسه بر سر امکان دست‌یابی محدود عراق به سلاح هسته‌ای در جنگ می‌دهد.
 
دکترین نیروی هوایی عراق بیش از شوروی به فرانسه نزدیک بود. رژیم بعث از بهترین خلبانان خود بجای هواپیماهای شوروی، بر روی هواپیماهای فرانسوی استفاده می‌کرد. فرانسه قرار داد فروش ۱۳۳ فروند داسو میراژ اف۱ را بین سال‌های ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۷ با عراق امضا کرد. فرانسه ۵ فروند سوپر اتاندارد در اختیار عراق قرار داد که به موشک اگزوست مجهز شده و در جنگ نفتکش‌ها توسط عراق بکار گرفته شد. در همین راستا، فرانسه هلیکوپترهای آئروسپاسیال آلوئت ۴ پوما (بالگرد) سوپر فرلون را در اختیار عراق قرار داد.
 
اطلاعاتی که در سال ۱۹۹۰ منتشر شد نشان می‌داد که فرانسه از تأمین کنندگان زنجیره تولید بمب‌های شیمایی برای عراق علیه ایران بوده‌است. ده‌ها هزار ایرانی که بخش عمده‌ای از آنان را غیر نظامیان تشکیل می‌دادند از جمله ده‌ها هزار کرد عراقی با بمب‌های شیمایی صدام قتل‌عام یا مجروح شدند و پس از تحمل سال‌ها درد و رنج از دنیا رفتند.
 
 
4. عملیات هوایی، نظامی و اطلاعاتی فرانسه علیه لیبی
 
فرانسه در سال 2011 میلادی نقش مهمی در حملات هوایی ناتو به لیبی داشته است. پاریس همچنین تایید کرده است که یک پایگاه نظامی پیشرفته را در شمال نیجر در مرز لیبی احداث کرده است. حمله هوایی علیه ارتش لیبی اولین بار توسط نیروی هوایی فرانسه انجام شد و طی اقدامات نیروهای فرانسوی، بسیاری از غیرنظامیان کشته شدند.
 
 
پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی
 

:: بازدید از این مطلب : 295
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 14 فروردین 1401

 

آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی

آرمان­ های ملت ایران برای در انداختن طرحی نو در جهان در 130 سال گذشته بر محور دین و معنویت و اسلام خواهی، آزادی و مردم سالاری و رهایی از سلطه استعمار با کسب استقلال همه جانبه بوده است.

 
هر انقلابی برپایه خواست و اراده ملت برای دگرگونی ساختار سیاسی روی می ­دهد وقتی خواست و اراده ملت با تغییر در رویه­ ها و یا اشخاص محقق نشود یا ساختار سیاسی اعتماد و مشروعیت خود را از دست بدهد، انقلاب یا دگرگون کردن نظام، آخرین راه برای رسیدن به خواست­ ها است.

انقلاب ­ها را می ‏توان از نظر اهداف و آرمان­ ها به سه دسته تقسیم نمود:

نخست: انقلاب­ هایی که آرمان عالی و اولیه آنها نیل به یک جامعه بی­ طبقه است؛ جامعه‏ ای که در آن مساوات اقتصادی نمود کامل داشته باشد. تحولات انقلابی رخ داده در کشورهای مارکسیستی را می‏ توان در این قسمت قرار داد.

دوم: انقلاب­ هایی که تأسیس یک جامعه مبتنی بر آزادی فردی و رفاه شخصی را به عنوان آرمان متعالی خود برگزیده‏ اند و در این راستا هر آنچه را که به گونه‏ ای در تقابل با این آزادی افسار گسیخته باشد، به کناری می‏ نهند. جوامع به اصطلاح لیبرال، چنین فرآیندی را پشت سر گذاشته ‏اند و هم اکنون سعی دارند در قالب شعارهای انسان دوستانه، کالاهای فرهنگی خود را به دیگر کشورها صادر نمایند.

سوم: انقلاب­ هایی که اصل را بر تربیت «انسان­های الهی» گذارده ‏اند و تأسیس یک جامعه خداپسند را آرمان عالی خود قرار داده ‏اند. در این انقلاب­ ها فقط تأمین معاش دنیوی و آسایش عمومی ملاک نیست، بلکه غرض اصلی به کارگیری این ابزار برای تحقق یک وضعیت متعالی­ تر در درون جامعه است و آن این‏که جامعه‏ ای صالح و پاک ایجاد شود که افراد در درون آن بتوانند به تکامل معنوی خویش نایل آیند. انقلاب بزرگ حضرت رسول اکرم (صلّی ا... علیه و آله) در صدر اسلام، نمونه عالی این دیدگاه است و در عصر حاضر «انقلاب اسلامی ایران» نیز در نوع خود منحصر به فرد می‏ باشد.

شاید بتوان گفت آزادی از استبداد فصل مشترک همه انقلاب ­های عصر حاضراست. از این منظر آزادی­خواهی آرمان انقلاب ­های فرانسه، چین، روسیه، نیکاراگوئه، الجزایر و انقلاب اسلامی ایران بوده است. با این حال اسلام خواهی و نفی استعمار همزمان با نفی استبداد در قرن اخیر از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی، انقلاب اسلامی را به انقلابی تمام عیار و خاص بدل ساخته است. از نظر رهبر انقلاب آرمان­ های متعالی انقلاب اسلامی: تحقق عدالت اجتماعی، پیشرفت علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور و سعادت ملت، مقابله با ظالم و دفاع از مظلوم، استقلال و تسلیم نشدن در برابر زورگویی و باج­ خواهی آمریکا (۱۳۹۲/۱۱/۲۸) بوده است.

در نوشتار حاضر به طور مختصر به اهداف و آرمان­ های انقلاب اسلامی ایران پرداخته شده است.

مفهوم انقلااز دیدگاه مقام معظم رهبری

انقلاب در دیدگاه رهبر انقلاب دارای یک تفسیر اسلامى و الهى بوده و به معنى ‏زنده کردن دوباره اسلام است؛چنان‏که مى‏ فرمایند:

« انقلاب یک تفسیر اسلامى و الهى است. ما انقلاب را یک تحوّل اخلاقى، فرهنگى و اعتقادى ‏مى ‏دانیم که به دنبال آن‏ها تحول اجتماعى، اقتصادى و سیاسى و آنگاه رشد همه جانبه ابعاد انسان‌ها مى‏ آید. همان­طور که در آیه قرآن است «ان ا... لایغیر ما بقوم حتى یغیروا مابانفسهم» هر وقت انسان‌ها خصلت­ هاى بد، ضعف­ ها، نقص ‏ها و بى‏ ایمانى ‏ها را در خودشان تغییردادند، اوضاع و احوال اجتماعى آنها تحول پیدا خواهد کرد. هیچ چیز هم جلوگیر آن نخواهد بود. براى شروع این حرکت و تحول همگانى، انسان‌ها باید احساس تکلیف کنند.»

رهبر معظم انقلاب، انقلاب را لزوماً از نوع شورش، بى‏سامانى و اغتشاش، آشفتگى و بى ‏نظمى و خروج از انضباط نمی ­دانند و معتقدند انقلاب یعنى تحول بنیادى که در آن پایه ‏هاى غلطى برچیده شود و پایه ‏هاى ‏درستى به‏ جاى آن گذاشته شود و ارزش‏ هاى غلط جاى خود را به ارزش‏ هاى صحیح بدهد و باعث سازندگی می ­شود.

از سوی دیگر انقلاب یک دوره و حرکت مستمر است؛ انقلاب یک چیز دفعى و آنى نیست صدها شرط و موقعیت باید ردیف شوند و کنار هم قرار گیرند تا حادثه‌اى مثل انقلاب رخ دهد. البته این شرایط، آسان به دست نمى‌آید. از این رو انقلاب پدیده‌ بسیار مغتنم و دیریاب است. و باید برای تحقق آن تلاش و مجاهدت دائمى انجام ‌گیرد؛ مشروط بر این‌که روح و خواست و ضرورت انقلاب در مردم وجود داشته باشد.از این رو انقلاب یک امر تصادفی و اتفاقی نخواهد بود و با خیال‏ بافى و ذهنیت ‏گرایى تحقق نخواهد یافت. بلکه امرى واقعیت ‏دار است.

ایشان نظراتی که انقلاب را به معنای زد و خورد، خشونت و بی ­نظمی در جامعه و در نتیجه امری بد و مذموم می­ دانند رد می ­کنند.

مقام معظم رهبری انقلاب را مثل یک کوره‌ى گدازنده تغییردهنده‌ شکل و نظم عناصرِ موجود در جامعه و مانند اکسیری می­ دانند که تغییردهنده و دگرگون‌کننده یک جامعه است. البته این تغییر و دگرگونی فقط در سطح مناسبات اجتماعى جامعه رخ نمی­دهد، بلکه در درجه‌ى اول، در لایه‌ى درون انسان‌ها و در دل و ذهن آنها ایجاد می­شودو مردم در آن نقش اصلی را دارند و ناظر به اصول و مبانی اعتقادی و اجتماعی جامعه است.

بنابراین انقلاب از نظر ایشان دارای مشخصات زیر است:

1. انقلاب تحول بنیادى و عمیق در حوزه ارزش­ ها، اصول و مبانى اعتقادى و اجتماعى جامعه است.

2. مردم در شکل­ گیری، استمرار و پیشبرد آن نقش اصلی را دارند.

3. انقلاب یک حرکت مستمر است؛ نه حادثه­ ای دفعى، آنى و تصادفی.

4. اراده و خواست مردم و انقلاب درونی در آنها شرط تحقق انقلاب در جامعه است.

آرمان ­های ‌انقلاب ‌اسلامی ‌را از خلال ‌شعارهای ‌مردم‌ در دوران‌ پیروزی‌ انقلاب‌ و پیام ­های ‌رهبران ‌فکری‌ و سیاسی ‌انقلاب ‌می‌توان ‌شناخت‌، نکته‌ مهم‌ آن ‌است‌ که‌ این‌ اهداف ‌در روند نهضت ‌انقلاب‌ اسلامی‌ به­ صورت‌ کلی ‌و غیرشفاف ‌بیان‌ می‌گردیدند. که ‌پس ‌از پیروزی ‌انقلاب اسلامی ‌در کشاکش‌ حوادث ‌و رویدادها و نیز در قانون ‌اساسی ‌1358 به ‌مقدار زیادی ‌شفاف‌تر و جزئی‌تر شده‌اند.

 

الف: اهداف و آرمان­ های ‌سیاسی‌:

یکم) نظام سازی

حذف ‌نظام ‌طاغوتی ‌ـ استبدادی ‌و ایجاد حکومت‌ دینی ‌و مردم سالار و مستقل‌. محو هرگونه ‌انحصار، استبداد و خودکامگی‌.

بهره‌گیری ‌از شورا و تعاون ‌در اداره ‌امورکشور، دعوت ‌به‌ خوبی­ ها از طریق ‌امر به ‌معروف ‌و نهی ‌از منکر.

مبارزه‌ و نفی‌ظلم ‌و ستم‌، سلطه‌گری ‌و سلطه‌پذیری‌.

امنیت ‌داخلی ‌و نفی ‌تفتیش‌ عقاید، سانسور و تجسس‌، مگر به ‌حکم ‌قانون‌.

تأسیس جمهوری اسلامی از جمله مهم ترین آرمان ­های انقلاب است که شکل­ گیری آن از نظر امام بزرگترین ثمره انقلاب اسلامی است. این جمهوری اسلامی در واقع آن مطالبه‌ای است که به ‌نظر مردم ایران در آن زمانی که انقلاب می‌کنند، می‌تواند دو خواسته اول را تامین کند. برای رسیدن به استقلال، آزادی، قطع وابستگی و برداشتن استبداد راه حل انقلاب، برپایی جمهوری اسلامی بود.

«جمهوری اسلامی» در دیدگاه امام خمینی قدّس سرّه دارای تعریف و ویژگی­ های خاصی می‏باشد که از همان ابتدا توسط ایشان مورد تأکید بوده‏ اند:

«حکومت اسلامی حکومتی است بر پایه قوانین اسلامی. در حکومت اسلامی استقلال کامل حفظ می‏ شود. ما خواستار جمهوری اسلامی می‏ باشیم. جمهوری، فرم و شکل حکومت را تشکیل می ‏دهد و اسلامی، یعنی محتوای آن فرم، که قوانین الهی است».

دوم) جلب رضایت مردم در چارچوب دستورهای الهی

اتکاء به‌ آرای ‌عمومی ‌در اداره ‌امور و مشارکت ‌مردمی‌ در تعیین ‌سرنوشت ‌ملی‌ از جمله آرمان ­های محقق شده انقلاب است.

سوم) آزادی

هدف دیگر مردم انقلابی کسب آزادی بود. تلاش برای آزادی در انقلاب مشروطه، در نهضت نفت و در پانزده خرداد 42 آشکارا مشاهده شد. دغدغه آزادی یعنی برداشته شدن فشار استبداد از روی مردم که دغدغه‎ای دائم بود. آزادی ‌نشریات‌، مطبوعات‌، اجتماعات‌، راهپیمائی­ ها و تأمین ‌آزادی‌های ‌سیاسی ‌اجتماعی ‌در حدود قانون‌ خواست بیشتر ملت بود.

چهارم) استقلال همه جانبه

یکی از مسائلی که در طول تاریخ مردم ایران از آن رنج بردند و برایشان خیلی دردآور بود، وابستگی کشور بود. از دوران قاجار، به خصوص از جنگ‌های ایران و روسیه، پای روس‌ها و انگلیسی‌ها به تدریج به ایران باز ‌شد. از همان زمان مردم از هر فرصتی استفاده ‌کردند تا زنجیرهای وابستگی را پاره کنند و بتوانند به استقلال برسند.

پنجم) نه شرقی و نه غربی؛ آرمان ­ها در حوزه سیاست خارجی

ـ مبارزه‌ با استعمار و استکبار و جلوگیری ‌از نفوذ اجانب‌.

توجه ‌به ‌معیارهای ‌اسلامی ‌و حمایت ‌بی‌دریغ ‌از مستضعفان‌ جهان ‌در عرصه‌ سیاست‌خارجی. حکومت اسلامی بنا بر نص الهی، خود را موظف می‏ داند که از مظلوم حمایت کند و بر ظالم بتازد و در این راستا به نفی عملی کاربرد «پول» و «قدرت» در تعیین سیاست­ های اجرایی نظام بپردازد.

ـ برقراری‌ و استحکام ‌روابط‌ متقابل ‌با دول ‌غیرمحارب‌.

ـ پشتیبانی ‌از تمامی ‌نهضت‌های ‌آزادی‌بخش‌ در سرتاسر جهان‌.

 

ب: اهداف و آرمان­ های فرهنگی اجتماعی

می ­توان گفت احیای دین و معنویت مهم ترین آرمان انقلاب در عرصه فرهنگی بود. البته همه عرصه را باید ذیل دین ­گرایی قرار داد. شهید مطهری در تبیین این بعد از انقلاب اسلامی بیان داشته‏ اند:

« معنویت از ارکان واقعی این انقلاب بوده و مایه حیات انسان می ‏باشد. لذا تحقق یک جامعه اسلامی که در آن ارزش­ های الهی نمود تام دارند، منوط به پرورش انسان­ هایی است که مزین به آداب و ارزش­ های اسلامی باشند».

جایگاه معنویت دینی در شکل­ گیری و تداوم انقلاب اسلامی ایران بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان قرار گرفته است. در همین راستا میشل فوکو که از نزدیک شاهد رویداد انقلاب اسلامی است آن را «روحی در جهان بی­روح» می ­نامد؛ «آنان مذهب اسلام را به‌عنوان نیرویی انقلابی زیست می­ کنند، چیزی غیر از اراده به اطاعتی وفادارانه از قانون شرع وجود داشت، یعنی اراده به تغییر کل هستی ­شان با بازگشت به تجربه­ ای معنوی که فکر می­ کنند در قلب اسلام شیعه می­ یابند. 

همیشه از مارکس و افیون مردم نقل‌قول می ­آورند [اما] جمله­ ای که درست پیش از آن جمله وجود دارد و هرگز نقل نمی­ شود می­ گوید که مذهب، روح یک جهان بی ­روح است. پس باید گفت؛ اسلام در آن سال 1978 افیون مردم نبوده است، دقیقاً از آن‌رو که روح یک جهان بی­روح بوده است» وی در مذهب شیعه نمونه ­ای آرمانی از «قدرت مشرف به حیات» می­ بیند که نه در سلاح­ ها و پول­ ها و نه در پست و موقعیت سیاسی بلکه در وجود تک­تک مردم مأوا گرفته است. این نوع قدرت در تمامی باورها، گرایش‌های و حرکات زندگی مردم ریشه دوانیده و کار را بر حکومت پهلوی سخت کرده است. «کجا باید در پی تامین گشت؟ و هویت واقعی خود را کجا باید سراغ گرفت؟ جز در این اسلامی که از قرن­ ها پیش زندگی روزانه، پیوندهای خانوادگی و روابط اجتماعی را با مراقبت تمام سامان داده است. 

اسلام این بخت را به سبب خشکی و بی­ تحرکی خود به دست نیاورده است. جامعه­ شناسی به من می ­گفت که اسلام ارزش گریزگاه پیدا کرده است. اما به نظرم می ­آید که این ایرانی که ایران را خوب می­ شناخت (شاید برای رازداری در پیش اروپایی ­ای که من باشم) در غرب­گرایی افراط می­ کرد» (فوکو؛ معصومی همدانی، 1377: 27) وی به ذکر نمادها، مراسم و آیین­ های دینی همچون عزاداری سیدالشّهداء (ع) به‌عنوان منبع اصلی قدرت سیاسی مردم پرداخته و حتی قبرستان مردگان و شهداء را نیز در صف انقلابیون قرار می­ دهد و از نوعی معنویت­ گرایی در سیاست سخن می­ گوید. (خرمشاد، 1377:209-224) در همان سال­ها خانم لیلی عشقی نیز در پاریس از نقش عوامل عرفانی در پیروزی انقلاب بحث می­ کند. وی با تألیف کتاب «زمانی غیر از زمان­ ها (امام، شیعه و ایران)» از نقش منحصر به ‌فرد معنویت و عرفان شیعی و اخلاق حسینی در پیش برد و تحقّق جنبش انقلابی مردم ایران سخن می­ گوید. تدا اسکاچپول نیز ضمن بازبینی در نظریات انقلاب چنین می­ نگارد؛ « اسلام شیعه هم به لحاظ سازمانی و هم به لحاظ فرهنگی در ایجاد انقلاب ایران نقش تعیین‌کننده داشت... شبکه‌ها و صورت‌بندی اجتماعی و اسطوره‌های محوری اسلام شیعه به هماهنگ ساختن مقاومت توده‌های شهری کمک کرد و اراده اخلاقی لازم را برای مقاومت آن‌ها در برابر سرکوب ارتش فراهم کرد».

نکته حائز اهمّیت در بازگشت سیاست به دامان معنویت حضور فعّال آن در متن زندگی مردم است. در ایران پس از انقلاب نیز گسترش حوزه­ ی سیاست به درون زندگی مردم به اوج می ­رسد. در واقع یک فشار دوسویه به این پدیده منجر شده است. از سویی در اثر تحوّلات خاص تاریخی و نیز بن‌مایه‌های دینی و فرهنگی همگان شاهد بودند که یک ملّت بدون بهره­ مندی از امکانات سخت و نرم رسمی و تشکیلاتی و تنها با استفاده از سرمایه­ های عادی زندگی خود به‌ویژه اندوخته ­های معنوی و اعتقادی‌شان دست به یک انقلاب بزرگ زدند و یک رژیم کاملاً مسلّط را به زیر کشیدند. لذا «انقلاب اسلامی ایران، قبل از هر چیز، یک انقلاب معنوی است. اگر این انقلاب که خود حاصل فداکاری‌ها و ایثارهای همه‌ی مردم، از جمله روحانیون و دانشگاهیان است توانسته باشد که مبشر و مبلغ معنویت و مروج آن در جامعه شود، به بخش عمده‌ای از اهداف خود دست یافته است. حضور و رسوخ معنویت، در جامعه به‌وضوح دیده می‌شود و در همه ابعاد آن، از جنگ که اولین مسئله است تا کارخانه، خانه، مدرسه و حتی در نحوه‌ی مصرف و راه و روش زندگی روزمره مردم به چشم می‌خورد. بدیهی است که هم در دانشگاه و هم در حوزه‌های علمیه، نباید جز این باشد. خلأ معنویت، از آفات اجتماعی در رژیم گذشته بوده است. دانشگاه‌ها و حوزه‌ها برای دفع این آفت، در خود و در جامعه، نقش مهم و مسؤولیت عمده بر عهده دارند».

دیگر ‌آرمان ­های ‌فرهنگی‌، اجتماعی ‌انقلاب ‌اسلامی ‌از این‌ قرارند:

فراهم‌ نمودن‌ زمینه‌ها و شرایط ‌مطلوب ‌جهت ‌رشد فضایل ‌اخلاقی ‌براساس ‌ایمان ‌و تقوا.

مبارزه ‌با فساد و تباهی ‌در تمامی ‌اشکال ‌آن.‌

ارتقای سطح ‌آگاهی‌های‌ عمومی ‌با استفاده‌ صحیح ‌از مطبوعات ‌و رسانه‌های ‌گروهی.‌

آموزش ‌و پرورش ‌و تربیت ‌بدنی ‌رایگان‌ و تسهیل ‌و تعمیم‌ آموزش ‌عالی‌ تا سر حد خودکفایی‌کشور.

رفع ‌تبعیضات ‌ناروا و ایجاد امکانات ‌عادلانه ‌برای‌ عموم‌ در زمینه‌های ‌مادی‌ و معنوی‌.

استقرار نظام ‌اداری ‌صحیح ‌و حذف ‌تشکیلات ‌غیر ضرور.

تأمین ‌حقوق‌ همه‌جانبه ‌افراد و ایجاد امنیت‌ قضایی‌ عادلانه‌ برای ‌عموم ‌و تساوی ‌همه‌ در برابر قانون‌.

برقراری ‌حقوق ‌مساوی ‌برای ‌مردم ‌بدون ‌توجه‌ به‌ قوم‌، قبیله‌، رنگ‌، نژاد و زبان.‌

تدوین ‌مقررات ‌مدنی‌، جزایی‌، مالی‌، اقتصادی‌، اداری ‌و فرهنگی و ... و آزادی‌های ‌اجتماعی ‌بر اساس ‌موازین‌اسلامی‌.

10- حاکمیت روحیه دلسوزی نسبت به سرنوشت کلیه انسان­ها بر جامعه.

امام خمینی (ره) در این باره می ‏فرماید:

« پیغمبر اسلام برای این‏که مردم ‏تربیت نمی‏ شدند، غصّه می‏ خوردند، به طوری که خدای تبارک و تعالی او را تسکین می‏ داد... و هر انسانی باید این طور باشد که متأسف باشد برای آنهایی که نمی‏آیند به خط اسلام و خط انسانیت».

11- داشتن مسئولیت دسته جمعی.

12- صالح بودن کارگزاران امور تربیتی و آموزشی.

حوزه، دانشگاه، رادیو، تلویزیون، مطبوعات و دیگر نهادهای تربیتی آن گاه می ‏توانند ثمربخش واقع شوند که در مقام نخست، خود صالح باشند. لذا وجود نهادهای صالح از جمله بلندترین آرمان ­های امام قدّس سرّه به حساب می‏ آیند.

هماهنگ بودن نهادهای تربیتی در راستای نیل به این هدف مقدس، بارها مورد تأکید امام (ره) قرار گرفته است

13- جمع تعهد و تخصص در کلیه نهادها

14- حاکمیت بلا منازع ارزش­ های الهی و نفی تمامی اولویت­ های غیر اسلامی.

 

ج) اهداف و آرمان­ های ‌اقتصادی‌:

انقلاب ‌اسلامی ‌ایران ‌در کنار آرمان­ های ‌بلند سیاسی‌ و فرهنگی اجتماعی، به ‌مسائل ‌دنیایی ‌مردم ‌و امور اقتصادی ‌نیز در شعائر اهتمام ‌ورزید: از جمله ‌آنها:

جلوگیری ‌از غارت ‌بیت‌المال ‌توسط‌ خاندان ‌شاهنشاهی ‌و وابستگان‌آن.‌

حفظ‌ و بهره‌وری ‌از ذخایر زیر زمینی ‌و معادن ‌و منابع‌.

استقلال ‌و خودکفای ‌اقتصادی‌، صنعتی‌.

اهتمام ‌به‌ پیشرفت ‌صنعتی ‌و تکنولوژیک ‌از طریق ‌برنامه‌ریزی ‌اقتصادی‌.

ریشه‌کن‌ کردن‌ فقر و محرومیت‌.

تأمین ‌نیازهای ‌اساسی‌، شامل‌ مسکن‌، خوراک‌، پوشاک‌، بهداشت‌، درمان‌، آموزش ‌و پرورش ‌و امکانات‌ لازم‌ برای ‌تشکیل ‌خانواده.‌

تنظیم ‌برنامه ‌اقتصادی ‌کشور به‌گونه‌ای ‌که ‌افراد هم ‌به‌ کار هم‌ تفریح ‌و هم‌خودسازی ‌معنوی ‌و استراحت ‌و شرکت‌ در ادارة‌ کشور و افزایش‌ ابتکار داشته ‌باشند.

تأمین ‌شرایط‌ برای ‌اشتغال ‌کامل‌.

عدم ‌اجبار افراد به‌کار معین ‌و جلوگیری ‌از بهره‌کشی ‌از کار دیگران‌.

10ـ منع ‌اسراف‌، تجملات ‌و تبذیر.

11ـ عدالت‌ اقتصادی ‌و کم‌کردن‌ فاصله‌ طبقاتی.‌

12ـ جلوگیری ‌از سلطه ‌اقتصادی ‌بیگانه‌ بر کشور.

13ـ منع ‌اضرار به‌ غیر، انحصار، احتکار و ربا.

14ـ محرومیت‌زدایی‌.

 

نتیجه گیری

آرمان­ های ملت ایران برای در انداختن طرحی نو در جهان در 130 سال گذشته بر محور دین و معنویت و اسلام خواهی، آزادی و مردم سالاری و رهایی از سلطه استعمار با کسب استقلال همه جانبه بوده است. جنبش مشروطه، نهضت ملی کردن صنعت نفت و دیگر مجاهدت­ ها و قیام­ های محدود ملت ایران تحقق این آرمان­ ها را میسر نکرد؛ اما ملت در انقلاب اسلامی با هدایت و رهبری امام خمینی (ره)، اتحاد همه جانبه و مشخص کردن مسیر مبارزه راه رسیدن به این آرمان­ ها را در قیام بر ضد رژیم پهلوی و محو سلطنت و تاسیس جمهوری اسلامی دیدند. از این نظر ملت ایران با آگاهی از تجربه دو سده گذشته خود و مبارزان راه آزادی در سال 57 به تحقق یکی از آرمان­ های خود نایل آمدند. می­ توان گفت انقلاب ملت ایران در بسیاری عرصه­ ها به تحقق آرمان ­ها نایل شده و برخی دیگر از این آرمان­ ها همچنان نیاز به تلاش و کوشش بیشتر دارد. 

می ­توان به طور فهرست وار برخی از آرمان ­های محقق شده ملت ایران در دوران جمهوری اسلامی را این­گونه برشمرد: پیوند دین و سیاست، احیای آزادی­ های سیاسی و تحقق مردم­ سالاری دینی، افزایش بینش سیاسی جامعه، احیای خودباوری و رهایی از وابستگی به غرب، حرکت جدی در مسیر عدالت و محرومیت زدایی، حفظ تمامیت ارضی، اجتماعی شدن امنیت، خودکفایی نظامی، حرکت به سمت توسعه متوازن، کاهش فاصله مرکز پیرامون، اتحاد ملی بر مبنای همبستگی اسلامی، چرخش قدرت، رهایی از لژهای فراماسونری، مردمی بودن حاکمان، انتخابات واقعی و جدی و لذا نظام برآمده از رای ملت، مشروعیت الهی مردمی نظام سیاسی، آزادی فعالیت سیاسی، شایسته سالاری، رقابت سیاسی، گسترش نهادهای انقلابی و کارآمد، آزادی نسبی رسانه­ ها، ساخت قدرت برآمده از شخصیت و اقناع و اسلام، مناسبات دو سویه قدرت دولت و ملت، تکثر احزاب و تشکل‌ها، برخورد با فرقه‌های ضاله استعمار ساز، حمایت از مستضعفان و محرومان، برخاستن بسیاری از مسئولان در کشور از طبقه پایین، کاهش فاصله فقیر و غنی و محرومیت‌زدایی، اعتماد بالا و نقد حکومت، فعالیت آزادانه مراجع، منشا اسلامی ایرانی قوانین، باز بودن دایره قدرت به طبقات پایین و به ­خصوص استقلال همه جانبه و مردمی بودن نظام، سیاست مستقل در عرصه بین ­الملل و وابسته نبودن به شرق و غرب، تکیه بر توان داخلی، اسلام­گرایی به جای باستانگرایی در دوره پهلوی، توجه به آموزش و پرورش و رسانه­ ها از حیث دینی و دور کردن مراکز فرهنگی از زمینه­ های انحراف و فساد از جمله آرمان­ های محقق شده انقلاب اسلامی است.


:: بازدید از این مطلب : 387
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 14 فروردین 1401

 

 

تلاش اعضای غربی برجام و آمریکا برای احیای توافق هسته‌ای را باید همان‌گونه که هست، دید: تلاش برای تأمین منافع غربی‌ها. و باید توجه داشت که این منافع، صرفاً منحصر به محدودسازی برنامه‌ی هسته‌ای ایران نیست، بلکه جلوگیری از پیشرفت برنامه‌ی موشکی تهران و بستن دست و پای جمهوری اسلامی در منطقه را نیز شامل می‌شود.  در ظاهر به نظر می‌آید رژیم صهیونیستی بر خلاف آمریکا، علاقه و اعتقادی به احیای برجام ندارد و اتفاقاً دارد تلاش می‌کند با انجام اقدامات تحریک‌آمیز علیه ایران، در فرآیند بازگشت تهران و واشینگتن به توافق هسته‌ای سنگ‌اندازی کند. اما آیا واقعیت همین است؟ آیا صهیونیست‌ها به دنبال ریشه‌کن کردن توافق با ایران هستند یا به دنبال دستیابی به توافقی «بهتر» با ایران؟

حمایت ۳۰۰ مقام ارشد امنیتی سابق اسرائیل از برجام/ چرا رئیس سابق موساد از احیای توافق هسته‌ای دفاع می‌کند؟ +فیلم

نشست نمایندگان ایران، روسیه، چین، اتحادیه‌ی اروپا، انگلیس، فرانسه و آلمان برای احیای برجام،  ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، در «گرند هتل» در شهر وین، پایتخت اتریش

مجله‌ی آمریکایی فارن‌پالسی اخیراً گزارشی تحت عنوان «اسرائیل باید از تلاش‌های بایدن برای احیای توافق هسته‌ای ایران حمایت کند» به قلم «تامیر پاردو» رئیس سابق موساد (بین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶)، و «ماتان ویلنای» معاون سابق ستاد ارتش و معاون سابق وزیر دفاع رژیم صهیونیستی منتشر کرد که در آن برخی از دلایل  ضرورت حمایت این رژیم از احیای برجام برشمرده شده‌اند. البته گزارش فارن‌پالسی صرفاً بیانگر نظر پاردو و ویلنای نیست، بلکه این دو، گزارش خود را به نمایندگی از سازمان «فرماندهان حامی امنیت اسرائیل» نوشته‌اند؛ سازمانی متشکل از بیش از ۳۰۰ مقام سابق دستگاه امنیتی رژیم صهیونیستی، از جمله ارتش اسرائیل، موساد، و شین‌بت (یا شاباک) ، که ویلنای، ریاست آن را به عهده داردو پاردو عضو بدنه‌ی رهبری آن است.

دو نویسنده‌ی گزارش، خاطرنشان می‌کنند که برجام در حال حاضر بهترین راه برای مقابله با ایران است و آمریکا برای به دست آوردن اهرم‌های فشارش در چارچوب این توافق، باید دوباره به عضویت آن درآید. البته مقامات سابق امنیتی رژیم صهیونیستی معتقدند بازگشت به توافق هسته‌ای و تحمیل مجدد محدودیت‌های آن علیه ایران کافی نیست، بلکه باید توافقی طولانی‌تر و محکم‌تر با ایران امضا شود که جلوی برنامه‌ی موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای تهران را نیز بگیرد.  آن‌چه در ادامه می‌خوانید، ترجمه‌ی گزارش فارن‌پالسی است.

حمایت ۳۰۰ مقام ارشد امنیتی سابق اسرائیل از برجام/ چرا رئیس سابق موساد از احیای توافق هسته‌ای دفاع می‌کند؟ +فیلم

آن‌چه که صهیونیست‌ها می‌خواهند، نابودی برجام نیست، بلکه تقویت آن با معیارهای خودشان است.

گزارش‌ها درباره‌ی خسارت‌های واردشده به تأسیسات هسته‌ای نطنز در ایران و یک ناو اطلاعاتی ایرانی در دریای سرخ (صرف‌نظر از این‌که اسرائیل ارتباطی با هر یک از این حوادث داشته باشد یا نداشته باشد)، و متعاقب آن بیانیه‌ی ایران درباره‌ی اقدام این کشور به افزایش سطح غنی‌سازی اورانیوم تا ۶۰ درصد، دو مسئله را برجسته می‌کنند: خطرات مرتبط با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و منطقه‌ای ایران، و نیاز فوری به برطرف کردن این خطرات.

خرابکاری در نطنز و حضور اسرائیل در مذاکرات وین/ موضع بایدن درباره‌ برجام را نتانیاهو تعیین می‌کند

تصویر ماهواره‌ای از تأسیسات نطنز پیش از عملیات خرابکارانه‌ی اخیر که به اسرائیل نسبت داده شده است

در ظاهر، آمریکا و اسرائیل، هم ارزیابی مشابهی درباره‌ی تهدیدات هسته‌ای و منطقه‌ای ایران دارند، و هم کاملاً متعهد به یک هدف مشترک هستند: جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای و، به این ترتیب، پیش‌گیری از پیروی کشورهای دیگر از ایران [و به راه افتادن رقابت بر سر تسلیحات هسته‌ای]. به علاوه، نه واشینگتن و نه تل‌آویو، هیچ‌کدام آن‌قدر ساده‌لوح نیستند که باورشان شود ایران جاه‌طلبی‌های نظامیِ هسته‌ایش را کنار خواهد گذاشت، یا این‌که هسته‌ای شدن ایران منجر به اشاعه‌ی هسته‌ای و بی‌ثباتی بیش‌تر در منطقه نخواهد شد.

با این وجود، در عمل، هیچ موضوعی بیش از توافق هسته‌ای ایران (که به آن «برنامه‌ی جامع اقدام مشترک» یا «برجام» هم می‌گویند) میان سیاست‌ها و مقامات اسرائیل و آمریکا شکاف ایجاد نکرده است. با توجه به هدف مشترک دو طرف، برای جلوگیری از ایجاد بی‌اعتمادی و خصومت میان آمریکا و اسرائیل، چنان‌که در مذاکرات و امضای برجام شاهد بودیم، و (مهم‌تر از همه) برای مسدود کردن راه ایران به سوی دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای، ما [نویسندگان گزارش] و سایر اعضای جنبش غیرحزبی «فرماندهان حامی امنیت اسرائیل» متشکل از بیش از ۳۰۰ مقام سابق دستگاه امنیتی اسرائیل، معتقدیم اختلافات در رویکردهای دو دولت [آمریکا و رژیم صهیونیستی] درباره‌ی این چالش مشترک می‌تواند و باید حل‌وفصل شود. 

 نظر به همین مسئله، «فرماندهان حامی امنیت اسرائیل» به دولت اسرائیل توصیه کرده که بهتر است از استراتژی دومرحله‌ای دولت بایدن (که مرحله‌ی اول آن روی احیای برجام متمرکز است، و مرحله‌ی دوم آن روی دستیابی به توافقی «طولانی‌تر و قوی‌تر») حمایت کند و در طراحی و اجرای هر دو مرحله همکاری نزدیکی با واشینگتن داشته باشید. این رویکرد دومرحله‌ای باید با بازگشتِ هم ایران و هم آمریکا به برجام آغاز شود؛ با فرض مقابله با اقدامات اخیر تهران در نقض توافق و برخی نواقص در اجرای توافق‌نامه‌ی اولیه (که همگی از مدت‌ها پیش از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ آغاز شده بود).

لازم به یادآوری است که هدف برجام، تضمین این بود که ایران نمی‌تواند در کم‌تر از یک سال (مدتی که «زمان گریز» نامیده می‌شود) مواد شکاف‌پذیر کافی برای ساخت سلاح هسته‌ای را به دست آورد. این در حالی است که عدم اجرای بندهای اصلی برجام و همچنین اقدامات ایران در نقض توافق هسته‌ای پس از خروج آمریکا از این توافق (از جمله تلاش تهران برای دستیابی به سانتریفیوژهای سریع‌تر و اورانیوم بیش‌تر با غنای بالاتر)، این کشور را به فاصله‌ی سه یا چهار ماهیِ دستیابی به مواد شکاف‌پذیر مناسب برای ساخت سلاح رسانده است. ایران، به طور همزمان، زرادخانه‌ی قدرتمندی از سامانه‌های قادر به حمل چنین سلاح‌هایی را ساخته است؛ اقدامی که البته متناقض با مجموعه‌ای از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل است.

حمایت ۳۰۰ مقام ارشد امنیتی سابق اسرائیل از برجام/ چرا رئیس سابق موساد از احیای توافق هسته‌ای دفاع می‌کند؟ +فیلم

جلوگیری از پیشرفت برنامه‌ی موشکی ایران یکی از دغدغه‌های اصلی غربی‌هاست که امیدوارند در دورهای بعدی مذاکرات با تهران به آن دست پیدا کنند 

ما از دولت اسرائیل خواسته‌ایم از اقدامات آمریکا برای پیوستن مجدد به توافق هسته‌ای ایران و کاهش تحریم‌های مربوطه در ازای پیروی کامل تهران از هر سه مجموعه تعهداتی که کاخ سفید سال ۲۰۱۵ به عنوان بسته‌ی برجام ارائه کرد، حمایت نماید. برخی از این تعهدات عبارتند از: مفاد اصلی خود برجام، قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل (از جمله قطعنامه‌ی ۲۲۳۱ در سال ۲۰۱۵) ناظر بر منع ساخت سامانه‌های حامل سلاح دارای کاربرد دوگانه، تعهد کامل به پادمان‌های جامع تعیین‌شده توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، و (به موجب اختیارات گسترده‌تر وضع‌شده در پروتکل الحاقی) اجازه‌ی دسترسی بدون محدودیت بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به سایت‌های هسته‌ای (بدون پاک‌سازی قبلی سایت‌ها)، مطابق با تعهدات ایران در چارچوب پیمان منع اشاعه‌ی هسته‌ای و تأکید برجام بر این تعهدات.

بازگشت آمریکا به جایگاه سابق خود به عنوان عضو برجام، اولاً مجدداً به این کشور امکان می‌دهد تا تعیین کند چه زمانی تحریم‌ها طبق مکانیسم ماشه بازگردند و چه زمانی تخفیف‌های تحریمی به تناسب عمل ایران به تعهداتش شامل حال این کشور بشود، و دوماً توان تأثیرگذاری واشینگتن روی تصمیمات مربوط به کارآمدی بازرسی‌ها و واکنش‌ها به کشف اقدامات ایران در نقض توافق را به آمریکا برمی‌گرداند.

 علاوه بر این، تمایل آمریکا به بازگشت به برجام و تخفیف در تحریم‌ها باید حول محور توانایی کاخ سفید برای تضمین اجرای آن دسته از بندهای اصلی در توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ پایه‌گذاری شود که یا مسکوت مانده‌اند و یا ایران آن‌ها را به‌خوبی اجرا نکرده یا حتی به‌کلی از زیر آن‌ها شانه خالی کرده است. مهم‌ترینِ این بندها در بخش T توافق‌نامه آمده‌اند که ناظر بر راستی‌آزمایی عدم پیگیری فعالیت‌های تسلیحاتی هسته‌ای توسط ایران (فعالیت‌هایی که به شهادتِ آرشیو هسته‌ایِ افشاشده توسط موساد، ایران، تا پیش از سال ۲۰۰۳، با نقض پیمان منع اشاعه هسته‌ای، آن‌ها را دنبال می‌کرده است)، تغییر کاربری دو سایت هسته‌ای [برای از بین رفتن امکان کاربرد نظامی آن‌ها] که ایران اقدام به تبدیل آن‌ها نکرده، و همکاری تهران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای اثبات ماهیت صلح‌آمیز فعالیت‌های هسته‌ایش و تصویب پروتکل الحاقی که به حقوق گسترده‌ای در زمینه‌ی دسترسی [و بازرسی] به آژانس اعطا می‌کند.

به‌رغم کاستی‌های موجود در توافق هسته‌ای ایران، هیچ بستر دیپلماتیک جایگزینی برای مقابله با بحران فوری [برنامه‌ی هسته‌ای ایران] در دسترس نیست. با این حال، با توجه به شیوه‌ی فرسایشی‌ای که ایران عمداً در مذاکرات اتخاذ کرده است، لغو تحریم‌ها باید مشروط به عقب‌نشینی تهران از تمامی اقدامات متناقض با برجام و بازگشت سطح غنی‌سازی، ذخیره‌ی مواد شکاف‌پذیر، و ترکیب سانتریفیوژها به وضع سابق و تعیین‌شده در برجام شود. اما این‌ها کافی نیست. تحریم‌های تسلیحاتی علیه ایران ماه اکتبر سال گذشته طبق برجام منقضی شدند؛ سایر تعهدات ایران نیز طی سال‌های آینده منقضی خواهند شد؛ و برخی از اقدامات ایران از سال ۲۰۱۸ به بعد (مانند تسلط این کشور بر ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته‌تر) بازگشت‌پذیر نیستند. این کاستی‌ها اتخاذ یک استراتژی دوگانه‌ی الحاقی در ادامه‌ی راه را ایجاب می‌کنند.

بخش اول این استراتژی، که ما آن را ضروری می‌دانیم، عزم دولت بایدن برای دستیابی به یک توافق جدید، «طولانی‌تر و قوی‌تر» و حل‌وفصل مسائل دیگر است، از جمله برنامه‌ی موشکی ایران و رفتارهای بی‌ثبات‌کننده‌ی این کشور در منطقه. این بخش، احتمالاً پیچیده و طولانی خواهد بود. با این حال، نباید اجازه داد دستیابی به این اهداف بلندمدت، موجب تأخیر یا به خطر افتادن اهداف فوری پیش رو یعنی افزایش زمان گریز ایران و بازگرداندن یک سازوکار نظارتی مستحکم شود؛ اهدافی که می‌توان در بخش اول استراتژی با احیای برجام به آن‌ها دست پیدا کرد.

از آن‌جایی که هدفِ بخش دوم این استراتژی، رفع محدودیت‌های توافق هسته‌ای ایران و [گنجاندن] سایر موضوعات اضطراریِ منطقه‌ای است که در برجام لحاظ نشده بودند، ما به دولت اسرائیل توصیه کردیم از این استراتژی الحاقی تحت رهبری آمریکا نیز حمایت کند و در طراحی و اجرای آن همکاری نزدیکی با دولت بایدن داشته باشد. این توافق الحاقی باید «بندهای غروب» توافق سال ۲۰۱۵ [ناظر به انقضای محدودیت‌های برنامه‌ی هسته‌ای ایران] را تمدید کند (از جمله باید محدودیت‌های فروش تسلیحات به ایران را که پیشاپیش منقضی شده‌اند، برگرداند و محدودیت‌های تحقیق و توسعه‌ی غنی‌سازی را که قرار است تا چند سال دیگر منقضی شوند، تمدید نماید)، و همچنین با فعالیت‌های براندازانه‌ی منطقه‌ای ایران و اقدامات این کشور در تجهیز شبه‌نظامیان شیعه و سایر نیروهای ضدغربی در منطقه با سلاح‌های پیشرفته مقابله کند.

با توجه به سبک مذاکره‌ی ایران، و همچنین به دلایل دیگر، پیش‌بینی ما این است که توافق‌نامه‌ی مرحله‌ی دوم با ایران به گونه‌ای که بتواند نگرانی‌های و سایر نگرانی‌ها را به‌خوبی برطرف کند، به این زودی‌ها شکل نخواهد گرفت. در عین حال، برای افزایش احتمال موفقیت مذاکرات فعلی و آینده، دیپلماسی باید با مخابره‌ی یک پیام فوری و واضح به ایران تکمیل شود: آمریکا و متحدانش همچنان متعهدند که از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای جلوگیری کنند.

حمایت ۳۰۰ مقام ارشد امنیتی سابق اسرائیل از برجام/ چرا رئیس سابق موساد از احیای توافق هسته‌ای دفاع می‌کند؟ +فیلم

مراحل سه‌گانه‌ی برنامه‌ی احتمالی بایدن برای ایران 

باید به ایران فهماند که هرگونه اقدامی از جانب این کشور در ازسرگیری برنامه‌ی تسلیحات هسته‌ایش، ادامه‌ی تلاش‌هایش برای تسلیح نیروهای نیابتی منطقه‌ایش با موشک‌های دقیق و سایر سامانه‌های تسلیحاتی پیشرفته و یا استقرار این سامانه‌ها در خارج از مرزهایش، یا تداوم رفتارهای جسورانه‌اش در امتداد مرزهای اسرائیل و نقاط دیگر منطقه، با رویکرد تلخی از طرف واشینگتن و شرکایش مواجه خواهد شد. قدرت کامل این پیام زمانی محقق می‌شود که ظرفیت‌های نظامی مشترک و مستقل [آمریکا و متحدانش]، که به عنوان آخرین راه چاره در دسترس هستند، از آن حمایت کنند.

از شنیدن این خبر خرسند شدیم که آمریکا و اسرائیل، مجمع مشترک مشاوره‌ی ارشد درباره‌ی ایران را که در دولت‌های کلینتون، بوش و ترامپ فعال بود، احیا کرده و به‌زودی برگزار خواهند کرد. در این مجمع است که می‌توان به تبادل دیدگاه، اشتراک اطلاعات و برآوردهای مربوطه، و هماهنگی مواضع (و در صورت لزوم، عملیات‌ها) پرداخت؛ همگی به شکلی حرفه‌ای، صریح و محرمانه، متناسب با حساسیت این موضوعات و صمیمیت میان متحدان.

خرابکاری در نطنز و حضور اسرائیل در مذاکرات وین/ موضع بایدن درباره‌ برجام را نتانیاهو تعیین می‌کند

دیدار جو بایدن (چپ)، معاون اول رئیس‌جمهور وقت آمریکا، با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، در محل سکونت نتانیاهو در بیت‌المقدس در سال ۲۰۱۰؛ تفاوت واشینگتن و تل‌آویو درباره‌ی مقابله با ایران در هدف نیست، بلکه صرفاً در روش است 

ما هیچ توهمی درباره‌ی ماهیت رژیم ایران، جاه‌طلبی‌های منطقه‌ایش، رفتارهای خصمانه‌اش، یا طرف‌داری‌اش از نابودی اسرائیل نداریم؛ و جاه‌طلبی‌های هسته‌ای این کشور را جدی می‌گیریم. در عین حال، به قدرت نظامی اسرائیل و توانایی‌اش در برخورد مؤثر با چالش‌های امنیتی پیش روی این کشور، از جمله ایران، اطمینان داریم. اولویت باید اتخاذ یک رویکرد چندجانبه تحت رهبری آمریکا باشد؛ و داشتن یک رویکرد دوجانبه یا یک‌جانبه به عنوان گزینه‌ی جایگزین. استفاده از زور باید همیشه آخرین گزینه باشد.

دست موساد پشت اتهامات تروریستی علیه ایران

روز سه‌شنبه، ۱۸ دی ۹۷، اوج فعالیت‌های ماه‌های اخیر کشورهای اروپایی علیه ایران به بهانه «اقدامات تروریستی در خاک اروپا» بود. در این روز، «آندرس ساموئلسن» وزیر خارجه دانمارک در صفحه توئیتر خود خبر داد که اتحادیه اروپا با اِعمال تحریم علیه یکی از بخش‌های وزارت اطلاعات ایران و دو فرد ایرانی (ظاهراً به درخواست دولت دانمارک) موافقت کرده است . گزارش‌های منتشرشده نهاد مذکور را دفتر امنیت داخلی وزارت اطلاعات و آن دو نفر را «سعید هاشمی مقدم» و «اسدالله اسدی» معرفی کرده‌اند. هاشمی مقدم (که گزارش‌ها او را معاون وزارت اطلاعات و مدیر دستگاه اطلاعاتی ایران دانسته‌اند  ) به صدور دستور بمب‌گذاری در تجمع مجاهدین خلق در حومه پاریس متهم است و اسدی نیز (که تحت عنوان دبیر سوم سفارت ایران در وین اتریش معرفی شده ) تیر ماه سال جاری (۹۷) به همین بهانه در آلمان بازداشت و سپس به بلژیک استرداد داده شد . دفتر امنیت داخلی وزارت اطلاعات به همراه هاشمی مقدم و اسدی اکنون در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا قرار گرفته و مشمول تحریم‌های این اتحادیه، از جمله انسداد دارایی‌هایشان در اروپا، شده‌اند . در گزارش پیش رو، به موضوع تحریم‌های جدید اتحادیه اروپا علیه ایران و برخی از شواهدی می‌پردازیم که حکایت از وجود پازلی بزرگ‌تر دارند که این تحریم‌ها صرفاً یکی از قطعات آن است.

اروپا: از پناه دادن به تروریست‌ها تا اتهام‌زنی به قربانیان تروریسم

 چنان‌که گفته شد، تحرکات جدید اتحادیه اروپا علیه جمهوری اسلامی از ماه‌ها پیش آغاز شده است، اما متمرکز شدن این تحرکات در یک نقطه اوج مشخص آن هم در فاصله تنها چند ساعت، اولین نشانه از وجود توطئه‌ای بزرگ‌تر است. چند ساعت پس از آن‌که وزیر خارجه دانمارک خبر از تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه جمهوری اسلامی داد، وزارت خارجه هلند نیز با صدور بیانیه‌ای مدعی شد که دولت ایران «احتمالاً» طی سال‌های گذشته در ترور «محمدرضا کلاهی صمدی» (با نام مستعار «علی معتمد» عضو سازمان مجاهدین خلق و عامل اصلی انفجار در ساختمان حزب جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰) و «احمد مولا ابوناهض» (مشهور به «احمد نیسی» بنیان‌گذار گروه تروریستی «جنبش آزادی‌بخش الاحواز») در هلند دست داشته است . این در حالی است که ماجرای ترورهای ادعایی در هلند، حتی از نظر خود مقامات این کشور نیز قطعی نیست و در بیانیه وزارت خارجه هلند به صراحت بیان شده است که پرونده این اتهامات هنوز در دست بررسی است و به نتیجه نهایی نرسیده است. پیش‌تر فرانسه نیز تهران را به دست داشتن در نقشه بمب‌گذاری در گردهمایی سازمان مجاهدین خلق در پاریس متهم و اعلام کرده بود دولت ایران را تحریم می‌کند.

 آن‌چه بر ابعاد توطئه‌آمیز موضوع اتهامات تروریستی علیه تهران می‌افزاید، رقابتی است که به نظر می‌رسد در میان کشورهای اروپایی برای به عهده گرفتن مسئولیت وضع تحریم‌ها علیه ایران به وجود آمده است. مسئله فقط این نیست که دانمارک و هلند برای حمله به ایران صف کشیده و هر دو در یک روز ایران را به اقدام تروریستی در خاک خود متهم کرده‌اند؛ اظهارات عجیب و غریب مقامات این کشورها نیز نشان می‌دهد احتمالاً ماجرا از جای دیگری آب می‌خورد. لحن پیام ساموئلسن در توئیتر کاملاً نشان می‌دهد وزیر خارجه دانمارک از این خوشحال است که پیش از دیگران خبر موافقت اتحادیه اروپا با تحریم ایران را اعلام می‌کند. از طرف دیگر، «استف بلوک» وزیر خارجه هلند نیز که چند ساعت دیرتر این خبر را مخابره کرده است، به وضوح تلاش دارد تا از این «افتخار» بی‌بهره نماند و با یادآور شدن «همکاری هلند با اتحادیه اروپا »، تأکید می‌کند که کشورش در اتخاذ تصمیم تحریم تهران توسط این اتحادیه نقش داشته است. خوانندگان این دو پیام توئیتری، ناگزیر به تلاش این دو مقام اروپایی برای اثبات خوش‌خدمتی به فرد یا نهادی که هنوز هویتش مشخص نیست، پی می‌برند. ماجرا به سه کشور دانمارک، هلند و فرانسه نیز خلاصه نمی‌شود. تیرماه امسال، مقامات بلژیک یک زوج ایرانی-بلژیکی به نام‌های «امیر سعدونی» و «نسین نومنی» را در بروکسل، پایتخت این کشور، به اتهام تلاش برای بمب‌گذاری در همان همایش مجاهدین خلق دست‌گیر کرده بودند 

 اتهامات نخ‌نمایی که با چند علامت سؤال باطل می‌شود

اتهامات وارد شده علیه جمهوری اسلامی به هیچ عنوان جدید نیست و بارها توسط کشورهای اروپایی و آمریکا تکرار شده است. حتی ایران هم تنها هدف این‌گونه اتهامات نیست و کشورهایی مانند روسیه نیز مورد همین نوع حملات قرار گرفته‌اند. ماجرای ترور مشهور «آلکساندر لیتویننکو » افسر سابق سرویس امنیت فدرال روسیه با ماده رادیواکتیو «پولونیم» در انگلیس در سال ۲۰۰۶، ترور «بوریس نمتسوف » از منتقدان و مخالفان ولادیمیر پوتین در مسکو در سال ۲۰۱۵، و ترور نافرجام «سرگئی اسکریپال » جاسوس دوجانبه روسی-انگلیسی با عامل عصبی «نوویچوک» در انگلیس در سال ۲۰۱۸ صرفاً برخی از موارد این‌چنینی طی سال‌های گذشته است که در آن‌ها افرادی ترور می‌شوند که در ظاهر فقط یک طرف (در این موارد، دولت روسیه) انگیزه کافی برای ترور آن‌ها را دارد. با این وجود، تجربه و تاریخ نشان می‌دهد انجام عملیات‌های پرچم دروغین توسط کشورهای غربی برای دست‌یابی به اهداف و مقاصد سیاسی، راه‌بردی کاملاً رایج و البته نخ‌نماست. به عبارت دیگر، این کشورها ثابت کرده‌اند برای تأمین منافعشان به راحتی حاضرند از جان چند نفر تا چند هزار نفر بگذرند. اگرچه مشرق پیش از این در ده‌ها گزارش درباره عملیات‌های پرچم دروغین و نحوه تشخیص آن‌ها مفصلاً توضیح داده است، اما برای رد اتهاماتی که علیه ایران مطرح شده است، نیازی به اثبات ساختگی بودن حوادث ۱۱ سپتامبر در آمریکا (جایی که مقدمات نقشه هژمونی واشینگتن در خاورمیانه چیده شد) و حمله به نشریه «شارلی‌ابدو» در فرانسه (جایی که تروریست‌ها در صحنه عملیات با خودشان کارت شناسایی برده بودند) نیست.

اتهاماتی که کشورهای اروپایی علیه جمهوری اسلامی مطرح کرده‌اند، در مواجهه با ابتدایی‌ترین سؤال‌های ممکن، به سرعت رنگ می‌بازد:

◄ چرا دولت ایران باید در شرایط حساس کنونی که به روابطش با اروپا برای دور زدن تحریم‌های آمریکا نیاز و امید دارد، دست به عملیات‌های تروریستی در خاک این قاره بزند؟

◄ فرض کنیم روابط با اروپا هم برای ایران کوچک‌ترین اهمیتی ندارد؛ اصولاً چرا تهران باید دست به انجام عملیات علیه گروهکی بزند که به اعتراف اکثر قریب به اتفاق حتی کارشناسان غربی، نزد مردم ایران کم‌ترین میزان از مقبولیت یا مشروعیتی را ندارد و بنابراین به هیچ عنوان، تهدیدی برای نظام جمهوری اسلامی محسوب نمی‌شود؟

◄ فرض کنیم دولت ایران، سازمان مجاهدین خلق را تهدیدی علیه خود می‌داند؛ باز هم کدام دولت عاقلی در دنیا این ریسک را می‌کند که به جای انجام یک عملیات محدود (به فرض وجود انگیزه یا ضرورت)، دست به عملیات بزرگ و کثیف (و پرسروصدای) بمب‌گذاری در نشست یک گروه معارض در یک کشور دیگر بزند؟

◄ فرض کنیم دولت ایران ریسک انجام بمب‌گذاری در یک کشور اروپایی را هم به جان خریده است؛ با توجه به این‌که بدیهی‌ترین اصل در انجام عملیات‌های اطلاعاتی (چه با هدف کسب اطلاعات و چه به منظور نابودی یک یا چند هدف) غیرقابل‌ردیابی بودن آن‌هاست، چرا دولت ایران باید عملیاتی را انجام بدهد که در تمام دنیا حتی به یک دولت دیگر هم قابل‌انتساب نیست؟

◄ باز هم فرض کنیم که مقامات ایران به سیم آخر زده‌اند و به هر دلیلی تصمیم دارند از تروریست‌های مجاهدین خلق انتقام‌جویی کند؛ در حالی که تجربه نشان داده است انجام عملیات تروریستی علیه هر فرد، نهاد یا کشوری صرفاً محکومیت تروریست و مشروعیت قربانی را به دنبال دارد، چرا ایران باید دست به اقدامی بزند که سازمان تروریستی مجاهدین خلق را مشروع جلوه دهد؟

 

 سناریوهای احتمالی درباره عملیات تروریستی علیه تروریست‌ها

مقامات جمهوری اسلامی بارها ادعاها درباره تلاش ایران برای انجام عملیات تروریستی در کشورهای اروپایی را مطلقاً رد کرده‌اند. به عنوان نمونه، پس از دست‌گیری اسدالله اسدی به اتهام ارتباط با زوج بلژیکی، بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت خارجه کشورمان، با محکوم کردن این «نمایش مضحک»، اتهامات وارد شده علیه ایران را «سناریو و توطئه‌ای برای تخریب روابط خوب و رو به گسترش ایران و اروپا» توصیف کرد . هم‌چنین پس از اِعمال تحریم‌های جدید اتحادیه اروپا علیه تهران، محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، با اشاره به میزبانی کشورهای اروپایی از جمله دانمارک، هلند و فرانسه از تروریست‌های عضو سازمان مجاهدین خلق ، یادآور شد که «اتهام‌زنی به ایران، اروپا را از مسئولیت پناه دادن به تروریست‌ها تبرئه نخواهد کرد .» مقامات ایرانی هم‌چنین اعلام آمادگی کرده‌اند تا با هرگونه تحقیقاتی درباره این عملیات‌های تروریستی همکاری و شواهد و مدارکی را که در اختیار دارند (به عنوان مثال، اسنادی که نشان می‌دهد زوج بلژیکی اعضای سازمان مجاهدین خلق هستند) به طرف‌های اروپایی ارائه کنند  .آن‌چه تا این‌جا گفتیم، شواهدی بود که نشان می‌داد جمهوری اسلامی اقدامی در جهت انجام عملیات‌های ادعایی کشورهای اروپایی نکرده است. اما این سؤال هنوز وجود دارد که پس اصل ماجرا چیست. سناریوهای مختلفی در این‌باره ممکن است وجود داشته باشد که برخی از آن‌ها قابل‌رد، برخی قابل‌اثبات، برخی قابل‌بررسی و البته برخی هنوز مخفی هستند. یکی از سناریوهای قابل‌بررسی درباره عملیات تروریستی در پاریس، پرچم دروغین بودن آن است. مطابق این سناریو، ممکن است خود گروهک مجاهدین خلق بدون / با همکاری کشورهای حامی این گروهک تروریستی نظیر خود اروپایی‌ها و البته دولت آمریکا دست به طرح‌ریزی عملیاتی علیه نشست این سازمان تروریستی زده باشد. انگیزه انجام چنین عملیاتی توسط خود گروهک می‌تواند مشروعیت‌زایی و مظلوم‌نمایی در مقابل جامعه جهانی و اتهام‌افکنی علیه جمهوری اسلامی باشد. با توجه به دشمنی بسیاری از کشورهای اروپایی، مانند فرانسه و انگلیس، با نظامی جمهوری اسلامی، قلع‌وقمع شدن شماری از اعضای گروهک معاند مجاهدین خلق، سیلی از حمایت‌های مختلف را به سوی سرکردگان این نهاد تروریستی جاری خواهد کرد.

 
(ردیف جلو، از چپ) «رودی جولیانی»، وکیل شخصی ترامپ، «مریم رجوی» سرکرده مجاهدین خلق، و «ایلین چائو» وزیر حمل‌ونقل آمریکا

سناریوی قابل‌بررسی: خودزنی برای مشروعیت‌تراشی علاوه بر خود سازمان مجاهدین خلق، دولت آمریکا نیز امروزه بیش از هر زمان دیگری انگیزه جذب مشروعیت و حمایت از این گروهک تروریستی را دارد. مرگ «جان مک‌کین» سناتور آمریکایی که یک ایران‌ستیز تمام‌عیار بود، به نوعی سازمان مجاهدین خلق را از داشتن یک پدر و حامی بزرگ محروم کرد، اما این به آن معنا نیست که تروریست‌های این گروهک، یتیم شده‌اند. در دل دولت ترامپ، هم‌چنان افرادی هستند که توهم محبوبیت مجاهدین خلق در ایران را در سر می‌پرورانند و این سازمان را یکی از ابزارهای تغییر حکومت در تهران می‌دانند. «جان بولتون» مشاور امنیت ملی، و «رودی جولیانی» وکیل شخصی ترامپ، دو نفر از مهم‌ترین این افراد هستند که نه تنها بابت سخنرانی در نشست‌های این سازمان تروریستی مبالغ هنگفتی از آن‌ها دریافت می‌کنند ، بلکه روابط بسیار خوبی با مریم رجوی، سرکرده این گروهک، دارند. ناگفته نماند که حمایت از گروهک تروریستی مجاهدین خلق منحصر به جمهوری‌خواهان آمریکا هم نیست ، بلکه چه‌بسا دموکرات‌ها در حمایت از تروریست‌های مجاهدین خلق پیش‌تاز هم باشند. هرچه باشد، هیلاری کلینتونِ دموکرات بود که سال ۲۰۱۲، وقتی وزیر خارجه اوباما بود، تصمیم گرفت به‌رغم مخالفت‌های شدید  ، مجاهدین خلق را از فهرست گروه‌های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج کند . پیش از دولت آمریکا، دولت انگلیس در سال ۲۰۰۸ و شورای اتحادیه اروپا  نیز در سال ۲۰۰۹ همین کار را کرده بودند. کانادا نیز به تبعیت از آمریکا اواخر سال ۲۰۱۲ مجاهدین خلق را از فهرست گروه‌های تروریستی خود حذف کرد . حمایت‌های آمریکا و میزبانی گرم کشورهای اروپایی از گروهک مجاهدین خلق نشان می‌دهد این کشورها انگیزه کافی برای حمایت از این سازمان تروریستی را دارند و بعید نیست در اتهام‌زنی علیه جمهوری اسلامی نیز با تروریست‌های این گروهک همراه شده باشند. یکی دیگر از شواهدی که ممکن است این سناریو را تقویت کند، ناکام ماندن عملیات ادعایی علیه تجمع مجاهدین خلق است. طرح ادعای خنثی‌سازی یک عملیات تروریستی (چه از اساس دروغ باشد و چه با صحنه‌سازی همراه شود) یکی از راحت‌ترین، تمیزترین، بی‌خطرترین و کم‌هزینه‌ترین راه‌های ممکن به منظور مشروعیت‌تراشی برای گروهکی تروریستی مانند مجاهدین خلق است. در نتیجه اجرای این سناریوی قابل‌بررسی، به گونه‌ای که ماجرای اتهام‌زنی علیه جمهوری اسلامی اتفاق افتاد، تروریست‌های مجاهدین خلق مشروعیت مدنظر خود را پیدا می‌کنند و کشورهای حامی آن‌ها هم به اهداف سیاسی خود دست پیدا می‌کنند؛ اهدافی که می‌تواند از تحمیل هزینه‌های سیاسی و بین‌الملل علیه جمهوری اسلامی تا گرفتن امتیاز در روابط متقابل با دولت ایران را دربر بگیرد. اگرچه شواهد تقویت‌کننده برای این سناریو وجود دارد، اما چنان‌که گفته شد، این سناریو صرفاً یک سناریوی قابل‌بررسی است و اثبات احتمالی آن از عهده این گزارش خارج است.

  سناریوی قابل‌اثبات: دست زخم‌خورده موساد  یک سناریوی دیگر که از سناریوی «خودزنی» بسیار پررنگ‌تر است (و لزوماً در تناقض با این سناریو هم نیست)، واقعیتی است که در بحث‌ها پیرامون اتهامات اخیر علیه جمهوری اسلامی کم‌تر به آن اشاره می‌شود: دخالت سرویس اطلاعات رژیم صهیونیستی، موساد، در اتهام‌افکنی‌ها علیه تهران. اواخر سال گذشته میلادی (۲۰۱۸) گزارش‌هایی در رسانه‌های رژیم صهیونیستی منتشر شد که نشان می‌داد موساد اطلاعاتی را در اختیار مقامات دانمارکی گذاشته است تا به کمک آن‌ها عملیات‌های ادعایی توسط ایران را «افشا» کنند. اگرچه دست داشتن صهیونیست‌ها در این عملیات اتهام‌افکنی در ابتدا علنی نشد و صرفاً به نقل از یک «مقام ارشد» رژیم صهیونیستی در جمع محدودی از خبرنگاران مخابره شد  ، اما این خبر، برای مخفی ماندن نبود، بلکه دست‌کم به یک دلیل (که در ادامه خواهید خواند) باید مانند بمب در دنیا صدا می‌کرد. بنابراین پس از اطمینان از موفقیت‌آمیز بودن عملیات و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، اوایل ماه نوامبر میلادی، رسماً اعلام کرد که این رژیم به نهادهای اطلاعاتی دانمارک اطلاعات داده است . دست داشتن رژیم صهیونیستی در ایجاد موج جدید تنش‌ها میان اروپا و ایران، ممکن است به تنهایی برای اثبات یا دست‌کم تقویت این سناریو کافی باشد، اما شواهد دیگری هم در این‌باره وجود دارد که نباید از آن‌ها غافل شد.
 
 
دیدار بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی با «آندرس ساموئلسن» وزیر خارجه دانمارک 
 
جنگ اطلاعاتی میان ایران و رژیم صهیونیستی طی ماه‌های اخیر بالا گرفته است. از یک طرف نتانیاهو هرچند وقت یک بار، یک نمایش تبلیغاتی به راه می‌اندازد و با عَلم کردن چند تصویر مدعی می‌شود که «اسناد» جدیدی درباره «ابعاد نظامی برنامه هسته‌ای ایران» به دست آورده است. در حالی که هر بار، مقامات دنیا (و حتی آمریکایی‌ها) به ادعاهای نتانیاهو می‌خندند، چند ماه پیش گزارش‌هایی منتشر شد که خبر از ضربه مهلک نهادهای اطلاعاتی ایران به رژیم صهیونیستی می‌داد: جاسوسی «گونن سگو» وزیر سابق انرژی رژیم صهیونیستی برای ایران  . جمهوری اسلامی چنان ضربه‌ای به رژیم صهیونیستی وارد کرده بود که نه تنها هیچ‌کس توان انکار آن را نداشت، بلکه خود مقامات این رژیم با دست‌گیری و متهم کردن سگو به دادن اطلاعات به ایران، عملاً کوس رسوایی خود را در دنیا زدند. اما دست‌گیری و اتهام این وزیر سابق کابینه رژیم صهیونیستی چه ارتباطی با اتهامات اخیر علیه ایران دارد؟ هم‌زمان با طرح اتهامات ضدایرانی در کشورهای اروپایی و در لابه‌لای موضع‌گیری‌ها و اعلام‌نظرها در این‌باره، خبری منتشر شد که بر خلاف نقش رژیم صهیونیستی در دادن اطلاعات به دانمارکی‌ها، باید تا جای ممکن بی‌سروصدا از سرِ صهیونیست‌ها می‌گذشت.
روز چهارشنبه، ۱۹ دی ۹۷ (یک روز پس از اعلام خبر تحریم ایران توسط اتحادیه اروپا) خبرگزاری‌ها از بسته شدن پرونده جاسوسی سگو برای ایران خبر دادند. این وزیر سابق صهیونیست که در بحبوحه تلاش‌های نهادهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی برای اتهام‌زنی به ایران دست‌گیر شده بود، با وزارت دادگستری این رژیم به توافق رسید تا به جاسوسی برای تهران اعتراف کند و در ازای این اعتراف، مجازاتش از حکم قطعی اعدام به ۱۱ سال حبس کاهش یابد  . هرچه باشد جاسوسی یک وزیر سابق برای دشمن شماره یک رژیم صهیونیستی، بدون شک سرویس اطلاعات این رژیم را بی‌آبرو کرده است. بنابراین آیا دور از انتظار است که موساد با دروغ‌پردازی و تطمیع کشورهایی مانند دانمارک و هلند سعی در کم‌رنگ‌تر کردن این شکست و انتقام گرفتن از وزارت اطلاعات ایران داشته باشد؟ و آیا تأکید افتخارآمیز وزیر خارجه دانمارک بر این‌که «تا پیش از این هیچ سرویس اطلاعاتی دیگری در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا قرار نگرفته بود » نمی‌تواند شاهد دیگری بر صحت این سناریو باشد؟

 

«ند پرایس» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا- ۱۲ فروردین- در نشست خبری گفت که به رغم وجود اختلاف تاکتیکی بین واشنگتن با تل‌آویو درباره مذاکرات وین و برجام، آنها درباره مسئله برجام هیچ اختلاف استراتژیک با یکدیگر ندارند.

پرایس تصریح کرد: «از کسی مخفی نیست که ما با شرکای اسرائیلی خود اختلافات تاکتیکی داریم. خانواده‌ها، حتی نزدیک ترین اعضای خانواده گاهی اوقات اختلاف نظر و مشاجره دارند.»

مقام های دولت بایدن- دقیقا مشابه رویکرد دولت های ترامپ و اوباما- بارها تاکید کرده اند که در پرونده برجام کاملا با اسرائیل هماهنگ هستند. این مقام آمریکایی صراحتا اعلام کرده است که در موضوع ایران و به طور خاص در مسئله برجام، آمریکا و اسرائیل دارای هدف مشترک و تاکتیک های متفاوت هستند. یعنی استراتژی طرفین یکسان است و صرفا در بکارگیری نوع تاکتیک، با یکدیگر اختلاف نظر دارند.

اعتراف مقام آمریکایی و رسوایی چندین باره «جریان غربگرا»/«پلیس خوب- پلیس بد» ترفند نخ نمای آمریکا و اسرائیل در برجام

اعتراف مجدد مقام آمریکایی درباره همصدایی با اسرائیل در مسئله برجام، سندی دیگر بر رسوایی جریان غربگرا در داخل کشور است، چرا؟! به این دلیل که این طیف بارها با این ادعا که اسرائیل مخالف سفت و سخت برجام است، منتقدان برجام را به همصدایی با اسرائیل متهم کرده بودند.

این در حالی است که اسرائیل دقیقا همصدا با آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان در پی تعمیم مدل برجام به دیگر مولفه های قدرت ایران از جمله توان موشکی و منطقه ای است. با اینحال اسرائیل با فریبکاری در این پرونده، نقش «پلیس بد» را ایفا می کند؛ یکروز با دلقک بازی های احمقانه نتانیاهو و روز دیگر با لاف زنی های مضحک نفتالی بنت.

اعتراف مقام آمریکایی و رسوایی چندین باره «جریان غربگرا»/«پلیس خوب- پلیس بد» ترفند نخ نمای آمریکا و اسرائیل در برجام

اعتراف مقام آمریکایی و رسوایی چندین باره «جریان غربگرا»/«پلیس خوب- پلیس بد» ترفند نخ نمای آمریکا و اسرائیل در برجام

نکته قابل توجه اینجاست که  رژیم صهیونیستی بارها از برجام دفاع کرده است. برای نمونه روزنامه صهیونیستی هاآرتص- اردیبهشت ۹۸- در مطلبی نوشت:«برجام قید و بند قابل اطمینانی برای کنترل ایران بود که رفته رفته دارد از بین می‌رود و این به‌معنای افزایش تهدید علیه امنیت اسرائیل است.»

در یک نمونه دیگر در تیرماه ۹۶ در دوسالگی برجام مقام ارشد سابق امنیتی رژیم صهیونیستی (کارمی گیلون رئیس‌اسبق شین‌بت) در فارن پالیسی نوشت:«برجام برای اسرائیل یک موهبت بود.»

باز هم در یک نمونه دیگر ژنرال «گادی آیزنکوت» فرمانده سابق ارتش رژیم اسرائیل- بهمن ۱۴۰۰- در مصاحبه با روزنامه صهیونیستی «معاریو» با انتقاد از اقدام دولت ترامپ به خروج یکجانبه از برجام، تاکید کرد که این اقدام باعث پیشرفت برنامه هسته ای ایران شده و هیچ دستاوردی برای اسرائیل نداشته است.

انستیتو واشنگتن نیز چندی پیش در یادداشتی با عنوان «چرا اسرائیل برای توافق هسته ای با ایران (به نوعی) دلتنگ است.» نوشته بود:«با توجه به پیشرفت های برنامه هسته ای ایران با وجود سیاست فشار حداکثری آمریکا، عده زیادی از مقامات اسرائیلی حال می گویند داشتن برجام بهتر از نداشتن آن بود ولی پیوستن مجدد آمریکا به آن کار دشواری خواهد بود.»

نشریه آمریکایی فارن پالیسی- اردیبهشت ۱۴۰۰- در مطلبی نوشته بود:«برجام در حال حاضر بهترین راه برای مقابله با ایران است و آمریکا برای به دست آوردن اهرم‌های فشارش در چارچوب این توافق، باید دوباره به عضویت آن درآید. البته مقامات سابق امنیتی رژیم صهیونیستی معتقدند بازگشت به توافق هسته‌ای و تحمیل مجدد محدودیت‌های آن علیه ایران کافی نیست، بلکه باید توافقی طولانی‌تر و محکم‌تر با ایران امضا شود که جلوی برنامه‌ی موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای تهران را نیز بگیرد.»

اعتراف مقام آمریکایی و رسوایی چندین باره «جریان غربگرا»/«پلیس خوب- پلیس بد» ترفند نخ نمای آمریکا و اسرائیل در برجام

این نشریه آمریکایی در ادامه نوشته بود:« ۳۰۰ مقام ارشد امنیتی سابق اسرائیل به دولت اسرائیل توصیه کرده که بهتر است از استراتژی دومرحله‌ای دولت بایدن (که مرحله‌ی اول آن روی احیای برجام متمرکز است، و مرحله‌ی دوم آن روی دستیابی به توافقی «طولانی‌تر و قوی‌تر») حمایت کند و در طراحی و اجرای هر دو مرحله همکاری نزدیکی با واشینگتن داشته باشید. این رویکرد دومرحله‌ای باید با بازگشتِ هم ایران و هم آمریکا به برجام آغاز شود.»

متاسفانه جریان غربگرا در داخل کشور که بخش قابل توجهی از آنان به طیف اصلاح طلب گرایش دارند، آگاهی بسیار اندکی نسبت به مسائل سیاست خارجی دارند. این طیف ادعا می کند که به زبان دیپلماسی مسلط است اما این ادعا هیچ نسبتی با واقعیت ندارد.

آمریکا در مواجهه با کشوری همچون ایران همواره سه گزینه را مدنظر داشته است؛ جنگ، تحریم، مذاکره. هدف این سه گزینه یکسان است و آن چیزی نیست جز خالی کردن دست ایران از مولفه های قدرت ساز و راهبردی.

در این میان مدت هاست که گزینه حمله نظامی علیه ایران از روی میز مقامات آمریکایی کنار رفته است. هنوز خاطره «پایگاه عین الاسد» و «پهپاد ترایتون» مقامات آمریکایی را عصبی و پریشان می کند.

از سوی دیگر گزینه تحریم علیه ایران نیز نتوانست به هدف اصلی خود برسد. دقت کنید که بنابر تاکید کارشناسان و صاحبنظران، تحریم ها نهایتا ۲۰ الی ۳۰ درصد در ایجاد مشکلات اقتصادی سالیان اخیر سهیم بوده است و ۷۰ الی ۸۰ درصد مشکللات ناشی از سوءمدیریت بوده است.

در سالهای اخیر مقامات ارشد آمریکایی همصدا با اندیشکده ها و رسانه های غربی بارها اعتراف کرده اند که تحریم های ضدایرانی به حداکثر میزان رسیده و دیگر حوزه ای باقی نمانده که تحریم نشده باشد.

در این میان تنها یک گزینه پیش روی مقامات آمریکایی وجود دارد و آن چیزی نیست جز مذاکره. بر همین اساس آمریکا در پی آن است تا نیاز شدید خود به مذاکره با ایران را در قالب فریبنده «امتیاز ویژه» به ایران بفروشد و با این ترفند، بر التماس برای مذاکره سرپوش بگذارد.

در حال حاضر دستان مقامات آمریکایی و اروپایی بیشتر از هر زمان دیگری در قبال ایران و مقاومتش در برابر کارزار شکست خورده تحریم، خالی است. از این رو به بهره‌گیری از تاکتیک‌هایی همچون تهدید به بی‌اثر شدن برجام برای فشار بر ایران در میز مذاکره و نیز ائتلاف‌سازی به منظور امتیازگیری بیشتر و انداختن توپ در زمین ایران روی آورده‌اند. اما خوشبختانه تیم مذاکره‌کننده دولت سیزدهم در این بزنگاه هوشمندانه عمل کرده است.

 

 

 

 

 

 
 
 

 

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 425
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 14 فروردین 1401

اندمی: تهدید دائمی
بیماری‌ که به طور منظم در مناطق خاصی رخ می‌دهد «اندمی» نامیده می‌شود. زمانی که یک بیماری «اندمی» می‌شود تعداد افرادی که بیمار می‌شوند در طول زمان نسبتا ثابت می‌ماند.
تعداد موارد بیش‌تر از سایر مناطق، اما با گذشت زمان افزایش نمی‌یابد. در طی یک دوره زمانی معین، افراد به طور مکرر به این بیماری مبتلا می‌شوند. یک مثال معمول آن مالاریا است که سالانه ۳۰۰ میلیون نفر را در سراسر جهان تحت تاثیر قرار می‌دهد که بیش‌تر موارد در مناطق استوایی است.
در اوایل ماه مه ۲۰۲۰ میلادی، سازمان بهداشت جهانی پیش بینی کرد که ویروس کرونا می‌تواند به یک «ویروس اندمی» تبدیل شود. سویه‌های دلتا و اُمیکرون از آن زمان نشان داده اند که این ویروس تا چه میزان خاصیت سازگاری و انطباق پذیری بسیار شبیه آنفولانزا را دارد. «اندمی» بدان معناست که ویروس در جهان وجود دارد و ما باید بیاموزیم که در مناطق خاصی در سراسر جهان با آن زندگی کنیم چرا که این ویروس از بین نخواهد رفت.

اپیدمی: تنها در یک منطقه
گسترش یک بیماری زمانی «اپیدمی» نامیده می‌شود که با فراوانی غیر عادی در یک منطقه خاص و برای مدت زمان محدودی رخ دهد.
هنگامی که تعداد موارد یک بیماری در آن منطقه خاص از سطح مورد انتظار (اندمیک) بالاتر رود به آن «اپیدمی» می‌گویند. یک «اپیدمی» برای مثال زمانی رخ می‌دهد که میزان واگیری یک پاتوژن خاص تغییر کند: یک ویروس جهش می‌یابد و مسری‌تر می‌شود. هم چنین، «اپیدمی‌ها» زمانی می‌توانند رخ دهند که بیماری‌ها به تازگی وارد یک منطقه خاص شده باشد. پیش نیاز این موضوع آن است که بیماری از فردی به فرد دیگر انتقال یابد. نمونه آن آبله است که از آغاز قرن شانزدهم ميلادی از طریق ورود اروپایی‌ها به قاره امریکا آمد. از آنجایی که جمعیت بومی پیش از آن هرگز با پاتوژن‌ها در تماس نبود، سیستم ایمنی نمی‌توانست ویروس را دفع کرده و از خود دفاع کند. بررسی‌ها نشان می‌دهند که تا ۹۰ درصد از جمعیت بومی قاره آمریکا در آن زمان قربانی بیماری آبله شدند.

پاندمی: شیوع در سراسر جهان
اگر بیماری در سراسر کشور‌ها و قاره‌ها گسترش یابد کارشناسان از آن به عنوان یک بیماری همه گیر یاد می‌کنند. این بدان معناست که بیش از همه مهار موفقیت آمیز بیماری به همکاری بین دستگاه های بهداشتی کشور‌های مختلف با یکدیگر بستگی دارد. این بدان معنا نیست که یک بیماری خطرناک یا کشنده است.
طبق گفته سازمان بهداشت جهانی و مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌های آمریکا، بیماری همه گیر معمولا توسط پاتوژن‌های تازه در حال ظهور یا انواع ویروس ایجاد می‌شود. به عنوان مثال، می‌توانند زئونوز‌ها باشند بیماری‌هایی که از حیوانات به انسان منتقل می‌شوند. اگر یک بیماری برای انسان تازه باشد تعداد کمی از افراد در برابر ویروس مصون خواهند بود. واکسیناسیون نیز در این مورد در دسترس نیست. این موضوع می‌تواند منجر به آلوده شدن تعداد زیادی از مردم شود. این که این بیماری تا چه میزان خطرناک یا کشنده است به ویروس خاص و سلامت فرد بستگی دارد. در شرایط «پاندمی» تعداد زیادی از افراد به طور کلی به عوامل بیماری زا آلوده هستند.
یک بیماری معمول که به طور مکرر ابعاد «پاندمیک» به خود می‌گیرد آنفولانزا است. «پاندمی» آنفولانزای ۱۹۱۸ ميلادی که به آنفولانزای اسپانیایی نیز معروف است تلفات ۲۵ تا ۵۰ میلیون نفری برجای گذاشت که بیش از تلفات در جنگ جهانی اول بود. آنفولانزای خوکی نیز در سال ۲۰۰۹ میلادی باعث ایجاد یک «پاندمی» شد.
با این وجود، حتی در طول یک «پاندمی» نیز مناطق جدا شده انفرادی می‌توانند از بیماری در امان باشند. برای مثال، مناطق جزیره‌ای یا کوهستانی. با این وجود، سفر‌های هوایی به گسترش «پاندمی» کمک می‌کند.

کاربرد‌های گسترده و مختلف اپیدمی
اصطلاحات «اپیدمی» و «پاندمی» به طور معمول به بیماری‌های عفونی اشاره دارند. با این وجود، از آنجا که نیاز به اقدام فوری وجود دارد بیماری‌های غیر واگیر یا عادات ناسالم گاهی اوقات به عنوان «اپیدمی» نیز شناخته می‌شوند. برای مثال، اپیدمی دیابت یا اپیدمی مواد مخدر و اعتیادآور.


:: بازدید از این مطلب : 444
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 11 فروردین 1401

جنگ. کاش وجود نداشت. کاش می‌شد مثل کودکان از خودمان بپرسیم چرا آدم‌ها با همدیگر می‌جنگند؟ چرا مردم به جای خوبی نفرت نصیب هم می‌کنند؟ چرا با هم دعوا می‌کنند؟ اینها سوال‌هایی است که بسیاری از ما در کودکی از خودمان و دیگران می‌پرسیدیم. سوالی که جوابی برایش نداشتیم و نداریم. «ان الانسان کان ظلوما جهولا»؛ به راستی که انسان بسیار ستمکار و نادان بود. دنیایی که قرار بود بر شانه‌های ما بهشتی زیباتر از بهشت عدن باشد، تبدیل به مخروبه‌ای شده است که حتی یک روز بدون جنگ، کشتار، خون‌ریزی و ظلم ندارد. بعضی محققان می‌گویند کره زمین در قرن بیست و یک تنها سه هفته بدون جنگ داشته است؛ یعنی نزدیک به صفر!

تقریباً از ۱۵۰ سال پیش بود که با قدرت گرفتن انگلیس، وقوع انقلاب صنعتی و رقابت کشورهای متجاوز غربی برای استعمار بیشتر کشورهای ضعیف، جنگ‌ها شکلی ترسناک‌تر و کشنده‌تر به خود گرفتند. پیشرفت در ساخت سلاح‌های کشتار جمعی و ورود درگیری‌ها به عصر بمب و موشک و سلاح‌های هسته‌ای و شیمیایی و… جنگ‌های قرن ۲۱ را از همیشه تاریخ کشنده‌تر و خونین‌تر کرد. قرن ۲۱ قرنی بود که با یک بمب می‌شد جمعیتی ده‌ها هزار نفره را در یک آن تبدیل به خاکستر کرد؛ مثال آن استفاده آمریکا از بمب‌های هسته‌ای در دو شهر هیروشیما و ناکازاکی است که جمعیتی بالغ بر ۲۰۰ هزار نفر در یک لحظه کشته شدند. با ساخت سلاح‌های جدید که با نیت کشتار بیشتر و استعمار بیشتر و ظلم بیشتر روز به روز پیشرفته‌تر شدند، می‌توان جنگ‌های قرنی که گذشت را خونین‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین جنگ‌های تاریخ دانست.

جنایات جنگی عساکر آسترالیایی - کاریکاتور/ سکوت مرگبار مجامع جهانی در برابر جنایات جنگی عساکر آسترالیایی

در این گزارش نگاهی مختصر به پنج تا از کشنده‌ترین، بزرگ‌ترین، طولانی‌ترین و مهم‌ترین جنگ‌های قرن چهارده هجری خورشیدی می‌پردازیم

 

جنگ جهانی دوم

این جنگ جنگی فراگیر بین کشورهای دنیا بود که اول سپتامبر ۱۹۳۹ شروع شد و تا دوم سپتامبر ۱۹۴۵ طول کشید. البته درگیری‌های مرتبط با این جنگ از چند سال پیش از آن آغاز شده بودند. این جنگ بسیاری از کشورهای جهان از جمله تمامی ابرقدرت‌های روز را درگیر خود کرد تا جایی که دو دسته از کشورهای مختلف با تشکیل اتحادهای نظامی به نام‌های متّحدین و متّفقین در مقابل یکدیگر صف‌آرایی کردند. این جنگ گسترده‌ترین جنگ جهانی تاریخ بشر بود که در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر از سی کشور مختلف به صورت مستقیم در آن جنگیدند. در این جنگ از متفقین ۶۱ میلیون کشته شدند که ۴۵ میلیون از آنها غیرنظامی بودند و از متحدین ۱۲ میلیون کشته شدند که ۴ میلیون از آنها غیرنظامی بودند. جنگ جهانی دوم به تنهایی سیاه‌ترین اتفاقات جنگی تاریخ را رقم زده است. در این جنگ جدا از تعداد کشتگان و احمقانه بودن خود جنگ، جنایات ضدبشری فراوانی توسط هردو سوی جنگ انجام شد که انسان از خواندن آنها به انسانیت خودش شک می‌کند. برای آشنایی با گوشه‌ای از این جنایت‌ها «واحد ۷۳۱» ژاپن و نیز سرنوشت و زندگی «یوزف منگله» دکتر ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم را مطالعه و بررسی کنید.

ضمناً، خوب است بدانیم که ایران در این جنگ از همان آغاز اعلام بی طرفی کرد، اما متفقین به بهانه حضور کارشناسان آلمانی در کشور ما، ایران را اشغال کردند.

 

جنگ شبه جزیره کره

این جنگ بین سال‌های ۱۹۵۰ الی ۱۹۵۳ اتفاق افتاد. این جنگ نتیجه تقسیم کره پس از جنگ جهانی دوم بود که میان جمهوری کره تحت حمایت آمریکا و جمهوری دموکراتیک خلق کره تحت حمایت شوروی درگرفت. در این جنگ ۱.۵ الی ۱.۷ میلیون نفر کشته و در مجموع ۳.۵ میلیون نفر کشته و زخمی به همراه داشت.

 

جنگ آمریکا و ویتنام

این جنگ که از نوامبر ۱۹۵۵ الی آوریل ۱۹۷۵ در جریان بود طولانی‌ترین جنگ قرن اخیر به حساب می‌آید. مجموع کشته‌های آمریکا ۴۰۰ هزار سرباز با بیش از یک میلیون و ۳۴۰ هزار زخمی و مجموع کشته‌های ویتنام نزدیک به یک میلیون با ۶۵۰ هزار زخمی برآورد شده است. این جنگ که با شکست آمریکا به پایان رسید، هیمنه آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم را شکست و این کشور را تا مرز فروپاشی و تغییر حکومت پیش برد. نظریه دومینو اصلی‌ترین دلیل حمله آمریکا به ویتنام بود. طبق نظریه دومینو اگر در یک کشور آسیای جنوب شرقی کمونیسم به پیروزی برسد، بسیاری از کشورهای دیگر از آن پیروی خواهند کرد. جالب است بدانید که بعضی پژوهشگران و مراکز اطلاعاتی و جاسوسی مثل سی‌آی‌ای انگلستان کودتا علیه دولت مصدق را متأثر از نظریه دومینو می‌دانند. آنها معتقدند نزدیک بودن محمد مصدق به حزب توده و عملکرد ضعیف او در مقابل گسترش کمونیسم در ایران، آمریکا را متقاعد کرد علیه دولت ملی او کودتا کرده و با روی کار آوردن محمدرضاشاه از گسترش کمونیسم در ایران جلوگیری کند.

 

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

دیگر جنگ بزرگ و طولانی این قرن جنگ ایران و عراق بود که توسط صدام و عراق شروع شد و هشت سال طول کشید. ایران که با وقوع انقلاب اسلامی هویت و استقلال و عزت خود را بازیافته بود، مثل خاری در چشم آمریکا و کشورهای غربی بود که در قرن‌های اخیر همواره تکه‌ای از خاک و ثروت و دارایی مردم ایران را کنده و با خود برده بودند. به همین دلیل چه کاری بهتر از تحریک صدام برای یک جنگ خانمان‌سوز علیه ایران اسلامی؟ با وجود حمایت همه کشورهای غربی از صدام در طول جنگ، خوشبختانه حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمن نیفتاد و این جنگ تحمیلی با پیروزی ایران به پایان رسید.

بنا بر آمار غیررسمی نزدیک به ۵۰۰ هزار نفر جان خود را در این جنگ از دست دادند. نزدیک به ۲۰۰ هزار شهید و حدود ۷۰۰ هزار جانباز در این جنگ برای عزت ایران جنگیدند و از دست درازی عراق و کشورهای غربی به خاک و هویت و استقلال ایران جلوگیری کردند. روح‌شان شاد این قهرمانان همیشگی مردم ایران.

 

جنگ آمریکا با تروریسم خودساخته

جنگی که آمریکایی‌ها از سال ۲۰۰۱ و حتی پیشتر با آنچه که به اصطلاح خود آنها علیه تروریسم خوانده می‌شود، نیز از جمله رهاوردهای دنیای مدرن برای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا بود که آمار دقیقی از آن نیست. اگر کشته‌های نظامی و غیرنظامی ناشی از حملات آمریکا را در کنار کشته‌های گروه‌های تروریستی همچون القاعده، داعش، النصره بگذاریم شمار قابل توجهی از انسان‌ها در این مناقشات جان خود را از دست داده‌اند.

بطور کلی طبق تحقیقی که اواخر سال ۲۰۱۵ در گلوبال ریسرچ منتشر شد، ایالات متحده از بعد از جنگ جهانی دوم حداقل در کشتار ۲۰ میلیون انسان در جهان نقش‌آفرینی مستقیم کرده است. این آمار بدون لحاظ کردن شمار تلفات سنگینی است که در سوریه، یمن، لبنان و لیبی در سال‌های اخیر اتفاق افتاده است. از ۱۹۴ کشور دنیا، ۱۳۶ کشور جمعیتی زیر ۲۰ میلیون نفر دارند. یعنی اگر آمریکا می‌خواست تمام توان خود را روی یک کشور متمرکز کند، سه چهارم کشورهای دنیا مستعد این بودند که آمریکا با خوی انسان دوستانه (!) خود آن کشور را کان‌لم‌یکن کند. همچنین اگر مجموع جمعیت کشورها را در نظر بگیریم، نتیجتاً ایالات متحده رأساً به اندازه مجموع کل جمعیت ۴۵ کشور دنیا آدم کشته است و می‌توان در اکثر جنگ‌های یکی دو قرن اخیر دست خون‌آلود حاکمان و ارتش این کشور را دید.

 

دور نمای عروس هزار چهره غرب

چطور نقاب از چهره جنتلمن ها کنار زده شد!؟

چشم آبی داریم تا چشم آبی!+کاریکاتور

کاریکاتور اثر «کمال شرف» هنرمند یمنی می‌باشد.

 

سیاهی جنگ انقدر سنگین هست که روی تمام خوشی‌هایمان سایه بیندازد.

جنگ به جان سرزمین‌هایمان رنگ تلخی خواهد زد. مادرها لالایی‌هایشان را از یاد می‌برند، پدرها به جای فرزندان، تفنگ‌هایشان را به آغوش می‌کشند و بچه‌ها بچگی را از یاد خواهند برد، تاجایی که شهروندان دیروز یک شهر، پناهجویان وحشت زده‌ امروز سرزمین‌های دیگر می شوند .

تاریخ بشریت در همه این سالها  تصویر ماتم زده مردم جنگ زده را به خود کم ندیده است از مردم غزه، یمن، عراق و سوریه تا جنگ‌زده‌های امروز اوکراین؛ آدمهایی که هرکدام در برهه‌ای از زمان مجبور شده اند، جان خود را بردارند و به کشورهای دیگر پناه ببرند.

اما چیزی که این روزها باعث شده تا جنگ در اوکراین تلخ تر به نظر برسد واکنش برخی از رسانه‌ها و خبرنگارهای غربی با پناهجوهای اوکراینی است. رفتار دلسوزانه ای که از پس آن  می شود چهره زشت نژاد پرستی و تبعیض را دید.

جلوگیری کردن از سوار شدن سیاهپوستان آفریقایی در قطارهای اوکراین و اظهارات برخی از رسانه‌های غربی که معتقدند کشورهای دنیا باید هوای اوکراینی‌های سفیدپوست، چشم آبی و اروپایی را بیش از پناهجویان سوری و عراقی داشته باشند تا رفتار عجیب و غیرقابل باوری که به شما می‌گوید کنار همه شعارهای بشردوستانه بین المللی  درست در قرن ۲۱ هنوز در نگاه رسانه‌های غرب آدم داریم تا آدم‌، دل آدمی را بدرد می آورد.

کشته شدن چشم‌آبی‌ها دردناک‌تر است؟

اینجا اروپاست نه یک کشور جهان سومی!

بخش زیادی از مردمان غرب آسیا سالهاست که به خاطر اشغالگری‌ آمریکا و غربی‌ها مجبور به تحمل وحشت، بمباران و جنگ شده‌اند. ملت‌هایی که عده‌ای از آنها در مقطعی از زمان برای نجات جان عزیزانشان مجبور به ترک زندگی شان شده اند. از جنگ و اشغالگری آمریکا در افغانستان و عراق گرفته تا سردرآوردن غول بی‌شاخ و دمی به نام داعش یا بحران گرسنگی در یمن که طبق گزارش سازمان ملل در هر ۱۱ دقیقه یک کودک بخاطرش می میرد؛ اما نکته اینجاست که انگار طی همه این سالها خبر روزانه کشته شدن آنها انقدر برای دنیا عادی شده که کسی نخواهد مثل حوادث اخیر در اروپا یا همین جنگ اوکراین برایشان هشتگ «نه به جنگ» بزند یا شمعی روشن کند.

نمونه واضح این تبعیض رفتاری را می شود در صحبت های خبرنگار شبکه انگلیسی بریتین دید، شخصی که در لهستان رو به دوربین درباره جنگ زده‌های اوکراینی این طور می‌گوید:«باورکردنی نیست اینجا اروپاست نه یک کشور جهان سومی!»

کشته شدن چشم‌آبی‌ها دردناک‌تر است؟

ما مردمان متمدن اروپایی هستیم!

در کنار این اظهار نظر عجیب روز جمعه هم  چارلی داگاتا، خبرنگار ارشد شبکه آمریکایی CBS در کی‌یف، پایتخت اوکراین در گزارش خود از اوضاع جنگ در این کشور اظهار نظر عجیبی کرد که بعدا به خاطر آن مجبور به عذرخواهی شد او گفته بود: با تمام احترامی که که قائل هستم باید بگویم اینجا جایی مثل عراق یا افغانستان نیست که ده‌ها سال با جنگ درگیر بوده باشد، اینجا "پایتخت اوکراین" یک شهر متمدن و اروپایی است!

کشته شدن چشم‌آبی‌ها دردناک‌تر است؟

اوکراینی‌ها سوری نیستند، سفیدپوست‌اند!

مورد بعدی درباره گزارش کلی کوبیلا خبرنگار شبکه آمریکایی ان بی سی است کسی که طی روزهای گذشته خیره به دوربین و بدون هیچ واهمه‌ای طی گزارش خود از اوضاع جنگ و مردم اوکراین، کلمات خودش را پشت سر هم ردیف کرد تا به شما ثابت کند علی رغم همه شعارهای ضد تبعیض و نژادپرستانه هنوز هم باید جان سفیدپوستهای اروپایی عزیزتر از جان جنگ‌زده های غرب آسیا باشد.

گزارشی که مدتی بعد با واکنش‌ها و انتقادات زیادی همراه شد. او گفته بود: «این‌ها پناهجویان سوریه نیستند، پناهندگان اوکراینی هستند... آنها بسیار شبیه به ما، مسیحی و سفیدپوست هستند.

کشته شدن چشم‌آبی‌ها دردناک‌تر است؟

پناهجویان اوکراینی مهاجرانی روشنفکر و عالی خواهند بود

اما این اظهار نظرها فقط به یکی دو مورد ختم نشد، فرانسوی‌ها در راستای نطق‌های نژادپرستانه درباره پناهجویان اوکراینی سنگ تمام گذاشتند به عنوان مثال یک کارشناس در شبکه BFMTV فرانسه اعلام کرد: «ما در اینجا از سوری هایی که از بمباران فرار می‌کردند صحبت نمی کنیم، در مورد اروپایی‌ها حرف می‌زنیم که با اتومبیل‌هایی شبیه به ما در رفت و آمد هستند و برای نجات جان خود محل زندگی‌شان را ترک می کنند» علاوه بر این ژان لوئی بورلانژ، یکی از اعضای مجلس ملی فرانسه، نیز در یک برنامه تلویزیونی گفت که پناهندگان اوکراینی مهاجرانی روشنفکر و عالی خواهند بود.

اوکراینی‌ها، پناهجویانی آدم حسابی!

حتی خبرنگار و مجری شبکه الجزیره انگلیسی هم هنگام اعلام مشاهدات خود از اوکراین و پناهجویان این کشور به خاطر جنگ و درگیری خیلی صریح و بی‌پروا در قیاس با پناهجویان سالهای گذشته، اوکراینی‌ها را این طور توصیف می‌کند: فقط با نگاه کردن به آنها و طرز لباس پوشیدنشان می‌فهمید که این افراد آدم حسابی و از طبقه متوسط هستند و مثل پناهجویانی نیستند که از غرب آسیا و شمال آفریقا فرار می‌کنند، آنها شبیه خانواده‌های اروپایی هستند که در همسایگی‌شان زندگی می کنید.

کشته شدن چشم‌آبی‌ها برایمان دردناکتر است!

شاید بشود بدون روتوش‌ترین واکنش و تحلیل نژادپرستانه ترین رسانه‌ و کارشناس‌های خارجی را درباره جنگ اوکراین و روسیه به اظهار نظر «ساکوار لیدزه، معاون سابق دادستان کل اوکراین در مصاحبه با شبکه بی‌بی‌سی نسبت داد.

او با  ناراحت شدن از این اتفاق ضمن اشاره به اینکه تماشای سفیدپوستان در حال فرار از درگیری برای او سخت تر است گفت: برای من بسیار تاثربرانگیز است وقتی می‌بینم اروپایی‌ها با چشمان آبی و موهای طلایی کشته می شوند.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 449
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 08 فروردین 1401


:: بازدید از این مطلب : 360
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران