منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 02 شهریور 1402

 در سندی که روزنامه تهران تایمز دست به افشا آن زده و درباره پروژه آمریکایی کودتای دیپلماتیک در بحبوحه اغتشاشات سال ۱۴۰۱ است، نام یکی از این کودتاچی‌های دیپلماتیک قابل توجه است، بیتاسادات دریاباری.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
بیتاد دریاباری که تمام ثروت خود را از همسر سابق خود
امید کردستانی مدیر ارشد گوگل به ارث برده

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
از عناصر ضد ایرانی‌تبار مورد اعتماد هیئت حاکمه آمریکا است


برای شناخت این عنصر ضدایرانی کافی است به دو پروژه ضدایرانی که در طول این سال‌ها اجرا کرده نگاه انداخته شود:

۱. تاسیس بنیاد برابری پارس که تبدیل به مرکز تجمع سلبریتی‌های (دلقک های هنری) ایرانی به استخدام رژیم صهیونیستی درآمده‌ای همچون نوید نگهبان و شاون تاوب شده است.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
تقدیر بیتا دریاباری در بنیاد برابری پارس از شاون تاوب و نوید نگهبان بازیگران
سریال «تهران» ساخته شده توسط موساد علیه ایران

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
تقدیر بیتا دریاباری از شیرین نشاط بهائی و شهره آغداشلو
سلطنت طلب به عنوان دو هنرمند ضداسلامی


۲. سرمایه گذاری و حمایت مالی از پروژه ایران ۲۰۴۰ عباس میلانی در مرکز مطالعات ایران حمید مقدم دانشگاه استنفورد آمریکا که مقام معظم رهبری درباره آن در سال ۱۳۹۸ از عبارت «پروژه مرکب از خباثت و خیانت» استفاده کرده اند.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
بیتا دریاباری و عباس میلانی در کنار حمید مقدم سرمایه گذار اصلی مرکز برانداز مطالعات ایران دانشگاه استنفورد
حمید مقدم از دوستان قدیمی مراد موشه طاهباز جاسوس آمریکایی-اسرائیلی است


بیتاد دریاباری در این مرکز جایزه ای به نام خود (Bita Prize) تاسیس و هرساله سعی کرده است از نویسندگان و هنرمندانی که به هر نحو دچار مساله با کشور شده‌اند و یا وابستگاه به فرقه بهاییت و یهودی تبارانی همچون بهرام بیضایی، هوشنگ سیحون، احسان یارشاطر و هما سرشار تقدیر به عمل آورد.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
تقدیر بیتا دریاباری و عباس میلانی از محسن نامجو در مرکز مطالعات ایران استنفورد

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
تقدیر بیتا دریاباری و عباس میلانی از هوشنگ سیحون بهایی

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
عباس میلانی و خواهرش فرزانه میلانی از سخنرانان سالانه مشرق الاذکار بهائیان در شیکاگو آمریکا هستند


نکته جالب توجه اینکه کاوه مدنی به سفارش مراد موشه طاهباز (دوست قدیمی حمید مقدم)، پیش از آنکه توسط عیسی کلانتری معاون سازمان محیط زیست دولت روحانی شود مدتی را در بخش محیط زیست پروژه ایران ۲۰۴۰ مشغول به کار بوده است.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
کاوه مدنی نویسنده بخش محیط زیستی پروژه ایران ۲۰۴۰ عباس میلانی در دانشگاه استنفورد
در سال ۱۳۹۶ معاون عیسی کلانتری در سازمان محیط زیست و پس از افشاء جاسوسی از کشور متواری شد

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
پس از خودکشی کاوس سیدامامی سرشبکه جاسوسان محیط زیستی در ایران و خروج
رامین سیدامامی ملقب به کینگ رام از ایران اولین کسی که از او در خارج از کشور استقبال کرد،
عباس میلانی در مرکز مطالعات ایران دانشگاه استنفورد بود

 

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
بیتا دریاباری با کاوس سیدامامی و عباس میلانی با مراد موشه طاهباز
شاه‌مهره جاسوسی آمریکا و اسرائیل در ایران نسبت خویشاوندی دارد


در نوروز سال جاری در این مرکز مطالعاتی ضدایرانی، عباس میلانی جمعی را ازجمله کاوه مدنی برای اجرای پروژه براندازی آکادمیک دورهم گردآورده بود که پیش از این، به بررسی آن پرداخته شده بود.

اما براندازی پروژه چندین ساله عباس میلانی در این مرکز بوده و از سال‌ها پیش آن را با تحت هدایت دو عنصر اطلاعاتی ارشد آمریکایی یعنی مایکل مک‌فائول و لری دیاموند و با نظارت فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز معروف سیاسی آمریکایی در این مرکز دنبال می‌کرده است که به عنوان نمونه می توان به نشست سال ۲۰۱۸ این مرکز که برای گذار از جمهوری اسلامی برگزار شده بود اشاره کرد.

«بیتا دریاباری» یکی از اعضای کودتای دیپلماتیک علیه ایران کیست؟+عکس و سند
مایکل مک فائول، فوکویاما، لری دیاموند و عباس میلانی در نشست با موضوع براندازی جمهوری اسلامی ایران در مرکز مطالعات ایران استنفورد

منبع: فارس
 
 بیشتر بدانیم

- براندازی با طعم آکادمیک!

- یقه سفیدان تجزیه‌طلب با شعار دموکراسی در شبکه گذار

براندازی با طعم آکادمیک!/ یقه سفیدان تجزیه‌طلب با شعار دموکراسی در شبکه گذار

فارس پلاس؛ روایت روز: برنامه مطالعات ایران «حمید و کریستینا مقدم» در دانشگاه استنفورد به عنوان بستری بین رشته‌ای و چند رشته‌ای برای مطالعه تاریخ، فرهنگ، سیاست، جامعه و اقتصاد ایران مدرن در وبگاه[1] این دانشگاه معرفی شده است. در ادامه توضیحات آمده که برنامه «حمید و کریستینا مقدم» به عنوان یک انجمن برای محققان، کارشناسان، متخصصان، و هنرمندان از استنفورد و خارج از استنفورد برای آموزش، همکاری و مطالعه در مورد ایران عمل می‌کند.

حمید و کریستینا مقدم در سال ۲۰۰۴ «برنامه مطالعات ایران» را تشکیل دادند و دو سال بعد، آن را به این دانشگاه اعطا کردند. این برنامه بخشی از واحد مطالعات جهانی دانشکده علوم انسانی است.

 بر اساس اطلاعات وبگاه[2] این دانشگاه، حامیان مالی این برنامه افراد زیر هستند:
حمید مقدم-کریستینا مقدم

بیتا دریاباری

حسن و مهوش میلانی

گفته می‌شود شیدان و مهران تسلیمی، فرزندان عبدالحسین تسلیمی بهایی از حامیان مالی این برنامه هستند.

حمید مقدم

حمید مقدم عضو هیات امنای دانشگاه استنفورد است. مقدم با مشارکت AMB شرکت توسعه املاک پرولاجیس[3] را توسعه داد که بزرگترین شرکت لجستیک املاک و مستغلات در ایالات متحده محسوب می‌شود. این کمپانی در سال ۲۰۱۱ بالغ بر ۴۶ میلیارد دلار دارایی داشت. مقدم ۱۱۰ میلیون دلار[4] از ارزش این شرکت را در مالکیت خود دارد.

حمید مقدم از مرتبطین با مراد طاهباز از جاسوس‌های محیط زیستی است.

بیتا دریاباری

بیتا دریاباری بنیانگذار مرکز برابری پارس (Pars Equality Center) و جایزه بیتا و حامی مالی برنامه‌های ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد و دانشگاه کمبریج است. در سال ۲۰۰۸ بیتا دریاباری حامی مالی استخدام استاد تمام‌وقت ادبیات فارسی در دانشگاه استنفورد شد و بودجه مالی[5] مرکز پژوهش ایران‌شناسی برای کنفرانس‌ها، تدریس زبان فارسی برای تمام مراحل تخصصی و همچنین اعطای جوایز سالانه «بیتا» به نویسندگان فارسی‌زبان را تامین کرد. دریاباری یکی از حامیان نایاک (شورای ملی ایرانیان آمریکا) است. او پیش‌تر همسر امید کردستانی رئیس اجرایی هیئت مدیره توییتر بین سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ بود. امید کردستانی قبل از آن مدیر ارشد کسب و کار و نایب رئیس ارشد ( CBU) در گوگل و نیز در وودافون مدیر غیر اجرایی بوده است. همسر فعلی وی شاهکار بینش‌پژوه است. او شاعر، ترانه‌سرا، خواننده ایرانی است.

 


دریاباری در کنار همسرش بینش پژوه

 

حسن میلانی

حسن میلانی مهندس طراح سابق شرکت فورد بود. او قبل از انقلاب در کالج فنی نارمک تدریس می‌کرد و همزمان با انقلاب از ایران خارج شد. در برخی منابع از او و همسرش به عنوان یک بهایی نام برده شده است.

 


حسن و مهوش میلانی

عباس میلانی

مدیریت «برنامه مطالعات ایران» به دست عباس میلانی است. عباس میلانی محقق و مدیر پروژه دموکراسی ایران در موسسه هوور است. تخصص او روابط آمریکا و ایران و فرهنگ، سیاست و امنیت ایران است. نهاد هوور اندیشکده سیاستگذاری عمومی آمریکایی و نهادی تحقیقاتی واقع در دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا است. او از مدافعین بهاییت است.

ایران ۲۰۴۰؛ پروژه‌ای برای تزریق ناامیدی

برنامه مطالعات ایران در سال ۲۰۱۶ پروژه «ایران ۲۰۴۰» را شروع کرد. پروژه‌ای[6] که در حوزه‌های مختلف اقتصادی، کشاورزی، انرژی و... ایران را مورد بررسی قرار داده و برای آنها از دانشمندان ایرانی استفاده کرده است. استنفورد برای زیرسوال بردن پیشرفت‌های علمی کشور، در گزارش‌هایی که درباره موضوعات مختلف منتشر کرده است زیرساخت‌های ایران را مورد بررسی قرار داده و نکته قابل‌تامل اینکه هرچند با ابزار علمی و دانشگاهی سراغ این زیرساخت‌ها رفته، اما هیچ اشاره‌ای به حوزه‌هایی که ایران توانسته بعد از انقلاب اسلامی در آنها به اوج برسد مانند فناوری نانو، بیو پزشکی  وهسته‌ای و... نداشته و با توجیه این مساله که بعد اصلی پژوهش روی اقتصاد است، از آنها چشم‌پوشی کرده است.

در بخش مقالات وبسایت «مطالعات ایران» دانشگاه استنفورد بخشی از پروژه «ایران ۲۰۴۰» به پیشرفت‌های علمی ایران در سال‌های اخیر و خروجی‌های کمی و کیفی آن اشاره شده اما این گزارش بعد از  این  داده‌ها نسبت به بخش‌های کیفی مقالات ایجاد ابهام می‌کند:«درحالی است که گزارش‌ها حاکی از آن است که کیفیت مقالات در مقایسه با رشد چشمگیری که از نظر تعداد طی این سال‌ها داشته، جز در پزشکی و سلامت تغییر محسوسی نکرده است. به‌طور کلی، رتبه‌بندی جهانی ایران براساس تعداد کل مقالات منتشرشده تعیین می‌شود.»[7]

این جریان‌سازى‌هاى علمى علیه کشور بیشتر در راستاى ترویج یأس و ناامیدى و شکستن روحیه علمى دانشمندان، پژوهشگران و دانشجویان جوان کشور در نظر گرفته‌شده است. در حقیقت دشمن به‌وسیله این پروژه مى‌خواهد اعلام کند دستاوردهاى عظیم و افتخارآمیز مردم و دانشگاه‌هاى ما وجود ندارد و هم‌چنین با این اقدام، یأس و ناامیدى را رواج دهد.[8]

رهبر انقلاب اهداف پروژه این دانشگاه را کوچک کردن، سبک کردن و بی‌ارزش کردن حرکت عظیم کشور دانستند و پیشرفت‌های علمی کشور و کارهای مهم دانشگاهی کشور را زیر سوال می‌برند.

شبکه گذار

«برنامه مطالعات ایران» با همکاری «شبکه گذار» در روزهای ۲۵ و ۲۶ مارس کنفرانسی دو روزه با شرکت ده‌ها چهره فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در دانشگاه استنفورد کالیفرنیا برگزار می‌کند.

گروهی متشکل از ده‌ها چهره دانشگاهی، حقوقدان و فعالان مدنی یک شبکه تخصصی-مدنی با عنوان «شبکه گذار» را راه‌اندازی کردند. در بیانیه اعلام موجودیت این شبکه آمده که این متخصصان و فعالان با گرایش‌های سیاسی و باورهای اجتماعی گوناگون از داخل و خارج ایران گرد هم آمده‌اند تا به بررسی راهکارهای مشترک علمی- عملی برای گذار از نظام سیاسی کنونی ایران به یک نظام مردم‌سالار و فراگیر بپردازند.

هدف اصلی از این نشست و تشکیل این گروه، «عبور از جمهوری اسلامی» عنوان شده است.

در وبگاه[9] «شبکه گذار» به عنوان هدف از اقدامات این شبکه آمده است: حکومت باید از مردم و برای مردم باشد. اگر قرار است به یک دموکراسی سکولار و برآمده از جنبش زن زندگی آزادی برسیم، باید بتوانیم تصویری از آینده‌ مشترک‌مان خلق کنیم، و همچنین فرایندی سنجیده برای گذار به آن آینده. چنین تصویر و چنین مسیری می‌توانداکثریت جامعه ایران را به حرکت در بیاورد تا در قالب کنشی هماهنگ رویای یک ایران آزاد و دموکراتیک را محقق کنند.

سخنرانان نشست عبور از جمهوری اسلامی:

مسیح علینژاد-نازنین بنیادی-نادره شاملو-رویا برومند-شیرین عبادی- حامد اسماعیلیون- فاطمه حقیقت‌جو-عباس میلانی- کریم سجادپور-هما سرشار-فیروز نادری

عبدالله مهتدی: او سرکرده گروهک تروریستی و تجزیه‌طلب کومله[10] است. به دستور او در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۹، دیاکو رسول‌زاده و صابر شیخ عبدالله در رژه نیرو‌های مسلح در مهاباد، بمبی را در میان جمعیتی که برای دیدن مراسم رژه نیرو‌های مسلح در مرکز شهر جمع شده بودند، منفجر کردند. در جریان این انفجار تروریستی، ۱۲ نفر از کودکان و زنان به شهادت رسیدند و ۴۰ نفر از مردم بی‌گناه زخمی شدند. مهتدی از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۹ دبیرکل حزب کمونیست و از تئورسین‌های این حزب محسوب می‌شد. مهتدی در ماجرای مرگ مهسا امینی، با شعار «زن، زندگی، آزادی» در توئیتی خواستار آن شد که این بار، اعتصابات عمومی به کردستان محدود نماند و تهران و شهر‌های بزرگ و کوچک تمام ایران را در بربگیرد!

کاوه مدنی: او یکی از محکومان پرونده جاسوسان محیط زیستی[11] بود که با هدایت افسران اطلاعاتی سیا و موساد مأموریت‌های سه گانه‌ای را شامل موضوعات زیست محیطی، نفوذ در جامعه علمی ایران و جمع آوری اطلاعات از اماکن حساس و حیاتی کشور از جمله پایگاه‌های موشکی، دنبال می‌کرده‌اند. او درحالیکه برایش حکم معاون سازمان محیط زیست، از سوی عیسی کلانتری صادر شده بود، از کشور خارج شد.

کمال آذری: او دکترای خود را در رشته سیاست تطبیقی از دانشگاه فوردهام در نیویورک گرفت. او در دانشگاه برکلی پژوهشگر بود.

مجید زمانی: او از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ مدیر مؤسس و اولین مدیرعامل شرکت تأمین سرمایه کاردان بوده است. در سال ۱۳۹۵ وی شرکت مدیریت سرمایه کیان را تأسیس کرد که هم‌اکنون به یک هلدینگ مالی به نام گروه مالی کیان، با ۲۵ شرکت و صندوق زیرمجموعه و ۳۶۰ همکار و بیش از ۱۰ هزار میلیارد تومان دارایی تحت مدیریت تبدیل شده است. وی همچنین نقش مؤثری در تأسیس و شکل‌گیری هلدینگ سرآوا، و همچنین اولین سرمایه‌گذاری‌های بزرگ استارت‌آپی آن از جمله در دیجی کالا و کافه بازار داشته است. او همچنین هم‌بنیانگذار شرکت هماپی بود که در سال ۱۳۹۷ به دیجی کالا فروخته شد. مجید زمانی به مدت سه سال مشاور بانک جهانی بوده است و سابقه کارآموزی در شرکت مالی نفت و گروه سرمایه‌گذاری AIG در شهرهای واشنگتن و نیویورک را داشته است. عضویت در هیأت امنا و هیأت مدیره بنیاد حامیان دانشگاه شریف جزء سوابق خدمات عمومی وی است.[12]

ادامه دارد...


[1] https://iranian-studies.stanford.edu/about/mission-history

[2] https://iranian-studies.stanford.edu/aboutmission-history/donors

[3] https://archive.nytimes.com/dealbook.nytimes.com/2011/01/31/prologis-and-amb-agree-to-merge/

[4] https://www.gurufocus.com/insider/18558/hamid-r-moghadam

[5] http://persian.pem.cam.ac.uk/people/bita-daryabari

[6] https://iranian-studies.stanford.edu/iran-2040-project/home

[7] https://tn.ai/2023488

[8] https://www.dana.ir/1493259

[9] https://gozar.org/about

[10] http://fna.ir/1t0r7r

[11] http://fna.ir/1qoazm

[12] https://dolat.io/dolat4iran/


:: بازدید از این مطلب : 348
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 01 شهریور 1402

روایت تکان‌دهنده حمید نوری از شکنجه روحی و جسمی در زندان سوئد

بیش از ۳ سال و ۹ ماه از اسارت حمید نوری در زندان انفرادی سوئدی‌ها می‌گذرد؛ اسارتی که با ادعایی واهی صورت گرفته، در کنه خود رفتاری ضدانسانی را نیز به نمایش می‌گذارد؛ اسارتی که شدت آن از روز اولی که وی را در زندان انفرادی محبوس کردند، تا امروز که جزئیات تماس تلفنی وی با پسرش منتشر شده، نه‌تنها کاسته نشده، بلکه همچنان با همان شدت قبل ادامه یافته‌ است؛ اسارتی که به وضوح تناقض اعمال و گفته‌های سراسر دروغ مدعیان حقوق بشر را بازنمایی کرده و بیش از پیش آنها را در اذهان جهانی رسوا می‌کند.
در همین راستا مجید نوری، فرزند حمید نوری با انتشار پیامی در شبکه‎های اجتماعی از تماس تلفنی خود با پدرش خبر داد. حمید نوری در این تماس تلفنی می‌گوید هر چند وقت یک بار با مشقت فراوان اجازه تماس به او را داده و هر بار هم تهدیدش می‌کنند که به خانواده چیزی نگوید. او تنها می‌تواند با پسرش صحبت کند و سوئدی‌ها اجازه صحبت با دیگر اعضای خانواده از جمله مادر و خواهرانش را نمی‌دهند و می‌گویند تماس‌ها کنترل می‌شود. 
حمید نوری با اشاره به طرح ادعا‌هایی درباره وضعیت وی، این سوال را مطرح می‌کند که چرا نهاد‌های حقوقی نمی‌آیند وضعیت من را ببینند؟ من می‌گویم اینها دروغگو هستند؛ جاوید رحمان که می‌خواهد به ایران برود، بیاید وضعیت من را ببیند. من هم یک ایرانی هستم. او با انتقاد از مدت طولانی حبس خود در سلول انفرادی گفت: اکنون ۳ سال و ۹ ماه و ۲۰ روز است در سلول انفرادی به سر می‌برم. من دروغ می‌گویم؟ حمید نوری امکانات دارد؟ همه مدارک من را از روی لپ‌تاپ پاک کردند.
حمید نوری همچنین پیرامون رفتار ضدانسانی سوئدی‌ها عنوان کرد: اینها هر هفته من را در زندان لخت و بازرسی بدنی می‌کنند؛ هر بار من با خانواده یا هر فردی ملاقات می‌کنم، اینها من را لخت می‌کنند و 3-2 نگهبان من را بازرسی بدنی می‌کنند.
این شهروند ایرانی همچنین ضمن رد ادعا‌ها درباره اینکه در وضعیت خوبی در زندان به سر می‌برد، گفت: توکل من به خداست. 
گفتنی است سوئدی‌ها این تماس تلفنی را در میان صحبت‌های حمید نوری قطع کردند.
به هرحال حقوق بشر همچنان همان عبارت پرزرق و برقی است که از سوی جامعه غربی ساخته شد تا آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها آن را در بوق و کرنا کنند و به رخ سایر کشورهایی که در نظرشان جهان سومی و به دور از احساسات انسانی هستند، بکشند؛ همان عبارتی که همواره توسط خود‌شان در آفریقا و آسیا پایمال شده و با پدیده‌ شوم استعمار و در ذیل آن وحشی‌گری و جنایت، شأن و منزلت ساکنان این مناطق را نیز پایمال کرد. در این چارچوب هم برای غربی‌ها مهم نیست که هدف‌شان حمید نوری و اسدالله اسدی ایرانی باشد یا نلسون ماندلای آفریقایی و گاندی هندی. آنها برای رسیدن به هدف‌شان حاضرند از حقوق بشر به عنوان سلاحی علیه دیگران استفاده کنند و از ادعاها و تهمت‌های واهی نیز ابایی ندارند. دقیقا مثل کاری که با حمید نوری کرده و وی را بر اساس تهمت‌های دروغین گروهک تروریست منافقین به زندان انفرادی انداختند؛ منافقینی که دست‌شان به خون هزاران ایرانی آلوده است و اکنون آزادانه و زیر بیرق حقوق بشر غربی در اروپا به سر می‌برند.
 
صدور مجوز قرآن سوزی در سوئد

 

خبرگزاری فرانسه در هفتم تیر ماه امسال گزارش داد که پلیس سوئد اجازه داده است تا اسلام‌ستیزان امروز و در برابر یکی از مساجد استکهلم کتاب مقدس مسلمین را به آتش بکشند.

 

این در حالی است که دادگاه استیناف دو هفته پیش و پس از هتک حرمت قرآن مجید در برابر سفارت ترکیه، با اقدام پلیس در ممنوعیت قرآن سوزی مخالفت کرده بود.

 

این اقدام اسلام ستیزانه با هفته ها تظاهرات و فراخوان تحریم کالاهای سوئدی و مخالفت ترکیه با عضویت این کشور در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) روبرو شده بود.

 

در سالهای اخیر برخی از کشورهای اروپایی و به خصوص اسکاندیناوی صحنه تعدی و هتک حرمت مقدسات مسلمانان بوده است. در سایه حمایت پلیس سوئد، راست گرایان افراطی اقدام به آتش زدن قرآن کریم کرده و اعتراض های مسلمانان نیز با سرکوب روبرو شده است.

 

همزمان با محکومیت جهانی تنش آفرینی راست گرایان افراطی، حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران نیز اخیرا هتک حرمت قرآن کریم و نفرت پراکنی علیه مقدسات اسلامی در سوئد را محکوم کرد و در توییتی نوشت: نباید جریحه دار کردن احساسات مسلمانان جهان و اسلام هراسی به بهانه حمایت از آزادی بیان به امری مرسوم در برخی کشورهای اروپایی مدعی حقوق بشر تبدیل شود.

 

منبع: ایرنا

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 309
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 30 مرداد 1402

شدت نزاع و درگیری‌های راهبردی و تشکیلاتی در جبهه اصلاحات آنچنان بالا گرفته که برخی از اعضای این جبهه از بازتولید کنش‌های سیاسی مجاهدین خلق از سوی اعضای حزب اتحاد ملت جبهه فوق خبر داده و پرده از تلاش‌های برای به بازی گرفتن زنان و جوانان برای اهداف سیاسی خود کنار می‌زنند.

در این رابطه محمد قوچانی طی گزارشی در شماره اخیر مجله «آگاهی نو»، ضمن انتقاد صریح از حزب اتحاد ملت آنان را بلشویک‌هایی خواند که چپ روی را دنبال کرده و با کانالیزه کردن خاتمی او را به وادی انتصابات کشانده‌اند، همانی که آنان سال‌هاست در عرصه سیاسی کشور ادعای مخالفت با آن را دارند.

در این زمینه بررسی گزارش قوچانی در بردارنده روایت دسته اولی از شدت اختلافات در جبهه اصلاحاتی می‌باشد که بنا دارد هدایت و مدیریت اصلاح طلبان را بر عهده گیرد، جبهه‌ای که بنا بر گفته قوچانی در ابتدای امر با شکاف میان حزب اتحاد ملت- کارگزاران از سویی و شکاف میان اتحاد ملت- حزب توسعه ملی از جانب دیگر مواجه شده است.

روایت قوچانی اما در این زمینه به این شرح است:

«میردامادی»، «اصغرزاده» و «امین زاده» عناصر پشت پرده تغییرات در جبهه اصلاحات

قوچانی در گزارش خود در ابتدا شیوه تغییر ریاست در جبهه اصلاحات را همچون روش دانشجویان خط مسلمان خط پیروز خط امام در تسخیر سفارت آمریکا در ایران دانست و مدعی شد صحنه گردانان آن تسخیر، عناصر پشت پرده تغییرات در جبهه اصلاحات می‌باشند.

قوچانی از ابراهیم اصغرزاده، محسن میردامادی و البته محسن امین زاده به عنوان نیروهای پشت پرده تغییرات در جبهه اصلاحات سخن به میان آورده و تاکید می‌کند در انتخاباتی غیر رقابتی و درون گروهی با ساختاری مهندسی شده و در رایزنی با رهبر جبهه اصلاحات تک نامزدی به نام آذر منصوری دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران به ریاست جبههٔ اصلاحات رسید.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

چگونه آذر منصوری با پیام خاتمی رئیس جبهه اصلاحات شد؟

قوچانی با بین اینکه مهمترین ابزار رأی آوردن آذر منصوری اما نه رأی تمایل اعضای جبه اصلاحات که اول از همه پیام سید محمد خاتمی بود، از شکل گیری انتصاب و رد حق انتخاب در جبهه اصلاحات انتقاد کرده و می‌نویسد، گرچه شعار اصلی اصلاح طلبان حق انتخاب و رد انتصاب است اما هنوز رئیس جبههٔ اصلاحات با اشارت و وصایت و بیعت تعیین می‌شود.

حذف بهزاد نبوی با متهم سازی وی به سازشکاری

قوچانی در بخش دیگری از گزارش خود با اشاره به رویه میانه روانهٔ بهزاد نبوی که مانعی در برابر چپ روی در جبهه اصلاحات بود تاکید می‌کند که اصلاح طلبان چب که شاگردان بهزاد نبوی محسوب می‌شدند، پدر خویش را به محافظه کاری، راست روی و سازشکاری متهم کردند؛ همانگونه که چهل سال قبل مهدی بازرگان را به چنین اتهاماتی محکوم می‌کردند. کار به جایی می‌رسد که وقتی بهزاد سوی می‌گوید با حضور خانم آذر منصوری در هیئت رئیسه جبهه اصلاحات مخالف است، آقای محسن امین زاده کارگردان پشت پردهٔ جبهه اصلاحات نامه‌ای به بهزاد نبوی می‌نویسد و او را با سازشکاری و محافظه کاری متهم می‌کند. تهمت زدن به افراد و هر اصلاح طلبی که خلاف پولیت بوروی بلشویک‌های (فاتحان سفارت آمریکا یا حلقه لانه جاسوسی) عمل کند یا حتی نظر دهد؛ بی سابقه نیست. اینان افشاگری را از همان «لانه جاسوسی» آموختند اما این بار نوبت به بهزاد نبوی رسیده است که در دههٔ شصت از حیث چپ گرایی (نه چپ روی) در رأس جریان جناح چپ قرار داشت و در دوره اصلاحات در کادر رهبری آن بود.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

ماجرای بهره گیری جبهه اصلاحات از آشوب‌ها

قوچانی در ادامه آذر منصوری را پیشنهاد بلشویک‌ها برای جانشینی بهزاد نبوی دانسته و با تاکید بر اینکه این اقدم در راستای بهره گیری جبهه اصلاحات از جنبش مهسا بود، اولین دلیل انتخاب وی را بر آمدن او از شهرستان (ورامین) در برابر اصلاح طلبان مرکزنشین مطرح و «زن بودن» را دومین دلیل در این زمینه ارزیابی کرد.

وی با اشاره به اینکه طیف اتحاد ملتی‌ها به دنبال ورود به مساله حقوق زنان به بهانه شعار زن، زندگی و آزادی می‌باشند که خاستگاهش جنبش کردهای ترکیه به رهبری عبدالله اوجالان می‌باشند، این کنش را معادل پیوستن رهبران جبهه اصلاحات به فمینیستی سیاسی ارزیابی کرده و می‌نویسد این اتفاق در حالی می افتد که بدون آنکه میان جنبش حقوق زنان و ایدئولوژی‌های فمینیستی تمایزی ایجاد شود.

چگونه آذر منصوری جانشین مولاوردی شد؟

قوچانی در ادامه گزارش خود با بیان اینکه برای چپ مساله زن بودن رئیس جبههٔ اصلاحات فقط یک تاکتیک (و نه راهبرد) در برابر جنبش مهسا برای مصادره شعار «زن، زندگی و آزادی» است، تاکید می‌کند در این تاکتیک اصل بر «مشارکتی- اتحادی» بودن رئیس جبهه اصلاحات است. به همین علت گرچه افرادی از قول سید محمد خاتمی بر ضرورت زن بودن رئیس جبهه اصلاحات اصرار می‌کنند خبر و نقل قول خود را تکمیل نمی‌کنند که اشاره رهبر جبهه اصلاحات به خانم شهین دخت مولاوردی بوده است و نه فقط و فقط آذر منصوری!

حتی وقتی در جلسه رأی گیری در عصر روز یکشنبه چهارم تیرماه ۱۴۰۲ بهزاد نبوی به این نکته اشاره کرد در همهمهٔ جبهه این پیام نادیده گرفته شد؛ گرچه ظاهراً شهین دخت مولاوردی هم به دلایل شخصی و از آن مهمتر فشارهای سیاسی درون جبههٔ اصلاحات تمایل به ریاست جبهه نداشت. او دبیر شورای ۱۵ نفره اشخاص حقیقی منصوب سیدمحمد خاتمی بود و ظاهراً روزهای سختی را در این شورا سپری کرده بود و به علت همین وضعیت با قاطعیت ریاست را رد می‌کرد و به دلایل کاری اشاره می‌کرد اما واقعیت این بود که همان حلقهٔ لانه در درون جبهه گفته بود نمی‌شود که فردی که تازه دو سال است به عنوان دبیرکل جمعیت دفاع از حقوق بشر زنان وارد جبهه اصلاحات شده است به ریاست آن برسد؛ حتی اگر زن. باشد از همین جا روشن می‌شود که مساله انتخاب یک زن به ریاست جبهه اصلاحات نبوده است؛ مساله انتخاب یک زن خاص به ریاست جبهه اصلاحات بوده است تا پشت این ویترین مقبول حاکمیت یک جریان از اتفاق کاملاً مردانه بر جبهه اصلاحات تضمین شود جریان مردانه‌ای که جنبش زنان را مانند جنبش دانشجویی در سال ۱۳۵۸ نه هدف که ابزار و فرصتی برای پیشبرد اهداف سیاسی و حزبی و جناحی خود می‌داند.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

چرا آذر منصوری به جای علی شکوری راد نامزد شد؟

قوچانی در ادامه تصریح می‌کند، برای اثبات اینکه زنان در این دوران ابزار این جریان هستند و نه هدف برای تحقق مطالبات جنبش حقوق زنان کافی است متوجه شویم اولین نامزد این جریان برای جانشینی بهزاد نبوی نه آذر منصوری که علی شکوری راد بود که چون با میزان آرای او در جبهه حتی در قیاس با بهزاد نبوی مواجه شدند از آن منصرف شدند پس همین جریان پیشنهاد رقابت میان سیدحسین مرعشی و علی شکوری راد را دادند که با توجه به ترکیب احزاب سایهٔ اتحاد ملت در جبهه اصلاحات هدف نهایی شکست دبیرکل کارگزاران سازندگی ایران بود. سید حسین مرعشی اما نه تنها این رقابت را نپذیرفت چون به اهداف برگزارکنندگان آن اطمینان نداشت بلکه اعلام کرد فقط نایب رئیس بهزاد نبوی خواهد شد و نیابت ریاست هیچ چهره دیگری از جناح چپ مانندعلی شکوری راد را نخواهد پذیرفت. البته شکوری راد نیز با فروتنی تمام اعلام کرد قصد رقابت با مرعشی را ندارد.

هدف اصلی عبور از کارگزاران بود نه انتخاب زنان

قوچان با بیان اینکه هدف حزب اتحاد ملت از برهم زدن هیئت رئیسه موجود و تغییر بهزاد نبوی جلوگیری از دستیابی کارگزاران به ریاست اصلاحات هم بود، تصریح می‌کند گرچه سران حلقه لانه به سید حسین مرعشی تعارف ریاست زدند اما می‌دانستند که با توجه به ترکیب رادیکال بلکه هژمونی حزب اتحاد ملت بر جبهه اصلاحات، سیدحسین مرعشی از رهبری جریانی که مهار آن در دست اتحاد ملت است پرهیز می‌کند و با توجه به انتخابات پیش روی مجلس دوازدهم مسئولیتی را نمی‌پذیرد که یک سر آن تحریم مطلق و از قبل تعیین شده انتخابات مجلس در جبهه اصلاحات است و سر دیگر آن مشارکت بی قید و شرط و بدون رقابت در مجلسی است که حاکمیت در پی آن است.

روایتی از بی مروتی‌های چپ‌ها

قوچانی در بخش دیگری از گزارش خود تلاش کرد تا به بررسی بدعهدی‌ها و بی مروتی‌های چپ‌های اصلاح طلب بپردازد.

وی در این رابطه می‌نویسد، شکست در انتخابات نیمه رقابتی (بلکه ضدرقابتی) مجلس یازدهم و ریاست جمهوری سیزدهم البته به جز مهندسی و رد صلاحیتهای گسترده حاکمیت از همه مهمتر یاس و ناامیدی مردم پس از حوادث آبان ۱۳۹۸ علل مختلفی دارد از جمله بی مروتی اصلاح طلبان چپ گرا که به کارگزاران گفتند اگر این حزب بدون اصلاح طلبان در انتخابات مجلس یازدهم فهرست دهد از آنان حمایت یکنند اما نه تنها حمایت نکردند بلکه به تخریب آنها دست زدند و در نهایت هم گفتند حتی رأی هم نمی‌دهند. این در حالی بود که سید محمد خاتمی به تشویق سید حسین مرعشی برای شرکت کارگزاران در انتخابات مجلس یازدهم پرداخته بود و یک چهره دیگر اصلاح طلب گفته بود اگر کارگزاران به نام اصلاح طلبان فهرست ندهند از آنان حمایت می‌کنند.

در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ در حالی که اصلاح طلبانی مانند مهدی کروبی، بهزاد نبوی، محمدجواد ظریف و عبدالکریم سروش به صراحت از عبدالناصر همتی حمایت می‌کردند و خاتمی نیز از مردم می‌خواست «همت کنند و رأی دهند» بانویی به نام آذر منصوری رو در روی دیگر اصلاح طلبان از جمله کارگزاران ایستاد و با تفاوت یک رأی مانع از حمایت جبهه اصلاحات از همتی شد. گرچه ممکن است این اقدام را تلاش برای تحریم انتخابات بدانیم اما در کمال تعجب همین جریان معتقد به تحریم انتخابات ریاست جمهوری، نه تنها برای شورای شهر تهران فهرست داد بلکه نام و امضای سیدمحمد خاتمی را به صراحت خرج آن شو را کرد چراکه مطمئن بود اکثریت کرسی‌های آن شورا در اختیار حزب اتحاد ملت خواهد بود. همچنان که در شورای شهر قبل از آن چنین بود. البته اگر به جای همتی که سابقه کارگزارانی داشت یک چهره چپ مانند مصطفی معین نامزد ریاست جمهوری بود این جریان به تحریم انتخابات ۱۴۰۰ دست نمی‌زد چنان که وقتی رهبر اصلاح طلبان با خشم از خرج کردن اعتبارش در انتخابات ۱۴۰۰ از یکی از سیاسیون اصلاح طلب گله کرد او بلافاصله میزان آرای مصطفی معین در انتخابات ۱۳۸۴ را به یادش آورد که شکست جبهه مشارکت( گروهک منحله مشارکت) بود.

در واقع پشت پردهٔ این رادیکالیسم چپ نوعی اپورتونیسم قرار داشت که پشت ویترین زیبایی به نام دفاع از انتخابات آزاد پنهان شده بود اپورتونیسمی که از یک سو دنبال کرسی در حاکمیت بود و از سوی دیگر در پی اعتباری در اپوزیسیون می‌گشت. رفتار این حزب در شورای شهر پنجم مناسبات آن با جبهه اصلاحات را به خوبی نشان می‌دهد با شیوه‌های مختلف تعداد کرسیهای حزب در جبهه را افزایش می‌داد و با انتخاب ناگزیر محسن هاشمی رفسنجانی به ریاست شورای شهر که بالاترین رأی در شورای شهر با فاصله زیاد را به دست آورده بود از شهرداری او جلوگیری می‌کرد و کلیه ارکان و مقامات دیگر به خصوص شهردار تهران را در مشت خود داشت و همچون دوره اول شورای شهر که شکست این شورا در شهر تهران به عنوان پایگاه اصلی اصلاح طلبان به شکست جبهه اصلاحات در همه ایران منتهی شد این بار هم در دوره پنجم سبب شد شهروندان از رأی به اصلاح طلبان حتی در شورای شهر ششم تهران خودداری کنند.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

اذعان به دیکتاتوری دموکراتیک در جبهه اصلاحات

قوچانی در ادامه با انتقاد از رویه شکل گرفته غیردموکراتیک و دیکتاتورمآبانه در جبهه اصلاحات می‌نویسد، نهادی که قرار است پرچمدار دموکراسی خواهی جامعه ایران باشد در غیاب شورای نگهبان در درون خود انتخاباتی غیر رقابتی برپا می‌کند که حتی برای ظاهر سازی هم دو نامزد در آن رقابت نمیک نند حتی دو نامزد زن! اگر واقعاً قرار بود زنان در این دوره رهبری اصلاح طلبان را بر عهده بگیرند حتی وقتی اسماعیل گرامی مقدم عضو حزب اعتماد ملی نامزد می‌شود در همهمهٔ جلسه صدای او به گوش هیئت رئیسه نمی‌رسد و برای او رأی گیری نمی‌شود که این مساله مورد اعتراض قانونی نماینده کارگزاران هم قرار می‌گیرد آن یک نامزد هم با این برنامه به ریاست جبهه اصلاح طلبان می‌رسد که نظر آقای خاتمی نامزدی یک زن آن هم همین بانوی محترم است؛ انتخابی که در واقع از سه جهت انتصاب است:

اول، پیام مستقیم رهبر اصلاحات که انتخاب را به انتصاب بدل می‌کند.

دوم، رایزنی و رأی سازی در درون اتاق فکر یا پولیت بوروی همان حلقه لانه که به همه پیام می‌دهد گزینه‌ای جز آذر منصوری وجود ندارد.

و سوم، ساختار جبهه اصلاحات که براساس احزاب کوچک و چند نفره ای قرار دارد که در واقع فقط سایه حزب اتحاد یا مشارکت سابق هستند و در واقع از قبل روی کاغذ جانبداری آن‌ها از اتحاد ملت قطعی است و البته اتحاد ملت هر چه از تعداد حزب کم بیاورد با اشخاص حقوقی که منصوب سید محمد خاتمی هستند جبران می‌کند.

اشخاص حقوقی که با وجود عضویت در احزاب خود را شخصیتهای ملی و فراجناحی می‌دانند اما به مصداق اینکه همه «برابرند و برخی برابرتر» در شخصیتهای حقوقی هم حزب اتحاد دست برتر را دارد شاید بهتر بود این امکان وجود داشت که شخصی چون سید مصطفی تاج زاده مستقیماً بتواند در جبهه اصلاحات حضور داشته باشد و بر سر دیدگاههای خود به محاجه بپردازد نه اینکه حاکمیت با حبس او این فرصت گفت وگو و نقد درون جبهه‌ای را از بین ببرد.

پنج گرایش در جبهه اصلاحات

قوچانی در ادامه می‌نویسد، این در حالی است که اگر معیار و ملاک سیاست ورزی، تحزب باشد فقط و اگر برای حزب بودن حزب پروانهٔ فعالیت وزارت کشور کافی نیست و حزب باید گفتمان راهبرد و تشکیلات داشته باشد می‌توان از پنج بلوک حزبی در جبهه اصلاحات سخن گفت:

یکم. حزب اتحاد ملت ایران یا همان جبهه مشارکت ایران( گروهک منحله مشارکت) که به سوسیال دموکراسی گرایش دارد و به نوعی چپ مدرن است.

دوم. حزب توسعه ملی ایران یا همان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی( گروهک منحله سازمان مجاهدین انقلاب) که در واقع تداوم چپ کلاسیک است.

سوم. حزب کارگزاران سازندگی ایران که مدافع لیبرال دموکراسی یا تکنوکراسی است و می‌توان آن را میانهٔ مدرن خواند.

چهارم. حزب اعتماد ملی که به نوعی تداوم چپ سنتی است با تمرکز و نفوذ در نیروهای بیرون از مرکز.

پنجم. حزب اسلامی کار و عمق اجتماعی آن خانه کارگر که گرچه باید نوعی جریان سوسیالیستی باشد اما چون از بستر نهاد امنیتی دههٔ شصت برخاسته است محبوبیت چندانی در طبقه کارگر ندارد و بیشتر برای مهار آن بنا شد تا نمایندگی این طبقه اجتماعی.

احزاب دیگر جبهه اصلاحات یا رقیب تشکیلاتی حزب اتحاد ملت هستند (مانند حزب ندای ایرانیان) یا به علت عملگرایی بیش از حد هویت اجتماعی و طبقاتی خود را از دست داده‌اند (مانند حزب اسلامی کار) یا انجمنهایی هستند که هنوز در مرحله ما قبل تحزب بسر می‌برند (مانند انجمنهای اسلامی مهندسان و معلمان و جامعه پزشکی و ...) که گرچه در دوره‌ای نماینده صنف یا طبقه خود در جریان چپ بودند اما اکنون دیگر با آن صنف نسبتی ندارند. حتی می‌توان این فهرست را به دو جناح راست مدرن (کارگزاران) و چپ مدرن (اتحاد ملت) خلاصه کرد و حزب اتحاد ملت و حزب توسعه ملی را به وحدت فرا خواند اما نه تنها چنین نمی‌شود بلکه اعضای اتحاد ملت هر یک رسمی یا غیر رسمی با هدایت یکی از انجمنها یا به احزاب یارگیری می‌کنند و مردان در یک حزب و بانوان آنان در حزبی دیگر عضو می‌شوند اما یک گفتمان دارند با دو تشکیلات وبا این کثرت نمایی فراکسیون سازی می‌کنند و همان طور که گفته شد در انتخاب اشخاص حقیقی به جای چهره‌های اصلی از چهره‌های حزبی جامانده خود یارگیری می‌کنند. این در حالی است که چهره‌های ملی به عنوان اشخاص حقیقی می‌تواند همان رؤسای جمهور سابق، رؤسای مجلس پیشین، شهرداران قبلی یا روشنفکران مستقلی باشند که عضو هیچ حزب یا گروهی نیستند.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

بحران جامعه شناختی جبهه اصلاحات

قوچانی با تاکید بر اینکه جبهه اصلاحات حتی در احزاب اجتماعی هم دچار تعدد و تکثر غیر مفیدی است که بدون توجه به تفکیک‌های گفتمانی احزاب موازی را خلق می‌کند، تصریح می‌کند به عنوان نمونه در حوزه تشکلهای زنان چهار حزب زنانه در جبهه وجود دارد مجمع زنان اصلاح طلب جمعیت حقوق بشر، زنان مجمع زنان مسلمان نواندیش و انجمن روزنامه نگاران زن که سال‌هاست هیچ کدام از آنان کار روزنامه نگاری نمی‌کنند این بانوان به جای تأسیس حزبی واحد خود چند حزب موازی دارند. در حالی که روشنفکران، روزنامه نگاران، دانشجویان و کارآفرینان نماینده‌ای در جبهه اصلاحات ندارند. با وجود این نابرابری تشکیلاتی سخن گفتن از رفع تبعیض جنسیتی در جبهه اصلاحات بیشتر به یک تاکتیک سیاسی می‌ماند تا راهبردی اجتماعی. در کنار پنج فراکسیون حزبی که (قابل تقلیل به دو فراکسیون هم هست) می‌توان از پنج فراکسیون مدنی مبتنی بر موضوعات اجتماعی و طبقاتی و منزلتی و جنسیتی در جبهه اصلاحات هم حرف زد:

یکم. کارگران که دیگر خانه کارگر و حزب کار نماینده آنان نیستند.

دوم. کارآفرینان به معنای صاحبان سرمایه و تولید و صنعت مانند اتاق بازرگانی که فاقد نماینده در جبهه اصلاحات هستند.

سوم روشنفکران. به معنای روزنامه نگاران، نویسندگان، ناشران، دانشگاهیان و هنرمندان که در هر انتخابات پایگاه رأی اصلاح طلبان را از لحاظ نظری منسجم می‌سازند اما پس از انتخابات نماینده‌ای در جبهه اصلاحات ندارند.

چهارم. زنان که البته فراکسیون مؤثری در جبهه اصلاحات دارند اما به جای آنکه یک جمعیت یکپارچه باشند به چهار جریان تقسیم شده‌اند.

پنجم. جوانان که نه به صورت حزب یا حزب واحد که به عنوان یک گروه چانه زنی در جبهه اصلاحات فاقد نهاد یا نماد نمایندگی هستند.

انتقاد شدید از روحانی سالاری و پدرسالاری خاتمی و مجمع روحانیون

قوچانی اما در ادامه با انتقاد از مجمع روحانیون مبارز با طرح این پرسش که چرا باید مجمع روحانیون مبارز فکر کنند نه نماینده یک صنف یا منزلت اجتماعی هستند بلکه به گونه‌ای رهبری جبهه اصلاحات را برعهده دارند؟ می‌نویسد، چگونه شخصی مانند مهدی کروبی چهره‌ای حزبی محسوب می‌شود اما روحانیان دیگر خود را برتر از عضویت در جبهه به عنوان یک شخص حقوقی می‌دانند؟ آیا فکر می‌کنند که باید بر همه جامعه سمت پدری داشته باشند و آیا حتی بدنه مذهبی جامعه رهبری آنان را که دیگر نه مسجدی دارند و نه روضه‌ای می‌خوانند و نه در نهاد مرجعیت نفوذی دارند می‌پذیرد؟ آیا تافته جدا بافته‌ای به نام مجمع روحانیون مبارز تداوم همان نظریه ولایت فقیه در درون جبهه نیست؟ محبوبیت سید محمد خاتمی در بدنه اصلاحات محدود به یک حزب سیاسی نیست و همه اصلاح طلبان رهبری او را به عنوان شخص و نه عضو مجمع روحانیون مبارز قبول دارند.

این نکته‌ای است که بیش از همه شخص آقای خاتمی باید آن را رعایت کند و خود را محدود به یک حزب یا صنف نکند. این روحانی سالاری در جبهه اصلاحات البته ریشه در پدر سالاری هم دارد بالای سر این جبهه اصلاحات که ظاهراً ریاست آن بر عهدهٔ یک زن محترم و مستقل است شورای عالی نیمه آشکاری وجود دارد که ریاست آن با سید محمد خاتمی است و افرادی مانند موسوی خوئینی‌ها و موسوی لاری (از مجمع روحانیون مبارز) در رأس آن قرار دارند و بهزاد نبوی عبدالله نوری، سید حسین مرعشی، محسن امین زاده و محمدرضا خاتمی هم در آن عضویت دارند. جبهه اصلاحات زیر نظر این نهاد عالی اداره می‌شود که تا قبل از آذر منصوری (که معلوم نیست به این جلسه دعوت شود) حتی یک زن هم در آن عضویت نداشته است و امکان ندارد که جبهه اصلاحات بتواند تصمیم بر خلاف این نهاد عالی که همه اعضای آن مردان منصوب و منسوب به رهبر اصلاحات هستند تصمیم بگیرد. این جلسه نهاد اصلی تصمیم سازی و جبهه اصلاحات فقط نهاد تصمیم گیری اصلاح طلبان است و اعضای این جلسه که به ظاهر در برگیرنده نمایندگان احزاب اصلی اصلاحات است نه از سوی آن احزاب که از سوی رهبر اصلاحات تعیین می‌شوند. البته رهبر اصلاحات خود حلقه تصمیم گیری مهم‌تری دارد که در گذشته هاشمی رفسنجانی هم عضو آن بود اما اینک او و سید حسن خمینی در مرکزیت آن قرار دارند.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

تشبیه چپ‌های جبهه اصلاحات به سازمان مجاهدین خلق(منافقین) / اشاره به شکاف‌های جدی در جبهه اصلاحات

قوچانی در ادامه می‌نویسد، چگونه می‌شود که جبهه‌ای که محصول حداقل ۲۵ سال آزمون و خطای تشکلهای اصلاح طلب برای تأسیس یک ائتلاف پایدار است به ابزار یک جناح سیاسی بدل می‌شود و همان طور که مجاهدین خلق(سازمان تروریستی منافقین) با هژمونی بر شورایی که نامش را مقاومت ملی گذاشته بودند آن را به سایهٔ خود بدل کردند بلشویک‌ها هم همین بلا را بر سر اصلاحات می‌آورند در جلسه‌ای که خانم آذر منصوری با نقل قول از رهبر جبهه اصلاحات بدون هیچ رقیبی به ریاست جبهه رسید الیاس حضرتی دبیرکل حزب اعتماد ملی از جلسه خارج شد و گفت از این پس فقط در سطح نماینده در جبهه شرکت می‌کنند. شهاب طباطبایی دبیرکل حزب ندای ایرانیان هم قصد ترک جلسه را داشت که جلوی این کار گرفته شد اما احتمالاً این حزب هم در سطحی پایین‌تر از دبیرکل در جبهه شرکت کند.

دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران هم که قبل از این به عنوان شخصیت حقیقی از سوی سیدمحمد خاتمی در جلسات شرکت می‌کرد ترجیح داد نه در جمع پانزده نفر سناتور انتصابی که به عنوان شخصیت حقوقی خود در این دوره حاضر شود تا بتواند به جای خودش نماینده‌اش را به جلسه بفرستد و این کار را در جلسهٔ رأی گیری هم کرد. کارگزاران همچنین پس از انتصاب رئیس جدید تصمیم گرفت در دوره تازه در هیئت رئیسه نماینده‌ای نداشته باشد و حتی پیشنهاد انتخاب محسن هاشمی به عنوان نایب رئیس جبهه اصلاحات را رد کند و و حتی نایب رئیس سابق جبهه اصلاحات در دیدار رئیس جدید آن پیشنهاد مشاوره را هم رد کرد. پیشنهادی که هدف آن جلوگیری از انشعاب در جبهه اصلاحات و محوریت کارگزاران برای تأسیس ائتلاف جدید است اما این نوشداروی بعد مرگ سهراب است و قطعاً فراکسیونی در برابر فراکسیون حاکم بر جبهه به وجود می‌آید که خود را در دوگانه کارگزاران - اتحاد ملت نشان خواهد داد؛ چنان که در جبهه جمهور این اتفاق رخ داد. شکاف بزرگتر اما میان دو جناح چپ جبهه میان حزب اتحاد ملت (مشارکت) و حزب توسعه ملی ( گروهک منحله سازمان مجاهدین انقلاب) است که ظاهراً نمایندگان آن تا لحظه آخر بر ریاست بهزاد نبوی اصرار داشتند و به آذر منصوری رأی ندادند. در واقع این بار یک چپ توسط چپ دیگری حذف شد.

 شورش برادران لیلا در جبهه اصلاحات/ روایتی دست اول از کودتا در ستاد انتخاباتی خاتمی/ قوچانی: اصلاح‌طلبان بی‌مرام و شبیه به مجاهدین خلق هستند/ اصلاحات کمر به قتل خود بسته است

برادران لیلا در جبهه اصلاحات

قوچانی اما در خاتمه می‌نویسد، در اغتشاشات سال ۱۴۰۱ نسل جدیدی ظهور کرده است که نه تنها شکاف دولت ملت که شکاف اصلاحات -ملت را نشان داد شکافی که نه با پوپولیسم یا رادیکالیسم که با ناسیونالیسم و لیبرالیسم ترمیم می‌شود و لیبرالیسم یا ناسیونالیسم نمی‌تواند با چپ گرایی و چپ روی جمع شود. مسالهٔ اصلی این جنبش سطح زندگی مردم (فقر) و آنگاه سبک زندگی مردم کرامت است که در نهایت به جنبشی برای حقوق اساسی بدل می‌شود اصلاح طلبان به عنوان جناح چپ اسلام گرایان تنها با تغییر حاکمیت شایستهٔ جانشینی آن نمی‌شوند.

این تغییر باید در مبارزه آنان با ناکارآمدی و تبعیض و فرقه گرایی در درون حاکمیت و اصلاحات همزمان نشان داده شود تبدیل جبهه اصلاحات به حزب اصلاحات بدون این آسیب شناسی های گفتمانی و تشکیلاتی و راهبردی ناممکن است و تنها به تغییر تاکتیکی می‌رسد که در آن مردان به زنان و پیران به جوانان بدل می‌شوند در حالی که مردان و پیران همچنان صحنه گردان داستان هستند تحولات پوپولیستی و فمینیستی در جبهه اصلاحات صورتی اپورتونیستی از تحولات عمیق‌تر دموکراتیک شامل جنبش حقوق زنان است که در نهایت یادآور شعارهای فیلم «برادران لیلاست. سیلی دختری جوان جسور و به دور از حرمت‌های خانوادگی بر گونهٔ پدری پیر که در نهایت به مرگ او می‌انجامد. در این نزاع اما برادران لیلا که جرأت و جسارت و تا حدودی وقاحت خواهر خود را ندارند منفعلانه و حتی فرصت طلبانه پشت جبهه جنگ دختر - پدر در کمین قرار می‌گیرند تا جنگ مغلوبه شود.

این بار نه فقط نوید محمدزاده که همه برادران لیلا شبیه اصلاح طلبان هستند که هر یک در نواختن این سیلی به گوش پدر سهمی دارند عاقبت کار البته مرگ پدری است که پس از درگذشت او هر کس سعی می‌کند گوشه‌ای از تابوت را روی دست بگیرد تابوت مرگ اصلاحات و عبور به دوران پسا اصلاحات ... این بار نه فقط حاکمیت که خود اصلاحات کمر به قتل خود بسته است. این یک خودکشی است.


:: بازدید از این مطلب : 378
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 29 مرداد 1402

جنایتی بزرگ که در کشور مدعی حقوق بشر همچنان قربانی می گیرد

 

تجاوز و قتل بیماران از جمله نوزادان در بیمارستان‌های انگلیس مدعی حقوق بشر در سایه سکوت دولتمردان همچنان ادامه دارد که یادآور زنده به گور کردن 150 هزار کودک بومی کانادایی در مدارس شبانه روزی  است چنانکه در ادامه این فاجعه انسانی، یک پرستار انگلیسی در ارتباط با کشتن هفت نوزاد با تزریق هوا و روش‌های دیگر در بیمارستانی در شمال این کشور مجرم شناخته شد.

 

لوسی لتبی


قتل در روز روشن آن هم با قربانیانی که نوزادانی مظلوم و بی پناه می‌باشند گویی برای انگلیسی ها به یک امر عادی مبدل شده است چنانکه در طول چند دهه این جنایت‌ها همچنان بدون هیچ رسیدگی و مقابله‌ای در بیمارستان‌های این کشور ادامه دارد. جنایتی که البته مشابه آن را در نسل کشی 150 هزار کودک بومی کانادایی به دست دولتمردان انگلیس و کانادا در مدارس شبانه روزی می‌تون مشاهده کرد. در طول 100 سال تا سال 1997 در حالی که کانادا مستعمره و سپس تحت سلطه انگلیس بوده با ادعای آموزش، کودکان بومی به مراکز شبانه‌ریزی ( به اصطلاح مدارس دینی ) به زور منتقل شده در حالی که هرگز به خانه‌های خود باز نگشته و گورهای دسته جمعی آثار اجساد  150 هزار کودک بومی را نشان می‌دهد در حالی که تا به امروز نه چارلز پادشاه و نه دولتمردان انگلیس در این زمینه عذرخواهی نداشته‌اند.

پیدا شدن گورهای دسته جمعی؛ نمونه دیگری از نسل‌کشی در کانادا
 

 

سومین گور دسته‌جمعی کودکان کانادایی کشف شد


این نوع جنایت در ابعادی نوین علیه نوزادان و البته سالمندان در بیمارستان‌‌های انگلیس دنبال می‌شود چنانکه براساس گزارش سی بی اس، «لوسی لتبی» ۳۳ ساله متهم است، در زمانی که در بیمارستان «کانتس چستر» در شمال غرب انگلیس به عنوان پرستار کار می‌کرده است ۷ نوزاد از جمله ۵ نوزاد پسر و ۲ نوزاد دختر را بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ به قتل رسانده است.
طبق یافته‌های پلیس جنایی انگلیس، این پرستار متهم است که به روش‌های مختلف به نوزادان تازه متولد شده از طریق تزریق هوا به جریان خون آنها و وارد کردن هوا و شیر به معده آنها با لوله‌های بینی به معده، به آنها آسیب رسانده است.«پاسکال جونز» دادستان پرونده با انتشار بیانیه‌ای گفته: لوسی لتبی با استفاده از مهارت و دانش ابزارهای ساده مثل هوا و شیر را به عنوان سلاح کشنده استفاده کرده است و درجایی که باید برای نوزادان و خانواده‌هایشان امن باشد به آنها آسیب زده است.
این گزارش افزود: لتی همچنین متهم است که به سرمهای وریدی انسولین اضافه کرده و در لوله های تنفسی نوزادان اختلال ایجاد می‌کرده است.پلیس انگلیس از ماه مه ۲۰۱۷ بررسیهای خود را در این زمینه آغاز کرده بود. وی قبل از اینکه در نوامبر ۲۰۲۰ به قتل این نوزادان متهم شود سه بار بازداشت شده بود.
در این میان رسانه‌هایی همچون بی بی سی برای اهمیت زدایی از این جنایت وارد کار شده‌اند.پردازش رسانه‌ها و مقامات انگلیسی به این جنایات تکرار همان اصل خودبرترپندارانه انگلیسی که بر اساس آن ادعا می‌شود یک انگلیسی هرگز قاتل نمی‌شود، جنایتکار نمی شود، تروریست نمی‌شود چنانکه بی بی سی در باب این جنایتکار به نقل از دادستانی او را به عنوان فردی «محاسبه‌گر و فریبکار» و فرصت‌طلب معرفی کرده که با سرزنش و شماتت همکاران دیگرش نقش خود در «حملات قاتلانه‌اش» را پنهان می‌کرد. این روایت از جنایتی هولناک که به قتل هفت نوزاد منجر شده همانند پردازش رسانه‌ای بی بی سی که سرقت آثار تاریخی عراق به دست زن و شوهر انگلیسی را برداشتن آثار تاریخی عنوان کردند. این رسانه‌ها بران بوده‌اند تا با به کار بردن تصویری خندان از قاتل 7 نوزاد فضای ترحم آمیز برای مخاطب را از قربانی شدن 7 نوزاد به خنده رو بودن پرستار قاتل منتقل کنند.
لازم به ذکر است چندی پیش «جو فینیکس»، استاد جرم شناسی دانشگاه ریدینگ انگلیس و عضو شبکه حقوق زنان در گزارشی به موضوع حملات جنسی به بیماران در بیمارستان‌های این کشور پرداخته و آن را یک رسوایی ملی خواند. ارقام فاش شده از سوی شبکه حقوق زنان (WRN) است که نشان می‌دهد در طول چهار سال گذشته، بیش از ۳ هزار زن در بیمارستان‌های انگلیس مورد آزار یا تجاوز جنسی قرار گرفته‎‏اند و تنها ۴ درصد از مجرمان متهم شده اند.از تجاوزهای گروهی تا آزار جنسی کودکان، آمار منتشر شده به گفته هیدر بینینگ بنیانگذار این موسسه انگلیسی، بخش کوچکی از یک کوه یخی بشمار می‌رود. وی افزود: «بیمارستان ها مکان هایی هستند که همه - بیماران، کارکنان و بازدیدکنندگان - باید کاملاً احساس امنیت کنند، اما هر هفته ده‌ها فقره تجاوز و آزار جنسی خشونت آمیز رخ می‌دهد.»
در موردی دیگر روزنامه گاردین  انگلیس نوشت: «کارشناسان هشدار داده‌اند که سالانه بیش از 100.000 مورد خشونت جنسی و رفتار نادرست در بیمارستان‌های سرویس ملی بهداشت (NHS) انگلیس ثبت و بررسی نمی‌شوند.» همچنین تحقیقات ژورنال پزشکی بریتانیا (the BMJ) و گاردین نشان می‌دهد که پلیس بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲ آماری بالغ بر ۱۸۰ مورد تجاوز به کودکان زیر ۱۶ سال را در محل NHS ثبت کرده است. چهار کودک زیر ۱۶ سال مورد تجاوز گروهی قرار گرفته‌ است!
در همین حال در سال 1393 نیز عنوان شد که  آمار ثبت شده پلیس نشان می دهد در انگلیس آزار و حملات جنسی به بیماران ذهنی در بیمارستانها افزایش قابل توجهی داشته است به طوری که در سه سال بیش از هزار و ششصد مورد به ثبت رسیده است. نگاه داشتن 400 جنین در بیمارستان، دزدیدن اجزای بدن کودکان مرده همچون قلب، کلیه و ... بدون اجازه والدین در بیمارستان کودکان آلدر هی بین سال های 1996 تا 1998، یکی دیگر از رسوایی های NHSاست. در همین حال در گزارشی در سال 2001 اعلام شد که به غیر از بیمارستان آلدر هی، 210 بیمارستان تحت نظر NHS، در حدود 104 هزار قطعه از اعضای بدن کودکان و جنین های سقط شده را بدون اجازه والیدن آنها نگهداری کرده است.


:: بازدید از این مطلب : 371
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 27 مرداد 1402
مسیر انتخاب| روزنامه شرق: اصلاح‌طلبان اگر نظری درباره انتخابات نمی‌دهند چرا جبهه و تشکیلات راه انداخته‌اند؟

 

کدام اصلاح‌طلبان تاکنون برای مجلس ثبت نام کرده‌اند؟

 

.
 
ماجرای عکس جنجالی دو چهره معروف اصلاح طلب و اصولگرا!
 
 
 
 
 
اصلاح طلبان
 
 

 

30 وطن فروش اصلاح طلب را بشناسید+عکس
 
 
چه شباهت عجیبی؟! به گزارش شهدای ایران، حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان طی یادداشتی با عنوان «چه شباهت عجیبی؟!» در شماره امروز این روزنامه نوشته است:

۱- قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران در ژوئن ۲۰۱۰ (۲۵ خردادماه ۱۳۸۹) یعنی دقیقاً در سالگرد فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ صادر شد. هيلاری کلينتون وزیر خارجه وقت آمریکا که همراه با رافائل کوريا، رئيس جمهوری اکوادور، در یک کنفرانس خبری صحبت می‌کرد، درباره این قطعنامه گفت: «فکر می‌کنم منصفانه است اگر بگويم اين تحريم‌ها مهم‌ترين تحريم‌هايی است که ايران تا‌کنون با آن مواجه شده است»! خبرنگار واشنگتن‌پست در همان کنفرانس مطبوعاتی از هیلاری کلینتون می‌پرسد «فکر نمی‌کنید که این قطعنامه علیه ملت ایران است و نه دولت ایران؟ زیرا مفاد قطعنامه نشان می‌دهد که فشار‌های ناشی از آن بر ملت ایران وارد می‌شود و نه دولت». کلینتون نظر خبرنگار واشنگتن‌پست را رد نمی‌کند و فقط می‌گوید «به هر حال، این ملت ایران است که باید به نظام فشاربیاورد»! یعنی فشار بر مردم و انتقام از آنها به علت آنکه فتنه آمریکایی- اسرائيلی ۸۸ را خنثی کرده و به آمریکای خونریز و غارتگر اجازه نداده‌اند سرنوشت نظام و ملت را در اختیار خود بگیرد.

۲- حالا در این آیات از سوره مبارکه احزاب دقت کنید «إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللهِ الظُّنُونَا. هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا ... زمانی را به یاد آور که [دشمنان] از بالا و پایین به سویتان آمدند، و در آن هنگام چشم‌ها [از شدت ترس] خیره شد و جان‌ها به حنجره رسید، و به خدا گمان‌های ناروا بردید». دشمن از بالا و پایین - بخوانید از زمین و هوا- به سپاه اسلام یورش آورده و عرصه را بر آنان تنگ کرده است. حالا نوبت نفوذی‌هاست که مأموریت خود را انجام بدهند. کدام مأموریت؟‌ ادامه آیات را بخوانید: « وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا ... در آن هنگام بود که منافقان و آنان که در دل‌هایشان مرضی بود، گفتند: آنچه خدا و پیامبرش به ما وعده داده بودند، فریب [ و دروغ] بود»! (آیات ۱۰، ۱۱ و ۱۲)

۳- آیات فوق مربوط به جنگ احزاب است، (همان جنگ خندق) که در آن تمامی دشمنان اسلام اختلافات خود را موقتاً کنار گذاشته و برای مقابله با اسلام نوپای آن روز با هم متحد شده بودند و به همین علت آن را جنگ احزاب می‌نامند. شباهتی میان جنگ احزاب و هجوم همه‌جانبه این روزهای دشمنان اسلام علیه ایران اسلامی نمی‌بینید؟! میان لجن‌پراکنی این روزهای پادو‌های داخلی آمریکا علیه انقلاب و مأموریت آن روزهای منافقان در جنگ احزاب چطور؟!

۴- رهبر معظم انقلاب در بخشی از بیانات حکیمانه روز پنج‌شنبه خود با مردم تبریز فرمودند: «مردم با وجود اینکه در محاصره انواع مشکلات مانند کرونا، مشکلات معیشتی، لجن‌پراکنی‌های بیگانگان و متأسفانه کمک بعضی عناصر داخلی به آن لجن‌پراکنی‌ها قرار داشتند، این راهپیمایی عظیم (راهپیمایی روز ۲۲ بهمن) را به‌گونه‌ای انجام دادند که بر اساس گزارش‌های معتبر‌، جمعیت در اغلب استان‌ها بیش از سال گذشته بود». چرا مردم با وجود انواع مشکلات بسیار گسترده‌تر از گذشته آمده بودند؟ حضرت آقا اصلی‌ترین علت را «زنده بودن انقلاب» و «دلبستگی عموم مردم به آرمان‌های انقلاب» معرفی کرده و می‌فرمایند: «زنده بودن انقلاب یعنی دلبستگی عموم مردم و نسل‌های جدید به آرمان‌های انقلاب که اگر این دلبستگی و ایستادگی نبود، دشمن نیازی نداشت این همه خباثت به خرج دهد، بنابراین دشمنی‌ها به علت پایداری و وفاداری ملت به اهداف انقلاب است».

۵- در ماجرای جنگ احزاب نیز اگرچه منافقان با استناد به سختی‌ها اصرار داشتند وعده خدا و پیامبرش را فریب جلوه دهند! ولی مومنان نگاه دیگری داشتند و خداوند متعال درباره مواجهه آنها با همان مشکلات می‌فرماید: «وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا ... هنگامی که مؤمنان، گروه‌های دشمن را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند و خدا و پیامبرش راست گفته‌اند، و [جنگ‌خندق] جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود».(آیه ۲۲ احزاب). نمونه‌ای از این دست را در راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن امسال می‌توان دید.

۶- گفته‌اند؛ «بهتر آن باشد که سرّ دلبران، گفته آید در حدیث دیگران» از این روی، به سخنان «خاویر سولانا» نماینده عالی سابق سیاست امنیتی و خارجی مشترک اتحادیه اروپا و دبیرکل شورای اتحادیه اروپا هم نگاهی بیندازید. او در مصاحبه با روزنامه اکونومیست می‌گوید «علت ایستادگی ایران در مقابل فشارهای سختی که برای دیگران بحران‌های بسیار حاد، تلقی می‌شود، مدیریت کارساز و غیر‌متعارف آیت‌الله خامنه‌ای است» خاویر سولانا در همان مصاحبه به نکته مهمی اشاره کرده و می‌گوید «مردم در ایران به اسلام وفادارند و حرکت گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی را مخالفت با اسلام می‌دانند و آنها را از خود می‌رانند».

و ... بالاخره، چه شباهت عجیبی است میان هجوم این روزهای دشمنان بیرونی انقلاب و مأموریت پادوهای داخلی‌آنها با هجوم همه‌جانبه دشمنان اسلام در آن روزها (۱۴۰۰ سال قبل) و مأموریتی که در آن هنگام به منافقان داده بودند!
 
 
وظیفه اصلاح طلبان در وضعیت فعلی چیست؟
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

:: بازدید از این مطلب : 317
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 26 مرداد 1402

داود مهدوی زادگان در یادداشتی نوشت: درباره دلایل نظری ضرورت خالص سازی حکمرانی سخن بسیار است. اما برای بیشتر مردم دلایل عینی آن فهم پذیر تر است. مشاهده عینی مردم از گفتار و رفتار ناخالص کارگزاری آنان را به ضرورت سیاست خالص سازی مدیریت کشور متقاعد می کند. 

متأسفانه مملکت بعد از جنگ تحمیلی از مدیریت ناخالص رنج ها برده است. تشخیص چنین مدیریتی در دو سال اخیر که سیاست خالص سازی بر امورات حاکم شده برای مردم  قدری آسان تر شده است. بی جهت نیست که فقط کارگزار ناخالص با این سیاست مخالف است. 

 گاهی اوقات با مشاهده سادگی، خوش‌خیالی و تناقض گویی و خودخواهی های مفرط در بعضی از سیاسیون به شدت شگفت زده و رنجیده خاطر می شویم. این اوصاف همگی نشانه ای از مدیر و کارگزار نا خالص است. به خیال او اگر رئیس جمهور ایران با رئیس جمهور آمریکا آن هم از نوع ترامپی دست می داد تمام مشکلات حل می شد! در عین حال می گوید هیچ تضمینی برای قرار دادها نیست! شاه ایران که دست نشانده خودشان بود، از دست دادن با رئیس جمهور آمریکا هیچ خیری غیر از نکبت و بدبختی برای ملت به ارمغان نیاورد تا چه رسد به مدیر کدخدا پرست. 

می گوید ما در حل مشکلات اختیار نداریم ولی قدرت شان را در تصاحب اتاق بازرگانی که مهم ترین نهاد اقتصادی کشور است، به رخ ملت می کشد. اعتراف به بلوغ سیاسی و رشد عقل سیاسی می کند ولی همچنان سیطره استبداد بین المللی را می پذیرد و از نظام اسلامی می خواهد که برابر آن تمکین کند. 

مدت مدیریت کارگزارانی خود در این مملکت را به اندازه عمر یک جوان سی چهل ساله می داند ولی حاضر به پذیرش سهم خود در اوضاع نا بسامان موجود نیست و به دیگران نسبت می دهد. 

بی محابا نسبت های ناروا و غیر کارشناسی شده به دیگران می دهد. ولی از دیگری چنین انتظاری با او ندارد. می گوید اختیار نیست ولی همچنان تمنای تصاحب قدرت را دارد. هر آنچه را دیگری می گوید قبول ندارد ولی از دیگری می خواهد که گفته های او را قبول کند. در نهایت هم آن کس که استبداد می ورزد همان دیگری است و نه او! آن کس که مردمی است، او است و نه دیگری. 

اما تاسف‌بار ترین بخش گفتگو اینجاست که اعتراض می کند که چرا امام جمعه شهر مردم را قبل از برگزاری نماز علیه رئیس جمهور می شوراند. شوراندنی که توسط امام جمعه تکذیب شد. ولی همین کارگزار معترض برابر چند ماه شورش اغتشاش گران در فتنه 401 نه فقط سکوت می کند بلکه رسانه اش را به حمایت رسانه ای از آنها گسیل می دارد!

آیا نظام اسلامی برابر چنین دورویی و ساده اندیشی و خودخواهی و تناقض گویی های برخی از کارگزارانش حق ندارد سیاست خالص سازی را در پیش گیرد؟ اخلاص از نفاق و خودخواهی و تناقض گویی و ساده اندیشی از شرایط لازم حکمرانی و جامعه خوب است. 

مملکت را بیش از این نمی توان با کارگزار ناخالص اداره کرد. همان مدیریت ناخالص سی و اندی ساله ما را بس. بگذاریم و بگذارید مردم قدری هم خدمت کارگزار خالص انقلابی را تجربه کنند. انشالله


:: بازدید از این مطلب : 340
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 24 مرداد 1402

 

«مرگ مردم اجتناب‌ناپذیره (حتی کسانی‌ که با جمهوری اسلامی مخالف هستند)؛ سلامت خودتون برای ما مهمه؛ کشته شدن مردم مشکلی نداره و در مسیر انقلاب هست...بمب‌هایی که بهت دادم، پرت کن داخل اماکن شلوغ»!؛ این بخشی از پیامی است که از طرف مسئول گروهک تروریستی به اصطلاح «ارتش مردمی»! به یکی از اعضای گروهک ارسال شده است. 
در هفته‌های گذشته، این گروهک تروریستی- صهیونیستی قبل از هرگونه اقدام جنایتکارانه توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) شناسایی و اعضای آن بازداشت شده و شاکله گروهک نیز منهدم شد. نکته قابل تأمل اینجاست که ۴۳ بمب آماده انفجار، ۵۵ چاشنی انفجاری، ۲۰ بمب پرتابی و بیش از ۱۰۰ کیلوگرم مواد پیش‌ساز انفجاری از مخفیگاه‌های اعضای این باند تروریستی ـ صهیونیستی کشف شده است. 
بنابر اسناد منتشر شده، اعضای این باند تروریستی - صهیونیستی با جریان معاند در خارج از کشور ارتباط نزدیکی داشته است. همان جریانی که در یک‌سال اخیر با نقاب «زن، زندگی، آزادی» تقلا کرد تا چهره زشت و مشمئزکننده خود را پنهان کند. 
در ماه‌های اخیر دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی کشورمان حداقل 6 شبکه تروریستی را شناسایی و منهدم کرده‌اند. تروریست‌هایی که هدفشان از بین بردن امنیت در ایران بوده و اصلا برایشان فرقی نمی‌کند که افرادی که کشته می‌شوند، حامی نظام هستند، یا منتقد نظام و یا مخالف نظام؛ اینها قاتل زنان و زندگی‌ها و آزادی‌ها هستند که نقاب «زن، زندگی، آزادی» به چهره خود زده‌اند!
این جماعت رذل و خبیث اسامی مختلفی دارند؛ آمریکا، انگلیس، اسرائیل، داعش، بی‌بی‌سی، اینترنشنال، رژیم پهلوی، کومله، پژاک، جیش‌الظلم، جریان غربگرا در ایران و...؛ در میان قاتلان زن و زندگی و آزادی، آمریکا جایگاه کارفرما و دیگر اسامی ذکر شده، جایگاه پیمانکار را دارند.
در جدیدترین نمونه از جنایات این قاتلان مزدور و آدمکشان اجاره‌ای آمریکا، شامگاه یک‌شنبه -22 تیر 1402- یک تروریست داعشی وارد حرم حضرت شاهچراغ(ع) شد تا زن و کودک و پیر و جوان را به رگبار ببندد. اما حافظان امنیت در همان دقایق اولیه، این تروریست را زمینگیر کرده و از وقوع یک جنایت بزرگ جلوگیری کردند. 
در سال گذشته کارفرمای پروژه فریبکارانه «زن، زندگی، آزادی»، در میانه اغتشاشات به جنایت در حرم شاهچراغ(ع) اقدام کرد. اما امسال، همین کارفرما با دستپاچگی، خیلی زود دست خود را رو کرد و با عجله به سراغ تکرار جنایت رفت. 
شواهد حاکی از آن است که دشمن در پی آن بود تا با کشتار تعداد زیادی از مردم در حرم شاهچراغ(ع) نهادهای اطلاعاتی و امنیتی را دچار شوک کرده و با تعمیم ترس و وحشت به سراسر کشور، از حافظان امنیت اعتبارزدایی کرده و ابتکار عمل را از دست آنان بگیرد. 
اما دشمن احمق‌تر از آن است که بفهمد در این عالم به غیر از محاسبات سیاسی، محاسبات دیگری هم وجود دارد که همان سنت‌های الهی است. نشان به آن نشان که تروریست حرم شاهچراغ(ع) توسط یکی از خادمان عزیز در بخش خدمات حرم، زمینگیر شد. این عزیز در وصف آن لحظه می‌گوید: «بنده از شرکت خدماتی هستم و مشغول جارو در صحن بودم که تروریست را با اسلحه دیدم. ترسی بر من غلبه نکرد و حضرت کمک کرد تا به سمت تروریست بروم و مانع او شوم.» ناگفته نماند که نیروهای امنیتی مستقر در حرم به فاصله چند ثانیه پس از اقدام شجاعانه و ایثارگرانه این خادم عزیز، به بالای سر تروریست رسیده و وی را بازداشت می‌کنند. 
حالا چرا می‌گوییم آمریکا به عنوان کارفرمای پروژه، با دستپاچگی و با عجله به سراغ تکرار جنایت رفت؟! پاسخ را باید در رویدادهایی ببینیم که در حدود یک‌سال گذشته رخ داد. در سال گذشته پروژه «جنگ ترکیبی علیه مردم ایران» با وجود هزینه‌های هنگفت، به صورت مفتضحانه‌ای شکست خورد. 
آمریکا با بحران‌های داخلی مختلفی دست به‌گریبان است. در ماه‌های گذشته مجله انجمن پزشکی آمریکا گزارش تکان‌دهنده‌ای را منتشر کرد. بر اساس این گزارش، فقر پس از بیماری‌های قلبی، سرطان و بیماری‌های ناشی از مصرف دخانیات، چهارمین علت اصلی مرگ‌ومیر در آمریکاست. بر اساس این تحقیقات از سال ۲۰۱۹ تاکنون، مرگ حدود ۱۸۳ هزار نفر در آمریکا به صورت مستقیم به فقر مرتبط بوده است. به بیان دیگر، به صورت میانگین هر روز ۵۰۰ نفر در آمریکا به علت فقر جان می‌دهند. 
دولت آمریکا به‌رغم بحران‌های متعدد داخلی، به این دلیل که به خوی استکباری اعتیاد دارد، در سال گذشته فقط در عرض چند ماه حدود 400 میلیون دلار هزینه کرد اما نتوانست از شکست خفت‌بار پروژه جنگ ترکیبی در ایران که با «تابلوی زن، زندگی، آزادی» طراحی کرده بود، جلوگیری کند.
عقب‌نشینی دولت‌های اروپایی در مسئله گروهک منافقین، عقب‌نشینی کاخ سفید در مسئله اموال بلوکه شده ایران، تار و مار شدن گروهک‌های تروریستی در داخل ایران توسط وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه، ضربات هولناک سپاه به تروریست‌های تکفیری در کشورهای همسایه، تحقیر آمریکا توسط ناوگروه 86 ارتش در آب‌های بین‌المللی و حتی بیخ گوش ایالات متحده (البته بخوانید ایالات غیرمتحده)، ضرب شست نیروی انتظامی به عناصر تکفیری تروریستی در جنوب و جنوب شرق کشور، بازداشت عناصر آموزش‌دیده سازمان جاسوسی آمریکا در پوشش خبرنگار و... از جمله عواملی است که منجر به این واکنش عصبی و ناشیانه آمریکا شد.
اما این واکنش عصبی آمریکا، یک دلیل بسیار مهم دیگر هم دارد و آن مجموعه اقداماتی است که مردم عزیز ایران - با گرایش‌های مختلف سیاسی و تیپ‌های مختلف - در یک‌سال گذشته در بزنگاه‌ها انجام داده‌اند.
حضور عظیم مردم در راهپیمایی 13 آبان و 22 بهمن سال گذشته، حضور تماشایی مردم در جشن 10 کیلومتری غدیر، حضور حماسی مردم در مراسم‌های عزاداری سید و سالار شهیدان، حضور باشکوه مردم در مراسم‌های شب‌های قدر در ماه مبارک رمضان، حضور انبوه مردم در مراسم نماز عید سعید فطر، بی‌اعتنایی قاطبه زنان و دختران عفیف و باکرامت ایران به فراخوان‌های ترویج بی‌حجابی، هوشمندی و بصیرت مردم غیور خوزستان و کردستان و سیستان و بلوچستان و... در مقابل نقشه‌های شوم دشمن و ناکام گذاشتن آن، حرکت مستمر و پرسرعت جوانان عزیز کشورمان به سمت پیشرفت روزافزون و... تنها بخشی از مصادیق عصبانیت و خشم دشمن و در رأس آن آمریکا از ملت عزیز ایران است.
دشمن به خیال خام خود تصور می‌کرد که مردم ایران به واسطه تبلیغات انبوه و فریبنده، از مذهب و باورهای دینی خود فاصله گرفته و قطعات پازل پروژه فریبنده «زن، زندگی، آزادی» یکی پس از دیگری اجرا خواهد شد. اما این پروژه در همان قدم اول زمینگیر شد. 
در حال حاضر پروژه آمریکایی «زن، زندگی، آزادی» به طور کامل شکست خورده و به هیچ عنوان از بدنه اجتماعی برخوردار نبوده و نیست. به همین خاطر در آستانه اغتشاشات سال گذشته شاهدیم که یکبار دیگر نقاب از چهره مدعیان دروغین شعار «زن، زندگی، آزادی» کنار رفت و اتاق فکر این پروژه، چهره اصلی خود را در قالب ترور و جنایت و کشتار زنان و کودکان نشان داد. 
اما جریان غربگرا در داخل ایران یکبار دیگر رفوزه شد. این طیف در واکنش به حادثه تروریستی شاهچراغ با القای ناتوانی دستگاه امنیتی کشور، مدعی شد که حاکمیت به‌ جای تمرکز بر حجاب زنان، باید به سراغ مقابله با گروهک‌های تروریستی برود. اما این جهت‌گیری و این واکنش به حادثه شاهچراغ، در حقیقت عملیات روانی اتاق فرمان دشمن را لو داد. 
این استدلال مضحک جریان غربگرا، یکبار دیگر ثابت کرد که پروژه ترویج هنجارشکنی و بی‌حجابی و اقدامات تروریستی همچون اقدام جنایتکارانه در حرم شاهچراغ(ع) دو لبه یک قیچی است. یعنی هر وقت اتاق فکر دشمن در ترویج هنجارشکنی کم می‌آورد و از مردم سیلی می‌خورد، با ترور کور و جنایت، دست و پا می‌زند تا مسیر را برای ترویج و عادی‌‌سازی هنجارشکنی هموار کند. 
همان‌طور که گفتیم، دشمن احمق‌تر از آن است که بفهمد در این عالم به غیر از محاسبات سیاسی، محاسبات دیگری هم وجود دارد که همان سنت‌های الهی است. خدای بهمن 1357 همان خدای مرداد 1402 است. 
 

مسعود اکبری


:: بازدید از این مطلب : 325
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 24 مرداد 1402

 خانواده مهم‌ترین نهاد اجتماعی است. جزئی‌ترین، ریزترین، پنهان‌ترین و غیررسمی‌ترین رفتار‌های ما به عنوان یک پدر و مادر در خانواده ممکن است وسیع‌ترین و عمیق‌ترین تاثیرات را به‌دنبال داشته باشد. کودکان آن چه ما می‌خواهیم نمی‌شوند بلکه آن چه انجام می‌دهیم، می‌شوند. «یتیم اینترنتی» یکی از اصطلاح‌های جدید روان شناسی است و منظور آن، کودکانی هستند که والدینشان به حدی در باتلاق عمیق فضای‌مجازی غرق شده‌اند که فرصت جزئی‌ترین تعامل با کودکان خود را ندارند و آن کودکان به‌شدت احساس تنهایی و طرد شدن می‌کنند. در ادامه نکاتی در همین باره مطرح خواهد شد.

 کاش یک گیگ اینترنت بودم نه یک کودک!

 یک معلم به تازگی گفته که در یکی از کلاس‌هایم، نامه‌ای از یک بچه ۸ ساله خوانده شد که همه جمعیت را در بهت فرو برد؛ آن بچه خطاب به پدر و مادرش نوشته بود: «کاش یک گیگ اینترنت بودم نه یک کودک، کاش من هم یک گیگ اینترنت پرسرعت بودم تا هر از گاهی دستان پرمهر پدر و مادرم را لمس می‌کردم، مرا با حرص و ولع وصف ناشدنی در آغوش می‌کشیدند و شب‌ها در بغلشان می‌خوابیدم، اما افسوس که انسان هستم و یک کودک!» این نامه که در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شد، پیام‌های تامل برانگیزی دارد.

 مزایای آشنایی والدین با فضای‌مجازی

 اگرچه والدینی که با فضای‌مجازی به‌خوبی آشنا هستند، می‌توانند فاصله بین نسل‌ها را کاهش دهند، اعتمادبه‌نفس کودکان را بالا ببرند، درک متقابلی بین فرزندان و خود ایجاد کنند و بهتر می‌توانند فرزندان خود را در این فضا راهنمایی، کنترل و آن‌ها را با ابعاد مختلف این دنیا آشنا کنند، اما در کنار فواید و مزایای بی شمار، مشکلات و آسیب‌هایی هم هست که نیاز به مدیریت دارد.

 خطر منزوی‌شدن همه اعضای‌خانواده

 والدینی که به فضای‌مجازی اعتیاد پیدا می‌کنند علاوه بر این که با مشکلات جدی در زندگی زن و شوهری روبه‌رو می‌شوند در فرزندپروری هم با دردسر‌های زیادی مواجه خواهند شد. اولین اتفاق، احساس دوری زوج‌ها از یکدیگر است سپس کاهش ساعت گفت‌وگوی والدین با هم و با فرزندان یکی از خطرات جدی معتادان به اینترنت و فضای‌مجازی است که منجر به منزوی شدن همه اعضای خانواده می‌شود. در این شرایط معمولا والدین از وضعیت تحصیلی و تربیتی فرزندان خود غافل می‌شوند که به تدریج منجر به افت تحصیلی آن‌ها می‌شود یا رفتار‌های نابهنجار مانند پرخاشگری و اضطراب، افسردگی و ... را در آن‌ها شکل می‌دهند. والدینی که تمام وقت خود را در اینترنت و فضای‌مجازی می‌گذرانند از ایجاد ساعات مفرح در خانواده غافل می‌شوند و به جای اشتراک گذاشتن لذت‌های زندگی با اعضای خانواده به دوستان مجازی پناه می‌برند و نمی‌توانند حتی سهمی کوچک در تفریحات خانواده داشته باشند. به همین دلیل فرزندان برای پر کردن جای خالی والدین دچار خلأ‌های عاطفی شدید، پرخاشگری و حتی بزهکاری می‌شوند.

 به این ۱۱ سوال پاسخ دهید

 بد نیست برای آن که بدانیم تا چه حد زمان برای ارتباط با فرزندمان اختصاص می‌دهیم، به این چند سوال پاسخ دهیم: ۱-در طول هفته گذشته چند ساعت را با فرزند خود سپری کرده‌اید؟ ۲-زمانی که از سر کار به خانه برمی‌گشتید، آیا خود را درباره این که او وقتش را چطور گذرانیده و چه تجربه‌ای کسب کرده و چه فکر می‌کند، علاقه‌مند نشان داده‌اید؟ ۳-آیا وقتی فرزند شما متنی نوشته یا نقاشی یا وسیله‌ای درست کرده، به او نگاه یا سوالی می‌کنید؟ ۴-چندبار در هفته به دلیل کمردرد، خستگی یا هر بیماری دیگر، فرزندتان را از خود دور کرده‌اید؟ ۵-چند بار به فرزند خود گفته‌اید ساکت باش یا از من دور شو یا این که با چیز دیگری خود را سرگرم کن؟ ۶-آخرین باری که خانوادگی به گردش رفتید، کی بود؟ ۷-آخرین باری که به زور بچه را به رختخواب فرستاده‌اید، کی بود؟ ۸-آخرین باری که به دلیل یک رفتار درست، او را تشویق کرده‌اید، کی بود؟ ۹-آخرین باری که کودک تان مشکلاتش را با شما مطرح کرده است، کی بود؟ ۱۰-آخرین بار که یک مشکل خانوادگی را با هم بررسی کرده‌اید، کی بود؟ ۱۱-چند بار در هفته اخیر از این که کودک‌تان خود را به شما نچسبانده و با کامپیوتر یا گوشی سرگرم بوده، رضایت داشتید؟

 ۶ توصیه به والدین معتاد به شبکه‌های اجتماعی

 اگر به سوالات مطرح‌شده به‌گونه‌ای پاسخ دادید که نشانگر فاصله افتادن بین شما با کودک‌تان است به منظور پیشگیری و کاهش آسیب‌های فضای‌مجازی راهکار‌هایی که در ادامه مطرح می‌شود، می‌تواند کمک‌کننده باشد.

 ۱-گذران اوقات‌بیشتر با فرزندان در فضای بیرون از خانه به‌طوری که فرزندان از نظر عاطفی احساس خلأ نکنند. ۲-فرهنگ‌سازی برای استفاده صحیح از فضای مجازی. ۳-به‌کارگیری دیگر رسانه‌های دیداری، شنیداری، روزنامه‌ها، مجلات، کتاب‌ها و ... برای پر کردن اوقات‌فراغت. ۴-انجام بازی‌های مشارکتی و خانوادگی در منزل. ۵-برگزاری جلسات خانوادگی درباره تصمیمات خانواده. ۶-مدیریت و تنظیم ساعات استفاده از فضای‌مجازی متناسب با ساعات حضور والدین در کنار فرزندان.

 انتشار عکس کودکان در فضای مجازی توسط والدین کار درستی است؟

دیده‌اید مناسبتی است یا جشنی و اتفاق ملی برپا می‌شود همه مادر‌ها و پدر‌های برای به اشتراک گذاشتن احساساتشان از شادی و هیجان تا غم و ناراحتی سعی می‌کنند عکس و فیلم‌هایی از کودکانشان را منتشر کنند؟ در این‌جور مواقع فضای مجازی پر می‌شود از دختربچه و پسربچه‌هایی که در هر حالتی قرار دارند مثلا «یکی لباس‌هایش نامرتب است»، «یکی به زور چشم‌هایش را باز گذاشته»، «یکی در حال بگومگو کردن با مادرش است»، «آن یکی طاق‌باز روی زمین دراز کشیده و فریادکنان از موضوعی ناراضی است»، «یکی به پدرش ابراز علاقه می‌کند» و هزاران عکس و فیلمی که کودکان حتی تصورش را هم نمی‌کنند که قرار است چندین هزار نفر او را در حالت‌های مختلف و متفاوت بینند و به آن بخندند، اما مادر و پدرشان به راحتی آب خوردن و بدون در نظر گرفتن هیچ پیش‌زمینه‌ای از کودکان عکسشان را منتشر می‌کنند.

آن کودک حتی باورش نمی‌شود که این روند عکس و فیلم چندین هفته قبل از تولدش شروع شده است تا او به دنیا بیایید و تمام دوربین‌ها به روی او زوم شوند یعنی از بدو تولد تا درآمدن اولین دندان شیری و برداشتن اولین قدم‌ها و ...، اما سوالی که در این میان مطرح می‌شود این است آیا منتشر کردن تمامی این عکس‌ها و فیلم‌ها از کودکی که قدرت تصمیم‌گیری ندارد و نمی‌تواند رضایت بدهد ایمن یا اخلاقی است؟ یا حتی انتشار این عکس‌ها و هویت بچه‌ها می‌تواند در بزرگسالی گریبان آن‌ها را بگیرد؟

دختری که به دلیل انتشار عکس‌هایش از والدینش شکایت کرد

شاید باور نکنید، اما سال ۲۰۱۶ بود که دیلی میل خبری را منتشر کرد که دختری هجده ساله در یکی از شهر‌های اتریش از پدر و مادرش بابت عکس‌هایی که بدون اجازه او در فضای مجازی منتشر کرده‌اند شکایت کرده است و گفته بود که این کار آن‌ها نقض حریم شخصی است و اصلا برای پدر و مادرش مهم نبوده که او حین انجام چه کاری بوده بلکه بیشتر عکس‌های او را منتشر کردند.

خیلی از پدر‌ها و مادر‌ها تصور می‌کنند که با انتشار در لحظه آن عکس یا ویدیو کودکشان فراموش می‌شود یا با حذفشان از صفحات مجازی دیگر کسی به آن دسترسی ندارد، ولی این موضوع مهم را فراموش می‌کنند که با دریافت هزاران لایک و کامنت محتوای فیلم و عکس کودکشان در همه صفحات هست یا حتی می‌تواند روی هارد دیسک شخص دیگری قرار گیرد که امکان حذف آن وجود نداشته باشد. والدین باید بدانند که با این اشتراک گذاری عکس‌ها و اطلاعات کودکانشان می‌توانند این امکان را به کلاهبرداران بدهند تا هویت فرزندانشان را بدزدند.

 کلاهبرداری هویتی با انتشار عکس‌های کودکان

«نیویورکر» طی گزارشی یک مطالعه را مورد تحقیق و بررسی قرار داد که تا سال ۲۰۳۰ این «اشتراک‌گذاری عکس‌ها و فیلم‌ها» مسئول تقریباً دو سوم موارد کلاهبرداری هویتی است که بر نوجوانان امروزی تاثیر گذاشته، اما خب این اتفاق و روند در صفحات مجازی را بسیار شاهد هستیم که سرنوشت بسیاری از این کودکان که عکس‌هایشان منتشر شده و دست به دست چرخیده و مورد تمسخر دیگران قرار گرفته تا چه اندازه در دوره بعد از کودکی آنان از لحاظ روحی صدمه وارد کرده است.

مواردی زیادی در کشورمان بوده که عکس و فیلم بچه‌ها منتشر شده است (اسمی نام نمی‌برم تا باز در ذهن‌ها بیایید) و زندگی آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده که خانواده‌شان یا محله زندگی خود را عوض کردند یا مدرسه کودک را تغییر دادند و یا حتی به شهری دیگری رفتند تا شاید مردم کمتری آن‌ها را بشناسند. کاش خانواده‌ها با زدن دکمه انتشار و به اشتراک گذاشتن عکس بچه‌ها به این فکر کنند که چه عواقب ناگواری در استقبال کودکانشان است.

مشورت کردن با کودکان و تصمیم‌گیری در انتشار

به گزارش وب گاه تبیان، مادر و پدر‌ها باید این را بدانند که کودکان اگر به اندازه کافی بزرگ شدند و درکی از رسانه‌های اجتماعی دارند اگر بخواهند عکسی از آن‌ها منتشر کنند باید از خود بچه‌ها اجازه بگیرند بالاخره آن‌ها باید در فرآیند تصمیم‌گیری انتشار عکسشان قرار بگیرند که کدام عکس‌شان برای پست کردن مناسب است و حتی چه افرادی می‌توانند آن عکس ببیند. البته چند تا مورد هم هست که واقعا باید از سوی پدر و مادر‌ها رعایت شود مثلا عکس‌های کودکان را به صورت عمومی منتشر نکنید و در تنظیمات فقط تیک نمایش را برای اشخاصی که کاملا می‌شناسید منتشر کنید، هیچ‌گونه آدرس از مهدکودک یا محل کار خودتان یا محل زندگی‌تان را منتشر نکنید قطعا این کار می‌تواند خطرات احتمالی را کاهش دهد. عکس‌هایی که در ساحل هستند یا در حمام از کودکتان گرفتید را به هیچ‌وجه منتشر نکنید این احتمال را بدهید که شاید فرد پدوفیلی آن را ببیند.

**

آثار مخرب مدلینگ کودکان در فضای مجازی

مریم سادات ظهوریان جامعه شناس و فعال فرهنگی در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، درباره استفاده از کودکان برای مدلینگ و آرایش های نامناسب اظهار کرد: از کودکان به دلیل جذابیت بیشتری که در مدل‌ها ایجاد می کنند، استفاده می‌شود که این امر اثرات منفی فردی و اجتماعی به همراه دارد.

اثرات اجتماعی که برروی کودک تاثیرگذار است

۱- دیده شدن کاذب

وی افزود: هر کودکی از یک زیبایی فطری برخوردار است و برخی از کودکان، زیبایی چهره بیشتر و برخی هم زیبایی چهره کمتری را دارا هستند.

این جامعه شناس دلیل دیده شدن‌های کاذب برای کودکان را چنین گفت: والدین با شرایط مختلفی که برای کودکان می سازند و ظاهرشان را به شکلی که مورد جذابیت بیشتری قرار گیرند، متفاوت می کنند.که این امر فطری نیست.

وی افزود: دست بردن والدین به ظاهر کودکان سبب می‌شود که فرد، وابسته دیده شدن دیگران شود و جذابیت اولیه خود را از دست دهد. این امر اعتماد به نفس کودکان را تضعیف می‌کند، لذا دیده شدن از جانب دیگران، امری غیرمعمول است.

این جامعه شناس ادامه داد: وقتی می‌گوییم دیده شدن کاذب یعنی ممکن است، زمانی برای کودک دیگر آن شرایط مدلینگ و آرایش وجود نداشته باشد که در این حالت فرد دچار افسردگی می‌شود، زیرا هر فردی دوست دارد دیده شود که این حس فطری انسان است. افراد دوست دارند در شرایط و موقعیتی قرار گیرند تا مورد توجه دیگران واقع شوند.گاهی این شرایط و موقعیت، قابل قبول و ارزشمند است و گاهی هم می‌تواند ضد ارزش باشد.

 ظهوریان تصریح کرد: این زیبایی ممکن است همراه همیشگی فرد نباشد و یا دیگر شرایط مدلینگ برای او به وجود نیاید و ضربه بزرگی به او وارد شود و خطرات زیادی را به همراه دارد که فرد به دنبال آن عزت نفس و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد.

۲- حس رهبری کاذب

وی افزود: زمانی که کودک متوجه می‌شود که نزدیکان یا افراد جامعه به علت مدلینگ بودن، از او پیروی می‌کنند، حس رهبری کاذب در او شکل می‌گیرد، لذا فرد در این شرایط بر این عقیده است که می‌تواند دیگران را به دنبال خود بکشاند و آن‌ها را مدیریت و رهبری کند، اما زمانی که او از جهت ارزشمندی آن قاعده را نداشته باشد که رهبری را به عهده گیرد، رهبری کاذب در فرد نقش می‌بندد و می‌تواند احساس خوبی را به دیگران منتقل نکند و حس برتری طلبی‌های بسیار بدی داشته باشد.

وی افزود: بهترین زمان پذیرش و آموزش کودکان همان ۷ سال اول زندگی است، وقتی در این دوران کودک را به برخی از رفتارها عادت دهیم، او گمان می‌کند که انجام آن کار صحیح است و آن را تکرار می‌کند.

ظهوریان گفت: ممکن است کودک از همان سنین به آرایش کردن و مدلینگ بودن عادت کند و به مصرف گرایی روی بیاورد که این امر در زندگی برای او بسیار آسیب زننده می‌شود و این رفتار، رفتار قابل پذیرش نیست و ممکن است هر زمانی با توجه به شرایط از او گرفته شود.

این جامعه شناس گفت: هر فردی دوست دارد مورد توجه اطرافیان و جامعه قرار گیرد. این توجه می‌تواند از جهت خلاقیت‌ها، توانایی‌ها، قدرت‌ها و استعدادها در زمینه ای باشد که سبب پیشرفتش شود و همچنین می‌تواند زمینه ساز خیلی از رشدهای دیگر باشد.

ظهوریان خاطرنشان کرد: مدلینگ و آرایش کردن کودکان توسط والدین می‌تواند کودک را به فضای مجازی و محصولات وابسته کند. وابسته شدن به لوازم آرایشی طراوت و شادابی کودکان را سرکوب می‌کند و اثرات سوء و کاذب برایشان به همراه دارد.کودکان در سن رشد اثرپذیرتر هستند و ممکن است از طرف کارخانه‌ها، شرکت‌ها و افراد مورد هدف و سوء استفاده قرار گیرند.

**

کودکان زیبا در دام مافیای عکاسی/ درآمد میلیونی مدیران مهد از کودکان دور از چشم والدین

اگر شما هم جزء افرادی هستید که به دنیای مد و فشن، به خصوص گروه سنی کودکان، علاقمندید، امروزه به راحتی با حضور در یکی از شبکه‌های مجازی کودکانی را مشاهده می‌کنید که در دنیای مُد ستاره شده‌اند و طرفداران بسیاری را در این شبکه‌ها به ویژه اینستاگرام پیدا کرده‌اند.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

چشمان آبی، مو‌های بور و طلایی و با کمی رنگ و لعاب؛ همین‌ها کافی است تا با کمی گریم (آرایش) و نورپردازی حرفه‌ای به یک مدلینگ تبدیل شوید و یک شبه به شهرت برسید. این درست همان رویای امروزه برخی از والدین است که دوست دارند با هر ترفندی بچه‌های خود را به تِرَند فضای مجازی تبدیل کنند.

البته امروزه معرفی و پیدا کردن آتلیه‌های عکاسی مدلینگ سخت و بعید نیست، چراکه اکثرا یا در فضای مجازی یا به صورت عموم شاهد فراخوان آتلیه‌های عکاسی هستیم و حتی این فراخوان مهدکودک‌ها را هم درگیر خودش کرده است.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

مهدکودک‌هایی که حاضر هستند، کودکانی که چهره زیباتری دارند را به دفاتر مدلینگ معرفی کنند و حق تبلیغ خودشان را بگیرند و این در صورتی است که حتی خانواده کودکان هم اطلاعی از این منبع درآمد مهدکودک‌ها ندارند و فقط به پیشنهاد مدیر یا مربی مهد فرزندانشان را در رویای به شهرت رساندن، در اختیار دفاتر مدلینگ قرار می‌دهند.

 

یک خبرنگار  در پوشش مدیر یکی از دفاتر مدلینگ کودک و آتلیه با یکی از مهدکودک‌های شرق تهران تماس گرفت و از آن‌ها خواست تا با دفتر مدلینگ همکاری داشته باشند. این مدیر موسسه بیان کرد: ما حاضر هستیم بچه‌هایی که از زیبایی بیشتری بهره‌مند هستند را در اختیار شما قرار دهیم، اما اگر در ساعات حضورشان در مهد نباشند، باید اجازه والدین آن‌ها را هم کسب کنید.

او همچنین در ادامه در پاسخ به سوال ما که آیا مبلغی هم در قبال این کار دریافت خواهید کرد؟ گفت: بله! درست است که ما درصدی از سود را از شما نمی‌گیریم، اما مبلغ ناچیزی به عنوان حق تبلیغ به ازای هر فرد از شما دریافت خواهیم کرد. البته باز عقد این قرارداد منوط به رضایت والدین بچه‌هاست.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

مدیر این مهدکودک مبلغ ۶۰۰ تا سقف یک میلیون تومان را برای هر کودک نام برد و اظهار کرد: بچه‌ها هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۲ ظهر اینجا هستند، حتی شما می‌توانید از اتاق‌های بازی و استراحت بچه‌ها برای فضای عکاسی خودتان استفاده کنید.

در ادامه همان طور که مدیر مهدکودک گفته بود، اما این بار با عنوان خبرنگار با والدین کودکان صحبت کردیم. والدینی که صرفا از معروف شدن کودکانشان راضی هستند و اطلاعی از استفاده سودجویان و تأثیر روانی این کار در آینده فرزندانشان ندارند.

مادر یکی از این کودکان گفت: من دو تا بچه دارم و هر دو آن‌ها دختر هستند. زمانی که دختر بزرگم به دنیا آمد، جایی را برای عکاسی نمی‌شناختم و خودم با دوربین موبایلم از او عکس گرفتم، اما دختر کوچکم از زمان بارداری تا الان که ۴ سال دارد، از او عکس‌های آتلیه‌ای دارم. اکنون هم حاضرم اگر جایی باشد و از دخترم به عنوان مدل عکاسی استفاده کنند.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

او در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا می‌دانید شما باید پولی را در قبال در اختیار قرار دادن کودکان، از دفتر مدلینگ بگیرید؟ بیان کرد: فقط یکبار به ما یعنی من و پدرش گفتند که برای عکاسی به دفترشان برویم، من هم چند دست لباس و وسایل دخترم را برداشتم. البته خود آن‌ها هم لباس و وسایل داشتند و بار‌ها آرایش دخترم را عوض کردند، اما پولی به ما ندادند و نهایتا عکس‌های دخترم در صفحه اینستاگرامشان به عنوان مدل منتشر شد.

این مادر عنوان کرد: مدلینگ بودن از این سن، به نوعی به شهرت رسیدن است. در حال حاضر هم دخترم شاید تا حدودی به شهرت رسیده باشد.

مادر یکی دیگر از کودکان درباره این نوع کار گفت: پسرم حدود ۶ سال دارد و همسرم عکاس است، روزی که به ما پیشنهاد مدلینگ پسرمان را دادند، من اول قبول کردم، اما پدرش قبول نکرد و اجازه نداد.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

او ادامه داد: در قبال این کار اگر به ما پول هم بدهند، پدرش قبول نمی‌کرد. خودم دوست داشتم، چون می‌دانم که هم حرفه‌ای‌تر عکاسی می‌کنند و هم صحنه مناسبی برای او می‌چینند و وقت بیشتری برای عکس‌ها می‌گذارند، اما اینکه عکس‌هایش دست به دست و صفحه به صفحه در اینستاگرام و صفحات تبلیغاتی بچرخد را نمی‌پسندم.

آنچه درباره این موضوع بسیار مشهود و قابل لمس است، آینده کودکانی است که از دوران بچگی در فضای مجازی رقم می‌خورد و وابسته به آمال و رویا‌های خانواده‌هاست. کودکانی که شاید در جوانی آسیب‌های بسیاری را از جانب همین رفتار اشتباه خانواده‌ها متحمل شوند.

کودکان کار لاکچری/ کودکان قربانی لاکچری بازی والدین می‌شوند/ مهدکودک‌هایی از خوشگلی بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند/ خوش‌تیپی بچه‌ها به نام خانواده‌ها و به کام مهدکودک‌ها؟!

سمانه بهزادپور روانشناس و مشاور در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، درباره پدیده مدگرایی در سنین پایین و مدلینگ کودکان گفت: به عقیده من بچه‌ها هم حریم خصوصی دارند و پدر و مادر‌ها به وسیله تجملگرایی و فراخوان آتلیه‌ها و دفاتر مدلینگ از بچه‌ها به عنوان یک ابزار استفاده می‌کنند و گا‌ها سودجویان آن‌ها را به عنوان منبع درآمد می‌بینند و سود مالی می‌برند.

این روانشناس ادامه داد: وقتی این کودک بزرگ شود، متوجه می‌شود که از لحظه لحظه زندگی‌اش سوءاستفاده شده است؛ در واقع این نقض حریم خصوصی بچه‌هاست حریمی که در دست والدین است، اما گاهی به بیراهه می‌رود.

او با بیان اینکه شهرت و هوش نشان ارزش و برتری کودکان نیست، افزود: متاسفانه خانواده‌ها خوش تیپ بودن و هوش فرزندانشان را نشان برتری می‌دانند و مابقی ارزش‌های انسانی را نادیده می‌گیرند، این در صورتی است که جامعه ما نیاز به صفت همدلی، تاب آوری، عزت نفس و مهارت زندگی دارد.

بهزادپور تصریح کرد: البته این نقض حریم شخصی کودکان بخشی به خاطر گذشته پدر و مادرهاست. چه پدر و مادر‌هایی به دنبال آرزو خود می‌روند تا کمبود بچگی‌هایشان را جبران کنند، اما این را نمی‌دانند که صرفا شادکامی درونی خودشان و فرزندانشان را در مقطعی کوتاه رفع می‌کنند و ویژگی مهمی ندارد.

یک شبه، راه صدساله را طی کردن، یا یک شبه به شهرت رسیدن تب داغی است که پیش از این دامنگیر جوانان و نوجوانان بود که همیشه دوست دارند زیباترین چهره، لباس و به اصطلاح زندگی لاکچری داشته باشند، اما امروزه به لطف چشم و هم چشمی‌های مجازی سن لاکچریسم پایین آمده و کودکان سنین ۳ تا ۸ سال را هم درگیر خود کرده است.

**

کودکان؛ قربانی درآمدزایی از تبلیغات فضای مجازی/ چه بر سر «کودکان کار فضای مجازی» می‌آید؟

به گزارش خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان؛ دیده شدن و شهرت در فضای مجازی باعث شده که برخی خانواده برای نوزاد چند روزه‌ شان صفحه اینستاگرامی بسازند و با خرید فالوئر و جمع کردن افراد زیاد این صفحه را پر مخاطب کنند.

این خانواده ها در صفحات اینستاگرام خود لحظه به لحظه بزرگ شدن نوزاد را نشان می‌دهند و سعی می کنند تمام لحظات خاص کودک شان را به نمایش بگذارند؛ خندیدن، گریه کردن، تزریق واکسن، لحظه رفتن به مهمانی، تولد یک ماهگی، دو ماهگی و یک سالگی و تمام مناسب های خاصش که برای مخاطبان پیج جذاب است را پست می کنند.

این‌ در حالی است که هیچ‌کس به حریم خصوصی این کودکان توجهی نمی‌کند و ممکن است در آینده این کودک از رفتار والدین خود اصلا راضی نباشد .

 گاهی این خانواده ها و به طور اخص مادران این کودکان، صفحه اینستاگرام ساخته شده برای فرزندشان را با سالن مُد اشتباه می‌گیرند و با سلب  آسایش  و راحتی کودک، عکس‌هایی لاکچری از لحظات او ثبت می‌کنند تا آن را با دنبال‌کنندگان صفحه به اشتراک بگذراند.

لباس های لاکچری و ژست های خاص برای این کودکان تنها راه جذاب کردن مخاطبان است و اشرافی گری در تمام لحظات این خانواده ها موج می زند.

اما این صفحات تنها به ارائه حالات یک کودک ختم نمی شود. هنگامی که صفحات اینستاگرام این کودکان پربیننده شد، پیشنهادات تبلیغاتی برایش مطرح می‌شود و برخی از مادران  و پدران به دلیل جذب تبلیغات بیشتر از کودکانشان بیشتر عکس می‌گیرند و کودک خود را تبدیل به کودک قربانی اینستاگرام و یا به نوعی مدل تبلیغاتی می‌کنند. در حالی که هیچ نگاهی به آینده این کودک ندارند و عواقب این عمل را در نظر نمی گیرند. اینجاست که می توان گفت کودک این والدین به نوعی تبدیل به «کودک کار» شده است.

کودکان؛ قربانی درآمدزایی از تبلیغات فضای مجازی/ چه بر سر «کودکان کار فضای مجازی» می‌آید؟

 

همچنین زمانی که صفحه این کودکان مخاطبان بسیاری داشته باشد، شرکت ها و کمپانی های بزرگ تبلیغاتی سعی می کنند با هدف قرار دادن این کودکان برای تبلیغات برای محصولات خود  به سود بیشتری برسد. موسسات تبلیغاتی با وسوسه  کردن خانواده ها با  پول های هنگفت، این کودکان را قربانی افزایش سود شرکت های خود می کنند و در این شرایط خانواده ها نیز با تبلیغ کردن محصولات آن شرکت به وسیله کودک خود این معامله را قبول می کنند.

در واقع استفاده از کودکان در صنعت مدلینگ و تبلیغات، کودک را تبدیل به یک «میکرو سلبریتی» می کند که تنها از راه یک صفحه اینستاگرامی به شهرت رسیده است.

شاید تا اینجا و در ظاهر همه چیز خوب به نظر برسد، چون از این تبلیغات نه تنها لباس، کفش، گل سر مارک دار و گران قیمت نصیب آن کودک شود، بلکه شرکت یا فروشگاه مذکور هم مشتریان بیشتری جذب می کند.

اما متاسفانه یکی از عواقبی که این تبلیغات دارد  این است که معرفی محصولات به پوشاک و گل سر ختم نمی‌شود. برخی مادران نیز با پهن کردن لوازم آرایشی برندی خاص در اطراف کودکشان به تبلیغ محصولات آرایشی می‌پردازد و این در حالی است که کودک را از پایین ترین سنین با این لوازم و فرآیند آرایش آشنا می‌کنند. گروهی از والدین نیز محصولات آرایشی بانوان از جمله رژ لب را برای کودکان استفاده می کنند که می‌تواند سلامت کودک را به خطر بیندازد.

کودکان؛ قربانی درآمدزایی از تبلیغات فضای مجازی/ چه بر سر «کودکان کار فضای مجازی» می‌آید؟

در این خصوص فرشاد رضایی نامدار روان شناس در گفتگو با خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان؛ اظهار کرد: کار  کردن به هیچ عنوان  برای کودکان توصیه شده نیست، چرا که کودک باید بچگی کند.

وی با بیان اینکه تبلیغات اینستاگرامی توسط کودکان باعث می شود کودک فکر کند که همیشه باید به او توجهات خاصی شود، افزود: ممکن است این فرآیند موجب عادت برای کودک شود و او را ناخودآگاه  به یک سلبریتی تبدیل کند.

رضایی نامدار بیان کرد: در این شرایط کودک تصور می کند برای بیشتر دیده شدن باید اعمال خارق العاده انجام شود و حرف های خاصی را با شیرین زبانی بیان کند.

وی با بیان اینکه انجام تبلیغات با استفاده از کودکان آثار مخربی برای آنها  دارد، افزود: قرار دادن کودکان به عنوان وسیله برای اینگونه تبلیغات، باعث بروز  فشارهای روانی و استرس در کودکان می شود.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 349
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 24 مرداد 1402

صنایع دفاعی جمهوری اسلامی ایران جزو یکی از مهم‌ترین طراحان و سازندگان تجهیزات و تسلیحات نظامی هستند. صنایع دفاعی ایران اسلامی، شرکت‌ها و بخش‌های دانش‌بنیانی هستند که آغاز فعالیت آن‌ها به دوران ابتدایی دفاع مقدس باز می‌گردد؛ هنگامی که ایران تحت تحریم‌های تسلیحاتی قرار داشت و پایه گذاری صنایع دانش‌بنیان نظامی در پیروزی کشورمان در دوران دفاع مقدس بسیار تاثیر داشت.

صنایع دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز توانسته انواع تجهیزات و تسلیحات مورد نیاز را طراحی کرده و بسازد. یکی از این تسحلیات که طی سال‌های اخیر کارکرد خود را نشان داده، تسلیحات ضد زره است.

اهمیت تسلیحات ضد زره به قدری است که یک طرف جنگ می‌تواند با از پای‌درآوردن تانک‌ها، زره‌پوش‌ها و نفربرهای موجب شکست طرف دیگر جنگ شود. یعنی دقیقاً مشابه آنچه در جنگ‌های بسیاری شاهد بودیم که یک طرف جنگ با وجود عده کمتر نسبت به طرف دیگر توانسته با استفاده از تجهیزات ضد زره موجب شکست طرف دیگر جنگ شود.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

 

چرا ایران به سوی طراحی و ساخت تسلیحات ضد زره رفت؟

راز حرکت صنایع دفاعی ایران به سوی تسلیحات ضد زره را باید در دوران دفاع مقدس جست‌وجو کرد. در آن دوران، یگان‌های زرهی تعداد بیشتری نسبت به یگان‌های زرهی داشتند حتی ساختار لشکرهای بعثی نسبت به لشکرهای زرهی ایران نسبت یک به یک‌ونیم بود. از این رو، بعثی‌ها تانک و نفربرهای بسیاری داشتند و در صورت انهدام توسط ایران به‌سرعت جایگزین می‌شدند.

فرماندهان میدانی دفاع مقدس با مشاهده چنین وضعیتی دستور می‌دادند تا با تجهیزاتی همچون توپ‌های ۱۰۶، آر پی جی ۷، نارنجک، مین ضد تانک و یا موشک‌های تاو و مالیوتکا با یگان‌های زرهی بعثی مقابله کنند. البته نباید در این میان نقش بالگردهای هوانیروز وجنگنده‌های ارتش را نادیده گرفت که توانستند علاوه بر مهمات خود با تجهیزاتی همچون موشک هواپایه ماوریک یگان زرهی بعثی را هلاک کنند.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

نمونه‌ای از موشک تاو مورد استفاده در دوران دفاع مقدس

 

دستیابی به توان طراحی و ساخت تسلیحات ضد زره از دفاع مقدس

فرماندهان ایرانی توانسته بودند پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و در خلال خریدهای تسلیحاتی از غرب و شرق، محموله‌های تسلیحات متنوعی را خریداری کنند. یکی از آن‌ها، موشک‌ ضد زره تاو بود. این موشک آمریکایی در دوران خود یک سلاح موثر محسوب می‌شد و ارتش توانسته بود قدری به توان خود اضافه کند. اما، مقدار موشک‌های تاو برای استفاده در جنگ تحمیلی کافی نبود و مسئولان با کم‌شدن محتویات محموله‌ها به این فکر افتادند تا تدبیر دیگری را چاره کنند.

سال‌های ابتدایی جنگ تحمیلی یک خبر خوب برای رزمندگان داشت، آغاز نهضت خودکفایی با دستور آیت‌الله خامنه‌ای. این نهضت توانسته بود در بسیاری از عرصه‌ها همچون تولید موشک‌های ضد زره نیز وارد شده و در مهندسی معکوس آن نقش جدی ایفا کند. یکی از این موشک‌ها، مالیوتکا نام داشت، یک نوع موشک ضد زره ساخت شوروی که از بعثی‌ها به غنیمت گرفته شده بود. این موشک در دوران جنگ تحمیلی تولید شد اما پس از این دوران به رعد تغییر نام داد.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

تصاویر برخی از نسل‌های موشک ضد زره توفان

 

توفان ایرانی؛ قاتل مرکاوا و آبرامز

متخصصان و دانشمندان ایرانی توانسته‌اند در حوزه موشک‌های ضد زره،‌ خانواده موشک‌های توفان را در ۷ نسل طراحی و تولید کنند. این موشک‌ها

موشک توفان

موشک ضد زره توفان براساس موشک تاو آمریکایی در ۷ نسل طراحی و ساخته شده است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

موشک توفان پایه(توفان-۱)

 

توفان-۱

موشک توفان پایه( توفان-۱) یکی از موشک‌های ضد زره با قابلیت انهدام اهداف زرهی ثابت و متحرک است.

سامانه موشکی توفان از نوع نیمه خودکار و با روش هدایت فرمان به خط دید است. تنها وظیفه تیرانداز این است که علامت «+» دوربین موشک انداز در طول مدت پرواز موشک تا رسیدن به هدف بر روی آن ثابت نگه دارد. فرامین اصلاحی به طور خودکار توسط دستگاه هدایت موشک (MGS) صادر و موشک ارسال می‌گردد.

نسل موشک ضد زره توفان ۱.۱۷ متر طول، ۰.۱۵ متر قطر و ۱۸.۵ کیلوگرم وزن دارد که از این میزان، ۳.۶ کیلوگرم وزن سر جنگی ( از نوع خرج گود) آن است. این موشک می‌تواند تا عمق ۵۵۰ میلی‌متری در زره‌های فولادی نفوذ کند. مدت پرواز این موشک ۱۹ ثانیه است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

سه نسل از موشک‌های توفان در نمایشگاه اقتدار ۴۰ (از چپ به راست؛ توفان-۱ / توفان-۲ / توفان-۵)

 

برد این موشک در بازه ۱۰۰ تا ۳ هزار و ۷۵۰ متر تخمین زده می شود. برد موثر این سلاح در روز ۳ هزار و ۵۰۰ متر و در شب نیز، ۲ هزار و ۵۰۰ متر است.

کمینه سرعت نسل اول موشک توفان ۲۴۰ متر بر ثانیه و بیشینه سرعت آن نیز در حدود ۳۱۰ متر بر ثانیه است. البته سرعت متوسط حرکت این موشک، ۱۷۸ متر بر ثانیه است.

نوع هدایت توفان-۱، فرمان به خط هدایت دید نیمه اتوماتیک از نوع سیمی است و به سه طریق، پایه زمینی،‌ بالگرد و خودروی زرهی شلیک می‌شود.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

موشک توفان-۲

 

توفان-۲

موشک ضد زره توفان-۲، یک نسخه ارتقا یافته از توفان پایه یا توفان-۱ است که به منظور افزایش عمق نفوذ در زره به یک کاوشگر تلسکوپی مکانیکی مجهز شده است.

این موشک حامل دو سر جنگی است؛ پیش‌رو و سر جنگی اصلی. سرجنگی پیش‌رو که بر روی دماغی کاوشگر تلسکوپی قرار دارد، زره‌های واکنش دهنده انفجاری(ERA) را از بین می‌برد و به کلاهک اصلی اجازه نفوذ و نابودی هدف را می‌دهد.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۱ و توفان-۲ در کنار یکدیگر(تفاوت سرجنگی دو موشک با رنگ‌های متفاوت مشخص شده است)

 

نسل دوم موشک توفان، ۱.۴۵ متر طول و ۰.۱۵ متر قطر دارد. مجموع وزن آن، ۱۹ کیلوگرم اعلام شده که ۴ کیلوگرم از آن مربوط به سر جنگی است. برد عملیاتی نسل دوم توفان، ۷۰ تا ۳ هزار و ۸۵۰ متر است که با سرعت ۳۱۰ متر بر ثانیه به سوی اهداف حرکت می‌کند توفان-۲ قادر است تا ۷۶۰ میلی‌متر در زره‌های فولادی نفوذ کند.

قابلیت به‌کارگیری در شب را با برد کمتر، تعبیه یک میله نفوذگر برای نفوذ بهتر در انواع زره‌ها، سر جنگی دو مرحله‌ای و امکان شلیک از از بالگردها، خودروهای زرهی و پرتاب‌گرهای زمینی جز ویژگی‌های نسل دوم توفان است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۲ ام در تصویر دیده می‌شود(موشک قرارداده شده در وسط)

 

نسخه‌ای دیگری از این موشک با نام توفان-۲ ام نیز طراحی و تولید شده است. وزن این موشک ۲۱ کیلوگرم است که نسبت به نسخه اولیه ۲ کیلوگرم بیشتر بوده،‌ سر جنگی این موشک از نوع خرج گود شدیدالانفجار دومرحله‌ای است.

طول موشک با پروب باز، ۱.۴۷ متر و با پروب بسته، ۱.۱۷ متر و قطر آن نیز،‌ ۱.۵۲ متر است.

این نوع از موشک‌های توفان با داشتن دو سر جنگی قابلیت انهدام انواع زره‌های واکنشی در اهداف ثابت و متحرک را دارد. متخصصان جهت پاکسازی زره‌های واکنش‌گر و افزایش عمق نفوذ در زره سر جنگی این موشک به پراب تلسکوپی مجهز شده است.

در صورت استفاده از (MGS-۲)، این موشک به سیستم ضد جمینگ مجهز خواهد شد.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۳

 

توفان-۳

توفان-۳ نسل جدید موشک‌های خانواده موشک‌های ضد زره توفان است که از یک فناوری جدید بهره می‌برد. این موشک برخلاف دو نسل قبلی، یک موشک تاپ‌اتک است.

نوع هدایت آن نیز به روش هدایت نیمه خودکار فرمانی به خط دید (SACLOS) است.

موشک‌های ضدزره تاپ‌اتک دو نوع مکانیسم کلی دارند؛ نوع اول شیرجه به روی هدف دسته و دوم، انفجار در بالای هدف. نسل سوم موشک توفان از نوع دوم است یعنی در بالای هدف منفجر می‌شود. در این روش موشک در ارتفاع حدود ۲ تا ۳ متری زمین حرکت می‌کند و هنگام عبور از بالای هدف سنسورهای موشک هدف را احساس کرده و دستور انفجار سرجنگی را ارسال می‌کنند.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

سمت راست:‌ مسیر حرکت موشک توفان-۳ ؛ سمت چپ: ساختار و بدنه توفان-۳

 

توفان-۳، ۱.۱۶ متر طول، ۰.۱۵ متر قطر دارد. سر جنگی این موشک، ۰.۱۲ متر قطر، ۱.۷ کیلوگرم وزن و ۰.۰۸ متر توان نفوذ دارد. کمینه برد آن، ۶۵۰ متر و بیشینه برد، ۳ هزار و ۵۰۰ متر است.

برد موثر نسل سوم توفان در روز، ۳ هزار و ۵۰۰ متر و برد موثر آن در شب نیز، ۲ هزار و ۵۰۰ متر است.

بیشینه سرعت این موشک، ۳۱۰ متر بر ثانیه و کمینه سرعت آن، ۲۴۰ متر بر ثانیه است.

نسل جدیدتر این موشک با نام توفان-۳ ام نیز طراحی و ساخته شده است که یک نسخه بهینه نسبت به توفان-۳ محسوب می‌شود.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۴

 

توفان-۴

نسل چهارم موشک ضد زره توفان نیز همچون توفان-۳ از یک فناوری نوین استفاده می‌کند و آن هم، استفاده از سَر جنگی با فناوری ترموباریک است.

مهمات «گرمافشاری» یا «ترموباریک» نوعی خاصی از مهمات هستند که در ابتدا، توده‌ای از مواد آتش‌زا در شعاع انفجاری خود ایجاد می‌کند که با اکسیژن موجود در جو مخلوط می‌شود، سپس در مرحله بعد، این توده آتش می‌گیرد؛ به‌طوری که منطقه آتش گرفته‌شده را نابود می‌کند. این نوع از تسلیحات ابتدا به‌کمک یک خرج کوچک، اَبری از غبار انفجاری ایجاد می‌کند و سپس آن را با خرج دوم محترق می‌کند.

مهمات «ترموباریک» که با اسم بمب خلأ نیز از آن‌ها یاد می‌شود، با استفاده از اکسیژن موجود در هوا برای سوختن، یک ابر انفجاری قدرتمند ایجاد می‌کنند و با این کار در مقایسه با بمب‌های معمولی، انرژی تخریبی بیشتری دارند. بنابراین؛ هنگامی که این نوع مهمات در فضای سرپوشیده پناهگاه‌های زیرزمینی یا کانال‌ها منفجر شود، فشار تخریبی آن به‌مدت طولانی‌تری در فضای بسته پناهگاه باقی می‌ماند و باعث تخریب بیشتری می‌شود و به این خاطر برای پاک‌سازی استحکامات و سنگرها سلاحی کارآمد به‌شمار می‌آید.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

 

موشک توفان-۴، ۱/۱۷ متر طول و ۰/۱۵ متر قطر دارد. وزن این موشک ۲۰ کیلوگرم است که ۳.۵ کیلوگرم از آن مربوط به سَر جنگی موشک اختصاص دارد.

قدرت نفوذ این موشک، ۸۰ میلی‌متر در زره‌های فولادی است. بیشینه سرعت حرکت توفان-۴ سرعت ۳۱۰ متر بر ثانیه و متوسط سرعت آن، ۱۷۸ متر بر ثانیه است.

تخصص توفان-۴، توانایی انهدام استحکامات و ابنیه دشمن نظیر سنگرها، پناهگاه‌ها و حتی آشیانه‌های نظامی است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۵

 

توفان-۵

موشک توفان-۵ یکی از پیشرفته‌ترین موشک‌های ضد زره در جهان است. این موشک دارای یک سر جنگی اصلی، کالیبر کامل و یک سرجنگی پیشرو است که برای افزایش عمق نفوذ در انواع اهداف زرهی مجهز به واکنشگر طراحی شده است. این موشک توانایی شلیک از سه پایه زمینی و خودرو زرهی را داراست. یعنی برخلاف هدایت نیمه فعال که سنسور لیرزری باید در دماغه موشک باشد تا بازتابش لیزر را تعقیب کند.

 در این نوع هدایت، سنسور لیزر در انتهای موشک بوده و موشک از طریق این سنسور خود را در مسیر تابش لیزر قرار داده و اصطلاح مسیر انجام می‌شود. این نوع هدایت لیزری در برابر اخلالگرهای لیزری و همچنین مواردی مانند استفاده از پرده دود مقاوم‌تر است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

موشک توفان-۵ در یکی از نمایشگاه‌های خارجی (اولین موشک از پایین)

 

شکل ظاهری توفان-۵ یک تفاوت اساسی با سایر اعضای این خانواده دارد. تفاوت این است که برخلاف تمامی اعضای این خانواده،‌ به‌جای دو ردیف دارای سه ردیف بالک است. البته می‌توان علت این کار را افزایش پایداری در طول مسیر برخورد به هدف دانست.

موشک توفان-۵، ۱.۴۷ متر با پروب باز و ۱.۱۷ متر با پروب(دماغه) بسته طول دارد. قطر این موشک نیز، ۰.۱۵ متر است. وزن این موشک، ۲۳ کیلوگرم است که ۶.۲ کیلوگرم از وزن کلی به سر جنگی آن اختصاص دارد.

قدرت نفوذ توفان- در زره‌های فولادی، ۹۰۰ میلی‌متر است. بیشینه سرعت آن، ۱۶۷ متر بر ثانیه و برد آن در بازه ۱۰۰ تا ۳ هزار و ۵۰۰ متر تخمین زده می‌شود.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

توفان-۶

 

توفان-۶

نسل ششم از موشک‌های خانواده توفان، یک موشک ضد زره هدایت شونده مجهز به کلاهک ترموباریک و با ردیابی بسیار دقیق است. این موشک برای انهدام پناهگاه ها و حمله به نیروهای دشمن طراحی و تولید شده است. نوع سَر جنگی این موشک،‌ کالیبر کامل ترموباریک است که هنگام برخورد با مانع سخت (دیوار، وسیله نقلیه و پناهگاه) منفجر می شود.

نوع هدایت آن نیز به روش هدایت نیمه خودکار فرمانی به خط دید (SACLOS) است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

 

توفان-۶، ۱.۱۷ متر طول و ۰.۱۵ متر قطر دارد. این موشک در مجموع ۲۱ کیلوگرم وزن دارد که ۵ کیلوگرم از آن مربوط سَر جنگی است. حداکثر سرعت این موشک، ۱۷۰ متر بر ثانیه است و قدرت نفوذ آن، ۸۰ میلی‌متر.

برد این موشک که قادر است سنگرهای دشمن را منهدم کند، در بازه ۱۰۰ تا ۳ هزار و ۵۰۰ متر تخمین زده می‌شود.

توفان-۶، قابلیت شلیک از سه پایه، خودروی زرهی و بالگرد را دارد.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

بخشی از خط تولید موشک ضد زره توفان

 

توفان-۷

آخرین و جدیدترین نسل از موشک‌های ضد زره توفان، توفان-۷ نام دارد. این موشک همانند موشک‌های توفان-۴ و توفان-۶ از سر جنگی ترموباریک بهره می‌برد. این موشک نیز همانند سایر اعضای خانواده موشک‌های توفان، مخصوص انهدام سنگرها و مکان‌های تجمع دشمن طراحی شده است.

 

نابودگر تانک‌ها و نفربرهای دشمن را بشناسید+ فیلم و عکس

موشک ضد زره هواپرتاب قائم(نسخه هواپرتاب توفان)

 

قائم نسخه هوایی توفان

متخصصان صنایع دفاعی توانسته‌اند یک نسخه زمینی از موشک توفان را به نسخه هوایی تبدیل کرده و با نام قائم عملیاتی کنند. سردار وحیدی وزیر وقت دفاع درباره این موشک گفته بود که این موشک یک موشک نیمه سنگین هدایت شونده که قادر است اهداف هوایی با سرعت کم و ارتفاع پایین به خصوص بالگردهای تهاجمی مجهز به سطوح مقاوم شبه زره را منهدم کند.

موشک هدایت شونده ضد بالگرد قائم به‌دلیل هدایت توسط پرتوهای لیزر، در مقابل جنگ الکترونیک و ایجاد اختلالات عملکرد از جانب دشمن کاملا مقاوم است.

طیف متنوع و گسترده موشک‌های ضد زره در اختیار ایران

موشک‌های ضد زره توفان تنها موشک‌های ضد زره ساخت ایران نیستند و صنایع دفاعی ایران توانستند در سال‌های اخیر به دستاوردهای خوبی دست پیداکنند. موشک‌های دهلاویه، تندر و توسن از این دسته هستند که هر کدام ویژگی‌های مختص به خود را دارند.

 

منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 317
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 22 مرداد 1402

سال ۶۱ و پس از تحمیل ضربات متعدد به سازمان منافقین که عالی‌ترین نمونه آن در ۱۹بهمن ۶۰ و با حمله به خانه تیمی موسی خیابانی بود، مرکزیت سازمان منافقین دستور داد افراد مشکوکی را که در حوالی خانه‌های تیمی مشاهده می‌شدند، ربوده و سپس آنها را برای کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار دهند. این عملیات که توسط سازمان با عنوان «عملیات مهندسی» تعریف شده بود یکی از رذیلانه‌ترین برگ‌های تاریخ منافقین را رقم زد. جنون شکنجه و زجرکش کردن قربانیان که نشانی از سادیسم سازمانی فرقه رجوی داشت. تحلیل مرکزیت سازمان، درباره عملیات مهندسی این بود که کار مهندسی پیچیده‌تر از کار عملیاتی است و سازمان برای بقا و حاکم شدن بر مردم ایران، مجبور به شکنجه پاسداران و البته مردم حامی انقلاب است. اعتقاد سازمان این بود که جنگ با جمهوری اسلامی جنگ ۲ سازمان مهندسی است و هر کدام بیشتر شکنجه کند، برنده است.

در این فضا و در تاریخ ۲۲ مرداد سال ۶۱، با دستگیر شدن یک دزد اتومبیل توسط مردم یکی از فجیع‌ترین جنایت‌ها در تاریخ معاصر ایران عیان شد. فرد دستگیر شده جوانی به‌نام «خسرو زندی»، از اعضای سازمان تروریستی مجاهدین خلق بود که قصد داشت برای انجام یک عملیات ترور، خودرویی را سرقت کند. اما او در بازجویی خود پرده از برنامه‌ای وحشیانه و ضدبشری با نام «عملیات مهندسی» توسط سازمان منافقین خلق برداشت. او مأموران دادستانی انقلاب و پاسداران کمیته را به بیابان‌های باغ‌فیض برد و سه جنازه زنده به گور شده را که حاصل این «مهندسی» وحشیانه بودند، به نیروهای انقلاب نشان داد.

آنچه در ادامه می‌آید، توصیف مختصری از عملیات مهندسی سازمان منافقین علیه چند نفر از نیروهای کمیته و مردم عادی است که روایت آن در کتاب «سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام» آمده است.

زجرکش کردن عفت‌روش به جرم انقلابی بودن همسر

عباس عفت‌روش از جمله سوژه‌های منافقین برای اجرای عملیات مهندسی بود که جرمش تفکرات انقلابی و حزب‌اللهی همسرش بود. خسرو زندی از اعضای فعال سازمان نفاق در عملیات مهندسی در بخشی از اعترافاتش در ارتباط با این موضوع می‌گوید: از طرف مسؤولان سازمان به تیم ما یک شناسایی داده شد که فردی که شغل کفاشی دارد باید ربوده شود. فرمانده واحد مصطفی معدن‌پیشه (رحمان) من و فرد دیگری با نام جعفر، مسؤولیت ربودن وی را داشتیم. ساعت۱۰:۳۰ شب ۱۷/۵/۶۱ به مغازه وی مراجعه کردیم و با این بهانه که ما از طرف کمیته آمده‌ایم و شما باید برای پاسخ دادن به پاره‌ای از سؤالات با ما بیایید، کفاش را از مغازه خارج کردیم و پس از انتقال به ماشین و بستن دست‌ها و چشم‌هایش، وی را به خانه امنی که برای شکنجه آماده شده بود منتقل کردیم.

سادیسم سازمانی فرقه رجوی

مهران اصدقی از دیگر اعضای سازمان نیز در بازجویی‌های خود اعتراف می‌کند: این خانه مربوط به حسین ابریشمچی و در اختیار بخش ویژه بود. محل ساختمان در خیابان بهار و در کوچه‌ای بسیار خلوت قرار داشت. خانه ۲ طبقه و دارای ۳ اتاق هال، آشپزخانه، حیاط و زیرزمین بود. قسمت حمام خانه را با پوشاندن مشمع کلفت به در و دیوار طوری درست کرده بودند که صدا بیرون نرود. این فرد کفاش به این خانه برده می‌شود و جهت گرفتن اطلاعات درباره فعالیت‌های همسرش تحت شکنجه قرار می‌گیرد و با کابل به پاها و سر و صورت او می‌زنند اما از آنجا که قضیه اساساً دروغ بوده، هیچگونه اطلاعاتی در این رابطه به دست نمی‌آید. پس از اینکه شکنجه وی بی‌نتیجه می‌ماند، وی کشته و در یکی از بیابان‌های اطراف تهران به همراه ۲ نفر دیگر مدفون می‌شود. با شکنجه بسیاری که روی او انجام شد، همان روز اول مشخص بود وی از همه چیز بی‌اطلاع است و به‌رغم اینکه کفاش التماس می‌کرد من نمی‌دانم شما چه چیزی از من می‌خواهید، به خاطر اینکه افراد بالا (مرکزیت سازمان) گفته بودند وی اطلاعات دارد، شکنجه ادامه می‌یافت. چند روز وی تحت شکنجه قرار داشت. مسعود گفت ما اطلاعات که نتوانستیم بگیریم ولی انتقام گرفتیم. خط شکنجه نمی‌بایست لو برود، هر کس را که ما می‌ربودیم، در نهایت چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، باید کشته می‌شد. از قبل نیز چاله‌ای برای دفن این افراد کنده شده بود؛ باید فرد کفاش را می‌کشتیم و همان روز که پاسداران را کشتیم وی را نیز بعد از شکنجه زیادی که شده بود به همراه پاسداران کشتیم. کفاش را به همراه ۲ پاسدار روی صندلی بستیم و چشم‌های‌شان را هم بستیم و با میله‌های سربی بیهوش‌شان کردیم. سپس به آنها آمپول سیانور تزریق کردیم که از گلوی‌شان صدای خرخر می‌آمد و در حالی که هنوز زنده بودند و در حال جان دادن بودند، بدن آنها را طوری طناب پیچ کردیم که داخل صندوق عقب ماشین جا شود.

کیفرخواست برای ترور شهروندان

ظن به انقلابی بودن هر شهروند، کیفرخواست لازمه را برای ترور هر شخصی توسط سازمان منافقین صادر می‌کرد. رد این رویه جنایتکارانه در عملیات مهندسی و شکنجه و ترور خسرو ریاحی‌نظر خود را عیان ساخت.

خسرو ریاحی‌نظری معلم ۳۷ ساله‌ای بود که به جرم مشکوک بودن منافقین به او، به شهادت رسید. مهران اصدقی در اعترافات خود درباره ماجرای ریاحی نیز می‌گوید: ربودن ریاحی به این علت صورت گرفت که در یکی از خانه‌های تیمی بخش ویژه در خیابان اسکندری، افراد بالای گروه، خسرو ریاحی را بیرون خانه مشاهده می‌کنند که پهلوی ماشینش ایستاده است. آنها گمان می‌کنند وی خانه را زیر نظر دارد. او را تعقیب می‌کنند اما موفق به ربودن او نمی‌شوند. روز بعد وی را در همان محل مشاهده می‌کنند و این بار کاملا به او مشکوک شده و او را شناسایی کرده و می‌ربایند. او را به خانه شکنجه‌گاه در خیابان بهار آوردند. در این محل من و مصطفی معدن‌پیشه و شهرام روشن‌تبار حضور داشتیم. پس از ورود ریاحی، دو پاسدار و فرد کفاش را به اتاق‌های دیگر بردیم و او را وارد حمام کردیم و روی میز با طناب بستیم و از او خواستیم مشخصاتش را بگوید. او گفت شغلش معلمی است و ما یک کارت از جیبش در آوردیم که مربوط به آموزش‌وپرورش بود. از او علت حضورش را در آن نقطه از خیابان اسکندری پرسیدیم، او گفت بچه‌هایم به استخر می‌روند و آمده‌ام آنها را ببرم. ما شروع به شکنجه او کردیم و با کابل به بدنش و کف پاهای او می‌زدیم و او فریاد می‌زد و ما دهانش را می‌گرفتیم. شکنجه را تشدید می‌کردیم و با هویه برقی مچ دست‌ها و پشت کمر او را می‌سوزاندیم ولی او مرتب همان حرف‌ها را تکرار می‌کرد. روز بعد حوالی عصر بود که من، مصطفی معدن‌پیشه و شهرام روشن‌تبار در خانه بودیم، ناگهان صدای فریاد شنیدم. خودم را به راهرو رساندم و دیدم خسرو ریاحی با مصطفی و شهرام گلاویز شده است و مرتب فریاد می‌زد و می‌گفت کمک. او به بهانه دستشویی رفتن توانسته بود با آنها درگیر شود. وارد حمام شدم و با کلت یک تیر به پای او شلیک کردم که به زمین افتاد و ساکت شد و با شهرام شروع کردیم به بستن مجدد خسرو که ناگهان بلند شد و شروع به فریاد زدن کرد. ناگهان مصطفی کلت را برداشت و یک تیر به سر خسرو شلیک کرد.

شکنجه انسانیت

در میان تمام سوژه‌های منافقین برای اجرای عملیات مهندسی، ماجرای طالب طاهری ۱۶ ساله و محسن میرجلیلی ۲۵ ساله از اعضای کمیته انقلاب از همه دردناک‌تر است.

مهران اصدقی در اعترافاتش نسبت به این جنایت می‌گوید: خانه تیمی مرکزیت بخش ویژه سازمان در خیابان کارون بود. مهدی کتیرایی و حسین ابریشمچی در آنجا بودند و جواد محمدی (طاهر) مسؤول حفاظت خانه بود. طاهر حین مراقبت از خانه و دیده‌بانی، مشاهده می‌کند فردی بیرون خانه ایستاده و به او مشکوک می‌شود و طبق خط داده شده، اقدام به شناسایی وی می‌کند. روز بعد همان فرد را به همراه یک جوان دیگر در آنجا می‌بیند و به افراد بالای بخش ویژه می‌گوید و آنها دستور ربودن آن دو جوان را صادر می‌کنند. در خیابان با ماشین جلوی آنها پیچیده و به آنها می‌گویند ما کمیته‌ای هستیم و باید با ما بیایید. آنها به خانه خیابان بهار که از قبل برای شکنجه آماده شده بود، برده می‌شوند.

طاهر به همراه مصطفی معدن‌پیشه و شهرام روشن‌تبار اقدام به شکنجه آنها می‌کنند. هدف از این سرعت عمل این بود که ببینند آیا خانه تیمی خیابان کارون لو رفته است یا نه؟ پس از بازرسی از جیب آنها کارت‌ها و مدارکی که نشان می‌داد پاسدار هستند بیرون می‌آورند. بعد آنها را روی صندلی با طناب می‌بندند و صندلی را روی زمین می‌خوابانند. با کابل‌های کلفت چند لایه به کف پا و سایر نقاط بدن آنها می‌زنند و برای اینکه صدای آنها بیرون از خانه نرود، دهان آنها را با پارچه می‌بندند. برای ایجاد هراس نقاب به چهره می‌زدیم. همین کار را کردم و وارد حمام شدم. دیدم یک پسر ۱۷ - ۱۶ ساله در گوشه حمام در حالی که دست‌ها و پاهایش با زنجیر بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهری بود.

سپس به اتاق رفتم تا فرد دیگر را که محسن میرجلیلی نام داشت ببینم. فردی حدود ۲۵ - ۲۴ ساله در حالی که دست‌ها و پاهایش با زنجیر بسته شده بود، در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نیز مانند بدن طالب بود و خیلی با کابل شکنجه شده بود. سؤالات را آماده و کار شکنجه را شروع کردم. آنها را به نوبت داخل حمام می‌بردیم و در حالی که پاهای‌شان تاول ‌زده بود و حال نداشتند آنها را روی صندلی بستیم و صندلی را خواباندیم و من با کابل می‌زدم و آنها از درد ناله می‌کردند و فریاد می‌زدند، مصطفی دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آنقدر آنها را زدم که تاول‌های پای آنها ترکید و خونریزی کرد. وقتی پاهای آنها خونریزی کرد، مصطفی پاهای آنها را باندپیچی و آنها را برای شکنجه مجدد آماده کرد. من مرتب از آنها سؤالاتی می‌کردم و آنها انکار می‌کردند و جوابی نمی‌دادند، از بالا (مرکزیت سازمان) گفتند حتماً آنها اطلاعات دارند.


شهید محسن میرجلیلی

روز بعد کار را شروع کردیم. جواد محمدی ابتدا به جان آنها افتاد. سپس آنها را روی همان صندلی‌ها بستیم و روی پاهای متورم و خون‌آلود آنها آب جوش ریختیم طوری که پوست‌شان ترک خورده و تاول‌ها ‌ترکید. آنها بارها بیهوش می‌شدند و باز به هوش می‌آمدند. آب داغ روی سر و صورت آنها ریختم که سر و صورت‌شان تاول زد. خون از همه جاهای بدن آنها به راه افتاده و خون زیادی از بدن‌شان رفته بود. جواد محمدی با نوک چاقو به بدن‌شان می‌کشید طوری که عضوی از بدن آنها نبود که خون‌آلود نباشد. من و مسعود قربانی به داخل حمام و سراغ محسن میرجلیلی رفتیم. مسعود به او گفت اگر اطلاعات ندهی تو را می‌پزیم. سپس به من گفت اتو را بیاور. اتو را آوردم و در حالی که به برق زد و کاملاً گرم شد، ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجیبی باز کرد و از هوش رفت. بوی سوختگی همه جا را گرفته بود.

سادیسم سازمانی فرقه رجوی

جواد محمدی و مصطفی معدن‌پیشه مشغول شکنجه طالب طاهری بودند. جواد به مصطفی گفت برو چاقو بیار. مصطفی چاقو را که آورد، چاقو را چند بار روی بازوی طالب کشید که بار سوم خون بیرون زد و بر اثر درد شدید تکان خورد. طالب می‌خواست حرف بزند که جواد با مشت توی دهانش کوبید، طوری که دندانش شکست. جواد گفت حالیت می‌کنم و سپس میله سربی را برداشت و به دهان و فک و چانه او زد که وقتی طالب دهانش را باز کرد، دندان‌های شکسته‌اش به همراه خون و آب دهان روی شلوارش ریخت. مصطفی با میله سربی که در دستش بود به جاهای دیگری از بدن او می‌زد. محسن میرجلیلی به هوش آمده بود که مسعود قربانی به من گفت برو آب جوش بیار، من آب داغ آوردم و مسعود گفت روی پاهایش بریز. می‌خواستم به یکباره خالی کنم که مسعود اشاره کرد یواش‌یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد. من هم همین کار را کردم، طوری که تمام تاول‌های پایش ترکید و شکل خیلی وحشتناکی پیدا کرد و پوست پاهایش از بدنش جدا می‌شد. محسن بیهوش شد و بعد که به هوش آمد، مسعود آب داغ روی دست‌های محسن می‌ریخت که دست‌های محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگی داشت.

به اتاق که رفتم، صحنه دلخراشی دیدم. پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود و جواد محمدی در حالی که چاقوی خون‌آلود دستش بود بالای سر طالب که بیهوش شده بود، ایستاده بود. مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آن را برید و بلافاصله چاقو را روی بینی طالب گذاشت و آن را برید، طوری که خون زیادی از سر و صورت طالب جاری شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد. در همین حین که طالب بیهوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت که خون از چشمش بیرون زد.

جواد اطلاعات می‌خواست و طالب جوابی نمی‌داد. جواد گفت این طوری نمی‌شود. باید این را کبابش کرد و مصطفی به آشپزخانه رفت و گاز پیک‌نیک و سیخ به همراه خود آورد. جواد سیخ را ۲ بار سرخ کرد، به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ کرد و به دکمه‌های جلوی شلوار طالب چسباند که شلوار طالب سوخت و سیخ داغ به بدن طالب اصابت کرد که یک دفعه دچار شوک شد. تمام فضای اتاق را بوی سوختگی پارچه و گوشت پر کرده بود. تا عصر، آنها یکی دو بار به هوش آمدند. حوالی عصر، مصطفی معدن‌پیشه بر اثر دستپاچگی وقتی محسن میرجلیلی یک تکان خورده بود، تیری شلیک کرد و مجبور به تخلیه خانه شدیم. با همان میله‌های سربی آنها را بیهوش کردیم و سپس به بدن آنها سیانور تزریق کردیم و در حالی که هنوز جان می‌دادند آنها را پتوپیچ کردیم و داخل صندوق عقب ماشین گذاشتیم. ساعت ۹ شب ماشین را در خیابان نظام‌آباد تحویل خسرو زندی و محمدجعفر هادیان دادیم تا آنها را برای دفن به بیابان‌های اطراف ببرند. وقتی جریان شکنجه لو رفت، سازمان فکر نمی‌کرد که قضیه اینقدر برایش گران تمام شود و وقتی با انبوه شرکت‌کنندگان در تشییع جنازه اینها و مساله‌داری بچه‌ها در داخل تشکیلات مواجه شد، به ما گفتند هیچ چیز به بچه‌ها نگویید و اگر بچه‌ها سؤال کردند بگویید کار خود رژیم است.

بی اعتنایی به عطش طهماسبی تا شهادت

علاوه بر شهیدان طالب طاهری و محسن میرجلیلی، شاهرخ طهماسبی ۲۸ ساله نیز به جرم عضویت در کمیته مرکزی انقلاب اسلامی، در پروژه عملیات مهندسی منافقین به شهادت رسید. وی نیز مرداد ماه ۶۱ ربوده شده و پس از ۱۰ روز شکنجه به شهادت رسید و پیکرش در منطقه عباس‌آباد تهران رها شد.

محمدجواد بیگی از اعضای فعال سازمان منافقین در عملیات مهندسی در ارتباط با شکنجه شاهرخ طهماسبی می‌گوید: در مرداد ماه ۶۱ پس از ربودن وی، او را به خانه تیمی خیابان سهروردی کوچه باغ انتقال دادند. از آنجا که دست و پای وی را بسته و پتویی بر رویش انداخته بودند، صاحبخانه مشکوک شده و با نیروهای انتظامی تماس می‌گیرد. بلافاصله ما وی را به خانه تیمی خیابان خواجه‌نظام بردیم. خانه تیمی خیابان خواجه‌نظام را یک زوج تشکیلاتی به نام فریبا اسلامی (شهلا صالحی‌پور) و محمد قدیری (منوچهر احمدیان‌فر) با همین اسامی مستعار اجاره کرده بودند. رابط این خانه با بالا (مرکزیت سازمان) جواد محمدی با نام طاهر بود که خود وی در تیم شکنجه مهران اصدقی بود.

فریبا اسلامی در اعترافاتی که نسبت به شکنجه شهید طهماسبی داشته، می‌گوید: در جریان ربودن و شکنجه شاهرخ طهماسبی، به عنوان محمل همان خانه شکنجه بودم. در این خانه حمام را برای شکنجه آماده کرده بودند و محمدجواد بیگی برای بازجویی از وی به این خانه آمد و مرتب او را شکنجه می‌داد. گاهی او را به حمام می‌بردند و گاهی در گنجه‌ای که در هال خانه قرار داشت و یک متر در یک متر و کاملا تاریک بود، با دهان بسته قرار می‌دادند. در تمام این مدت نیز نباید از خانه بیرون می‌رفتیم. من صدای شلاق خوردن و کتک خوردن او را می‌شنیدم ولی چون دهانش بسته بود فقط ناله ضعیفی می‌کرد. علی عباسی (هادی) او را بسیار شکنجه می‌کرد و با کابل‌های به هم بافته او را می‌زد. یک شب ساعت ۲ از خواب بیدار شدم، شنیدم که او آب می‌خواهد و صدایش خیلی ضعیف به گوش می‌رسید ولی من به او آب ندادم و رفتم خوابیدم. شاهرخ طهماسبی را در همین خانه به قتل رساندند و برای اینکه کسی او را نبیند جسد وی را در یک کارتن بزرگ پیچیدند و با طناب بسته‌بندی کردند و با یک اتومبیل وی را به محله‌ای در اطراف عباس‌آباد بردند و دفن کردند.


:: بازدید از این مطلب : 346
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران