منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 08 تیر 1402

 دیگر رسانه‌ها- نورنیوز نوشت: اخیراً دادستان تهران با حضور در بند محکومان مالی ندامت‌گاه مرکزی زنان استان تهران، ضمن برپایی میز خدمت به صورت چهره به چهره با مددجویان این بند دیدار کرد و پاسخ‌گوی درخواست‌های آنها شد. 

یکی از پرونده‌های قابل توجه در این ملاقات حضوری، اظهارات لیلا کریمی خواهر علی کریمی درباره کلاه‌برداری برادرش از او بود که جزئیات آن در رسانه‌ها منتشر شد.

رونمایی از چک بی‌محل دیگری که علی کریمی از حساب خواهرش کشید+ سند

 

اسناد و مدارک این پرونده و همچنین اظهارات و مکاتبات خانم کریمی نشان می‌دهد دقیقاً زمانی که علی کریمی با انتشار مطالب مختلف در صفحات مجازی شخصی‌اش، خود را حامی حقوق زنان معرفی و شعار تبلیغاتی «زن، زندگی، آزادی» را تکرار می‌کرده، حتی به خواهر خود که دو فرزند ۵ و ۱۵ ساله دارد نیز رحم نکرده است.

درد و رنج‌های جان‌سوزی که به واسطه رفتار غیر انسانی و غیر اخلاقی کریمی در این ۱۷ ماه بر خواهرش با دو فرزند گذشته است، گرچه با اسناد و مدارک غیرقابل انکار منتشر شده اما کریمی بدون هیچ توضیحی سیاست فرار به جلو را در پیش گرفته است.

 

تصویر چک برگشتی خواهر علی کریمی

در این خصوص ذکر چند نکته ضروری است:

نخست؛ رنج‌های تحمیل شده توسط علی کریمی ـ که در ماه‌های گذشته ژست ناجی زنان گرفته و بر آن بوده تا به کمک پروپاگاندای رسانه‌های معاند در قامت یک اپوزیسیونِ انسان‌دوست ظاهر شود ـ به خواهرش به عنوان یک زن، رونمایی از باطن حقیقی نقاب فریبنده‌ای است که مدعیان حقوق بشر و حقوق زنان را رسوا می‌کند. 

مسلماً فردی که به خانواده و نزدیک‌ترین افراد به خود خیانت می‌کند و هیچ مسئولیتی در قبال آنها نمی‌پذیرد، ذره‌ای برای دیگران ارزش قائل نبوده و جز منافع شخصی به چیز دیگری نمی‌اندیشد، چنانچه طی ماه‌های گذشته با تحریک جوانان موجب بروز خسارات جبران‌ناپذیر به مردم و کشور شده و جیب خود را پُر کرده است. 

دوم؛ ماهیت کلاه‌بردار و ضد انسانی علی کریمی از منظر ماهیت حاضران در سیرک جورج تاون با ادعای منشور همبستگی نیز قابل بررسی است، چه، همه آن افراد یک به یک با رسوایی‌هایی از جنس فساد و کلاه‌برداری‌ در پوشش «زن زندگی آزادی» مواجه شدند. 

در این خصوص؛ اظهارات علی جوانمردی عنصر ضدایرانی مشغول در صدای آمریکا علیه کاسبی کردن پهلوی از کمک‌های مالی ضدانقلاب جالب توجه است: «مبارزه فرزندان ما به عاملی برای پول جمع کردن و تقویت بنیه مالی این افراد تبدیل شده است. فقط بیش از یک میلیون دلار در لس‌آنجلس جمع شده است، اینکه در اروپا چقدر جمع شده، مهم نیست؛ به‌زودی ما خواهیم گفت چقدر از اسرائیل گرفتند! این پول‌ها که به اسم مردم ایران برای اعتصاب سراسری، برای اعتراضات جمع شده، به کجا رسیده است؟ در مورد ثروت میلیارد دلاری در باهاما و جزایر دیگر هنوز صحبت نکرده‌ام!»

نکته اینکه؛ کاسبی به نام مردم ایران و هزینه کردن آن در سرمایه‌گذاری‌ها و خوش‌گذرانی‌های شخصی تنها شامل پهلوی نیست، چنانچه طبق شواهد موجود، حامد اسماعیلیون نیز به سرکیسه کردن و کسب منافع مالی شخصی پرداخته است که همین موضوع شکایت بسیاری از خانواده‌های هواپیمای اوکراینی را به همراه داشته است.

مسیح علی‌نژاد هم طبق آنچه در ستون هزینه‌های آژانس رسانه‌های جهانی ایالات متحده آمریکا آمده، قرارداد سالانه جدیدی به ارزش پایه ۹۹ هزار دلار برای سال مالی ۲۰۲۳ با آنها منعقد کرده است.

این وب‌گاه همچنین نشان می‌دهد که علی‌نژاد که خود را حامی و دلسوز مردم ایران نشان می‌دهد در سال مالی اول مارس ۲۰۲۲ (۱۰ اسفند ۱۴۰۰) تا ۲۸ فوریه ۲۰۲۳ (۹ اسفند ۱۴۰۱) مبلغ ۱۰۸ هزار دلار پاداش از آژانس رسانه‌های جهانی آمریکا برای خوش‌خدمتی به دولت آمریکا علیه ملت ایران دریافت کرده است.

البته پیش از این در دعوای میان او و مجری من‌وتو مشخص شد که علی‌نژاد چگونه با اعتراضات تجارت می‌کند و گریه خود را می‌فروشد و برای مصاحبه‌ای که حتی پخش نشده ۱۰ هزار پوند مطالبه می‌کند.

نازنین بنیادی، گلشیفته فراهانی و دیگران هم هر یک به عناوینی زیر پوشش «زن زندگی آزادی» به کاسبی خود در قالب دریافت کمک‌های مالی و یا حضور در جشنواره‌ها و گرفتن جوایز به اصطلاح حقوق بشری و هنری پرداخته‌اند.

سوم؛ نوع رفتار رسانه‌های بیگانه از جمله فارسی‌زبانان معاند در پرونده مربوط به خواهر علی کریمی حاوی معانی بسیاری است. بی‌بی‌سی فارسی، من‌وتو، اینترنشنال، صدای آمریکا، رادیو فردا و... که همواره خود را ناجی و حامی زنان معرفی کرده و شبانه‌روز با شعار و هشتگ «زن زندگی آزادی»، خود را رهایی‌بخش زنان ایران معرفی می‌کنند، طی ۱۷ ماه زندانی بودن لیلا کریمی به دلیل کلاه‌برداری برادرش نه تنها هیچ اشاره‌ای به موضوع نداشته و هیچ کدام از دادخواهی‌ها و درخواست‌های او را پوشش نداده‌اند بلکه با حمایت‌های تهوع‌آور از علی کریمی سعی در معرفی او در قامت یک قهرمان داشته‌اند.

 این رسانه‌ها که با پردازش‌های خبری به دنبال قهرمان‌سازی از یک کلاه‌بردار بوده‌اند حتی حاضر به پوشش رنج‌های اخیر لیلا کریمی نشده و در حالی که اسناد متقن کلاه‌برداری علی کریمی به عنوان کسی که حتی به خانواده خودش هم رحم نکرده منتشر شده، فقط شعارهای علی کریمی که حکم فرار به جلو را دارد منتشر کردند! 

حقیقت کاملاً روشن است؛ برای این رسانه‌ها و اربابانشان، زن فقط ابزاری برای رسیدن به اهدافشان علیه سایر کشورهاست و در عمل هیج اعتقادی به حقوق زن و حمایت از آن ندارند.

آنچه توسط علی کریمی و رسانه‌های بیگانه علیه لیلا کریمی صورت گرفته، درسی بزرگ برای کسانی است که در خیال خود علی کریمی را قهرمان و حامی زن تصور کرده و متأثر از همین خیال، گرفتار فضاسازی‌های القایی و دروغ او و رسانه‌های حامی او شده‌اند.


:: بازدید از این مطلب : 401
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 08 تیر 1402

 

مسعود اکبری در یادداشتی نوشت: «جیمز جوردانو» متخصص علوم اعصاب در بخشی از کتاب «نوروتکنولوژی در امنیت ملی و دفاع» آورده است: «مغز انسان میدان نبرد قرن بیست‌ و یکم است. هدف این است که نه تنها آنچه مردم فکر می‌کنند، بلکه نحوه تفکر و عمل آنها نیز تغییر کند.

اگر این جنگ با موفقیت انجام شود، باورها و رفتارهای فردی و گروهی را شکل داده و تحت تأثیر قرار می‌دهد تا به نفع اهداف تاکتیکی یا استراتژیک مهاجم باشد. در شکل حداکثری خود، این پتانسیل را دارد که کل جامعه را بشکند و از هم بپاشد، به‌طوری که دیگر اراده جمعی برای مقاومت در برابر نیات دشمن را نداشته باشد. در این میدان نیروی مهاجم می‌تواند بدون توسل به زور یا اجبار آشکار، جامعه را تحت سلطه خود درآورد.»

در جنگ ترکیبی، خبری از حمله نظامی نیست و دستور کار اصلی بمباران افکارعمومی است. در این جنگ، ذهن انسان‌ها به میدان نبرد تبدیل می‌شود. اغتشاشات سال گذشته یکی از مصادیق روشن در این خصوص است.

دشمن در سال گذشته عوامل فرهنگی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در کنار یکدیگر بکار گرفت تا اراده ملت را سست و امیدها را خاموش کند. رهبر معظم انقلاب- 14 خرداد 1402- فرمودند: «طرّاحی آنها جوری بود که فکر می‌کردند کار جمهوری اسلامی تمام شده، فکر می‌کردند می‌توانند ملّت ایران را به خدمت بگیرند.

احمق‌ها باز هم ‌اشتباه کردند، باز هم ملّت را نشناختند. البتّه ملّت ایران به آنها بی‌اعتنائی کرد، به فراخوان آنها اعتنائی نکرد. جوان‌های متعهّد در خیابان‌ها، در دانشگاه‌ها توانستند کارهای بزرگی انجام بدهند...دشمن را ناکام کردند. نقشه‌ دشمن باطل شد ولی این هشدار به همه داده شد که از کید دشمن غفلت نکنید.»

دشمن در سال گذشته با وجود سرمایه‌گذاری هنگفت، سیلی محکمی از ملت ایران خورد. اما قطعا این جنگ پایان نیافته و باید نسبت به خدعه دشمن، آگاه و هوشیار بود. به این موارد توجه کنید:

1- براساس مصوبه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی- در جلسه 30 خرداد سال جاری- وظیفه نظارت در حوزه سکوهای صوت و تصویر فراگیر و شبکه نمایش خانگی طبق قانون اساسی و قوانین موضوعه برعهده سازمان صدا و سیما قرار گرفت. بنابر تصریح اصل ۴۴ قانون اساسی، رادیو و تلویزیون به‌صورت مالکیت عمومی بوده و در اختیار دولت است. همچنین طبق نظر تفسیری شورای نگهبان مورخ 10 مهر 1379 انتشار و پخش برنامه‌های صوتی و تصویری از طریق سیستم‌های فنی قابل انتشارِ فراگیر (همانند ماهواره فرستنده فیبر نوری و...) برای مردم در قالب امواج رادیویی و کابلی غیر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران خلاف اصل مذکور است.

نکته آن که بلافاصله پس از انتشار خبر مربوط به مصوبه اخیر شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، رسانه‌های معاند و از جمله رسانه تروریستی «اینترنشنال» با عصبانیت نسبت به آن موضع گرفته و این اقدام را در تضاد با آزادی عمل «هنرمندان مستقل»! قلمداد کردند.
همزمان با خشم و عصبانیت رسانه‌های معاند، رسانه‌های منتسب به جریان مدعی اصلاحات در داخل نیز فریاد وامصیبتا سر داده و با تیترهایی از جمله «خطر تعطیلی صنعت سینما»، «علیه شبکه خانگی»، «سرعت‌گیر پاستور برای نمایش خانگی»، «به نام مردم، به کام صداوسیما» و... به این خبر واکنش نشان دادند.

شلوغ بازی رسانه‌های معاند و همصدایی مدعیان اصلاحات با این عملیات رسانه‌ای در حالی است که تولیدات شبکه نمایش خانگی، اعتراض گسترده عموم مردم را در پی داشته است. عادی‌سازی روابط نامشروع، شوخی‌های متعدد جنسی، ترویج خشونت- از جمله نمایش روش‌های شکنجه-، عادی‌سازی مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی، توهین به باورهای دینی، پدرکُشی و هتک جایگاه پدر و مادر، تبلیغ و ترویج ازدواج سفید، به‌کارگیری الفاظ رکیک، عادی‌سازی استفاده کودکان از دخانیات و...تنها بخشی از محتوای مبتذل تولیدات شبکه نمایش خانگی است.

اما در کنار همه این موارد، تحرکات شبکه نمایش خانگی در اغتشاشات سال گذشته نیز قابل تأمل است. در اوایل شهریور سال گذشته، دست‌کم یک‌ماه قبل از آشوب‌ها به بهانه حقوق زنان، سریالی در شبکه خانگی منتشر شد که در حقیقت راهنمای اغتشاشات با تابلوی حقوق زنان بود. این سریال با استقبال ویژه رسانه‌های معاند در خارج و جریان غربگرا در داخل مواجه شد. یکی از توصیه‌های ویژه در این سریال، اقدام مسلحانه علیه نیروهای امنیتی و نیروهای منتسب به حاکمیت بود.

پیش از آن نیز سریال دیگری در شبکه نمایش خانگی با محوریت ایجاد تنفر و خشونت علیه حافظان امنیت با تبلیغات گسترده پخش شد. نکته قابل توجه اینجاست که این سریال نیز با استقبال ویژه رسانه‌های معاند در خارج و جریان غربگرا در داخل مواجه شد و همزمان اعتراض گسترده خانواده‌ها را در پی داشت.

نحوه مواجهه آشوبگران با نیروهای حافظ امنیت در اغتشاشات سال 1401 درمقایسه با فتنه‌های قبلی یک تفاوت عمده داشت و آن توحش و خشونت بی‌سابقه بود. قطعا تهییج رسانه‌های بیگانه و دنباله‌های داخلی آن، عامل اصلی در این خصوص بود اما بدون شک، تولیدات نمایش خانگی و از جمله دو نمونه ‌اشاره شده نیز در این خصوص تأثیرگذار بوده‌اند.

2- به لطف خدا، دولت سیزدهم با وجود آنکه میراث نامطلوبی از مدعیان اصلاحات و اعتدال تحویل گرفت، با «تدبیر و امید» این میدان مین را پشت سر گذاشته و با همت و تلاش شبانه‌روزی در پی رفع مشکلات و به‌خصوص مشکلات اقتصادی است و تاکنون نیز توفیقات بسیاری به دست آورده است.

حالا به این خبر توجه کنید: در روزهای گذشته دهمین دوره هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران برای انتخاب هیئت‌رئیسه این نهاد برگزار شد. کارشناسان از اتاق بازرگانی با عنوان «پارلمان اقتصادی بخش خصوصی» نام می‌برند. بخشی که موتور محرک اقتصاد کشور است. همچنین اتاق بازرگانی ایران یکی از مراکز حساس اقتصادی کشور است و دسترسی ویژه به بسیاری از اطلاعات طبقه‌بندی‌شده دارد که به‌صورت طبیعی نباید در اختیار ‌اشخاص بدون صلاحیت قرار بگیرد با این‌حال نکته قابل تأمل این‌جاست که فردی که به‌عنوان رئیس‌جدید اتاق بازرگانی ایران انتخاب شده است، در اغتشاشات سال گذشته، حامی آشوب و التهاب بوده است.

در این انتخابات، آشکارا برخلاف قانون نحوه انتصاب ‌اشخاص در مشاغل حساس عمل شده است. براساس مفاد این قانون، ریاست اتاق بازرگانی جزو مشاغل مهم و حساس محسوب می‌گردد و نهادهای نظارتی یک ماه فرصت دارند تا درخصوص صلاحیت نامزدها اعلام نظر کنند.

گفتنی است که طبق گزارش مستند، عدم صلاحیت فرد منتخب به‌صورت کتبی به اتاق بازرگانی از سوی مراجع قانونی اعلام گردیده است. علاوه‌بر این حراست وزارت صمت نیز نامه‌ای مبنی بر عدم صلاحیت وی به برگزارکنندگان انتخابات اتاق بازرگانی تحویل داده بود. اما وی به رغم رد صلاحیت در انتخابات شرکت کرده است.

پس از انتشار اخبار مربوط به روند انتخاب رئیس‌جدید اتاق بازرگانی ایران، نمایندگان مجلس، رسانه‌ها و تشکل‌های دانشجویی نسبت به آن اعتراض کرده و خواستار اجرای قانون شدند. در این مورد نیز رسانه‌های معاند و جریان غربگرا به صورت ویژه از این فرد حمایت کرده و اصرار دارند که وی در مسند ریاست اتاق بازرگانی ایران باقی بماند، آن هم شخصی که آشکارا حامی اوباش و تروریست‌ها بوده و در جنگ ترکیبی، آب به آسیاب دشمن ریخته است. به نظر شما شخصی که برای براندازی، توئیت منتشر کرده و هشتگ می‌زد، می‌تواند امانتدار اسرار نظام بوده و در جنگ اقتصادی، مقابل دشمن بایستد؟!

3- نوع واکنش رسانه‌های دشمن به این دو فقره، حاکی از آن است که هم در موضوع شبکه نمایش خانگی و هم در موضوع اتاق بازرگانی ایران، نقطه‌زنی انجام شده و همین مسئله جیغ و داد بازوهای رسانه‌ای دشمن و دنباله‌های داخلی آن را به دنبال داشته است.
بر همین اساس لازم است که دستگاه‌های ذی‌ربط به پشتوانه مطالبه قاطبه مردم عزیز ایران و بدون تأثیرپذیری از شلوغ بازی رسانه‌های معاند و دنباله‌های داخلی، قانون را اجرا کرده و نقشه دشمن را ناکام بگذارند.

در بخشی از آیه 112 سوره مبارکه هود آمده است: «فَاستَقِم کَما اُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَک»؛ پس، همان‌گونه که دستور یافته‌ای ایستادگی کن، و هر که با همراهی تو به خدا رجوع کرده [نیز چنین کند]...»؛ ملت ایران هوشیار است و همان‌طور که به بانیان و حامیان جنگ ترکیبی در سال گذشته سیلی زد، پس از آن نیز چنین خواهد کرد و از کید دشمن غافل نخواهد شد؛ ان شاءالله.


:: بازدید از این مطلب : 376
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 07 تیر 1402

 

در آخرین روز از بهار امسال یک خبر عجیب از شهر دورس نظر همه را به سوی خود جلب کرد، رسانه‌های آلبانی اعلام کردند که در اثر درگیری میان نیروهای پلیس و عناصر منافقین یکی از اعضای این گروهک تروریستی به هلاکت رسیده و نزدیک به ۱۰۰ نفر از ساکنین کمپ تیرانا معروف به اشرف ۳ زخمی شده‌اند.

پلیس آلبانی اعلام کرد که بر اساس حکم دادگاه آلبانی و به دلیل نقض توافقات صورت گرفته به لانه تروریستی فرقه رجوی حمله کرده است. ساعاتی پس از این ماجرا وزارت کشور آلبانی نیز یک بیانیه منتشر کرده و نوشت که پاک‌سازی مقر منافقین با تصمیم دادگاه صورت گرفته است در این بیانیه آمده بود که عملیات پلیس در راستای اجرای قانون ویژه پیگرد علیه فساد و جنایت سازمان یافته و همچنین تصمیم دادگاه ویژه مربوط به فساد و جنایت سازمان یافته انجام شده است. تصمیم دادگاه نتیجه اقدامات گروهک منافقین بوده که با تعهدات آنها در سال ۲۰۱۴ یعنی در زمان استقرار این گروه در آلبانی داده بودند در تعارض بوده است.

بر اساس گزارشات پلیس ضدتروریسم آلبانی بارها درخواست فراهم شدن امکان بازرسی از کمپ اشرف ۳ را ارائه کرده بود و برخی از این درخواست‌ها با تذکر و اخطار همراه بوده اما با این وجود منافقین به این درخواست‌ها مبنی بر حضور و بازرسی از این کمپ تن ندادند که نهایتا به دلیل نگرانی از انجام برخی عملیات خرابکارانه و تروریستی توسط این گروه در آلبانی، پلیس ضد تروریسم آلبانی وارد عمل شده است.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

کلیک کلیک، بنگ بنگ در جنگ سایبری!

یکی از نکات قابل توجه در این عملیات ویژه و چند جانبه آن بود که پلیس آلبانی پس از ورود به کمپ تروریستی منافقین کلیه تجهیزات الکترونیکی و وسایل غیرمتعارفی از جمله تعدادی پهپاد، سرورهای هک و نفوذ رایاینه‌ای، تلفن‌های همراه ماهواره‌ای در کمپ اشرف ۳ را کشف و ضبط کرده است. این ابتکار عمل باعث شد از زمان اجرای عملیات پلیس ضد تروریسم آلبانی در کمپ اشرف ۳ بسیاری از حساب‌های کاربری منافقین در شبکه‌های اجتماعی به ویژه توییتر از کار افتاده و برخی حساب‌های مشهور که در آشوب‌های اخیر فعالیت بالایی داشتند یا از دسترس خارج شوند یا آنکه فعالیت‌های این اکانت‌ها به طرز قابل توجه‌ای کاهش یابد.

گروهک منافقین در طول ۵ سال اخیر سرمایه‌گذاری سنگینی در جنگ سایبری انجام داده و علاوه بر راه اندازی و پروموت برخی حساب‌های کاربری مشهور تعدادی از حساب‌های پر اینترکشن را نیز خریداری کند، در حال حاضر همگی این‌حساب‌ها از کار افتاده است.

به عنوان مثال برخی اکانت‌های شتاب دهنده در اغتشاشات پاییزی که نقش لیدری آشوب‌ها را برعهده داشتند و هر توییت آن‌ها ثانیه‌ای پس از انتشار بیش از ۵۰۰۰ هزار لایک می‌خورد حالا به زحمت ۱۰ بازدید می‌گیرند! عبدالله فولادوند و نعمت، دو نفر از مسئولان فنی این فرقه گفته‌اند که پلیس آلبانی سرور اصلی را که حاوی اطلاعات تمام مرتبطین داخل ایران بوده با خود برده‌اند.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 

عکس/ اکانتی که در جریان اغتشاشات از طرف منافقین حمایت می‌شد حالا کمتر از انگشتان دو دست لایک می‌گیرد!

ابراهیم خدابنده یکی از اعضای بریده و جدا شده از گروهک تروریستی منافقین درباره فعالیت‌های این سازمان مخوف و زیرزمینی نوشته است:

روشی که اکنون سازمان از آن استفاده می‌کند، بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی است. حدود یک سال و نیم پیش، یک‌هزار دستگاه رایانه برای سازمان از طریق یک شرکت آلبانیایی وارد آلبانی و به سازمان که سفارش‌دهنده بود، داده شد. عکس‌هایی هم که اخیراً منتشر شد، مؤید همین مطلب است. اعضای سازمان تلاش می‌کنند در شبکه‌های اجتماعی، پست‌های مریم رجوی را پربیننده کنند، در این راستا از ماشین‌های ترول برای ترند کردن مریم رجوی و سازمان استفاده می‌کنند. فعالیت‌های سازمان در شبکه اجتماعی اینستاگرام افزایش پیدا کرده چون توئیتر و فیس‌بوک محیط کنترل‌شده‌تری هستند. اینها اکانت‌های فیک زیادی می‌سازند و از آن‌ها استفاده می‌کنند.

هر یک از اعضای سازمان ممکن است بیش از ۱۰ حساب کاربری در شبکه‌های اجتماعی داشته باشند که تصاویر بیشتر آن حساب‌ها، دخترهای جوان و با نام‌های آذر، اکرم و... است. همچنین به‌طور گسترده با فالورهایشان ارتباط برقرار می‌کنند. ترفند جذب فالورهایشان این‌گونه است که مدام فالو می‌کنند و به تمامی فالورهای خود پیام می‌دهند تا اینکه بتوانند با یک فرد ارتباط برقرار کنند. پس از اینکه ارتباط برقرار شد، ارتباط‌گیری با آن فرد با همان اکانت به فرد دیگری در سازمان سپرده می‌شود.

این عضو قدیمی منافقین درباره دلایل علاقه این گروهک به جنگ سایبری به نکته مهمی اشاره کرده و هدف از این دست فعالیت‌ها را اثرگذاری اجتماعی خوانده و می‌گوید:

موضوع گفتگوی آنان با کاربران شبکه‌های اجتماعی، مشکلات آن فرد و جامعه است، به‌طور مثال با یک فرد بیکار به گفتگو می‌نشینند و در نهایت او را به این نتیجه می‌رسانند که "دلیل بیکاری تو، جمهوری اسلامی ایران است و اگر این نظام حاکم نبود، تو اکنون شغل خوبی داشتی".تصویری که از گورخوابی برخی از مستمندان منتشر شد، به‌قدری توسط اکانت‌های سازمان بازنشر داده شد که دختر من که در انگلیس است، فکر می‌کرد نیمی از مردم تهران گورخواب هستند!

همچنین کنار آن تصویر نوشته شده بود «اگر جمهوری اسلامی نبود، اکنون این گورخواب در کاخ خوابیده بود «تلاش اعضای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) در شبکه‌های اجتماعی این است که کاربران را به مرحله نفرت از نظام برسانند تا آن افراد در شرایطی که به‌وجود می‌آید، عملیات‌های ایذایی انجام بدهند، اموال عمومی را آتش بزنند و شیشه‌های بانک‌ها و مغازه‌ها را بشکنند.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

هشتگ‌های غیرفعال در جنگ غیر نرمال اینترنتی

تا پیش از ورود هدایت‌شده پلیس آلبانی به کمپ منافقین بیش از ۱۵۰۰ نفر نیروی آموزش‌دیده، شبانه‌روز به‌صورت شیفتی، مشغول تولید محتوای حرفه‌ای علیه مفاهیمی مانند اسلام، حجاب، بزرگنمایی مفاسد اقتصادی، خرافه‌نمایی مقدسات مذهبی، نفرت‌پراکنی و تولیدات محصولات مسنهجن در اینترنت به ویژه شبکه‌های اجتماعی بودند اما در حال حاضر مطابق بررسی آمار و ارقام توییت های منتشر شده و همچنین تعداد منابع به کار گرفته شده در استفاده از هشتگ‌های منتسب به سازمان منافقین، نشان میدهد برخی هشتگ ها در تاریخ حمله منافقین غیرفعال شدند.

سال ۱۳۹۸ نشریه آمریکایی مادرجونز فاش کرده که همزمان با تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه ایران و لحن خصمانه و تهدیدآمیز آمریکایی‌ها علیه ایران، شبکه‌ای از کاربران ‌در توییتر فعال شده که پیام‌های ضد ایرانی مشابهی را منتشر می‌کنند. این شبکه شامل بیش از ۴۰۰ حساب کاربری در توییتر است که از ‌حساب‌های کاربری واقعی، ربات و سایبورگ (حساب‌های نرم‌افزاری) تشکیل شده‌اند. ‌این حساب‌ها در پیام‌های خود از سیاست تغییر نظام ‌ایران حمایت می‌کنند.

مطالعات انجام‌شده توسط یک پژوهشگر ‌مستقل اینترنتی به نام 'جف گلبرگ' نشان می‌دهد شبکه‌ای شامل ۳۵۰ حساب کاربری ‌بیش از ۵میلیون توییت برای تقریباً ۵۰۰هزار دنبال‌کننده (فالوور) خود ‌پست کرده‌اند. این حساب‌ها محتوای کاملاً یکسانی را منتشر می‌کنند و با کاربران یکسانی تعامل ‌دارند و به‌طور ‌میانگین ۱۰۰ بار در روز توییت کرده بودند.

«گلبرگ» که بنیان‌گذار یک پروژه تحقیقاتی در ارتباط با ‌رسانه‌های اجتماعی است، می‌گوید که علاقه‌ای به مسائل سیاسی ایران ندارد و به طور تصادفی در زمان انجام ‌تحقیقات خود این حساب‌های کاربری را کشف کرده است. ‌بن دکر پژوهشگر رسانه‌ای نیز ۷۵ حساب ‌کاربری را کشف کرده که پیام‌های ضد نظام ایران را در توییتر منتشر می‌کنند. دکر معتقد است که این حساب‌ها واقعی نیستند یا توسط نرم‌افزار تقویت می‌شوند زیرا پست‌های خود ‌را در تمام روزهای هفته مطابق با یک جدول زمانی مشخص ارسال می‌کنند. به عنوان مثال، پنج حساب مهم در این شبکه در ‌طول چند سال گذشته صدها هزار پست را توییت کرده‌اند. وی معتقد است محتوای منتشرشده توسط این اکانت‌ها منعکس‌کننده مواضع سازمان ‌مجاهدین خلق و همچنین شاخه سیاسی بین‌المللی آن یعنی شورای ملی ‌مقاومت ایران است. هر دو ارگان، خواستار تغییر نظام ایران ‌هستند و روابط نزدیکی با مقامات دولت ترامپ دارند.

پس از حمله پلیس آلبانی به کمپ منافقین بررسی آماری فعالیت‌های سایبری این فرقه تروریستی نتایج جالب توجهی دارد:

بر این اساس تعداد توییت‌های منتشر شده که حاوی هشتگ‌های پروموت شده توسط لشگر سایبری منافقین هستند، نشان می‌دهد که از روز سی ام خرداد، پس از حمله پلیس آلبانی به پادگان اشرف ۳، به شدت افت کرده است. این روند نزولی تا یکم تیر ماه ادامه داشته و بعد از آن با شیب ملایمی رو به رشد حرکت کرده است هرچند که با شرایط پیش از حمله به اشرف، فاصله بسیار زیادی دارد.

 

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

از طرف دیگر تعداد سکوهای استفاده کننده از هشتگ‌های فوق نیز متاثر از حادثه رخ داده افت فاحشی را تجربه کرده است. می توان به این نکته اشاره کرد که با توجه به جامعه آماری مد نظر سکوهای از دست رفته هنوز به میزان قابل توجهی احیا نشده‌اند، اما حجم فعالیت سکوهای موجود افزایش یافته است تا بدین وسیله بخشی از افت فاحش فعالیت مجازی منافقین احیا و جبران شود.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

از طرفی دیگر برای بررسی این ادعاها، میانگین کامنت تعدادی از رسانه‌های اینستاگرامی در روز ۳۰ خرداد (روز حمله به مقر سازمان) و بازه ۲۰ تا ۳۰ خرداد با یکدیگر مقایسه شده است. بر اساس یافته‌های به‌دست آمده، میانگین کامنت صفحه ایران‌اینترنشنال در روز ۳۰ خرداد، با کاهش ۴۳ درصدی نسبت به ۱۰ روز قبل از آن مواجه شده است و کامنت‌های بی‌بی‌سی فارسی نیز ۳۱ درصد کاهش داشته است. این در حالی است که میانگین کامنت‌ها تقریبا تفاوتی با قبل نداشته است.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

نکته جالب توجه آنکه علاوه بر هشتگ‌ها، اکانت‌های منافق نیز پس از حمله غیرفعال شدند. این اکانت ها که به عنوان «لشگر سایبری» منافقین شناخته میشوند، پس از درگیری در پادگان اشرف و ضبط تجهیزات، ناپدید شدند. موضوعی که تولسط کاربران فضای مجازی نیز احساس شده و مدعی شدند که پس از حمله، میزان فحاشی، نفرت پراکنی و ناامیدی در شبکه های اجتماعی کاهش یافته است.

غیرفعال شدن اکانت ها به سه وضعیت، صورت گرفته است:

* برخی اکانت‌ها در ساعات حمله غیرفعال شده و پس از چند ساعت دوباره فعلایت خود را از سر گرفتند.

* برخی اکانت‌ها در ساعات حمله غیرفعال شده و پس از چند روز دوباره فعلایت خود را از سر گرفتند

* برخی اکانت‌ها در ساعات حمله غیرفعال شده و این وضعیت فقط در پلتفرم توئیتر بوده و افراد مذکور پس از چند روز در تلگرام و اینستاگرام، دوباره فعالیت خود را از سر گرفتند.

مطالب فوق در رصد صفحات برخی چهره های سرشناس ضدانقلاب نیز به خوبی مشهود است. طبق بررسی‌ها، پس از حمله پلیس آلبانی به مقر اشرف، تعداد لایک‌ها، ریتوئیت‌ها و به طور کلی بازتاب و حمایت از محتواهای منتشر شده توسط چهره های ضد انقلاب، به شدت کاهش یافتند.

لازم به ذکر است که حمله پلیس آبانی در ظهر ۲۰ ژوئن رخ داده و برای برای در فضای مجازی باید بین ۱۹ تا ۲۱ ژوئن، از یک روز پیش از جمله تا فردای آن بررسی شود.

با مقایسه دو توئیت سرکرده فرقه منافقین مریم رجوی در تاریخ ۲۰ ژوئن (۳۰ خرداد) پیش از حمله و ۲۱ ژوئن، فردای آن، مشخص میشود که تعداد لایک ها و ریتوئیت ها بشدت کاهش پیدا کردند.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

عکس/ کاهش لایک و ریتوییت اکانت سرکرده منافقین

عجیب‌تر آنکه با برسی اکانت چهره‌های دیگر که وابستگی خود را به منافقین ابراز نکردند، مشخص میشود که آن ها نیز توسط سایبری های اشرف، هدایت و وایرال می شوند. در این بین چهره هایی همچون مهدی یراحی نیز وجود دارد که پس از درگیری در اشرف، با کاهش شدید لایک و ریتوئیت مواجه شده است. یراحی در جریان اغتشاشات، قطعه آهنگ‌هایی تولید و منتشر کرده که در تمامی فراخوان‌های ضد انقلاب مورد استفاده قرار گرفته است.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

عکس/ لیدرهای اغتشاشات با افت شدید در شبکه‌های اجتماعی روبرو هستند

علاوه بر این برخی اکانت ها از روز حمله به بعد، فعالیتشان متوقف شده است. برخی از آن ها هنوز فعالیت را از سر نگرفته و برخی پس از این که در شبکه های اجتماعی مورد توجه قرار گرفتند، روز های بعد شروع به فعالیت گرفتند. تعدادی از اکانت ها نیز توئیترشان متوقف شده (به طور غیرعادی) متوقف شده و در دیگر پلتفرم ها فعالیت می کنند، این ماجرا احتمالا مرتبط به سروری‌هایی است که در حال حاضر در اختیار منافقین قرار ندارد.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

عکس/ اکانت‌های فروخته شده به منافقین در حال حاضر غیر فعال شده است.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

عکس/ این اکانت یک هفته پس از این ماجرا اکانت خود را حذف کرد

جوانان محلات در اغتشاشات حالا کجا هستند؟

یکی از مهمترین فعالیت‌های منافقین در طول اغتشاشات پاییزی در سال گذشته استفاده از چند اکانت جعلی با عنوان «کمیته‌های جوانان محلات» بود که نقش صادرکننده فراخوان را برعهده داست. این اکانت‌های سایبری در شهرهای مختلف در امتداد استراتژی «کانون‌های شورشی» این سازمان تروریستی قرارداشته و در شبکه‌های مجازی و نیز رسانه‌های فارسی‌زبان ازجمله شبکه تروریستی اینترنشنال تبلیغ و به‌روزرسانی می‌شد، در حال حاضر این سکوهای تولید آشوب از کار افتاده و برخی رابطین و ادمین‌های آن که مرتبط یا منافقین بودند نیز توسط نهادهای امنیتی دستگیر شده‌اند، این افراد در اعترافات خود بیان کرده‌اند که توسط سرپل‌های منافقین این صفحات را راه‌اندازی کرده بودند. پس از ضربه سی خرداد به کمپ اشرف ۳ کلیه خطوط هماهنگی داخلی و خارجی قطع شده است.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

عکس/ مهدیار آقاجانی در پاریس و از گردانندگان صفحات منافقین

 

اواخر زمستان سال ۱۳۹۹ دولت آمریکا اعلام کرد که یکی از مهم‌ترین پروژه‌های تبلیغاتی علیه ایران را متوقف خواهد کرد، در آن زمان وزارت خارجه آمریکا با انتشار یک بیانیه کوتاه‌ نوشت که بودجه مالی طرح ایران دیس اینفو را قطع کرده است. حذف این بودجه بزرگ مالی برای اپوزیسیون خارج از کشور و عناصر ضدانقلاب یک شوک بزرگ محسوب می‌شد، زیرا حذف کمک مالی از سوی آمریکایی‌ها باعث می‌شد برخی مؤسسات ضد ایرانی که به‌صورت شبانه‌روزی به بمباران روانی مردم دست می‌زدند دکان‌های خود را تعطیل کرده و بیکار گردند.

یک ماه پس از تعطیل شدن این پروژه تبلیغاتی، وب‌سایت اینترسپت (Intercept) جزئیات خاتمه این پروژه را منتشر کرد. در این گزارش آمده بود که دیس‌اینفو در زمره عملیات‌های گروه توانا با بودجه ده میلیون دلاری در ده سال اخیر بوده است. همچنین در این گزارش آمده بود که بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD)، اندیشکده‌ای که حمله نظامی به ایران را ترویج و تشویق می‌کند؛ بانی این پروژه بوده است.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

اما چه چیزی باعث شد که این کارزار تبلیغاتی تعطیل شود؟ اینترسپت نوشته بود که این پروژه که به‌صورت مشخص بودجه آن از مالیات آمریکایی‌ها هزینه می‌شود، بر آزار و اذیت آنلاین منتقدان سیاست خارجی ترامپ در خاورمیانه تمرکز داشت. دو نفر از نمایندگان کنگره آمریکا که در جلسه توجیهی کنگره با مرکز تعامل جهانی، بازوی مشترک وزارت دفاع و کنگره آمریکا برای مقابله با پروپاگاندا و عملیات روانی حضور داشتند، تأیید کردند سعید قاسمی نژاد، مشاور ارشد اندیشکده اف. دی. دی و پیمانکار پروژه ایران دیس‌اینفو بوده و آن را به موسسه توانا واگذار کرده بود. عوامل موسسه توانا نیز این پروژه را به سوی مقاصد ترامپ منحرف کرده بودند.

 پشت پرده غیرفعال شدن شبکه سایبری منافقین/ آغاز تسویه حساب‌های تشکیلاتی در اشرف ۳/ ادمین‌های صفحات جوانان محلات این روزها کجا هستند؟ +عکس و فیلم

به نظر می‌رسد که پس از پایان اغتشاشات اخیر لشگر سایبری منافقین نیز به همان سرنوشتی دچار شده است که پیش از این بر سر پروژه ایران دیس اینفو آمده است، کشورهای غربی از منافقین به عنوان یک دستمال کاغذی استفاده کرده و حالا پس از شکست آشوب‌ها در چند محله این گروهک فرتوت را به زباله‌دان فرستاده‌اند.

در طول اغتشاشات پاییزی پروژه جنگ سایبری آنچنان برای دشمن با اهمیت بود که سازمان سیا از آن به نام «خانه مخفی» یاد می‌کرد که این خانه تیمی و مخفی‌شده درواقع استعاره از نفوذ عناصر ادراکی بود که توسط صدها هزار اکانت و شبکه هدایت‌شده بر تغییرات نسلی اثر داشت. اما حالا این پروژه شکست خورده در وضعیتی قرار گرفته است که از کمپ اشرف ۳ خبر از حذف فیزیکی و تسویه‌حساب‌های درون تشکیلاتی می‌رسد، خبر رسیده که جنازه فهیمه آذرانی، از مهره‌های این فرقه تروریستی، بیرون از پادگان اشرف و در خیابان‌های آلبانی پیدا شده است.

این گروهک مدعی شده که فهیمه آذرانی به دلیل بیماری مرده است، اما برخی اخبار حکایت از این دارد که در هنگامه حمله پلیس آلبانی به پادگان گروهک رجوی، برخی اعضا از فرصت استفاده و فرار کرده‌اند. یکی از آن‌ها فهیمه آذرانی بوده است که دیگر حاضر نبوده نقش سرباز سایبری را برای فرقه رجوی بازی کند، با توجه به تجربه متعدد این گروهک در تسویه درون گروهی و حذف نیروهای خود پس از نافرمانی، برخی معتقدند که آذرانی را خود گروهک کشته است، انتشار خبر مرگ فهمیه آذرانی عضو ارشد و تشکیلاتی منافقین مقدمه تیرهای غیبی است که بر چشم دشمن خواهد خورد!

 

جنایت کاران در سراشیبی سقوط


تبهکاران در سراشیبی سقوط دائمی

فهرستی از اقدامات جنایت‌بار و خونین فرقه رجوی اشاره کرده و نوشته است:

گروهک نفاق در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلام‌ جنگ مسلحانه کرد و دست به اغتشاش‌های خونین و اقدامات تروریستی زد و ده‌ها نفر از نقش ‌آفرینان نهضت امام خمینی (ره) و افراد زیادی از مردم کوچه و بازار را به جرم دفاع و پاسداری از انقلاب اسلامی، در سراسر کشور به شهادت رساند که فهرست زیر، تنها بخشی از مهم‌ترین جنایت‌های این گروهک است:

۱. در ۷ تیر ۱۳۶۰ با بمب‌گذاری در حزب جمهوری اسلامی، آیت‌الله سید محمدحسین بهشتی معمار نظام نوین قضایی و رئیس قوه قضائیه و ۷۲ یار امام خمینی (ره) را به شهادت رساند

۲. در ۸ تیر ۱۳۶۰ محمد کچویی رئیس زندان اوین را ترور کرد

۳. در ۱۴ مرداد ۱۳۶۰ دکتر سید حسن آیت نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی را شهید کرد

۴. در ۸ شهریور ۱۳۶۰ با بمب‌گذاری در دفتر نخست وزیری، محمدعلی رجایی رئیس جمهور و حجت‌الاسلام والمسلمین محمد جواد باهنر نخست وزیر کشورمان را به شهادت رساند

۵. در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ آیت‌الله علی قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی را ترور کرد

۶. در ۲۰ شهریور ۱۳۶۰ آیت‌الله سید اسدالله مدنی امام جمعه تبریز را شهید کرد

۷. در ۷ مهر ۱۳۶۰ حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد از اعاظم روحانیت مشهد را ترور کرد

۸. در ۲۰ آذر ۱۳۶۰ آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب امام جمعه شیراز را شهید کرد

۹. گروهک نفاق در سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ بر اساس آمارهای رسمی موجود بیش از ۱۷ هزار نفر را در کوچه و خیابان در اقصی نقاط کشور شهید کرد

۱۰. در ۱۱ تیر ۱۳۶۱ آیت‌الله محمد صدوقی امام جمعه یزد را ترور کرد

۱۱. گروهک نفاق در ۱۵ شهریور ۱۳۶۱ در خیابان خیام تهران، یک اتوبوس ۲ طبقه را به آتش کشید که در این جنایت ده‌ها نفر شهید و مجروح شدند

۱۲. در ۲۳ مهر ۱۳۶۱ آیت‌الله عطاءالله اشرفی اصفهانی امام جمعه کرمانشاه را شهید کرد

۱۳. در دی ۱۳۶۱ به چهار پاسگاه مرزی در کردستان حمله کرده و ۱۵۰ پاسدار را ترور کرد

۱۴. گروهک نفاق، در بازه زمانی ۷ خرداد تا ۲۶ اسفند ۱۳۶۱، ۶۴۷ نفر را ترور کرد و به شهادت رساند

۱۵. این گروهک، همچنین در بازه زمانی ۱۱ فروردین تا پایان سال ۱۳۶۲ مسئولیت ترور ۴۵۸۳ زن و مرد ایرانی را بر عهده گرفت

۱۶. در روز عاشورای سال ۱۳۷۳ (۳۰ خرداد) با بمب‌گذاری در جوار ضریح امام رضا (ع)، تعداد ۲۶ زائر را در حرم امن رضوی به شهادت رساند و ۳۰۰ نفر را نیز مجروح کرد

۱۷. در اول شهریور ۱۳۷۷ سید اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب اسلامی تهران را ترور کرد

۱۸. در ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ امیر سپهبد علی صیاد شیرازی جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح را شهید کرد

۱۹. در فتنه سال ۱۳۸۸ گروهک نفاق نقش پررنگی داشت و دست به جنایت‌های آشکاری در روز عاشورای حسینی زد

۲۰. در دی ۱۳۸۸، آذر ۱۳۸۹ و مرداد ۱۳۹۰،سه دانشمند هسته‌ای کشورمان (مسعود علی‌محمدی، مجید شهریاری و داریوش رضایی‌نژاد) را ترور کرد

۲۱. در ۲۱ دی ۱۳۹۰ مصطفی احمدی روشن معاون بازرگانی سایت هسته‌ای نطنز را به شهادت رساند

۲۲. در فتنه ۱۴۰۱ نیز این گروهک از راه جذب حمایت خارجی و با فعال کردن ایادی داخلی خود به مبارزه علیه ملت ایران پرداخت.

پس از فاجعـه هفتم تیر ۱۳۶۰، مسعود رجوی سرکرده گروهک نفاق بـه همراه ابوالحسن بنی‌صدر رئیس جمهور معزول به فرانسه گریخت و دور جدیدی از فعالیت‌های ضد انسانی منافقین آغاز شد.

الف) رجوی با حمایت بنی‌صدر در فرانسه شورای ملی مقاومت را تشکیل داد و در خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی ایران به فعالیت پرداخت.

ب) در سال ۱۳۶۵ دولت فرانسه با فشار سیاسی کشورمان گروهک نفاق را از این کشور اخراج کرد ‌

ج) رجوی طی معامله‌ای با صدام، پایگاه اصلی نفاق را به پادگان اشرف در استان دیاله عراق منتقل کرد و در کنار رژیم بعث به جنگ با ملت ایران پرداخت که این همراهی‌ها و همکاری‌ها به نتایج ذیل منتج شد:

۱. گروهک نفاق تا پایان سال ۱۳۶۶ برای خوش‌خدمتی به رژیم صدام ۹۹ عملیات را انجام‌ داد که در آن عملیات‌ها ۹۳۰۰ نفر شهید و ۸۶۰ نفر ایرانی اسیر شدند

۲. عوامل رجوی در تمام دورانی که در پادگان اشرف مستقر بودند، اقدامات تروریستی زیادی را در داخل کشورمان انجام دادند

۳. منافقین تا پایان جنگ ایران و عراق به‌ عنوان مزدور و جاسوس حزب بعث امکانات خود را در اختیار ارتش صدام گذاشتند

۴. این گروهک در ۸ فروردین ۱۳۶۷ با عملیات «آفتاب» به فکه حمله کرد و تعدادی از مردم و نیروهای نظامی را به شهادت رساند

۵. منافقین در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷ با عملیات «چلچراغ» به پشتیبانی ارتش عراق پرداخت و شهر مهران را تصرف کرد

۶. در ۳ مرداد ۱۳۶۷ و بعد از پذیرش قطعنامه از سوی ایران، گروهک نفاق با عملیات «فروغ جاویدان» و انواع و اقسام جنایت‌ها، تصرف تهران را در سر می‌پروراند که با عملیات «مرصاد» ناکام ماند و با به جا گذاشتن بیش از ۲ هزار کشته، و انهدام ۴۳۸ تانک و نفربر و ۱۲۰۰ قبضه سلاح، به داخل خاک عراق فرار کرد

۷. آمار جنایات منافقین در سال ۱۳۶۷ تقریباً با جنایت‌های این گروهک در سال ۱۳۶۰ برابری می‌کند؛ این گروهک در سال ۱۳۶۷، ۱۵۰۳ نفر از ملت ایران را شهید کرد که ۹۰۷ نفر از آنان نظامی، ۱۵۶ نفر دانشجو و دانش‌آموز، ۱۵۹ نفر کارگر، ۴۵ نفر کارمند و ۲۰ نفر زن و کودک بودند!

۸. پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران و پایان یافتن جنگ ایران و عراق فشارها برای اخراج گروهک نفاق از عراق آغاز شد

۹. آخرین گروه از جمعیت ۳۲۰۰ نفری منافقین در ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۲ از پادگان اشرف خارج شدند و دقیقاً یک سال پس از آن و به‌دنبال حمله به پادگان اشرف، این اردوگاه به‌طور کامل تخلیه شد و منافقین به قرارگاه آمریکایی لیبرتی رفتند

۱۰. در سال ۲۰۱۴ منافقین قرارگاه لیبرتی را از دست دادند و دولت آلبانی در کمپ موسوم به «تیرانا» به آنان پناه داد

۱۱. از آن پس گروهک نفاق حرکت‌های ضد ایرانی خود را در آلبانی و فرانسه و با حمایت علنی ایالات متحده آمریکا انجام‌ می‌داد

۱۲. با افول قدرت آمریکا در دنیا، و گسترش قدرت جمهوری اسلامی ایران در منطقه و جهان، گروهک نفاق نیز به سراشیبی سقوط منتقل شد:

الف) در روز سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲ همزمان با سالگرد شورش مسلحانه گروهک نفاق، پلیس آلبانی براساس حکم دادگاه عالی مبارزه با تروریسم، با حمله به کمپ ۳ و ۴ اشرف، اقدامات تروریستی و سایبری آنها را کشف کرد

ب) دولت فرانسه نیز بعد از گذشت بیش از یک دهه میزبانی، با گردهمایی سالانه گروهک تروریستی نفاق که از سال ۲۰۰۸ در این کشور انجام می‌شد، مخالفت کرد

ج) وزارت کشور آلبانی هم به تنش‌ها و درگیری‌های رخ داده در کمپ اشرف در منطقه «مانز» واکنش نشان داد و گفت که این عملیات در راستای اجرای قانون ویژه پیگرد علیه فساد و جنایت سازمان یافته انجام شده است

د) وزارت کشور آلبانی در بیانیه‌ای تأکید کرد «سازمان مجاهدین خلق به تعهدات خود عمل نکرده و توافقاتش را نقض کرده است».

ه) پلیس آلبانی نیز اعلام کرد حدود ۱۰۰۰ نفر از ساکنان این کمپ در محوطه آن علیه آلبانی تظاهرات کردند

و) پلیس آلبانی با همین بهانه ۷۰ نفر از اعضای گروهک نفاق را بازداشت کرد

ز) البته روشن است که این برخوردها به علت بی‌خاصیت شدن راهبردهای منافقین شکل پذیرفته و قدرت سیاسی کشورمان، راه را برای استمرار حمایت از گروهک نفاق بسته است.

ح) اتفاقات اخیر، آغاز یک زندگی ذلالت‌بار برای منافقینی است که بیش از ۴۰ سال دست به کشتار وحشیانه ملت عزیز ایران زده‌اند

ط) اینجا نقطه پایان حیات ظلم‌ کنندگان به مردم مظلوم‌ و مقتدر ایران اسلامی است

ی) گروهک نفاقی که بنا داشت در ۶ تیر ۱۳۶۰ با ترور امام خامنه‌ای راه عروج نظام دینی را مسدود کند، امروز در دامی گرفتار شده، که با درایت و مدیریت رهبر حکیم انقلاب اسلامی، رهایی از آن دام برایش ممکن نیست.


:: بازدید از این مطلب : 385
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 06 تیر 1402

 

یکی از فعالان توئیتری با انتشار تصویری در صفحه خود نوشت:

میدان مولوی تهران! این پیرمرد تهیدست، در میانه کار و تلاش، نه نماز را فراموش کرده و نه ناشکر خداست. در وسایل او عکس آیت الله خامنه‌ای و پرچم ایران هم مشاهده میشود. چرا غارتگران سفره انقلاب همگی به رهبری و نظام لگد میزنند و خدا را هم فراموش کرده اند؟ چرا فقرا شکرگزار هستند؟

علت ناشکری و ناسپاسی و خیانت مسئولینی که دهها سال بر سفره انقلاب چمبره زده اند و خورده اند، همان حرامخوری ها است که وجودشان را آلوده کرده و دیگر نه خدا را میشناسند و نه انسانیت و نه پایبند به انقلابی هستند که آنها را به این نقطه رساند. ننگ بر شما حرامخواران و بی وجدان.

وقتی نان حرام نخورده باشید، هم شکرگزار خدا خواهید بود و هم قدردان رهبری و مدافعان وطن... از قاسم سلیمانی تا تک تک شهیدان امنیت.

وقتی نان حرام نخورده باشید


:: بازدید از این مطلب : 354
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 05 تیر 1402

 

واشنگتن‌پست و نیویورک‌تایمز می‌گویند «مقامات آمریکایی، از تصمیم یوگنی پریگوژین، فرمانده گروه واگنر برای شورش مطلع بوده‌اند». مارگاریتا سیمونیان، سردبیر راشا تودی و رئیس‌ تلویزیون دولتی روسیه هم گفته است: «شکی نیست که شورش اخیر گروه واگنر علیه کرملین، توسط سرویس‌های مخفی آمریکا، انگلیس و شاید 
یکی از کشورهای خاورمیانه سازماندهی شده بود».
آیا پریگوژین از سوی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس فریب داده شده بود، اما از ادامه بازی منصرف شد؟ یا این که با غرب هماهنگ نبود، اما حرکت بدی را شروع کرد که بازی در زمین غرب و خیانت به کشورش در بحبوحه جنگ محسوب می‌شد؟ وزیر خارجه آمریکا دیروز گفت «آشوب ایجاد شده به‌ دست واگنر که چالشی بی‌سابقه را برای پوتین رقم زد، ممکن است هنوز تمام نشده باشد و هفته‌ها یا ماه‌ها ادامه یابد». آیا این فقط یک احتمال است، یا خبر از آرزو و نقشه شکست خورده دولت آمریکا می‌دهد؟!
هر چه بود، رئیس ‌واگنر پس از چند ساعت جوگیری و معرکه‌گیری، کوتاه آمد و غائله‌ای را که می‌توانست خسارت راهبردی برای کشورش به همراه داشته باشد، به پایان برد. این را مقایسه کنید با برخی مشابه‌های ایرانی که یا رسما به خدمت سیا و موساد و MI6 درآمدند؛ و یا رفتار‌شان خیانت به کشور و کمک به دشمنان بود، اما پس از تجربه اولین ناکامی‌ها، سر عقل نیامدند و خیانت‌های بعدی را هم مرتکب شدند. اولین آنها، سازمان منافقین است که ادعای انقلابیگری و مبارزه برای خلق را داشت و لاف مبارزه با امپریالیسم می‌زد، اما سرکرده آن مسعود رجوی، از زمان زندان در قبل از انقلاب، به خدمت ساواک شاه در آمده و از مرگ نجات یافته بود. رجوی و اطرافیانش، برای ارضای جاه‌طلبی و گرفتن پول و خدمات، به هیچ سفارش خارجی برای جنایت و خیانت علیه مردم خود، نه نگفتند: جاسوسی، آدم‌کشی و ترور، خرابکاری، آشوب‌افکنی و حتی حمله به خاک خود، به نیابت از صدام. نکبتی که اعضای این گروهک جنایتکار و وطن فروش، اخیرا در اردوگاه آلبانی متحمل شدند، از حوادث عبرت‌آموز تاریخ معاصر است.
دومین گروهی که مانند منافقین، روی امثال گروه  واگنر را سفید کردند، طیف منافقین جدیدی هستند که از متن جمهوری اسلامی بیرون آمدند، اما بر اساس پروژه یا از سر جاه طلبی و لجاجت و کینه و حسادت و انواع رذایل اخلاقی دیگر، پذیرفتند در زمین دشمنان تاریخی ایران نقش‌آفرینی کنند. مجنون‌های واگنری، در کمتر از ۲۴ ساعت سر عقل آمدند و از موضع خودزنی بلاهت‌آمیز عقب نشستند؛ اما ما در ایران، بدتر از واگنر‌ها را سراغ داریم
که با دروغ تقلب، انتخابات سال ۱۳۸۸ را به آشوب کشاندند و هشت ماه تمام، در حالی که یقین کرده بودند پشت‌شان را خالی کرده‌اند، رفتار‌های دشمن شادکن علیه ملت ایران را شدت بخشیدند.
پریگوژین، حداکثر رئیس‌ یک گروه پیمانکار نظامی است، 
اما ما در کشور خود سیاستمدارانی مثل موسوی و خاتمی را سراغ داریم که حماسه مشارکت ۴۰ میلیونی (۸۵ درصدی) مردم ایران را با یک دروغ محض درباره تقلب، تبدیل به تهدید امنیت ملی کردند و نمایندگان آنها در دیدار مقامات آمریکایی، برای انتقام از شکست در مقابل ملت ایران در کف خیابان، گرای «تحریم‌های فلج‌کننده» را به تیم اوباما و هیلاری کلینتون دادند.
لس آنجلس تایمز، ۲۸ مهر ۱۳۸۸ از زبان جان ‌‌هانا مقام آمریکایی نوشت: «مطمئناً پیامی که من از گردهمایی اخیر فعالان اپوزیسیون ایران- که در میان آنها بعضی شخصیت‌های نزدیک به رهبری جنبش سبز حضور داشتند- شنیدم، این بود که تحریم باید اعمال شود و این تحریم باید هرچه شدید‌تر باشد؛ تحریم ضعیف و یا تدریجی، فقط به رژیم این امکان را می‌‌دهد که با وضعیت جدید خودش را تطبیق دهد. آنها گفتند برای اینکه تحریم مؤثر باشد، باید به صورت شوک‌ وارد شود که فلج کند و نه به صورت واکسن... برخی از آنها نگرانند که 
رژیم بر اثر حمله نظامی فلج نشود و به جای آن، جنبش سبز سرکوب شود. با وجود این نگرانی، آنها پیشنهاد دادند بمباران همزمان تأسیسات هسته‌ای و مراکز سپاه پاسداران و بسیج- هر چند که تعدادی از مردم را هم نابود کند- موجبات جمع کردن بساط حکومت به دست مخالفان را تسریع خواهد کرد»!
ما واگنر‌های ایرانی را سراغ داریم که قبل و بعد از برجام، به آمریکایی‌ها پیغام دادند از تحریم‌ها دست نکشد، شاید که ملت ایران به ستوه آمدند و شورش کردند! واگنرهایی را می‌شناسیم که همین پاییز پارسال، به جای ایستادن کنار کشور و ملت خود، کنار ‌اشرار تروریست و گروهک‌های تجزیه‌طلب ایستادند و تا جایی که می‌توانستند، کشور را طبق نقشه سیا و موساد و MI6، در کام ناامنی و التهاب اقتصادی حاصل از آن بُردند.
برای ملت ما پدیده خیانت، چیز عجیبی نیست. ما خیانت کشمیری و کلاهی در دفتر نخست‌وزیر و حزب جمهوری اسلامی را تجربه کرده‌ایم؛ همان‌گونه که استخدام مستقیم و غیر مستقیم رئیس‌جمهور بنی‌صدر، ناخدا افضلی، تیمسار مدنی و بعدها برخی مدیران را دیده‌ایم که در بحبوحه تهاجم سنگین آمریکا و اروپا، به جای دفاع از کشور، سر توپخانه را به سمت جبهه داخلی گرفتند و از کف خیابان تا کریدور‌های سیاسی (در دولت و مجلس و رسانه‌ها)، مهندسی بلوا کردند.
ما تجارب بسیاری را در مواجهه با خائنان به کشور،
 از سر گذرانده‌ایم و از بسیاری از کشورها در این زمینه آبدیده‌تر هستیم. سران نفاق قدیم و منافقین جدید، آبروی هر چه واگنر و پریگوژین در دنیا هست را پیشاپیش خریده‌اند! اینان همان کسانی هستند که روز شنبه، هنگامی که از خیانت سرکرده گروه واگنر به کشور خود با خبر شدند، عنان از کف دادند و با ذوق زدگی آمیخته با توهم نوشتند واگنر تا چند ساعت دیگر مسکو را فتح می‌کند و این ایران است که باید جام زهر را در مقابل آمریکا سر بکشد! در میان‌شان، مشاور ارشد دولت سابق و روزنامه‌نگار ارشد هم بود.
نابغه‌ها و اَبَر استراتژیست‌ها (!!) با این پیشگویی هیجان‌زده، روی سیاه سرکرده سازمان منافقین را سفید کردند که مرداد ۱۳۶۷ و در نشست توجیهی فرماندهان سازمان برای حمله به ایران، هدف عملیات «فروغ جاویدان» را «تصرف ۴۸ ساعته تهران» عنوان کرده و گفته بود: «فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند»! نتیجه این مزدوری بلاهت‌آمیز، گسیل 
۱۵ هزار تروریست از مسیر «چهارزبر- کرمانشاه- همدان- سه راهی بوئین‌زهرا- کرج و میدان آزادی» برای فتح دو روزه تهران بود؛ اما آنها در همان تنگه چهارزبر (مرصاد) گرفتار شدند و حدود ۲۰۰۰ نفر تلفات دادند. در برخی گزارش‌ها، آمار تلفات تا چهار هزار نفر هم عنوان شده است.
تاریخ ایران، پر از خیانت پریگوژین‌هایی مثل ابراهیم‌خان کلانتر‌، و جانوسیار و ماهیار است. لطفعلی‌خان زند اگر مقابل خواجه بی‌صفتی چون آغا محمدخان‌ قاجار شکست خورد و ظرف ۱۳۰ سال حکومت قاجار، حداقل ۴۰ درصد خاک ایران به ‌اشغال اجنبی رفت، 
زیر سر خیانت صدر اعظمی به نام ابراهیم‌خان کلانتر بود که 
درِ قلعه ورودی شیراز را در بحبوحه جنگ به روی لطفعلی‌خان زند بست. ناصرالدین شاه چند دهه بعد گفته بود: «من فراموش نمی‌کنم این یک یهودی، حاج ابراهیم کلانتر بود که کمک کرد قاجارها سلطنت را به دست آورند». بله دست بر قضا، ابراهیم‌خان کلانتر
هم مثل پریگوژین، یهودی بود. همچنین، «جانوسیار» و «ماهیار» هم دو سردار هخامنشی هستند که نام‌شان به خیانت جنگی در تاریخ مانده است. چهار قرن پیش از میلاد، هنگامی که اسکندر مقدونی علیه ایران لشکرکشی کرد، این دو به مملکت خود خیانت کردند اما پس از پیروزی اسکندر، توسط خود او به دار کشیده شدند. حکیم قاآنی ضمن یادآوری این خیانت به دارا (داریوش سوم)، می‌گوید:
رسم  عاشق  نیست با یک دل،دو دلبر داشتن                   
یا  ز  جانان  یا   زجان  بایست  دل   برداشتن
ناجوانمردی  است   چون  جانوسیار  و  ماهیار                   
 یار   دارا   بودن  و  دل   با   سکندر   داشتن
یا  اسیر   حکم   جانان  باش  یا  در  بند  جان                     
زشت باشد نو عروسی را  دو  شوهر  داشتن
 
و اما ابراهیم‌خان کلانتر‌ که بود

 

از زمان مرگ کریم‌خان، سلسله زندیه دچار هرج ‌و ‌مرج شد؛ شاهزادگان مدعی حکومت به جان هم افتادند و حکومت چندپاره شد. در نهایت لطفعلی خان، شاه شد و از معدود شاهانی شد که مردم‌داری کرد و فضایل اخلاقی برجسته داشت؛ به قول «سر هارفورد جونز بریجز»، نخستین وزیرمختار بریتانیا در ایران لطفعلی خان «آخرین پادشاه دلاور ایرانی» بود. لطفعلی خان ۶ سال بر ایران حکومت کرد و تمام مدت برای حفظ یکپارچگی حکومت ایران جنگید. رقیب اصلی‌اش هم آقا محمد خان بود که یک بار سپاهیانش شیراز، پایتخت زندیه را محاصره کردند، ولی موفق نشدند. بعد ابراهیم خان کلانتر به میدان آمد و چه آمدنی!

 

 

نگاره‌ای منسوب‌به لطفعلی خان زند

 

کودتا به نفع قاجاریه!

 

لطفعلی خان یک بار ابراهیم خان را که کلانتر یا همان حاکم ایالت فارس بود در شیراز گذاشت و رفت تا اصفهان را از چنگ قاجار درآورد که تاریخ ورق خورد! در راه، لشکریان لطفعلی خان فرار کردند و معلوم شد برادر ابراهیم خان کلانتر که جزو سرداران لشکر بود توطئه کرده تا لطفعلی خان تنها بماند. آخرین شاه زند به سمت شیراز بازگشت و این بار خود ابراهیم خان راهش نداد. وی در داخل شهر بزرگان زند را دستگیر کرده بود و در واقع به نفع قاجاریه کودتا کرده بود. لطفعلی خان نیز ناچار به سمت کرمان رفت و آنجا قاجاریه سراغش رفتند و بعد در بم او را دستگیر کردند و کور کردند و شکنجه کردند و به تهران فرستادند و کشتند. این‌گونه شد که زندیه منقرض شد و ابراهیم خان کلانتر به‌خاطر گشودن دروازه‌های شیراز و خیانت به زندیه و خوش‌خدمتی به قاجاریه مقام و مرتبت یافت.

 

 

اثر نقاشی از نبرد آقا محمد خان با لطفعلی خان زند

 

ابراهیم خان خوش گذراند!

 

ابراهیم خان کلانتر چه شد؟ معلوم است که خیلی خوش گذراند. حدود ۳ سال خدمت آقا محمد خان کرد و لقب و پول و حکومت و ریاست گرفت. دست آخر هم وزیراعظم ایران شد. درباره شخصیت وی اختلاف‌نظر هست، ولی تاریخ می‌گوید جزو یهودیان جدیدالاسلام شیراز بوده و بسیاری معتقدند در ‌واقع یهودی مخفی بوده است. بی‌دلیل نیست که از قول ناصرالدین قاجار در دیدار با «آدولف کرمیو» مؤسس اتحادیه جهانی آلیانس (سازمانی برای محافظت از یهودیان سراسر جهان) نقل شده که در مقام ستایش از ابراهیم خان گفته است: «من فراموش نمی‌کنم که این یک یهودی، حاج ابراهیم بود که کمک کرد قاجارها سلطنت را به‌ دست‌ آورند.»

 

 

ابراهیم خان کلانتر از آقا محمد خان، مقام و صدارت گرفت؛ ولی عاقبت‌به‌خیر نشد

 

عاقبت معروفترین خائن ایران

 

عاقبت ابراهیم خان کلانتر، معروف‌ترین خائن تاریخ ایران چه شد؟ ابراهیم خان مردی برای هیچوقت بود؛ نه تاریخ نه آدمیان روزگاران، چنین افرادی را دوست ندارند. ابراهیم خان معلوم شد به قاجاریه خوش‌خدمتی بی‌جا کرده است. پس از آقا محمد خان چهار سالی هم در خدمت فتحعلی‌شاه قاجار بود تا اینکه عاقبتِ خیانتکاران نصیبش شد. قدرت و نفوذ ابراهیم خان موجب بدگمانی فتحعلی‌شاه شد و با او کاری کرد که درس عبرت شد برای همه خائنان تاریخ! یک نقل‌ قول این است که کورش کردند و زبانش را بریدند و کشتندش. نقل‌ قول دیگر این است که او را با طناب از سقف مطبخ عمارت شاهی آویختند و در دیگ بزرگی آب جوشاندند و او را همان‌طور که آویزان بود آرام‌ آرام داخل دیگ آب‌ جوش فرو بردند تا بمیرد. اموالش را هم ضبط کردند و فرزندان و نزدیکان و آن‌دسته از اقوامش را که بر مسند قدرت گذاشته بود، همه را کشتند. درباره ابراهیم خان کلانتر، تاریخ حرفش را زد و درسش را داد.

 

 

نگاره‌ای منسوب ‌به ابراهیم خان کلانتر

 

 
 
 
 
 
 
   
 

:: بازدید از این مطلب : 421
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 05 تیر 1402

سعدالله زارعی طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: وقتی «تغییر به راه می‌افتد» همه چیز تغییر می‌کند، روابط و موقعیت‌ها به‌هم می‌خورد و دیگر نمی‌توان روی بسیاری از مناسبات و توافقات قبل حساب کرد و آنان که این تغییر را درنیابند، حتماً دچار بحران می‌شوند. بحرانی که نه تنها سود، که سرمایه آنان را هم به تاراج می‌برد. به اطراف خود نگاه کنیم، تا این موضوع را به وضوح ببینیم. آنان که معماران وضع ظالمانه گذشته بوده‌اند، ناگزیر به آن تن داده‌اند اگرچه قبول تغییر در پیری، مثل بیرون زدن شیری که در دوران کودکی نوشیده‌اند، بسیار سخت و گاه ناممکن است.

آنان ضمن پذیرش شکست در درون، در بیرون نوعاً آدرس‌های غلط می‌دهند. بعضی که عادتاً تحت تأثیر آنها هستند، به آن سرگرم شده و قلیلی آن آدرس‌های غلط را باور می‌کنند و ‌اندکی هم با وجود نومیدی به دنبال آن راه می‌افتند. اما آنان که مانعی در دیدن ندارند، متوجه قضایا هستند و به عظمت تغییری که واقع شده توجه دارند.

خداوند شهید عظیم‌الشأن حاج قاسم سلیمانی را در بالاترین درجه عنایت خاص خود قرار دهد، در دوم اردیبهشت سال آخری که در دی‌ماه آن به «شهادت عظیم» رسید، در جلسه‌ای گفت این مردم یکپارچه پای کار نظام هستند و دلخوری‌هایی که از بعضی از ماها دارند به نظام تسری نمی‌دهند.

او می‌گفت این مردم یک محور دارند و آن «رهبری» است که با او ارتباط عقیدتی پیدا کرده و این ارتباط در زیر و بم حوادث، کاستی نمی‌گیرد. او معتقد بود علی‌رغم بعضی ظواهر، درصد مخالفان این نظام در داخل آن‌قدر ‌اندک است که از ناحیه آنان خطری متوجه نظام نمی‌شود و لذا باید متوجه کانون‌های اصلی معاند نظام که آمریکا و... است، بود.

همین چند روزه یک رخداد عجیب اتفاق افتاد و این اعجاب از این جهت است که اتفاق رخ داده در تصور انسان‌هایی که مسائل جهان را براساس دوگانه سود و زیان ارزیابی می‌نمایند، نمی‌گنجد وگرنه با معادلات الهی و اعتقادات مذهبی و آیات قرآن که منافقین را به «عذابی خفت‌بار» وعید داده، این اتفاق چندان هم غیرمنتظره نبود.

غربی‌ها تا همین یکی دو هفته پیش حاضر به کوتاه آمدن از موضع خود درباره ایران نبودند و آخرین حرف‌هایی که از سوی افرادی نظیر جوزپ بورل رئیس‌سیاست خارجی اتحادیه اروپا و انریکه مورا معاون او و رئیس‌تیم غرب در مذاکرات هسته‌ای به مقامات ایران گفتند این بود که «تا شما در روابط نظامی با روسیه تجدیدنظر نکنید، ما درباره موضوع هسته‌ای و سایر مسائل با شما گفت‌وگویی نخواهیم داشت» بعد از بازگشایی روابط عربستان با ایران هم از این موضع سلبی فاصله نگرفتند.

بحث آنان در روابط نظامی ایران و روسیه حول دو محور دور می‌زد؛ یک محور بحث فروش هواپیماهای سوخو ۳۵ بود که در واقع خلأ قدرت هوایی ایران را تا حد زیادی پر می‌کند و پوشش دفاعی هم به آن می‌دهد و یک موضوع هم بحث فروش پهپادهای ایران به روسیه بود که غربی‌ها - به درست یا غلط - مدعی بودند معادله نظامی را در جنگ اوکراین برهم زده و باید تکلیف آن مشخص شود.

در واقع غربی‌ها معتقد بودند توافقات نظامی ایران و روسیه اصولاً امکان بحث میان غرب و ایران در حوزه نظامی و منطقه‌ای در آینده هم از بین می‌برد؛ چرا که وقتی بخشی از نظام بین‌الملل - روسیه و چین - در تعامل نظامی با ایران بوده و در چرخه افزایش قدرت آن نقش داشته باشد، دیگر صحبت از الزام جهانی برای محدودیت قدرت نظامی ایران معنا و مفهوم ندارد. ضمن آنکه - در تحلیل غرب - توافقات نظامی ایران و روسیه در حوزه تسلیحات، دو کشور را به سمت ایجاد «روابط راهبردی» سوق می‌دهد.

روابط راهبردی دو کشور به این دلیل با حساسیت غرب مواجه است که دو عنصر را کنار هم دارد؛ همکاری‌های سطح بالای نظامی و پایداری در روابط دو کشور روابط ایران و روسیه هر چه بوده، تا این‌جا و به خصوص در هفته‌های اخیر کمتر نشده و حتی مناسبات دو کشور در همه حوزه‌ها از جمله در بعد نظامی در حال گسترش بوده است. اما علی‌رغم این موضوع، اتحادیه اروپا و شخص بورل و شخص مورا درب اتاق گفت‌وگو را به روی تیم آقای علی باقری باز کرده و ظاهراً توافقات اولیه‌ای هم داشته‌اند.

در آن طرف ماجرا اما تحولات مهمی روی داده است که درشت‌ترین آن برخورد دولت آلبانی با منافقین و به‌هم ریختن کمپ ‌اشرف و متعاقب آن دفاع دولت آمریکا از اقدام پلیس آلبانی علیه منافقین بود. خب طی ۴۰ سال گذشته، در منازعه آمریکا با ایران، منافقین با همه حقیری و ضعیف بودن، مهم‌ترین ابزار واشنگتن بوده‌اند. خدماتی که منافقین طی این چند دهه به آمریکا، رژیم اسرائیل، اروپا و بعضی کشورهای منطقه و علیه جمهوری اسلامی کردند، با هیچ گروه دیگری قابل مقایسه نیست.

ترور حدود ۱۷۰۰۰ عناصر ضدآمریکایی کوچه و خیابان ایران، تهاجم نظامی به مرزهای ایران، دادن اطلاعات ویژه از تأسیسات صنعتی حساس کشور به آمریکا از جمله صنعت هسته‌ای و شرکت در عملیات‌های تخریب و ترور در ایران، بی‌ثبات‌نمایی ایران در محیط بین‌المللی وآماده بودن برای هر نوع عملیاتی علیه ایران، این گروهک را از سایر گروه‌های مخالف ایران، متمایز کرده بود و به همین جهت آن‌گاه که دولت وقت عراق برای ترک عراق به این گروهک فشار آورد، آمریکایی‌ها و سعودی‌ها ضمن اعلام حمایت از سازمان منافقین، با کشورهایی برای «اسکان متمرکز» آنان وارد مذاکره شده و در نهایت با دادن پول و وعده‌هایی، دولت تیرانا را در سال ۱۳۹۵ به واگذاری یک کمپ بزرگ به این گروهک مزدور، متقاعد کرد.

آلبانی این را با گرفتن ۲۵ میلیون دلار از سعودی و مبالغی وعده از آمریکا پذیرفت و برخی اسناد می‌گویند در این ۷ سال آلبانی سالانه نزدیک به یک میلیارد دلار بابت پذیرش منافقین دریافت کرده است و حال آنکه می‌دانست این کار برای مردم مسلمان آلبانی چه خطراتی دارد و در همان حال به شدت از این گروهک به عنوان «پناهندگان» دفاع می‌کرد.

روزنامه آلمانی «اشپیگل»، یک سال پس از استقرار منافقین در کمپ تیرانا درباره روحیات و اهداف آنان نوشت «اعضای سازمان در این اردوگاه در تمرین‌های هفتگی خود برای بریدن گلو با چاقو، شکستن دست و درآوردن چشم با انگشت تلاش می‌کنند».

منافقین قبل از مواجه شدن با این حادثه دو علامت دریافت کردند و باید می‌فهمیدند که اوضاع دگرگون شده است؛ آزادی اسدالله اسدی دیپلمات ایرانی که از آبان ۱۳۹۹ در زندان بود و اتهام اصلی - دروغین - او این بود که درصدد بوده محل تجمع عناصر و پشتیبانان خارجی منافقین را در پاریس منفجر کند و یکی هم مخالفت دولت فرانسه با برگزاری تجمع سالانه منافقین بود.

مدیران منافقین با بهت زیاد خبر آزادی اسدی را دریافت کردند و انتظار نداشتند با توجه به خدمات ویژه‌ای که به‌خصوص در اغتشاشات پاییز سال گذشته ایران به غربی‌ها ارائه دادند، مورد بی‌توجهی قرار گیرند.

اما چیزی نگذشت که با ضرب شست پلیس آلبانی مواجه شدند. برخورد آلبانی برای آنان این معنا را دارد که حتماً باید کمپ را تحویل داده و از این کشور خارج شوند. اما کجا می‌توانند بروند؟ و چه کشور دیگری این امکان را در اختیار آنان می‌گذارد و حال آنکه حالا دیگر احیاناً فشار و تقاضای غرب هم برای «اسکان متمرکز» آنان وجود نخواهد داشت.

سازمان منافقین از این رو اقدام روز سه‌شنبه هفته پیش آلبانی را به «فروپاشی» خود ترجمه کرد. خود آنان در همین روزها بروز دادند، انتقال کمپ ‌اشرف از بغداد به تیرانا، سبب شد افراد زیادی از این گروهک فرار کنند. حالا معلوم است که در این جابه‌جایی به «ناکجا آباد»، از شیرازه این گروهک جنایتکار و وطن‌فروش چیزی باقی نمی‌ماند.

عمل آمریکا و اروپا در این موضوع خیلی مهم است و برای خیلی‌ها باورنکردنی است به همین دلیل بعضی‌ها درصدد توجیه رفتار آلبانی، اروپا و آمریکا برآمده و گفتند غربی‌ها در حال ساماندهی و وحدت‌بخشی به اپوزیسیون ایرانی هستند و مانع‌زدایی داخلی از آن را به عنوان شرط لازم ساماندهی آنان شروع کرده‌اند! اینها برخورد با منافقین را بخشی از این پروژه مانع‌زدایی معرفی می‌کنند ولی این یک توجیه نچسب محسوب می‌شود. آخر مگر در این روزها همین یک اتفاق رخ داده است و مگر اختلافات شدید اپوزیسیون بر سر هواداری یا عدم هواداری از این سازمان بوده است؟

از سوی دیگر این تنها اتفاق زجرآور برای مخالفان ایران نبوده است؛ انفعال غرب در برابر بازگشایی روابط عربستان با ایران، چراغ سبز اخیر اروپا به ایران در دوحه، تماس طولانی رئیس‌جمهور فرانسه با رئیس‌جمهور ایران و... هم در همین یک هفته روی داده و از «وضع جدید» خبر می‌دهند.

این وضع جدید حتماً ناشی از «مذاکرات» نیست، ناشی از «مقاومت» است. در واقع ایران در مواجهه با غرب مقاومت کرده و الان هم در سنگر مقاومت و در حال چیدن اولین برداشت این مزرعه است. در همین ماجرای جنجال غرب بر سر روابط نظامی ایران و روسیه، ایران با جدیت این روابط را دنبال کرده و حتی ‌اندکی از شتاب آن نکاسته است.

بنابراین ما از سنگر مقاومت فاصله نگرفته‌ایم. این غرب است که به نقطه‌ای رسیده که احساس یأس می‌کند و این یأس طبیعی است. وقتی یک نفر چهل سال زیاده‌خواهانه، تلاش کند تا طرف مقابل با زور به تحمیل‌های او تن دهد و طرف مقابل نه تنها تن نداده بلکه اینک خود هم - به تعبیر اخیر ریچارد ‌هاس - به یک قدرت مدعی تبدیل شده است، برای او یأس می‌آورد.

در واقع می‌توان اقدام اخیر غرب در مواجهه با گروه جنایتکار منافقین و نیز گروه‌های موسوم به اپوزیسیون ایران را جمع‌بندی غرب از چهل و چهار سال درگیری‌های مختلف با ایران دانست. ما می‌دانستیم که انقلاب اسلامی را اگر بتوان پروژه نامید - که اطلاق پروژه به انقلاب اسلامی تحریف واقعیت است چرا که خیلی بزرگ‌تر از آن است - یک «ابرپروژه» (Macro Project) است. غربی‌ها در این سال‌ها با ریزپروژه (Micro Project) سرگرم بودند و معلوم است که نتیجه چنین بازی چه خواهد بود.

این ماجرا یک نکته هم برای بعضی جریانات داخلی دارد؛ آنان‌که مثل همین سازمان منافقین خیلی روی آمریکا و توافق با آن حساب می‌کردند؛ آنان که با لباس اصلاح‌طلبی به آمریکا علامت می‌دادند؛ یا با لباس اعتدال؛ آنان که همین روزها با وقاحت خود را در میانه اقدامات توطئه‌گون منتظری قرار داده، این مرده را به خیال خود به صحنه آوردند و اقدامات خیانت‌بار او را به دعوای امام و منتظری تقلیل داده و در نهایت هم به نفع منتظری داوری کردند، این‌ها بدانند ارزش‌شان نزد آمریکا و اروپا یک هزارم ارزش منافقین نزد آمریکا و اروپا نیست. این‌ها ببینند آنان با منافقین چه کردند. با این‌ها هم همین را می‌کنند. کما اینکه با آن همه «رقص در میانه میدان» به آنها مدال محور شرارت دادند و هواپیمای محمدجواد ظریف را در اروپا معطل چند لیتر بنزین کردند.

گروهک تروریستی منافقین چگونه به مهره سوخته تبدیل شد؟ 

گروهک تروریستی منافقین چگونه به مهره سوخته تبدیل شد؟

حمله پلیس آلبانی به مقر سازمان منافقین، آن هم بلافاصله پس از منع برگزاری گردهمایی سالانه آنها از سوی پلیس فرانسه، سناریوی «طرد منافقین» و «مهره سوخته» بودن این گروهک را تقویت می‌کند.

 گروهک تروریستی سالخورده منافقین به هر کشوری -از عراق گرفته تا آلبانی- که تحمیل می‌شود، برای میزبان خود خطرناک و پرهزینه است که اتفاقات اخیر علیه منافقین در آلبانی و فرانسه را می‌توان در این راستا تحلیل کرد.

پلیس آلبانی سه شنبه گذشته با حکم دادگاه این کشور به دلیل عدم رعایت توافق سال ۲۰۱۳ میان تیرانا و گروهک منافقین به کمپ «اشرف ۳» قرارگاه این گروهک تروریست در شهر ساحلی «دورس» حمله کرد که در جریان این یورش، علی مستشاری (عبدالوهاب فرجی نژاد) از فرماندهان برجسته گروهک تروریستی منافقین در عملیات مهندسی و از فرماندهان این گروه در عملیات مرصاد که مسئولیت فنی مهندسی این سازمان تروریستی را به‌عهده داشت به هلاکت رسید.

گروهک تروریستی منافقین چگونه به مهره سوخته تبدیل شد؟

علاوه بر کشته شدن فرجی نژاد که از مسئولان ترور و از شکنجه‌گران سه پاسدار شهید در سال ۱۳۶٠ در تهران بود، وضعیت چند تروریست دیگر وخیم اعلام شده‌است؛ بین زخمی‌ها که تعداد آن بیش از ۲۰ نفر است، چند فرمانده دیگر این گروهک تروریستی وجود دارد که سازمان برای مخفی نگه‌داشتن آن به تکاپو افتاده‌است.

«آلبانی دیلی نیوز» به نقل از اعضای این گروهک گزارش داده که پلیس آلبانی ۷۰ نفر از اعضای این گروهک را بازداشت کرده‌است.

گروهک تروریستی منافقین چگونه به مهره سوخته تبدیل شد؟

هراس از میزبانی گروهک قانون‌شکن و نافرمان

خبرگزاری‌های آلبانی در توضیح دلیل این حمله گفته‌اند که دفتر مبارزه با جرایم سازمان‌یافته و فساد آلبانی، پرونده‌ای علیه فعالیت‌های این گروه در دست بررسی داشته و در جریان آن به این نتیجه رسیده‌اند که منافقین در حال نقض قوانین این کشور بوده‌اند.

به گفته پلیس آلبانی، نیروهای امنیتی برای این حمله مجوز رسمی از دادگاه داشته و قرار بوده برای پرونده مذکور، اسناد لازم از جمله کامپیوترها را از کمپ مجاهدین مصادره کنند. در جریان حمله پلیس به مقر منافقین، دست‌کم ۱۵۰ دستگاه کامپیوتر مصادره شده‌است. این سیستم‌ها برای انتشار توییت‌های هماهنگ علیه جمهوری اسلامی و البته سایر گروه‌های رقیب اپوزیسیون بوده که به صورت هماهنگ از منافقین حمایت می‌کنند.

بر اساس توافق امضا شده در سال ۲۰۱۳، قرار نبوده این سازمان در آلبانی هیچ فعالیت سیاسی انجام دهند و باید به قوانین این کشور پایبند می‌بودند. بنابراین مقامات آلبانی با این شرایط حدود یک دهه پیش موافقت کردند که به گروهک سرپناه بدهند.

گروهک تروریستی منافقین چگونه به مهره سوخته تبدیل شد؟

چرا غرب از حمایت منافقین روی برگرداند؟

با نگاهی به مواضع اعلامی و اعمالی کشورهای غربی از میزبان گرفته تا فرانسه و آمریکا، آشکارا می‌توان به تغییر رویکرد اروپا و آمریکا نسبت به این گروهک تروریستی پی برد.

حمله پلیس آلبانی به مقر سازمان، آن هم بلافاصله پس از منع برگزاری گردهمایی سالانه این سازمان از سوی پلیس فرانسه، سناریوی «طرد منافقین» و «مهره سوخته» بودن این گروهک را تقویت می‌کند.

پلیس فرانسه نیز اخیراً اعلام کرده‌است که به گروهک تروریستی منافقین اجازه نخواهد داد که گردهمایی سالانه خود را در پاریس برگزار کنند؛ موضوعی که در بیانیه منافقین نیز بازتاب یافته و این سازمان کاخ الیزه را متهم کرده که در نتیجه فشار ایران برگزاری تظاهرات اول ژوئیه را منع کرده‌است.

جالب توجه‌ترین مواضع را از سوی آمریکا شاهد بودیم که در حمایت از آلبانی و در راستای رفتار فرانسه صورت گرفت. این در حالی است که پیشتر شاهد خوش‌رقصی اعضای گروهک برای مقامات آمریکایی به ویژه «جان بولتون» بودیم.

گروهک تروریستی منافقین چگونه به مهره سوخته تبدیل شد؟

در این برهه گویی ورق برگشته‌است و وزارت خارجه آمریکا در بیانیه‌ای از حق آلبانی برای تحقیق درباره هر گونه احتمال اقدام غیرقانونی در خاکش حمایت می‌کند و در این بیانیه تاکید شده‌است که دولت آمریکا، سازمان منافقین را نماینده مردم ایران نمی‌داند، هیچ‌گونه حمایت مالی یا آموزشی از آن نمی‌کند و درباره «این سازمان و نیز ادعاهای مطرح‌شده درباره سو رفتار سازمانی با اعضایش نگرانی‌های جدی دارد»؛ بیانیه‌ای بی‌سابقه که نشانگر گذار آمریکا از گروهک است به طوری که منافقین، بیانیه وزارت خارجه آمریکا را «شرم‌آور» خواندند.

طبیعی است که منافقین از این برخورد غیرقابل پیش‌بینی آمریکا علیه خود تعجب و ابراز انزجار کنند. کاخ سفید اگرچه پیش‌تر سازمان منافقین را به دلیل کارزارهای ستیزه‌جویانه در مخالفت با پسر شاه مخلوع و نیز کشتار شهروندان آمریکایی در ایران در دهه ۱۹۷۰ و سپس تدارک حمله‌ای به خاک آمریکا در سال ۱۹۹۲ در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داده بود اما در سال ۲۰۱۲ سازمان را به دلیل دست برداشتن از خشونت و همکاری آشکار با آمریکا در عراق از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج کرد. در آن زمان بود که به دنبال خروج منافقین از فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا، حدود ۲ هزار و ۷۰۰ عضو این گروه به درخواست آمریکا از سال ۲۰۱۴ به این سو به آلبانی منتقل شدند.

غرب بر مدار عقلانیت؛ برایند قدرت و دیپلماسی پویای ایران

از نگاه ناظران یکی از دلایل قرار گرفتن غرب در مدار منطق و عقلانیت به فهم جدید آنها از عواقب حمایت‌های گذشته و آسیب زا بودن تداوم آن ارتباط می‌یابد.

نشریه «پولیتیکو» هراس و نگرانی آلبانی نسبت به حملات سایبری ایران به سیستم‌های اینترنتی تیرانا را مبنای این تغییر نگرش و رویکرد می‌داند و نوشته است که تحقیقات دادستانی آلبانی «خطری» را که «فعالیت مشکوک اعضای سازمان منافقین برای امنیت این کشور ایجاد می‌کند -از افزایش فعالیت اطلاعاتی ایران در آلبانی تا حملات سایبری علیه سیستم‌های اینترنتی دولت»، بررسی می‌کند.

این نشریه آمریکایی ادعا می‌کند که در شهریور ماه سال گذشته حمله‌های سایبری گسترده ایران به زیرساخت‌های آلبانی صورت گرفت که منجر به قطع روابط دو کشور شد. بنابراین مقامات تیرانا حمایت از منافقین را پرهزینه می‌دانند و دست رد بر سینه آنها زده‌اند.

برخی انزوای منافقین و تغییر رویکرد غرب را برآیند دیپلماسی پویا و فعال ایران می‌دانند؛ همان دیپلماسی که چند هفته پیش باعث آزاد شدن «اسدالله اسدی» دیپلمات ایرانی زندانی در بلژیک شد. او به اتهام واهی دست داشتن در عملیات بمب‌گذاری علیه گردهمایی منافقین در پاریس بازداشت شده‌بود.

گفت وگوی تلفنی ۹۰ دقیقه‌ای آیت‌الله سیدابراهیم رئیسی با «امانوئل ماکرون» همتای فرانسوی نیز موضوعی بود که از نگاه کارشناسان در تغییر رویکرد الیزه بی‌تاثیر نبود. مخالفت پاریس با برپایی همایش سالانه از سوی گروهک منافقین بعد از این مکالمه، فرضیه توافق احتمالی دو کشور را در این زمینه تقویت کرد.

به نظر می‌رسد که با توافق تهران- ریاض و ازسرگیری روابط آنها، شروع مذاکرات سیاسی محرمانه با آمریکا در عمان و نیز رؤیت قدرت غیرقابل انکار و تأثیرگذار تهران در معادلات منطقه‌ای، غرب چاره‌ای جز بازگشت به مسیر عقلانیت و دست کشیدن از حمایت پرهزینه یک عده قلیل سالخورده و تندرو را در خاک آلبانی ندارد.

البته ناامیدی غرب از منافقین به عنوان یک اپوزیسیون ضعیف نیز در این تغییر رویکرد بی‌تاثیر نیست. بنابراین فائق آمدن نظام جمهوری اسلامی در ناآرامی‌های اخیر نشان داد که توطئه‌های سایبری و خرابکارانه که از خانه سالمندان گروهک منافقین هدایت می‌شد، شکست خورده‌است و آنها دیگر برای غربی‌ها به یک مهره سوخته تبدیل شده‌اند.

چرا حمله به مقر منافقین در آلبانی مهم است؟  

سازمان مجاهدین خلق که در میان مردم ایران با نام تروریست‌های منافقین شناخته می‌شود، از همان روزهای بعد از انقلاب تاکنون، یکی از دشمنان اصلی جمهوری اسلامی و مردم ایران بوده است. در طول این چند دهه، منافقین، همواره مورد حمایت دشمنان ایران و کشورهای غربی قرار گرفتند. چه آن زمان که در دوران رژیم بعث عراق در پادگان اشرف حضور داشتند و به عنوان مزدور صدام، علیه مردم ایران اقدام نظامی می‌کردند؛ چه زمانی که سران این گروهک تروریستی در فرانسه پناهنده شدند و چه در زمان اخیر، که توسط کنگره آمریکا به طور رسمی مورد حمایت قرار گرفتند.

هرچه به دهه‌های اخیر نزدیک می‌شویم، حمایت علنی و صریح کشورهای غربی به ویژه آمریکا از منافقین، بیشتر می‌شود. به عنوان مثال، ایالات متحده که در دهه ۷۰ شمسی، منافقین را به عنوان یک سازمان تروریستی شناخته بود؛ در سال ۱۳۹۱، آن‌ها را از فهرست تروریستی خارج کرد و در نتیجه آن، اموال و دارایی‌های این سازمان دیگر مسدود نبود و معامله شهروندان آمریکایی با منافقین، منع قانونی نداشت.

چرا حمله به مقر منافقین در آلبانی مهم است؟
گزارش دویچه‌وله از خروج منافقین از لیست تروریستی آمریکا


این تصمیم از سوی مقامات آمریکایی درحالی گرفته شد که خودشان به تروریستی بودن اقدامات منافقین، معترف بودند. در بیانیه وزارت امورخارجه آمریکا مبنی بر خروج منافقین از لیست تروریستی، تصریح شده بود: «وزارت امورخارجه آمریکا به‌رغم تصمیم امروز خود، فعالیت‌های تروریستی گذشته سازمان مجاهدین خلق از جمله قتل شهروندان آمریکایی در دهه ۷۰ میلادی و حمله در خاک آمریکا در سال ۱۹۹۲ را، فراموش نکرده است.»

بعد از ماجرای ترور شهید فخری‌زاده، در گزارش دسامبر ۲۰۲۰ اندیشکده آمریکایی «ResponsibleStatecraft» آمده است: «دو مقام ارشد دولت اوباما در NBC فاش کردند که ترورها کار مجاهدین خلق است.» به عبارتی دیگر، همکاری سازمان‌های اطلاعاتی غربی و صهیونیست‌ها با تروریست‌های منافقین، به حدی نزدیک بود که منافقین را به عنوان بازوی اجرایی عملیات‌های خود، انتخاب کردند.

چرا حمله به مقر منافقین در آلبانی مهم است؟
متن اندیشکده «ResponsibleStatecraft» نزدیک به حزب دموکرات آمریکا


روزنامه «اینترسپت» در بهمن ماه ۱۴۰۱ در گزارشی نوشت: «در میان تظاهرات ایران، کنگره آمریکا، گروه مجاهدین خلق را تقویت می‌کند.»

چرا حمله به مقر منافقین در آلبانی مهم است؟
گزارش اینترسپت از تقویت منافقین توسط کنگره آمریکا


در این گزارش آمده است: «اعضای کنگره از هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات، از لایحه‌ای حمایت کردند که مریم رجوی، رهبر گروه مجاهدین را تایید می‌کند.» حمایت‌های کنگره از منافقین به طوری علنی بود که مریم رجوی به طور رسمی و به صورت ویدئو کنفرانس، در جلسه کنگره آمریکا، سخنرانی کرد. در این لایحه، بر تجمع منافقین در سال ۲۰۱۸ در راستای تغییر حکومت در ایران که در پاریس برگزار شد، تاکید کردند.

در بخشی دیگر از گزارش اینترسپت تصریح شده است: «سازمان مجاهدین خلق، علی رغم شهرت افتضاح خود در میان ایرانیان، همواره از حمایت سیاستمداران غربی به ویژه آمریکایی‌ها، برخوردار بوده است. مقامات دولت سابق آمریکا از جمله جان بولتون، از حامیان دیرینه این گروه هستند.»[۱]

چرا حمله به مقر منافقین در آلبانی مهم است؟
سخنرانی مریم رجوی در آلبانی، با حضور مقامات آمریکایی


در روز گذشته خبری منتشر شد که می‌تواند نشان دهنده تغییر معادلات و بازی کشورهای غربی با منافقین باشد. پس از ماه‌ها تلاش منافقین برای به آشوب کشاندن ایران، دولت آلبانی که سال‌هاست این تروریست‌ها را در خاک خود جای داده است، به طور رسمی با حکم قضایی این کشور از واحد دادستانی ویژه مبارزه با فساد و جرایم سازمان یافته، به کمپ منافقین در تیرانا حمله کرد.

وزارت امور خارجه آمریکا در اولین واکنش خود، این اقدام را قانونی توصیف کرد.

چرا حمله به مقر منافقین در آلبانی مهم است؟
گزارش یورونیوز از قانونی دانستن حمله پلیس آلبانی به منافقین از سوی آمریکا

 

سخنگوی وزارت امورخارجه آمریکا در گفت‌وگو با فاکس نیوز اظهار داشت: «به واشنگتن در خصوص همخوانی اقدامات انجام شده با قوانین جاری در آلبانی از جمله احترام به حقوق و آزادی‌های همه افراد در این کشور اطمینان داده شده است. ما از حق دولت آلبانی برای بررسی هرگونه فعالیت غیرقانونی بالقوه در قلمرو خود حمایت می کنیم.»[۲]

فرانسه از دیگر کشورهای غربی است که در ماه‌های اخیر، برای ادامه آشوب‌های ایران تلاش فراوانی داشت. این تلاش‌ها به طوری بود که حتی شخصی در سطح مکرون، رئیس جمهور فرانسه، با کسی در سطح مصی علینژاد، به طور رسمی و علنی دیدار کرد. اما در روز اخیر، پلیس فرانسه با برگزاری تجمع سالیانه منافقین در ۳۰ خرداد در پاریس، مخالفت کرد و علت آن را نگرانی‌های امنیتی دانست. این درحالی است که این تجمع، از سال ۲۰۰۸ تاکنون در پاریس برگزار می‌شد.

چرا حمله به مقر منافقین در آلبانی مهم است؟
گزارش دویچه‌وله از مخالفت پلیس فرانسه با برگزاری تجمع سالانه منافقین

 

منافقین در میان دولتمردان غربی به عنوان اپوزیسیون اصلی ایران شناخته می‌شدند. اما همین دولتمردانی که تا چند ماه پیش به طور رسمی و تمام قد از آشوب‌های ایران و منافقین حمایت کردند؛ اکنون به مقابله با آن‌ها پرداخته‌اند و این مسئله نشان دهنده تغییر بازی غربی‌ها با منافقین است که برای آن می‌توان چند دلیل را متصور بود.

اول؛ فرو ریختن رویای براندازی است. باتوجه به حمایت برخی از کشورهای غربی به ویژه آمریکا از جریان‌های اپوزیسون ایران چه در ماه‌های اخیر، چه در سال ۸۸، چه در دهه‌های اول انقلاب و چه در حمایت از حملات نظامی صدام، می‌توان گفت که این کشورها به دنبال براندازی حکومت ایران بوده‌اند. اما بعد از تلاش همه جانبه در آشوب‌های اخیر، پی بردند که براندازی حکومت در ایران، عملا امری نشدنی است. بنابراین، کشورهای غربی راهی جز تعامل با جمهوری اسلامی ایران ندارند. قدم اول در این تعاملات را می‌توان عدم ادامه حمایت از جریان اپوزیسیون و حتی مقابله با جریان‌های تروریستی همچون منافقین دانست.

دوم؛ اثبات قدرت جمهوری اسلامی ایران، چند جانبه گرایی بین المللی و تقویت قدرت دیپلماسی است که کشورهای غربی را ملزم ساخته که نه تنها از تروریست‌های منافقین حمایت نکنند؛ بلکه با آن‌ها مقابه نمایند.

سوم؛ منفور بودن منافقین است. منافقین به دلیل اقدامات تروریستی و کشتارهای فراوان در خیابان‌های کشور، به قدری در میان مردم ایران منفور هستند که اگر شخص یا جریانی منتسب به آن‌ها باشد، از چشم مردم خواهد افتاد. کشورهای غربی نیز اگر بخواهند حتی در ظاهر هم که شده خود را حامی مردم ایران نشان دهند، دیگر نمی‌توانند از منافقین حمایت کنند. به عبارتی دیگر، می‌توان گفت که تاریخ مصرف منافقین برای غربی‌ها، به صورت موقت به اتمام رسدیه است.

دلیل چهارم؛ احتمالا میان غرب و به خصوص امریکا با منافقین در پروژه‌های امنیتی، اختلافاتی ایجاد شده است که با توجه به دیپلماسی فعالی ایران در منطقه و فرامنطقه، این اختلافات بیش از گذشته سرباز کرده است و فرزند ناخلف می‌بایست تنبیه شود...


:: بازدید از این مطلب : 382
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 05 تیر 1402
اصلاح‌طلبان حافظ منافع گروه واگنر در ایران

 چند روزی  است که اخباری از تنش‌ها میان شبه نظامیان واگنر و نیروهای روسیه منتشر شده است. صرف نظر از چیستی این ماجرا در عرصه بین‌الملل، رسانه‌های اصلاح طلب که همواره خود را حامی صلح و اتخاذ رویکرد بی‌طرفی در درگیری‌ها معرفی می‌کنند، به پوشش سراسری و حمایت‌گونه از شورش گروه واگنر پرداختند.

برخی از پوشش‌های لحظه به لحظه و حمایت‌گونه رسانه‌های اصلاح طلب از گروه واگنر، به شرح زیر است:

روزنامه اصلاح طلب شرق، به طور رسمی اعلام کرده است که تحولات روسیه را به طور لحظه به لحظه گزارش می‌دهد و اوضاع داخلی این کشور را به گونه‌ای توصیف کرده که سطح تنش بالایی حاکم است.
 


گزارش لحظه به لحظه روزنامه اصلاح طلب شرق از تحولات روسیه

 

روزنامه اصلاح طلب اعتماد در تیتری با عنوان «ترکش‌های جنگ اوکراین به روسیه رسید»، اخبار مربوطه را پوشش داد و مدعی شد که اقدام گروه واگنر، «شبه کودتا» است.
 


گزارش روزنامه اصلاح طلب اعتماد از مسائل روسیه


این روزنامه اصلاح طلب در گزارشی دیگر با تیتر «پوتین راه اشتباهی را انتخاب کرد. روسیه به زودی رئیس جمهوری جدید خواهد داشت»، به این موضوعات پرداخت.
 


روزنامه اصلاح طلب آرمان ملی نیز، تیتر اول وب‌سایت خود را به این مسئله اختصاص داد.
 


روزنامه آرمان همچنین، صد درصد ویدئوهای برگزیده وب‌سایت خود را نیز به این موضوع اختصاص داده است.
 


اختصاص صد درصد ویدئو برگزیده روزنامه آرمان ملی به ماجرای گروه واگنر

 

پایگاه خبری انتخاب، از رسانه‌های اصلی حامی حسن روحانی، در گزارش‌هایی بر ادعاهای گروه واگنر مبنی بر پیش‌روی و بحرانی بودن اوضاع روسیه، تاکید کرد.
 


گزارش وب‌سایت انتخاب از ادعاهای رئیس گروه واگنر


این رسانه اصلاح طلب، در کانال تلگرامی خود، به پوشش لحظه به لحظه اظهارات اعضای گروه واگنر پرداخت.
 


گزارش لحظه به لحظه کانال انتخاب از اظهارات اعضای گروه واگنر


پایگاه خبری جماران، از دیگر رسانه‌های اصلاح طلب است که به پوشش خبری این موضوع پرداخته است.
 


کانال اصلاحات نیوز هم از دیگر رسانه‌هایی است که به این موضوع پرداخت. این رسانه با تیتر «مناطقی که پوتین برایش به اوکراین لشکر کشید، بلای جانش شد»، به این موضوع واکنش نشان داد.
 


کانال امتداد، رسانه نزدیک به حزب اتحاد ملت و آذر منصوری، در پستی به معرفی گروه واگنر پرداخت.
 


عباس عبدی، یکی از چهره‌های سیاسی جریان اصلاحات در توییتر خود به حمایت از فرمانده گروه واگنر پرداخت.
 


حمایت عباس عبدی، چهره سیاسی اصلاح طلب از فرمانده گروه واگنر


این دغدغه و حرارت رسانه‌های اصلاح طلب در حالی است که اغلب این رسانه‌ها در موضوعات مهم ملی و بین‌المللی که به نوعی مربوط به منافع کشور است، سکوت می‌کنند. برخی از مسائل مهم ملی که در اغلب رسانه‌های اصلاح طلب سانسور شده اند عبارتند از:

اخبار مربوط به حمله پلیس آلبانی به کمپ منافقین

سانسور سفر رئیس جمهور به آمریکای لاتین

سانسور سفرهای استانی رئیس جمهور

سانسور نمایش تصویر شهید سلیمانی در سازمان ملل

سانسور اعتراضات پاریس

سانسور قراردادهای تجاری منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای


:: بازدید از این مطلب : 358
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 04 تیر 1402

منقول است «پیامبر خدا حضرت عیسی از محلی در گذر بود. پیرمردی را دید که مشغول کشت و کار بود. عیسی علیه‌السلام برای آنکه تأثیر امید و نومیدی را در رفتار او مشاهده کند، دست به دعا بلند کرد و به خداوند عرضه داشت بارالها، امید را از دل او بیرون ببر. در این لحظه پیرمرد دست از کار کشید. عیسی باز دعا کرد. خداوندا او را با امیدواری پشتگرم فرما. آنگاه پیرمرد دوباره مشغول کار شد.


عیسی نزد پیرمرد رفت و از او علت کارش را پرسید. پیرمرد گفت در مرتبه اول با خود گفتم من پیر و ناتوانم، ممکن است امروز یا فردا بمیرم، چرا به خود این همه زحمت دهم. با این اندیشه بیل را به یک طرف انداختم و خوابیدم! ولی کمی که گذشت با خود گفتم شاید من سال‌ها زنده بمانم و اکنون هم که زنده هستم و انسان تا زنده است وسایل زندگی برایش لازم است و باید برای خود زندگی آبرومندی تهیه نماید، این بود که برخاستم و بیل را برداشتم و مشغول کار شدم».

این روایت چه صحیح باشد، چه نباشد، امید با انسان همین‌گونه عمل می‌کند. اما پیچیدگی دوران مدرن آن است که افسون این زمانه، یعنی رسانه و فضای مجازی، گاه یکجا با میلیون‌ها جوان همان می‌کند که بر پیرمرد مذکور گذشت. کانون اصلی این پروژه «امیدزدایی» در قالب تاریک ساختن آینده در ادراک مخاطبان، و به‌ویژه جوانان، است. «آینده» چیزی است که هنوز محقق نشده و در واقع برای ما مفهومی است انتزاعی. ملغمه‌ای از پیش‌بینی‌ها و آرزو‌های ما است که آینده را در ذهن ما متبادر می‌سازد.

آینده دقیقاً مرتبط با ادراک است و در عملیات ادراکی، شکل‌دهی به آینده در ذهن مخاطب از اهداف مد نظر است. اینکه «آینده ذهنی» تا چه حد زیبا و دست‌یافتنی باشد، می‌تواند به تلاش بیشتر جامعه برای تحقق آن بینجامد و در مقابل این آینده اگر تاریک و مهیب باشد، همه را برای فرار از آن ترغیب می‌کند. اینجاست که باز هم عملیات ادراکی، آینده تاریک را در صورت تداوم وضع موجود، قطعی و غیرقابل‌تغییر تصویر می‌کند تا افراد جامعه، خصوصاً جوانان به آینده ساختگی تاریک تن دهند. در واقع از اینجا به بعد آینده ذهنی به آینده عینی تدریجاً تبدیل می‌شود.

در جنگ ادراکی دشمن از خودی یارگیری می‌کند و چنان ذهن او را دستکاری می‌کند که مطابق میل او سخن بگوید و عمل و رفتار کند. هنگامی‌که امید را در ذهن او کُشت، همین نیروی خودی می‌تواند به عنوان سرباز دشمن عمل کند و گاه با فعل غلط یا ترک فعل درست، آینده‌ای که دشمن می‌خواهد را عینیت بخشد. اینجاست که به‌قول معروف از ترس تب، خودکشی رخ می‌دهد.

در همه تحولات تمدنی «امید» و «ترسیم آینده» جایگاهی ویژه دارد. هیچ جنبش بزرگ بشری بدون آنکه آینده مطلوب خود را به جامعه عرضه نکند نمی‌تواند حرکتی را در انسان‌ها برانگیزد. آنچه این آینده مطلوب، ولی ذهنی، را در دسترس و عینی می‌کند، «امید» است. حتی مکاتب مادی سده اخیر که ادعایی هم در پیشگویی نداشتند، در ذیل ادبیاتی، چون «فلسفه تاریخ» و «پایان تاریخ» خواسته‌اند خود را پیروز آینده جهان معرفی کنند.

 

زمانی که از تهاجم شناختی دشمن سخن می‌گوییم، باید بدانیم که بخش عمده‌ای از تلاش دشمن در همین «امیدزدایی» و «سیاه‌نمایی در ترسیم آینده» است. در مقابل این تهاجم شناختی، راه مقابله اتکا بر «ایمان» است. ایمان است که «امید» می‌آفریند و «یأس» را می‌زداید. ایمان است که آینده درخشان را نه یک آرزوی خیالی، بلکه به‌مثابه واقعیتی قطعی ترسیم می‌کند. ایمان سرمایه تولید عمل صالح و موتور محرکه پایدار امید است و هیچ عملیات شناختی و ادراکی نمی‌تواند آن را از کار بیندازد.

بر این اساس محور اصلی فعالیت ساختار‌های فرهنگی باید بر بازتولید ایمان در جامعه و تولید عمل صالح در جامعه از آن باشد. بازنمایی‌ها واقعیت‌های امیدآفرین در جامعه نیز می‌تواند امید را از حالت انتزاعی و خدشه‌پذیر خارج و آن را به مبنایی برای شکل‌دهی به آینده مطلوب بدل سازد.

اکنون‌که ایران اسلامی در آغاز سده پانزدهم هجری شمسی قرار دارد و تحولات دنیا تغییرات گسترده نظم جهانی را نوید می‌دهد، با «ایمان» و «امید» است که می‌توان «آینده روشن» را ترسیم و توان لازم را برای تحقق آن در جامعه بالفعل کرد.


:: بازدید از این مطلب : 394
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 03 تیر 1402

سیاه‌پوستان آمریکا از بدو تولد تا زمان مرگ، در حوزه‌ی سلامت و نظام درمانی وضعیت بدتری در مقایسه با همتایان سفیدپوست خود دارند. نرخ مرگ‌ومیر در میان نوزادان و مادران سیاه‌پوست بالاتر است؛ کودکان سیاه‌پوست بیش‌تر به آسم دچار می‌شوند؛ نوجوانان سیاه‌پوست در دریافت خدمات سلامت روانی مشکلات بیش‌تری دارند؛ در سنین بزرگ‌سالی بیش‌تر با فشار خون بالا دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ و در پیری بیش‌تر به آلزایمر و سایر بیماری‌ها مبتلا می‌شوند. آسوشیتدپرس یک سال گذشته را صرف بررسی این موضوع کرد که میراث نژادپرستی در آمریکا چگونه نابرابری‌های درمانی‌ای را پایه‌گذاری کرده است که سیاه‌پوستان با آن‌ها مواجه هستند.

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

سیاه‌پوستان آمریکایی از تولد تا مرگ با تبعیض و نژادپرستی در نظام درمانی کشورشان مواجه هستند؛ عواملی که ابتلای آن‌ها به بیماری را محتمل‌تر، درمان بیماری‌هایشان را دشوارتر، و مرگشان را دردناک‌تر می‌کند. 

در همین‌باره بخوانید:

روز جمعه اولین روز از بهمن‌ماه سال 95، دانلد ترامپ رسماً چهل و پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا شد. یکی از انتقاداتی که پیش از برگزاری انتخابات آمریکا از ترامپ می‌شد و اکنون که او در انتخابات پیروز و رئیس‌جمهور آمریکا شده، انتظار می‌رود به معضل بزرگی پیش روی مردم این کشور تبدیل شود، موضوع نژادپرستی است. تاریخ آمریکا ابعاد مخفی زیادی دارد که شناخت آن‌ها می‌تواند به درک بهتر واقعیت‌های امروز جامعه این کشور کمک کند.
آیا ترامپ سنت «لینچ کردن» را به آمریکا برمی‌گرداند؟ +عکس و فیلم
 
«جس واشینگتن» نوجوان سیاه‌پوست و معلول ذهنی؛ سفیدپوستان با بیل و آجر او را مورد ضرب و جرح قرار دادند، عقیم‌کردند، گوش‌ها و انگشتانش را قطع کردند و نهایتاً او را زنده‌زنده سوزاندند؛ این تصویر پشت یک کارت پستال است و پشت آن نوشته شده: «این باربکیویی است که دیشب داشتیم»
 

نژادپرستی در آمریکا به طور مستقیم با موضوع برده‌داری در تاریخ نه چندان دور این کشور گره خورده است؛ و چنان‌که کارشناسان و تاریخ‌شناسان متعدد آمریکایی می‌گویند، برده‌داری بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ پیدایش یک کشور مستقل به نام ایالات متحده آمریکاست. اگر برده‌ها نبودند، شاید هیچ‌گاه نیروی کار، سرمایه، زیرساخت و ملزومات دیگر تأسیس آمریکا تأمین نمی‌شد.

از طرفی، اصرار ایالت‌های جنوبی آمریکا بر ادامه برده‌داری، اصلی‌ترین دلیل وقوع جنگ داخلی در این کشور بود؛ جنگی که اگرچه پایانش به معنای پایان رسمی برده‌داری در این کشور بود، اما نه تنها برده‌داری در آمریکا را متوقف نکرد، بلکه آن را وارد مرحله جدید و خطرناک‌تری کرد که امروزه در شکل نژادپرستی به بخشی از جمعیت آمریکا به ارث رسیده است. یکی از پدیده‌هایی که با تغییرات حداقلی، از اواخر قرن 19 تا امروز ادامه پیدا کرده است، قتل سیاه‌پوستان بدون محاکمه و دادگاه بوده است. این پدیده «لینچ کردن» نام دارد.

قصاص بدون محاکمه: از اراذل و اوباش تا نیروهای پلیس

لینچ کردن را عموماً «مجازات فراقانونی توسط گروهی غیررسمی» توصیف می‌کنند. این پدیده در تاریخ آمریکا بیش‌تر به معنای اعدام یک فرد معمولاً به روش حلق‌آویز کردن در نظر گرفته می‌شود که توسط گروهی از مردم عادی و بدون انجام هیچ‌گونه تحقیق یا محاکمه‌ای انجام شود. این روش «اعدام سریع» گاهی توسط گروه‌های تبهکار برای زهرچشم نشان دادن هم انجام می‌شد.

این کار امروزه توسط نیروهای پلیس آمریکا و با شلیک گلوله به سیاه‌پوستان انجام می‌شود؛ با این تفاوت که عمدتاً افسران پلیس حتی نیازی به «اطلاع» از (و نه اثبات) ارتکاب جرم توسط فرد سیاه‌پوست هم ندارند و عملاً با حمایت کامل دولت و نظام قضایی در آمریکا اقدام به لینچ کردن سیاه‌پوستان می‌کنند

مبدأ پیدایش پدیده لیچ کردن در آمریکا و مثال‌هایی از آن
 لینچ کردن در آمریکا طی حدود 50 سال پس از پایان جنگ داخلی در این کشور و آزادی بردگان، یعنی از سال 1865 تا سال 1917 بیش‌ترین تعداد قربانیان را از میان سیاه‌پوستان گرفت. از آن‌جایی که این پدیده بیش‌تر در ایالت‌های جنوبی آمریکا و علیه سیاه‌پوستان رخ می‌داد، شاید بتوان آن را واکنش مردم شکست‌خورده در جنگ داخلی در «ایالت‌های مؤتلفه آمریکا» به آزادی برده‌ها دانست.

البته این پدیده جنبه‌های دیگری هم داشت و بسته به منطقه (مثلاً در «غرب کهن» یا همان «غرب وحشی») علیه بومیان آمریکا، مکزیکی‌ها و چینی‌ها رواج داشت. بخشی از تاریخ این پدیده که موضوع اصلی گزارش حاضر است، طی دوران سرکوب اجتماعی‌ و سیاسی سیاه‌پوستان توسط سفیدپوستان به ویژه پس از جنگ داخلی و اعطای حق رأی به آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار شکل گرفت.

 دوره بازسازی (1865 تا 1877): حق رأی به قیمت جان سیاه‌پوستان

بعد از پایان جنگ داخلی در آمریکا در سال 1865 (بنا به برخی تعاریف، دو سال پیش از پایان جنگ دوره جدیدی در تاریخ آمریکا آغاز شد که به «دوره بازسازی» مشهور است. جنگ داخلی، ارکان ایالات متحده را لرزانده بود و بنابراین اصلاحات اجتماعی و سیاسی ضرورت داشت. بخشی از این اصلاحات مربوط به اتحاد دوباره ایالت‌ها برای یک‌پارچگی کشور می‌شد، اما برخی اصلاحات ماهیت جنجالی‌تری داشتند.

در نتیجه جنگ، حدود چهار میلیون برده در ایالت‌های جنوبی آمریکا آزاد شده بودند؛ ایالت‌هایی که عمدتاً تحت تسلط سیاسی دموکرات‌های محافظه‌کار و مخالف حقوق بردگان بودند. لینچ کردن در این ایالت‌ها دلایل مختلفی داشت که برخی اقتصادی و برخی سیاسی اجتماعی و بودند. مزرعه‌داران آمریکایی به نیروی کار برده‌ها از جمله سیاه‌پوستان وابسته بودند و بنابراین آزادی برده‌ها را کاملاً خلاف منافع خود می‌دانستند.

از سوی دیگر اعطای حق رأی به برده‌ها به هیچ عنوان به مذاق سفیدپوستان افراطی خوش نمی‌آمد. هم‌چنین عده‌ای از سفیدپوستان نژادپرست نیز تحت هیچ شرایطی حاضر نبودند جایگاه اجتماعی‌ هم‌تراز با خودشان برای سیاه‌پوستان قائل شوند. در نتیجه، لینچ کردن در ایالت‌های جنوبی آمریکا نوعی روش غیررسمی برای اثبات و اعمال برتری سفیدپوستان به شمار می‌رفت.

اولین «کو کلاکس کلان» [گروه سفیدپوستان افراطی و نژادپرست] در همین دوره در سال 1866 (یک سال بعد از پایان جنگ داخلی) توسط کهنه‌سربازان «مؤتلفه» تشکیل شد. با این وجود، فقط اعضای این گروه نبودند که به سیاه‌پوستان حمله می‌کردند. طی سال‌های 1868 تا 1871 دموکرات‌های سفیدپوست به جمهوری‌خواهان سیاه‌پوست و سفیدپوست حمله می‌کردند تا با ارعاب آن‌ها مانع از تصویب قوانین به نفع بردگان یا استفاده برده‌ها از حق رأی خود و شرکت در انتخابات‌ها شوند.

آیا ترامپ سنت «لینچ کردن» را به آمریکا برمی‌گرداند؟ +عکس و فیلم
عکس یادگاری آمریکایی‌ها با جسد یک سیاه‌پوست مشهور به «نیگرو اسمیت» که در آتش می‌سوزد
 

حملات تروریستی و شبانه سفیدپوستان به خانه‌های سیاه‌پوستان برای توقیف اسلحه‌های آن‌ها (که مطابق متمم دوم قانون اساسی و برای دفاع از خود تهیه شده بودند)، قتل یا شلاق برای ارعاب و یادآوری دوران بردگی به سیاه‌پوستان، و به کارگیری روش‌های دیگر برای سرکوب سیاه‌پوستان و جلوگیری از رأی دادن آن‌ها در دوران بازسازی رواج زیادی داشت. از جمله اوایل دهه 1870 دموکرات‌های سفیدپوست برای جلوگیری از رأی دادن سیاه‌پوستان به جمهوری‌خواهان که از حقوق بردگان حمایت می‌کردند، دست به خشونت زدند.

استفاده دموکرات‌ها از تروریسم برای رسیدن به قدرت

از اواسط دهه 1870 به بعد، خشونت توسط دموکرات‌ها در قالب فعالیت گروه‌های شبه‌نظامی شورشی در عمق ایالت‌های جنوبی افزایش پیدا کرد. هدف از این خشونت‌ها جلوگیری از رأی دادن سیاه‌پوستان و گرفتن قدرت از دست جمهوری‌خواهان بود. این سیاست ایجاد رعب و وحشت بالأخره جواب داد؛ تا جایی که، به عنوان مثال، در شهر «یازو» در ایالت می‌سی‌سی‌پی که یک جمعیت سیاه‌پوست 12,000 نفری داشت، در انتخابات سال 1874 تنها 7 رأی به نفع جمهوری‌خواهان ثبت شد. در نتیجه، حزب دموکرات قوه مقننه در ایالت می‌سی‌سی‌پی را تحت تسلط خود درآورد.

این پیروزی به کام دموکرات‌ها خوش آمد و اعضای این حزب در ایالت‌های دیگر نه تنها این روش تروریستی را اتخاذ کردند، بلکه برای آن یک نام رسمی هم گذاشتند: «طرح می‌سی‌سی‌پی.» این طرح موفق شد به کمک شبه‌نظامیان مسلح غیررسمی و با ترور رهبران سیاسی و فعالان اجتماعی، و با ارعاب رأی‌دهندگان نتیجه انتخابات سال 1876 را به نفع دموکرات‌ها رقم بزند، و عملاً حق اساسی رأی و سایر حقوق مدنی سیاه‌پوستان را سرکوب نماید.

به این ترتیب ایالت‌های آمریکا یکی پس از دیگری، دموکرات‌ها را در رأس قدرت دیدند. آمارها حاکی است که در سال‌های 1868 تا 1876 هر سال بین 50 تا 100 مورد لینچ کردن رسماً ثبت می‌شد. دموکرات‌های سفیدپوست پس از به دست گرفتن قدرت با جمهوری‌خواهان وارد رقابت شدند. دو حزب درباره انتخابات ریاست‌جمهوری در سال 1876 به توافق رسیدند و یک رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه روی کار آمد. با این وجود، نتیجه این توافق، فشار جمهوری‌خواهان برای احقاق حقوق اساسی بردگان متوقف شد و دوره بازسازی رسماً در سال 1877 به پایان رسید.

 دوره سلب رأی (1877-1917): راه‌حل دموکرات‌ها برای پایان خشونت

بعد از دوره به اصطلاح بازسازی، دوران جدیدی به نام «دوره سلب رأی» آغاز شد. بارزترین مشخص این دوره، راه‌حل دموکرات‌ها برای کاهش خشونت‌ها علیه سیاه‌پوستان بود: حذف کامل بردگان از معادلات سیاسی کشور. ایالت‌های جنوبی آمریکا پس از شکست در جنگ داخلی، ملزم بودند تا قوانین اساسی خود را اصلاح یا حتی بازنویسی کنند. از آن‌جایی که قوه‌های مقننه این ایالت‌ها در کنترل دموکرات‌ها بود، قوانین جدیدی هم در آن‌ها برای حذف سیاه‌پوستان و بردگان از روند تصمیم‌گیری در آمریکا تصویب شد.

بخشی از مستند بی‌بی‌سی درباره لینچ کردن در آمریکا و مورد «جس واشینگتن»؛ توصیفات فیلم درباره نحوه قتل «واشینگتن» حقیقتاً دردناک است؛ 16 هزار نفر شاهد این قنل بودند
 

با توجه به این‌که بسیاری از موارد لینچ کردن، برای ارعاب بردگان و جلوگیری از استفاده آن‌ها از حق رأی و مشارکت‌شان در انتخابات انجام می‌شد، دموکرات‌ها تصمیم گرفتند برای حل این معضل، ساده‌ترین روش را انتخاب کنند: پاک کردن صورت مسئله. به این ترتیب در قوانین جدید انتخاباتی در ایالت‌های جنوبی، مواردی مانند تعیین مالیات برای رأی‌دهندگان، آزمون‌های تعیین سطح درک و سواد پیش از رأی‌گیری، و افزایش ملزومات شهروندی، عملاً مانع از رأی دادن اکثر سیاه‌پوستان و حتی سفیدپوستان فقیر در انتخابات‌ها شد.

با این وجود، سلب حق اساسی رأی دادن از سیاه‌پوستان نیز موجب نشد تا پدیده لینچ کردن متوقف شود. سیاه‌پوستان از اواخر قرن 19 تا اواسط قرن 20 هم‌چنان هدف لینچ کردن‌های سفیدپوستان قرار داشتند[، اما این‌بار به بهانه‌های دیگر. لینچ کردن سیاه‌پوستان در این دوره انعکاسی از مشکلات آمریکا در زمینه نیروی کار و تحولات اجتماعی از جمله تصویب قوانین تفکیک نژادی موسوم به «قوانین جیم کرو» و تلاش سفیدپوستان برای اثبات برتری نژادی‌شان مقابل سیاه‌پوستان بود.

البته انگیزه‌های اقتصادی نیز در قتل سیاه‌پوستان به روش لینچ کردن بی‌تأثیر نبودند. به عنوان مثال، در ایالت‌هایی مانند می‌سی‌سی‌پی و تحت تأثیر بحران اقتصادی در آمریکا و کاهش قیمت پنبه (به عنوان اصلی‌ترین محصول ایالت‌های جنوبی آمریکا) در فصل تسویه‌حساب مزرعه‌داران با کارگران سیاه‌پوست، آمار قتل سیاه‌پوستان افزایش چشم‌گیری داشت. این کار یا برای خلاص شدن مزرعه‌دار از تسویه‌حساب انجام می‌شد و یا برای درس دادن به سایر سیاه‌پوستان برای آن‌که با «اربابان قبلی» خود چانه‌زنی نکنند.

قوانین جیم کرو و تبعیض قانونی علیه سیاه‌پوستان

پس از سال 1876، سرکوب سیاه‌پوستان و تسلط دوباره دموکرات‌ها بر آمریکا فرصت را برای اعمال قوانین تبعیض‌آمیزتر فراهم کرد. بخشی از این قوانین که در دهه 1890 تصویب شدند و به قوانین جیم کرو مشهور هستند، رسماً تبعیض نژادی در آمریکا را تجویز می‌کردند. این قوانین عملاً سیاه‌پوستان را شهروند درجه دو محسوب می‌کردند و در نتیجه آن‌ها آمار پدیده لینچ کردن به اوج خود رسید.

لینچ کردن در این دوره نوعی نمایش عمومی قدرت سفیدپوستان و وسیله‌ای برای اعمال کنترل اجتماعی بود. بیش از 85 درصد از 5000 مورد تخمین‌زده‌شده از لینچ کردن طی دوره پس از جنگ داخلی، علیه سیاه‌پوستان رخ داد. آمار قتل‌ها در سال 1892 به اوج بود یعنی 161 مورد علیه سیاه‌پوستان در یک سال رسید. این آمار طی سال‌های 1889 تا 1923 برابر با دوره بازسازی یعنی 50 تا 100 مورد لینچ کردن در سال در ایالت‌های جنوبی رسید.

 
تاریخ پدیده لینچ کردن در آمریکا و مثال‌هایی از آن
 

ایدئولوژی ضدسیاه‌پوستان آن‌چنان در جامعه آمریکا رخنه کرده بود که «بنجامین تیلمن» فرمان‌دار و سناتور نماینده کارولینای جنوبی سال 1900 طی سخنرانی رسمی خود پشت تریبون مجلس سنای آمریکا گفت: «ما [مردم] اهل جنوب، هرگز حق نیگروها [سیاه‌پوستان] برای حکومت بر انسان‌های سفیدپوست را به رسمیت نشناخته‌ایم، و هرگز این کار را نخواهیم کرد. ما هرگز باور نکرده‌ایم که آن‌ها با انسان‌های سفیدپوست برابر باشند، و هرگز این باور را نخواهیم داشت؛ و ما کوتاه نمی‌آییم تا آن‌ها شهوت خود را با همسران و دختران ما ارضا کنند، بدون آن‌که آن‌ها را لینچ کنیم.»

بخش آخر سخنرانی تیلمن اشاره به برخی از بهانه‌ها یا دلایلی دارد که سیاه‌پوستان به خاطر آن‌که به قتل می‌رسیدند. دلایل سیاسی و اقتصادی اگرچه چنان‌که توصیف شد در گسترش پدیده لینچ کردن تأثیر زیادی داشتند، اما تنها انگیزه سفیدپوستان برای قتل سیاه‌پوستان نبودند. برخی دلایل اجتماعی نیز پشت این تحولات وجود داشت که بررسی آن‌ها ضرورت دارد.

لذت هزاران نفر از سوختن یک سیاه‌پوست

لینچ کردن سیاه‌پوستان به بهانه‌هایی جز آن‌چه تا این‌جا توضیح داده شد نیز در آمریکا اتفاق می‌افتاد. بیش‌ترین دلیلی که برای لینچ کردن سیاه‌پوستان ذکر می‌شد، قتل یا سوءقصد بود. دلایل دیگری که در پرونده‌های لینچ کردن به چشم می‌خورد، شامل مواردی نظیر «رقابت تجاری جسورانه» و «استقلال فکری» بود. البته این اتهامات هم نباید لزوماً اثبات می‌شد.

روند اتفاقات بعد از جنگ داخلی، سفیدپوستان را متقاعد کرده بود که به‌رغم اعطای برخی حقوق به سیاه‌پوستان، هنوز هم جان این «شهروندان درجه دوم» در دست «نژاد برتر سفیدپوست» است. به همین دلیل اگر عده‌ای سفیدپوست به این نتیجه می‌رسیدند که یک سیاه‌پوست مرتکب جرمی شده است، دیگر لزومی نمی‌دیدند او را محاکمه یا حتی جرم او را اثبات کنند.

موارد زیادی از این دست در تاریخ ثبت شده است. به عنوان مثال، سال 1893 یک نیروی پلیس شهر پاریس در ایالت تگزاس به نام «هنری وانس» هنگام دست‌گیری سیاه‌پوستی به نام «هنری اسمیت» با باتوم به او حمله کرد. اسمیت بعد از این حادثه به خانه برگشت، اما مدتی بعد ناپدید شد. طی همین مدت، دختر سه‌ساله وانس، مورد تجاوز قرار گرفت و به قتل رسید. نوعی شورش شهری در واکنش به این جرم شکل گرفت و همه مردم به دنبال هنری اسمیت گشتند تا او را پیدا و به خاطر این جنایت مجازات کنند.

آیا ترامپ سنت «لینچ کردن» را به آمریکا برمی‌گرداند؟ +عکس و فیلم
عموماً پرونده لینچ کردن «هنری اسمیت» را از نظر تعداد حاضرین، بزرگ‌ترین پرونده از این دست در آمریکا می‌دانند
 

بالأخره اسمیت را در ایالت آرکانزاس پیدا کردند و به پاریس بازگرداندند. در مسیر آرکانزاس تا تگزاس هم قطار حامل اسمیت از شهرهای مختلف، مردمی را سوار کرد که می‌خواستند در مراسم لینچ کردن یک سیاه‌پوست به خاطر ارتکاب «بزرگ‌ترین جنایت در تاریخ تگزاس» حاضر باشند. درون شهر، سکویی بلند آماده شد و چیزی بین 10 تا 15 هزار نفر دور آن سکو گرد آمدند. ابتدا اسمیت را به یک تیر چوبی بستند و 50 دقیقه بدن او را از پا تا صورت با آهن گداخته سوزاندند. چشم‌های او را سوزاندند و بیرون آوردند و در دهان او آهن فرو کردند. سپس در حالی که اسمیت بین مرده و زنده بود، نفت روی او ریختند و او را آتش زدند.

این نمونه شاید مشهورترین نمونه از لینچ کردن سیاه‌پوستان باشد، چراکه جمعیت چندین هزار نفری در آن حاضر بودند و نقش فعالی هم در قتل اسمیت داشتند. قبل از آغاز شکنجه، لباس‌های اسمیت تکه‌تکه شد و هر کس که می‌توانستند، تکه‌ای را به یادگار برای خود برد. هنگام آتش زدن هم هر کس هر ماده آتش‌زایی را که به فکرش و دستش می‌رسید، در آتش ریخت. هر بار که اسمیت از درون آتش به این‌طرف و آن‌طرف می‌غلتید، افرادی که دور او بودند، او را دوباره درون آتش می‌غلتاندند و نفت روی آتش می‌ریختند. هر بار که صدایی از اسمیت یا از جسدش بلند می‌شد، جمعیت از شادی فریاد می‌کشید. و در نهایت هم جمعیت تکه‌های زغال‌شده جسد اسمیت را به عنوان یادگاری برداشتند. 

سیاه‌پوستان هنوز هم لینچ می‌شوند

اوایل قرن 20، یکی از تفریحات مردم در آمریکا تبادل تصاویر و کارت پستال‌هایی بود که روی آن‌ها عکس‌هایی از صحنه‌های لینچ کردن سیاه‌پوستان خودنمایی می‌کرد. در برخی از این کارت پستال‌ها یک سیاه‌پوست در حال سوختن در آتش، هم‌راه با جمعیتی به تصویر کشیده شده بود که در اطراف او جمع شده و برای گرفتن عکس یادگاری به دوربین نگاه می‌کردند. برخی از این کارت پستال‌ها رسماً با هدف ارعاب سیاه‌پوستان منتشر می‌شدند تا جایی که روی آن‌ها عبارت «هشدار» یا حتی شعرهای نژادپرستانه مانند این شعر نوشته شده بود: «اکنون نیگرو به لطف دائم [خداوند] / باید بیاموزد که سر جای خودش بنشیند / در جنوب آفتابی، سرزمین آزادگان / تا ابد سفیدپوست برتر است.»

نکته‌ای که درباره همه موارد لینچ کردن صدق می‌کند، عدم محاکمه قربانیان است. به این ترتیب هیچ‌گاه ثابت نمی‌شود که قربانی واقعاً مرتکب جرمی شده است یا نه. به عنوان مثال، 15 ژوئن سال 1920، سه سیاه‌پوست که در یک سیرک کار می‌کردند، در شهر «دلوث» در ایالت مینه‌سوتا به اتهام تجاوز به یک زن سفیدپوست لینچ شدند، اما در آزمایش‌های بعدی یک پزشک روی آن زن، هیچ اثری از تجاوز یا حمله فیزیکی را نشان نداد[16]. پس از حدود 80 سال، در سال 2003 پلیس این شهر حتی یک بنای یادبود هم برای این سه نفر ایجاد کرد.

آیا ترامپ سنت «لینچ کردن» را به آمریکا برمی‌گرداند؟ +عکس و فیلم
اعدام سه جوان سیاه‌پوست در شهر «دلوث» در ایالت مینه‌سوتا و عکس یادگاری مردم با اجساد آن‌ها

19 جولای سال 1935، «رابین استیسی» کشاورز بی‌خانمان سیاه‌پوست بعد از آن‌که چندین بار درِ خانه مردم را زد و از آن‌ها درخواست غذا کرد، به جرم ایجاد آزاد برای شهروندان دست‌گیر شد. با این وجود، عده از مردم استیسی را از مکانی که در آن بازداشت بود ربودند و به قتل رساندند. به‌رغم آن‌که چهره قاتل‌ها در تصاویر گرفته شده از این مورد لینچ کردن قابل‌تشخیص بود، اما دولت اقدامی در زمینه مجازات این افراد انجام نداد. 

مجازات و قتل سیاه‌پوستان «بدون محاکمه» و به «اتهام» جرائمی مانند «کنار نرفتن از جلوی خودروی یک سفیدپوست» یا «اعتراض به لینچ کردن یک فرد دیگر» تصاویر ذهنی آشنایی هستند که این روزها هرچند ساعت یک بار در آمریکا تکرار می‌شوند. نیروهای پلیس آمریکا بدون آن‌که نیازی ببینند یک فرد سیاه‌پوست را «به دست قانون بسپارند» صرفاً به این خاطر که نگران هستند نکند مورد حمله او قرار بگیرند، به او شلیک می‌کنند و او را می‌کشند.

در تاریخ آمریکا هیچ رقم دقیقی برای موارد لینچ کردن ذکر نشده است. البته آماری مبنی بر لینچ کردن 3446 سیاه‌پوست بین سال‌های 1882 تا 1968، یا 4075 سیاه‌پوست بین سال‌های 1877 تا 1950 یا حتی 4742 سیاه‌پوست بین سال‌های 1882 تا 1968 وجود دارد، اما هیچ‌یک از این آمارها قطعی نیستند و موارد گزارش‌نشده از لینچ کردن را شامل نمی‌شوند.

این در حالی است که امروزه آمار کشتار سیاه‌پوستان توسط پلیس آمریکا بسیار بیش از این‌هاست، اما باز هم اقدام جدی‌ای برای حل این معضل نمی‌شود. ترامپ 1 بهمن سال 95 در حالی رئیس‌جمهور آمریکا شد که مخالفان و موافقانش به نژادپرست بودن او اعتراف دارند. مکزیکی‌هایی که ترامپ مهم‌ترین قول داخلی خود را ساخت یک دیوار در مرز آمریکا با کشورشان می‌داند، طبق برخی آمارها حدود 600 نفر از هم‌وطنان‌شان را بین سال‌های 1848 تا 1928 به همین روش لینچ کردن از دست دادند.

ترامپ علاوه بر تمام شعارهای نژادپرستانه‌اش، قول داده پلیس آمریکا را مجهزتر و از نیروهای پلیس حمایت کند. پلیسی که با همین وضعیت امروز از کشتن سیاه‌پوستان هیچ ابایی ندارد، قطعاً با حمایت‌های شخص رئیس‌جمهور دست خود را بازتر هم خواهد دید. ترامپ هم‌چنین مانند جمهوری‌خواهان تأکید زیادی هم روی مسلح کردن مردم عادی در آمریکا داشته است و اکنون باید منتظر ماند و دید آیا رئیس‌جمهور جدید آمریکا موفق می‌شود سنت قدیمی لینچ کردن را به این کشور بازگرداند یا نه.

دنباله مطالب نمونه های نژادپرستی در آمریکا

 نوزادی: سال ۲۰۲۰، به ازای هر ۱۰۰,۰۰۰ تولد نوزاد زنده، ۱۰/۴ نوزاد سیاه‌پوست جان خود را از دست دادند؛ در حالی که این رقم در میان نوزادان سفیدپوست ۴/۴ نفر بود. همچنین ۱۴/۸ درصد از نوزادان سیاه‌پوست در سال ۲۰۲۱ نارس به دنیا آمدند؛ که بیش‌تر از هر گروه نژادی یا قومی دیگری در آمریکا بود. میزان مرگ‌ومیر مادران باردار سیاه‌پوست در سال ۲۰۲۱ نیز به ازای هر ۱۰۰,۰۰۰ تولد نوزاد زنده، ۶۹/۹ مورد بود. این در حالی است که این رقم در میان سفیدپوستان ۲۶/۶ مورد بود. چرا بسیاری از زنان سیاه‌پوست در بارداری می‌میرند؟ یک دلیل: پزشکان آن‌ها را جدی نمی‌گیرند. در بسیاری از موارد، پزشکان تصور می‌کنند زنان سیاه‌پوست آستانه‌ی تحمل درد بالاتری دارند و بنابراین به درخواست‌های آن‌ها برای رسیدگی به دردهایشان، توجهی نمی‌کنند؛ حتی در مواردی که درد نشانه‌ی وجود یک بیماری مرگ‌بار است.

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«آنجلیکا لیونز» همزمان که سختی‌های دوران بارداری‌اش را برای تیم «آسوشیتدپرس» تعریف می‌کند، اشک می‌ریزد. لیونز در دوران بارداری‌اش بارها به بیمارستان مراجعه کرد و از دردهای شدید شکایت کرد. با این حال، هر بار به او می‌گفتند دردهایش طبیعی است و او را به خانه می‌فرستادند. تا این‌که پس از یکی از مراجعه‌هایش به بیمارستان، او را بستری کردند. لیونز تا این‌جا را یادش می‌آید که او را برای زایمان اضطراری به اتاق عمل بردند. بعدها به او گفتند تا یک قدمی مرگ رفته است. قلبش از حرکت ایستاد و صرفاً با دستگاه‌های پزشکی زنده بود. پس از سه روز به هوش آمد، و از آن‌جایی که نمی‌توانست حرف بزند، با اشاره سراغ نوزادش را گرفت. پسرش «ملیک» نارس به دنیا آمده بود، اما زنده بود. با این حال، لیونز، که زایمان اولش بود، هرگز نتوانسته بود شیرینی لحظات اولی را تجربه کند که نوزاد را روی سینه‌ی مادر می‌گذارند. حتی نمی‌دانست پسرش چه شکلی است. شاید ناامیدکننده‌تر از همه برای او این بود که بیمارستانی که به آن مراجعه می‌کرد، وابسته به همان دانشگاهی بود که در آن تدریس می‌نمود. با این وجود، همه‌ی زنان سیاه‌پوست به اندازه‌ی لیونز خوش‌شانس نیستند. بسیاری از آن‌ها خودشان یا فرزندشان، و یا هر دو، قربانی نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا می‌شوند. 

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«آنجلیکا لیونز» (چپ) خیلی خوب می‌دانست که زایمان در آمریکا برای زنان سیاه‌پوست خطرناک است. خودش درباره‌ی تبعیض نژادی در نظام درمانی آمریکا به دانشجویانش درس داده بود؛ از جمله این‌که خطر مرگ زنان سیاه‌پوست در دوران بارداری یا حین زایمان تقریباً سه برابر همتایان سفیدپوست‌شان است. سال ۲۰۱۹ چیزی نمانده بود همین اتفاق برای خودش بیفتد. برخی درمانگران در آمریکا، عقاید عجیب‌وغریبی دارند: مثلاً معتقدند سیاه‌پوستان، از جمله مادران سیاه‌پوست، پوست ضخیم‌تر و استخوان‌های قوی‌تری دارند و عصب‌هایشان کم‌تر از سفیدپوستان حساس است. همین عقاید باعث می‌شود کم‌تر به دردهای سیاه‌پوستان توجه و رسیدگی کنند. آنجلیکا تنها عضو خانواده‌ی لیونز نیست که نژادپرستی را در دوران بارداری و زایمان خود تجربه کرده است. خواهش «آنسونیا» (راست) نیز پس از دو بارداری ناموفق، در سومین بارداری‌اش تجربه‌ی تلخی مشابه آنجلیکا داشت. 

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«آنسونیا لیونز» پسرش «آدریان» را راه می‌برد. آدریان نارس به دنیا آمد و پنج روز ابتدای عمرش را در بخش مراقبت‌های ویژه سپری کرد. سپس مدتی به دلیل مشکلات تنفسی در بیمارستان بستری شد. موضوع تبعیض نژادی در نظام درمانی آمریکا همبستگی مستقیمی با متغیرها یا طبقه‌ی اجتماعی نیز ندارد. به عنوان نمونه، آمار مرگ‌ومیر مرتبط با بارداری در زنان سیاه‌پوست دارای مدرک دانشگاهی، ۱/۶ برابرِ زنان سفیدپوست با مدرک پایین‌تر از دبیرستان است. 

 کودکی: ۱۲/۳ درصد از کودکان سیاه‌پوست از آسم رنج می‌برند. این رقم بیش از دو برابرِ همتایان سفیدپوست آن‌ها (۵/۵ درصد) و بیش‌ترین میزان در میان کودکان هر نژاد دیگری در آمریکاست. آمار مرگ‌ومیر در اثر ابتلا به اسم نیز در میان کودکان سیاه‌پوست نسبت به کودکان سفیدپوست بسیار بیش‌تر است. سال ۲۰۲۰، به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت زیر ۱۸ سال، ۱۰/۷ کودک سیاه‌پوست در نتیجه‌ی ابتلا به آسم جان خود را از دست دادند. این در حالی است که این رقم در میان کودکان سفیدپوست ۱/۴ درصد بود. چرا کودکان سیاه‌پوست بیش‌تر در معرض آسم هستند؟ محل زندگی. از هر ۱۰ کودک سیاه‌پوست ۴ نفر در محله‌هایی زندگی می‌کنند که (به عنوان مثال به خاطر نزدیکی به کارخانه‌ها و آزادراه‌ها) درگیر آلودگی هوا هستند. این رقم برای کودکان سفیدپوست ۱ نفر است.

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«کارتر منسون» (راست) ۵ ساله، با خواهرش «کیدنس» (چپ) ۹ ساله، مقابل خانه‌ی یکی از اقوامشان بازی می‌کند. کارتر وسط جشن تولد صمیمی‌ترین دوستش، یک‌باره دست‌هایش را روی سینه‌اش گذاشت و پشت سر هم می‌گفت: «نمی‌توانم نفس بکشم؛ نمی‌توانم نفس بکشم.» مادرش «کاترین» در حالی که اشک می‌ریخت، این خاطره را برای تیم «آسوشیتدپرس» تعریف کرد. کودکان سیاه‌پوست به خاطر زندگی در محله‌های فاقد هوای پاک، اغلب در نزدیکی کارخانه‌های آلوده‌کننده‌ی هوا، بیش‌تر از همتایان سفیدپوست خود در معرض ابتلا به آسم قرار دارند..از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«کارتر منسون» (چپ) در مبارزه با آسم یک متحد قدرتمند دارد: خواهر خجالتی‌اش «کیدنس» (راست). کیدنس به‌شدت مراقب برادر کوچکترش است و هر گاه آسم به سراغ کارتر می‌آید، به او کمک می‌کند. با این حال، خود کیدنس نیز از آسم رنج می‌برد. (+)

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

داروها و اسپری‌های تنفسی «کارتر» و «کیدنس منسون». تخته‌ای از جنس مقوا به دیوار تکیه داده شده که روی آن دستورالعمل‌های مقابله با حمله‌ی تنفسی نوشته شده است. «کاترین» مادر کارتر و کیدنس، در حالی که تلاش می‌کند جلوی اشک‌هایش را بگیرد، می‌گوید برای بچه‌هایش هم مادر است، هم معلم، و هم پرستار. با این حال، باز هم احساس می‌کند برای آن‌ها کم گذاشته است. 

در همین‌باره بخوانید:

در آمریکا هر 19 دقیقه یک نوزاد با وابستگی به مواد مخدر به دنیا می‌آید. همه این نوزادان طی چند روز اول زندگی، به «سندرم ترک نوزاد» مبتلا می‌شوند. دیدن برخی علائم این اختلال مانند رعشه‌ای که در تمام بدن نوزاد ایجاد می‌شود و گاه تا 20 ثانیه ادامه پیدا می‌کند، حقیقتاً دل‌خراش است. این سندرم با علائمی نظیر تشنج، تب، تنگی نفس، تعرق و افزایش ضربان قلب، گاهاً تا شش ماه ادامه پیدا می‌کند. در حالی که حتی تصور بروز این مشکلات در نوزادان چند روزه هم دردآور است، واقعیت تلخ‌تر این است که بسیاری از این نوزادان، به علت آن‌که نهادهای مراقبتی آمریکا به وظیفه خود در قبال آن‌ها عمل نمی‌کنند تنها چند روز یا چند ماه فرصت زندگی در این جهان را پیدا می‌کنند.


در حالی که دولت آمریکا چشم خود را روی معضل اعتیاد در این کشور بسته است، بیش‌ترین آسیب را از این معضل، نه معتادان، بلکه نوزادانی می‌بینند که در خانواده‌های معتاد به هروئین، تریاک و سایر مواد و داروهای مخدر به دنیا می‌آیند و خود نیز از آغاز تولد، «وابسته» به مواد مخدر هستند.

طبق آمار سال 2013 (آخرین سالی که آمار آن در این‌باره موجود است)، حدود 24.6 میلیون کودک و نوجوان آمریکایی که 12 سال یا بیش‌تر سن دارند، معادل 9.4 درصد از کل جمعیت این کشور، به طور غیرقانونی از مواد مخدر استفاده می‌کنند. طی همین سال، بیش از 27 هزار نوزاد وابسته به مواد مخدر در این کشور متولد شدند. اگر می‌خواهید حیرت‌انگیز بودن این آمار را بهتر درک کنید، آن را این‌گونه ببینید: در سال 2013، به طور متوسط، هر 19 دقیقه، یک نوزاد معتاد به مواد مخدر در آمریکا متولد شد.

دکتر «لورن جانسون» مدیر بخش اطفال در مرکز اعتیاد و بارداری دانشگاه «جانز هاپکینز» آمریکا می‌گوید: «این یک بحران است. یک بیماری همه‌گیر است. بحران مواد مخدر در این کشور با سرعت رو به رشدی گسترش پیدا می‌کند و ما شاهد به دنیا آمدن شمار بیش‌تر و بیش‌تری از این نوزادان هستیم.»

آمار «خدمات ملی سلامت» انگلیس در سال 2014 نشان داد، این کشور هم وضعیت خیلی بهتری ندارد. در این سال 7800 کودک در انگلیس وابسته به مواد مخدر متولد شدند: یعنی به طور متوسط هر 67 دقیقه، یک کودک. ضمناً هر سال 1536 نوزاد نیز دچار سندرم ترک نوزاد می‌شوند[2] (که در ادامه بیش‌تر به آن خواهیم پرداخت). این ارقام نشان‌دهنده افزایش 22 درصدی شمار این نوزادان طی 10 سال گذشته در انگلیس است.

 
طی یک دهه گذشته، بیش از 130 هزار نوزاد در آمریکا به دنیا آمده و همه آن‌ها دچار «سندرم ترک نوزاد[4]» شده‌اند. این سندرم[5] که در نوزادانی رخ می‌دهد که در رحم مادر[6] در معرض استعمال مواد مخدر قرار گرفته‌اند[7]، شبیه به آثار ترک اعتیاد به هروئین در بزرگ‌سالان است. این علائم که دیدن آن‌ها در یک نوزاد تازه به دنیا آمده (فیلمی که در ابتدای این گزارش دیدید) دل هر انسانی را به درد می‌آورد، معمولاً طی یک تا سه روز اول تولد خود را نشان می‌دهند، اما ممکن است بروز آن‌ها تا یک هفته هم به تعویق بیفتد.

سندرم ترک نوزاد می‌تواند شامل این موارد باشد: تشنج، تب، لرزش به صورت رعشه، تنفس بیش از حد سریع، ضربان تند قلب[8]، تعریق، مشکلات تغذیه‌ای، مشکل در خوابیدن، اسهال، استفراغ، نقص مجاری ادراری، گرفتگی بینی یا عطسه، گریه بیش از حد یا با صدای نازک، زودرنجی و حساسیت تقریباً به همه چیز، لکه‌دار شدن پوست، مکیدن بیش از حد، واکنش‌های بیش‌فعالی، کشیدگی بیش از حد عضلات، سرعت پایین افزایش وزن، اختلال در مهارت‌های حرکتی، و تأخیر در یادگیری مهارت‌های اجتماعی.

نوزادانی که وابسته به مواد مخدر به دنیا می‌آیند طی سندرم ترک[9]، در اغلب موارد دچار رعشه‌های شدید هستند، ناله می‌کنند، به خود می‌پیچند، نفس‌نفس می‌زنند، در خوردن مشکل دارند، و معمولاً هنگام شیر خوردن علائم خفگی را نشان می‌دهند.

مرگی که انتظار کودکان وابسته به مواد مخدر را می‌کشد

طی تحقیقات مفصل رویترز[10] در این‌باره، 110 نوزاد و کودک نوپا بین سال‌های 2010 تا اواخر 2015 شناسایی شدند که مادران آن‌ها در دوران بارداری مواد مخدر مصرف کرده‌اند و این کودکان پس از آن‌که بیمارستان آن‌ها را به مادرشان سپرده است، به دلایل قابل‌پیش‌گیری جان خود را از دست داده‌اند. نکته این‌جاست که آن‌چه موجب مرگ این کودکان شده، اعتیادشان به مواد مخدر در هنگام به دنیا آمدن نبوده است، بلکه همه آن‌ها به اندازه کافی بهبود پیدا کرده و از بیمارستان مرخص شده‌اند.

«آنجلیکا مک‌کنی» به «لیندایا» شیر می‌دهد؛ فردای این عکس، آنجلیکا که سه نوع مواد مخدر مصرف کرده بود، روی دخترش خواب می‌رود و او را خفه می‌کند.
آن‌چه جان این کودکان را گرفته، تحویل دادن آن‌ها به خانواده‌ای بوده که صلاحیت مراقبت از آن‌ها را نداشته است. بیش از 40 نفر از این کودکان خفه شده‌اند و 13 نفر به دلیل مسمومیت خوردن «متادون» (مخدر قوی صنعتی که در مهار اعتیاد به مواد مخدر دیگر کاربرد دارد)، هروئین، «اکسی‌کدون» (مخدر ضددرد) و یا سایر مواد شبه‌افیونی جان خود را از دست داده‌اند. در سه‌چهارم از این 110 پرونده، فوت کودک به خاطر اقدامات مادر بوده و در بقیه موارد، شوهر، دوست‌پسر، یا بستگان دیگر مادر دلیل مرگ کودک بوده‌اند.

یکی از دردناک‌ترین پرونده‌ها در میان این 110 مورد، پرونده «مگی می ترامل» نوزادی بود که در اوکلاهما پس از آن جان خود را از دست داد که «لیندزی فیدلر» مادرش تحت تأثیر «مت‌آمفتامین» (مشهور به شیشه) و چندین ماده مخدر دیگر، دختر 10 روزه‌اش را به اشتباه هم‌راه با لباس‌های کثیف، داخل ماشین لباس‌شویی گذاشت و خودش بی‌هوش شد. «مگی» را زمانی پیدا کردند که ماشین لباس‌شویی کارش را تمام کرده بود و مگی هم دیگر نفس نمی‌کشید. فیدلر اکنون 15 سال محکومیت خود را به خاطر قتل غیرعمد و غفلت از فرزند در زندان سپری می‌کند.

ضعف در قانون، ضعف در اجرا، یا در هر دو؟

قانون فدرال در آمریکا از پرستاران و ارائه‌دهندگان مراقبت‌های بهداشتی می‌خواهد تا هر زمان که نوزادی وابسته به مواد مخدر به دنیا می‌آید[11]، این مسئله را به اطلاع نهادهای حفاظت از کودکان برسانند تا مددکاران اجتماعی این نهادها پس از مرخصی نوزاد از بیمارستان، از سلامت و ایمنی وی در خانواده مطمئن شوند. با این حال، هم این قانون و هم اجرای آن در ایالت‌های مختلف به هیچ عنوان کارآمد نیست. در 75 مورد از 110 پرونده فوق، نهادهای حفاظت از کودکان اطلاع پیدا کرده بودند، اما اقدامی برای حفاظت از جان این نوزادان انجام ندادند.

تحقیقات رویترز نشان می‌دهد قوانین فدرال آمریکا در این زمینه، در هیچ کجای این کشور موفقیت‌آمیز نبوده است. پرونده‌های بالا (که درباره بعضی از آن‌ها در ادامه گزارش مفصل‌تر توضیح خواهیم داد) نشان می‌دهد این قوانین نواقص مرگ‌باری دارند و نمی‌توانند راه‌حل معضلی باشند که باراک اوباما آن را «اپیدمی» اعتیاد به مواد مخدر در آمریکا توصیف کرده است؛ اپیدمی‌ای که سهولت دست‌رسی مردم به داروهای آرام‌بخش و همین‌طور ارزان‌قیمت بودن هروئین آن را تشدید کرده است.

«کورتنی نیکول هاول» دو بار متادون را با نوعی استامینوفن مخلوط کرد و به «جازلین» داد، چون «غذا نمی‌خورد و نمی‌خوابید؛ انگار آن بچه همیشگی نبود.» دختربچه 17 ماهه، قربانی این شد که مادرش نمی‌دانست چگونه او را آرام کند.

سال 2003، زمانی که کنگره لایحه «حفظ ایمنی کودکان و خانواده‌ها» را تصویب کرد، حدود 5000 نوزاد وابسته به مواد مخدر در آمریکا متولد شده بودند. این تعداد از آن سال، به طور چشم‌گیری افزایش پیدا کرد و بر اساس پرونده‌های ترخیص از بیمارستان، سال 2013 به بیش از 27 هزار مورد رسید.

قوانین فدرال هم‌چنین ایالت‌های مختلف را موظف کرده تا تمامی این نوزادان را تحت حفاظت خود بگیرند، صرف‌نظر از این‌که مادران آن‌ها مواد مخدر را به شکل غیرقانونی و یا با تجویز دکتر مصرف می‌کنند. با این وجود، اکثر ایالت‌ها قوانین فدرال را نادیده می‌گیرند و هر سال هزاران نوزاد را در معرض خطر مرگ قرار می‌دهند.

دست‌کم 36 ایالت، فاقد هرگونه قانون یا حتی سیاست مدونی هستند که پزشکان را وادار کند همه موارد تولد نوزاد وابسته به مواد مخدر را گزارش کنند. 9 ایالت دیگر و همین‌طور بخش کلمبیا ظاهراً از این قوانین فدرال تبعیت می‌کنند و قوانین در پنج ایالت دیگر نیز آن‌قدر نامشخص و گیج‌کننده است که حتی پزشکان و مسئولین حفاظت از کودکان هم از آن‌ها سردرنمی‌آورند.

طبق قوانین برخی ایالت‌ها (دقیقاً عکس قوانین فدرال)، اگر مادر داروهای مخدر را با تجویز پزشک مصرف می‌کند، اصلاً نیازی نیست چنین موضوعی در پرونده نوزاد او لحاظ گردد. این در حالی است که پزشکان می‌گویند سوءاستفاده از داروهای مخدر از جمله متادون می‌تواند به اندازه اعتیاد به مواد مخدر غیرقانونی، خطرناک باشد.

کنگره به ازای تبعیت از لایحه سال 2003 مبلغی هم به ایالت‌ها بودجه می‌دهد، اما این مبلغ آن‌قدر اندک و البته بی‌حساب‌وکتاب است که عملاً ارزشی ندارد. سال 2015، بخش کلمبیا که از این قانون پیروی می‌کند، 83,673 دلار از کنگره بودجه گرفت و کالیفرنیا که به این قانون عمل نمی‌کند، 2.8 میلیون دلار. تحقیقات نشان می‌دهد به‌رغم آن‌که کم‌تر ایالتی از قانون فدرال تبعیت می‌کند، اما هیچ ایالتی تا کنون از بودجه کنگره محروم نشده است.

«کریستینا ریورو» وقتی با درد شکم به بیمارستان رفت، تازه متوجه شد باردار بوده است. «نیکولو وارتر» فرزند او، دو ماه دچار سندرم ترک نوزاد بود و 9 ماه بعد، به علت مسمومیت با هروئین جان خود را از دست داد.

گزارش‌های ترخیص نشان می‌دهد در تمامی 27 هزار پرونده سندرم ترک نوزاد در سال 2013، کارکنان بیمارستان‌ها از وضعیت نوزادان مطلع بوده‌اند و حتی آن‌ها را مداوا هم کرده‌اند. با این حال، مشاهده سندرم ترک کودک که باید موجب شود صلاحیت والدین برای نگه‌داری از نوزاد زیر سؤال برود، در اغلب این موارد موجب نشده تا بیمارستان تمهیداتی برای حفاظت از نوزاد در خانه بیندیشد، به خصوص در شرایطی که به گفته جانسون «[بعد از زایمان] دقیقاً زمانی است که یک زن آماده برگشت [به استعمال مواد مخدر] است، چون احساس درد، خستگی، افسردگی، اضطراب و حتی پشیمانی می‌کند.»

از آن‌جا که تولد بسیاری از نوزادان وابسته به مواد مخدر گزارش نمی‌شود، هیچ‌کس نمی‌داند دقیقاً چه تعداد از این کودکان پس از ترخیص از بیمارستان و سپرده شدن به دست والدین، آسیب می‌بینند و یا جان خود را از دست می‌دهند. این رقم بین سال‌های 2010 تا 2015 به طور قطع بیش‌تر از 110 نفر است، چراکه اکثر ایالت‌ها تنها بخشی از اطلاعات موجود درباره علت مرگ و میر نوزادان را در اختیار رویترز گذاشتند و برخی ایالت‌های بزرگ‌تر، از جمله نیویورک، هیچ گزارشی در این‌باره به رویترز ندادند.

پزشکانی که درباره این پرونده‌ها کار می‌کنند، می‌گویند دولت اوباما برای رسیدگی به این مشکل کاری نکرده است. اوباما طی یک سخنرانی در ماه اکتبر گفت که پس از به عهده گرفتن ریاست‌جمهوری در سال 2009 «شروع به مطالعه درباره این موضوع یعنی مخدرها کردم و آمار در این‌باره من را شگفت‌زده کرد.»

با این حال، سه سال طول کشید تا کاخ سفید (سال 2012) یک کنفرانس درباره نوزادان وابسته به مواد مخدر تشکیل دهد. و سه سال دیگر طول کشید تا کاخ سفید «اقدامات عملی» انجام دهد: بروزرسانی وب‌سایت‌های سازمانی مرتبط. یک ماه پیش از پایان سال 2015، کنگره لایحه‌ای را تصویب کرد که به دولت دستور می‌داد تا طی یک سال آینده، یک استراتژی ملی را در این‌باره تدوین نماید.

«آماندا مک‌کنزی» تحت تأثیر متادون پسرش «لیام» را با خود به حمام برد اما در وان خوابش برد؛ مک‌کنزی زمانی بیدار شد که لیام کنارش در وان غرق شده بود.
«لورتا فینیگان» پزشکی که مقیاس پزشکی ابداعی او به طور گسترده‌ای برای ارزیابی سندرم ترک نوزاد مورد استفاده قرار می‌گیرد، ضمن اظهار «دل‌سردی و ناامیدی» از واکنش دولت اوباما به معضل نوزادان وابسته به مواد مخدر می‌گوید: «آماری که نشان می‌دهد شمار این پرونده‌ها چه اندازه افزایش داشته، دست‌کم از سال 2012 در دست‌رس بوده است. الآن سال 2015 است. پس چه زمانی می‌خواهند کاری انجام بدهند؟»

فینیگان توضیح می‌دهد: «ما می‌دانیم مراقبت از این نوزادان بسیار دشوار است. اگر شرایط مناسبی برای مادر و کودک ایجاد نکنید، وقتی به خانه خود می‌روند، همه چیز برای سوءرفتار مادر یا دیگر افراد در خانه با نوزاد، فراهم است.» در توضیح این شرایط باید گفت که سندرم ترک نوزاد معمولاً در پنج هفته اول، بیش‌ترین شدت را دارد، اما ممکن است از سه تا شش ماه طول بکشد. بسیاری از این نوزادان طی این مدت، علاوه بر علائمی که در ابتدای گزارش ذکر شد، با مشاهده یا لمس کوچک‌ترین محرکی، شروع به گریه می‌کنند. این محرک حتی می‌تواند لبخند مادرشان باشد.

گریه این نوزادان نیز به هیچ عنوان گریه‌ای عادی نیست، بلکه معمولاً آن‌قدر شدید است که بدن آن‌ها را دچار رعشه می‌کند. «کیمبرلی نلسون» مدیر پرستاری واحد مراقبت‌های ویژه نوزادان (NICU) در مرکز پزشکی ملی کودکان در واشنگتن درباره این گریه می‌گوید: «[صدای این گریه] یک جیغ از روی وحشت و استیصال است. صدایی است که [اگر بشنوید] فراموشش نخواهید کرد.»

«روندا ادموندز» پرستار نوزاد اهل هانتینگتون در ایالت ویرجینیای غربی نیز می‌گوید: «[مراقبت از این کودکان یک کار] بی‌امان است. هیچ استراحتی در کار نیست. بنابراین می‌توانید تصور کنید پدر و مادری که خواب ندارند و در مقابله با مشکلات خودشان درمانده‌اند، چگونه می‌خواهند از چنین نوزادی مراقبت کنند و این شرایط چگونه می‌تواند منجر به سوءرفتار یا غفلت از نوزاد شود.»

«جنیفر فریزیر» آنتیبیوتیکی را که باید به «جیسی» می‌داد، با متادونی که خودش برای ترک اعتیاد استفاده می‌کرد، اشتباه گرفت و دختربچه‌اش قربانی همین اشتباه شد.
«برایدن کامینگز» صبح روزی که مادرش او را خفه کرد، تازه شش هفته‌اش شده بود. «توری شلایر» مادر 20 ساله برایدن، تحت تأثیر مت‌آمفتامین، «زاناکس» (داروی ضدافسردگی) و متادونی که دکتر برای کمک به ترک هروئین تجویز کرده بود، در ابتدا می‌گفت درباره آن‌چه که بر سر نوزادش آمده «گیج» شده است. اما پلیس گیج نبود. افسری که 17 اکتبر سال 2014 برای بررسی به خانه او رفته بود، در استشهادیه خود گفت: «مادر، غرق خواب شده و روی برایدن رفته بود.» همین باعث شد تا برایدن خفه شود.

برایدن، سه هفته اول عمر خود (یعنی نیمی از عمرش) با سندرم ترک نوزاد دست و پنجه نرم کرده بود و بعد از بهبود وضعیتش، بیمارستان او را به دست شلایر معتاد و پدر 48 ساله‌ای داده بود که سابقه کیفری نیز در پرونده‌اش داشت. علاوه بر این، پزشکان بیمارستان از یک کار مهم دیگر هم غفلت کردند: هیچ‌کس به مسئولین حفاظت از کودکان خبر نداد که این نوزاد سه هفته‌ای را به دست مادری داده‌اند که معتاد به مواد مخدر است. تنها تماسی که با مقامات خدمات مراقبت از کودکان گرفته شد، 80 روز بعد از مرگ برایدن بود.

اوایل روز 22 ژانویه سال 2015، کودکی نوپا، صدای «آنتونی» برادر نوزادش را شنید که نمی‌توانست نفس بکشد. دختربچه تلاش کرد پدر و مادرش را بیدار کند، اما هر دوی آن‌ها کنار نوزاد دراز کشیده بودند و در نتیجه مصرف مسکن‌های تجویزی و داروهای ضداضطراب، به خواب عمیقی فرو رفته بودند. هنگامی که مادر آنتونی از خواب بیدار شد، نوزادش روی صورت خوابیده و بدنش کبود شده بود.

در این پرونده هم اگرچه مادر مشکوک به سوءمصرف مواد مخدر بود و آنتونی هم اولین روزهای عمر خود از سندرم ترک نوزاد رنج برده بود، اما باز هم به تشخیص یک نهاد حفاظت از کودکان، آنتونی «هیچ نیازی به مراقبت نداشت.» در میان 110 پرونده ابتدای گزارش، 47 کودک دیگر نیز در شرایط مشابه و به علت «شرایط غیرایمن خواب» جان خود را از دست داده‌اند.

«ریان پدرسون» به محض شنیدن صدای قلب «آوری» تصمیم گرفت مواد مخدر را کنار بگذارد، اما تنها سه روز بعد از تولد او چند نوع ماده مخدر و آرام‌بخش مصرف کرد و به پسرش شیر داد. ریان در همان حال، خواب رفت و وقتی بیدار شد، آوری خفه شده بود.

«ملانی آن پریچارد» پیش از آن‌که اکتبر سال 2012 کودک 8 ماهه‌اش را مسموم کند، سابقه‌ای طولانی در مصرف مت‌آمفتامین داشت و دو بار به خاطر غفلت و سوءرفتار فیزیکی، «صلاحیت سرپرستی فرزند» را از او و هم‌سرش سلب کرده بودند. با این وجود، کارکنان خدمات اجتماعی از این سابقه بی‌خبر بودند و «مارنی کی» را پس از تولد به پدر و مادرش سپردند. تحقیقات ایالتی نشان می‌داد مارنی پیش از مرگ، سوء‌تغذیه داشته و آب بدنش کم شده بوده است. با این حال، علت مرگ او هیچ‌یک از این‌ها نبود، بلکه خوردن «فنتانیل» بود، ماده مخدری که از مورفین قوی‌تر است. از 110 پرونده مذکور، 12 کودک دیگر نیز به دلیل خوردن متادون، هروئین، اکسی‌کدون یا مواد مخدر دیگر کشته شده‌اند.

«بلا بلکیستن» دختربچه دو ساله پس از آن‌که مادرش او را در خانه گم کرد، توسط هم‌سایه‌شان و در حالی پیدا شد که بدون لباس و با صورت در استخر خانه افتاده و غرق شده بود. وقتی افسران پلیس به خانه آن‌ها رسیدند، «کلی» مادر «بلا» در حالی که کاملاً مشهود بود تحت تأثیر مواد مخدر است، بدون آن‌که حتی بداند چه اتفاقی افتاده، بریده‌بریده حرف می‌زد و تلاش می‌کرد سر پا بایستد. «کلی» به قتل درجه دوم متهم شد و همان سال، خودکشی کرد. از 110 پرونده، 7 پرونده دیگر نیز شامل کودکانی می‌شد که به علت غفلت والدین خود، غرق شده بودند.

مقامات ایالتی معتقدند «داستین انگوین» که تنها 10 هفته داشت، توسط دوست‌پسر مادرش و بر اثر «بدرفتاری فیزیکی» کشته شده است. در حالی که «براندون آدکینز» خدمات محافظت از کودک را مقصر می‌داند، چون داستین را با مادر معتادش به خانه فرستاده‌اند. از سوی دیگر، «دبورا آرمسترانگ» سخن‌گوی خدمات محافظت از کودک می‌گوید بیمارستان به هیچ‌یک از مددکاران این سازمان خبر نداده است. 10 پرونده دیگر نیز در میان 110 پرونده، متعلق به نوزادان یا کودکانی می‌شد که به علت خشونت فیزیکی والدین جان خود را از دست داده بودند.

به‌رغم همه این پرونده‌ها، هنوز هم قوانین ثابتی در آمریکا وجود ندارد که تمام ایالت‌ها به آن‌ها عمل کنند. هم‌چنان در برخی ایالت‌ها گزارش اعتیاد مادر به مواد مخدر یا حتی استفاده او از متادون برای ترک اعتیاد، می‌تواند منجر به تشکیل پرونده علیه مادر شود و بنابراین بسیاری از پزشکان ترجیح می‌دهند این موارد را گزارش نکنند.

هنوز هم تأخیر در واکنش به این‌گونه پرونده‌ها جان کودکانی مانند «رادیر سالمن» هفته ماهه و 25 نفر دیگر را می‌گیرد؛ هنوز هم عدم وجود طرح‌های کارآمد حفاظت از کودک، مرگ کودکانی مانند «تایلر لی دراموند» 22 ماهه و 74 نفر دیگر را به دنبال دارد؛ و هنوز هم بی‌توجهی به پرونده مادران معتاد به مواد مخدر[12] و تعلل مسئولین حفاظت از کودکان، «نیکولو وارنر» 11 ماهه و 32 نفر دیگر را به کام مرگ می‌کشد. نکته قابل ذکر این‌که این گزارش تنها درباره چند ماه اول زندگی این کودکان است. توصیف آینده‌ای که در صورت زنده ماندن، انتظار فرزندان مادران معتاد به مواد مخدر را می‌کشد[13]، نیازمند گزارشی مفصل و مستقل است.

دنباله مطالب نژاد پرستانه در آمریکا

 نوجوانی: ۱۸ درصد از نوجوانان سیاه‌پوست می‌گویند معمولاً یا اغلب در زندگی خود در معرض آسیب نژادی قرار گرفته‌اند. اما این تجربه‌ها از سنین ۴ تا ۶ سالگی آغاز می‌شود. حدود ۵۳ درصد از نوجوانان سیاه‌پوست علائم متوسط تا شدید افسردگی را تجربه می‌کنند. سیاه‌پوستان در سنین نوجوانی هر روز، به طور متوسط، ۵ مرتبه با تبعیض نژادی مواجه می‌شوند. بین سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۱۹، آمار اقدام به خودکشی در میان نوجوانان سیاه‌پوست با افزایش حدود ۸۰ درصدی، بیش از هر گروه نژادی یا قومی دیگری افزایش پیدا کرد. آمار خودکشی نیز در کودکان و نوجوانان سیاه‌پوست، در سنین ۵ تا ۱۷ سال، بین سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۱۷ روند افزایشی داشته است. گزارش «مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری»، وابسته به دولت آمریکا، نشان می‌دهد ۲۲ درصد از نوجوانان و جوانان سیاه‌پوست در سال گذشته به خودکشی فکر کرده‌اند.

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

کودکان و نوجوانان سیاه‌پوست، به‌ویژه دختران در سنین ۱۵ تا ۱۷ سالگی، به علت قرار گرفتن در معرض رفتارهای نژادپرستانه، بیش‌تر از همتایان سفیدپوست خود با مشکلات روانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در عین حال، کمبود درمانگران سیاه‌پوست و هزینه‌های بالای خدمات سلامت روانی (که معمولاً تحت پوشش بیمه نیستند و گاهاً هر جلسه صدها دلار هزینه دارند) به این افراد اجازه‌ی درمان و مواجهه با مشکلات روانی‌شان را نمی‌دهد. به گزارش «انجمن روانشناسی آمریکا» تنها ۴ درصد از روانشناسان آمریکایی سیاه‌پوست هستند. همچنین ۸۰ درصد از درمانگران حوزه‌ی سلامت روانی برای درمان اختلالات ناشی از مواجهه با نژادپرستی آموزش ندیده‌اند. 

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

یکی از عوامل بروز اختلالات روانی در میان کودکان و نوجوانان سیاه‌پوست، دوران تحصیل در مدرسه است. «سیاه‌پوست بودن» به‌تنهایی کافی است تا این دانش‌آموزان فشار مضاعفی را برای کسب موفقیت به خود تحمیل کنند که گاهاً برایشان غیرقابل‌تحمل می‌شود. افسردگی، اضطراب، و خودکشی همگی در سنین مختلف به سراغ کودکان و نوجوانان سیاه‌پوست می‌آید. 

 بزرگ‌سالی: ۷۵ درصد از بزرگ‌سالان سیاه‌پوست از ۵۵ سالگی در معرض ابتلا به فشار خون بالا قرار دارند. این رقم در میان همتایان سفیدپوست آن‌ها حدود ۴۷ درصد است. این در حالی است که در پرونده‌ی حدود ۲۱ درصد از قربانیان سیاه‌پوست کووید بین سنین ۵۵ و ۶۴ سال و ۱۹/۳ درصد از قربانیان سیاه‌پوست این بیماری در سنین ۴۵ تا ۵۴ سال، فشار خون به عنوان یکی از عوامل مرگ ذکر شده است که بیش‌ترین رقم در میان تمام گروه‌های نژادی در آمریکاست. اگرچه حتی در میان سفیدپوستان نیز تنها ۳۲ درصد از بزرگ‌سالان فشار خون خود را کنترل می‌کنند، اما این رقم در میان سیاه‌پوستان از این هم کم‌تر است: ۲۵ درصد. پیش‌بینی می‌شود عوامل خطر و بیماری‌های قلبی-عروقی در میان سیاه‌پوستان در آینده افزایش چشم‌گیری داشته باشد؛ در حالی که این آمار در مورد سفیدپوستان کاهشی پیش‌بینی می‌شود..

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«چارلز توماس» ۵۲ ساله، در تصویری که همسرش «ملانیز» روی تبلتش به تیم «آسوشیتدپرس» نشان می‌دهد. توماس پس از سال‌ها تلاش در آستانه‌ی ترفیع شغلی و انتقال از ایالت مری‌لند به ایالت فلوریدا بود تا ضمن بهبود آینده‌ی مالی خانواده‌اش، زنجیره‌ی فقر نسل‌های گذشته‌اش را بشکند. با این حال، در حالی که خانواده‌اش وسایلشان را جمع می‌کردند تا به خانه‌ی جدید نقل‌مکان کنند، توماس به کووید-۱۹ دچار شد و به خاطر ابتلا به فشار خون بالا، تسلیم این بیماری شد. توماس برای درمان فشار خون به پزشک مراجعه کرده بود، اما خودش احساس می‌کرد به خاطر رنگ پوستش مورد بی‌توجهی و «قضاوت» پزشکان قرار می‌گیرد. بنابراین پس از مدتی، دست از تلاش برای درمان فشار خونش برداشت. 

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«ملانیز مار-توماس» (تصویر بالا) ژاکت همسرش «چارلز توماس» را که هنوز در کمد لباس‌هایشان آویزان است، بو می‌کند. ملانیز می‌گوید چارلز اخیراً یک پزشک سیاه‌پوست پیدا کرده بود و برای درمان پیش او می‌رفت و فشار خونش داشت تحت کنترل قرار می‌گرفت؛ با این حال، ابتلایش به کووید، جان او را گرفت. 

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

دو دوچرخه به دیواره‌ی حیاط خانه‌ی «ملانیز مار-توماس» تکیه داده شده‌اند. «چارلز توماس» همسر ملانیز، جدیداً برای خودش دوچرخه خریده بود تا با پسرش دوچرخه‌سواری کنند. 

 پیری: طبق آمار مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری، حدود ۱۴ درصد از سیاه‌پوستان بالای ۶۵ سال آمریکایی به آلزایمر و بیماری‌های ذهنی وابسته به آن مبتلا هستند. این در حالی است که این رقم در میان همتایان سفیدپوست آن‌ها ۱۰ درصد است. البته این اختلاف آمار احتمالاً از این هم بیش‌تر است، اما از آن‌جایی که احتمال تشخیص آلزایمر در سیاه‌پوستان توسط پزشکان کم‌تر است، خود را نشان نمی‌دهد. به علاوه، انتظار می‌رود موارد ابتلای سیاه‌پوستان به آلزایمر تا سال ۲۰۶۰، چهار برابر شود. کارشناسان علت بالاتر بودن آمار ابتلا به آلزایمر در میان سیاه‌پوستان را «یک عمر مواجهه با نژادپرستی» می‌دانند. مشکلات سلامتی، مانند بیماری‌های قلبی، دیابت، افسردگی، فشار خون بالا، چاقی، و اضطراب مزمن، به علاوه‌ی فقر، از جمله عوامل ابتلا به آلزایمر هستند که در میان سیاه‌پوستان شیوع بیش‌تری دارند

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«کانستنس گاتری» ۷۴ ساله، زمانی علاوه بر مادر، یک آموزگار و کارآفرین نیز بود. با این حال، پزشکان از ۶۶ سالگی علائم آلزایمر را در او تشخیص دادند؛ بیماری‌ای که جان بسیاری از سیاه‌پوستان آمریکایی را می‌گیرد و پیش‌بینی می‌شود ابتلای سیاه‌پوستان به آن تا سال ۲۰۶۰ چهار برابر شود. 

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«کانستنس گاتری» که در تصاویر بالا، در جوانی، برای حضور در یک مراسم آماده شده، زمانی آرایشگاه خودش را افتتاح کرد، و برای شرکت در نمایشگاه‌های مربوط به کارش به نقاط مختلف دنیا سفر می‌کرد. با این حال، پس از ۱۸ سال، آرایشگاهش و شهر زندگی‌اش را رها کرد تا دخترش بتواند به مدرسه‌ی بهتری برود. 

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«جسیکا گاتری» (چپ) از مادرش «کانستنس» که دچار آلزایمر است، نگهداری می‌کند. جسیکا می‌گوید زمانی که بچه بوده، مادرش تمام دارایی‌هایش را فدا کرده تا او را در بهترین شرایط ممکن بزرگ کند و زمینه‌ی موفقیت او را فراهم بیاورد؛ اکنون نوبت اوست تا از مادرش مراقبت کند. اگرچه کانستنس هنوز زنده است، اما جسیکا برنامه‌ریزی برای مراسم ختم مادرش را شروع کرده است. می‌گوید مراسم قرار نیست درباره‌ی از دست رفتن مادرش باشد، بلکه بزرگداشت دستاوردها و زندگی موفق او خواهد بود. 

از تولد تا مرگ: گزارش آسوشیتدپرس از نژادپرستی در نظام درمانی آمریکا +عکس و فیلم

«رانندگی خطرناک است. گم می‌شوی. تو دیگری رانندگی نمی‌کنی.» یادداشت‌هایی که «جسیکا گاتری» و سایر اقوام و نزدیکان «کانستنس»، اوایل دوران ابتلایش به آلزایمر، در نقاط مختلف خانه برای او گذاشته بودند و هنوز بعضی از آن‌ها این‌طرف و آن‌طرف آویزان هستند.


:: بازدید از این مطلب : 401
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 29 خرداد 1402

سید ضیاء مرتضوی ماه محرم ۱۴۰۱ علاقه‌مند بود نامه امام سجاد علیه‌السلام در نقد «زهری» را شرح دهد و هر جا فرصت یافت، طعنه‌ای به نظام و عالمان مؤیّد آن در حوزه‌ها زد و به گونه‌ای آنها را با زهری مقایسه کرد اما اگر دقیق‌تر می‌نگریست او خود همان زهری بود.

روایت ذلیلانه زُهری‌های اصلاحات

سید ضیاء مرتضوی 

سعید صلح میرزائی در یادداشتی با عنوان "روایت ذلیلانه زُهری‌های اصلاحات" نوشت:

استادی داشتم که می‌گفت: اگر چشم عبرت‌بین داشته باشی از ابلیس هم می‌توانی درس بیاموزی. خطابم در این نوشتار، برادران و خواهران طلبه و دانشجویی است که دغدغه‌ی انقلاب اسلامی دارند اگرچه که عامل برانگیزاننده برای نگارش این سطور، یادداشت سید ضیاء مرتضوی با عنوان «این «عزت» نیست؛ صدقه التماسی است!» می‌باشد که به انتقاد از سیاست‌های موفّق دولت محترم پرداخته است.

1- با آنکه اولویت آن است که محتوای کلام گویندگان، نقد شود و به گوینده نگاه نشود امّا برای دوستان جوان لازم است که گویندگان را نیز بشناسند تا در چاله‌ی «کلمه حق با نیت باطل» نیفتند. اگرچه که به عقیده‌ی نگارنده، آقای مرتضوی در این یادداشت نام‌برده به خطا رفته است و بدون دلیل آشکار، ادّعاهایی را مطرح کرده است.

2- سید ضیاء مرتضوی از شاگردان آیت‌الله منتظری و از سالهای دور از مادحان جریانهای به ظاهر متضاد کارگزاران، اصلاحات و اعتدال بوده است. هم ابراز محبّت به منتظری دارد هم از حضرت امام به بزرگی یاد می‌کند. او از شیفتگان هاشمی رفسنجانی نیز هست. فربهی مادی و اعتباری‌اش را از عواید مؤسّسات منتسب به ولیّ فقیه یا حضرت امام به دست آورده است امّا به تئوریزه کردن نظرات مخالفان ایشان پرداخته است. در فتنه‌ی 88 و 98 و 1401 یادداشت‌ها و سخنرانی‌هایی به نفع فتنه‌گران در تضادّ با حرکت مردم انقلابی ما و تضعیف روحیه مردم داشت.

3- جالب است که قلم و زبان سید ضیاء مرتضوی نسبت به دولتها و نهادهای انقلابی و مورد تأیید جریان انقلابی، روان و بی‌لکنت شده و شمشیر بر آنها کشیده و نسبت به دولتها و مجالس متمایل به غرب و زاویه‌دار با اهداف مردم انقلابی، سکوت کرده است. عجیب آنکه روزنامه جمهوری اسلامی که فرزند ناخلف جریان انقلابی حزب جمهوری شده است و روزنامه اطلاعات، علاقه‌مند به نشر یادداشت‌های ژورنالیستی او هستند.

4- مرتضوی در یادداشت اخیرش، در حالی تحرّکات مجاهدانه‌ی دولت سیزدهم در عرصه‌ی دیپلماسی را به سخره کشیده و عنوان «صدقه التماسی» را به آن داده است که هدف دولت، ایجاد گشایش در زندگی مردم با پس گرفتن پولهای صادرات ایران از دیگر کشورهایی است که تابع تحریمهای آمریکا هستند.

5- مرتضوی در زمانی که وزیر خارجه دولت قبل، در مقابل امیر کشوری عربی، در حالت زانو زدن صحبت می‌کرد ساکت بود؛ زمانی که رئیس جمهور قبل در دیدار زن مکشّفه که با ظاهری نامناسب پا بر پا انداخته بود یا زیر سم مجسمه اسب قهرمان آن کشور غربی، عکس یادگاری می‌گرفت یادی از عزِّت نکرد. در آن زمان که شبیه امروز امّا با خفّت، پولهای صادرات به عراق، به صورت دینار به زائران اربعین داده شد دغدغه عزّت نداشت و حالا قلمش، فعّال شده است.

6- دولت مردمی در راستای راهبردهای سیاست خارجی، با اولویت تقویت دیپلماسی همسایه‌محور و با در نظر گرفتن داشتن نقش مؤثر در نظم نوین جهانی با محوریت آسیا و همچنین توسعه ارتباط با کشورهای مستقل از نظام سلطه، توانست دیپلماسی التماسی دولت قبل را تبدیل به دیپلماسی اقتداری کند. بهره‌گیری از دیپلماسی برای تأمین واکسن و داروهای کرونا و همچنین سوآپ گازی برای گذران زمستان سرد بدون قطعی گاز، تقویت صنعت هسته‌ای در کنار دفاع دیپلماتیک از حق استفاده صلح‌آمیز از آن، بهره‌گیری از دیپلماسی سلامت، از سرگیری ارتباط با عربستان، سفرهای رئیس جمهور به سوریه، چین، عمان، ازبکستان، قزاقستان و سفر مقتدرانه و پربار ایشان به آمریکای جنوبی، سخنرانیهای مقتدرانه در سازمان ملل، متوقف کردن زیاده‌خواهی‌های آژانس انرژی هسته‌ای، حذف تدریجی دلار از تبادلات مالی با انعقاد پیمانهای دوجانبه، پیگیری سوآپ انرژی، تلاش برای ایفای نقش در حمل و نقل بین‌المللی دریایی و ریلی، کسب کرسی‌های مهم در مجمع عمومی سازمان ملل و کمیسیون‌های مهم آن (آن هم پس از حماقت‌های دولتهای غربی در طراحی و پشتیبانی جنگ ترکیبی پاییز 1401)، افزایش فروش نفت و فرآورده‌های پتروشیمی بدون برجام و پیوستن به اِف.اِی.تی.اِف، پیروزیهای جبهه مقاومت در سوریه و فلسطین و یمن، برخورد حکیمانه نسبت به طالبان و مطالبه جدی حقابه هیرمند، تذکر جدی به عراق برای خلع سلاح ضد انقلاب در شمال عراق و کوبیدن مقتدرانه کوموله در اقلیم کردستان، حضور فعال در ائتلاف‌های اثرگذار همچون «سیکا»، «بریکس» و «شانگهای»، آزاد کردن اتباع و دیپلمات‌های ایرانی گرفتار در کشورهای غربی و شرقی، سفر 14 تن از سران کشورهای جهان در بیست و دو ماه گذشته و دهها مورد مانند اینها نشان از تلاش دلسوزانه و مجاهدت مردان عرصه دیپلماسی دارد که فهمیده‌اند میدان در کنار دیپلماسی و رشد اقتصادی و صادرات در کنار رشد علمی است که به شکوفایی ایران اسلامی می‌انجامد. و عجیب نیست که در زمانهایی که کشور به پیروزیهایی دست یابد، ماشین‌های تولید ناامیدی بیشتر حمله کنند و عزت جمهوری اسلامی را تحریف کنند.

7- اصول سیاست خارجه جمهوری اسلامی همان‌طور که او در ابتدای یادداشتش با پوزخند از آن یاد کرده است همان «حکمت، عزّت و مصلحت»ی است که توسّط محبوبان او در دولتهای سازندگی و اصلاحات و اعتدال، کمتر رعایت شد و یقیناً اگر دولت مردمی سیزدهم نیز ذره‌ای از این سه اصل، کوتاه بیاید مورد مؤاخذه جریان انقلابی قرار خواهد گرفت امّا نکته آن است که «زُهری»های جریانات متمایل به غرب، نباید به خود اجازه دهند که با نیش و کنایه‌های خود، و بدون اطّلاع از مجاهدتهای سربازان گمنام انقلاب و فعالیتهای عزتمندانه و البته همراه با تقیه‌ی مسئولان دیپلماسی، زحمات آنها را خفیف کرده و مردم را ناامید کنند.

8- ماه محرم سال قبل، وقتی که سید ضیاء به کانون به اصطلاح توحید دعوت شد، علاقه‌مند بود که نامه امام سجاد (علیه‌السلام) در نقد «زهری» را شرح دهد و هر جای سخنرانی‌اش که فرصت یافت، نیش و طعنه‌ای به نظام و عالمان مؤیّد و کمک‌کار آن در حوزه‌ها زد و به گونه‌ای ایشان را با زهری مقایسه کرد اما اگر دقیق‌تر می‌نگریست او خود همان زهری بود که با ماسک مستقل از حکومت بودن، جاده‌صاف‌کن جریان متمایل به غرب و بالمآل گردنش را پل عبور دشمنان انقلاب و اسلام کرده بود. (قبلاً عرض شد که زندگی او از حقوق مجموعه‌های منتسب به ولایت فقیه تأمین می‌شود.)

9- در ابتدای این یادداشت عرض شد که انسان باید کار خوب را حتی از ابلیس نیز یاد بگیرد. درسی که می‌توان از این رفتارهای متناقض سید ضیاء و جریانهایی که او در مقام بزک و تئوریزه کردن آنها است دریافت، آن است که در مسیر باطل خود به خوبی با تقسیم کار، به صورت جبهه‌ای عمل می‌کنند. از آخوند و پژوهشگر گرفته تا سلبریتی و شهره‌های مجازی، از سیاست‌پیشگان تا دراویش، از عبدالحمید تا عبدالکریم و ... همه به کار خویش مشغول‌اند و آنجا که هستند را مرکز دنیا می‌دانند. البتّه مؤمنان حقیقی دل به آیه قرآن داده‌اند که می‌گوید: «می‌پنداری آنها متحدند اما قلبهای ایشان متفرق است.» (سوره حشر، آیه 14)


:: بازدید از این مطلب : 400
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران