منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 28 مرداد 1398

علی مطهری نماینده مجلس به شدت از سریال گاندو انتقاد کرد.

به گزارش عصر ایران، علی مطهری در روزنامه ایران نوشت:

سریال «گاندو» بیشتر تخیلی بود تا واقعی؛ این سریال براساس پروژه نفوذ ساخته شده بود، در حالی که احتمال نفوذ در دولت پنهان به دلیل قدرت برتر آن بیشتر است.

امریکا، انگلیس و اسرائیل که معمولاً مبدأ ارسال نفوذی یا جاسوس هستند می‌دانند که معمولاً دولت‌ها در ایران قدرت تعیین کننده نیستند و قدرت تأثیرگذار در جای دیگری است.

لذا احتمال نفوذ در نهادهای حکومتی و نیروهای مسلح بیشتر از احتمال نفوذ و جاسوسی در دولت است.

سریال «گاندو» در واقع رهبری را هم زیر سؤال برده است چون این گونه تصمیمات و آزادی این گونه افراد بدون اطلاع ایشان انجام نمی‌شود. 

اگر آزاد شدن جیسون رضائیان آن گونه که سریال بر آن تأکید دارد صرفاً برای دریافت پول‌های بلوکه شده بوده است، پس تکلیف مجازات جاسوس چه می‌شود؟ و اگر از اول برای معامله بازداشت شده بوده قبح بیشتری دارد و با اصول اخلاقی اسلام سازگار نیست. 

این سریال غیر از اینکه عملکرد نظام را زیر سؤال برد، با توجه به اینکه اختلاف میان بخش‌های نظام ایجاد کرده پخش آن در شرایط امروز صلاح نبود، چرا که امروز باید صدای واحد از کشور شنیده شود.

من این اقدامات را افراطی و دنباله اقدامات کسانی می‌دانم که مصمم بودند برجام اجرا نشود و آنقدر کارشکنی کردند تا به هدف‌شان رسیدند و زمینه خروج ترامپ از برجام فراهم شد. اگر آن بخش از نظام مصمم به اجرای برجام بود، امروز سرنوشت کشور چیز دیگری بود. 

امروز هم این افراد به جای آنکه رفتارشان را تغییر دهند همان راه را ادامه می‌دهند و توجهی به منافع ملی و آرمان‌های انقلاب ندارند.

 روزنامه «کیهان» در سرمقاله خود نوشت:

پیش از این در همین ستون راجع به «بازخوردها» نوشتیم. اینکه بازخورد اصلا چیست و به چه دردی می‌خورد. گفتیم بازخورد، مدتی پس از پیاده‌سازی یک ایده یا طرح، خود را نشان می‌دهد. اگر مثبت بود (ما را به هدف نزدیک کرد) آن مسیر تا رسیدن به نقطه مطلوب ادامه می‌یابد. اگر منفی بود(از هدف دورمان کرد) کمک می‌کند مسیر را تصحیح کرده و به راه ادامه دهیم. چیزی شبیه به قطب‌نما. مثال هم زدیم. نوشتیم، فرض کنید دانش‌آموزی به دنبال شرکت در کنکور سراسری است. بدون مشورت با کار‌بلد‌ها و بی‌توجه به تجربیات دیگران برنامه‌ریزی درسی می‌کند. پس از مثلا دو ماه بازخورد کارش را بررسی می‌کند. اگر سرعت و کیفیت یادگیری بالا بود با همان برنامه ادامه می‌دهد اگر نه، تغییر برنامه و روش می‌دهد. «بازخورد» مثل یک علامت هشدار عمل می‌کند.
گفتیم، صف گوشت، وضعیت بیکاری، اوضاع مسکن و مستاجران، وضعیت فروش نفت و حتی وضعی که امروز «برجام» دچار آن شده همه و همه «بازخورد» راه و روشی هستند که رفته‌ایم. اینها علائم هشداری هستند که نشان می‌دهند، یک جای کار می‌لنگد و مسیری که در این 6 سال و اندی رفته‌ایم، «درست» نیست. اینجا و این نقطه، جای جِرزنی و فرار از مسئولیت هم نیست. وقت زمین و زمان را به هم بافتن و همه الا خود را مقصر معرفی کردن هم نیست. با مشاهده این علائم، باید ایستاد، برگشت و کمی به عقب نگاه کرد،‌ اشتباهات را دید و دید کجای کار می‌لنگد. پس از یافتن ایراد برنامه، برنامه را باید تغییر داد و به جلو جرکت کرد.
سریال تلویزیونی«گاندو»، تقریبا همین کار را کرد. کمی ما را به عقب برد و روی یکی از موثرترین و بدترین ‌اشتباهات برنامه‌ریزان و مدیران دولت و روش کار آنها متمرکز شد. در آن نقطه «ریز» شد و یکی از آن دهها جایی که کار می‌لنگید را پیدا کرد و به مسئولین دولتی و مردم نشان داد. این سریال گفت: «نفوذ شوخی و توهم توطئه نیست». اما بر خلاف استقبال مردمی از این سریال، دولت آن را برنتابید.
این سریال این را هم گفت که، برخی نقاطی که در آنها «بد» می‌لنگیم، همان نقاطی هستند که در آنها «جاسوس» و «نفوذی» داشتیم. راستی امروز مگر ما در دو نقطه فروش نفت خام و برجام! نمی‌لنگیم؟ مگر در همین دو نقطه جاسوس نگرفتیم؟ در جریان مذاکرات هسته‌ای و در تیم مذاکره‌کننده کشورمان، کارشناس مسائل مالی و روابط بانکی ما آیا جاسوس نبود؟! او همان کسی نیست که پس از توافق هسته‌ای عضو ستاد پیگیری برجام هم شد؟
درباره نفت هم دو نکته مشابه رسانه‌ای شده است. یکی ماجرای آن زن و شماری از تصمیم‌گیران نفتی که دادستان کل کشور هم کلیت ماجرا را تایید کرد، و دیگری ماجرای مشکوک نفتکش ایرانی و راهزنی دریایی انگلیس. در این ماجرا اعلام شد، نفت‌کش روسی است، مقصد آن سوریه است، نفت آن از دبی بارگیری شده، پرچمش متعلق به کشور پاناماست و مدارک نیز به نام یک عراقی صادر شده است. اگر این اطلاعات درست است، آیا نباید بپرسیم دشمن، چگونه متوجه شد نفت این کشتی ایرانی است؟ آیا این راهزنی دریایی، ارتباطی با ماجرای آن‌جاسوسه و 16 تصمیم‌گیر نفتی نمی‌تواند داشته باشد؟
سریال گاندو، تجزیه و تحلیل «بازخورد»های نقشه راه دولت در این 6 سال و اندی بود. به دنبال یافتن پاسخ این سؤال‌های مهم همه ما ایرانی‌ها بود که، «چرا وضعیت این طور شد؟»؛ «چرا از مذاکره با غرب و برجام آبی برای مردم گرم نشد؟» و اصلا «چرا ما 40 سال است که مرگ بر آمریکا می‌گوییم؟». خلاصه اینکه، این سریال به اندازه خود موفق بود و توانست لااقل به یکی از دلایل مهم به وجود آمدن «وضعیت موجود» بپردازد. اما چه کسانی و چرا به «گاندو» حمله می‌کنند؟
دو طیف به این سریال حمله کردند. یکی ضدانقلاب خارج‌نشین که، تکلیف آنها معلوم است و ارزش بررسی را ندارد. طیف دوم اما از داخل همین مملکت بود! از طیف اصلاح‌طلب بگیر تا برخی جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای نزدیک به دولت. شاید برای رسانه‌ای جماعت کمی عجیب باشد اما، یکی از روزنامه‌های مدعی اصلاحات، در شماره دیروز خود 6 مطلب علیه این سریال رفته بود! مثل یک «پرونده ویژه»!
 تقریبا تمام کسانی هم که گاندو، جیغشان را درآورده، در یک چیز مشترکند. همه آنها به شکلی در به وجود آمدن وضعیت موجود، نقش دارند و مقصر وضع موجودند.
حملات به «گاندو» هم، از زاویه‌های مختلف و به‌اشکال گوناگون صورت می‌گیرند. برخی تلاش می‌کنند، ضعف‌های فنی را شناسایی و با برجسته‌سازی و درشت‌نمایی آن، «زیرآب» کل سریال را بزنند. برخی با حملات حساب شده اما عصبی، بازیگران این فیلم را آماج اهانت قرار داده و بعضا حتی تهدیدشان می‌کنند، برخی این داستان را از اساس«کذب» خوانده و برای اثبات آن، مثل خبرگزاری رسمی دولت از قول نویسنده سریال، اخبار «کذب» منتشر می‌کنند. برخی نیز تلاش می‌کنند با روش غیر حرفه‌ای «مشابهت‌سازی» از تاثیرگذاری این سریال بکاهند.
اما دلایل این همه جیغ و حمله؛ یکی همانی است که بالا ‌اشاره شد. تقریبا همه آنها به شکلی و به اندازه خود، در به وجود آمدن این وضع، مقصرند و باید پاسخگو باشند. منتها بهترین پاسخ را حمله می‌بینند! اما مهم‌ترین علت این حملات کنترل نشده و عصبی شاید، وحشت از ادامه این روند فلیم‌سازی باشد. لااقل بخشی از آنها می‌دانند، در این 6 سال چه دسته گلی به آب داده‌اند. ممکن است، «گاندو 1» نوک کوه یخ باشد! در این سال‌ها، کم جاسوس نگرفتیم، این طیف هم کم به شکارچیان جاسوس حمله نکردند. نگرانی از ساخت گاندوی 2، 3 و... می‌تواند علت اصلی این همه خشم و نگرانی و وحشت باشد وگرنه، اگر این سریال به لحاظ فنی ضعیف بود یا به قول آن یکی روزنامه زنجیره‌ای، صدا و سیما با ساخت و پخش چنین سریال‌هایی تیشه به ریشه خود می‌زند، آنها باید خیلی هم خوشحال باشند. مگر یکی از کارویژه‌های تعریف‌شده‌شان، سوتی گرفتن از تلویزیون برای کاستن از مخاطبان آن نیست؟ راستی اگر صدا و سیما مخاطب ندارد، چرا این همه از پخش این سریال، عصبانی‌اند؟ این سریال اگر فقط یک خوبی داشت این بود که نشان داد، کسانی که می‌گویند صدا و سیما مخاطب ندارد دروغ می‌گویند.
یک دلیل مهم دیگر برای این همه نگرانی می‌تواند این باشد که آنها- به هر دلیلی- قصد تغییر نقشه راه را ندارند و به بازخوردها هم اهمیتی نمی‌دهند و قصد تکرار مذاکرات خسارت‌بار برجام را دارند. شاهد این ادعا، عقب‌نشینی «میلیمتری» ما از تعهدات برجامی‌مان در مقابل عقب‌نشینی «کامل» آنها از اجرای تعهداتشان است و همینطور، اظهاراتِ حماسی اما خالی از عملِ برخی مسئولین دولتی علیه اروپا پس از پایان هر گام ضرب‌الاجل است که به نظر می‌رسد، صرفا برای بستن دهان منتقدان است که با صدای بلند رسانه‌ای می‌شود.
طی این یکی دو روزی که از مهلت 60 روزه دولت به اروپا گذشته، به ازای هر خط و نشانی که برای حریف کشیده شده، چند پیام «مذاکره» هم برای خنثی شدن شوک آن خط و نشان، فرستاده شده است! این، می‌تواند یک «خطر» جدی باشد. مذاکره مجدد بر سر برجام آن هم با مشارکت ترامپ یعنی همان «مذاکرات تکمیلی برجام»ی که ترامپ و اروپا صرفا و صرفا در‌باره نحوه برگزاری آن با هم اختلاف دارند. ترامپ می‌گوید باید اول از برجام خارج شد و سپس از ابتدا یک مذاکره جدید را با محدودیت‌های بیشتر برای ایران در حوزه هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای آغاز کرد، اما اروپا می‌گوید، همین محدودیت‌ها باید طی یک مذاکرات جدید و تکمیلی علیه ایران اعمال شود! شما پاسخ دهید، وقتی مسئولین دولتی ما ضمن عقب‌نشینی میلی‌متری از اجرای تعهدات، پیام مذاکره مجدد می‌فرستند، این پیام، در پازل آمریکا و اروپا قرار نمی‌گیرد؟ وقتی قرار می‌گیرد، دیگر چه فرقی می‌کند آن را با لبخند بگوییم یا حماسی و انقلابی! هدف از این ضرب‌الاجل‌ها اگر، وارد کردن شوک به حریف جهت نقد شدن طلبهاست، این روش «شوک» وارد نمی‌کند، اگرچه با سروصدای زیاد اعلامش کنیم.
به نظر می‌رسد اگر این تحلیل درست باشد، و دولتمردان محترم بخواهند بدون توجه به بازخوردها و خسارت‌ها و وضعیتی که مردم را دچارش کرده‌اند، با همان نقشه معیوب قبلی حرکت کنند، عوامل سریال گاندو ایام پر کاری را خواهند داشت!

 

 دوست من... گاندو!
مرور سوابق پرونده جیسون رضائیان نشان می‌دهد برخی مقامات دولتی به آزادی این جاسوس آمریکایی اصرار داشتند.
به‌ گزارش رجانیوز، تیرماه سال 93، خبرنگار ایرانی آمریکایی روزنامه «واشنگتن‌پست» در ایران به جرم جاسوسی علیه ایران، توسط نهادهای امنیتی کشور بازداشت می‌شود. «جیسون رضائیان» به مدت یک سال و نیم، تا دی‌ماه سال 94 در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می‌برد و سرانجام در شامگاه 26 دی 94، همزمان با توافق برجام، با یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار پول بلوکه شده ایران در آمریکا، مبادله می‌شود.
 تلاش‌های آمریکا برای آزادی «جیسون رضائیان» حتی مذاکرات هسته‌ای بین ایران و آمریکا را نیز تحت‌الشعاع قرار داده و تا حدودی آمریکا توانست با توجه به انفعال دستگاه دیپلماسی ایران، از این ماجرا به مثابه ابزار فشاری بر ایران استفاده کند.
اما فقط آمریکایی‌ها نبودند که خواستار آزادی بی‌قید و شرط جاسوس‌شان بودند. در داخل کشور نیز از وزیر امور خارجه گرفته تا مشاور عالی رئیس‌جمهور، با اظهارات و مصاحبه‌هایشان، سعی در بی‌گناه جلوه‌دادن «جیسون رضائیان» داشتند.
جواد ظریف در سخنرانی خود که در ایام بازداشت «جیسون رضائیان»، در دانشگاه نیویورک ایراد کرده بود، در ارتباط با موضوع این جاسوس آمریکایی خطاب به حضار آمریکایی گفته بود: «متأسفانه دوست شما و دوست من، جیسون، به یک جرم خیلی جدی متهم شده و من امیدوارم که تبرئه شود. اما او باید در دادگاه با اتهاماتش رو‌به‌رو شود. او شهروند ایران است. باعث تأسف است که یک عامل پایین‌رتبه سعی کرده از او بهره‌برداری کند.»
از گفته‌های ظریف درباره «جیسون رضائیان» در دانشگاه نیویورک این‌طور برداشت می‌شود که وی نه تنها اقدامات «جیسون رضائیان» علیه امنیت ملی ایران را محکوم نمی‌کند، که برعکس از او به‌عنوان دوست خود یاد می‌کند!
از طرف دیگر، ظریف برای آنکه از اهمیت اقدامات جاسوسی «جیسون رضائیان» بکاهد و او را از اتهاماتش تبرئه کند، می‌گوید « باعث تأسف است که یک عامل پایین‌رتبه سعی کرده از او بهره‌برداری کند.»
یعنی ظریف جاسوسی «جیسون رضائیان» علیه ایران را ناشی از بهره‌برداری یک مامور دون‌پایه سرویس اطلاعاتی آمریکا از موقعیت خبرنگار واشنگتن‌پست در ایران می‌داند و به نوعی لب کلام ظریف این است که «جیسون رضائیان» نه با اختیار و آگاهانه که به‌خاطر فریب خوردنش از یک مامور رتبه پایین آمریکایی، از ایران جاسوسی کرده است.
این اظهارات عجیب ظریف درحالی بود که «جیسون رضائیان» پس از مبادله، از طرف باراک اوباما رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به همراه خانواده به کاخ سفید دعوت می‌شود و جدای از این، نامه‌نگاری‌های «جیسون رضائیان» با شخص اوباما مبین این است که دفاع از «جیسون رضائیان» و تلاش برای تبرئه وی فقط محدود به ظریف نبود.
«حسام‌الدین آشنا» مشاور روحانی نیز از جمله کسانی بود که دفاع از جاسوس آمریکایی«جیسون رضائیان» در کارنامه‌اش ثبت شده است.
دو ماه پس از مبادله «جیسون رضائیان»، حسام‌الدین آشنا در مناظره‌ای که در یک برنامه زنده تلویزیونی با صفار هرندی داشت، با طرح این نظریه که یک خبرنگار نمی‌تواند جاسوس باشد، به تبرئه جاسوس پیچیده آمریکا پرداخت!
اکنون نیز که پرونده «جیسون رضائیان» با سریال «گاندو» این بار با جزئیات بیشتری دوباره برای مردم باز شده است، آشنا با تخریب عوامل فیلم و طرح این ادعا که داستان فیلم واقعی نیست، سعی بر این دارد تا وجهه بدنام شده دولتی‌ها در ماجرای «جیسون رضائیان» را ترمیم کند.
ظریف هم با طعنه و کنایه سعی کرد ماجرای جاسوسی جیسون رضائیان را لوث کند. او و سخنگوی وی در وزارت خارجه چند نوبت درباره سریال گاندو گفتند که وی وقت تماشای تلویزیون ندارد و... پول ندارد که فیلم تبلیغاتی بسازد.

 

 

:: بازدید از این مطلب : 364
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 21 مرداد 1398

 

۱- روان‌شناسان می‌گویند، ترس عامل «موثری» است. این عامل چون موثر است، همچون سایر عوامل تاثیرگذار طبیعتاً از سوی عده‌ای مورد سوء‌استفاده قرار می‌گیرد، به ویژه وقتی پای «سیاست» در میان است. اصلاً مگر آمریکا بیشتر سیاست‌های خود را در سرتاسر جهان با همین عامل پیش نمی‌برد؟ فلسفه اعزام گاه و بی‌گاه ناوهای غول‌پیکر این کشور به این نقطه یا آن نقطه از دنیا مگر چیزی جز ترساندن و امتیاز گرفتن است؟ ترامپ مگر در دیدار با رهبران کره جنوبی نگفت، بروید بگویید ترامپ دیوانه است و مذاکرات را پیش ببرید؟ یا آن یکی؛ خانم «نیکی هیلی»، نماینده مستعفی آمریکا در سازمان ملل طی کنفرانس شارلوت مگر نگفت، اصلاً ماموریتش تند مزاج نشان دادن ترامپ برای ترساندن کشورها بوده:

«من همواره ترامپ را به عنوان فردی تندمزاج، و در مذاکرات غیرقابل پیش‌بینی به تصویر می‌کشیدم تا باعث ترس طرف دیگر شوم. این کار من در چارچوب سیاست و تئوری «مرد دیوانه در دیپلماسی» صورت می‌گرفت. این تئوری را قبلاً «ریچارد نیکسون» (رئیس‌جمهور پیشین آمریکا) تعریف کرده است...


وقتی با همتای چینی خود درباره مسئله کره شمالی پس از پرتاب موشک توسط این کشور در سپتامبر ۲۰۱۷ چانه‌زنی می‌کردم، به او گفتم رئیس من آدم غیرقابل پیش‌بینی است و من نمی‌دانم چه خواهد کرد. تهدید حمله آمریکا به کره شمالی آنقدر کافی بود که چین را وادار کرد تحریم‌های جدی علیه کره شمالی را در شورای امنیت سازمان ملل بپذیرد. من به رئیس‌جمهور (ترامپ) گفته‌ام که همواره این کار را انجام می‌دهم و او کاملاً با این ایده من موافق بوده است.»


با وجود این همه شواهد، چرا برخی می‌ترسند؟ یا نه بهتر بگوییم، به دنبال ترساندن مردم هستند؟ برای یافتن پاسخ این سؤال باید دید، ضمن ترسیدن یا ترساندن، آدرس کجا را می‌دهند، پاسخ همانجاست. آنها آدرس «مذاکره با ترامپ» را می‌دهند آن هم وقتی تمام دنیا به این نتیجه رسیده که این آدم غیر قابل اعتماد است و روزانه چیزی بین ۴ یا ۵ بار دروغ می‌گوید.


سؤال بعدی «مذاکره بر سر چه؟» است. پاسخ توان موشکی‌مان است! آن هم در بحبوحه اعلام این دروغ بزرگ که «ممکن است جنگ شود». دوباره دقت کنید! می‌گویند سایه جنگ آمده پس برویم بر سر سلاح‌هایمان معامله کنیم! کدام آدم ذی‌شعوری در آستانه جنگ بر سر سلاحش معامله می‌کند؟ در چنین شرایطی به قول رهبر معظم انقلاب، مذاکره سم است و هیچ ایرانی با شعوری دنبال مذاکره نمی‌رود.


۲- یمنی‌ها که بیش از ۴ سال است تحت شدیدترین و وحشیانه‌ترین حملات ائتلاف سعودی قرار دارند و تقریباً صد در صد کشورشان از سوی این ائتلاف به ظاهر سعودی و به واقع آمریکایی-صهیونیستی نابود شده، طی این مدت به توانایی‌های نظامی خوبی دست یافته‌اند. با ۷ پهپاد هجومی بزرگ‌ترین و یکی از موثرترین حملات پهپادی انتحاری را به مراکز نفتی عربستان انجام داده و ترس! را بر اندام فرزندان ابولهب انداخته‌اند. شاید عملیات «فجیره» در امارات نیز کار همین انقلابیون یمن باشد، نمی‌دانیم. (تا این لحظه مسئولیت عملیات علیه نفت‌کش‌های این بندر مهم استراتژیک را کسی بر عهده نگرفته است). بیایید دوباره مرور کنیم: پس از ۴ سال حملات شبانه‌روزی وحشیانه سعودی اماراتی به یمن، و شهادت صدها هزار زن و کودک، بیماری میلیون‌ها انسان به دلیل نابودی زیرساخت‌های اقتصادی و درمانی و محاصره کامل آن، حمله پهپادی بزرگی از سوی قربانیان این جنگ علیه این ائتلاف انجام شده است. بازنشر همراه با شادی این خبر، ترسوها را به لرزه انداخته است!


می‌گویند خوشحالی فلان روزنامه یا توییت فلان خبرنگار منافع ملی را به خطر می‌اندازد! آری درست شنیدید از منافع ملی می‌گویند که با توییت زدن به خطر می‌افتد! چه کسانی اینگونه تحلیل می‌کنند؟ همان‌هایی که به دنبال مذاکره با ترامپ برای معامله بر سر منافع ملی‌اند. می‌گویند «سایه جنگ را نمی‌بینی؟ تحریم‌های نفتی را نگاه! برویم بر سر موشک‌هایمان مذاکره کنیم؟» این منطق یعنی، سایه جنگ که آمد سلاح را بردار و تقدیم دشمن کن! حالا که اصلاً از سایه جنگ هم خبری نیست! امروز نه در وضعیت جنگی (نظامی) قرار داریم، نه زمان مذاکره است. اگر هم بود، آدم عاقل در وضعیت جنگی بر سر سلاحش مذاکره نمی‌کند.


۳- می‌گویند: هر چقدر دشمن جلو آمد و هر غلطی که کرد نباید تهدیدش کرد، اگر در کشور دیگری علیه دشمنان ما عملیاتی شد نباید خوشحال شد! باید مشکلات را تحت هر شرایطی با مذاکره و لبخند حل کرد. دنیا، دنیای گفتمان است. ۶ سال است که این را می‌گویند. اسمش را هم گذاشته‌اند، «تنش‌زدایی، گفت‌وگو با زبان دنیا، دیپلماسی، فهم منافع ملی و…». زیباست. عقلانی و همه‌پسند است اما تا وقتی که، آن کشورهایی که «دنیا» جا می‌زنندش هم با همین دست فرمان حرکت کنند. اینکه ما لبخند بزنیم، به تعهداتمان مو به مو و بیش از آنچه وعده داده‌ایم عمل کنیم اما آنها تحریم‌مان کنند، تحقیرمان کنند، زیر تعهداتشان بزنند صحبت از دیپلماسی، شبیه به جوک است… و چه جوک تلخی!


استدلال می‌کنند، اگر از حملات انصارالله به بنادر نفتی امارات و پالایشگاه‌های نفتی عربستان ابراز خوشحالی کنیم، علیه کشور یک اجماع جهانی درست می‌شود. اما نمی‌گویند، چگونه با خوشحالی کردن اجماع جهانی درست می‌شود. صغری و کبری می‌چینند تا بگویند، موفق شده‌ایم بین اروپا و آمریکا اختلاف اندازیم اما نمی‌گویند خانم موگرینی همین دو سه روز پیش گفت اگر قرار باشد جنگی رخ دهد، ما قطعاً در کنار آمریکا خواهیم ایستاد! کاری که امروز کاسبان ترس می‌کنند، دقیقاً همان کاری است که نیکی هیلی می‌کرد. یعنی همصدا شدن با ترامپ برای ترساندن مردم برای دادن سایر مولفه‌های قدرت.


۴- وضعیت اقتصادی که امروز در آنیم، حاصل همین نوع تفکر است. ۶ سال لبخند، ۶ سال چشم دوختن به خارج از مرزها، انتظار کشیدن برای اینکه از فرانسه بیایند و مشکل بیکاری جوانان ایرانی را حل کنند. تعطیلی مسکن مهر و عدم جایگزینی آن با یک طرح -به قول خودشان- غیر مزخرف! جمع‌آوری کارت‌های سوخت، حمله به مراکز دینی و فرهنگی، تبلیغ کنسرت و تماشای مختلط فوتبال، حجاب اجباری اختیاری، مذاکره امام حسین (ع) با یزید، تقصیر دولت قبل بود، نمی‌گذارند و این روزها اختیار نداریم و جمهوری سوم… اینها بازخوردهای دست فرمان همین آقایانی است که از منافع ملی و سواد دیپلماسی می‌نویسند و مدتی است در حال تئوری‌بافی و نظریه‌سازی درباره جمهوری سومند!


۵- یک بیانیه برجامی نه چندان قوی اما نسبتاً خوب از سوی شورای عالی امنیت ملی و پس از مدتها تاخیر علیه اتحادیه اروپا خوانده شد. نتیجه: وزرای خارجه و رهبران این کشورها به تکاپو افتادند.


نیروهای مقاومت یمن پس از ۴ سال حملات شبانه‌روزی ائتلاف سعودی به کشورشان، یک حمله پهپادی درست و حسابی به مراکز نفتی و حساس دشمنانشان کردند نتیجه:


- زمزمه اخراج جان بولتون و خبر خروج دیپلمات‌های آمریکایی از عراق بلند شد که چه نشسته‌اید! دوستان ایران دست به کار شده‌اند.(انتشار خبر اخراج قریب‌الوقوع جان بولتون، ضدایرانی‌ترین مقام حال حاضر آمریکا در این شرایط، می‌تواند پیامی از سوی آمریکایی‌ها به ایران باشد. یعنی جنگ بی‌جنگ)


- ناوچه اسپانیایی از ناو عزیمت یافته آمریکا به سمت خلیج‌فارس جدا شد تا مبادا احیاناً درگیر جنگی شود.(این یعنی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده، اختلافات بین اعضای ناتو شروع شد.)


-پمپئو وزیر خارجه آمریکا و سفیر این کشور در ریاض که یک ژنرال کارکشته است هر دو گفتند قصد جنگ ندارند و جنگ به صلاح هیچکس نیست، ترامپ خبر اعزام ۱۲۰ هزار نیروی آمریکایی را کذب خواند، بورس کشورهای مرتجع عربی سقوط کرد، ریاض ۳۱ میلیارد دلار خسارت دید و...


حالا پاسخ بدهید؛ وقتی دشمن می‌بیند با بدعهدی و ماجراجویی علیه کشورمان، هیچ هزینه‌ای نمی‌دهد، چرا به تعهداتش عمل کند؟ آیا وقتی در پوشش سواد دیپلماسی، پیام ضعف می‌فرستیم، دشمن برای ضربه زدن جری می‌شود یا وقتی با اقتدار پاسخش را بدهیم؟ کسانی که از روی جهل یا خیانت، در این مدت بر طبل «ترس از جنگ» کوفتند بدانند، نه شرایط ایران مثل شرایط عراق، افغانستان یا سوریه است نه آمریکا و نوچه‌های منطقه‌ای آن آنقدر احمقند که جنگی را علیه کشورمان شروع کنند پس نترسید! نه مذاکره می‌کنیم نه جنگ می‌شود.


«ترس» زمانی موثر واقع می‌شود که «ترسویی» وجود داشته باشد وگر نه کسانی که «عقلانیت» و «جسارت» را توأمان داشته باشند، به این سادگی‌ها مرعوب نمی‌شوند.


:: بازدید از این مطلب : 398
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 17 مرداد 1398

 

مشروطه یکی از مهم‌ترین رویدادهایی است که در تاریخ چند قرن اخیر می‌توان سراغ گرفت. رویدادی که هنوز زنده است و جاری. هنوز ابهامات بسیاری در‌باره مشروطه و مشروطه‌خواهان مطرح است و همچنان زوایای تاریک بسیاری در آن دوره دیده می‌شود، نه فقط به خاطر وجود حرکت‌ها و انجمن‌های نهان روش یا مخفی بلکه به سبب ارائه خوانش‌های متعدد از آن دوره. 

برای روشن شدن این ناحیه از تاریخ کشورمان بهتر است به این سئوالات پاسخ داده شود تا بهتر حقایق روشن شوند.آقای قاسم تبریزی تاریخ شناس کشورمان به این سئوالات جواب می دهند.
زمینه‌های شکل‌گیری جنبش مشروطه چه بوده و طلایه‌داران این جنبش عمدتاً کدام جریان‌ها و یا افراد بوده‌اند؟
در تاریخ معاصر ما بعد از قضایای جنگ ایران و روس یک زمینه‌های تحولات و تغییرات به‌وجود آمد و سؤال اصلی این بود که علل عقب‌ماندگی و یا عقب نگه‌داشتگی ما چه بود؟
در این عرصه ما دو جریان درون جامعه داشتیم: یکی جریان منورالفکری که نگاهی غیردینی و نوعی شیفتگی و امید به غرب داشتند. یک جریان هم جریان اسلام بود که به دنبال بازگشت عظمت اسلام و احیای تمدن بزرگ اسلامی بود.
در جریان اول ما مجموعه‌ای از جریان‌های روشنفکری داریم اعم از فراماسون‌ها یا تشکیلات ملکم‌خان (فراموشخانه) جریان بابی- ازلی را داریم و جریان سوسیال دموکرات‌ها که بیشتر حیدرخان عمواوغلی و مجموعه اینها بودند و جریان غربگرایی و غرب‌پذیری و غرب‌زدگی چه به لحاظ فکری و چه به لحاظ سیاسی.
اما اگر بخواهیم در دو مسیر این دو تفکر را ترسیم کنیم جریان اسلامی یک جریان است که نمادش سید جمال‌الدین اسدآبادی است. او اولین شخصی است که جنبش اسلامی را نه در ایران که در کل جهان اسلام به‌وجود آورد. او به دنبال احیای عظمت و مجد مسلمانان بود، خواهان استقلال کشور بود، مشکل کشور را در دو سطح استبداد و استعمار تعریف می‌کرد. استبداد، ظلم و ستم بر مردم روا می‌دارد و استعمار هم به دنبال ضعف و انحطاط جامعه است. برای گذر از این اولاً وحدت اسلامی را مطرح می‌کرد، دوم گسترش مراکز علمی، سوم بیداری و هوشیاری در برابر توطئه‌های غرب که در این دوره عمدتاً انگلستان است، اگرچه روسیه تزار تجاوزاتی داشت، فرانسه و بلژیک هم شیطنت‌هایی داشتند ولی وجه غالب استعمار که جریان‌سازی می‌کرد انگلستان بود.
باید توجه داشته باشیم که در جریان قرارداد تنباکو، صدور فتوای تحریم تنباکو توسط مرحوم میرزا محمدحسن شیرازی قدرت دین را در اینجا مشخص کرد.
ما در اینجا یک فرصت به‌دست آوردیم و یک آسیب به ما وارد شد. فرصت این بود که جامعه به خودش آمد که من قدرت دارم، روحانیت متوجه قدرت بالقوه و بالفعل خودش شد و لذا آسیب‌پذیری استبداد و استعمار هم مشخص شد.
منظور قدرت مرجعیت در عرصه سیاسی یا به عبارتی اثرگذاری سیاسی است. چرا که بیش از آن در جامعه دینی ما اثرگذاری مرجعیت یا نفوذ کلامی مرجعیت در جامعه مشخص و مبرهن بود.
بله، منظور من از بالقوه و بالفعل همین بود. آن بخش مذهبی و فتاوای دینی و مذهبی مراجع که کاملاً مشخص است. اما آسیبی که دیدیم این بود که استعمار متوجه این قدرت شد. بد نیست من خاطره‌ای از شهید مدرس تعریف کنم که ماجرا کاملاً مشخص شود. ایشان خودش از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود. او می‌گوید وقتی که نهضت تنباکو به پیروزی رسید به سامرا رفتم خدمت میرزا، گفتم آمده‌ام دو تبریک به شما بگویم. تبریک اول اینکه خداوند به‌واسطه شما قدرت اسلام را نشان داد. تبریک دوم به این دلیل که شما در جامعه چنان نفوذ دارید که حتی حرم شاه از شما اطاعت می‌کنند.
مدرس می‌گوید من وقتی این را گفتم مرحوم میرزای شیرازی اشک در چشمانش جمع شد و گفت من از لطف شما تشکر می‌کنم اما اجنبی تازه متوجه شد قدرت اسلام کجاست، از امروز شروع می‌کند به کوبیدن این قدرت اسلام.
خب! این زمینه یک جنبش و حرکت شد خصوصاً با حضور سید جمال‌الدین اسدآبادی، حرکتی در جهت مثبت. حرکت انگلیس چه توسط اردشیر جی یا اردشیر ریپورتر که 1272 به ایران آمده بود برای همین تشکیلات استعماری، حضور ناظم‌الدوله میرزا ملکم خان ارضی که موسس فراموشخانه بود. خب در برابر فراموشخانه عالم بزرگ تهران در آن زمان مرحوم ملاعلی کنی موضع‌گیری کرد.
ملاعلی کنی به شاه نامه‌ای می‌نویسد و در آن قید می‌کند که این فرد چه می‌گوید؟ او وقتی صحبت از عدالت می‌کند می‌خواهد بگوید که در دین حضرت ختمی مرتبت، عدالت وجود ندارد و دین در این باره پاسخگو نیست. بعد به شاه می‌گوید «تو اگر می‌خواهی عدالت برقرار شود به دین اسلام عمل کن، عدالت هم به تبع آن برقرار می‌شود» و در ادامه نامه می‌نویسد «تو اگر نگران دین نیستی من نگران دین هستم. اگر نگران مملکت نیستی من نگران سرنوشت مسلمین هستم.» این جریان فراموشخانه هم علیه دین است و هم علیه استقلال مملکت. شاید به همین دلیل است که در کتاب غربی‌ها و نویسندگان غربزده مطالب نادرست و ناشایست و تهمت‌هایی علیه ملاعلی کنی مطرح شده است.
بعد از برچیده شدن فراموشخانه و رفتن ملکم خان به اروپا، بلافاصله مجمع آدمیت توسط عباسقلی خان آدمیت که از مریدان و پیشکار ملکم خان بود تاسیس می‌شود. ولی این بار دیگر تشکیلات منفصل از هم است؛ روزنامه قانون و جزوات آنها نیز چاپ می‌شود و بین تشکیلات پخش می‌شود. باز ما اینجا شاهد دو جریان هستیم که در موازات هم حرکت می‌کنند؛ یکی جریان غربگرایی است که شامل بابی‌های ازلی، فراموسون‌ها، غربزده‌ها، عوامل و جواسیس غرب در یک خط حرکت می‌کنند و جریان اسلامی هم در یک خط مشخص. در حقیقت روشنفکران در این دوره سیاهی لشکر انگلیس بودند. خب فشار استبداد و اختناق، حکام جامعه را در یک وضعیتی که در حال انفجار است قرار داده است. در چنین شرایطی علما خواهان تاسیس عدالتخانه هستند. اولین مطالبات با نام «عدالتخانه» بود که یک مجلسی داشته باشیم که بر کار دولتمردان نظارت کند و عدالت را اجرا کند. نیاز این قضیه هم به یک قانون اساسی است. ما در این دوره نامی از مشروطه هنوز نداریم. ولی در روند بعدی بحث مشروطه پیش می‌آید. حالا اینجا مشروطه را دو تعریف کلی می‌شود کرد، یک مشروطه‌ای که آخوند خراسانی، میرزا خلیل تهرانی، سید محمدکاظم یزدی، میرزا عبدا... مازندرانی از مراجع نجف مطرح می‌کنند و در داخل شیخ فضل‌ا... نوری، سیدمحمد طباطبایی، سیدعبدا... بهبهانی، آقا نورا... اصفهانی مطرح می‌کنند. اینها مشروطه را از شروط قرآنی و دین می‌گیرند. یک مشروطه هم جریان غربگرا مطرح می‌کرد که ملاک آنها هم سیستم حکومت انگلستان و غرب است . لذا باز اینجا این دو جریان در حال حرکت است. مبارزات در راه مشروطه شروع می‌شود و تا تاسیس مجلس، باز یک وحدتی وجود دارد. آن جریان غربگرا یا جریان وابسته خودش را نشان نمی‌دهد تا پیروزی. پیروزی که به دست می‌آید و وقتی قانون می‌خواهد تدوین شود جریان فراماسونری و غربگرایی قانون اساسی فرانسه و بلژیک و انگلستان را می‌آورد و ترجمه می‌کند که به‌عنوان قانون اساسی مملکت استفاده شود. در این طرف قضیه جریان اسلامی خصوصا شیخ  فضل‌ا... نوری مطرح می‌کند که نه، این نشده قانون اساسی که ما می‌خواهیم؛ باید ملهم از قانون و اسلام باشد.
در همین زمان است که مشروطه مشروعه مطرح می‌شود؟
در ادامه به این موضوع می‌رسیم پس تا مقطعی هر دو جریان می‌گفتند ما مشروطه می‌خواهیم. تلاش منافقانه می‌کنند تا بگویند آخوند خراسانی، سید عبدا... بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی با ما هستند.
برای آنکه نظریات شیخ فضل‌ا... نوری و مشروعه‌خواهان را تحت تاثیر قرار دهند می‌آیند و آن را در شمار استبداد معرفی می‌کنند. خب در اینجا منطقی دارد شیخ فضل‌ا... نوری که من چند نکته را از زبان خود شیخ مطرح می‌کنم.
او می‌گوید:‌ «باید از دشمنان دین و منکران اسلام و بدخواهان جلوگیری کنید و راه و رخنه تصرفات اینها را در مجلس شورای مسلمین مسدود بفرمائید و دارالشورای ملی اسلامی شیعه جعفری را از  پارلمانت‌های فرنگ فرق بگذارید. مملکت ایران هزار و سیصد و چند سال قبل از آئين زرتشتی به دین مبین محمدی(ص) شرف انتقال پذیرفته است.»
در اینجا شیخ مطالبش را مطرح می کند و تقی‌زاده در برابر او می‌گوید اینجا مسجد نیست، اینجا مجلس است و ما قانون درست می‌کنیم برای مردم و ربطی هم به دین ندارد.
یعنی دقیقاً در این جا ما حضور تمام عیار سکولاریسم را در نظرات کسانی مانند تقی‌زاده که عامل فرهنگی غرب هستند می‌بینیم. خط فکری که تا اکنون هم ادامه دارد و به طبل جدایی دین از ارکان حکومت و حاکمیت می‌کوبد.
بله، شیخ هم در مقابل می‌گوید اینجا هیچ قانونی نباید برخلاف یا متعارض با حقیقت اسلام باشد. آنها در مقابل شیخ می‌گویند مشروطه یعنی همان که گفتیم. در برابر اینها شیخ می‌آید و یک قید مشروعه کنار مشروطه می‌گذارد. این قید مشروطه مشروعه از ابتدا نبوده از زمانی بوده که نگارش قانون اساسی آغاز می‌شود ولی به اسلام توجهی نمی‌شود. ترجمه همان قانون اساسی انگلستان، فرانسه و بلژیک را به عنوان قانون ایران می‌خواهند جا بزنند.
یعنی می‌توان گفت در آغاز علمای ما این فرض را داشتند که بنا به جامعه ایرانی که جامعه دینی است، قطعاً مشروطه براساس دین خواهد بود اما وقتی دیدند که افکار دیگری در سر بعضی‌هاست قید مشروعه را به آن اضافه کردند.
ما در این دوره می‌بینیم که یک شکافی بین علما به وجود می‌آید. مرحوم آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی مطرح می‌کنند که ما وقتی که قانون اساسی نوشته شد مسایل را حل می‌کنیم. به عبارتی این دسته خوشبینی دارند. شیخ فضل‌الله نوری یکی از ویژگی‌های اساسی‌اش این است که دشمن‌شناس است و بصیرت سیاسی دارد. نقش استعمار را می‌داند. لذا در پیام‌های شیخ فضل‌الله نوری عمدتاً انگشت روی نفوذی‌ها و استعمار گذاشته است. حتی اگر ما دو رساله مشروطه را یعنی لوایح شیخ فضل‌الله نوری یا تذکرهًْ‌الغافلین را با کتاب تنبیه الامه و تنزیه‌المله مرحوم میرزا محمدحسین غروی نائینی مقایسه کنیم، مرحوم غروی می‌گوید که معضل اساسی ایران شجره خبیثه استبدادیه است ما باید این شجره خبیثه استبدادیه را از بین بریم، سپس جامعه در آزادی خود به مبانی اسلامی می‌رسد، به خصوص ما که الان در عصر غیبت به سر می‌بریم و دستمان از امام زمان(عج) کوتاه است می‌توانیم قوانینی تدوین کنیم که اختلاف بنیادین با مبانی اسلامی نداشته باشد و مرحوم آخوند خراسانی هم همین را می‌گوید.
شیخ فضل‌ا... نوری می‌گوید ما بیائیم همین الان که می‌خواهیم قانون تصویب کنیم، بیائیم و این قوانین را از مبانی اسلامی استخراج کنیم چرا چیز دیگری را در نظر بگیریم. لذا مشروطه مشروعه را مطرح می‌کند. خب ما برای آنکه مشروطه مشروعه را بشناسیم اولین متن قابل اعتمادمان همان لوایح شیخ است. شیخ مطرح می‌کند «عموم مسلمانان مجلس می‌خواهند که اساسش به اسلامیت باشد، برخلاف قرآن و شریعت محمدی(ص) و برخلاف مذهب مقدس جعفری قانون نگذرد. پس من و عموم مسلمین به یک رای هستیم» آنچه به عنوان اختلاف آخوند خراسانی و شیخ فضل‌ا... نوری مطرح می‌شود، این چیزی است که جریان فتنه به وجود آورد.
پس شما می‌فرمایید شیخ اختلاف قابل‌توجهی با آخوند خراسانی ندارد؟
بله به واقع آن دو اختلاف قابل توجهی در مورد مشروطه با هم نداشته‌اند. اختلاف در اینجا برسر این است که آخوند خراسانی می‌گوید قوانین نباید هیچ تعارضی با اسلام و قرآن داشته باشد.
یعنی مرحوم آخوند خراسانی می‌گفت پس از تصویب قوانین بر آنها نظارت کنیم که خلاف شرع نباشد ولی شیخ فضل‌ا... می‌گفت چرا صبر کنیم تا قوانین تصویب شوند از همین ابتدا قوانین را از دل شریعت استخراج کنیم و با این وصف آن دو بزرگوار در مشروعه بودن اختلافی نداشتند تنها در اینکه چگونگی اعمال آن نظرشان با هم متفاوت است.
بله، همین طور است. بعد لذا شیخ می‌گوید که «اختلاف میانه ما و لامذهب‌هاست که منکر اسلامیت و دشمن دین حنیف هستند، چه بابیه مزدکیه مذهب، چه طبیعیه فرنگی مشرب، طرف من و کافه مسلمین اینها واقع شده‌اند... ایها‌المومنون تلگرافی که این چند روز به اسم حجج اسلام و مسلمین آقای حاجی و آخوند و آقای شیخ عبداله دامت برکاتهم طبع و انتشار دادند ما مهاجرین آن تلگراف را قبول داریم. مقصد ما همان است ما غرضی جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و امور عامه نداریم.»
آخوند خراسانی هم عین همین جمله را دارد. آخوند هم می‌گوید که «غرض جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و امور عامه نیست.»
حاج آقا نوراله اصفهانی که از علمای بزرگ عصر مشروطه است در حقیقت اصفهان و آن منطقه تحت مدیریت مرجعیت ایشان بوده می‌گوید: «بر خود واجب و لازم نمودم که به اتفاق به تمام هستی در اعلای کلمه اسلام و احیای سنن شریعت خیرالمسلمین علیه الصلوات مصلین و اعانت مظلومین کیف کان بالغ در این مقصود مقدس ساعی و در تمامی مطالب مرقومه تماما واحده و لسان واحد باشد.» یعنی او هم مطرح می‌کند که چیزی خلاف شریعت اسلام نباشد و در این راه لسان واحد باشند مسلمین.
در اینجا جریان فراماسونری فعالیتش را گسترده می‌کند یعنی یک نوع اتحادی وجود دارد که مدیریت آن زیر نظر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی هست. لژ بیداری تأسیس شده، در لژ‌ بیداری که در مجلس اول عموما سلطه دارند مثل تقی‌زاده، نصراله تقوی، ولی‌اله نصر یپرم‌خان، شیخ ابراهیم زنجانی اینها همه به دنبال غرب بودند و همه متفق‌القول هستند که شیخ فضل‌اله نوری را باید از بین برد. حتی ولی‌اله نصر در مجلس سخنرانی می‌کند که ما باید اینها را از بین ببریم. ولی‌اله نصر پدربزرگ همین دکتر حسین نصر بوده است.
تقی‌زاده هم می‌گوید که برای چه می‌روید و با اینها صحبت می‌کنید؟ با اینها که سخن می‌گویید اینها شهرت پیدا می‌کنند. یعنی از این طرف روزنامه‌ها توسط منورالفکرها سانسور است و جوسازی جامعه در دست جریان فراماسون‌ها و یا غربگرایان است. روزنامه‌هایی مثل صوراسرافیل عموما علیه دین هستند. در این قضیه باز شیخ فضل‌اله نوری در مشروطه به دنبال حاکمیت اسلام و قرآن است. اتفاقا احمد کسروی که مخالف اسلام و قرآن است یک حرف درست زده در عمرش. او به تمسخر و طعنه می‌گوید که شیخ فضل‌اله نوری می‌خواهد قرآن را قانون کند. این حرف را فراماسون‌ها که جنبه نفاق دارند نمی‌زنند.
شیخ فضل‌اله نوری وقتی مباحث مشروطه را مطرح می‌کند می‌گوید که ما باید در اجرای مسایل اسلامی محکم باشیم. یک ترفندی که در تاریخ زده شد این بود که بگویند یک جا همه علما و همه مراجع بودند و یک طرف دیگر شیخ فضل‌اله تنها بود. ولی وقتی که شیخ فضل‌اله به سمت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در ری حرکت می‌کند بیش از هزار نفر همراه او حرکت می‌کنند. در بین آن هزار نفر، 80 مجتهد مسلم قریب به مرجعیت هستند. بیش از 80 نفر امام جماعت بوده در میان آنها. بیش از 100 طلبه در میان آنهاست و چهره‌هایی مثل آخوند رستم آبادی که از علمای بزرگ شمال تهران (شمیرانات و لواسانات) بوده است. ملا محمد آملی قریب به مرجعیت که از مدرسان بزرگ حوزه‌ها بوده است. علامه حسن‌زاده آملی در کتاب رجال خود یک زندگی‌‌نامه مختصر در مورد ملامحمد آملی نوشته است. میرزا صادق مجتهد تبریزی هم از دیگر همراهان شیخ بوده در هجرت به حرم عبدالعظیم حسنی از درون همین مشروطه رضاخان بیرون می‌آید، یعنی اگر ما در مشروطه توانسته بودیم اسلام را حاکم کنیم و قوانین اسلام را جاری کنیم، دیکتاتوری سیاه رضاخانی شکل نمی‌گرفت.
انگلیس از چه زمانی وارد جریان مشروطه شد و توسط چه کسانی؟
اینجا نیاز به یک استعمارشناسی داریم و یا شناخت شیوه و منش انگلیس از اواخر دوره قاجار در ایران. اینها چهار مرحله را در ایران پیاده کردند یک شناسایی مانند برادران شرلی، یا همان جواسیس که به عنوان ایران‌شناس به ایران فرستادند.
میان کلام شما این نکته را خوب است داخل پرانتز بگوییم، چون وقتی می‌گوییم مستشرقین با ایران‌شناسان جواسیس غرب بوده‌اند برخی این را توهم توطئه می‌نامند، اما خوب است به ادوارد سعید استاد شهید دانشگاه‌های آمریکا اشاره کنیم که می‌گوید تمام کسانی که به عنوان مستشرق، تاریخ‌نگار و... به خاورمیانه و اطراف آن رفته‌اند، یا به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت دستگاه اطلاعاتی استعمارگران بوده‌اند و نوشته‌هایشان برای اهداف استعماری مورد استفاده قرار می‌گرفته است، حالا برخی مانند ادواردبراون آگاهانه در خدمت دستگاه اطلاعاتی انگلیس بوده‌اند و برخی اگر خودشان در خدمت دستگاه اطلاعاتی در نیامده‌اند اما پس از تکمیل تالیفاتشان، آن نوشته‌ها در خدمت منافع استعماری قرار می‌گرفت. این را دیگر یک استاد دانشگاه‌های آمریکا می‌گوید.
بله دقیقا، اما ما یک قدم باید عقب‌تر از نگاه ادوارد سعید داشته باشیم. تاسیس مراکز شرق‌شناسی، ایران‌شناسی، عرب‌شناسی و امثال اینها در وزارت امور خارجه تاسیس شد. یعنی این تشکیلات زیر نظر وزارت امور خارجه بود، با اهداف استعماری، این شناسایی وقتی که مرحله اولش تا قاجار تا حدودی به نتایجی رسید، شروع کردند به جریان‌سازی؛ شیخیه، بابیه، بابیه ازلیه، بهائیه، تشکیلات فراماسونری، در هند قادیانی‌گری و اسماعیلیه آقاخانی، در شبه جزیره عربستان وهابیت و خلاصه در هر جایی منطبق با آنجا، افرادی را و جریانی را ساختند. دوم گروه‌های تبشیری یا به ظاهر مبلغان مسیحیت، اینها نیامده بودند ما را مسیحیی کنند، این‌ها هدف اصلی‌شان تبلیغ دین مسیحی نبود. چرا؟! چون اگر واقعا این دغدغه را داشتند در ممالک خودشان، در اروپا تبلغ می‌کردند. در حقیقت اینها پیش‌قراولان استعمار هستند. یک کتابی عمر فرخ دارد تحت عنوان «نقش کلیسا در کشورهای اسلامی» یک کتابی محمد محمود صباف دارد تحت عنوان «نقشه‌های استعمار در راه مبارزه با اسلام» هر کدام از این کتاب‌ها را که نگاه کنید در قسمت‌های مختلف جهان اسلام همین نقش تبشیری‌ها را می‌بینید. جریان تبشیری جریان استعماری است.
نکته بسیار دقیق و ظریفی را بیان کردید. یعنی دقیقا اروپا در زمانی که داشت از جوامع خودش یعنی جوامع اروپایی دین‌زدایی می‌کرد و دین را از متن جامعه به حاشیه می‌برد تا سپس به طور کامل محو و نابود کند، آن‌وقت نگران دین مردم ایران با دیگر کشورهای مسلمان شود و آدم بفرستد تا ما را مسیحی کنند؟! این نکته قابل تاملی است.
نقش مدارس، بیمارستان‌ها، کنسولگری‌های انگلیس و کشورهای خارجی قابل توجه است. همچنین فرستادن برخی جاسوس‌های خاص به ایران مثلا مانکیجی را از هند به ایران می‌فرستند. این آدم زمینه‌ساز اتحاد زرتشتیان و بابیان در ایران می‌شود. بلافاصله پس از او اردشیر جی را می‌فرستند. نقش اردشیر جی د حتی سامان دادن همین تشکیلاتی که شما نیز اشاره فرمودید، یعنی همان جلسات مخفیانه که در دروازه قزوین برگزار می‌شد. در مناطق لایارد را دارند در بختیاری‌ها، این فرد 13 سال آنجا کار جاسوسی انجام می‌داد ادوارد براوان رادارند که علاوه بر جاسوسی او وظیفه تبیلغ بابیت و بهائیت را نیز در ایران برعهده داشت.
در خود ایران خاندان‌هایی دارند نظیر خاندان فرمانفرما، خاندان شوکت الملک، خاندان رشیدیان، خاندان ذوالفقاری‌ها در زنجان، خاندان امین‌الدوله و... این خاندان‌ها در دهه 1320 به سمت آمریکا متمایل شدند. اما این به اصطلاح حرکتی که اینها شروع کردند با افراد و جریان‌های مختلف این بود که انگلیسی‌ها عقیده داشتند همه تخم‌مرغ‌ها را نباید در یک سبد گذاشت. اگر یکی دو تا بود، مثلا فراماسونری با حرکت ملاعلی کنی باید نابود می‌شد. آنها بهائیت را کنار این داشتند، ازلی‌ها را داشتند، ملک‌المتکلمین که از اعضای بابی ازلی است او با اردشیر جی کارش هماهنگ بود. اردشیر جی بین 1272 تا 1311 نزدیک به 40 سال در اینجا حکومت کرده است. با عین‌الملک پدر امیرعباس هویدا از 1296 ارتباط داشته است این فرد تشکیلات فراماسونری محمدعلی فروغی و تقی‌زاده را دارد مدیریت می‌کند.
گویا نقش ازلی‌ها در این دوره خیلی برجسته‌تر است. نقش آنها در خدمت به استعمار.
بله، چرا که در دوره مشروطه هنوز بهائیت شکل نگرفته به آن معنا و بیشتر ازلی‌ها بودند. رهبری این جریان را یحیی صبح ازل به عهده دارد. در این دوره یک بخشی از ازلی‌ها پنهان‌کاری می‌کردند. یک مسئله‌ای هم که ما داریم. این در حقیقت آن تشکیلات مخفی ناشناخته استعمار است که ماخیلی چیزهایش را نمی‌دانیم. یعنی خیلی افراد در مظان بابی ازلی هستند ولی سند صددرصد نداریم، ولی حرکتشان منطبق با آنها است. آیا تحت تأثیر آنها هستند یا خود در شمار آنها؟ صددرصد نمی‌دانیم.
در یک دوره‌ای بعد از مرگ باب انگلستان توجه ویژه به صبح ازل و ازلی‌ها دارد، اما به تدریج و همچنان که این دو طیف را که از ایران تبعید شده بودند زیرنظر داشت گویا کم‌کم به سمت حسینعلی بهاء متمایل می‌شوند، گویا در او قابلیت‌های بیشتری می‌بینند. این نگاه می‌تواند درست باشد؟
می‌تواند درست باشد و هم اینکه می‌توان این را از شگردهای انگلستان دانست. ببینید ادوارد براون یک سفری می‌رود به قبرس و یک روز با یحیی صبح ازل صحبت می‌کند و ما هیچ اطلاعی نداریم که چه حرف‌هایی میان آنها رد و بدل شده است. از آنجا به عکا می‌رود و 10 روز با حسینعلی بها صحبت می‌کند. از آن مذاکرات هم هیچ چیزی نداریم. این که این دو برادر (حسینعلی بهاء و صبح ازل) رقابت داشتند شکی نیست، اینکه خواهرشان حامی یحیی بوده شکی نیست، میان آنها رقابت شدیدی بوده است. هر دوی این جریان برای اهداف انگلستان تقویت می‌شدند. ما این را در احزاب هم داریم در ایران حزب اراده ملی سیدضیاء مدافع انگلستان بود، حزب عدالت علی دشتی مدافع انگلستان بود. حزب آریا مدافع انگلستان بود. اینها همه در خدمت اهداف انگلستان بودند اما با همدیگر هم رقابت داشتند.
از چه زمانی ما می‌توانیم ورود انگلستان را به مشروطه سراغ بگیریم؟ در حقیقت منظور از ورود انگلستان، ورود عوامل انگلستان است.
یکی از بارزترین‌ها ورود مجمع آدمیت است. مجمع آدمیت بعد از انحلال فراموشخانه توسط عباسقلی‌خان قزوینی که بعدها به همین دلیل نامش را آدمیت گذاشت تأسیس شد. بخشی از افرادی که با ملکم‌خان در فراموشخانه بودند به مجمع آدمیت آمدند.
تأسیس این مجمع قبل از ماجرای تحصن در سفارت انگلستان بود؟
بله قبل است. اگر تعطیلی فراموشخانه را 1306 درنظر بگیریم، 1308 مجمع آدمیت فعال است تا 1325-1324. در طول این دوره اینها آدم تربیت کردند، تشکیلات درست کردند، انسجام بین نیروهایشان به وجود آوردند.
یعنی آمدند با نام دیگری به نام مجمع آدمیت اقدام به تأسیس کردند تا بار دیگر آن حساسیت‌ها نسبت به فراموشخانه فراموسونها برانگیخته نشود؟
بله، حتما به این موضوع توجه داشتند. دو ویژگی مجمع آدمیت به نسبت فراموشخانه یکی گستردگی آن است و دیگری اینکه تشکیلات متصل بود. مثلا تشکیلاتی که در خیابان چراغ گاز بود جدا از تشکیلات طلوع دروازه قزوین بود. تشکیلاتی که در کرمانشاه بود جدای از اینها بود. برای اینکه اگر یکی از آنها مورد شک و تردید قرار گرفت و یا تعطیل شد، این تعطیلی به بقیه هم سرایت نکند. اینها تجربه آن دوره قبل را داشتند.
ولی نشریات میرزا ملکم‌خان، یا میرزا آقاخان کرمانی یا احمد رومی هر کدام از اینها به داخل می‌رسید، ناخودآگاه بین همه مجموعه پخش می‌شد.
ابوالقاسم لاهوتی در خاطراتش می‌گوید روزنامه قانون وقتی که می‌آمد به ما می‌رسید ما به افرادی که به ما مربوط بودند می‌دادیم.
جناب آقای تبریزی، ما هم‌اکنون هم شاهدیم که استعمارگران و غربی‌ها از دیکتاتوری‌هایی مانند آل سعود حمایت می‌کنند، یا به طور مشخص انگلستان پشت سر خاندان حاکم در بحرین است، یک خانه‌ای که مصالح و امورات یک جامعه را دیکتاتورانه به دست گرفته، حالا چه می‌شود که انگلستان در ایران ظاهرا حامی مشروطه می‌شود؟
این نکته را این گونه بگویم آیا انگلستان حامی اسلام است؟ یا اینکه انگلستان نگران استقلال ایران است؟ 
وقتی ما تاریخ انگلستان را نگاه می‌کنیم که سراسر توطئه، جنایت، استعمارگری و چپاول نسل‌کشی مانند قحطی بزرگ ایران و... است نباید از خود سؤال کنیم که مثلا چرا کمبریج (دانشگاه انگلیسی) برای ما تاریخ ایران می‌نویسد؟ بعد که آن تاریخ را می‌خوانیم رضاخان را انسانی مذهبی، مستقل، خدمتگزار، به دنبال پیشرفت ایران و حالا در این بین اندکی هم دیکتاتوری داشته است!‌ نقش انگلستان در روی کار آوردن او پاک شده، نقش فراموسونها چه است؟ نقش بهائیت، انجمن اخوت و امثال اینها هم پاک شده است. چرا که تاریخ هویت، هر ملت است.
نقش کسانی امثال اعضای مجمع آدمیت در مشروطه چه بود؟ تئوری‌سازی و مفهوم آفرینی می‌کردند بر اساس معیارهای غربی برای جامعه؟!
بله، ببینید اینها در آن دوره به عنوان مدافعان مشروطه و مخالفان استبداد محمدعلی شاه وارد مبارزه شدند. به روزنامه‌های آن دوره که نگاه کنیم، ذیل بیانیه‌هایی که صادر می‌شد، در انجمن‌هایی که تأسیس می‌شد نام اینها دیده می‌شود. خب وقتی اینها اینقدر حضور دارند حتما اثرگذاری هم دارند و آن فکر و جهت را به مشروطه خواهی ملت ایران تزریق کرده‌اند. یک نامه‌ای دارد دهخدا بعد از پیروزی مشروطه به میرزا عبدالرحیم طالبوف که از غربگرایان بود. اصل او تبریزی بوده ولی ساکن تفلیس شده بود. هم تاجر بود و هم اهل قلم و نویسنده، بیشتر مروج تفکر غربی بود. نامه می‌نویسد دهخدا به طالبوف که در ایران انجمن و حزب تأسیس شده و ملت فعال شده‌اند، شما به ایران بیا. او یک جوابی می‌دهد که از نظر سیاسی جالب است، با تفکرش چندان کاری نداریم، طالبوف می‌گوید: کدام حیوان و جانور در ایران یک شبه 500 انجمن و حزب زائیده است؟! تو جوانی، مگر حزب و انجمن یک روزه درست می‌شود؟ دورانی دارد که جامعه رشد کند و به این برسد.
اما در آن دوره جوسازی‌ها و اسامی جعلی و ساختگی طوری بود که جامعه این 500 انجمن و حزب را باور می‌کرد.
در این دوره آنهایی که به عنوان مبارز اسمشان در جامعه مطرح می‌شد، آنها برای مردم ناآگاه و سطحی‌اندیش به عنوان رهبران مبارزه مطرح می‌شدند. در این هنگامه ناگهان چنان فضا را علیه شیخ فضل‌ا... نوری مسموم کردند و به کمک عوامل‌شان آنان را در جامعه تکثیر نمودند که کار به اعدام شیخ کشید. آنها او را طرفدار استبداد جا زدند، در حالی که او از پیشگامان مشروطه‌خواهی بود. این قدر جو آلوده بود که وقتی شیخ را اعدام می‌کردند عده‌ای از همین مردم عادی شروع به کف زدن کردند. بعدها متوجه شدند که چه فریبی خورده‌اند. اتفاقا یکی از شاگردان ضیاءالدین دری اصفهانی است که در فلسفه هم آثار قابل توجهی دارد. او می‌گوید من از طرف ناصری (ناصرخسرو) به سمت میدان توپخانه می‌آمدم. یک نفر به او می‌رسد و می‌گوید از بین رفت، راحت شدیم، استبداد از بین رفت... او می‌پرسد: چه کسی را از بین بردند؟ آن عابر در جواب می‌گوید: شیخ فضل‌ا... نوری را. دری اصفهانی می‌گوید همین‌طور دستم را به درختی گرفتم و آرام نشستم و دیگر نتوانستم راه بروم. آن فرد عابر تعجب می‌کند که چرا این مژده به این خوبی را دادم این فرد ناراحت شده؟ جوسازی گاهی همین اندازه جامعه را دگرگون و مسخ می‌کند.
راستی چه می‌شود که یکی از پیشگامان مشروطه که لوایحی در باب مشروطه تالیف کرده بود ناگهان جامعه می‌پذیرد که او حامی استبداد و ضدمشروطه است؟! جالب آنکه جلوه‌هایی از استبداد (یعنی همان طیف موسوم به روشنفکر غربزده) او را با اتهام حامی استبداد به دار می‌کشد.
ببینید به قول شهید مطهری بررسی معضلات جامعه ابعاد وسیعی دارد که نیاز به مطالعات جامع و همه‌جانبه دارد. اما دو نکته در این موضوع قابل ذکر است. یک جمله‌ای دکتر شریعتی دارد که خیلی زیباست. او می‌گوید: «شایعه را دشمن می‌سازد، احمق پخش می‌کند و ساده‌لوح هم می‌پذیرد.»
وقتی که در جامعه سطح فرهنگ و بینش و نگرش سیاسی پایین باشد(یعنی همان چیزی که آقا با عنوان بصیرت نام می‌برد) چنین رخدادهایی نیز دور از ذهن نیست. چرا خیلی دور برویم مثلا در مبارزات انتخاباتی شاهد سخنانی از این دست نبودیم؟!
وقتی بینش سیاسی نباشد و خبر برسد که مثلا سفارت فرانسه جشن گرفته است خب من مسلمان اول باید حساب کنم خانه اجنبی برای چه باید بروم؟!
با جنایاتی که فرانسه در الجزایر و اندونزی و دمشق مرتکب شد، یعنی او دشمن حربی ما است. در همین اواخر هم که به لانه منافقین تبدیل شد برای چه من باید به آنجا بروم؟
دوم اصل برائت کجاست؟ یک مسلمان مگر نباید تولا و تبرا داشته باشد؟ سوم اینکه مسلمان از مظان اتهام اجتناب می‌کند، اما اگر فهم و بینش سیاسی نداشته باشم و عقبه تاریخی اینها را ندانم، وقتی چند نفر شروع کنند به سمتی دویدن من هم به دنبال آنها می‌دوم. بدون آنکه  درباره مقصد و هدف آنها فکر کرده باشم.
افرادی که صاحب شخصیت، فکر، اندیشه و وقار هستند و برای هویت دینی و ملی خودشان ارزش قائل هستند و همچنین غیرت ملی دارند سفارت انگلستان و فرانسه و روسیه که هیچ، در هر خانه‌ای نمی‌روند.
عثمان بن حنیف آدم بزرگی بود، آدم سالمی بود، فرماندار امیرالمومنین(ع) بود. سر سفره یکی از سرمایه‌دارها و اشراف نشست، حضرت امیر(ع) به او تشر زد که چرا رفتی سر سفره‌ای نشسته‌ای که همه از اشراف بوده‌اند؟!
تو وقتی که نان او را بخوری(حالا این مضامین را من می‌گویم، اینها دیگر از حضرت امیر(ع) نیست) تو وقتی که نان او را بخوری نمک‌گیر او می‌شوی. وقتی آنجا می‌نشینی از آنها شناخته می‌شوی، از تو توقع می‌کنند بعضی چیزها را.
امام خمینی(ره) در آن منشور روحانیت می‌نویسد که شخصیت روحانیت مبرا از همنشینی با سرمایه‌داران زالوصفت متجاوز است.
ما یک هویت شخصی داریم یعنی من به عنوان یک انسان تلاش می‌کنم آنگونه که شایسته است رفتار و گفتار داشته باشم.
یک هویت خانوادگی داریم، یعنی وقتی مردم من را می‌بینند می‌گویند این پسر فلانی است، یا برادرزاده فلانی است. پس باید انطباق با خانواده‌ام نیز داشته باشم. یک شخصیت هم، شخصیت دولتی یا مسئولیتی است. مردم وقتی من را می‌بینند ابتدا می‌گویند او وزیر است یا وکیل است و نماینده مردم فلان شهر یا سفیر است و... این شخصیت هویت سیاسی جامعه من و نظام اداره کشور است، خب تصور کنید شخصی رئیس مرکز اسناد تاریخی است و وقتی او جایی صحبت کند مردم بگویند هر آنچه که او  گفت ضد تاریخی بود! همه حرف‌هایش بدون سند بود. لذا این هویت هم مانند دیگر هویت‌ها باید حفظ شود.
دشمن‌شناسی و بصیرت سیاسی اصل مسلمی است که وجود آن در شخصی می‌تواند به فلاح و رستگاری او منجر شود و عکس آن نیز در صورت فقدانش ممکن است فرد با وجود عمری فعالیت خوب دست آخر دچار یک خطای مهلک شود که سبب خسران دنیا و عقبی گردد.
دشمن‌شناسی به من می‌گوید که انگلستان آن همه جنایت در دنیا مرتکب شده، از هند تا آفریقا و در کشورمان ایران قحطی بزرگ ثمره فعالیت‌های این استعمارگر پیر است که منجر به مرگ و میر قریب به 10 میلیون ایرانی شد. از آن روزگار در نظر بگیرید تا تحریک سلمان رشدی خبیث به نوشتن آن هذیان‌ها و سپس پناه دادن به او. و اخیرا هم توقیف قلدرمآبانه و غیرقانونی نفتکش ایرانی، یعنی این کشور دست در دست آمریکا می‌خواهد درآمد کشور را کاهش دهد و به این وسیله فشار مشکلات معیشت را به مردم وارد سازد آیا رفتن به سفارت این کشور به منظور مهمانی برای هیچ ایرانی باغیرتی جایز است؟ اگر شخصی هویت دولتی یا مسئولیتی هم داشته باشد که رفتن به لانه روباه مکار و فریبکار چند برابر ناشایست و ناموجه می‌شود.
اگر بصیرت سیاسی و آگاهی تاریخی یا هویت تاریخی در فردی باشد به آن مکانی که از آنجا طی چندین قرن انواع و اقسام توطئه‌ها علیه مردم ایران برنامه‌ریزی و به اجرا درآمده، وارد نمی‌شود.


:: بازدید از این مطلب : 410
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 15 مرداد 1398

رویترز طی گزارشی وزارت خزانه داری آمریکا را اینگونه توصیف می کند: «اتاق جنگ مدرن آمریکا چیزی شبیه به این است: ساعت‌های روی دیوار، زمان را در کابل، تهران و بوگوتا (پایتخت کلمبیا) نشان می‌دهد. افراد پشت میز، بیشترشان جوان هستند. صحبت بر سر اهداف مورد نظر است و در نیمه های شب ، تماس هایی با اروپا انجام می‌گیرد. اما این اتاق جنگ جدید، نه در وزارت دفاع آمریکا، بلکه در وزارت خزانه‌داری این کشور است. سلاح‌های مورد استفاده نیز نه پهپاد و موشک کروز، بلکه تحریم‌های اقتصادی است که با هدفی مشابه و به منظور ضربه زدن به منافع اقتصادی دشمنان آمریکا مورد استفاده قرار می‌گیرند».

خوان زاراته (Juan zarate) معاون سابق اداره تروریسم و اطلاعات مالی وزارت خزانه داری آمریکا در کتاب خود تحت عنوان «جنگ خزانه‌داری» کارشناسان وزارت خانه داری را چریک های کت و شلواری می خواند و می‌ نویسد: «زرادخانه آمریکا شامل هواپیماهای بدون سرنشین، موشک‌های تام‌هاوک و چریک‌هایی با کت و شلوار خاکستری است. وظیفه این چریک‌ها تبدیل ابزار مالی و اقتصادی به سلاحی قوی، علیه دشمنان آمریکاست».

 

سیگال مندلکر رئیس اتاق جنگ اقتصادی آمریکا

 

سیگال مندلکر (Sigal P.Mandelker) پس از معرفی دونالد ترامپ در 21 ژوئن 2017 توسط مجلس سنا به عنوان معاون وزیرخزانه داری آمریکا در دفتر مبارزه با تروریسم و اطلاعات مالی (TFI) انتخاب گردید و اکنون به عنوان رئیس اتاق جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران فعالیت می کند.

مندلکر قبل از این مسئولیت به عنوان مشاور معاون دادستان کل در وزارت دادگستری در بخش جنایی فعالیت می کرد و قبل از آن نیز به عنوان مشاور وزیر امنیت داخلی در امور گسترده ای از مبارزه با تروریسم و امنیت ملی خدمت می‌کرد.

سیگال مندلکر یهودی متولد اسراییل و دارای مدرک دکتری از دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا و مدرک لیسانس از دانشگاه میشیگان است.

مندلکر که خود را یکی از کودکان بازمانده هولوکاست می داند در سخنرانی آوریل امسال خود در موزه هولوکاست به نقش وزارت خزانه داری آمریکا در دهه 1940 در توقیف اموال نازی ها اشاره کرد و گفت: «در آن سال‌ها، پدر و مادر من در شرق اروپا مخفی شده بودند. من با شنیدن داستان زندگی آن‌ها بزرگ شده‌ام. آن‌ها از ترس هیتلر در جنگل و زیر زمین مخفی شده بودند. بسیاری از اقوام آن ها جان دادند».

استوارت لوی، فردی که نقش کنونی مندلکر را در دولت جورج بوش پسر را عهده‌دار بود، در مورد مندلکر گفت: «سیگال مندلکر، پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، در وزارت دادگستری فعالیت می‌کرد و من شاهد تلاش‌هایش بودم. خانم مندلکر بی‌وقفه پشت میزش می‌نشست و تلاش می‌کرد تا روش‌های جدیدی را برای هدف قراردادن منابع درآمدی القاعده بیابد».

در برهه کنونی، عرصه جنگ‌ مالی با تحولات عظیمی مواجه شده است که یکی از عوامل عمده آن دفتر تروریسم و اطلاعات مالی وزارت خزانه‌داری است که مندلکر اکنون بر کرسی آن تکیه زده است. مندلکر در چند سال اخیر که به عنوان رئیس اداره تروریسم و اطلاعات مالی آمریکا انتخاب شده است، علاوه بر سفرهای متعدد به کشورهای مختلف جهت ایجاد اجماع تحریمی علیه ایران، اظهارات صریح و روشنی نیز علیه ایران داشته که همگی نشان از این دارد که ایران در کانون اتاق جنگ اقتصادی آمریکا است.

برای نمونه مندلکر در 24 مهر96 (16 اکتبر 2017) در جمع لابی صهیونیستی آیپک سخنرانی ویژه ای با موضوع «استراتژی ایران» کرد و گفت: «راهبرد دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا علیه ایران بسیار فراتر از برجام است. این راهبرد مواردی چون حمایت از تروریسم، توسعه موشک‌های بالستیک و نقض حقوق بشر را نیز شامل می‌شود. برای این راهبرد 4 هدف مشخص وجود دارد:

1. خنثی کردن فعالیت‌های ثبات زدای ایران و مهار رفتارهای تهاجم آمیز به ویژه در حوزه حمایت از تروریسم و گروه هایی مثل حماس، حزب الله، حشد الشعبی که تهدیدی برای رژیم صهیونیستی محسوب می‌شوند.

2. قطع منابع مالی که به پیشبرد فعالیت‌های ایران به ویژه سپاه پاسداران در سطح منطقه کمک می‌کند.

3. مقابله با توانایی ایران در تهدید آمریکا و متحدانش با توسل به موشک های بالستیک و دیگر تسلیحات مورد استفاده در جنگ‌های نامتقارن.

4. مسدود کردن همه راه‌های دستیابی ایران به تسلیحات اتمی.

نقش وزارت خزانه داری در اجرای راهبردهای دولت آنجاست که در ۱۰ ماه گذشته و از زمان روی کار آمدن دولت فعلی واشنگتن، «اوفک» اداره کنترل سرمایه‌های خارجی خزانه داری آمریکا، ۷ مرحله تحریم در رابطه با سپاه پاسداران، برنامه موشکی ایران و حمایت از تروریسم وضع کرده که شامل ۷۲ هدف در چین، ایران، لبنان و اوکراین می‌شود».

اخیرا نشریه آتلانتیک در گزارشی سیگال مندلکر را به‌عنوان کارگردان اصلی کمپین فشار حداکثری علیه ایران معرفی کرد و نوشت: «در جریان تبادل الفاظ تحریک‌آمیز و خصمانه میان تهران و واشنگتن، جان بولتون، مشاور امنیت‌ملی ترامپ و مایک پمپئو، وزیر خارجه او در کسوت دو مقام ارشد و جنگ‌طلب را می‌توان در مقام ظاهر کمپین فشار آمریکا علیه ایران تلقی کرد. اما مندلکر فردی است که در مقام عمل بر اعمال و اجرای تحریم‌های ایران نظارت دارد. مندلکر حقوقدانی است که برخی از همکاران پیشین وی در گفت‌وگو با «پولیتیکو» او را فردی مستعد و عضوی از جامعه فدرالیست محافظه‌کاران آمریکا تشریح کرده‌اند. او اغلب با شور و حرارت فراوانی پیرامون سوژه‌های پیچیده و خیره‌کننده تحریم‌ها و مقررات جرائم مالی سخن می‌گوید. به‌دلیل آنکه ترامپ خواستار جنگ با ایران نیست، اما در همین حال تلاش دارد تا فشار بر ایرانی‌ها را افزایش دهد، مندلکر یکی از پرنفوذترین مقامات در طراحی استراتژی دولت ترامپ است و امید دارد تا به این طریق موجب تسلیم ایران یا حتی تغییر رژیم در این کشور شود».

اتاق جنگ آمریکا به ریاست مندلکر، در دوران ترامپ در یکی از اولین اقدامات علیه ایران در 31 اردیبهشت 96 (12 می 2017) همراه با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس مرکز هدف‌گیری تامین مالی تروریسم TFTC را تاسیس کرد. مرکزی که از دیدگاه وزارت خزانه داری آمریکا؛ «یک پاسخ جدید و خلاقانه‌ای بود تا هم قدرت به‌کارگیری ابزارهای موجود در زمینه مبارزه با تامین مالی تروریسم را چند برابر کند و هم همکاری بین آمریکا و عربستان و دیگر طرفین توافق را در موضوع تامین مالی تروریسم، صورت رسمی و حقوقی بخشد».

در بیانیه وزارت خزانه‌داری آمریکا که همزمان با افتتاح این مرکز منتشر شد، آمده است: «امروز آمریکا، عربستان سعودی و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با شبکه‌های جدید و تکامل یافته تروریستی نظیر داعش، القاعده، حزب الله، طالبان، لشگر طیبه و شبکه حقانی مواجه هستند. این همکاری با خطرهای فراملی که در منطقه خاورمیانه ظهور کرده است شامل خطراتی از ایران، رژیم اسد و وضعیت یمن، مقابله خواهد کرد».

سیگال مندلکر که طراح اصلی تحریم ها در دولت ترامپ علیه ایران است، در سفری که در تاریخ 21 تیر 97 (12 جولای 2018) به امارات داشت ، در یک کنفرانس مطبوعاتی در هتل ریتز کارلتون، مرکز مالی بین‌المللی دوبی پیرامون نقشی که مرکز هدف گیری تامین مالی تروریسم ایفا کرده است، گفت: «این مرکز، در دو ماه گذشته، توانسته است یک صرافی را که به صورت مخفیانه، پول برای سپاه قدس، شعبه مخفیانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از طریق نظام مالی امارات ارسال می‌کرد، کشف نماید». مندلکر در ادامه به هدف اصلی این مرکز یعنی مقابله با ایران و محور مقاومت اشاره کرد و گفت: «هیچ پرسش و شک و شبهه‌ای پیرامون همکاری با امارات وجود ندارد، ما می‌توانیم اقدامات قابل توجهی انجام بدهیم تا روند تامین بودجه خودشان (ایران و گروه‌های مقاومت) مختل شود... ما با هم کار می‌کنیم تا استثمار و بهره برداری از نظام مالی منطقه برای انجام فعالیتهای مخرب توسط ایران را کاهش دهیم...ما می خواهیم از طریق منطقه، روش‌های دور زدن تحریم‌های ایران را محدود نمائیم».

سیگال مندلکر که اکنون فرماندهی اتاق جنگ اقتصادی علیه ایران را برعهده دارد، نسبت به طولانی شدن روند اجراییFATF  در ایران ابراز نگرانی کرد و در نشستی به میزبانی لابی ضدایرانی «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» در تاریخ 15 خردادماه 97 گفت: «بارها و بارها به ایران فرصت داده شده تا فعالیت‌های مخربش را کنار بگذارد. در طول بیش از یک دهه،FATF  ریسک تامین مالی تروریسم برآمده از ایران و تهدیدی که این ریسک برای نظام مالی بین‌المللی ایجاد می‌کند را یادآور شده است. با این وجود، ایران تعهدات بین‌المللی‌اش برای پاکسازی نظام مالی خود، برخورد با فعالیت‌های غیرقانونی و توقف کامل تامین مالی تروریسم را اجرا نکرده است. در روزهای پس از برجام، ایران فرصتی کافی داشت تا اقدامات لازم را برای آنکه به یک کشور دارای ارزش سرمایه‌گذاری بدل شود، انجام دهد. بار این مسئولیت بر عهده ایران بود تا گام‌های لازم برای مشروعیت‌بخشی به خود را بردارد. و باز هم ایران این کار را نکرد. در ماه فوریه، FATF  به این جمع‌بندی رسید که ایران بخش اعظم الزامات برنامه اقدام مقابله با پولشویی و مقابله با تامین مالی تروریسم را انجام نداده است. FATF برای اولین بار در یک بیانیه علنی فهرستی جامع از نواقص اصلی ایران منتشر و بر ریسک تامین مالی تروریسم و تهدید ناشی از آن برای نظام مالی بین‌المللی، تاکید کرد... ما در رایزنی‌های خود، هم در ایالات متحده و هم در خارج از کشور، به صراحت گفته‌ایم که شرکت‌هایی که با ایران تجارت می‌کنند، با ریسک عظیمی مواجه هستند و این ریسک پس از آنکه تحریم‌های مرتبط با هسته‌ای را دوباره اعمال کنیم، بیشتر هم می‌شود. ما کسانی را با ایران تجارت ممنوعه انجام دهند، پاسخگو نگه خواهیم داشت». در ادامه مندلکر صریحا با تکرار 9 درخواست FATF  از ایران که در بیانیه نشست فوریه 2018 این نهاد آمده بود، یکی از مطالبات آمریکا از ایران را رسما تصویب و اجرای لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم (CFT) اعلام می کند و از عدم اجرایی شدن این مطالبات انتقاد می کند.

نهایتا سیگال مندلکر در 21 اسفند97 در جلسه استماع مجلس نمایندگان آمریکا آخرین برنامه های خود را در جنگ اقتصادی علیه ایران را اینگونه شرح داد: «برای تقویت همکاری میان بخش‌های دفتر تروریسم و اطلاعات مالی، من ۶ واحد اثرگذاری راهبردی که از بالاترین اولویت‌ها برخوردار هستند مشخص کرده‌ام: کره شمالی، روسیه، داعش، ایران، ارز مجازی و حقوق بشر و فساد». مندلکر به عنوان رئیس اتاق جنگ اقتصادی و مغز متفکر تحریم های دولت ترامپ علیه ایران، همچنین از تشکیل یک نهاد ویژه و جدید مالی علیه ایران در وزارت خزانه داری خبر داد و گفت: «ما همچنین اقدام به تشکیل یک واحد تلفیقی با هدف بهبود دفتر تروریسم و اطلاعات مالی و هماهنگی‌های درون‌سازمانی علیه ایران کرده‌ایم. "واحد تلفیقی مسائل مالی ایران"، یک گروه درون‌سازمانی در دفتر تروریسم و اطلاعات مالی است که دانش ما درباره فعالیت‌های مخرب ایران را شکل می‌دهد و به بررسی روش‌های جدید برای اقدام علیه ایران و عاملان غیرقانونی تحت حمایت این کشور می‌پردازد».


:: بازدید از این مطلب : 333
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 09 مرداد 1398

جنگ‌ها همواره یادآور تراژدی‌های بزرگ انسانی بوده‌اند.

هر بار در کره خاکی جنگی روی می‌دهد ذهن‌ها به ناگاه

در تاریخ سیر می‌کند و جنگ‌های خانمان سوز دیگر را

مرور می‌کند. گویا داستان خونخواران تاریخ پایانی ندارد.


زمانی آتیلا از قوم هون را خونخوار می‌نامیدند. آتیلا در زمان فرمانروایی‌اش در اروپا یکی از مخوف‌ترین دشمنان امپراتوری‌های روم غربی و شرقی بود. رومیان به او لقب تازیانه خداوند داده بودند و به او باج می‌دادند تا کاری به کار رم نداشته باشد. آتیلا حتی به برادر خودش هم رحم نکرد و برای قدرت او را کشت. او رهبر 500 هزار جنگجوی به خون تشنه‌ بربر بود و با حملاتش به شرق امپراطوری روم مردم آن‌جا را فقط برای طلا بدون هیچ رحمی 
قتل عام کرد. می‌گویند از کشتارهای او رود خون جاری می‌شده است. منابع تاریخی می‌گویند که آتیلا بعد از کشتن سربازان، به قتل زنان و کودکان می‌پرداخت. اما آتیلا آخرین آدمکش تاریخ نبود. چنگیزخان مغول را هم به عنوان خونریزترین فرد تاریخ می‌شناسند. حدود 7 قرن بعد یعنی در قرن 12 میلادی چنگیزخان 40 میلیون نفر را به قتل رساند. وی در حمله به ایران شهرهای بسیاری را نابود و شمار زیادی از مردم را به قتل رساند. آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی نیز در لیست جنایتکار‌ترین افراد دنیا قرار دارد. آدولف هیتلر به عنوان یک شخصیت بی‌رحم تاریخ که مرگ میلیون‌ها نفر را رقم زد شناخته می‌شود. وی با جاه طلبی‌های دیوانه وار خود دنیا را به جنگی خانمانسوز کشاند. همه او را مسئول شروع جنگ جهانی دوم می‌دانند. در این جنگ بین 50 تا 85 میلیون نفر کشته شدند. این جنگ خونین‌ترین جنگ تاریخ بشریت از زمان حضرت آدم تا به امروز محسوب می‌شود و در حدود 2.5 درصد از ساکنان کره زمین در این جنگ کشته شدند. جوزف استالین نیز ازجمله حاکمان بی‌رحم تاریخ محسوب می‌شود. او از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۵۳ در شوروی حکومت می‌کرد و در این سه دهه یک دیکتاتوری کامل بر پا کرده بود. بیش از ۲۰ میلیون انسان توسط او کشته یا اینکه تبعید شدند.
این تنها بخشی از فهرست خونریزترین رهبران تاریخ است. اما این داستان همچنان ادامه دارد و نسل جنایتکارهای تاریخ نه تنها منقرض نشده بلکه مدرن‌تر و پیشرفته‌تر از نسخه‌های قبلی هستند. اگر زمانی آتیلای خونخوار با ظاهری وحشی به کشتار مردم می‌پرداخت امروزه خونخواران کت و شلوارپوشی وجود دارند که با ظاهری زیبا و با رایحه عطرهای فرانسوی مردم را به خاک و خون می‌کشند. برخلاف جنگ‌های دوران کهن که معمولا سربازان قربانیان اصلی این جنگ‌ها بودند در دوران مدرن کودکان و زنان به عنوان آسیب پذیرترین قشر هر جامعه‌ای محسوب می‌شوند چرا که به شدت در برابر هرگونه حادثه‌ای ضعیف و آسیب پذیر هستند.
محمد بن سلمان ولیعهد سعودی و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی اکنون دو تن از این افراد هستند که لقب «کودک کش» حقیقتا به درستی به آنها داده شده است. اخیرا سازمان ملل، اسرائیل و عربستان را در صدر لیست کودکشی معرفی کرد. کشتن کودکان را شاید بتوان آخرین مرحله قساوت و وحشیگیری دانست. چرا که حتی قاتل‌ها و خلافکارهای حرفه‌ای نیز از کشتن کودکان ابا داشته و این کار را به سختی انجام می‌دهند. اما اسرائیلِ تحت زعامت نتانیاهو و عربستان تحت مدیریت بن سلمان نشان داده‌اند به این مرحله از قساوت رسیده‌اند. وزارت اطلاع رسانی فلسطین در کرانه باختری طی گزارشی تاکید کرده که نظامیان رژیم صهیونیستی از 28 سپتامبر 2000 ( انتفاضه الاقصی) تا اواخر ماه آوریل سال جاری بیش از سه هزار کودک فلسطینی را به شهادت رسانده‌اند. در این مدت بیش از 13 هزار کودک دیگر به ضرب گلوله نظامیان اسرائیلی زخمی شده و بیش از 12 هزار کودک هم اسیر شده‌اند که تا این لحظه نیز 300 نفر از آنها همچنان در بند اسارت هستند.
جنگ یمن نیز به یکی از بزرگ ترین تراژدی‌ها برای کودکان تبدیل شده است. این جنگ که در سال 1394 با تجاوز عربستان و امارات به یمن شروع شده و همچنان ادامه دارد به روش‌های مختلف باعث مرگ کودکان یمنی شده است. شدت حملات ائتلاف سعودی در کنار محاصره مردم یمن باعث شده است تا گرسنگی و قحطی شدیدی در یمن روی دهد. شدت حملات باعث شده تا بيش از 22 ميليون يمني يعني سه نفر از هر چهار نفر به کمک‌های فوري نيازمند باشند. در اين ميان کودکان وضعيت به‌مراتب بدتري دارند. 11 ميليون کودک يمني در وضعيت فشار جسمي و روحي زندگي می‌کنند. کودکان يمني با تهديد سه‌گانه گرسنگي، بيماري و بمب مواجه هستند. از هر 1000 کودک 42 نفر قبل از رسيدن به 5 سالگي می‌میرند و 23درصد کودکان به کار مشغول هستند. بر اساس يک برآورد، در هر شبانه‌روز 150 کودک يمني می‌میرند و حدود 400 هزار کودک نيز با سوءتغذیه حاد مواجه هستند. تخريب زیرساخت‌های يمن نيز باعث شده 14 ميليون و 500 هزار نفر ازجمله 8 ميليون کودک به آب بهداشتي دسترسي نداشته باشند. روزنامه گاردین اعلام کرده که بیش از 85 هزار کودک یمنی قربانی این جنگ شده‌اند. یونیسف نیز اخیرا در گزارشی ضمن هشدار درباره اوضاع غیرنظامیان در یمن گفته هر 2 ساعت یک مادر و 6 نوزاد یمنی به دلیل شرایط وخیم حاکم بر این کشور جان خود را از دست می‌دهند. وزارت بهداشت یمن نیز در گزارشی به حجم گسترده فاجعه‌ای که حملات ائتلاف به سرکردگی سعودی برای یمن به وجود آورده‌اشاره و اعلام کرده که به دلیل سوء تغذیه در این کشور فقیر غرب آسیا هر 10 دقیقه یک کودک یمنی جان خود را از دست می‌دهد. 
ذکر تنها گوشه‌ای از جنایت‌های نتانیاهو و بن سلمان به خوبی این دو را در ادامه لیست جنایتکارهای تاریخ قرار می‌دهد. البته این دو تنها درصد کمی از جنایتکاران معاصر هستند و در کشورهای مختلف نسخه‌های چه بسا قوی تری از این دو نیز وجود داشته باشد که در آدمکشی بسیار وحشیانه عمل می‌کنند. 
گویا آتیلاها و چنگیزها هیچ گاه در تاریخ پایانی ندارند و نسل آنها به شکل‌های مختلفی همچنان تکثیر می‌شوند. دیدن تصاویر کودکان یمنی و فلسطینی در حالی که قربانی آتیلاهای زمان شده‌اند تاریخ قساوت و وحشی‌گری در طول زمان را در اذهان زنده نگه می‌دارد.

:: بازدید از این مطلب : 346
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 08 مرداد 1398

پيشنهادهای انگليس و فرانسه برای ناوگان دریایی مشترک، در مقابل جمهوری اسلامی ایران در حالي مطرح شده که کاخ سفيد با وجود برخورداري از ناوگان بزرگ دريايي در جهان از رويارويي نظامي با جمهوري اسلامي ايران می‌ترسد و بعد از دیدن اقتدار بدون ملاحظه ایران و نیروهای مقاومت در منطقه در هفته‌های اخیر، از ائتلاف دریایی‌اش عقب‌نشینی کرد و ابتدا هدف از آن را جمع‌آوری اطلاعات و جاسوسی اعلام نمود و بعد ترامپ با همان نگاه تاجرمابانه خود گفت«چرا ما بايد براي چين و ژاپن، عربستان سعودي، امارات متحده عربي و کشورهای اروپایی که خیلی ثروتمند هستند، نگهباني بدهيم و ناوهاي خود را به آنجا ببريم؟. آنها صورتحساب‌هايشان را پرداخت نمي‌کنند و بسيار بد کلاه ما را برداشته‌اند!».

بعد از رد اعتلاف تشکیل ناوگان دریایی توسط اروپا ترامپ برای تحت‌الشعاع قرار دادن تحقیرش ادعا کرد«آمريکا نيازي به تنگه هرمز ندارد و نمي‌خواهد پلیس و نگهبان آنجا باشد. آمريکا نفت کمي را از طريق تنگه هرمز وارد مي‌کند و ديروز ديدم هيچ نفتکش آمريکايي آنجا نيست بيشتر نفتکش‌های چين و ژاپن و...هستند»!.گرچه ادعاهاي ترامپ اهداف تبلیغاتی- رسانه‌اي و سياسي دارد، اما با یک فریبکاری و نیرنگ همراه است چراکه آمريکا به دلايل ژئوپولیتيک پايگاه‌هاي نظامي متعددي در خليج فارس دارد و به سهولت نمی‌تواند نسبت به سرنوشت آنها بی‌تفاوت و یا حاضر به ترک منطقه باشد.


:: بازدید از این مطلب : 398
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 31 تیر 1398

ضرب شست مقتدرانه توقیف کشتی دولت انگلیس، بعد از شکار پهپاد فوق مدرن دولت آمریکا، که هر یک به نوعی حریم ایران و ایرانی را نقض کرده بودند، نقطه عطفی در تاریخ دویست ساله ایران در مواجهه با دولت‌های بیگانه علی‌الخصوص دولت انگلیس است!

باید تحقیرهای بعد از شکست‌های سنگین ایران در دو جنگ با روسیه و تحمیل شدن قراردادهای خفت‌بار گلستان و ترکمنچای را چشیده باشیم تا لذت این روزها را درک کنیم.

باید تلخی قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ مابین روسیه و انگلیس را که ایران را بین خود تقسیم کرده بودند، در ژرفای جان احساس کرده باشیم تا شیرینی فتح و ظفر این روزها را بفهمیم.

باید اندوه فلاکت ایران و ایرانی را در تحملِ گذاشتن و برداشتن شاه این مملکت به دست بیگانگان (انگلیس) در دوره پهلوی اول و دوم را تا عمق روح و جانت احساس کرده باشیم تا برق شادی این روزها در چشمانمان تجلی کند.

باید رنج ناکامی نهضت ملی شدن صنعت نفت با کودتای آمریکایی و انگلیسی آژاکس در ۲۸ مرداد سال ۳۲ را بر چهره تکیده‌ی وطن درک کرده باشیم تا بتوانیم خوشی این لحظات را تا اعماق وجودمان امتداد بدهیم.

باید در غم مظلومیت ۱۵ خردادها و ۱۷ شهریورها و ۱۶ آذرها و کاپیتولاسیون‌ها شریک شده باشیم تا احساس اقتدار این روزها در جانمان بنشیند.

باید جنایت ناو وینسنس آمریکایی در پرپر کردن مردان و زنان و کودکان عروسک به دست وطنت وجدانمان را بی‌تاب و بیقرار کرده باشد که امروز به ضرب شصت کوبنده فرزندان خمینی و خامنه‌ای افتخار کنیم و مرحبا و آفرین بگوییم!

خلاصه در یک کلام باید به پدرانمان و مادرانمان در این تاریخ دویست ساله بگوییم رنج دوران دیدن‌ها و خون دل خوردن‌ها بالاخره جواب داد و شد آنچه باید می‌شد.


:: بازدید از این مطلب : 417
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 24 تیر 1398

 

دیروز (23 تیر) مقارن بود با چهارمین سالروز امضای توافق هسته‌ای (برجام). آن روز دولتمردان و طیف مدعی اصلاحات، جشن و پایکوبی به راه انداخته و مدعی بودند که با امضا و اجرای برجام، تمام مشکلات اقتصادی کشور حل خواهد شد.
اما در چهارمین سالروز امضای برجام، روزنامه‌های زنجیره‌ای روزه سکوت گرفته و از یادآوری این واقعه امتناع کردند. گویا سینه‌چاکان برجام از یادآوری سالگرد آن خجالت کشیدند.
عیدانه فراوان شد!
23 تیر 1394، روحانی در گفت‌و‌گوی زنده تلویزیونی به مناسبت امضای برجام تاکید کرد:«عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا... امروز به ملت شریف ایران اعلام می‌کنم که طبق این توافق، در روز اجرای توافق(دی ماه 94) تمامی تحریم‌ها، حتی تحریم‌های تسلیحاتی، موشکی هم به‌صورتی که در قطعنامه بوده، لغو خواهد شد. تمام تحریم‌های اقتصادی شامل مالی، بانکی، بیمه، حمل‌ونقل، پتروشیمی و فلزات گرانبها بالمره (یکباره) لغو خواهد شد و نه تعلیق...امروز روزی است که قدرت‌های بزرگ اعلام کرده‌اند همه تحریم‌ها برداشته و همه قطعنامه‌های ظالمانه لغو و شرایط عادی و معمولی در روابط با ایران آغاز خواهد شد. امروز یک پایان و آغاز است. پایانی برای ظلم‌ها و اتهام‌های غلط و نابجا نسبت به ملت بزرگ ایران و آغازی برای روند جدید در شروع همکاری‌های جدید در جهان. نقد دلسوزانه آزاد است، اما اجازه نمی‌دهم کسی بخواهد با دروغی و اتهامی و سخن ناروایی به امید مردم برای آینده درخشان این کشور، امید مردم برای رونق اقتصادی و امید مردم برای صلح و امنیت در کشور ما و منطقه و به اعتمادشان صدمه بزند».
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه نیز در همان روز در کنفرانس خبری گفته بود:«هیچ‌یک از برنامه‌های ما متوقف نشده و تحریم‌ها برداشته می‌شوند، برخی محدودیت‌ها باقی خواهند ماند که این نیز می‌تواند به‌عنوان یک فرصت مورد استفاده قرار گیرد...در این روز توافق اجرا می‌شود. در همان روز همه کشورها مقررات لغو تحریم‌ها را امضا خواهند کرد... هم بحث همزمانی و هم بحث تحریم‌ها و متناظر بودن اقدامات مسائلی هستند که ما در برجام درباره آنها دقت بسیاری کرده‌ایم...بعد از اجرایی شدن توافق دیگر تحریم‌ اقتصادی وجود ندارد و تمام دارایی‌های ایران آزاد خواهد شد».
روزنامه‌های اصلاح‌طلب نیز روز 24 تیرماه با هیاهوی فراوان به تعریف و تمجید از برجام پرداختند. این روزنامه‌ها با تیترهایی همچون «فتح الفتوح دیپلماسی ایران»، «کلید چرخید،ایران خندید»، «انفجار اتمی، بدون بمب»، «خورشید درخشان شد»، «آغاز عصر ایرانی»، «انفجار امید»، «پیروزی بدون جنگ»، «حصر ایران شکست»، «خجسته باد این پیروزی»، «مُهر تدبیر بر پیشانی تحریم»، «توافق قهرمانانه ایران»، «ظریف گل زد، ایران خندید»، «ایران بر قله توافق»، «توافق قهرمانانه ایران»، «غروب تحریم، ساحل توافق» و...از برجام استقبال کردند.
وعده‌های برجامی
مقامات ارشد دولت و رسانه‌های زنجیره‌ای و مدعیان اصلاحات تمامی امور کشور، حتی آب خوردن مردم را به برجام گره زده و مدعی شدند که با امضای این توافق، تمام مشکلات کشور رفع خواهد شد.
در همین رابطه، حسن روحانی گفته بود:«تحریم‌های ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط‌زیست،‌اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبی زیاد شده و بانک‌ها احیا شوند».
اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور نیز در همان مقطع گفته بود:«دولت می‌تواند در دوران پساتحریم با برنامه‌ریزی جدی، انبوهی از سرمایه را وارد کشور کند».
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه (شهریور ۹۴ در کمیسیون برجام) گفته بود:«کل تحریم‌های اقتصادی، مالی و پولی اتحادیه اروپا، کل تحریم‌های ایالات متحده که بر شخصیت‌های غیرآمریکایی اعمال می‌شود از روز اجرا لغو خواهد شد، علاوه‌بر آن تحریم ۳۵ ساله هواپیمایی نیز لغو می‌شود». ظریف پیش از آن با‌ اشاره به توافق هسته‌ای گفته بود:«تمام تحریم‌ها لغو خواهد شد».
عباس عراقچی، معاون وزیر خارجه نیز تاکید کرده بود:«تمامی تحریم‌ها لغو می‌شوند و نه تعلیق». 
دیگر مقامات ارشد دولت و فعالین مدعی اصلاحات نیز تاکید کرده بودند که «با امضای توافق، سرمایه خارجی به کشور سرازیر می‌شود» و « سال ۹۴ اقتصاد ایران بعد از توافق هسته‌ای شکوفا خواهد شد» و «بعد از توافق منتظر رشد اقتصادی، کاهش تورم و خروج از رکود باشید» و «با لغو تحریم‌ها مشکل عدم استطاعت مالی جوانان برای ازدواج برطرف شده و کارهای عمرانی نیز با سرعت بیشتری انجام می‌شود» و...
بتن ریزی در صنعت هسته‌ای!
در سال ۹۴ تیم مذاکره‌کننده به ریاست ظریف در اقدامی عجیب و نامتعارف پذیرفت که ایران به‌صورت پیش دستانه تعهدات خود را اجرا کند و پس از پایان تعهدات ایران، طرف مقابل از جمله آمریکا اجرای تعهدات خود را آغاز کند!
بر همین اساس ویژگی‌های بدیهی یک توافق بین‌المللی از جمله توازن در اجرای تعهدات، همزمانی اجرای تعهدات، ضمانت اجرا و مکانیسم شکایت، پیش‌بینی عهدشکنی طرف مقابل و دریافت خسارت از طرف عهدشکن به هیچ عنوان در برجام رعایت نشد!
دولت روحانی در مدت حدود ۲ ماه تمامی تعهدات خود را به‌صورت شتابزده و یکطرفه انجام داد. شتابزدگی دولت حتی تعجب رسانه‌های خارجی را نیز در پی داشت. بر همین اساس ۱۲ هزار سانتریفیوژ از چرخش ایستاد، در قلب راکتور اراک بتن ریزی شد، ۹۷۰۰ کیلو از ۱۰ هزار کیلوگرم ذخایر اورانیوم غنی شده از کشور خارج شد و حتی تحقیق و توسعه نیز متوقف شد!
پس از آن، روز اجرای تعهدات طرف مقابل آغاز شد. آمریکا در اولین روز اجرای تعهدات 1+5، برجام را نقض و تحریم‌های جدید ضدایرانی را تصویب کرد! پس از آن نیز برجام بارها و بارها توسط دولت اوباما و سپس دولت ترامپ به‌صورت فاحش نقض شد و آمریکا و اروپا هیچ‌گاه تعهدات خود را اجرا نکردند.
امضای «جان کِری» تضمین است!
مذاکرات هسته‌ای در دولت آقای روحانی درست از زمانی منحرف شد که برخی تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان با بی‌توجهی به خطوط قرمز، به نفس مذاکره و توافق موضوعیت بخشیدند و با رویکرد غلط «هر توافقی بهتر از عدم توافق است»، به آمریکای بدعهد، اعتماد کردند.
روزنامه زنجیره‌ای شرق- ۱ دی ۹۴- در تیتر اصلی نوشت:«امضای کِری تضمین است؛اطمینان تهران از اجرای برجام». در بخشی از گزارش مذکور آمده بود:«آقای عراقچی تأکید کرد که این نامه (نامه کِری خطاب به ظریف)، امضای وزیر خارجه آمریکا را دارد و اجرای موفق برجام را تضمین کرده است. وی تأکید کرد: آنچه برای ما مهم است این است که برجام در مرحله اجرا با هیچ‌گونه خدشه و صدمه‌ای مواجه نشود، آقای کری این تضمین را به‌عنوان وزیر خارجه آمریکا به‌صورت کتبی با امضای رسمی داده است».
مقامات ارشد دولت آقای روحانی بدون توجه به خوی سلطه‌گری آمریکا و فریبکاری مقامات این کشور، از یکسو مدعی شدند که امضای وزیر خارجه آمریکا تضمین است و از سوی دیگر مدعی شدند، باراک اوباما- رئیس‌جمهور سابق این کشور فردی مؤدب و باهوش است!
رهبر معظم انقلاب- ۱۹ بهمن ۹۷- در دیدار همافران ارتش فرمودند:«درباره آمریکا هم از چند سال قبل و در مذاکرات هسته‌ای، هم در جلسات خصوصی و هم در جلسات عمومی مکرر به مسئولان می‌گفتم به آمریکایی‌ها اعتمادی ندارم و شما هم به قول و حرف و لبخند و امضای آنها اعتماد نکنید. اکنون نتیجه این شده است مسئولانی که آن روزها مذاکره می‌کردند، خودشان می‌گویند آمریکا غیرقابل اعتماد است. باید از اول این را تشخیص می‌دادند و بر این مبنا حرکت می‌کردند».
انکار وعده‌ها!
برجام از اولین روز اجرا- دی 94- توسط دولت اوباما به‌صورت فاحش نقض شد و این عهدشکنی در دولت ترامپ نیز ادامه پیدا کرد. مقامات ارشد دولت بارها اذعان کردند که «دستاورد برجام برای ایران تقریبا هیچ بوده است» و «مزایای برجام نزدیک به صفر بوده است» و «حتی نتوانستیم یک حساب بانکی در انگلیس باز کنیم» و «آلمان حتی از دادن یک باک بنزین به هواپیمای ظریف نیز امتناع کرد» و «فرانسه اموال وزارت اطلاعات ایران را بلوکه کرد» و...
اما علی‌رغم اذعان به بی‌دستاوردی توافق هسته‌ای، دولتمردان از تغییر ریل‌گذاری خود در برجام امتناع کرده و به‌جای عذرخواهی و جبران خسارت محض برجام، به انکار وعده‌ها روی آوردند!                 
ظریف در اظهارنظری تأمل برانگیز گفت «هدف از برجام اصلا اقتصادی نبود»! دیگر مقام دولتی گفت «برجام سایه جنگ را از ایران دور کرد»! یکی دیگر از مقامات ارشد دولت گفت «می‌گویند با برجام دولت برای ملت رفاه بیاورد، مگر ما برجام را آورده‌ایم؟ ما خادم مردم هستیم، برجام را خدا آورد»! و «از اول هم قرار نبود تحریم‌ها لغو شود»! و...
پرواز دلار در پسابرجام
دولتمردان و رسانه‌های زنجیره‌ای به‌گونه‌ای درباره نتایج اقتصادی برجام فضاسازی کرده بودند که عده‌ای از مردم در تابستان 94 به خیابان‌ها آمده و با در دست گرفتن اسکناس یک دلاری در کنار اسکناس 1000 و پانصد تومانی، به جشن و پایکوبی پرداختند. اما در نهایت از دلار 3 هزارتومانی در پیش از برجام رسیدیم به دلار 19 هزارتومانی در پسابرجام.اکنون قیمت دلار در کانال 12 هزارتومان است. قیمت مسکن در پسابرجام حدود 130 درصد افزایش یافت. قیمت اجاره بهای مسکن، خودرو، سکه، لوازم خانگی، اقلام ضروری سبد خانوار و...نیز در این مدت به‌طرز سرسام‌آوری افزایش یافت. در مجموع برجام سفره مردم را کوچک کرد.
خروج آمریکا از برجام
همان‌طور که پیش از این نیز‌ اشاره شد، یکی از نقاط ضعف جدی برجام این بود که به هیچ عنوان به عهدشکنی طرف مقابل و دریافت خسارت از طرف عهدشکن نپرداخته بود.آقای ظریف- تابستان ۹۴ -در نشست بررسی برجام در شورای راهبردی روابط خارجی تاکید کرد: «به شما اطمینان می‌دهم آمریکا نمی‌تواند از برجام خارج شود»! اما آمریکا در ۱۸ اردیبهشت ۹۷ بدون هیچ هزینه‌ای از برجام خارج شد. کارشناسان تاکید داشتند که برجام به لحاظ حقوقی حتی یک Gentleman agreement هم نیست و صرفاً یک Deal است. به همین خاطر تیم حقوقی ایران عملاًً امکان استفاده از آن را در شکایت علیه آمریکا نداشت و ناچار به عهدنامه مودت استناد کرد.دولتمردان مدعی بودند که آمریکا به این دلیل از برجام خارج شد که ایران در این توافق، بر سر آنها کلاه گذاشته بود! برخلاف این ادعا، علت اصلی خروج آمریکا از برجام، اطمینان از ماندن ایران در توافق بود. به همین دلیل بود که ترامپ که برجام را «بدترین توافق تاریخ نامیده بود» با اجرای کاهش تعهدات برجامی کشورمان، اعتراض کرد و مدعی شد که ایران باید به برجام بازگردد.
برجام اروپایی، استمرار تقریبا هیچ
پس از خروج آمریکا از برجام، منتقدان تاکید کردند که اروپا به‌دلیل سابقه سیاه در توافق سعدآباد(در دولت اصلاحات و در سال‌های 82 تا 84) و همچنین بی‌عملی در توافق هسته‌ای ایران و 1+5(از سال 94 تا 97) همصدا با آمریکا است و ماندن ایران در برجام، بازی در پازل وقت‌کشی آمریکا و اروپاست.اما دولتمردان و رسانه‌های زنجیره‌ای با حمله به منتقدان مدعی شدند که «اروپا پشت ماست»! و «اروپا بیش از انتظارات، به تعهدات خود پایبند بوده»! و «شکاف عمیقی بین اروپا و آمریکا ایجاد شده است»!. 12 ماه گذشت، اروپا به هیچ عنوان به تعهدات برجامی خود عمل نکرد. ظریف اعلام کرد که اروپا فقط حدود یک درصد تعهدات برجامی خود را انجام داده است.
ضرب‌الاجلی با تاخیر حداقل یک‌ساله
دولت روحانی با تاخیری حداقل یک‌ساله در 18 اردیبهشت 98 با اعلام یک ضرب‌الاجل 60 روزه، تعهدات برجامی خود را کاهش داد.ضرب‌الاجل 60 روزه‌، اقدامی حداقلی بود که البته طرف مقابل را غافلگیر کرد. غافلگیری طرف مقابل از این جهت بود که- با توجه به رفتار برجامی دولت- مطمئن بودند که دولت آقای روحانی به هیچ عنوان کوچک‌ترین واکنشی به عهدشکنی‌ها نشان نمی‌دهد.
اما در نهایت، اروپا در مدت زمان ضرب‌الاجل 60 روزه نیز به هیچ عنوان به تعهدات برجامی خود عمل نکرد. ظریف صراحتا اعلام کرد که اروپا 11 تعهد برجامی در قبال ایران دارد که در هیچ کدام از آنها اینستکس وجود ندارد.اروپا متعهد بود که در برجام ضمن لغو تحریم نفتی ایران و خرید نفت و پرداخت نقدی آن، مبادلات بانکی را نیز فراهم کرده و کالاهای تحریمی را نیز با ایران مبادله کند. اما به هیچ عنوان به تعهدات خود عمل نکرد.پس از پایان ضرب‌الاجل 60 روزه، دولت در اقدامی تأمل‌برانگیز، گام دوم کاهش تعهدات برجامی را با کاهش میلی‌متری تعهدات کلید زد. معمولا اقدام متقابل به‌گونه‌ای انجام می‌شود که از بیشترین میزان تاثیرگذاری در رفتار طرف مقابل برخوردار باشد. بر همین اساس، فلسفه اقدام متقابل، منصرف کردن طرف مقابل از زیاده‌خواهی‌های بیشتر و وادارکردن او به عقب‌نشینی است؛ اما متأسفانه روند کاهش تعهدات برجامی دولت و در ادامه نوع اظهارات دولتمردان، بیشتر از آن که نشان‌دهنده طلبکاری ایران در برجام و نمایش اقدام متقابل باشد، به دلجویی از اروپا و ارائه تضمین مبنی بر ماندن ایران در برجام شباهت داشت و دارد!اکنون دولت باید روند منفعلانه کاهش میلی‌متری تعهدات برجامی را تغییر داده و با اقدامی قاطع، واکنش متقابلی به عهدشکنی طرف مقابل در برجام بدهد.دولت باید ضمن اجرای دقیق اقتصاد مقاومتی و تلاش برای رونق تولید، دیپلماسی منطقه‌ای را نیز فعال کرده و وضعیت اقتصادی فعلی کشور را تغییر بدهد.
23 تیر، روز عبرت
به گزارش جهان، با تلاش‌های دولت روحانی و شخص رئیس‌جمهور در سال ۹۵ شورای عالی انقلاب فرهنگی با نام‌گذاری ۲۳ تیر، روز تصویب برجام، با عنوان روز «گفت‌وگو و تعامل سازنده با دنیا» موافقت کرد. اما باید تا دیر نشده نام این روز را به نام «روز عبرت» یا «روز پشیمانی از اعتماد به کدخدا» تغییر داد.

:: بازدید از این مطلب : 384
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 24 تیر 1398

 

دیروز (23 تیر) مقارن بود با چهارمین سالروز امضای توافق هسته‌ای (برجام). آن روز دولتمردان و طیف مدعی اصلاحات، جشن و پایکوبی به راه انداخته و مدعی بودند که با امضا و اجرای برجام، تمام مشکلات اقتصادی کشور حل خواهد شد.
اما در چهارمین سالروز امضای برجام، روزنامه‌های زنجیره‌ای روزه سکوت گرفته و از یادآوری این واقعه امتناع کردند. گویا سینه‌چاکان برجام از یادآوری سالگرد آن خجالت کشیدند.
عیدانه فراوان شد!
23 تیر 1394، روحانی در گفت‌و‌گوی زنده تلویزیونی به مناسبت امضای برجام تاکید کرد:«عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا... امروز به ملت شریف ایران اعلام می‌کنم که طبق این توافق، در روز اجرای توافق(دی ماه 94) تمامی تحریم‌ها، حتی تحریم‌های تسلیحاتی، موشکی هم به‌صورتی که در قطعنامه بوده، لغو خواهد شد. تمام تحریم‌های اقتصادی شامل مالی، بانکی، بیمه، حمل‌ونقل، پتروشیمی و فلزات گرانبها بالمره (یکباره) لغو خواهد شد و نه تعلیق...امروز روزی است که قدرت‌های بزرگ اعلام کرده‌اند همه تحریم‌ها برداشته و همه قطعنامه‌های ظالمانه لغو و شرایط عادی و معمولی در روابط با ایران آغاز خواهد شد. امروز یک پایان و آغاز است. پایانی برای ظلم‌ها و اتهام‌های غلط و نابجا نسبت به ملت بزرگ ایران و آغازی برای روند جدید در شروع همکاری‌های جدید در جهان. نقد دلسوزانه آزاد است، اما اجازه نمی‌دهم کسی بخواهد با دروغی و اتهامی و سخن ناروایی به امید مردم برای آینده درخشان این کشور، امید مردم برای رونق اقتصادی و امید مردم برای صلح و امنیت در کشور ما و منطقه و به اعتمادشان صدمه بزند».
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه نیز در همان روز در کنفرانس خبری گفته بود:«هیچ‌یک از برنامه‌های ما متوقف نشده و تحریم‌ها برداشته می‌شوند، برخی محدودیت‌ها باقی خواهند ماند که این نیز می‌تواند به‌عنوان یک فرصت مورد استفاده قرار گیرد...در این روز توافق اجرا می‌شود. در همان روز همه کشورها مقررات لغو تحریم‌ها را امضا خواهند کرد... هم بحث همزمانی و هم بحث تحریم‌ها و متناظر بودن اقدامات مسائلی هستند که ما در برجام درباره آنها دقت بسیاری کرده‌ایم...بعد از اجرایی شدن توافق دیگر تحریم‌ اقتصادی وجود ندارد و تمام دارایی‌های ایران آزاد خواهد شد».
روزنامه‌های اصلاح‌طلب نیز روز 24 تیرماه با هیاهوی فراوان به تعریف و تمجید از برجام پرداختند. این روزنامه‌ها با تیترهایی همچون «فتح الفتوح دیپلماسی ایران»، «کلید چرخید،ایران خندید»، «انفجار اتمی، بدون بمب»، «خورشید درخشان شد»، «آغاز عصر ایرانی»، «انفجار امید»، «پیروزی بدون جنگ»، «حصر ایران شکست»، «خجسته باد این پیروزی»، «مُهر تدبیر بر پیشانی تحریم»، «توافق قهرمانانه ایران»، «ظریف گل زد، ایران خندید»، «ایران بر قله توافق»، «توافق قهرمانانه ایران»، «غروب تحریم، ساحل توافق» و...از برجام استقبال کردند.
وعده‌های برجامی
مقامات ارشد دولت و رسانه‌های زنجیره‌ای و مدعیان اصلاحات تمامی امور کشور، حتی آب خوردن مردم را به برجام گره زده و مدعی شدند که با امضای این توافق، تمام مشکلات کشور رفع خواهد شد.
در همین رابطه، حسن روحانی گفته بود:«تحریم‌های ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط‌زیست،‌اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبی زیاد شده و بانک‌ها احیا شوند».
اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور نیز در همان مقطع گفته بود:«دولت می‌تواند در دوران پساتحریم با برنامه‌ریزی جدی، انبوهی از سرمایه را وارد کشور کند».
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه (شهریور ۹۴ در کمیسیون برجام) گفته بود:«کل تحریم‌های اقتصادی، مالی و پولی اتحادیه اروپا، کل تحریم‌های ایالات متحده که بر شخصیت‌های غیرآمریکایی اعمال می‌شود از روز اجرا لغو خواهد شد، علاوه‌بر آن تحریم ۳۵ ساله هواپیمایی نیز لغو می‌شود». ظریف پیش از آن با‌ اشاره به توافق هسته‌ای گفته بود:«تمام تحریم‌ها لغو خواهد شد».
عباس عراقچی، معاون وزیر خارجه نیز تاکید کرده بود:«تمامی تحریم‌ها لغو می‌شوند و نه تعلیق». 
دیگر مقامات ارشد دولت و فعالین مدعی اصلاحات نیز تاکید کرده بودند که «با امضای توافق، سرمایه خارجی به کشور سرازیر می‌شود» و « سال ۹۴ اقتصاد ایران بعد از توافق هسته‌ای شکوفا خواهد شد» و «بعد از توافق منتظر رشد اقتصادی، کاهش تورم و خروج از رکود باشید» و «با لغو تحریم‌ها مشکل عدم استطاعت مالی جوانان برای ازدواج برطرف شده و کارهای عمرانی نیز با سرعت بیشتری انجام می‌شود» و...
بتن ریزی در صنعت هسته‌ای!
در سال ۹۴ تیم مذاکره‌کننده به ریاست ظریف در اقدامی عجیب و نامتعارف پذیرفت که ایران به‌صورت پیش دستانه تعهدات خود را اجرا کند و پس از پایان تعهدات ایران، طرف مقابل از جمله آمریکا اجرای تعهدات خود را آغاز کند!
بر همین اساس ویژگی‌های بدیهی یک توافق بین‌المللی از جمله توازن در اجرای تعهدات، همزمانی اجرای تعهدات، ضمانت اجرا و مکانیسم شکایت، پیش‌بینی عهدشکنی طرف مقابل و دریافت خسارت از طرف عهدشکن به هیچ عنوان در برجام رعایت نشد!
دولت روحانی در مدت حدود ۲ ماه تمامی تعهدات خود را به‌صورت شتابزده و یکطرفه انجام داد. شتابزدگی دولت حتی تعجب رسانه‌های خارجی را نیز در پی داشت. بر همین اساس ۱۲ هزار سانتریفیوژ از چرخش ایستاد، در قلب راکتور اراک بتن ریزی شد، ۹۷۰۰ کیلو از ۱۰ هزار کیلوگرم ذخایر اورانیوم غنی شده از کشور خارج شد و حتی تحقیق و توسعه نیز متوقف شد!
پس از آن، روز اجرای تعهدات طرف مقابل آغاز شد. آمریکا در اولین روز اجرای تعهدات 1+5، برجام را نقض و تحریم‌های جدید ضدایرانی را تصویب کرد! پس از آن نیز برجام بارها و بارها توسط دولت اوباما و سپس دولت ترامپ به‌صورت فاحش نقض شد و آمریکا و اروپا هیچ‌گاه تعهدات خود را اجرا نکردند.
امضای «جان کِری» تضمین است!
مذاکرات هسته‌ای در دولت آقای روحانی درست از زمانی منحرف شد که برخی تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان با بی‌توجهی به خطوط قرمز، به نفس مذاکره و توافق موضوعیت بخشیدند و با رویکرد غلط «هر توافقی بهتر از عدم توافق است»، به آمریکای بدعهد، اعتماد کردند.
روزنامه زنجیره‌ای شرق- ۱ دی ۹۴- در تیتر اصلی نوشت:«امضای کِری تضمین است؛اطمینان تهران از اجرای برجام». در بخشی از گزارش مذکور آمده بود:«آقای عراقچی تأکید کرد که این نامه (نامه کِری خطاب به ظریف)، امضای وزیر خارجه آمریکا را دارد و اجرای موفق برجام را تضمین کرده است. وی تأکید کرد: آنچه برای ما مهم است این است که برجام در مرحله اجرا با هیچ‌گونه خدشه و صدمه‌ای مواجه نشود، آقای کری این تضمین را به‌عنوان وزیر خارجه آمریکا به‌صورت کتبی با امضای رسمی داده است».
مقامات ارشد دولت آقای روحانی بدون توجه به خوی سلطه‌گری آمریکا و فریبکاری مقامات این کشور، از یکسو مدعی شدند که امضای وزیر خارجه آمریکا تضمین است و از سوی دیگر مدعی شدند، باراک اوباما- رئیس‌جمهور سابق این کشور فردی مؤدب و باهوش است!
رهبر معظم انقلاب- ۱۹ بهمن ۹۷- در دیدار همافران ارتش فرمودند:«درباره آمریکا هم از چند سال قبل و در مذاکرات هسته‌ای، هم در جلسات خصوصی و هم در جلسات عمومی مکرر به مسئولان می‌گفتم به آمریکایی‌ها اعتمادی ندارم و شما هم به قول و حرف و لبخند و امضای آنها اعتماد نکنید. اکنون نتیجه این شده است مسئولانی که آن روزها مذاکره می‌کردند، خودشان می‌گویند آمریکا غیرقابل اعتماد است. باید از اول این را تشخیص می‌دادند و بر این مبنا حرکت می‌کردند».
انکار وعده‌ها!
برجام از اولین روز اجرا- دی 94- توسط دولت اوباما به‌صورت فاحش نقض شد و این عهدشکنی در دولت ترامپ نیز ادامه پیدا کرد. مقامات ارشد دولت بارها اذعان کردند که «دستاورد برجام برای ایران تقریبا هیچ بوده است» و «مزایای برجام نزدیک به صفر بوده است» و «حتی نتوانستیم یک حساب بانکی در انگلیس باز کنیم» و «آلمان حتی از دادن یک باک بنزین به هواپیمای ظریف نیز امتناع کرد» و «فرانسه اموال وزارت اطلاعات ایران را بلوکه کرد» و...
اما علی‌رغم اذعان به بی‌دستاوردی توافق هسته‌ای، دولتمردان از تغییر ریل‌گذاری خود در برجام امتناع کرده و به‌جای عذرخواهی و جبران خسارت محض برجام، به انکار وعده‌ها روی آوردند!                 
ظریف در اظهارنظری تأمل برانگیز گفت «هدف از برجام اصلا اقتصادی نبود»! دیگر مقام دولتی گفت «برجام سایه جنگ را از ایران دور کرد»! یکی دیگر از مقامات ارشد دولت گفت «می‌گویند با برجام دولت برای ملت رفاه بیاورد، مگر ما برجام را آورده‌ایم؟ ما خادم مردم هستیم، برجام را خدا آورد»! و «از اول هم قرار نبود تحریم‌ها لغو شود»! و...
پرواز دلار در پسابرجام
دولتمردان و رسانه‌های زنجیره‌ای به‌گونه‌ای درباره نتایج اقتصادی برجام فضاسازی کرده بودند که عده‌ای از مردم در تابستان 94 به خیابان‌ها آمده و با در دست گرفتن اسکناس یک دلاری در کنار اسکناس 1000 و پانصد تومانی، به جشن و پایکوبی پرداختند. اما در نهایت از دلار 3 هزارتومانی در پیش از برجام رسیدیم به دلار 19 هزارتومانی در پسابرجام.اکنون قیمت دلار در کانال 12 هزارتومان است. قیمت مسکن در پسابرجام حدود 130 درصد افزایش یافت. قیمت اجاره بهای مسکن، خودرو، سکه، لوازم خانگی، اقلام ضروری سبد خانوار و...نیز در این مدت به‌طرز سرسام‌آوری افزایش یافت. در مجموع برجام سفره مردم را کوچک کرد.
خروج آمریکا از برجام
همان‌طور که پیش از این نیز‌ اشاره شد، یکی از نقاط ضعف جدی برجام این بود که به هیچ عنوان به عهدشکنی طرف مقابل و دریافت خسارت از طرف عهدشکن نپرداخته بود.آقای ظریف- تابستان ۹۴ -در نشست بررسی برجام در شورای راهبردی روابط خارجی تاکید کرد: «به شما اطمینان می‌دهم آمریکا نمی‌تواند از برجام خارج شود»! اما آمریکا در ۱۸ اردیبهشت ۹۷ بدون هیچ هزینه‌ای از برجام خارج شد. کارشناسان تاکید داشتند که برجام به لحاظ حقوقی حتی یک Gentleman agreement هم نیست و صرفاً یک Deal است. به همین خاطر تیم حقوقی ایران عملاًً امکان استفاده از آن را در شکایت علیه آمریکا نداشت و ناچار به عهدنامه مودت استناد کرد.دولتمردان مدعی بودند که آمریکا به این دلیل از برجام خارج شد که ایران در این توافق، بر سر آنها کلاه گذاشته بود! برخلاف این ادعا، علت اصلی خروج آمریکا از برجام، اطمینان از ماندن ایران در توافق بود. به همین دلیل بود که ترامپ که برجام را «بدترین توافق تاریخ نامیده بود» با اجرای کاهش تعهدات برجامی کشورمان، اعتراض کرد و مدعی شد که ایران باید به برجام بازگردد.
برجام اروپایی، استمرار تقریبا هیچ
پس از خروج آمریکا از برجام، منتقدان تاکید کردند که اروپا به‌دلیل سابقه سیاه در توافق سعدآباد(در دولت اصلاحات و در سال‌های 82 تا 84) و همچنین بی‌عملی در توافق هسته‌ای ایران و 1+5(از سال 94 تا 97) همصدا با آمریکا است و ماندن ایران در برجام، بازی در پازل وقت‌کشی آمریکا و اروپاست.اما دولتمردان و رسانه‌های زنجیره‌ای با حمله به منتقدان مدعی شدند که «اروپا پشت ماست»! و «اروپا بیش از انتظارات، به تعهدات خود پایبند بوده»! و «شکاف عمیقی بین اروپا و آمریکا ایجاد شده است»!. 12 ماه گذشت، اروپا به هیچ عنوان به تعهدات برجامی خود عمل نکرد. ظریف اعلام کرد که اروپا فقط حدود یک درصد تعهدات برجامی خود را انجام داده است.
ضرب‌الاجلی با تاخیر حداقل یک‌ساله
دولت روحانی با تاخیری حداقل یک‌ساله در 18 اردیبهشت 98 با اعلام یک ضرب‌الاجل 60 روزه، تعهدات برجامی خود را کاهش داد.ضرب‌الاجل 60 روزه‌، اقدامی حداقلی بود که البته طرف مقابل را غافلگیر کرد. غافلگیری طرف مقابل از این جهت بود که- با توجه به رفتار برجامی دولت- مطمئن بودند که دولت آقای روحانی به هیچ عنوان کوچک‌ترین واکنشی به عهدشکنی‌ها نشان نمی‌دهد.
اما در نهایت، اروپا در مدت زمان ضرب‌الاجل 60 روزه نیز به هیچ عنوان به تعهدات برجامی خود عمل نکرد. ظریف صراحتا اعلام کرد که اروپا 11 تعهد برجامی در قبال ایران دارد که در هیچ کدام از آنها اینستکس وجود ندارد.اروپا متعهد بود که در برجام ضمن لغو تحریم نفتی ایران و خرید نفت و پرداخت نقدی آن، مبادلات بانکی را نیز فراهم کرده و کالاهای تحریمی را نیز با ایران مبادله کند. اما به هیچ عنوان به تعهدات خود عمل نکرد.پس از پایان ضرب‌الاجل 60 روزه، دولت در اقدامی تأمل‌برانگیز، گام دوم کاهش تعهدات برجامی را با کاهش میلی‌متری تعهدات کلید زد. معمولا اقدام متقابل به‌گونه‌ای انجام می‌شود که از بیشترین میزان تاثیرگذاری در رفتار طرف مقابل برخوردار باشد. بر همین اساس، فلسفه اقدام متقابل، منصرف کردن طرف مقابل از زیاده‌خواهی‌های بیشتر و وادارکردن او به عقب‌نشینی است؛ اما متأسفانه روند کاهش تعهدات برجامی دولت و در ادامه نوع اظهارات دولتمردان، بیشتر از آن که نشان‌دهنده طلبکاری ایران در برجام و نمایش اقدام متقابل باشد، به دلجویی از اروپا و ارائه تضمین مبنی بر ماندن ایران در برجام شباهت داشت و دارد!اکنون دولت باید روند منفعلانه کاهش میلی‌متری تعهدات برجامی را تغییر داده و با اقدامی قاطع، واکنش متقابلی به عهدشکنی طرف مقابل در برجام بدهد.دولت باید ضمن اجرای دقیق اقتصاد مقاومتی و تلاش برای رونق تولید، دیپلماسی منطقه‌ای را نیز فعال کرده و وضعیت اقتصادی فعلی کشور را تغییر بدهد.
23 تیر، روز عبرت
به گزارش جهان، با تلاش‌های دولت روحانی و شخص رئیس‌جمهور در سال ۹۵ شورای عالی انقلاب فرهنگی با نام‌گذاری ۲۳ تیر، روز تصویب برجام، با عنوان روز «گفت‌وگو و تعامل سازنده با دنیا» موافقت کرد. اما باید تا دیر نشده نام این روز را به نام «روز عبرت» یا «روز پشیمانی از اعتماد به کدخدا» تغییر داد.

:: بازدید از این مطلب : 101
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 19 تیر 1398

حساسیت و آلرژی بالای مشاور روحانی و رسانه های زنجیره ای دولت، از یک سریال با محوریت جاسوسی (گاندو) باعث سوالاتی در افکار عمومی شده است. افکار عمومی می پرسند چرا حسام الدین آشنا باید از روایت یک نفوذ در دولت چنین برآشفته و عصبی شود؟ می پرسند چرا نفوذ در رأس دولت تا این حد آسان است و چرا تحت لوای مذاکره، چنین جاسوسی باید آزاد شود؟ چرا دولت باید غرامت هنگفت آزادی این جاسوس، را به دروغ به عنوان دستاورد برجام اعلام کند؟! می پرسند ایران همیشه هدف جاسوسی بوده و وجود نفوذ طبیعی و آشکار است و به تصویر کشیدن فرآیند یک نفوذ بزرگ و نقد آن، چراغ افکندن روی حقیقت و بازدارنده نفوذهای بعدی است، پس چرا باید در برابر نمایش حقیقت، چنین حجم وسیعی از مخالفت و عصبانیت صورت بگیرد؟ از حمله به عوامل و بازیگران این سریال تا تهیه کننده اش و موسسه شهید آوینی تا محتوای واقعی آن.

 

آیا بین مشاور رئیس جمهور و این جاسوس برجسته یا سایر جاسوسهای رخنه کرده در دولت، ارتباط و علقه ای است که موج گسترده تخریب این سریال را سازماندهی می کند؟ می پرسند چطور دولتی که با شعار «آزادی» و «نبستن دهان منتقدان» از مردم رای می گیرد، با رویکردی فاشیستی، فریم به فریم یک سریال را سانسور می کند و اگر می توانست کل این سریال را هم مثل صنعت هسته ای و کارخانه های کشور پلمپ می کرد. و راستی چرا حسام الدین آشنا تا این حد به جاسوس ها حساس است ؟ چرا که پیش از این نیز به دستگیری و خودکشی کاوس سید امامی (جاسوس محیط زیستی ) واکنشی تند و جانبدارانه نشان داده بود!

 

از قضا همین حساسیت سوال برانگیز باعث شده واقعی بودن گاندو برجسته تر و این سریال محبوب تر شود. مثلا آقای آشنا که دستی در نظرسنجی های توئیتری دارد، می تواند در صفحه توئیتر خودش، درباره گاندو هم نظرسنجی بگذارد. و مثلا بپرسد مردم ایران! به نظر شما، گاندو راستگوتر است یا دولت روحانی؟ گاندو را بیشتر دوست دارید یا دولت را؟ با گاندو احساس امنیت تان بیشتر است یا بی گاندو؟ و اما بعد. 4 سال پیش تقریبا همزمان با ماجرای جیسون رضائیان، مطلبی در سرمقاله خردنامه همشهری درباره آبشخورهای فکری حسام الدین آشنا نوشتم.

 

در آن مطلب، پروژه فرهنگی وی درباره اسلام اجتماعی یا اسلام سکولار و تئوریسین آن و مراد آشنا، گلزاده غفوری و تاثیرات او بر آشنا در ترویج عقاید و آثار ضداسلامی (به اسم تکثرگرایی فرهنگی) و حتی در خلع لباسش را تشریح نمودم. از بانیان مدرسه علوی (مرکز تحصیلی انجمن حجتیه) که همپای همفکرانش در نهضت آزادی و جبهه ملی، علیه لایحه قصاص موضع گرفت و پس از اعدام پسرانش (اعضای گروهک منافقین) خلع لباس کرد. کسیکه در مرگش مریم رجوی بیانیه عزا صادر کرد! بعد از گذشت سالها، و بیان فکت های ارتباط غلیظ فکری او و امثال این فرد، هنوز آشنا پاسخ نگفته که ارتباطش با وی و امثال او چیست؟ آیا از کسی که به چنین بستر فکری منحط و سمپات سازمان تروریستی منافقین، تعلق خاطر دارد، انتظار دارید در برابر یک سریال امنیتی، سکوت کند؟! و سوال آخر که شاید بعضی بپرسند این است که اصلا جیسون رضائیان خطرناک تر است یا حسام الدین آشنا؟! شاید گاندوهای بعدی به این پرسش جواب دهد.

 

 

به هر ترتیب گاندو، یک به مثابه یک شوک هم به دوستان و هم به دشمنان، ظاهرا چُرت خیلی‌ها را پاره کرده است. مردم، کنجکاو و حساس شده‌اند؛ مانند تشنه چند روزه‌ای که حالا فقط به اندازه یک نصف لیوان آب، رفع تشنگی کرده است. عطش دانستن درباره ماجرای نفوذ، که تنها گوشه‌ای از آن، در سریال ۳۰ قسمتی گاندو به تصویر کشیده شده است.

 


مردم شوکه‌اند. هنوز باورشان نمی‌شود این حجم از نفوذ و خسارت‌های آن را. هنوز سریال را کامل و دقیق ندیده‌اند. چون تصور می‌کردند یک سریال معمولی با همه سرگرم کنندگی‌هایش را تماشا می‌کنند؛ که کنارش می‌شود کار انجام داد، گپ و گفت‌وگوی خانوادگی کرد، میوه و شام خورد و قصه را هم شنید.

 


گاندو در عین حال، نوک کوه یخ است. گاندوهای دو و سه چهار و پنج هم هستند که باید درباره شان مستند و فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی ساخت. بنی صدر، یک گاندوی بزرگ بود در جایگاه ریاست جمهوری و با اسم رمز SD LURE در لانه جاسوسی آمریکا.

 

همین طور، عباس امیر انتظام و صادق قطب زاده و کیانوری و ناخدا افضلی. یا نمایندگان مجلس و مدیران اجرایی که پس از دوره موسوم به اصلاحات، از کشورگریختند و پناهندگی گرفتند.

 


اما از تاریخ که به امروز بیاییم، در همین سه چهار سال اخیر، کم گاندو شکار نشده است. سیامک و باقر نمازی، درّی اصفهانی، نزار زکا، نازنین زاغری، کاووس سید امامی، و... این آخری، خانم «النا- الف» در ارتباط با وزارت نفت.

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 375
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران