منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 08 اسفند 1400

 

‏همه چیز دست خود شماست و مسئول خود شمایید. در رژیم سابق ملت می گفت‏‎ ‎‏خوب، من چه کنم، به دست من چیزی نیست، اگر سؤال می شد. امروز که همه چیز در‏‎ ‎‏دست خود شماهاست دیگر این عذر پذیرفته نیست که من چه کنم. هر کس در هر محلی‏‎ ‎‏که هست، آن کسی که در یک اداره ایستاده است و برای رفت و آمد مردم راه می دهد یا‏‎ ‎‏کارهای دیگر انجام می دهد، با آن کسی که در اداره روی صندلی نشسته است و مردم به‏‎ ‎‏او مراجعه می کنند و آن کسی که در جبهه دارد جنگ می کند، و آن کسی که در پشت‏.جبهه هست و خدمت می کند، و آن بازاری که در بازار مشغول کسب و تجارت هست، و‏‎ ‎‏آن کارمند که در ادارات مشغول فعالیت هستند، و آن دهقان ها که در محل کشاورزی‏‎ ‎‏مشغول خدمت هستند، و آنهایی که در کارخانه ها مشغول فعالیت هستند، و تمام‏‎ ‎‏قشرهایی که در این کشور تصور بکنید، تمام اینها، از مقدرات این مملکت سؤال می کنند‏‎ ‎‏از شما. کسی گمان نکند که خوب من بازاری هستم،  نمی توانم. من یک اداری جزء‏‎ ‎‏هستم، من یک کارمند ضعیف هستم. فرق ما بین هیچ یک از شماها نیست در این معنا.‏‎ ‎‏هر کس آن محلی که هست همان محل، محل آزمایش اش است. آن کارمند جزئی که‏‎ ‎‏یک کار جزئی انجام می دهد آن کار جزئی آزمایش اوست. آیا این کاری که دست‏‎ ‎‏اوست انجام چطور می دهد؟ با کسانی که به او در همین جزئی مراجعت می کنند چه رفتار‏‎ ‎‏می کند؟ آیا قصدش از این شیطان است یا قصدش خداست؟ این مسئله استثنا ندارد. انبیا‏‎ ‎‏هم مورد آزمایش اند. یعنی هر کس در این دنیا پا گذاشت و مکلف بود به تکلیفی، این‏‎ ‎‏آزمایش می شود و گمان نکند که من این کار را که می کنم کسی  نمی بیند. این کاری که‏‎ ‎‏می کنید خود این کار منعکس می شود. خدای تبارک و تعالی در محضرش واقع می شود.‏‎ ‎‏ملائکة الله موکل هستند بر این فرد. باید ما فکر کنیم که چه باید بکنیم که از زیر بار‏‎ ‎‏مسئولیت خارج بشویم. مائی که امروز مقدرات مملکتمان به دست خودمان افتاده است‏‎ ‎‏همه مان مسئولیم، کسی نیست که مسئول نباشد، همه هستیم. ببینیم که باید چه کار بکنیم‏‎ ‎‏که این مسئولیتی که به عهده ماست به طوری انجام بدهیم که فردا پیش خدای تبارک و‏‎ ‎‏تعالی و پیش انبیای خدا خجلت زده نباشیم و آبرومند باشیم. آن این است که هرکس در‏‎ ‎‏هر کاری مشغول است او را خوب انجام بدهد. فرض کنید خدای نخواسته، همۀ افراد‏‎ ‎‏کشور خلاف می کنند، شما یک نفر کار خوب بکن. هرکسی فکر خودش باشد. هر کسی‏‎ ‎‏خودش مسئول کارهای خودش است، هیچ کسی مسئول کار دیگری نیست. او کار را‏‎ ‎‏می گوید و مواظبت هم می کند، اما هیچ کس  نمی تواند که عمق کارهای شما را بفهمد چه‏‎ ‎‏جوری است، لکن در محضر خداست. آنهایی که در هر جا خدمت می کنند توجه کنند‏‎ ‎‏که خدای تبارک و تعالی و ملائکه ای که از طرف خدا موکل هستند مواظب هستند. همین‏

 

(صحیفه امام ره جلد 18 ص 307 و 308)


:: بازدید از این مطلب : 307
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 08 اسفند 1400

 

محمد ایمانی فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت: کسی را تصور کنید که برای سر به نیست کردن یک نوزاد، همه نوزادان پسر را می کشت. چه نامی برای اومی گذارید؟ وحشی؟ جنایتکار؟ بیمار روانی؟

فرعون، این گونه بود. کابوس دیده بود؛ و تعبیر کردند به این که پسری متولد می شود و تومار حکومت او را در هم می پیچد. او بی رحمانه تصمیم گرفت هر پسری را که در میان بنی اسرائیل متولد می شود، به قتل برساند تا سلطه جبارانه خود را تضمین کند.

خداوند در قرآن حکیم می فرماید: "إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ ۚ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ.

همانا فرعون برتری جویی و سرکشی نمود و مردمش را گروه گروه کرد؛ گروهی از آنان را به ناتوانی و ضعف کشاند، پسران شان را سر می برید، و زنان شان را [برای بیگاری گرفتن] زنده می گذاشت؛ بی تردید، او از مفسدان بود".

سلطه طلبی، جنایت و فساد انگیزی فرعون، مسلّم است. اما او برای تداوم سلطه مستکبرانه خود، نیاز داشت میان مردم  تفرقه بیندازد و آنها را چند دسته کند تا قدرتش بر همه آنها بچربد. به تعبیر امروزی، دو قطبی ایجاد کند و خود مردم را مقابل هم قرار دهد.

این همان ترفندی است که مستکبرانِ پس از فرعون هم به آن دست یازیدند. اختلاف افکنی و درگیری میان ملت های مختلف؛ و تفرقه اندازی در درون ملت های قدرتمندی که مقابل سلطه جویی ابرقدرت ها می ایستادند.

آمریکا و متحدانش بیش از چهل سال است که تمام ابزار های دشمنی را علیه ملت مقاوم ایران به کار بسته اند، اما ایران و انقلاب اسلامی قدرتمند تر از همیشه در حال شاخ و برگ گستراندن در منطقه است.

مهم ترین نقشه دشمنان، بعد از همه شیطنت ها و سرشکستگی ها، دو قطبی سازی و چند دسته کردن مردم به بهانه های مختلف است. از دیپلماسی و مذاکره و برجام بگیرید، تا انتخابات و مجادلات سیاسی و فرهنگی و کنسرت و فیلم و ورزشگاه رفتن زنان و ...

برای یگان عملیاتی دشمن، فرقی نمی کند که دستاویز  تفرقه انگیزی، کوچک باشد یا بزرگ، اصلی باشد یا فرعی، متن باشد یا حاشیه. مهم این است که اسباب مجادلهء بی حاصل را  فراهم سازد، به تقابل و دلخوری و سرخوردگی بینجامد، و توانمندی های کشور را دچار فرسایش درونی کند.

این که هر کدام ما درباره مسائل ریز و درشت، چه نظری داریم، یک بحث است، و این که  دشمنان مشترکی داریم و دشمن برای چند دسته کردن ملت ما طراحی کرده و اهتمام دارد، بحث دیگری است.

داشتن اختلاف نظر و بحث و گفت و گو با رعایت آداب عقلی و شرعی و قانونی آن، محترم است؛ اما شکاف انداختن در عمق جامعه و غافل کردن از عملیات جاری دشمن، عین خیانت و جنایت است.


:: بازدید از این مطلب : 320
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 08 اسفند 1400

 

«روزنامه کیهان» در اخبار ویژه خود نوشت: این روزنامه با ادعای اینکه اصولگرایان، مناسبات دیپلماتیک را به دعواهای سیاسی و جناحی تقلیل داده‌اند، می‌نویسد: سفر اخیر سیدابراهیم رئیسی به روسیه می‌تواند ابعاد مهم استراتژیک داشته باشد؛ اینکه گویا این سفر در شرایطی انجام شده که احتمالا در آینده‌ای نزدیک باید خود را آماده توافق‌نامه‌ای بلندمدت با روسیه کنیم؛ مشابه آن چیزی که با چین امضا شد و چند روز پیش هم حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه کشورمان، از اجرائی شدن آن سخن گفت. به هر روی مشخص است که ایران در دولت رئیسی بنای خود را بر گسترش همکاری‌ها با چند قدرت مهم از جمله چین، روسیه و احتمالا هند گذاشته و می‌خواهد با این سیاست هم ظرفیت‌های جدید سیاسی، امنیتی، نظامی و اقتصادی بگشاید و هم در نفی سیاست دولت قبل از غرب فاصله بگیرد.

این روزنامه می‌افزاید: «اصولگرایان از آنجا که غرب را به مثابه شر مطلق می‌دانند، می‌خواهند بدیلی برای آن ‌ترسیم کنند و در چند ماهی که از دولت رئیسی گذشته است، نوعی تعجیل برای برقراری ارتباط‌هایی بین‌المللی با هر کشوری به جز کشورهای غربی مشاهده می‌شود که همه اینها بی‌حرف پس و پیش مورد تایید اصولگرایان قرار دارد و گویی ارتباط گسترده با روسیه و چین در نگاه اصولگرایان نوعی دهن‌کجی به کشورهای غربی و البته به دولت پیشین است که چنین سیاستی در تضاد آشکار با شعار مبنایی انقلاب اسلامی یعنی «نه شرقی، نه غربی» قرار دارد.

به هر روی اصولگرایان در بزنگاه کنونی مسئله ارتباطات خارجی ایران را کاملاً ایدئولوژیک کرده‌اند و در ادامه غرب‌ستیزی مطلق خود، بی‌توجه به منافع بلندمدت ملی، می‌کوشند صرفا واکنشی سیاست‌زده به هشت سال گذشته نشان دهند».

این تحلیل روزنامه شرق به دلایل مختلف فرافکنی یا مغالطه است. اولا اگر ایدئولوژی را به معنای نگاه متصلب و استدلال‌گریز و خلاف منافع ملی در نظر بگیریم چنان که غربگرایان می‌گویند، عملکرد این طیف به‌ویژه ظرف ۸ سال گذشته، مجسمه رفتار ایدئولوژیک است، چنان‌که حتی برای به دست آوردن دل آمریکا، حاضر شدند منافع ملی و بدیهی‌ترین اصول قراردادنویسی را پیش‌پای برجام قربانی کنند و با زدن تیترهایی مانند «امضای کری تضمین است»، عوام را فریب دهند. جالب اینکه همین‌ها صاحب‌نظران مستقل و منتقد را که درباره منافذ بزرگ برجام هشدار می‌دادند، با انگ دلواپس و کاسب برجام و... به یک جناح سنجاق کردند و کوشیدند ملاحظات ملی را دعوای جناحی و سیاسی جا بزنند.

ثانیا پادوهای غرب در روزنامه شرق باید توضیح دهند که اگر غرب سیاسی(امپریالیستی) شرّ مطلق نیست، خیر و خوبی‌اش در حق ملت ایران یا سایر ملت‌های مستقل چه بوده است؟! جنگ؟ ترور؟ کودتا؟ تحریم و محاصره اقتصادی؟! کارشکنی و سنگ‌اندازی در برابر پیشرفت ملت‌ها؟!

ثالثا حضرت امام خمینی ۱۶ شهریور ۱۳۶۰ (یک هفته پس از ترور جنایتکارانه شهیدان رجایی و باهنر) درباره اسلام‌شناس شدن ضدانقلاب و صدام و کارتر فرموده بودند، که بی‌مناسبت با نگرانی روزنامه غربگرای شرق برای سیاست نه شرقی، نه غربی نیست: «هیچ ما تزلزل روحی، هیچ نداریم ما؛ هیچ کدام‌مان، بچه‌های کوچکمان ندارند، زن‌ها تزلزل ندارند، جمعیت‌های میلیونی مردم هیچ تزلزلی ندارند. البته آنها هرچه دلشان می‌خواهد می‌گویند؛ ورشکسته هستند، رفته‌اند از بین. خوب ما متوقع نیستیم کسانی که ورشکسته‌اند و فرار کرده‌اند و رفته‌اند، برای ما تعریف کنند. البته بگویند و بیشتر از اینها هم باید بگویند که نخیر، اسلام چطور شد، اسلام. من فکر می‌کردم که اسلام شناسی، قبلاًً یک مقاله‌ای کسی می‌نوشت، می‌شد اسلام شناس؛ چند تا مقاله در روزنامه، در یکجا می‌نوشت، می‌شد اسلام‌شناس؛ گاهی یک کسی یک تاریخی می‌نوشت، می‌شد اسلام‌شناس، بعد کتابسوزی هم می‌کرد؛ مثل کسروی، بلکه دعوی نبوت هم می‌کرد. اسلام‌شناسی تقریباً رو به تورم است. خوب، صدام هم اسلام‌شناس شده است! آقای سادات هم جزو اسلام‌شناس‌هاست که تشخیص می‌دهد که فلان امر موافق اسلام است، موافق اسلام نیست! اخیراً آقای کارتر هم جزو اسلام‌شناس‌هاست! در یک جلسه‌ای که مسافرت کرده است، گفته است این کارهایی که در ایران، فلان می‌کند این موافق اسلام نیست! خوب معلوم شد که ما اسلام‌شناس داریم که به ابعاد اسلام‌شناسی اضافه می‌شود! فردا بگین هم اسلام‌شناس می‌شود و یا شده است این! هی می‌گویند: موافق اسلام نیست، خوب، شما که اسلام را نمی‌دانید با «صاد» می‌نویسند یا با «سین» می‌نویسند، شما به اسلام چه کار دارید؟ یک کتاب می‌نویسد، بعد می‌گوید من اسلام شناسم، اسلام را من می‌شناسم. یکی یک مقاله می‌نویسد، می‌گوید من اسلام‌شناسم. و اشخاصی که مثلاً، هشتاد سال زندگی کردند، هفتاد سال زندگی کردند، همه‌اش هم در اسلام بودند، نه، اینها نمی‌دانند، لکن آقای کارتر می‌داند و رفقای ایشان.

حضرت امام(ره) در جای دیگری با اشاره به شعار مرگ بر شوروی تصریح کرده بودند، «نباید فراموش کنیم که در جنگ با آمریکا و تفاله‌های آمریکا هستیم. تفاله‌هایی که قالب زدند خودشان را و ما غفلت کردیم، الان هم هستند... خط این بود که اصلا آمریکا منسی (فراموش) بشود. یک دسته شوروی را طرح می‌کردند تا آمریکا منسی بشود، خط این بود که این قضیه مرگ بر آمریکا منسی بشود».


:: بازدید از این مطلب : 258
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 29 بهمن 1400

 

در ادامه ماجرای هولناک کشف گورهای جمعی کودکان بومی کانادا، بومیان این کشور از کشف 54 گور بی‌نشان دیگر در محل ۲ مدرسه شبانه‌روزی سابق در استان «ساسکاچوان» خبر دادند. به گزارش «وطن‌امروز»، بومیان «کیسی‌کوز» کانادا از کشف شواهدی از ۵۴ گور بدون نشان دیگر در محل مدارس شبانه‌روزی «فورت پِلی» و «سنت فیلیپ» در استان «ساسکاچوان» خبر دادند. بر اساس گزارش رسانه‌ها، این آخرین یافته در ادامه موجی است که یک بحث ملی را درباره سیستم مدارس شبانه‌روزی کودکان بومی کانادا به راه انداخته است. تحقیقات بومیان در سراسر این کشور به شواهدی از بیش از ۱۳۰۰ گور بی‌نشان از بهار گذشته منتج شده است. همین چند هفته پیش، سران بومی در استان «بریتیش کلمبیا» در غرب این کشور گفتند ۹۳ گور بی‌نشان را در نزدیکی یک مدرسه شبانه‌روزی سابق کشف کرده‌اند. این مدارس شبانه‌روزی اجباری با بودجه دولتی بخشی از سیاستی بود که هدف آن جذب کودکان بومی و نابودی فرهنگ‌ها و زبان‌های بومیان بود. حدود ۱۵۰ هزار کودک بومی از خانواده‌های‌شان جدا شده و به این مدارس برده شدند. بازماندگان مدت‌ها شهادت داده بودند کودکانی که در مدارس جان خود را از دست داده‌اند، در زمین‌های بدون نشان دفن شده‌اند. «تد کوئوزنس» رئیس پروژه جست‌وجوی بومیان ساسکاچوان گفت فناوری رادار نفوذی زمین نشان می‌دهد ۴۲ گور در محوطه مدرسه مسکونی فورت پلی و ۱۲ گور دیگر در سنت فیلیپ وجود دارد. وی روز سه‌شنبه در یک کنفرانس خبری گفت این کشف با شهادت بازماندگان مدرسه شبانه‌روزی سابق مطابقت دارد. به گزارش سی‌بی‌سی نیوز، رئیس «لی کیچیمونیا» هم گفت: زمان بسیار سختی خواهد بود... با دانستن اینکه ما در جامعه خود قبرهای بی‌نشانی داریم؛ جایی که هر روز راه می‌رویم، هر روز رانندگی می‌کنیم. ما از کنار آنها گذشتیم و هرگز متوجه نشدیم آنجا قبرهایی وجود دارد. فورت پلی از سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۳ به عنوان یک مدرسه شبانه‌روزی فعالیت می‌کرد. ساختمان مدرسه سنت فیلیپ هم که از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۱۴ قبل از بسته شدن به دلیل شرایط نامناسب به عنوان یک پانسیون برای دانشجویان استفاده می‌شد، سال ۱۹۲۷ به عنوان یک مدرسه شبانه‌روزی برای بومیان بازگشایی شد و مانند اکثر این نوع مدارس، توسط کلیسای کاتولیک روم اداره می‌شد. این ۲ مدرسه در شرق ساسکاچوان قرار داشتند. بیش از ۱۳۰ مدرسه شبانه‌روزی بین سال‌های ۱۸۷۴ تا ۱۹۹۶ در کانادا راه‌اندازی شد که شرایط داخلی مدارس ناپسند بود. ساختمان‌های آنها اغلب بدساخت، با گرمایش ضعیف و غیربهداشتی بود و کودکان در معرض آزار عاطفی، فیزیکی و جنسی قرار داشتند. گزارش برجسته کمیسیون حقیقت و آشتی (TRC) که سال ۲۰۱۵ منتشر شد، به این نتیجه رسید که سیستم مدارس مسکونی کانادا مصداق «نسل‌کشی فرهنگی» بوده است. حداقل ۳۲۰۰ کودک بومی حین تحصیل مدارس جان خود را از دست دادند، اگر چه گفته شده این تعداد احتمالا بسیار بیشتر است. «موری سینکلر» رئیس سابق کمیسیون حقیقت و آشتی تخمین‌ زده حدود ۶۰۰۰ کودک احتمالا هرگز به خانه برنگشتند. اخیرا نشریه آمریکایی «فارین پالیسی» در گزارشی به مناسبت روز «مردم بومی» در آمریکا به جنایات انجام شده در حق بومیان این کشور و مقایسه موارد مشابه در کانادا که در قالب گورهای جمعی کشف شده کودکان بومی از آن پرده برداشته شده، پرداخت. 
 
* فهرست گورهای بی‌نام و نشان کودکان بومی در کانادا
با پیدا شدن ۵۴ گور بدون نشان دیگر در محل این مدارس شبانه‌روزی در استان ساسکاچوان، شمار دانش‌آموزان بومی کشته شده به بیش از 1900 نفر رسید. پیش از این نیز موارد زیر به عنوان گورهای دسته جمعی در کانادا کشف شده بود: 
- مدرسه شبانه‌‌روزی در جزیره‌ای در دریاچه ویلیامز، در استان سنت جوزف: 25 ژانویه 2022 از کشف بقایای اجساد 93 کودک خبر داد. 
- مدرسه شبانه‌روزی در جزیره کوپر واقع در استان بریتیش کلمبیا: 13 جولای 2021 قبیله بومی «پنلاکوت» (Penelakut) از کشف بقایای 160 کودک بومی که در محل این مدرسه مدفون بودند خبر داد. 
- مدرسه شبانه‌روزی کاملوپس ایندین در بریتیش کلمبیا: 27 مه 2021 ‌گروه بومی Tk’emlúps te Secwepemc از کشف بقایای اجساد ۲۱۵ کودک در نزدیکی زمین این مدرسه شبانه‌روزی خبر داد. 
- مدرسه شبانه‌روزی ماریوال ایندین در ساسکاچوان: 24 ژوئن 2021 گروه بومی Cowessess First Nation از کشف گورهای بی‌نام و نشان ۷۵۱ کودک در محل این مدرسه سابق که تحت مدیریت کاتولیک‌ها بود، خبر داد. 
- مدرسه سنت یوجینز میشن در بریتیش کلمبیا: 30 ژوئن 2021 گروه بومی aq’am First Nation از کشف بقایای اجساد ۱۸۲ تن شامل تعداد نامشخصی کودک در سال ۲۰۲۰ در نزدیکی محلی که سابقا برای مدرسه مذکور بود و به دست کاتولیک‌ها اداره می‌شد، خبر داد. 
- مدرسه شبانه‌روزی برندون ایندین در مانیتوبا: از سال ۲۰۱۲ تحقیقاتی برای شناسایی افراد مدفون در ۳ محل نزدیک این مدرسه انجام شده است. این مدرسه تحت مدیریت کلیساهای متودیست متحد بود. به گفته یک گروه بومی، ۱۰۴ تن در آن محل‌ها مدفون شده‌اند که مرگ ۷۸ نفر از آنان ثبت شده است. 
- مدرسه شبانه‌روزی موسکووکوان در ساسکاچوان: اوایل دهه ۹۰ میلادی، زمانی که کارگران در نزدیکی این مدرسه تحت مدیریت کاتولیک‌ها روی لوله‌های آب کار می‌کردند، استخوان‌ها یکی ‌یکی پدیدار شد. گروه بومی موسکووکوان فرست ‌نیشن در همکاری با ۲ دانشگاه ۳۵ گور بی‌نام و نشان را در سال ۲۰۱۸ پیدا کرد.
 

گورهای دسته جمعی و ادعاهای پوچ حقوق بشری کانادا

این روزها گزارش‌های زیادی درباره کشف گورهای جمعی از کانادا منتشر می‌شود که یک رسوایی بزرگ برای کشوری غربی و پر مدعا در زمینه حقوق بشر است.

سال‌های سال است که رژیم حاکم در کانادا با همدستی کلیسای کاتولیک، صاحبان و مالکان اصلی این سرزمین را قتل عام کرده و در گورهای جمعی دفن کرده‎اند، اما غافل از این که ماه هیچگاه پشت ابرها نمی‌ماند و سرانجام نمایان می‌شود.

کانادا در جنگ‌هایی که آمریکا در اقصی نقاط جهان راه می‌اندازد مشارکت می‌کند؛ نیروهای نظامی کانادا در جنگ‌هایی همچون حمله آمریکا به عراق مشارکت داشته‎اند.

حضور نیروهای کانادایی در عراق و افغانستان باعث مرگ بسیاری از مردم این کشور شده است، مشارکت کانادا برای حضور نظامی ارتش این کشور در دیگر کشورها نه نت‌ها باعث ایجاد امنیت و صلح نشده بلکه بر شدت ناامنی و جنگ افزوده است علاوه بر آن فروش سلاح به دیگر کشورهایی که جنگ افروز هستند، عاملی برای تشدید جنایات جنگی در جهان است.

کانادا با این سابقه جنایات در داخل و خارج، کشورهای دیگر را به نقض حقوق بشر متهم می‌کند و با چنین اتهاماتی در برنامه تحریم‌های آمریکا علیه دیگر کشورها نیز مشارکت دارد.

کانادا حتی داروهایی که کشورهای تحت تحریم نیاز دارند، صادر نمی‌کند و در بحرانی که به خاطر ویروس کرونا ایجاد شده از فروش داروهای ویژه این بیماری به کشورهایی که نیازمند آن هستند، امتناع می‌کند.

اما همین کشور مسابقه فروش سلاح به رژیم‌ها و کشورهایی را با دیگر رقیبان خود دارد، تا هر چه بیشتر سلاح بفروشد و سود این معامله را ببرد.

کانادا بدون توجه به آنکه این سلاح‌ها علیه چه افرادی استفاده می‌شود تنها در اندیشه سودی است که از فروش آن می‌برد.

عربستان سعودی سال‌های است علیه مردم یمن جنایت می‌کند.

سعودی‌ها در این جنایات از حمایت‌های آمریکا برخوردارند و در طول این سال‌ها میلیاردها دلار سلاح از آمریکا خریداری کرده و آن‌ها را علیه مردم مظلوم یمن به کار برده است.

در این مسابقه تسلیحاتی کانادا نیز اقدام به فروش سلاح به عربستان کرده است.

با وجود مخالفت‌های گسترده حقوق بشری، کانادا طی سال ۲۰۲۰ حدود ۷۴ میلیون دلار سلاح به عربستان فروخته است.

روزنامه کانادایی «گلوبال میل»، می‎گوید این کشور مجوز کارگزاری را برای یک شرکت که مواد منفجره به ارزش ۷۳.۹ میلیون دلار به عربستان سعودی می‌فرستد، صادر کرده است.

فروش تسلیحات به عربستان سعودی در حالی صورت گرفته که گروه‌های حقوق بشری خواستار توقف فروش سلاح به عربستان به دلیل جنگ علیه یمن و نقض حقوق بشر شده‎اند.

کانادا یک قرارداد فروش سلاح و ادوات جنگی به ارزش بیش از ۱۵ میلیارد دلار با عربستان امضا کرده است.

کانادا سال گذشته نیز حدود ۳ میلیارد دلار تجهیزات نظامی به عربستان سعودی فروخته بود.

مردم یمن سال‌ها است که با حملات نظامی سعودی‌ها در شرایط بسیار بحرانی قرار دارند، علاوه بر آن کمبود و نبود مواد غذایی، نبود امکانات بهداشتی و درمانی مردم این کشور را در شرایط مرگ تدریجی قرار داده است.

آیا دولت کانادا برای امداد رسانی به مردم یمن هم پیش قدم است یا تنها در زمینه فروش سلاح به رژیم جنایتکار سعودی اقدام می‌کند؟

کانادا اگر مدعی حقوق بشر است اکنون باید نه تنها برای پایان دادن به جنگی که سعودی‌ها علیه مردم یمن راه انداخته‎اند، پیشگام باشد بلکه در کمک‌های انسان دوستانه نیز در صف نخست امداد رسانی باشد، اما هیچ نشانه‌ای از این گونه رفتار در دولتمردان کانادا دیده نمی‌شود.

 گزارش این کمیسیون در سال ۲۰۱۵، جست و جوی گور دسته جمعی در مدارس مذکور را براساس شهادت حدود ۷ هزار نفر از بازماندگان این مدارس اجتناب ناپذیر خواند.
 اما مخالفت‌ها با این امر سبب شد، جست و جو برای یافتن گورهای مذکور از چند ماه آغاز شود. در سال‌های ۱۸۸۳ تا ۱۹۹۷ بیش از ۱۵۰ هزار کودک بومی کانادا به اجبار برای تحصیل در این مدارس از خانواده هایشان جدا شدند.
 جست و جو در محوطه ۴ مدرسه از مجموع ۱۳۹ مدرسه شبانه روزی کودکان بومی به کشف بقایای هزار و سیصد جسد منجر شد.
 در حالی که آمارهای رسمی شمار کودکان بومی جان باخته در این مدارس را حدود ۴ هزار نفر می‌دانند، واقعیت‌های موجود از چند برابری بودن این آمار حکایت دارند.
 واقعیت این است که شرایط این مدارس عامل اصلی مرگ و میر دانش آموزان بود.
 تهویه نامناسب، نبود امکانات بهداشتی، ازدحام جمعیت، کمبود کارکنان، نبود سیستم‌های گرمایشی و سرمایشی و تغذیه نامناسب از مهم‌ترین ویژگی‌های این مدارس بودند.
 موضوع تغذیه و کمبود، مهم‌ترین موضوع در این مدارس بود که تضعیف سیستم ایمنی کودکان بومی را در پی داشت.
 بازماندگان این مدارس می‌گویند که همیشه گرسنه بودند، برای دریافت غذا باید گریه می‌کردند، غذاهایشان اغلب فاسد و بدبو بود.
 در همین حال دولت کانادا از این کودکان برای انجام آزمایش‌های تغذیه‌ای استفاده می‌کرد.
 در یک مورد در سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۲ بیش از هزار کودک بومی در ۶ مدرسه شبانه روزی تحت آزمایش تغذیه قرار گرفتند.

این اتفاق‌ها در حالی رخ می‌دادند که مقام‌های دولتی و کلیسا به خوبی از گرسنگی و سوءتغذیه در این مدارس آگاه بودند، اما اقدامی در این رابطه انجام ندادند.

 بازماندگان این مدارس پس از خروج از مدارس، در طول زندگی خود نیز از بیماری‌های مزمن مانند چاقی، دیابت نوع ۲ و فشار خون بالا رنج می‌برند.
 شمار زیادی از کودکان بومی در این مدارس به دلیل بیماری‌های همه گیر مانند سل، سرخک، آنفلوآنزا، ... جان خود را از دست دادند.
 کودکان بیمار در برخی از موارد بدون اطلاع خانواده هایشان به بیمارستان‌های در نظر گرفته شده برای قومیت‌های نژادی فرستاده می‌شدند.
 چنین بیمارستان‌هایی با هدف طولانی‌تر کردن مدت حضور کودکان بومی در بیمارستان برای آموختن زبانن غیربومی، از درمان آن‌ها خودداری می‌کردند.
 در سال ۱۹۰۷، یک مقام کانادایی پس از بازدید ۳۵ مدرسه شبانه روزی کودکان بومی، اعلام کرده بود که ۲۵ درصد کودکان بومی در این مدارس، جان خود را از دست دادند؛ البته در یک مدرسه، این میزان ۶۹ درصد بود.
 
 

:: بازدید از این مطلب : 334
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 16 بهمن 1400

وز گذشته وب‌سایت سازمان صهیونیستی اتحادیه ملی برای دموکراسی (NUFDI) اعلام کرد که نشستی را با حضور چهره‌های ضد ایرانی برگزار خواهد کرد. در این نشست دو عضو سابقه کابینه ترامپ سخنرانی خواهند کرد. الیوت آبرامز نماینده سابق آمریکا در امور ایران و نیز برایان هوک ازجمله حاضران در این همایش خواهند بود. نکته جالب در این نشست حضور کاوه مدنی به‌عنوان سخنران دریکی از پنل های این نشست است. کاوه مدنی، معاون عیسی کلانتری در سازمان محیط‌زیست در دولت روحانی بوده است. مدنی به اتهام جاسوسی مدتی نیز در بازداشت به سر برده و پس‌ازآن از کشور متواری شده است.

حضور کاوه مدنی در کنفرانس سازمان صهیونیستی/ نخبه اصلاح‌طلب جاسوسی خود را تایید کرد! + عکس


دادستان تهران وقت تهران در ۲۱ بهمن ۹۶، در توضیح این بازداشت مدنی و ۶ جاسوس محیط زیستی دیگر گفته است: «متهمان پرونده با هدایت افسران اطلاعاتی سیا و موساد مأموریت‌های سه‌گانه‌ای را شامل موضوعات زیست‌محیطی، نفوذ در جامعه علمی ایران و جمع‌آوری اطلاعات از اماکن حساس و حیاتی کشور ازجمله پایگاه‌های موشکی کشور، دنبال می‌کرده‌اند» و «برخی متهمان به انجام سفرهای متعدد به سرزمین‌های اشغالی ازجمله به‌منظور شرکت در کنفرانس منارید که با حضور افسر اطلاعاتی موساد در رژیم صهیونیستی برگزارشده، اقرار و اذعان کرده‌اند».طبق توضیح مقام قضایی وقت، اعضای این شبکه در برخی از مناطق استراتژیک کشور تعدادی دوربین در ظاهر برای رصد امور زیست‌محیطی نصب‌کرده بودند که درواقع پوششی برای رصد فعالیت‌های موشکی کشور بوده و تصاویر و اطلاعات ثبت‌شده را برای بیگانگان ارسال می‌کرده‌اند.

حضور کاوه مدنی در کنفرانس سازمان صهیونیستی/ نخبه اصلاح‌طلب جاسوسی خود را تایید کرد! + عکس


در ۲۷ فرودین ۹۷، اخباری منتشر شد که معاون سابق بین‌الملل، نوآوری و مشارکت فرهنگی-اجتماعی سازمان حفاظت محیط‌زیست، کاوه مدنی کشور را ترک کرده است. این در حالی بود که او درروند تحقیقات قضائی درباره پرونده جاسوسی محیط‌زیست قرار داشت و خروج او از کشور، یک اتفاق ساده نبود. بعدتر، در ۹ اردیبهشت آن سال، حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای، سخنگوی وقت دستگاه قضا، در نشست خبری خود گفت که به‌صورت قانونی از کشور خارج‌شده و تقاضای رفع ممنوع‌الخروجی وی توسط معاونت ذی‌ربطی در وزارت اطلاعات صورت گرفته است.

ازجمله اتفاقات مهم در آن زمان مواضع عیسی کلانتری رئیس سازمان محیط‌زیست در دفاع از کاوه مدنی بود. کلانتری، کسی از روز اول بازداشت متهمان جاسوسی، تا آخرین روز حضور در دولت به‌صورت سفت‌وسخت از آن‌ها دفاع کرده و نهاد امنیتی و قوه قضائیه را بابت این قضیه تخطئه می‌کرد.

پس از متواری شدن مدنی از ایران؛ محمود صادقی نماینده لیست امید در مجلس دهم در توئیتی با ردگم‌کنی و نخبه خواندن کاوه مدنی نوشت «امروز از یک منبع موثق شنیدم کاوه مدنی معاون سازمان حفاظت محیط‌زیست، ایران را ترک کرده است. همسر او نیز که ممنوع‌الخروج شده بود با رفع ممنوع‌الخروجی کشور را ترک کرد. درس عبرتی برای نخبگان ایرانی مقیم خارج از کشور!»

حضور کاوه مدنی در کنفرانس سازمان صهیونیستی/ نخبه اصلاح‌طلب جاسوسی خود را تایید کرد! + عکس


نزدیک به سه سال پس از فراری دادن کاوه مدنی از ایران؛ حضور او در یک همایش صهیونیستی با مشارکت بخش گسترده‌ای از ضدانقلاب، این سؤال را در رسانه‌ها مطرح کرده است که ن یکی از سر شبکه‌های اصلی جاسوسی و نفوذ در داخل را فراری داده‌اند، سطح نفوذ این افراد در دولت وقت به حدی بوده است که جیسون رضاییان جاسوس هسته‌ای در شرح آن نوشته است که حتی مزه آدامس پرزیدنت ایران (حسن روحانی) را نیز می‌دانستیم!

 ***

بعد از بازداشت شماری از متهمان به جاسوسی از مراکز نظامی (در پوشش فعالیت‌های محیط زیستی) در اواسط زمستان ۹۶، کاوه مدنی لاریجانی معاون عیسی کلانتری در سازمان حفاظت از محیط زیست نیز برای مدتی کوتاه بازداشت شد.

عباس جعفری‌دولت‌آبادی، دادستان تهران، در ۲۱ بهمن ۹۶، در توضیح این بازداشت‌ها گفت:

"متهمان پرونده با هدایت افسران اطلاعاتی سیا و موساد مأموریت‌های سه گانه ای را شامل موضوعات زیست محیطی، نفوذ در جامعه علمی ایران و جمع آوری اطلاعات از اماکن حساس و حیاتی کشور از جمله پایگاه‌های موشکی کشور، دنبال می کرده اند» و «برخی متهمان به انجام سفرهای متعدد به سرزمین‌های اشغالی از جمله به منظور شرکت در کنفرانس منارید که با حضور افسر اطلاعاتی موساد در رژیم صهیونیستی برگزار شده، اقرار و اذعان کرده‌اند".
به گفته دادستان تهران، "دو نفر از افسران سازمان اطلاعات آمریکا با هویت معلوم در پوشش‌های مختلف به ایران و برخی از استان‌های کشور سفر کرده‌اند که از جمله اهداف آن‌ها، ایجاد مؤسسه‌ای در قالب فعالیت‌های زیست محیطی بوده و طبق اسناد موجود، این مؤسسه در حدود یک دهه قبل در ایران با طراحی آمریکایی‌ها برای تحقق اهداف مدنظر سرویس‌های اطلاعاتی سازمان سیا و موساد و جمع آوری اطلاعات طبقه بندی شده در حوزه‌های دفاعی و موشکی کشور ایجاد شده است."

طبق توضیحات جعفری دولت‌آبادی، اعضای این شبکه در برخی از مناطق استراتژیک کشور تعدادی دوربین در ظاهر برای رصد امور زیست محیطی نصب کرده بودند که در واقع پوششی برای رصد فعالیت‌های موشکی کشور بوده و تصاویر و اطلاعات ثبت شده را برای بیگانگان ارسال می‌کرده‌اند. 

در ۲۷ فرودین ۹۷، اخباری منتشر شد که معاون سابق بین‌الملل، نوآوری و مشارکت فرهنگی-اجتماعی سازمان حفاظت محیط زیست، کاوه مدنی کشور را ترک کرده است. این در حالی بود که او در روند تحقیقات قضائی درباره پرونده جاسوسی محیط زیست قرار داشت و خروج او از کشور، یک اتفاق ساده نبود.

بعدتر، در ۹ اردیبهشت، حجت الاسلام محسنی اژه‌ای، سخنگوی دستگاه قضاء، در نشست خبری خود گفت که به صورت قانونی از کشور خارج شده و تقاضای رفع ممنوع‌الخروجی وی توسط معاونت ذیربطی در وزارت اطلاعات صورت گرفته است.

جالب این بود که در ایام تعطیلات نوروزی سال ۹۷، یکی از کانال‌های تلگرامی وابسته به ضدانقلاب، عکسی مربوط به دوران قبل از انتصاب کاوه مدنی به معاونت محیط زیست را منتشر کرد که او را در حالت رقص و پایکوبی مختلط در مالزی نشان می‌داد. چندی بعد به طرز هماهنگ و سازمان‌یافته این خط تبلیغی در رسانه‌های ضدانقلاب و حامیان داخلی مدنی پیگیری شد که حضور مدنی در چنین مراسمی موجب فشار بر او و استعفای تحت فشار مدنی بوده است.

این عملیات فریب، قطعاً برای پوشاندن اتهامات اصلی مدنی و پیوند او با پرونده جاسوسی محیط زیست بوده است.

در اواخر فروردین، همزمان با انتشار خبر ترک کشور توسط مدنی، دادستان تهران در مصاحبه‌ای انگشت بر نکته مهمی گذاشت:

" اگر عده‌ای فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند، ناشی از اهمیت تحقیقات مقدماتی در پرونده است و اگر امروز در برخی از سایت‌ها می‌خوانیم که فلان آقا از کشور خارج شده است، به پیش رفتن تحقیقات برمی‌گردد؛ چرا که برخی متهمان فهمیده‌اند که در حال نزدیک شدن به آن‌ها هستیم، حال اگر کسی از کشور خارج شده است، بالاخره روزی برمی‌گردد و به‌قول معروف، دیر و زود دارد اما سوخت‌وسوز ندارد."

جالب این‌جا بود که مقارن با دستگیری متهمان پرونده جاسوسی محیط زیست، در ۲۳ بهمن‌ماه، کاوه مدنی که هنوز معاون عیسی کلانتری بود، در حالی که ابعاد این پرونده هنوز روشن نبود و یک مقام مسؤول حق ندارد درباره پرونده مفتوح جاسوسی که تازه متهمان آن دستگیر شده‌اند و ابعاد آن روشن نیست، اظهارنظر کند، در دفاع از بازداشتی‌ها توئیتی زد که بازداشت آن‌ها را به «تنگ نظری» نظام فرو بکاهد:

نکته قابل‌تامل این است که رئیس سابق او در سازمان حفاظت محیط زیست ایران، عیسی کلانتری، کسی است که از روز اول بازداشت متهمان جاسوسی، تا خود امروز سفت و سخت از آن‌ها دفاع می‌کند و نهاد امنیتی و قوه قضائیه را بابت این قضیه تخطئه می‌کند. البته همین عیسی کلانتری که عملکرد به شدت بد و فاجعه‌بار او در دوران وزارت کشاورزی در دولت سازندگی، نقش مهمی در بحران امروز آب کشور دارد و امروز هم در رأس سازمان حفاظت محیط زیست، هیچ برنامه جدی و ملموسی را در جهت بهبود اوضاع محیط زیست کشور به سرانجام نرسانده، اصلی‌ترین عامل برکشیدن کاوه مدنی در سطح دستیار معاون رئیس جمهور و معاونت سازمان حفاظت محیط زیست بود، بدون اینکه مدنی ابتدایی‌ترین فیلترهای تأییدی برای قرار گرفتن در این جایگاه حاکمیتی را در نظام جمهوری اسلامی گذرانده باشد. در واقع سنگ‌تمام کلانتری برای مدنی آن‌قدر عجیب و غیرمعمول بود که حتی صدای ضدانقلاب را هم درآورد! مثلاً «نیک‌اهنگ کوثر»، روزنامه‌نگار و کارتونیست ضدانقلاب، در ۳ مهر ۹۶، در سایت بی بی سی فارسی چنین نوشته بود:

" حضور مستدام مدنی در گفت‌وگوهای تلویزیونی در داخل و خارج ایران و سفرهای پی‌درپی به این کشور در دو سال گذشته و نقشش در برگزاری جلسات و کنفرانس‌های مرتبط با اقلیم و آب و ریزگردها، او را به چهره‌ای شناخته شده در عرصه مهم‌ترین چالش امروز و فردای کشور، یعنی آب تبدیل کرده است. این مسئله حتی باعث شد نام او از سوی بعضی از اهالی رسانه و ساکنان اتاق‌های مجازی به عنوان یکی از گزینه‌های وزارت نیرو بعد از عدم اعتماد مجلس شورای اسلامی به حبیب‌الله بیطرف مطرح شود، اما او این خبر را تکذیب کرد.

بعد از آن‌که عیسی کلانتری، رئیس جدید سازمان حفاظت محیط زیست، بزرگ‌ترین مسئله کشور را وضعیت ورشکسته آبی دانست، پیش‌بینی می‌شد که او در یکی از معاونت‌های سازمان، مدیر و یا کارشناسی را به کار بگمارد که در بحث آب هم‌نظرش باشد. انتصاب مدنی نشان داد که کلانتری حاضر است حتی یک معاونت جدید را بر اساس مباحث تئوریک طرح شده از سوی استاد امپریال کالج ایجاد کند. این اقدام کلانتری، برخی از منتقدان را به یاد ضرب‌المثل دوختن کت و شلوار برای دکمه انداخته است." 

به هر حال، کاوه مدنی بعد از فرار (یا فراری داده شدن) از ایران، و استعفا از راه دور، به فعالیت‌های «پژوهشی» و «تحقیقاتی» گذشته خود در دانشگاه برگشت. اما جالب است که نگاهی به فعالیت‌های کنونی او داشته باشیم.

او عضو برنامه «هنری هارت رایس» در زیرمجموعه برنامه مطالعات ایران در مرکز مک‌میلان دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییل است. هنری هارت رایس، یک یهودی صهیونیست، غول حوزه املاک و مسکن در نیویورک و از حامیان مالی بزرگ اسرائیل، غول حوزه املاک بود که با سرمایه خود، این برنامه را در مرکز مطالعات ایران دانشگاه ییل راه اندازی کرد. او در راه‌اندازی بزرگ‌ترین مرکز «خیریه» یهودیان آمریکا را با عنوان «UJA-Federation» نقش عمده داشت. 

رزومه کاوه مدنی در دانشگاه ایمپریال کالج لندن

 

برنامه هنری هارت رایس در دانشگاه ییل
هنری هارت رایس از بانیان بزرگ‌ترین مؤسسه «خیریه» یهودیان در امریکا

مرکز مک‌میلان را چند تن از یهودیان صهیونیست از قبیل «دیوید بریون دیویس»، «ریچارد گیلدر» و «لوئیس لرمن» راه‌اندازی کردند  که هر سه از متنفذین جریان جمهوری‌خواهان صهیونیست آمریکا هستند و بخش عمده بورس‌ها و گرنت‌های این مرکز هم به اتباع رژیم صهیونیستی تعلق می‌گیرد. از این رو، مسؤولان و دست‌اندرکاران و هیأت علمی این مرکز را عمدتاً یهودیان تشکیل می‌دهند و این در صفحه معرفی «افراد» این مرکز قابل مشاهده است. در برنامه «مطالعات ایران» مرکز مک‌میلان، یکی از چهره‌های محوری، «عباس امانت»، استاد بهایی دانشگاه یِیل است.

پروفایل کاوه مدنی در مرکز مک‌میلان
عباس امانت در مرکز مک میلان

 

کمیته اجرایی مرکز مک‌میلان که عمدتاً یهودی هستند

دانشگاه «ییل» در کنار دانشگاه «هاروارد»، از مراکز اصلی همکار سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در پروژه‌های دانشگاهی حوزه اطلاعات و امنیت ملی آمریکا است و یکی از مراکز اصلی تأمین نیروهای متخصص و کارشناسان آکادمیک سیا، دانشگاه ییل است. در زیر چند نمونه از مقالات نشریات آمریکایی درباره این پیوند قدیمی میان سیا و ییل را ملاحظه می‌کنید:

«مدرک ییل، یک دارایی برای سیا»
نیویورک تایمز: ییل، یک مهدکودک بزرگ برای پرورش جاسوس
«پیوند تاریخی دانشگاه ییل با سیا»

به علاوه، انجمن مخفی و ماسونی «جمجمه و استخوان‌ها» (Skull and Bones)، یکی از متنفذترین و قدرتمندترین محافل مخفی آمریکا که در واقع یکی از باراندازهای «الیت» سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایالات متحده است و چندین رئیس جمهور آمریکا از قبیل ویلیام هوارد تافت، جرج بوش پدر و جرج بوش پسر در آن عضو بوده‌اند [۸]، در واقع انجمن سری فارغ‌التحصیلان نخبه لیسانس دانشگاه ییل است. [۹]

کاوه مدنی همچنین در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷، با «برنامه حمید و کریستینا مقدم برای مطالعات ایران» در دانشگاه استفورد همکاری داشت. این برنامه، ذیل بخش مطالعات ایران استفورد، تحت مدیریت «عباس میلانی»، از چهره‌های ضدانقلاب و از کارشناسان ثابت بی بی سی فارس و تلویزیون صدای آمریکا اداره می‌شود که رادیکال‌ترین مواضع را علیه جمهوری اسلامی ایران می‌گیرد.

این پروژه، یک برنامه تحقیقاتی برای ارزیابی منابع استراتژیک ایران در حوزه‌های مختلف از قبیل کشاورزی، آب و انرژی است و قطعاً سفارش‌دهنده این تحقیقات نمی‌تواند یک فرد عادی باشد، بلکه قطعاً پای نهادهای حکومتی آمریکا و به طور خاص نهادهای اطلاعاتی این کشور در میان است. مدیر «پروژه ایران ۲۰۴۰»، «پویا آزادی» است که تخصص او حوزه «آب» است. آزادی به همراه حسن دهقان‌پور، مهران سهرابی و «کاوه مدنی»، پژوهشی را برای پروژه ایران ۲۰۴۰ در حوزه «نفت» و ذخایر نفتی ایران انجام داده‌اند!

همکاری با پروژه «ایران ۲۰۴۰» دانشگاه استنفورد با مدیریت عباس میلانی
عباس میلانی، مدیر برنامه مطالعات ایران حمید و کریستینا مقدم در دانشگاه استنفورد
معرفی پروژه ایران ۲۰۴۰ در سایت دانشگاه استنفورد / ‏همکاری‬ مدنی با پویا آزادی

حال، اینکه کاوه مدنی، بعد از مفتوح شدن پرونده قضائی او در پیوند با جاسوسی از مراکز نظامی و فرار از ایران، مستقیماً به این مرکز رفته و در آن‌جا استقرار یافته، خود می‌تواند یک سرخط مهم در ریشه یابی پیوندهای پنهان او با کانون‌های خاصی در غرب باشد.

در این چشم‌انداز، حضور و ارتقا کم‌سابقه او را در درون حاکمیت و در سطح معاونت سازمانی با مأموریت‌های استراتژیک در حوزه آب و اقلیم و محیط زیست، می‌توان در همین پازل در نظر گرفت. همگان به یاد دارند که در اواخر خرداد ۹۷، کلیپی ضبط شده از نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی خطاب به مردم ایران منتشر شد که او با ادعای دلسوزی برای کم‌آبی و بحران آب در ایران، مدعی شد که این رژیم حاضر است به شرط محقق شدن خواسته‌های این رژیم، فناوری شیرین‌سازی آب به ایران بدهد! [۱۰]

قطعاً پشت‌پرده این جنگ روانی-تبلیغاتی نتانیاهو، اطلاعاتی وجود داشت که بی‌ارتباط با پرونده جاسوسان محیط زیستی نیست. در این میان باید در نظر داشت که جزو موارد اتهامی کاوه مدنی و هم فردی مثل کاووس سیدامامی و مراد (موشه) طاهباز، جاسوسی از منابع استراتژیک آبی کشور بود.

در این میان باید به یک چهره که به نوعی نقش حلقه واسط را میان سازمان محیط زیست و کاوه مدنی و «فعالان» محیط زیستی بازداشتی اشاره کنیم. «گری لوئیس»، هماهنگ‌کننده سابق سازمان ملل در ایران که تقریباً مقارن با دستگیری متهمان این پرونده به مأموریت او در ایران پایان داده شد و ایران را ترک کرد، ارتباطات بسیار نزدیکی با کاوه مدنی، معاون پیشین سازمان محیط زیست داشت. گری لوئیس که به طرز عجیبی روی بحث محیط زیست و بحران آب در ایران متمرکز بود، متأسفانه از نفوذ و دسترسی بالایی در سازمان حفاظت از محیط زیست برخوردار بود. گزارش‌هایی درباره پرونده امنیتی این چهره وجود دارد.

کاوه مدنی در کنار گری لوئیس
عیسی کلانتری و گری لوئیس
گری لوئیس و معصومه ابتکار

از راست: هومن جوکار (متهم)، اسماعیل کهرم، مراد طاهباز (متهم)، جرج شالر (رابط)، کاووس سیدامامی (متهم خودکشی‌کرده)، گری لوئیس

 

کاوه مدنی (راست، ردیف جلو)، گری لوئیس (وسط، ردیف جلو)، مراد طاهباز (چپ، ردیف عقب) در سمپوزیوم محیط زیست ایران در لندن، سال ۹۲

:: بازدید از این مطلب : 321
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 11 بهمن 1400

 

«عباس عبدی» فعال اصلاح طلب که پیش از این چندین بار بر لزوم آزادی خرید و فروش مواد مخدر و آزادی مشروبخواری تاکید کرده بود، در یادداشتی در روزنامه اعتماد با عنوان «مهم تر از جرم و آسیب» نوشت: «معاون وزیر کشور و رییس سازمان امور اجتماعی...گفت: نرخ شیوع الکل در کشور ۹ تا ۱۰ درصد میان افراد ۱۵ تا ۶۴ سال است و سالانه بیش از پنج میلیون نفر در کشور الکل مصرف می‌کنند. سالانه ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر در کشور بر اثر مصرف دخانیات می‌میرند. نگرش ۲۷ درصد مردم به مصرف مواد مخدر، مثبت است. سالانه در کشور حدود ۱۰۰ هزار نفر اقدام به خودکشی می‌کنند».

وی در ادامه نوشت:«مشکل اینجاست که نگاه مدیریت فعلی در حل آسیب‌ها، نگاهی سنتی است. آنان هر کس که مرتکب جرم یا آسیب می‌شود را به عنوان افراد پلید و شرور تلقی می‌کنند و تنها راه‌حل را مجازات و حذف آنان می‌دانند. در حالی که در جامعه جدید، آنان هم ذی‌حق هستند و جرم و آسیب بیش از آنکه یک مساله شخصی و ناشی از پلیدی و شرارت فردی باشد، یک امر اجتماعی است... در جامعه‌ای که رتبه فساد آن بالا، نابرابری و بیکاری و تورم چشمگیر، فقر گسترده، مشارکت عمومی کم، فقدان پاسخگویی امری رایج باشد و حداقل نیمی از مردم احساس کنند که حاکمیت قانون وجود ندارد و... پس چندان غیرطبیعی نیست که شاخص‌های جرایم و آسیب‌ها بالا برود».

مشروب و موادمخدر برای جوانان مردم، صندوق فرهنگیان و هفت تپه برای ما/ شرق: بانیان مشکلات موجود را کنار نگذارید!

افراطیون اصلاح طلب استاد مغلطه و سفسطه هستند. این طیف از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون حداقل 34 سال در مناصب ارشد اجرایی، تقنینی و قضایی حضور داشته است. طیف اصلاح طلب از سال 92 تا 1400 دولت را قبضه کرده و از سال 96 تا 1400 نیز شورای شهر و شهرداری پایتخت را دربست در اختیار گرفت. جریان اصلاح طلب از سال 94 تا 98 نیز در مجلس دهم حضور داشته و فراکسیون امید را تشکیل داد.

در مقطعی که طیف اصلاح طلب دولت را دربست در اختیار گرفته بود، تنها در یک نمونه فساد صندوق ذخیره فرهنگیان رخ داد و حدود 15 هزار میلیاردتومان از سرمایه فرهنگیان و معلمان عزیز کشورمان به جیب مفت خورها رفت. دستگاه قضا عوامل این فساد را دستگیر و دادگاه متهمان برگزار شد. با اینحال رسانه های منتسب به اصلاح طلبان بجای حمایت از معلمان و فرهنگیان، از متهمان و مفسدان حمایت کرد.

در یک نمونه دیگر در مقطعی که اصلاح طلبان دولت را قبضه کرده بودند، شرکت هفت تپه به صورت غیرقانونی به شخصی فاقد صلاحیت واگذار شد و این امر موجب شد که حقوق کارگران زحمتکش در این کارخانه ضایع شود. در این مورد نیز دستگاه قضا مدیر متخلف را بازداشت و دادگاه رسیدگی به جرایم او برگزار شد اما باز هم اصلاح طلبان تمام قد از متهم و مدیر متخلف دفاع کرده و به کارگران دهن کجی کردند.

پرونده حسین فریدون، مهدی جهانگیری، فرزند عباس آخوندی، فرزند نعمت زاده، داماد محمد شریعتمداری و...در دولتِ اصلاح طلبان مطرح شده و اسناد متعددی از فساد این افراد منتشر شد.

از سال 92 تا 1400 ساخت مسکن برای جوانان از سوی دولت تقریبا متوقف شد. دولتمردان تاکید کردند که استعداد جوانان ایرانی در حد طبخ آبگوشت بزباش و قرمه سبزی است. قیمت خودرو سر به فلک کشید. دلار تا 10 برابر گران و به نسبت آن ارزش پول ملی سقوط کرد و...

حالا بانیان و عاملان اصلی این وضعیت، با توهین به جوانان و ملت ایران و با سیاه نمایی و القای بن بست در آینده کشور، اینگونه القاء می کنند که جوانان ایرانی یک مشت انسان مشروبخوار و معتاد هستند و حاکمیت نیز نتوانسته خواسته های آنان را برآورده کند و با بگیر و ببند در پی مدیریت امور است.

افراطیون اصلاح طلب می بایست بجای این قبیل توهین ها، از مردم عذرخواهی کرده و برای جبران خسارت هایی که به کشور وارد کردند، ریل گذاری خود را تغییر دهند.

 

** شرق: بانیان مشکلات موجود را کنار نگذارید!

روزنامه شرق در مطلبی با عنوان «برکناری به بهانه بانیان وضع موجود؟» نوشت:«رئیسی برخلاف روزهای ابتدایی خدمتش از «بانیان وضع موجود» که مشخص است منظور از آن مدیران و مسئولان دولت حسن روحانی است، گلایه دارد و از حذف آنان سخن می‌گوید. حذف مدیران قبلی و جایگزینی مدیران همسو به «آوردن مدیران اتوبوسی» معروف است».

در ادامه این مطلب آمده است:«این در حالی است که در سال 86 مجلس با تصویب قانونی به دنبال ممانعت از تغییرات اتوبوسی بود... باید دید دولت در چند ماه آینده به این مصوبه عنایت خواهد داشت یا همچنان باید شاهد حذف بانیان وضع موجود باشیم».

مشروب و موادمخدر برای جوانان مردم، صندوق فرهنگیان و هفت تپه برای ما/ شرق: بانیان مشکلات موجود را کنار نگذارید!

جریان اصلاح طلب اصلا با شایسته سالاری و گردش مدیران میانه خوبی ندارد. برخی از مدیران این طیف که خود را «ژنرال» نیز می نامند از ابتدای پیروزی انقلاب تا همین تابستان 1400 در مناصب ارشد حضور داشته و اکنون نیز گلایه دارند که چرا در تغییرات جدید، این افراد کنار رفته اند.

از نگاه جریان اصلاح طلب، تا وقتی ژنرال های خودخوانده و آقازاده ها هستند، دیگر چه نیازی به جوانان متخصص و مدیران موفق است؟! حالا اگر دولت دست به تغییر این افراد بزند، متهم به جابجایی اتوبوسی مدیران می شود!

برخلاف ادعای این روزنامه اصلاح طلب، قرار نیست نگاهی حزبی و جناحی حکم‌فرما باشد؛ بلکه مسئله اصلی اجرای شایسته‌سالاری و کنارزدن بانیان مشکلات موجود است. براساس‌این صحبت از کنارگذاشتن اتوبوسی و انتصابات اتوبوسی نیست؛ بلکه حرف اصلی تلاش برای اصلاح ساختار و کنارگذاشتن بانیان مشکلات موجود است.

لازم به ذکر است که آقای رئیسی- 5 بهمن- در گفت و گوی زنده تلویزیونی گفته بود:«دولت استقبال می‌کند از اینکه مثلاً بگویید چرا انتصابات با کندی انجام می‌شود، می‌گویم بله این انتقاد را قبول دارم، در دولت تأکید کردم که حتماً با سرعت انتصابات صورت گیرد و گفتم هر کس شایسته است و کارآمده است باید به کار گرفته شود، هر کس هم بانی وضع موجود است، حتماً نباید از آن استفاده شود.»

 

** عصبانیت اصلاح طلبان از دیپلماسی فعال منطقه ای دولت

روزنامه سازندگی در مطلبی با عنوان «مرز تحقیر کجاست؟» با انتشار کاریکاتوری توهین آمیز نوشت:«سفر قابل تأمل رستم قاسمی وزیر مسکن و شهرسازی به کشور جمهوری آذربایجان و دیدار مجازی با رئیس جمهور آن کشور به انتقادات از وی دامن زد و این پرسش را پیش کشید که اگر قرار بر دیدار مجازی است، چرا باید به چنین سفرهایی رفت؟».

مشروب و موادمخدر برای جوانان مردم، صندوق فرهنگیان و هفت تپه برای ما/ شرق: بانیان مشکلات موجود را کنار نگذارید!

اما انتشار این کاریکاتور توهین آمیز، نشان از عصبانیت است. عصبانیت از دیپلماسی فعال منطقه ای دولت سیزدهم. در روزهای گذشته یکی از فعالین رسانه ای در مطلبی نوشته بود:«سفر چند روز اخیر ذاکر حسن اف وزیر دفاع جمهوری آذربایجان به ایران در هیاهوی رسانه‌ای تقریبا گم شد... سفر وزیر دفاع آذربایجان بعد از سفر بسیار مهم رئیسی به روسیه که معادلات منطقه‌ای را تحت تاثیر قرارداد، صورت گرفت. سفر روسیه و نزدیک شدن بیش از پیش تهران و مسکو به هم و همچنین تلاش دو کشور برای نهایی کردن قرارداد بلندمدت همکاری،اثرات زیادی در مناسبات منطقه گذاشته است.»

این فعال رسانه ای در ادامه نوشت:«پیش از سفر وزیر دفاع جمهوری آذربایجان به تهران، وزیر راه ایران به باکو رفت و درخواست رسمی مقامات باکو برای مشارکت ایران در بازسازی قره‌باغ را دریافت کرد. اینها نشان داد که عزم ایران در ورود جدی‌تر به مناسبات منطقه‌ای در قفقاز، جدی است...».

و اما رستم قاسمی، وزیر راه و شهرسازی در پاسخ به فضاسازی ها درباره حواشی سفیر وی به آذربایجان گفت:« در سفر به جمهوری‌آذربایجان بر سر موضوعات گوناگون مذاکرات خیلی خوبی داشتیم. علاوه بر ملاقات با همتای آذربایجانی، جلسه وبیناری با رئیس جمهور کشور میزبان نیز برگزار شد. ابتلای به کرونا در تیم همراه مانع نشست حضوری شد. جلسه نیم‌ساعته با آقای علی‌اف، یک ساعت و ۴۵ دقیقه طول کشید. مصوبات سفرهای خارجی دولت یک‌به یک اجرایی می‌شوند».

یکی از فعالین رسانه ای نیز در واکنش به فضاسازی ها درباره حواشی سفر وزیر راه و شهرسازی به آذربایجان، در مطلبی نوشت:« بدون اشاره به دستاوردهای مهم سفر راه و شهرسازی به باکو، دیدار مجازی الهام علی اف با هیات ایرانی را سوژه میکنند اما نمیگویند بخاطر تشدید وضعیت کرونا در جمهوری آذربایجان، علی‌اف با دبیرکل سازمان جهانی گمرک (۸ بهمن) و رئیس مجلس مونت نگرو (۲۶ دی) هم دیدار مجازی برگزار کرد».

این فعال رسانه ای در ادامه نوشت:«امضای قرارداد ساخت پل آستاراچای برای افزایش تردد کامیونها به ۱۰۰۰ دستگاه در روز و بهبود مسیر تجاری ایران به سمت اروپا شرقی و روسیه است و تفاهم برای حضور شرکتهای ایرانی در بازسازی قره باغ دستاوردهای این سفر است؛ خوب است حاشیه سازان پاسخ دهند سفرهای  نماینده روحانی چه نتیجه‌ای داشت؟».

واقعیت این است که دیپلماسی فعال اقتصادی دولت، افزایش صادرات نفتی و غیرنفتی را در پی داشته است. آن هم بدون برجام و بدون FATF و همین مسئله عصبانیت جریان غربگرا را در پی داشته است.


:: بازدید از این مطلب : 216
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 20 دی 1400

ایران‌اینترنشنال رسانه حامی تروریست‌های ضدایرانی است که هزینه‌اش را هم سعودی‌ها می‌دهند. کارشکنی‌ها و دشمنی سعودی‌ها با ایران هم که اظهر من الشمس است، حال چه کسی در ایران دوست دارد مخاطب و بیننده شبکه‌ای باشد که روی جان و مال مردم ایران بنا شده است؟

ایران‌اینترنشنال از همان آغاز که آمد، یک کپی حرفه‌ای و البته فارسی شده از العربیه بود. برخلاف العربیه، نام ایران را بر خود داشت تا حس همراهی ایران‌دوستان را با خود داشته باشد و تلاش هم کرد در ظواهر موضوعات، ایرانیزه شده باشد، با این حال وطن‌دوستی ایرانی از مسیر دربار آل‌سعود، خروجی مضحکی خواهد داشت. نمی‌شود از عربستان سعودی پول گرفت و برای ایران دغدغه‌مندانه نوشت.

سردبیر جدا شده ایران‌اینترنشنال، اخیراً گفت‌وگویی با شهرام همایون، مجری سلطنت‌طلب شبکه‌های ضدایرانی انجام داده و در بخشی از صحبت‌هایش به دلیل جدا شدنش از اینترنشنال اشاره کرده است.

محمد منظرپور گفته است: «یکی از مدیران سابق بی‌بی‌سی با من تماس گرفت و گفت ما درصدد راه‌اندازی یک شبکه تلویزیونی تحت عنوان ایران‌اینترنشنال هستیم. خدمت ایشان عرض کردم که من شنیده‌ام این شبکه توسط عربستان سعودی بودجه‌اش تأمین می‌شود. وی گفت: من به شما اطمینان می‌دهم که یک ریال از طرف سعودی وارد این شبکه نمی‌شود و ما ظرف سه ماه تلویزیون را روی آنتن بردیم. قرار بود مبنای سیاست سردبیری ما همان سیاست سردبیری سرویس جهانی بی‌بی‌سی باشد.»

او در ادامه از یک تغییر در این شبکه گفته است: «بعد در ریاض تحولاتی رخ داد و کودتایی شد و یکسری مدیریت‌ها عوض شد، از آنجا بود که در سیاست‌های سردبیری ما هم تغییراتی رخ داد که من احساس کردم خط بسیار خطرناکی را دنبال می‌کنند، مثل پوشش مجمع سالانه مجاهدین خلق، پوشش حمله طرفداران آقای شیرازی با قمه به سفارت ایران و پوشش حمله گروهک الاحوازیه به رژه نظامی ایران در اهواز توسط این شبکه، این آغاز پایان من در ایران‌اینترنشنال بود.»

ایرانیان سعودی!

ایران‌اینترنشنال، اما از ابتدا هویت مشکوکی داشت و اینگونه نبود که ناگاه خط مشی عوض کند. در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌توان گفت شاید امثال منظرپورها فریب خورده‌اند، ولی حتی در این صورت هم آیا برای امثال او مهم نبود که از منبع مالی شبکه‌ای که تأسیس می‌کنند، مطلع باشند؟ یک رسانه تلویزیونی با هزینه‌های گزاف و بدون پخش آگهی از کجا هزینه‌های خود را تأمین می‌کند؟ خود منظرپور هم که خاطره‌ای از صحبتش با یکی از مدیران بی‌بی‌سی، قبل از تأسیس اینترنشنال را نقل می‌کند، می‌گوید: «من شنیده‌ام این شبکه توسط عربستان سعودی بودجه‌اش تأمین می‌شود»، یعنی اینگونه هم نبوده که شک و شبهه‌ای در این میان نبوده باشد.

ایران‌اینترنشنال همزمان با انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ در ایران، فعالیت خود را در لندن آغاز کرد و تلاشش را بر این گذاشت که رسانه‌ای حرفه‌ای، دغدغه‌مند علیه جمهوری اسلامی، ایران‌دوست و مستقل به نظر برسد، با این حال گذر زمان نشان داد تغذیه از منابع مالی سعودی چه بلایی بر سر وطن‌دوستی یک ایرانی می‌تواند بیاورد. گرچه ایرانی بودن فقط یک عنوان هویتی ولی در واقع تهی باشد. گذر زمان نشان داد هر کس در ایران به دنیا آمده و به زبان فارسی صحبت می‌کند، ایرانی نیست.

خبرهای مغرضانه ایران‌اینترنشنال از همان ابتدا روشن بود؛ دامن زدن به شلوغی و آشوب، دوقطبی کردن جامعه، اخبار دروغ، تخریب وجهه ایران و حمایت از تحریم‌کنندگان ضدایرانی، جمع فعالیت‌های این شبکه بود، با این حال چند تصویر خیلی وقیح از ایران‌اینترنشنال، تعفنی را که دلار و ریال‌های سعودی ساخته بود، بسیار آشکار کرد.

پخش همایش منافقین

تابستان سال ۹۷ این شبکه تنها رسانه‌ای بود که گردهمایی گروهک تروریستی منافقین را پوشش خبری می‌داد. آن‌ها حتی در توئیتر سخنان مریم رجوی سرکرده این فرقه را به صورت لحظه به لحظه و با عنوان «فوری» توئیت می‌کردند! مردمی از ایران هم لابد آن را تماشا می‌کردند و دیدند که آنتن زنده اینترنشنال در اختیار تروریست‌هایی است که دست‌شان به خون ۱۶ هزار ایرانی آلوده است، بارها مردم و مسئولان ایرانی را ترور کرده‌اند و سال ۶۷ برای فتح تهران! به ایران حمله نظامی کرده‌اند.

حمایت از تروریست‌های «پژاک»

همان ایام، عوامل گروهک تروریستی پژاک به یک پایگاه بسیج روستایی در مریوان حمله کردند و ۱۱ بسیجی را که کرد و اهل سنت بودند، به شهادت رساندند. ایران‌اینترنشنال امکاناتش را به یکی از اعضای گروهک پژاک اختصاص داد تا او بتواند دلایلشان را برای این حمله تروریستی شرح و خود را محق جلوه دهد.

تریبون دادن به تروریست‌های الاحوازیه

پس از حمله تروریستی گروهک الاحوازیه به مراسم رژه نیروهای مسلح در ۳۱ شهریور ۱۳۹۷ ایران‌اینترنشنال در اقدامی غیرحرفه‌ای که مصداق تبلیغ تروریسم است، تریبون زنده‌اش را در اختیار تروریست‌هایی قرار داد که چند ساعت قبل چندین زن و کودک بی‌گناه حاضر در مراسم را هم به رگبار بسته بودند. هنوز پیکرهای خونین مردم ایران به طور کامل از کف خیابان جمع نشده بود که آنتن این شبکه در اختیار سخنگوی گروهک تروریستی عامل حادثه قرار گرفت و او از طریق این شبکه، مسئولیت این حادثه را پذیرفت!

پوشش همایش تجزیه‌طلبان

پوشش ویژه همایشی که تحت عنوان «آینده اقوام ایران» شکل گرفته بود و هدف آن تجزیه‌طلبی و صدتکه کردن ایران بود هم انتقادات زیادی را به این شبکه وارد کرد. این رویکرد رسانه‌ای نشان داد آن‌ها دغدغه ایران یکپارچه را ندارند و مخالفت با جمهوری اسلامی بهانه‌شان است تا کل ایران را هدف قرار دهند.

سیاست منجی‌سازی از امریکایی‌ها، اخبار دروغ برای تشویش اذهان عمومی در ایام اوج‌گیری کرونا و حمله به اعتقادات دینی مردم از جمله دیگر رویکردهای محوری این شبکه است.

پشت پرده‌هایی که عیان شده است

شهریور امسال، پایگاه خبری الخنادق نوشت: «عربستان سعودی رفتارهای خصمانه خود را تغییر نمی‌دهد و اگر نتواند با سلاح در برابر کشوری بایستد با استفاده از دلارهای نفتی خود و خریدن مؤسسات رسانه‌ای و روزنامه‌نگاران کمپین‌های رسانه‌ای علیه آن کشور راه‌اندازی می‌کند.

در همین راستا از آنجا که عربستان هرگز نتوانسته رودررو با جمهوری اسلامی ایران مواجه شود، همیشه به منظور مقابله با این کشور از عناصری همچون گروه‌های تروریستی و سرویس‌های اطلاعاتی استفاده کرده است. تأسیس یک شبکه تلویزیونی فارسی‌زبان به نام «ایران اینترنشنال» با هزینه‌های سعودی نیز در چارچوب همین اهداف عربستان بوده است. عربستان از سال ۲۰۱۷ تأمین بودجه مالی و مدیریت این شبکه را همزمان با دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران بر عهده گرفت.»

گاردین چند سال پیش در گزارش خود درباره این شبکه افشا کرد: «شبکه تلویزیونی فارسی‌زبان «ایران‌اینترنشنال» که در بریتانیا مستقر است، از طریق یک کمپانی خارجی حمایت مالی می‌شود که رئیس آن روابط نزدیکی با «محمد بن سلمان» ولیعهد سعودی دارد.»

یک منبع خبری به گاردین اعلام کرده است: «سعود القحطانی، مشاور اطلاعاتی محمد بن سلمان که پس از ارتباط با موضوع قتل جمال خاشقجی از سمت خود برکنار شده بود، یکی از چهره‌های پشت پرده حمایت مالی از شبکه ایران‌اینترنشنال است. تصور کنید که چگونه این غول‌های رسانه‌ای سعودی با پول‌هایی که از ولیعهد دریافت می‌کنند در تلاش برای تغییر دنیا از طریق خریدن رسانه‌ها هستند. این پولی است که از دربار سلطنتی سعودی می‌آید. عربستان سعودی، ۲۵۰میلیون دلار برای کمک به ایجاد شبکه تلویزیونی ایران‌اینترنشنال کمک کرده است که هیچ آگهی تبلیغاتی ندارد. همچنین تحقیقات درباره اجاره‌بهای پرداختی این شبکه و حقوق پرداختی به کارکنان، حاکی از هزینه سالانه ۵۰ میلیون دلاری آن است.»

ایران‌اینترنشنال برخلاف اسمش و برخلاف زبان آن که فارسی است، یک رسانه حامی تروریست‌های ضدایرانی است که هزینه‌اش را هم سعودی‌ها می‌دهند. کارشکنی‌ها و دشمنی سعودی‌ها با ایران هم که اظهر من الشمس است. حال چه کسی در ایران دوست دارد مخاطب و بیننده شبکه‌ای باشد که روی جان و مال مردم ایران بنا شده است؟

 

منبع: روزنامه جوان


:: بازدید از این مطلب : 330
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 13 دی 1400

«محمد ایمانی»، فعال رسانه‌ای در روزنامه کیهان نوشت:

رازآلودگی کار جهان، اسباب ‌تربیت در مسیر توحید است. وگرنه موسی کلیم‌الله، مأمور سفری دور و دراز در طلب جناب خضر نمی‌شد و در آغاز و انجام این ملاقات نمی‌شنید «إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا و َکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَی مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا». دنیا پر از حیرت و حسرت‌هاست که اگر درست دیده شود، سرمایه تنبّه و ‌تربیت است. معمای «قاسم سلیمانی»، یکی از دلایل حیرت و حسرت - برای دوست و دشمن- است.

انسان از مرگ و درد و رنج ‌گریزان است و همین ‌ترس، ابزار دست قدرت‌ها بوده است. اما عاقله مردی را که تدابیرش، پشت ابرقدرت‌ها را به لرزه درآورده و در عین حال می‌گوید «به‌دنبال قاتلم می‌گردم، چقدر مشتاق دیدارش هستم، او مرا به قله سعادت خواهد رساند»، چگونه می‌توان ‌ترساند؟ کدام فرمانده‌ای در دنیا مانند او به میان رزمندگان در خط مقدم نبرد جنگ رفته و مانند یک عاشق بی‌قرار گفته است «سخت‌ترین روزهای عمر من در کربلای پنج و در کانال ماهی گذشت؛ تنگِ تنگ و پر از جنازه. سر را نمی‌شد بالا آورد... آن روزها گذشت و تمام شد.  اگر از من بپرسند بهترین روز عمرت کِی بوده، می‌گویم آن روزی که در کانال ماهی بودم... این روزها مثل همان روزهاست، استفاده کنید».

ما چه می‌دانیم «سرلشکر»، دنیا را چگونه می‌دید که خود را «سرباز» می‌خواند؟ «سرباز، قاسم سلیمانی»، هنوز پر از رمز و راز، و معمایی سربسته است. اهل دقت می‌پرسند اگر گستره تغییراتی که در منطقه بلکه دنیا پدید آمد، حاصل تکاپوی مرد شجاع و مدبّری است که خود را «سرباز» می‌داند، کدام تغییرات هنوز انجام نشده، به دست لشکر آخرالزمانی «فرمانده»، پدید خواهد آمد؟! کدام رزمنده را می‌شناسید که بدون تجهیزات نظامی لازم و با لباس غیرنظامی، به قلب منطقه‌ای محاصره شده توسط وحشی‌ترین گروه‌ها زده باشد؟ کدام رزمنده را در دنیا سراغ دارید که چهل سال جنگیده باشد و حالا سر پیری، مهیب‌ترین جنگ‌ها («جنگ سوم جهانی» به تعبیر هنری کیسینجر و موشه یعلون) را این‌گونه تحقیر کند؟

اگر او را ‌ترور کردند تا از مخمصه رها شوند، چرا یک روز بعد از جنایت، سناتور آمریکایی گفت «ژنرال سلیمانی به‌عنوان یک شهید، می‌تواند برای آمریکا به مراتب خطرناک‌تر باشد. سؤالی که باید از خود بپرسیم این است که او زمانی که زنده بود، خطرناک‌تر بود یا الان که کشته شده؟». سلیمانی، دشمنان خود را به تسخیر درآورده بود. چنانکه همرزمانش گفته‌اند، از شهادت خود آگاه بود، و با این یقین، دشمنان غدّار را وادار به بازی در زمین حق کرد. هنگامی که طواغیت عالم، دستور ‌ترور میهمان رسمی دولت عراق را دادند، تازه، آغاز رازگشایی از حاج قاسم بود.

او بدون شهادتی آن چنان، نمی‌توانست آخرین مأموریت‌هایش را عملیاتی کند. او با شهادتش، جادوی برجامی آمریکا و غرب را به هم ریخت و ورق را برگرداند. و آن شهادتی بود که هزاران نخبه را در تراز عقلانیت انقلابی، به تکاپو درآورد.

سرشار بودن از ایمان و امید و اراده در دشوارترین مصاف‌ها و محاصره ها، بزرگ‌ترین آورده حاج قاسم برای ما و دیگر ملت هاست. او مرد تغییرات معجزه‌آسا در میادینی است که تغییرناپذیر به‌نظر می‌رسیدند. هیبت فاتحان جنگ جهانی کجا، و مغلوب شدن در «جنگ جهانی چهارم» ادعایی‌شان کجا؟ منطقه چنان در قبضه‌شان بود که نام آن را بر حسب موقعیت خود، Middle East گذاشتند و حالا هم از تغییر نقشه منطقه سخن می‌گفتند. اما سلیمانی و همرزمانش در نبردی نابرابر، تمام آن نقشه را به هم ریختند و با زدن داغ شکست بر پیشانی آمریکا و اسرائیل، بر حقانیت این آیه شریفه شهادت دادند: «إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».

کبک آمریکایی‌ها در بحبوحه توافق برجام چنان خروس می‌خواند که روزنامه نیویورک‌تایمز به قلم توماس فریدمن نوشت: «توافق پیش‌رو با ایران به اوباما این امکان را می‌دهد تا به کنگره و اسرائیل بگوید این بهترین توافقی است که با یک غلاف خالی از اسلحه می‌توان به دست آورد و تا بروز دگرگونی‌ها در ایران زمان می‌خرد».

اوباما هم ۲۱ دی ۹۵ در شیکاگو گفت: «اگر ۸ سال پیش به شما گفته بودم می‌توانیم برنامه هسته‌ای ایران را بدون شلیک یک گلوله تعطیل کنیم، احتمالا می‌گفتید بیش از حد بلند پروازانه است، اما با توافق توانستیم».

این روند بنا بود با برجام دو و سه، طومار اقتدار ایران را در هم بپیچد؛ همان که سردار سلیمانی صراحتا درباره‌اش هشدار داد؛ و فراتر از هشدار، با جان گرامی خویش، راه شبیخون بزرگ را بست. پس از شهادت سردار بود که تدریجا، توقف تعهدات یکطرفه آغاز شد و پیشرفت، به برنامه هسته‌ای، موشکی و ماهواره‌ای بازگشت.

کاری که سلیمانی با آمریکا کرد، بیش از اینهاست. وب‌سایت الجزیره اواخر تیر ۹۴، به قلم یکی از اعضای اپوزیسیون جمهوری اسلامی (حمید- د) تصریح کرد: «طبق تعریف توماس فریدمن از دکترین اوباما، مشارکت دادن ایران، بیش از انزوا قادر به برآوردن نیازهای آمریکاست... آنچه از نگاه جمهوری‌خواهان، تلاش برای به دست آوردن دل ایران تلقی می‌شود، در حقیقت نوع بسیار زیرکانه‌تری از امپریالیسم است که مثل یک شطرنج باز عمل می‌کند... اگر توافق، از نقشه‌های کنگره یا مخالفان در ایران جان سالم در ببرد، تبدیل به گل سرسبد دستاوردهای اوباما به‌عنوان تجلی قدرت هوشمند خواهد شد... به تعبیر جوزف نای، این ‌ترکیب قدرت نرم و سخت است. دکترین اوباما در حوزه قدرت هوشمند، اهدافی فراتر از ایران و برنامه هسته‌ای‌اش دارد؛ اما همیشه میان نیات مؤلف یک دکترین و شیوه‌خوانش و شکستن ساختار آن توسط دیگران، اختلاف وجود دارد.

برای دکترین اوباما هر نامی که انتخاب کنید، او و جوزف نای باید کوله‌بار خود را ببندند و به قم بروند تا بفهمند قدرت هوشمند چیست... از همان مرزهای پرمنفذی که قرار است بازرسان سازمان ملل (و در میان آنها جاسوسان اسرائیل) به ایران بروند و تأسیسات هسته‌ای را رصد کنند، از همان مرزها، قاسم سلیمانی خیلی زودتر نفوذ کرده و اوباما و جوزف نای را دور زده است».

داعش در خرداد ۱۳۹۳ به ۴۰ کیلومتری مرز ایران رسید. این تاریخ، حدفاصل توافق موقت ژنو در پاییز ۹۲ و توافق برجام در تیر ۹۴ است. چند ماه بعد (دی‌ماه ۹۳) در حالی که آقای ظریف، مشغول قدم زدن با جان کری در ژنو بود، سیا و پنتاگون در حال تجهیز داعش پشت مرزهای ایران بودند.

همان زمان سردار سلیمانی، از طریق آقای امیرعبداللهیان به آقای ظریف پیغام داد: «ما اسناد دقیقی داریم که در جریان سقوط موصل، چند هواپیمای آمریکایی در فرودگاه به زمین نشسته و ژنرال‌های آمریکایی پیاده می‌شوند و فرماندهان داعش، روی فرش قرمز به استقبال آنها می‌روند. آنها به مدت ۵ ساعت در سالن vip فرودگاه مذاکره می‌ کنند و سلاح‌ها و تجهیزات پیشرفته آمریکایی در اختیار داعش قرار می‌گیرد.».

نقشه از این پیچیده‌تر نمی‌توانست باشد که بخواهند طرف مذاکره را با ادعای توافق خام کنند و همزمان، جنگ را تا پشت مرزهای او بکشانند. اما مرد میدان بیدار بود که به دل خطر در مناطق محاصره شده زد و ظرف سه سال، جنگ را مغلوبه کرد. بی‌تردید اگر آمریکایی‌ها قهرمانی شبیه او داشتند، به جای افسانه «مرد ۶ میلیون دلاری»، سریال «مرد ۸۰۰۰ میلیارد دلاری» را می‌ساختند.

با شکست نقشه جنگی آمریکا، خسارت دست‌کم ۱۰۰۰ میلیارد دلاری از ایران دفع شد. جنگ نیابتی صدام، طبق برآورد سازمان ملل، هزار میلیارد دلار خسارت برای ایران به همراه داشت و اگر جنگ نیابتی اخیر می‌توانست به ایران سرریز شود، خسارتی به مراتب بیشتر برجا می‌گذاشت.

اما این تنها ضربه حاج قاسم به دشمن نبود. صدای آمریکا اواخر خرداد ۱۳۹۳ گفته بود «آمریکا می‌داند حرف اول را در عراق، ایران می‌زند و ژنرال بدون سایه ایران قاسم سلیمانی، از افغانستان تا عراق و لبنان و غزه و سوریه نفوذ دارد.».

یکی از چند داغی که او بر پشت بوش، اوباما و ‌ترامپ گذاشت، نابودی ۷۰۰۰ میلیارد دلاری بود که برای جنگ در منطقه هزینه کرده بودند. ‌ترامپ، مدتی پس از آنکه دی ماه ۹۷، با هواپیمای چراغ خاموش، به پایگاه عین‌الاسد عراق سفر کرد، گفت: «هنگام فرود آمدن، تمام چراغ‌های هواپیما را به دلایل امنیتی خاموش کردند.

فکرش را بکنید! ما هفت ‌تریلیون دلار در خاورمیانه خرج کردیم و نمی‌توانیم با چراغ‌ روش واردش شویم! این خیلی غم‌انگیز است که با آن هزینه، ناچار باشی سفرت را تا این حد فوق‌العاده سرّی نگه داری».

اگر کاری ناشدنی در حد شکست آمریکا در میدان، ممکن است، پس دیگر مأموریت‌های کمتر دشوار، به شرط صدق و اخلاص شدنی است. همین درس‌های موفق سردار سلیمانی بود که او را در میان ملت ما و ملت‌های منطقه دوست داشتنی کرد. نظرسنجی بهمن ۹۶ دانشگاه مریلند نشان می‌داد «در حالی که از محبوبیت روحانی و ظریف، ۱۷ و ۱۰ درصد کاسته شده، محبوبیت قاسم سلیمانی ۱۷ درصد افزایش یافته و به ۸۳ درصد رسیده است».

آقای ظریف هم اگرچه در فایل صوتی کذایی با کم‌لطفی، میدان را در تعارض و تزاحم با دیپلماسی وانمود کرده بود، اما اذعان می‌کرد: «قبل از شهادت شهید سلیمانی در تمامی نظرسنجی‌ها از سال ۹۶ تا ۹۹، محبوبیت من از ۹۰ آمد روی ۶۰ درصد، و محبوبیت شهید سلیمانی رفت روی ۹۰ درصد. مردم ما قهرمان بودن در منطقه را می‌پسندند. ما هم نوکر مردم و هم نوکر آنچه می‌پسندند هستیم. من برای شهید سلیمانی ‌گریه کردم».

زمان لازم بود تا خیلی‌ها به معرفتی که شهید سلیمانی داشت، اندکی نزدیک شوند. آقای صادق خرازی، معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات، چندی قبل در کلاب‌هاوس گفت: «در روزهایی که آقای روحانی به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب اما هنوز مستقر نشده بود، در جلسه‌ای نزد رهبر انقلاب صحبت‌هایی در مخالفت با حضور ایران در سوریه کرد. رهبر انقلاب در جواب فرمودند شما حالا از راه برس، کمی با مسائل از نزدیک آشنا بشو، بعد نظر بده». ز

مان برد و جان‌های گرامی هزینه شد، تا آقای روحانی اواخر دولتش بگوید: «شاید برخی‌ها فراموش کرده باشند روزهایی بود که هیچ‌کس جرأت نمی‌کرد به میدان داعش برود. برخی یادشان نیست که نه کربلا و نجف و حرمت حرم اهل‌بیت(ع) و حتی کسی جرأت نمی‌کرد از منطقه سبز بغداد خارج شود.

کسی که راه افتاد و نیمه‌های شب تنها به عتبات، بغداد و شمال عراق رفت و توطئه صهیونیست‌ها و آمریکا را در منطقه خنثی کرد، سردار سلیمانی بود».

اگر نقشه به‌روز شده آمریکا پس از شکست در منطقه، خواب کردن ملت‌ها با جنگ نرم بود، جنایت ‌ترور سردار سلیمانی، پنبه آن نقشه را زد. گزارش رسانه‌های غربی پس از تشییع باشکوه سردار سلیمانی خواندنی است: «رویترز؛ حجم جمعیت حاضران در این تشییع، شبیه جمعیتی بود که برای تشییع آیت‌الله خمینی به خیابان‌ها آمدند».

خبرنگار نیویورک‌تایمز: «دریایی بیکران از مردم در مراسم حضور یافته‌اند. سیل بی‌پایان و چند میلیونی مردم از ساعت ۶ صبح در خیابان هستند. در ٢۵ سالی که ایران را پوشش می‌دهم، هرگز چیزی شبیه به این ندیدم».

خبرگزاری فرانسه: «دریای سوگواران با ادای احترام به ژنرال سلیمانی، خواستار انتقام سخت شدند». خبرنگار لوفیگارو: «این تشییع، گسترده‌ترین تجمع بعد از رحلت آیت‌الله خمینی در سال ۱۹۸۸ میلادی است».

سال گذشته هم مجله نیوزویک نوشت: «‌ترور قاسم سلیمانی، او را به قهرمانی تبدیل کرده که حالا بیلبوردهای بزرگش سرتاسر خاورمیانه را فرا گرفته است؛ نه تنها مناطق شیعه‌نشین، بلکه مناطق سنی‌نشین مثل کرکوک، غزه و کرانه باختری رود اردن. این، روند سلیمانیزاسیون خاورمیانه و گسترش نفوذ ایران است».

این پاداش دنیایی مردی است که دوست داشت گمنام باشد و نوشته بود «باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم. آن‌کس که باید ببیند، می‌بیند».


:: بازدید از این مطلب : 338
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 13 دی 1400

«روزنامه کیهان» در اخبار ویژه خود نوشت:

سایت دیپلماسی ایران وابسته به صادق خرازی، در مقاله‌ای به قلم «صادق ملکی» می‌نویسد: «عرصه سیاست، عرصه تدبیر است. در این عرصه عدالت و حق و باطل جایی ندارند.

برد - برد در روابط بین‌الملل نه بر اساس حق برابر، بلکه بر اساس ظرفیت است. در عرصه سیاست و هر آنچه در صحنه آن شکل می گیرد تنها قدرت و منافع حاصل از آن عامل تعیین کننده است.

ما به عنوان ایران باید این نکته را فهم و به درک راهبردی تبدیل کنیم که در عرصه سیاست و در نظام بین‌الملل متکی بر قدرت، یک با یک مساوی نیست. بازنده کشوری است که این واقعیت حاصل از قدرت و ثروت را درک نکرده باشد.

بیش از یک قرن است که حکمرانی در ایران از درک معادله قدرت در جهان عاجز بوده و نتایج تلخ آن، قراردادهای گلستان، ترکمنچای، جام زهر و برجام بوده است.

لذا به مذاکرات دولت سیزدهم در خصوص برجام امید بستن، بدون درک معادله قدرت و الزامات ناشی از آن سرابی بیش نخواهد بود. مگر آنکه برجام آغازی برای تغییر و درک واقعیت‌های حاکم بر نظام بین‌الملل باشد.

با خروج آمریکا از برجام، برجام مرد و امروز نیز بدون آمریکا برجام معنا نخواهد داشت. آنانی که تا دیروز به برجام می تاختند، امروز ثابت کردند که نه با برجام، بلکه با بازیگران داخلی برجام مشکل داشتند. داستان برجام، داستان تلخ تاریخ معاصر ایران و رنجی است که مردم آن کشیده و می‌کشند. سرنوشتی که حاصل آن شکست ها و تحقیرهای تلخی بوده که کام‌ها را تا ابد تلخ کرده و می‌کند.

به برجام و احیای آن امید بستن بدون درک این نکته که برجام باید نقطه آغاز حل و فصل اختلافات ایران و آمریکا باشد حاصلی جز شکست نخواهد داشت. نگاه تنفسی و ابزاری به احیای برجام، افتادن در گرداب بازی‌های تکراری و پیچیده سیاسی است و دیری نخواهد پائید که تحریم‌ها به بهانه‌ها و در قالب‌های دیگر تکرار و حتی خروج دوباره از آن امری بسیار محتمل خواهد بود.

تنها راه خروج از بن‌بست سیاسی و اقتصادی ایران مذاکرات فرا برجامی میان تهران و واشنگتن است که مسئله هسته‌ای جزئی از مذاکرات موضوعات متعدد آن باشد. برجام اگر پروژه باشد شکست آن حتمی است و اگر تبدیل به روند شود می توان بدان امید بست. باید توجه داشت تا روابط ایران و آمریکا عادی نشود رسیدن به توافق در برجام، نقش چندانی در ایجاد تحولات بنیادی در شرایط داخلی و روابط خارجی ما ایجاد نخواهد کرد.

ما به عنوان ایران از نظر تاریخی از یک تنهایی استراتژیک رنج می‌بریم که این تنهائی با تعارضات جهانی، منطقه‌ای و شرایط سخت داخلی که داریم امروز بسیار تشدید شده به شکلی که کیان کشور را با خطر مواجه کرده است. نباید آدرس اشتباه داد. ورود به منطقه و تعامل با جهان با توجه به قدرت و ظرفیت تاثیرگذاری آمریکا بر معادلات تنها با بهبود روابط با آمریکا امکان پذیر است.»

از نویسنده این تحلیل پر از غلط باید پرسید:

۱- مگر درباره توافق برجام هم ادعا نمی‌کردید که توافق «برد - برد» است، اما معلوم شد که یک کلاهبرداری تمام عیار (به کمک تحریف کنندگان و بزک‌کنندگان داخلی است؟ اصلاً چگونه می‌توان واگذاری بخشی از حقوق و منابع قدرت و پیشرفت خود را توافق برد- برد گذاشت؟!

۲- اگر به بیان شما برجام، چیزی شبیه ترکمانچای است، چرا زمان انعقاد آن مدعی بودند سه گل به آمریکا زده و دو گل خورده‌اید و این، فتح‌الفتوح و بزرگ‌ترین پیروزی قرن است؟! به این معنا آیا نباید به جای تجویز نسخه تازه، پاسخگوی خسارت‌های اقتصادی و امنیتی و سیاسی و فنی چند لایه‌ای باشید که با برجام به کشور و ملت تحمیل کردید؟ فراتر از آن، وقتی کسانی با بی‌تدبیری، موجب قبولاندن چک بی‌محل دشمن به عنوان پیروزی، به ملت خود شده‌اند، صلاحیت ندارند که پیشنهاد معامله‌ای بزرگ‌تر برای واگذاری امتیازات بیشتر در ازای وعده‌های جدید را بدهند؟

۳- برجام مرد، جمله‌ای نارسا نیست. برجام خود به خود نمرد، بلکه به قتل رسید. و قاتل آن هم کسی جز آمریکا نیست. شما در حالی پیشنهاد می‌کنید پروژه خسارت‌بار برجام تبدیل به رویه و روند با آمریکا شود، که اذعان دارید قاتل آن هم طرفی جز همین آمریکا نبوده است. برجام در حالی از پا درآمد که مورد تأیید قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل هم بود.

۴- مذاکره امروز تیم مذاکره کننده نه ارزش انتخاب و تمایل دولت جدید، بلکه برای درآوردن سنگی است که با ندانم‌کاری در چاه ویل انداخته و کشور را گرفتار کرده‌اید. در حقیقت امتیازات نقد را شما ظرف کمتر از ۲ ماه پرداخته‌اید و ۶ سال است که مردم منتظرند وعده‌های شما درباره برجام جامه عمل بپوشد.

۵- وقتی آمریکا و غرب به شهادت «قرارداد الجزایر، توافق بوش پدر با دولت هاشمی برای آزادی گروگان‌های آمریکا در لبنان و لغو برخی تحریم‌ها، همکاری دولت خاتمی با آمریکا در اشغال افغانستان و قرار گرفتن در محور شرارت، توافقات هسته‌ای سعدآباد و پاریس و بروکسل، و سرانجام برجام»، ثابت کرده‌اند هیچ عهد و پیمانی را نمی‌شناسند و به سادگی، زیر تعهدات خود می‌زنند، چرا باید یک ایرانی نسخه مذاکره جدید و اعتمادافزون‌تر و واگذاری امتیازات بیشتر مثلاً در حوزه دفاعی، نظامی یا اقتدار منطقه‌ای را درست همان‌گونه که آمریکایی‌ها می‌خواهند، بپیچد؟ چنین پیشنهاددهندگانی چه تفاوتی با مستخدمان رسانه‌ای و سیاسی و دیپلماتیک آمریکا دارند؟!

۶- دولت جدید در همین ۳ ماه چگونه توانست بدون مذاکره و توافق با آمریکا و با وجود تداوم تحریم‌های گسترده، صادرات نفتی و غیرنفتی را افزایش دهد، بخشی از منابع ارزی بلوکه شده را به کشور برگرداند، ۱۵۰ میلیون دز واکسن وارد کشور کند و... در مقابل چرا در دولت قبل با وجود اعتمادسازی یکطرفه (از سال ۹۲ و ماقبل برجام۷ تا سال ۹۹)، کشور را حتی در حوزه‌های غذا و دارو هم گرفتار تحریم کرد؟! آیا عبرت‌آموز نیست؟!


:: بازدید از این مطلب : 289
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 11 دی 1400

 دکتر محمدحسین محترم طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: دور هشتم مذاکرات وین برای لغو تحریم‌ها در حالی آغاز شده که هفتمین دور با تثبیت اصول ایران پایان یافت. به گفته دیپلمات‌های حاضر در وین و تحلیلگران، ابتکار عمل تیم ایرانی، طرف غربی را دچار سردرگمی و مجبور کرد تا پیشنهادهای ایران را روی میز وین بگذارند. به‌طوری که علی‌رغم فضاسازی‌های صهیونیست‌ها و رسانه‌های غربی در خارج از اتاق مذاکرات، به گفته برخی منابع اروپایی، در اتاق وین ۸۰ درصد این پیشنهادها از طرف سه کشور غربی پذیرفته شده است.

نماینده روسیه نیز توئیت کرد که «کشورهای غربی گرچه ابتدا مخالفت کردند اما پذیرفتند که این پیشنهادها حق مسلم طرف ایرانی است»؛ با این وجود هرچند هیچ اتفاقی از جمله پذیرش لغو تحریم‌ها از سوی طرف آمریکایی و غربی بعید نیست، اما با توجه به پیشینه فریبکارانه آمریکا و اعتماد بخش نبودن مواضع اروپایی‌ها و هشدار وزیر خارجه ایران به طرف‌های مقابل که «هیچ‌وقت زیر بار گرفتن یک امتیاز و دادن ده امتیاز نخواهیم رفت» و همچنین مخالفت جمهوری اسلامی با درخواست آمریکایی‌ها برای مذاکره مزورانه مستقیم با هدف طولانی کردن گفت‌وگوها و بهره‌برداری از عکس‌های یادگاری، مسیر مذاکرات وین پر چالش و میز دور هشتم صعب‌العبور و پیچیده است.

وزیر خارجه عراق آن‌گونه که از نشست خبری مشترک با همتای ایرانی‌اش در سفر به تهران استنباط شد، حامل پیام هم آمریکایی‌ها برای گفت‌وگوی مستقیم و هم سعودی‌ها برای ادامه گفت‌وگوها با ایرانی‌ها بود. فوادحسین در حالی ‌که میزبان دور پنجم مذاکرات ایران و عربستان در روزهای آینده در بغداد است؛ در این مصاحبه علناً خواستار مذاکره مستقیم تهران- واشنگتن شد و گفت «صرفاً پیام‌رسان نیستم و موضوع مذاکره مستقیم را با هر دو طرف مطرح کرده‌ام»! که با پاسخ حسین امیرعبداللهیان روبه رو شد که «اگر غربی‌ها خواستار برطرف شدن نگرانی‌هایشان هستند؛ قبل از هر چیز باید تحریم‌ها را بردارند». لذا فعلاً برای قضاوت درباره آنچه که از آن به انعطاف غربی‌ها و پذیرش پیش‌نویس ایرانی‌ها یاد شده، زود است و باید منتظر ماند و دید که آیا در عمل نیز واقعاً شاهد آن خواهیم بود یا نه؟! اما هرچند آمریکایی‌ها و رسانه‌های غربی خیلی تلاش دارند تا با وارونه‌نمایی تحولات منطقه و فضاسازی‌های سیاسی- رسانه‌ای به ادعاهای رژیم صهیونیستی «رسمیت و اعتباربخشی» بدهند و برای گزافه‌گویی‌های این رژیم قدرت‌نمایی القا و از مواضع ایران «اعتبار زدایی» کنند، اما شلیک هم‌زمان ده‌ها موشک هوشمند کروز ضدکشتی، موشک‌های بالستیک زمین به زمین و موشک‌های ضد زره هدایت‌شونده از جمله شلیک هم‌زمان ۱۶ موشک بالستیک به ماکت مرکز هسته‌ای دیمونا در رزمایش اخیر سپاه، همه آن «اعتباربخشی‌های کاذب» را فروریخت و برای تیم مذاکره‌کننده ایرانی «اعتبارزایی» کرد. اهمیت رزمایش سپاه در مقطع کنونی علاوه بر همه دستاوردهایش، در این است که:

اول- جمهوری اسلامی برخلاف صهیونیست‌ها و غربی‌ها که در اتاق‌های شیشه‌ای رسانه‌ها با حرافی فضاسازی می‌کنند، «در میدان عمل» قدرت‌نمایی کرد و این رزمایش نشان داد «میدان پشتیبان دیپلماسی» است و هماهنگی میدان و دیپلماسی می‌تواند دستاوردهای اقتصادی- سیاسی به دنبال داشته باشد.

دوم- جمهوری اسلامی به موشک‌های پیشرفتهِ مانور پذیری با مشخصات موشک‌های هاپیرسونیک دست پیدا کرده که به مخاطبان پیام رزمایش فهماند شلیک موشک‌های ایرانی با اهداف واقعی هزینه‌های گزافی بر مدعیان هر حماقتی تحمیل خواهد کرد.

سوم- نشان داد نه تنها اهداف گوناگون با هر بردی در تیررس موشک‌های ایرانی قرار دارند، بلکه هم صهیونیست‌ها و هم آمریکایی‌ها فهمیدند که ایران همه‌ جای آنها را می‌تواند هدف قرار دهد! لذا هم صهیونیست‌ها فهمیدند که امنیت و منافع آنها دیگر اولویت آمریکا نیست و هم آمریکایی‌ها فهمیدند اولویت بودن منافع و امنیت رژیم صهیونیستی، منافع و امنیت خود آنها را به خطر می‌اندازد.

چهارم- هم‌زمان با برگزاری مذاکرات وین به طرف‌های غربی و آمریکایی مذاکره‌کننده پیام داد که برد و قدرت موشکی ایران تحت هیچ شرایطی قابل مذاکره نیست و بستن تنگه هرمز چندان هم مشکل نیست و آماده آن روز باشند ! کما اینکه قایق‌های تندرویی که چند هفته قبل از آنها رونمایی شد و در ادبیات خارجی‌ها به «نیش زنبورهای سرخ» معروف‌اند، نیز همین کارکردها را دارند.

پنجم- اما رزمایش پیامبر اعظم علاوه بر اینکه محاسبات خیالی و متوهمانه صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها را به هم ریخت، فرصت‌طلبی و منفعت‌طلبی منافقانه برخی سیاسیون داخلی را هم به‌هم ریخت. عده‌ای ورشکسته سیاسی و «کاسبان برجام و تحریم» که حقیرانه منافع مالی و اقتصادی خود را در ذبح منافع ملی با پادویی برای آمریکا جست وجو می‌کنند، در مقابل «پیشنهاد بستن تنگه هرمز»، از سر ترس ادعا کردند «چرا برخی در بدترین زمان‌ها، بدترین پیشنهادها را می‌دهند»! اولاً اینکه به جای آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها این جماعت ترسیدند، خود جای سؤال است؟! ثانیاً در چند ماه اخیر که ده‌ها بار مقامات آمریکایی و اسرائیلی - قبل و حین و بعد از مذاکرات وین - در گزافه‌گویی‌های متوهمانه ادعای استفاده از گزینه نظامی علیه ایران را داشتند، این جماعت مفلس کجا بودند که خطاب به دوستان آمریکایی و صهیونیستی خود بگویند چرا بدترین پیشنهاد را در بدترین شرایط داده‌اند؟! همین تناقض خیانت‌آمیز آنها نشان می‌دهد که اکنون این «بهترین پیشنهاد در بهترین زمان» بود، هرچند کسی که اندک عقل سیاسی و غیرت ایرانی و شم دیپلماتیک داشته باشد، این موضوع را درک خواهد کرد. لذا این جماعت نگران‌اند با توسل به بهترین پیشنهاد، بهترین نتیجه حاصل شود و کسب‌وکارهای تحریمی و برجامی آنها کساد شود! همچنین ادعا کردند «چرا یک‌بار برای همیشه به این پیشنهاد عمل نمی‌شود تا خیال همه راحت شود؟».

در پاسخ باید گفت: اولاً نکته مهمش همین است که شما درک و فهم آن را ندارید که این پیشنهاد برای همین است که خیال شما و اربابان شما راحت نباشد و شب و روز در فکر آن کابوس ببینید و دست از پا خطا نکنید!

ثانیاً منتظر بمانید هر وقت «بدترین گزینه آمریکا» عملیاتی شد، آنگاه خواهید دید که «بهترین پیشنهاد ایران» هم خودبه‌خود عملیاتی خواهد شد، اما در این فکریم که در آن زمان احتمالی، احتمالاً این جماعت مدعی در کدام سوراخ خزیده‌اند؟!

ثالثاً این جماعتِ سَر در برف کرده اگر قدرت بینایی داشتند، مقدمات و زمینه‌های عملیاتی شدن این پیشنهاد را می‌دیدند، از رزمایش پیامبر اعظم سپاه در جنوب کشور و رزمایش رسول اعظمِ ارتش در دریای عمان و رونمایی از نیش زنبورهای سرخ در تنگه هرمز تا زدن پهپاد فوق سری و فوق پیشرفته آمریکا در خلیج ‌فارس و پس گرفتن نفت‌کش سرقت شده از سوی آمریکا و اسارت نظامیان آمریکایی و ملوانان انگلیسی و زدن عین‌الاسد و...؛ و آنهایی که هنوز رسانه‌ای نشده! و به گفته کارشناس بی‌بی‌سی «ایرانی‌ها سال ‌به ‌سال قدم‌های محکم‌تری برمی‌دارند و توان و دقت موشک‌ها را بالا می‌برند و رزمایش سپاه نشان داد برنامه موشکی ایران به‌خوبی پیش می‌رود» و... . اکنون جای آن است که از جماعت مورد اشاره و سر در برف فرو کرده پرسید دیگر چگونه باید به شما فهماند که گزینه نظامی آمریکا یک بلوف بیش نیست، در غیر این صورت هم خیال شما و هم خیال ملت ایران از وطن‌فروشی‌های منافقانه و سیاسی- رسانه‌ای شما برای همیشه راحت می‌شد! البته بماند که انتشار نقشه سرزمین‌های اشغالی با ۳۰۰ هدف علامت‌گذاری شده با پرچم‌های قرمز ذهن و محاسبات صهیونیست‌ها را به شدت درگیر کرد و به قول محافل خود صهیونیست‌ها، از جمله تحلیلگر نظامی کانال یازده تلویزیون رژیم صهیونیستی و سخنگوی سابق ارتش این رژیم، «ایران با انتشار این نقشه به اهداف خود، از جمله وحشت‌افکنی میان مقامات اسرائیلی با جنگ روانی رسید و این عبرت سیاسی را داد که مقام‌های اسرائیلی باید صدایشان را پایین بیاورند»، به عبارتی خفه شوند! لذا اظهارات رئیس پیشین دایره تحقیقات و تحلیل مرکز اطلاعات ارتش رژیم صهیونیستی در بی‌بی‌سی فارسی یک روز بعد از اتمام رزمایش نشان داد صهیونیست‌ها به‌ خوبی پیام رزمایش در بستن تنگه هرمز را دریافت کرده اند. به همین علت در یک عقب‌نشینی آشکار اعلام کردند «خواستار توافق خوب بین غرب و ایران هستند»! مهمان بی‌بی‌سی در ارتباط مستقیم از تل‌آویو نیز اذعان کرد «از بین بردن تأسیسات هسته‌ای ایران غیرممکن و جنگ با ایران و جبهه مقاومت بسیار سخت و از ذهن اسرائیلی‌ها به دور است و راهی جز پذیرش برجام نداریم»! لذا برخلاف توهمات جماعت منافق داخلی، اکنون پیام‌های رزمایش سپاه روی میز مذاکرات وین است و به اذعان رسانه‌های منطقه «این رزمایش بی‌سابقه‌ترین رزمایش نظامی در بی‌سابقه‌ترین برهه زمانی بود که تأثیر خود را بر دور هشتم گفت‌وگوها خواهد گذاشت»!


:: بازدید از این مطلب : 293
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران