منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 329
:: بازدید سال : 463
:: بازدید کلی : 463
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 08 آذر 1401

کاش غربگرایان یک جو غیرت از این تحلیلگر عرب به عاریت می گرفتند. 

عبدالباری عطوان در پیام تصویری خود گفت: من در اردوگاه پناهندگان فلسطینی در دیر البلح در نوار غزه به دنیا آمده ام. تعدادی از اعضای خانواده من به خاطر محاصره نوار غزه و نرسیدن دارو و درمان مناسب جان باختند؛ محاصره ای که آمریکا و اسرائیل علیه این منطقه اعمال کردند. این آمریکا است که از اسرائیل حماست می کند. ما از این همپیمانی شیطانی آمریکایی - اسرائیلی رنج می بریم.

وی سپس به دخالت های ویران کننده آمریکا در منطقه پرداخت و افزود: چه کسی عراق را ویران کرد؟ چه کسی عراق را اشغال کرد؟ چه کسی یک میلیون عراقی را قبل از تجاوز نظامی به این کشور به خاطره محاصره این کشور به قتل رساند؟ چه کسی یک میلیون برادر عراقی دیگر را بعد از این تجاوزگری نظامی به عراق به قتل رساند؟ چه کسی ناتو را برای ویران کردن لیبی اعزام کرد؟ آنها لیبی را ویران کردند. بیش از سیصد تا چهارصد هزار نفر جان خود را در بمباران آمریکا در لبیی از دست دادند.

عطوان افزود: چه کسی الان سوریه را محاصره کرده است؟ چه کسی لبنان الان را محاصره کرده است؟ چه کسی خانه لبنانی ها را خراب کرده است؟ چه کسی قانون (تحریم) "قصیر" را علیه سوریه اعمال کرده است؟ چه کسی الان خاک سوریه را در اشغال دارد؟ چه کسی الان چاههای نفت و گاز سوریه را در تصرف خود دارد و این منابع را به سرقت می برد؟ آیا آمریکا نیست که همه این کارها را می کند؟! مگر آمریکا نیست که از جدایی طلب ها در سوریه حمایت می کند؟!

وی تاکید کرد: چطور می توانیم کشوری را دوست بداریم که سرزمین های ما را تحت تاخت و تاز و یورش خود قرار داده و خاک ما را اشغال کرده است؟ چطور می توان برای چنین کشوری دست زد و آن را تشویق کرد؟ چنین کاری برای هر عربی شرم آور است که در کنار آمریکا قرار بگیرد و این کشور را در بازی با ایران تشویق کند.

این نویسنده مشهور عرب گفت: این مسئله برای من بسیار مهم است. آمریکا ما را محاصره می کند و به ما گرسنگی می دهد و سرزمین های ما را تخریب می کند و سراسر منطقه ما را به یک منطقه شکست خورده تبدیل می کند. آمریکایی ها سالها است که نفت ما را به سرقت می برند و به ما فشار می آورند که قیمت نفت را کاهش دهیم تا اقتصادشان و اقتصاد غرب شکوفا شود اما اقتصاد ما اصلا برای آنها مهم نیست.

وی گفت: آمریکا ما (فلسطینی ها) را به تروریسم متهم می کند و ادعای اسرائیل مبنی بر اینکه ما تروریست هستیم را قبول می کند؛ درحالی که اسرائیل اشغالگر است. حالا ما باید در مقابل اشغالگری چه کار کنیم؟ آیا باید برای اشغالگران دست بزنیم و به آنها گل بدهیم؟ این اسرائیلی سرزمین من را اشغال و محاصره کرده و ثروت های مردم من را به یغما می برد. الان می بنید که یک کابینه نژادپرست روی کار می آید که بدتر از آپارتاید سابق آفریقای جنوبی است. چطور آمریکا از چنین رژیمی حمایت می کند و انواع سلاح به آن می دهد که شبانه روز ما را به قتل برساند؟ چطور از شهرک سازی اسرائیل در کرانه باختری و قدس حمایت می کند؟

عطوان تاکید کرد: من می خواهم تیم ایران را در مقابل آمریکا تشویق کنم. من می خواهم ایران را برای پیروزی تشویق کنم. من می خواهم پرچم ایران را بالا ببرم؛ همانطور که پرچم مغرب و عربستان و تونس و قطر را بالای سر بردم. من یک ملی گرا هستم. من طائفه گرا نیستم و هرگز نژادپرست نخواهم بود.من یک انسان مسلمان و عرب هستم.

وی افزود: من در برابر حمله آمریکا به عراق ایستادم. من در برابر ویران کردن لیبی ایستادم. من االان هم علیه محاصره سوریه و لبنان ایستاده ام.

این تحلیلگر عرب افزود: می خواهم که امروز ایران آمریکا را شکست بدهد و انشاالله این چنین خواهد شد و خوشحال خواهیم شد. میلیونها مسلمان و همه ستم دیدگان جهان خوشحال خواهند شد چرا که این آمریکایی مغرور و متکبر و قلدر شکست خواهد خورد. مردم از شما (سران آمریکا) بیزارند. این نکته را بفهمید.

وی همچنین با اشاره به نفاق و دو رویی آمریکایی ها و بهره برداری از مقوله حقوق بشر و آزادی بیان برای دستیابی به اهدافش و عهد شکنی سران آمریکا گفت: چه کسی از توافق هسته ای خارج شد؟ چه کسی تنها دو سال بعد از امضای این توافق از آن خارج شد و علیه ایران تحریم وضع کرد؟ چهل سال است که تحریم ها علیه ایران وضع شده است. آیا شما در لوای دروغ پردازیهای خود گوشت و پوست ما را می خواهید؟ ما رفتار و نفاق شما را دیدیم. ما چگونگی حمایت شما از اشغالگران را دیدیم. شما حتی خانه اروپا را ویران کردید. شما اوکراین را ویران کردید. اوکراین یک کشور مستقل بود و ملت مسالمت جویی داشت. شما از آنها به عنوان گوشت قربانی برای مقابله با روسیه استفاده کردید.

عطوان در پایان پیام تصویری خود بار دیگر تاکید کرد: انشا الله فردا جلوی تلویزیون خواهیم نشست و تیم ملی ایران را تشویق خواهیم کرد.

**

وبسایت صدای آمریکا،  مطلبی آمیخته با بلاهت را تحت عنوان "حمایت وزارت خارجه آمریکا از ورزشکاران ایرانی در آستانه رویارویی در جام جهانی" (!) منتشر کرده و نوشت:

"این وزارت، پیش از بازی سه‌شنبه آمریکا مقابل ایران در جام جهانی، با بازیکنان ایرانی که در صحنه بین‌ المللی از خواندن سرود ملی جمهوری اسلامی سر باز زدند، ابراز همبستگی کرد. این وزارت‌ گفت که شانه‌ به‌ شانه ورزشکاران ایرانی که در جریان مسابقه خود با انگلیس از خواندن سرود ملی ایران خودداری کردند، می‌ایستد.

تمام ورزشکاران ایران جزئی از بدنه ملت سلحشور ایران بزرگ هستند، چطور بعد از چهاردهه سردمداران آمریکا هنوز نفهمیده اند که آنها هیچوقت گول شیطان را نخواهند خورد؟!


:: بازدید از این مطلب : 476
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 06 آذر 1401

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

 

اواخر مرداد سال ۱۳۹۹ شعبه پنجم دادگاه کیفری تهران شاهد یک محاکمه قابل توجه بود، در آن روز یک نوجوان ۱۷ ساله پشت میز محاکمه قرار گرفته و رو به رئیس دادگاه می‌گوید: من داعش را حق می‌دانم و هنوز هم بر همان عقیده هستم! متهم پرونده در اداه دفاعیاتش جملات عجیبی بر زبان رانده و می‌گوید: از طریق کلیپ‌هایی که داعش منتشر می‌کرد، با آنها آشنا شدم و عضو داعش شدم. آن‌ها می‌خواستند فساد را از بین ببرند. اگر ایران نبود، حالا ما در عراق حکومت می‌کردیم. کرکوک و اربیل دست ما بود. سردار سلیمانی باعث شد ما سقوط کنیم. ما اربیل و کرکوک را گرفته بودیم، همه عراق دست ما بود. وقتی به اربیل رسیدیم، می‌خواستیم آنجا را که فساد زیاد دارد و زن‌ها حجاب ندارند و مردها کارهای خلاف می‌کنند، پاک‌سازی کنیم؛ اما وقتی که داشتیم پیروز می‌شدیم، سلیمانی آمد و اربیل را از دست ما گرفت!

عامل تروریستی سپس مکث کرده و رو به رئیس دادگاه می‌گوید:

او (شهید حاج قاسم سلیمانی) باید کمک می‌کرد که ما آنجا حاکم شویم؛ اما پشت آن زن‌ها و مردهای اربیلی را گرفت و با ما مبارزه کرد. به همین دلیل هم باید ایران را از بین برد. ازنظر من ایران باید نابود شود. ما می‌توانستیم عراق را برای خود کنیم و حکومت کنیم. ایرانی‌ها مزاحم بودند. این چه وضعی است که زنان ایرانی دارند. باید زنان ایرانی را شلاق زد. این چه وضعی است که جوان‌های شما دارند. ما می‌خواستیم این چیزها را درست کنیم؛ اما ایرانی‌ها با ما جنگیدند. من پشیمان نیستم. شما ایرانی‌ها بودید که درباره ما دروغ گفتید. مگر ما با ایزدی‌ها چه کردیم؟ کنیز گرفتن چه عیبی دارد؟ ما کنیز می‌گرفتیم؛ اما همین سلیمانی (شهید) با این ‌کارهای ما مخالف بود!

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

این دادگاه بخشی از مجموعه محاکمات یک باند ۲۱ نفره اشرار وابسته به شبکه تروریستی داعش بود که بعدها احکام آن صادر گردید؛ در جریان برگزاری آن دادگاه مشخص شد که داعش توانسته است به‌صورت مخفیانه از میان برخی جماعات در استان‌های کردنشین یارگیری کند، این گروه تروریستی با رصد افراد برای گرایشات سلفی و تکفیری آنها را به‌سوی خود جذب کرده و در شام و عراق از آنها استفاده انتحاری کرده است.

ماجرای عضویت کردهای سلفی در داعش اتفاق تازه‌ای نبود، زیرا سه سال قبل از آن‌ یک هسته تروریستی دیگر از داعش با عبور مخفیانه از مرزها خود را به تهران رسانده بود، در آن ماحرا یک گروه در جوار حرم مطهر حضرت امام (ره) و گروه دیگر در لابی و ساختمان شماره دو مجلس اقدام تروریستی و انتحاری انجام دادند.

یکی از شاهدان آن ماجرا تروریستی روایت کرده است که مهاجمان تروریستی با لهجه‌ای خاص با یکدیگر صحبت می‌کردند که اختصاص به مناطقی در سنندج، کامیاران و جوانرود بود! از جمله آنکه یکی از تروریست‌ها به دیگری می‌گفت: با لهجه کردی «بی سه بی، بی سه بی، پال به من؛ یعنی وایسا- بیا، وایسا- بیا، به من تکیه کن»

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

یک روز پس‌ازاین واقعه شوم پلیس در گزارشی اعلام کرد که رهبر این هسته آلوده تروریستی فردی ایرانی و کرد تبار بانام سریاس صادقی است! سریاس ازنظر ظاهری فردی چاق و بالای صد وسی کیلو بود، اما توانسته بود به شبکه پرپیچ‌وخم داعش راه پیداکرده و تا سطح فرماندهی یکی از گردان‌های داعش بانام «گردان صلاح‌الدین ایوبی» بالا برود.

در روز شوم حمله داعش به مجلس شاهدان روایت کرده‌اند که عاملان تروریستی لهجه‌ای خاص داشته و عربی را به طرزی خاص صحبت می‌کردند. اغلب کارشناسان متخصص در حوزه زبان عربی معتقد بودند لهجه تروریست‌ها، متعلق به یک عرب‌زبان نیست و نوع عربی استفاده‌شده، زبان محاوره‌ای معمول نیست. بلکه عربی است که یاد گرفته‌شده است!

بعدها با بررسی پرونده این تروریست‌ها مشخص شد که سرتیم این عملیات (سریاس صادقی) سرگذشتی جالب‌توجه دارد؛ این عنصر تروریستی پیش از آنکه عضو داعش شود، مدتی طولانی سمپات گروهک تروریستی و منحله حزب دموکرات کردستان بوده است. این روزها نام این گروهک تروریستی و مسلح را بارها مردم شنیده‌اند!

سریاس صادقی پیش از عضویت در داعش به مدت دو سال هوادار حزب تروریستی دموکرات کردستان (حدک) بوده است. او به دلیل اختلافات درونی از گروهک حدکا جدا شده بود. البته این گروهک بعدها اعلام کرد که سریاس صادقی مواضع سلفی داشته است؛ اما این ماجرا به‌خوبی نشان از پاس‌کاری نیرو میان تروریست‌ها در کنار مرز ایران داشت.

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

مانیفست تروریست‌ها: یک هدف با چند محور متضاد

از سال ۲۰۱۲ به این‌سو بسیاری بارها منابع خبری عراقی؛ گزارش‌هایی را منتشر کرده‌اند که حکایت از همکاری گروهی از کردها با نیروهای داعش دارد. بنابراین گزارش‌ها، کردهایی که عضو داعش هستند، از طریق دادن اطلاعات از جغرافیای منطقه و دانستن زبان کردی، به داعش کمک کرده بودند.

در اعترافات توحید قریشی یکی دیگر از ایرانیان عضو در شبکه داعش آمده است:

پس از آمادگی برای پیوستن به داعش از طریق یک قاچاقچی کرد وارد ترکیه می‌شود و پس از دو یا سه روز اقامت در یک‌خانه که محل اسکان اعضای جدید بوده به مرز سوریه می‌رود. در مرز به‌هیچ‌وجه بازرسی نمی‌شود. در دو سه کیلومتری داخل خاک سوریه توسط افرادی تحویل گرفته می‌شود و وارد یک پایگاه آموزشی می‌شود و پس از گذران یک دوره آموزشی هفت‌تا ده‌روزه به میدان جنگ اعزام شد.

در ادامه این پرونده قیدشده است:

او(توحید قریشی) در اشغال یکی از روستاهای سوریه توسط داعش حضورداشته است، هرچند وی مدعی است تنها یک سرباز معمولی داعش بوده، اما اطلاعات موجود نشان می‌دهد وی جایگاه امیری داشته است. قریشی علی‌رغم ازدواج در ایران، با همسر روس یکی از کشته‌شدگان داعش ازدواج می‌کند و درنهایت مدعی شده است که هر دو آن‌ها شبانه از پایگاه داعش فرار می‌کنند و به سمت ترکیه می‌روند. در مرز ترکیه برخلاف دریافت تسهیلات برای ورود به خاک سوریه، این بار برای خروج از سوریه و ورود به ترکیه شاهد سخت‌گیری شدیدی بوده است. مرزبانان ترک وی را به سمت ایران دیپورت می‌کنند، اما همسر روسش را بازداشت می‌کنند که او هم بعد از مدتی به روسیه تحویل داده می‌شود. قریشی درنهایت هنگام ورود مخفیانه به پایانه آزادی تهران دستگیر می‌شود. در آن زمان رسانه‌های ضدانقلاب با وارونه نمایی جرم او را فعالیت مذهبی و تبلیغ برای اهل سنت معرفی کرده‌اند.

اگرچه بین کردهای سکولار با داعش ازلحاظ مانیفستی و اعتقادی اختلافات زیادی وجود داشته و حتی آن‌ها بارها با یکدیگر در موقعیت‌های مختلف در عراق و سوریه جنگیده‌اند، اما در یک محور واحد باهم اتفاق‌نظر شدید دارند! همه این تروریست‌ها در دشمنی با کیان جمهوری اسلامی ایران و مردم کشورمان باهم متحد هستند. این انشقاق ظاهری درنهایت باعث اتحاد آنها در عمل شده است.

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

در یک گزارش که آسوشیتدپرس منتشر کرد از قول حسین یزدان‌پناه، یکی از فرماندهان شاخهٔ نظامی گروهک تروریستی پژاک آمده است که گروهش از سوی آمریکا تعلیم نظامی و حمایت دریافت کرده و این، بخشی از برنامهٔ بین‌المللی پشتیبانی از کردها است. این عامل تروریستی اعتراف کرده بود که جنگ علیه داعش «هرگز یک جایگزین» برای رویارویی آن‌ها با حکومت ایران نبوده است!

سخنگوی گروهک تروریستی دموکرات کردستان نیز در مصاحبه‌ای با وب‌سایت المانیتور گفته است که ایران را به‌عنوان یکی از دشمنان اصلی خود می‌بیند و از هیچ فرصتی برای حمله فروگذار نخواهد کرد. این جملات از سوی دو سرکرده گروهک‌های تروریستی به‌ظاهر متضاد با داعش نشان از آن داشت که تروریست‌ها باوجود اختلافات ظاهری باهم در متن عمل با یکدیگر روی یک محور واحد حرکت کرده و رفتار مشابهی دارند. به عبارتی بهتر از نظر محتوایی این گروهک‌ها در دشمنی با مردم ایران با هم فرقی ندارند.

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

تیپولوژی لجستیکی تروریست‌ها چگونه است؟

مردم جوانرود و سنندج هنوز در یاد دارند که باند تروریستی سریاس چگونه باعث سلب آسایش مردم می‌شد؛ این گروهک سلفی با حمله به نوامیس مردم و نیز آتش زدن آرایشگاه‌های زنانه سعی داشت ناآرامی را با اشاره بن سلمان به داخل مرزها بکشد؛ در آن زمان به دلیل ضربات شدید اطلاعاتی به این گروهک؛ باند سریاس از داخل کشور متواری گردید. [۱]

البته اولین جرقه‌های عضویت برخی کردها در گروه‌های تکفیری نه با داعش که قبل از آن پدید آمده است. سال ۲۰۰۱ گروهک انصار در مناطق کردنشین در عراق شکل‌گرفته است. پایگاه اصلی این گروهک در شمال شرق حلبچه در استان سلیمانیه هم‌مرز با ایران بود. گروهک تروریستی انصار الاسلام (الشیطان) انشعابی از گروه عراقی حرکت اسلامی کردستان بود. نکته جالب‌توجه آنکه این انشعاب به این دلیل صورت گرفت که اعضای این گروه تروریستی مخالف میانجیگری ایران میان اتحادیه میهنی کردستان و حرکت اسلامی کردستان بودند.

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

تشکیل این شاخه جدید عمق کینه این تروریست‌های سلفی با مردم ایران را نشان می‌داد، قالب تأمل آنکه در آن روزها مسعود بارزانی رئیس حزب دموکرات کردستان عراق از این جدایی استقبال کرده و حتی به‌صورت مخفیانه قول تسلیح آن‌ها را داده بود. روزنامه گاردین در گزارشی تحقیقی نوشته است که هیچ‌گاه مشخص نشد که انگیزه حزب سکولار بارزانی برای حمایت از سلفی‌ها در کردستان چه بوده است! البته تحولات تاریخی، بعدها دلیل این همگرایی را به‌خوبی نشان داد. این گروهک تروریستی بعدها به جندالاسلام تغییر نام داده و در اولین عملیات ۴۳ پیشمرگه اتحادیه میهنی را کشت.

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

با آغاز تجاوز آمریکایی‌ها به عراق شورای رهبری «انصارالسلام» به «انصار السنه» تغییر نام داد، در اسناد تجاوز ناتو به عراق هیچ‌گاه این نام گروهک تروریستی به‌عنوان هدف عملیاتی برای آمریکا و متحدانش تعریف نشده است. سال ۲۰۰۷ انصار السنه مجدداً به «انصارالاسلام» تغییر نام داده و با «جماعت توحید و جهاد» شاخه رسمی گروهک تروریستی القاعده بیعت کرد.

این گروهک سال ۲۰۱۴ به سوریه مهاجرت کرده و به‌عنوان بازوی ترور و خشونت فعال شد. در این زمان آمریکایی‌ها علاوه بر کمک لجستیکی به این گروهک آنها را به‌صورت راداری و پهپادی نیز حمایت می‌کردند. این گروهک تروریستی در سال ۲۰۱۵ با تشکیل «حرکت مهاجرین اهل سنت ایران» اقدام به تبلیغات گسترده و عضوگیری از نیروهای سلفی-جهادی در داخل ایران کرده است. [۲]

سرمد البیاتی، تحلیلگر مسائل سیاسی و راهبردی مسائل عراق درباره انصار الاسلام یا همان پرچم سفیدها می‌گوید: این گروهک هم اکنون با شماری از بازماندگان حزب منحل بعث و حزب کارگران کردستان موسوم به ( PKK ) متحد شده اند تا پیاده کننده سناریوی جدید دشمن را پیاده کنند. این هم افزایی با ایدئولوژی‌های مختلف نشان می‌دهد تروریست‌ها از نظر تیپولوژی می‌توانند جمع متکثری از تضادها باشند!

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

اتحاد راهبردی تروریستی در اغتشاشات

با آغاز اغتشاشات محله محور در برخی شهرهای کشور بار دیگر گروهک‌های تروریستی به طمع افتاده‌اند که از مرزها عبور کرده و تحولات اجتماعی را به اقدامات ضد امنیتی گره بزنند. از این رو حمله به حرم مطهر شاه‌چراغ و پس‌ازآن حمله تروریستی در ایذه و نیز تحرکات گروهک‌هایی چون کومله در کنار مرزها را نه جدا از یکدیگر، بلکه در امتداد باهم باید تحلیل و ارزیابی کرد.

این گروهک‌ها اگرچه در ظاهر ایدئولوژیک با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند؛ اما در یک رمز عملیاتی باهم اتفاق‌نظر راهبردی پیداکرده‌اند؛ آن‌ها در ویران کردن ایران و نیز اجرای پروژه سوریزاسوین (سوریه‌ای کردن ایران) باهم متحد و یک جبهه هستند. در این جنگ احزاب حتی آمریکایی‌ها نیز علنی به صحنه آمده و با فرستادن یک مأمور ویژه از گروهک سیا به جمهوری آذربایجان این عملیات تروریستی را هدایت میدانی می‌کنند. [۳]

این تحرکات تروریستی باعث شد یگان‌های موشکی و پهپادی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مختصات جغرافیایی آلوده به گروهک‌ها را به‌صورت کامل پاک‌سازی کرده و حتی به مقامات اقلیم کردستان هشدار دهد که در صورت مماشات به‌صورت زمینی وارد مناطق آلوده گردیده تا آنها را از حیث تروریست‌ها پاک کند.

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

این هسته‌های تروریستی در روزهای اخیر از فرصت اغتشاشات شبکه فحشا استفاده کرده و در شهرهایی چون سنندج و جوانرود دست به اقداماتی با ماهیت داعشی زده‌اند؛ حمله به منازل مردم و تعدی به جان و نوامیس آنها از جمله مواردی بود که ذیل پروژه سوریه سازی اجرایی شده بود، این تحرکات در رصد کامل نهادهای اطلاعاتی و انقلابی قرار داشته و تمامی سر شبکه‌های داخلی و بین‌المللی آن دستگیرشده‌اند.

چرا سپاه پاسداران مواضع پرچم سفیدها را پاک‌سازی می‌کند؟ / همه آنچه باید درباره کادرهای داعش در اغتشاشات جوانرود بدانید+ تصاویر

در دو ماه گذشته این گروهک‌های تروریستی سعی کردند با اجرای عملیات ایذایی برخی شهرها چون زاهدان؛ نقده و جوانرود را به‌عنوان «شهرآزاد» پایگاه تروریستی اعلام کنند. هدف آن بود یکی از این سه شهر مقر ترویست‌ها در پروژه سوریه سازی باشد. در این عملیات گروهک‌های تروریستی داعش؛ جیش‌العدل (شیطان)، کومله؛ حزب دموکرات و شبکه وهابی‌ها باهم کارگروه مشترک تشکیل دادند. ابلاغیه این گروهک‌ها علاوه بر ناامن سازی استفاده از کلیدواژه‌هایی چون رافراندم بوده است!

البته این تلاش برای ویرانی ایران حتی در دستگاه‌های ارزیابی دشمن نیز موردتوجه قرار نگرفته است؛ اخیراً یکی از کارشناسان امنیتی رژیم موقت صهیونیستی نوشته است که ایران نه سوریه می‌شود نه لیبی و نه حتی مصر؛ در اغتشاشاتی که همجنس‌بازها در آن یارگیری می‌کنند؛ رادیکال کردن فضا به سود متحدان آمریکا نیست!

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 400
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 05 آذر 1401

«خداوند سال۱۴۰۱ همان خداوند سال۱۳۶۰ است»، این جمله رهبر معظم انقلاب زمانی بیان شد که کشور در شرایط عادی و آرام قرار داشت و کسی تصور نمی‌کرد چند ماه بعد فضا به گونه‌ای تغییر کند که ترور‌های کور آرامش مردم را تحت الشعاع قرار دهد، اما در سال۶۰ چه گذشت؟

به گزارش ایرنا، هفتم تیرماه زمانی که مسئولان قوه قضائیه در چهل‌و‌یکمین سالگرد بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی به دیدار رهبر معظم انقلاب رفتند، بیانات و نکات مهمی شنیدند که شاید ناظران سیاسی آن زمان عمق آن را درک نکردند و آن را یک بازخوانی تاریخی از آنچه بر ملت ایران به ویژه در اوایل دهه۶۰ گذشت، قلمداد کردند.
رهبر معظم انقلاب در آن دیدار فرمودند: «ملت ایران در سال۱۳۶۰ با قرار گرفتن در مدار یکی از سنت‌های الهی، یعنی جهاد و ایستادگی توانست دشمن را ناامید کند. امروز نیز همان قاعده و قانون جاری است و خداوند سال۱۴۰۱ همان خداوند سال۱۳۶۰ است و باید تلاش کنیم خود را مصداق سنت‌های الهی قرار دهیم تا نتیجه آن پیشرفت و پیروزی باشد.».
اما اکنون دشمنان ایران مسیر اعتراضات مردمی را به سمت ترور و اعمال خشونت منحرف کرده‌اند و می‌خواهند به هر قیمتی، میهن اسلامی را به آشوب بکشند تا سرمداران استکباری با خیال آسوده زیاده‌خواهی‌های خود را در منطقه دنبال کنند، شاید به همین دلیل است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اخیر خود با جمعی از مردم اصفهان، حوادث اخیر را مورد اشاره قرار دادند و تأکید کردند: «افراد در صحنه و پشت صحنه این شرارت‌ها، بسیار حقیرتر از آن هستند که بتوانند به نظام آسیب بزنند. بساط شرارت بدون شک جمع خواهد شد و ملت ایران با نیروی بیشتر و روحیه تازه‌تر حرکت در میدان پیشرفت کشور را ادامه خواهد داد.»
مرور آنچه در بحبوحه سال۶۰ رخ داد و همپوشانی آن با رویداد‌های دو ماه اخیر نشان می‌دهد عملیات آشوب و ترور که در ابتدای انقلاب در دستور کار تروریست‌ها و فرقه منافقین قرار داشت، اکنون نیز ابزاری برای جریان‌های برانداز و معاند است، هر چند جوانان و نوجوانان امروز که متولدان سال‌های پس از جنگ تحمیلی هستند و از آن‌ها به عنوان نسل‌های سوم و چهارم انقلاب یاد می‌شود، آن ترور‌ها را ندیده‌اند و ذهن‌شان از این مقوله خالی است.
در سال۶۰ چه بر مردم ایران گذشت؟
در فاصله ۳۰خرداد سال۱۳۶۰ یعنی از عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری توسط مجلس و به دنبال آن اعلام مبارزه مسلحانه مجاهدین خلق که بعد‌ها به دلیل اقدامات‌شان علیه ملت ایران منافقین نام گرفتند تا سال۱۳۶۲ یعنی در یک بازه زمانی که بیش از دو سال به طول انجامید، جامعه ایران آبستن حوادثی بود که ترور در سرمشق آن قرار داشت، برآورد شده است که تنها در شهریور سال۶۰، ۶۰۰نفر از هموطنان قربانی ترور‌های کور شدند، یعنی به طور متوسط روزی ۲۰نفر به دست منافقان کوردل به خاک و خون کشیده شدند.
این ترور‌ها در کنار تحرکات تجزیه‌طلبانه و جنگ تحمیلی رژیم صدام با ایران که نوار غربی کشور را تحت اشغال داشت، شرایط وهم‌آلودی را بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران حکمفرما کرده بود.
۳۰خرداد ۱۳۶۰ و با اعلام رسمی مبارزه مسلحانه منافقین با حکومت جمهوری اسلامی، خیابان‌های تهران و برخی شهر‌ها به صحنه آشوب تبدیل شد و عوامل این سازمان اقدام به تخریب اموال عمومی و تعدی به جان و مال مردم کردند.
هفت روز بعد یعنی در ششم تیرماه، از طریق بمب‌گذاری در مسجد ابوذر تهران، سوءقصد به آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، امام جمعه تهران و نماینده امام در شورای عالی دفاع صورت گرفت که منجر به جانبازی رهبر معظم انقلاب شد. روز بعد، بمب‌گذاری در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به وقوع پیوست و واقعه هفتم تیر رقم خورد، در این حادثه آیت‌الله محمد بهشتی، رئیس وقت دیوان عالی کشور و ۷۲تن از یاران امام که مناصب مهمی را در مجلس و دولت بر عهده داشتند، به شهادت رساندند که می‌توان به شهادت چهار وزیر، چند معاون وزیر، ۲۷نماینده مجلس و جمعی از اعضای حزب جمهوری اسلامی اشاره کرد.
هرچند تا میانه مرداد ماه ترور شخصیت‌های سیاسی صورت نگرفت، اما نبود روزی که خبری از وقوع ترور و به رگبار بستن مردم کوچه و بازار از سوی عوامل منافقین به گوش نرسد و خانواده‌ای داغدار نشود. در همین اثنی و در چهاردهم مرداد آن سال دکتر حسن آیت، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان قانون اساسی و نماینده تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی که نقش مهمی در تدوین اصول قانون اساسی و الحاق اصل ولایت فقیه به آن داشت و از مخالفان سرسخت بنی‌صدر بود، ترور شد.
شهریور ماه نیز برای ملت ایران پرهزینه بود. هفتم شهریور در یک اقدام تروریستی دیگر، جلسه شورای امنیت کشور در دفتر نخست‌وزیری هدف تروریست‌ها قرار گرفت و محمدعلی رجایی رئیس‌جمهور، محمدجواد باهنر نخست وزیر و چند تن دیگر از مسئولان کشور به شهادت رسیدند و بیش از ۲۰نفر مجروح شدند.
۱۷هزار ایرانی، قربانی ترور
فهرست ترور‌هایی که در این دو سال به صورت هدفمند و با هدف تضعیف نوپای جمهوری اسلامی صورت گرفت بسیار بلند است و تاکنون ۱۷هزار نفر از هموطنان به روش‌های مختلف قربانی ترور‌ها و اقدامات ضدانسانی تروریست‌ها و به ویژه منافقین شده‌اند.
از جمله این ترور‌ها می‌توان به هدف‌گیری ائمه جمعه اشاره کرد که از آن‌ها به عنوان پنج شهید محراب یاد می‌شود و عبارتند از: آیت‌الله سیدمحمدعلی قاضی‌طباطبائی، آیت‌الله سیداسدالله مدنی‌تبریزی، آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب، آیت‌الله محمد صدوقی و آیت‌الله اشرفی‌اصفهانی که در فاصله آبان سال ۱۳۵۸ تا تیرماه۱۳۶۱ به شهادت رسیدند، البته مردم کوچه و بازار نیز از اقدامات تروریستی این گروهک‌های تروریستی در امان نبودند و گروهک‌های تروریستی و جریان نفاق با ترور‌های کور و کشتار عموم مردم بی‌گناه سعی داشتند مردم را از انقلاب اسلامی رویگردان کنند.
فرمان هدایت به سمت آشوب و ترور در سال ۱۴۰۱
از اواخر شهریور ماه امسال که اعتراضات به مرگ مهسا امینی آغاز شد تا به امروز یعنی ۳۰آبان ماه، صحنه‌گردانان اصلی اغتشاشات به تدریج ماهیت اصلی خود را به نمایش گذاشته‌اند و می‌توان گفت با عبور از فاز اعتراض، به مرحله ترور و اقدام مسلحانه روی آورده‌اند؛ موضوعی که نه تنها مسئولان داخلی به آن صحه گذاشته‌اند، بلکه حامیان غربی آشوبگران به ویژه امریکایی‌ها نیز به آن اعتراف کرده‌اند.
نگاهی به حوادثی که در چند روز گذشته به خصوص در روز‌های ۲۴، ۲۵ و ۲۶آبان در شهرهایی، چون مشهد، اصفهان، ایذه، صحنه، بوکان و مهاباد روی داد، نشان می‌دهد اغتشاشگران به دنبال یک جنگ داخلی مشابه آنچه در سوریه روی داد، هستند و طرح‌ریزی و اجرای ترور‌های کور با هدف کشتار مردم اعم از نظامیان و مردم عادی را کلید زده‌اند، در این روز‌ها ۱۴تن از نیرو‌های حافظ امنیت به همراه تعدادی از مردم در شهر‌های مختلف به شهادت رسیدند که از آن جمله می‌توان به شهادت دو دانشجوی بسیجی در مشهد و سه نیروی حافظ امنیت در اصفهان اشاره کرد.
رمز عبور چیست؟
شاید این پرسش که «رمز عبور از شرایط فعلی چیست؟» فهرست بلندی از منظر کارشناسان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی داشته باشد، اما رهبر معظم انقلاب با نگاه همه‌جانبه به موضوعات هفتم تیرماه راهکار را تبیین کردند که بازگویی آن خالی از لطف نیست، ایشان خاطرنشان کردند: «در مقابل همه این حوادث، در رأس همه امام همچون کوه دماوند، سربلند ایستاد و مسئولان دلسوز و مردم و جوانان انقلابی نیز ایستادند و توانستند شرایط کشور را ۱۸۰ درجه تغییر دهند، به طوری که ناکامی‌های پی‌در‌پی به پیروزی‌های پی‌در‌پی تبدیل شد، منافقین از سطح خیابان‌ها جمع شدند، ارتش و سپاه قوی‌تر شدند و کشور به روال عادی بازگشت.»
ایشان تأکید کردند: ملت ایران در سال۱۳۶۰ با قرار گرفتن در مدار یکی از سنت‌های الهی یعنی جهاد و ایستادگی توانست دشمن را ناامید کند. امروز نیز همان قاعده و قانون جاری است و خداوند سال۱۴۰۱ همان خداوند سال۱۳۶۰ است و باید تلاش کنیم خود را مصداق سنت‌های الهی قرار دهیم تا نتیجه آن پیشرفت و پیروزی باشد.

 

منبع: روزنامه جوان


:: بازدید از این مطلب : 475
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 04 آذر 1401

زیبا کلام ناراحت‌ ترین شخص ایرانی ؛ من کیف میکنم وقتی ایران در کشتی و فوتبال و... میبازه چون ما نژاد پرستیم.

وای به حال ما که با این نوع تفکر در دانشگاه بچه های ما را آموزش می دهند. استادی که هنوز عرق ملی را با نژادپرستی نمی فهمه.! 

این خط را امتداد بده تا جریانات اخیر کشور، واقعا در لایه های مدیریتی کشور چه خبره؟!

 همان زیباکلام فعال سیاسی اصلاح طلب حاضر نشد روی پرچم رژیم صهیونیستی و آمریکا پا بگذارد!

 


:: بازدید از این مطلب : 553
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 04 آذر 1401

 

به اطلاع ملت شریف ایران می رسانیم، بیانیه ای تحت عنوان خانه سینما منتشر شده است که ما اعضای خانه از نوشتن آن مطلع نبودیم تا انتشار عمومی.

متاسفانه بر خلاف ماده یک اساسنامه خانه سینما سالهاست چند نفر عادت کرده اند به نام اعضاء خانه سینما بیانیه حزب سیاسی خودشان را بدهند.

در حالیکه اساساسنامه تصریح دارد که خانه سینما موسسه ای است مستقل غیر سیاسی که ایجاد امنیت شغلی، تامین اجتماعی و کمک به فعالیتهای فرهنگی، پژوهشی در زمینه تولید، توزیع و نمایش ... بر عهده دارد.

پس خانه سینما باید به تک تک اعضا سرویس اقتصادی، رفاهی بدهد و حتی کمک به مخدوش نشدن حیثیت اعضا کند، مثلا نباید یکی از اعضا از نداشتن اجاره بها کنار خیابان زندگی کند، نه اینکه عده ای به نام اعضای خانه بیانیه حزبی صادر کنند.

در همین جا به اعضای هیئت مدیره خانه سینما با احترام عرض می‌کنیم، اگر برخی دوستان از برخورد دستگاه قضایی با سینماگران که عضو سیاسی حزب آنها هستند و تخلف رانندگی یا جرائم دیگر داشتند ناراحت شدند، چرا اجازه می دهند به نام خانه سینما بیانیه داده شود؟

خانه سینما متعلق به تک تک اعضاء است وبدیهی است هیئت مدیره و نمایندگان صنوف هم برای همان کاری که در اساسنامه آمده وکالت دارند نه برای بیانیه دادن و کار سیاسی کردن.

همچنین متذکر می شود هیچ کس حق ندارد بیانیه بنویسد و به اعضای خانه سینما زنگ بزند و با لحن تهدید امضا بگیرد. همه این موارد خلاف اساسنامه و حقوق شهروندی اعضاست و به لحاظ قانونی جرم محسوب می‌شود.

ما گروهی از اعضای خانه سینما اعتقاد به حاکمیت قانون و اجرای آن به طور مساوی در همه صنوف کشور داریم. اعم از سینمایی و غیر سینمایی و برخورد قانونی با متخلفین را به رسمیت می‌شناسیم.

اما در مورد اعلام اعتصاب در سینما همه می دانند در جهان، سندیکایی که اعلام اعتصاب می کند باید نیمی از حقوق در زمان اعتصاب را به اعضاء پرداخت کند، این در حالیست که ظاهراً در خانه سینما کسانی که تهدید به اعتصاب کرده اند که سرمایه داران سینمای ایران هستند و از چند ماه بیکاری و عدم پرداخت اجاره و ... بی خبرند و قصد پرداخت حقوق متضررین از اعتصاب را هم ندارند، پس لطفا ادای سندیکای چپ اروپایی را در نیاورید.

محمدحسین نیرومند | مشاور امور هنری و سینمایی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مورد بیانیه

تا آنجا که نگارنده مطلع است ظاهراً عصر روز دوشنبه ۳۰ آبان حدود ۴۰ نفر از سینماگران و عمدتاً بازیگران و به ویژه بازیگران زن سینما در محل خانه سینما تجمع می کنند و از اعضای هیات مدیره خانه سینما می خواهند در خصوص وقایع اخیر و بازداشت خانم کتایون ریاحی و هنگامه قاضیانی موضع صریح گرفته و بیانیه صادر نمایند. در واقع نگارش این بیانیه را باید حاصل اعتراض و فشار اعضای ذی نفوذ و تاثیرگذار خانه بر مدیریت خانه سینما دانست. با این که متن بیانیه آنقدر کوتاه است که بتوان بند بند آن را مورد نقد و بررسی قرار داد، اما نگارنده ترجیح می دهد تا این بیانیه را با چند پرسش از نویسندگان آن مورد بررسی قرار دهد.

اولین بند بیانیه اعتراض خانه سینما به ادامه خشونت های ماه های اخیر است. سئوال نخست، آیا اساسنامه خانه سینما به عنوان قانون و میثاق این نهاد صنفی، فرهنگی و هنری این اجازه را به صنوف خود داده است که با این نوع تعابیر سیاسی وارد عرصه غیر صنفی شوند؟ قطعا خیر.

در این بیانیه آمده است چنانچه دو بازیگر زن پیش گفته آزاد نشوند، صنوف سینمایی اعتصاب خواهند کرد. طبق ماده ۱۲ اساسنامه خانه سینما یکی از پیش شرط های عضویت در خانه سینما، التزام عملی به قانون اساسی و اصل ولایت فقیه است. رفتار هنجارشکنانه ی این دو بازیگر زن عملاً نشان می دهد که طبق این بند اساسنامه خانه سینما این دو صلاحیت لازم را برای عضویت در این نهاد صنفی ندارند. بنابراین، سئوال دوم و مهم این است که هیات مدیره خانه سینما بر چه اساس و قانونی این دو بازیگر زن و همه زنان عضو خانه سینما که حجاب از سر برداشتند و مغایر با بند ۱۲ اساسنامه عمل کردند را همچنان عضو خانه سینما تلقی می کند؟

مدیریت خانه سینما درباره ی تهدید به اعتصاب سینماگران کشورلازم است به چند سئوال دیگر پاسخ دهد. بسیار واضح و روشن است که تصمیم گیری در خصوص چنین امر مهمی مانند اعتصاب سینمای کشور که معیشت همه صنوف سینمایی کشور به آن وابسته است باید کاملاً اجماعی و با مشارکت همه صنوف سینمایی انجام پذیرد، آیا چنین اتفاقی رخ داده است؟ بنده اطلاع موثق دارم که تعدادی از صنوف اصولاً از محتوای بیانیه و نحوه ی انتشار آن کاملاً بی اطلاع بوده اند.

با توجه به فیلم های در دست تولید در کشور حداقل نیمی از صنوف خانه سینما این روزها درگیر این پروژه های سینمایی می باشند. اگر این افراد ناچار شوند با این بیانیه همراهی کنند، آیا خانه سینما پیش بینی لازم برای جبران خسارت دیدگان این پیشنهاد خام و نابخردانه را کرده است! در شرایطی که اکثریت اعضای ۶ هزار نفری صنوف سال هاست مشکل کار و معیشت دارند، آیا تحریک به اعتصاب می تواند عقلانی و حتی انسانی باشد؟

دعوت به اعتصاب از سوی خانه سینما تنها سه روز بعد از فراخوان اعتصاب سراسری اصناف کشور از سوی اغتشاشگران که خوشبختانه با بی توجهی و عدم اقبال بازاریان و صنوف کشور روبرو شد کمی سئوال برانگیز است! برخی انتشار این بیانیه را طرحی برای دامن زدن و شعله ور کردن اغتشاشات اخیر دانستند که خوشبختانه این روزها در حال فروکش کردن است.

در بخشی از این بیانیه آمده است: خانه سینما اتهام هایی نظیر اقدام علیه امنیت ملی، تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب و همراهی با رسانه های بیگانه که به سینماگران منتسب می شود را غیر واقعی می داند.

مواضع و مطالب سینماگران در صدها توئیت و پست هایشان در خصوص اعتراضات و اغتشاشات ماه های اخیر در فضای مجازی موجود است. کافی است نگاهی به این مطالب بیندازید، نگارنده به چند نمونه از این پست ها در ادامه اشاره می کند:

خانم معتمد آریا در یک پیام تصویری بسیار احساسی! خود را مادر سارینا اسماعیل زاده که در اعتراضات توسط پلیس کشته شده است! معرفی می کند، این در حالی است که مادر سارینا در مصاحبه با رسانه ملی تلویحاً به خودکشی دخترش اشاره کرد و گفت: «دخترم از ارتفاع سقوط کرده است.» دو روز بعد از این مصاحبه، رضا کیانیان در پستی عجیب، تامل برانگیز و غیر واقعی!! نوشت:«مادر سارینا اسماعیل زاده دختر ۱۶ ساله کرجی که با ضربه باطوم سرکوب گران به سرش جان باخته بود به علت عدم تحمل مصیبت خودکشی کرد!! و جان باخت»

خانم هنگامه قاضیانی در پستی جمهوری اسلامی را حکومت کودک کُش می نامد و در پست دیگری مصداق این کودک کُشی را همین مرحومه سارینای ۱۶ ساله معرفی می کند!

خانم شبنم فرشادجو جزو اولین بازیگران زنی که حجاب از سر بر داشته است در پستی بسیار ناجوانمردانه تصویر سرباز قهرمانی را که در واقع تروریستی اهواز سال ۹۷ دختر بچه ای را نجات می دهد به عنوان تصویری از پلیسی که دختربچه ای را در اغتشاشات اخیر بازداشت کرده است، جا می زند!! خانم پانته آ بهرام تصویری از چهره خود را که مورد ضرب و شتم قرار گرفته است بدون هیچ توضیحی درپروفایلش بازنشرمی دهد۔ خیلی زوداین
تصویربا عنوان تنبیه بدنی هنرمندان دراطلاعات و شکنجه پانته آ بهرام به صورت وسیعی درشبکه های مجازی بازنشرمی شود۔ بعد از مدتی خانم بهرام در کمال خونسردی! اعلام می کند این عکس قدیمی است وآن را تنها برای همدردی با زنان گذاشته است! هشتگ معروف زن، زندگی، آزادی که دراکثر پست های سینماگران باز نشر می شود، نخستین بار توسط عبدالله اوجالان رهبر تجزیه طلب کردستان با هدف شکل گیری کردستان مستقل و آزاد مطرح شده است بازنشراین شعارتجزیه طلبانه ازسوی جماعتی که خود را شیفته ایران بزرگ ویکپارچه می دانند جای شگفتی ندارد؟!

نمونه های پیشگفته تنها بخش بسیار کوچکی از صدها پستی است که برخی از سینماگران در دوماه اخیر منتشر ساخته اند۔ آیا این گونه مطالب مصداق «تشویش اذهان عمومی»، انشراکاذیب» و «همراهی با رسانه های بیگانه» نیست؟ اگر نیست پس چیست؟ آیا این گونه مطالب درشرایط اعتراض باعث تحریک جوانان خام واحساسی نمی شود که امثال آرمان علی وردی را در شهرک اکباتان سلاخی و به شهادت رساندند؟ به نظرمی رسد این گونه موضع گیری های غیرمعمول، واکنش های تند و مطالب بعضاً غیرواقعی برخی از سینماگران در دوماهه اخیر از یک تحلیل وارزیابی غلط ناشی می شود۔ آنها تصور می کنند از عمر جمهوری اسلامی چند صباح دیگر باقی نمانده است۔ ازاین رو۔ ازهم اکنون به پیشواز رژیم آتی رفته اند! مناسب است این عزیزان تاریخ پرفرازو نشیب انقلاب اسلامی را کمی مطالعه کنند یا چشم از صفحه گوشی های خود بردارند و واقعیت امروز هزار شهر ایران عزیز را ببینند. این همه عربده و تندی و ناسازی چیست؟ نه همه همره و هم قافله و هم زادند؟ (مولانا)

بیانیه خانه سینما

بیانیه خانه سینما خانه سینمای ایران در اعتراض به ادامه خشونت ها علیه مردم ایران و بدلیل احضار و بازداشت پی در پی اعضا خود هشدار می دهد در صورتی که تهدید ها و بازداشت ها پایان نیافته و سینماگران بازداشت شده آزاد نشوند، از اعضا خود خواهد خواست دست به اعتصاب زده ، از همکاری با پروژه های سینمایی و تلویزیونی خودداری کرده و در برابر سازمان سینمایی تحصن کنند. در چند روز گذشته علی رغم رایزنی های خانه سینما و اعلام پیگیری سازمان سینمایی برای آزادی سینماگران نه تنها نتیجه ای بدست نیامد که منجر به احضار ها و بازداشت های جدیدی هم شد. خانه سینما اتهام هایی نظیر "اقدام علیه امنیت ملی" ، "تشویش اذهان عمومی" ، " نشر اکاذیب" و "همراهی با رسانه های بیگانه" که به سینماگران منتسب می شود را غیر واقعی دانسته و معتقد است سینماگران تنها تاوان مدیران کارنابلد را می دهند که در این سالها امکان گفتگو و مکالمه واقعی با مردم را ایجاد نکرده اند. زندان جای هنرمند نیست و هیچ کس بدلیل ابراز عقیده نباید در زندان بماند. جامعه اصناف سینمایی ایران دلسوزانه می خواهد تا فشار و تهدید از مردم ایران برداشته شده و حاکمیت خود را پاسخگوی معترضین کند. ۱۴۰۱/۰۸/۳۰ - ۱۶:۱۱
 


:: بازدید از این مطلب : 410
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 04 آذر 1401

آنچه به عنوان بیانیه جبهه اصلاحات ایران منتشر شد، گذشته از یکایک عبارات و جملات آن، دارای یک روح کلی است مبنی بر این که آنچه طی 50 روز اخیر در کشور شاهد آن بوده‌ایم، یک حرکت گسترده و فراگیر اجتماعی ناشی از انباشت برخی توقعات و خواسته‌ها و انتظارات و نارضایتی‌ها و مطالبات گوناگون در جامعه بود و در مقابل، حاکمیت به جای دیدن و فهمیدن ریشه‌های این گونه مسائل، با خشونت با این اعتراضات مدنی برخورد کرد و یکی از دلایل مهم بروز این حوادث فقدان احزاب نیرومند در کشور به واسطه سیاست‌های حاکمیت است و اینک جبهه اصلاحات راه‌حل‌های مناسب برای حل ریشه‌ای این بحران را در اختیار دارد.

اولین مناقشه این است که برخلاف آنچه در بیانیه خود تأکید زیادی بر آن داشته‌اید، آنچه طی هفته‌های اخیر اتفاق افتاد، به هیچ وجه فراگیر نبود. توضیح اینکه اگر منظور شما از فراگیر، تعداد نقاط درگیر این گونه اغتشاشات باشد، باید گفت تعداد این نقاط کم نبود که البته منظور شما چنین چیزی نیست. اما اگر منظور شما از فراگیر این باشد که بخش قابل توجهی از جامعه در این گونه اغتشاشات حضور داشتند، که منظور شما چنین چیزی است، باید گفت به هیچ وجه چنین نبود. در واقع آنچه اتفاق افتاد این بود که در نقاط متعددی از کشور تعداد اندکی از آحاد دست به اغتشاش و آشوب زدند و صدالبته از همراهی توده‌های مردمی، محروم ماندند.

آیا این سخن به معنای آن است که نارضایتی و اعتراض و مطالبه‌ای در زمینه‌های گوناگون وجود ندارد؟ هرگز! منظور این است که همان کسی که از تنگنای معیشت در رنج و مضیقه است، همان کسی که جوان بیکار در خانه دارد، همان کسی که به دنبال آنتی‌بیوتیک از این داروخانه به آن داروخانه می‌رود، همان کسی که احساس می‌کند نماینده‌ای در مجلس ندارد، همان کسی که مشکل تأمین اجاره خانه دارد، همان کسی که در انتخابات شرکت نکرده است، همان کسی که از اختلاف طبقاتی عصبانی است و همه کسان دیگر از این قبیل نیز پای در میدان این گونه اغتشاشات نگذاشتند؛ چون می‌دانند و می‌فهمند که با این گونه اعمال و رفتار، نه تنها بهبودی در وضعیت حاصل نمی‌شود بلکه وضعیت به مراتب سخت‌تری به وجود خواهد آمد. آنها بخوبی آگاهند که دشمنان ما در پی آسایش و سربلندی ما نیستند بلکه قصد دارند با ایجاد دوپارچگی و بلکه چندپارچگی در جامعه ایران، به یک جنگ خانگی خانمانسوز در کشور ما دامن بزنند تا دیگر نه از ایران نامی بماند و نه از ایرانی.

البته شما در بیانیه خود بشدت از اغتشاش نامیدن وقایع اخیر اجتناب کرده‌اید و حتی در جایی از بیانیه خود از این اغتشاشگران تحت عنوان «جریان‌های مطالبه‌گر عدالت، آزادی، دموکراسی، توسعه و زندگی» نام برده‌اید و در مقابل، در سراسر بیانیه خود به گونه‌ای سخن گفته‌اید که در واقع حاکمیت را به خاطر برخورد‌های خشونت‌آمیز، متهم و محکوم کرده‌اید. جالب اینجاست که شما نظام را متهم به نادیدن واقعیات می‌کنید، در حالی که خودتان گویی کور مادرزاد هستید! براستی چطور ممکن است چنین حجم عظیمی از خشونت در خشن‌ترین نوع آن – و گاهی خشن‌تر از خشونت‌های داعشی – از سوی عده‌ای به وقوع بپیوندد و فیلم و تصویر آن نیز بارها به نمایش درآید و باز هم کسانی باشند که این همه خشونت را نبینند؟! چطور ممکن است بریدن گلوی یک عضو نیروی انتظامی، سوزاندن انسان‌ها، کشتن انسان‌ها زیر ضربات مشت و لگد و چاقو و همچنین با سلاح گرم، به آتش کشیدن اتومبیل‌های شخصی و دولتی، آتش زدن محل کسب و کار مردم، پرتاب کوکتل مولوتف به سوی اماکن دولتی و انتظامی، تخریب و آتش زدن خودروهای امدادی و مجموعه گسترده‌ای از این گونه اقدامات را اغتشاش و خشونت ندانست و آنها را صرفاً در رده اعتراضات و مطالبات مدنی طبقه‌بندی کرد؟ در کجای دنیا چنین طبقه‌بندی‌ای وجود دارد؟ به نظر شما اگر یکی از این اعمال در کشورهای اروپایی صورت گیرد، چه برخوردی با عاملان آن صورت خواهد گرفت و مهمتر از آن، با کسانی که به نحوی درصدد تطهیر و توجیه این گونه اعمال خشونت‌آمیز برآیند و از عاملان آنها حمایت کنند، چه معامله‌ای انجام خواهد شد؟

شما در حالی که سعی دارید اعمال وحشیانه و خشونت‌آمیز جمعی خشن را با عباراتی خاص کتمان کنید، از سوی دیگر در سراسر بیانیه خود، با بی‌انصافی وصف‌ناپذیری نظام را متهم به خشونت می‌کنید. براستی راه‌حل شما برای مقابله و مهار عده‌ای که با چوب و چماق و قمه و چاقو و مواد آتش‌زا و حتی اسلحه گرم، به صورتی بسیار خشونت‌‌آمیز دست به تخریب و آتش‌سوزی و راه‌بندان و جنایت در سطح شهر می‌زنند و نظم و نظام شهری و اجتماعی را بکلی مختل می‌سازند، چیست؟ جالب اینجاست که به همراه نداشتن سلاح گرم توسط نیروهای ضدشورش، موجب می‌گردید اغتشاشگران با علم به این موضوع، از جرئت و جسارت بیشتری برخوردار شوند. از سوی دیگر، وجود سلاح گرم در دست اغتشاشگران و اجرای پروژه کشته‌ سازی توسط آنها، روی دیگر این سکه است که به دلیل تکرار آن در برهه‌های مختلف برای کسی پوشیده نیست و شما نیز نمی‌توانید چشم بر این واقعیت ببندید. البته در ورای همه این مسائل، نمی‌توان منکر وقوع برخی اشتباهات و یا قصورهایی از سوی نیرو‌های مقابله کننده با اغتشاشگران شد و چه بسا اتفاقاتی از این دست نیز روی داده باشد کما این که در زاهدان شاهد آن بودیم. همچنین پرواضح است که امکان دارد در درگیری‌ها و شلوغی‌ها و ازدحام‌ها و زد و خوردها، کسانی هم بیگناه دچار صدمه‌ای شده باشند که قطعاً موجب تأسف است. اما این مسائل نمی‌تواند و نباید موجب جابجایی اصل و فرع ماجرا شود.

یقیناً شما هم اصل و فرع ماجرا را بوضوح دیده‌اید ولی آنچه موجب می‌شود از بیان حقیقت خودداری کنید، پیروی از رفتارهای فرصت‌طلبانه است. متأسفانه علی‌رغم ادعای جامعه شناسی و سیاست دانی‌، به این نکته ساده نیز توجه ندارید که اگر به گونه‌ای بیانیه خود را تنظیم کنید که محکومیت صریح و جدی رفتارهای خشونت‌آمیز توسط عده‌ای اغتشاشگر را در خود نداشته باشد، و بالعکس نیروهای مدافع امنیت جامعه و بازدارنده از گسترش دامنه خشونت و تخریب مورد محکومیت قرار گرفته باشند، چه بسا به گسترش این گونه رفتارهای خشن و غیرمدنی کمک کرده‌اید و این آتشی است که می‌تواند دامن همه را بگیرد و کل جامعه را در خود بسوزاند. البته با افتخار باید گفت فهم و دانش و هوشیاری عموم مردم ایران در این زمینه از بسیاری احزاب و گروه‌ها، بیشتر و عمیق‌تر است و این همان سرمایه گرانقدری است که کشور را از بسیاری بلایا مصون می‌دارد.

نکته دیگری که در همین جا باید به آن اشاره کنم، کمرنگ و بلکه مفقود بودن نقش بیگانگان و دشمنان در وقایع اخیر در بیانیه جبهه اصلاحات است. البته شما به اندازه‌ای که قسم‌تان راست باشد، به این موضوع اشاره کرده‌اید اما در مقایسه با حجم و غلظت دیگر نکات مطرح شده، در حد هیچ است. واقعاً چگونه در حالی که رهبران و سردمداران شبکه شیاطین، خودشان با کنار گذاردن تمامی تعارفات و قواعد بین‌المللی و معاهدات جهانی، بصراحت و با صدای بلند از این اغتشاشات اعلام حمایت کرده‌اند و تمامی امکانات خود را در این راه به میدان آورده‌اند و شبانه‌روز در حال تلاش برای برافروختن هر چه بیشتر آتش اغتشاشات در کشور ما هستند و حتی برای امیدبخشی به اغتشاشگران، در بالاترین سطوح با عوامل سرسپرده خود ملاقات و فیلم آن را پخش می‌کنند، شما از پرداختن به این موضوع طفره می‌روید و آنچه اتفاق افتاده است را یک جریان و موضوع داخلی عنوان می‌دارید؟

اینجانب منکر مسائل و مشکلات داخلی نیستم، اما آیا نقش رسانه‌های بیگانه و نیز وابستگان به بیگانه را از یکسو در بزرگنمایی مشکلات و از سوی دیگر در کوچک‌نمایی و بلکه محو دستاوردها و پیشرفت‌ها، تحریف وقایع و اتفاقات و در یک کلام در تحریک احساسات بخصوص نسل جوان می‌توان منکر شد؟ آیا نقش این رسانه‌ها و عوامل را در ایجاد انحراف در رفتارهای سیاسی و سوق دادن آنها به سمت آشوب و بلوا و اغتشاش می‌توان نادیده گرفت؟ خوشبختانه بسیاری از شما از اهالی رسانه هستید و ادعاهای بزرگی نیز در این زمینه دارید، اما چگونه است که وقتی به نقش و تأثیر رسانه‌های دشمنان در این زمینه می‌رسید، بسرعت و بسادگی از روی آن عبور می‌کنید چنانکه گویی هیچ شناخت و تحلیلی نسبت به کارکردها و تأثیرات رسانه‌ای ندارید.

حال که بحث درباره دشمنان و رسانه‌های متعلق به آنان است، جا دارد به این فراز از بیانیه شما نیز اشاره شود که در آن نارضایتی خود را از «نقض گسترده حقوق و آزادی‌های سایبری ایرانیان» ابراز داشته‌اید. با توجه به روح کلی حاکم بر این بیانیه، عینی‌ترین و ملموس‌ترین منظور شما از این فراز را باید همان فیلتر شدن سایت‌هایی مانند اینستاگرام و واتساپ و تلگرام و امثالهم در نظر گرفت. اگرچه برخی کسب و کارها بعد از فیلتر شدن این سایت‌ها دچار آسیب شدند که طبعاً مایه تأسف است اما سؤال اینجاست که آیا شما آنچه در چنین سایت‌هایی جریان دارد را می‌بینید و می‌فهمید یا خیر؟ بعید است که پاسخ این سؤال منفی باشد.

از آنجا که به نظر می‌رسد آنچه طی چند هفته اخیر در این سایت‌ها گذشت و تأثیراتی که بر جای گذارد، کاملاً واضح و روشن باشد، بدون توضیح اضافه در این زمینه، تنها به طرح این موضوع بسنده می‌کنم که چرا صاحبان این گونه سایت‌ها حاضر نیستند همان قواعد و مقرراتی را که برای خود و دوستانشان در نظر می‌گیرند برای ایران هم در نظر بگیرند؟ آیا این شبکه‌های اجتماعی پرمخاطب اجازه نشر به محتواهای خشونت‌آمیز در آمریکا و اروپا و بسیاری کشورهای دیگر می‌دهند؟ پرواضح است که به هیچ وجه. اگر چنین است، چرا در مورد کشور ما این قواعد و ضوابط اجرا نمی‌شود؟ طبیعی است وقتی آنها این گونه پلتفرم‌ها را تبدیل به سلاح جنگی علیه کشور و جامعه ما می‌کنند، بسیار ساده‌لوحی است که در این سو واکنش مناسب نشان داده نشود. در واقع باید گفت حجم محتواهای با هدف ترویج و تبلیغ و تشدید خشونت در کشور ما – آن هم به آشکارترین و خشن‌ترین صورت خود – در طول بخصوص دو ماهه گذشته در فضای مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای به حدی بود که اگر بخواهیم مابه‌ازایی برای آن در فضای حقیقی و فیزیکی در نظر بگیریم باید گفت همانند آن است که ایران به صورت گسترده مورد تهاجم اتمی واقع شده باشد.

اینک و با توجه به واقعیات موجود، اینجانب به عنوان یک نفر ایرانی از شما به عنوان جبهه اصلاحات تقاضامندم طی نامه‌‌ای از مالکان و گردانندگان این پلتفرم‌های پرمخاطب درخواست کنید تا همان قواعد و ضوابطی را که خود نوشته‌اند و برای آمریکا و اروپا به کار می‌برند، برای ایران نیز مورد اجرا قرار دهند و البته در نامه خود تأکید نمایید که ما حتی به اندازه سر سوزنی بیش از آن را از شما انتظار نداریم. آیا این درخواست، غیرمنطقی و زیاده‌خواهانه است؟ آیا این درخواست موجب «نقض گسترده حقوق و آزادی‌های سایبری ایرانیان» خواهد شد؟ امید است شما که تا این حد نسبت به خشونت، از خود حساسیت نشان داده‌اید با طرح این درخواست و مجاب ساختن آنها به رعایت قوانین ضدخشونت در پلتفرم‌های مربوطه در مورد ایران، گام مؤثری را در جهت کاهش و محو خشونت از صحنه اجتماع بردارید.

محور دیگری که در بیانیه جبهه اصلاحات جلب توجه می‌کند، تأکیدات شما روی مسأله نقص و نقصان‌ها در زمینه مشارکت سیاسی در کشور است که با عبارات و جملات گوناگونی بیان شده است. ازجمله نوشته‌اید: «این اعتراضات علاوه بر خیابان، در نظرسنجی‌های معتبر، در عدم مشارکت اکثریت جامعه در انتخابات سال‌های 1398 و 1400، در فضای مجازی و در مواضع نمایندگان بانفوذ اقشار و اصناف مختلف آشکار و قابل رهگیری است.» و یا از «تهی بودن عرصه سیاست از احزابی که اقشار مختلف اجتماعی را نمایندگی کنند» سخن به میان آورده‌اید و همچنین «کاهش شدید امید به اثربخشی نهادهای انتخابی» را مورد اشاره قرار داده‌اید و نیز «بحران نمایندگی و ضعف قدرت تشکل‌یابی جامعه ایران» را به عنوان عاملی در جهت «احساس تحقیر و دیده نشدن» در بخش بزرگی از گروه‌های اجتماعی و سیاسی به حساب آورده‌اید که موجب می‌شود تا آنها «برای انتقال و تحقق مسالمت‌آمیز خواسته‌های خود راهی جز اعتراض در کف خیابان نبینند.»

پرواضح است که در چارچوب روح کلی حاکم بر بیانیه خود، تمامی این مسائل را نیز ناشی از سیاست‌ها و عملکردهای نظام و حاکمیت به حساب آورده‌اید و چون تنها به قاضی رفته‌اید، طبیعتاً نتیجه مطلوب خود را هم گرفته‌اید. اما اجازه دهید با مرور برخی نکات و مسائل، این حکم و نتیجه‌گیری شما را در معرض سنجش قرار دهیم تا عیار واقعی آن مشخص شود.

بارها گفته شده است که در طول سالهای بعد از انقلاب دهها دور انتخابات به مناسبت‌های گوناگون برگزار شده و هر بار نیز مردم ایران با حضور چشمگیر خود در این انتخابات‌ها چشم جهان را به خود خیره ساخته‌اند. البته شما در بیانیه خود به کاهش مشارکت مردم در انتخابات سال‌های 1398 و 1400 اشاره کرده‌اید که اتفاقاً در این زمینه با شما موافقم و این مسأله را یک ضایعه می‌دانم. اما این روایت شما یک مشکل بزرگ دارد و آن این است که ناگفته‌های بسیاری دارد و پرپیداست این کار نه از روی غفلت که از روی دقت صورت گرفته است.

آن بخش ناگفته، به اختصار این است که گذشته از برگزاری دوره‌های مختلف انتخابات در کشور ما به عنوان یک پدیده سیاسی بسیار مبارک بعد از انقلاب، شاهد چرخش قدرت در مجلس و ریاست جمهوری نیز بوده‌ایم. همانگونه که می‌دانید مجلس سوم در اختیار طیف چپ بود و مجلس چهارم در اختیار طیف راست و مجلس پنجم در اختیار طیف‌های مختلف و مجلس ششم در اختیار طیف اصلاح‌طلبان و مجلس هفتم در اختیار طیف اصولگرایان و مجلس هشتم و نهم و دهم در اختیار طیف‌های مختلف و مجلس یازدهم در اختیار طیف اصولگرا. در ریاست جمهوری نیز وضعیت بدین قرار بوده است که بعد از دوران جنگ به ترتیب آقایان مرحوم هاشمی رفسنجانی، سیدمحمد خاتمی، محمود احمدی‌نژاد، حسن روحانی و سیدابراهیم رئیسی از سوی مردم انتخاب شده‌اند. تفاوت‌ها و بلکه اختلافات فکری و سیاسی این بزرگواران نیز مشهودتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد.

اما نکته مهمتر، سیر صعودی مشارکت مردم در انتخابات تا مقطعی از زمان است که باید توجه ویژه‌ای به این مسأله داشت و اتفاقاً هسته اصلی و مرکزی آنچه ناگفته مانده، همین مسأله است. البته قبل از طرح این مسأله، ذکر نکته‌ای به عنوان مقدمه لازم است.

یکی از مسائل بسیار با‌اهمیت و تأثیرگذار در سیر تحولات سیاسی یک کشور و بویژه در افزایش یا کاهش روند مشارکت سیاسی، اخلاق سیاسی فعالان سیاسی - اعم از آحاد یا احزاب و گروه‌ها - در آن جامعه است. ازجمله ارکان اخلاق سیاسی، ظرفیت پذیرش باخت در رقابت‌ها و انتخابات‌ها است. یعنی یک فرد یا یک گروه سیاسی قبل از هر چیز باید بپذیرد که در یک انتخابات ممکن است پیروز شود و یا پیروز نشود و اگر پیروز نشد، نتیجه را بپذیرد. این در حالی است که مروری بر رفتارهای سیاسی شما در طول نزدیک به سه دهه گذشته نشان می‌دهد که شما هرگز قائل به پذیرش شکست خود در انتخابات نبوده‌اید و لذا هرگاه نتیجه‌ای را در یک انتخابات واگذار کرده‌اید، آن را به عوامل مختلف و متعددی جز آن که مردم به شما رأی نداده‌اند، نسبت داده‌اید. بر همین مبنا بود که بحث تقلب در انتخابات را از سال 76 مطرح ساختید و تخم تردید در صحت انتخابات را در دل و ذهن مردم کاشتید. از آن پس نیز اساس کار شما بر این قرار گرفت که در صورت پیروزی، انتخابات در کمال صحت و سلامت برگزار شده و در صورت باخت، حتماً و یقیناً تقلب شده است. این، مخرب‌ترین و منحط‌ترین اخلاق سیاسی است که می‌تواند وجود داشته باشد.

اینک بپردازیم به هسته اصلی آن ناگفته‌ها. آن هسته اصلی این است که در چارچوب همین قانون اساسی و با همین شورای نگهبان و با همین نظارت استصوابی، میزان مشارکت سیاسی مردم در انتخابات یک روند صعودی داشته است تا جایی که ما در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به رکورد بی‌سابقه و درخشان مشارکت 85 درصدی مردم دست یافتیم. یعنی ما در طول 30 سال بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی، به رکوردی دست یافتیم که کشورهای غربی و مدعی دموکراسی و انتخابات، آرزوی دستیابی به آن را داشتند. معنای مشارکت 85 درصدی این بود که تقریباً تمامی مردم احساس می‌کردند در این انتخابات نماینده‌ای دارند. در آن سال شور و شوق و هیجان انتخابات در سراسر کشور به چشم می‌خورد و حتی تا عمق روستاها نیز نفوذ کرده بود. از طرفی علی‌رغم این که تب انتخابات بسیار بالا بود اما تا پایان روز انتخابات منجر به تشنج نشد و این خود یک موضوع بسیار درخور توجه است. بنابراین ما تا پایان روز 22 خرداد 88 با یک پدیده سیاسی بسیار مبارک مواجه بودیم که اگر از آن به عنوان یک معجزه سیاسی در نظام جمهوری اسلامی یاد کنیم، به یقین سخنی به گزاف نگفته‌ایم.

از سوی دیگر،‌ فضای سیاسی حاکم بر کشور که ناشی از مشارکت بالای مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال‌های 76 و 84 بود و مجموعه شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در طول سال‌های منتهی به سال 88 موجب شده بود تا آمریکا به عنوان سرشبکه شیاطین به این نتیجه برسد که از راه تحریم و زورگویی قادر به تعامل با ایران در زمینه مسائل هسته‌ای نخواهد بود و بنابراین باراک اوباما با نگارش دو نامه به رهبری، نشان داده بود که از آمادگی برای حل و فصل مسائل مزبور در یک فضای متفاوت برخوردار است.

در حالی که ما در عرصه داخلی به دستاورد شگفت‌انگیز مشارکت 85 درصدی رسیده بودیم و در عرصه بین‌المللی نیز چند گام بیشتر تا تیرک خیمه دشمن فاصله نداشتیم، با هزاران آه و افسوس باید گفت که همان اخلاق منحط سیاسی جبهه اصلاحات، تمامی این دستاوردها را تخریب کرد و به باد داد. مردمی که با شور و نشاط در انتخابات شرکت کرده بودند، با دروغ تقلب، افسرده و سرخورده شدند و دشمنی که افسرده و سرخورده شده بود، با مشاهده اوضاع و احوال بعد از روزهای انتخابات 88، شور و نشاط جدیدی در خود احساس کرد و صدچندان بر فشارهای سیاسی و اقتصادی خود افزود. این، آن هسته اصلی ماجرا است که شما از کنار آن عبور کرده‌ و به سراغ سال‌های بعد رفته‌اید. بی‌تردید آنچه در آن برهه از سوی جبهه اصلاحات صورت گرفت، یک جنایت سیاسی و اقتصادی در حق ملت ایران بود.

امروز جبهه اصلاحات بزرگترین ابربدهکار سیاسی و بزرگترین ابربدهکار اقتصادی به مردم ایران است، اما به جای اظهار شرمساری از این همه ظلمی که بر مردم ایران روا داشته، طلبکارانه از کاهش مشارکت سیاسی مردم دم می‌زند! براستی اگر جبهه اصلاحات در انتخابات 88 دست به آن دروغ‌پراکنی نمی‌زد و همانند احزاب و گروه‌های متمدن سیاسی، نتیجه انتخابات را می‌پذیرفت و سپس با سرمایه سیاسی بسیار گرانقدر و گرانسگ 13 میلیون نفری، در یک مسیر صحیح و سازنده سیاسی گام برمی‌داشت، آیا امروز وضعیت مشارکت سیاسی در کشور ما بدین منوال بود؟ گمان بنده بر این است که در آن صورت، به احتمال قریب به یقین آقای مهندس موسوی به عنوان کاندیدای جبهه اصلاحات در انتخابات سال 92 اکثریت آرا را از آن خود می‌ساخت و روال مسائل سیاسی در کشور به نحوی مطلوب طی طریق می‌کرد. حال بگذریم از این که در صورت استمرار آرامش در کشور، بسیاری از مسائل تحریمی و سیاسی در عرصه بین‌المللی نیز به سوی حل و فصل پیش می‌رفت و اوضاع و احوال متفاوتی بویژه در عرصه معیشت و اقتصاد بر کشور حاکم می‌شد.

موضوع دیگری که در همین مبحث مشارکت سیاسی، جای پرداختن به آن دارد، نقش احزاب سیاسی در این زمینه است. شما نیز در بیانیه خود با جملات مختلفی از فقدان احزابی که بتوانند اقشار و گروه‌های مختلف جامعه را نمایندگی کنند، اظهار نارضایتی و نگرانی کرده‌اید و البته در چارچوب فحوای کلی بیانیه خود، انگشت اتهام را در این زمینه متوجه حاکمیت و نظام ساخته‌اید.

این جمله از شماست: «تهی بودن عرصه سیاست از احزابی که اقشار مختلف اجتماعی را نمایندگی کنند.» البته پرواضح است که آنچه در اینجا بیان شده، با توجه به ادعاهای پرطمطراقی که به عنوان مجموعه‌ای از احزاب و گروه‌های سیاسی مجتمع در جبهه اصلاحات دارید، یک اقرار علیه خود محسوب می‌شود. اما گذشته از این مسأله، حتماً بخوبی آگاهید که در حال حاضر قریب 170 حزب و دسته و گروه، که در اینجا تمامی آنها را تحت عنوان حزب دسته‌بندی می‌کنیم، عضو رسمی خانه احزاب ایران هستند و البته جز اینها، تعداد دیگری هم هستند که با مجوز یا بدون مجوز با نگرش‌ها و تفکرات مختلف در کشور حضور دارند و فعالیت می‌کنند. اما گذشته از این کمیت، نکته مهم این است که احزاب سیاسی در کشور ما از کارکرد و کارآمدی مشابه برخی کشورهای دیگر برخوردار نیستند. دلیل این مسأله چیست؟ آیا مشکل به حاکمیت بازمی‌گردد؟ ساده‌ترین پاسخ این است که یکسره همه مسائل را به دوش حاکمیت بیندازیم و با خیالی آسوده به کسب و کار سیاسی خود بپردازیم اما واقعیت این است که این مسأله دلایل و ریشه‌های عمیق‌تری دارد.

در واقع مسأله از این قرار است که شما کارکرد احزاب را در برخی کشورهای غربی و شرقی مشاهده می‌کنید و بعد بدون توجه به تفاوت‌های تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی میان ما و آنها، انتظار دارید که احزاب در کشور ما نیز به همان نحو کارکرد داشته باشند حال آن که علی‌رغم سابقه بیش از صدساله شکل‌گیری احزاب سیاسی در ایران، اساساً حزب به معنای واقعی آن در کشور ما جا نیفتاده است. به عبارت دیگر آنچه ما در ساحت سیاسی کشور با آن مواجهیم حزبی نبودن سیاستمداران و آحاد مردم ما به معنای واقعی کلمه است. بنابراین مرتباً از حزب سخن می‌گوییم و به دفعات آن را در سخنرانی‌ها و بیانیه‌های خود تکرار می‌کنیم بدون این که خودمان به معنای واقعی یک فرد حزبی باشیم. اتفاقاً این ازجمله مواردی است که در هر دو طیف اصلاح‌طلب و اصولگرا مشاهده می‌شود.

یکی از نشانه‌های بارز جا نیفتادن حزب در ایران، همین تعدد و تکثر بیش از حد احزاب در کشور ما است. در کشورهای حزبی به معنای واقعی، به هیچ وجه چنین تکثری دیده نمی‌شود و سیاستمداران و آحاد جامعه حداکثر در چند حزب بزرگ مجتمع می‌شوند و به رقابت با یکدیگر می‌پردازند. اما در کشور ما وضعیت متفاوتی وجود دارد. به عنوان نمونه جبهه اصلاحات در سال 76 با حضور گروه‌های 18 گانه شکل گرفت. از آن موقع تاکنون حدود 25 سال می‌گذرد. چطور است که شما در طول ربع قرن، علی‌رغم همراهی‌ها و همخوانی‌های سیاسی که در این مدت با یکدیگر داشته‌اید، نتوانسته‌اید به تجمع در یک حزب واحد نائل آیید و همچنان در شکل و شمایل یک جبهه باقی مانده‌اید؟! آیا حاکمیت جلوی شما را گرفته است یا این موضوع ریشه در عوامل دیگری دارد؟ البته نه این که این موضوع اختصاص به شما داشته باشد. در سمت اصولگرایان نیز همین مسأله عیناً مشاهده می‌شود. آیا حاکمیت جلوی تجمع آنها را در قالب یک حزب گرفته است؟

موارد جزئی‌تر از این را هم می‌توان مورد اشاره قرار داد که جای تأمل دارد. در انتخابات سال 88، حزب کارگزاران سازندگی در حالی که حدود 13 سال از تأسیس آن می‌گذشت، حتی از ایجاد وحدت رویه در درون خود ناکام ماند چراکه دبیرکل و یکی دو تن از اعضای شورای مرکزی آن به سمت آقای کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی رفتند، و بخش دیگر آن به سمت آقای موسوی که خود را منتسب به هیچ حزب و گروهی معرفی نمی‌کرد و البته یکی دو تن از اعضای مرکزیت آن هم شخصاً داعیه کاندیداتوری برای ریاست جمهوری داشتند. آیا حاکمیت جلوی وحدت رویه آنها را گرفته بود؟ در جریان انتخابات مجلس ششم، بخشی از اصلاح‌طلبان، آقای هاشمی رفسنجانی را تحت ناجوانمردانه‌ترین حملات سیاسی و تبلیغاتی خود قرار دادند. در همان حال بخش دیگری از جبهه اصلاحات صرفاً به نظاره پرداختند و البته تعدادی اندک نیز از این گونه رفتارهای دوستان خود در جبهه اصلاحات انتقاد کردند. آیا حاکمیت موجب این چنددستگی میان اعضای یک جبهه در مورد یک شخص خاص شده بود؟ در انتخابات ریاست جمهوری سال 84، مجمع روحانیون مبارز با سابقه فعالیت رسمی 18 ساله و به عنوان یک تشکل سیاسی معتبر در جبهه اصلاحات، از معرفی دبیرکل خود آقای کروبی به عنوان نامزد رسمی این تشکل در انتخابات امتناع کرد که البته همین امر موجب قهر و جدایی آقای کروبی از این تشکل، و تأسیس حزب اعتماد ملی توسط ایشان شد. آیا حاکمیت موجب چنین رفتاری از سوی روحانیون مبارز شده بود؟ همچنین آیا اختلافاتی که بعداً در داخل همین حزب تازه تأسیس اعتماد ملی شکل گرفت، ناشی از دخالت‌های خارج از حزب بود و یا برخاسته از مسائل درونی آن؟

منظور بنده از اشاره به این مسائل آن است که وقتی شما در داخل همان جمع محدود چند نفره خودتان قادر به تجمیع آرا و وحدت رویه و تشکیل یک حزب واحد و منسجم نیستید، طرح ادعاهای سنگین و رنگین در مورد نمایندگی جامعه ایران چه معنا دارد؟

البته باید تأکید کنم که آنچه بیان شد، نه منحصر به جبهه اصلاحات است و نه محدود به دو سه دهه قبل بلکه این مسأله در کل تاریخ احزاب سیاسی ایران قابل مشاهده و رهگیری است. به عنوان نمونه در جریان ملی شدن صنعت نفت به جای تشکیل یک حزب بزرگ، یک جبهه تحت عنوان جبهه ملی شکل می‌گیرد و به فاصله کمی بعد، شخصیت‌ها و احزاب درون این جبهه دچار اختلافات بسیار شدید و حل‌ناشدنی با یکدیگر می‌شوند. در ادامه نیز شاهد شکل‌گیری جبهه ملی دوم و سوم هستیم. و یا مثلاً حزب توده که فارغ از وابستگی آن به بیگانه، از لحاظ سازمان و ترتیبات حزبی دارای استحکام زیادی بود، در ادامه با انشعابات مختلفی مواجه می‌شود. و در همین جا بد نیست به این واقعیت تلخ نیز اشاره کنیم که در کشور ما احزاب وابسته و بلکه دست‌ساخته خارجی اعم از شرقی و غربی، کم نبوده‌اند. آیا کسی می‌تواند منکر این واقعیت شود؟

از طرفی، هنوز فراموش نکرده‌ایم که در ابتدای انقلاب چه تعداد حزب‌های کوچک و ذره‌ای علی‌الخصوص توسط جوجه کمونیست‌های سبیل کلفت، با نام‌های پرطنطنه تشکیل شدند و جالب این که هنوز عمر یک حزب پنج نفره به پنج روز نرسیده بود که ناگهان با صدور اعلامیه‌ای خود را نماینده و سخنگوی کل کارگران، کل کشاورزان، کل معلمان، کل دانشجویان، کل زنان و خلاصه کل جامعه ایران معرفی می‌کرد و حتی داعیه‌دار به دست گیری حاکمیت می‌شد.

البته در آن زمان حزب جمهوری اسلامی نیز تأسیس شد که باید از آن به عنوان قوی‌ترین، سازمان‌یافته‌ترین و فراگیرترین تشکل سیاسی بعد از انقلاب نام برد و نقش بسیار موثری را در تحولات دهه اول انقلاب ایفا کرد. اما حتی چنین حزبی نیز نتوانست به فعالیتش ادامه دهد که دلایل خاص خود را دارد.

بنابراین با نگاهی به تاریخچه احزاب سیاسی در ایران باید گفت اساساً حزب و فرهنگ حزبی در جامعه ایرانی جا نیفتاده است و این مسأله بیش از هر چیز ریشه در تاریخ و فرهنگ ما دارد. یک نشانه بارز آن نیز این است که در طول دوران بعد از انقلاب، کاندیداهای ریاست جمهوری اگرچه از سوی احزاب و گروه‌هایی حمایت می‌شدند، اما شخصاً نه تنها بر عدم وابستگی خود به یک حزب بلکه بر «فراجناحی» بودن خود تأکید داشته‌اند زیرا حزبی و جناحی بودن در جامعه ما به عنوان یک شاخصه مثبت تلقی نمی‌شود. به همین دلیل هم بود که اگرچه در افکار عمومی ارتباط وثیقی میان مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی و حزب کارگزاران سازندگی وجود داشت اما ایشان به جد چنین ارتباطی را رد می‌کرد.

این که آیا جا نیفتادن حزب در کشور ما و فقدان فرهنگ حزبی در جامعه ما، خوب است یا بد است و این که اصلاً زمینه‌ها و عوامل این مسأله چیست، بحث مفصلی است که مجال دیگری را می‌طلبد. اما به طور کلی باید گفت مسأله حزب در ایران، یک مسأله بسیار پیچیده، چندلایه و حتی پارادوکسیکال است. عرض بنده در اینجا این است که شما در بیانیه خود با چشم بستن بر ریشه‌های عمیق این مسأله سیاسی و اجتماعی، صرفاً برای بهره‌گیری‌های سطحی سیاسی در این برهه از زمان، قلم زده‌اید و البته باید به این موضوع توجه داشته باشید که به این ترتیب خدمتی به حل مسائل سیاسی جامعه نمی‌کنید.

اینجانب شخصاً وجود نهادهای مدنی و سیاسی را در جامعه که به تنظیم‌گری ارتباط مردم و حاکمیت کمک کنند یک امر کاملاً عقلانی و بسیار ضروری می‌دانم که باصطلاح معروف از نان شب هم واجب‌تر است. اما این که شکل و شمایل و نام و قالب و محتوا و قواعد وضوابط آنها چه باشد، نیاز به کنکاش در تجربیات گذشته و انجام بررسی‌های عالمانه و محققانه دارد تا مبادا به راهی برویم که ما را به جایی نمی‌رساند و جز سرگردانی در صحرای سیاست نتیجه‌ای برایمان نخواهد داشت.

و اما بخش دیگری از عناوین و شعارهای به کار گرفته شده در بیانیه جبهه اصلاحات، اشاره به مشکلات اقتصادی دارد تا جایی که حتی مسائل زیست محیطی و امثالهم نیز برای هرچه طولانی‌تر شدن این فهرست، به آن افزوده شده‌اند. در این زمینه ابتدا باید به دو نکته توجه داشت. اول این که اقتصاد یک امر تدریجی است که تحولات آن پی در پی و به مرور زمان صورت می‌گیرد و بسیار بعید است که شما از چنین مسأله ساده‌ای بی‌اطلاع باشید. و دوم این که کشور ما به دلیل سر خم نکردن در برابر سیاست‌های سلطه‌طلبانه شبکه شیاطین، سال‌هاست که با سنگین‌ترین تحریم‌های اقتصادی مواجه است و البته همانگونه که ذکر شد نقش جبهه اصلاحات در استمرار و تشدید این تحریم‌ها نیز جای تردید ندارد.

در طول چند دهه گذشته دولت‌های متعدد و مختلفی زمام امور کشور را به دست گرفته‌اند و در حد توان خود برای بهبود وضعیت اقتصادی کشور تلاش کرده‌اند تا این زمان که آقای رئیسی و دولت ایشان زمام امور اجرایی را برعهده گرفته‌اند. البته طی سالیان اخیر، هیچ دولتی علی‌رغم ادعاهایی که در مورد کارآمدی خود در امور اقتصادی داشته است، از نقد و انتقاد صاحبنظران مصون نبوده که این امری بسیار پسندیده و سازنده محسوب می‌شود. به عنوان نمونه اگرچه دولت آقای هاشمی رفسنجانی طی 8 سال بعد از جنگ، تلاش زیادی را در حوزه اقتصاد و صنعت انجام داد، اما حجم انتقادات از سیاست‌ها و عملکردهای دولت سازندگی اگر بیشتر از تعریف و تمجیدها از آن نبود، کمتر هم نبود. و یا دولت آقای خاتمی که اقدام به تدوین طرح ساماندهی اقتصاد و اجرای آن کرد و تحت حمایت سیاسی و تبلیغاتی جبهه اصلاحات نیز قرار داشت، با انتقادات بسیاری مواجه بود. به عنوان نمونه اگر یادداشت‌های مرحوم آقای هاشمی را از ابتدای تشکیل دولت آقای خاتمی در مرداد 76 به بعد در نظر بگیریم، ملاحظه می‌شود تصویری که این یادداشت‌ها از شخص آقای خاتمی و دولت ایشان و طرح ساماندهی اقتصادی آن به ذهن مخاطب متبادر می‌سازد، تصویری کاملاً ناکارآمد و ناتوان در حوزه اقتصاد است که نه تنها قادر به حفظ و ارتقاء دستاوردهای دولت سازندگی نیست بلکه در حال تباه کردن آن است. این که چنین تصویری واقعی است یا غیر واقعی، بحث جداگانه‌ای را می‌طلبد. در اینجا هدف از بیان این مسأله تنها این است که انتقاد از دولت‌های مختلف در زمینه‌‌های گوناگون و ازجمله اقتصاد، یک رویه متداول طی سال‌های گذشته بوده و این مسأله نشان می‌دهد که به هرحال هر یک از این دولت‌ها نقاط قوت و ضعفی در این زمینه داشته‌‌اند و بنابراین جبهه اصلاحات نیز اگرچه حق دارد از مسائل و مشکلات اقتصادی موجود بگوید و انتقاد کند اما حق ندارد به گونه‌ای سخن بگوید که گویی اگر کار به دست آنها باشد با بهترین وضعیت اقتصادی مواجه خواهیم بود و اگر نباشد، اقتصاد از هم فروخواهد پاشید.

از طرفی شرط انصاف این است که در این نقادی ابتدا به این مسأله توجه شود که دولت حاضر چه چیزی را از دولت تحت حمایت جبهه اصلاحات تحویل گرفته و در طول مدت مسئولیت خود چه تدابیری را برای بهبود وضعیت اقتصاد به کار بسته و تا چه مقدار نتیجه گرفته است. از آنجا که درباره این مسائل به کرات و به تفصیل سخن گفته شده و تمامی آمار و ارقام کسری‌ها و بدهی‌های منتقل شده به دولت حاضر و همچنین اقدامات و برنامه‌های این دولت در جهت بهبود وضعیت اقتصادی کشور در دسترس همگان قرار دارد، نیازی به توضیح بیشتر در این زمینه نیست.

به هرحال امروز ما درگیر یک جنگ اقتصادی بسیار شدید هستیم که از طرف شبکه شیاطین به کشور و مردم ما تحمیل شده است تا بلکه ما را وادار به تسلیم در برابر خود سازند اما نه تنها هیچ افقی در این زمینه برای آنان نمایان نشده بلکه در حال مشاهده حرکت‌های رو به جلو برای خنثی سازی تحریم‌ها هستند و این همان چیزی است که آنها را سخت عصبی و وحشی و درنده‌خو ساخته است. بی‌تردید مهمترین طرح و برنامه آنها در این زمان، ایجاد یأس و ناامیدی نسبت به آینده در بین جوانان و نیز بر هم زدن همبستگی ملی و به خشونت کشاندن محیط داخلی کشور است که خوشبختانه هوشیاری ملت ایران، همچون سدی سترگ در برابر تحقق این خواسته شیطانی آنان قرار دارد. در این حال، جبهه اصلاحات نیز با انگشت نهادن بر مشکلات اقتصادی، بدون این که کوچکترین اشاره‌ای به دستاوردها داشته باشد، خواسته یا ناخواسته در زمین دشمنان بازی کرده است و این رفتار او برای همیشه در تاریخ این کشور ثبت خواهد شد.

در عین حال، آنچه مشهود است این که دولت علی‌رغم فشارهای سنگین تحریمی، با تمام توان و با دور تند، در حال تلاش برای به شتاب بخشیدن به حرکت چرخ‌های اقتصاد و صنعت در کشور است و البته در این زمینه، دستاوردهای خوبی نیز داشته است. این به معنای بی‌عیب و نقص بودن سیاست‌ها و کارکردهای دولت نیست و چه نیکوست صاحبنظران و اندیشمندان در حوزه‌های مختلف نظرات انتقادی و اصلاحی خود را به مسئولان حاضر ارائه دهند و نیکوتر آن که این نظرات از سوی مسئولان به دقت مورد بررسی قرار گیرند تا بلکه در بهبود امور به کار گرفته شوند. جبهه اصلاحات نیز می‌تواند در این زمینه نقش داشته باشد البته اگر دست از سخنان و روش‌های فرصت‌طلبانه و موج‌سوارانه بردارد.

و سخن پایانی این که در آموزه‌های دینی و اعتقادی ما بر این نکته تأکید شده است که هر کسی باید در انتهای روز به محاسبه نقس بپردازد و تلاش کند با رفع عیوب و افزودن بر حسنات، فردایی بهتر را رقم بزند. همین امر برای یک نظام سیاسی نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. محاسبه نفس یا به تعبیر دیگر آسیب‌شناسی باید در دستور کار همیشگی حاکمیت و دولت‌ها قرار داشته باشد و در طول زمان با توجه به شرایط و مقتضیات، بهترین سیاست‌‌ها و روش‌ها با بهره‌گیری از خرد جمعی یافته شده و در حوزه‌های مختلف به کار گرفته شوند. بی‌تردید ملت بزرگ ایران شایسته بهترین‌ها است و با وحدت و همبستگی، مقتدرانه و عزتمندانه و امیدوارانه از سد موانع و مشکلاتی که دشمنان بر سر راهش پدید آورده‌اند عبور خواهد کرد.

انشاءالله.

 


:: بازدید از این مطلب : 405
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 28 آبان 1401

به تازگی نخست وزیر انگلیس از پیشرفت ایران ابراز نگرانی کرده است. غربیها حاظر نیستند ایران قوی را ببینند، آنها به دنبال ایرانی قبل از انقلاب اسلامی هستند. آنها از سیلی وحشت دارند که ایران قوی در آینده ای نزدیک به آنها اینشاالله خواهد زد.


:: بازدید از این مطلب : 472
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 28 آبان 1401
احیای قدرت ایران و تبدیل ایران به یکی از قطب‌های قدرت جهان و رسیدن به «ایران قوی» کاملاً ممکن است و می‌توان علی‌رغم دشمنی‌های غرب و عوامل آن به آن دست یافت. بزرگ‌‌ترین دلیل این مدعا، بقای جمهوری اسلامی و پیشرفت‌های آن علی‌رغم 44 سال سنگ‌اندازی دشمنان است. با قاطعیت می‌توان ادعا کرد که ایران امروز در نسبت‌سنجی با ایران 1357 - بدون استثنا - در تمامی زمینه‌ها چه سخت‌افزاری و چه نرم‌افزاری جلوتر است. 
ایران 1401 از کشوری تحت سلطه خارج شده و به کشوری دارای اقتدار در برون مرزها تبدیل گردیده است. خارج شدن از تحت سلطه اگرچه ماجرای آسانی نبوده، ولی اتفاق افتاده و نتیجه این خارج شدن هم تحمیل هزینه‌های کمرشکن به کشور نبوده است. به عبارت دیگر ایران ضمن آنکه در محیط خارجی از کشوری تابع خارج شده، در محیط داخلی و عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی، تکنولوژیک، نظامی، امنیتی و اجتماعی هم به کشوری قدرتمندتر تبدیل گردیده و صدالبته هزینه‌هایی را هم برای مقابله با توطئه‌ها پرداخت کرده است. این مقابله با توطئه‌ها هم همه‌اش هزینه نبوده است و از دل آن، فرصت‌های بی‌بدیلی بروز کرده است. شهید بزرگوار حاج قاسم سلیمانی می‌گفت: «فرصت‌هایی که در تهدیدها وجود دارد، در خود فرصت‌ها وجود ندارد.»
ایران در این صحنه به‌عنوان کشوری پیشتاز و در عین حال «خوداتکا» عمل کرده است. وقتی در جلسه استماع شورای روابط خارجی کنگره آمریکا گفته می‌شود «ما در منطقه به هیچ وجه نمی‌خواهیم با سپاه پاسداران درگیر شویم» و یا وقتی فرمانده پنتاگون در نامه اخیر به رئیس‌جمهور آمریکا می‌نویسد 
«گول تحلیل‌های سازمان سیا در مورد جمهوری اسلامی را نخورید، این آشوب‌ها به هیچ وجه از قدرت ایران و رهبری آن در داخل و از قدرت عملیاتی سپاه در خارج کم نکرده است»، این نشانه آن است که ما قدرت نظامی آمریکا را منفعل کرده‌ایم. وقتی صندوق بین‌المللی پول می‌گوید روند کنونی رشد اقتصادی، ایران را طی پنج سال آینده به رتبه 14 اقتصاد جهان می‌رساند، نشان می‌دهد ما در حال منفعل کردن قدرت اقتصادی آمریکا - تحریم‌ها و بایکوت‌ها - هستیم. وقتی ایران در عرصه علمی در موقعیت‌های بین 3 و 18 قرار دارد، به آن معناست که ما در حال منفعل کردن قدرت تکنولوژیک رقیبان خود هستیم. پس احیای قدرت ایران و رساندن آن به مرز یکی از چند قدرت جهانی، ناشدنی و خارج از توان ملت ایران نیست. باید باور کنیم که ایران عزیز ظرفیت‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی و اجتماعی ایجاد تمدنی نوین و قدرتی جهانی دارد.

:: بازدید از این مطلب : 430
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 27 آبان 1401

22101101001134 Org

 

هجوم دشمنان به مساجد و اماکن مقدس، در تاریخ معاصر

حمله تروریست داعشی که در شامگاه چهارشنبه ۴ آبان به حرم حضرت احمدبن موسی (ع) [شاهچراغ]انجام و منجر به شهادت رساندن ۱۵ تن از هموطنان و مجروح شدن تنی چند از زائران این امامزاده جلیل القدر شد، تأثر مردم ایران و آزادگان جهان را در پی داشت. این حادثه غمبار موجب شد تا در مقال پی آمده، نگاهی تاریخی داشته باشیم به وقایع تأسفبار حمله به مساجد و اماکن مقدس جهان اسلام، توسط عناصر مسلمان نما در تاریخ معاصر. امید آنکه مفید آید.

همه کافرند جز ما
خداوند در آیه ۱۱۴ سوره آل عمران، در توصیف کسانی‌که اقدام به خرابی مساجد و اماکن مقدس می‌کنند، می‌فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعی‏ فی‏ خَرابِها أُولئِک ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ: و چه کسانی ستمکارتر از کسانی هستند که از بردن نام خدا در مساجد خدا جلوگیری کردند و در خرابی آن‌ها کوشیدند؟ آنان را شایسته نیست که در آن [مراکز عبادت]درآیند، جز در حال ترس [از عدالت و انتقام خدا]. برای آنان در دنیا خواری و زبونی است و در آخرت عذابی بزرگ است.»
به واقع می‌توان ادعا کرد که در تاریخ معاصر، اولین گروهی که به مساجد و اماکن مقدس حمله کرده و به تخریب آن پرداختند، وهابیون بوده‌اند. این فرقه انحرافی که از همان ابتدای تشکیل، پیوندی ناگسستنی با استعمار انگلستان داشت، کارنامه سیاهی از حملات به مساجد و اماکن مقدس دارد، اما این فرقه چگونه و چه زمانی شکل گرفته و رهبرش چه کسی بوده است؟
محمدبن عبدالوهاب بنیانگذار فرقه وهابیت، در شهر عیینه منطقه صحرای دور سرزمین نجد (جزیرة العرب) به دنیا آمد. پدرش از علمای حنبلی منطقه نجد بود. محمد از نوجوانی، تحصیل علوم دینی را ابتدا نزد پدر آغاز کرد و بعد برای فراگیری علم، به دو شهر مکه و مدینه رفت. وی در طول دوران تحصیل علاوه بر سفر به سایر سرزمین‌های اسلامی، تفکراتی انحرافی درباره توحید، معاد، توسل و... پیدا کرد و مدتی بعد هم با تکیه بر آرای سیاسی ابن تیمیه، راه تکفیر سایر فرق و مذاهب اسلامی و رهبران آن را در پیش گرفت. جالب است که وی ترویج و تبلیغ تفکرات تکفیری و انحرافی خود را در منطقه نجد آغاز کرد و در همان ابتدا با مخالفت پدر مواجه شد. حتی سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمدبن عبدالوهاب، کتاب «الصواعق الإلهیة فی الرد علی الوهابیة» را در رد افکار او نوشت. به هرحال مخالفت گسترده علمای منطقه نجد باعث شد وی برای حفظ جانش دست به دامان حاکم منطقه «درعیه» یعنی محمد بن سعود شود و پس از همراه کردن او آن هم به شرط سهیم شدن در غنائم بعد از پیروزی، با شعار جهاد با کفار! (مخالفان تفکر محمد بن عبدالوهاب)، حمله به قبایل و مناطق مختلف را آغاز کردند. به این ترتیب حملات سعودیان و وهابیون به مناطق مختلف عربستان، در سال ۱۱۵۷. قمری [همزمان با دوران روی کار آمدن کریم خان زند در ایران]شروع شد.
آنگاه که بارگاه و گنبد حرم حسینی را خراب کردند
البته تا حدود پنج دهه بعد، عملاً وهابیون و آل سعود غیر از حملات ایذایی و قتل و غارت، موفقیت چندانی در فتح سرزمین سایر قبایل کشورشان نداشتند و عملاً در محدوده شهر درعیه و اطراف آن حکومت کردند، اما بعد از آن تاریخ و با حمایت‌های مالی و تسلیحاتی عناصر و جواسیس کشور استعمارگر انگلستان از آل سعود و وهابیون، دور دوم حملات و به اصطلاح «جهادِ!» وهابیون علیه سایر مذاهب اسلامی آغاز شد. حملاتی وحشیانه که این‌بار طی چهار دهه، به اشغال بسیاری از مناطق جزیرة العرب (غیر از مکه و مدینه که عثمانی‌ها بر آن تسلط داشتند) انجامید. بعد از این مقطع وهابیون تصمیم گرفتند به مناطق و اماکن مقدس سایر کشور‌های تحت سلطه عثمانی‌ها همچون کشور عراق به ویژه شهر‌های مقدس آن یعنی کربلا و نجف حمله کنند. آن‌ها ابتدا در سال ۱۲۱۵. ق، لشکری فراهم کرده و به قصد انهدام مرقد مطهر حضرت امیر (ع) عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عده‌اى از اعراب درگیر شده و شکست خوردند، اما یک سال بعد، یعنی در سال ۱۲۱۶. ق، امیر آل سعود با لشکر انبوهى از مردم نجد و عشایر جنوب حجاز و دیگر نقاط، به طرف عراق حرکت کرده و در ابتدای صبح اول ماه ذیقعده به کربلا رسیدند. آنان با شعار ««اقتلوا المشرکین و اذبحوا الکافرین» - مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید- تمام برج و باروى شهر را خراب کردند و بسیاری از مردم را که در کوچه و بازار مشغول رفت و آمد و کار‌های روزمره خود بودند، به قتل رساندند. آن‌ها تا نزدیک ظهر در کربلا ماندند و نهایتاً با اموال و غنایم فراوان، از شهر خارج شدند و به طرف نجف حرکت کردند. شیخ عثمان نجدى از مورخان وهابى مى‌نویسد: «وهابیان، غافلگیرانه وارد کربلا شدند، بسیارى از اهل آن را در کوچه و بازار و خانه‌ها کشتند، روى قبر حسین (ع) را خراب کردند و آنچه در داخل قبه بود، به غارت بردند و هر چه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا و قرآن‌هاى نفیس یافتند، ربودند. نزدیک ظهر از شهر خارج شدند، در حالى که قریب به ۲ هزار نفر از اهالى کربلا را کشته بودند....»
البته آن‌ها بعد از کشتار بى‌رحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینى، با همان لشکر راهى نجف اشرف شدند تا به همان شیوه قتل و غارت در کربلا، در نجف هم به کشتار مردم و غارت منابع و اموال حرم علوی بپردازند ولى مردم نجف به خاطر آگاهى از جریان قتل و غارت کربلا و آمادگى دفاعى، به مقابله برخاستند و حتى زنان از منزل‌ها بیرون آمده و مردان خود را به دفاع، تشجیع و تحریک مى کردند تا اسیر قتل و غارت وهابیون نشوند و دقیقاً به همین دلیل، لشکر خونریز وهابیون سعودی پا به فرار گذاشته و به طرف جزیره العرب تاختند!

آن روز که قبرستان بقیع را تخریب کردند
به دست آوردن غنائم فراوان در حمله وحشیانه وهابیون به کربلا، موجب جری‌تر شدن سران این فرقه انحرافی شد، به طوری‌که آماده حمله به دو شهر مکه و مدینه شدند. آن‌ها چندین حمله به این دو شهر مقدس داشتند، اما با شکست مواجه شدند تا اینکه بعد از گذشت دو دهه، با فراهم کردن لشکری از مزدوران، ابتدا به شهر مکه حمله کرده و پس از قتل بزرگان و شرفای مکه، به تخریب بسیاری از اماکن مقدس این شهر - که از نظر آن‌ها محل شرک بود- پرداختند. اما پس از اشغال مکه، وهابیان به سرکردگی «عبدالعزیز ابن سعود» به مدینه روی آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال کرده و در تاریخ هشتم ماه شوال سال ۱۳۴۴ هجری قمری (مصادف با ۳۱ فروردین ۱۳۰۵. ش)، به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور همچون قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم (ص)، قبور همسران آن حضرت، قبر ام‌البنین مادر حضرت اباالفضل العباس (ع)، قبر عبدالله پدر پیامبر (ص) و اسماعیل فرزند امام صادق (ع) و بسیاری قبور دیگر پرداختند. آن‌ها ضریح فولادی ائمه بقیع (ع) را که چند سال قبل از آن در اصفهان ساخته و به مدینه حمل شده بود برداشته و به غارت بردند. همچنین قبور عباس عموی پیغمبر (ص) و فاطمه بنت اسد مادر حضرت امیرالمؤمنین (ع) را که با قبور چهار امام همام زیر یک قبه بزرگ قرار داشت هم ویران کردند.

وقتی منافقین از روی دست پهلوی مشق نوشتند
به واقع می‌توان گفت بعد از سابقه ننگین وهابیون در حمله به مساجد و اماکن مقدس، این پهلوی‌ها بودند که کارنامه‌ای سیاه در حمله به مساجد و اماکن مقدس و به خاک و خون کشیدن مردم بی‌گناه را در تاریخ از خود به جای گذاشته‌اند، به طوری که پهلوی اول نقش غیرقابل انکاری در تخریب مساجد و حوزه‌های علمیه در کل کشور داشت که ناشی از سیاست‌های ضدمذهب وی بود. به عنوان نمونه تبدیل مسجد شیخ آقابزرگ کاشان به مدرسه مختلط دخترانه و پسرانه، از جمله این موارد است. رخشنده گوهر مشیری درباره این اقدام خود و همسرش شیخ حسن نراقی [پدر احسان نراقی و از طرفداران سرسخت رضاشاه]، در سال ۱۳۵۱. ش در مصاحبه با مجله اطلاعات بانوان می‌گوید: «خانواده نراقی در کاشان مسجدی داشتند به نام مسجد آقا بزرگ که سال‌ها در این مسجد، طلاب به تحصیل علوم دینی می‌پرداختند و تدریس اصول مذهبی در این مسجد صورت می‌گرفت. تولیت این مسجد به عهده شوهرم بود. بعد از مشورت با شوهرم و کسب اجازه از اداره اوقاف و وزارت فرهنگ، مسجد آقا بزرگ را به صورت مدرسه درآوردم. به خاطر می‌آورم سال ۱۳۰۸ بود که امتیاز مدرسه آماده شد و تابلوی آن که به نام دبستان دانش دوشیزگان کاشان نامگذاری شده بود، نصب شد....»
همچنین حمله عمال رضاشاه به متحصنین مسجد گوهرشاد در اعتراض به قانون تغییر لباس و زمینه چینی برای اجرای قانون کشف حجاب و به خاک و خون کشیدن مردم در مسجد و حرم رضوی از دیگر جنایات مشهور پهلوی اول است. اما در دوره پهلوی دوم و با شروع نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) تا زمان به ثمر نشستن این نهضت و پیروزی انقلاب اسلامی، عمال حکومت بار‌ها و بار‌ها به مساجد و اماکن مقدس حمله کرده و مردم را به خاک و خون کشیدند. از حمله به زائران حرم حضرت معصومه (س) و اجتماع کنندگان در مدرسه فیضیه در فروردین ۱۳۴۲. ش گرفته تا حمله ساواکی‌ها و چماقداران به مسجد جامع کرمان و به آتش کشیدن آن. اما جالب است که سازمان مجاهدین خلق بعد از پیروزی انقلاب و کنار گذاشته شدن از صحنه سیاست آن هم توسط مردم [عدم رأی آوردن مسعود رجوی و اعضای شاخص این سازمان در همه انتخابات برگزار شده در سال ۵۸ و ۵۹]، شروع به مشق نویسی از روی دست پهلوی‌ها کردند و حمله به مساجد و اماکن مقدس را در دستور کار خود قرار دادند. آن‌ها به ویژه بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰. ش و اعلام رسمی جنگ مسلحانه به نظام، عملاً برای سرنگونی جمهوری اسلامی - که مردم مدافعش بودند- ترور‌های گروهی و خیابانی را آغاز کردند. سازمان یکی از اهداف خود را برای ترور و حمله به متدینین مساجد قرار داد.

بمب‌گذاری در حرم ثامن الائمه (ع)
بمب‌گذاری در مساجد، مصلا‌ها و محل برگزاری نمازجمعه و به شهادت رساندن چندین امام جمعه و تعداد زیادی از نمازگزاران در دهه ۶۰، از شرارت‌های غیرقابل انکار منافقین است، اما یکی از جنایت‌بار‌ترین اقدامات آنان برای انجام عملیات تروریستی در یک مکان مقدس، به سال ۱۳۷۳ و بمب‌گذاری در حرم مطهر امام رضا (ع) برمی‌گردد. در آن واقعه منافقین در تاریخ ۳۰ خرداد ۷۳ که با سالروز عاشورای حسینی همزمان بود، در حالی که هزاران تن از زائران و مجاوران حضرت ثامن‌الائمه امام رضا (ع) در حرم مطهر آن حضرت مشغول عزاداری برای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بودند و صد‌ها تن از مشتاقان کنار ضریح شریف امام رضا (ع) گرد آمده و سرگرم دعا و نیایش بودند، بمبی قوی را در حرم و کنار ضریح حضرت منفجر کردند! روزنامه کیهان یک روز پس از وقوع این حادثه و در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۷۳. ش خود، در گزارشی عنوان کرد: «این جنایت هولناک و بی‌سابقه، در پی انفجار یک بمب حدود پنج کیلوگرمی در ساعت ۱۴:۳۰ بعد از ظهر روز گذشته دوشنبه روی داد. بر اثر انفجار این بمب ۲۵ تن شهید و حدود ۲۹۰ نفر مجروح شدند....» همچنین در این گزارش آمده است: «بمب در محل روضه منوره بالای سر حضرت و در پای ستونی کار گذاشته شده بود که بر اثر انفجار بمب خساراتی به روضه منوره وارد و تعداد زیادی از قرآن‌ها، با خون مردم بی‌گناه و بی‌دفاع آغشته گردید....»
فردای آن روز رسماً سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، مسئولیت بمب‌گذاری را به عهده گرفت و آن اقدام را به تلافی خون کشته شدگان سازمان در ۳۰ خرداد ۶۰ اعلام کرد! البته بسیار جالب است که «سایت ویکی پدیا» در مطلبی مملو از دروغ و تهمت، ضمن بیان قبول مسئولیت این انفجار توسط منافقین، با نقل قول آوردن از چند تن از رجال اصلاح‌طلب، مسئولیت انجام این عملیات را متوجه نظام و سپاه و وزارت اطلاعات! کرده است. بدون اینکه سندی برای این ادعا بیاورد یا اینکه حداقل بیان کند چرا نظام، سپاه یا وزارت اطلاعات باید چنین کاری را می‌کرده و چه سودی از این جنایت می‌برده است؟
سلطنت‌طلب‌ها و حمله به اماکن مقدس
استکبار جهانی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی، سال‌هاست از گروه‌های ضدانقلاب حمایت و زمینه را برای خرابکاری آن‌ها در داخل کشور فراهم می‌کند. از آنجا که سلطنت‌طلبان با وجوه دینی و عقیدتی نظام مخالفتی تام و کینه عجیبی از آن به دل داشته و دارند، حمله به مساجد و اماکن مقدس را در دستور کار قرار داده‌اند. شاید بتوان پررنگ‌ترین اقدام تروریستی سلطنت‌طلبان را در حمله به اماکن مقدس، از جمله بمب‌گذاری گروه تندر وابسته به انجمن پادشاهی ایران، در حسینیه سیدالشهدا (ع) گروه فرهنگی رهپویان وصال شیراز دانست. این بمب گذاری که در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۳۸۷. ش توسط گروه تندر انجام شد، به شهادت ۱۴ نفر و مجروحیت تعداد زیادی از شرکت کنندگان در مراسم حسینیه منجر شد. از قضا دقیقاً دشمنان و از جمله سایت ویکی پدیا با هدف تطهیر گروهک ضدانقلاب انجمن پادشاهی ایران و زیر مجموعه آن گروه تندر به سرکردگی جمشید شارمهد، این بمب‌گذاری در حسینیه را کار اطلاعات سپاه عنوان کرده‌اند!
البته گروهک‌ها و جریان‌های دیگری از ضدانقلاب هم در کارنامه خود، برنامه حمله به مساجد و اماکن مقدس را دنبال کرده‌اند. مثلاً در سال ۱۳۹۶. ش مجری وطن فروش سیدمحمدحسینی با هماهنگی کانال «آمدنیوز» به مدیریت نیما زم معدوم، پروژه‌ای را برای آتش زدن مساجد کلید زدند. پروژه‌ای که با استقبال شدید رسانه‌های ضدانقلاب خارج کشور مواجه شد و در جریان آن چندین مسجد و تکیه تاریخی درکه تهران به آتش کشیده شد.

داعش و تکرار جنایات تاریخی وهابیون
با شروع جنگ سوریه و حمایت تمام قد غرب و اسرائیل از گروه‌های تکفیری وابسته به عربستان سعودی، رسماً گروه داعش [دولت اسلامی شام و عراق]شکل گرفت. گروهی جنایتکار که هنگام تسلط بر هر شهری، ابتدا سراغ مساجد و اماکن مقدس آن می‌رفت و شروع به تخریب و نابودی آن‌ها می‌کرد! مثلاً تکفیری‌های داعشی از زمان تسلط بر شهر موصل در شمال عراق و بخش‌هایی از استان کرکوک تا زمان شکست توسط جریان مقاومت، ۳۰ مسجد (متعلق به شیعه و سنی) و مکان مقدس را تخریب کرده است. مسلماً بعد از شکست حقارت‌بار داعش توسط جریان مقاومت در کشور عراق و سوریه به فرماندهی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، این گروهک تکفیری بدنام با حمایت غرب و اسرائیل، به فکر انجام عملیات‌های تروریستی در داخل خاک ایران افتاد. تصمیمی که به دلیل عملکرد بسیار بد جریان لیبرال مسلک در مدیریت کشور و البته فتنه‌گری اغتشاشگران در ۵۰ روز گذشته، شرایط را برای عملیاتی شدن آن فراهم کرد. عملیات‌های تروریستی، چون حمله به حرم حضرت امام خمینی (ره) و مجلس شورای اسلامی در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۹۶. ش، حمله یک عنصر داعشی با چاقو به چند طلبه و روحانی جهادگر در صحن پیامبر اعظم (ص) حرم رضوی در فروردین ۱۴۰۱. ش و در نهایت حمله تروریستی داعش به حرم حضرت شاهچراغ (ع).

کلام آخر
اهمیت و جایگاه مهم مساجد و اماکن مقدس در تاریخ اسلام و همچنین پررنگ شدن نقش‌های معنوی، آموزشی، اجتماعی و سیاسی آن‌ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به ویژه در چند سال اخیر در ایران اسلامی، باعث شده است دشمنان اسلام، سیاست حمله به مساجد و اماکن مقدس (زیارتگاه‌ها) را در دستور کار خود قرار دهند. سیاستی که با حمایت غرب و اسرائیل، نه تنها از سوی داعشی‌های تکفیری که از سوی بقیه گروهک‌های ضدانقلاب دنبال می‌شود تا از یک طرف نشان دهنده عمق نفرت آن‌ها از اماکن مقدس باشد و از طرف دیگر، موجب آسیب رساندن به نظام و ناامن کردن کشور شود، زیرا آنان می‌دانند که مساجد و اماکن مقدس، منبع گسترش معنویت و اعتقادات دینی و اصلی‌ترین مراکز پاسخگویی به شبهه افکنی مداوم دشمنان در جنگ نرم با مسلمانان به ویژه مردم ایران اسلامی هستند.
منابع:
۱- رضوانی، علی اصغر، «سلفی‌گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات»، انتشارات مسجد مقدس جمکران (قم)، چاپ ۱۳۸۷. ش، ۲۸۰ تا ۲۸۳،
۲- طاهری- احمدوند، سیدمهدی- شجاع، مقاله «وهابیت و استمرار حاکمیت آل سعود»، فصلنامه علمی- پژوهشی پژوهش‌های سیاسی جهان اسلام، شماره ۴، سال پنجم، زمستان ۱۳۹۴. ش
۳- مرکز پژوهش‌های مؤسسه کیهان، مقاله «تبدیل مسجد آقابزرگ به مدرسه دخترانه»، روزنامه کیهان، شماره ۲۱۲۱۷، مورخ ۴ آذر ۱۳۹۴. ش، ص ۶


:: بازدید از این مطلب : 499
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 27 آبان 1401

این یک عکس هولناک است (هشدار خشونت شدید). آن بدنی که در هوا تاب میخورد "هیثم علی اسماعیل" یک نوجوان ۱۶ ساله است. طناب را به تیر چراغ راهنمایی بسته اند و پسر را بالا کشیده اند. دنیا از زاویه دید هیثم وارونه است، اما او چند دقیقه قبلش چاقو چاقو شده. بدنش را از قتلگاهش تا اینجا روی زمین کشیده اند، احتمالا هلهله کنان. و قبل از آن خانه اش را هم با کوکتل مولتوف آتش زده اند. جرمش چه بوده؟ گفته میشود با معترضین درگیر شده، خواسته از خانه اش دور شوند، بعضی گفته اند حال طبیعی نداشته، بعضی گفته اند برای دور کردن جمعیت تیر هوایی زده، ...

چطور جماعتی اینقدر پلید می‌شوند؟!+ عکس و فیلم

هولناکی ماجرا اینجاست که جمعیت پایین دار همه "مردم عادی" هستند. کسانی که اگر همراهی نکرده باشند برخوردی هم نکرده اند، بلکه بسیاری شان تماشا کنان فیلم و سلفی میگیرند!

تعداد تصاویر این صحنه یکی دو تا نیست، لحظات این اتفاق چند ثانیه نیست، یک جنایت طولانی دسته جمعی. چطور جماعتی اینقدر پلید میشود؟! چطور انسانیت از بین میرود؟ چطور تهی میشویم؟

چطور جماعتی اینقدر پلید می‌شوند؟!+ عکس و فیلم

این داستانی است که باید هر خاورمیانه ای بشنود. مردمی که روی آتشفشان زندگی میکنند. مردمی که بدخواهان زیادی دارند. جمعیت عراقی این صحنه دو ماه است که به فساد و ناکارآمدی آشکار دولت عراق معترض اند. روز قبلش درخت کریسمس را با عکس کشته شدگان و چهره آرام مسیح تزیین کردند! فردایش یک نوجوان را کشتند. کسی که چاقو را به قلب هیثم زده یک زن بوده است!

انقلاب بدون رهبر به افراط میرسداما خود انقلابیون غیرافراطی را هم میشود کور کرد؟ اینقدر نابینا که از چنین جنایتی فیلم بگیرد؟

سیستان و بلوچستان خودمان، نماز جمعه تمام شده، مردم به سمت پاسگاه پلیس رفته، شعار ها بالا گرفته، حمله کرده، وارد پاسگاه شده، ماشین آتش زده، پلیس به سمت افراد شلیک کرده، حتی افراد بیرون پاسگاه هم کشته شده اند. شهر به حالت جنگی تبدیل شده، افراد اسلحه آورده اند، مسلحین وارد شده اند، چنان درگیری شده که تا مسئول اطلاعات استان کشته شده! یک فاجعه تمام عیار. چرا؟ چون شایعه شده پلیس به یک دختر تجاوز کرده. بدون هیچ قطعیتی. یک ادعا به چنین حمام خونی تبدیل شد. ادعایی که تهش هم اثبات نشد. ظهر کسانی آدم کش شدند که صبح فکرش را نمی کردند!

چطور جماعتی اینقدر پلید می‌شوند؟!+ عکس و فیلم

شصت روز گذشته را ببینید. حجم اخبار غیر متقن، گمانه زنی، ادعا و نامشخص مثل سیل ریخته. آن دختر اردبیلی که علی دایی گفت کشته شده که بود؟! حسین رونقی که گفتند مرده چه شد؟! چرا آن زن در خانه تیر خورده بود؟! و صدها ادعایی که جزییاتش مشخص نبود. یک کلیپ مبهم از مرگ زنی، یک فیلم دستکاری شده از تعرض، عکس واقعی از یک کودک زیبای گریان، ... تکرار و فحش و غم و هشتگ به مدت ۲۴ ساعت. و فردا مطلب تازه. اصلا مهم نیست که جزییات چیست، چون هدف آگاهی نیست. اگر درست باشد مثل خشونت پلیس در نازی آباد که باعث تایید بقیه و اعتماد میشود. اگر هم نباشد حسش را میسازد و فردا یک موج تازه میرسد و حل میشود و همه را بیشتر به دریا میکشد.

چطور جماعتی اینقدر پلید می‌شوند؟!+ عکس و فیلم

هدف یک چیز است: قلب. قلب مخاطب باید آب شود، ولی اول باید مغزش له شود. توان تشخیص زیر بمباران احساسات دفن میشود. دیگر ذهنی نیست که صبر کند تا نتیجه ادعای قتل مهسا امینی و نیکا و ... روشن شود. بعد از ۳۰ روز مصرف اخبار کشتار فقط یک دل نفرت آلود است. نمی شود که این همه خبر دروغ باشد! این همه جنایت را نمی بینی؟! چنین مخاطبی آماده انتقام است. اعتراض خودش هم زمینه میشود. جای خون در رگهایش خشم می رود، سرش داغ شده و بالا کشیدن یک نوجوان، سلاخی یک پلیس، فحاشی رکیک، شکنجه آرمان وردی در اکباتان برایش التیام بخش است.

کسی که با جنازه سلفی میگیرد مغزش خاموش است. کسی که عملیات تروریستی شاهچراغ و ایذه و اصفهان را "کار خودشونه" میداند مغزش خاموش است. قدرت تحلیل ندارد و فقط احساسات برایش مشخص میکند: "نقطه مقابلت یک شر مطلق است پس هرچیزی ازش برمی آید و هر چیزی علیهش مجاز است. شک نکن"

چطور جماعتی اینقدر پلید می‌شوند؟!+ عکس و فیلم

چنین فردی نیاز به سند ندارد، یک شبهه کافیست. یکی دیده پوستر قبل از عملیات بوده، پدر مهسا جسد رو ندیده، ...

و هر چیزی را ممکن میداند: بدل رهبر، ورود عراقی ها، فرار مسئولین، توطئه کرونا، زباله های اتمی،...

و هر کاری را مشروع میداند: حمله به آمبولانس، چون حتما نیرو برده. تحریم ملی، چون از خودشان است...

و هیچ تصویر بزرگی نمی تواند ببیند: اعتراضات ۲۰۱۹ عراق به حق بود. مردم تحت فشار بودند. اما قبلش هم بودند، بعدش هم هستند. فقط به طرز عجیبی همزمان با حرکت دولت عبدالمهدی به سمت چین منفجر شد. شعارهای ضد ایرانی داده شد، دولت سقوط کرد و سه هفته بعد از این عکس قاسم سلیمانی و المهندس در خاک عراق ترور شدند. الکاظمی متمایل به آمریکا رییس دولت شد.

چطور جماعتی اینقدر پلید می‌شوند؟!+ عکس و فیلم

آیا هر اعتراضی چنین سرنوشتی دارد؟ قطعا نه. آیا هر اعتراضی میتواند به چنین سرنوشتی برسد؟ قطعا بله.

این بدن آویزان میگوید اعتراض قبل از قلب پرشور، مغز آرام میخواهد.


:: بازدید از این مطلب : 341
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران