منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 07 آبان 1398

کدام یک از مسوولان کشور دو تابعیتی هستند + لیست دوتابعیتی ها

 
 
 
 
 
کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از افراد دارای تابعیت مضاعف، گرین کارت یا اقامت برای نخستین بار منتشر شد.
 

به گزارش خبرگزاری موج، جواد کریمی قدوسی عضو کمیسیون امنیت ملی و نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی برای نخستین بار گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از افراد دارای تابعیت مضاعف، گرین کارت یا اقامت برای نخستین را در اختیار خبرنگار پارلمانی خبرگزاری موج قرار داد.

این فهرست به دو بخش تقسیم می شود. بخش نخست مربوط به کسانی است که بر اساس شواهد و قرائن احتمال دو تابعیتی بودن آنها وجود دارد.

بخش دوم مربوط به اسامی مدیرانی است که بر اساس مدارک موجود ظن قوی در مورد دو تابعیتی بودن آنها وجود دارد.

گفتگوی تفصیلی جواد کریمی قدوسی در این زمینه متعاقبا توسط خبرگزاری موج منتشر خواهد شد.

فهرست افرادی که بر اساس شواهد و قرائت احتمال داشتن تابعیت مضاعف یا اقامت آنها وجود دارد به این شرح است:

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 1

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 2

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 3

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 4

 

فهرست افرادی که بر اساس مدارک موجود ظن قوی برداشتن تابعیت مضاعف یا اقامت آنها وجود دارد به این شرح است:

 

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 1

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 2

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 3

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 4

 


:: بازدید از این مطلب : 367
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 03 آبان 1398

اسحاق جهانگیری، معاون اوّل رئیس‌جمهور، روز گذشته در دیدار جمعی از علما و اندیشمندان گفته است: «با توجه به تصویب لوایح FATF و CFT در جلسه سران سه قوه و تایید مقام معظم رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام هر چه سریعتر این لوایح را تصویب کند».

اگرچه در روزهایی که لوایح مرتبط با FATF در مجمع تشخیص مصلحت نظام مسکوت مانده است، اظهارات جهانگیری، در ظاهر می‌توانست دربرگیرنده خبری جدید از این لوایح باشد، امّا در واقع، این سبک و سیاق سخن گفتن درباره لوایح مرتبط با FATF، تازگی ندارد و پیش‌تر نیز رئیس‌جمهور از موافقت رهبر انقلاب با این لوایح سخن گفته بود!

روحانی، اسفند ۹۷ در جمع مدیران بانک مرکزی با اشاره به ضرورت تصویب لوایح مرتبط با FATF گفته بود: «تصمیم‌گیر در این کشور دولت، مجلس و رهبری است؛ رهبری چند بار به من گفتند، نه یکبار، که با این لوایح چهارگانه مخالفتی ندارم. اینکه موضع رهبری، دولت هم که لایحه داده، مجلس هم تصویب کرده است، پس چه کسی مخالف است؟»

استنادات گاه و بیگاه مقامات دولتی به رهبر انقلاب درباره لوایح مرتبط با FATF، در حالی است که اولاً این استنادات، غیررسمی محسوب می‌شود، چراکه هیچ‌گاه از سوی رهبر انقلاب یا دفتر ایشان اعلام نشده است. ثانیاً در تضاد آشکار با منطق  حاکم بر سخنان علنی رهبر انقلاب درباره کنوانسیون‌های بین‌المللی است.

رهبر معظّم انقلاب در تاریخ ۳۰ خرداد ۹۷ در دیدار نمایندگان مجلس فرمودند:

«همین‌جا من اشاره کنم به این مسائل کنوانسیون‌ها و این معاهدات بین‌المللی. ببینید؛ این معاهدات بین‌المللی که به آن در لغت فرنگی گفته می‌شود کنوانسیون، در اصل در یک نقطه‌ای پخت‌وپز می‌شود که اطراف قضیّه، مِن‌باب مثال آن ۱۰۰ کشور یا ١۵۰ کشور که بعداً به آن می‌پیوندند، هیچ تأثیری در آن پخت‌وپز اوّلیّه ندارند. یک جایی بالاخره چند قدرت بزرگ در مجموعه‌های هیئت‌های فکری‌شان ـ به قول خودشان اتاق فکرشان ـ می‌نشینند برای یک منافعی و مصالحی که برای خودشان تعریف کردند، یک چیزی را پخت‌وپز می‌کنند، بعد این را به‌وسیله‌ دولتهایی که همسوی با آنها هستند یا مرعوب آنها هستند یا دنباله‌رو آنها هستند و خیلی منافعی هم در این کار ندارند، تصویب می‌کنند؛ اگر یک دولت مستقلّی هم پیدا بشود ـ حالا مثل جمهوری اسلامی ـ که مثلاً بگوید «من این را قبول ندارم؛ این کنوانسیون را، این معاهده‌ی بین‌المللی را قبول ندارم»، سرش می‌ریزند که «آقا! ۱۲۰ کشور، ١۵۰ کشور، ۲۰۰ کشور این را قبول کردند؛ شما چطور قبول نمی‌کنید؟» کنوانسیون‌ها غالباً این [جور] است».

رهبر انقلاب در این دیدار، پا را فراتر می‌گذارند و به شبهه‌ای مبنی بر اینکه برخی از این کنوانسیون‌ها، حاوی مواد مفیدی هستند، پاسخ می‌دهند. پاسخی که بیانگر تأکید ایشان بر زدن دست رد به کنوانسیون‌های نظیر FATF است:

«[گفته می‌شود] حالا چه‌کار بکنیم؟ بعضی از این معاهدات بین‌المللی و کنوانسیون‌ها موادّ مفیدی دارند. خیلی خوب، اشکالی ندارد؛ بنده هم در مورد همین چیزهایی که اخیراً در مجلس مطرح شد در این چند ماه اخیر، گفتم مجلس مستقلّاً خودش قانون بگذراند. فرض کنیم [موضوع] مبارزه‌ با تروریسم یا با پولشویی است؛ خیلی خب، مجلس شورای اسلامی یک مجلس رشید و عاقل و بالغی است و پشتوانه‌های کاریِ خیلی خوبی هم دارد؛ بنشینند یک قانون بگذرانند؛ این قانون، قانون مبارزه‌ی با پولشویی است، هیچ مشکلی هم ندارد، شرایط زیادی‌ای هم ندارد و همان کاری که خود شماها می‌خواهید بکنید، در این قانون مندرج است؛ این مهم است. هیچ لزومی ندارد که ما برویم چیزهایی را که نمی‌دانیم تَه آن چیست یا حتّی می‌دانیم که مشکلاتی هم دارد، به‌خاطر آن جهاتِ مثبت و جنبه‌های مثبت، قبول بکنیم.»

علاوه بر منطق کلّی حاکم بر نظرات رهبر انقلاب درباره کنوانسیون‌های بین‌المللی، نکته  حائز اهمیت دیگر، تأکید ایشان بر طی شدن روال قانونی تصمیم‌گیری نسبت به پذیرش یا عدم پذیرش این کنوانسیون‌ها در داخل کشور است. این واقعیت، درباره لوایح مرتبط با FATF، دست کم در دو مقطع، خود را نشان داده است.

نخست پاسخ رهبر انقلاب به استفساریه علی لاریجانی، رئیس مجلس، پس از بیانات رهبر انقلاب درجمع نمایندگان بود. ایشان در پاسخ به رئیس‌مجلس می‌فرمایند: «آنچه که من در دیدار با نمایندگان راجع به لوایح چهارگانه و کنوانسیون‌ها گفته‌ام مربوط به اصل کنوانسیون‌ها بود و نه کنوانسیون خاص. لذا با «بررسی» این لوایح در مجلس مخالفتی ندارم تا مسیر قانونی خود را طی کند. تدبیر فوق قبلاً در زمان استفسار به طور شفاهی به جنابعالی ابلاغ شده بود».

همچنین عدم پاسخ مثبت رهبر انقلاب به نامه تعدادی از وزرای دولت که درخواست تصویب لوایح مرتبط با FATF را کرده بودند، خود مؤید دیگری بر این است که رهبر انقلاب نمی‌خواهند در روند تصمیم‌گیری مراجع قانونی نسبت به لوایح مزبور، دخالت کنند.

محمود واعظی، رئیس‌دفتر رئیس جمهور، بهمن ۹۷ بدون اینکه به محتوای پاسخ رهبر انقلاب به نامه وزرا اشاره‌ای بکند، اعلام می‌کند که رهبر انقلاب پاسخ این نامه را داده‌اند.

بدیهی است چنانچه رهبر انقلاب، پاسخ مثبتی به نامه وزرا می‌دادند، تکلیف لوایح مرتبط با FATF تاکنون در مجمع تشخیص مصلحت نظام روشن شده بود.

اگرچه با اطّلاعیه دیروز (چهارشنبه اول آبان) مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر خلاف واقع بودن ادعای معاون اوّل رئیس‌جمهور، تکلیف سخنان وی روشن شد، امّا اصرار مکرر مقامات دولتی، از شخص رئیس‌جمهور و معاون اوّل گرفته تا برخی وزرای دیگر برای کشاندن پای رهبر انقلاب به موضوع FATF دو واقعیت را عیان می‌کند: نخست اینکه دولتی‌ها با خبرسازی‌های پیاپی درباره موافقت رهبر انقلاب با پیوستن ایران به FATF، قصد پوشاندن منطق مخالفت رهبر انقلاب درباره کنوانسیون‌های بین‌المللی را دارند. حال اینکه سخنان رهبر انقلاب در دیدار نمایندگان مجلس به‌خوبی بیانگر نوع نگاه ایشان به کنوانسیون‌هایی نظیر کنوانسیون‌های مرتبط با FATF است و خبرسازی‌هایی که درباره موافقت ایشان با این لوایح انجام می‌شود، آشکارا به‌دنبال نادیده گرفته شدن این بخش از سخنان رهبر انقلاب است. 

دومین واقعیتی که دولتی‌ها اصرار در وارونه کردن آن دارند، طی شدن روال قانونی تصمیم‌گیری درباره FATF در مراجع قانونی است. در حالی که رهبر انقلاب تأکید دارند تا FATF نیز همانند برجام از کانال نهادهای قانونی کشور عبور کند، دولتی‌ها اصرار دارند تا با فشارهای خود، تکلیف لوایح مرتبط با FATF در خارج از نهادهای قانونی کشور، مشخص شود.

سؤالی که وجود دارد این است که به راستی چرا دولتی‌ها در ماجرای FATF، نظر و مصلحت خود را به عقبه کارشناسی کشور و نهادهای تصمیم‌گیر نظام، ترجیح می‌دهند؟

یشنویم کدب بودن چنین سخنانی:

احمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به تلاش دولت برای تصویب لوایح مرتبط با FATF گفت: استناد دولت به تبصره‌ای از آیین نامه مجمع تشخیص مصلحت نظام است که می‌گوید چنانچه بررسی لایحه‌ای بیش از یک سال طول بکشد، از دایره اثرگذاری مجمع خارج است.

وابط عمومی‌ مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهارات اسحاق جهانگیری مبنی بر  نظر موافق مقام معظم رهبری درخصوص لوایح پالرمو و CFT را رد کرد. در اطلاعیه روابط عمومی ‌مجمع آمده است، رهبر معظم انقلاب هیچ‌گونه اظهارنظر یا مکتوبی دال بر موافقت با تصویب و اجرای لوایح پالرمو و CFT نداشته‌اند لذا انتظار می‌رود مسئولین دولتی در نقل قول از مقام معظم رهبری جانب امانتداری را رعایت کنند. مجمع تشخیص مصلحت نظام جلسات و بررسی‌های خود را درخصوص این لوایح فارغ از هرگونه فشار و اعمال نظر و با در نظر گرفتن منافع ملی پیگیری خواهد کرد.

 در این باره آقای توکلی با اشاره به اظهارات اسحاق جهانگیری مبنی بر اینکه لوایح مرتبط با FATF در جلسه سران قوا تصویب شده و به تأیید رهبر انقلاب هم رسیده است، گفت: درباره اینکه رهبر انقلاب چنین موضوعی را تأیید کرده است، هیچ خبری به ما نرسیده است.

وی ادامه داد: مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس دارد و اگر تصمیمی از سوی رهبر انقلاب درباره لوایح مرتبط با FATF اتخاذ می‌شد، به رئیس مجمع ابلاغ می‌شد؛ حال اینکه رئیس مجمع از چنین خبری بی اطّلاع است. دفتر آقای رئیسی هم گفته است که چنین موضوعی در جلسه سران قوا مطرح نشده است.

توکلی با بیان اینکه تعجب می‌کنیم که چرا جهانگیری خبر غیرموثقی را به رهبری نسبت داده، گفت: مصالح کشور باید دیده شود و نباید زمینه بحث استدلالی، تنگ شود و با سخنانی از این قبیل که رهبر انقلاب FATF را تأیید کرده است، همه را به سکوت وا دارند.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: به نفع کشور است که موضوع FATF با دقت و حساسیت بررسی شود و پس از طی مراحل قانونی، نتیجه‌ آن هرچه شد، همه تمکین کنند.

همچنین محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در توئیتی نوشت: صحبت آقای جهانگیری تکذیب می‌شود. رهبر معظم انقلاب نه شفاها و نه کتبا کنوانسیون‌های پالرمو و سی‌اف‌تی را تایید نکرده است.


همچنین غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه گفت: برخلاف ادعاهای مطروحه، از زمان انتصاب آیت‌الله رئیسی به‌عنوان رئیس قوه قضائیه و حضور ایشان در جلسه سران قوا، هیچ‌گونه بحثی پیرامون FATF مطرح نگردیده است و ادعای تصویب این موضوع در جلسه سران قوا، در این دوره نادرست است.

روحانی در جلسه هیئت دولت گفت: افتخار ما این است که با ‌تروریست‌ها و فساد می‌جنگیم و مقابله می‌کنیم، لذا نباید اجازه دهیم که در سیستم بانکی‌مان اتهام پولشویی به ما بچسبد و این به زیان کشور است، البته درخصوص FATF که برخی به آن حساسیت دارند سخنی نمی‌گویم، اما چرا یک عده در مقابل ۴ لایحه‌ای که در دولت و مجلس به تصویب رسیده، مانع‌تراشی می‌کنند و جلوی دولت و مجلس ایستاده‌اند؛ این‌گونه اقدامات به نفع کشور نیست.


لازم به ذکر است که لوایح خسارت‌بار مرتبط با FATF به تایید شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام نرسیده است. بر همین اساس، اظهارات قابل تأمل دولتمردان در حقیقت ایستادگی مقابل قانون است.

دل هر ایرانی از سخنان این دو و دیگر اصلاح طلبان از آنجا به درد می آید که انگار همه هم کرند و هم بی سواد، که تازگی ها آمریکا دشمن شماره یک مردم ایران سپاه پاسداران را در لیست تروریسم گنجانده است و منافقین را از لیست تروریسم بودن پاک کرده است. این آدم ها با قیمانده همان هایی هستند که نان مصدق می خوردند و در خیابان جاوید شاه شعار می دادند.!


:: بازدید از این مطلب : 362
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 29 مهر 1398

 صورت مساله چیست؟

حسن روحانی، رئیس‌جمهور عصر دوشنبه بیست و دوم مهردر نشستی با خبرنگاران رسانه‌های داخلی و بین‌المللی با اشاره به اصل ۱۱۳ قانون اساسی گفت: «اشکال کار از اینجا شروع می‌شود، رئیس‌جمهور طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی چون مسئول اجرای قانون اساسی است، باید مداوم توجهش به قانون اساسی باشد، کجا نقض‌شده، کجا اجراشده، چگونه اجراشده، ‌کجا اجراشده، کجا متوقف شده، کجا اعتنا نشده و کجا فراموش شده است. وقتی در سخنرانی‌ها به بعضی از اصل‌های قانون اساسی اشاره می‌کنیم بعضی‌ها عصبانی می‌شوند مثل اینکه از قانون اساسی آسمان هفتم حرف می‌زنم، این اصل‌ها در همین قانون اساسی است، همه‌پرسی در همین قانون اساسی است. اگر بد است بیاییم حذف کنیم، اگر خوب است چرا نگران و ناراحت هستیم.»

رئیس‌جمهور نهایتا حرف آخر را زد و گفت: «معتقدم بهترین راه برای ثبات این نظام و پایداری نظام، همان‌هایی است که قانون اساسی پیش‌بینی کرده است، ازجمله مساله همه‌پرسی در مسائل مهم اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی.»

این را داشته باشید و سخنرانی رئیس‌جمهور دو روز بعد یعنی 24 مهر در آیین آغاز رسمی سال تحصیلی دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی و فناوری کشور که در تالار علامه‌امینی دانشگاه تهران را هم در ادامه بخوانید.حسن روحانی صبح روز چهارشنبه با طرح این سوال که پیشرفت و آینده کشور در سایه تعامل یا تقابل با دنیاست، گفت: «ممکن است پاسخ به این سوال آسان باشد اما این مساله‌ای راهبردی است که ۴۱ سال است به جواب روشن و قاطع در این زمینه نرسیده‌ایم. یک عده بر تعامل سازنده و عده‌ای نیز بر تقابل مستمر با جهان تاکید دارند.» و ادامه داد: «ده‌ها مورد داریم که دانشگاه‌ها باید به‌عنوان مسائل مهم و استراتژیک وارد شوند و اگر با راهکارهای ارائه‌شده برای موضوعاتی که بیش از۴۰ سال است راجع به آنها بحث می‌کنیم به نتیجه نرسیدیم، باید همه‌پرسی کنیم.»واضح است که رئیس‌جمهور در هر دو این سخنرانی‌ها که البته یک ایده مشابه و البته کاملا تکراری را مطرح کرده است، تلاش کرده به‌صورتی فضای سیاسی کشور را توصیف کند، گویی که اختیارات رئیس‌جمهور بسیار محدود است و عده‌ای در تلاشند این اختیارات را محدودتر هم بکنند و در این مسیر برای رفع‌شدن مشکلات، باید به  اصل ۵۹ قانون اساسی و مساله همه‌پرسی مراجعه شود. اما همان‌طور که گفتیم بررسی اینکه چرا رئیس‌جمهور در سال ششم از محدود بودن اختیارات خود سخن می‌گوید و به‌جای گزارش‌دهی از عملکرد دولت  و همچنین بیان  ایده‌ها و اقدامات جدید برای پیشرفت و توسعه کشور، دوباره افکارعمومی را به همه‌پرسی ارجاع می‌دهد، باید زمینه‌های این اظهارنظر بررسی و ارزیابی شوند.

اول: وضعیت ایده‌های دولت برای اداره کشور

خوب یا بد، دولت حسن روحانی برای اداره کشور در بهترین حالت دو ایده اصلی و مرکزی داشت؛ یکی برای سیاست خارجی که اصل بود و دیگری برای مسائل داخلی که در حاشیه اولی قرار داشت. امروز و در روزهای پایانی مهرماه ۱۳۹۸، برجام به‌عنوان ایده مرکزی دولت برای اداره کشور از هر زمان دیگری ضعیف‌تر و بی‌اثر شده است. نه‌تنها آمریکا که در میدان عمل به وعده‌ها سه کشور اروپایی نیز از برجام خارج شده‌اند و مذاکرات فشرده تیم سیاست خارجی دولت دوازدهم با آنها نیز به‌جایی نرسیده است، نه اینستکس یا همان سازوکار مالی همکاری اقتصادی اروپا با ایران و اجرایش آن‌طور که انتظار می‌رفت عملیاتی شده و نه مذاکرات برای راه‌اندازی کانال ۱۵ میلیارد یورویی (تحت فشار آمریکا) به‌جایی رسیده است. از میانجیگری فرانسوی‌ها هم از چندی‌پیش و به‌عبارت دقیق‌تر بعد از نشست سازمان‌ملل، خبری نیست و بعید هم به‌نظر می‌رسد که اتفاق ویژه‌ای در این زمینه رخ دهد. از طرف دیگر تنها حدود دو هفته دیگر تا پایان مهلت دوماهه ایران به اروپایی‌ها برای عمل به وعده‌هایشان در برجام باقی‌مانده و دولت حسن روحانی برخلاف میلش که توسعه و بهبود روابط با اروپاست، باید آماده شود گام دیگری را در مسیر کاهش تعهدات خود بردارد. بسیاری از کارشناسان و حتی اعضای دولت پیش از این ابراز کرده‌اند ممکن است در این گام اتفاق‌های بزرگ‌تری رخ دهد و توافق هسته‌ای را تا مرز فروپاشی کامل پیش ببرد. این وضعیت شاید افول‌یافته‌ترین شرایط ۶ سال گذشته برای تیم دولت باشد و قطعا قدرت مانور روی عملکرد و ارائه گزارش و کارنامه را از آنها می‌گیرد. از طرف دیگر وضعیت طرح تحول سلامت هم که البته حالا مدت‌هاست از آن خبری نیست و با رفتن حسن قاضی‌زاده، این طرح مسکوت  مانده جنجالی شده است. اخیرا شوکت عضو هیات‌امنای سازمان تامین اجتماعی درباره فاجعه اقتصادی این طرح برای کشور گفته طرح تحول سلامت باعث خالی شدن جیب دولت شده و تاکید کرده است: «اجرای طرح تحول سلامت باعث شد ماهانه هفت تا ۱۰ هزار میلیارد تومان به تامین اجتماعی تحمیل شود و بار مالی داشته باشد که این موضوع به ضرر بیمه‌شدگان، کارگران و تامین اجتماعی است.»

دوم: وضعیت اقتصادی کشور

قطعا مهم‌ترین چالش حسن روحانی در اداره کشور و آن چیزی که باعث شده نظرسنجی‌ها از ریزش بدنه اجتماعی و حامیان دولت دوازدهم سخن بگویند، افزایش مشکلات اقتصادی و تعمیق آنهاست. بعد از تلاطم‌های سنگینی که در بازار ارز، طلا، خودرو و نهایتا مسکن ایجاد شد، سطوح قیمت‌های این کالاها بعضا تا سه برابر نرخ‌های گذشته تثبیت شد و از همین منظر هم زندگی مردم چه در شهرهای بزرگ و چه در شهرهای کوچک با چالش‌های بسیار زیادی مواجه شده است.

در یک سال گذشته با وجود آنکه تحریم‌های سنگینی علیه کشور وضع شده و دولت هم تلاش می‌کند تمامی مشکلات و چالش‌های اقتصادی را به گردن این تحریم‌ها و دولت ترامپ بیندازد، اما کارشناسان و مراکز آماری معتقدند نه‌تنها این تحریم‌ها بخش عمده ریشه‌های مشکلات اقتصادی امروز را به خود اختصاص نمی‌دهند که همان فشارهای محدود هم در حال تخلیه شدن هستند و زین پس افزایش نمی‌یابند و به مرور زمان هم تاثیر قبلی را نیز از دست خواهند داد. در این میان اما آن چیزی که باقی مانده، ناکارآمدی و ناتوانی برخی مدیران در اداره اقتصاد کشور است. اخیرا گزارش قابل توجهی از صندوق بین‌المللی پول درباره اقتصاد ایران منتشر شده که به خوبی توصیف‌کننده چنین فضایی برای کشور است.

این گزارش توضیح می‌دهد در سال جاری میلادی یعنی سال ۲۰۱۹ رشد اقتصادی ایران رکورد خواهد زد و به پایین‌ترین سطح خود خواهد رسید. منفی ۹.۵ درصد، رقم تخمینی صندوق بین‌المللی پول است، این رقم وقتی در کنار تورم ۳۵.۷درصدی کنونی قرار می‌گیرد، عمق ماجرا را بیشتر مشخص می‌کند.

از آنجایی که صندوق بین‌المللی پول پیش از این تاکید کرده بود که فشار تحریمی آمریکا بر ایران در حال کم اثر شدن است و علاوه‌بر این وقتی که این رقم‌ها با ارقام سالیان گذشته دولت روحانی و زمانی که برجام زنده بود و فشار تحریمی آمریکا در کمترین سطح خود قرار داشت، مقایسه می‌شوند به‌خوبی این برداشت حاصل می‌شود که دولت حسن روحانی عملکرد ناموفقی در مدیریت اقتصادی کشور داشته و نتایج آن امروز بیشتر از گذشته مشخص شده است. میانگین نرخ رشد اقتصادی ایران در دوران تصدی حسن روحانی بر قوه مجریه نشان‌دهنده رقمی کمتر از یک درصد است و تورم میانگین عدد ۱۸.۷۳ را نشان می‌دهد، اعدادی که شاید پشت پرده و بستر اظهارات هفته گذشته حسن روحانی باشند.

سوم: نظر جامعه درمورد دولت، ایده‌‎ها و برنامه‌ها

هفته گذشته دوباره نتایج نظرسنجی دانشگاه مریلند که پیش از این تحلیل‌های نسبت دقیقی از جامعه ایران بیان کرده بود، دوباره منتشر شد. یکی از محورهای این نظرسنجی محبوبیت چهره‌های سیاسی در ایران است که مطالعه آن عدد و رقم‌های جالبی را عنوان می‌کند.

بر این اساس، فرمانده سپاه قدس ایران، سرلشکر حاج‌قاسم سلیمانی با اختلاف زیاد از چهره‌های دیگر حاضر در نظرسنجی در صدر قرار دارد، به این معنا که ۸۲ درصد از شرکت‌کنندگان درباره او دیدگاه مثبتی داشته‌اند. جایگاه دوم این نظرسنجی مربوط به وزیر امور خارجه یعنی محمدجواد ظریف است. رقم ۶۷ درصد مربوط به نظر مثبت شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی درباره دیپلمات ارشد کشورمان است و با اختلاف اندکی نسبت به او، سیدابراهیم رئیسی قرار گرفته است؛ کسی که حالا با مبارزه‌های گسترده‌ای که در کشور با مفسدان داشته توانسته نظر مثبت ۶۴ درصد از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی را به خود اختصاص دهد و سومین چهره محبوب در این نظرسنجی باشد.

رده بعدی متعلق به محمدباقر قالیباف، شهردار سابق تهران است. عدد ۵۹ درصد در مقابل نام او در این نظرسنجی ثبت شده و بعد از او محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق ایران با ۵۲ درصد در رده پنجم قرار گرفته است. اما نکته عجیب و قابل‌تامل این نظرسنجی مربوط به نفر ششم است؛ جایی که حسن روحانی رئیس‌جمهور فعلی قرار دارد. با وجود اینکه نظرسنجی‌های پیشین همواره محبوبیت وی را بیش از ۵۰ درصد عنوان می‌کرد اما حالا این نظرسنجی می‌گوید میزان محبوبیت وی تنها ۴۲ درصد است. البته این رقم در شرایطی است که اصلاح‌طلبان در داخل نظر به‌شدت رادیکال‌تری درباره محبوبیت حسن روحانی دارند. اسفندماه سال ۹۷ علی صوفی از فعالان اصلاح‌طلب و رئیس ستاد انتخاباتی تهران این جریان در انتخابات گذشته با حضور در رسانه ملی و گفت‌وگو با برنامه «دست‌خط» عنوان کرد محبوبیت حسن روحانی به زیر ۱۰ درصد رسیده است. او البته از راهبرد آتی جریانش هم سخن گفت و اظهار کرد: «وصل‌شدن به چنین دولتی با چنین نارضایتی که وجود دارد جز هزینه‌کردن چیز دیگری ندارد.»

به گزارش دانشگاه مریلند برگردیم؛ چراکه نظرسنجی این نهاد دانشگاهی بخش دیگری هم دارد و قسمتی که از نظر منطقی با بخش اول همخوانی بالایی دارد. در این بخش از گزارش نظرسنجی مریلند که از سوی «فارس» منتشر شده آمده است: «حدود ۵۹ درصد از ایرانی‌ها معتقدند ایران باید مانند آمریکا از این توافق هسته‌ای خارج شود.» در این گزارش آمده است: «۷۴ درصد از مردم ایران از سیاست جدید این کشور مبنی‌بر عبور تدریجی از محدودیت‌های برجام و تهدید دیگر امضاکنندگان توافق به خروج درصورت حاصل‌نشدن عایدی از این توافق، حمایت می‌کنند. همچنین حدود ۷۵ درصد معتقدند حتی اگر آمریکا قول دهد که تحریم‌ها را تسهیل می‌کند، بازهم ایران نباید غنی‌سازی هسته‌ای را متوقف کند.» دانشگاه مریلند توضیح می‌دهد: «برای اولین‌بار، حمایت ایرانی‌ها از برجام به کمتر از نصف جامعه یعنی حدود ۴۲ درصد رسیده است. همچنین برای اولین‌بار، اکثریت قابل‌توجهی از مردم یعنی حدود ۶۹ درصد به اینکه سایر کشورهای باقی‌مانده در برجام به تعهدات خود عمل کنند، اعتمادی ندارند که این رقم نسبت به نظرسنجی ژانویه ۲۰۱۸ به میزان ۳۳ درصد افزایش یافته است.»

چهارم: وضعیت داخلی دولت

وضعیت درونی دولت هم خاص  است. از معرفی و رای اعتماد مجلس به  اعضای کابینه در سال ۹۶ تا به‌امروز، طی بازه‌ای حدودا دوساله هفت تن از اعضای کابینه به انحای مختلف از دولت جدا شده‌اند و در جریان این جداشدن بعضا هزینه‌های سنگینی را هم برای دولت ایجاد کرده‌اند. بیایید با هم این هفت مورد را مرور کنیم. اولین تغییر مربوط به مرداد ۹۷ و رفتن محمدباقر نوبخت از جایگاه سخنگویی بعد از چالش‌های فراوانی است که حزب اعتدال و توسعه با کارگزاران سازندگی در یک‌سال ابتدایی تشکیل دولت دوازدهم داشت. دومین مورد جدایی علی ربیعی در همان مردادماه سال گذشته است، جایی که چالش‌های وی با عضو دیگر کابینه یعنی سیدحسن قاضی‌زاده به اوج رسید و اختلاف‌نظری میان دولت و مجلس توانست او را از دولت کنار بگذارد. سومین نفر مسعود کرباسیان، وزیر اقتصاد و امور دارایی بود که تنها ۱۲ ماه توانست خود را در دولت نگه دارد و در شهریورماه ۹۷ از کابینه کنار رفت. در مهرماه سال گذشته دولت شاهد دو تغییر عمده دیگر هم بود؛ جایی که عباس آخوندی، وزیر راه‌وشهرسازی با حاشیه فراوان و نقد و گلایه از دولت و رئیس‌جمهور استعفا داد و از کابینه خارج شد؛ همچنین محمد شریعتمداری که کارش به استیضاح کشید و در دقیقه ۹۰ با استعفا در مقابل استیضاح جا خالی داد و در قامت وزیر پیشنهادی برای جایگزینی علی ریبیعی به مجلس معرفی شد.

دی‌ماه سال ۹۷ اما موعد جدایی مجری طرح تحول سلامت از دولت بود. سیدحسن قاضی‌زاده‌هاشمی وزیر دیگری بود که با گلایه بسیار از دولت و رئیس‌جمهور از کابینه استعفا کرد و کنار رفت. آخرین عضو جداشده از کابینه بار خود را در خردادماه ۹۸ بست و از پاستور بیرون آمد. او کسی نبود جز سیدمحمد بطحایی، وزیر آموزش‌وپرورش که به‌دلیل اختلاف‌هایی که با دولت داشت، استعفا کرد و از جمع تیم دولت دوازدهم خارج شد.

اینها اعضای اصلی و مهم کابینه بودند ولی نمی‌توان از هشتمین فرد و جدایی یکی از اعضای مهم تیم اطلاع‌رسانی دولت هم گذشت. پرویز اسماعیلی، معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور که انتصابش برای حامیان اصلاح‌طلب دولت خیلی سخت بود، نهایتا در ۲۱ مهرماه از دولت خارج شد تا او هم تا پایان راه کنار حسن روحانی نمانده باشد. این البته صرف نظر از حواشی اخیر رحمانی وزیر صمت است،کسی که برخی رسانه های حامی دولت مدعی هستندروزهای پایانی حضورش در دولت را می گذراند.

پنجم: صندلی‌های خالی از ۹۷ تا ۹۸

حواشی سخنرانی حسن روحانی در دانشگاه تهران در هفته گذشته بیشتر از یک امر عادی بود که بتوان ساده از کنار آن گذشت. ماجرای صندلی‌های خالی را فعلا گوشه ذهن نگه‌ دارید تا به یک‌سال پیش یعنی ۲۲ مهرماه سال ۹۷ برگردیم. روزی که حسن روحانی قرار بود در دانشگاه تهران حضور یابد و سال تحصیلی جدید را رسما افتتاح کند.  در این روز اتفاق مهمی در دانشگاه تهران رخ داد. برخلاف خیلی از مواقع که منتقدان حسن روحانی در جریان حضور و سخنرانی وی دست به انتقاد می‌زدند، این‌بار دانشجویان حامی وی در دانشگاه تهران تجمع کردند و تندترین شعارها را علیه او سر دادند. دانشجویان اصلاح‌طلب دانشگاه تهران که در برخی رسانه‌ها به شاخه دانشجویی بنیاد باران و احزاب نزدیک به دفتر رئیس دولت اصلاحات معرفی شدند، در جریان این تجمع مقابل سالن علامه‌امینی، اعتراض خود را نسبت به عدم تحقق شعارهای انتخاباتی حسن روحانی سر دادند و همچنین خواستار کنار رفتن برخی اعضای دولت ازجمله سیدمحمود واعظی، رئیس دفتر رئیس‌جمهور و عضو ارشد حزب اعتدال و توسعه شدند.

برخی کارشناسان سیاسی هرچند نسبت به ریشه‌های این اعتراض نظرات متفاوتی داشتند، اما پیش‌بینی‌هایی را درباره ادامه این روند افولی و نزولی دولت داشتند و می‌گفتند احتمال تشدید این روند زیاد است. به سخنرانی هفته گذشته روحانی در دانشگاه تهران برمی‌گردیم، جایی که صندلی‌های اختصاص داده شده به دانشجویان خالی بود و همین تصاویر هم باعث شد تحلیل‌های زیادی درباره ریزش پایگاه اجتماعی دولت حتی میان نخبگان و دانشگاهیان بیان شود. این خالی‌بودن صندلی‌ها البته وقتی بیشتر به چشم آمد که رئیس‌جمهور در مقابل درخواست تنی چند از دانشجویان برای ارائه نظرات‌شان مخالفت کرد و همین هم باعث شد آنها به‌صورت گروهی در اعتراض به سخنرانی یک‌طرفه رئیس‌جمهور سالن مراسم را ترک کنند تا با کم‌شدن جدی تعداد دانشجویان، این مراسم صرفا با حضور اساتید و کارکنان دانشگاه برگزار شود.

ششم: آستانه انتخابات

در آستانه انتخابات مجلس، احزاب حامی دولت به وضوح می‌بینند و البته معترفند که ریزش سنگینی در بدنه اجتماعی خود داشته‌اند و با این روند احتمالا توفیق قابل‌توجهی در انتخابات نخواهند داشت. همین اتفاق باعث شده برخی فعالان سیاسی این جریان با بهانه‌گیری و رفتارهای سیاسی از همین حالا برای عدم موفقیت‌شان در انتخابات دلیل بتراشند و از حضور مشروط یا اقلیت موثر به‌عنوان هدف نهایی در انتخابات مجلس نام ببرند.

در این میان البته راهبردهای مختلفی برای تحریک بدنه اجتماعی و بازگرداندن سبد رای ازدست‌رفته در پیش گرفته شده است که به وضوح طی یکی، دو ماه اخیر از جانب اعضای این جریان پیگیری می‌شود. ایجاد چالش با شورای نگهبان و تهدید این شورا به اینکه کشور نیازمند تایید صلاحیت همه اعضای این جریان سیاسی است، مانند ادوار گذشته محور این فعالیت‌هاست و تلاش برای ایجاد دوقطبی‌های کاذب در عرصه سیاست خارجی مانند دوقطبی جنگ - صلح یا ایجاد دوقطبی جعلی باحجاب - بی‌حجاب در بستر فضای فرهنگی راهبردهای دیگر آنها. حالا و در میانه این شرایط دشوار برای اصلاح‌طلبان، سعید شریعتی، عضو حزب اتحاد ملت روایت تازه و جالبی از اظهارنظرهای هفته گذشته حسن روحانی دارد و آنها را شروع خوبی برای فعالیت‌های انتخاباتی می‌داند. این فعال سیاسی اصلاح‌طلب متنی با عنوان «مضمونی برای انتخابات یازدهم» عنوان کرد: «حرف‌های روز چهارشنبه روحانی در دانشگاه تهران نقطه عزیمت خوبی برای «مضمون‌بخشی» به انتخابات آینده است. طبق آخرین نظرسنجی‌ها نزدیک‌ به چهارماه مانده به انتخابات، برآوردها نشان از عدم تحرک سیاسی طبقه متوسط به‌عنوان حاملان اصلی رای اصلاح‌طلبان می‌دهد.» این عضو حزب اتحاد ملت با ابراز نگرانی از حضور طرفداران سرلشکر قاسم سلیمانی یا رئیس قوه قضائیه در انتخابات ابراز می‌کند: «تنها ۳۳ درصد در کلانشهرها و ۲۸ درصد در تهران گفته‌اند قطعا در انتخابات شرکت می‌کنند. با تقاطع گرفتن این یافته با نتیجه، گویه دیگر این نظرسنجی که حاکی از بالا بودن سهم طرفداران احمدی‌نژاد، رئیسی و سلیمانی در کسانی که قطعا شرکت می‌کنند، به‌روشنی می‌توان دید انتخابات مجلس هنوز جذابیت چندانی برای طبقه متوسط رو به بالای جامعه ندارد.» او نهایتا با بیان اینکه «در چند هفته آینده اصلاح‌طلبان ناگزیرند با هماهنگی و هم‌صدایی در کمپینی فشرده به انتخابات ۹۸ مضمونی قابل درک و بسیج‌گر منضم کنند»، برداشت جدیدی از سخنان رئیس‌جمهور ارائه کرد و گفت: «حسن روحانی در سخنان خود اشارات روشنی داشت که فارغ از اینکه لزوما قصدی‌ در این زمینه داشته باشد، می‌تواند نقطه عزیمت «مضمون‌بخشی» به انتخابات آتی باشد.»


:: بازدید از این مطلب : 324
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 24 مهر 1398

روز شنبه جهت یک کار اداری همراه دخترم راهی مرکز استان شدیم. کار دخترم  در اداره کل آموزش و پروزش پود. در مسیر بروکراسی اداری، برای گرفتن یک امضاء به اتاق یکی از معاونین مدیر کل رفتیم. آقای معاون مشغول تلفن بود. برای گذراندن وقت به عکس ها و تابلوهای داخل دفتر جناب معاون، نگاه می کردم. چشمم افتاد به تابلو نوشته ای، که در آن با خط بزرگ یکی  از شعارهای جناب آقای خاتمی رئیس جمهور در زمان انتخابات، نوشته شده بود. متن شعار جناب رئیس جمهور این بود. "من دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد. "!!!

بهتر است اصل سخنان جناب رئیس جمهور را که در 22\1\92 بیان داشتند نگاهی کنیم.

 

حسن روحانی با انتقاد از شرایط ناهنجار اقتصادی كشور تاكید كرد:

 

دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد

 

دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد

 

باید پرسید امروز چه بلایی برسر قانونمندی و قانون‌گرایی آمده است؟ بخاطر بداخلاقی‌ها و گسترش فساد، امروز به سمت بی‌اعتمادی و عدم رضایت عمومی درحال حرکت هستیم. در زمینه عدالت و امنیت اجتماعی نیز ناامنی به شکل خانوادگی، فرهنگی، سیاسی و غیره گسترش پیدا کرده است.

 

ایلنا: حسن روحانی(رئیس مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام) پیش از ظهر امروز(22 فروردین) با حضور در همایشی که از سوی حامیان وی برگزار شده بود، گفت: دولت سازندگی درآمدی که در اختیار داشت کمتر از ۲۴ درصد درآمد ارزی این ۸ سال بود. علاوه براین وضعیت امروز در مقایسه با دولت اصلاحات نیز به همین شکل است. متاسفانه این اولین باری است که رشد اقتصادی کشور منفی شده است.

 

به گزارش خبرنگار ایلنا، وی افزود: از کارآمدی بگویم که در این مدت سخن‌های زیادی ازآن گفته شده اما فعالیت زیربنایی کمتر دیده شده است. باید پرسید امروز چه بلایی برسر قانونمندی و قانون‌گرایی آمده است؟ از اعتماد و رضایت عمومی بگویم که بخاطر بداخلاقی‌ها و گسترش فساد امروز به سمت بی‌اعتمادی و عدم رضایت عمومی درحال حرکت است. در زمینه عدالت و امنیت اجتماعی نیز ناامنی به شکل خانوادگی، فرهنگی، سیاسی و غیره گسترش پیدا کرده است.

 

حسن روحانی در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد: امروز كه ما روزهای حساس و سخت ایران را می‌گذرانیم، زمان فداکاری و حماسه است. دلیل حساسیت امروز این است که متاسفانه با چالش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بخاطر تحریم‌ها و سوءمدیریت‌ها مواجه شده‌ایم.

 

وی با انتقاد از نحوه مدیریت امروز کشور عنوان کرد: مدیریت اقتصادی کشور به جای اینکه در این شرایط حساس با تکیه بر قدرت و مقاومت مردم پیام رشد پایدار را به جهانیان بدهد، پیام ضعف به تحریم کنندگان می‌دهد.

 

این کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری افزود: همه ضعف‌ها و ناکارآمدی‌ها را نمی‌توان به پای تحریم‌ها نوشت همین مدیریت بود که تحریم را به سخره می‌گرفت و آن را کاغذ پاره می‌خواند در حالی که می‌توانستیم با تدبیر عزتمندانه این تحریم‌ها را تقلیل دهیم.

 

وی با تاکید براینکه ما در عرض ۵ ماه در زمینه ارز شاهد ۶۰ تصمیم مختلف بودیم، گفت: جانشین شدن تصمیمات فردی به جای عقل جمعی و گسستگی پیوند نظام اجرایی با نخبگان علمی، عدم استفاده از مشورت فعالان فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و بازگشت به عقب در رویکرد تصدی گرایانه دولت در اقتصاد موجب شده که ایران روزهای سختی را بگذراند. من به عنوان فرزند ایران و سرباز انقلاب باید وظیفه‌ای را بر دوش خود احساس کنم مگر آنچه من در حوزه و دانشگاه آموختم هدیه مردم نیست بنابراین آیا نباید رئیس جمهوری بار مسئولیت را به دوش گیرد که ملی بیاندیشد و نه حزبی.

 

روحانی ادامه داد: در شرایط حساس و ویژه کنونی من بخاطر احساس مسئولیت شخصی و فردی و به دلیل نظر مشورتی بزرگان نظام وارد عرصه شده‌ام. بزرگانی که همواره برای من مورد تکریم و احترام بودند و سال‌ها با آن‌ها کار کرده‌ام. عزیزانی که با هم در مجالس و مجامع مختلف کنار هم بودیم. در این میان تشکل‌ها و احزاب و کسانی بودند که با زبان مختلف به من گفتند وظیفه داری بار مسئولیت را به دوش گیری و من بخاطر امیدی که به راه حل مشکلات دارم آن را پذیرفتم.

 

وی با تاکید براینکه من پیش پای این ملت بن بستی نمی‌بینم، گفت: باید تدبیر جای بی‌تدبیری را بگیرد و باید کاری کنیم که مردم حاکمان اصلی این کشور باشند. روزگار، روزگار فداکاری است و دوران تن‌آسایی و عافیت‌طلبی به پایان رسیده است.

 

روحانی خطاب به حاضران و فعالان سیاسی خاطرنشان کرد: بیایید آبرو‌ها را هزینه کنیم و برای عظمت این کشور بزرگ کمر همت را ببندیم. ما دارای توان و قدرت بالا و نیروهای تحصیل کرده هستیم در حالیکه متاسفانه سرمایه‌های صنعتی گسترده ما تعطیل و نیمه تعطیل هستند و بخش کشاورزی ما بخاطر بی‌تدبیری حداکثر استفاده بی‌بهره است.

 

وی افزود: مهارت‌های مذاکراتی ما باید در مسیر برد برد قرار گیرد چراکه سیاست خارجی تنها یک شعار نیست بلکه علم و هنر است و نیاز به دانشمندی هنرمند برای اجرای آن داریم.
این کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با تاکید براینکه باید دوران جدیدی در مدیریت کشور آغاز شود، گفت: این دوره نه بر پای ستیزه جویی‌ها و کنار گذاشتن بخش بزرگی از ظرفیت‌های داخلی بلکه با گردهمایی‌ها و وحدت‌ها میسر می‌شود.

 

روحانی گفت: ‌ امروز دولتی موفق خواهد بود که فراجناحی باشد مگر می‌توان با یک جناح کشور را اداره کرد؟ اگر می‌شود پس حتما همه مردم نیز باید از این ۸ سال راضی باشند. من معتقدم کشور را ملت اداره می‌کنند نه یک حزب و جناح.

 

وی افزود: ما باید همه انسان‌های کارآمد را به کار گیریم و از هر کس که در فکر فداکاری برای نظام است، بهره جوییم. سوال بزرگ این است که چرا با دلایل واهی امروز بخش بزرگی از مدیران و نخبگان کشور را منزوی کردیم؟ چرا این همه بازنشستگی‌های زودهنگام با توجیه‌های بی‌دلیل در دانشگاه‌ها اتفاق می‌افتد؟ مگر شما حق دارید سرمایه‌های ملی را تلف کنید؟

 

روحانی با تاکید براینکه نخبگان و بزرگان کشور سرمایه ملی هستند، گفت: مگر شما حق دارید چهره سرمایه‌های ملی و کسانی که همواره در راه خدمت به نظام بوده‌اند را با تهمت، افترا و دروغ مخدوش کنید؟

 

وی ادامه داد: باید باور ما این باشد که ما مالک کشور نیستیم. رئیس جمهور باید ایمان داشته باشد که صرفا و صرفا و صرفا یک امانت دار از سوی مردم است و احساس مالکانه را کنار بگذارد. شما با چه حقی هر روز دست در جیب مردم می‌کنید و نصف پول آن‌ها را برداشت می‌کنید با همین کار‌ها ارزش پول ملی را نصف کردیم و تنها شعار می‌دهید.

 

روحانی با بیان اینکه در دوران جدید مدیریت ملاک شایستگی است نه وابستگی، تصریح کرد: دوران جدید مدیریت کشور باید راه‌حل رفع تنش‌های داخلی و خارجی را با ابتکار ارائه کرده و آن را تحقق بخشد. من معتقدم همه این‌ها با تدبیر و امید شدنی است.

 

وی ادامه داد: ما امروز نیاز به فرهنگ پویا، اقتصاد شکوفا و سیاست راه گشا داریم و اداره کشور باید براساس استفاده از همه نیروهای لایق و کارآمد باشد به گونه‌ای که همه مردم ایران باید احساس عدالت به معنای فرصت برابر را داشته باشند.

 

روحانی با تاکید براینکه قانون اساسی برای همه اقوام و مردم حقوق برابری را مقرر کرده است، گفت: شیعه و سنی، ترک و کرد و بلوچ و همه اقوام مذاهب و حتی اقلیت‌های دینی باید این عدالت را احساس کنند. اگر مردم بار مسئولیت اجرایی کشور را بر دوش من بگذارند منشور حقوق شهروندی تدوین خواهم کرد که در این منشور تمام مردم احساس برابری می‌کنند.

 

وی با بیان اینکه دولت من دولت امید خواهد بود، گفت: من دولت راست گویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد. من آمده‌ام تا برای ایران اسلامی نجات اقتصاد ایران تعامل سازنده با جهان و احیای اخلاق جامعه تدبیر و امید را تشکیل دهم.

 

وی در ادامه سخنان خود بیان کرد: زنده باد اخلاق، زنده باد صداقت، زنده باد حقوق شهروندی، زنده باد اعتدال، زنده باد تدبیر، زنده باد تدبیر و امید، زنده باد اسلام، زنده باد ایران.

 

وی در پایان خاطرنشان کرد: ما حماسه سیاسی را به فرمان مقام معظم رهبری در ۲۴ خرداد ماه با دولت تدبیر و امید خواهیم آفرید و با این دولت حماسه اقتصادی را نیز رقم خواهیم زد.

 


:: بازدید از این مطلب : 359
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 24 مهر 1398

روز شنبه 20\ 7\98 جهت یک کار اداری همراه دخترم راهی مرکز استان شدیم. کار دخترم  در اداره کل آموزش و پروزش پود. در مسیر بروکراسی اداری، برای گرفتن یک امضاء به اتاق یکی از معاونین مدیر کل رفتیم. آقای معاون مشغول تلفن بود. برای گذراندن وقت به عکس ها و تابلوهای داخل دفتر جناب معاون، نگاه می کردم. چشمم افتاد به تابلو نوشته ای، که در آن با خط بزرگ یکی  از شعارهای جناب آقای خاتمی رئیس جمهور در زمان انتخابات، نوشته شده بود. متن شعار جناب رئیس جمهور این بود. "من دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد. "!!!


:: بازدید از این مطلب : 8
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 22 شهریور 1398

سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، در ظهر روز عاشورای حسینی سال 98 درباره مسائل مختلف منطقه‌ای سخنرانی کرد.

او در سخنرانی خود گفت: همه ما مخاطب صدای یاری‌طلبی امام حسین علیه السلام هستیم. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا در وسط صحرای کربلا و در میانه محاصره و خطر و درگیری خونین ندایی سر داد که گویی تمام آیندگان را خطاب قرار می‌دهد گویی تمام کسانی را که در زمان‌های ظلم و ستم و اشغالگری و استبداد و استکبار حضور دارند خطاب قرار می‌دهد و می‌فرماید «هل من ناصر ینصرنی، هل من ذابٍّ یذب عن حرم رسول الله». این ندای حسینی است که هم اکنون از حنجره مظلومان عالم به گوش می‌رسد.

دبیرکل حزب‌الله لبنان خطاب به عزاداران حسینی گفت: حضور گسترده شما در مراسم روز عاشورا نشان از پاسخ مثبت ما و شما به آن ندای تاریخی دارد.

سید حسن نصرالله افزود: بر فراز این محور، این اردوگاه و این پادگان حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای قرار دارد. ما از لبنان به تمامی جهانیان اعلام می‌کنیم، امام ما، رهبر ما، آقای ما، عزیز ما و حسین (ع) ما در این زمان، حضرت آیت‌الله امام سید علی خامنه‌ای (دام ظله) است و جمهوری اسلامی ایران قلب این محور و مرکز اصلی و قوی‌ترین حامی محور مقاومت است. از این رو ما در روز عاشورا به کسانی که با تطمیع و تهدید به جنگ و تحریم می‌خواهند که ما از این محور خارج شویم می‌گوییم ما پسران و دختران آن امامی هستیم که در روز دهم محرم موضع خود را به روشنی اعلام کرد و حاضر شد هزینه آن را هرچقدر هم که باشد بدهد، امام ما فریاد زد «حرامزاده، فرزند حرامزاده، مرا میان دو چیز مخیر کرده است میان کشته شدن و ذلت (در حالی که ذلت از ما به دور است)».

او اضافه کرد: به آقا و اماممان آیت‌الله سید علی خامنه‌ای می‌گوییم‌ ای آقای ما،‌ای امام ما،‌ ای حسین (ع) ما، ما همان حرفی را به شما می‌زنیم که اصحاب امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به او زدند و گفتند‌ای آقای ما،‌ ای امام ما،‌ ای رهبر ما اگر ما می‌دانستیم که کشته می‌شویم و سپس سوزانده می‌شویم و آنگاه خاکستر ما بر باد داده می‌شود و سپس زنده می‌شدیم و باز هم کشته می‌شدیم و سوزانده می‌شدیم و خاکسترمان بر باد داده می‌شد و این کار هزار بار با ما می‌شد و آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها این کار را با ما هزار بار بکنند‌، ای فرزند حسین تو را رها نخواهیم کرد.

دبیر کل حزب‌الله در ادامه سخنرانی خود گفت: ما همان حرفی را به تو می‌زنیم که اصحاب امام حسین در روز دهم محرم به او زدند، گفتند «آیا پس از تو زنده بمانیم (انبقی بعدک)، زندگی پس از تو گوارا مباد‌ ای حسین (ع)».


:: بازدید از این مطلب : 333
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 15 شهریور 1398

شکی نیست که اگر از شخص رئیس جمهور و یکایک اعضای دولت یازدهم سوال شود که بزرگترین افتخار 4 ساله نخست دولت تدبیر و امید چه بوده، قطعاً درخشش آفتاب برجام را مهمترین افتخار دولت یازدهم می‌دانند؛ آفتابی که مدافعانش تابیدن آن در 23 تیرماه 94 را فصل جدیدی بر فضای کشور می‌دانستند و ثمراتش را سیب سرخی برای سیاست و اقتصاد ایران؛ فصلی که قرار بود با شروع آن و رفع تحریم‌ها و موانع پیش‌ِروی تجارت ایران و جهان، شرایط در همه حوزه ها و علی‌الخصوص در حوزه تجارت را تغییر دهد و حتی ساختارهای تجاری ایران با جهان را تعمیق بخشد اما آنچه رخ داد، فرصت برجام نه تنها باعث تعمیق تجارت ایران با جهان نشد بلکه تنها ماه عسلی بود برای اروپایی‌هایی که البته شیرینی‌اش برای ما چندان هم طولانی نبود و با خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، شرایط در بسیاری از حوزه‌ها و بخصوص تجارت خارجی ایران به شرایطی به مراتب سخت‌تر از دوره تحریم‌های قبلی بازگشت و ایران نتوانست از فرصت 1029 روزی که تا پیش از خروج آمریکا از برجام در اختیار داشت برای تقویت ساختارهای تجاری کشور استفاده کند.

این یک واقعیت است که در دوره تحریم‌های قبلی، مهمترین شرکای ایران، چین و بلوک شرقی بودند که علی‌رغم تحریم‌های گسترده شورای امنیت، اتحادیه اروپا و البته آمریکا، حاضر شدند تجارت‌شان با ایران را ادامه دهند ولی با سربرآوردن برجام، سیاست‌گذاران تجارت خارجی ایران ترجیح دادند به جای مومشکی‌های هندی و آسیایی و چشم بادامی‌های چینی، با چشم‌رنگی‌های موبور اروپایی و آمریکایی‌ها طرف شوند و در چرخشی آشکار که برخی از کشورهای شریک دوران سختی ما، آن را پشت‌پا زدن به رفاقت دوران تحریم قلمداد می‌کردند، تجارت خارجی ایران با کشورهای آسیایی کاهش یافت و به سمت اروپایی‌ها و بلوک غرب متمایل شد.

به عبارت دیگر از سال 85 همزمان با کاهش سهم کشورهای غیر آسیایی در تجارت خارجی ایران و به‌ویژه حذف بازارهای اروپایی از سبد صادرات غیرنفتی کشور، سهم بازارهای آسیایی به تدریج بالا رفت تا جاییکه که سهمشان از 92 درصد در 1385، به 98 درصد در سال 92 رسید ولی با روی کار آمدن دولت یازدهم و البته درخشش برجام، این سهم در سال 94 به 93 درصد کاهش یافت و حتی در دولت یازدهم، از حجم تجارت خارجی ایران با 10 کشور اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا یا همان "آسه‌آن"،  25 درصد کاسته شد؛ یعنی چیزی حدود 4 میلیارد دلار.

این یعنی بعد از برجام، ایران متاسفانه شرکای تجاری خود در شرایط سخت تحریم را رها کرد و سمت و سوی تجارت خارجی خود را به اروپا و غرب متمایل کرد؛ اروپایی‌هایی که بعد از 1029 روز و با خروج آمریکا از برجام، دست رد به سینه ایران زدند و تجارت خارجی ایران ماند و اروپایی‌هایی که دیگر نه تنها حاضر به خرید نفت ایران نبودند، بلکه از فروش دارو به ایران هم هراس داشتند؛ حالا ایران مجبور بود دوباره به سمت شرکای دوران سختی تحریم‌های قبلی متمایل شود؛ شرکایی که البته از چرخش تجاری ایران پس از برجام، حسابی دلخور بودند و همه این‌ها یعنی «پایه‌های تجارت خارجی ایران، نه تنها تقویت نشد، بلکه جهت‌گیری سیاست‌های تجاری ایران پس از برجام، این پایه را سست‌تر از گذشته کرد».

* چشم‌ سیاست‌گذاران تجارت خارجی ایران «ضعیف» بود/ چرا تجارت خارجی ایران «خروج آمریکا از برجام» را «ندید»؟

شکی نبود که با پایان عمر دولت اوباما و به میان آمدن نام «ترامپ» که از همان روزهای آغازین فعالیتش در کمپین‌های انتخاباتی، موضع‌گیری‌های تندی نسبت به برجام داشت، آینده برجام نمی‌توانست چندان امیدوارکننده باشد؛ گمانه‌ای که حتی در نظر گرفتن کمترین احتمال وقوع آن، نیازمند طراحی پلن و نقشه‌ای بود تا در صورت وقوع این احتمال، از خسارت‌های وارده بکاهد؛ حتی با روی کار آمدن ترامپ و تکرار مواضع تند او نسبت به ایران و برجام، این گمانه تقویت هم شد و از اواخر شهریور ماه سال 1396، خیلی‌ها معتقد بودند که احتمال باقی ماندن آمریکا در برجام به مراتب کمتر از احتمال خروجش از این توافق است ولی به نظر می‌رسید آنچه در ایران و در فضای سیاست‌گذاری تجارت خارجی کشورمان می‌گذشت، بی توجه به این اتفاقات بود و سیاست‌گذاران اقتصادی کشور ترجیح می‌دادند همه این نشانه‌ها را نادیده بگیرند و سرمستانه از فتوحات سابق، در همان مسیر بتازند؛ برای همین هم بود که با خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، تجارت خارجی ایران آنچنان غافلگیر شد که بازار داخلی هم به تلاطم افتاد و حتی نگرانی از تامین کالاهای اساسی هم به یک دغدغه برای مردم تبدیل شد.

این غافلگیری به قدری بود که حتی موضوع کوپن و سهمیه‌بندی‌ هم مطرح شد و اقتصاد بزرگی همچون اقتصاد کشور ایران با 15 کشور همسایه و مرزهای آبی و خاکی گسترده، متاثر از تحریم‌های آمریکا دچار چالشی شد که به گفته بسیاری از کارشناسان، ایران حتی در زمان جنگ هم چنین چالش‌هایی را به خود ندیده بود و تورم و گرانی در ایران، همه رکوردهای قبلی خود را شکست.

شرایط ناگوار اقتصادی سال‌های 97 و 98 درحالی بود که به گفته برخی از کارشناسان، سیاست گذاران تجارت خارجی کشور می‌توانستند با طراحی مدل‌ها و پلن‌های جایگزین و تمرکز بر مسیرهای تجاری دیگر و حتی انعقاد قراردادهای تجاری با کشورهای مختلف و تقویت مراودات تجاری بلندمدت و ده‌ها راه دیگری که وجود داشت، تا اندازه زیادی، شرایط را مدیریت کنند.

* حذف سه چهارم رایزنان بازرگانی ایران «کاریکاتور» واقعی از برخی تفکرات دولت در حوزه تجارت خارجی

در 2 سال گذشته، فرصت‌سوزی‌های تجارت خارجی ایران آنقدر بوده که تهیه لیستی از این فرصت‌های برباد رفته چندان سخت نباشد، ولی شاید یکی از اصلی‌ترین فرصت‌هایی که در همین مدت سوخت، فرصت استفاده از شرایط ارزی به وجود آمده برای مدیریت تجارت و توسعه صادرات غیرنفتی کشور بود.

به گزارش تسنیم، در شرایطی که با بازگشت تحریم‌ها، تامین مواد اولیه و قطعات، صادرات کالا و تامین ارز مورد نیاز برای کالاهای اساسی مصرفی کشور با مشکلات جدی مواجه شد، شکی نبود که نه تنها بهترین، بلکه تنها راه باقی مانده، استفاده از ظرفیت بزرگ کشورهای همسایه است؛ کشورهایی که علاوه بر بازار مصرفی چند صد میلیون نفری‌شان، اشتراکات بعضاً مذهبی، زبانی، فرهنگی و خلاصه همجواری‌شان با ما می‌توانست راهی برای حل بسیاری از مشکلات دیگر کشورمان باشد؛ اما در چنین شرایطی اخباری منتشر شد که نشان می‌داد، سیاست‌گذاری‌های تجاری و اقتصادی تا چه اندازه نسبت به این مهم، بی توجه است؛ اخباری که شاید مهمترین آن خبر بازگشت سه‌چهارم رایزنان بازرگانی به کشور بود؛ موضوعی که باعث شد تا رایزنان بازرگانی ایران از 21 رایزن به 8 رایزن کاهش یابد و این در شرایطی بود که راه حل بسیاری از مشکلات، توسعه تجارت کشور در حوزه خارجی و بین الملل بود.

شاید دردناک‌تر از همه این بود که بهانه کاهش تعداد رایزنان بازرگانی، هزینه‌ 1.5 میلیارد تومانی سالانه هر رایزن ایرانی در کشورهای همسایه بود؛ هزینه‌ای که وقتی آن را در کنار فساد ارزی چند صد میلیون دلاری و یا حتی چند میلیارد دلاری یک سال اخیر می‌گذاریم، شبیه یک شوخی است که بیش از هرچیز نمایانگر کاریکاتوری بودن تفکرات دولت در حوزه تجارت خارجی است.

* بخشنامه‌هایی که هر 5 روز عوض می‌شد

از فساد و رانتی که تصمیم دولت در تعیین نرخ 4200 تومانی برای هر دلار به جیب برخی‌ها سرازیر کرد آنقدر گفته شده که شاید گفتن مجددش چیزی جز کسالت به دنبال نداشته باشد؛  ولی در این بین، عدم ثبات در سیاست گذاری‌های ارزی، به شدت تجارت خارجی ایران را متاثر کرد؛ عدم ثباتی که نتیجه‌اش سردرگمی فعالان اقتصادی بود و صدور بخشنامه‌های مختلف تجاری و ارزی که بعضا با یکدیگر در تناقض بودند، تبدیل شد به یکی از چالش‌های اصلی فضای کسب‌وکار.

به گفته فعالان اقتصادی و کارشناسان، دولت در یک سال و نیم گذشته و حتی ماه‌های اخیر، سیاست‌های متعددی را درعرصه اقتصادی اجرا کرده که نه‌تنها به تثبیت شرایط منجر نشده است، بلکه باعث سردرگمی تجار و بازرگانان شده. به طوریکه تعداد بخشنامه‌های صادره تا حدی زیاد بوده که حتی سرپرست سابق سازمان توسعه تجارت هم در نشست خبری اخیر خود در پاسخ سوالی در این مورد اظهار کرد که آمار دقیقی از تعداد بخشنامه‌های ارزی ماه‌های اخیر ندارد. اما مسعود خوانساری، رئیس اتاق تهران گفته است که در 5 ماه گذشته 33 بخشنامه ارزی صادر شده است که باعث تشدید مشکلات در بخش کسب‌وکار شده است. این تعداد بخشنامه به این معنا است که از ابتدای امسال به‌طور متوسط هر 5 روز یک بخشنامه ارزی از سوی دولت ابلاغ شده است.

* بازاری که پیچ تنظیمش خراب شد

اما عملکرد یا شاید به عبارت دقیق‌تر، «عملنکرد» دولت در حوزه تجارت و بازرگانی، تنها محدود به تجارت خارجی نیست بلکه در حوزه بازرگانی داخلی هم به سادگی می‌توان لیست بلند بالایی از این اقدامات انجام نشده را تهیه کرد؛ لیستی که «تنظیم بازار» در ردیف‌های بالایی آن قرار دارد و خراب شدن پیچ تنظیمش در یکسال و نیم گذشته، صدای بسیاری را درآورد؛حتی محمدرضا نعمت‌زاده وزیر اسبق صنعت، معدن و تجارت؛ او معتقد است بازار، با جلسات پشت میز، تنظیم نمی‌شود و این موضوع را به رحمانی وزیر فعلی صنعت، معدن و تجارت هم گفته است.

این عدم تنظیم بازار کالاهای اساسی در شرایطی رخ داد، که سال گذشته بیش از 15 میلیارد دلار برای تامین کالاهای اساسی اختصاص یافت ولی متاسفانه به دلیل سیاست‌گذاری‌های اشتباه، مدیریت ناکارآمد، فساد و ناکارآمدی، نتیجه‌اش تبدیل شد به تورم و گرانی و حتی کمبود شدید در بسیاری از اقلام و کالاها؛ از لاستیک گرفته تا گوشت و چای. جالب آنجا بود که با تجربه‌ای که دولت در این یکسال اخیر به دست آورد و البته هزینه‌های سرسام آوری را هم به مردم و بودجه کشور تحمیل کرد، دست آخر به این نتیجه رسید که پیچ تنظیم بازار، با ارز دولتی سازگار نیست و بعد از آنکه میلیاردها دلار یا حیف و میل و یا سرازیر جیب عده‌ای خاص شد، تصمیم به حذف تخصیص ارز دولتی برخی اقلام و کالاها گرفت.

به گزارش تسنیم، به هرحال دولت و مسئولان دولتی تلاش‌هایی را برای حل مشکلات کشور و حرکت به سمت آینده‌ای بهتر داشته‌اند ولی نکته قابل توجه اینجاست که به نظر می‌رسد بسیاری از تصمیمات اشتباه گرفته شده و یا حتی تصمیماتی که جای خالی‌شان در شرایط این روزهای کشور به شدت آشکار است، یا بارها و بارها در سال‌های گذشته تجربه شده و یا بسیاری از کارشناسان نسبت به پیامدهای تلخ اتخاذ آن‌ سیاست‌ها و یا تعلل در تصمیم‌گیری و انجام این اقدامات هشدار داده بودند ولی متاسفانه این تصمیمات هزینه‌های سنگینی را به کشور و مردم تحمیل کرد و قطعاً نمی‌توان به سادگی از کنار این هزینه‌های سنگین گذشت.

انتهای پیام/


:: بازدید از این مطلب : 354
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 28 مرداد 1398

علی مطهری نماینده مجلس به شدت از سریال گاندو انتقاد کرد.

به گزارش عصر ایران، علی مطهری در روزنامه ایران نوشت:

سریال «گاندو» بیشتر تخیلی بود تا واقعی؛ این سریال براساس پروژه نفوذ ساخته شده بود، در حالی که احتمال نفوذ در دولت پنهان به دلیل قدرت برتر آن بیشتر است.

امریکا، انگلیس و اسرائیل که معمولاً مبدأ ارسال نفوذی یا جاسوس هستند می‌دانند که معمولاً دولت‌ها در ایران قدرت تعیین کننده نیستند و قدرت تأثیرگذار در جای دیگری است.

لذا احتمال نفوذ در نهادهای حکومتی و نیروهای مسلح بیشتر از احتمال نفوذ و جاسوسی در دولت است.

سریال «گاندو» در واقع رهبری را هم زیر سؤال برده است چون این گونه تصمیمات و آزادی این گونه افراد بدون اطلاع ایشان انجام نمی‌شود. 

اگر آزاد شدن جیسون رضائیان آن گونه که سریال بر آن تأکید دارد صرفاً برای دریافت پول‌های بلوکه شده بوده است، پس تکلیف مجازات جاسوس چه می‌شود؟ و اگر از اول برای معامله بازداشت شده بوده قبح بیشتری دارد و با اصول اخلاقی اسلام سازگار نیست. 

این سریال غیر از اینکه عملکرد نظام را زیر سؤال برد، با توجه به اینکه اختلاف میان بخش‌های نظام ایجاد کرده پخش آن در شرایط امروز صلاح نبود، چرا که امروز باید صدای واحد از کشور شنیده شود.

من این اقدامات را افراطی و دنباله اقدامات کسانی می‌دانم که مصمم بودند برجام اجرا نشود و آنقدر کارشکنی کردند تا به هدف‌شان رسیدند و زمینه خروج ترامپ از برجام فراهم شد. اگر آن بخش از نظام مصمم به اجرای برجام بود، امروز سرنوشت کشور چیز دیگری بود. 

امروز هم این افراد به جای آنکه رفتارشان را تغییر دهند همان راه را ادامه می‌دهند و توجهی به منافع ملی و آرمان‌های انقلاب ندارند.

 روزنامه «کیهان» در سرمقاله خود نوشت:

پیش از این در همین ستون راجع به «بازخوردها» نوشتیم. اینکه بازخورد اصلا چیست و به چه دردی می‌خورد. گفتیم بازخورد، مدتی پس از پیاده‌سازی یک ایده یا طرح، خود را نشان می‌دهد. اگر مثبت بود (ما را به هدف نزدیک کرد) آن مسیر تا رسیدن به نقطه مطلوب ادامه می‌یابد. اگر منفی بود(از هدف دورمان کرد) کمک می‌کند مسیر را تصحیح کرده و به راه ادامه دهیم. چیزی شبیه به قطب‌نما. مثال هم زدیم. نوشتیم، فرض کنید دانش‌آموزی به دنبال شرکت در کنکور سراسری است. بدون مشورت با کار‌بلد‌ها و بی‌توجه به تجربیات دیگران برنامه‌ریزی درسی می‌کند. پس از مثلا دو ماه بازخورد کارش را بررسی می‌کند. اگر سرعت و کیفیت یادگیری بالا بود با همان برنامه ادامه می‌دهد اگر نه، تغییر برنامه و روش می‌دهد. «بازخورد» مثل یک علامت هشدار عمل می‌کند.
گفتیم، صف گوشت، وضعیت بیکاری، اوضاع مسکن و مستاجران، وضعیت فروش نفت و حتی وضعی که امروز «برجام» دچار آن شده همه و همه «بازخورد» راه و روشی هستند که رفته‌ایم. اینها علائم هشداری هستند که نشان می‌دهند، یک جای کار می‌لنگد و مسیری که در این 6 سال و اندی رفته‌ایم، «درست» نیست. اینجا و این نقطه، جای جِرزنی و فرار از مسئولیت هم نیست. وقت زمین و زمان را به هم بافتن و همه الا خود را مقصر معرفی کردن هم نیست. با مشاهده این علائم، باید ایستاد، برگشت و کمی به عقب نگاه کرد،‌ اشتباهات را دید و دید کجای کار می‌لنگد. پس از یافتن ایراد برنامه، برنامه را باید تغییر داد و به جلو جرکت کرد.
سریال تلویزیونی«گاندو»، تقریبا همین کار را کرد. کمی ما را به عقب برد و روی یکی از موثرترین و بدترین ‌اشتباهات برنامه‌ریزان و مدیران دولت و روش کار آنها متمرکز شد. در آن نقطه «ریز» شد و یکی از آن دهها جایی که کار می‌لنگید را پیدا کرد و به مسئولین دولتی و مردم نشان داد. این سریال گفت: «نفوذ شوخی و توهم توطئه نیست». اما بر خلاف استقبال مردمی از این سریال، دولت آن را برنتابید.
این سریال این را هم گفت که، برخی نقاطی که در آنها «بد» می‌لنگیم، همان نقاطی هستند که در آنها «جاسوس» و «نفوذی» داشتیم. راستی امروز مگر ما در دو نقطه فروش نفت خام و برجام! نمی‌لنگیم؟ مگر در همین دو نقطه جاسوس نگرفتیم؟ در جریان مذاکرات هسته‌ای و در تیم مذاکره‌کننده کشورمان، کارشناس مسائل مالی و روابط بانکی ما آیا جاسوس نبود؟! او همان کسی نیست که پس از توافق هسته‌ای عضو ستاد پیگیری برجام هم شد؟
درباره نفت هم دو نکته مشابه رسانه‌ای شده است. یکی ماجرای آن زن و شماری از تصمیم‌گیران نفتی که دادستان کل کشور هم کلیت ماجرا را تایید کرد، و دیگری ماجرای مشکوک نفتکش ایرانی و راهزنی دریایی انگلیس. در این ماجرا اعلام شد، نفت‌کش روسی است، مقصد آن سوریه است، نفت آن از دبی بارگیری شده، پرچمش متعلق به کشور پاناماست و مدارک نیز به نام یک عراقی صادر شده است. اگر این اطلاعات درست است، آیا نباید بپرسیم دشمن، چگونه متوجه شد نفت این کشتی ایرانی است؟ آیا این راهزنی دریایی، ارتباطی با ماجرای آن‌جاسوسه و 16 تصمیم‌گیر نفتی نمی‌تواند داشته باشد؟
سریال گاندو، تجزیه و تحلیل «بازخورد»های نقشه راه دولت در این 6 سال و اندی بود. به دنبال یافتن پاسخ این سؤال‌های مهم همه ما ایرانی‌ها بود که، «چرا وضعیت این طور شد؟»؛ «چرا از مذاکره با غرب و برجام آبی برای مردم گرم نشد؟» و اصلا «چرا ما 40 سال است که مرگ بر آمریکا می‌گوییم؟». خلاصه اینکه، این سریال به اندازه خود موفق بود و توانست لااقل به یکی از دلایل مهم به وجود آمدن «وضعیت موجود» بپردازد. اما چه کسانی و چرا به «گاندو» حمله می‌کنند؟
دو طیف به این سریال حمله کردند. یکی ضدانقلاب خارج‌نشین که، تکلیف آنها معلوم است و ارزش بررسی را ندارد. طیف دوم اما از داخل همین مملکت بود! از طیف اصلاح‌طلب بگیر تا برخی جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای نزدیک به دولت. شاید برای رسانه‌ای جماعت کمی عجیب باشد اما، یکی از روزنامه‌های مدعی اصلاحات، در شماره دیروز خود 6 مطلب علیه این سریال رفته بود! مثل یک «پرونده ویژه»!
 تقریبا تمام کسانی هم که گاندو، جیغشان را درآورده، در یک چیز مشترکند. همه آنها به شکلی در به وجود آمدن وضعیت موجود، نقش دارند و مقصر وضع موجودند.
حملات به «گاندو» هم، از زاویه‌های مختلف و به‌اشکال گوناگون صورت می‌گیرند. برخی تلاش می‌کنند، ضعف‌های فنی را شناسایی و با برجسته‌سازی و درشت‌نمایی آن، «زیرآب» کل سریال را بزنند. برخی با حملات حساب شده اما عصبی، بازیگران این فیلم را آماج اهانت قرار داده و بعضا حتی تهدیدشان می‌کنند، برخی این داستان را از اساس«کذب» خوانده و برای اثبات آن، مثل خبرگزاری رسمی دولت از قول نویسنده سریال، اخبار «کذب» منتشر می‌کنند. برخی نیز تلاش می‌کنند با روش غیر حرفه‌ای «مشابهت‌سازی» از تاثیرگذاری این سریال بکاهند.
اما دلایل این همه جیغ و حمله؛ یکی همانی است که بالا ‌اشاره شد. تقریبا همه آنها به شکلی و به اندازه خود، در به وجود آمدن این وضع، مقصرند و باید پاسخگو باشند. منتها بهترین پاسخ را حمله می‌بینند! اما مهم‌ترین علت این حملات کنترل نشده و عصبی شاید، وحشت از ادامه این روند فلیم‌سازی باشد. لااقل بخشی از آنها می‌دانند، در این 6 سال چه دسته گلی به آب داده‌اند. ممکن است، «گاندو 1» نوک کوه یخ باشد! در این سال‌ها، کم جاسوس نگرفتیم، این طیف هم کم به شکارچیان جاسوس حمله نکردند. نگرانی از ساخت گاندوی 2، 3 و... می‌تواند علت اصلی این همه خشم و نگرانی و وحشت باشد وگرنه، اگر این سریال به لحاظ فنی ضعیف بود یا به قول آن یکی روزنامه زنجیره‌ای، صدا و سیما با ساخت و پخش چنین سریال‌هایی تیشه به ریشه خود می‌زند، آنها باید خیلی هم خوشحال باشند. مگر یکی از کارویژه‌های تعریف‌شده‌شان، سوتی گرفتن از تلویزیون برای کاستن از مخاطبان آن نیست؟ راستی اگر صدا و سیما مخاطب ندارد، چرا این همه از پخش این سریال، عصبانی‌اند؟ این سریال اگر فقط یک خوبی داشت این بود که نشان داد، کسانی که می‌گویند صدا و سیما مخاطب ندارد دروغ می‌گویند.
یک دلیل مهم دیگر برای این همه نگرانی می‌تواند این باشد که آنها- به هر دلیلی- قصد تغییر نقشه راه را ندارند و به بازخوردها هم اهمیتی نمی‌دهند و قصد تکرار مذاکرات خسارت‌بار برجام را دارند. شاهد این ادعا، عقب‌نشینی «میلیمتری» ما از تعهدات برجامی‌مان در مقابل عقب‌نشینی «کامل» آنها از اجرای تعهداتشان است و همینطور، اظهاراتِ حماسی اما خالی از عملِ برخی مسئولین دولتی علیه اروپا پس از پایان هر گام ضرب‌الاجل است که به نظر می‌رسد، صرفا برای بستن دهان منتقدان است که با صدای بلند رسانه‌ای می‌شود.
طی این یکی دو روزی که از مهلت 60 روزه دولت به اروپا گذشته، به ازای هر خط و نشانی که برای حریف کشیده شده، چند پیام «مذاکره» هم برای خنثی شدن شوک آن خط و نشان، فرستاده شده است! این، می‌تواند یک «خطر» جدی باشد. مذاکره مجدد بر سر برجام آن هم با مشارکت ترامپ یعنی همان «مذاکرات تکمیلی برجام»ی که ترامپ و اروپا صرفا و صرفا در‌باره نحوه برگزاری آن با هم اختلاف دارند. ترامپ می‌گوید باید اول از برجام خارج شد و سپس از ابتدا یک مذاکره جدید را با محدودیت‌های بیشتر برای ایران در حوزه هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای آغاز کرد، اما اروپا می‌گوید، همین محدودیت‌ها باید طی یک مذاکرات جدید و تکمیلی علیه ایران اعمال شود! شما پاسخ دهید، وقتی مسئولین دولتی ما ضمن عقب‌نشینی میلی‌متری از اجرای تعهدات، پیام مذاکره مجدد می‌فرستند، این پیام، در پازل آمریکا و اروپا قرار نمی‌گیرد؟ وقتی قرار می‌گیرد، دیگر چه فرقی می‌کند آن را با لبخند بگوییم یا حماسی و انقلابی! هدف از این ضرب‌الاجل‌ها اگر، وارد کردن شوک به حریف جهت نقد شدن طلبهاست، این روش «شوک» وارد نمی‌کند، اگرچه با سروصدای زیاد اعلامش کنیم.
به نظر می‌رسد اگر این تحلیل درست باشد، و دولتمردان محترم بخواهند بدون توجه به بازخوردها و خسارت‌ها و وضعیتی که مردم را دچارش کرده‌اند، با همان نقشه معیوب قبلی حرکت کنند، عوامل سریال گاندو ایام پر کاری را خواهند داشت!

 

 دوست من... گاندو!
مرور سوابق پرونده جیسون رضائیان نشان می‌دهد برخی مقامات دولتی به آزادی این جاسوس آمریکایی اصرار داشتند.
به‌ گزارش رجانیوز، تیرماه سال 93، خبرنگار ایرانی آمریکایی روزنامه «واشنگتن‌پست» در ایران به جرم جاسوسی علیه ایران، توسط نهادهای امنیتی کشور بازداشت می‌شود. «جیسون رضائیان» به مدت یک سال و نیم، تا دی‌ماه سال 94 در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می‌برد و سرانجام در شامگاه 26 دی 94، همزمان با توافق برجام، با یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار پول بلوکه شده ایران در آمریکا، مبادله می‌شود.
 تلاش‌های آمریکا برای آزادی «جیسون رضائیان» حتی مذاکرات هسته‌ای بین ایران و آمریکا را نیز تحت‌الشعاع قرار داده و تا حدودی آمریکا توانست با توجه به انفعال دستگاه دیپلماسی ایران، از این ماجرا به مثابه ابزار فشاری بر ایران استفاده کند.
اما فقط آمریکایی‌ها نبودند که خواستار آزادی بی‌قید و شرط جاسوس‌شان بودند. در داخل کشور نیز از وزیر امور خارجه گرفته تا مشاور عالی رئیس‌جمهور، با اظهارات و مصاحبه‌هایشان، سعی در بی‌گناه جلوه‌دادن «جیسون رضائیان» داشتند.
جواد ظریف در سخنرانی خود که در ایام بازداشت «جیسون رضائیان»، در دانشگاه نیویورک ایراد کرده بود، در ارتباط با موضوع این جاسوس آمریکایی خطاب به حضار آمریکایی گفته بود: «متأسفانه دوست شما و دوست من، جیسون، به یک جرم خیلی جدی متهم شده و من امیدوارم که تبرئه شود. اما او باید در دادگاه با اتهاماتش رو‌به‌رو شود. او شهروند ایران است. باعث تأسف است که یک عامل پایین‌رتبه سعی کرده از او بهره‌برداری کند.»
از گفته‌های ظریف درباره «جیسون رضائیان» در دانشگاه نیویورک این‌طور برداشت می‌شود که وی نه تنها اقدامات «جیسون رضائیان» علیه امنیت ملی ایران را محکوم نمی‌کند، که برعکس از او به‌عنوان دوست خود یاد می‌کند!
از طرف دیگر، ظریف برای آنکه از اهمیت اقدامات جاسوسی «جیسون رضائیان» بکاهد و او را از اتهاماتش تبرئه کند، می‌گوید « باعث تأسف است که یک عامل پایین‌رتبه سعی کرده از او بهره‌برداری کند.»
یعنی ظریف جاسوسی «جیسون رضائیان» علیه ایران را ناشی از بهره‌برداری یک مامور دون‌پایه سرویس اطلاعاتی آمریکا از موقعیت خبرنگار واشنگتن‌پست در ایران می‌داند و به نوعی لب کلام ظریف این است که «جیسون رضائیان» نه با اختیار و آگاهانه که به‌خاطر فریب خوردنش از یک مامور رتبه پایین آمریکایی، از ایران جاسوسی کرده است.
این اظهارات عجیب ظریف درحالی بود که «جیسون رضائیان» پس از مبادله، از طرف باراک اوباما رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به همراه خانواده به کاخ سفید دعوت می‌شود و جدای از این، نامه‌نگاری‌های «جیسون رضائیان» با شخص اوباما مبین این است که دفاع از «جیسون رضائیان» و تلاش برای تبرئه وی فقط محدود به ظریف نبود.
«حسام‌الدین آشنا» مشاور روحانی نیز از جمله کسانی بود که دفاع از جاسوس آمریکایی«جیسون رضائیان» در کارنامه‌اش ثبت شده است.
دو ماه پس از مبادله «جیسون رضائیان»، حسام‌الدین آشنا در مناظره‌ای که در یک برنامه زنده تلویزیونی با صفار هرندی داشت، با طرح این نظریه که یک خبرنگار نمی‌تواند جاسوس باشد، به تبرئه جاسوس پیچیده آمریکا پرداخت!
اکنون نیز که پرونده «جیسون رضائیان» با سریال «گاندو» این بار با جزئیات بیشتری دوباره برای مردم باز شده است، آشنا با تخریب عوامل فیلم و طرح این ادعا که داستان فیلم واقعی نیست، سعی بر این دارد تا وجهه بدنام شده دولتی‌ها در ماجرای «جیسون رضائیان» را ترمیم کند.
ظریف هم با طعنه و کنایه سعی کرد ماجرای جاسوسی جیسون رضائیان را لوث کند. او و سخنگوی وی در وزارت خارجه چند نوبت درباره سریال گاندو گفتند که وی وقت تماشای تلویزیون ندارد و... پول ندارد که فیلم تبلیغاتی بسازد.

 

 

:: بازدید از این مطلب : 364
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 21 مرداد 1398

 

۱- روان‌شناسان می‌گویند، ترس عامل «موثری» است. این عامل چون موثر است، همچون سایر عوامل تاثیرگذار طبیعتاً از سوی عده‌ای مورد سوء‌استفاده قرار می‌گیرد، به ویژه وقتی پای «سیاست» در میان است. اصلاً مگر آمریکا بیشتر سیاست‌های خود را در سرتاسر جهان با همین عامل پیش نمی‌برد؟ فلسفه اعزام گاه و بی‌گاه ناوهای غول‌پیکر این کشور به این نقطه یا آن نقطه از دنیا مگر چیزی جز ترساندن و امتیاز گرفتن است؟ ترامپ مگر در دیدار با رهبران کره جنوبی نگفت، بروید بگویید ترامپ دیوانه است و مذاکرات را پیش ببرید؟ یا آن یکی؛ خانم «نیکی هیلی»، نماینده مستعفی آمریکا در سازمان ملل طی کنفرانس شارلوت مگر نگفت، اصلاً ماموریتش تند مزاج نشان دادن ترامپ برای ترساندن کشورها بوده:

«من همواره ترامپ را به عنوان فردی تندمزاج، و در مذاکرات غیرقابل پیش‌بینی به تصویر می‌کشیدم تا باعث ترس طرف دیگر شوم. این کار من در چارچوب سیاست و تئوری «مرد دیوانه در دیپلماسی» صورت می‌گرفت. این تئوری را قبلاً «ریچارد نیکسون» (رئیس‌جمهور پیشین آمریکا) تعریف کرده است...


وقتی با همتای چینی خود درباره مسئله کره شمالی پس از پرتاب موشک توسط این کشور در سپتامبر ۲۰۱۷ چانه‌زنی می‌کردم، به او گفتم رئیس من آدم غیرقابل پیش‌بینی است و من نمی‌دانم چه خواهد کرد. تهدید حمله آمریکا به کره شمالی آنقدر کافی بود که چین را وادار کرد تحریم‌های جدی علیه کره شمالی را در شورای امنیت سازمان ملل بپذیرد. من به رئیس‌جمهور (ترامپ) گفته‌ام که همواره این کار را انجام می‌دهم و او کاملاً با این ایده من موافق بوده است.»


با وجود این همه شواهد، چرا برخی می‌ترسند؟ یا نه بهتر بگوییم، به دنبال ترساندن مردم هستند؟ برای یافتن پاسخ این سؤال باید دید، ضمن ترسیدن یا ترساندن، آدرس کجا را می‌دهند، پاسخ همانجاست. آنها آدرس «مذاکره با ترامپ» را می‌دهند آن هم وقتی تمام دنیا به این نتیجه رسیده که این آدم غیر قابل اعتماد است و روزانه چیزی بین ۴ یا ۵ بار دروغ می‌گوید.


سؤال بعدی «مذاکره بر سر چه؟» است. پاسخ توان موشکی‌مان است! آن هم در بحبوحه اعلام این دروغ بزرگ که «ممکن است جنگ شود». دوباره دقت کنید! می‌گویند سایه جنگ آمده پس برویم بر سر سلاح‌هایمان معامله کنیم! کدام آدم ذی‌شعوری در آستانه جنگ بر سر سلاحش معامله می‌کند؟ در چنین شرایطی به قول رهبر معظم انقلاب، مذاکره سم است و هیچ ایرانی با شعوری دنبال مذاکره نمی‌رود.


۲- یمنی‌ها که بیش از ۴ سال است تحت شدیدترین و وحشیانه‌ترین حملات ائتلاف سعودی قرار دارند و تقریباً صد در صد کشورشان از سوی این ائتلاف به ظاهر سعودی و به واقع آمریکایی-صهیونیستی نابود شده، طی این مدت به توانایی‌های نظامی خوبی دست یافته‌اند. با ۷ پهپاد هجومی بزرگ‌ترین و یکی از موثرترین حملات پهپادی انتحاری را به مراکز نفتی عربستان انجام داده و ترس! را بر اندام فرزندان ابولهب انداخته‌اند. شاید عملیات «فجیره» در امارات نیز کار همین انقلابیون یمن باشد، نمی‌دانیم. (تا این لحظه مسئولیت عملیات علیه نفت‌کش‌های این بندر مهم استراتژیک را کسی بر عهده نگرفته است). بیایید دوباره مرور کنیم: پس از ۴ سال حملات شبانه‌روزی وحشیانه سعودی اماراتی به یمن، و شهادت صدها هزار زن و کودک، بیماری میلیون‌ها انسان به دلیل نابودی زیرساخت‌های اقتصادی و درمانی و محاصره کامل آن، حمله پهپادی بزرگی از سوی قربانیان این جنگ علیه این ائتلاف انجام شده است. بازنشر همراه با شادی این خبر، ترسوها را به لرزه انداخته است!


می‌گویند خوشحالی فلان روزنامه یا توییت فلان خبرنگار منافع ملی را به خطر می‌اندازد! آری درست شنیدید از منافع ملی می‌گویند که با توییت زدن به خطر می‌افتد! چه کسانی اینگونه تحلیل می‌کنند؟ همان‌هایی که به دنبال مذاکره با ترامپ برای معامله بر سر منافع ملی‌اند. می‌گویند «سایه جنگ را نمی‌بینی؟ تحریم‌های نفتی را نگاه! برویم بر سر موشک‌هایمان مذاکره کنیم؟» این منطق یعنی، سایه جنگ که آمد سلاح را بردار و تقدیم دشمن کن! حالا که اصلاً از سایه جنگ هم خبری نیست! امروز نه در وضعیت جنگی (نظامی) قرار داریم، نه زمان مذاکره است. اگر هم بود، آدم عاقل در وضعیت جنگی بر سر سلاحش مذاکره نمی‌کند.


۳- می‌گویند: هر چقدر دشمن جلو آمد و هر غلطی که کرد نباید تهدیدش کرد، اگر در کشور دیگری علیه دشمنان ما عملیاتی شد نباید خوشحال شد! باید مشکلات را تحت هر شرایطی با مذاکره و لبخند حل کرد. دنیا، دنیای گفتمان است. ۶ سال است که این را می‌گویند. اسمش را هم گذاشته‌اند، «تنش‌زدایی، گفت‌وگو با زبان دنیا، دیپلماسی، فهم منافع ملی و…». زیباست. عقلانی و همه‌پسند است اما تا وقتی که، آن کشورهایی که «دنیا» جا می‌زنندش هم با همین دست فرمان حرکت کنند. اینکه ما لبخند بزنیم، به تعهداتمان مو به مو و بیش از آنچه وعده داده‌ایم عمل کنیم اما آنها تحریم‌مان کنند، تحقیرمان کنند، زیر تعهداتشان بزنند صحبت از دیپلماسی، شبیه به جوک است… و چه جوک تلخی!


استدلال می‌کنند، اگر از حملات انصارالله به بنادر نفتی امارات و پالایشگاه‌های نفتی عربستان ابراز خوشحالی کنیم، علیه کشور یک اجماع جهانی درست می‌شود. اما نمی‌گویند، چگونه با خوشحالی کردن اجماع جهانی درست می‌شود. صغری و کبری می‌چینند تا بگویند، موفق شده‌ایم بین اروپا و آمریکا اختلاف اندازیم اما نمی‌گویند خانم موگرینی همین دو سه روز پیش گفت اگر قرار باشد جنگی رخ دهد، ما قطعاً در کنار آمریکا خواهیم ایستاد! کاری که امروز کاسبان ترس می‌کنند، دقیقاً همان کاری است که نیکی هیلی می‌کرد. یعنی همصدا شدن با ترامپ برای ترساندن مردم برای دادن سایر مولفه‌های قدرت.


۴- وضعیت اقتصادی که امروز در آنیم، حاصل همین نوع تفکر است. ۶ سال لبخند، ۶ سال چشم دوختن به خارج از مرزها، انتظار کشیدن برای اینکه از فرانسه بیایند و مشکل بیکاری جوانان ایرانی را حل کنند. تعطیلی مسکن مهر و عدم جایگزینی آن با یک طرح -به قول خودشان- غیر مزخرف! جمع‌آوری کارت‌های سوخت، حمله به مراکز دینی و فرهنگی، تبلیغ کنسرت و تماشای مختلط فوتبال، حجاب اجباری اختیاری، مذاکره امام حسین (ع) با یزید، تقصیر دولت قبل بود، نمی‌گذارند و این روزها اختیار نداریم و جمهوری سوم… اینها بازخوردهای دست فرمان همین آقایانی است که از منافع ملی و سواد دیپلماسی می‌نویسند و مدتی است در حال تئوری‌بافی و نظریه‌سازی درباره جمهوری سومند!


۵- یک بیانیه برجامی نه چندان قوی اما نسبتاً خوب از سوی شورای عالی امنیت ملی و پس از مدتها تاخیر علیه اتحادیه اروپا خوانده شد. نتیجه: وزرای خارجه و رهبران این کشورها به تکاپو افتادند.


نیروهای مقاومت یمن پس از ۴ سال حملات شبانه‌روزی ائتلاف سعودی به کشورشان، یک حمله پهپادی درست و حسابی به مراکز نفتی و حساس دشمنانشان کردند نتیجه:


- زمزمه اخراج جان بولتون و خبر خروج دیپلمات‌های آمریکایی از عراق بلند شد که چه نشسته‌اید! دوستان ایران دست به کار شده‌اند.(انتشار خبر اخراج قریب‌الوقوع جان بولتون، ضدایرانی‌ترین مقام حال حاضر آمریکا در این شرایط، می‌تواند پیامی از سوی آمریکایی‌ها به ایران باشد. یعنی جنگ بی‌جنگ)


- ناوچه اسپانیایی از ناو عزیمت یافته آمریکا به سمت خلیج‌فارس جدا شد تا مبادا احیاناً درگیر جنگی شود.(این یعنی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده، اختلافات بین اعضای ناتو شروع شد.)


-پمپئو وزیر خارجه آمریکا و سفیر این کشور در ریاض که یک ژنرال کارکشته است هر دو گفتند قصد جنگ ندارند و جنگ به صلاح هیچکس نیست، ترامپ خبر اعزام ۱۲۰ هزار نیروی آمریکایی را کذب خواند، بورس کشورهای مرتجع عربی سقوط کرد، ریاض ۳۱ میلیارد دلار خسارت دید و...


حالا پاسخ بدهید؛ وقتی دشمن می‌بیند با بدعهدی و ماجراجویی علیه کشورمان، هیچ هزینه‌ای نمی‌دهد، چرا به تعهداتش عمل کند؟ آیا وقتی در پوشش سواد دیپلماسی، پیام ضعف می‌فرستیم، دشمن برای ضربه زدن جری می‌شود یا وقتی با اقتدار پاسخش را بدهیم؟ کسانی که از روی جهل یا خیانت، در این مدت بر طبل «ترس از جنگ» کوفتند بدانند، نه شرایط ایران مثل شرایط عراق، افغانستان یا سوریه است نه آمریکا و نوچه‌های منطقه‌ای آن آنقدر احمقند که جنگی را علیه کشورمان شروع کنند پس نترسید! نه مذاکره می‌کنیم نه جنگ می‌شود.


«ترس» زمانی موثر واقع می‌شود که «ترسویی» وجود داشته باشد وگر نه کسانی که «عقلانیت» و «جسارت» را توأمان داشته باشند، به این سادگی‌ها مرعوب نمی‌شوند.


:: بازدید از این مطلب : 398
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 17 مرداد 1398

 

مشروطه یکی از مهم‌ترین رویدادهایی است که در تاریخ چند قرن اخیر می‌توان سراغ گرفت. رویدادی که هنوز زنده است و جاری. هنوز ابهامات بسیاری در‌باره مشروطه و مشروطه‌خواهان مطرح است و همچنان زوایای تاریک بسیاری در آن دوره دیده می‌شود، نه فقط به خاطر وجود حرکت‌ها و انجمن‌های نهان روش یا مخفی بلکه به سبب ارائه خوانش‌های متعدد از آن دوره. 

برای روشن شدن این ناحیه از تاریخ کشورمان بهتر است به این سئوالات پاسخ داده شود تا بهتر حقایق روشن شوند.آقای قاسم تبریزی تاریخ شناس کشورمان به این سئوالات جواب می دهند.
زمینه‌های شکل‌گیری جنبش مشروطه چه بوده و طلایه‌داران این جنبش عمدتاً کدام جریان‌ها و یا افراد بوده‌اند؟
در تاریخ معاصر ما بعد از قضایای جنگ ایران و روس یک زمینه‌های تحولات و تغییرات به‌وجود آمد و سؤال اصلی این بود که علل عقب‌ماندگی و یا عقب نگه‌داشتگی ما چه بود؟
در این عرصه ما دو جریان درون جامعه داشتیم: یکی جریان منورالفکری که نگاهی غیردینی و نوعی شیفتگی و امید به غرب داشتند. یک جریان هم جریان اسلام بود که به دنبال بازگشت عظمت اسلام و احیای تمدن بزرگ اسلامی بود.
در جریان اول ما مجموعه‌ای از جریان‌های روشنفکری داریم اعم از فراماسون‌ها یا تشکیلات ملکم‌خان (فراموشخانه) جریان بابی- ازلی را داریم و جریان سوسیال دموکرات‌ها که بیشتر حیدرخان عمواوغلی و مجموعه اینها بودند و جریان غربگرایی و غرب‌پذیری و غرب‌زدگی چه به لحاظ فکری و چه به لحاظ سیاسی.
اما اگر بخواهیم در دو مسیر این دو تفکر را ترسیم کنیم جریان اسلامی یک جریان است که نمادش سید جمال‌الدین اسدآبادی است. او اولین شخصی است که جنبش اسلامی را نه در ایران که در کل جهان اسلام به‌وجود آورد. او به دنبال احیای عظمت و مجد مسلمانان بود، خواهان استقلال کشور بود، مشکل کشور را در دو سطح استبداد و استعمار تعریف می‌کرد. استبداد، ظلم و ستم بر مردم روا می‌دارد و استعمار هم به دنبال ضعف و انحطاط جامعه است. برای گذر از این اولاً وحدت اسلامی را مطرح می‌کرد، دوم گسترش مراکز علمی، سوم بیداری و هوشیاری در برابر توطئه‌های غرب که در این دوره عمدتاً انگلستان است، اگرچه روسیه تزار تجاوزاتی داشت، فرانسه و بلژیک هم شیطنت‌هایی داشتند ولی وجه غالب استعمار که جریان‌سازی می‌کرد انگلستان بود.
باید توجه داشته باشیم که در جریان قرارداد تنباکو، صدور فتوای تحریم تنباکو توسط مرحوم میرزا محمدحسن شیرازی قدرت دین را در اینجا مشخص کرد.
ما در اینجا یک فرصت به‌دست آوردیم و یک آسیب به ما وارد شد. فرصت این بود که جامعه به خودش آمد که من قدرت دارم، روحانیت متوجه قدرت بالقوه و بالفعل خودش شد و لذا آسیب‌پذیری استبداد و استعمار هم مشخص شد.
منظور قدرت مرجعیت در عرصه سیاسی یا به عبارتی اثرگذاری سیاسی است. چرا که بیش از آن در جامعه دینی ما اثرگذاری مرجعیت یا نفوذ کلامی مرجعیت در جامعه مشخص و مبرهن بود.
بله، منظور من از بالقوه و بالفعل همین بود. آن بخش مذهبی و فتاوای دینی و مذهبی مراجع که کاملاً مشخص است. اما آسیبی که دیدیم این بود که استعمار متوجه این قدرت شد. بد نیست من خاطره‌ای از شهید مدرس تعریف کنم که ماجرا کاملاً مشخص شود. ایشان خودش از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود. او می‌گوید وقتی که نهضت تنباکو به پیروزی رسید به سامرا رفتم خدمت میرزا، گفتم آمده‌ام دو تبریک به شما بگویم. تبریک اول اینکه خداوند به‌واسطه شما قدرت اسلام را نشان داد. تبریک دوم به این دلیل که شما در جامعه چنان نفوذ دارید که حتی حرم شاه از شما اطاعت می‌کنند.
مدرس می‌گوید من وقتی این را گفتم مرحوم میرزای شیرازی اشک در چشمانش جمع شد و گفت من از لطف شما تشکر می‌کنم اما اجنبی تازه متوجه شد قدرت اسلام کجاست، از امروز شروع می‌کند به کوبیدن این قدرت اسلام.
خب! این زمینه یک جنبش و حرکت شد خصوصاً با حضور سید جمال‌الدین اسدآبادی، حرکتی در جهت مثبت. حرکت انگلیس چه توسط اردشیر جی یا اردشیر ریپورتر که 1272 به ایران آمده بود برای همین تشکیلات استعماری، حضور ناظم‌الدوله میرزا ملکم خان ارضی که موسس فراموشخانه بود. خب در برابر فراموشخانه عالم بزرگ تهران در آن زمان مرحوم ملاعلی کنی موضع‌گیری کرد.
ملاعلی کنی به شاه نامه‌ای می‌نویسد و در آن قید می‌کند که این فرد چه می‌گوید؟ او وقتی صحبت از عدالت می‌کند می‌خواهد بگوید که در دین حضرت ختمی مرتبت، عدالت وجود ندارد و دین در این باره پاسخگو نیست. بعد به شاه می‌گوید «تو اگر می‌خواهی عدالت برقرار شود به دین اسلام عمل کن، عدالت هم به تبع آن برقرار می‌شود» و در ادامه نامه می‌نویسد «تو اگر نگران دین نیستی من نگران دین هستم. اگر نگران مملکت نیستی من نگران سرنوشت مسلمین هستم.» این جریان فراموشخانه هم علیه دین است و هم علیه استقلال مملکت. شاید به همین دلیل است که در کتاب غربی‌ها و نویسندگان غربزده مطالب نادرست و ناشایست و تهمت‌هایی علیه ملاعلی کنی مطرح شده است.
بعد از برچیده شدن فراموشخانه و رفتن ملکم خان به اروپا، بلافاصله مجمع آدمیت توسط عباسقلی خان آدمیت که از مریدان و پیشکار ملکم خان بود تاسیس می‌شود. ولی این بار دیگر تشکیلات منفصل از هم است؛ روزنامه قانون و جزوات آنها نیز چاپ می‌شود و بین تشکیلات پخش می‌شود. باز ما اینجا شاهد دو جریان هستیم که در موازات هم حرکت می‌کنند؛ یکی جریان غربگرایی است که شامل بابی‌های ازلی، فراموسون‌ها، غربزده‌ها، عوامل و جواسیس غرب در یک خط حرکت می‌کنند و جریان اسلامی هم در یک خط مشخص. در حقیقت روشنفکران در این دوره سیاهی لشکر انگلیس بودند. خب فشار استبداد و اختناق، حکام جامعه را در یک وضعیتی که در حال انفجار است قرار داده است. در چنین شرایطی علما خواهان تاسیس عدالتخانه هستند. اولین مطالبات با نام «عدالتخانه» بود که یک مجلسی داشته باشیم که بر کار دولتمردان نظارت کند و عدالت را اجرا کند. نیاز این قضیه هم به یک قانون اساسی است. ما در این دوره نامی از مشروطه هنوز نداریم. ولی در روند بعدی بحث مشروطه پیش می‌آید. حالا اینجا مشروطه را دو تعریف کلی می‌شود کرد، یک مشروطه‌ای که آخوند خراسانی، میرزا خلیل تهرانی، سید محمدکاظم یزدی، میرزا عبدا... مازندرانی از مراجع نجف مطرح می‌کنند و در داخل شیخ فضل‌ا... نوری، سیدمحمد طباطبایی، سیدعبدا... بهبهانی، آقا نورا... اصفهانی مطرح می‌کنند. اینها مشروطه را از شروط قرآنی و دین می‌گیرند. یک مشروطه هم جریان غربگرا مطرح می‌کرد که ملاک آنها هم سیستم حکومت انگلستان و غرب است . لذا باز اینجا این دو جریان در حال حرکت است. مبارزات در راه مشروطه شروع می‌شود و تا تاسیس مجلس، باز یک وحدتی وجود دارد. آن جریان غربگرا یا جریان وابسته خودش را نشان نمی‌دهد تا پیروزی. پیروزی که به دست می‌آید و وقتی قانون می‌خواهد تدوین شود جریان فراماسونری و غربگرایی قانون اساسی فرانسه و بلژیک و انگلستان را می‌آورد و ترجمه می‌کند که به‌عنوان قانون اساسی مملکت استفاده شود. در این طرف قضیه جریان اسلامی خصوصا شیخ  فضل‌ا... نوری مطرح می‌کند که نه، این نشده قانون اساسی که ما می‌خواهیم؛ باید ملهم از قانون و اسلام باشد.
در همین زمان است که مشروطه مشروعه مطرح می‌شود؟
در ادامه به این موضوع می‌رسیم پس تا مقطعی هر دو جریان می‌گفتند ما مشروطه می‌خواهیم. تلاش منافقانه می‌کنند تا بگویند آخوند خراسانی، سید عبدا... بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی با ما هستند.
برای آنکه نظریات شیخ فضل‌ا... نوری و مشروعه‌خواهان را تحت تاثیر قرار دهند می‌آیند و آن را در شمار استبداد معرفی می‌کنند. خب در اینجا منطقی دارد شیخ فضل‌ا... نوری که من چند نکته را از زبان خود شیخ مطرح می‌کنم.
او می‌گوید:‌ «باید از دشمنان دین و منکران اسلام و بدخواهان جلوگیری کنید و راه و رخنه تصرفات اینها را در مجلس شورای مسلمین مسدود بفرمائید و دارالشورای ملی اسلامی شیعه جعفری را از  پارلمانت‌های فرنگ فرق بگذارید. مملکت ایران هزار و سیصد و چند سال قبل از آئين زرتشتی به دین مبین محمدی(ص) شرف انتقال پذیرفته است.»
در اینجا شیخ مطالبش را مطرح می کند و تقی‌زاده در برابر او می‌گوید اینجا مسجد نیست، اینجا مجلس است و ما قانون درست می‌کنیم برای مردم و ربطی هم به دین ندارد.
یعنی دقیقاً در این جا ما حضور تمام عیار سکولاریسم را در نظرات کسانی مانند تقی‌زاده که عامل فرهنگی غرب هستند می‌بینیم. خط فکری که تا اکنون هم ادامه دارد و به طبل جدایی دین از ارکان حکومت و حاکمیت می‌کوبد.
بله، شیخ هم در مقابل می‌گوید اینجا هیچ قانونی نباید برخلاف یا متعارض با حقیقت اسلام باشد. آنها در مقابل شیخ می‌گویند مشروطه یعنی همان که گفتیم. در برابر اینها شیخ می‌آید و یک قید مشروعه کنار مشروطه می‌گذارد. این قید مشروطه مشروعه از ابتدا نبوده از زمانی بوده که نگارش قانون اساسی آغاز می‌شود ولی به اسلام توجهی نمی‌شود. ترجمه همان قانون اساسی انگلستان، فرانسه و بلژیک را به عنوان قانون ایران می‌خواهند جا بزنند.
یعنی می‌توان گفت در آغاز علمای ما این فرض را داشتند که بنا به جامعه ایرانی که جامعه دینی است، قطعاً مشروطه براساس دین خواهد بود اما وقتی دیدند که افکار دیگری در سر بعضی‌هاست قید مشروعه را به آن اضافه کردند.
ما در این دوره می‌بینیم که یک شکافی بین علما به وجود می‌آید. مرحوم آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی مطرح می‌کنند که ما وقتی که قانون اساسی نوشته شد مسایل را حل می‌کنیم. به عبارتی این دسته خوشبینی دارند. شیخ فضل‌الله نوری یکی از ویژگی‌های اساسی‌اش این است که دشمن‌شناس است و بصیرت سیاسی دارد. نقش استعمار را می‌داند. لذا در پیام‌های شیخ فضل‌الله نوری عمدتاً انگشت روی نفوذی‌ها و استعمار گذاشته است. حتی اگر ما دو رساله مشروطه را یعنی لوایح شیخ فضل‌الله نوری یا تذکرهًْ‌الغافلین را با کتاب تنبیه الامه و تنزیه‌المله مرحوم میرزا محمدحسین غروی نائینی مقایسه کنیم، مرحوم غروی می‌گوید که معضل اساسی ایران شجره خبیثه استبدادیه است ما باید این شجره خبیثه استبدادیه را از بین بریم، سپس جامعه در آزادی خود به مبانی اسلامی می‌رسد، به خصوص ما که الان در عصر غیبت به سر می‌بریم و دستمان از امام زمان(عج) کوتاه است می‌توانیم قوانینی تدوین کنیم که اختلاف بنیادین با مبانی اسلامی نداشته باشد و مرحوم آخوند خراسانی هم همین را می‌گوید.
شیخ فضل‌ا... نوری می‌گوید ما بیائیم همین الان که می‌خواهیم قانون تصویب کنیم، بیائیم و این قوانین را از مبانی اسلامی استخراج کنیم چرا چیز دیگری را در نظر بگیریم. لذا مشروطه مشروعه را مطرح می‌کند. خب ما برای آنکه مشروطه مشروعه را بشناسیم اولین متن قابل اعتمادمان همان لوایح شیخ است. شیخ مطرح می‌کند «عموم مسلمانان مجلس می‌خواهند که اساسش به اسلامیت باشد، برخلاف قرآن و شریعت محمدی(ص) و برخلاف مذهب مقدس جعفری قانون نگذرد. پس من و عموم مسلمین به یک رای هستیم» آنچه به عنوان اختلاف آخوند خراسانی و شیخ فضل‌ا... نوری مطرح می‌شود، این چیزی است که جریان فتنه به وجود آورد.
پس شما می‌فرمایید شیخ اختلاف قابل‌توجهی با آخوند خراسانی ندارد؟
بله به واقع آن دو اختلاف قابل توجهی در مورد مشروطه با هم نداشته‌اند. اختلاف در اینجا برسر این است که آخوند خراسانی می‌گوید قوانین نباید هیچ تعارضی با اسلام و قرآن داشته باشد.
یعنی مرحوم آخوند خراسانی می‌گفت پس از تصویب قوانین بر آنها نظارت کنیم که خلاف شرع نباشد ولی شیخ فضل‌ا... می‌گفت چرا صبر کنیم تا قوانین تصویب شوند از همین ابتدا قوانین را از دل شریعت استخراج کنیم و با این وصف آن دو بزرگوار در مشروعه بودن اختلافی نداشتند تنها در اینکه چگونگی اعمال آن نظرشان با هم متفاوت است.
بله، همین طور است. بعد لذا شیخ می‌گوید که «اختلاف میانه ما و لامذهب‌هاست که منکر اسلامیت و دشمن دین حنیف هستند، چه بابیه مزدکیه مذهب، چه طبیعیه فرنگی مشرب، طرف من و کافه مسلمین اینها واقع شده‌اند... ایها‌المومنون تلگرافی که این چند روز به اسم حجج اسلام و مسلمین آقای حاجی و آخوند و آقای شیخ عبداله دامت برکاتهم طبع و انتشار دادند ما مهاجرین آن تلگراف را قبول داریم. مقصد ما همان است ما غرضی جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و امور عامه نداریم.»
آخوند خراسانی هم عین همین جمله را دارد. آخوند هم می‌گوید که «غرض جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و امور عامه نیست.»
حاج آقا نوراله اصفهانی که از علمای بزرگ عصر مشروطه است در حقیقت اصفهان و آن منطقه تحت مدیریت مرجعیت ایشان بوده می‌گوید: «بر خود واجب و لازم نمودم که به اتفاق به تمام هستی در اعلای کلمه اسلام و احیای سنن شریعت خیرالمسلمین علیه الصلوات مصلین و اعانت مظلومین کیف کان بالغ در این مقصود مقدس ساعی و در تمامی مطالب مرقومه تماما واحده و لسان واحد باشد.» یعنی او هم مطرح می‌کند که چیزی خلاف شریعت اسلام نباشد و در این راه لسان واحد باشند مسلمین.
در اینجا جریان فراماسونری فعالیتش را گسترده می‌کند یعنی یک نوع اتحادی وجود دارد که مدیریت آن زیر نظر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی هست. لژ بیداری تأسیس شده، در لژ‌ بیداری که در مجلس اول عموما سلطه دارند مثل تقی‌زاده، نصراله تقوی، ولی‌اله نصر یپرم‌خان، شیخ ابراهیم زنجانی اینها همه به دنبال غرب بودند و همه متفق‌القول هستند که شیخ فضل‌اله نوری را باید از بین برد. حتی ولی‌اله نصر در مجلس سخنرانی می‌کند که ما باید اینها را از بین ببریم. ولی‌اله نصر پدربزرگ همین دکتر حسین نصر بوده است.
تقی‌زاده هم می‌گوید که برای چه می‌روید و با اینها صحبت می‌کنید؟ با اینها که سخن می‌گویید اینها شهرت پیدا می‌کنند. یعنی از این طرف روزنامه‌ها توسط منورالفکرها سانسور است و جوسازی جامعه در دست جریان فراماسون‌ها و یا غربگرایان است. روزنامه‌هایی مثل صوراسرافیل عموما علیه دین هستند. در این قضیه باز شیخ فضل‌اله نوری در مشروطه به دنبال حاکمیت اسلام و قرآن است. اتفاقا احمد کسروی که مخالف اسلام و قرآن است یک حرف درست زده در عمرش. او به تمسخر و طعنه می‌گوید که شیخ فضل‌اله نوری می‌خواهد قرآن را قانون کند. این حرف را فراماسون‌ها که جنبه نفاق دارند نمی‌زنند.
شیخ فضل‌اله نوری وقتی مباحث مشروطه را مطرح می‌کند می‌گوید که ما باید در اجرای مسایل اسلامی محکم باشیم. یک ترفندی که در تاریخ زده شد این بود که بگویند یک جا همه علما و همه مراجع بودند و یک طرف دیگر شیخ فضل‌اله تنها بود. ولی وقتی که شیخ فضل‌اله به سمت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در ری حرکت می‌کند بیش از هزار نفر همراه او حرکت می‌کنند. در بین آن هزار نفر، 80 مجتهد مسلم قریب به مرجعیت هستند. بیش از 80 نفر امام جماعت بوده در میان آنها. بیش از 100 طلبه در میان آنهاست و چهره‌هایی مثل آخوند رستم آبادی که از علمای بزرگ شمال تهران (شمیرانات و لواسانات) بوده است. ملا محمد آملی قریب به مرجعیت که از مدرسان بزرگ حوزه‌ها بوده است. علامه حسن‌زاده آملی در کتاب رجال خود یک زندگی‌‌نامه مختصر در مورد ملامحمد آملی نوشته است. میرزا صادق مجتهد تبریزی هم از دیگر همراهان شیخ بوده در هجرت به حرم عبدالعظیم حسنی از درون همین مشروطه رضاخان بیرون می‌آید، یعنی اگر ما در مشروطه توانسته بودیم اسلام را حاکم کنیم و قوانین اسلام را جاری کنیم، دیکتاتوری سیاه رضاخانی شکل نمی‌گرفت.
انگلیس از چه زمانی وارد جریان مشروطه شد و توسط چه کسانی؟
اینجا نیاز به یک استعمارشناسی داریم و یا شناخت شیوه و منش انگلیس از اواخر دوره قاجار در ایران. اینها چهار مرحله را در ایران پیاده کردند یک شناسایی مانند برادران شرلی، یا همان جواسیس که به عنوان ایران‌شناس به ایران فرستادند.
میان کلام شما این نکته را خوب است داخل پرانتز بگوییم، چون وقتی می‌گوییم مستشرقین با ایران‌شناسان جواسیس غرب بوده‌اند برخی این را توهم توطئه می‌نامند، اما خوب است به ادوارد سعید استاد شهید دانشگاه‌های آمریکا اشاره کنیم که می‌گوید تمام کسانی که به عنوان مستشرق، تاریخ‌نگار و... به خاورمیانه و اطراف آن رفته‌اند، یا به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت دستگاه اطلاعاتی استعمارگران بوده‌اند و نوشته‌هایشان برای اهداف استعماری مورد استفاده قرار می‌گرفته است، حالا برخی مانند ادواردبراون آگاهانه در خدمت دستگاه اطلاعاتی انگلیس بوده‌اند و برخی اگر خودشان در خدمت دستگاه اطلاعاتی در نیامده‌اند اما پس از تکمیل تالیفاتشان، آن نوشته‌ها در خدمت منافع استعماری قرار می‌گرفت. این را دیگر یک استاد دانشگاه‌های آمریکا می‌گوید.
بله دقیقا، اما ما یک قدم باید عقب‌تر از نگاه ادوارد سعید داشته باشیم. تاسیس مراکز شرق‌شناسی، ایران‌شناسی، عرب‌شناسی و امثال اینها در وزارت امور خارجه تاسیس شد. یعنی این تشکیلات زیر نظر وزارت امور خارجه بود، با اهداف استعماری، این شناسایی وقتی که مرحله اولش تا قاجار تا حدودی به نتایجی رسید، شروع کردند به جریان‌سازی؛ شیخیه، بابیه، بابیه ازلیه، بهائیه، تشکیلات فراماسونری، در هند قادیانی‌گری و اسماعیلیه آقاخانی، در شبه جزیره عربستان وهابیت و خلاصه در هر جایی منطبق با آنجا، افرادی را و جریانی را ساختند. دوم گروه‌های تبشیری یا به ظاهر مبلغان مسیحیت، اینها نیامده بودند ما را مسیحیی کنند، این‌ها هدف اصلی‌شان تبلیغ دین مسیحی نبود. چرا؟! چون اگر واقعا این دغدغه را داشتند در ممالک خودشان، در اروپا تبلغ می‌کردند. در حقیقت اینها پیش‌قراولان استعمار هستند. یک کتابی عمر فرخ دارد تحت عنوان «نقش کلیسا در کشورهای اسلامی» یک کتابی محمد محمود صباف دارد تحت عنوان «نقشه‌های استعمار در راه مبارزه با اسلام» هر کدام از این کتاب‌ها را که نگاه کنید در قسمت‌های مختلف جهان اسلام همین نقش تبشیری‌ها را می‌بینید. جریان تبشیری جریان استعماری است.
نکته بسیار دقیق و ظریفی را بیان کردید. یعنی دقیقا اروپا در زمانی که داشت از جوامع خودش یعنی جوامع اروپایی دین‌زدایی می‌کرد و دین را از متن جامعه به حاشیه می‌برد تا سپس به طور کامل محو و نابود کند، آن‌وقت نگران دین مردم ایران با دیگر کشورهای مسلمان شود و آدم بفرستد تا ما را مسیحی کنند؟! این نکته قابل تاملی است.
نقش مدارس، بیمارستان‌ها، کنسولگری‌های انگلیس و کشورهای خارجی قابل توجه است. همچنین فرستادن برخی جاسوس‌های خاص به ایران مثلا مانکیجی را از هند به ایران می‌فرستند. این آدم زمینه‌ساز اتحاد زرتشتیان و بابیان در ایران می‌شود. بلافاصله پس از او اردشیر جی را می‌فرستند. نقش اردشیر جی د حتی سامان دادن همین تشکیلاتی که شما نیز اشاره فرمودید، یعنی همان جلسات مخفیانه که در دروازه قزوین برگزار می‌شد. در مناطق لایارد را دارند در بختیاری‌ها، این فرد 13 سال آنجا کار جاسوسی انجام می‌داد ادوارد براوان رادارند که علاوه بر جاسوسی او وظیفه تبیلغ بابیت و بهائیت را نیز در ایران برعهده داشت.
در خود ایران خاندان‌هایی دارند نظیر خاندان فرمانفرما، خاندان شوکت الملک، خاندان رشیدیان، خاندان ذوالفقاری‌ها در زنجان، خاندان امین‌الدوله و... این خاندان‌ها در دهه 1320 به سمت آمریکا متمایل شدند. اما این به اصطلاح حرکتی که اینها شروع کردند با افراد و جریان‌های مختلف این بود که انگلیسی‌ها عقیده داشتند همه تخم‌مرغ‌ها را نباید در یک سبد گذاشت. اگر یکی دو تا بود، مثلا فراماسونری با حرکت ملاعلی کنی باید نابود می‌شد. آنها بهائیت را کنار این داشتند، ازلی‌ها را داشتند، ملک‌المتکلمین که از اعضای بابی ازلی است او با اردشیر جی کارش هماهنگ بود. اردشیر جی بین 1272 تا 1311 نزدیک به 40 سال در اینجا حکومت کرده است. با عین‌الملک پدر امیرعباس هویدا از 1296 ارتباط داشته است این فرد تشکیلات فراماسونری محمدعلی فروغی و تقی‌زاده را دارد مدیریت می‌کند.
گویا نقش ازلی‌ها در این دوره خیلی برجسته‌تر است. نقش آنها در خدمت به استعمار.
بله، چرا که در دوره مشروطه هنوز بهائیت شکل نگرفته به آن معنا و بیشتر ازلی‌ها بودند. رهبری این جریان را یحیی صبح ازل به عهده دارد. در این دوره یک بخشی از ازلی‌ها پنهان‌کاری می‌کردند. یک مسئله‌ای هم که ما داریم. این در حقیقت آن تشکیلات مخفی ناشناخته استعمار است که ماخیلی چیزهایش را نمی‌دانیم. یعنی خیلی افراد در مظان بابی ازلی هستند ولی سند صددرصد نداریم، ولی حرکتشان منطبق با آنها است. آیا تحت تأثیر آنها هستند یا خود در شمار آنها؟ صددرصد نمی‌دانیم.
در یک دوره‌ای بعد از مرگ باب انگلستان توجه ویژه به صبح ازل و ازلی‌ها دارد، اما به تدریج و همچنان که این دو طیف را که از ایران تبعید شده بودند زیرنظر داشت گویا کم‌کم به سمت حسینعلی بهاء متمایل می‌شوند، گویا در او قابلیت‌های بیشتری می‌بینند. این نگاه می‌تواند درست باشد؟
می‌تواند درست باشد و هم اینکه می‌توان این را از شگردهای انگلستان دانست. ببینید ادوارد براون یک سفری می‌رود به قبرس و یک روز با یحیی صبح ازل صحبت می‌کند و ما هیچ اطلاعی نداریم که چه حرف‌هایی میان آنها رد و بدل شده است. از آنجا به عکا می‌رود و 10 روز با حسینعلی بها صحبت می‌کند. از آن مذاکرات هم هیچ چیزی نداریم. این که این دو برادر (حسینعلی بهاء و صبح ازل) رقابت داشتند شکی نیست، اینکه خواهرشان حامی یحیی بوده شکی نیست، میان آنها رقابت شدیدی بوده است. هر دوی این جریان برای اهداف انگلستان تقویت می‌شدند. ما این را در احزاب هم داریم در ایران حزب اراده ملی سیدضیاء مدافع انگلستان بود، حزب عدالت علی دشتی مدافع انگلستان بود. حزب آریا مدافع انگلستان بود. اینها همه در خدمت اهداف انگلستان بودند اما با همدیگر هم رقابت داشتند.
از چه زمانی ما می‌توانیم ورود انگلستان را به مشروطه سراغ بگیریم؟ در حقیقت منظور از ورود انگلستان، ورود عوامل انگلستان است.
یکی از بارزترین‌ها ورود مجمع آدمیت است. مجمع آدمیت بعد از انحلال فراموشخانه توسط عباسقلی‌خان قزوینی که بعدها به همین دلیل نامش را آدمیت گذاشت تأسیس شد. بخشی از افرادی که با ملکم‌خان در فراموشخانه بودند به مجمع آدمیت آمدند.
تأسیس این مجمع قبل از ماجرای تحصن در سفارت انگلستان بود؟
بله قبل است. اگر تعطیلی فراموشخانه را 1306 درنظر بگیریم، 1308 مجمع آدمیت فعال است تا 1325-1324. در طول این دوره اینها آدم تربیت کردند، تشکیلات درست کردند، انسجام بین نیروهایشان به وجود آوردند.
یعنی آمدند با نام دیگری به نام مجمع آدمیت اقدام به تأسیس کردند تا بار دیگر آن حساسیت‌ها نسبت به فراموشخانه فراموسونها برانگیخته نشود؟
بله، حتما به این موضوع توجه داشتند. دو ویژگی مجمع آدمیت به نسبت فراموشخانه یکی گستردگی آن است و دیگری اینکه تشکیلات متصل بود. مثلا تشکیلاتی که در خیابان چراغ گاز بود جدا از تشکیلات طلوع دروازه قزوین بود. تشکیلاتی که در کرمانشاه بود جدای از اینها بود. برای اینکه اگر یکی از آنها مورد شک و تردید قرار گرفت و یا تعطیل شد، این تعطیلی به بقیه هم سرایت نکند. اینها تجربه آن دوره قبل را داشتند.
ولی نشریات میرزا ملکم‌خان، یا میرزا آقاخان کرمانی یا احمد رومی هر کدام از اینها به داخل می‌رسید، ناخودآگاه بین همه مجموعه پخش می‌شد.
ابوالقاسم لاهوتی در خاطراتش می‌گوید روزنامه قانون وقتی که می‌آمد به ما می‌رسید ما به افرادی که به ما مربوط بودند می‌دادیم.
جناب آقای تبریزی، ما هم‌اکنون هم شاهدیم که استعمارگران و غربی‌ها از دیکتاتوری‌هایی مانند آل سعود حمایت می‌کنند، یا به طور مشخص انگلستان پشت سر خاندان حاکم در بحرین است، یک خانه‌ای که مصالح و امورات یک جامعه را دیکتاتورانه به دست گرفته، حالا چه می‌شود که انگلستان در ایران ظاهرا حامی مشروطه می‌شود؟
این نکته را این گونه بگویم آیا انگلستان حامی اسلام است؟ یا اینکه انگلستان نگران استقلال ایران است؟ 
وقتی ما تاریخ انگلستان را نگاه می‌کنیم که سراسر توطئه، جنایت، استعمارگری و چپاول نسل‌کشی مانند قحطی بزرگ ایران و... است نباید از خود سؤال کنیم که مثلا چرا کمبریج (دانشگاه انگلیسی) برای ما تاریخ ایران می‌نویسد؟ بعد که آن تاریخ را می‌خوانیم رضاخان را انسانی مذهبی، مستقل، خدمتگزار، به دنبال پیشرفت ایران و حالا در این بین اندکی هم دیکتاتوری داشته است!‌ نقش انگلستان در روی کار آوردن او پاک شده، نقش فراموسونها چه است؟ نقش بهائیت، انجمن اخوت و امثال اینها هم پاک شده است. چرا که تاریخ هویت، هر ملت است.
نقش کسانی امثال اعضای مجمع آدمیت در مشروطه چه بود؟ تئوری‌سازی و مفهوم آفرینی می‌کردند بر اساس معیارهای غربی برای جامعه؟!
بله، ببینید اینها در آن دوره به عنوان مدافعان مشروطه و مخالفان استبداد محمدعلی شاه وارد مبارزه شدند. به روزنامه‌های آن دوره که نگاه کنیم، ذیل بیانیه‌هایی که صادر می‌شد، در انجمن‌هایی که تأسیس می‌شد نام اینها دیده می‌شود. خب وقتی اینها اینقدر حضور دارند حتما اثرگذاری هم دارند و آن فکر و جهت را به مشروطه خواهی ملت ایران تزریق کرده‌اند. یک نامه‌ای دارد دهخدا بعد از پیروزی مشروطه به میرزا عبدالرحیم طالبوف که از غربگرایان بود. اصل او تبریزی بوده ولی ساکن تفلیس شده بود. هم تاجر بود و هم اهل قلم و نویسنده، بیشتر مروج تفکر غربی بود. نامه می‌نویسد دهخدا به طالبوف که در ایران انجمن و حزب تأسیس شده و ملت فعال شده‌اند، شما به ایران بیا. او یک جوابی می‌دهد که از نظر سیاسی جالب است، با تفکرش چندان کاری نداریم، طالبوف می‌گوید: کدام حیوان و جانور در ایران یک شبه 500 انجمن و حزب زائیده است؟! تو جوانی، مگر حزب و انجمن یک روزه درست می‌شود؟ دورانی دارد که جامعه رشد کند و به این برسد.
اما در آن دوره جوسازی‌ها و اسامی جعلی و ساختگی طوری بود که جامعه این 500 انجمن و حزب را باور می‌کرد.
در این دوره آنهایی که به عنوان مبارز اسمشان در جامعه مطرح می‌شد، آنها برای مردم ناآگاه و سطحی‌اندیش به عنوان رهبران مبارزه مطرح می‌شدند. در این هنگامه ناگهان چنان فضا را علیه شیخ فضل‌ا... نوری مسموم کردند و به کمک عوامل‌شان آنان را در جامعه تکثیر نمودند که کار به اعدام شیخ کشید. آنها او را طرفدار استبداد جا زدند، در حالی که او از پیشگامان مشروطه‌خواهی بود. این قدر جو آلوده بود که وقتی شیخ را اعدام می‌کردند عده‌ای از همین مردم عادی شروع به کف زدن کردند. بعدها متوجه شدند که چه فریبی خورده‌اند. اتفاقا یکی از شاگردان ضیاءالدین دری اصفهانی است که در فلسفه هم آثار قابل توجهی دارد. او می‌گوید من از طرف ناصری (ناصرخسرو) به سمت میدان توپخانه می‌آمدم. یک نفر به او می‌رسد و می‌گوید از بین رفت، راحت شدیم، استبداد از بین رفت... او می‌پرسد: چه کسی را از بین بردند؟ آن عابر در جواب می‌گوید: شیخ فضل‌ا... نوری را. دری اصفهانی می‌گوید همین‌طور دستم را به درختی گرفتم و آرام نشستم و دیگر نتوانستم راه بروم. آن فرد عابر تعجب می‌کند که چرا این مژده به این خوبی را دادم این فرد ناراحت شده؟ جوسازی گاهی همین اندازه جامعه را دگرگون و مسخ می‌کند.
راستی چه می‌شود که یکی از پیشگامان مشروطه که لوایحی در باب مشروطه تالیف کرده بود ناگهان جامعه می‌پذیرد که او حامی استبداد و ضدمشروطه است؟! جالب آنکه جلوه‌هایی از استبداد (یعنی همان طیف موسوم به روشنفکر غربزده) او را با اتهام حامی استبداد به دار می‌کشد.
ببینید به قول شهید مطهری بررسی معضلات جامعه ابعاد وسیعی دارد که نیاز به مطالعات جامع و همه‌جانبه دارد. اما دو نکته در این موضوع قابل ذکر است. یک جمله‌ای دکتر شریعتی دارد که خیلی زیباست. او می‌گوید: «شایعه را دشمن می‌سازد، احمق پخش می‌کند و ساده‌لوح هم می‌پذیرد.»
وقتی که در جامعه سطح فرهنگ و بینش و نگرش سیاسی پایین باشد(یعنی همان چیزی که آقا با عنوان بصیرت نام می‌برد) چنین رخدادهایی نیز دور از ذهن نیست. چرا خیلی دور برویم مثلا در مبارزات انتخاباتی شاهد سخنانی از این دست نبودیم؟!
وقتی بینش سیاسی نباشد و خبر برسد که مثلا سفارت فرانسه جشن گرفته است خب من مسلمان اول باید حساب کنم خانه اجنبی برای چه باید بروم؟!
با جنایاتی که فرانسه در الجزایر و اندونزی و دمشق مرتکب شد، یعنی او دشمن حربی ما است. در همین اواخر هم که به لانه منافقین تبدیل شد برای چه من باید به آنجا بروم؟
دوم اصل برائت کجاست؟ یک مسلمان مگر نباید تولا و تبرا داشته باشد؟ سوم اینکه مسلمان از مظان اتهام اجتناب می‌کند، اما اگر فهم و بینش سیاسی نداشته باشم و عقبه تاریخی اینها را ندانم، وقتی چند نفر شروع کنند به سمتی دویدن من هم به دنبال آنها می‌دوم. بدون آنکه  درباره مقصد و هدف آنها فکر کرده باشم.
افرادی که صاحب شخصیت، فکر، اندیشه و وقار هستند و برای هویت دینی و ملی خودشان ارزش قائل هستند و همچنین غیرت ملی دارند سفارت انگلستان و فرانسه و روسیه که هیچ، در هر خانه‌ای نمی‌روند.
عثمان بن حنیف آدم بزرگی بود، آدم سالمی بود، فرماندار امیرالمومنین(ع) بود. سر سفره یکی از سرمایه‌دارها و اشراف نشست، حضرت امیر(ع) به او تشر زد که چرا رفتی سر سفره‌ای نشسته‌ای که همه از اشراف بوده‌اند؟!
تو وقتی که نان او را بخوری(حالا این مضامین را من می‌گویم، اینها دیگر از حضرت امیر(ع) نیست) تو وقتی که نان او را بخوری نمک‌گیر او می‌شوی. وقتی آنجا می‌نشینی از آنها شناخته می‌شوی، از تو توقع می‌کنند بعضی چیزها را.
امام خمینی(ره) در آن منشور روحانیت می‌نویسد که شخصیت روحانیت مبرا از همنشینی با سرمایه‌داران زالوصفت متجاوز است.
ما یک هویت شخصی داریم یعنی من به عنوان یک انسان تلاش می‌کنم آنگونه که شایسته است رفتار و گفتار داشته باشم.
یک هویت خانوادگی داریم، یعنی وقتی مردم من را می‌بینند می‌گویند این پسر فلانی است، یا برادرزاده فلانی است. پس باید انطباق با خانواده‌ام نیز داشته باشم. یک شخصیت هم، شخصیت دولتی یا مسئولیتی است. مردم وقتی من را می‌بینند ابتدا می‌گویند او وزیر است یا وکیل است و نماینده مردم فلان شهر یا سفیر است و... این شخصیت هویت سیاسی جامعه من و نظام اداره کشور است، خب تصور کنید شخصی رئیس مرکز اسناد تاریخی است و وقتی او جایی صحبت کند مردم بگویند هر آنچه که او  گفت ضد تاریخی بود! همه حرف‌هایش بدون سند بود. لذا این هویت هم مانند دیگر هویت‌ها باید حفظ شود.
دشمن‌شناسی و بصیرت سیاسی اصل مسلمی است که وجود آن در شخصی می‌تواند به فلاح و رستگاری او منجر شود و عکس آن نیز در صورت فقدانش ممکن است فرد با وجود عمری فعالیت خوب دست آخر دچار یک خطای مهلک شود که سبب خسران دنیا و عقبی گردد.
دشمن‌شناسی به من می‌گوید که انگلستان آن همه جنایت در دنیا مرتکب شده، از هند تا آفریقا و در کشورمان ایران قحطی بزرگ ثمره فعالیت‌های این استعمارگر پیر است که منجر به مرگ و میر قریب به 10 میلیون ایرانی شد. از آن روزگار در نظر بگیرید تا تحریک سلمان رشدی خبیث به نوشتن آن هذیان‌ها و سپس پناه دادن به او. و اخیرا هم توقیف قلدرمآبانه و غیرقانونی نفتکش ایرانی، یعنی این کشور دست در دست آمریکا می‌خواهد درآمد کشور را کاهش دهد و به این وسیله فشار مشکلات معیشت را به مردم وارد سازد آیا رفتن به سفارت این کشور به منظور مهمانی برای هیچ ایرانی باغیرتی جایز است؟ اگر شخصی هویت دولتی یا مسئولیتی هم داشته باشد که رفتن به لانه روباه مکار و فریبکار چند برابر ناشایست و ناموجه می‌شود.
اگر بصیرت سیاسی و آگاهی تاریخی یا هویت تاریخی در فردی باشد به آن مکانی که از آنجا طی چندین قرن انواع و اقسام توطئه‌ها علیه مردم ایران برنامه‌ریزی و به اجرا درآمده، وارد نمی‌شود.


:: بازدید از این مطلب : 410
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران