منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
جمعه 11 فروردین 1402

حسین دی‌پیر نویسنده، مترجم و پژوهشگر موسیقی و سرود در گفتگو با خبرنگار موسیقی خبرگزاری فارس گفت: سلبریتی‌ها تربیت شده دست مدیران فرهنگی میانی هستند که از دوران هاشمی تا روحانی به گونه‌ای برایشان طراحی شد که شرایط برایشان فراهم آمد تا از جامعه منفک شده و درد جامعه را نفهمند. 

مترجم کتاب دانشگاهی رابرت استایرر در ادامه افزود: سلبریتی قدرت تحلیل اخبار دروغ را ندارد، احساساتی تصمیم می‌گیرد و از همه مهم‌تر اینکه آن‌هایی که سلبریتی‌ها را مدیریت می‌کنند، مدیران میانی فرهنگی و تهیه‌کنندگانی بودند و مسولینی که شناختی از قشر هنر نداشتند و یا دستور داشتند تا لبه دیگر قیچی باشند.

دی‌پیر تصریح کرد: رسانه‌های معاند مانند بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، اینترنشنال، رادیو فردا و غیره در اختیار قدرت‌هاییست که موضوعات ژئوپولیتیک را طراحی کرده‌اند و در برنامه‌های کوتاه، میان و بلند مدت، به صورت جدی پیگیری می‌کنند. این قدرت‌ها هدف اصلی‌شان از بین بردن قدرت مطلقه ایران در منطقه است و نمی‌توانند این اقتدار را تحمل کنند.

این پژوهشگر شناخته شده حوزه موسیقی توضیح داد: الان قدرت‌های غربی همچون آمریکا با دستگاه تبلیغاتی و رسانه‌های دروغ‌پردازشان به دنبال این هدف هستند که همان مسائلی را که برای شوروی سابق به وجود آوردند را برای ایران رقم بزنند. آمریکا در اوج جنگ سرد با دسیسه حمایت از چند هنرمند سرشناس روس همچون «بوریس پاسترناک» و «الکساندر سولژنتسین» دو شخصیت هنری دوره «برژنف» به جنگ روانی و رسانه‌ای علیه شوروی رفتند. آن‌ها مصاحبه‌های متعددی با این چهره‌ها انجام دادند و خود را حامی آن‌ها معرفی کرده و اینچنین سلبریتی‌هایی را مقابل حاکمیت شوروی قرار دادند تا حزب کمونیست شوروی را تحت فشار قرار دهند.

وی افزود: مثال شبیه ماجرای شوروی را همین روزها می‌توانیم در بهره‌گیری از سلبریتی‌هایی چون «مهناز افشار» «کتایون ریاحی» «احسان کرمی» و سلبریتی‌های دیگر مشاهده کنیم که در همان برنامه و طرح کوتاه، میان و بلند مدت قرار داده شده‌اند تا به مقاصد شوم خود برسند. هدفی که از دور برای آن‌ها تنها خط‌دهی و پیش انداختن چند سلبریتی و بازی ناجوانمردانه با احساسات قشری از جوانان و نوجوانان و تحمل آسیب و خسارت و جانی و مالی برای مردم در داخل و بهره‌برداری با کمترین هزینه برای آمریکا و رژیم صهیونیستی است.

دی‌پیر تاکید کرد: باز هم اشاره به این مساله که مدیران میانی فرهنگی ما از مقصران اصلی این نوع نگاه و موضع‌گیری سلبریتی‌ها هستند این مدیران و طراحان اقتصاد لیبرال از دوره هاشمی تا روحانی، مملکت را سراپا با معضل بحران آب و ارز و تولید و توزیع ثروت و بیکاری به چالش کشیدند. 

این موسیقیدان و پژوهشگر در آخر گفت: و اما نسل جدید و جوان ما، نسل عدالتخواه و آگاه و با بینش ما، حق‌طلب، باذوق و باهوش می‌تواند بساط این‌ها را جمع کند و این حرکت لیبرال غربگرای فاسد(اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی) را برای همیشه از صفحه ایران‌زمین برچینند.


:: بازدید از این مطلب : 448
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 09 فروردین 1402

وحید جلیلی در جمع گروهی از فعالان دانشجویی پیرامون وقایع اخیر سخنرانی کرد که ویراسته‌ای از این سخنرانی به شرح زیر پیش روی مخاطبین محترم قرار می‌گیرد:

مقدمه:

کسانی که چهل سال است برای آرزوهای ناکامشان؛ روزشماری می‌کنند و نظام، طبق پیش‌بینی‌هایشان تا به حال، بارها و بارها در دهه شصت، هفتاد، هشتاد و نود سقوط کرده است، چطور می‌توانند به دیگران پُز «واقع‌بینی» بفروشند و به ما تصویر درستی از واقعیت بدهند؟

طبیعی است که هم غرب و هم غرب‌زده‌ها از زاویه خودشان به ایران نگاه می‌کنند و البته در مواجهه با ایران نه تماشاگر و پژوهشگر که بازیگر و کنشگر فعال‌اند.

و آیا کسی می‌تواند در مغرض بودن آن‌ها تشکیک کند؟

ما جمهوری اسلامی هستیم

باید بتوانیم مسایل مان را، واقعیت‌های روزمره‌مان را با معارف خودمان و بر اساس تجربه زیسته دینی و انقلابی‌مان بفهمیم.

نمی‌شود دشمنان و مغرضان، برای ما کلمه و گزاره تولید کنند و مفهوم بسازند و ما با کلیدواژه‌های آن‌ها از واقعیت اجتماعی و تاریخیِ‌مان، تصویر به دست بیاوریم.

قاعدتا وقتی از لحاظ نرم‌افزاری به ادبیاتی که بیگانگان و مغرضان تولید می‌کنند متکی یا آلوده بشویم، در رفتارهایمان هم، تحت تاثیر همان‌ها عمل یا بی‌عملی خواهیم کرد.

این همه سرمایه‌گذاری روی بی بی سی و ایران اینترنشنال و منوتو و ... از یک سو و سلبریتیسم آکادمیک از سوی دیگر، برای ساختن همان تصویر توهمی است.

نمی‌خواهم بگویم گزاره‌های آن‌ها را ندید بگیریم، نه! آن‌ها را هم بشنویم ولی تلاش کنیم ببینیم آیا منظومه معرفتی - تجربیِ خود ما ابزارهایی، زاویه دیدهایی در اختیارمان قرار نمی‌دهد تا درک بهتری از میدان پیدا بکنیم؟

امروز با دو نظام تحلیلی روبروییم

یکی که در طی ۴۰ سال گذشته بارها و بارها از فروپاشی و سقوط و نابودی نظام در آینده نزدیک خبر داده و دیگری که تحت تاثیر جوسازی‌ها قرار نگرفته و مسیر انقلاب را پیش برده و ضمن توجه به کاستی‌ها و خطاها؛ ظرفیت‌ها و چشم‌اندازهای تاریخی و جهانی را دیده است.

با گذشت چهار دهه به راحتی می‌شود دید که کدام یک در توهم بوده و کدام «واقع بینانه‌تر» تحلیل کرده‌اند.

۱. ماجرای کهنه و بَزَک تازه

ماجراهای اخیر از زاویه تاریخی و معرفتی، تازگی ندارد.

البته مثل دفعات قبل، می‌گویند نه! این بار اتفاق متفاوتی افتاده است!

بعضی از جوان‌ها را نشان می‌دهند که: ببینید این‌ها دارند قِر می‌دهند یا فحش می‌دهند پس دیگر معلوم شد انقلاب شکست خورده است و نظام آینده ای ندارد.

انگار ما دوره نوجوانی خودمان را در دهه شصت فراموش کرده‌ایم!

آن زمان «پانک» ‌ها بودند، رقص «بریک» بود، «مایکل جکسون» بود، ....؛ این طور نبود که در مدرسه و محله؛ این جلوه‌ها را نبینیم و یک بخشی از جامعه درگیر این‌ها نباشد.

ابزارهایش فرق می‌کرد، آن زمان در ویدئو، علایق‌شان را دنبال می‌کردند، حالا در اینترنت؛ پس این طور نیست که با یک وضعیت تجربه نشده غیرمترقبه‌ای مواجه باشیم.

اینها همان‌هایی هستند که توهمات اقلیت محدودشان را خواسته اکثریت جا می‌زدند و ایران معاصر، بدمستی‌هایشان را در صحنه‌های گوناگون دیده است

یادمان بیاید در اوج دفاع مقدس و در سال‌هایی که ۲۰۰ هزار شهید دادیم یک اقلیتی در جامعه بود که همان زمان، فسقش را داشت، دلبستگی‌اش به غرب را داشت، آرمان شهرش یک دنیای غرب زده بی‌هویت بی‌آرمان بود، ظهور هم داشتند در جامعه و این طور نیست که این‌ها سابقه‌ای در جامعه نداشته باشد.

در دهه هشتاد بوده، در دهه هفتاد بوده، در دهه شصت هم بوده

ناصر ابدام را یادمان رفته که در دهه شصت، به خاطر امر به معروف چاقو خورد و شهید شد؟

در دهه هفتاد؛ ماجرای «شاهرخ و سمیه» و «جنایت خیابان گاندی»؛ همین ناهنجاری‌های ناشی از درگیر شدن نوجوان‌ها در فضاهای مدرن را با شدتی بیشتر از الان، منعکس می‌کرد.

یادمان رفته بعضی‌ها بعد از دوم خرداد ۷۶ در تحلیل جامعه شناختی توهمی‌شان چنان به شوق آمده بودند که به دنبال رسمیت بخشی به «تظاهرات علیه خدا» بودند و فکر می‌کردند جامعه ایرانی آن قدر مدرن شده که می‌شود وارد بازخوانی انتقادی علیه عاشورایش کرد و در انتهای دوره خاتمی خودشان مجبور شدند رای‌هایی را بشمرند که به « ..والمستشهدین بین یدیه» داده شده بود.

در دهه نود؛ شهید علی خلیلی را به خاطر امر به معروف نکشتند؟ ماجرای «گروه سگ‌های زرد» بازتاب همین نوع سبک زندگی و دلبستگی‌های مدرن در بین گروهی از نوجوانان و جوانان بود؛ رقاصی بعد از برجام در میدان ونک و تجریش با دلار هزار تومانی هم که یادمان نرفته است.

اینها همان‌هایی هستند که توهمات اقلیت محدودشان را خواسته اکثریت جا می‌زدند و ایران معاصر، بدمستی‌هایشان را در صحنه‌های گوناگون دیده است

۲. آزادی فرهنگی یا غلبه سیاسی؟

خواست اصلی را زیر عناوینی مثل زندگی و آزادی بَزَک می‌کنند و می‌خواهند بگویند ماجرا؛ فرهنگی و اجتماعی است، در حالی که آنچه با آن روبروییم کاملا سیاسی است و با یک کاریکودتای تمدنی مواجه هستیم.

کاریکاتوری کودکانه از کودتایی که غرب‌گراها دویست سال است تمنایش را دارند و قدرتش را نه.

تفاوتش با برخی فقرات قبلی این است که قبلا غیظشان از این ناتوانی تاریخی و تمدنی را با کشتار مردم در مسجد گوهرشاد یا قتل شیخ فضل‌الله ها و مدرس ها اندکی فرو می‌نشاندند اما حالا اگر دستشان از برخی ترورهایی که تمنایش را دارند کوتاه است؛ این امکان را دارند تا با گسترش خشونت و فحاشی در فضای مجازی غیظشان را جیغ بزنند.

مسئله، فساد نیست، عُلُوّ فی الارض است

خودشان کلیپ منتشر می‌کنند و خیلی واضح هدفشان را «بی‌ناموسی» اعلام می‌کنند و اگر کسی در تجمعاتشان از ناموس حرف بزند طردش می‌کنند

«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا»؛ این آیه برتری‌طلبی را بر فساد، مقدم می‌کند.

ماجرا این است که مدرن‌ها؛ به پشتوانه حمایت های غرب، برتری و غلبه می‌خواهند؛ نه آزادی فرهنگی؛ که کودتا و غلبه سیاسی طلب می‌کنند.

می‌گویند می‌خواهیم مشروعیت این سبک زندگی را به دیگران تحمیل کنیم

«وما کان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوهم من قریتکم انهم اناس یتطهرون»؛ زورشان برسد می‌گویند هر کس را با فحشا مخالف است؛ محدود و محصور و تبعید کنید.

وگرنه الان غربزده‌ها چه کار می‌خواهند بکنند که نمی‌توانند؟

بله فعلا هنوز چادر کشیدن از سر زنان در خیابان‌ها برایشان میسر نیست؛ هنوز نمی‌توانند همه بسیجی‌ها را –مثل شهید آرمان علی‌وردی- به جرم استنکاف از توهین به رهبری آن طوری که می‌خواهند زجرکُش کنند؛ اما خیلی محدود است آن ناهنجاری‌های فرهنگی که بخواهند در این جامعه انجام بدهند و امکانش به لحاظ فردی و غیر رسمی برایشان فراهم نباشد.

می‌گویند می‌خواهیم ایرانی‌ها را مجبور کنیم که این سبک زندگی را مثل غرب به رسمیت بشناسند و به آن احترام بگذارند و زمینه را برای ترویج و گسترشش اگر چه با هزاران سال هویت ایرانی در تقابل باشد؛ بازتر کنند.

خودشان کلیپ منتشر می‌کنند و خیلی واضح هدفشان را «بی‌ناموسی» اعلام می‌کنند و اگر کسی در تجمعاتشان از ناموس حرف بزند طردش می‌کنند.

در چند هزار سال تاریخ ایران، کدام زنی را سراغ دارید که مثل پستانداران برلین رفتار کرده باشد؟

تقسیم کار کرده‌اند؛ بعضی پایان ایران جغرافیایی را اعلام می‌کنند، و عده دیگرشان پایان ایران فرهنگی را.

در حالی که همان‌هایی که ایران جغرافیایی را حفظ کردند پای حفاظت از ایران فرهنگی و تاریخی و تمدنی ایستاده‌اند. شهدا برای یک میهن تاریخی و تمدنی جنگیدند و نه یک آغل بی‌هویت که برای غرب، گاو شیرده پروار کند.

شبکه منوتو رسما برنامه می‌سازد و تقدس مادری و مادران در ایران را مسخره و تقبیح می‌کند

زن در شعارهای این‌ها مقابل مرد نیست، مقابل مادر و همسر است. درود بر زن در پارادایم این‌ها در حقیقت، مرگ بر مادر و مرگ بر همسر است.

وقتی می‌شود هر روز در خیابان بدون ترس مشغول بوسیدن خواهر این و آن شد و برایش ترانه‌سرایی کرد؛ همسری دیگر چه معنایی دارد؟

وقتی می‌شود عاطفه ومحبت و شفقت و ثروت و ... را نثار سگ آقای پتیبل کرد و شب‌ها برای پاکوتاه لالایی گفت و با فرنچ بولداگ خوابید؛ مادری به چه کار می‌آید؟

پرچمدارهایشان در حالی که دستمزدهای چند صد هزار دلاری‌شان از کاخ سفید هم رسما منتشر می‌شود صریح و با افتخار می‌گویند قبل از ازدواج حامله شدیم.

در همایش‌هایشان به همجنس بازها(نر و ماده) تریبون می‌دهند

چادر از سر زن مسلمان می‌کشند و فیلمش را منتشر می‌کنند.

دسته جمعی در مکان‌های شریف، بی هیچ حیایی؛ فحش‌های رکیک می‌دهند.

شاهکار فرهنگی و تمدنی ایرانی‌ها در ابتکار «نوروزِ» بهاری به عنوان آغاز سال؛ یک اتفاق تصادفی نیست و ریشه در عهد توحیدی ساکنان این سرزمین دارد که درکشاکش چالش با شیاطین؛ تجدید عهد را نهادینه کرده‌اند

این رفتارها با فرهنگ ایرانی نسبت دارد؟ با هویت ایرانی نسبت دارد؟ با خانواده ایرانی نسبت دارد؟ با تاریخ ایران نسبت دارد؟ واقعا مشکل‌شان جمهوری اسلامی است؟ یا مشکل اصلی‌شان «ایران» است؟ ایرانی که طنین تمدنی و هویتی دارد.

اگرچه بعضی رکاکت‌هایی که در کاریکودتای اخیر دیدیم از لحاظ وقاحت در تاریخ ایران بی سابقه بود ولی واقعیت این است که اسلاف این‌ها(که البته هیچ وقت رکاکتشان در حد اینها نبوده) در طول تاریخ ایران همواره در حاشیه جامعه ایرانی (مثل خیلی جوامع دیگر) حضور داشته‌اند ولی هیچگاه به متن تبدیل نشده و غلبه یا رسمیت پیدا نکرده‌اند.

در تمدن غربی، اقلیت‌های فحشاطلب و هنجارستیز؛ متن را مغلوب کرده و مسلط شده‌اند ولی هویت و تمدن ایرانی هیچگاه به فساد رسمیت نداده است.

اینها بیش از آن که اشتیاق به ترویج گناه داشته باشند، از وجود توبه در فرهنگ ایرانی منزجرند

آن چه در ایران اذیت‌شان می‌کند، «توبه»؛ به مثابه چرخه پالایشی است که در طول تاریخ، جامعه ایرانی را تازه‌گردانی کرده است.

شاهکار فرهنگی و تمدنی ایرانی‌ها در ابتکار «نوروزِ» بهاری به عنوان آغاز سال؛ یک اتفاق تصادفی نیست و ریشه در عهد توحیدی ساکنان این سرزمین دارد که درکشاکش چالش با شیاطین؛ تجدید عهد را نهادینه کرده‌اند.

یک رمضان یا محرم در فرهنگِ نوروزپرورِ ایران کافیست تا فرد و جامعه را در مسیر معرفت و معنویت تازه‌گردانی کند.

و مفهوم ولایت و فرّه ایزدی برای ایرانی‌ها؛ مسیر نجات و مصداق «یخرجهم من‌الظلمات الی النور» است.

اینهایی که امروز پذیرش ولایت طاغوت از عربستان تا لندن و واشنگتن را جیغ می‌زنند عزمشان جزم است که مسیر «یخرجونهم من النور الی الظلمات» را تا آخر بروند و چرخه پالایش و فساد زدایی در فرهنگ ایرانی را متوقف کنند.

البته ما می‌گوییم فساد؛ از دید خودشان این طور نیست: " إِذَا قِیلَ لَهُمۡ لَا تُفۡسِدُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ قَالُوٓاْ إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ. أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡمُفۡسِدُونَ وَلَٰکِن لَّا یَشۡعُرُونَ. وَإِذَا قِیلَ لَهُمۡ ءَامِنُواْ کَمَآ ءَامَنَ ٱلنَّاسُ قَالُوٓاْ أَنُؤۡمِنُ کَمَآ ءَامَنَ ٱلسُّفَهَآءُۗ أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلسُّفَهَآءُ وَلَٰکِن لَّا یَعۡلَمُونَ"

اگر اینها با ناکارامدی‌های جمهوری اسلامی مشکل دارند چرا به کارامدترین بخش‌ها و محبوب‌ترین عناصرش حمله می‌کنند؟

۳. مناسب‌ترین قهرمان!

شعار درست و قهرمان مناسبی هم برای جنبش خودشان انتخاب کرده‌اند که جناب رضاخان است.

خیلی انتخاب درستی است چون ماجرای غربزدگی در این جامعه اگرچه از اواسط قاجار شروع شد ولی هیچ گاه قبل و بعد آن؛ اسطوره و نمادی در حد رضاخان پیدا نکرد که آرزو و آرمان این جریان را بطور کامل آشکار کند.

هم قهرمان این جریان و هم ضد قهرمانشان یعنی حاج قاسم-که عکس‌هایش را آتش می‌زنند- خیلی معنا دار است. جالب است که نفرتشان از محبوبِ جمهور؛ بیشتر از ارادت‌شان به دیکتاتور عزیزشان است چون حاج قاسم علاوه بر امتیازاتِ شخصی؛ اکثریتی را نمایندگی می‌کند که این‌ها دوست داشته‌اند در توهمات‌شان انکارش کنند.

اگر این‌ها با ناکارامدی‌های جمهوری اسلامی مشکل دارند چرا به کارامدترین بخش‌ها و محبوب‌ترین عناصرش حمله می‌کنند؟ حاج قاسم، تمام عمرش در برابر غرب نه شیفته بود و نه هراسان. چرا بخش‌های دفاع بین‌الملل جمهوری اسلامی که دورترین عرصه‌ها از دسترس عناصر غربزده و به همین دلیل کارامدترین‌هاست، سیبل می‌شود؟ غیر از این است که حاج قاسم توانست عملا نشان بدهد که با تنزه از غربزده‌ها می‌شود به کارامدی و پیروزی رسید؟ و این پیام خطرناکی هم برای غرب و هم غرب زده‌هاست.

امروز تصویر این روستازاده نورانی که از چوپانی به سپهبدی رسید، در داخل و خارج؛ شمایل یک ایرانیِ تراز است و تمدن ایرانی قدیم و جدید را نمایندگی می‌کند.

او نماد شدت در برابر بیگانگان و رحمت برای هموطنان است و رضاخان نماد ذلت و حقارت در برابر بیگانگان و خشونت در برابر هموطنان.

۴.تقابل دویست ساله و الگوی مشترک

ماجراهای اخیر را باید در ظرف تاریخی‌اش و در امتدادِ تقابل دائمی بین جریان غرب‌گرا و جریان ایران‌گرا در دویست سال گذشته ببینیم، چون الگوی مشترکی دارد.

ماجرا این است: ایده‌آل غرب‌گراها(به خاطر حقارت و انفعالی که در برابر غرب حس می‌کنند) از ابتدا این بوده که ایران را در سیاست و فرهنگ؛ ذیل غرب قرار بدهند و سبک زندگی غربی را به جامعه ایرانی تحمیل کنند.

همان جمله درخشانی که در تاریخ از جناب تقی زاده ماند که ما باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی مآب بشویم. این پدر روشنفکری ایرانی و وزیر رضاخان و رییس مجلس سنایِ محمدرضا شاه است که به کمتر از اضمحلال در فرهنگ و تمدن غربی راضی نمی‌شود.

امیرکبیر طرفدار استفاده از دستاوردهای غرب بود؛ دارالفنون را او ایجاد کرد، اما معتقد نبود ایرانی‌ها باید از استقلالِ سیاسی و هویت فرهنگی‌شان دست بکشند و همین او را از غرب‌گراها ممتاز می‌کرد؛ راهبردی که به برکت خون امثال او، یک و نیم قرن بعد ازشهادتش؛ در جمهوری اسلامی در تراز بالاتری به ثمر رسید.

با قتل امیرکبیر در ۱۲۳۰ شمسی؛ خطر مهمی از سر غرب و جریان غرب‌گرا در آن مقطع گذشت.

میرزا تقی خان؛ هم از آرمان مهدویت دفاع و بابیت را با قاطعیت سرکوب کرد و هم در نهایت در کربلا آرام گرفت که معلوم باشد ملی‌ترین و مترقی‌ترین انسان ایرانی در آن دوره؛ عمیقا مسلمان و همچون سلمان فارسی؛ محب اهل بیت و زیر پرچم سیدالشهداست.

غربگراها راضی بودند پیشرفت ایران به تعویق بیفتد ولی با استقلال و هویت و دین ممزوج نشود

انگلیسی‌ها با قتل امیرکبیر مدتی نفس راحتی کشیدند. بابیت دوباره رشد کرد؛ و چهره‌هایی مثل آخوندزاده؛ طالبوف و ملکم خان چند دهه به ترویج آرمانشان مشغول بودند.

در مشروطه، کورسوی امیدی برایشان ایجاد شد ولی همان جا هم؛ باز می‌بینید پای رهبران دینی در میان است و مسبوق است به قیام تنباکو که یک قیام کاملا هویتی و دینی است.

بالاخره بعد از یک دوره حدودا ۷۰ ساله بعد از قتل امیر؛ دیدند این ملت تا زور بالای سرش نباشد به آرمان آن‌ها گردن نمی‌گذارد.

مشروطه مسبوق بود به قتل گریبایدوف؛ لغو قرارداد رویتر و جنبش تنباکو که همگی نگاه جامعه ایرانی به بیگانه را نشان می‌داد ولی منتهی شد به کودتای انگلیسی رضاخان

انقلاب مشروطه که برای عدالت و آزادی و با محوریت بزرگترین علمای نجف و تهران، شکل‌گرفته بود، در کمتر از بیست سال با اعدام شیخ فضل‌الله و ترور بهبهانی و ترور آخوند خراسانی و تبعید و ترور مدرس و ...، به دیکتاتوری ضددینی رضاخان رسید. ملک الشعرای بهار به شهادت کتاب‌هایش؛ هم به تاریخ ایران اشراف دارد و هم از نزدیک مدرس را می‌شناسد و با او در مجلس شورای ملی در یک فراکسیون بوده است. او معتقد است در طول دوره ۷۰۰ ساله بعد از حمله مغول در ایران شخصیتی به بزرگی مدرس نداشته‌ایم.

مدرس هم مثل امیرکبیر از پرچم‌های جریان ایران‌گرا در برابر جریان غربگراست

جریان غرب‌گرا مدرس را هم بعد از سال‌ها حبس و شکنجه، زجرکش کرد که شرح تراژیکش را می‌توانید در یادداشت‌هایی که از مدرس در تبعید به جا مانده ببینید که می‌گوید: گمان نمی‌کنم جدم موسی بن جعفر هم به اندازه من شکنجه شده باشد.

همان خط را بعدها در انقلاب اسلامی هم تجربه کردند. مطهری و بهشتی و باهنر و مفتح و صدوقی و مدنی و دستغیب و ده‌ها رهبر دینی دیگر ترور شدند به این امید که بتوانند دوباره انقلاب مردم را مثل مشروطه بدزدند و نعل وارونه بزنند.

مشروطه مسبوق بود به قتل گریبایدوف؛ لغو قرارداد رویتر و جنبش تنباکو که همگی نگاه جامعه ایرانی به بیگانه را نشان می‌داد ولی منتهی شد به کودتای انگلیسی رضاخان.

عاقبتِ رضاخان؛ آیینه تمام نمای زندگی‌اش بود و حقارت و ذلتی را که در خود و ملتش در برابر غرب می دید در فرجام زندگی‌اش نیز متبلور کرد. روزی که رضاخان را از همان دُمی که برای انگلیسی ها تکانده بود گرفتند و به جزیره‌ای در آفریقا انداختند، در بین ایرانیان به همان چیزهایی مشهور بود که اربابان استعمارگرش: خشونت و غارت.

رضاخان هم میرزاده عشقی را کشته بود و هم فرخی یزدی را. هم مدرس را و هم آقا نجفی را. هم علیمردان خان را؛ هم هژبر امیر موید را هم محمد ولیخان اسدی را؛ و هم بسیاری از مادران و دختران ایرانی را. غارتگری او هم که بیش از همه در زمین خواری‌های نجومی اش نمود یافته بود، مورد اذعان تمام نزدیکان و زیردستان او بود.

کریستف کلمب وقتی وارد آمریکا شد خشونت را و غارت را حق بدیهی خودش می‌دانست. این رویکرد در ذات مدرنیته است

۵.پهلوی اول و تیر آخر

شناخت پهلوی اول، کمک می‌کند که هواداران امروزی‌اش را هم بهتر بشناسیم.

در بین تمام نمادها و پرچم‌های غرب‌گرایی در دویست سال گذشته از آخوندزاده و طالبوف تا ملکم خان و تقی زاده تا رزم آرا و عَلَم و هویدا؛ هیچکدام به جامعیت و شفافیت رضاخان؛ آرمان و ماهیت غرب زده‌ها را آشکار نمی‌کند.

در حقیقت؛ پهلوی اول، تیر آخرِ جریان غرب‌گرا در ایران بود و اینکه بعد از هشتاد سال دوباره به او و مکتبش رجوع کرده‌اند نشان می‌دهد بر خلاف جریان ایران‌گرا که روند رو به جلو و بالنده‌ای دارد و از امیر کبیر تا حاج قاسم هر بار که با ترور و حذف مواجه شده پرچم بلندتری پیداکرده است؛ جریان غربگرا از ۸۰ سال پیش تاکنون درجا زده و نماد تازه و مهمی پیدا نکرده است.

اسطوره این‌ها، کار بدیعی نکرد، فقط الگوی مدرنیته را تقلید کرد

کریستف کلمب وقتی وارد آمریکا شد خشونت را و غارت را حق بدیهی خودش می‌دانست. این رویکرد در ذات مدرنیته است.

اعتماد به نفس شیطانی‌ای که در هویت مدرن هست، همه چیز را برای آن‌ها مباح جلوه می‌دهد و تا همین امروز هم اروپایی‌ها با اِعمال وحشیانه‌ترین خشونت‌ها اگر همسو با منافع مدرنیته باشد مشکلی ندارند، دیدید اخیرا آن مقام اروپایی، رسما و علنا گفت اروپا باغی است در میان جنگلی‌های جهان!

جالب این است که غیر از خود اروپایی‌ها؛ غربزده‌ها هم مشکلی با خشونت و جنایت به نفع مدرنیته ندارند و حاضر به هم‌افزایی فعال با سیاه‌ترین دیکتاتوری‌ها از جمله سعودی هستند چون ذلتش در برابر غرب را می‌پسندند.

از جهت پیشرفت‌های صنعتی و علمی و بهداشتی و پزشکی و ... جمهوری اسلامی شبیه‌ترین حکومت ایران در دویست سال گذشته به اروپا و آمریکاست ولی دغدغه این‌ها بیشتر از این که تقرب به غرب باشد گریز از استقلال و هویت ایرانی است.

هیچ حکومتی در تاریخ معاصر به اندازه جمهوری اسلامی در اخذ دستاوردهای غرب کوشا و موفق نبوده است و هیچ حکومتی هم به اندازه جمهوری اسلامی برای حفظ هویت و استقلال و ارتقای عزت و سربلندی ایران تلاش نکرده است. این‌ها حاضرند برای این که دومی را نفی کنند اولی را هم مختل کنند. دانشگاهی که پیشرفت ایران و هویت ایرانی را با هم داشته باشد برایشان منفور است و حاضرند برای تخریبش خیلی کارها بکنند.

فرق مدرن‌ها با مغول‌ها در این است که به غارت اموال و زمین و... اکتفا نمی‌کنند و تا تحقیر و هویت زدایی نکنند ارضا نمی‌شوند

این حرفِ امروز و دیروز نیست، صدها سال است که مدرن‌ها (اعم از غربی و غربزده) این طور نگاه می‌کنند. منحصر به آمریکا و انگلیس هم نیست.

از هلند تا فرانسه تا پرتقال تا اسپانیا تا بلژیک تا ایتالیا و ... همه مستعمره داشته‌اند.

کشتار سرخپوست‌ها و به بردگی گرفتن سیاه‌ها نمونه‌های دورتر این تفکر است، از جنایات شگفت فرانسوی‌ها در الجزایر و ویتنام بگیرید تا ترور هزاران شخصیت فکری و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در ایران تا بمب شیمیایی دادن آلمان‌ها به صدام برای بمباران شهرها تا جنایات ابوغریب و گوانتانامو تا ارّه کردن خاشقچی پیش چشم همه جهانیان؛ تا همه بفهمند ایستادگی در برابر منافع دنیای مدرنیته و نوکرانش؛ تاوان سخت و خشن دارد.

فرق مدرن‌ها با مغول‌ها در این است که به غارت اموال و زمین و... اکتفا نمی‌کنند و تا تحقیر و هویت زدایی نکنند ارضا نمی‌شوند.

ویژگی رضاخانِ کودتاچی در این بود که تشویق و هدایت شد که سطح کودتای سیاسی اش را به کودتای تمدنی ارتقا بدهد و ایران را از ماهیت فرهنگی-هویتی‌اش خالی کند. چه در سطح ظواهر(لباس و حجاب) چه رفتارها(مراسمات مذهبی و مناسک محرمی و ...) چه آرمان‌ها و افق‌ها(برکشیدن بهایی ها و تقی زاده ها و ... ).

۶.کودتای کاریکاتوری تجزیه‌طلبان در ایرانِ فرهنگی و تمدنی

چرا امروز شیطنت‌ها و توطئه‌های دشمنان ایران برای مقابله با حجاب زن ایرانی به اوج رسیده است؟

چگونه است که دقیقا همان کسانی که تحریم حداکثری را دنبال می‌کنند، همان کسانی که اگر دست‌شان برسد حتی آب را هم به روی این مردم خواهند بست؛ کسانی که داروی بیماری پروانه‌ای اطفال و کودکان را هم دریغ می‌کنند؛ چرا همان‌ها تمام توانشان را برای مقابله با پرچم هویت زن مسلمان ایرانی بسیج کرده‌اند؟

سراسیمگی آن‌ها برای برداشتن روسری از سر زنان ایرانی برای چیست؟

دلیلش روشن است.

بیماری غرب‌زدگی، عود کرده است. همان بیماری را؛ که به قتل امیرکبیر و تبعید مدرس و کشتار گوهرشاد و کودتای ۲۸مرداد و حقارت و وقاحتِ تقی زاده و رزم‌آرا انجامید؛ حالا در جریان غرب‌گرا چه در جلوه برلینی‌اش و چه در نسخه داعش‌جوییش در داخل می‌بینیم

تمدن غرب صدها سال تلاش کرده تا الگوی خودش را بر همه جهان تحمیل کند و بگوید بدون انکار معنویت؛ بدون تجاوز از حدود الهی، بدون التزام به سکولاریسم ممکن نیست کشوری و ملتی پیشرفت کند.

شیطان بزرگ تمام همش را صرف این کرده که بگوید توسعه و پیشرفت اقتصادی ملازمِ نظام فاسد اخلاقیست:

«الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ» شیطان بزرگ؛ شما را از یک سو به عقب افتادگی، توسعه نیافتگی و فقیر شدن تهدید می‌کند و از دیگر سو امر به فحشا می‌کند.

این الگوی توسعه و پیشرفت در منظومه‌های شیطانی است.

جمهوری اسلامی همان طور که الگوی مارکسیستی مبارزه منهای خدا را به چالش کشید و به بن بست رساند و خود جانشین سرافراز آن شد؛ امروز الگوی پیشرفت منهای معنویت، منهای هویت دینی، منهای استقلال فرهنگی را که غرب علمدار آن است به چالش کشیده.

جهان دارد می‌بیند که ایران اسلامی هم انرژی هسته ای دارد و هم بمب هسته‌ای ندارد.

و غرب از همین می‌ترسد!

چون اگر ما پنج بمب هسته‌ای داشته باشیم او هزارتایش را دارد و می‌تواند با ما بجنگد ولی اگر انرژی هسته‌ای داشته باشیم و بمب هسته‌ای نسازیم چالش بزرگتری را به غرب تحمیل کرده‌ایم چرا که هفتصد سال بعد از رنسانس اثبات کرده‌ایم علیرغم ادعای غرب؛ علم بعلاوه ارزش‌های دینی؛ جهان امن‌تر و زیباتر و دلنشین‌تری می‌سازد.

امروز پیشاپیشِ عمده فعالیت‌های علمی ما در مرزهای دانش؛ مردان و زنان مومن و معنوی و با هویت ممتاز ایرانی اسلامی حرکت می‌کنند.

طلایه‌های تمدن نوین اسلامی ایرانی؛ آشکار شده است

تمدن ایرانی با الهام از فرازهای شکوهمند تاریخ طولانی و پرافتخارش توانسته است ضمن مضمحل نشدن در تمدن غرب و با حفظ هویت فرهنگی و پافشاری بر ارزش‌های اخلاقی و دینی جامعه ایرانی؛ به در انداختن طرحی نو و ممتاز در ایران برسد.

اگر شهدا بر حجاب تاکید می‌کردند می‌دانستند که فداکاری‌شان صرفا برای ایرانِ جغرافیایی نیست بلکه برای ایران فرهنگی و تمدنی هم هست و می‌دانستند که غربی‌ها و غرب‌زده‌ها در کمین ایران فرهنگی و هویت تمدنی ما هستند.

غیظ عجیب و غریب آمریکایی‌ها نسبت به حجاب زن ایرانی و عصبانیت نه فقط از چادری‌ها بلکه از همه کسانی که نمی‌خواهند کاملا شبیه زنان غربی بشوند برای ما بسیار شیرین و نشانه‌ای از شکست آن‌ها در برابر استقلال خواهی ایرانی‌هاست.

مقاومت زن ایرانی در برابر فشار روزافزون تبلیغاتی و جنگ روانی علیه روسری؛ نشانگر بصیرت تاریخی‌اش برای حفظ استقلال فرهنگی و تمدنی است.

تسلیم نشدن زن ایرانی در برابر تهاجم زر و زور و تزویر هم نمود استقلال، هم آزادی و هم اسلام خواهی اوست و جرم نظام جمهوری اسلامی این است که از جمهور ملت در برابر گروهک‌های تجزیه طلب و هویت ستیز و غرب زده دفاع می‌کند و ظرفیت‌های فرهنگی، اجتماعی و قانونی‌اش را برای مقابله با «کاریکودتای» ضد هویتی و ضد تمدنی به کار می‌گیرد.

این دیکتاتوری نیست که از کسانی که خودشان را فرزند میمون می‌دانند بخواهیم رفتار انسانی داشته باشند؟ اگر کسی روی میمون‌ها فشار بیاورد که رفتار انسانی داشته باشند قطعا دیکتاتور است

۷.حقوقِ بشر یا ... ؟

نکته مهم در سیر تمدن غرب مدرن این است که هر چه در دانش و فناوری پیشرفت می‌کند میلش به برداشتن مرز انسان و حیوان بیشتر می‌شود.

پیشرفت مادی و پسرفت معنوی برایش ملازم‌اند. ایده‌آلش این است که جامعه بشری تبدیل بشود به مجموعه ای از گرگ‌ها و میمون‌ها و کِرم‌هایی که از پیشرفته‌ترین ابزارها برخوردارند. قانونی شدن ازدواج با حیوانات نه به معنای به رسمیت شناختن آزادی افراد بشر که به مفهوم نفی انسانیت بمثابه هویتی ممتاز و فراتر از وحوش است.

آنها بر سر تعریف «حقوق» دعوایی ندارند، دعوای اصلی بر سر تعریف «بشر» است.

فرزند میمون چرا باید مثل بچه آدم رفتار کند؟

این دیکتاتوری نیست که از کسانی که خودشان را فرزند میمون می‌دانند بخواهیم رفتار انسانی داشته باشند؟ اگر کسی روی میمون‌ها فشار بیاورد که رفتار انسانی داشته باشند قطعا دیکتاتور است.

آنچه در آن جماعت قلیل و سخیفِ بدنام کننده دانشگاه شریف یا اکباتان یا کرج دیدیم جلوه‌ای از همین میل به دور شدن نه تنها از هویت ایرانی که هویت انسانی و نزدیکی به هویت حیوانی بود اگر چه بعید است در حیات وحش هم بشود چنین مناظری را دید.

وحوش مدرن مصداق همان «اسفل سافلین» یا «بل هم اضل» هستند

رضاخان نزدیک بیست سال، حاکم بود.

آن ده سال آخر، دیگر تعارف را کنار گذاشت، به زور سرنیزه و به خاک و خون کشیدن مردم، پروژه غرب گراها را دنبال کرد. فقط یک قلمش مسجد گوهرشاد است، شما می‌دانید مغول‌ها که به ایران حمله کردند حرمت امام رضا را نگه داشتند، و رضاخان نگه نداشت. در چند متری مرقد حضرت؛ صدها نفر را در یک شب کشت؛ فقط به خاطر اینکه یوتوپیای غربگراها را در این کشور تحمیل و تثبیت کند.

البته از حق نگذریم، این‌ها ابتدا با جامعه ایرانی حرف زدند، روزنامه منتشر کردند، جریانات فرهنگی و رسانه‌ای که تا قبل از ۱۳۱۴ در ایران توسط جریان غربزده پیگیری شده خیلی گسترده بوده، اما در نهایت دیدند حتی با حذف فیزیکی نخبگان و رهبران به نتیجه نمی‌رسند و باید خشونت علیه توده‌ها و آحاد مردم اعمال شود و سربازان رضاخان محله به محله و خانه به خانه باید هجوم ببرند تا هویت دینی کشور منحل و آرزوی تقی زاده محقق شود.

تنفر از پرچم ملی و آتش زدنش و در دست گرفتن انواع پرچم‌ها از پرچم‌های مجعول محلی تا پرچم همجنس بازها در همایش‌های این‌ها اتفاقی نیست

بنده چون در قضیه گوهرشاد و ماجرای کشف حجاب، حدود ده سالی است به طور تخصصی کار کرده‌ام، عرض می‌کنم، وحشی‌گری و سَبُعیتی که جریان غرب‌گرا با رهبری عنصر سخیف و خشنی مثل رضاخان علیه جامعه ایرانی و علیه هویت ایرانی انجام داد، واقعا چیز عجیب غریب و منحصر به فردی است.

اگر امیرکبیر وصیت کرد در کربلا دفن شود؛ رضاخان قدغن کرد که ایرانی‌ها حتی در حریم خصوصی‌شان به سیدالشهدا ابراز ارادت کنند؛ سربازانش با اسلحه وارد خانه‌های مردم می‌شدند و کسانی را که در روضه امام حسین شرکت کرده بودند به باد کتک می‌گرفتند. حسین مکی در تاریخ بیست ساله می‌نویسد: «رضاخان شب عاشورا کارناوال جشن و شادی در خیابان‌ها راه می‌انداخت.»

امیرکبیر که قطعا از رضاخان مترقی‌تر و مدیرتر و به پیشرفت ایران دلبسته‌تر بود؛ سه سال هم تحمل نشد و رضاخان با حمایت غرب؛ بیست سال دیکتاتوری خشن را بر گرده ملت تحمیل کرد و پروژه غرب‌گرایی را پیش برد.

برگردم به حرف اولم. این تقابل غرب‌گرایان و ایران‌گرایان که در قضایای اخیر دیدیم؛ مربوط به امروز و دیروز نیست.

تنفر از پرچم ملی و آتش زدنش و در دست گرفتن انواع پرچم‌ها از پرچم‌های مجعول محلی تا پرچم همجنس بازها در همایش‌های این‌ها اتفاقی نیست.

پرچم ایران؛ محتوای هویتی دارد و عَلَم استقلال سیاسی و فرهنگی و تمدنی است.

جمهوری اسلامی محصول شکست جریان غربگرا در تبدیل وطن به آغل است

ایران-آن طور که غرب‌گراها آرزو دارند-منهای فرهنگ و دین و تاریخ و سنت و امتیازات و ظرفیت های تمدنی اش؛ به آغلی تبدیل می‌شود که هویتی ندارد و به راحتی در فرهنگ و تمدن غربی مضمحل می‌شود.

جریان غربگرا در جامعه ایرانی کار سختی داشته است.

در هیچ کجای جهان این‌ها به اندازه ایران اسلامی با یک چنین مقاومت فرهنگی «عمیق و عظیم و در نهایت پیروز» ی مواجه نشدند.

در دویست سال گذشته امیرکبیر را کشتند. سید جمال را تبعید کردند. شیخ فضل‌الله را کشتند. آخوند خراسانی را کشتند. مدرس را کشتند. آقانجفی و آقازاده(پسر آخوند خراسانی) را کشتند. میلیون‌ها زن ایرانی را تحقیر و شکنجه کردند. نهضت نفت را سرکوب و سرنگون کردند.

جمله رزم آرا در مجلس شورای ملی هم یک نقطه عطف دیگر از تقابل غرب‌گراها و ایران‌گراهاست که در مجلس شورای ملی گفت: «ایرانی لولهنگ هم نمی‌تواند بسازد»؛ رزم آرا سرتیپ ارتش رضاخان است و تحقیر و خشونتی که در این کلام او می‌بینیم اتفاقی نیست و عصاره سادو-مازوخیسم غرب گراست که در مکتب رضاخان متمثل شده است.

دانشگاه تهران را سرکوب کردند و به نیکسون؛ فردای کشتار ۱۶ آذر؛ در حضور سید حسن تقی‌زاده دکترای افتخاری حقوق دادند. تعبیر دکتر شریعتی این است که دانشجوها را پیش پای «نیکسون» قربانی کردند!

ده سال بعد، نهضت ۱۵خرداد را سرکوب کردند. امام را چون گفته بود: «اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد مورد بازخواست قرار می‌گیرند، ولی چنان چه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام را زیر بگیرد، کسی حق تعرض ندارد» از ایران تبعید کردند.

با همه این‌ها؛ جریان ایران‌گرا آن قدر قوی بود و ظرفیت معرفتی، فرهنگی و تمدنی داشت که با انقلاب اسلامی به غلبه جریان خشن غربگرا پایان داد.

امروز هم اتفاق تازه‌ای نیفتاده است. کدام روانشناسی در دنیا هست که فحاش‌های فلان دانشگاه را با آن سطح از رکاکت و سخافت؛ از لحاظ روانی؛ سالم ارزیابی کند؟

۸.آل احمد و خودآگاهی تاریخی

آل احمد درست در میانه سقوط رضاخان و ظهور انقلاب اسلامی؛ توانست به درکی تاریخی و ممتاز از پدیده غرب‌گرایی در ایران برسد. این که هنوز هم با گذشت ۵۰ سال؛ روشنفکران اصرار دارند هرسال در سالمرگش او را آماج بدو بیراه‌هایشان بکنند محصول همین خودآگاهی تاریخی او است.

جلال آل احمد «غربزدگی» را پیش و بیش از هر چیز یک «بیماری» می‌داند.

آن جمله تاریخی جلال درباره شیخ فضل‌الله در دوره‌ای که فضای اندیشگی کشور در قُرُق غربگراها و روایت مغشوششان از مشروطه است به معنای واقعی کلمه یک کار قهرمانانه و یک حماسه در میدان تفکر است.

تعبیر بیماری و تشبیه به وبازدگی؛ یک تعبیر ژورنالیستی نیست؛ روایت واقعیت و ماهیت اینهاست.

امروز هم اتفاق تازه‌ای نیفتاده است. کدام روانشناسی در دنیا هست که فحاش‌های فلان دانشگاه را با آن سطح از رکاکت و سخافت؛ از لحاظ روانی؛ سالم ارزیابی کند؟

بیماری غرب‌زدگی، عود کرده است. همان بیماری را؛ که به قتل امیرکبیر و تبعید مدرس و کشتار گوهرشاد و کودتای ۲۸ مرداد و حقارت و وقاحتِ تقی زاده و رزم‌آرا انجامید؛ حالا در جریان غرب‌گرا چه در جلوه برلینی‌اش و چه در نسخه داعش‌جوییش در داخل می‌بینیم.

دستشان برسد شکنجه می‌کنند و می‌کشند؛ دستشان نرسد چادر می‌کِشند؛ عکس آتش می‌زنند و فحش رکیک می‌دهند.

همان چالش تکراری بین هویت‌گرایان و غرب‌گرایان بروز کرده و هواداران رضاخان به خیابان آمده اند تا به خیال خودشان؛ مکتب رضاخان را جایگزین مکتب حاج قاسم کنند.

با این تفاوت که پشتوانه خشونت غرب‌گراها این بار به جای قدرت رضاخان؛ قدرت و پول و رسانه‌هایِ بن سلمان و اسرائیل و آمریکاست. تمام شهدای ما از دفاع مقدس، تا شهدای ترور تا شهدای سوریه و عراق و شهدای اخیر همگی شهدای مدافع حرم‌اند چون به تصریح حاج قاسم، جمهوری اسلامی؛ حرم است.

۹.خشونت مدرن؛ از گوهرشاد تا اکباتان

از اکباتان تا کرج تا دانشگاه؛ خشونتی که در شورش سیاه می‌بینیم دقیقا از سنخ خشونت رضاخانیست. با همان سخافت و سبعیت. نباید از کنار این قضیه به راحتی عبور کرد؛ ما خیلی درباره پهلوی‌ها سکوت کرده‌ایم؛ نه جنایاتشان درست روایت شده و نه مبنا و ماهیت‌شان را خوانش تئوریک کرده‌ایم. این شورش سیاه بمثابه کاریکاتوری از رضاخان؛ فرصت خوبی برای بازخوانی پهلوی‌هاست.

ایران در طول تاریخ، هرگز پادشاهی با دختر یا خواهرِ فاحشه نداشته است. این افتخاریست که فقط بر تارک سلسله پهلوی می‌درخشد. این هم چیزی نیست که ما ادعا کنیم؛ روایت متواتر و مستند نزدیکان و دوستان دربار است. محمدرضا شاه می دانست که همه دربار و به تبع همه مردم خبر دارند که والاحضرت اشرف چه کاره است ولی برایش اهمیتی نداشت. دقیقا همان چیزی که این روزها رسما در فضای مجازی اعلام می‌کنند که: هر که از ناموس حرف بزند از ما نیست و باید طرد شود. قاعدتا شاهنشاهی که در خانه‌اش فاحشه تربیت می‌شود، باید هم از حُجب و عفت مادران ایرانی منزجر باشد و تفنگ بردارد برای چادر کشیدن از سر زنانی که نداشته‌های او را به رخش می‌کشند.

جنس خشونتی که امروز از سوی بی بی سی و منوتو و ایران اینترنشنال تشویق و پمپاژ می شود ماهیتا از همان جنسِ وحشیگری کریستف کلمب و دیکتاتوری رضاخانی و خشونت گوهرشاد است.

ممکن است ابزارهایش متفاوت باشد اما فلسفه و مبنا و ماهیتش یکیست.

اینها مدرن‌اند و حق دارند برای تسلیم کردن فرهنگ‌ها و هویت‌های دیگر از خشونت و تحقیر استفاده کنند.

ده پانزده سال گفتند خیلی خوب ماهواره‌ها که بیاید؛ فضای مجازی که گسترش پیدا کند، خود جمهوری اسلامی هم زیرساخت ایجاد کند و سرویس بدهد، کار تمام است. چون همین روش‌ها دربعضی جوامع دیگر تجربه شد و جواب داد و انفعال و تسلیم در برابر تمدن غرب و فرهنگ غربی محقق شد.

اما در ایران؛ این بلوای اخیر(آشوب زرد نامش بدهیم یا شورش سیاه)؛ حاصل کلافگی و ناامیدی این‌ها است نه نتیجه امیدواری شان.

فکر می‌کردند با این گسترش فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی و این حجم از پمپاژ محتواهای غرب‌گرایانه در انواع و اقسام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی‌اش و ...، جامعه ایرانی تسلیم شده، خیلی هم امیدوار بودند.

چرا؟ یک دلیلش این بود که در رسانه‌ها انقدر گفتند و پروراندند؛ خودشان هم باورشان شد.

۱۰.آن سیلی که مستی را پراند

چرا الان این قدر عصبانی و سرخورده هستند؟

اولین سیلی را در ظهور پدیده مدافعان حرم در بین متولدین دهه شصت و هفتاد خوردند که در تشییع محسن حججی چشمشان را خیره کرد و اوج شکوهمند و تاریخی‌اش در تشییع جنازه حاج قاسم ثبت شد که مبهوت و انگشت به دهان فقط تماشا کردند، چون لااقل از ده سال قبلش، می‌گفتند : «نه غزه، نه لبنان»! گفتمان سازی کردند برای این، تلاش کردند جوری که حتی حزب‌اللهی‌ها هم مردد شده بودند که مردم با سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی همراه هستند یا نه؟

ده سال تلاش کردند که شخصیتی مثل قاسم سلیمانی را به منفورترین آدم ایران تبدیل کنند و بعد یک دفعه، مواجه شدند با فضایی که او شد محبوب‌ترین انسان ایرانی با تشییع ده‌ها میلیونی و بُهِت الذی کفَر.

به قول حضرت آقا، قاسم سلیمانی در حالی که فرمانده سپاه قدس و امتی ترین چهره ما بود؛ ملی‌ترین چهره ما شد.

اینها سال‌های سال تلاش کرده بودند بین امت و ملت شقاق ایجاد کنند، ملیت را از هویت امتی، از هویت دینی جدا کنند، یک دفعه با یک چنین سیلیِ میدانیِ واقعی از سوی ده‌ها میلیون ایرانی مواجه شدند.

اگر امیرکبیر در غربت دفن شد و مدرس را بدون تشییع خاک کردند؛ اما سلیمانی، ده‌ها میلیون سوگوار داشت و این واقعا برای غرب و غرب زده‌ها تراژدی غیرقابل تحملی بود که یک و نیم قرن بعد از آن پیروزی بزرگ در قتل امیرکبیر و ۸۰ سال بعد از قتل مدرس و کشتار و شکنجه و حبس زنان ایرانی در ماجرای کشف حجاب؛ به چنین پسرفت و شکست مفتضح کننده‌ای دچار بشوند.

۱۱.پنجاه تایی‌های پر دلالت و ۵ میلیونی‌های بی دلالت!

زحمات دویست ساله غرب‌گراها که امید داشتند جامعه ایرانی را از فرق سر تا ناخن پا غربی کنند و به او بقبولانند که فلسفه زندگی «خور و خواب و خشم و شهوت» است و آنتالیا مساوی یا برتر از کربلاست؛ جواب نداد

جریان بعدی، جریان اربعین بود. غربگراها و محافل نخبگانی‌شان اگر یک جمع پنجاه تایی نوجوان توی فلان خیابان شیراز بیایند قِر بدهند تا همین امروز نگاه کنید دارند خوانش تئوریکش می‌کنند: «بله پنجاه شصت تا نوجوان شیرازی آمدند قر دادند، روسری هایشان را برداشتند این نشان دهنده این است که فروپاشی نزدیک است، این نشان دهنده این است که جامعه ایرانی از سنت‌های خود گسسته است، این نشان دهنده این است که آینده ایران فلان خواهد شد... د.»، صد جور دلالت از دلش در می‌آورند. ولی اگر میلیون‌ها ایرانی، داوطلبانه با خرج خودشان بلند بشوند بروند اربعین، نشانه هیچ چیز نیست و بر هیچ گزاره‌ای دلالت نمی‌کند!

اگر ۵ میلیون ایرانی همین امسال در روز شهادت امام رضا بروند مشهد؛ نشانه هیچ چیزی نیست!

تا برسد به همین سلام فرمانده. در یک روز دویست و شصت هزار نفر ثبت نام کنند فقط در تهران که ما می خواهیم بیاییم استادیوم آزادی، کلی هم دلخور بشوند که چرا جا به ما نرسید.

۱۲.کربلا یا آنتالیا؟

زحمات دویست ساله غرب‌گراها که امید داشتند جامعه ایرانی را از فرق سر تا ناخن پا غربی کنند و به او بقبولانند که فلسفه زندگی «خور و خواب و خشم و شهوت» است و آنتالیا مساوی یا برتر از کربلاست؛ جواب نداد.

کسی که به ایرانی‌ها آلترناتیوی مثل آنتالیا را به جای کربلا پیشنهاد کند؛ باید هم از صدقه سر ساقی‌اش هر شب خواب سقوط نظام را ببیند.

کل فضای غربزده آکادمیک ما و پشتوانه‌های رسانه‌ای‌اش در ریاض و لندن و واشنگتن و تیرانا؛ و به تبع؛ میلیشیای میدانی‌شان؛ حاضر نیستند به این پدیده‌های تاریخی و بی‌نظیر کوچکترین نگاهی بکنند.

رویای غربزده‌ها دارد به باد می‌رود. رضاخان گفت مسلمان‌ها مانع پیشرفتند و با همین ادعا سعی کرد برای وحشی‌گری‌اش مشروعیت بتراشد. غرب‌زده‌ها می‌بینند این ادعا در ایران امروز مسخره است چون چه در سطوح عمومی و گسترش آموزش توده‌ها و آموزش عالی و چه در عالی‌ترین فناوری‌ها؛ آدم‌هایی پیشقراول پیشرفتند که نه تنها مشکلی با هویت ایرانی-اسلامی ندارند بلکه افتخار می‌کنند که در دامن مادران عفیف و پدران مومن بزرگ شده‌اند و پرچم جمهوری اسلامی را برافراشته کرده‌اند.

این از داخل.

اما امید غرب و غرب‌زده‌ها به فشار از بیرون هم کم کم تحلیل رفت.

۱۳.بدویت کهنه و مدرن در برابر ایران

غرب مشکلی با دیکتاتوری یا محدودیت آزادی‌های سیاسی و حتی اره کردن مخالفان رسانه‌ای ندارد. از سوموزا تا حسنی مبارک تا پینوشه تا بن سلمان کارنامه تاریکِ غرب، روشن است.

جمهوری اسلامی اگر مثل عربستان سعودی؛ خبرنگارها را اره کند؛ انتخابات را تعطیل کند؛ در هیچ عرصه‌ای به مرزهای دانش نزدیک نشود؛ در یک روز ۸۲ مخالف‌اش را با شمشیر گردن بزند؛ مشکلی با غرب پیدا نخواهد کرد و حتی تشویق هم خواهد شد به شرط آن که مطیع منافع غرب باشد.

امروز غرب بهترین روابط را در منطقه ما با دورترین کشور از دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن و آزادی بیان دارد. کشوری که یک قبیله (با سبک زندگی غربی و ارتباط دائمی با کازینوهای لاس وگاس) اداره‌اش می‌کند و نقش پرچمش، شمشیری است که با آن از یک سو با رییس‌جمهور آمریکا می‌رقصد و از همان سو مخالفان سیاسی‌اش را گردن می‌زند.

امروز غرب چون از تسلیمِ؛ «جمهور» ی، که به اسلامی بودن مفتخرند؛ ناامید است و می‌داند هیچگاه در ایران دوباره به تخت نخواهد نشست، امیدی جز «تضعیفِ» حکومتی که قادر به سرنگونیش نیست ندارد.

به غرب‌زده‌های ایران گفته بود من با تحریم‌های فلج کننده و کمرشکن، ایران را تسلیم می‌کنم و اگر جمهوری اسلامی ‌نابود نشود، کاملاً در نظم جدید غربی دنیا مضمحلش خواهم کرد. از سال ۱۳۹۰، بارها اعلام کردند که تحریم‌های ما فلج‌کننده است.

اما در همین دورانِ تحریم‌های فلج کننده؛ ایران؛ با مکتب حاج قاسم، دُم آمریکا را گرفت و از سوریه و عراق و افغانستان و یمن بیرون انداخت. ایران هواپیمای ۲۳۰میلیون دلاری آمریکا را سرنگون می‌کند؛ پایگاه عین‌الاسد را با موشک می‌کوبد و افسران آمریکایی را به جرم ورود به آب‌های ایران اسیر می‌کند. زوزه‌های ترامپ را یادتان هست؟ می‌گفت ما هفت هزار میلیارد دلار در منطقه هزینه کردیم و به هزیمت رسیدیم.

در همین ماه‌های اخیر ببینید اتفاقاتی که دارد می‌افتد، پیوندهای منطقه‌ای ایران دارد تقویت می‌شود، ارتباطات اقتصادی‌ و ترانزیتی‌اش با همسایگان جهش پیدا می‌کند و بعد از ۲۰ سال؛ در پیمان مهم شانگهای به عنوان عضو اصلی پذیرفته می‌شود؛ سرنوشت جنگ‌های اروپایی به ادعای خودشان با سلاح‌های ساخت ایران تغییر می‌کند؛ ایرانی که غربی‌ها برای امیدواری دادن به غرب‌گراها ادعا می‌کردند مضمحل شد، منزوی شد، تک افتاد و ...

این‌ها اتفاقات کوچکی است؟

همان آقای مکرونی که افسران اطلاعاتی‌اش را می‌فرستد که اینجا معلم‌ها را علیه جمهوری اسلامی بسیج کنند، شما می‌بینید که این جوری دست به سینه، ایستاده که با آقای رئیسی ملاقات کند چون زمستان سرد اروپا در پیش است.

خب وقتی که همه این‌ها شکست می‌خورد، و ایران نه تنها نابود نشد، نه تنها متوقف نشد، نه تنها دوباره پیشرفت را از سر گرفت بلکه تکثیر شد. امروز حتی یمن هم با همان صلابت ایرانی؛ اتحاد غربی-عبری-عربی را زمین‌گیر کرده است.

حاصل شکست غرب از خارج و غرب‌زده‌ها در داخل؛ می‌شود شورشی سیاسی با سودای کودتای تمدنی برای به تعویق انداختن یا کند کردن و تضعیفِ حرکت تمدنی انقلاب اسلامی.

۱۴.شکستِ تسلیم؛ تکاپوی تضعیف

از بعضی جهات می‌شود تشبیهش کرد به عملیات فروغ جاویدان رجوی که البته به مرصاد جمهوری اسلامی تبدیل شد.

فروغ جاویدان هم بلافاصله بعد از پایان جنگ و وقتی معلوم شد هشت سال همکاری شوروی- آمریکا - اروپا - مرتجعین منطقه - صدام - تجزیه‌طلب‌ها - منافقین علیه جمهوری اسلامی؛ شکست خورده؛ شکل گرفت.

رجوی خودش هم می‌دانست دارد بلوف می‌زند ولی به قربانی کردن نیروهایش برای پنجه کشیدن به روی جمهوری اسلامی نیاز داشت.

شکست میدانی را باید با جنجال تبلیغاتی و فضاسازی رسانه‌ای جبران می‌کرد که اگر نتوانسته در میدان واقعی؛ جایگاهی به دست بیاورد در فضای تبلیغاتی و سیاسی برای خودش اعتباری دست و پا کند و نشان بدهد که قدرت ضربه زدن به جمهوری اسلامی را دارد.

همان تصویر کاریکاتوری مریم قجر که دارد جیغ می‌کشد: آتش! را امروز شما در چهره چِندشِ مو ویز ویزی و جیغ زدن هایش در اینترنشنال می‌بینید. او هم در ویلای میلیون دلاری و با دریافت‌های چند صد هزار دلاری، دلش مثل مریم قجر برای کشته‌های دروغی و واقعیِ بیشتر؛ غنج می‌زند.

ایرانِ جغرافیایی را نتوانستند با گروهک‌های منحرف تجزیه کنند، خواستند ایران فرهنگی را با پیش انداختن یک مشت هویت ستیزِ مغرض یا فریب خورده تجزیه کنند. به راه‌اندازی شورش‌های تجزیه‌طلب هویتی و فرهنگی امید بستند

همان طور که آن روز با شکست استراتژی تسلیم به استراتژی تضعیف روی آوردند امروز هم بلوایِ بدویّت مدرن با شورشِ سیاه در سدد «تضعیف» ایرانی است که اربابانش از «تسلیم» آن نامید شده‌اند و طلایه‌های تمدن‌سازی در آن آشکار شده است.

ولی این ویروس‌ها حواسشان نیست که کالبد ایران با عبور از هرکدام از این تب‌ها؛ پادزهرهای تازه‌ای تولید می‌کند و مقاوم‌تر می‌شود.

ما مسیر اعتراض - اغتشاش - ترور را قبلا هم تجربه کرده‌ایم با این تفاوت که در سال ۶۰ بیشتر، مسئولان آماج ترور بودند و امسال توده مردم.

درست تشخیص داده‌اند که باید از مردم انتقام بگیرند چون این جمهور است که جمهوری اسلامی را و حرکت تمدنی‌اش را حفظ کرده و استمرار بخشیده است.

اینکه میلیشیای سایبری‌شان را برای فحش‌های رکیک به هنرمندان و ورزشکاران و فعالان فرهنگی و دانشجویی آموزش داده‌اند یا در دستورالعمل‌های عملیاتی‌شان چاقو زدن به بسیجی‌ها و کوکتل مولوتف انداختن در مساجد را توصیه می‌کنند یا می‌گویند به بقال‌ها و کاسب‌هایی که همراهی نمی کنند فحاشی کنید؛ دلیلی جز این ندارد که جمهورِ حامی جمهوری اسلامی، امروز متشکل‌تر، باتجربه‌تر و کارآزموده‌تر از دهه شصت‌اند و اگر در آن سال‌ها برای حفظ دستاوردهای گذشته می‌جنگیدند امروز برای آینده‌ای در میدان‌اند که افق‌هایش آشکارتر از هر مقطعی قبل از این است.

افقی که امیرکبیرها و مدرس‌ها و حاج قاسم‌ها و دهها هزار شهیدی که در وصیتنامه‌هایشان بر حجاب تاکید می‌کردند برایش شهید شده‌اند و انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها و دیگر وحوش مدرن خصوصا غرب‌زده‌های بی‌هویت و ایران ستیز، از آن مشمئز و هراسان‌اند.

یکی از غربزده‌های مشهور استدلال کرده بود که چون اسامی‌ای مثل عبدالحسین و غلامعلی و ... کم شده پس انقلاب اسلامی آینده‌ای ندارد و ... فتنه اخیر کمانه کرد و نشان داد از این به بعد باید خودشان را آماده کنند که از درخشش هویت دینی و انقلابی در چهره نورانی «آرمان» ها و «روح الله» ها و «آرشام» ها و «محمدرضا» های دهه هشتادی و دهه نودی حرص بخورند.

اتحاد شیاطین اروپا و آمریکا در برابر ایران؛ شکست خورد و این نشانه آغاز احتضار تمدن فرسوده غرب است و همین، غرب‌گراهای ایران را دیوانه کرده و به این رفتارهای هیستریک و بی منطق و خشن کشانده است.

ایرانِ جغرافیایی را نتوانستند با گروهک‌های منحرف تجزیه کنند، خواستند ایران فرهنگی را با پیش انداختن یک مشت هویت ستیزِ مغرض یا فریب خورده تجزیه کنند. به راه‌اندازی شورش‌های تجزیه‌طلب هویتی و فرهنگی امید بستند.

سال‌ها پیش، تمام قدرت در دست مزدوران و دست نشاندگان غرب و غرب زدگانی بود که برای بی‌هویت کردن ایران از به کار بردن اسلحه و کشتار مرد و زن ابایی نداشتند؛ و با این همه؛ این ملت ایستادند و از هویت‌شان دفاع کردند تاچه رسد به اکنون که با نثار خون صدها هزار از عزیزترین فرزندان ملت؛ غرب‌زده‌ها در همه عرصه‌های نظامی و سیاسی و فرهنگی خلع سلاح شده‌اند و ملت علی‌رغم میل آنان، استقلال سیاسی و هویت فرهنگی‌اش را باز یافته و قاعدتا اجازه خوش رقصی به تجزیه‌طلبان نخواهد داد و از یکپارچگی هویتی و فرهنگی و معنوی و تمدنی‌اش بمثابه یک ملت مستقل، سرافراز و ممتاز دفاع خواهد کرد.

این‌ها فکر کرده‌اند با اضافه شدن بن سلمان و بایدن و مکرون و تل آویو و ... به صفوفشان، می توانند از اقلیت بودن در ایران دربیایند.

غیر از این است که غلامان کراواتی و کنیزهای برهنه ایران اینترنشنال، زرخریدِ عرب جاهلی ارّه به دست هستند؟

فکر کرده‌اند اگر بوقِ بن سلمان ارّه به دست، لشکر دلقک‌ها و ملیجک‌ها و فحاش‌ها و چاقوکش‌هایش را غالب معرفی کند تاریخ و تمدن ایرانی را در برابر عرب جاهلی تسلیم خواهند کرد. خبر ندارند که سلمان فارسی نه تنها در برابر عرب جاهلی که حتی دربرابر یونان و روم هم، سر خم نکرد. سلمان عالی‌ترین نمونه آزاد اندیشی و حقیقت طلبی ایرانی است که بعد از سنجیدن هر آنچه در جهان آن روز بود به پیامبر خاتم دل بست و جزئی از اهل بیت شد. این سلمان ایرانی بود که به تقدیر الهی با انتقال تجربه تمدنی ایرانی‌ها، اسلام را از محاصره و هجوم عرب جاهلی در جنگ خندق نجات داد. عربستان به انتقام شکست عرب جاهلی در جنگ احزاب، پا به میدان گذاشته، و هنوز ضربت امیرالمومنین و داغ عمروبن عبدود، برایشان تازه است.

اسلاف بن سلمان و اسلافِ صهیونیست‌ها در قلعه ابو قریضه، فکر می‌کردند کار محمد (ص) را تمام خواهند کرد اما تقدیر خدا این بود که به ایرانی‌ها این توفیق را بدهد که در برابر اتحادِ یهود معاند و عرب جاهلی، زمینه‌ساز ضربتی بشوند که با عبادت ثقلین برابری می‌کند. حالا دوباره یهود معاند و عرب جاهلی متحد شده اند و انقلاب اسلامی خیز جدید تمدن ایرانی برای مهیا کردن زمینه ظهور و به اذن خدا ضربه نهایی خاتم الاوصیا است. پیامبر فرمود اگر دانش در ثریا باشد اهالی این تمدن به آن دست خواهند یافت و هنوز نیم قرن از انقلاب اسلامی نگذشته، غرب از تماشای رتبه ایران در نانو و زیست فناوری و ماهواره و موشکی و هسته‌ای و واکسن و رصدخانه و ... سراسیمه شده؛ حالا غرب‌زده‌ها می‌خواهند ما را از مودت اهل بیت به پیروی عرب جاهلی دعوت کنند چون گاو شیردهی برای غرب است.

غیر از این است که غلامان کراواتی و کنیزهای برهنه ایران اینترنشنال، زرخریدِ عرب جاهلی ارّه به دست هستند؟ گوش به فرمان‌های داخلیِ حرمسرای رسانه‌ای آل سعود هم بعد از خوابیدن غائله یا خودکشی خواهند کرد یا به یوتوپیای در حال انقراضشان پناهنده خواهند شد و بقیه هم ان شاالله از جادوی شیطان بزرگ رها می‌شوند و به کاروان تعالی ایران سربلند و پیشرو ملحق خواهند شد و به حال هیستریک امروزشان خواهند خندید.


:: بازدید از این مطلب : 404
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 09 فروردین 1402


:: بازدید از این مطلب : 507
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 07 فروردین 1402


 

سرنوشت 3 مرجع تقلیدی که مقابل امام خمینی ایستادند

پیروزی انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی (ره)، باطن برخی از روحانیون را پیش از بیش بر ملا ساخت. روحانیونی که در قامت مرجع تقلید سد راه نظام شدند و هزینه‌های سنگینی را به اسلام و انقلاب تحمیل کردند.

به گزارش مشرق، ۶ فروردین‌ماه سال ۱۳۶۸، امام خمینی (ره) معمار کبیر انقلاب اسلامی، یکی از مهم‌ترین تصمیماتشان را برای آینده انقلاب اسلامی گرفتند. او در بخشی از نامه‌شان در چنین روزی برای آیت‌الله منتظری درباره عدم صلاحیت برای تصدی رهبری نظام جمهوری اسلامی، خطاب به مردم ایران نوشتند: سخنی از سرِ درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم، هرگز چشم پوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بسته‌ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند، دست از حق و حقیقت برنمی‌دارم.

تاریخ اسلام پر از خیانت بزرگانش به اسلام است

امام خمینی در بخشی دیگر از نامه اینچنین ادامه دادند: ‏من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم.‏‎ ‎‏من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع‏‎ ‎‏مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی‏‎ ‎‏کنند تحت تأثیر دروغ‌های دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و‏‎ ‎‏شور و شعف پخش می‌کنند نگردند. از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران‏‎ ‎‏صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را‏‎ ‎‏بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه‏‎ ‎‏هست اوست.

اما منظور امام درباره اینکه تاریخ اسلام پر از خیانت بزرگانش است، چه بود؟ بهتر است در این مسأله نگاهی به روزها و ماه‌های ابتدایی انقلاب داشته باشیم؛ جایی که پای سه مرجع تقلید مشهور دهه ۵۰ و ۶۰ به نام‌های آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری، آیت‌الله حسینعلی منتظری و آیت‌الله سیدمحمد شیرازی در میان است.

نغمه‌های ناساز آیت‌الله شریعتمداری و حمایتش از کودتای نوژه

آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری که طبق شواهد برجای مانده با دربار پهلوی ارتباط داشت، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در همان ابتدا در اسفندماه سال ۱۳۵۷ با حمایت از «حزب جمهوری خلق مسلمان» تلاش کرد به عنوان قطبی در برابر رهبری امام (ره) خودش را مطرح کند. هدایت حزب خلق مسلمان توسط او در روزهای ابتدایی انقلاب چالشی خطرناک را فراهم ساخت. علی‌محمد بشارتی که آن‌ روزها مسؤول وقت اطلاعات سپاه پاسداران بود، در گزارشی آورده بود که آقای شریعتمداری در مشهد گفته است: من بالاخره علیه آقای خمینی اعلام جنگ می‌کنم!

نخستین اقدام علنی آیت‌الله شریعتمداری علیه نظام را می‌توان اشغال رادیو و تلویزیون تبریز با رهبری معنوی او توسط حزب خلق مسلمان در آذرماه سال ۱۳۵۸ دانست. او حتی به قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز رأی نداد.

سرنوشت ۳ مرجع تقلیدی که مقابل امام خمینی ایستادند
شریعتمداری و شیرازی

نکته مهم این‌که که طبق اسناد لانه جاسوسی، آیت‌الله شریعتمداری حتی با سفارت آمریکا نیز ارتباط داشته است. در گزارشی که در ۳ اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۵۸ از سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه این کشور مخابره شده است، درباره گرایش شریعتمداری به آمریکا نوشته شده است: «او ابراز امیدواری کرد که آمریکا نباید احساسات ضد آمریکایی گسترده کنونی را به عنوان احساسات تمام مردم ایران تلقی کند و زیرکانه گفت که اظهارات امام خمینی تا حد زیادی به این افکار ضدآمریکایی کمک کرده است.... او اضافه کرد که آمریکایی‌ها باید از فرصت‌هایی که مـوجب استحکام دوستی آمریکا با ایران می‌شود، استفاده کنند و با توطئه ضد آمریکایی مبارزه کنند!

در تیرماه سال ۱۳۵۹، هنگام کشف و خنثی‌سازی توطئه‌ای خطرناک کودتای نقاب (نوژه)، مشخص شد که آیت‌الله شریعتمداری از آن توطئه باخبر بوده و حتی به طور تلویحی کودتاچیان را مورد حمایت قرار داده است.

سرانجام در ۳۱ فروردین‌ ماه سال ۱۳۶۱، آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری به دلیل پیشینه سوء، با حکم مدرسین و مجتهدین عالی‌رتبه قم از مرجعیت خلع شد. در بخشی از اعلامیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم درباره شریعتمداری آمده است: بنا به وظیفه شرعی بر خود لازم دانستیم که سقوط مشارالیه از شایستگی مرجعیت را بالصراحه اعلام نمائیم تا افرادی از مسلمانان که در حالت تردید و دودلی بودند تکلیف خود را بدانند و احیاناً با تقلید خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند.

سرنوشت ۳ مرجع تقلیدی که مقابل امام خمینی ایستادند
۱۳۵۸. نمایی از دیدار برخی اعضا و حامیان حزب خلق مسلمان با آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری در منزلش در قم

بنابراین با افشای نقش آیت الله شریعتمداری در توطئه‌های خطرناک علیه انقلاب اسلامی، بعد از عزل او از مرجعیت، تصمیم بر محدود کردن رفت و آمدها به بیت او گرفته شد و این محدودیت‌ها تا آخر عمر او ادامه داشت. سرانجام آیت‌الله شریعتمداری در غروب روز پنج‌شنبه ۱۳ فروردین‌ماه سال ۱۳۶۵ در «بیمارستان مهراد» تهران، بر اثر نارسایی کلیه درگذشت.

تصمیم غافلگیرکننده امام (ره) برای یک مرجع تقلید

و اما آیت‌الله حسینعلی منتظری از سال ۱۳۶۴ به عنوان قائم‌مقام رهبری انتخاب شد. مجموعه اقدامات منتظری در کسوت قائم‌مقام رهبری بحران‌هایی را برای نظام تحمیل کرد. او بعد از یک دهه از پیروزی انقلاب، اختلافات جدی با امام (ره) پیدا کرد و از افرادی بود که به صورت جدی از جریانی که به اصطلاح لیبرال بود و جریانی که ما به عنوان منافقین می‌شناسیم، حمایت می‌کرد. همین امر منجر به عزل او در سال ۱۳۶۸ شد و بعد از این سال ۱۳۶۸ آیت‌الله منتظری تبدیل به یکی از مخالفین جدی انقلاب شد.

سرنوشت ۳ مرجع تقلیدی که مقابل امام خمینی ایستادند

اما اصل ماجرا چه بود؟

یکی از مهم‌ترین موضع‌گیری‌های منتظری در دوران قائم مقامی‌اش، دفاع او از مهدی هاشمی علیرغم مشخص شدن جنایت‌هایش بود و آیت‌الله منتظری سرسختانه از او حمایت می‌کرد. این حمایت به حدی رسید که بعد از دستگیری مهدی هاشمی، منتظری با اعتصاب خود باز هم به حمایت از او ادامه داد.

سرنوشت ۳ مرجع تقلیدی که مقابل امام خمینی ایستادند

همچنین انتقادهای تلخ آیت‌الله منتظری در بهمن‌ماه سال ۱۳۶۷ در دهمین سالگرد پیروزی انقلاب از عملکرد ۱۰ ساله نظام و نیز افشای نامه‌های او خطاب به امام در محکوم‌کردن مجازات عناصر مجاهدین خلق در همان سال (به ویژه بعد از ماجرای عملیات فروغ جاویدان توسط منافقین)، امام را به نتیجه رساند که آقای منتظری، هرگز صلاحیت رهبری نظام اسلامی را ندارد. بنابراین امام، خود متکفل عزل او شد و در ۶ فروردین‌ماه سال ۱۳۶۸، معظم‌له تصمیم قاطع خود برای برکناری قائم‌مقام رهبری را اعلام کردند. تصمیمی که گفته شد با وجود پیشینه‌ اختلافات، برای مسؤولان کشور تکان‌دهنده و غافلگیرکننده بود. سرانجام او در روز یکشنبه ۲۹ آذرماه سال ۱۳۸۸ در منزلش در قم درگذشت.

آیت‌اللهی که خودش را مرجع تقلید خواند و از صدام حمایت کرد!

نفر سوم، آیت‌الله سیدمحمد شیرازی از مراجع تقلید وقت و از افرادی است که ما به طیف شیرازی آن‌ها را می‌شناسیم. او از رهبران معنوی جریان شیرازی‌ها در ایران و عراق به شمار می‌رود. البته یک ویژگی دیگری هم دارد و آن اینکه از مخالفان حرکت انقلابی مردم ایران است. آیت‌الله سیدمحمد شیرازی فرزند میرزامهدی شیرازی از خاندان حسینی شیرازی و برادر سیدصادق حسینی شیرازی است.

سرنوشت ۳ مرجع تقلیدی که مقابل امام خمینی ایستادند
آیت الله سیدمحمد شیرازی

چند سال بعد از رحلت مرحوم میرزا مهدی شیرازی، سیدمحمد شیرازی که در آن زمان کمتر از ۴۰ سال سن داشت اعلام مرجعیت کرد. اما این علام مرجعیت او با واکنش علمای طراز اول روبرو شد. آیت‌الله شیخ یوسف خراسانی حائری در جواب عده‌ای درباره مرجعیت سیدمحمد اعلام کرد که «سیدمحمد شیرازی قطعاً مجتهد نیست و تقلید از او جایز نیست». این رد مرجعیت و صلاحیت علمی او توسط آیت‌الله العظمی خویی، بزرگ حوزه علمیه نجف و آیت‌الله سیدمحمود شاهرودی نیز اعلام شده بود.

سرنوشت ۳ مرجع تقلیدی که مقابل امام خمینی ایستادند
متن جوابیه آیات عظام خویی و شاهرودی درباره عدم‌صلاحیت علمی سیدمحمد شیرازی

بعد از پیروزی انقلاب خاندان شیرازی‌ها همگی به ایران آمدند و سیدمحمد شیرازی به مرجعیت خود در قم آزادانه ادامه داد. در سال‌های جنگ تحمیلی، آیت‌الله سیدمحمد شیرازی به حرمت جنگ علیه عراق فتوا داد و آن را برادرکشی نامید! فتوایی که عملاً به‌ نفع رژیم بعث عراق بود و در آن اوضاع و شرایط به نوعی همراهی با صدام و حمایت از متجاوز و تضعیف جبهه مظلوم ملت ایران تلقی می‌شد. او همچنین مخالف ولایت مطلقه فقیه بود. سرانجام نیز در ۲۶ آذرماه سال ۱۳۸۰ در قم درگذشت.

 

بنابراین حرکت و قیام امام خمینی (ره) این گونه نبود که موافقت همه روحانیت را به همراه داشته باشد. چرا که یک طیف روحانیت سنتی با حرکت‌های اجتماعی و مردمی مخالف بودند و حتی مقابل امام خمینی(ره) ایستادند، آن‌ها از برخی کودتاها علیه نظام حمایت کردند و چشمانشان را به روی جنایات‌های کودتاچیان و منافقان علیه مردم بستند. در حالی که امام خمینی (ره) جزو نوادری از روحانیت بود که توانست با همراهی مردم بزرگ‌ترین انقلاب معاصر را رقم بزند.

 

منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 437
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 04 فروردین 1402

 سالی که گذشت با تمام کم و کاستی ها، خوبی و بدی ها گذشت. برگی دیگر از دفتر زندگی را ترسیم نمودیم و برگ بعدی را برای ترسیم در سال جدید آماده نمودیم. اما چه نکاتی را باید به کار ببندیم تا پایان امسال بهترین نقش را بر روی برگ سال 1402 ترسیم کرده باشیم اثری که نقش می بندد بر هسته زمان . نکاتی را به عرض می رسانم اینشاالله شما تکمیل کننده آن باشید.

امید را در فکر و ذهنمان پرورش دهیم زیرا امید انرژی تولید می کند. قوت قلب را افزایش می دهد. شکست را به تجربه تبدیل می کند. و عزت نفس را بالا می برد.

همانطوریکه برای طی طرق مسیر، هدف ها را مشخص نموده ایم و روش ها ی رسیدن به اهداف را با توجه به داشته های فکری و ذهنی که در طول عمر تجربه و کسب نموده ایم تعیین می کنیم، نباید از رهنمودهای بزرگان غافل شد زیرا ما همیشه نیاز به دانایی داریم تا در این دنیایی که حق و باطل به هم گره خورده اند گرفتار زرق و برق نباشیم.

در تمام امور اعمالمان را با شاخصی که قبلا در فکرمان ترسیم کرده ایم بسنجیم، خطوط قرمز را همان شاخص به ما نشان خواهد داد.  حزب باد نباشیم اطرافیان با توجه به دیدگاهمان به ما نمره خواهند داد. قیمت ما نزد دیگران به چیز هایی بستگی دارد که خودمان را با آن آراسته ایم. 

به هیچ عنوان گول ظاهرها را نخورید زیرا شما را به حاشیه ها سرگرم خواهد نمود.

نگاهمان به حاشیه های زندگی طوری نباشد که از اصل زندگی غافل باشیم. 

بین آسایش و آرامش بیشتر به آرامش بیندیشیم، آسایش را نفی نمی کنیم ولی تقدم بر آسایش آرامش است که به روح جلا می دهد.

افراد موفق هیچوقت اجازه نمی دهند شرایط آزارشان دهد، بلکه شرایط را تغییر می دهند.

غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحب‌دلی      باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را (سعدی)

    


:: بازدید از این مطلب : 517
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 03 فروردین 1402

عیدتان مبارک


:: بازدید از این مطلب : 282
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 26 اسفند 1401

بردلی بلنکِنشیپ، خبرنگار، مقاله‌نویس و تحلیلگر سیاسی آمریکایی در مقاله‌ای برای راشاتودی، کارنامه سیاه واشنگتن درباره نارو زدن به متحدانش را در بحبوحه تشدید تنش بین چین و تایوان به اهالی این جزیره خودمختار یادآوری کرد.

 

بلنکِنشیپ مقاله را اینگونه آغاز می‌کند:

تسای اینگ‌ون، رئیس جزیره تایوان قرار است در ماه آوریل به کالیفرنیا سفر و با کوین مک‌کارتی، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا دیدار کند. این سفر و دیدار قطعاً متغیری جدید را به روابط چین و آمریکا اضافه می‌کند. روابط بین دو کشور که تا پیش از این تیره و تار بود، پس از ورود اتفاقی بالون چینی به حریم هوایی آمریکا در اوایل سال جدید میلادی، وخیم‌تر شد و در تازه‌ترین اقدام هم، اعمال تحریم علیه شرکت‌های چینی، آتش تنش را بیش از پیش شعله‌ور کرد. سفر مقامات آمریکایی به تایوان که جرقه آن با حضور نانسی پلوسی، رئیس سابق مجلس نمایندگان آمریکا به این جزیره زده شد، پکن را به شدت برآشفت و ملاقات احتمالی اینگ‌ون با مک‌کارتی بدون شک شرایط را به شکلی غیرقابل پیش‌بینی دستخوش تغییر خواهد کرد.

صمیمی‌تر شدن تایوان با آمریکا تنها دردسرهای این جزیره را بیشتر می‌کند به ویژه باتوجه به سابقه تاریک آمریکا در نارو زدن به شرکای قسم‌خورده‌اش! واشنگتن با وعده دادن به اتباع و شهروندان تایوان مبنی بر حمایت نامحدود و سپس رها کردن آنها، به بروز جنگ در منطقه دامن می‌زند. این تفکر در توییت انتقادی و نیش‌دار گارلند نیکسون، مجری برنامه رادیویی واشنگتن دی‌سی و تحلیلگر سیاسی، به طور مختصر و مفید مطرح شده است؛ توییتی که بیش از نیم میلیون بازدید داشت و به انتقاد وزارت خارجه تایوان منجر شد.

توصیه نیکسون به ساکنان جزیره تایوان این بود: شما باید کاری را بکنید که مردم اروپا نکردند و آن هم این است که باید به‌دنبال منافع خودتان باشید. آمریکایی‌ها به قیمت قربانی کردن دیگران، به دنبال منافع خودشان هستند. امپراتوری آمریکا بیشتر از هرچیزی، باعث بی‌ثباتی می‌شود. آنها باعث بی‌ثباتی در اوکراین شدند و موجودیت آنها را به خطر انداختند. آنها بی‌ثباتی چشمگیری را در اتحادیه اروپا ایجاد کردند. به جایگاه آمریکا در ۲۵ تا ۳۰ سال اخیر در «مقابله با تروریسم» نگاه کنید؛ بی‌ثباتی در خاورمیانه. بنابراین آنها قصد دارند جزیره شما را هم شدیداً بی‌ثبات کنند. درست کنار دستتان یک ابرقدرت نشسته است. برای حفظ ثبات باید با چین رابطه‌ای پایدار داشته باشید. آمریکا ۷هزار مایل با شما فاصله دارد. آنها شما را رها خواهند کرد، فریب‌تان می‌دهند تا از بین بروید و سپس ترک‌تان می‌کنند.

نیکسون به نمونه‌های بیشماری از سابقه واشنگتن درباره این موضوع مشترک اشاره کرده است. از جمله این نمونه‌ها می‌توان به وعده آمریکا به نیروهای کُرد در صورت مقاومت‌شان مقابل صدام حسین در دهه ۱۹۹۰ و سپس رها کردن‌شان پس از عملی شدن شروطش اشاره کرد؛ همچنین رها کردن مردمی که در جریان جنگ در افغانستان به آمریکا کمک کرده بودند، نمونه دیگری است؛ به این فهرست کمک آمریکا به ویران کردن سوریه را هم اضافه کنید؛ جایی که واشنگتن حضورش را تنها و تنها به سرقت نفت این کشور و مهار نفوذ ایران محدود و در عین حال هم از پابرجا ماندن تحریم‌های فلج‌کننده اطمینان حاصل کرده است.

این الگوی رفتاری صرفاً به دشمنان محدود نمی‌شود بلکه درباره به اصطلاح متحدان آمریکا هم صادق است. نیکسون به این موضوع اشاره کرده که اقتصاد اتحادیه اروپا به لطف تبعیت کورکورانه این بلوک از سیاست‌هایی که آمریکا در بحران اوکراین، به آنها دیکته کرده، در منجلاب گیر کرده است. شاید اتحادیه اروپا به کُندی به جنگ فناوری‌های پیشرفته آمریکا با چین وارد شود اما این اتفاق قطعاً رخ خواهد داد و این اقدام قطعاً ضربه و خسارت شدیدی به شرکت‌های اروپایی وارد خواهد آورد.

در تازه‌ترین نمونه از نارو زدن آمریکا به متحدانش، نشریه ساوت چاینا مورنینگ پست، دهم مارس در گزارشی نوشت که واشنگتن با منفعت بردن از تنش‌های تحریک‌آمیز بین استرالیا و چین و از دست رفتن بازار پکن برای کانبرا، صادرات گوشت قرمز به پکن را افزایش داده است. بنابراین همزمان با اینکه غرب کانبرا را به تحریک اژدهای زرد و از دست دادن یکی از مقاصد بزرگ گوشت قرمز استرالیا، تشویق می‌کند، «عمو سام» جای خالی استرالیا را پر کرده و برای کارخانه‌های خود بازاری جدید و پربازده فراهم می‌کند.

جف رابی، سفیر اسبق استرالیا در چین دراین‌باره گفته است: بعد از اینکه تمام این اقدامات تجاری معرفی شد و به اجرا درآمد، آمریکایی‌های دائماً می‌گفتند که هوای ما را دارند، آنها استوار در کنار ما ایستادند اما به فروش هرچه بیشتر شراب و گوشت قرمز ادامه می‌دهند؛ ناسلامتی آنها متحد وفادار ما هستند!

بلنکِنشیپ در ادامه می‌نویسد: البته چنین شرایطی تازگی ندارد. همانطور که در دسامبر ۲۰۲۱ نوشته بودم، آمریکا در نیمه نخست همان سال، ۵.۴ میلیون تن ذغال‌سنگ به چین صادر کرد؛ این رقم در مقایسه با ۵۳۱ هزار تنی که در بازه مشابه سال پیش از آن صادر شده بود، افزایشی مضحک و در عین حال تعجب‌برانگیزِ ۹۲۰ درصدی را نشان می‌دهد. آمریکا در بازه‌ای مشابه در سال ۲۰۱۹ بیش از ۷۷۱ هزار تن ذغال سنگ به چین صادر کرده بود. این افزایش عجیب و چشمگیر در صادرات ذغال‌سنگ آمریکا، پس از آن اتفاق افتاد که استرالیا تئوری «نشت آزمایشگاهی» را درباره منشأ همه‌گیری کرونا مطرح کرد و «تجاوز چین» را مورد انتقاد قرار داد و پکن در واکنش، واردات ذغال سنگ از کانبرا را کاملاً ممنوع کرد.

البته از حق نگذریم، چین در ماه‌های اخیر با لغو ممنوعیت واردات ذغال‌سنگ، در راستای ترمیم روابط با استرالیا گام برداشته و علاوه بر این، آمریکا فروش ذغال‌سنگ به پکن را در سال ۲۰۲۲ به شدت کاهش داده است. اما این اقدام آمریکا هم پس از آن رخ داد که استرالیایی‌ها از ریاکاری و کوته‌بینی واشنگتن به شدت انتقاد کردند. بنابراین وقتی که عمو سام به استرالیایی‌ها می‌گوید که «بپرید»، کانبرا می‌پرسد «چقدر بالا بپرم؟»؛ آنها وظیفه‌شان را انجام می‌دهند، یک رقیب خارجی آنها را تنبیه و واشنگتن آنها را در چاه به حال خود رها می‌کند. این ماجرا ربطی به یک راهبرد پردامنه یا ساختن امپراتوری نداشته و صرفاً کمک به کارخانه‌های آمریکایی برای پول درآوردن است، همین و بس.

نیکسون همچنین این ایده را هم مطرح کرد که آمریکا با جابه‌جایی شرکت تولید محصولات نیمه‌رسانا و سیلیکونی تایوان به آریزونا، قصد دارد شرکت مادر آن را از بین ببرد.

به گفته نیکسون، «شما می‌توانید آمریکا را کشوری قابل اعتماد بدانید اگر به سابقه‌اش اعتماد کنید و این سابقه به شما نشان می‌دهد که آنها برای پولدار کردن کارخانه‌های خود، سر همه را کلاه گذاشته و به دوست و دشمن نارو می‌زنند و هیچ اهمیتی هم ندارد؛ این اخلاق آمریکاست. از این رو، همه آنهایی که در تایوان، استرالیا، اروپا یا هر جای دیگری نشسته‌اند و دولت‌شان بدون گلایه و اعتراض، به ساز واشنگتن می‌رقصد، می‌گویم: بهتر است حواستان را جمع کنید در غیر این‌صورت اتفاق بدی برای‌تان خواهد افتاد.»


:: بازدید از این مطلب : 453
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 26 اسفند 1401
 
 آماری مهم و مستند از دستگاه‌های اطلاعاتی و افسرانی که علیه انقلاب اسلامی فعالیت می‌کنند: 51 سرویس اطلاعاتی بزرگ دنیا،
240 افسر اطلاعاتی آمریکا،
175 ستاد جامعه اطلاعاتی،
40 ایستگاه فرامنطقه‌ای،
180 افسر رژیم صهیونیستی در منطقه
و 105 افسر اطلاعاتی مستقر در منطقه. ضمنا بیان شده طبق آمار و به ‌صورت میانگین، سالانه بیش از 500 ارتباط اطلاعاتی توسط وزارت اطلاعات کشف می‌شود.

:: بازدید از این مطلب : 426
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 22 اسفند 1401
 
اسناد منتشرشده در سایت اطلاعات مخارج فدرال دولت آمریکا نشان می‌دهد مسیح علینژاد طی ۱۰ سال گذشته ۷۲۷ هزار دلار از آمریکایی‌ها دستمزد گرفته است. 
به گزارش تسنیم، سایت www.usaspending.gov منبع داده باز اطلاعات رسمی مخارج فدرال دولت آمریکاست. در این سایت فهرست سازمان‌ها و افرادی که به‌ صورت قراردادی یا گرنت، پولی از دولت فدرال آمریکا دریافت کرده باشند، منتشر شده است، البته این سایت شامل اطلاعات حقوق کارمندان دولت فدرال آمریکا نیست. با جست‌وجوی نام افراد و سازمان‌ها در این سایت می‌توان دریافت که آنها طی سال‌های گذشته و در چه قراردادهایی، چه‌میزان پول و دستمزد از دولت آمریکا دریافت کرده‌اند. بنا بر اطلاعات موجود در این سایت، مسیح علینژاد از سال 2013 تا 2023 در مجموع 727 هزار و 410 دلار از دولت آمریکا دریافت کرده است. این مبالغ طی سال‌های 2013 تا 2023 در قالب قراردادهای آژانس رسانه‌های جهانی دولت فدرال آمریکا با مسیح علینژاد به حساب شخصی وی واریز شده است و حقوق کارمندی او نیست. آژانس رسانه‌های جهانی دولت فدرال آمریکا (U.S. Agency for Global Media‌)
متولی امور رسانه‌ای و حمایت از منافع آمریکا در سطح جهان است که شبکه خبری VOA (صدای آمریکا) متعلق به آن است. علینژاد بسیاری از برنامه‌های رسانه‌‌ای خود را با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا اجرا کرده است. این دریافتی‌ها از سال 2013 با مبلغ 7 هزار دلار شروع شده اما بتدریج افزایش یافته و سال 2022 به 125 هزار دلار رسیده است. همچنین وی در حالی سال 2021، 117 هزار دلار از دولت آمریکا دریافت کرده که میانگین درآمد شغلی در آمریکا سالانه 59 هزار دلار است.
پیش‌تر نیز در گزارشی اشاره شده بود که علینژاد سالانه حدود 120 هزار دلار (۲ برابر حقوق یک خبرنگار نیویورکی) از دولت آمریکا پول دریافت می‌کند تا از یک سو مدعی حمایت از بانوان ایرانی شود و از سوی دیگر خواستار تحریم همه‌جانبه ایران باشد. در آن گزارش همچنین اشاره شده که اکنون ثروت خالص مسیح علینژاد یک تا 5 میلیون دلار است و در محله بروکلین که آمریکایی‌ها به‌راحتی در آنجا نمی‌توانند صاحب خانه شوند، یک خانه فول‌امکانات دارد که 5 سال پیش یک میلیون و 706 هزار دلار قیمت‌گذاری شده بود. گفتنی است رقمی که در بالا به آن اشاره شد دریافتی از دولت آمریکاست و ممکن است مسیح علینژاد از دولت‌های دیگر نیز دستمزد گرفته باشد.

:: بازدید از این مطلب : 513
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 22 اسفند 1401

 اخیرا در حوزه نشر، کتبی منتشر شده است که با توجه به سوابق شخصیت کتاب، می‌بایست بیشتر به آن توجه شود، مقولاتی که مؤلف یا موضوع آن درباره شیطان پرستی است.

فردی به نام سحر دولتشاهی مترجم کتبی است که شخصیت محوری در این ترجمه‌ها، به عنوان یکی از چهره‌های منفور و مطرح در حوزه رفتارهای شیطان پرستی است.

اما آخرین کار ترجمه‌ای که از دولتشاهی به بازار آمده، بسیار قابل توجه است، چرا که یک نام به شدت جنجالی و چالش‌برانگیز در غرب (البته نه چندان شناخته شده در داخل کشور) روی آن خودنمایی می‌کند: مارینا آبراموویچ

پیش از این کتابی با عنوان «عبور از دیوارها» از مارینا آبراموویچ توسط دولتشاهی ترجمه شده بود که توسط نشر اورکا به چاپ رسید و در سال 1400 برای چندمین بار تجدید چاپ شد (البته تیراژ پایین کتاب‌ها را باید در نظر داشت).

 

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

 

اما تازه‌ترین ترجمهٔ دولتشاهی مربوط به امسال است که «شیوه مارینا آبرامویچ: دستور کارهای لازم برای شروع دوباره زندگی» نام دارد و توسط چاپ و نشر نظر به چاپ رسیده است.

 

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

 

اما مارینا آبراموویچ کیست؟

چهرهٔ پیشروی سبک هنری موسوم به «پرفورمنس»، مارینا آبراموویچ، متولد ۱۹۴۶ از تباری یهودی در شهر بلگراد یوگسلاوی سابق به دنیا آمد. زن یهودی‌تبار ۷۶ ساله، متولد شهر بلگراد (پایتخت یوگوسلاوی سابق)، به عنوان «ملکهٔ پرفورمنس» یا به تعبیر خودش، «مادربزرگ پرفورمنس» شناخته می‌شود.

 

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

 

او که به مدد وجوه عجیب و اصطلاحاً گروتسک[۱] اجراهای خود و همچنین مداومت حضور در صحنه و البته پشتیبانی و حمایت بی‌وقفهٔ رسانه‌های جریان اصلی، شهرت یگانه‌ای در بین آرتیست‌های کانسپچوآل و پرفورمنس دارد، وجوه و ابعاد جدیدی را وارد این حوزه کرد که وجوهی تاریک، خوفناک و سیاه هستند.

مشخصهٔ بارز او، ابداع شاخه‌ای در پرفورمنس به نام «هنر تحمل» است. این سبک، مبتنی بر ایجاد انواع درد و اعمال انواع خشونت بر بدن است. به علاوه، او در واقع مبدع اصلی حرکات پیچیده و عجیب بدنی پرفورمر در اجراست که همراه با زجر و درد در اجراکننده و ایجاد احساسات آنی و شدید چون خشم، نفرت و هراس است.

 

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

 

یکی از دلایل شهرت آبراموویچ، به کارگیری خون، جسد و اجزاء بدن در به اصطلاح آثار هنری خود است. منتقدانش می گویند، او از خون واقعی و اجزاء واقعی بدن انسان استفاده می‌کند و «جادوی سیاه» را به صراحت وارد پرفورمنس کرده و بیشتر آثاری که مستقیماً ساخته یا در پشت پرده در ساخت آن‌ها نقش ایفاء کرده، در واقع «مناسک» (ریچوآل) جادوی سیاه بوده است.

 

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

 

آبراموییچ نام این اقدامات تهوع آور خود روی صحنه را «پختن روح» (spirit cooking) گذاشته است و نخستین بار، در سال ۱۹۹۷ بود که پرفورمنس او با این نام منتشر شد که بسیار حیرت‌آور بود.

او در آن ویدئو، با خونی که ادعا می‌شد خون خوک است، روی دیوار دستورالعمل‌های کثیف مناسک جادوی سیاه را می‌نوشت و در طول ویدئو، بارها ظرفی حاوی خون و امحاء و احشاء یک موجود زنده را روی چیزی که شبیه کودکی مومیایی شده در کنج دیوار بود، می‌پاشید.

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها

 

 شواهد و مدارک دربارهٔ مشغولیت درازمدت و ریشه‌دار او با جادوی سیاه و مناسک شیطانی، آن اندازه زیاد بود که او مجبور شد در سال ۲۰۲۰، تلویحاً اعتراف کند که از این ابزارهای سیاه در کار و زندگی خود استفاده می‌کند اما «شیطان‌پرست» نیست.

 

ترجمه آثار زن شیطان پرست توسط برخی از سلبریتی‌ها


قرار گرفتن آبراموییچ در کنار جیکوب روتشیلد مقابل تابلوی معروف "شیطان لشگریانش را احضار می‌کند"

 

آبراموویچ «استاد» (mentor) بسیاری از ابرستارگان موسیقی همچون لیدی گاگا، بیانسه و جِی زی بوده است؛ به عبارت دیگر، طبق گزارش‌های منتشر شده، بسیاری از ستارگان زن امروز دنیای موسیقی، چند سال قبل‌تر، یک دورهٔ کارآموزی را نزد آبراموویچ گذرانده‌اند که طبق گفته‌های او در یک مصاحبه جنجالی، شامل تمرین‌ها و ریاضت‌های عجیب همچون حضور چند شب به صورت برهنه در جنگل و عذاب‌های بدنی برای افزایش تحمل درد می‌شود!

 


لیدی گاگا در کنار آبراموییچ در آیین مذهبی که به صورت نمادین از خون قربانی می‌خورند

 

او اسم این روش‌ها را، «متد آبراموویچ» گذاشته و مبنای آن دریافت «انرژی» از منبعی نامعلوم است. البته اهل فن می‌دانند که این چیزی جز نام دیگری برای ارتباط گرفتن با ارواح شریر و اجنه یا به اصطلاح فارسی «موکل» گرفتن نیست. او ورکشاپ‌هایی خاص با تعداد اندکی شاگرد از آرتیست‌های جوان (که خود شخصاً گزینش می‌کند) برگزار می‌کند و در واقع روح و جسم آن‌ها را در اختیار می‌گیرد و جهت می‌دهد.

برای این که معلوم شود آبراموویچ در خود ایالت متحده چه اندازه جنجالی و البته منفور است، فقط به این نکته اشاره می‌کنیم که افشای ارتباطات این زن با مسوول کمپین انتخاباتی کلینتون در سال ۲۰۱۶، یعنی جان پودستا و برادرش تونی (در پرونده لو رفتن صدها هزار ایمیل مرتبط با پودستا) و دعوت از این دو برادر برای حضور در یکی از همان مهمانی‌های کذایی آبراموویچ موسوم به «اسپیریت کوکینگ»، مثل یک زلزله فضای انتخاباتی آمریکا را تکان داد و کارشناسان سیاسی یکی از دلایل شکست غیرمنتظره هیلاری کلینتون را در انتخابات ریاست جمهوری آن سال افشای همین مساله می‌دانند.

به راستی این مترجم بر اساس کدام شاخص و معیاری آثار چنین فردی را برای عرضه به بازار نشر ایران انتخاب کرده است؟ آیا «شیوه‌های» کذایی آبراموویچ که در عنوان کتاب ترجمه شده توسط دولتشاهی هم آمده، مرتبط با همان متدهای سیاه و شوم از نوع «اسپیریت کوکینگ» نیست؟

[۱] - گروتسک سبکی از هنر است که با تحریف و تخریب اشکال معمول حیوانات و شخصیت‌ها پدید می‌آید. اگر بخواهیم بهتر بگوییم، گروتسک ترکیبی است از اشکال، تصاویر و چهره‌های زشتی که آراسته شده باشند و این زشتیِ همراه با آراستگی، چیزی عجیب و غریب، ترسناک، خنده‌دار و غیرواقعی را خلق کند.

 

 

منبع: قارس


:: بازدید از این مطلب : 399
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران