منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 07 مهر 1401

 نامه جمعی از معلمان 15 استان به

جمعی از معلمان کشور از ۱۵ استان در نامه‌ای خطاب به علی دایی در خصوص مواضع اخیر او مطالبی را بیان کردند. آن‌ها خواستار ورود جامع و غیرجانبدارانه علی دایی به عنوان یک قهرمان «ملی» به مسائل اخیر شده‌اند.

نزدیک به دو هفته از درگذشت مهسا امینی می‌گذرد، اتفاق تلخی که مسیر مدنی و قانونی بررسی آن، با سوء استفاده برخی جریانات تندرو مواجه شد و موجی از اغتشاشات و ناآرامی‌های خیابانی در کشور به راه افتاد که در جریان آن متأسفانه تعداد بیشتری از فرزندان میهن جان خود را از دست دادند از نیرویی که رگ گردن او توسط یک آشوبگر بریده شد تا مأموری که زنده به آتش کشیده شد یا از شدت جراحات و ضرب و شتم به شهادت رسید.

به موازات این رویدادها، تلاش‌های متعددی در فضای رسانه‌های خارجی و شبکه‌های اجتماعی در جریان است تا صف‌بندی‌ها و دوقطبی‌هایی در این فضا و متأثر از آن در جامعه ایرانی با محوریت برخی چهره‌های مشهور شکل داده شود. ورود بسیط و نگاه یکجانبه به یک سوی این ماجرا موجب شده تا التهابات قدری قدرت بگیرد و غلبه فضای هیجانی و احساسی و ارزیابی‌های تعمیم‌‌گرا، سطحی و مکانیکی موجب شده تا مواضعی سخت و رادیکال از جانب برخی از این افراد اتخاذ شود. در مقابل ظرفیت قهرمانان ملی، چهره‌های مطرح هنری و فرهنگی در کاهش اضطراب‌ کنونی جامعه و دعوت به گفتگوهای عقلانی برای کاهش آسیب‌ها و تدقیق برخی رویکردها غیرقابل انکار است و می‌تواند کارگشاتر از رویه‌های یک سویه‌ای ظاهر شود که بعضاً رنگ و بویی سیاست‌زده دارد و بخشی‌سازی و قطب‌بندی جامعه را دنبال می‌کند.

در ادامه واکنش به رویکردهایی که می‌تواند جامعیت بیشتری پیدا کند، 170 معلم از 15 استان کشور نامه‌ای خطاب به "علی دایی"، فوتبالیست مشهور ایرانیدر واکنش به موضع‌گیری‌های او درباره وقایع اخیر نوشته‌اند. آن‌ها با گلایه از اینکه در مواضع او به بخش مقابل اتفاقات اخیر نگریسته نشده، خواستار دقیق‌تر شدن و جامع‌نگری او در اتخاذ مواضع‌اش شده‌اند. مشروح این نامه به شرح زیر است:

به نام حضرت دوست
جناب آقای علی دایی؛

سلام

این سلامی است از سوی جمعی از معلمان همان "وطن" که آن را "ناموس" خوانده و برایش متن نوشتید؛ درود بر شما که نوشتید: "هموطنان‌‌تان را خواهران و برادران‌تان می‌دانید و تا ابد کنارشان می‌مانید"، از یک چهره ملی چیزی جز این انتظار نمی‌رود؛ اما چگونه می‌شود که در ادامه متن‌تان کلمات "مردم" و "اغتشاشگر" را باهم پیوند داده و دوگانه مردم و حاکمیت ساختید؟اگر ما جمعی از معلمان از 15 استان آسیب‌دیده از آشوب، حق اعتراض را به رسمیت شناخته ولی خط اغتشاش و تهییج دانش آموزان معصوم نوجوان خود توسط برخی چهره‌های معروف را محکوم کنیم، هموطن شما حساب می‌شویم و در کنارمان می‌مانید؟

جناب آقای دایی

از "سرکوب" و "دستگیری" نوشتید، اگر ما و میلیون‌ها نفر دیگر در این کشور اصل مقابله نیروهای انتظامی در ماجرای اخیر را با هدف برهم زدن نقشه گروهک‌هایی بدانیم که به پشتوانه امپراطوری زر، زور و تزویر بین‌المللی بنا به تجزیه این وطن دارند و با سلب امنیت هموطنان درصدد پیش‌برد نقشه‌های دیگری چون دستکاری مرزی در آذربایجان عزیز و کردستان غیور هستند، از نظر شما جزو مردم به حساب می‌آییم؟ آیا ممکن نیست، شما خط حمایت از قانون  و مردم، خط حمایت کلی از نیروهای حافظ امنیت و نقد به برخی رفتارهایشان، خط حمایت از اعتراض و احترام به مقدسات، خط حمایت از میهن و ایستادن در برابر دشمن را با هم و در کنار هم پیگیری نمایید؟

متأسفانه یادمان نمی‌آید برای شهید وطن هم نوشته باشید!برای خانواده‌های شهدای مظلوم مرزبان و شهدای این روزها! یادمان نمی‌آید دل به دل فرزندان شهدای نیروی انتظامی در مبارزه با مواد مخدر و اشرار گذاشته باشید! دخترانی که بی‌پدر شدند تا دختر شما در امنیت زندگی کند، یادمان نمی‌آید ترور دانشمندان این کشور را محکوم کرده باشید و...

آقای دایی!

پای "اختلاس"  و "فقر" را به موضوع اخیر باز کرده‌اید؛ کلماتی که همه از آن متنفرند؛ حال آیا نمی‌شود که ما و دیگر مردمان این سرزمین که شما خودتان را از آنان دور کرده‌اید، هم خود را قربانی اختلاس بدانیم هم با نگرانی تمام، قربانی فرهنگ برهنگی باشیم؟ آیا نمی‌شود بخش بزرگی از مردم آگاهانه با هر دوی آن مخالف باشند؟ کنار همه‌شان ایستاده‌اید؟ ما و همکاران‌مان و خانواده‌هایمان و بسیاری از پدران و مادران دانش‌آموزان‌مان با اصل برخورد با فرهنگ برهنگی موافقیم و از مقاومت در برابر این تهاجم بزرگ به اخلاق و خانواده حمایت می‌کنیم.

برادر آرمان‌خواه

از "فحشا" نوشته‌اید! چرا به عنوان یک پیشکسوت و بزرگتر فوتبالی از مسائل غیراخلاقی برخی از فوتبالیست‌ها که افراد جامعه هم کم و بیش از آن با خبرند، شروع نمی‌کنید؟  مگر نه اینکه رفتارهای برخی از اینان به سبب شهرت‌شان بر جوانان و نوجوانان ما اثر می‌گذارد و فرهنگ فحشا و فساد را نهادینه می‌کند؟ مسأله‌ای که همه ما را دل نگران کرده است. بزرگتری کنید و کمک دهید تا جلوی فحشا، اختلاس و فسادهای مالی و اخلاقی برخی اهالی فوتبال، منتسبان به جامعه هنری و سینما هم به مانند هر فرد خطاکار دیگری گرفته شود.

رفتارهای سیاسی متناقض و خسارت بار هیچ‌گاه از حافظه مردم و تاریخ ایران پاک نمی‌شود. شما و برخی دیگر از افراد مسئولیت پیامدهای سیاسی برخی مواضع خود را تا جزئی‌ترین عواقبی که در کف جامعه دارد، گردن می‌گیرید؟ برای ما سوال است، چرا هیچ‌گاه تحریم‌های ظالمانه را محکوم نکردید و از تبعات تحریم‌ها بر معیشت مردم نگفتید؟ تحریم‌هایی که یکجانبه، بدون منطق و براساس اتهامات بی‌اساس بر ملت ما تحمیل می‌شود؟ مصداقاً به عنوان یک قهرمان ملی، هیچگاه از بیماران و کودکان پروانه‌ای به عنوان قربانیان تحریم در مجامع جهانی حمایت کردید؟ اینکه تحریم‌ها چطور به تأمین داروهای خاص ایشان لطمه زده است؟ آیا محاسبه می‌کنید که امروز هم رفتارهای اخیر مجدداً بر آتش تحریم‌ها به بهانه حقوق بشر! آن هم از سوی ناقضان اصلی حقوق بشر در جهان علیه مردم ایران می‌افزاید؟ از اینکه «قهرمان ایرانی» خرج سیاست و گروه بازی‌ها می‌شود، تاسف می‌خوریم.

در آخر اینکه برادرِ عاشق ایران

"ایران" فقط یک نام است یا یک هویت؟ ما حسرت آن را می‌خوریم که روزی قهرمانان ملی‌مان مثل برخی کشورهای دیگر از جمله کشورهای عربی با لباس میهنی و وطنی خودشان و نه لباس عاریتی غرب با افتخار بر روی صحنه قرعه‌کشی جام جهانی و دیگر عرصه‌های بین‌المللی حضور پیدا کنند تا ما به دانش‌آموزان درس هویت را با مثال از قهرمانان‌شان دهیم. حرف پایانی همان که خود شما هم به زیبایی نوشته‌اید که "خودمان را اصلاح کنیم".

به گزارش تسنیم، این نامه به امضای معلمانی از استان های تهران، البرز، فارس، همدان، لرستان، هرمزگان، کهگیلویه و بویر احمد، مازندران،گیلان، آذربایجان شرقی، اصفهان، چهار محال و بختیاری، اردبیل، کرمان، گلستان رسیده است که اسامی آن‌ها به شرح زیر است:

حمید سعیدی نژاد، یدالله مشهور، دکتر احمدقماش چی، دکتر امیرحسین عزیزگل ،دکتر رسول محمدزاده، دکتر رضا غلامی، حجت‌الاسلام محمود خسروی، حسن تیموریان، علی فلاحتکار، مهندس مجتبی یعقوبی ، خانم فاطمه توکلی تهران، خانم فرزانه مختاری تهران، خانم کاظمی، محمود عوض‌پور، سید عبدالله موسوی، خانم پریسا دینداریان، خانم  معصومه عبدی، مجید آرگون، علی رضا صفری، خانم زهرا فاطمی‌کیا، حجت الاسلام علی پارساخصال ، حسن امینی، محمد امامی، روح الله خاکسار، احمد حسنی، سید حسین امیریان، مجید دامغانی، محمدصادق نوری تبار، لطف‌الله چگنی، عبدالله نیک‌مهر، حمید غلامی، امیرحسن سمیعی، معصومه شفاهی، خانم سلمانیان، علیرضا عبدالله‌زاده، ولی‌الله صالحی، محمدرضا شریفی، رضا نظیف، محمد یزدانی، علی امیرلو، جواد خلجی، هادی نظری، علی کنعانی، هادی مقدم، مرتضی سجادی، علی صیامی، محمد عبداللهی، امیرحسین سلطانی فلاح، امیرمحمد شیرخدا تهران، کوثر زارعکا، خدیجه عزیزی، مهدی مختاری، سیدهادی گنجی‌پور، محمد ایزدی، فرشید فرجامی‌زاده، سیدبهنام حسینی شریف، ایمان قنبری، مجید حکمت‌منش، ثارالله نریمانی،اسفندیار فرامرزی، رضا وحیدزاده، جاوید امیدی اصل، محمود شهبازی، مسعود کیانی، محمد حقیقت زاده، محسن جمشیدی، حامد خجسته‌پور، افشین تیربند، امیرهوشنگ حیدری، مجتبی دژه، صادق زارعی‌پور، شجاع پذیرش، احساس قاسمی، ساعد ارجمند، سروش فرزادیان، شهامت بشکار، محمد هادی کشاورزی، محمد رئیسی، حسین رئیسی رودان، فاطمه مرادپور، حسین ذاکری رودان، علی دهقانی، حسین علی دایری‌پور، رسول سالاری میناب، ارسلان عامری، حمید رضا فاضلی، سامیه فولادی، امیرحسین داودی، محمد جواد ولدی، مبین بابایی، محمد شمس، علی بیرانوند، سینا دارایی، مهدی عارفی‌منش، علی جافری، محمد داوودزاده، فرزاد هروی، امیر علمشاهی، باقر باوفا، مجتبی رجب‌خواه، محمدصادق محسنی کرمان، علیرضا ابراهیمی، حسین عبدالهی، محمود شمسی‌زاده کرمانی، خانم حسینی، خانم پیرمرادی، مصطفی محمودی، مهدی سعیدی، سجاد ابراهیم آبادی، سید علی علیپور، امین کمالی، سید جلال امیدی، سهیل مصدق، مهرداد رستمی، خاتم شترداران، پویا اصغرزاده، محمد دوستی، مهدی صمدی، علی نجات‌بخش، امیر معبودی، علی میرزائی، امین کمالی، رضا سرباز، حسین حضرتی، ژیلا آقاعفاری، محمدرضا عیوض اوغلی، حامد حسین زاده، سجاد نیازی، مهدی توحیدی، رامین عبادی، احسان طاهری ، علیرضا سمیع، حسین اشراقی، حجت‌الله کیانی، امین حاجی حسنی، مجید عالی پور، زینب حسن‌وند، طاهره امینی، زهرا نصراللهی، جلال سلمانی، زهرا ربیعی، مصطفی گودرزی، فاطمه شجاع، علیرضا معلم، علی نیک‌بخت، جلال کعبی، رویا رشیدی، ساعده حسینی، مسلم کریمی، میثم یوسف زاده، علی غلامی، مازیار حسینی، سعید روستا، آصف محمدی، سید حسن معصومی ، علیرضا رجب، پوریا رجبی، علی مصباح، مهدیه حریری، مهدی اکبری، حانیه خدایی، سید محمد رضوی، سولماز سیفی، احمدرضا نظری، مرتضی جهانگیرزاده، محمدرضا جمالی، علی کاوه، یوسف سیف‌زاد، حمید احمدی، محمد مهدوی طلب.


:: بازدید از این مطلب : 383
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 07 مهر 1401

۱- انقلاب اسلامی این روزها با فتنه‌ای جدید روبه‌رو شده است؛ فتنه‌ای که با بهانه حادثه تلخ فوت مهسا امینی شروع و عبور از آن وارد زمین بازی‌ای شد که جریان ضدانقلاب تعریف کرده بود. جنگ احزابی شکل گرفت و در آن از لیبرال، سکولار، عدالتخواه دروغین، اصلاح‌طلب، تجزیه‌طلب، داعشی، کومله، سلبریتی و انواع و اقسام شبکه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اجتماعی اینستاگرام، توییتر و... در هجومی هماهنگ به خیال خود این بار آمدند که کار را تمام کنند؛ ولی همچون گذشته غلط بود آنچه می‌پنداشتند و با رستاخیز جان‌ها در دو راهپیمایی متوالی، بار دیگر ثابت شد پایه‌های نظام محکم‌تر از این حرف‌هاست که با چند شب آشوب و سطل زباله آتش زدن و شعار دادن، سوداهای برنامه‌ریزی شده قوام و دوام بگیرند. 

۲- برای کسانی که دهه ۶۰ و در اوج دفاع‌مقدس، آشوب‌ها و ترورهای داعش‌گونه منافقین را به یاد دارند یا دهه۷۰ آشوب‌های مشهد، اسلامشهر و قزوین را دیده‌اند و ماه های۷۸ و ۸۸ خروج اصلاح‌طلبان از حاکمیت و همکاری آنان با منافقین و انواع گروهگ‌ها با هدف براندازی و انقلاب رنگین را در کف خیابان‌ها تجربه کرده‌اند و اعتراضات سال ۹۶ و ۹۸ در دل دولت مدعی تدبیر را دیده‌اند، این اغتشاشات اخیر به لحاظ حجم و گستره خیلی پراهمیت نیست. نکته مهم اتفاقات اخیر، حضور غیرمعمول افرادی بود که عنوان سلبریتی یا اینفلوئنسر را یدک می‌کشند.

۳- شفاف و صریح باید گفت مشخصا سرنخ هدایت جریان سلبریتی‌ها در ایران نیست و دستور از سفارتخانه‌ها می‌رسد. این یک ادعا نیست و شواهد پیدا و پنهان فراوانی در این مورد وجود دارد .

کافی است سفرهای گروهی و فردی اینفلوئنسرهای اینستاگرامی به ترکیه، دبی، فرانسه و... را بررسی کنید؛ سفرهایی که به اسم برخی فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی یا شرکت در نمایشگاه‌ها انجام می‌شود. اینفلوئنسرهای مرد و زنی که به‌راحتی و با کوچک‌ترین چراغ سبزی بدون این‌که خبر داشته باشند عامل سرویس می‌شوند و وقتی باز می‌گردند، منویات سرویس مذکور در حوزه سبک زندگی را در اینستاگرام اعمال می‌کنند و سر بزنگاهی چون اتفاقات اخیر به خط‌دهنده اصلی به فالوئرهایشان که عمدتا جوانان هفده‌هجده تا ۳۰سال هستند، تبدیل می‌شوند.

فعالیت مشکوک این جریان آن‌قدر علنی است که یک فرد با داشتن صفحه آشپزی به اسم تبادل فرهنگی به انواع و اقسام سفارتخانه‌ها رفت و آمد دارد و با شخص سفیر کشور موصوف دیدار می‌کند. بعد این روزها شاهدیم در فضای مجازی بی در و پیکر به صورت لاینقطع در حال تحریک مردم برای حضوردر کف خیابان است.

این موضوع درخصوص سلبریتی‌های هنری و ورزشی نیز صدق می‌کند؛ جریانی که سال‌ها با پول کلان و حمایت دستگاه‌های مختلف فرهنگی چهره شده‌اند اما سرنخ‌شان دست دیگری است و در هنگامه امروز به آتش بیاران اصلی معرکه ضدنظام تبدیل شده‌اند.

۴- این‌که جریانی(حتی انقلابی) در داخل همواره سعی کرده با بازی با الفاظ و پنهان شدن پشت برخی واژه‌ها به اسم جذب به هوای تاثیرگذاری، این جریان سلبریتی را حمایت کند اشتباهی بزرگ بوده که این روزها در حال پرداخت تاوان این اشتباه هستیم که صد البته این تاوان در شرایط کنونی بسیار باارزش است، چراکه ماهی را هر وقت از آب بگیریم، تازه است.

ما مدت‌هاست در ضلالت سلبریتیسم گرفتار شده‌ایم و بی‌گمان، هرگونه اقدام برای خروج از ضلالت و گمراهی امری مفید و میمون است. 

۵- اکنون اما بهترین زمان برای تجدید نظر در برخی سیاست‌های مرتبط است. نهادهای مرتبط فرهنگی از یک سو و نهادهای قضایی و امنیتی از سوی دیگر باید در سیاست‌های خود درخصوص جریان سلبریتی تجدیدنظر اساسی کنند.

این جریان ماهیت خود را بالاخره کاملا مشخص کرده است، هم اکنون باید با تفکیک این افراد به آمرین، عاملان، تحریک‌کنندگان و بازی‌خوردگان برخورد لازم با آنها صورت بگیرد .

بالاخره کسی که امر به یک خشونت افسارگسیخته می‌کند و باعث خونریزی و تخریب اموال عمومی می‌شود باید یک جا پاسخگو باشد و هزینه مادی و معنوی رفتار غیرقانونی خود را بپردازد. البته باید توجه داشت برخورد با این جریان باید با قاطعیت، اقتدار و تدبیر و در چارچوب شرع و قانون صورت گیرد که بی‌شک خود این برخورد به نقطه عطفی روشن در سیستم تبدیل خواهد شد.

د اما نتیجه ای که از این آشوبها بدست آمد:

در شرایطی که محور وابسته به آمریکا از غرب گرفته تا برخی رژیم‌های مرتجع عربی و رژیم اشغالگر صهیونیستی تصور می‌کردند با تحریک افکار عمومی و استفاده از آشوب‌طلبان و گروهک‌های تروریستی و منافقین، کومله و اوباش و ... می‌توانند فضای کشورمان را به سمت هرج و مرج و ناامنی پیش ببرند اما بعد از گذشت تنها چند روز به شکست پروژه آشوب خود در ایران اعتراف کردند.


:: بازدید از این مطلب : 431
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 06 مهر 1401

قبل از انقلاب اکثر گروهک ها با شعار ضد کاپیتالیسم فعالیت می کردند. بعد از انقلاب همانها در دامان امپریالیسم ارتزاق می کنند. حقانیت انقلاب اسلامی چهره پلید همه آنها را به صورت واقعی به مردم دنیا نشان داد. مخصوصا مردم ایران با وحشیگری های آنها آشنا هستند، بیش از چند ده ها هزار نفر مسلمان ایران اسلامی را به طرز فجیع همین تروریست ها به شهادت رساندند. از جمله آنها گروهک تروریستی کومله است که زنده زنده جوانان این مرز و بوم را مثله می کرد و چهره خبیث امویان و عباسیان را که شیعیان را مثله می کردند روسفید نمودند.

سال ۲۰۱۷ مرکز تحقیقات لندن که یک اتاق فکر در شهر نیویورک است و به روی مسائل ایران به صورت موردی و تحصصی مطالعه می کند، از مصطفی هجری دبیر کل گروهک تروریستی حزب دموکرات کردستان و عبدالله مهتدی رهبر کومله دعوت کرد تا برای گفتگو به آمریکا سفر کنند.

پس از آن دیدارها الی ام گولد مشاور ارشد این مرکز به وب سایت کردستان ۲۴ می گوید: ما باید اقدام قاطع علیه ایران انجام دهیم؛ اما سوال آن است که چگونه؟ مامور امنیتی آمریکایی ادامه می دهد: یک گزینه آن است که در مرزهای غربی کردها را فعال تر کنیم. پس از آن دیدارهای رهبرحزب دموکرات اعلام اقدام نظامی علیه کشور کرد!

حمله اخیر سپاه پاسداران به مواضع تروریست ها باعث شد آمریکایی ها دست پخت سه سال قبل خود را میل کنند. به زودی سریال شکست های آمریکا در منطقه با فرار دست جمعی سربازان گروهک سنتکام از نزدیکی مرزهای ایران و نابودی مزدورانشان تکمیل می شود.

.

ادامه حملات توپخانه‌ای و پهپادی سپاه پاسداران به تروریست‌های کومله و دموکرات/ دوران خیانت

 

 

ادامه حملات توپخانه‌ای و پهپادی سپاه پاسداران به تروریست‌های کومله و دموکرات/ دوران خیانت

اسنادی که نشان می‌داد عبدالرحمان قاسملو سرکرده معدوم گروهک دموکرات در دهه ۶۰ شمسی، با دریافت مقادیر هنگفتی پول (۱۲۵ هزار دلار) از رژیم بعثی صدام، اقدام به همکاری با آنها حتی تا مرحله نفی حملات شیمیایی ارتش بعث علیه مردم بی گناه کردستان کرده است.

ادامه حملات توپخانه‌ای و پهپادی سپاه پاسداران به تروریست‌های کومله و دموکرات/ دوران خیانت

همچنین رسانه های طرفدار حزب دموکرات نیز اسناد مربوط به همکاری های اطلاعاتی و جاسوسی گروهک کومله با رژیم صدام در دوران دفاع مقدس را منتشر کردند.

سندی که به تازگی در رسانه های عراقی منتشر شده است حکایت از دریافت مبالغی از سوی گروهک کومله در ازای فروش اطلاعات به رژیم بعث عراق دارد. اسم مورد اشاره در سند (حسن شمسی) عضو کمیته مرکزی کومله است.

ادامه حملات توپخانه‌ای و پهپادی سپاه پاسداران به تروریست‌های کومله و دموکرات/ دوران خیانت

 


:: بازدید از این مطلب : 396
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 05 مهر 1401

 

شاید این سؤال مطرح شود که افراد اصطلاحاً سلبریتی هم مثل همه مردم حق اظهارنظر و موضع‌گیری دارند، خوب در این شکی نیست، اما وقتی در برخی رفتارها و سوابق عده زیادی از این افراد دقت می‌کنیم متوجه می‌شویم که رفتار آنها صرفاً یک اظهار نظر ساده نیست و مسئله پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.

در بسیاری از کشورهای دنیا، چهره‌های معروف و سلبریتی به صرف داشتن شهرت و معروفیت حق ندارند در هر موضوعی اظهارنظر غیر تخصصی یا گمراه‌کننده داشته باشند. اما نگاهی به انبوه مواضع عجیب و غریب و گاه آسیب‌زای سلبریتی‌ها در کشور ما که هیچ هزینه و بازخواستی هم برای آنها ندارد نشان می‌دهد که در موارد بسیاری، در مقاطع مختلف این افراد در پوشش دفاع از مردم یا دلسوزی برای کشور به خصوص در روزهای حادثه یا مواجهه کشور با یک مشکل، به جای همراهی و کمک به رفع مشکلات، مواضعی اتخاذ کرده یا موجی به راه ‌انداخته‌اند که شباهت عجیبی به خواست و ایده‌ال دشمن در آن شرایط دارد.

به عبارتی مهم نیست که این نظرات تا چه حدی از واقعیت یا منفعت کشور و مردم به دور باشد، اما می‌تواند خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته تبدیل به مهمات دشمن در جنگ روانی شود. مخصوصا آن که دشمن هویت دم‌دستی این جماعت را پنهان می‌دارد تا از آنها تصور افراد صاحب‌نظر(!) را القاء کند.

متاسفانه مختصات فضای مجازی هم به این ماجرا دامن زده است به طوری که گویا هر شخصی معروف باشد یا تعداد دنبال‌کننده واقعی یا غیرواقعی زیادی داشته باشد، حق دارد درباره همه مسائل و موضوعات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، سیاست خارجی و... بدون علم و تخصص و آشنایی حداقلی اظهار نظر کند.

وقتی که اکثریت قریب به اتفاق این قبیل اظهارنظرها رنگ و بوی منفی و سیاه‌نمایی به خود می‌گیرد و یا همسو با نظر دشمنان می‌شود باید به خیلی از چیزها شک کرد.

به عنوان مثال در سال‌های اخیر شاهد حمایت برخی از چهره‌های معروف و سلبریتی‌ها از برخی جنایتکاران و قاتلان و تروریست‌ها بوده‌ایم. در ماجرای قتل یک شهروند در استان فارس به دست «نوید افکاری» که با اعتراف صریح وی به انجام این جنایت و پس از طی سیر معمول محاکمه حکم قصاص برای این شخص صادر شد، هم‌زمان با جنگ روانی دشمن برای سوءاستفاده از این ماجرا با هدف اتهامات ضدحقوق بشری به ایران، موجی از حمایت‌های برخی چهره‌های سلبریتی از یک قاتل به راه افتاد بدون اینکه از خود بپرسند چرا طرف قاتل و مقابل خانواده مظلوم مقتول و در کنار رسانه‌های معاند قرار گرفته‌اند؟

در ماجرای شورش دراویش گنابادی در خیابان پاسداران و پس از حمله یکی از اعضای فرقه دراویش به نام «محمد ثلاث» به ماموران پلیس و به شهادت رساندن آنها که مشغول تامین امنیت مردم بودند، باز هم در یک روند عادلانه و پس از اعتراف صریح قاتل به انجام جنایت و صدور حکم قصاص وی، بسیاری از چهره‌های سلبریتی، به جای دفاع از خانواده و فرزندان مظلوم شهدای پلیس و محکومیت این جنایت، طرف قاتل را گرفتند و با جوسازی و فشار علیه دستگاه قضایی خواستار آزادی قاتل شدند.

از طرفی بارها و در مقاطعی که میهن داغدار بهترین فرزندان خود از دانشمندان شهید هسته‌ای تا سرداران سپاه و سربازان مرزبانی، نیروهای پلیس، شهدای مدافع حرم و امنیت...بود که جان خود را برای سربلندی کشور و در دفاع از میهن و مردم نثار کردند و به دست دشمنان صهیونیستی یا تروریست‌های آمریکایی و اشرار مسلح به شهادت رسیدند شاهد واکنشی در محکومیت این اقدامات از طرف بسیاری از سلبریتی‌ها نبودیم.

این افراد در هنگام شیوع کرونا در کشور همنوا با رسانه‌های دشمن در سیاه‌نمایی وضعیت کشور کم نگذاشتند و یک روز در شرایط کمبود واکسن کلیپ ضجه و درخواست واردات واکسن و روزی تصاویر گدایی تحقیرآمیز واکسن از نخست‌وزیر کانادا منتشر می‌کردند، یک روز تعداد تلفات ایران را نشان بدبختی و درماندگی و عقب‌ماندگی معرفی کرده و بر واردات واکسن آمریکایی اصرار می‌کردند، اما وقتی به همت دولتمردان واکسن به وفور تامین شد و با تلاش دانشمندان ایرانی، کشورمان جزو معدود تولیدکنندگان واکسن موثر کرونا قرار گرفت و تبدیل به صادرکننده واکسن شد و در شرایطی که آمار فوتی‌ها در ایران تک رقمی و حتی صفر شد آن هم در شرایطی که در کشورهای قبله آمال این افراد که واکسن آمریکایی هم در اختیار داشتند همچنان روزانه صدها نفر جان خود را به علت کرونا از دست می‌دهند، صدایی از این سلبریتی‌های همیشه طلب‌کار در تحسین موفقیت کشور و تشکر از دولت و دانشمندان جوان ایرانی در نیامد!

هنگامی که یک سرود مربوط به امام زمان(عج) با استقبال مردم و به ویژه کودکان و نوجوانان این کشور و حتی کشورهای دیگر روبه‌رو شد، برخی سلبریتی‌ها که همچون شبکه‌های معاند به خشم آمده بودند به بهانه اجرای سرود در ورزشگاه آزادی، این مراسم معنوی که در آن چندین بار با مردم آبادان همدردی شد را برگزاری جشن همزمان با عزاداری مردم آبادان در حادثه متروپل قلمداد کردند و جالب آنکه چند روز بعد تصاویر حضور یکی از همان سلبریتی‌های معترض، در جشن عروسی فلان خواننده خارج نشین معلوم‌الحال منتشر شد.

به راستی این همه تشابه در مواضع و خودنمایی یا سکوت هدفمند برخی سلبریتی‌ها با مواضع دشمنان مردم و کشور اتفاقی است؟! باور کنیم که این نوع موضع‌گیری‌ها ربطی به رزومه‌سازی برای آینده و احتمالاً گرفتن ‌گرین‌کارت و اقامت در کشورهای غربی ندارد؟ آیا این افراد می‌ترسند اگر مثلا شهادت دانشمندان یا سرداران ایرانی به دست آمریکا و صهیونیست‌ها را محکوم کنند، امتیازی منفی در برگه درخواست ‌گرین‌کارت آنها ثبت شود یا هر چه بیشتر علیه کشور سیاه‌نمایی کنند فرصت بیشتری برای رسیدن به این سراب خواهند داشت؟!

وقتی نمایندگانی از این سلبریتی‌ها خوش‌بینانه یا خائنانه در تور قرمز جشنواره‌های خوش آب و رنگ سینمایی که دیگر در سیاسی بودن آنها شکی نیست می‌افتند با فراموشی خدمت و بستری که کشور و نظام برای رشد آنها فراهم کرده است، با فیلم‌های ضعیف یا صحبت‌های خود همنوا با دشمن مشغول ترسیم چهره‌ای سیاه از کشور و مردم خود می‌شوند و وطن و مردم را به جایزه‌های کم‌ارزش می‌فروشند نباید به نیت و پشت‌پرده آنها شک کرد؟ حال آنکه اگر ذره‌ای غیرت داشتند از خود می‌پرسیدند چرا همان کشورهای میزبان که فرش قرمز زیر پای آنها پهن کرده‌اند اجازه چنین خودنمایی و بیان مواضع ناخوشایندی را به منتقدان خود نمی‌دهند؟

البته فراموش نمی‌کنیم که در کشورمان از گذشته تاکنون چهره‌های معروف که علاوه‌بر معروف بودن معرفتِ مردم دوستی واقعی، میهن‌پرستی، احترام به ارزش‌ها و قهرمانان واقعی وطن را نیز در وجود خود داشته و از بروز آن هم ابایی ندارند هم داشته و داریم.

چهره‌هایی که بر خلاف آن سلبریتی‌های مدعی که هنگام سختی یا حوادث طبیعی مثل زلزله، سیل، پلاسکو، متروپل و... مشغول نمک‌پاشی بر زخم مردم و ماهیگیری علیه نظام می‌شوند، از کمک و بسیج امکانات برای هموطنانشان دریغ نمی‌کنند و با الگو برداری از کاری که زمانی یک چهره معروف اما با معرفت همچون جهان پهلوان غلامرضا تختی در زلزله بوئین‌زهرا، دین خود را به هم میهنانشان ادا می‌کنند. چهره‌هایی که به جای نالیدن و سیاه‌نمایی و گرفتن ژست دفاع از مردم برای رفع مشکل هموطنان خود نه در حرف بلکه در عمل گام برمی‌دارند.

چهره‌هایی همچون ورزشکاران بامعرفت «رسول خادم»، «یوسف کرمی» و... که خاضعانه در اردوهای جهادی مناطق محروم حاضر می‌شوند یا محمد انصاری که علاوه‌بر چشم‌پوشی طلب سه‌میلیارد تومانی خود از تیم باشگاهی‌اش و هدیه این مبلغ برای تامین جهیزیه زوج‌های جوان تحت پوشش یک خیریه، با راه‌اندازی مدرسه فوتبال به نام شهید «ابراهیم‌ هادی» برای استفاده رایگان همه کودکان کار از این مدرسه فراخوان می‌دهد، یا سایر پهلوانان و چهره‌های سرشناس که بر خلاف فلان ورزشکار که با درآمد چندین میلیاردی در سال و اتومبیل چند میلیاردی و خانه و کاخ آنچنانی در مصاحبه و توئیتر دم از دلسوزی برای مردم و محرومان می‌زند اما قدمی برای آنها بر نمی‌دارد از هر آنچه بتوانند در دستگیری از محرومان دریغ نمی‌کنند.

ممکن است هر فرد معروفی بامعرفت نباشد اما چه بسیار افراد گمنامی که اهل معرفت و گذشت و انسانیت هستند. ممکن است فردی معروف نباشد اما بر خلاف آن سلبریتی که 80 میلیون مردم ایران را در برابر فرزندش بی‌ارزش می‌داند در دفاع از میهن و دین و مردم خود چندین فرزندش را رهسپار میدان جنگ کند، یا بر خلاف چهره‌های معروف اما کم‌معرفتی که دم از مردم و کشور می‌زنند اما از این که فرزندانشان در خاک ایران به دنیا بیایند ابا دارند، افراد غیرمعروف اما بامعرفتی هستند که برای وجب به وجب خاک این کشور جان خود را فدا می‌کنند.

بر خلاف چهره‌های اهل خودنمایی این روزهای فضای مجازی، سلبریتی واقعی «بابک نوری هریس» شهید مدافع حرم زیبارو و خوش‌قیافه است که حتی بسیاری از سلبریتی‌های اهل خودنمایی آرزوی داشتن سیمای وی را دارند، اما برای اینکه ناموس و خاک کشورش به دست داعشی‌های جنایتکار نیفتد داوطلبانه قدم در میدان جنگ با تکفیری‌ها می‌گذارد و جان خود را فدا می‌کند.

متاسفانه در غفلت فعالان فرهنگی امروزه چهره‌های سلبریتی که بسیاری از آنها صلاحیت کافی از لحاظ اخلاقی، منش، کردار و رفتار اجتماعی را ندارند به واسطه جادوی فضای مجازی یا تریبون دادن‌های عجیب رسانه ملی به آنها تبدیل به الگوی کودکان و نوجوانان و جوانان ما شده‌اند. الگوهایی که به طور اتفاقی یا شاید هماهنگ، درست هم‌راستا با اهداف دشمن در زمینه ترویج ضدارزش‌هایی چون اشاعه بی‌حجابی، سگ‌پروری، قبح‌شکنی و هنجارشکنی‌های متضاد با عرف و ارزش‌های جامعه و سایر زمینه‌ها مشغول آسیب رساندن به فرهنگ و آینده فرزندان این کشور هستند. به عنوان مثال افرادی که هنگام حضور در یک محفل یا حتی جشنواره‌ای مثل جشنواره فیلم فجر نشان می‌دهند که حتی توانایی انتخاب یک لباس موجه و درست برای خود را ندارند چطور می‌خواهند الگوی نوجوان ما یا مرجع مردم در انتخابات باشند؟

به قول حضرت حافظ :

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سِکندری داند

نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست

کلاه داری و آیینِ سروری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این‌جاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

اکنون این نیاز به شدت احساس می‌شود که جوانان انقلابی و دارای دغدغه وارد گود شوند و در عرصه‌هایی همچون هنر، ورزش، فرهنگ و... تا رسیدن به قله‌ها تلاش کنند و نگذارند عرصه برای بی‌هویت‌های اکثراً بی‌سواد و نان به نرخ روزخور، خالی بماند.

 

عباس شمسعلی : روزنامه کیهان


:: بازدید از این مطلب : 352
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 31 شهریور 1401

پایگاه اینترنتی شبکه «المیادین» در گزارشی به تحلیل دو واقعه، درگذشت «مهسا امینی» در ایران و به قتل رسیدن «زینب عصام» دختر عراقی به دست نظامیان آمریکایی پرداخته و نحوه پوشش خبری این دو رویداد توسط رسانه‌ها را بازی با مرگ توصیف کرده است.

در ادامه مشروح این گزارش را می‌خوانیم:

در عراق یک دختر عراقی به نام زینب عصام به دلیل اصابت گلوله سرگردان از یک پایگاه آمریکایی به شهادت رسید؛ هم‌زمان با این پیشامد، در ایران نیز دختر جوانی به نام مهسا امینی پس از ارشاد پلیس اخلاقی و به دلایل پزشکی در گذشت. اما افکار عمومی جهان در حالی که به ماجرای زینب «بی‌اعتنایی» کردند و در موضوع فوت مهسا حلقه‌ای از «آتش» را گشودند.

خبر اصلی: زینب با گلوله آمریکایی‌ها کشته شد

چند روز گذشته در غرب بغداد پایتخت عراق در منطقه ابوغریب یک دختر عراقی به شهادت رسید؛ این دختر ۱۵ ساله، زینب عصام بود که گلوله‌ای سرگردان از سوی نظامیان آمریکایی و در مزرعه پدرش به وی اصابت کرد و زندگی‌اش را پایان داد. شاید نام این دختر و نحوه به قتل رسیدن او را نشنیده باشید؛ چرا که رسانه‌های بین‌المللی داستان او را به خوبی روشن نکرده‌اند.

اگر می‌خواهید بدانید که زینب چگونه درگذشت، با گشت و گذار در اینترنت و کانال‌های خبری، این اخبار را اغلب می‌خوانید: «شلیک گلوله‌ای سرگردان از پایگاه نظامی در حوالی روستای البوعطوان به دختر جوان عراقی به نام زینب اصابت کرد و به زندگی وی پایان داد». شلیک گلوله از پایگاه نظامی به این معنی است که قاتل شناخته شده است و مظنون کاملاً مشخص است؛ اما خبر به لحاظ اطلاعات و جزئیات ناقص است و حداقل از نظر نگارشی واضح و روشن نیست. باید سوال شود که این پایگاه نظامی متعلق به چه کسی است؟ و آیا در برابر گلوله‌های سرگردان، کسی مسئولیت خود را بر عهده می‌گیرد یا خیر؟

مهسا امینی و زینب عصام؛ بازی رسانه‌های غربی با مرگ

این خبر در منابع محلی اما ادامه داشت و در توضیحات بعدی مردم ساکن این منطقه در مورد به شهادت رسیدن زینب توضیحاتی ارائه کردند و گفتند که «گلوله از یک اردوگاه آموزشی نظامی در داخل فرودگاه بین‌المللی بغداد شلیک شد؛ آن‌ها به پایگاه نظامی «ویکتوریا» متعلق به ایالات متحده آمریکا واقع در داخل فرودگاه اشاره می‌کردند. رسانه‌های محلی همچنین جزئیات بیشتری از این حادثه را به نقل از خانواده زینب دختر جوان عراقی منتشر کردند؛ یکی از آن‌ها به یک شبکه تلویزیونی محلی گفت: «گلوله‌ای که به بدن زینب اصابت کرد، از پشت سر آمده بود؛ جایی که یک میدان تیر نظامی داخل  فرودگاه بین‌المللی بغداد و در نزدیکی روستای آن‌ها قرار دارد».

مهسا امینی و زینب عصام؛ بازی رسانه‌های غربی با مرگ

پس از این شواهد و گزارش‌های عینی، انگشت اتهام به سوی نیروهای آمریکایی نشانه رفته بود که تاکنون توجیه یا توضیحی برای آنچه اتفاق افتاده ارائه نکرده‌اند. اگرچه سیاستمداران، فعالان رسانه‌ای و مردم عراق نیروهای آمریکایی را به کشتن زینب متهم کردند و خواستار تحقیق در مورد این حادثه شدند. علاوه بر مطالبات و درخواست‌ها برای تحقیق در این پرونده، هشتگ #آمریکا_زینب را_کشت در شبکه‌های اجتماعی و توسط کاربران عرب‌زبان ترند شد. زینب پانزده ساله عراقی توسط نظامیان اشغالگر آمریکایی کشته شد اما هیچ کشوری نه محکوم کرد و نه صدای اعتراض را به آمریکا رساند. حتی سازمان ملل، نهادهای تابعه و کشورهای غربی نیز صدایشان برای زینب عراقی در نیامد؛ نهادهایی که پنج روز است در ادعای حمایت از دختری دیگر [مهسا امینی ایرانی] داد و فریاد می‌کنند.. اما همه این‌ها «نفرینی جغرافیایی» است.

مهسا امینی؛ خبری دیگر با تیترهای براق برای رسانه‌های غرب

چند روز قبل از به شهادت رسیدن زینب عصام در عراق به دست نظامیان آمریکایی، در روز جمعه خبر کاملا نامعلومی مبنی بر فوت یک دختر در داخل یکی از مراکز پلیس ایران درز کرد و دست به دست در رسانه‌ها پیچید. قبل از روشن شدن جزئیات و اعلامش توسط منابع رسمی، این خبر تیتر یک رسانه‌ها شد؛ چرا که این رخداد، خبری «چرب»، «جذاب» و «مناسب تیترهای براق» برای رسانه‌های غربی بود.

با یک مرور سریع در گوگل، نحوه برخورد رسانه‌ها با درگذشت مهسا امینی، دختر جوان ایرانی مشخص شد: عناوینی سست، روایت‌هایی غیرواضح و بدون جزئیات، و اتهاماتی بی‌پایه و اساس. بسیاری از سایت‌ها و شبکه‌ها این قسمت از خبر را کلمه به کلمه منتشر کردند: «مهسا امینی پس از دستگیری توسط پلیس اخلاق در تهران به دلیل پوشش نامناسب به کما رفت». بعد از این سوال‌هایی پیش می‌آمد از جمله این‌که آیا دختر جوان ایرانی در لحظه دستگیری پلیس جان خود را از دست داد؟ یا آن‌که بعد از دستگیری توسط پلیس او شوکه شده بود؟ در خبرها ذکر نشده بود که امینی مورد شکنجه قرار گرفته است، پس او چگونه درگذشته است؟

با وجود توضیحات کامل و ذکر جزئیات توسط نهادهای مربوطه در ایران و همچنین ادامه تحقیقات پرونده با انجام آزمایش‌های لازم در این خصوص، رسانه‌های غربی از انحراف این خبر نگذشتند و همچنان به اتهام‌ها علیه ایران می‌پرداختند. علاوه بر شایعات و روایت‌های متناقضی که پس از گسترده شدن این «مسئله جذاب و اشتها آور سیاسی» همانطور که برخی فعالان سیاسی و رسانه‌ای آن را نام‌گذاری کردند، موجی از اعتراضات و محکومیت‌های جهانی آغاز شد. کاخ سفید اعلام کرد که درگذشت امینی «نقض فاحش و وحشتناک حقوق بشر» است و سازمان ملل نیز ابراز نگرانی کرد. اتحادیه اروپا آنچه را که برای این دختر ایرانی رخ داده «غیرقابل قبول» دانست و خواستار محاکمه عاملان آن شد؛ در حالی که کشور فرانسه نیز فوت مهسا امینی را پیشامدی «تکان‌دهنده» توصیف کرده بود.

استاندارهای دوگانه رسانه‌های غربی؛ کدام خبر شنیده شد؟

هر دو حادثه ناگوار بود؛ با این حال، اختلاف در نحوه پوشش رسانه‌ها به این دو رخداد قابل توجه است. رسانه‌های غربی تا قبل از نوشته شدن این گزارش، خبر قتل زینب عصام دختر عراقی را منتشر نکرده بودند؛ از سوی دیگر اما فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی مملو از مطالب، ویدئوها و قسمت‌های تلویزیونی در خصوص درگذشت مهسا امینی شده است. این رسانه‌ها به خودی خود اقدام به تجزیه و تحلیل ویدئوی نحوه فوت دختر ایرانی کرده‌اند و افکار عمومی را علیه ایران هدایت می‌کنند؛ روندی که یک تحریک مستقیم و بسیج آشکار علیه تهران است و ادعا دارد که در مورد آزادی‌های عمومی و فردی در ایران بحث می‌کند.

اگرچه روال عادی تحقیقات قانونی از سوی نهادهای ایران ادامه دارد اما پخش رسانه‌های غربی و برخی شبکه‌های عربی همچنان به لحظه وقوع حادثه اختصاص دارد و داده‌های آن‌ها هم چیزی فراتر از آن اطلاعات و جزئیاتی نیست که تاکنون پلیس و نهادهای تحقیقات ایرانی رسماً اعلام کرده‌اند. این رسانه‌ها همچنان به پخش مطالب گسترده علیه پلیس و نظام ایران ادامه می‌دهند. 

در مقابل دختری عراقی در حالی که در مزرعه پدرش کار می‌کرد با گلوله‌های آمریکایی به شهادت رسید و پس از قتل‌های مشکوک همواره بحث‌ها و سوال‌هایی پیش آمده است. خانواده این دختر شهید عراقی تایید کردند که مجبور شده‌اند نه تنها از پایگاه نظامی اشغالگران آمریکایی شکایت نکنند، بلکه شخص یا متهمی را پیدا کنند که باید از او شکایت شود! این امر اضافه بر تحریف روند تحقیقات است؛ زیرا با توجه به اینکه خانواده شهید از کشاورزانی هستند که در مجاورت فرودگاه نظامی زندگی می‌کنند و نمی‌توانند هویت عامل جنایت را مشخص کنند، پس عملاً امکان رسیدگی به این پرونده وجود ندارد. 

مهسا امینی و زینب عصام؛ بازی رسانه‌های غربی با مرگ

این قسمت تنها موردی نبود که در خصوص شهادت زینب عصام دختر عراقی از اخبار و گزارش‌های رسانه‌های غربی حذف شد، بلکه طبق گفته خانواده مقتول و مردم منطقه هر روز این اتفاق تکرار می‌شود. اصابت گلوله‌های سرگردان از میدان تیر پایگاه نظامی آمریکایی دائماً به مردم و کودکان می‌رسد و ساکنان بی‌گناه نزدیک به این پایگاه دائما در معرض خطر هستند. 

رسانه‌های غربی نه به ماجرای زینب پرداختند و نه به ماجرای میدان تیر و گلوله‌های سرگردانی که تهدیدی دائمی برای مردم این منطقه است. آن‌ها همچنین به تلفات غیرنظامی و نظامی ناشی از عملیات‌های نظامیان آمریکایی در عراق اشاره نکردند. مسئله‌ای که آخرین مورد آن شهادت گروهی از افسران اطلاعاتی و پرسنل امنیتی عراق در منطقه البغدادی استان الانبار در اثر بمباران هوایی بالگردهای آمریکایی اتفاق افتاد.

تناقض در این است که یکی این دو خبر، مهم‌تر از دیگری نبود، اگر موضوع مهم واقعاً جان انسان‌ها باشد. این اهمیت و ارزش در رسانه‌های غربی و عربی امری گزینشی بود که بر اساس مواضع سیاسی خود، در مورد ایران اغراق کرده و مردم را گمراه کردند؛ مهسا و زینب نمونه‌ای از استاندارد دوگانه بودند و البته آخرین داستان‌ها از این تناقض هم نخواهند بود.

 

منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 470
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 30 شهریور 1401

در روزهای اخیر خبر بازداشت مرحومه مهسا امینی، دختر ۲۲ ساله اهل سقز توسط گشت ارشاد در تهران و سپس جان باختن این دختر جوان در بیمارستان کسری به داغ‌ترین و دردناک‌ترین خبر فضای رسانه‌ای و مجازی کشور تبدیل شده است.

در شرایطی که در داخل هم مردم و هم مسئوالن بر ضرورت رسیدگی دقیق و موشکافانه به این پرونده تاکید دارند، طبق معمــول طیف مدعی اصالحات همسو و هماهنگ با رسانه های معاند و ضد انقالب که همــواره در کمین اتفاقات تلخ و ناگوار کشــور نشســته اند تا از آن مستمسکی برای سوءاستفاده و عقده گشــایی علیه نظام جمهوری اسالمی بسازند، فوت مهســا امینی را پروژه فوری خود دانسته و با تمام قوا به میدان آمدند. اسم رمز فتنه ، این بار »گشت ارشاد« مدعیــان اصالحات که در انتخابات ریاســت جمهوری سال ۸۸ با اعالم اسم رمز »تقلب« از سوی نامزد شکست خورده ، اعتراضاتی را آغاز کردند که رفته رفته فضای سیاســی اجتماعی کشــور را با فتنه ای پیچیده مواجه کرد و بعدها معلوم شد بر اساس شعار »انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است«سناریو آن ماه ها قبل از انتخابات طرح ریزی شده بود و همه دشمنان خارجی و معارضان داخلی را امیدوار به براندازی نظام جمهوری اسالمی کرده بود، این بار نیز با همان شیوه و با اسم رمز »گشت ارشــاد« و با همکاری و هم پوشــانی رسانه های معانــد و ضدانقالب هجمه علیه نظام را آغاز کرده و بار دیگر پرده نفاقشان بر افتاد. چه آنکه یکی از فراریان منتســب به این طیف در متنی نوشت: » این خطا نیســت، خط است! قتل مهسا امینی به دست نیروهای گشت ارشد، یک استثناء و خطا و اتفاق نیست؛ هیچ یک از فجایع و جنایت هایی که در جمهوری اســالمی رخ می دهد حاصل اشتباه یا خطای یک فرد یا مجموعه مشــخص نیست. تا روزی که حکومت دینی بر کشور حاکم باشد و یک حکومت دموکراتیک غیردینی جایگزین آن نشود وضعیت همین است.« فوت مهسا امینی پروژه تضییع کنندگان اصلی حقوق زنان! نکته دیگر اینکه جریان اصالحات در دوران های مختلف نشان داده اســت که با بسیاری از مقوالت ارزشی که خود را به آن پایبند می داند، به طور کامال ابــزاری برخورد می کند. یکی از مواردی که به طور کلی برای اصالح طلبان به صورت کامال ابزاری مورد استفاده قرار می گیرد موضوع زنان و حقوق زنان است. درواقع در این حوزه اصالح طلبان با یک استراتژی ماهیگیری سعی می کنند ماهی خود را از آب گل آلود بگیرند و زمانی که در این راســتا آســیبی احساس می کنند آنچنــان در الک خود فرو می روند تا غبار ماجرا فرونشــیند و فرصتی دیگــر برای عرض اندام سیاسی پیدا کنند.این دو رفتار سیاسی و استاندارد دوگانه برای اتفاقات مشابه تا حدی در ذوق می زند که رنگ حنای اصالح طلبان برای حمایت از حقوق زنان را به شدت از بین برده است. در همیــن رابطه دو حادثه رخ داده اســت که یکی به قتل با گلوله منجر شده و دیگری بر اساس یک اتفاق ناخواســته بر اســاس وضعیت جسمی یــک خانم جوان رخ داده اســت اما اصالح طلبان از یــک قتل با خشــونت تمام گذشــته اند اما در برابر یک اتفاق ناخواسته آنچنان علم حقوق زنان برافراشته اند که گویی اعضای این جریان سیاسی حتی شرایط رخدادها را نیز نمی توانند از هم تمیز داده و جدا کنند. ماجرای قتل »میترا استاد« که توسط محمد علی نجفی شهردار اسبق تهران رخ داد و با شلیک گلوله همراه بود یکی از این موارد است. این درحالی است که حاال با اتفاق ناگواری که برای یک خانم در محل پلیــس امنیت اخالقــی رخ داد و این خانم به علت شرایط جسمی درگذشت، ازجمله مواردی است که این دوگانگی به خوبی نمایان است. مدعیان اصالحات همچنین در ماجرای قتل یک دختر جوان از ســوی فردی به نام آرمان عبدالعالی و همچنین ماجــرای زورگیری از دختری جوان در خیابان نیایش تهران و در شرایطی که یک سوی هر دو رویداد خانم بودند، طرف جنایتکار و سارق زورگیر را گرفته و با تبلیغات و هیاهو سعی داشتند از اجرای حکم آنها ممانعت کنند. این موارد و صدها نمونه دیگر از این دســت به خوبی نشان می دهد که مسئله زنان نه تنها کمترین اهمیتی برای این جریان ندارد بلکه با استفاده ابزاری از مطالبات این قشر ، خود تضییع کنندگان اصلی و واقعی حقوق زنان در کشور هستند. انتقام ناکام پادوهای فکری آمریکا و اسرائیل از راهپیمایی عظیم اربعین نکته قابــل تامل دیگر همزمانی ایــن پروژه با راهپیمایی عظیم و میلیونی اربعین حسینی بود که عناصر وابســته به بهائیت، وهابیت، داعش، سازمان تروریســتی منافقین، و طیف موســوم به مدعیان اصالحات به شــکل پرحجم علیه آن عقده گشایی می کردند. پادوهای فکری، سیاسی و رسانه ای جبهه استکبار، در طول سال هزینه انبوه می کنند تا وانمود کنند ملت ایران از دین و اعتقاداتش دور شــده، اما محرم و صفر و عاشورا و اربعین هر سال که می رسد، همه آن رشته ها پنبه می شود. هیچ جای دنیا سابقه نــدارد که 25 یا ۳0 میلیون ارادتمند از ۸0 ملیت و کشــور، به چنین راهپیمایی خیره کننده ای همت بگمارند. در این شــرایط ماجرای تلخ فوت مهسا امینی بهانه ای شد تا این جریان از فرصت فراهم شده نهایت اســتفاده را کرده و با ایجاد روایت های مخدوش از ماجرا ســعی کردنــد فضا برای تحــرک خیابانی و تحریک مردم آماده کنند؛ اما ســه دســتور ویژه از سوی رئیس جمهور، رئیس مجلس و قوه قضائیه امکان سواری گرفتن از موج احساسات عمومی را گرفت و فضا را منصفانه و منطقی کرد. هماهنگی عناصر تروریستی و تجزیه طلب با مدعیان اصالحات در پــی فراخــوان گروهک هــای ضدانقالب و شــبکه های ماهواره ای تجمعی در محدوده خیابان حجاب و بلوار کشاورز برگزار شد، هسته مرکزی این عملیات با شرکت نزدیک به 50 نفر در تقاطع خیابان وصال و بلوار کشاورز شروع به تحریک مردم کرده و به ۳00 نفر به این جمع اضافه شدند؛ سردسته های تجمع نیز با ســنگ پرانی و ضرب و شــتم هدفمند )تحریک مــردم و نیروهای انتظامــی(، آتش زدن سطل های زباله، ایجاد درگیری های ساختگی و نیز برداشــتن روسری از سر زنان سعی کردند جمعیت بیشتری از مردم عادی را برای غائله آفرینی خود ایجاد کننــد که در این غائله نیز ناکام مانند و عوامل آنها خیلی زود متفرق شدند. رســانه های معاند و ضدانقــالب از این تجمع محدود به شدت استقبال کرده و با انتشار ویدئوهای متعدد و دعوت دیگران به حضور در آن ســعی در دمیدن در آتش داشــتند. نکتــه قابل تأمل آنکه شعارهای سر داده شــده در این تجمع از جمله؛ »این آخرین پیامه؛ هدف خود نظامه« به روشنی گویای آن بود که ماجرای مرحومه مهســا امینی، برای این افراد بهانه بوده و ایجاد آشــوب و ً صرفا اغتشاش هدف اصلی آنها است. گروهــک تجزیه طلب کومله نیز کــه جنایات داعــش وارش در قتل زن و کــودکان مردم بی دفاع کردستان، هنوز از یاد مردم ایران نرفته است، در این غائله عقب نماند و با تهدیدهای مختلف علیه مردمان حامی جمهوری اســالمی، با سالح گرم به مقابله با نیروهای انتظامی کردستان پرداخت. در آن ســوی مرزها نیز »جوزپ بورل«، مسئول سیاســت خارجی اتحادیه اروپا هــم، در حالی که تصاویر سی تی اسکن منتشرشده احتمال وارد شدن ضربه به سر مهسا امینی را رد می کند برای توصیف مرگ ایشــان از واژه »قتل« اســتفاده کرده و گفته است: »اتفاقی که برای او افتاد غیرقابل قبول است و عامالن این قتل باید پاسخگو شوند.« به نظر می رســد آمریکا و کشورهای اروپایی در شرایطی که در برابر دست برتر ایران در مذاکرات رفع تحریم های وین چاره ای پیش رو نمی بینند قصد دارند از طریق تحریک افکار عمومی و دعوت به آشوب در ایران یک اهرم فشار برای خودشان دست و پا کنند. میدان داری افراطیون اصالح طلب در پروژه آشوب جریانی که به دروغ و به جهت آلودگی به نفاق، تابلوی اصالح طلبی را بر دست گرفته همیشه علیه قانون گردن کشــی می کند، ایــن بار هم در اقدامی مسبوق به سابقه نه تنها با جریان معاند هم صدا شده بلکه با بیش فعالی در پی تهیه خوراک برای آنان است. چه آنکه در روزهای گذشــته روزنامه هم میهن- به مدیرمسئولی کرباسچی- به منبع اصلی رسانه های سعودی-انگلیســی-آمریکایی برای پوشــش اخبار مغرضانه درباره مهسا امینی تبدیل شد. واکنش های خاتمــی، جهانگیــری، ظریف، ربیعی، عبداهلل نوری، جبهه اصالحات، حزب اتحاد ملت، حزب کارگزاران و دســت به قلم شدن زنان این جریان نظیــر آذر منصوری و معصومه ابتکار گزاره های خوبی برای اثبات این ادعاست که نه فقط از فوت خانم مهسا امینی متأسف نیستند بلکه از این اتفاق ناگوار خشنود و خوشحال نیز هستند و این رخداد تاسف آور را فرصتی برای خالی کردن عقده های فروخورده خود از پیروزی های چشمگیر حماســه بی نظیر ً اســالم و انقــالب و مخصوصا راهپیمایی اربعین تلقی می کنند. تقال برای تضعیف موضع ایران در سازمان ملل از سوی دیگر این هفته با رویداد مهم سیاسی سفر رئیس جمهور به نیویورک مواجه هستیم؛ سفری که تاکنون برای رؤسای جمهور با بحث و حاشیه همراه بوده اســت. از شرایط حضور و عدم حضور گرفته تا مخالفان و موافقان و دستاوردها و پیامدها، با وجود این، در حالی رئیســی در قامت رئیس جمهور برای شرکت در نشست سازمان ملل عازم نیویورک شده که این گمانه زنی وجود دارد که جنجال ها و حاشیه سازی بر سر فوت مهسا امینی، دختر 22 ساله ایرانی از جانب مخالفان بی هدف نیز نباشد. عده ای در فضای مجازی تالش دارند ایرانیان خارج از کشور را تحریک کنند تا به سفر رئیسی اعتــراض کنند. بهانه اعتراض را هم از قبل پیدا کرده اند. مرگ یک دختر 22 ساله با پروژه سازی عریض و طویل رسانه ای؛ این در حالی است که پیــش از این از جانب برخی مســئوالن آمریکا نسبت به سفر رئیس جمهور واکنش هایی انجام شده است که منافقین تالش داشتند به آن رنگ و بوی حقوق بشری بدهند. در واقع وقتی دشمنان بهانه ای برای عداوت با جمهوری اسالمی در دست نداشته باشــند، بیرق حقوق بشر را باال می برند که بگویند مثال در ایران نقض حقوق بشــر رخ می دهد و مسئوالن ایرانی حق حضور در خاک آمریکا را ندارند. بازداشت تبعه هایی از ۳ کشور خارجی در تجمعات دیشب نکته قابل تامل دیگر اینکه دســتگیری ۶ نفر از لیدرهــای اصلی اغتشــاش در تهران که عضو گروهک های تروریستی بودند و نیز کشف چندین قبضه ســالح کمری از این افراد نشــان داد که هدف اتاق عملیات آشــوب پس از سال ۸۸ ،باال بردن تعداد افراد در پروژه کشته ســازی اســت، یکی از سرکردگان این گروهک در همان لحظات اولیه بازداشت و تحقیقات اعتراف کرده است که دستور داشته افراد جوان حاضر در صحنه را هدف قرار دهد! همچنین به گفته منصوری اســتاندار تهران بنا به گزارش دقیق دســتگاه های متولی، در مســائل اخیر تهران، ردپای مداخله برخی از سفارتخانه ها و سرویس های خارجی به وضوح مشاهده می شود. در بازداشت های شب گذشته تجمعات تهران، تبعه هایی از سه کشور خارجی دستگیر شدند. آخرین عملیات دشــمن با اسم رمز »مهسا« نشــان داد ســرویس های اطالعاتــی در منطقه ایــن بار دو عنصــر عملیات روانــی و میدانی به را صورت همزمان مورد اســتفاده قــرار داده اند؛ قالب اندازی های یک جانبه از سوی دشمن در یک سال اخیر نتوانسته بود چیزی نصیبشان کند. اما مرگ تلخ مهسا امینی فرصتی بود که شاید تا ماهها و سال های بعد نظیر آن یافت نشود. در اغتشاشــات پراکنده در روز گذشته هویت مهسا امینی به کل فراموش شده و مانور از موضوع روســری ســوزی، به همان ً حجاب و مشــخصا شعارهای همیشگی اغتشاشات رسید که در یک جمله هر چیزی بهانه است؛ اصل نظام نشانه است قابل تجمیع است. همچنین بازداشت یلدا معیری عکاس اصالح طلب که یدطوالیی درصحنه آرایی اغتشاشــات دارد، نقطه اتصال شهریور ۱40۱ به دی ماه ۱۳۹۶ بود! ما تشنه مرگ و خون مردم ایرانیم! به عبــارت دیگر ماموریت آنها یکی بیشــتر نیســت؛ همان که »اکبر. گ« از افراطیون مدعی اصالح طلبی چند ماه قبل فاش کرد: »ما کارمندان دولت های راست افراطی، ایران و ایرانیان را نابود خواهیم کرد. ما کارمند رسمی بخش پروپاگاندای دولت های غربی،عربی و عبری هســتیم. وظیفه ما وحشت افکنی اســت تا با فروپاشاندن سازمان اجتماعی، مردم را به خشونت جمعی بکشانیم... گمان باطــل نکنید که ما »مخالف سیاســی«، »مدافع حقوق بشــر«، »فمینیست« و... هستیم؛ نه، ما فقط کارمند پروپاگاندای دولت های راست افراطی هســتیم. ما تشــنه مرگ و خون مردم ایرانیم. کاری را که شدیدترین تحریم های تاریخ نتوانســت با ایران انجام دهــد، ما موظفیم انجام دهیم«.

گام‌های بعدی چیست؟ فتنه‌ای که به نام خونخواهی آغاز شده، برای ادامه حیات خود نیازمند خون است. باید سوژه‌های دیگری هم پیدا شود که سر دست قرار گیرد و نظام را متهم به جنایت کند. در فتنه‌های گذشته نیز همین را دیده‌ایم. آن جوانکی که پیراهنی را در تیر ۷۸ خونین کرد و سر دست گرفت اکنون پادو رسانه‌ای سیا است و قتل مشکوک نداآقاسلطان و داستان خیالی کشته شدن ترانه موسوی و سعیده پورآقایی را در سال ۱۳۸۸ از یاد نبرده ایم. به طور واضح و با توجه به سوابق می‌توان گفت دشمن به دنبال کشته‌سازی در اغتشاشات خیابانی است.


:: بازدید از این مطلب : 430
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 19 شهریور 1401

فوت ملکه انگلیس بهانه مناسبی است تا تاثیر مدل حکومتی آن کشور بر نخبگان ایران به همراه تناقضات و تضادهای آن، یک‌بار دیگر برجسته شود. دخالت‌های انگلستان یک بحث، تاثیرپذیری آشکار نخبگان سیاسی ایران از مدل سیاسی این کشور بحث دیگری است. به این سه‌گانه توجه کنید:

۱- انقلاب مشروطه ایران صددرصد متاثر از انگلیس انجام شد و علاوه بر متواتربودن این روایت، شیخ ابراهیم زنجانی از سردمداران رادیکال مشروطه ۳‌بار در کتاب «سرگذشت زندگی من» به همکاری و کمک انگلستان در مشروطه اشاره می‌کند.

۲- بعد از انقلاب اسلامی و خصوصا بعد از خرداد۱۳۷۶ یکی از مدل‌های طراحی‌شده برای عبور از جمهوری اسلامی، مدل مشروطه‌خواهی بود که درمقابل مدل جمهوری‌خواهی امثال سروش و اکبر گنجی قرار گرفت. مشروطه‌خواهان اصلاح‌طلب رسما اعلام کردند اگر ولایت فقیه را نمی‌خواهید، حذف کنید، بسان انگلستان تشریفاتی کنید و در این‌باره کتاب‌ها و مقالات نوشتند.

۳- آنچه در این میان تناقض است، بحث وراثت در آن مدل است که در بین روشنفکران ما از اهمیت منفی برخوردار نیست، اما در خود ایران به سایه وراثت نیز شلیک می‌شود. حال به صحنه انگلیس برگردید. دیروز یکی از روشنفکران ما نوشته است که بسیاری از کاربران برای فوت ملکه به او تسلیت گفته‌اند و ملکه را مادر وی خطاب کرده‌اند و در پایان این اظهارنظر نوشته است: «خودمانیم، چند نفر در طول ۷۰سال حکومت مادرم از وی آزرده‌خاطر بودند؟» این جمله نقطه عزیمت سؤالات مهمی است. اول اینکه آیا منظور این است که در ۷۰سال اخیر کسی از انگلیس آزار و اذیت ندیده است؟ سؤال دومی که طرح می‌شود، اینکه در انگلیس حاکمیت دوگانه است که بخشی از آن آزاردهنده و بخشی از آن بی‌آزار است؟ اما سؤال سوم که بسیار مهم‌تر است، اینکه قطعا انگلیس در ۲قرن اخیر منشأ جنایت و استثمار و استعمار بوده است و نزدیک‌ترین آن به ما کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ است.

حال آنان که بارها جمهوری اسلامی را به ۲ بخش انتصابی و انتخابی تقسیم کرده‌اند، می‌توانند پاسخ بدهند که جنایات انگلیس در حق مردم ایران و جهان محصول بخش انتخابی و دمکراسی انگلیس است و ملکه از این مبرا بوده است؟ اگر بله، باید پاسخ دهند اگر جنایات انگلیس محصول دمکراسی است نه ملکه، پس مدل مشروطه‌خواهی شما به چه می‌انجامد؟ مگر نه این است که به قول حزب مشارکت می‌خواهید از «یکه‌سالاری به مردم‌سالاری» برسید؟ آیا چهره تاریک انگلیس در بین مردم ایران و بسیاری از نقاط جهان محصول دمکراسی آن است یا سلطنت مشروطه؟ به هرکدام تن دهید، باید ده‌ها تناقض دیگر را نیز پاسخ دهید. انگلیس این هنر را داشته است که ملکه را تشریفاتی بفروشد. در این صورت فلسفه وجودی و مشروعیت او از چیست؟ فقط حیف و میل میلیون‌ها پوند در سال و تمام؟ ملکه یا پادشاه انگلیس اختیارات عجیب و غریبی دارد که به‌دلیل عدم استفاده از بیشتر آنها چنین جلوه کرده ‌وگرنه بالقوه اختیارات قطعی است.

برکناری یا تنفیذ نخست‌وزیر، انحلال پارلمان، فرمانده کل قوا، رهبری نهاد دین (کلیسای اصلی) همه با ملکه است. اشراف بر چند کشور دیگر نیز در ذهن نخبگان ما بی‌اهمیت است. در سال۱۹۷۵ ملکه انگلستان از طریق نماینده‌اش در استرالیا نخست‌وزیر این کشور را عزل کرد و این اختیارات همچنان باقی است. آیا نخست‌وزیر بدون تنفیذ او مشروعیت بالفعل می‌یابد؟ حتما خیر. حال خود این ملکه مشروعیتش را از کجا آورده است؟ از وراثت، اما برای روشنفکران جذاب است زیرا دکور بیرونی را قشنگ طراحی کرده‌اند و به‌ظاهر مردم حکومت می‌کنند. آیا حاضرند اختیارات ملکه به نخست‌وزیر منتقل شود؟ خیر. هنر تولید جذابیت از مدل سیاسی برای روشنفکران شرق واقعا ستودنی است و می‌توانند گنجشک را جای قناری به تحصیل‌کردگان ما بفروشند و ما نیز مبلغ همان گنجشک رنگ‌شده باشیم. آنچه باید منتظر بود، بازگشت چهره مردانه به سلطنت در انگلیس پس از ۷۰سال است. باید ببینیم مردان انگلیس که پرچمدار جذاب‌کردن زنان برای لذت مردان در طول ۲قرن اخیر بوده‌اند، چه تصویری از انگلیس جدید می‌سازند.

دستهای خونین ملکه انگلیس 

حاکمیت نهاد سلطنت

 فردی که در جایگاه سلطنت بریتانیا قرار می‌گیرد، قانونا فرمانده کل نیروهای مسلح است. او می‌تواند اعلام جنگ کند و به جنگ پایان دهد و پیمان صلح ببندد. ملکه یا پادشاه بریتانیا حتی می‌تواند نخست‌وزیر را برکنار کند و ریاست دولت را به فرد دیگری واگذارد. او به درخواست نخست‌وزیر، می‌تواند پارلمان را به حال تعلیق دربیاورد یا اصلا آن را منحل کند؛ برای نمونه شورای خاص سلطنتی بریتانیا به ریاست ملکه الیزابت در اوت سال۲۰۱۹ با پیشنهاد بوریس جانسون، نخست‌وزیر وقت انگلیس، برای تعلیق پنج‌هفته‌ای پارلمان در آستانه خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا موافقت به عمل آورد. نکته مهم دیگر این است که اختیارات ملکه یا پادشاه، صرفا منحصر به کشور انگلستان نیست. او اختیارات را در ۱۵کشور دیگر نیز داراست؛ کشورهایی که زمانی مستعمره بریتانیا بوده‌اند. مهم‌ترین این کشورها کانادا، استرالیا و نیوزیلند هستند. گرچه ملکه یا پادشاه، قدرت خود را واگذار و به نقش تشریفاتی آن بسنده کرده، لیکن در وضعیتی که انگلستان یا هریک از ۱۵کشور دیگر دچار بحران شوند و جناح‌های سیاسی نتوانند بر سر تصمیمی به توافق برسند یا حرف خود را به کرسی بنشانند، قدرت سلطنت در حکم حاکمیت مطلق به کار می‌آید و با استفاده از قدرت قانونی ‌خود، غائله را پایان می‌بخشد. با این مقدمه به‌خوبی می‌توان دریافت که ملکه الیزابت دوم از چه قدرت بالایی برخوردار بود و طبعا سیاست‌های استعماری هفت دهه گذشته بریتانیا در قبال کشورهای تحت سلطه را می‌توان تماما به پای او نوشت.

 

استعمار آشکار و پنهان بریتانیا در زمان الیزابت دوم

دوره بیش از هفتادساله سلطنت ملکه الیزابت دوم، نمودهای گسترده‌ای از سیاست سنتی این کشور را که همان استعمار مردم اقصی‌نقاط جهان در راستای منافع انگلیس است به نمایش می‌گذارد. بریتانیا در دوران حضور ملکه در قدرت، رویه‌ها و سیاست‌های استعماری خود را که همان «استعمار آشکار» و البته «استعمار پنهان» است آشکار کرد. در چهارچوب استعمار آشکار شاهد بودیم که کشورهای مختلفی در اقصی‌نقاط جهان نظیر هندوستان، ایران، پاکستان، ایرلند و شمار قابل‌توجهی از دیگر کشورها، شاهد غارت و حیف و میل ثروت‌های ملی خود به دستان بریتانیا و درعین‌حال حکومت و عوامل دست‌نشانده این دولت در خاک خود بودند. با گذشت زمان و با توسعه ابزارهای رسانه‌ای، بریتانیا و ملکه الیزابت نیز تداوم سیاست‌های آشکار استعماری را در راستای منافع خود ندیدند و سیاست جدیدی را که همان استعمار نوین یا پنهان و نهادینه بود، در پیش گرفتند. در این چهارچوب، بریتانیا از بسیاری از کشورهایی که پیشتر مستعمره آن بودند، به‌صورت ظاهری خارج شد؛ بااین‌حال، در داخل آن‌ها ساختار و چهارچوب‌های استعماری که عملا منافع آن را تامین می‌کردند برجا گذاشت و این مرتبه با هزینه‌هایی به مراتب کمتر، سیاست‌های استعماری در قبال کشورهای مختلف جهان را دنبال می‌کرد؛ رویه‌ای که تا به امروز نیز ادامه یافته است.

 

ملکه‌ای که با عنوان استعمارگر شناخته می‌شود

ملکه، نه‌تنها در میان سایر ملت‌ها بلکه در میان شهروندان تحت قیمومیت بریتانیا نیز با عنوان استعمارگر شناخته می‌شود. مردادماه امسال، هنگامی که «لیدیا تورپ» در مجلس سنای استرالیا به‌عنوان سناتور سوگند یاد کرد، دست مشت‌کرده‌اش را بالا آورد و ملکه انگلیس را «استعمارگر» خواند. او که در استرالیا به حزب «سبزها» تعلق دارد، نماینده مردمان بومی این کشور در مجلس سنای این کشور است؛ مردمی که با آغاز استعمار انگلیس در این کشور با رنج فراوانی روبه‌رو شده و تنها ۱۰درصد از آنان از دست استعمارگران و بیماری‌هایی که با خود آوردند، جان سالم به‌در بردند.

 

جنگ خونین ملکه در کانال سوئز

یکی از جلوه‌های حاکمیت سلطه‌گرانه ملکه در خارج از مرزهای بریتانیا، به بحران کانال سوئز در سال‌۱۹۵۶ مربوط می‌شود. جمال عبدالناصر، رییس‌جمهوری وقت مصر بعد از به قدرت رسیدن، نظام سلطنتی را برچید و کانال سوئز را ملی اعلام کرد. به همین مناسبت، انگلستان با مجوز الیزابت دوم در کنار رژیم‌صهیونیستی و فرانسه وارد جنگ با مصر شد. درنتیجه آن جنگ خونین، کانال سوئز به‌مدت چند ماه بسته شد و دوهزار سرباز مصری در این جنگ کشته شدند.

 

کارنامه سیاه ملکه در قاره سیاه

کشتار حداقل ۱۰هزار نفر در شورش مردم بومی کنیا علیه حکومت استعماری انگلیس طی سال‌های ۱۹۵۲ (دقیقا سالی که الیزابت دوم تاج و تخت را به ارث برد) تا ۱۹۶۰، از دیگر نمونه‌های تاریخی ثبت‌شده در کارنامه سیاه ملکه الیزابت دوم است. دولت انگلیس می‌پذیرد که مردم کنیا مورد شکنجه و سایر سوءرفتارها ازسوی عناصر حکومت استعماری شده‌اند و عمیقا از سوءاستفاده‌هایی که از مردم کنیا شده متاسف است. تقریبا یک دهه پیش، ویلیام هیگ، وزیر امورخارجه وقت انگلیس درباره کشتار این کشور در کنیا تاکید کرد: «دولت انگلیس می‌پذیرد که مردم کنیا مورد شکنجه و سایر سوءرفتارها ازسوی عناصر حکومت استعماری قرار گرفته‌اند و عمیقا از سوءاستفاده‌هایی که از مردم کنیا شده متاسف است».

 

بغض مردم ایرلند نسبت‌به بریتانیا

بیش از ۲۰۰سال است که گروه‌های جمهوری‌خواه و استقلال‌طلب در ایرلند، خواستار جدایی کامل از بریتانیا هستند و در این راه، قربانیان زیادی داده‌اند. به همین مناسبت در اردیبهشت سال۱۳۹۰ و همزمان با سفر الیزابت دوم به ایرلند شمالی، تظاهرات‌ ضدسلطنتی گسترده‌ای علیه تمامیت‌خواهی لندن برگزار شد که طی آن بسیاری از استقلال‌طلبان، ازسوی سلطنت‌طلبان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

 

کودتای ۲۸مرداد

یکی دیگر از اتفاقات ویژه در دوران حکومت ملکه الیزابت، نقش‌آفرینی انگلستان در کودتای ۲۸مرداد و برانداختن دولت دکتر مصدق و بازگرداندن محمدرضا شاه به ایران بود. با این کودتا، ملی شدن صنعت نفت به فراموشی سپرده شد و با عقد قرارداد کنسرسیوم، امتیاز نفت ایران در سلطه دول بیگانه قرار گرفت. این کودتا که با همکاری آمریکا و انگلستان و هماهنگی حکومت شاه انجام شد، به عملیات آژاکس معروف است؛ البته انگلستان پیشتر عملیات چکمه را برای برانداختن دولت مصدق طراحی کرده بود اما با لو رفتن کودتا، مصدق دستور تعطیلی سفارت انگلستان و اخراج تمام دیپلمات‌های این کشور را صادر کرد. طرح دوم در روز ۲۵مرداد قرار بود انجام شود. در نیمه‌شب روز ۲۴مرداد رمز (حالا دقیقا نیمه‌شب است) از رادیو BBC اعلام شد که این کودتا نیز کشف شد و نافرجام ماند. برخی مورخان کودتای ۲۵مرداد را پوششی برای به ثمر رساندن ۲۸مرداد می‌دانند.

 

کاهش سرمایه اجتماعی نهاد سلطنت در بریتانیا

 برخلاف غربگرایان در ایران که نهاد سلطنت در بریتانیا را نماد عقلانیت و وحدت ملی تصویر می‌کنند، این نهاد دچار ریزش سرمایه اجتماعی شدیدی در میان اقشار مختلف مردم انگلیس و سایر دول ذیل اراده بریتانیا، شده است؛ برای نمونه و براساس نتایج نظرسنجی موسسه «یوگاو» که اردیبهشت‌ماه سال گذشته منتشر شد، ۴۱درصد از جوانان بین ۱۸ تا ۲۴ساله خواستار رهبری انگلیس توسط فردی منتخب و ۳۱درصد خواستار تداوم نظام سلطنتی هستند.

 

بایکوت معترضان به ملکه

 ملکه نه‌تنها در میان اقشار مردم انگلیس بلکه در میان مردم سایر کشورها نیز چهره‌ای پرمناقشه و غیرمحبوب به حساب می‌آید. یکی از نشانه‌های مهم برای فهم جایگاه پایین ملکه در افکارعمومی، اقدامی بود که بخش فارسی رسانه جهانی بی‌بی‌سی در پوشش اخبار مرگ ملکه صورت داد. اینستاگرام بی‌بی‌سی فارسی، خبر مرگ الیزابت دوم را در حالی منتشر کرد که اجازه درج نظر در زیر این خبر را به مخاطبان خود نداد؛ اقدامی که بازتاب گسترده‌ای در فضای مجازی پیدا کرد.

بی‌بی‌سی فارسی که همواره کاربران فضای مجازی را به ارائه نظر تشویق می‌کند و در برنامه‌های تلویزیونی خود نیز ارتباط‌های تلفنی زیادی برقرار می‌کند تا وانمود کند که نظر مخاطب برای آن مهم است، در مواردی که منافع آن اقتضاء نکند به راحتی از این سیاست خود عدول می‌کند. این رسانه خبری سال گذشته (فروردین ۱۴۰۰) نیز در اقدامی مشابه که با واکنش‌های زیادی در فضای مجازی همراه شد، کامنت اخبار مرگ شاهزاده فیلیپ، همسر ملکه، را بست و به مخاطبانش اجازه اظهارنظر در این رابطه را نداد.


:: بازدید از این مطلب : 416
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 19 شهریور 1401

 

(!)

 روتوش زنانه سیاست ضد ایرانی غرب

 

به دنبال انتخاب «لیز تراس» به عنوان نخست‌وزیر انگلیس در بعدازظهر دوشنبه به وقت تهران، نخست وزیر رژیم موقت صهیونیستی بلافاصله پیام تبریکی برای وی ارسال کرد.

به نوشته روزنامه «یدیعوت آحارانوت» «یائیر لاپید» نخست وزیر (رژیم) اسرائیل به لیز تراس که روز دوشنبه نخست وزیر جدید انگلیس تبریک گفت و در توییتی نوشت: «به لیز تراس، دوست خوبم و دوست بزرگ اسرائیل، تبریک می‌گویم».

وی در این توییت نوشت: «ملت‌های ما متحدانی هستند که با تعهد به آزادی و چشم‌انداز مشترک برای آینده متحد شده‌اند. مشتاقانه در پی ادامه همکاری برای ارتقای این اتحاد به سطح جدید هستم».

***                               ***                             ***

روزنامه کیهان در ستون گفت و شنود خود نوشت:

گفت: ملکه انگلیس بعد از ۷۰ سال سلطنت مُرد و پسر ۷۰ ساله‌اش با عنوان «‌چارلز سوم‌» جانشین او شد.

گفتم: جانشین او که فهرستی از انواع فسادها و رذالت‌ها، نظیر قتل همسر، فساد گسترده جنسی، دریافت رشوه از بن‌لادن و آل‌سعود و... را در کارنامه خود دارد!

گفت: مگر مادرش که قبل از او ملکه بود و ۷۰ سال سلطنت کرد بهتر از او بود؟! رسماً اعلام کرده‌اند که ۶ میلیارد پوند هزینه خاکسپاری اوست.

گفتم: به آن فراماسون کذایی بگو که چند هفته قبل به دروغ جیغ زده بود که حاکمیت در ایران نباید موروثی باشد و حال آنکه می‌دانست موروثی نیست. ولی حالا نه او، و نه مدعیان اصلاحات

علیه انگلیس لام تا کام حرف نمی‌زنند!

گفت: مرد حسابی! «‌لیز تراس» که چند روز پیش نخست‌وزیر انگلیس شده بود به دشمنی سرسخت با ایران و وابستگی شدید به اسرائیل شهرت دارد ولی مگر ندیدی روزنامه‌های زنجیره‌ای چه استقبالی از او کردند و چه آبی از لب و لوچه‌شان راه افتاده بود؟!

گفتم: چه عرض کنم؟ از لقمان حکیم پرسیدند ادب از که آموختی؟ گفت؛ بسه دیگه چقدر می‌پرسید؟ تا حالا چند هزار مرتبه پرسیدین و عمل نکردین!


:: بازدید از این مطلب : 369
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 10 شهریور 1401

 محمدکاظم انبارلویی طی یادداشتی در روزنامه رسالت نوشت: فرض کنید با یک دوربین و ضبط صوت مخفی به تحریریه رسانه‌های ضدانقلاب فارسی زبان می‌رویم تا ببینیم سردبیر خبر، گزارش و تحلیل وقتی صبح وارد تحریریه می شود، «دستور کار» روزانه مجریان، خبرنگاران و گزارشگران را چگونه و براساس چه محورها و دستورالعمل هایی ابلاغ می‌کند؟

می‌شود حدس زد در فضای تحریریه BBC ، رادیو آمریکا ، ایران اینترنشنال و ... که من نام آنها را رسانه‌های هفت‌خط می‌نامم چه می‌گذرد؟

۱- تاب‌آوری ذهنی مردم را با دروغ‌های گوبلزی به هم بریزید و بگویید به چی فکر کنند و چگونه فکر کنند؟

سؤال یک خبرنگار؛ «به چی فکر کنند و چگونه فکر کنند» را ما تعیین می کنیم.

اما به چی فکر نکنند ، چیست که نباید به آن نزدیک شود؟

پاسخ سردبیر: مردم نباید به سه چیز فکر کنند الف: تاریخ

ب: انسان

ج : فلسفه خلقت و هستی

این سه مقوله خطرناک ، آنها را به دام تفکر پیامبران و مصلحان دینی می اندازد.

از فکر کردن به اکنون باز می‌دارد و به ابدیت می‌اندیشند . ما نباید اجازه بدهیم مردم به این سه مقوله فکر کنند.

۲- فرهنگ دینی و فرهنگ سیاسی را با دو قطبی‌های موهوم هدف بگیرید نباید مردم به وحدت و همگرایی سیاسی و اجتماعی برسند.شناخت آنها را از آنچه ، در خارج از ذهن آنها می‌گذرد مختل کنید.

۳- اختلال در دریافت‌های ذهنی مردم را از طریق دور کردن آنها از سبک زندگی دینی با «حیازدایی» کلید بزنید. مقوله زن، نوع شادی مردم، یک راه ورود به این اختلال است. سوژه رفتن زنان به ورزشگاه‌ها ، حجاب اجباری، لغو کنسرت‌ها و... کلید ورودبه مسئله اخلال در ذهنیت مردم است.

تیتر اخبار،  گزارشات و تحلیل‌های خود را روی این سوژه‌ها ببندید.

۴- ولنگاری در فضای مجازی را ترویج کنید.بحث قداست «گردش آزاد اطلاعات» به ما اجازه می‌دهد «قداست‌زدایی از دین و ارزش‌ها» را برای اعتبارزدایی رهبران مذهبی و دینی عملیاتی کنیم .هرکس در برابر این رویکرد ایستاد، بگویید ؛ آزادی از دست رفت ، آزادی بیان و قلم خدشه‌دار شد... .

مردم باید احساس خفقان کنند تا بشود جمهوری اسلامی را متهم به استبداد کرد.

بدون ترویج این احساس نمی شود مقوله «اخلال ذهنی مردم نسبت به مشروعیت نظام» را پیش برد.

تاب آوری ذهنی مردم را باید به هم ریخت برای این کار به اندازه کافی سوژه هست.

رسانه های اصلاح‌طلب در داخل کدهای آن را برایمان ارسال می‌کنند.

۵- سلبریتی‌ها را تقویت، تبلیغ و ترویج کنید هرچقدرآنها را بزرگ کنید علما و روحانیون به حاشیه رانده می‌شوند.زدن مرجعیت و مدرسان حوزه‌ها به‌ویژه علمای اخلاق وعرفان یک سیبل ثابت ماست.حیات آنها، حتی نفس‌کشیدن آنها در فضای سیاسی و اجتماعی ایران نشان می دهد دین زنده است و مردم می خواهند اخلاقی زندگی کنند.

فراموش نکنید ؛  تیتر ؛

«مردم از دین برگشته اند»

«مردم از حکومت دینی بیزار هستند»

«مردم از دخالت دین در سیاست ناراضی هستند»

دال مرکزی گفتمان غرب علیه جمهوری اسلامی است.

۶- قهرمانان ملی ، مجاهدان فی سبیل‌الله ، شهدای ۸ سال جنگ عراق علیه ایران ، شهدای مدافع حرم و ...را تخریب کنید آنها مقوّم اتحاد ملی و انسجام اسلامی و از همه مهمتر مقوّم جبهه مقاومت در منطقه هستند از هر فرصتی برای زدن آنها استفاده کنید. رهبران جنبش سبز در ایران به ما در این معرکه کمک می کنند.

۷- نباید دموکراسی در ایران پا بگیرد. نباید دولت و نهادهای قانونی نظام را پایدار و باثبات نشان دهیم. از هر خبر و گزارش و اتفاقی در ایران برای تزلزل حاکمیت باید بهره برد. چه سیل باشد؟ چه زلزله؟ و چه آتش‌سوزی و یا هر اتفاق دیگر ، فرصت را در این حوادث غنیمت بشماریم.

*

رهبر انقلاب اسلامی در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت فرمودند:« مهمترین توفیق دولت زنده کردن امید و اعتماد در مردم است.» و نیز فرمودند:« دولت در وسط میدان مسئول خدمت رسانی است.»

رسانه های هفت خط در ادامه جنگ شناختی،‌«امید» و «اعتماد» مردم را هدف قرار داده اند. آنها رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت را در وسط میدان خدمت تحمل نمی کنند.

رئیسی با هوشمندی در حال عبور از منطقه مین گذاری شده  رسانه های هفت خط  دشمن است. باید او را در این عبور یاری کرد.


:: بازدید از این مطلب : 510
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 29 مرداد 1401

بعد از آن‌که توافق هسته‌ای میان ایران و آمریکا (و بقیه‌ی ۱+۵) بهانه‌ی هسته‌ای غربی‌ها را در مسیر برطرف شدن قرار داد، خروج یک‌جانبه‌ی آمریکا از توافق دوباره بحران جدیدی خلق کرد که آتش آن هنوز هم دامن برجام را گرفته است. یکی از آتش‌بیارهای این معرکه شخص «جان بولتون» بود؛ نشان به این نشان که کم‌تر از یک ماه بعد از روی کار آمدن او به عنوان مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ، دولت ترامپ از برجام خارج شد.

ابوعطاخوانی قورباغه: وقتی جان بولتون از دیپلماسی با ایران می‌نویسد

به اذعان خود «جان بولتون» (راست)، مشاور امنیت ملی «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور سابق آمریکا، بسیاری از تصمیمات افراطی ترامپ، نتیجه‌ی اصرار او بودند. از جمله‌ی این تصمیم‌ها خروج از توافق هسته‌ای با ایران و ترور شهید سلیمانی بود. 

اعلام خروج آمریکا از برجام توسط «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور وقت این کشور، در ماه می سال ۲۰۱۸ 

بولتون همیشه به عنوان یک سیاستمدار تندرو و جنگ‌طلب مشهور بوده و به طور خاص، بارها خواستار حمله‌ی نظامی به ایران شده است. بنابراین، این‌که اخیراً در یادداشتی برای روزنامه‌ی آمریکایی وال‌استریت‌ژورنال تحت عنوان «چگونه عزم اروپا را بعد از توافق هسته‌ای ایران جزم کنیم» به دولت بایدن پیشنهادات دیپلماتیک برای حل مسئله‌ی هسته‌ای را داده، بسیار جای تعجب دارد. اگرچه بولتون قطعاً هنوز هم دلش می‌خواهد ایران را بمباران کند، اما می‌نویسد اکنون که دولت بایدن به دنبال دیپلماسی است، باید هیأتی عبری-عربی به اروپا بفرستد تا موضع آن‌ها را در قبال ایران سخت‌گیرانه‌تر کند. آن‌چه در ادامه می‌خوانید، متن یادداشت بولتون در وال‌استریت‌ژورنال است.

ابوعطاخوانی قورباغه: وقتی جان بولتون از دیپلماسی با ایران می‌نویسد

بمباران برای صلح؛ طرح نیویورک‌تایمز برای مقاله‌ی جنجالی‌ای که «جان بولتون» سال ۲۰۱۵ تحت عنوان «برای جلوگیری از بمبِ ایران، ایران را بمباران کنید» در این روزنامه‌ی آمریکایی منتشر کرده بود. 

 فهرست بلند امتیازات اعطایی کاخ سفید در طول مذاکرات، وقت اضافی ایران برای پیشبرد برنامه‌های تسلیحات هسته‌ای و موشک‌های بالستیکش، و مسامحه در اجرای تحریم‌ها، آیت‌الله‌های تهران را به‌شدت جسور کرده. اگرچه اوضاع مبهم فعلی با ایده‌آل آن‌ها فاصله‌ی زیادی دارد، اما احتمال زیادی هم دارد به زندگی با همین اوضاع تا اطلاع ثانوی رضایت بدهند.

رئیس‌جمهور «بزدل»؛ بایدن «نمی‌تواند» یا «نمی‌خواهد» برجام را احیا کند؟ +فیلم

جو بایدن، رئیس‌جمهور آمریکا، اگر «بخواهد» می‌تواند با یک امضا، تحریم‌های ضدایرانی را لغو و برجام را احیا کند و هیچ مانعی پیش پایش وجود ندارد؛ همان‌طور که هیچ مانعی سر راه خروج دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، از توافق هسته‌ای فقط با یک امضا وجود نداشت 

 

با این حال، واشینگتن نباید به این اوضاع قناعت کند. آمریکا باید با تدوین راهبردهای دیپلماتیک، سایر طرف‌های غربیِ توافق اولیه (فرانسه، آلمان و بریتانیا) را با اسرائیل و کشورهای عربی، که هدف بیش‌ترین تهدید از جانب ایران هستند، همسو کند. دو دهه است متحدان خاورمیانه‌ای و اروپایی آمریکا دیدگاه‌های متضادی درباره‌ی بهترین روش برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ایِ قابل‌استفاده دارند. این شکاف، گاهی علنی بوده، گاهی نبوده، و سیاست‌های ترجیحی دو طرف نیز بعضاً تغییر کرده‌اند، اما به طور کلی اروپایی‌ها بر مذاکره تأکید کرده‌اند، در حالی که متحدان منطقه‌ای ما رویکرد سخت‌گیرانه‌تری را در پیش گرفته‌اند. جای تعجب نیست که با توجه به اختلاف‌نظرها میان دو گروه از متحدان آمریکا که بیش‌ترین نگرانی را در این زمینه دارند، ایران توانسته از این آب گل‌آلود ماهی بگیرد و هرچه بیش‌تر به ساخت سلاح‌های هسته‌ای قابل‌استفاده نزدیک شود. حل این مشکل یکی از بالاترین اولویت‌هاست.

ابوعطاخوانی قورباغه: وقتی جان بولتون از دیپلماسی با ایران می‌نویسد

(از چپ) «جان بولتون» مشاور امنیت ملی وقت، «مایک پمپئو» وزیر خارجه‌ی جدید آمریکا، «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور وقت، و «مایک پنس» معاون اول وقت ترامپ، در ساختمان وزارت خارجه‌ی آمریکا در واشینگتن در تاریخ ۲ می ۲۰۱۸، پیش از برگزاری مراسم تحلیف پمپئو و شش روز قبل از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران 

توضیحاتی درباره‌ی کتاب «جان بولتون» مشاور امنیت ملی «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور سابق آمریکا، تحت عنوان «اتاقی که اتفاق آن‌جا افتاد». بخش عمده‌ای از محتوای این کتاب علیه ترامپ است. 

از آن‌جایی که مذاکرات مکرراً با شکست مواجه شده‌اند، هدف اصلی دیپلماتیک آقای بایدن باید این باشد که اروپایی‌ها را متقاعد کند موضع اقتصادی و سیاسی سخت‌گیرانه‌تری اتخاذ کنند و بپذیرند که اقدامات نظامی مخفیانه‌ی اسرائیل و دیگران علیه برنامه‌ی هسته‌ای ایران پیشاپیش آغاز شده‌اند. ممکن است حتی اقداماتِ از این‌شدیدتری نیز لازم باشد. اگر اروپایی‌ها با آمریکا موافق هستند که هسته‌ای شدن ایران غیرقابل‌قبول است، باید آمادگی آن را داشته باشند که در راستای این عقیده، دست به عمل بزنند.

 یک گام اولیه‌ی دیپلماتیک می‌تواند این باشد که آن‌هایی که در معرض مبرم‌ترین تهدید از سوی ایران هستند (هم تهدید آرمان‌های هسته‌ایش و هم به خاطر این‌که کشور اصلی حامی تروریسم در جهان است)، رهبری ارتباط با دوستان اروپایی ما را بر عهده بگیرند. می‌توان تصور کرد که هیأتی متشکل از وزرای خارجه‌ی مثلاً اسرائیل، بحرین و امارات به دیدار همتایان اروپایی خود بروند تا آن‌ها را به حضور در یک جبهه‌ی متحد علیه ایران دعوت کنند. تصور کنید چه نمایش [و تبلیغ] برجسته‌ای در پاریس، برلین و لندن می‌شود. مقصدهای این سفر می‌تواند شامل «تالین» پایتخت استونی [که در جریان جنگ جهانی دوم ابتدا توسط شوروی، سپس توسط آلمان نازی، و بعد مجدداً توسط شوروی اشغال، و بارها توسط ارتش سرخ بمباران هوایی شد] و ورشو [که آن هم در جریان جنگ جهانی دوم قربانی جنایت‌های آلمان نازی شد] باشد تا به عنوان نماد، خطرات زندگی در نزدیکی همسایگانِ متخاصم را به سایر اروپایی‌ها یادآوری کند.

ابوعطاخوانی قورباغه: وقتی جان بولتون از دیپلماسی با ایران می‌نویسد

«چگونه می‌توان از توافق هسته‌ای ایران خارج شد»؛ «جان بولتون» ماه آگوست سال ۲۰۱۷ (کم‌تر از نُه ماه قبل از خروج آمریکا از برجام) در مجله‌ی آمریکایی «نشنال‌ریویو» طرحش برای خروج آمریکا از برجام را منتشر و ترامپ را به انجام این کار تشویق کرده بود (+)

‌ «در غرب تحصیل نکرده‌اند و از حمله آمریکا نمی‌ترسند»؛ بالأخره اشکال تیم مذاکره‌کننده جدید ایران معلوم شد! +عکس و فیلم

«حتی اگر برجام احیا هم بشود، با توجه به تهدید بازگشت تحریم‌های آمریکا در سال ۲۰۲۵ [در صورت روی کار آمدن یک جمهوری‌خواه] هیچ کمپانی غربی‌ای جرأت نمی‌کند یک سِنت در ایران سرمایه‌گذاری کند و هیچ بانک غربی‌ای اقدام به تأمین مالی هیچ معامله‌ای در ایران نمی‌کند. یک بار [خوردن فریبِ وعده‌ی برداشتن تحریم‌ها] کافی بود. ایرانی‌ها این را می‌دانند.» توئیت «ژرار آرو» سفیر سابق فرانسه در آمریکا 

این «جوخه‌ی پرواز» مشترک عربی-اسرائیلی، استدلال‌های قانع‌کننده‌ای فراتر از صرفاً تهدید جهانی دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را به ارمغان خواهد برد. کاخ سفید فاش کرده که ایران در آستانه‌ی فروش چندصد پهپاد با «قابلیت حمله» به روسیه است که تقریباً مطمئناً در اوکراین از آن‌ها استفاده خواهد شد. ارسال پهپاد به روسیه مطابق با همان سیاست ایران در تأمین پهپاد و موشک‌هایی برای شورشیان حوثی [انصارالله] یمن است که اغلب برای هدف قرار دادن فرودگاه‌های غیرنظامی و زیرساخت‌های نفتی عربستان و امارات استفاده می‌شوند.

فروش نفت ایران به چین نیز افزایش چشم‌گیری داشته است؛ اقدامی که مصداق دور زدن تحریم‌های آمریکایی‌ای است که در دوران آقای بایدن تضعیف شده‌اند. در مقابل، وزرای خارجه‌ی بحرین و امارات، به نمایندگی از کشورهای تولیدکننده‌ی هیدروکربن در خلیج [فارس]، می‌توانند بخشی از راه‌حل اروپا برای جبران اشتباه فاجعه‌بارشان در وابستگی بیش‌ازحد به صادرات روسیه باشند.

این وزرای خارجه همچنین می‌توانند در سفرشان تأکید کنند که توافق اولیه، بر خلاف وعده‌هایی که به جهان داده شده بود، هرگز باعث افزایش شفافیت درباره‌ی برنامه‌ی هسته‌ای ایران نشد. تهران تعهداتش، هم ذیل توافق ۲۰۱۵ و هم به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را نادیده گرفته است. رهبران اروپا که طرفدار دوآتشه‌ی سازمان ملل هستند، باید از انتقادات رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، از مانع‌تراشی‌های ایران به‌شدت نگران باشند. شورای حکام آژانس، ماه ژوئن، با اکثریت قاطع آرا به اتفاق‌نظر رسید که ایران را به خاطر عدم پایبندی [به تعهداتش] محکوم کند؛ تنها روسیه و چین به این اقدام رأی منفی دادند.

ابوعطاخوانی قورباغه: وقتی جان بولتون از دیپلماسی با ایران می‌نویسد

«جان بولتون» (چپ) مشاور امنیت ملی وقت آمریکا، در کنار «دونالد ترامپ»، در پایگاه هوایی «عین‌الاسد» در عراق در حال گفت‌وگوی تلفنی با «عادل عبدالمهدی» نخست‌وزیر وقت این کشور 

این هیأت دیپلماتیک همچنین می‌تواند تأکید کند که ناسازگاری تهران درباره‌ی مسائل غیرهسته‌ای، در نهایت احیای توافق‌نامه‌ی ۲۰۱۵ را به شکست کشاند. درخواست حذف سپاه پاسداران ایران از فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی واشینگتن، مطلقاً ارتباطی با مسائل هسته‌ای ندارد. سپاه پاسداران تهدیدی تروریستی برای اروپایی‌هاست؛ مثلاً حمله‌ی سال ۲۰۱۸ آن‌ها به تجمع معارضان [مجاهدین خلق که جان بولتون از حامیان پروپاقرص آن‌هاست] در پاریس که خنثی شد. آن‌چه باورکردنی نیست این‌که قانون‌گذاران بلژیکی دارند آزادی «دیپلمات» ایرانی‌ای را بررسی می‌کنند که به دست داشتن در این توطئه‌ی بمب‌گذاری محکوم شده. اصلاً چه‌بسا لازم باشد هیأت اعزامی از خاورمیانه اول در بروکسل توقف کند. علاوه بر این، سوئد (اگرچه بر مبنای مفهومِ نادرستِ «صلاحیت قضایی جهانی») اخیراً عوامل ایران را به جرم قتل اعضای همین گروه معارض در زندان، مدت کوتاهی پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، محکوم کرده است؛ یعنی به جرم اقدام تروریستی علیه هم‌وطنان خودشان.

ابوعطاخوانی قورباغه: وقتی جان بولتون از دیپلماسی با ایران می‌نویسد

«جان بولتون» (دوم از چپ) در کنار «مریم رجوی» سرکرده‌ی گروهک «مجاهدین خلق» در مراسم بزرگداشت نوروز. بولتون یکی از حامیان دوآتشه‌ی منافقین است. 

 

در مورد استفاده‌ی احتمالی از زور [و نیروی نظامی] علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران، چه کسی بهتر از یائیر لاپید، نخست‌وزیر اسرائیل، می‌تواند این پیام را ارائه دهد؟ همان‌طور که در جریان سفر [خاورمیانه‌ای] آقای بایدن هم گفت: «تنها راه برای متوقف کردن آن‌ها [ایرانی‌ها]، قرار دادن یک تهدید نظامی معتبر روی میز است.» اروپایی‌ها باید این را مستقیماً، یک‌به‌یک، در پایتخت‌های خودشان، از زبان آقای لاپید بشنوند.

دیپلماسی ضداشاعه‌ی هسته‌ایِ آمریکا درباره‌ی ایران باید بسیار گسترده‌تر باشد؛ با تحریم‌های اقتصادی بسیار شدیدتر و کمک به گروه‌های معارض مشروع برای سرنگونی آیت‌الله‌ها. تشکیل یک تیم سفریِ مشترک از وزرای خارجه‌ی اسرائیلی-عربی شروع خوبی خواهد بود.

 


:: بازدید از این مطلب : 449
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران