منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
جمعه 04 مهر 1404

خدارا ستایش می کنم


:: بازدید از این مطلب : 22
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 04 مهر 1404

سلام


:: بازدید از این مطلب : 24
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 04 مهر 1404

 

image.png

افشای پیوند خانوادگی مصطفی آزمایش با لورن ساستر صهیونیست، دیگر یک رسوایی خصوصی نیست؛ این نقطه ضعف، شریان اصلی قطع‌کننده اعتبار و توان عملیاتی کل باند تبهکار او شده است.

بیش از ده روز از انتشار یادداشت مستند دربارهٔ پیوند خانوادگی مصطفی آزمایش با لورن ساستر (Laurent Suster)، داماد یهودی–صهیونیست او می‌گذرد. برخلاف انتظار، کسی که پیش‌تر با ویدئوهای عصبی، هجمه‌های رسانه‌ای و برنامه‌هایی که بیشتر به برنامه کودک شبیه بود، کوچک‌ترین انتقاد را تاب نمی‌آورد، این‌بار در سکوتی سنگین فرو رفته است. سکوتی که خود گویای اعتراف ضمنی و هراس از پیامدهای آشکار شدن حقیقت است.

پیوند خانوادگی: ازدواج سوزان آزمایش، دختر مصطفی آزمایش، با لورن ساستر، فردی صهیونیست با هویت یهودی–اشکنازی و سابقه فعالیت در بخش‌های اقتصادی و دیپلماتیک فرانسه و سفارت‌خانه‌های شرقی، و وابستگی آشکار و رفت‌وآمد مداوم به رژیم اسرائیل

رمان «بازجویی»: اثری نیمه‌اتوبیوگرافیک که بخش‌هایی از زندگی شخصی سوزان و سفرش به سرزمین‌های اشغالی را بازتاب می‌دهد

مصاحبه‌ها و شواهد رسانه‌ای: سوزان آزمایش و منابع نزدیک به او، ارتباطات و سفرهای مرتبط او به سرزمین‌های اشغالی را تأیید کرده‌اند

پیامد اصلی: این پیوند خانوادگی، تنها یک رابطه شخصی یا عشقی نیست؛ بلکه حلقه‌ای برای ارتباط فرقه دراویش صهیونیستی آزمایش با دشمن درجه یک ملت ایران است، که حالا عیان و غیرقابل پنهان کردن شده است.

۲. چرایی سکوت باند تبهکار آزمایش

اعتراف ضمنی به واقعیت: عدم واکنش، نشان‌دهنده ناتوانی در انکار اسناد و تصاویر گسترده است

هراس از فروپاشی داخلی: بدنه دراویش سنتی سلطانعلیشاهی هرگونه ارتباط با رژیم صهیونیستی را خط قرمز می‌داند. باز شدن این بحث، مشروعیت مذهبی و اجتماعی آنان را نابود می‌کند

خطر افشای جزئیات بیشتر: هر توضیح یا تکذیبیه، امکان انتشار اسناد و اطلاعات جدید را فراهم می‌کند

قطع حمایت‌های پشت‌پرده: رسانه‌ها و سرویس‌های جاسوسی خارجی حامی، دفاع از آزمایش را پرهزینه می‌بینند و ترجیح می‌دهند عقب‌نشینی کنند

سلب مشروعیت رسانه‌ای و معنوی: مدعی «قطبیّت در تبعید» حالا باید پاسخ دهد که چگونه خانقاه خانگی و شبکه‌اش با دشمنان ملت ایران مرتبط بوده است

سکوت مرگباری که فریاد می‌کند!

دیان علایی و مصطفی آزمایش

۳. پیامدهای فوری و راهبردی

در ادامه، پیامدهای ناشی از افشای داماد یهودی–صهیونیست آزمایش بر امنیت، اعتبار رسانه‌ای و توان عملیاتی باند وی بررسی می‌شود.

۳.۱ پیامدهای امنیتی و عملیاتی

سوختن مهره‌های پنهان: لورن ساستر دیگر مهره‌ای قابل استفاده نیست

بازنگری یا قطع کانال‌ها و قراردادها: پل‌های ارتباطی مخفی موساد، ارزش عملیاتی خود را از دست داده‌اند

۳.۲ پیامدهای اجتماعی و اعتباری

فروپاشی تصویر «مرشد و مربی قرآن» و «دلسوز ملت»: ادعاهای معنوی و ملی‌گرایانه این صوفی‌نما زیر علامت پرسش رفته است

کاهش اعتماد داخلی و خارجی: یارگیری میان دراویش سنتی و اپوزیسیون خارج‌نشین از دست رفته است

سکوت مرگباری که فریاد می‌کند!

۴. پیام برای مخاطبان

مردم و نخبگان: خرس خاله‌های سیاسیِ مزدور و خائن به وطن را بیشتر بشناسید و بدانید چه کسانی با چه انگیزه‌هایی پشت نقاب «دلسوزی برای ملّت» در دامن دشمن‌ترین ملت و کشور عزیزمان ایران ایستاده‌اند دشمن و باند تبهکار آزمایش: خط قرمزها شکسته، مهره‌های موساد سوخته و مسیرها از هر طرف مسدود شده است؛ تشت رسوایی از بام آزمایش به زیر افتاده و هر اقدام جدید، عمق رسوایی را بیشتر می‌کند

کلام آخر

افشای پیوند خانوادگی مصطفی آزمایش با لورن ساستر صهیونیست، دیگر یک رسوایی خصوصی نیست؛ این نقطه ضعف، شریان اصلی قطع‌کننده اعتبار و توان عملیاتی کل باند تبهکارِ او شده است. سکوت مرگبار فرقه آزمایش نه تاکتیک، بلکه اعتراف آشکار به شکست استراتژیک است. تاریخ و جامعه در آینده‌ای نه‌چندان دور حکم خود را خواهند نوشت. دیگر هیچ پرده‌ای باقی نمانده است و تا روز محاکمه‌ی علنی سرکرده و اعضای این باند تبهکار، هر روز بر رسوایی آنان افزوده خواهد شد.

راز پیوند آشکار رِییس یک فرقه با افسران موساد

مصطفی آزمایش، مأذون اخراجی و چهره مطرود طریقت سلطانعلیشاهی (گنابادی) در سال‌های اخیر بی‌پرده خود و باند تبهکارش را به خدمت رژیم غاصب صهیونیستی درآورده است. او با تولید و انتشار برنامه‌های تصویری پی‌درپی، نقش «سفیدشویی» برای سیمای خون‌آلود رژیم کودک‌کش اسرائیل را ایفا می‌کند؛ رسانه‌ها و صفحات وابسته به او نیز شبانه‌روز، عملاً بازوی تبلیغاتی موساد و پروژه‌های ارتش اسرائیل به زبان فارسی شده‌اند.

اما پرسش اساسی اینجاست که چه عاملی موجب شد که این مرد هزار چهره، تمام توان خود و باند تحت امرش را یکسره در خدمت صهیونیسم و ارتش اسرائیل قرار دهد و برای خوش‌خدمتی به اسرائیلی‌ها از هیچ اقدامی دریغ نکند؟

بی‌تردید دلایل متعددی در این زمینه نقش دارند، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های سرسپردگی آزمایش به صهیونیست‌ها، پیوندهای خانوادگی اوست، بر اساس شواهد آشکار و تکان‌دهنده، وی دختر خود، سوزان آزمایش را به ازدواج یک یهودی صهیونیست از نژاد اشکنازی مقیم فرانسه با نام اصلی لورن ساستر (Laurent Suster) درآورده است.

راز پیوند آشکار رئیس یک فرقه افسران با موساد/ داماد داعشی‌ها یهودی از آب درآمد! + اسناد

رمان بازجویی؛ اعترافی به سبک داستان

سوزان در کتاب داستانی خود با عنوان «بازجویی» که حال و هوایی نیمه‌اتوبیوگرافیک دارد به‌گونه‌ای غیرمستقیم بخشی از زندگی شخصی‌اش را بازتاب داده است، شخصیت اصلی این کتاب، دختری ایرانی‌الاصل و شرقی به نام آواست که در پاریس رشد کرده و پدرش یک درویش ایرانی است که سال‌ها پیش به فرانسه گریخته است.

او با یک یهودی اشکنازی با نام مستعار سیمون ازدواج می‌کند و برای ماه‌عسل به اسرائیل سفر می‌کند؛ اما در فرودگاه بن‌گوریون، به دلیل تابعیت، نژاد و ظاهرش، از سوی نیروهای امنیتی اسرائیل (شین‌بت) بازجویی می‌شود و روایت داستان از همین نقطه آغاز می‌گردد.

لحن کتاب به‌روشنی القا می‌کند که نویسنده شیفته اسرائیل و جامعه صهیونیستی است؛ تا جایی که خود را عملاً جدا و در تعارض با هویت ایرانی و ریشه‌های مذهبی معرفی می‌کند.

راز پیوند آشکار رئیس یک فرقه افسران با موساد/ داماد داعشی‌ها یهودی از آب درآمد! + اسناد

رصد سوابق و فعالیت‌های رسانه‌ای و شغلی لورن ساستر نشان می‌دهد او صرفاً یک فرد عادی نیست. وی یهودی صهیونیست اشکنازی است که سابقه معاونت در یکی از بخش‌های وزارت اقتصاد و دارایی فرانسه و نیز فعالیت در سفارت فرانسه در اندونزی را دارد. او به‌طور آشکار دلبسته رژیم اسرائیل است و سالانه سفرهایی به سرزمین‌های اشغالی انجام می‌دهد.

تصاویر منتشرشده از مراسم ازدواج او و سوزان نیز نشان می‌دهد که این پیوند به‌طور کامل بر اساس سنت‌های یهودی برگزار شده است. حتی تبریک‌ها و پاسخ‌ها در شبکه‌های اجتماعی به زبان و اصطلاحات یهودی_عبری بوده است. بر اساس اسناد موجود، تاریخ رسمی ازدواج آنان به سال ۲۰۲۲ بازمی‌گردد، هرچند آشنایی و روابطشان سال‌ها قبل آغاز شده بود.

راز پیوند آشکار رئیس یک فرقه افسران با موساد/ داماد داعشی‌ها یهودی از آب درآمد! + اسناد

اعترافات سوزان در مصاحبه‌ها

سوزان آزمایش در مصاحبه‌ای با مجله فرانسوی فیگارو در سپتامبر ۲۰۲۲ (همزمان با انتشار کتابش) تلویحاً به اتوبیوگرافیک بودن رمان خود اعتراف می‌کند. وی در مصاحبه دیگری با رسانه‌ای یهودی-فرانسوی موسوم به Akadem، در پاسخ به این سؤال که: «آوا چه کسی است؟» می‌گوید: «یک صوفی ایرانی‌الاصل که پدرش نماینده صوفیان در خارج از ایران است!» و در برابر پرسش بعدی که آیا این داستان زندگی خود اوست، به نوعی آن را تائید می‌کند و از تجربه سفرش به اسرائیل سخن می‌گوید.

فارغ از بررسی احکام شرعی این ازدواج که تبیین آن را باید به بزرگان و اهل علم طریقت سلطانعلیشاهی واگذاشت، واقعیت این است که این اقدام، نهایت خوش‌خدمتی به صهیونیسم است. خانواده آزمایش با این کار، به‌وضوح اعلام کرده‌اند: «برای جلب اعتماد شما، آماده‌ایم همهٔ ضوابط قانونی، شرعی و طریقتی را زیر پا بگذاریم تا خاکساری خود را به شما ثابت کنیم.»

راز پیوند آشکار رئیس یک فرقه افسران با موساد/ داماد داعشی‌ها یهودی از آب درآمد! + اسناد

عملکرد یک دههٔ اخیر مصطفی آزمایش نیز این معنا را به‌خوبی نشان می‌دهد، او عملاً با تولیدات تصویری، سازماندهی شبکه انسانی و رسانه‌ای فرقه خود و استفاده ابزاری از زبان دین، مسیر وابستگی به اسرائیل را تا آخر پیموده است.

با کنار هم قرار دادن این شواهد، تصویر روشنی از آزمایش به دست می‌آید: درویش‌نمای اخراجی و التقاطی که معجونی از جَهلهٔ تصوف فرقه‌ای، بدعت، خودفروشی و وابستگی است. او نه‌تنها در عرصهٔ اعتقادی، سیاسی و اجتماعی دچار انحرافات بنیادین شده، بلکه از رهگذر پیوندها و تعلقات خانوادگی و رسانه‌ای نیز مستقیم در خدمت پروژه‌های دشمنان متخاصم ایران قرار گرفته است.

راز پیوند آشکار رئیس یک فرقه افسران با موساد/ داماد داعشی‌ها یهودی از آب درآمد! + اسناد

پیوست قرآنی یادداشت برای تأمل و تدبر بیشتر

برای آنان که باور به آیات وحیانی قرآن دارند و نور ایمان در قلب‌های آن‌هاست.

۱. نهی از ولایت یهود و نصاری

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَالنَّصَارَیٰ أَوْلِیاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَنْ یتَوَلَّهُمْ مِنْکمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

ای اهل ایمان! یهود و نصاری را سرپرستان و دوستان خود مگیرید، آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند [و تنها به روابط میان خود وفا دارند]؛ و هر کس از شما، یهود و نصاری را سرپرست و دوست خود گیرد از زمره آنان است؛ بی‌تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند. (سوره مائده، آیه ۵۱)

۲. فقدان ایمان راستین، ریشهٔ سلطهٔ کفار

وَلَوْ کانُوا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِی وَمَا أُنْزِلَ إِلَیهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ وَلَٰکنَّ کثِیرًا مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان می‌آوردند، [از برکت آن ایمان] کفّار و مشرکان را سرپرست و دوست خود نمی‌گرفتند؛ ولی بسیاری از آنان فاسق‌اند. (سوره مائده، آیه ۸۱)

۳. دشمنی آشکار یهود با مؤمنان

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی ذَلِک بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یسْتَکبِرُونَ

هر آینه دشمن‌ترین مردم نسبت به مسلمانان، یهود و مشرکان را خواهی یافت و با محبت‌تر از همه کس به اهل ایمان آنان را که گویند: ما نصرانی هستیم. این (دوستی نصاری نسبت به مسلمین) بدین سبب است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و تکبر و گردنکشی (بر حکم خدا) نمی‌کنند. (سوره مائده، آیه ۸۲)

از انحرافات فکری تا خیانت به خاک وطن فرقه آزمایش

 

در سال‌های اخیر، اخبار متعددی درباره فعالیت‌های دراویش تندرو و اپوزیسیون خارج‌نشین منتشر شده است؛ اخباری که نشان‌دهنده خیانت‌های مکرر این فرقه به خاک وطن و هم‌سویی آشکار آنان با دولت‌های غربی و رژیم صهیونیستی است. رفتارهایی که به‌روشنی نقش این گروه درویشی تندرو را به‌مثابه پیاده‌نظام دشمن و ابزاری در خدمت موساد و نقشه‌های شوم صهیونیسم جهانی آشکار می‌سازد.

 

با توجه به گسترش این فعالیت‌ها، ضرورت افشاگری و روشنگری درباره ماهیت و اهداف پنهان این جریان بیش از گذشته احساس می‌شود. از همین رو، وبیناری با عنوان «افشای شبکه درویشی–صهیونیستی مصطفی آزمایش؛ از انحرافات فکری تا خیانت به خاک وطن»، به همت مجمع فرق، ادیان، اقوام و مذاهب (مفام) و با حضور حجت‌الاسلام دکتر عبدالرحیم بیرانوند، پژوهشگر تصوف و مدرس حوزه و دانشگاه، برگزار شد.

 

در این نشست، ابعاد گوناگون فعالیت‌های گروه موسوم به دراویش اپوزیسیون، به‌ویژه در سال‌های اخیر و نقش آن‌ها در وقایع جنگ دوازده‌روزه اخیر، مورد بررسی قرار گرفت.

 

برخی از محورها و نکات طرح‌شده توسط استاد بیرانوند:

 

دکتر بیرانوند در بخشی از سخنان خود، ضمن اشاره به سوابق ضدنظام این فرقۀ انشعابی و چهره‌های شاخص آن از جمله مصطفی آزمایش و وحید بهشتی، تصریح کرد که این افراد نه صرفاً اشخاصی مستقل، بلکه یک فرقه و پروژه امنیتی طراحی‌شده توسط سرویس‌های بیگانه هستند که با رویکردی فوق‌العاده رادیکال به مقابله با نظام اسلامی برخاسته‌اند.

 

در ادامه، بخش‌هایی از سخنان این استاد حوزه علمیه قم را مرور می‌کنیم:

 

مصطفی آزمایش کیست؟

 

مصطفی آزمایش، سرکرده شاخه‌ای انشعابی از فرقۀ دراویش نعمت اللهی گنابادی، با گرایشات صهیونیستی است. وی بیش از دو دهه پیش ایران را ترک کرده و در حال حاضر در پاریس اقامت دارد. او در گذشته از سوی نورعلی تابنده، قطب پیشین سلسله دراویش گنابادی، به‌عنوان مأذون رسمی در خارج از کشور معرفی شده بود و به‌نوعی نقش سخنگوی فرقه در خارج از کشور را ایفا می‌کرد.

 

با این حال، عملکرد وی به‌ویژه در آستانه غائله گلستان هفتم در سال ۱۳۹۶ ـ که طی آن دراویش تندرو دست به اغتشاشات گسترده زدند ـ موجب شد نورعلی تابنده رسماً او را از سمت خود عزل کرده و از درویشی طرد نماید. از آن زمان، مصطفی آزمایش به عنوان مأذونِ مطرود شناخته می‌شود.

 

او ضمن مخالفت آشکار با قطبیت سید علیرضا جذبی، جانشین رسمی نورعلی تابنده، حملات و اتهامات متعددی را علیه وی و اطرافیانش مطرح کرده و به‌صورت تلویحی خود را «درویش وارسته» معرفی می‌کند؛ عنوانی که خود او نیز مبدع آن است.

 

جریان موسوم به «درویش وارسته» مدعی است که «قطب چهلم» (که همان درویش وارسته مورد نظر آنان است) به‌دلیل تهدیدات جانی در خفا به سر می برد و در حال حاضر مصدق قطب در تبعید است. آنان همچنین ادعا دارند که با فروپاشی نظام حاکم در ایران، این شخص بازخواهد گشت و قطبیت سلسله گنابادی را در داخل کشور به دست خواهد گرفت.

 

بر اساس چنین روایتی، گروهک آزمایش، قطبیت علیرضا جذبی را نامشروع دانسته و او را «غاصب جایگاه قطبیت» معرفی می‌کنند.

 

فعالیت‌های سیاسی ضد نظام مصطفی آزمایش

 

گروهک تحت امر مصطفی آزمایش، در واقع شبکه‌ای متشکل از تشکیلات رسانه‌ای و عناصر انسانی وابسته است که در ظاهر عنوان «فرقه‌ای درویشی» به خود گرفته، اما در عمل به یک گروهک منزوی و بی‌پشتوانه اجتماعی و مخاطب تبدیل شده است.

 

نکته جالب آن‌که، به‌دلیل رویکرد شدیداً رادیکال، افراطی و براندازانه‌ وی، حتی در میان دیگر گروه‌های اپوزیسیون نیز جایگاهی ندارد و مورد پذیرش نیست. رفتارهای این گروه نشان می‌دهد با یک «تیم پروژه‌محور» مواجه هستیم که مستقیماً در خدمت سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه فعالیت می‌کند و از طریق پلتفرم‌های مجازی، به‌صورت شبانه‌روزی مشغول سیاه‌نمایی، هجمه روانی و لجن‌پراکنی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران است.

 

برخی از مهم‌ترین اقدامات و تحرکات این فرقه به شرح زیر است:

 

• شرکت در کنفرانس‌های متعدد در اتحادیه اروپا از سال ۲۰۱۱ تا کنون علیه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران.

 

• تأسیس انجمنی ساختگی با عنوان «پاسداشت حقوق بشر»، که در عمل پوششی برای پیشبرد پروژه‌های فشار حقوق بشری و ساخت پرونده‌های تبلیغاتی علیه ایران اسلامی بوده است.

 

• راه‌اندازی کمپین‌هایی علیه حضور مردم در انتخابات و تلاش برای تحریم فرآیندهای دموکراتیک کشور، طی سال‌های متوالی.

 

• همدستی و تحریک فتنه‌گران در جریان حوادث سال ۱۳۸۸ و دعوت مستقیم به مشارکت در اغتشاشات.

 

• همکاری نزدیک با شبکه آمدنیوز و شخص روح‌الله زم، مؤسس و مدیر این شبکه ضدایرانی.

 

• نقش اصلی در هدایت فتنه و آشوب دراویش در خیابان گلستان هفتم تهران در زمستان سال ۱۳۹۶

 

• دعوت به ناآرامی و نقش‌آفرینی در اغتشاشات آبان ۱۳۹۸.

 

• فعالیت مؤثر در فتنه ۱۴۰۱ با محوریت شعار «زن، زندگی، آزادی».

 

• زمینه‌سازی روانی و تبلیغاتی برای اقناع افکار عمومی غرب و رژیم صهیونیستی به‌منظور توجیه حمله نظامی به ایران، و حمایت آشکار از این اقدام؛ قبل، حین و پس از تجاوز نظامی.

 

انحرافات فکری فرقه آزمایش

 

این فرقه معجونی التقاطی است که هر کس آن‌ها را می‌بیند، تعجب می‌کند؛ حتی دراویش گنابادی نیز متعجب می‌شوند. آن‌ها نگاهی نولیبرالیستی و سکولاریستی دارند و می‌گویند: «درویشی ربطی به سیاست ندارد، اما درویش می‌تواند در سیاست دخالت کند!» در حقیقت، رویکردی شترمرغی دارند و مدام از خود سلب مسئولیت می‌کنند؛ در حالی که از سیاسی‌ترین فرقه‌ها هستند و حتی از براندازی به محاربه رسیده‌اند، اما باز هم ادعا می‌کنند که درویشی ربطی به سیاست ندارد! این یکی از جک‌های مضحک و خنده‌دار است.

 

مخالفت کینه‌توزانه با مفهوم و جایگاه ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی، یکی دیگر از انحرافات این فرقه است. در برنامه‌های متعددی، آزمایش علیه ولایت‌فقیه و انقلاب اسلامی فعالیت داشته و حتی چندین برنامه علیه امام زمان (عج) و مسجد مقدس جمکران اجرا کرده است. مخاطب وقتی مواضع این گروه را می‌بیند، با خود می‌پرسد: واقعاً این‌ها چه مذهبی دارند؟! اگر اینان خود را شاخه‌ای از دراویش مدعی تشیع میدانند، بالاخره شیعیان به مهدی موعود (عج) و ظهور و انتظار اعتقاد دارند. چرا شما طی بیش از ۱۰ برنامه ویدیویی، امام زمان (عج) را زیر سؤال بردید، و بعد ادعا می‌کنید که «مهدی» و «هادی» قطب ماست؟! خب سوال بعدی این است که الان قطب و مهدی و هادی شما کیست؟ آزمایش؟!

 

از جمله رفتارهای زننده این گروه که در فتنه ۱۴۰۱ نیز آشکار شد، مبارزه با حجاب و عفاف است. البته آزمایش در گذشته هم در چند برنامه با تحریف آیات قرآن، به جنگ با حجاب و عفاف رفته بود. اما در «فتنه موسوم به ززا»، همسر خود را به عنوان مجری کنار دست خود گذاشت و طی برنامه‌های متعدد، او را با مدل رضاخانی ـ که از خانواده خودش شروع کرده بود ـ کشف حجاب کرد. همین رفتار زشت باعث شد حتی دراویش و برخی بزرگان آن‌ها نیز به آن اعتراض کنند.

 

آزمایش در حدود ۲۱ برنامه ویدیویی، با خیال‌بافی و داستان‌سرایی بر اساس تخیلات واهی خود، به موضوع موجودات فرازمینی، یوفوها و موجودات مغناطیسی پرداخته و مدعی شده که این موجودات می‌آیند تا نظام حاکم بر ایران را از بین ببرند! سؤال این‌جاست: آیا تصوف و عرفان اسلامی تا این حد تهی از محتواهای معرفتی شده که باید به چنین موضوعاتی متوسل شوید؟! یا آن‌که مانند یوگا و مدیتیشن، به ترویج عرفان‌های التقاطی و وارداتی روی آورده‌اید؟! فقط کافی است آزمایش را در اینترنت جستجو کنید؛ در برخی از برنامه‌هایش، در حالت یوگا است و دست و پایش رو به آسمان است! یکی نیست به او بگوید: پیرمرد پرحاشیه، این کارها چیست؟! آیا عرفان و تصوف تا این حد بی‌مایه شده که شما، با ادعای مربیگری آن، دست به دامن عرفان‌های کاذب و وارداتی شده‌اید؟!

 

وحید بهشتی یا جهنمی؛ دستیار ارشد و بازوی مصطفی آزمایش

 

سید محمدجعفر بهشتی کاشانی، متولد ۱۳۵۵ در بروجرد است. او رویکردی شدیداً لائیک و ضدتشیع دارد. از عنوان سیادت ابا دارد و برای خود نام جعلی «وحید بهشتی» را انتخاب کرده است. بهشتی از فقر علمی، فکری و فرهنگی رنج می‌برد. سطح تحصیلات او در حد مدرک سیکل و دیپلم ردی است، اما با این حال ادعای لیدری دارد. وی سابقه شرارت و بازداشت داشته و به‌دلیل برخی جرائم، دارای پرونده قضایی بوده که پس از آزادی با قید وثیقه، از کشور فرار کرده است.

 

به ادعای بسیاری، او از مهره‌های مخفی سازمان تروریستی مجاهدین خلق است. یکی از اشتباهات استراتژیک مصطفی آزمایش، وارد کردن او به تشکیلات فرقه‌ای خود و سپردن سردبیری رسانه موسوم به «دُر تی‌وی» به وی بود.

 

بهشتی شعار همیشگی خود را این‌گونه بیان می‌کند: «در جنگ تمام‌عیار با حاکمیت ایران هستیم و باید تابع قوانین جنگی باشیم». او این جمله را در برنامه‌های خود، طی سه تا چهار سال گذشته، بارها تکرار کرده و حتی در کمپ خود نیز به‌صورت بنر نصب کرده است. اوج فعالیت رسانه‌ای و میدانی وی در جریان فتنه «زن، زندگی، آزادی» بود که با شبکه‌های معاندی مانند ایران اینترنشنال و شبکه وهابی کلمه همکاری داشت.

 

برخی از اقدامات او عبارت‌اند از:

 

• صدور دستور برای حذف فیزیکی نیروهای بسیجی و روحانیت؛

 

• طراحی حرکت موهن و زشت «عمامه‌پرانی»؛

 

• استفاده از واژه‌هایی مانند «باطل شد» و «خنثی شد» در مورد بسیجیان و مدافعان امنیت که به شهادت می‌رسیدند؛

 

• استفاده از هشتگ‌هایی مانند «ترور مشروع»، «دفاع مشروع»، «اعتصابات سراسری»؛

 

• درخواست رسمی از رژیم صهیونیستی برای بمباران مراکز هسته‌ای، مقامات عالی‌رتبه نظام، دانشمندان، فرماندهان نظامی، و حتی شخص رهبری و مراجع دینی.

 

ادبیات و رویکرد او کاملاً مشابه با سازمان تروریستی منافقین (مجاهدین خلق) است و همین امر، احتمال عضویت رسمی وی در این گروه را تقویت می‌کند. گفته می‌شود او در سفری به سرزمین‌های اشغالی فلسطین، زیر نظر موساد، دوره‌هایی آموزشی در زمینه ترور و خرابکاری گذرانده است.

 

پس از شکست فتنه ۱۴۰۱، دچار سردرگمی و پریشانی شد و با کمک «ام‌آی۶» کمپ موسوم به «اعتصاب غذا» را راه‌اندازی کرد. او ۷۲ رو اعتصاب غذای نمایشی داشت و روز آخر اعتصابش، از روز اولش چاق‌تر شده بود. این کمپ، که مقابل ساختمان وزارت خارجه انگلستان در لندن برپا شده، تاکنون بیش از ۸۸۰ روز به‌طول انجامیده و باعث برند شدن او در رسانه‌های غربی شد؛ تا جایی که به همین واسطه، به یکی از مهمانی‌های رسمی پادشاه انگلستان دعوت شد و هدیه دریافت کرد. این مسئله پنهانی نیست. تنها بخش پنهان و مسئله‌دار او، ادعای عضویت مخفیانه‌اش در سازمان مجاهدین خلق برای یارگیری از میان بدنۀ دراویش گنابادی، جوانان و کادرسازی برای این گروه تروریستی است.

 

واقعیت آن است که وحید بهشتی و مصطفی آزمایش، افراد مستقل نیستند؛ بلکه بخشی از پروژه امنیتی سرویس‌های بیگانه محسوب می‌شوند.

 

وحید بهشتی تاکنون چندین جلسه رسمی با مقامات رژیم صهیونیستی ـ از جمله «گیلا گاملیل»، وزیر اطلاعات این رژیم ـ داشته و بارها به سرزمین‌های اشغالی دعوت شده است. عکس او در کنار دیوار ندبه موجود است؛ جایی که مانند یهودیان، سر تکان می‌دهد. او در نشست‌های امنیتی رژیم اسرائیل شرکت کرده و حتی در کنست، سخنرانی ضدایرانی داشته است. در همان سفر، برنامه‌های متعددی با رسانه‌های عبری‌زبان علیه مردم ایران اجرا کرد.

 

او سه سال است که مداوماً می‌گوید: «در یک شب، ارتش اسرائیل باید به بیت رهبری ایران و فرماندهان ارشد و دانشمندان حمله کند.» بارها از بمباران مراکز هسته‌ای ایران سخن گفته و مدعی شده که: «اگر این حمله صورت گیرد، کار ایران تمام است!»

 

جنگ دوازده‌روزه اخیر نشان داد که اپوزیسیون به دو دسته تقسیم می‌شود: اپوزیسیون با شرف و اپوزیسیون بی‌شرف.

 

برخی از گروه‌های اپوزیسیون با صراحت گفتند ما با جنگ علیه ایران مخالفیم؛ با کشتار بیش از ۱۱۰۰ انسان بی‌گناه مخالفیم، با نابودی زیرساخت‌های حیاتی ایران مخالفیم.

 

اما گروه وابسته به آزمایش و وحید بهشتی، مصداق بارز اپوزیسیون بی‌شرف بودند؛ چرا که نه‌تنها از حمله نظامی رژیم متجاوز صهیونیستی به میهن استقبال کردند، بلکه رسماً به اسرائیلی‌ها التماس کردند تا حمله را گسترده‌تر کنند.

 

اوج خیانت زمانی بود که پس از توقف جنگ، بهشتی با رادیو رسمی ارتش اسرائیل مصاحبه کرد و گفت:

 

«چرا جنگ را متوقف کردید؟ اگر بیت رهبری و مراجع تقلید را ترور، کار تمام است!»

 

فرقه دراویش اپوزیسیون آزمایش؛ یک پروژه امنیتی

 

کاملاً روشن است که باند تبهکار وابسته به مصطفی آزمایش، چیزی بیش از یک فرقه منحرف نیست؛ این‌ها یک پروژه‌ی امنیتی طراحی‌شده توسط سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه‌اند و پشت پرده آن‌ها، ردپای انگلیسی‌های خبیث به‌وضوح دیده می‌شود.

 

سؤال ساده اما مهم این‌جاست: چگونه ممکن است کسی مقابل وزارت خارجه انگلیس کمپ بزند و دولت بریتانیا هیچ واکنشی نشان ندهد؟!

 

وحید بهشتی بیش از ۸۸۰ روز مقابل ساختمان وزارت خارجه انگلستان کمپ زده، در همان‌جا به‌طور مستقیم دعوت به ترور، آشوب، و حمله نظامی علیه ایران می‌کند، اما دولت انگلیس سکوت مرگبار کرده است. این رفتار چیزی جز یک پروژه‌ی امنیتی هدایت‌شده نیست.

 

خود او هم اخیراً به‌صراحت اعتراف کرده که تاکنون ۱۷ تا ۱۸ بار با مقامات ارشد امنیتی انگلستان دیدار داشته و حتی آن‌ها به چادر کمپ او مراجعه می‌کنند.

 

سؤال روشن از وحید بهشتی این است:

 

• خرج و مخارج شما را چه کسی تأمین می‌کند؟!

 

• شغل و منبع درآمدت چیست؟!

 

• سفرهای تو به آمریکا، کشورهای اتحادیه اروپا، اسرائیل و اوکراین با هزینه‌ی چه کسی انجام می‌شود؟!

 

پاسخ واضح است: این فرد یک عنصر وابسته به پروژه‌های امنیتی، دلال خون و عضو باند تبهکار سیاسی است.

 

وگرنه هیچ فرد عادی، بی‌کار، علاف و خیابان‌گردی مانند او نمی‌تواند چنین رفتارهای پیچیده، سازمان‌یافته، پرهزینه‌ و خیانتکارانه‌ای را انجام دهد!

 

انتظارات از دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران

 

انتظار ما از دستگاه دیپلماسی کشور این است که با جدیت، هوشمندی و تحرک بیشتر وارد عمل شود. درست است که جمهوری اسلامی ایران، همواره با رأفت، سعه‌صدر و کرامت با مسائل برخورد می‌کند، اما این صبوری نباید موجب برداشت اشتباه و خطای محاسباتی دشمنان شود.

 

دولت انگلستان نباید دچار خطای محاسباتی شود و تصور کند که ما چشم بر این اقدامات بسته‌ایم.

 

رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند که پرونده رژیم صهیونیستی و عوامل وابسته به آن باید پیگیری شود. بر این اساس، ما به‌عنوان شهروندان این جامعه، از دستگاه قضایی می‌خواهیم که پرونده فرقه دراویش صهیونیستی فعال شود. این‌ها بارها مرتکب خیانت و خباثت شده‌اند؛ کم به کشور و مردم ظلم نکرده‌اند؛ حتی خودشان را به در و دیوار زدند تا اسرائیل به ایران حمله نظامی کند.

 

در نشست‌های دیپلماتیک نیز لازم است به‌طور خاص، نقش حمایتی دولت انگلستان از این جریان تبهکار برجسته شود و از این فرقه، به‌عنوان نمونه‌ای عینی از سیاست‌های مداخله‌جویانه بریتانیا در قبال ایران یاد گردد.

 

چند پیشنهاد برای مقابله با این باند تبهکار

 

چند پیشنهاد برای مقابله با این باند تبهکار قابل ارائه است. تقاضا دارم که دستگاه‌های امنیتی و قضایی کشور با جدیت این موضوع را پیگیری کنند؛ هم در سطح داخلی و هم در سطح بین‌المللی.

 

این فرقه و سرکردگان آن، از جمله عوامل و مهره‌های موساد، اسرائیل و انگلیس هستند و بر اساس اسنادی که خودشان در رسانه‌ها منتشر کرده‌اند، ارتباطات آشکار آن‌ها با سرویس‌های امنیتی دولت‌های متخاصم کاملاً محرز است. بنابراین، باید برای بازگرداندن و استرداد قانونی آن‌ها اقدام شود. حتی اگر این امر ممکن نباشد، دادگاه‌های غیابی تشکیل شده و به پرونده آن‌ها رسیدگی گردد.

 

البته بنده نیز به‌عنوان فردی که مورد تهمت‌ها و اتهام‌زنی‌های ناجوانمردانه توسط شخص مصطفی آزمایش قرار گرفته‌ام، شکایت خصوصی خود را تنظیم خواهم کرد و از این افراد بابت این‌همه افترا، دروغ شکایت می‌کنم.

 

با صدای بلند می‌گویم:

 

دست از روشنگری و جهاد تبیین برنمی‌داریم، ان‌شاءالله تا حصول نتیجه. و معتقدم برای امثال من، بالاترین هدف و نتیجه، همان جهاد تبیین و روشن‌گری است.

 

پیشنهاد ما این است که همان‌طور که مدیر کانال معاند آمدنیوز را شناسایی، دستگیر و محاکمه کردید، امروز نیز رسانه‌ی «دُر تی‌وی» نسخه بدل آمدنیوز شده است.

 

دست مسئولان ذی‌ربط بسته نیست. می‌توانید با نامه‌نگاری به مجامع بین‌المللی، نقش تروریستی این گروهک را برجسته کرده و حساب‌های مالی‌شان را مسدود کنید.

 

در جبهه رسانه نیز، می‌توان از تضادها و تناقضات این فرقه مستندات تهیه کرد و با انتشار یادداشت‌ها و مقالات تولید کلیپ، مردم را با ماهیت پلید و خیانت‌های این باند تبهکار آشنا کرد؛ تا بدانند که امثال این افراد خودفروش، همچون آزمایش و بهشتی، برای رسیدن به مطامع پست خود، چه جنایت‌ها و خیانت‌هایی را در حق کشور و سرزمین مادری خود و مردم آن، مرتکب شده‌اند.

 

اگر ما به وظایفمان عمل نکنیم، همین افراد، تاریخ را تحریف خواهند کرد؛ چنان‌که آزمایش تلاش کرد روایت فتنه دراویش در گلستان هفتم تهران در سال ۹۶ را تحریف کند. این‌ها مهارت فوق‌العاده‌ای در عوض کردن جای جلاد و شهید و هنر بافندگی، داستان سرایی‌های جعلی و لجن‌مالی منتقدان‌شان دارند.

 

این مأموریت روشنگری، به‌عهده‌ی جبهه فرهنگی انقلاب، فعالان فرهنگی، رسانه‌ای و جمعیت‌های مردمی متعهد و بصیر است.

 

تفاوت صوفیان اصیل با این باند تبهکار

 

نکته‌ای مهم و پایانی آن‌که از منظر این‌جانب، همواره تفاوتی بنیادین میان صوفیان اصیل این سرزمین ـ که در باورِ خود، با صداقت گام برداشته، همراه و همدل با ملت، همسو با نظام و انقلاب اسلامی بوده و خود را جزئی از پیکره‌ این مردم شریف می‌دانند ـ با باند تبهکاری که صرفاً ادعای درویشی دارند و در حقیقت، مصداقی روشن از «جهله‌ صوفیه» به شمار می‌آیند، قائل بوده و خواهم بود.

 

ما هرگز حساب درویشان شریف، نجیب و وفاداری را که در همین جنگ دوازده‌روزه، در دفاع از کیان وطن، انقلاب و رهبری، آماده‌ فداکاری و ایثار بوده‌اند، با این مدعیان پرهیاهو و مزدوران بیگانه یکی نمی‌دانیم.

 

بر این باورم که هر فرد باید پاسخ‌گوی گفتار و کردار خود باشد؛ و میزان صداقت، در میدان عمل روشن می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 23
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 27 اردیبهشت 1404

رابرت مرداک یک یهودی استرالیایی‌الاصل است که به سلطان شبکه‌های رسانه‌ای غرب مشهور است.  روپرت مرداک یکی از یهودیان صهیونیست است که فعالیت رسانه ای خو را با مالکیت یک روزنامه کوچک در ملبورن استرالیا شروع کرد، وی بعدها شرکت های رسانه ای خود را به بازار رسانه ای انگلستان، آمریکا و آسیا گسترش داد. اگر چه وی برای اولین بار در استرالیا و در اواخر دهه 1950 وارد عرصه تلوزیون شد  اما پس از مدت کوتاهی توانست یک امپراتوری رسانه‌ای را پایه‌گذاری کند.او با راه انداختن امپراتوری رسانه‌ای خود نقش پررنگی را در سیاست‌های پشت صحنه انگلیس و آمریکا بازی می‌کند و اهرم توانمند لابی صهیونیسم در این کشور‌ها به شمار می‌رود. در ایالات متحده آمریکا به علت سیطره بی‌چون و چرایش بر رسانه‌های گروهی از وی به عنوان "سلطان بی‌تاج و تخت آمریکا" یاد می‌شود. او نقش پررنگی را در سیاست‌های پشت صحنه انگلیس و آمریکا بازی می‌کند و اهرم توانمند لابی صهیونیسم در این کشور‌ها به شمار می‌رود. وی 60 شبکه تلویزیونی به 13 زبان دنیا دارد و مسؤلیت پشتیبانی و سیاست‌گذاری یکصد روزنامه و مجله مشهور مثل دیلی تلگراف، وال استریت ژورنال، تایمز، سندی تایمز، نیویورک تایمز، و همچنین شبکه‌های خبری فاکس نیوز و اسکای نیوز را بر عهده دارد. رابرت مرداک یکی از بزرگترین امپراتوری های رسانه ­ای دنیا یعنی نیوزکورپوریشن را ریاست می­کند که در سال 2008 بالغ بر 33 میلیارد دلار از محصولات متنوع رسان ه­ای درآمد کسب کرده بود. محصولات رسانه ای متعلق با او شامل: فاکس نیوز، فاکس قرن بیستم، داو جونز (ناشر نشریه وال استریت ژورنال)، هارپر کالینز، مای اسپیس، نیویورک پست و صدها روزنامه و ایستگاه تلویزیونی دیگر می­شود. وی در دهه 2000، تبدیل به یکی از سرمایه گذاران برتر در عرصه تلویزیون ماهواره ای، صنعت فیلم سازی و اینترنت شده و وا ل استریت ژورنال، یکی از روزنامه های بزرگ آمریکا را خریداری نمود. نشریه تایم مرداک را سه بار در لیست 100 فرد تأثیرگذار جهان قرار داد. اشتیاق سیری‌ناپذیر مرداک وی را به سمت آمریکا کشاند و وی با کسب تابعیت آمریکایی توانست به گسترش دامنه امپراتوری خود نه تنها در آمریکا بلکه در سراسر دنیا بپردازد. به دلیل اهمیت رسانه‌های تحت سلطه او و نقش و شبکه گسترده رسانه‌ایش در شکل‌دهی به افکار عمومی در جهت حمایت از صهیونیسم پرداخت. در سال 2010، وی در لیست ثروتمندترین مردان جهان که توسط نشریه فوربس ارائه می شود، حائز رتبه سیزدهم شد. وی دارای ثروتی بالغ بر 6.3 میلیارد دلار و صدوهفدهمین فرد ثروتمند جهان است.

رابرت مرداک بارها متهم به دخالت در امور داخلی کشورها از طریق همین امپراتوری رسانه‌ای شده است که شاید مهمترین کارکرد او اثرگزاری بر افکار عمومی و هدایت افکار عمومی آمریکا از طریق شبکه فاکس نیوز در جنگ آمریکا علیه افغانستان باشد.

مرداک که در عین حال بر شبکه‌های خبری تمرکز دارد در تهیه برنامه‌های غیر اخلاقی هم فعالیت زیادی دارد که هدف آن ترویج بی بند وباری و بی تعهدی و بی حیائی و بی غیرتی است.

وی از طریق تأسیس ده‌ها شبکه و سایت غیر اخلاقی و مستهجن این اهداف را دنبال می‌کند و مفاهیمی مثل بی‌بندو باری، خیانت، نفی هرگونه مذهب و دین را ترویج می‌کند. وی آشکارا از شاخه صهیونیست "راست افراطی" صهیونیستی و افرادی مانند "بنیامین نتانیاهو" و "آریل شارون" حمایت می‌‌کند. چنانچه "جرج پاتاکی"، فرماندار سابق نیویورک می‌گوید: «هیچ روزنامه‌ای در آمریکا به اندازه "نیویورک پست" تحت سلطه مرداک از اسرائیل حمایت نمی‌کند.» 

یک صهیونیست افراطی

ارتباط مالک غول رسانه‌ای دنیا با جنگ غزه/مرداک یک صهیونیست افراطی
 

آلن مکویلد تحلیلگر آمریکایی در یادداشتی به بررسی عملکرد «رابرت مرداک» امپراطور رسانه‌ای وابسته به رژیم صهیونیستی در غرب و کشورهای اروپایی در مورد جنگ غزه پرداخت که با در اختیار داشتن تاثیرگذارترین رسانه‌های غربی، افکار عمومی جهان را با وجود جنایت‌های شنیع رژیم صهیونیستی در جنگ غزه طی ۱۲ ماه گذشته، در راستای ترویج و حمایت از رژیم صهیونیستی به کار گرفته است. مرداک همان کسی است که بخشی از رسانه‌های خارجی نشین از جمله شبکه «فارسی وان» نیز تحت مدیریت مستقیم یا غیر مستقیم آن قرار دارند و برای جهت دهی به افکار عمومی ایرانی‌ها به صورت رایگان در شبکه‌های ماهواره‌ای اقدام به تولید محتوا می‌کنند.

این گزارش تاکید می‌کند که اگر رسانه‌های وابسته به رژیم صهیونیستی حضور نداشتند، تلاش‌های ارتش تل‌آویو برای سرپوش گذاشتن بر پاکسازی نژادی صورت گرفته در غزه بی فایده بود، اما به نظر می‌رسد تل آویو در این عرصه از حمایت گسترده غرب برخوردار است. یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌هایی که این حمایت را ایجاد می‌کند، رابرت مرداک است که امپراتوری رسانه‌ای گسترده خود را در راستای خدمت به اهداف صهیونیستی قرار داده است.نفوذ مرداک در افکار عمومی دنیا به حدی است که تونی بلر نخست وزیر سابق انگلیس در اشاره‌ای تلویحی به قدرت بالای مرداک در حاکمیت این کشور می‌گوید که او عضو غیر رسمی دولت انگلیس است و یکی از چهار مرد تأثیرگذار در این کشور به شمار می‌رود. بر اثر حمله وحشیانه تل‌آویو به غزه احساسات ضد صهیونیستی همه جای دنیا را فرا گرفته و تل‌آویو در انزوا قرار دارد، اما موقعیت این رژیم در برخی کشورهای غربی- اروپایی همچنان حفظ شده است. این اتفاق تا حد زیادی به الیگارشی‌ها نظیر مرداک برمی گردد که همه منابع خود را در حمایت از تل‌آویو وارد یک جنگ رسانه‌ای کرده اند. روزنامه‌نگارانی که در رسانه‌های شرکتی کار می‌کنند تحت فشار شدیدی هستند تا از خط تحمیلی مالکیت شرکت پیروی کنند، به طور مثال روزنامه نیویورک تایمز از گزارشگران خود خواسته در گزارش‌ها از کلماتی همچون نسل کشی، قتل عام و پاکسازی نژادی در بررسی رفتارهای وحشیانه رژیم صهیونیستی استفاده نکنند. این شبکه حتی روزنامه نگاران را از استفاده از اصطلاحاتی مثل اردوگاه پناهندگان یا سرزمین‌های اشغالی یا حتی فلسطین منع کرده تا عملاً ارائه گزارش دقیق از وضعیت موجود غیر ممکن شود.

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 50
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 02 اسفند 1403

۴ روز دیگر، سومین سالگرد جنگ اوکراین و روسیه است؛ جنگی که به ‌دلیل نگرانی‌های امنیتی روسیه از اقدامات غرب در اوکراین و کارخانه‌های تولید سلاح شیمیایی در این کشور آغاز شد و حالا به نظر می‌رسد در نهایت به ‌سمت تقسیم شدن بین ۲ قدرت شرقی و غربی یعنی روسیه و آمریکا پیش می‌رود. اوکراین این روزها نه‌تنها توان دفاع از خود را ندارد، بلکه حتی در مذاکرات تعیین سرنوشش نیز مشارکت داده نمی‌شود؛ یک وضعیت عبرت‌انگیز. ۳ سال پیش، 24 فوریه 2020، حملات به استان‌های شرقی، جنوبی و جنوب شرقی اوکراین به دستور پوتین آغاز شد و حالا حدود 20 درصد خاک این کشور در تصرف روس‌ها قرار دارد. در همین حین، دولت زلنسکی با اعتماد به نفسی که از دریافت سلاح‌های آمریکایی و اروپایی گرفته‌ بود و با مخالفت دولت بایدن، بارها درخواست مذاکره برای پایان جنگ را نپذیرفت. اتحادیه اروپایی با کمک و همراهی دولت بایدن در آمریکا در طول این ۳ سال، تحریم‌های گسترده‌ای را علیه مسکو اعمال کرد و با ارسال سلاح به کی‌یف، اوکراین را به زمین نبرد نیابتی غرب با روسیه تبدیل کرد. در این میان میلیون‌ها کشته بر جا ماند و بسیاری از زیرساخت‌های اوکراین از بین رفت و بعد از ۳ سال، حالا نمایندگان واشنگتن و مسکو با حضور در ریاض عربستان، بدون اینکه نماینده‌ای از اتحادیه اروپایی یا دولت اوکراین حضور داشته‌ باشد، درباره شرایط پایان جنگ و تقسیم غنائم جنگی با یکدیگر مذاکره می‌کنند؛ مساله‌ای که با عصبانیت و خشم شدید کی‌یف و شخص زلنسکی روبه‌رو شده ‌است، البته عصبانیتی از سر ناتوانی! 
واشنگتن و مسکو در ریاض نشستند و درباره تقسیم اوکراین مذاکره کردند. کاری شبیه آنچه پس از جنگ جهانی دوم کردند و بخشی از شرق اروپا را روس‌ها برداشتند. این بار اگرچه کیک کوچک‌تر شده است ولی در قرن 21 دارد چنین اتفاقی می‌افتد. روسیه و آمریکا نشستند و درباره یک کشور ثالث تصمیم گرفتند. بدون آنکه نماینده آن کشور را به این مذاکره راه بدهند. ظاهرا نتیجه مذاکره هم این شده است که 20 درصد خاک اوکراین را روس‌ها بردارند و نیمی از معادن اوکراین را آمریکا! 
این بلایی است که زلنسکی بر سر اوکراین آورده است یا شاید هم دقیق‌تر این است که بگوییم آمریکا بر سر اوکراین آورده است. 
* تحقیر زلنسکی
آمریکا با یک انتخابات و تغییر رئیس‌جمهور، سیاست خود در قبال اوکراین را تغییر داد و دیگر حاضر نیست منابع خود را برای ادامه جنگ در اختیار زلنسکی قرار دهد. ترامپ معتقد است تاکنون 350 میلیارد دلار تسلیحات و منابع مالی در اختیار کی‌یف قرار گرفته است. رسانه‌های غربی اما معتقدند این میزان 320 میلیارد دلار است و زلنسکی در همین حال بارها ادعا کرده است تقریبا به یک‌پنجم از این منابع دسترسی پیدا کرده و معلوم نیست باقی این تسلیحات کجا رفته ‌است. سایت «کی‌یف ایندیپندنت» به نقل از زلنسکی نوشته تنها 100 میلیارد دلار در طول این سال‌ها به اوکراین کمک تسلیحاتی و مالی شده ‌است. این سایت در ادامه نوشته است «هزینه جنگ تا حدود 320 میلیارد دلار بوده است که حدود 200 میلیارد دلار آن را آمریکا و کشورهای اروپایی تأمین کرده‌اند و 120 میلیارد دلار آن را مردم اوکراین تأمین کرده‌اند». ترامپ همین مساله را دستمایه قرار داده تا زلنسکی را تحقیر کند و گفته است او رئیس‌جمهوری است که نمی‌داند نیمی از کمک‌های آمریکا کجا رفته ‌است. او پیش از این نیز دولت کی‌یف را دولتی فاسد خوانده ‌بود. زلنسکی در مصاحبه‌ای اعلام کرده اخیرا دیگر موشک برای سامانه‌های پدافندی پاتریوت نیز در اختیار ندارد. او در گفت‌وگوی خود گفته ‌است: «ساعت 5 صبح فرمانده ارتش با من تماس می‌گیرد و می‌گوید ما هیچ موشکی برای سامانه‌های پاتریوت محافظ کی‌یف نداریم. او به من گفت در حال حاضر 8 موشک روسی به شهر نزدیک می‌شود اما ما موشک پدافندی نداریم».  زلنسکی در حالی هنوز در حال التماس و درخواست برای گرفتن سلاح‌های بیشتر از غرب است که آمریکا و مسکو در مذاکرات ریاض هر دو به چیزی که از این جنگ می‌خواسته‌اند رسیده‌اند. ترامپ گفته ‌بود خواهان دسترسی داشتن به 50 درصد از منابع و معادن عناصر کمیاب اوکراین است و کی‌یف باید کمک‌های آمریکا را که در حدود 350 میلیارد دلار بوده، حالا با پرداخت 500 میلیارد دلار جبران کند یا منابع و معادن خود را در اختیار آمریکا قرار دهد. روسیه نیز از نتیجه مذاکرات عربستان راضی است. اراضی‌ای که روس‌ها در این 3 سال اشغال کرده‌اند حالا ظاهرا قرار است ضمیمه خاک روسیه شود؛ چیزی حدود 20 درصد خاک اوکراین، البته اوکراین قدیم! پوتین رئیس‌جمهور روسیه بر همین اساس روز گذشته در گفت‌وگویی، نتایج مذاکرات در ریاض درباره اوکراین را مثبت ارزیابی کرد و گفت: «بدون افزایش اعتماد بین روسیه و ایالات متحده، بحران اوکراین نمی‌تواند حل شود. جلسه روسی - آمریکایی در ریاض برای افزایش اعتماد بود». او همچنین تأکید کرد روسیه آماده بازگشت به میز مذاکرات درباره اوکراین است. سخنگوی کاخ سفید نیز مذاکرات ریاض را گامی بسیار بزرگ در مسیر پایان بخشیدن به جنگ اوکراین دانست. به گزارش الجزیره، ترامپ هم درباره مذاکرات جاری میان مقامات آمریکایی و روسی در ریاض مدعی شد: مذاکرات در عربستان سعودی درباره پایان دادن به جنگ اوکراین بسیار خوب بود. ما قصد نداریم نیروهای آمریکایی را در اوکراین مستقر کنیم. این موضوع مربوط به اروپایی‌هاست. اگر نیروهای حافظ صلح اروپایی در اوکراین مستقر شوند، اشکالی ندارد.  او که در ویلای شخصی خود، مارالاگو، با خبرنگاران صحبت می‌کرد بار دیگر مدعی شد اگر رئیس‌جمهور بود این جنگ هرگز اتفاق نمی‌افتاد و در پاسخ به سوال خبرنگار بی‌بی‌سی که پرسید: آیا پیامی برای اوکراینی‌ها که ممکن است احساس کنند غیبت‌شان در مذاکرات خیانتی به آنها بوده دارید؟ گفت: «من خیلی مایوسم. شنیده‌ام که ناراحت هستند که جایی پشت میز (مذاکره) نداشته‌اند. خب! برای ۳ سال داشتند و برای مدتی طولانی هم قبل از آن». وی اضافه‌ کرد: «خیلی راحت می‌شد آن را حل کرد».
ترامپ در ادامه گفت: زلنسکی رئیس‌جمهوری کاملا بی‌کفایت است و سخنان احمقانه‌ای می‌گوید. رهبری او باعث ادامه جنگ شده ‌است. وی مدعی شد زلنسکی در اوکراین تنها 4 درصد محبوبیت دارد و با دیکتاتورخطاب کردن زلنسکی اضافه ‌کرد: «در اوکراین انتخاباتی برگزار نشده است، بلکه حکومت نظامی اعمال شده و محبوبیت زلنسکی کاهش یافته و کشورش ویران شده ‌است. ترامپ با تأکید بر اینکه جنگ اوکراین جنگی «بیهوده» بود و نباید رخ می‌داد، اظهار داشت: روسیه می‌خواهد به این وحشیگری در اوکراین خاتمه دهد، اگر روسیه می‌خواست، می‌توانست کی‌یف را کاملا ویران کند اما این کار را نکرد». وی در ادامه افزود: هزاران سرباز در اوکراین کشته می‌شوند، جنگ اوکراین می‌تواند به جنگ سوم جهانی منجر شود، شهرهایی در اوکراین وجود دارد که شبیه غزه هستند و هیچ ساختمان سالمی در آنها وجود ندارد.
به گزارش نیویورک‌تایمز، ترامپ همچنین در صحبت‌های خود، اوکراین را آغازگر جنگ خطاب کرد که با واکنش شدید رسانه‌های اروپایی همراه شد. زلنسکی اما با وجود عصبانیت از تمام مواضعی که تاکنون ترامپ علیه او داشته و برگزاری نشست ریاض بدون حضور نماینده‌ای از اروپا یا اوکراین، تلاش کرد موضع محتاطانه‌ای علیه ترامپ داشته ‌باشد. وی معتقد است ترامپ تحت‌ تأثیر اطلاعات گمراه‌کننده روسیه قرار گرفته است که چنین مواضعی دارد. زلنسکی در عین حال افزود: فکر می‌کنم ایالات متحده آمریکا امروز به پوتین کمک می‌کند تا از سال‌های انزوا خارج شود.
به گزارش سی‌ان‌بی‌سی، زلنسکی همچنین معتقد است درخواست واشنگتن برای بازگرداندن ۵۰۰ میلیارد دلار به ‌عنوان فلزات از اوکراین یک حرف جدی نیست. وی همچنین خاطرنشان کرد: «کشورم را نمی‌فروشم!»
زلنسکی در حالی تاکید کرده است توافق آمریکا و روسیه برای تقسیم اوکراین را نمی‌پذیرد که ناظران بیرونی برای این مواضع اعتبار چندانی قائل نیستند. زلنسکی قبل از آنکه وارد جنگ با روسیه شود، استقلال کشورش را به آمریکا فروخته بود و اوکراین را به زمین جنگ نیابتی آمریکا علیه روسیه تبدیل کرده بود، بنابراین اکنون با تکیه بر چه قدرتی می‌تواند از ایستادگی مقابل تصمیم آمریکا بگوید؟ اروپایی‌ها نیز می‌دانند نپذیرفتن تصمیم ترامپ درباره اوکراین یعنی شکاف بزرگ در 2 سوی آتلانتیک؛ امری که محال نیست اما نیاز به تصمیم سخت اروپا دارد.
* نابودی اوکراین، نگرانی اروپا
اروپا در این میان اما با بهت و حیرت و گاهی نیز با اشک و حسرت در حال تماشای سرنوشتی است که برای کی‌یف رقم خورده ‌است. مکرون که پیش از این در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ نیز از اروپا خواسته‌ بود فکری به حال تأمین امنیت خودش کند و خواستار تشکیل ناتو اروپایی شده بود، این بار نیز روز گذشته جلسه‌ای را با تعداد محدودی از سران کشورهای اروپایی در کاخ الیزه برگزار کرد تا به ‌بیان نگرانی‌های‌شان پرداخته و در عین حال راه‌حلی برای برخورد با دولت آمریکا پیدا کنند. رسانه‌های آمریکایی این نشست را بی‌نتیجه و رهبران اروپایی را بلاتکلیف خواندند. خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز خبر داد سوال اصلی این نشست این بود: آیا اروپا می‌تواند امنیت خود را تأمین کند یا باید در انتظار نتیجه نهایی مذاکرات آمریکا و روسیه باقی بماند؟ با این حال رهبران کشورهای اروپایی نتوانستند به این سوال پاسخی دهند و ظاهرا در بین خود نیز دچار تشتت بوده‌اند. بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، برخی کشورهای اروپایی فکر می‌کنند سوال فرانسه در جهت رساندن مکرون به رهبری اروپاست که مطمئنا با واکنش منفی آلمان و برخی دیگر از کشورهای اروپایی مواجه می‌شود اما در نهایت فرانسه تنها قدرت اتمی اتحادیه اروپایی است و اگر قرار باشد کشوری دم از امنیت بزند، این فرانسه است که باید برای ائتلاف اروپا بدون آمریکا رهبری این قاره را بر عهده بگیرد. 
* از تسلیم اتمی تا تحقیر ملی
در روزهای ابتدایی جنگ، زلنسکی اعتراف کرده بود اگر اوکراین تسلیحات هسته‌ای خود را کنار نمی‌گذاشت، هیچ کشوری جرأت نمی‌کرد به آن حمله نظامی کند. او بار دیگر در مصاحبه‌ای در روز 9 بهمن‌ماه نیز بیان کرد توافقنامه بوداپست، یک اقدام «کاملا احمقانه، غیرمنطقی و بسیار غیرمسؤولانه بوده است». تفاهمنامه بوداپست توافقی میان اوکراین، روسیه، ایالات متحده و بریتانیا در سال ۱۹۹۴ بود که بر اساس آن، اوکراین تسلیحات هسته‌ای خود را که از زمان اتحاد جماهیر شوروی بر جا مانده ‌بود، کنار گذاشت و در مقابل، این کشورها تضمین امنیت، حاکمیت و تمامیت ارضی اوکراین را پذیرفتند.
زلنسکی گفته بود: «در آن زمان سیاستمداران آمریکا و روسیه متحد شده و اوکراین را مجبور به ‌کنار گذاشتن تسلیحات هسته‌ای کردند اما حداقل باید چیزی در ازای آن دریافت می‌کردیم».
از نظر وی، تضمین اصلی، عضویت اوکراین در ناتو بود؛ مساله‌ای که هنوز هم محل بحث بسیاری است و نه آمریکا و نه اتحادیه اروپایی، هیچ‌کدام عضویت اوکراین را تا امروز در این اتحاد نظامی نپذیرفته‌اند. حداقل تا این جای کار، آمریکای ترامپ و کشورهای اروپایی عضو ناتو با یکدیگر هم‌عقیده هستند که اگر اوکراین قصد عضویت در ناتو را دارد، باید فکر بخشیدن 20 درصد از اراضی اشغالی خود به روسیه باشد. با این حال بعد از این نیز عضویت در ناتو حتمی نخواهد بود.  سرنوشت عجیب و تلخ اوکراین و تبدیل شدن آن به زمین نبرد نیابتی بین قدرت‌های غرب و شرق، بار دیگر ضرورت توجه به توان دفاعی و نظامی داخلی را در بین کشورهای دنیا مطرح کرده است. کشوری که زمانی در حال تبدیل شدن به قدرت اتمی بود و آن را برای خوشایند غرب، در ازای تضمین امنیتی به آنها واگذار کرد، حالا باید در حال التماس برای دریافت تسلیحات غربی، به فکر گذشتن از 20 درصد از وسعت سرزمینی‌اش باشد و در عین حال منابع کمیاب معدنی خود را نیز برای دوره‌ای نامعلوم به آمریکا واگذار کند! اوکراین از هم اینک بین غرب و شرق تقسیم شده و در عین حال به ‌اندازه‌ای تحقیر شده که در هیچ‌کدام از جلسات مذاکره برای تعیین سرنوشتش حضور ندارد.

رئیس‌جمهور اوکراین وعده داده بود که «شعار من تبدیل ‌کردن جهان به جایی بهتر؛ جهانی روشن‌تر و خوشحال‌تر با کمک‌ گرفتن از تمام ابزارهایی است که در اختیار داریم.»؛ جهان که پیشکش، زلنسکی حتی نتوانست اوکراین را به جایی بهتر تبدیل کند. اوکراینِ جنگ زده و ویران که یک پنجم خاکش را هم از دست داده، اکنون به لقمه‌ای راحت الحلقوم برای آمریکا تبدیل شده تا با خیال آسوده، منابع ملی‌اش را بالا بکشد و به واسطه آن، منافع مستکبرانه خود را تأمین کند. 
این سنت الهی است که هرکس ولایت شیطان را بپذیرد، شیطان او را تحقیر کرده و از او درس عبرتی برای تاریخ می‌سازد. خداوند متعال در بخشی از آیه ۲۹ سوره مبارکه فرقان می‌فرماید: «وَکَانَ الشَّیطانُ لِلإِنسانِ خَذُولا؛ و شیطان همیشه تحقیرکننده(خوارکننده) انسان بوده است.»
با همه این اوصاف، رئیس‌جمهور فعلی اوکراین و سلبریتی سابق این کشور، از شخصیت‌های محبوب طیف مدعی اصلاحات و جریان غربگرا در داخل کشور است. مدعیان اصلاحات پیش از این تصویر تمام‌قد این دلقک اوکراینی را در صفحات اول روزنامه منتشر کرده و از او با عنوان «رئیس‌جمهورِ در میدان»! نام برده بودند. یکی از کارویژه‌های جریان غربگرا و طیف مدعی اصلاحات، قهرمان سازی از عناصر وابسته به غرب است. 
مشکل بزرگ طیف مدعی اصلاحات و جریان غربگرا این است که «زبان دنیا» را بلد نیستند. اگر قرار است «زبان دنیا» را بفهمیم، ماجرای اوکراین، یک کلاس درس بزرگ در این رابطه است. وضعیت فعلی اوکراین، این واقعیت را فریاد می‌زند که «اقتدار، احترام می‌آورد» و اگر این مؤلفه بسیار مهم را به‌کار نگیریم و سراغ «انفعال و خودکوچک‌بینی» و «دل‌خوش کردن به دولت آمریکا» برویم، چیزی جز جنگ، ویرانی، حقارت و غارت در پی ندارد. این خاصیت آمریکاست که حتی متحدانش هم نمی‌توانند به آن اعتماد کنند.
«مایک پمپئو» وزیر خارجه اسبق آمریکا که به مدت یک سال نیز در دولت ترامپ رئیس سازمان سیا بود، پیش از این در اظهارنظری گفته بود: «زمانی که رئیس سازمان سیا بودم در سازمان دروغ می‌گفتیم، تقلب می‌کردیم، دزدی هم می‌کردیم. در سازمان سیا برای دروغ، تقلب و دزدی کلاس‌های آموزشی برگزار می‌شود. این کارها یادآور افتخارات تجربه آمریکایی است.»

:: بازدید از این مطلب : 82
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 25 آذر 1403
جریان اصلاحات که همواره برای رسیدن به مطامع سیاسی خود با ایجاد دوقطبی‌های کاذب جامعه را در برابر دو موضوع غیر واقعی قرار داده است، حالا یک دوقطبی نگران کننده و هراس آلود دیگر تولید می‌کند.
حربه اصلاح‌طلبان برای رسیدن به مطامع سیاسی خود همواره تولید نگرانی بوده است. این تولید نگرانی به گونه‌ای بوده که با ایجاد یک دوقطبی و قرار دادن مردم در شرایط سخت تصمیم‌گیری سعی کرده‎‌اند افکارعمومی را به سمت منافع خود هدایت کنند. این موضوع متاسفانه باعث تشویش اذهان عمومی در برهه‌های مختلف و همچنین اتخاذ تصمیمات غلط در بعد راهبردی و کلان کشور شده است.

این روزها بازهم بوقچی‌های اصلاح طلب اقدام به تولید نگرانی در کشور در راستای اهداف خود کرده‌اند. جالب است که این جریان با تقسیم کار شدید رسانه‌ای و  بکارگیری عناصر خود همواره یک حرف را از تریبون ها و زبان های مختلف می‌‌زند. ابراز نگرانی و تهمت پراکنی ازجمله مواردی است که حالا در افعال اصلاح طلبان به وفور نسبت به قوانین و مقررات کشور برای خدشه‌دار کردن و از ارزش انداختن این قانون‌ها دیده می‌شود.

«محمد عطریانفر» در همین راستا مطرح می‌کند: «این دولت با شعار شفافیت و پاسخ‌گویی روی کار آمد، اما از همان روز اول با هجمه‌های گسترده‌ای مواجه شد. جناح‌هایی که انتخابات را باختند، حالا از هر ابزاری برای زمین زدن دولت استفاده می‌کنند. از تصویب قوانین بحران‌زا گرفته تا ایجاد فشارهای اقتصادی و رسانه‌ای، همه این‌ها بخشی از یک سناریوی طراحی‌شده است.»

همین حرف پیشتر از سوی «عباس عبدی» دیگر فعال اصلاح طلب شنیده شد. وی نیز درباره ابلاغ برخی قوانین می گوید: «به نظر من هدف اصلی این افراد از اقدامات خود زمین زدن دولت پزشکیان است. و نه چیز دیگر.»

«احمد زیدآبادی» نیز با همین کلید واژه در تیتری با عنوان «مصوبه‌ای برای زمین زدن زودهنگام دولت پزشکیان» در روزنامه هم میهن نوشت: «متأسفانه در پشت این ماجرا، نوعی تلاش برای سقط کردن زودهنگام دولت پزشکیان به چشم می‌خورد. هدف این است که به رأی‌دهندۀ ایرانی برای چندمین بار تفهیم شود که رئیس‌جمهوری با گرایشات آقای پزشکیان هیچ نوع دایرۀ اختیارات اثرگذاری ندارد و تنها مجری چشم و گوش بسته و بی‌اختیار احکامی است که افرادی با حداقل رأی ممکن در میان جامعه، تحت عنوان «قانون» در برابر او می‌گذارند!»

همه این موارد حاکی از تلاش سازمان یافته اصلاح‌طلبان برای ایجاد یک دوقطبی جدید است. اصلاح‌طلبان که همواره با ایجاد دوقطبی‌های مختلف سیاسی و ایجاد دو نگرش سیاه و سفید و قرار دادن خود در بخش سفید به زیست سیاسی خود ادامه داده‌اند؛ حالا سعی دارند دست به ایجاد یک دوقطبی دیگر در حوزه حجاب بزنند. از ابتدای دولت «مسعود پزشکیان» تا به امروز اصلاح طلبان چندین دوقطبی را همزمان کلید زده اند. دوقطبی «یا مذاکره یا جنگ» بعد از انتخاب «دونالد ترامپ» در انتخابات آمریکا، دوقطبی «بی برقی یا آلودگی» برای مدیریت مردم بر اساس اهداف دولت که توسط رئیس جمهور حقیقت ماجرا آشکار شد و ... از جمله این موارد بود. حالا اصلاح طلبان بدون هیچ استراحتی دوقطبی دیگری را آغاز کرده‌اند که فضای جامعه هیچگاه از تقسیمات سیاسی مطلوب آنان خالی نباشد.

این جریان سیاسی نشان داده برای رسیدن به اهداف خود هیچ مسئله‌ای را بر نمی‌تابد و حتی اگر قانون را به عنوان مانع خود احساس کند با آن به طرق گوناگون برخورد می‌کند. جالب است اصلاح طلبان بدون توجه به دغدغه بسیاری از مردم قانون حجاب را مورد هجمه قرار می‌دهد و با تولید ترس و نگرانی در مردم سعی می کنند مشروعیت این قانون را خدشه دار کنند.

 از این رو ارزش قانونی و تغییرات مثبت آن را نادیده گرفته و از سوی دیگر در یک تحرک سیاسی قابل توجهی آنرا منافی وفاق عمومی و همچنین اقدامات دولت قلمداد می کنند. از این روست که کلید واژه «زمین زدن دولت» از افواه و زبان‌های مختلف این جرگه سیاسی خارج می‌شود. روش قطره چکانی ایجاد ترس و دلهره در مردم برای القاسازی آنچه اصلاح طلبان می خواهند. وگرنه اجرای یک قانون که کارشناسان بدان توجه دارند چرا باید در جامعه مشکلاتی ایجاد کند و چرا اجرای آن باید دولت را به زمین بزند. دولتی که خود اصلاحاتی را برای آن ارائه کرده که خود این موضوع نشان دهنده اهتمام برای اجرای آن است.

این درحالی است که قانون عفاف و حجاب یک قانون ایجابی است و بیشتر تمرکز آن نیز روی هنجارشکنان است و مردم عادی قطعا در این حوزه با توجه به سبک زندگی مناسبی که دارند نه تنها دچار مشکل نمی شوند بلکه فرهنگ عمومی جامعه نیز تقویت می شود. درواقع در دو حالت با ایجاد ترس برای جامعه سعی می کنند که فضای دلهره آور و ناامنی را برای مردم ترسیم کنند. از یک سو بگویند که یک قانون علیه مردم تصویب و اجرا می شود و از سوی دیگر گفته می شود دولتی که مردم به آن رای داده اند و قرار است کارهای اجرایی را انجام دهد نیز با همین قانون سرنگون می شود.

جالب است که اصلاح طلبان ترس و ایجاد واهمه عمومی را امر سیاسی خود دانسته و بدان برای رسیدن به منافع خود در جامعه اهتمام می ورزند. این ترس و دلهره همواره در انتخابات های ریاست جمهوری برای پیروزی نامزد متبوع اصلاح طلبان به عنوان یک تاکتیک سیاسی اجرا می شود. در حوزه های سیاست راهبردی مانند مذاکرات با کشورهای 5+1 نیز اصلاح طلبان با همین ترس و واهمه و دوقطبی سازی کشور را 8 سال معطل چیزی کردند که خودشان نسبت به ماهیت آن باخبر بودند.

در همین راستا مدیر مسئول روزنامه شرق همان جریده‌ای که تیتر «امضای کری تضمین است» را منتشر کرد، در یک گفت و گو درباره بزک کردن برجام گفت: «من مبالغه را قبول دارم. این مبالغه‌ها باید می‌شد به این خاطر که فضا خیلی فضای تنگ و ترشی بود، دولت باید در حقیقت این موضوع را قدری بزک می‌کرد که بتواند حرفش را به کرسی بنشاند.»

درواقع روزنامه های اصلاح طلب برجامی که تقریبا نتیجه هیچ داد را طوری برای مردم به عنوان یک گوهر ناب در  بسته بندی شیک و مجلسی به جامعه ارائه کردند که هیچ کس به خرمهره بودن آن شکی نکند اما همین طیف و جریان که کارنامه‌ای سیاهی در حوزه تشویش و انحراف افکارعمومی دارد حالا بازهم با بمباران مردم با اخبار نگران کننده و ایجاد دوقطبی‌های مختلف جامعه را نسبت به ایجاد یک فضای مثبت برای رسیدن به پیشرفت، آسوده و راحت نمی‌گذارد!
 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 83
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 25 آبان 1403

یک پرسش پرتکرار این روز‌ها هم در محافل سیاسی و علمی و هم در میان مردم عادی این است که چرا حس می‌کنیم همه‌چیز خوب و درست و گل‌وبلبلی است، و مثل گذشته دیگر از وضع دلار و سکه و گرانی و تحریم و آلودگی هوا یا بحث روابط خارجی و امنیت و سیاست داخلی و مسائل اجتماعی کمتر می‌شنویم، با آنکه وضع به‌قدرکافی آن‌طور هست که بیشتر درباره آن بحث کنیم؟! پاسخ کوتاه من این است که، چون آنها که درباره این همه سخن می‌گفتند و تحلیل می‌کردند، اکنون پست و منصب گرفته‌اند، همین! و به‌همین‌راحتی!

از باب مثال وقتی مدیرمسئول روزنامه اعتماد می‌شود رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت، تیتر روزنامه‌اش در چنین روز‌هایی به فرنام رمان‌های عشقی عامه‌پسند نزدیک است: «آسمان آبی‌تر می‌شود»! همین تیتر که واکنشی است به ممنوعیت مازوت‌سوزی (و البته پنهان‌نگه‌داشتن خبر قطع منظم برق در زمستان)، اگر دولت‌های غیرهمسو سرکار بودند، با عباراتی که مخاطب را زهره‌ترک می‌کرد، انتخاب می‌شد. مثلاً «زمستان سیاه و تاریک با طرفداران وضع‌موجود!» یعنی از رخدادی مشخص، در یک مقطع که خودمان خارج از قدرتیم، روی سیاه آن را که زمستان سرد و تاریک باشد، می‌بینیم و در مقطع‌دیگر که خودمان منصب داریم، آسمان‌آبی دلربا را! 

یا ستون‌نویس ثابت همین روزنامه اعتماد و روزنامه هم‌میهن را ببینید! الان کجاست؟! و مشغول کدام تبیین و تحلیل؟! خیلی نرم و مهربانانه و «با تقدیم عشق» درباره ناترازی‌ها می‌نویسد و از اینکه دولت چهاردهم این حقیقت را که ناترازی‌ها تقصیر قبلی‌هاست فریاد نمی‌زند، تشکر می‌کند و نهایت استدلالش این است که «حالا شد»! یعنی الان که دولت پذیرفته است ناترازی وجود دارد، خودش یک گام بزرگ و اساسی به سوی هدف است! همین‌قدر ملوس و شل‌و بی‌جان و با تقدیم احترامات فائقه!

فقط هم بحث به مسائل اقتصادی و سیاست داخلی مربوط نمی‌شود. پوتین همیشه یک عنصر مطرود در رسانه‌های منتقد حکومت بود. به‌ویژه روزنامه سازندگی که هر دو هفته یک‌بار عکس‌تمام‌قد پوتین را به اصطلاح فول‌پیج کار می‌کند و از بلا‌ها و توطئه‌ها و خیانت‌های روس‌ها و پوتین به ایران می‌گوید، حالا دیدار پوتین با پزشکیان برایش مهم و سرنوشت‌ساز می‌شود و با تیتر‌های مثبت و راهبردی به استقبال آن می‌رود و دیدار نخست‌وزیر روسیه با پزشکیان در تهران را «دیدار استراتژیک» تیتر می‌کند.

روزنامه شرق روسیه‌ستیز و چین‌ستیز قهار نیز حالا دیدار پوتین با پزشکیان را مهم و راهبردی توصیف می‌کند! روزنامه سازندگی در دولت سیزدهم مسئله برجام را به قطعی گاز در زمستان مربوط می‌دانست و با تیتر «در انتظار زمستان» و عکسی از رئیس‌جمهور سیزدهم که در برف پوشیده شده است، رویکرد خاص خود را نشان می‌داد. به آسانی می‌توان منتظر ماند تا احتمالاً قطعی گاز در دولت چهاردهم را با عکس زیبایی از برف و یخبندان تهران در این روزنامه ببینیم با تیتر «زیبایی زندگی در سرمای اسکاندیناوی با شفق‌های قطبی!» 

گرایش این نوشته به طنز، عمدی نیست. ماجرا خود به‌قدر کافی خنده‌دار است. شاید اگر برخی می‌دانستند مملکت با این دلار و سکه و برق و گاز و مسائل پیچیده خارجی، در فصل پاییز اینچنین بهار دلکش و گلشن و رنگارنگ توصیف می‌شود، زودتر زمینه حضور منتقدان را در مناصب دولتی فراهم می‌کردند! و اگر نظریه‌پردازان ارتباطات که شش‌دهه قبل معتقد بودند حضور طولانی مقابل رسانه‌ها به «کاشت» باور‌های مبالغه‌آمیز درباره میزان خشونت در جامعه می‌انجامد و احساس ناامنی، قربانی‌شدن و بی‌اعتمادی میان‌فردی را دامن می‌زند، اکنون با شرایط جدید ما روبه‌رو می‌شدند، نظریه «برداشت» را خلق می‌کردند که مطابق آن حضور و مهاجرت ناگهانی منتقدان بی‌رحم از رسانه منتقد دولت به شورای رسانه‌ای دولت، منجر به «برداشت» سهم رسانه از قدرت و تغییر باور‌ها درباره جامعه و احساس امنیت و قربانی‌نبودن و «اعتماد» به دولت می‌شود!

یکدست‌شدن رسانه‌های منتقد با دولت، بسیار خطرناک‌تر از یکدست‌شدن قوای‌سه‌گانه و خالص‌سازی است. خود دانید!

 
منبع:روزنامه جوان

:: بازدید از این مطلب : 105
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 31 شهریور 1403

 

«چرا FATF بعد از برجام مهم شد؟». مسعود براتی کارشناس تحریم و FATF با طرح پرسش فوق نوشت: پاسخ دقیق به این سؤال بخش مهمی از پرونده FATF را رمزگشایی می‌کند. 
با بررسی سیر تحولات بعد از امضای برجام مشخص می‌شود که در زمانی موضوع FATF به مسئله جدی کشور تبدیل شد که ناموفق بودن پروژه برجام در حال آشکار شدن بود. 
برجام پروژه‌ای بود که دولت آقای روحانی و جریان سیاسی حامی او به مردم فروختند تا بتوانند رای آنها را از آنِ خود بکنند. بخش زیادی از این پروژه مربوط به بزرگنمایی و اغراق بیش از اندازه و تصویرسازی غیرواقعی از نتایج برجام بود. برای مثال رئیس‌جمهور روحانی در روز نهائی شدن برجام در اظهارنظری عجیب بیان کرد که با برجام تمامی تحریم‌های اقتصادی مالی و حتی تسلیحاتی بالمره لغو می‌شود.
اما با گذشت زمان و در همان ماه‌های ابتدائی بعد از اجرائی شدن برجام شواهد یکی پس از دیگری خود را بروز می‌داد که آن چیزی که تصویر شده است با آن چیزی که واقعی است فاصله بسیار زیادی دارد. مهم‌ترین شاهد مثال صحبت‌های آقای دکتر سیف رئیس وقت بانک مرکزی در شورای روابط خارجی آمریکا است او به صراحت درباره آثار برجام از عبارت تقریباً هیچ استفاده می‌کند. دکتر سیف به دلیل حضور در بانک مرکزی به خوبی از آثار و نتایج توافق برجام بر روابط بانکی آگاه بود و این جمله که از او صادر شد نشان‌دهنده نتیجه واقعی برجام در حوزه روابط اقتصادی بود. 
اما دولت روحانی و جریان سیاسی حامی او به این راحتی حاضر به پذیرش شکست ایده‌محوری خود نبود لذا از همان زمان پروژه جایگزین را برای مشغول کردن ذهن مردم و تداوم حضور آنها در قدرت آغاز شد. 
در سومین گزارش وزارت خارجه به مجلس شورای اسلامی درباره اجرای برجام کلید این پروژه زده شد و بیان شد که علی‌رغم رفع تحریم‌ها معضلی به نام حضور ایران در فهرست سیاه FATF وجود دارد و لذا مشکلاتی در حوزه برقراری روابط بانکی خارجی وجود داشته که باید برای رفع آن تلاش کرد. 
این در حالی ‌است که مشکل اصلی روابط بانکی خارجی که هم از نظر تاریخی قابل اثبات است و هم از نظر تحلیلی می‌توان آن را اثبات کرد، مربوط به تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه نظام بانکی ایران است و ارتباطی با FATF ندارد اما دولت وقت با چشمان باز، پروژه FATF را آغاز کرد و هدف اصلی آن نیز پوشاندن نقایص جدی برجام و احتمال آشکار شدن آن برای مردم بود. 
حالا که رئیس‌جمهور پزشکیان پیگیری این موضوع را اولویت خود اعلام کرده است، می‌توان نتیجه را حدس زد. زمان خوبی برای پیگیری این مسئله غیرواقعی در داخل مصرف می‌شود و تا چند وقت پروژه‌های رسانه‌ای- سیاسی فعال خواهد بود، خودی و دیگری ساخته می‌شود و در نهایت همان «تقریبا هیچ» برای مردم حاصل خواهد شد. فقط باید امیدوار بود که در این مسیر تعهدات هزینه‌دار جدید بین‌‌المللی برای ایران ایجاد نشود.

:: بازدید از این مطلب : 150
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 31 شهریور 1403

123


:: بازدید از این مطلب : 93
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 05 تیر 1403

کینه مهاجران و اشتباه استراتژیک انصار عاملی شد که حکومت اسلامی در دست افرادی بیفتد که این جایگاه برای آن‌ها ساخته نشده بود.

پیامبر (ص) در دوران رسالت خود تلاش‌های بسیاری برای از بین بردن آداب و رسوم خرافی و جاهلانه و نهادینه کردن فرهنگ اسلامی در میان مردم کرده بودند؛ اما ثابت شدن و بقای فرهنگ ناب اسلامی مستلزم آن بود که مردم ولایت و رهبری دینی شخصیتی را بپذیرند که پس از رحلت نبی مکرم اسلام عهده دارد دین و دنیای آن‌ها باشد و آن‌ها را تا سرمنزل سعادت دنیایی و اخروی راهنمایی و سرپرستی کند. ماجرای غدیر، واقعه‌ای بود که این سعادت را تضمین می‌کرد و حکومت اسلامی را که اساس آن‌ها برادری و برابری و جلوگیری از پایمال شدن حقوق مردم بود، تداوم می‌بخشید. کسانی که از غدیر روی گردانند و پس از رحلت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، به شوق قدرت و ثروت و کینه‌ورزی مشغول شدند، در حقیقت فرهنگ اسلامی را که سعادت آن‌ها را تضمین می‌کرد، کنار زده و خوشی‌های زودگذر دنیا مشغول شدند.

خبرگزاری تسنیم در گفت‌وگویی که با دکتر محمدحسین رجبی دوانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ اسلام، انجام داده به بررسی آثار و نتایج فراموشی غدیر و سر باز زدن از پذیرش ولایت حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) پرداخته است. طبق تصریح این کارشناس تاریخ اسلام، پیوند برادری در زمان نبی مکرم اسلام بسته شده بود و با رحلت آن حضرت نه تنها واقعه بزرگ غدیر، بلکه بسیاری از آموزه‌های اسلامی از یاد مردم رفت. اینکه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرموده بودند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ مؤمنان برادر یکدیگرند» درسی بود که مردم آن را فراموش کردند. هرچند آن حضرت سعی کردند تفاخر نژادی را از میان مردم از بین ببرند، حقوق از دست رفته زنان و دختران را به آن‌ها برگردانند، حق را میان مردم جا انداخته و عدالت را جایگزین ظلم و تعدی کنند ولی مردم با رحلت آن حضرت گویا تربیت اسلامی را فراموش کردند. نبی مکرم اسلام در غدیر می‌خواستند به مردم هشدار بدهند که این آموزه‌های اسلامی با ولایت و هدایت امام علی علیه السلام پا بر جا خواهد ماند. ولی عده‌ای نتوانستند این امر را تاب بیاورند و به شوق رسیدن به حکومت و دستیابی به قدرت، غدیر را کم‌رنگ و کم‌اهمیت جلوه دادند.

ضرورت نهادینه شدن فرهنگ اسلامی

می‌دانیم که در ماجرای غدیر، پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله بنیان امامت را برای مردم ترسیم کرده و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان امام بر حق و پیشوای اصلی پس از خود معرفی کردند. با وجود اینکه گروه زیادی از مسلمانان در حجه‌الوداع نبی مکرم اسلام حضور داشته و شاهد اعلام ولایت امام علی علیه السلام بودند، چه اتفاقی در روزگار پس از غدیر اتفاق افتاد که مردم گویا واقعه غدیر را به فراموشی سپرده و نادیده گرفتند؟ درواقع می‌خواهیم بدانیم چه رویدادی عامل تشتت و انحطاط در جامعه شد که واقعه غدیر و سفارش‌های مؤکد رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از یادها رفت؟

طبق دستور خدای متعال و سفارش مؤکد پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله، امام علی علیه السلام در جایگاه رهبری اسلام و خلافت بودند. اما جامعه به درجه‌ای از انحطاط رسید که بخشی از این جامعه خواهان ریختن خون رهبر جامعه اسلامی شدند. حتی بدتر از آن، این عمل را مصداق عبادت و حق تلقی می‌کردند.

ریشه این گونه حوادث را باید در حوادث پس از رحلت نبی مکرم اسلام جست و جو کرد. زمانی که پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله به نبوت رسیدند، به خصوص در دورانی که در مدینه حکومت اسلامی را تأسیس کردند، مردم شاهد حکومتی بودند که با امپراتوری روم یا حکومت پادشاهی در ایران متفاوت بود. چون این نوع حکومت‌ها دارای پادشاهانی بودند که در قصرهای مجلل زندگی می‌کردند و نوع حکومت‌داری به گونه‌ای بود که مردم امکان اظهارنظر در امور را نداشتند.

در حالی که مردم عرب که تا آن زمان به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کردند و با ظهور اسلام شاهد حکومت منسجم و مرکزی بر مبنای آموزه‌های اسلام بودند؛ آن هم حکومتی که در آن از پادشاه و قصر و باج و خراج خبری نبود و طرفدار حق مظلوم و رسیدگی به امور مردم بود.

نبی مکرم اسلام در واقعه غدیر این پیام را به مردم ابلاغ کردند که حکومت اسلامی با هدایت و رهبری امام علی علیه السلام پا بر جا خواهد ماند و به این منظور مردم با آن حضرت بیعت کردند تا امام علی علیه السلام پس از نبی مکرم اسلام، متولی دین و دنیای مردم باشند و آن‌ها را به سعادت دنیا و آخرت راهنمایی کنند.

به این ترتیب کسی که به مقام ولایت می‌رسد بر امور مردم حکومت می‌کند. همان گونه که خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّمَا وَلِیکمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ رَاکعُونَ؛ سرپرست و ولى شما تنها خداست و پیامبر او و آن‌ها که ایمان آورده‏اند؛ همان‌ها که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع، زکات مى‏دهند.» طبق این آیه شریفه که اشاره به مقام امام علی علیه السلام دارد، صاحب امور و ولی مردم مشخص شده است. به این ترتیب لازم بود که ولایت ادامه پیدا کند و همین موضوع را پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله در غدیر تبیین فرمودند.

عوامل تشتت پس از غدیر

چه چیز عامل رویگردانی از ماجرای غدیر شد؟

در ماجرای سقیفه توطئه‌ای روی داد و بر این اساس، حق حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام غصب شد. به این ترتیب هرچند نبی مکرم اسلام در غدیر و بارها قبل و بعد از آن ماجرای ولایت را تبیین فرموده بودند ولی وقتی امام علی علیه السلام از حکومت کنار زده شدند، درواقع مردم موضوع ولایت را کنار گذاشتند و از حکم خدا سرپیچی کردند.

از همان زمان بود که تباهی و کشیده شدن به قهقرا آغاز شد. زیرا اسلام افرادی را به عنوان ولی معرفی می‌کند که از سوی خدا و رسول او تعیین شده بودند، اما آن‌ها که بر این مسند تکیه زدند کسانی بودند که به تصریح امام علی علیه السلام در خطبه شقشقیه، این ردا برای آن‌ها دوخته نشده بود. در این شرایط، مردم با برداشت‌های غلطی که از اسلام داشتند و تفسیر به رأی خود زمینه برای چنین رویدادهایی را فراهم کردند.

عهد اخوت پیامبر(ص) با امام علی(ع) زمینه‌ساز غدیر بود

اما پیوند برادری که در زمان پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله بسته بودند، چه شد؟ به هر حال آن حضرت در جاهای گوناگون و در جمع مردم اعلام کرده بودند که با امام علی علیه السلام پیوند برادری و اخوت می‌بندند.

درست است ولی توجه داشته باشید که پیوند برادری در زمان نبی مکرم اسلام بسته شده بود و با رحلت آن حضرت نه تنها واقعه بزرگ غدیر، بلکه بسیاری از آموزه‌های اسلامی از یاد مردم رفت. اینکه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرموده بودند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ مؤمنان برادر یکدیگر هستند» درسی بود که مردم آن را فراموش کردند. هرچند آن حضرت سعی کردند تفاخر نژادی را از میان مردم از بین ببرند، حقوق از دست رفته زنان و دختران را به آن‌ها برگردانند، حق را میان مردم جا انداخته و عدالت را جایگزین ظلم و تعدی کنند ولی مردم با رحلت آن حضرت گویا تربیت اسلامی را فراموش کردند.

نبی مکرم اسلام در غدیر می‌خواستند به مردم هشدار بدهند که این آموزه‌های اسلامی با ولایت و هدایت امام علی علیه السلام پا بر جا خواهد ماند. ولی عده‌ای نتوانستند این امر را تاب بیاورند و به شوق رسیدن به حکومت و دستیابی به قدرت، غدیر را کم‌رنگ و کم‌اهمیت جلوه دادند.

جلوه‌گر شدن شکاف‌ها بعد از رحلت نبی مکرم اسلام

با این توضیحات بهتر نیست که در نظر بگیریم که شیوه‌های غلط ظلم و تعدی با ظهور اسلام کمرنگ شده و فروکش کرده بود و با رحلت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله به حالت قبل بازگشت؟

درست است. زمانی که بحران جانشینی جهان اسلام را فراگرفت، همان شکاف‌ها و شوق دستیابی به قدرت و حکومت خود را نمایان کرد و آن جریان‌هایی که در دوران نبی مکرم اسلام فروکش کرده بود، بار دیگر نمایش داده شد. این گونه بود که غدیر را به حاشیه کشانده و آن را نادیده فرض کردند تا به آرزوهای دنیایی برسند.

در میان عرب در دوران قبل از اسلام رسم‌ها و آدابی رایج بود ازجمله اینکه آن‌ها نسبت به مردم هم‌قبیله خود مراقبت ویژه داشتند. حتی اگر عضوی از قبیله آن‌ها دچار خطایی می‌شد، اجازه نمی‌دادند قبیله دیگری او را مجازات کند. به قدری که برخی از جنگ‌ها در نتیجه همین تعدی‌ها و ظلم‌ها ایجاد می‌شد.

از سوی دیگر مردم آن دوران به غارتگری خو کرده بودند و برای تأمین نیازهای خود غارتگری و کشتار دست می‌زدند و همه این‌ها به فرهنگ آن‌ها تبدیل شده بود. در عین حال نژادپرستی هم از آداب مرسوم آن‌ها بود و هر قبیله در برابر قبایل دیگر به اجداد خود افتخار می‌کرد، آن هم افتخاری بر این اساس که جد یا پدر ما در فلان جنگ ده‌ها نفر را کشته است.

این نوع ارزش‌های پست در میان مردمی رایج بود که وقتی اسلام ظهور کرد، نیاز بود که مدت‌ها در میان آن‌ها نهادینه شود تا به آن خو کرده و انس بگیرند تا بتوانند آن فرهنگ ناشایست را از یاد ببرند. اما آن‌ها بعد از رحلت نبی مکرم اسلام فرصتی به خود ندادند و فوراً با فراموش کردن سفارش‌های مؤکد آن حضرت در غدیر، به فرهنگ غلط خود برگشتند. در عین اینکه قدرت و ثروت به عنوان دو نیروی پرجاذبه در برابر آن‌ها قرار داشت و مانع از این می‌شد که بتوانند حق امام علی علیه السلام و سعادت حقیقی خود را درک کنند و متوجه آن باشند.

با این توضیحات، تلاش پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله چه نتیجه‌ای داشت که غدیر از یادها رفت؟

نبی مکرم اسلام تلاش زیادی کردند تا فرهنگ اسلامی در میان مردم جایگزین فرهنگ غلط و ناشایست آن‌ها شود، بخشی از این تلاش‌ها ثمر داد و شخصیت‌های برجسته و چهره‌های بزرگی مانند عمار یاسر، ابوذر غفاری، حبیب بن مظاهر، سلمان فارسی و مقداد و عده‌ای دیگر در همین مکتب اسلامی تربیت شدند و رشد کردند. ولی از آنجایی که همه مردم استعداد و ظرفیت درک حقایق و فرهنگ اصیل و ناب اسلامی را نداشتند، با رحلت نبی مکرم اسلام به مسیر و سبک زندگی سابق خود برگشتند.

بر همین اساس بود که حق مسلم امام علی علیه السلام که در غدیر بر آن تصریح شده بود، نادیده گرفته شد و آن فجایع و وقایع بعد از رحلت نبی مکرم اسلام روی داد. هرچند که پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله در برابر فرهنگ غلط قبل از اسلام که تعصبات قومی و قبیله‌ای داشتند، تقوا و ایمان را ملاک برتری معرفی کردند که: «إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ؛ به درستی که گرامی‌ترین شما در نزد خدا باتقواترین شماست.» اما باز هم شوق قدرت و ثروت نگذاشت که بر این آداب اسلامی پابرجا بمانند.

غدیر، تضمین‌کننده سعادت دنیا و آخرت مردم بود

آیا می‌توان نتیجه گرفت که اگر فرمان خدای متعال در غدیر اجرا می‌شد، آن فرهنگ ناب اسلامی نهادینه می‌شد؟

بله. لازم بود تا شخصیتی مانند خود رسول خدا صلی‌الله علیه و آله که دلسوز دین و دنیا و آخرت مردم است و به علم الهی آراسته است، ولایت آن‌ها را بر عهده می‌گرفت تا آن‌ها را از پرتگاه‌های گناه و پستی نجات بدهد. این شخصیت کسی نبود جز امام علی علیه السلام که همه خصایص نبی مکرم اسلام منهای وحی را داشتند. اما متأسفانه ماجراهای بعد از رحلت این فرصت را از بین برد و مردم به فرهنگ نادرست قبل خود بازگشتند.

کینه مهاجران و اشتباه استراتژیک انصار

اشاره کردید که شوق قدرت و ثروت یکی از عوامل فراموش کردن واقعه غدیر بود. چه عوامل دیگری در نادیده گرفتن حق ولایت امام علی علیه السلام نقش داشتند؟

یکی دیگر از این عوامل کینه‌ای بود که مهاجرین از امام علی علیه السلام در دل داشتند. بخشی از آن به آثار جاهلی مربوط بود و بخشی هم به این دلیل بود که آن حضرت را قاتل خویشان خود در جنگ‌ها می‌دانستند. بر همین اساس نمی‌توانستند آن حضرت را به عنوان ولی خود بپذیرند، با وجود اینکه در غدیر حاضر بودند و سفارش و دستور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله را شنیدند.

از طرف دیگر انصار اشتباهی مرتکب شدند. آن‌ها که می‌دانستند مهاجران نسبت به امام علی علیه السلام حساسیت دارند، ولایت آن حضرت را نادیده گرفتند. بر همین اساس بود که حکومت اسلامی در دست افرادی افتاد که این جایگاه برای آن‌ها ساخته نشده بود.

نشانه‌های بازگشت به فرهنگ پیش از اسلام در فتح ایران

نشانه‌های بازگشت به فرهنگ پیش از اسلام را در زمان جنگ با ایران هم می‌توان مشاهده کرد.

در دوران رسول خدا صلی‌الله علیه و آله برای آنکه روحیه جنگاوری مردان جهت داده شده و مسیر اسلامی و حق‌طلبی به خود بگیرد، فرهنگ جهاد در راه خدا تبیین شد تا مردم به سوی «إِحْدَى الْحُسْنَیینِ» بشتابند، یعنی به سوی دو نیکی که یا پیروزی در راه خدا باشد و یا شهادت.

اما در زمانی که خلیفه دوم مردم را به سمت قلمرو ایران ساسانی تحریک و تشویق می‌کرد تا به سرزمین عراق امروزی هجوم بیاورند، به جای آنکه وعده «إِحْدَى الْحُسْنَیینِ» را سر دهد، این بار آن‌ها را به سمت غنیمت، گنج‌های پادشاهان ایران و سرزمین‌های حاصلخیز عراق تشویق کرد. به این ترتیب همان آفاتی که در گذشته آن‌ها را تهدید می‌کرد بار دیگر بازگشت و مردم به همان فرهنگ و آداب و رسوم قبل از ظهور اسلام بازگشتند که همه این‌ها در نتیجه نادیده گرفتن واقعه غدیر بود.


:: بازدید از این مطلب : 194
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران