منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 329
:: بازدید سال : 463
:: بازدید کلی : 463
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 31 مرداد 1400

تعریف تعارض منافع:

- «مجموعه‌ای از شرایط که موجب می‌گردد تصمیمات و اقدامات حرفه‌ای، تحت تأثیر یک منفعت ثانویه قرار گیرد را تعارض منافع می‌نامند»، همچنین تعارض منافع به عنوان نشانه، شاکله و نتیجه فساد مورد نظر قرار گرفته است.

 

- تعارض منافع زمانی به وجود می‌‌آید که فرد به خاطر موقعیتش وادار شود از بین منافع خود، منافع سازمانش یا منافع گروه‌های دیگر، صرفاً یکی را انتخاب کند.

سازمان شفافیت بین الملل - تعارض منافع را شرایطی می‌داند که در آن افراد یا نهادها (که می‌تواند دولت، رسانه، کسب و کار با سازمان مدنی باشد) در مواجه با انتخاب بین وظایف خود و منافع شخصی‌شان قرار می‌گردند.

نمونه‌های  تعارض منافع در زندگی روزمره

  • در مدرسه‌: دانش‌آموز مردد است که آیا در امتحان تقلب کند یا مردود شود؟ در لحظه تصمیم قرار می‌گیرد که کدام‌یک را انتخاب کند.
  • در خیابان: راننده‌ای عجله دارد که زودتر برسد او مجبور می‌شود که تخلف کند، از خط ویژه عبور کند، عبور یک‌طرفه و … یا به قانون عمل کند و دیر برسد؟ در اینجا نیز لحظه تعارض منافع پیش می‌آید.
  • در بیمارستان: بیماری در بیمارستان به پزشک مراجعه می‌کند و توان مالی برای پرداخت هزینه را ندارد و هزینه درمان هم زیاد است. آیا پزشک او را مداوا کند؟ در لحظه تصمیم قرار می‌گیرد.
  • در اداره: مأمور دولتی مشکل مالی دارد. فردی به او مراجعه کرده و برای انجام امری مغایر وظیفه به او پیشنهاد رشوه می‌دهد. آیا این کار را انجام دهد؟
  • در کسب‌وکار: یک شرکت تولیدی قصد تولید محصولی را دارد. آیا از یک ماده کم‌هزینه و پرضرر استفاده کند یا از یک ماده پرهزینه و کم ضرر؟
  • در فروشگاه: فروشنده محصول بی‌کیفیتی را خریداری کرده است. آیا از این محصول تمجید غیرواقعی کند یا به دلیل عدم فروش، ضرر مادی را متحمل شود؟
  • در رسانه: روزنامه‌ها با انتشار مطالب مفید و دور از حاشیه بسیاری از مخاطبین خود را از دست بدهند یا با انتشار مطالب زرد، غیرواقعی و حاشیه‌دار مخاطبان بیشتری را جذب کنند؟
  • در مصاحبه: گفتن «نمی‌دانم» در پاسخ به یک سؤال یا ارائه‌ی پاسخی کلی که منظور سؤال را تأمین نمی‌کند؟
  • در قضاوت: آیا از دوست خود طرفداری کند یا از غریبه‌ای صاحب حق حمایت کند؟
  • در جنگ: با احتمال حضور تعدادی از سربازان دشمن، به بیمارستان موشک بزنند یا خیر؟

نمونه های تعارض منافع در حاکمیت

 

  • سیاست‌مدار: سیاست‌مداری می‌خواهد علیه هم‌حزبی خود اظهارنظری صحیح کند، آیا این کار را انجام دهد یا خیر؟
  • وزیر: وزیری می‌خواهد در مناقصات شرکت یا در یک شرکت خانوادگی شرکت کند، آیا این کار را انجام دهد یا خیر؟
  • نماینده مجلس: نماینده مجلس می‌داند که احداث پالایشگاه در شهرستان متبوع خود دارای مزیت نیست، آیا این کار را انجام دهد یا خیر؟
  • مدیر کل: برای اتخاذ تصمیمی به نفع گروهی رشوه بگیرد یا خیر؟
  • مدیر: مدیر به شرح وظایف مصوب اکتفا کند یا فرای قانون و بدون جبران تلاش کند؟
  • مدیران: میزان دستمزد دریافتی توسط خود مدیران تعیین شود یا خیر؟

تعارض منافع منشأ همه مفاسد

با مثال‌های گفته شده واضح است که هیچ فسادی رخ نمی‌دهد مگر این که از تعارض منافعی آغاز شده باشد. به عنوان مثال:

  • در دروغ انتخاباتی، فرد با رعایت صداقت ممکن است شایستگی برای پیروزی در انتخابات را از دست دهد.
  • در رشوه/ اختلاس، فرد تصمیم درست و کارشناسی بگیرد یا شرایط مالی نامناسب خود را بهبود بخشد.
  • در بحث رانت، فرد عدالت را رعایت کند یا به نزدیکان خود کمک کند؟
  • در بحث دزدی، فرد جهت بهبود شرایط مالی نامناسب خود دزدی کند یا امانت بیت‌المال را رعایت کند؟

 

 


:: بازدید از این مطلب : 934
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 29 مرداد 1400

 درس‌های عاشورا راه درمان را نشان می‌دهد و عبرت‌ها راه پیش‌گیری را، اندیشه‌های فعّال و ذهن‌های هوشیار از مشاهده‌ی کربلا و پدید آمدن این حادثه‌ی بزرگ و دردناک، در تاریخ صدر اسلام، به عبرت‌ها و چرایی ایجاد آن می‌رسند که برای انسان‌های کوتاه‌بین، گرفتار در قالب‌ها قابل دسترسی نمی‌باشد، زیرا آنها حوادث را تا ریشه‌های آن نمی‌توانند پی‌جویی کنند.

من يك وقت عرض كردم: جا دارد ملت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، كار كشور اسلامی به جايی رسيد كه مردم مسلمان - از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضی‌شان، قاری‌شان و اجامر و اوباششان - در كوفه و كربلا جمع شدند و جگر گوشه‌ی پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيدند؟! خوب؛ انسان بايد به فكر فرو رود، كه چرا چنين شد؟ اين قضيه را بنده دو، سه سال پيش، در يكی دو سخنرانی، با عنوان "عبرتهای عاشورا" مطرح كردم. البته درسهای عاشورا مثل درس شجاعت و غيره جداست. از درسهای عاشورا مهمتر، عبرتهای عاشوراست. اين را من قبلاً گفته‌ام. كار به جايی برسد كه جلو چشم مردم، حرم پيغمبر را به كوچه و بازار بياورند و به آنها تهمت خارجی بزنند!
خارجی معنايش اين نيست كه اينها از كشورِ خارج آمده‌اند. آن زمان، اصطلاح خارجی، به معنای امروز به كار نمی‌رفت. خارجی يعنی جزو خوارج. يعنی خروج كننده. در اسلام، فرهنگی است معتنی به اين‌كه، اگر كسی عليه امام عادلْ خروج و قيام كند، مورد لعن خدا و رسول و مؤمنين و نيروهای مؤمنين قرار می‌گيرد. پس، خارجی يعنی كسی كه عليه امامِ عادل خروج می‌كند. لذا، همه‌ی مردم مسلمان، آن روز از خارجيها، يعنی خروج‌كننده‌ها، بدشان می‌آمد.
در حديث است كه «من خرج علی امام عادل فدمه هدر»؛ كسی كه در اسلام، عليه امام عادل خروج و قيام كند، خونش هدر است. اسلامی كه اين قدر به خونِ مردم اهميت می‌دهد، در اين‌جا، چنين برخوردی دارد. به هنگام قيام امام حسين عليه‌السّلام كسانی بودند كه پسر پيغمبر، پسر فاطمه‌ی زهرا و پسر اميرالمؤمنين را عليهم‌السّلام را به عنوان خروج كننده بر امام عادل معرفی كردند! امام عادل كيست؟ يزيد بن معاويه!
آن عدّه، در معرفی امام حسين عليه‌السّلام به عنوان خروج كننده، موفّق شدند. خوب؛ دستگاهِ حكومتِ ظالم، هر چه دلش می‌خواهد می‌گويد. مردم چرا بايد باور كنند؟! مردم چرا ساكت بمانند؟! آنچه بنده را دچار دغدغه می‌كند، همين جای قضيه است. می‌گويم: چه شد كه كار به اين‌جا رسيد؟! چه شد كه امّت اسلامی كه آن قدر نسبت به جزئيّات احكام اسلامی و آيات قرآنش دقّت داشت، در چنين قضيه‌ی واضحی، به اين صورت دچار غفلت و سهل‌انگاری شد كه ناگهان فاجعه‌ای به آن عظمت رخ داد؟! رخدادهايی چنين، انسان را نگران می‌كند. مگر ما از جامعه‌ی زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين عليهماالسّلام قرصتر و محكمتريم؟! چه كنيم كه آن گونه نشود؟ خوب؛ به سؤالی كه گفتيم «چه شد كه چنين شد؟» كسی جواب جامعی نداده است. مسائلی عنوان شده است كه البته كافی و وافی نيست. به همين دليل، قصد دارم امروز كوتاه و مختصر، درباره‌ی اصل قضيه صحبت كنم. آن‌گاه سررشته‌ی مطلب را به دستِ ذهن شما می‌سپارم تا خودتان درباره‌ی آن فكر كنيد. كسانی كه اهل مطالعه و انديشه‌اند، دنبال اين قضيه تحقيق و مطالعه كنند و كسانی كه اهل كار و عملند، دنبال اين باشند كه با چه تمهيداتی می‌توان جلو تكرار چنين قضايايی را گرفت؟
اگر امروز من و شما جلو قضيه را نگيريم، ممكن است پنجاه سال ديگر، ده سال ديگر يا پنج سال ديگر، جامعه‌ی اسلامی ما كارش به جايی برسد كه در زمان امام حسين عليه‌السّلام رسيده بود. مگر اين‌كه چشمان تيزی تا اعماق را ببيند؛ نگهبان امينی راه را نشان دهد؛ مردم صاحب فكری كار را هدايت كنند و اراده‌های محكمی پشتوانه‌ی اين حركت باشند. آن وقت، البته، خاكريزِ محكم و دژِ مستحكمی خواهد بود كه كسی نخواهد توانست در آن نفوذ كند. و الاّ، اگر رها كرديم، باز همان وضعيت پيش می‌آيد. آن‌وقت، اين خونها، همه هدر خواهد رفت.
در آن عهد، كار به جايی رسيد كه نواده‌ی مقتولينِ جنگ بدر كه به دست اميرالمؤمنين و حمزه و بقيه‌ی سرداران اسلام، به درك رفته بودند، تكيه بر جای پيغمبر زد، سرِ جگر گوشه‌ی همان پيغمبر را در مقابل خود نهاد و با چوبِ خيزران به لب و دندانش زد و گفت:
ليت اشياخی ببدرٍ شهدوا
جزع الخزرج من وقع الاسل
يعنی كشته‌های ما در جنگ بدر، برخيزند و ببينند كه با كشنده‌هايشان چه كار كرديم! قضيه، اين است. اين‌جاست كه قرآن می‌گويد عبرت بگيريد! اين‌جاست كه می‌گويد: «قُلْ سِيرُوا فِی الْأرْضِ» در سرزمين تاريخ سير كنيد و ببينيد چه اتّفاقی افتاده است؛ آن‌گاه خودتان را برحذر داريد.
بنده، برای اين‌كه اين معنا در فرهنگ كنونی كشور، ان‌شاءاللَّه به وسيله افراد صاحب رأی و نظر و فكر تبيين شود و دنبال گردد، نكاتی را به اختصار بيان می‌كنم:
ببينيد عزيزان من! به جماعت بشری كه نگاه كنيد، در هر جامعه و شهر و كشوری، از يك ديدگاه، مردم به دو قسم تقسيم می‌شوند: يك قسمْ كسانی هستند كه بر مبنای فكر خود، از روی فهميدگی و آگاهی و تصميم‌گيری كار می‌كنند. راهی را می‌شناسند و در آن راه - كه به خوب و بدش كار نداريم - گام برمی‌دارند. يك قِسم اينهايند كه اسمشان را خواص می‌گذاريم. قسم ديگر، كسانی هستند كه نمی‌خواهند بدانند چه راهی درست و چه حركتی صحيح است. در واقع نمی‌خواهند بفهمند، بسنجند، به تحليل بپردازند و درك كنند. به تعبيری ديگر، تابع جَوّند. به چگونگی جوّ نگاه می‌كنند و دنبال آن جوّ به حركت در می‌آيند. اسم اين قسم از مردم را عوام می‌گذاريم. پس، جامعه را می‌شود به خواص و عوام تقسيم كرد. اكنون دقّت كنيد تا نكته‌ای در باب خواص و عوام بگويم تا اين دو با هم اشتباه نشوند:
خواص چه كسانی هستند؟ آيا قشر خاصّی هستند؟ جواب، منفی است. زيرا در بين خواص، كنار افراد با سواد، آدمهای بی‌سواد هم هستند. گاهی كسی بی‌سواد است؛ اما جزو خواص است. يعنی می‌فهمد چه كار می‌كند. از روی تصميم‌گيری و تشخيص عمل می‌كند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحانی نپوشيده است. به‌هرحال، نسبت به قضايا از فهم برخوردار است.
در دوران پيش از پيروزی انقلاب، بنده در ايرانشهر تبعيد بودم. در يكی از شهرهای همجوار، چند نفر آشنا داشتيم كه يكی از آنها راننده بود، يكی شغل آزاد داشت و بالاخره، اهل فرهنگ و معرفت، به معنای خاص كلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها عامی اطلاق می‌شد. با اين حال جزو خواص بودند. آنها مرتّب برای ديدن ما به ايرانشهر می‌آمدند و از قضايای مذاكرات خود با روحانی شهرشان می‌گفتند. روحانی شهرشان هم آدم خوبی بود؛ منتها جزو عوامبود. ملاحظه می‌كنيد! راننده‌ی كمپرسی جزو خواص، ولی روحانی و پيشنماز محترم جزو عوام! مثلاً آن روحانی می‌گفت: «چرا وقتی اسم پيغمبر می‌آيد يك صلوات می‌فرستيد، ولی اسم «آقا» كه می‌آيد، سه صلوات می‌فرستيد؟!» نمی‌فهميد. راننده به او جواب می‌داد: روزی كه ديگر مبارزه‌ای نداشته باشيم؛ اسلام بر همه جا فائق شود؛ انقلاب پيروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، كه يك صلوات هم نمی‌فرستيم! امروز اين سه صلوات، مبارزه است! راننده می‌فهميد، روحانی نمی‌فهميد!
اين را مثال زدم تا بدانيد خواص كه می‌گوييم، معنايش صاحب لباسِ خاصی نيست. ممكن است مرد باشد، ممكن است زن باشد. ممكن است تحصيلكرده باشد، ممكن است تحصيل نكرده باشد. ممكن است ثروتمند باشد، ممكن است فقير باشد. ممكن است انسانی باشد كه در دستگاههای دولتی خدمت می‌كند، ممكن است جزو مخالفين دستگاههای دولتی طاغوت باشد. خواص كه می‌گوييم - از خوب و بدش - (خواص را هم باز تقسيم خواهيم كرد) يعنی كسانی كه وقتی عملی انجام می‌دهند، موضعگيری‌ای می‌كنند و راهی انتخاب می‌كنند، از روی فكر و تحليل است. می‌فهمند و تصميم می‌گيرند و عمل می‌كنند. اينها خواصند. نقطه‌ی مقابلش هم عوام است. عوام يعنی كسانی كه وقتی جوّ به سمتی می‌رود، آنها هم دنبالش می‌روند و تحليلی ندارند. يك وقت مردم می‌گويند «زنده باد!» اين هم نگاه می‌كند، می‌گويد «زنده باد!» يك وقت مردم می‌گويند «مرده باد!» نگاه می‌كند، می‌گويد «مرده باد!» يك وقت جوّ اين طور است؛ اين‌جا می‌آيد. يك وقت جو آن طور است؛ آن‌جا می‌رود!
يك وقت - فرض بفرماييد - حضرت «مسلم»وارد كوفه می‌شود. می‌گويند: «پسر عموی امام حسين عليه‌السّلام آمد. خاندان بنی‌هاشم آمدند. برويم. اينها می‌خواهند قيام كنند، می‌خواهند خروج كنند» و چه و چه. تحريك می‌شود، می‌رود دُور و بَرِ حضرت مسلم؛ می‌شوند هجده هزار بيعت كننده با مسلم! پنج، شش ساعت بعد، رؤسای قبايل به كوفه می‌آيند؛ به مردم می‌گويند: «چه كار می‌كنيد؟! با چه كسی می‌جنگيد؟! از چه كسی دفاع می‌كنيد؟! پدرتان را در می‌آورند!» اينها دور و بر مسلم را خالی می‌كنند و به خانه‌هايشان بر می‌گردند. بعد كه سربازان ابن زياد دور خانه‌ی «طوعه» را می‌گيرند تا مسلم را دستگير كنند، همينها از خانه‌هايشان بيرون می‌آيند و عليه مسلم می‌جنگند! هر چه می‌كنند، از روی فكر و تشخيص و تحليل درست نيست. هر طور كه جوّ ايجاب كرد، حركت می‌كنند. اينها عوامند. بنابراين، در هر جامعه، خواصی داريم و عوامی. فعلاً «عوام» را بگذاريم كنار و سراغ خواص برويم.
خواص، طبعاً دو جبهه‌اند: خواصِ جبهه‌ی حق و خواص جبهه‌ی باطل. عدّه‌ای اهل فكر و فرهنگ و معرفتند و برای جبهه‌ی حق كار می‌كنند. فهميده‌اند حق با كدام جبهه است. حق را شناخته‌اند و براساس تشخيص خود، برای آن، كار و حركت می‌كنند.اينها يك دسته‌اند. يك دسته هم نقطه‌ی مقابل حق و ضد حقّند. اگر باز به صدر اسلام برگرديم، بايد اين طور بگوييم كه «عدّه‌ای اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسين، عليهما السّلام هستند و طرفدار بنی‌هاشمند. عدّه‌ای ديگر هم اصحاب معاويه و طرفدار بنی‌اميّه‌اند.» بين طرفداران بنی‌اميّه هم، افراد با فكر، عاقل و زرنگ بودند. آنها هم جزو خواصند.
پس خواصِ يك جامعه، به دو گروهِ خواصِ طرفدار حق و خواصِ طرفدار باطل تقسيم می‌شوند. شما از خواص طرفدار باطل چه توقّع داريد؟ بديهی است توقّع اين است كه بنشينند عليه حق و عليه شما برنامه‌ريزی كنند. لذا بايد با آنها بجنگيد. با خواص طرفدار باطل بايد جنگيد. اين‌كه ترديد ندارد.
همين‌طور كه برای شما صحبت می‌كنم، پيش خودتان حساب كنيد و ببينيد كجاييد؟ اين‌كه می‌گوييم سررشته‌ی مطلب، سپرده به دست ذهن؛ يعنی تاريخ را با قصّه اشتباه نكنيم. تاريخ يعنی شرح حال ما، در صحنه‌ای ديگر:
خوشتر آن باشد كه وصف دلبران
گفته آيد در حديث ديگران
تاريخ يعنی من و شما؛ يعنی همينهايی كه امروز اين‌جا هستيم. پس، اگر ما شرحِ تاريخ را می‌گوييم، هر كداممان بايد نگاه كنيم و ببينيم در كدام قسمتِ داستان قرار گرفته‌ايم. بعد ببينيم كسی كه مثل ما در اين قسمت قرار گرفته بود، آن روز چگونه عمل كرد كه ضربه خورد؟ مواظب باشيم آن طور عمل نكنيم.
فرض كنيد شما در كلاس آموزش تاكتيك، شركت كرده‌ايد. در آن‌جا مثلاً جبهه‌ی دشمن فرضی را مشخّص می‌كنيد، جبهه خودی فرضی را هم مشخّص می‌كنيد. بعد متوجّه تاكتيك غلط جبهه‌ی خودی می‌شويد و می‌بينيد كه طراح نقشه‌ی خودی، فلان اشتباه را كرده است. شما ديگر در وقتی كه می‌خواهيد تاكتيك طرّاحی كنيد، نبايد مرتكب آن اشتباه شويد. يا مثلاً تاكتيك درست بوده؛ اما فرمانده يا بيسيمچی يا توپچی يا قاصد و يا سرباز ساده، در جبهه‌ی خودی، فلان اشتباه را كرده‌اند. می‌فهميد كه شما نبايد آن اشتباه را تكرار كنيد. تاريخ، اين گونه است.
شما خودتان را در صحنه‌ای كه از صدر اسلام تبيين می‌كنم، پيدا كنيد. يك عدّه جزو عوامند و قدرت تصميم‌گيری ندارند. عوام، بسته به خوش طالعی خود، اگر تصادفاً در مقطعی از زمان قرار گرفتند كه پيشوايانی مثل امام اميرالمؤمنين عليه‌السّلام و امام راحل ما رضوان‌اللَّه تعالی عليه، بر سرِ كار بودند و جامعه را به سمت بهشت می‌بردند، به ضربِ دستِ خوبان، به سمت بهشت رانده خواهند شد. اما اگر بخت با آنها يار نبود و در مقطعی قرار گرفتند كه «وجعلنا هم ائمة يدعون الی‌النارِ» و يا «الم‌تر الی‌الذين بدلوا نعمةالله كفرا و احلوا قومهم دارالبوارِ. جهنم يصلونها و بئس القرارِ» به سمت دوزخ خواهند رفت. پس، بايد مواظب باشيد جزو عوام قرار نگيريد.
جزو عوام قرار نگرفتن، بدين معنا نيست كه حتماً در پی كسب تحصيلات عاليه باشيد؛ نه! گفتم كه معنای عوام اين نيست. ای بسا كسانی كه تحصيلات عاليه هم كرده‌اند؛ اما جزو عوامند. ای بسا كسانی كه تحصيلات دينی هم كرده‌اند؛ اما جزو عوامند. ای بسا كسانی كه فقير يا غنی‌اند؛ اما جزو عوامند. عوام بودن، دستِ خودِ من و شماست. بايد مواظب باشيم كه به اين جَرگه نپيونديم. يعنی هر كاری می‌كنيم از روی بصيرت باشد. هر كس كه از روی بصيرت كار نمی‌كند، عوام است. لذا، می‌بينيد قرآن درباره‌ی پيغمبر می‌فرمايد: «ادعوا الی‌الله علی بصيرة انا و من اتبعنی.» يعنی من و پيروانم با بصيرت عمل می‌كنيم، به دعوت می‌پردازيم و پيش می‌رويم. پس، اوّل ببينيد جزو گروه عواميد يا نه. اگر جزو گروه عواميد، به سرعت خودتان را از آن گروه خارج كنيد. بكوشيد قدرت تحليل پيدا كنيد؛ تشخيص دهيد و به معرفت دست يابيد.
و اما گروه خواص. در گروه خواص، بايد ببينيم جزو خواصِ طرفدارِ حقّيم، يا از جمله‌ی خواص طرفدار باطل محسوب می‌شويم. اين‌جا قضيه برای ما روشن است. خواص جامعه‌ی ما، جزو خواص طرفدار حقّند و در اين ترديدی نيست. زيرا به قرآن، به سنّت، به عترت، به راه خدا و به ارزشهای اسلامی دعوت می‌كنند. امروز، جمهوری اسلامی برخوردار از خواصِ طرفدارِ حقّ است. پس، خواصِ طرفدار باطل، حسابشان جداست و فعلاً به آنها كاری نداريم. به سراغِ خواصِ طرفدار حق می‌رويم.
همه‌ی دشواری قضيه، از اين‌جا به بعد است. عزيزان من! خواصِ طرفدارِ حق، دو نوعند. يك نوع كسانی هستند كه در مقابله با دنيا، زندگی، مقام، شهوت، پول، لذّت، راحت، نام و همه‌ی متاعهای خوبْ قرار دارند. اينهايی كه ذكر كرديم، همه از متاعهای خوب است. همه‌اش جزو زيباييهای زندگی است. «متاع الحياة الّدنيا.» متاع، يعنی بهره. اينها بهره‌های زندگی دنيوی است. در قرآن‌كه می‌فرمايد «متاع الحياة الدنيا»، معنايش اين نيست كه اين متاع، بد است؛ نه. متاع است و خدا برای شما آفريده است. منتها اگر در مقابل اين متاعها و بهره‌های زندگی، خدای ناخواسته آن قدر مجذوب شديد كه وقتی پای تكليفِ سخت به ميان آمد، نتوانستيد دست برداريد، واويلاست! اگر ضمن بهره بردن از متاعهای دنيوی، آن‌جا كه پای امتحان سخت پيش می‌آيد، می‌توانيد از آن متاعها به راحتی دست برداريد، آن وقتْ حساب است.
می‌بينيد كه حتّی خواصِ طرفدارِ حق هم به دو قسم تقسيم می‌شوند. اين مسائل، دقّت و مطالعه لازم دارد. بر حسب اتّفاق نمی‌شود جامعه، نظام و انقلاب را بيمه كرد. بايد به مطالعه و دقّت و فكر پرداخت. اگر در جامعه‌ای، آن نوعِ خوبِ خواصِ طرفدارِ حق؛ يعنی كسانی كه می‌توانند در صورت لزوم از متاع دنيوی دست بردارند، در اكثريت باشند، هيچ وقت جامعه‌ی اسلامی به سرنوشت جامعه‌ی دوران امام حسين عليه‌السّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بيمه است. اما اگر قضيه به عكس شد و نوع ديگرِ خواصِ طرفدار حق - دل سپردگان به متاع دنيا. آنان كه حق شناسند، ولی درعين‌حال مقابل متاع دنيا، پايشان می‌لرزد - در اكثريت بودند، وامصيبتاست!
اصلاً دنيا يعنی چه؟ يعنی پول، يعنی خانه، يعنی شهوت، يعنی مقام، يعنی اسم و شهرت، يعنی پست و مسؤوليت، و يعنی جان. اگر كسانی برای حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آن‌جا كه بايد حق بگويند، نگويند، چون جانشان به خطر می‌افتد، يا برای مقامشان يا برای شغلشان يا برای پولشان يا محبّت به اولاد، خانواده و نزديكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، اگر عده‌ی این‌ها زیاد باشد آن وقت دیگر واویلاست. آن وقت حسين‌بن‌علی‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشيده خواهند شد. آن وقت، يزيدها بر سرِ كار می‌آيند و بنی‌اميّه، هزار ماه بر كشوری كه پيغمبر به وجود آورده بود، حكومت خواهند كرد و امامت به سلطنت تبديل خواهد شد، امامت به سلطنت تبديل خواهد شد!
جامعه‌ی اسلامی، جامعه‌ی امامت است. يعنی در رأس جامعه، امام است. انسانی كه قدرت دارد، اما مردم از روی ايمان و دل، از او تبعيت می‌كنند و پيشوای آنان است. اما سلطان و پادشاه كسی است كه با قهر و غلبه بر مردم حكم می‌راند. مردم دوستش ندارند. مردم قبولش ندارند. مردم به او اعتقاد ندارند. (البته مردمی كه سرشان به تنشان بيرزد.) درعين‌حال، با قهر و غلبه، بر مردم حكومت می‌كند. بنی‌اميّه، امامت را در اسلام به سلطنت و پادشاهی تبديل كردند و هزار ماه - يعنی نود سال! - در دولت بزرگ اسلامی، حاكميت داشتند. بنای كجی كه بنی‌اميّه پايه‌گذاری كردند، چنان بود كه بعد از انقلاب عليه آنان و سقوطشان، با همان ساختار غلط در اختيار بنی‌عبّاس قرار گرفت. بنی‌عبّاس كه آمدند، به مدّت شش قرن، به عنوانِ خلفا و جانشينان پيغمبر، بر دنيای اسلام حكومت كردند. خلفا يا به تعبير بهتر پادشاهان اين خاندان، اهل شُرب خمر و فساد و فحشا و خباثت و ثروت‌اندوزی و اشرافيگيری و هزار فسق و فجور ديگر مثل بقيه سلاطينِ عالم - بودند. آنها به مسجد می‌رفتند؛ برای مردم نماز می‌خواندند و مردم نيز به امامتشان اقتدا می‌كردند و آن اقتدا، كمتر از روی ناچاری و بيشتر به خاطر اعتقادات اشتباه و غلط بود؛ زيرا اعتقاد مردم را خراب كرده بودند.
آری! وقتی خواصِ طرفدارِ حق، يا اكثريت قاطعشان، در يك جامعه، چنان تغيير ماهيت می‌دهند كه فقط دنيای خودشان برايشان اهميت پيدا می‌كند؛ وقتی از ترس جان، از ترس تحليل و تقليل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر می‌شوند حاكميت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمی‌ايستند و از حق طرفداری نمی‌كنند و جانشان را به خطر نمی‌اندازند؛ آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسين‌بن‌علی عليه‌السّلام - با آن وضع - آغاز می‌شود. حكومت به بنی‌اميّه و شاخه‌ی مروان» و بعد به بنی‌عبّاس و آخرش هم به سلسله‌ی سلاطين در دنيای اسلام، تا امروز می‌رسد!
امروز به دنيای اسلام و به كشورهای مختلف اسلامی و سرزمينی كه خانه‌ی خدا و مدينةالنّبی در آن قرار دارد، نگاه كنيد و ببينيد چه فُسّاق و فُجّاری در رأس قدرت و حكومتند! بقيه‌ی سرزمينها را نيز با آن سرزمين قياس كنيد. لذا، شما در زيارت عاشورا می‌گوييد: «اللهمّ العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد» در درجه‌ی اوّل، گذارندگان خشت اوّل را لعنت می‌كنيم، كه حق هم همين است.
اكنون كه اندكی به تحليل حادثه‌ی عبرت‌انگيز عاشورا نزديك شديم، به سراغ تاريخ می‌رويم:
دورانِ لغزشِ خواصِ طرفدارِ حق، حدوداً هفت، هشت سال پس از رحلت پيغمبر شروع شد. به مسأله‌ی خلافت، اصلاً كار ندارم. مسأله‌ی خلافت، جدا از جريان بسيار خطرناكی است كه می‌خواهم به آن بپردازم. قضايا، كمتر از يك دهه پس از رحلت پيغمبر شروع شد. ابتدا سابقه‌داران اسلام - اعم از صحابه و ياران و كسانی كه در جنگهای زمان پيغمبر شركت كرده بودند - از امتيازات برخوردار شدند، كه بهره‌مندی مالی بيشتر از بيت‌المال، يكی از آن امتيازات بود. چنين عنوان شده بود كه تساوی آنها با سايرين درست نيست و نمی‌توان آنها را با ديگران يكسان دانست! اين، خشتِ اوّل بود. حركتهای منجر به انحراف، اين گونه از نقطه‌ی كمی آغاز می‌شود و سپس هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بيشتری می‌بخشد. انحرافات، از همين نقطه شروع شد، تا به اواسط دوران عثمان رسيد. در دوران خليفه‌ی سوم، وضعيت به گونه‌ای شد كه برجستگان صحابه‌ی پيغمبر، جزو بزرگترين سرمايه‌داران زمان خود محسوب می‌شدند! توجّه می‌كنيد! يعنی همين صحابه‌ی عالی‌مقام كه اسمهايشان معروف است - طلحه، زبير، سعدبن‌ابی‌وقّاص و غيره - اين بزرگان، كه هر كدام يك كتاب قطور سابقه‌ی افتخارات در بدر و حُنين و اُحد داشتند، در رديف اول سرمايه‌داران اسلام قرار گرفتند. يكی از آنها، وقتی مُرد و طلاهای مانده از او را خواستند بين ورثه تقسيم كنند، ابتدا به صورت شمش درآوردند و سپس با تبر، بنای شكست و خرد كردن آنها را گذاشتند. مثل هيزم، كه با تبر به قطعات كوچك تقسيم كنند! طلا را قاعدتاً با سنگِ مثقال می‌كشند. ببينيد چقدر طلا بوده، كه آن را با تبر می‌شكسته‌اند! اينها در تاريخْ ضبط شده است و مسائلی نيست كه بگوييم شيعه در كتابهای خود نوشته‌اند. حقايقی است كه همه در ثبت و ضبط آن كوشيده‌اند. مقدار درهم و ديناری كه از اينها به جا می‌ماند، افسانه‌وار بود.
همين وضعيت، مسائل دوران اميرالمؤمنين عليه‌لصّلاة والسّلام را به وجود آورد. يعنی در دوران آن حضرت، چون عدّه‌ای مقام برايشان اهميت پيدا كرد، با علی در افتادند. بيست و پنج سال از رحلت پيغمبر می‌گذشت و خيلی از خطاها و اشتباهات شروع شده بود. نَفَس اميرلمومنين عليه‌الصلاة والسلام نَفَس پيغمبر بود. اگر بيست و پنج سال فاصله نيفتاده بود، اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاة والسّلام برای ساختن آن جامعه مشكلی نداشت. اما با جامعه‌ای مواجه شد كه: «يأخذون مال الله دولا و عبادالله خولا و دين‌الله دخلا بينهم» جامعه‌ای است كه در آن، ارزشها تحت‌الشّعاع دنياداری قرار گرفته بود. جامعه‌ای است كه اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاة والسّلام، وقتی می‌خواهد مردم را به جهاد ببرد، آن همه مشكلات و دردسر برايش دارد! خواص دوران او - خواص طرفدار حق يعنی كسانی كه حق را می‌شناختند - اكثرشان كسانی بودند كه دنيا را بر آخرت ترجيح می‌دادند! نتيجه اين شد كه اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاة والسّلام بالاجبار سه جنگ به راه انداخت؛ عمر چهار سال و نه ماه حكومت خود را دائماً در اين جنگها گذراند و عاقبت هم به دست يكی از آن آدمهای خبيث به شهادت رسيد.
خون اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاة والسّلام به قدر خون امام حسين عليه‌السّلام با ارزش است. شما در زيارت وارث می‌خوانيد: «السّلام عليك يا ثاراللَّه و ابن ثاره.» يعنی خدای متعال، صاحب خونِ امام حسين عليه‌السّلام و صاحب خون پدر او اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاة والسّلام است. اين تعبير، برای هيچ كس ديگر نيامده است. هر خونی كه بر زمين ريخته می‌شود، صاحبی دارد. كسی كه كشته می‌شود، پدرش صاحب خون است؛ فرزندش صاحب خون است؛ برادرش صاحب خون است. خونخواهی و مالكيّت حقِّ دم را عرب «ثار» می‌گويد. «ثارِ» امام حسين عليه‌السّلام از آنِ خداست. يعنی حقّ خونِ امام حسين عليه‌السّلام و پدر بزرگوارش، متعلّق به خودِ خداست. صاحب خونِ اين دو نفر، خودِ ذات مقدّس پروردگار است.
اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاة والسّلام به خاطرِ وضعيّت آن روز جامعه‌ی اسلامی به شهادت رسيد. بعد نوبت امامت به امام حسن عليه‌السّلام رسيد و در همان وضعيت بود كه آن حضرت نتوانست بيش از شش ماه دوام بياورد. تنهای تنهايش گذاشتند. امام حسن مجتبی عليه‌السّلام می‌دانست كه اگر با همان عدّه‌ی معدود اصحاب و ياران خود با معاويه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقی زيادی كه بر خواص جامعه‌ی اسلامی حاكم بود، نخواهد گذاشت كه دنبال خون او را بگيرند! تبليغات، پول و زرنگيهای معاويه، همه را تصرّف خواهد كرد و بعد از گذشت يكی دو سال، مردم خواهند گفت امام حسن عليه‌السّلام بيهوده در مقابل معاويه قد علم كرد. لذا، با همه‌ی سختيها ساخت و خود را به ميدان شهادت نينداخت؛ زيرا می‌دانست خونش هدر خواهد شد.
گاهی شهيد شدن آسان‌تر از زنده ماندن است! حقّاً كه چنين است! اين نكته را اهل معنا و حكمت و دقّت، خوب درك می‌كنند. گاهی زنده ماندن و زيستن و تلاش كردن در يك محيط، به مراتب مشكلتر از كشته شدن و شهيد شدن و به لقای خدا پيوستن است. امام حسن عليه‌السّلام اين مشكل را انتخاب كرد.
وضع آن زمان چنين بوده است. خواص تسليم بودند و حاضر نمی‌شدند حركتی كنند. يزيد كه بر سرِ كار آمد، جنگيدن با او امكان‌پذير شد. به تعبيری ديگر: كسی كه در جنگ با يزيد كشته می‌شد، خونش، به دليل وضعيّت خرابی كه يزيد داشت، پامال نمی‌شد. امام حسين عليه‌السّلام به همين دليل قيام كرد. وضع دوران يزيد به گونه‌ای بود كه قيام، تنها انتخابِ ممكن به نظر می‌رسيد. اين، به‌خلاف دوران امام حسن عليه‌السّلام بود كه دو انتخابِ شهيد شدن و زنده ماندن وجود داشت و زنده ماندن، ثواب و اثر و زحمتش بيش از كشته شدن بود. لذا، انتخاب سخت‌تر را امام حسن عليه‌السّلام كرد. اما در زمان امام حسين عليه‌السّلام، وضع بدان گونه نبود. يك انتخاب بيشتر وجود نداشت. زنده ماندن معنی نداشت؛ قيام نكردن معنی نداشت و لذا بايستی قيام می‌كرد. حال اگر در اثر آن قيام به حكومت می‌رسيد، رسيده بود. كشته هم می‌شد، شده بود. بايستی راه را نشان می‌داد و پرچم را بر سرِ راه می‌كوبيد تا معلوم باشد وقتی كه وضعيت چنان است، حركت بايد چنين باشد.
وقتی امام حسين عليه‌السّلام قيام كرد - با آن عظمتی كه در جامعه‌ی اسلامی داشت - بسياری از خواص به نزدش نيامدند و به او كمك نكردند. ببينيد وضعيت در يك جامعه، تا چه اندازه به وسيله‌ی خواصی كه حاضرند دنيای خودشان را به راحتی بر سرنوشت دنيای اسلام در قرنهای آينده ترجيح دهند، خراب می‌شود!
به قضايای قيام امام حسين عليه‌السّلام و حركت وی از مدينه نگاه می‌كردم. به اين نكته برخوردم كه يك شب قبل از آن شبی كه آن حضرت از مدينه خارج شود، عبداللَّه‌بن زبير بيرون آمده بود. هر دو، در واقع، يك وضعيّت داشتند؛ اما امام حسين عليه‌السّلام كجا، عبداللَّه‌بن زيبر كجا! سخن گفتن امام حسين عليه‌السّلام و مقابله و مخاطبه‌اش از چنان صلابتی برخوردار بود كه وليد حاكم وقت مدينه، جرأت نمی‌كرد با وی به درشتی حرف بزند! مروان يك كلمه در انتقاد از آن حضرت بر زبان آورد. چون انتقادش نابجا بود حضرت چنان تشری به او زد كه مجبور شد سرجايش بنشيند. آن وقت امثال همين مروان، خانه‌ی عبداللَّه‌بن زبير را به محاصره درآوردند. عبداللَّه، برادرش را با اين پيام نزد آنها فرستاد كه اگر اجازه بدهيد، فعلاً به دارالخلافه نيايم. به او اهانت كردند و گفتند: پدرت را در می‌آوريم! اگر از خانه‌ات بيرون نيايی، به قتلت می‌رسانيم و چه‌ها می‌كنيم! چنان تهديدی كردند كه عبداللَّه‌بن زبير به التماس افتاد و گفت: پس اجازه بدهيد فعلاً برادرم را بفرستم؛ خودم فردا به دارالخلافه می‌آيم. آن قدر اصرار و التماس كرد كه يكی واسطه شد و گفت: امشب را به او مهلت بدهيد.
عبداللَّه بن زبير، با اين‌كه شخصيتی سرشناس و با نفوذ بود، اين قدر وضعيتش با امام حسين عليه‌السّلام فرق داشت. كسی جرأت نمی‌كرد با آن حضرت به درشتی صحبت كند. از مدينه هم كه بيرون آمد، چه در بين راه و چه در مكه، هر كس به او رسيد و همصحبت شد، خطابش به آن حضرت «جعلت فداك» (قربانت گردم) و پدر و مادرم قربانت گردند و «عمّی و خالی فداك» (عمو و دايی‌ام قربانت گردند) بود. برخورد عمومی با امام حسين عليه‌السّلام اين گونه بود. شخصيّت او در جامعه‌ی اسلامی، چنين ممتاز و برجسته بود. عبداللَّه بن مطيع، در مكه نزد امام حسين عليه‌السّلام آمد و عرض كرد: «يابن‌رسول‌اللَّه! ان قتلت لنسترقّن بعدك.» اگر تو قيام كنی و كشته شوی، بعد از تو، كسانی كه دارای حكومتند، ما را به بردگی خواهند برد. امروز به احترام تو، از ترس تو و از هيبت توست كه راهِ عادی خودشان را می‌روند.
عظمت مقام امام حسين عليه‌السّلام در بين خواص چنين است كه حتّی ابن عبّاس در مقابلش خضوع می‌كند؛ عبداللَّه بن جعفر خضوع می‌كند، عبداللَّه‌بن زبير با آن‌كه از حضرت خوشش نمی‌آيد خضوع می‌كند. بزرگان و همه‌ی خواصِ اهل حق، در برابر عظمت مقام او، خاضعند. خاضعان به او، خواص جبهه‌ی حقّند؛ كه طرف حكومت نيستند؛ طرف بنی‌اميّه نيستند و طرف باطل نيستند. در بين آنها، حتّی شيعيان زيادی هستند كه اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاة والسّلام را قبول دارند و او را خليفه‌ی اوّل می‌دانند. اما همه‌ی اينها، وقتی كه با شدّت عملِ دستگاه حاكم مواجه می‌شوند و می‌بينند بناست جانشان، سلامتی‌شان، راحتی‌شان، مقامشان و پولشان به خطر بيفتد، پس می‌زنند! اينها كه پس زدند، عوام مردم هم به آن طرف رو می‌كنند.
وقتی به اسامی كسانی كه از كوفه برای امام حسين عليه‌السّلام نامه نوشتند و او را دعوت كردند، نگاه می‌كنيد، می‌بينيد همه جزو طبقه‌ی خواص و از زبدگان و برجستگان جامعه‌اند. تعداد نامه‌ها زياد است. صدها صفحه نامه و شايد چندين خورجين يا بسته‌ی بزرگ نامه، از كوفه برای امام حسين عليه‌السّلام فرستاده شد. همه‌ی نامه‌ها را بزرگان و اعيان و شخصيتهای برجسته و نام و نشاندار و همان خواص نوشتند. منتها مضمون و لحن نامه‌ها را كه نگاه كنيد، معلوم می‌شود از اين خواصِ طرفدارِ حق، كدامها جزو دسته‌ای هستند كه حاضرند دينشان را قربانی دنيايشان كنند و كدامها كسانی هستند كه حاضرند دنيايشان را قربانی دينشان كنند. از تفكيكِ نامه‌ها هم می‌شود فهميد كه عدّه‌ی كسانی كه حاضرند دينشان را قربانی دنيا كنند، بيشتر است. نتيجه در كوفه آن می‌شود كه مسلم بن عقيل به شهادت می‌رسد و از همان كوفه‌ای كه هجده هزار شهروندش با مسلم بيعت كردند، بيست، سی هزار نفر يا بيشتر، برای جنگ با امام حسين عليه‌السّلام به كربلا می‌روند! يعنی حركت خواص، به دنبال خود، حركت عوام را می‌آورد.
نمی‌دانم عظمت اين حقيقت كه برای هميشه گريبان انسانهای هوشمند را می‌گيرد، درست برای ما روشن می‌شود يا نه؟ ماجرای كوفه را لابد شنيده‌ايد. به امام حسين عليه‌السّلام نامه نوشتند و آن حضرت در نخستين گام، مسلم‌بن عقيل را به كوفه اعزام كرد. با خود انديشيد مسلم را به آن‌جا می‌فرستم. اگر خبر داد كه اوضاع مساعد است، خود نيز راهی كوفه می‌شوم. مسلم بن عقيل به محض ورود به كوفه، به منزل بزرگان شيعه وارد شد و نامه‌ی حضرت را خواند. گروه گروه، مردم آمدند و همه، اظهار ارادت كردند. فرماندار كوفه، نعمان‌بن‌بشير نام داشت كه فردی ضعيف و ملايم بود. گفت: تا كسی با من سرِ جنگ نداشته باشد، جنگ نمی‌كنم. لذا با مسلم مقابله نكرد. مردم كه جو را آرام و ميدان را باز می‌ديدند، بيش از پيش با حضرت بيعت كردند. دو، سه تن از خواصِ جبهه‌ی باطل - طرفداران بنی‌اميّه - به يزيد نامه نوشتند كه اگر می‌خواهی كوفه را داشته باشی، فرد شايسته‌ای را برای حكومت بفرست. چون نعمان بن بشير نمی‌تواند در مقابل مسلم‌بن عقيل مقاومت كند. يزيد هم عبيداللَّه بن زياد، فرماندار بصره را حكم داد كه علاوه بر بصره - به قول امروز با حفظ سمت - كوفه را نيز تحت حكومت خود درآور. عبيداللَّه بن زياد از بصره تا كوفه يكسره تاخت. در قضيه‌ی آمدن او به كوفه هم نقش خواص معلوم می‌شود، كه اگر ديدم مجالی هست، بخشی از آن را برايتان نقل خواهم كرد. او هنگامی به دروازه‌ی كوفه رسيد كه شب بود. مردم معمولی كوفه - از همان عوامی كه قادر به تحليل نبودند - تا ديدند فردی با اسب و تجهيزات و نقاب بر چهره وارد شهر شد، تصوّر كردند امام حسين عليه‌السّلام است. جلو دويدند و فرياد السّلام عليك يا بن رسول‌اللَّه در فضا طنين افكند!
ويژگی فرد عامی، چنين است. آدمی كه اهل تحليل نيست، منتظر تحقيق نمی‌شود. ديدند فردی با اسب و تجهيزات وارد شد. بی آن‌كه يك كلمه حرف با او زده باشند، تصوّر غلط كردند. تا يكی گفت او امام حسين عليه‌السّلام است همه فرياد امام حسين، امام حسين برآوردند! به او سلام كردند و مقدمش را گرامی داشتند؛ بی آن‌كه صبر كنند تا حقيقت آشكار شود. عبيداللَّه هم اعتنايی به آنها نكرد و خود را به دارالاماره رساند و از همان جا طرح مبارزه با مسلم بن عقيل را به اجرا گذاشت. اساس كار او عبارت از اين بود كه طرفداران مسلم بن عقيل را با اشدّ فشار مورد تهديد و شكنجه قرار دهد. بدين جهت، هانی بن عروه را با غدر و حيله به دارالاماره كشاند و به ضرب و شتم او پرداخت. وقتی گروهی از مردم در اعتراض به رفتار او دارالاماره را محاصره كردند، با توسل به دروغ و نيرنگ، آنها را متفرق كرد.
در اين مقطع هم، نقش خواصِ به اصطلاح طرفدارِ حق كه حق را شناختند و تشخيص دادند، اما دنيايشان را بر آن مرجّح دانستند، آشكار می‌شود. از طرف ديگر، حضرت مسلم با جمعيت زيادی به حركت درآمد. در تاريخ «ابن اثير» آمده است كه گويی سی هزار نفر اطراف مسلم گرد آمده بودند. از اين عدّه فقط چهار هزار نفر دوْرادوْر محلّ اقامت او ايستاده بودند و شمشير به دست، به نفع مسلم بن عقيل شعار می‌دادند.
اين وقايع، مربوط به روز نهم ذی‌الحجّه است. كاری كه ابن زياد كرد اين بود كه عده‌ای از خواص را وارد دسته‌های مردم كرد تا آنها را بترسانند. خواص هم در بين مردم می‌گشتند و می‌گفتند با چه كسی سر جنگ داريد؟! چرا می‌جنگيد؟! اگر می‌خواهيد در امان باشيد، به خانه‌هايتان برگرديد. اينها بنی‌اميه‌اند. پول و شمشير و تازيانه دارند. چنان مردم را ترساندند و از گرد مسلم پراكندند كه آن حضرت به وقت نماز عشا هيچ كس را همراه نداشت؛ هيچ‌كس!
آن گاه ابن زياد به مسجد كوفه رفت و اعلان عمومی كرد كه همه بايد به مسجد بيايند و نماز عشايشان را به امامت من بخوانند!
تاريخ می‌نويسد: مسجد كوفه مملو از جمعيتی شد كه پشت سر ابن زياد به نماز عشا ايستاده بودند. چرا چنين شد؟ بنده كه نگاه می‌كنم، می‌بينم خواصِ طرفدارِ حق مقصرند و بعضی‌شان در نهايت بدی عمل كردند. مثل چه كسی؟ مثل شريح قاضی. شريح قاضی كه جزو بنی‌اميّه نبود! كسی بود كه می‌فهميد حق با كيست. می‌فهميد كه اوضاع از چه قرار است. وقتی هانی بن عروه را با سر و روی مجروح به زندان افكندند، سربازان و افراد قبيله‌ی او اطراف قصر عبيداللَّه زياد را به كنترل خود درآوردند.
ابن زياد ترسيد. آنها می‌گفتند: شما هانی را كشته‌ايد. ابن زياد به شريح قاضی گفت: برو ببين اگر هانی زنده است، به مردمش خبر بده. شريح ديد هانی بن عروه زنده، اما مجروح است. تا چشم هانی به شريح افتاد، فرياد برآورد: ای مسلمانان! اين چه وضعی است؟! پس قوم من چه شدند؟! چرا سراغ من نيامدند؟! چرا نمی‌آيند مرا از اين‌جا نجات دهند؟! مگر مرده‌اند؟! شريح قاضی گفت: می‌خواستم حرفهای هانی را به كسانی كه دورِ دارالاماره را گرفته بودند، منعكس كنم. اما افسوس كه جاسوس عبيداللَّه آن‌جا حضور داشت و جرأت نكردم! جرأت نكردم يعنی چه؟ يعنی همين كه ما می‌گوييم ترجيح دنيا بر دين! شايد اگر شريح همين يك كار را انجام می‌داد، تاريخ عوض می‌شد. اگر شريح به مردم می‌گفت كه هانی زنده است، اما مجروح در زندان افتاده و عبيداللَّه قصد دارد او را بكشد، با توجّه به اين‌كه عبيداللَّه هنوز قدرت نگرفته بود، آنها می‌ريختند و هانی را نجات می‌دادند. با نجات هانی هم قدرت پيدا می‌كردند، روحيه می‌يافتند، دارالاماره را محاصره می‌كردند، عبيداللَّه را می‌گرفتند؛ يا می‌كشتند و يا می‌فرستادند می‌رفت. آن گاه كوفه از آنِ امام حسين عليه‌السّلام می‌شد و ديگر واقعه‌ی كربلا اتّفاق نمی‌افتاد! اگر واقعه‌ی كربلا اتّفاق نمی‌افتاد؛ يعنی امام حسين عليه‌السّلام به حكومت می‌رسيد. حكومت حسينی، اگر شش ماه هم طول می‌كشيد برای تاريخ، بركات زيادی داشت. گرچه، بيشتر هم ممكن بود طول بكشد.
يك وقت يك حركت بجا، تاريخ را نجات می‌دهد و گاهی يك حركت نابجا كه ناشی از ترس و ضعف و دنياطلبی و حرص به زنده ماندن است، تاريخ را در ورطه‌ی گمراهی می‌غلتاند. ای شريح قاضی! چرا وقتی كه ديدی هانی در آن وضعيت است، شهادت حق ندادی؟! عيب و نقصِ خواصِ ترجيح دهنده‌ی دنيا بر دين، همين است.
به داخل شهر كوفه برگرديم: وقتی كه عبيداللَّه بن زياد به رؤسای قبايل كوفه گفت برويد و مردم را از دور مسلم پراكنده كنيد وگرنه پدرتان را در می‌آورم چرا امر او را اطاعت كردند؟! رؤسای قبايل كه همه‌شان اموی نبودند و از شام نيامده بودند! بعضی از آنها جزو نويسندگان نامه به امام حسين عليه‌السّلام بودند. شَبَثْ بن ربْعی يكی از آنها بود كه به امام حسين عليه‌السّلام نامه نوشت و او را به كوفه دعوت كرد. همو، جزو كسانی است كه وقتی عبيداللَّه گفت برويد مردم را از دور مسلم متفرّق كنيد قدم پيش گذاشت و به تهديد و تطميع و ترساندن اهالی كوفه پرداخت!
چرا چنين كاری كردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در يك لحظه‌ی حسّاس، به جای اين‌كه از ابن زياد بترسند، از خدا می‌ترسيدند، تاريخ عوض می‌شد. گيرم كه عوام متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنی كه دوْر مسلم بودند، از او دست كشيدند؟ بين اينها افرادی خوب و حسابی بودند كه بعضيشان بعداً در كربلا شهيد شدند؛ اما اين‌جا، اشتباه كردند.
البته آنهايی كه در كربلا شهيد شدند، كفّاره‌ی اشتباهشان داده شد. درباره‌ی آنها بحثی نيست و اسمشان را هم نمی‌آوريم. اما كسانی از خواص، به كربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفيق پيدا نكردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابين شوند. چه فايده؟! وقتی امام حسين عليه‌السّلام كشته شد؛ وقتی فرزند پيغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتی حركت تاريخ به سمت سراشيب آغاز شد، ديگرچه فايده؟! لذاست كه در تاريخ، عدّه‌ی توّابين، چند برابر عدّه‌ی شهدای كربلاست. شهدای كربلا همه در يك روز كشته شدند؛ توّابين نيز همه در يك روز كشته شدند. اما اثری كه توّابين در تاريخ گذاشتند، يك هزارم اثری كه شهدای كربلا گذاشتند، نيست! به‌خاطر اين‌كه در وقت خود نيامدند. كار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند. دير تصميم گرفتند و دير تشخيص دادند.
چرا مسلم بن عقيل را با اين‌كه می‌دانستيد نماينده‌ی امام است، تنها گذاشتيد؟! آمده بود و با او بيعت هم كرده بوديد. قبولش هم داشتيد. به عوام كاری ندارم. خواص را می‌گويم. چرا هنگام عصر و سرِ شب كه شد، مسلم را تنها گذاشتيد تا به خانه‌ی طوعه پناه ببرد؟! اگر خواص، مسلم را تنها نمی‌گذاشتند و مثلاً، عدّه به صد نفر می‌رسيد، آن صد نفر دور مسلم را می‌گرفتند. خانه‌ی يكی‌شان را مقرّ فرماندهی می‌كردند. می‌ايستادند و دفاع می‌كردند. مسلم، تنها هم كه بود، وقتی خواستند دستگيرش كنند، ساعتها طول كشيد. سربازان ابن زياد، چندين بار حمله كردند؛ مسلم به تنهايی همه را پس زد. اگر صد نفر مردم با او بودند، مگر می‌توانستند دستگيرش كنند؟! باز مردم دورشان جمع می‌شدند. پس، خواص در اين مرحله، كوتاهی كردند كه دوْر مسلم را نگرفتند.
ببينيد! از هر طرف حركت می‌كنيم، به خواص می‌رسيم. تصميم‌گيری خواص در وقت لازم, تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظه‌ی لازم، اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم. اينهاست كه تاريخ و ارزشها را نجات می‌دهد و حفظ می‌كند! در لحظه‌ی لازم، بايد حركت لازم را انجام داد. اگر تأمّل كرديد و وقت گذشت، ديگر فايده ندارد. در الجزاير، جبهه‌ی اسلامی آن كشور برنده‌ی انتخابات شده بود؛ ولی با تحريك امريكا و ديگران، حكومت نظامی بر سرِ كار آمد. روز اوّلی كه حكومت نظامی در آن‌جا شكل گرفت، از قدرتی برخوردار نبود. اگر آن روز - بنده، پيغام هم برايشان فرستاده بودم - و در آن ساعات اوّليه‌ی حكومت نظامی، مسؤولين جبهه‌ی اسلامی، مردم را به خيابانها كشانده بودند، قدرت نظامی كاری نمی‌توانست بكند، و از بين می‌رفت. نتيجه اين‌كه امروز در الجزاير حكومت اسلامی بر سرِ كار بود. اما اقدامی نكردند. در وقت خودش بايستی تصميم می‌گرفتند، نگرفتند. عدّه‌ای ترسيدند، عدّه‌ای ضعف پيدا كردند، عدّه‌ای اختلال كردند، و عدّه‌ای بر سر كسب رياست، با هم نزاع كردند.
در عصرِ روزِ هجدهم بهمن ماه سال ۵۷، در تهران حكومت نظامی اعلام شد. امام به مردم فرمود به خيابانها بريزيد. اگر امام در آن لحظه چنين تصميمی نمی‌گرفت، امروز محمّدرضا در اين مملكت بر سرِ كار بود. يعنی اگر با حكومت نظامی ظاهر می‌شدند، و مردم در خانه‌هايشان می‌ماندند، اوّل امام و ساكنان مدرسه‌ی رفاه و بعد اهالی بقيه‌ی مناطق را قتل عام و نابود می‌كردند. پانصدهزار نفر را در تهران می‌كشتند و قضيه تمام می‌شد. چنان كه در اندونزی يك ميليون نفر را كشتند و تمام شد. امروز هم آن آقا بر سرِ كار است و شخصيت خيلی هم آبرومند و محترمی است! آب هم از آب تكان نخورد! اما امام، در لحظه‌ی لازم تصميم لازم را گرفت. اگر خواص امری را كه تشخيص دادند به موقع و بدون فوت وقت عمل كنند، تاريخ نجات پيدا می‌كند و ديگر حسين‌بن‌علی‌ها به كربلاها كشانده نمی‌شوند. اگر خواص بد فهميدند، دير فهميدند، فهميدند اما با هم اختلاف كردند؛ كربلاها در تاريخ تكرار خواهد شد.
به افغانها نگاه كنيد! در رأس كار، آدمهای حسابی بودند؛ اما طبقه‌ی خواص منتشر در جامعه، جواب ندادند. يكی گفت ما امروز ديگر كار داريم. يكی گفت ديگر جنگ تمام شد. ولمان كنيد، بگذاريد سراغِ كارمان برويم؛ برويم كاسبی كنيم. چند سال، همه آلاف و اُلوف جمع كردند؛ ولی ما در جبهه‌ها گشتيم و از اين جبهه به آن جبهه رفتيم. گاهی غرب، گاهی جنوب، گاهی شمال. بس است ديگر! خوب؛ اگر اين گونه عمل كردند، همان كربلاها در تاريخ، تكرار خواهد شد!
خدای متعال وعده داده است كه اگر كسی او را نصرت كند، او هم نصرتش خواهد كرد. برو برگرد ندارد! اگر كسی برای خدا تلاش و حركت كند، پيروزی نصيبش خواهد شد. نه اين‌كه به هر يك نفر پيروزی می‌دهند! وقتی مجموعه‌ای حركت می‌كند، البته، شهادتها هست، سختيها هست، رنجها هست؛ اما پيروزی هم هست: «ولينصرنّ الله من ينصره» نمی‌فرمايد كه نصرت می‌دهيم؛ خون هم از دماغ كسی نمی‌آيد. نه! «فيقتلون و يقتلون»؛ می‌كشند و كشته می‌شوند؛ اما پيروزی به دست می‌آورند. اين، سنّت الهی است. وقتی كه از ريخته شدن خونمان ترسيديم؛ از هدر شدن پول و آبرو ترسيديم؛ به خاطر خانواده ترسيديم؛ به خاطر دوستان ترسيديم؛ به خاطر منغّص شدن راحتی و عيش خودمان ترسيديم؛ به خاطر حفظ كسب و كار و موقعيت حركت نكرديم؛ به خاطر گسترش ضياع و عقار حركت نكرديم؛ معلوم است ديگر! ده تن امام حسين هم سرِ راه قرار بگيرند، همه شهيد خواهند شد و از بين خواهند رفت! كمااين‌كه اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاة والسّلام شهيد شد؛ كمااين‌كه امام حسين عليه‌السّلام شهيد شد.
خواص! خواص! طبقه‌ی خواص! عزيزان من! ببينيد شما جزو كدام دسته‌ايد؟ اگر جزو خواصيد - كه البته هستيد - پس حواستان جمع باشد. عرض ما فقط اين است. البته مطلبی كه درباره‌ی آن صحبت كرديم، خلاصه‌ای از كل بود. در دو بخش بايد روی اين مطلب كار شود: يكی بخشِ تاريخی قضيه است؛ كه اگر وقت داشتم خودم می‌كردم. متأسفانه برای پرداختن به اين مقولات، وقتی برايم نمی‌ماند. به هر صورت، علاقه‌مندانِ كاردان بايد بگردند و نمونه‌هايی را كه در تاريخ فراوان است، بيابند و ذكر كنند كه كجاها خواص بايستی عمل می‌كردند و نكردند؟ اسم اين خواص چيست؟ چه كسانی هستند؟ البته اگر مجال بود و خودم و شما خسته نمی‌شديد، ممكن بود ساعتی در زمينه‌ی همين موضوعات و اشخاصش برايتان صحبت كنم؛ چون در ذهنم هست.
بخش ديگری كه بايد روی آن كار شود، تطبيق با وضع هر زمان است. نه فقط زمان ما، بلكه هر زمان. بايد معلوم شود كه در هر زمان، طبقه‌ی خواص، چگونه بايد عمل كنند تا به وظيفه‌شان عمل كرده باشند. اين‌كه گفتيم اسير دنيا نشوند يك كلمه است. چگونه اسير دنيا نشوند؟ مثالها و مصداقهايش چيست؟
عزيزان من! حركت در راه خدا، هميشه مخالفينی دارد. از همين خواصی كه گفتيم، اگر يك نفرشان بخواهد كار خوبی انجام دهد - كاری را كه بايد انجام دهد - ممكن است چهار نفر ديگر از خودِ خواص پيدا شوند و بگويند آقا، مگر تو بيكاری؟! مگر ديوانه‌ای؟! مگر زن و بچه نداری؟! چرا دنبال چنين كارها می‌روی؟! كمااين‌كه در دوره‌ی مبارزه هم می‌گفتند.
اما آن يك نفر بايد بايستد. يكی از لوازم مجاهدتِ خواصی، اين است كه بايد در مقابل حرفها و ملامتها ايستاد. تخطئه می‌كنند، بد می‌گويند، تهمت می‌زنند؛ مسأله‌ای نيست.

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار فرماندهان لشكر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) 20\3\1375

 


:: بازدید از این مطلب : 1257
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 25 مرداد 1400

یکی از ویژگی های کابینه پیشنهادی آقای رئیسی به مجلس، جوان گرایی در کنار شایسته سالاری و تخصص گرایی است. اما این اقدام بسیار مهم و قابل توجه، اعتراض و شکایت برخی فعالین اصلاح طلب را در پی داشته است.

برخی فعالین و رسانه های اصلاح طلب، جوانگرایی دولت رئیسی را مورد هجمه و تخریب قرار داده اند. اینها همان طیفی هستند که بارها امثال زنگنه و نعمت زاده و ظریف و آخوندی و... را «ژنرال» نامیده و آنها را مدیران بی نظیر و شایسته جا زده اند.

همین جریان سیاسی، برخی آقازاده های بی هنر و گردن کلفت را که با رانت در هیات مدیره شرکت ها و هلدینگ های اقتصادی جا خوش کرده اند را نخبه و مدیر برتر معرفی می کنند.

بر همین اساس اصلا جای تعجب ندارد که حامیان ژنرال های خودخوانده و آقازاده های بی هنر، اینچنین جوانگرایی و شایسته سالاری را مورد هجمه و تخریب قرار می دهند.


:: بازدید از این مطلب : 565
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 23 مرداد 1400

 حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در یادداشتی تحت عنوان «رئیسی لال‌ها را شفا می‌دهد نوشت:

به این چند نمونه از اظهارنظرها و به اصطلاح انتقادهای مدعیان اصلاحات که فقط ‌اندکی از بسیارها و مشتی از خروارهاست نگاهی بیندازید و در نظر داشته باشید که این انتقادها در حالی مطرح شده که فقط ۴ روز از مراسم تحلیف رئیس‌جمهور منتخب می‌گذرد و ... بخوانید!

۱-‌ آقای علی شکوری‌راد عضو سابق مرکزیت حزب منحله مشارکت و دبیرکل کنونی «حزب اتحاد ملت ایران اسلامی»! توئیت کرده که؛

«هنوز به قله پیک پنجم کرونا نرسیده‌ایم و اوضاع روز به روز وخیم‌تر می‌شود. در واکسیناسیون بسیار عقب هستیم. علاوه‌بر کمبود تخت و خستگی کادر درمان، سرم و دارو هم کمیاب شده است. در این وانفسا دغدغه اصلی رئیس‌جمهور تشکیل دولت جدید است. مردم واقعاً بی‌پناه مانده‌اند. خدا به خیر بگذراند»!!

از نظر این عضو دو آتشه مدعی اصلاحات! نزدیک‌شدن به قله پیک پنجم کرونا و کمیاب‌شدن سرم و دارو و کمبود تخت و خستگی کادر درمان و... همه و همه تقصیر آقای رئیسی است که تازه ۴ روز از تحلیف او می‌گذرد و هنوز دولت ایشان هم تشکیل نشده است! انتقاد این عضو حزب مشارکت هم علاوه‌بر آنکه خیلی عوامانه است، بسیار خنده‌دار نیز هست! می‌نویسد «در این وانفسا دغدغه اصلی رئیس‌جمهور تشکیل دولت جدید است»! باید به این سوپر اصلاحاتچی گفت ۲ سال از اپیدمی کرونا و ۸ سال از تکیه‌زدن شما بر قوه اجرائیه می‌گذرد. چرا تاکنون زبان به کام گرفته و لام تا کام صدایتان در نمی‌آمد!؟ وانگهی اگر دولت تشکیل نشود، کارها را چه کسی و کدام مرکزی باید انجام دهد!؟

۲- آقای محمدعلی ابطحی یکی دیگر از همین سوپر اصلاحاتچی‌ها توئیت‌زده و نوشته است: «مهمان‌بازی تحلیف تمام شد. به فکر مردم باشید. دارند می‌میرند هم وطنانمان»! ظاهراً از نظر ایشان هم فوت هموطنانمان بر اثر کرونا در همین ۴ روزی که آقای رئیسی رئیس‌جمهور شده اتفاق افتاده است و پیش از این اصلاً از این خبرها نبوده است که احساسات انسان‌دوستانه این مدعی اصلاحات را برانگیزد و فریادش به اعتراض بلند شود!

۳- آقای عباس عبدی، اصلاحاتچی چند آتشه دیگر نیز توئیت کرده و نوشته است: «آقای رئیسی؛ بیایید همین امروز یک کار قابل قبول انجام دهید.
دستور بدهید آمار ثبت احوال را به روز منتشر کنند تا مردم و از آن مهم‌تر، مسئولین از جمله خودتان بدانید که مرگ و میر واقعی ۲/۵ برابر بلکه بیشتر از آمار رسمی است. مسئله کرونا را کوچک کردند، حالا مردم هزینه‌اش را می‌دهند»! ایشان که تقریباً همه‌روزه در روزنامه اعتماد (همان روزنامه که مقالات بی‌بی‌سی را با حذف نام نویسنده آن به نام خود چاپ می‌کرد) مقاله می‌نویسد، یادش رفته که ۲ سال از شیوع کرونا و اعلام آمار تلفات آن می‌گذرد و ایشان در تمام این مدت فراموش کرده بود از آقای روحانی بخواهد که دستور بدهد «آمار ثبت احوال را به‌روز منتشر کنند تا مردم و از آن مهم‌تر، مسئولین از جمله خود آقای روحانی بدانند که مرگ و میر واقعی۲/۵ برابر بلکه بیشتر از آمار رسمی است»!
و تازه یادش افتاده که باید زبانش باز شود و آنچه را که طی ۲ سال کرونایی و ۸ سال ریاست جمهوری آقای روحانی درباره آن سکوت کرده بود، از آقای رئیسی که فقط ۴ روز از ریاست جمهوری ایشان می‌گذرد، مطالبه کند!

۴- یکی از خانم‌های خبرنگار مدعی اصلاحات هم در صفحه توئیتر خود نوشته است: «جان انسان ارزشمندترین سرمایه‌ش هست. هم جان خودش، هم جان عزیزانش. آقای رئیسی؛ این روزها جان ما مردم در خطره و این چیزی نیست که سرش کوتاه بیاییم. می‌فهمید سُرم (منظورش سِرم است) نیست؟ می‌فهمید در تهران هیچ تخت خالی نیست. بابا خجالت بکشید برای مملکت‌داری باید التماستون کنیم؟»! از ایشان فقط باید پرسید با این افتضاحی که به بار آورده‌اید و با این چند سطر عوامانه‌ای که نوشته‌اید آیا فکر نمی‌کنید که خودتان باید خجالت بکشید!؟ و ...

۵- گفتنی است آقای رئیسی در اولین جلسه ستاد مبارزه با کرونا که برای اولین بار به ریاست ایشان تشکیل شده بود، روی یکی از اصلی‌ترین ضعف‌های دولت پیشین در این زمینه انگشت گذاشت و با تعیین ضرب‌الاجل یک هفته‌ای برای تحول در مبارزه با کرونا، تاکید کرد که «کار مسئولان اجرایی کشور فقط توصیه نیست و باید ضمانت اجرای مناسب هم برای تصمیمات اتخاذ ‌شده در نظر گرفته شود» و ایشان بلافاصله نیز اقدامات ضروری را پی گرفت. البته اصلاحاتچی‌ها با آن سوابق ضدمردمی که در کارنامه خود به ثبت رسانده‌اند، حق دارند که این نکات مثبت و کم‌سابقه را نبینند!

۶- و بالاخره اگرچه جناب رئیسی سوابق درخشانی از خدمت به مردم و تلاش پیگیر برای رفع مشکلات آنان را در کارنامه خود دارد ولی «شفای لال‌ها» را باید یکی از معجزه‌ها و دستاوردهای بزرگ ایشان دانست. آقای رئیسی در همین فاصله ۴ روزه ریاست خود بر جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از اصلاحاتچی‌ها را که تاکنون زبانشان از انتقاد و اعتراض به پلشتی‌های ۲ ساله کرونا و ۸ ساله دولت آقای روحانی بسته بود، شفا داده و قفل زبانشان را باز کرده است!

بهانه جویی های روزنامه جمهوری اسلامی علیه رئیسی

روزنامه جمهوری اسلامی گویا تصمیم گرفته نسبت خود با دولت ابراهیم رئیسی را بر مبنای بهانه‌جویی و نق‌زدن‌های کودکانه پیش ببرد. از هفته‌ها قبل از انتخابات ریاست جمهوری، این روزنامه به مدیرمسئولی مسیح مهاجری، در سرمقاله خود در نقد روحانی بودن رئیس‌جمهور نوشت و اینکه بهتر است رئیس‌جمهور از روحانیون نباشد. این در حالی است که روزنامه جمهوری اسلامی از حامیان همیشگی و متعصب هاشمی رفسنجانی بود و بعدها هم حامی حسن روحانی شد که این هر دو رئیس جمهور، روحانی بودند و معلوم نیست چطور وقتی پیش‌بینی کردند که رئیسی رأی می‌آورد، روحانی بودن رئیس‌جمهور را بد دیدند.

اکنون در مورد مراسم تحلیف هم روزنامه جمهوری اسلامی، حضور مهمانان خارجی در این مراسم را تشریفات زائد دانسته و نوشته: «مراسم تحلیف آقای رئیسی، متأسفانه با اقداماتی همراه بود که نه‌تن‌ها نشانی از پارسایی نداشت بلکه نمادی از آلوده شدن به تشریفات زائد بود. اصل ۱۲۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حضور رئیس قوه قضائیه، اعضای شورای نگهبان و نمایندگان مجلس را در مراسم تحلیف رئیس‌جمهور لازم می‌داند، ولی در این مراسم، صدها نفر از مهمانان داخلی و خارجی حضور داشتند که اولاً حضورشان ضروری نبود و ثانیاً مستلزم هزینه‌های زیادی برای کشور بود.».

اما همین روزنامه چهار سال پیش، با افتخار و بدون هیچ انتقادی، عکس یادگاری مهمانان خارجی مراسم تحلیف حسن روحانی را عکس یک کرده و نوشته بود: «مراسم تحلیف حجت‌الاسلام دکتر حسن روحانی برای دوره دوازدهم ریاست جمهوری اسلامی ایران عصر دیروز با حضور مقامات و شخصیت‌های کشوری ولشکری، سفرای خارجی مقیم تهران و بیش از یکصد و پنج هیئت بلند پایه خارجی و بین‌المللی از کشورهای مختلف جهان در مجلس شورای اسلامی برگزار شد.»

این چرخش رویکرد ناشیانه و تا این حد برجسته و صریح و علنی در شأن یک رسانه قدیمی و یک مدیرمسئول معمم و مدعی انقلابی بودن نیست و بیشتر نق زدن‌های کودکانه را به ذهن متبادر می‌کند تا انتقاد را! نکته بعدی، نسبت دادن این مثلاً تشریفات به رئیسی است، در حالی که برگزارکننده مراسم تحلیف، مجلس است و حتی اگر دولت هم بود، رئیسی هنوز تشکیل دولت هم نداده است. خیلی روشن نیست که مسیح مهاجری به‌رغم آنکه عمری را در رسانه و سیاست گذرانده، فقط می‌خواهد «غر» بزند و علیه رئیسی کاغذ سیاه کند؟

روزنامه جمهوری اسلامی در مطلب دیگری نوشت: «در شب پنج شنبه چهاردهم مرداد، خیابان‌های اطراف ساختمان مجلس شورای اسلامی در تهران، تجدید آسفالت شدند و علایم راهنمایی و رانندگی و سایر امکانات مربوطه این خیابان‌ها نیز نو شدند. این اقدام به مناسبت برگزاری مراسم تحلیف رئیس‌جمهور رئیسی در مجلس صورت گرفت. لابد هدف این بود که مهمانان خارجی این مراسم با چشم خود ببینند که خیابان‌های تهران چقدر تمیز هستند.»

جمهوری اسلامی البته به کم کاری شهرداران اصلاح‌طلب طی چهار سال گذشته توجه نکرده و فقط خواسته به رسم یادداشت مدیرمسئولش «نق» بزند، اما چه اشکالی دارد یک خیابان اطراف یک نهاد حاکمیتی برای مهمانان خارجی تمیز شود؟ بعد هم مهمانان خارجی را در تهران از زیر زمین یا با هلی‌کوپتر که به مجلس و آن خیابان تمیز شده نبردند؛ در طول مسیر فرودگاه تا مجلس و محل اقامت خیابان‌های تهران را خواهند دید و فریب نمی‌خورند که تهران شهر تمیزی است! منتظر هستیم در روزهای آینده این رسانه، از مدل ماشین‌ها، و گل و لباس و در و دیوار و پذیرایی و نفس کشیدن‌های تحلیف رئیسی هم ایراد بگیرد!


:: بازدید از این مطلب : 823
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 22 مرداد 1400

 

قرار ملاقات با او در اتاق کار کوچک و ساده‌ای انجام می‌شود؛ او با دنیایی از خاطره و ناگفته روبروی ما می‌نشیند و خط به خط تحولات انقلاب اسلامی را بررسی می‌کند؛ می‌گوید من سیاسی به دنیا آمده‌ام. او فرزند روحانی مبارز آیت‌الله شیخ غلامحسین تبریزی است. پدرش از روحانیون مبارز در جریان کشف حجاب بود. البته خانواده «عبدخدایی» را با برادر بزرگ‌تر و سابقه عضویتش در تشکیلات فدائیان اسلام می‌شناسند؛ اما محمدطاها عبد خدایی به‌اندازه برادر مبارزه کرده و زجر زندان پهلوی را چشیده است.

اهل گفتگو و مباحثه است و انقلابی‌ها را یک‌به‌یک می‌شناسد؛ می‌گوید بیوگرافی خیلی‌ها را می‌دانم؛ او صندوقچه ناگفته‌های انقلاب اسلامی است. محمدطاها عبدخدایی اولین مسئول هنری رادیو، اولین مسئول صداوسیما و خبرگزاری پارس در هند، اولین رئیس مرکز هنرهای نمایشی کشور؛ رئیس سازمان ایران‌گردی ونیز رایزن فرهنگی در کشورهای آرژانتین و اسپانیا بوده است.

قرار ما با ایشان با موضوع «بسترهای نفوذ در انقلاب اسلامی» به جلسه درس تاریخ معاصر ایران تبدیل می‌شود، آقای عبد خدایی خط نفوذ پس از انقلاب را سه گروه تقسیم کرده و می‌گوید: کمونیست‌ها؛ حجتیه و چپ‌های اسلامی نه انقلاب اسلامی را قبول داشتند و نه خط امام (ره) را؛ اما به مراکز حساس انقلابی نفوذ کرده و فاجعه ساختند. عبدخدایی معتقد است خط نفوذ با کارشکنی و تولید نارضایتی می‌خواست انقلاب اسلامی را بر زمین بزند؛ او نفوذی‌ها را محصول سرویس‌های امنیتی غربی می‌داند. در روزهایی که عملکرد دولت در کوچک‌تر کردن معیشت و سفره مردم باعث بروز برخی نارضایتی‌ها گردیده است؛ تحلیل دلسوزانه محمدطاها عبد خدایی از کارشکنی‌های نفوذی‌ها در برخی نهادها قابل‌تأمل است.

در ادامه گفتگوی محمدطاها عبدخدایی با مشرق را می‌خوانید:

مشرق: انقلاب اسلامی در آستانه میان‌سالی به یک بلوغ فکری رسیده است، در سال‌های گذشته به تعبیر رهبر انقلاب رویش‌ها و ریزش‌های فراوانی داشته‌ایم؛ از بطن این حوادث اخیراً اصطلاحی بانام «اصلاح‌طلبان تندرو یا رادیکال» شکل‌گرفته است، با توجه به آشنایی شما با نیروهای انقلابی در قبل و بعد از انقلاب ریشه این جریان از کجاست؟

مسئله اصلاح‌طلبان رادیکال یک زخم کهنه است؛ اما این زخم‌ها از کجا شروع شد؟ و چرا به وجود آمد؟ انقلابی که مردم با آن عظمت شروع کردند؛ چرا برخی از نیروهای اولیه خود را از دست داد؟ این سوا لاتی است که بعد از بیش از ۴۰ سال باید به آن‌ها پاسخ داد. من در پانزده خرداد جوانی پانزده‌ساله بودم، خانواده‌ام سابقه مبارزه داشتند. پدرم در زمان رضاخان از تبریز تبعیدشده و برادرم من جزء فداییان اسلام بود. این سابقه به من اجازه می‌دهد راوی حوادث انقلاب اسلامی باشم. پس اگر قرار است درباره سرنوشت خط امامی‌ها یا همان اصلاح‌طلبان امروزی صحبت کنیم، باید ریشه‌های آن را پیدا کنیم، ببینیم ریشه این انحراف از کجاست.

مشرق: حضرت آقا می‌فرمایند، در جریان تاریخ معاصر یک زخم کهنه وجود دارد؛ منظور ایشان از این عبارت چیست؟

بحث من همین زخم کهنه است؛ باید ببینیم اشکال کار کجاست؛ آن زخمی که آقا در مورد آن صحبت کرده‌اند؛ از کجا به وجود آمده است. این آقایانی که امروز در حسینیه جماران تشکیل جلسه می‌دهند؛ و برخلاف خط امام عمل می‌کنند؛ مصداق زخم کهنه‌ای هستند که رهبر انقلاب از آن سخن گفته است.

مشرق: از چه سالی وارد مبارزات سیاسی شدید؟

من از پانزده‌سالگی وارد جریانات سیاسی شدم. تصمیم گرفتم طلبه شدم، در مدرسه بالاسر.

مشرق: در مشهد؟

بله.

مشرق: در حوادث آن دوران نقش علمای مشهد به طرز قابل‌توجهی پررنگ است.

بله، آنجا بیانیه‌های امام؛ و حتی برخی مراجع دیگر چون آیت‌الله خویی و شاهرودی و میلانی نیز فعالیت داشتند؛ اما نقش امام رنگ دیگری داشت. من آن زمان اطلاعیه‌های امام را با کاربن دست‌نویس کرده و در شبانه در مسجد گوهرشاد می‌چسباندم؛ آن زمان‌ها دستگاه پلی‌کپی نبود. ما یک بحثی قبل از انقلاب داشتیم به نام حکومت اسلامی؛ این عنوان از زمان شهید نواب و حتی بلکه جلوتر از آن در دوران مرحوم نائینی به وجود آمد. واقعیت آن است که در ایران هیچ‌گاه نهضت‌های انقلابی را روشن‌فکران انجام نداده‌اند. در ایران پروژه روشن‌فکری ناقص متولدشده و مریض بزرگ شد، لذا شما در کشورهای غربی خیلی وقت‌ها می‌بینید روشنفکران پرچم‌دار نهضت‌های اجتماعی هستند؛ اما در ایران این نهضت‌ها به‌وسیله روحانیت به وجود آمده است. اولین جرقه‌ها علیه استعمار را مرحوم میرزای شیرازی می‌زند و جریان رژی را به وجودمی و بعد مشروطیت رو علمای بزرگ میان رهبری می‌کنند و حتی نهضت ملی شدن نفت را روحانیت حمایت می‌کند.

مشرق: در سال ۴۲ گروه‌های ملی هم پای‌کار بودند؟

نه اصلاً بحث جبههٔ ملی نبود. بحث نهضت امام بود.

مشرقمردم گرایشات مصدقی نداشتند، مثلاً نهضت آزادی در همان زمان اعلام موجودیت کرده است.

در منزل ما چون متصل به خط فداییان بودیم؛ بحث جبهه ملی مطرح می‌شد؛ اما در جامعه بحث اصلی خط امام بود. مردم روشن‌فکران را نمی‌شناختند؛ اما روحانیت نقش مؤثری در جامعه داشت، روحانیت در متن مردم بود.

مشرق: مصدق که وابسته به آمریکایی‌ها بود تا مردم...

ببینید در اینکه دکتر مصدق ملی بود نباید شک کرد؛ حداقل من معتقدم که ملی بود. باوجودآنکه روحیه فداییان اسلام رادارم، ولی معتقد نیستم که دکتر مصدق خائن بود. اما یک مسئله مهم در این میان وجود دارد، یک اشتراک مهم بین شاه و دکتر مصدق، بازرگان و این دسته اصلاح‌طلبان فعلی وجود دارد. و این‌ها یک تفکر مشترک دارند.

مشرق: نقطه اشتراکشان در کجاست؟

نقطه اشتراک آن‌ها در این جمله است که ما بدون یک حکومت وابسته به غرب نمی‌توانیم دولت داری کنیم. بکنیم. شاه همین فکر را می‌کرد. مصدق هم همین فکر را می‌کرد؛ مصدق بعد از انگلیسی‌ها پناه به آمریکایی‌ها برد. و بعد رفت سراغ روس ها.

مشرق: مصدق یک اشکال دیگر هم داشت؛ او مردم را نمی‌شناخت. به او می‌گفتند مصدق السلطنه...

او شاهزاده بود؛ اشراف‌زاده بود. برای همین مردم را نمی‌شناخت. اما امام بنیان‌گذار تفکری بود که می‌گفت اگر ما پشتیبانی ملت را داشته باشیم و ازنظر نظامی قوی باشیم می‌توانیم روی پای خودمان بایستیم. حضرت آقا ادامه‌دهنده این تفکر ناب است.

مشرق: همان بحث میدان و دیپلماسی که این روزها داغ است.

البته تفکر انقلابی به معنای آن نیست که ما دور خود دیوار کشیده و با جهان مذاکره نمی‌کنیم، بلکه می‌گوید باید قوی باشیم و بعد با جهان وارد گفتگو شویم. در طول تاریخ یک روز بریتانیا قدرت مطلق است، روز دیگر اسپانیا، یک روز پرتقالی‌ها قدرت مطلق‌اند. در حال حاضر نیز قدرت به سمت شرق (چین و روسیه در حال چرخش است) و ما در چهارراه حوادث قرار داشته و باید درست شرایط را تحلیل کنیم.

مشرق: برخی صاحب‌نظران معتقدند، روی کار آمدن ترامپ و بعد بایدن نشانه‌ای از افول آمریکاست.

دموکرات‌ها به ته‌دیگ خوردند. آمدن ترامپ هم نشان داد که در آن سمت نیز چیزی برای عرضه وجود ندارد.

مشرقاما یک جریان سیاسی درک درستی از تحولات ندارد و می‌خواهد هر چه داریم یکجا به غرب بفروشد.

این همان زخم کهنه است که در ابتدا درباره‌اش صحبت کردیم. ما در سال ۵۳ در زندان حتی یک‌لحظه هم‌فکر نمی‌کردیم که ۴ سال بعد ممکن است یک تحول عظیمی روی دهد. کسینجر طرحی دارد با عنوان ایران بزرگ که بسیار خطرناک است، حدود ۶۵ سال قبل این طرح را داده است. در این طرح آمده است که ایران باید قطعه‌قطعه و موزاییکی شود.

خطی که میان مردم نارضایتی ایجاد می‌کند «نفوذی» است/ تیم خاتمی در دهه شصت نارضایتی از انقلاب را تولید می‌کرد/ سانسور مطبوعات و دیوارکشی در دانشگاه را تاج‌زاده باب کرد/ هر جا اصلاح‌طلبان در آن «نفوذ» نکرده‌اند کشور موفق بوده است

مشرقبر همین اساس بحرین را از ما جدا کردند.

بحرین علاوه بر نفت یک خاصیت استراتژیک نیز دارد. ببینید ما اگر بحرین را داشتیم عرض خلیج‌فارس را هم در اختیار داشتیم، از سویی هم‌مرز سعودی بودیم، بحرین را از ما گرفتند تا قدرت ما در خلیج‌فارس کم شود و شاه چون وابسته به غرب است؛ توان ایستادگی در برابر این تحمیل خارجی را ندارد. در جنگ عراق هم طرح بر این بود که خوزستان از جدا کنند. لذا ما در ایرانی بودن و ملی بودنمان نباید کوچک‌ترین خللی به وجود آید. ما وقتی می توایم حامی اسلام و حامی شیعه باشیم که ایران مقتدر را داشته باشیم.

مشرق: خط فکری که گمان می‌کرد همه‌چیز فقط با حمایت غربی‌ها قابل‌حل است، پس از پیروزی انقلاب مسئولیت اداره کشور را بر عهده می‌گیرد، افرادی چون مهندس بازرگان؛ یدالله سحابی و دیگرانی در زیرمجموعه نهضت آزادی و جبهه ملی.

زخم کهنه‌ای که از آن می‌گویم در همین نقطه است، انقلاب که به وجود آمد برخی افراد که هیچ‌گونه سنخیتی به انقلاب نداشتند وارد سیستم شدند.

مشرقورود ضدانقلاب یا نفوذی‌ها؟

ما در بعد از انقلاب چیزی به اسم «ضدانقلاب» نداریم؛ ما مزدور داریم. ضدانقلاب یعنی اردشیر زاهدی که امروز مسئله را فهمیده است؛ زاهدی امروز می‌گوید که ما دربست در اختیار آمریکا بودیم این بلاها رو سرمان آمد.

مشرقاین جریان نفوذی‌ها و یا به تعبیری مزدوران از کجا وارد شدند؟

 انقلاب زودرس افرادش را درست تبیین نکرده بود؛ به این معنا که افراد مختلفی وارد فضای انقلاب شدند. علاوه بر لیبرال‌های شناسنامه‌دار نزدیک به جبهه ملی؛ سه گروه وارد مجموعه‌های انقلابی شدند. یک عده بچه‌هایی بودند که در آمریکا و اروپا زندگی کرده و خیلی درد مردم را نمی‌فهمیدند.

مشرقچپی‌ها و دانشجویان کنفدراسیون؟

بله این دسته و البته یک سری هم از روحانیونی که هیچ‌گونه با انقلاب سروکار نداشتند. مخالف امام بودند، اصلاً مخالف بودند. دسته دوم انجمن حجتیه بود و گروه سوم چپی‌های داخلی بودند مانند (مجاهدین خلق، فداییان و بخشی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) این سه دسته هیچ‌کدام نه نگاه امام (ره) را داشتند؛ نه دیدگاه امام (ره) را قبول داشتند و نه می‌فهمیدند فضای بعد از انقلاب را و جالب اینکه هر سه دسته فوق به دستگاه‌های انقلابی حساس نفوذ کردند. این‌ها چنان نفوذ کرده بودند که وقتی قرار شد جریان نفاق حذف شود یک جنگ خیابانی به وجود آمد. در بمب‌گذاری‌ها. هفده هزار نفر ما شهید دادیم. هفده هزار نفر شوخی نیست! آن روزها من رئیس سازمان هنرهای نمایشی بودم، وقتی می‌رفتم تالار وحدت اول زیر میز و زیر صندلی را نگاه می‌کردیم ببینیم بمبی گذاشته‌اند یا نه!

مشرقشما در جریان بمبگذاری و شهادت، شهید عزیز رجایی ویارانش هم شاهدی بر ماجرا بودید.

 بله من در جریان شهادت مرحوم رجایی بودم. یعنی سر جنازهٔ ایشان حضور داشتم. جنازهٔ شهید باهنر را هم دیدم. زخم‌های انقلاب اسلامی از همان روز شروع می‌شود؛ جایی که ما شاخه ترور منافقین را دیدیم، اما شاخه نفوذی آن‌ها را ندیدیم. آن روزها من نماینده صداوسیما در هند بودم. اما به دلیلی به تهران آمده بودم. آقای کمال خرازی به من گفت برو در محل ترور و ببین چه اتفاقی افتاده است. حوالی غروب به آنجا رسیدم؛ جسد شهید رجایی را در راهرویی گذاشته بودند؛ جسد مطهر ایشان مهروموم‌شده بود؛ گفتند جسد شهید باهنر را به پزشکی قانونی فرستاده‌اند. داخل صحنه یک کیسه‌زباله هم بود که گفتند جسد کشمیری است، چقدر من برای او گریه کردم. درحالی‌که یک فاجعه بزرگ روی‌داده بود؛ همان شب آقای بهزاد نبوی مصاحبه کرد و گفت یک ترقه ترکیده است.

مشرق: جسد شهید رجایی سالم بود؟ قابل‌تشخیص بود.

سالم بود. همین‌طور روی برانکارد. قابل‌تشخیص بود. آنجا خانم آقای رجایی بود، برادر آقای رجایی بود، من بودم. سه چهار نفر بودیم.

خطی که میان مردم نارضایتی ایجاد می‌کند «نفوذی» است/ تیم خاتمی در دهه شصت نارضایتی از انقلاب را تولید می‌کرد/ سانسور مطبوعات و دیوارکشی در دانشگاه را تاج‌زاده باب کرد/ هر جا اصلاح‌طلبان در آن «نفوذ» نکرده‌اند کشور موفق بوده است

مشرقبهزاد نبوی هم آنجا بود؟

بهزاد آنجا نبود.

مشرقخب چرا بهزاد نبوی آن مصاحبه را کرد؟ برخی می‌گویند جریانی پرونده ترور را منحرف کرد.

 اینجا همان خط نفوذ وارد می‌شود. آن زخمی را که آقا می‌فرمایند زخم کهنه ایست همین‌جاست. من از شما سؤال می‌کنم که این کیسهٔ زباله را چه کسی درست کرد؛ چه کسی در آن را بست؟ تا فرصت ایجاد شود و کشمیری از کشور فراری شود!

مرحوم شهید دستجردی که حدود ۱۵ روز بعد از ترور به خاطر موج انفجار به شهادت رسید؛ گفته است که کشمیری بین مرحوم رجایی و شهید باهنر نشسته بوده و دبیر جلسه شورای امنیت بوده؛ اما در بین جلسه بیرون می‌رود؛ اما خود کشمیری سه نفر دیگر نیز همراهش از جلسه خارج‌ شده‌اند؛ یکی بهزاد بود؛ یکی خسرو تهرانی و دیگری فردی که بعدها در زندان خودکشی کرده است.

مشرق: نامش تقی محمدی است.

بله؛ ببینید من بحثم آن است که چهل سال از انقلاب گذاشته؛ در سازمان‌های امنیتی چون سیا پرونده‌ها با گذر زمان امکان انتشار دارد؛ آیا وقت آن نرسیده است که بگوییم در اتاق رجایی به‌وقت انفجار چه گذشته است؟ اگر این مسائل مشخص نشود؛ مردم فرق بین انقلابی و غیرانقلابی رو تشخیص نداده و به وضعیت فعلی می‌رسند. محاسبات آمریکایی‌ها این بود که روحانیت نهضت‌هایی رو به وجود آورده ولی در اداره‌اش ناموفق است. در مشروطه ما می‌بینیم که شیخ زنجانی را می آورنده شیخ فضل‌الله را اعدام کرده و پرونده دادگاهش را می‌سوزاند. این‌ها فکر می‌کردند جمهوری اسلامی هم یک‌چیزی شبیه مشروطه می‌شود. در روزهای اول انقلاب به این نتیجه رسیده بودند که می‌توانند انقلاب را منحرف کنند؛ زیرا در ابتدا سنجابی وزیر خارجه شد و بنی‌صدر رئیس‌جمهور؛ جالب است بدانید بنی‌صدر نظرش آن بود که بگذاریم دشمن وارد خاک ما شود و بعد گازانبری آن‌ها را بیرون کنیم؛ وقتی دشمن وارد کشورم شد، دشمن آمد توی خانه بعد شما می‌توانی با عملیات گازانبری بیرونش کنید؟ عین همین جریان اگر داعش وارد کشور می‌شدند دیگر خارج شدنش با کرام‌الکاتبین بود. چقدر باید کشته می‌دادیم که خارجشان کنیم. لذا ما باید در نطفه‌اش آنجا خفه می‌کردیم. در خود سوریه خفه می‌کردیم. در عراق خفه می‌کردیم. ببینید این نگاه شهید سلیمانی و نگاه حضرت آقا بر همین مبنا هست که باید در نطفه خفه شوند. معنای نفوذ و مقابله با آن را با همین مثال به‌خوبی متوجه می‌شویم.

مشرقدر مسیر انقلاب اسلامی دشمن سعی کرده هم نفوذ امنیتی کند و هم نفوذ سیاسی؛ اقتصادی و هم نفوذ فرهنگی این ۴ حوزه را باید جداگانه از هم دید؟

هر چهار مورد را باید در کنار هم دید، مثلاً جریانی است که هم سیاسی شده؛ هم‌دستش در اقتصاد است، هم کار فرهنگی کرده و هم در مسائل امنیتی دخالت داشته است.

مشرقمصداق هم دارد؛ من اگر کمی در تاریخ انقلاب نگاه کنم افرادی مثل موسوی خوئینی را شبیه به تعبیر شما می‌بینم...

 بله ماست‌مالی پرونده شهادت شهید رجایی ویارانش دست همین آقای موسوی‌خوئینی‌ها است. ۱۵ خرداد شاه یک سخنرانی در قم دارد، بانام «ارتجاع سرخ و سیاه.»؛ شاه تشریح می‌کند آن‌هایی که مبارزه کردند و این روحانیونی که امام در رأس آن بود؛ ارتجاع‌اند؛ با ارتجاع سرخ که کمونیست‌ها بودند یکی شدند و علیه من قیام کردند. حالا شما ببینید آقای خوئینی‌ها در نوارهای درس‌های توحید چه گفته است!

مشرق: با تفسیرهای مارکسیستی از قرآن حرف شاه را عملی کرده است.

خطی که میان مردم نارضایتی ایجاد می‌کند «نفوذی» است/ تیم خاتمی در دهه شصت نارضایتی از انقلاب را تولید می‌کرد/ سانسور مطبوعات و دیوارکشی در دانشگاه را تاج‌زاده باب کرد/ هر جا اصلاح‌طلبان در آن «نفوذ» نکرده‌اند کشور موفق بوده است

دقیقاً تفسیرهای مارکسیستی که شاه اراده‌اش را داشت را ایشان تبیین کرده است، ریشه نفوذ از همین‌جاست.

مشرق: خط امنیتی پشت این‌ها چه کشورهایی است؟ انگلیسی یا آمریکایی‌ها؟

 هم خط انگلیسی‌ها؛ هم آمریکایی‌ها و هم اسرائیل. ببینید طراح اصلی اسرائیل است. پول جریان را هم عربستان تقبل می‌کند. صهیونیسم شیعه شناسی کرده است؛ کاری که ما نکرده‌ایم.

مشرقمصداقی هم دارد این بحث شما؟

خطی که به‌عنوان یک سوپر انقلابی در همان بدو تأسیس جمهوری اسلامی میان مردم نارضایتی ایجاد می‌کند؛ همان خط نفوذ خارجی است؛ مثلاً ویدئو ممنوع می‌شود. دستگاه ویدئو چرا ممنوع شد؟ در وزارت خانه‌ای که آقای خاتمی وزیراست. آقای مصطفی تاج‌زاده هم جزوه مدیران است، شدیدترین برخوردهای فرهنگی و نارضایتی تکثیر می‌شود. خاطره‌ای نقل کنم جالب است؛ یادم هست رفته بودم اجلاس توریسم در پاریس، داشتم برمی‌گشتم در هواپیما برگه‌هایی می‌دادند که چه چیزهایی در ایران ممنوع است، مثلاً مواد مخدر، ورود اسلحه، ورود مشروبات الکلی و دستگاه و فیلم ویدئو و... یک آقایی به مهماندار می‌گوید «من دوربین ویدیو دارم با آنچه کنم؟»، مهماندار می‌دانست من معاون گردشگری هستم گفت "از آن آقا بپرس"، آن آقا با لهجه صحبت می‌کرد و گفت با این چه کنم؟ من هم نمی‌دانستم چه بگویم! گفتم بیایید فرودگاه راهنمایی می‌کنند که چه کنید. من آمدم در جلسهٔ معاونین این را مطرح کردم که چرا ما این کار را می‌کنیم؟، آقای تاج‌زاده روبه‌روی من بود، گفت آقا رفته فرنگ متجدد شده! و یکسری آقایان ما را هو کردند که چنین سخنی را گفتیم. بعد آقای خاتمی گفت: پس مواد مخدر را هم آزاد کنیم! من گفتم مواد مخدر ماهیتش مشکل دارد. پس شما دوربین عکاسی را هم ممنوع کنید چون ممکن است با دوربین عکاسی عکس‌های مستهجن گرفته شود. آقای تاج‌زاده دوباره رو به من گفت آقا لیبرال شده. آقا رفته فرانسه عوض‌شده است. ایشان اولین مدیر مطبوعات کشوراست. سانسور مطبوعات را چه کسی آورد؟ باید از خودشان این سؤال را پرسید! من امروز می‌گویم آقای تاج‌زاده؛ جلوی آینه بایست و وجدانت را قاضی کرده و ببین چه بلایی سر این ملت آوردی...

خطی که میان مردم نارضایتی ایجاد می‌کند «نفوذی» است/ تیم خاتمی در دهه شصت نارضایتی از انقلاب را تولید می‌کرد/ سانسور مطبوعات و دیوارکشی در دانشگاه را تاج‌زاده باب کرد/ هر جا اصلاح‌طلبان در آن «نفوذ» نکرده‌اند کشور موفق بوده است

مشرقداخل وزارت ارشاد یک‌خطی هم بود درباره اخراج هنرمندان.

این موارد قبل آمدن من بود، حتی ۵۲۰ رقاصه را این‌ها طرح اخراجشان رو داده بودند که من رد کردم؛ این‌ها آمدند و حکم هنرپیشگی گرفتند و برخی هم‌الان بازنشست شدند، شما آخرین صحبت‌های آقای کشاورز رو نگاه کنید می‌گوید «آقاخامنه ای» ما را نجات داد؛ مصاحبه‌اش هست.

مشرقشما با فیض‌الله عرب سرخی همکار بودید؛ روایت است آقای عرب سرخی کارگردان‌ها رو شلاق می‌زد، صحت دارد این موضوع؟

ببینید عرب سرخی‌ترشی فروش بود که یک‌باره مسئول حراست وزارت ارشاد شد.

مشرقآمد داخل حراست آقای خاتمی؟

ببینید ایشان نه ریشه درست انقلابی دارند و نه ریشه درست‌دینی دارند و نه ریشه درست وطنی دارند. خود آقای بهزاد (نبوی) آقای بهزاد چرا رفته زندان؟

مشرققبل از انقلاب را می‌فرمایید؟ در گروهی چریکی عضویت داشته است.

بله، ایشان به جرم دفاع از امام زندان رفته است؟ به جرم دفاع از پانزده خرداد زندان رفته است؟ خیر او یک مارکسیست لنینیست بوده با مصطفی شعاعی رفاقت داشت.

مشرقاین آقایان وقتی گفتگو می‌شود؛ ادعا می‌کنند خط امامی هستند و ولایت‌فقیه را قبول دارند.

در زمان خاتمی دو شورای معاونین بود. یکی شورای تصمیم‌گیری که در دفتر معاون مطبوعاتی در چهارراه مهناز تشکیل می‌شد و دیگری در دفتر خود آقای خاتمی در وزارت خانه؛ در جلسات خیابان مهناز آقای بهزاد (نبوی)، عرب سرخی، ابطحی؛ تاج‌زاده و امین زاده بودند. در همین جلسات همین گروه محدود تصمیم می‌گرفتند که چه کسی روزنامه داشته باشد و چه کسی نداشته باشد؛ این‌ها خودشان دیکتاتور بودند؛ من گفتگوهای شخصی بسیاری با این‌ها داشته‌ام یک خط از نظریه ولایت‌فقیه را در عمل و نظر قبول ندارند.

مشرق: خود خاتمی چه وضعیتی دارد؟

آقای خاتمی تابع نفوذی‌ها است.

مشرقاگر این‌طوری باشدکه ساده‌لوح و جاهل است؛ مثل منتظری...

ببینید آن موقع هم که ایشان وزیر بود می‌گفتند وزارت ارشاد؛ "هفتاد وزیره و یک معاون وزیر"؛ که منظور از معاون همین خاتمی بود.

مشرقچه شد که انقلابی‌نماهای رادیکال با آن اندازه از ادعا پوست می‌اندازد.

اصلاً مأموریت عوض شد. من اعتقادم آن است که این خط؛ همان خطی است که هفده هزار نفر شهید روی دست ما گذاشت. با عنوان انقلابی در میان ما نفوذ کردند؛ همین آقای تاج‌زاده که امروز دموکرات شده است در دانشگاه دیوارکشی کرده بود؛ درواقع میان دخترها و پسرها چادر کشیده بود. گزارش کارش را فرستادند و بساط این بدعت جمع شد. او ادعا می‌کند دکتری گرفته است، از او می‌خواهم مدارک تحصیلی خودش را منتشر کند تا مشخص شود وضعیت تحصیلی‌اش چگونه بوده و از چه مسیری مدرک گرفته است.

مشرقخطشان آرام‌آرام از ابتدای دهه هفتاد با شعار اجتماعی شدن عوض می‌شود.

درنهایت کارشان با توطئه سال ۸۸ به پایان رسید.

خطی که میان مردم نارضایتی ایجاد می‌کند «نفوذی» است/ تیم خاتمی در دهه شصت نارضایتی از انقلاب را تولید می‌کرد/ سانسور مطبوعات و دیوارکشی در دانشگاه را تاج‌زاده باب کرد/ هر جا اصلاح‌طلبان در آن «نفوذ» نکرده‌اند کشور موفق بوده است

مشرقدرباره نفوذ این جریان در شریان‌های اقتصادی هم خوب است کمی توضیح دهید.

در وزارت صنایع افرادی چون بهزاد نبوی و سازگارا جمع می‌شوند، رهبری با این‌ها به‌شدت زاویه دارد، دقت کنید در صنایع موشک‌سازی که خط نبوی نفوذ نکرده است ما به موشک نقطه زن رسیده‌ایم؛ اما چرا در خودروسازی این‌قدر عقب افتادیم؟ بهزاد نبوی صنایع سبک و سنگین را از هم جدا کرد، نفوذشان را با خرابکاری پیش بردند. اصلاح‌طلبان دستشان به صنایع دفاعی کشور نرسید و الا آنجا را هم مانند کارخانه‌های خودروساز فشل می‌کردند.

مشرق: به نظر شما این‌ها به پایان مأموریتشان رسیده و از حالا به بعد پروژه براندازی را پیش می‌برند؟

این‌ها فکر می‌کردند می‌توانند نظام رو ساقط کنند. این‌ها حاج قاسم را درک نکرده‌اند؛ اتمسفر و بچه‌های حاج قاسم را هم درک نکرده‌اند و لذا گمان باطل دارند که می‌توانند نظام را ساقط کنند،

مشرقتاج‌زاده وقتی از زندان بیرون می‌آید؛ اولین پروژه‌اش را روی مسئله سوریه تعریف می‌کند. قبل از آمریکایی‌ها این اصلاح‌طلبان رادیکال هستند که روی مسئله منطقه‌ای ایران تمرکز کرده‌اند.

این‌ها با دستور پیش می‌روند؛ تاج‌زاده به‌این‌علت روی سوریه کار می‌کنند که دشمن از آن‌ها خواسته حاج قاسم را ازلحاظ فرهنگی و شخصیتی شهید (ترور) کنند تا بعدها بتوانند فیزیکی نیز او را به شهادت برسانند. من سیاسی‌ام، اول نیمه‌خالی را می‌بینم. من نمی‌توانم قبول کنم؛ آقای بهزاد نبوی بدون هیچ چشم‌داشتی از مارکسیست به مسلمان دو آتشه تبدیل‌شده است. این‌ها تا بن دندان وزارت خانه‌ها و اداره‌جات را لیبرال کردند.

مشرق: شما مدتی هم در خانه فرهنگ پاریس بودید؛ آنجا فعالیتش متوقف شد؟

توطئه آقایان بود که خانهٔ پاریس را از بین ببرند. می‌خواستند فرهنگ ناب و زیبای امام (ره) در غرب دیده نشود؛ دو نفر در خرابی آن نقش داشتند، یکی مهاجرانی و دیگر رحیم مشایی. این دو تا خانه پاریس رو خراب کردند. مشایی آدم پیچیده‌ای است. و حالا هم می‌بینیم که اداره‌کننده احمدی‌نژاد است.

تشکر می‌کنم از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشرق قراردادید.


:: بازدید از این مطلب : 731
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 20 مرداد 1400

این روز ها که مرزها به روی همه بازشده و شبکه های مجازی بدون هیچ مانع ای فرهنگ ها را در مقابل هم قرارداده است. هم دارای ویژگی های مثبت هست و هم منفی. یکی از ویژگی های مثبت آن اطلاع رسانی سریع از  کسانی که مدعی مردمداری و سنگ مردم را به سینه می زنند هستند، که این گروه به دو دسته تقسیم می شوند، عده ای در امر خود صادق هستند و عده ای به ظاهر خود را مردمی جلوه می دهند. که در شق دوم به وفور می توان در اصلاح طلبان و اصوالگران این شیوه غیر اخلاقی را مشاهده نمود. برای اینکه بتوان آنها را شناسایی کنیم که واقعا در حرف هایی که در تریبونها و مجامع و محافل می زنند صداقت دارند یا خیر، به عملکردشان رجوع می کنیم، که اکثر آنها در دولتها و نهادها دارای پست هستند و یا بوده اند. صداقت در عمل پیش نیاز صداقت در گفتار است. متاسفانه چون مردم عملکرد آنها را کمتر دیده اند در بیشتر مواقع گول گفتار آنها را می خورند. اتفاقا اینگونه افراد حرافند، در گرفتاری ها و مشکلات، و حوادثی که برای مردم بوجود می آیند، شروع به نق زدن و واویلا، و شیون و زاری می کنند. در حالیکه گروه اول در میدان بین مردم هستند و به مشکلات مردم رسیدگی می کنند. چون گروه دوم قادر به رفتن میدان را ندارند به گروه اول انگ می زنند، یا آنها را پوپو لیست می نامند، یا برای جلب نظر و خود نمایی متهم می کنند. با کمی دقت و بصیرت و تعمل در رفتار و گفتار دسته دوم می توان آنها را شناخت. ادامه دارد


:: بازدید از این مطلب : 632
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 11 مرداد 1400

 

حسین شریعتمداری طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:

۱- طرح «صیانت از حقوق کاربران فضای مجازی» که ۱۳ماه قبل کلید خورده بود و اکنون مراحل قانونی خود را در مجلس شورای اسلامی طی می‌کند به یکی از جنجالی‌ترین مسائل این روزها تبدیل شده است و اظهارنظرهای موافق و مخالف فراوانی را به دنبال داشته و دارد.

۲- این اظهارنظرهای متفاوت را با ‌اندکی تسامح می‌توان در سه طیف جای داده و تعریف کرد. بخوانید!

اول: رسانه‌های وابسته به دشمنان تابلودار نظام و ضدانقلابیونی که هویت آنها، بیرون از دایره کاسه‌لیس‌های دشمن قابل تعریف نیست. این طیف از مخالفان سرسخت طرح یاد شده هستند و به بهانه مخالفت با این طرح، عقده‌های فروخورده خود از اسلام و انقلاب را نشخوار می‌کنند.

دوم: این طیف که از برخی مدعیان اصلاحات، کارگزارانی‌ها و طرفداران دولت کنونی تشکیل شده است نیز به سختی با طرح مورد اشاره مخالفت می‌ورزند. در اظهارنظر شماری از این افراد- و نه همه آنها- به وضوح می‌توان دید که برای آنها فرار از پاسخگویی در مقابل فاجعه‌ای که طی ۸ سال گذشته بر سر ملت آوار کرده‌اند، از موافقت یا مخالفت با این طرح اهمیت بیشتری دارد و بحث و جدال درباره این طرح را فرصتی برای فرار از پاسخگویی تلقی می‌کنند.

به عنوان مثال، یکی از مدیران مطرح دولت کنونی در مصاحبه‌ای گفته است: « اتکا بر فناوری‌هایی نظیر آی تی و آی سی تی موجب افزایش شفافیت است و امکان‌پذیر نیست که در دنیای امروز مطلبی را از مردم مخفی و یا بر آنها تحمیل کرد. امروز نمی‌توان به مردم دروغ گفت. کشور در مرحله‌ای قرار دارد که نمی‌توان به مردم چیزی گفت ولی کار دیگری انجام داد.»! این سخن نکته بجایی است ولی نمی‌توان پذیرفت که آنچه ابراز داشته‌اند دقیقاً همان است که باور دارند!

کافی است به کارنامه ۸ ساله این آقایان نیم‌نگاهی بیندازید و تعداد سخنان خلاف واقعی را که به مردم تحویل داده‌اند شماره کنید و سپس درباره اظهارات آنها و انگیزه‌ای که در پی‌آنند به قضاوت بنشینید. در این صورت آیا نباید به ایشان گوشزد کرد؛ ابتدا در مقابل مشکلات ۸ ساله‌ای که به مردم این مرز و بوم تحمیل کرده‌اید و پنهان‌کاری‌های فراوانی که داشته‌اید، توضیح بدهید و چنانچه فرصتی برایتان باقی ماند به طرح یاد شده بپردازید!

گفتنی است، اصلی‌ترین علت مخالفت طیف اول و برخی از دنباله‌های داخلی آنها با طرح صیانت را می‌توان و باید در بهره‌گیری آنان از رها بودن فضای مجازی، برای تحریف واقعیات دانست. به گفته دقیق حضرت آقا؛ « اگر جریان تحریف شکست بخورد، جریان تحریم هم شکست خواهد خورد» دشمن با بهره‌گیری از این فضا که مدیریت آن را در دست دارد، واقعیت‌ها را در افکار عمومی وارونه جلوه می‌دهد. و از آنجا که رفتار عمومی برخاسته از افکار عمومی است، تلاش می‌کند تا از این رهگذر مدیریت افکار عمومی را نیز در دست بگیرد. از این روی بدیهی است که به مدیریت فضای مجازی با عنوان یک اهرم قدرتمند برای مدیریت افکار عمومی و نهایتاً مدیریت رفتار عمومی نگاه کند و از دست‌دادن این اهرم را برای خود فاجعه بداند. شرح بیشتر این ماجرا بیرون از محدوده یادداشت پیش‌روی است و به وقت دیگری می‌گذاریم و می‌گذریم.

سوم: در این طیف مجموعه‌ای از نیروهای انقلاب و توده‌های مردم حضور دارند که در همه فراز و نشیب‌ها پا به پای انقلاب حرکت کرده‌اند و نه فقط در فرازها به راهی که برگزیده‌اند، بالیده‌اند بلکه در روزهای بد حادثه نیز هرگز صحنه را ترک نکرده و پای از میدان پس نکشیده‌اند. طرح «صیانت از حقوق کاربران فضای مجازی» در این طیف نیز با موافقت‌ها و مخالفت‌هایی روبه‌روست.

۳- و اما، روی سخن در این وجیزه با هیچیک از دو طیف اول و دوم نیست. بلکه سخنی کوتاه با طیف سوم در میان است و آن، اینکه به قول امیرالمؤمنین علیه‌السلام « إِذَا ازْدَحَمَ الْجَوَابُ خَفِیَ الصَّوَاب ... هنگامی که پاسخ‌ها زیاد (شلوغ) شود، جواب صحیح، پوشیده و پنهان می‌ماند». در این طیف، موافقان طرح «صیانت از حقوق کاربران فضای مجازی» بر ضرورت مدیریت این فضا تاکید دارند و به نمونه‌های غیرقابل تردید فراوانی از خسارت‌های جدی که یله و رها بودن این فضا درپی داشته و دارد استناد می‌کنند و مخالفان - باز هم در همین طیف- سخن از اشکالاتی به میان می‌آورند که به نظر آنان می‌تواند به کسب و کار مردم، مخصوصاً در شرایط کرونایی آسیب برساند و جریان تبادل اطلاعات را با دشواری روبه‌رو کند. برخی از ایرادها ناشی از اطلاعات غلطی است که درباره این طرح - مخصوصاً از سوی دو طیف مورد اشاره - مطرح شده است و برخی نیز به کوتاهی ارائه‌کنندگان طرح در توضیح و تشریح ابعاد آن باز می‌گردد. مخالفان از فیلتر شدن اینترنت و برخی پلتفرم‌ها ابراز نگرانی می‌کنند و موافقان طرح یاد شده، فیلترینگ اینترنت و مسدود کردن برخی دیگر از پلتفرم‌های مورد استفاده مردم را به شدت نفی می‌کنند و ...

۴- در دلسوزی موافقان و مخالفان این طیف با طرح «صیانت از حقوق کاربران فضای مجازی» تردیدی نیست از این روی بحث و تبادل‌نظر مستقیم تنها راه پایان دادن به جدال و رسیدن به نتیجه مطلوب خواهد بود. کوتاه سخن اینکه به یقین هیچیک از دو سوی ماجرا، با مدیریت بیگانگان بر فضای مجازی کشورمان موافق نیستند و تلاش پیگیر و به کارگیری همه توان داخلی را برای رسیدن به نقطه‌ای که در آن مدیریت این فضا در اختیار خودمان باشد، نفی نمی‌کنند. بحث‌ها و مشاجره‌ها بر سر چگونگی رسیدن به این نقطه مطلوب است و نه، نفی آن. از این روی مخالفان می‌توانند و باید بجای نفی طرح یاد شده، ایرادهایی را که بر آن وارد می‌دانند مطرح کنند و موافقان نیز با سعه‌صدر نظرات مطرح شده را پذیرا بوده و از این نظرات، در صورت علمی و منطقی بودن آن استقبال کنند و در غیراینصورت نظر خود را درباره رد نظرات ارائه شده مطرح کنند. در این حالت اولاً به نتیجه مطلوب نزدیک می‌شوند و ثانیاً؛ باب سوءاستفاده بدخواهان از مشاجره دوستان نیز بسته خواهد شد.

۵- و بالاخره آنچه در این میان بسیار خطرناک است، رویکرد به گزینه «ما نمی‌توانیم» است! به گفته حکیمانه حضرت امیر علیه‌السلام که به قاعده «میسور» شهرت دارد؛ «مَا لَا یُدْرَکُ کُلُّهُ لَا یُتْرَکُ کله» کاری را که نمی‌توان به شکل کامل انجام داد، نباید از انجام آنچه امکان‌پذیر و میسور است شانه خالی کرد. به بیان دیگر، در فرهنگ اسلام و انقلاب، قانون «همه یا هیچ» جایی ندارد. اگر قرار بود به این توصیه حکیمانه حضرت امیر(ع) عمل نکنیم، پیروزی انقلاب اسلامی و بسیاری از دستاوردهای دیگری که به دست آورده‌ایم را از دست داده بودیم. آیا غیر از این است؟!... و این رشته سر دراز دارد.

- نبویان نایب رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس اظهار داشت: مجلس در طرح حمایت از کاربران در فضای مجازی و ساماندهی پیام‌رسان‌ها بلکه به دنبال قانونمند کردن آنها است و آنها باید تعهد دهند که حقوق ملت ایران را در پلتفرم‌های خود رعایت کنند و به رسمیت بشناسند.

نبویان خاطرنشان کرد: من به فضاسازی‌های خارجی‌ها علیه این طرح مجلس هیچ کاری ندارم چون آنها خیر و صلاح ما را نمی‌خواهند اما سوالم از کسانی که در داخل کشور به فضاسازی علیه این طرح پرداخته‌اند این است آیا بی‌قانونی خوب است یا قانونمند بودن؟ آمریکا خود در بحث فضای مجازی قانونی مشتمل بیش از ۲۰۰ ماده دارد و اروپا هم قوانینی جدی در این باره وضع  و اجرا می‌کند چرا باید فضای مجازی در کشور ما بی‌قانون و بی‌ضابطه باشد؟

وی افزود: یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌ها در کشور ما سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی است که آمریکا او را تروریست می‌دانست و در نهایت هم این سردار بزرگ را به شهادت رساندند و پس از شهادت آن سردار بزرگ اگر کسی عکس سردار سلیمانی را در اینستاگرام در صفحه خود می‌گذاشت و بگذارد اینستاگرام صفحه وی را حذف می‌کند.

وی اظهار داشت: سوال اینجاست چرا باید ملت ایران توسط پلتفرم‌های خارجی تحقیر شوند و به خاطر انتشار عکس سردار سلیمانی صفحه آنها در فضای مجازی حذف شود؟ ما در این طرح به دنبال آن هستیم تا از حقوق و حیثیت ملت ایران در فضای مجازی صیانت کنیم.

نبویان خاطرنشان کرد: مسأله بعدی این است که آنچه که در روز چهارشنبه در مجلس اتفاق افتاد مصوبه نبود بلکه نمایندگان موافقت کردند تا طبق اصل ۸۵ قانون اساسی این طرح در یک کمیسیون مشترک و در یک فضای کاملا کارشناسی و تخصصی مورد بررسی قرار گیرد.

وی افزود: اگر این طرح در صحن بررسی می‌شود تنها نمایندگان اجازه موافقت و مخالفت داشتند اما حال که در کمیسیون مشترک و در یک فضای کارشناسی قرار است بررسی شود کارشناسان و صاحبنظران خارج از مجلس هم می‌توانند راجع آن اظهارنظر و نقطه نظرات خود را مطرح کنند.سوال اینجاست که آیا طرحی در یک فضای احساسی و محدود بررسی شود بهتر است تا در یک فضای کارشناسی و تخصصی.

وی از سوی دیگر اگر این طرح در صحن تصویب شود دیگر به یک قانون دائمی تبدیل می‌شود اما مصوبه کمیسیون مشترک طبق اصل ۸۵ یک قانون موقت و آزمایشی است و ما می‌توانیم در زمان اجرای آزمایشی آن ایرادات آن را شناخته و در قانون دائمی آن را رفع کنیم.

نایب‌رئیس دوم کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: ما امروز شاهد هستیم که بعضی‌ها در فضای مجازی درآمدهای هنگفتی دارند بدون اینکه زحمتی بکشند و بدون آنکه مالیاتی بپردازند چرا باید اصناف مختلف در این شرایط سخت مالیات بپردازند اما عده‌ای در فضای مجازی با درآمدهای هنگفت مالیاتی پرداخت نکنند؟ پس بهتر است این موضوع ضابطه‌مند شود.

منبع: فارس
 

:: بازدید از این مطلب : 897
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 11 مرداد 1400

 

اسحاق جهانگیری به وزارت کشور رفت تا بعد از ۸سال، برای مردم کمی «بغض» کند و ناله‌وار سخن بگوید تا شاید یک‌بار دیگر مردم به کسانی که این وضع را بر کشور تحمیل کرده‌اند، رای دهند تا کمی بعد، وقتی که وضع از شرایط فعلی نیز ناگوارتر شد، از این وعده‌های انتخاباتی نیز عقب‌نشینی کنند و تنها مشکل دولت‌شان را لکنت‌زبان در تشریح دستاوردهایش بخوانند.

در دنیای قدرت و سیاست «میان‌مایگان» میل به ارزش‌ها دارند؛ ارزش‌ها را تقدیس می‌کنند و همواره از آن سخن می‌گویند اما هرگاه که برسر دوراهی ارزش‌ها و منافع شخصی و حزبی قرار می‌گیرند، راه دوم را در پیش می‌گیرند و به هنجارها پشت می‌کنند. شاید بتوان بسیاری از کاندیداهایی را که تا روز شنبه در انتخابات ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کردند در قالب این طبقه دسته‌بندی کرد اما به‌طور حتم اسحاق جهانگیری معاون‌اول دو دولت روحانی، شاخص‌ترین فرد با ویژگی‌های میان‌مایگی است.

بررسی اظهارات و رفتار او در ۸سال گذشته و به‌ویژه آنچه روز شنبه در ستاد انتخابات وزارت کشور گفت، نشان می‌دهد معاون اول روحانی، در میان‌مایگی گرفتار شده است و راهی برای رهایی از آن ندارد. او تمایل دارد یک اخلاق‌مدار حداکثری باشد؛ منافع ملی را بر منافع شخصی ترجیح دهد؛ آرمان‌ها، ارزش‌ها و هنجارها را قربانی مطالبات شخصی‌اش نکند و بر همین اساس نیز در نطق خود پس از ثبت‌نام در انتخابات، به‌طور ویژه از مبارزه با فساد گفت و حتی تاکید کرد که ۴سال آینده یک «فرصت ویژه» برای مبارزه با فساد خواهد بود.

او به این هنجارها علاقه دارد اما عملکردش می‌گوید ناتوان‌تر از آن است که منافع فردی خودش را در برابر هنجارهای جامعه از دست بدهد. شاید به همین دلیل است که در بخشی از ۸سالی که ریاست ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی را برعهده داشته است، برادرش مهدی جهانگیری که اقدام به «قاچاق حرفه‌ای ارز» و «تحصیل مال نامشروع» کرده، دبیر ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی بوده است. به‌عبارت ساده‌تر، او یکی از فاسدترین عناصر اقتصادی در کشور را دبیر ستادی کرده که قرار بوده با مفاسد اقتصادی مبارزه کند. او علاقه‌مند به مبارزه با فساد است و بارها درباره حل مشکل فساد سخن گفته اما به‌جای اینکه هر سه‌هفته یک‌بار جلسه ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی را برگزار کند، آن را هر ۶ماه یک‌بار تشکیل داده است.

جهانگیری همچون بسیاری از سیاستمداران دنیا از رفاه و پیشرفت کشور خوشحال می‌شود و به همین دلیل هم برای وضع فعلی که او و دوستانش در دولت شکل داده‌اند جلوی دوربین «بغض» می‌کند اما وقتی این هنجار با منافع شخصی و حزبی او تعارض پیدا می‌کند، به میدان می‌آید تا یک‌بار دیگر دولت روحانی را تکرار کند؛ دولتی که سخت‌ترین شرایط اقتصادی را درطول انقلاب بر مردم تحمیل کرد و آنها را برای خرید مایحتاج اولیه زندگی‌شان به صف‌های طویل انواع و اقسام کالا از پوشک بچه تا مرغ و تخم‌مرغ کشاند.

اینکه با فهم چنین دولت و چنین عملکردی جهانگیری حاضر به ورود به عرصه انتخابات شده، نشان می‌دهد در سیاست، تکرار و تکرار میان‌مایگی، فرد را رفته‌رفته تبدیل به یک نفع‌طلب فرومایه‌ای می‌کند که نه‌تنها دیگر حاضر به مماشات با ارزش‌ها نیست که به مبارزه با آنها نیز برمی‌خیزد.

سیاستمداران میان‌مایه جدا از اینکه خود را به ورطه سقوط می‌کشانند، جامعه‌ای را که بر آن حکومت می‌کنند نیز به ورطه میان‌مایگی و سقوط می‌کشانند؛ چراکه «الناس علی دین ملوکهم»؛ مردم به روش و طریقه حاکمان و پادشاهان خویش زندگی می‌کنند. یک دولت میان‌مایه، تلاش می‌کند مردم را نیز به میان‌مایگی بکشاند.

اسحاق جهانگیری با این جمع‌بندی به وزارت کشور رفت تا بعد از ۸سال، برای مردم کمی «بغض» کند و ناله‌وار سخن بگوید تا شاید یک‌بار دیگر مردم به کسانی که این وضع را بر کشور تحمیل کرده‌اند، رای دهند تا کمی بعد، وقتی که وضع از شرایط فعلی نیز ناگوارتر شد، همچون بسیاری از تصمیمات و وعده‌های دیگری که جهانگیری و دولت از آن عقب‌نشینی کردند، از این وعده‌های انتخاباتی نیز عقب‌نشینی کنند و تنها مشکل دولت‌شان را لکنت‌زبان در تشریح دستاوردهایش بخوانند. در این گزارش به چند پرده از اسحاق جهانگیری در ۸سال روحانی اشاره شده است.

بازگشت با دلار جهانگیری

«دلار جهانگیری» یکی از بزرگ‌ترین اقدامات یک دولت در زدن چوب حراج به منافع کشور بوده است. از آن تصمیم سه‌سال گذشته اما ضربه حیف‌ومیل ۱۸ملیارد دلار از منابع ارزی کشور آن‌هم در دوره تحریم‌ها، همچنان پابرجاست. تبعات این تصمیم به‌اندازه‌ای است که اکنون تقریبا هیچ‌کس در دولت حسن روحانی حاضر به پذیرش مسئولیت آن نیست. یکی از این افراد، اسحاق جهانگیری است.

او در گفت‌وگویی در کلاب‌هاوس گفت: «اینکه گفته شد ارز جهانگیری؛ وقتی آن شب تصمیم‌گیری شد، اعضای آن جلسه که شامل تیم اقتصادی دولت و غیردولت بودند در پایان تصمیم‌گیری اعضای دولت و برخی مشاوران رسانه‌ای آقای رئیس‌جمهور، پیشنهاد کردند برای اینکه تحت‌عنوان تصمیم دولت در جامعه جا بیفتد، جهانگیری آن را اعلام کند، اما من مخالف بودم. این ارز ۴۲۰۰تومانی مصوبه جلسه سران سه قوه است. اینکه آقایان بعدا درموردش اظهارنظر نکردند به خودشان برمی‌گردد.»

این ادعای جهانگیری را حسام‌الدین آشنا، مشاور رئیس‌جمهور سه‌سال قبل‌تر در گفت‌وگو با یک نشریه رد کرده بود. او به اندیشه پویا دراین‌باره گفته بود: «در جلسه تصمیم‌گیری برای دلار ۴۲۰۰تومانی حضور داشتم. وقتی اوضاع سخت می‌شود هیچ‌کس مسئولیت تصمیمش را قبول نمی‌کند. رئیس‌جمهور اعلام کرد می‌خواهیم در یک جلسه، درمورد وضعیت نرخ ارز که بالا می‌رود بحث کنیم. قبل از آن جلسه، جهانگیری جلسات متعددی برگزار کرده بود و آن جلسه نهایی اساسا به درخواست جهانگیری تشکیل شد.»

طبق گفته آشنا، جهانگیری در آن جلسه گزارشی از جلسات قبلی خودش با تیم اقتصادی دولت و بیرون دولت ارائه می‌کند که خلاصه‌اش این سه نکته می‌شود: امکان این را نداریم که دلار را روی ۳۵۰۰ نگه داریم،‌ چاره‌ای نیست جز اینکه به‌سمت تک‌نرخی کردن ارز برویم و غیر از این نرخ، هر دلاری را که هست باید قاچاق تلقی کنیم.

روحانی به تک‌تک اعضای آن جلسه نگاه می‌کند و می‌پرسد این جمع‌بندی همه شماست؟ همه این موضوع را تایید می‌کنند، ولی روحانی با آن مخالفت می‌کند و می‌گوید اگر همه شما موافق هستید و این را تنها راه نجات کشور می‌دانید، من به‌مثابه «اکل میته» با این پیشنهاد موافقت می‌کنم.

پس از تصمیم‌گیری قرار بر اعلام این خبر می‌شود. جهانگیری اعلام این خبر را می‌پذیرد و در پاسخ به آشنا که می‌گوید «اگر شما این را اعلام کنید، باید همه حیثیت سیاسی خودتان را پای این کار بگذارید»، می‌گوید: «من مسئولیت دارم و باید این کار را انجام دهم.»

بی‌تقصیر با ۱۹ مسئولیت!

یک‌سال پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۶، که وعده‌های متنوع اسحاق جهانگیری برای رونق اقتصاد نتیجه‌ای در برنداشت و به اعتراضات دی‌ماه منجر شد، اسحاق جهانگیری در مهرماه سال ۹۷ ادعا کرد: «من تا این لحظه اجازه برکناری منشی خودم را نداشته‌ام، پس از من انتظار نداشته باشید که وکیل و وزیر را تغییر دهیم.»

این موضوع به‌قدری غیرقابل باور بود که باوجود گذشت نزدیک به سه‌سال از آن، پای این جمله معروف به کلاب‌هاوس و میتینگ‌های انتخاباتی جهانگیری هم باز شد و او سعی کرد مختصات این اتفاق را روایت یا به‌نوعی توجیه کند. هرچند در تابستان ۹۸ هم درباره این کلیدواژه گفته بود «رابطه خوبی با رئیس‌جمهور دارم و از اختیاراتم راضی هستم.» اما این پایان داستان نبود.

چندی پیش جهانگیری درباره داستان منشی خود در کلاب‌هاوس برای نخستین‌بار گفت: «مطلبی که درباره منشی گفتم، اولین کسی که از من سوال کرد آقای رئیس جمهور بود، به ایشان گفتم از موضوعی ناراحتم و وقتی صبح به جلسه رفتم، برادری به‌عنوان وزیر صنعت معرفی شده، من به آنها گفتم از من چه انتظاری دارید؟ آیا می‌خواهید وزیر عوض کنم؟ این استعاره را به‌کار بردم و گفتم من منشی هم نمی‌توانم عوض کنم. همه تغییرات مدیران ارشد در دفتر رئیس‌جمهور استعلام می‌شود و این حق رئیس‌جمهور است، من معاون او هستم تا به رئیس‌جمهور کمک کنم، نه اینکه تقاضای اختیارات ویژه کنم، در حدی به من اختیارات داده شده و به وظایف خود عمل کرده‌ام.»

این امر -که به‌نوعی نشانه مناقشه داخلی دولتی‌ها بود- درحالی علنی شد که اسحاق جهانگیری نه‌تنها اختیار منشی خود بلکه اختیار تعیین ارز ۴۲۰۰ تومانی را هم به تصرف خود درآورد و با «ارز جهانگیری» ضربه سنگینی به منابع ارزی کشور زد.

ازسوی دیگر اسحاق جهانگیری فارغ از اختیارات قانونی یک معاون اول معمولی، در دولت روحانی بیش از ۱۹ مسئولیت برعهده داشته؛ یعنی گذشته از اینکه طبق قانون، گستره اختیارات معاون اول از همه وزرا بیشتر بوده و می‌تواند نشست هماهنگی معاونان رئیس‌جمهور را هم شخصا تشکیل دهد، از مسئولیت‌هایی همچون ریاست ستاد تنظیم بازار، ریاست ستاد اقتصاد مقاومتی، ریاست ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، ریاست ستاد مدیریت بحران، رئیس ستاد ویژه اقتصادی، ریاست ستاد ویژه توسعه فناوری نانو، ریاست کارگروه توسعه زیربنایی سواحل مکران، مدیریت جلسه شورای‌عالی اقتصاد، شورای‌عالی اشتغال، شورای‌عالی جوانان، شورای‌عالی اداری، شورای‌عالی استاندارد، شورای ملی ایمنی، شورای‌عالی رفاه و تامین اجتماعی، شورای‌عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی و ریاست هیات مرکزی نظارت بر طرح‌های اشتغال ویژه برخوردار است.البته این‌همه، مسئولیت تمام اختیارات آقای معاون اول نیست و در دولت دوازدهم، ریاست کارگروه اقتصادی شورای‌عالی امنیت ملی هم به این لیست بلندبالا اضافه شد.

از سوی دیگر اختیاراتی که در آیین‌نامه هیات دولت برعهده معاون اول قرار می‌گیرد، از تکالیف و اختیارات رئیس‌جمهور است. حتی معاون اول رابط مصوبات کمیسیون‌های دولت و رئیس‌جمهور بوده و دفتر هیات دولت دستور جلسات هیات دولت را طبق نظر معاون اول به‌صورت هفتگی تنظیم می‌کند؛ از آن گذشته درصورت فوت یا بیماری بیش از دو ماه رئیس‌جمهور یا تاخیر در برگزاری انتخابات، معاون اول رئیس‌جمهور با موافقت رهبری اختیارات رئیس‌جمهور را برعهده می‌گیرد.

به‌هرحال اسحاق جهانگیری که در انتخابات ۹۶ به‌عنوان یار پوششی یا ضربه‌گیر حسن روحانی به رقابت‌های انتخاباتی آمد و به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری با تمام توان از عملکرد دولت دفاع کرد و برای آینده هم وعده داد، برای انتخابات ۱۴۰۰ نیاز دارد ‌ناکارآمدی دولت را به گردن فردی غیر از خودش بیندازد، اما این با سابقه حمایت او از عملکرد دولت، در تعارض جدی است. 

مبارزه با فساد؛ از عمل تا شعار

«مبارزه با فساد» یکی از کلیدواژه‌های اصلی سخنرانی انتخاباتی جهانگیری پس از ثبت‌نامش در انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم بود. در نگاه او مبارزه با فساد چنان جدی به‌نظر می‌رسد که او برای مبارزه با آن چهارسال آینده را یک «فرصت طلایی» خواند و گفت: «چهارسال آینده فرصتی طلایی پیش‌رو داریم تا با فساد سازمان‌یافته مبارزه کنیم.»

این اظهارات در نگاه نخست نشان می‌دهد معاون‌اول دولت روحانی در عزم جدی برای برخورد با مفاسد اقتصادی دارد، اما آیا این مبارزه واقعی است یا از جنس شعارهایی است که او در سال۹۶ به مردم داد و هیچ‌یک محقق نشد؟ آیا مبارزه با فساد یک اقدام جدی است یا مصرف کارکرد تبلیغاتی برای اسحاق جهانگیری دارد؟ سنجش وعده او با توجه به اینکه جهانگیری در دو دولت روحانی معاون‌اول بوده و اختیارات زیادی داشته است، کار چندان سختی نیست.

صرف‌نظر از ابهامات درباره منزل شخصی جهانگیری و همچنین پرونده فساد اقتصادی برادرش، معاون‌اول در دو دولت روحانی، رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی نیز بوده است.ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، سال۸۰ و پس از صدور فرمان ۸ماده ای رهبر انقلاب به روسای قوای سه‌گانه برای مبارزه با فساد اقتصادی و ارتقای سلامت اداری تشکیل شد و از همان ابتدا مسئولیت برگزاری جلسات آن به معاون‌اول رئیس‌جمهور تفویض شد.

به دلیل اهمیت ویژه‌ای که ستاد در امر مبارزه با فساد اداری-اقتصادی دارد، بنا بر قانون باید هر سه‌هفته یک‌بار جلساتش با حضور معاونان اول سه قوه برگزار شود. با توجه به اهمیت مساله مبارزه با فساد و تمرکز جهانگیری حتی در نطق انتخاباتی‌اش بر آن، طبیعی است که ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی در دوره ریاست او، اقدامات بسیار جدی‌ای را در دستورکار قرار داده باشد. بررسی عملکرد ستاد در دولت یازدهم و به‌ویژه دولت دوازدهم چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. در مدت ریاست جهانگیری، ستاد در دو برهه یکی به مدت چندماه و دیگری بیش از دوسال تشکیل جلسه نداد. از ابتدای دولت دوازدهم تاکنون به‌طور میانگین جلسات ستاد هر ۶ماه یک‌بار برگزار شده است.

پیش‌تر جهانگیری در اسفندماه۹۶ در توجیه برگزار نشدن جلسات ستاد در سخنانی گفته بود: «از اوایل سال۹۷ با رویکرد جدیدی به موضوع مفاسد وارد خواهیم شد. در کشور فساد زیاد است، اتفاقا فساد سیستمی در کشور وجود دارد و بعضی از کسانی که خود آلوده هستند تلاش دارند با نشانی نادرست توجه ما را به‌جای دیگری منحرف کنند. ما فریب این آدرس‌های غلط را نخواهیم خورد. ان‌شاءالله در این رابطه با کمک قوه‌قضائیه هم با فساد مصداقی مقابله خواهیم کرد و هم در حوزه پیشگیری کارهای جدی‌ای انجام خواهیم داد.» او در آن سال بعد از این سخنان نیز بازهم اهتمام ویژه‌ای به برگزاری جلسات ستاد صورت نگرفت. آخرین جلسه این ستاد در ۲۱خرداد ۹۸ برگزار شد و از آن روز تا به‌امروز یعنی بیش از ۷۰۶روز است که ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی تشکیل جلسه نداده است.نکته تلخ‌تر از این، حضور مهدی جهانگیری، قاچاقچی حرفه‌ای ارز در این ستاد بوده است. او که در دولت روحانی توسط دستگاه قضایی محاکمه شد، مسئول دبیرخانه ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی بوده است. مجموع عملکرد جهانگیری در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی به‌خوبی نشان می‌دهد که او واقعا دغدغه مبارزه با فساد را دارد یا دم زدن از فساد و مبارزه با آن، تکرار همان وعده‌هایی است که سال۹۶ و در مناظرات انتخاباتی داده شده است.

تصور جهانگیری از دولت

اسحاق جهانگیری همواره تلاش کرده یا از پذیرش مسئولیت تصمیمات خود و دولت روحانی طفره برود یا اینکه بگوید اگر ما نبودیم وضع بدتر از این می‌شد. او، اصلاح‌طلبان و روحانی در سال۹۶ با این حربه توانستند به قدرت برسند. آنها به افکارعمومی این سیگنال را منتقل می‌کردند که اگر ما نباشیم، پراید ۵۰میلیون و دلار ۵هزار تومان می‌شود. دلار نه ۵هزار تومان که ۳۰هزار تومان شد و پراید نیز درحال حاضر بیش از ۱۲۰میلیون تومان قیمت دارد. با این حال جهانگیری اکنون معتقد است «یکی از ضعف‌های» دولت «همین لکنت‌زبان است» و ما «شرم می‌کنیم دستاوردهایمان را بگوییم.»‌

او در بهمن‌ماه سال گذشته عملکرد دولت در دوره تحریم را «شاهکار» خواند و گفت: «امروز به نقطه‌ای رسیده‌ایم که ترامپ و تیم او حضور ندارند.» چند روز بعد در دوم اسفندماه جهانگیری در جلسه ستاد اقتصاد مقاومتی و افتتاح همزمان طرح‌های اقتصادی و عمرانی در سالن پیامبراعظم(ص) استانداری کردستان در روزهایی که مردم در صف مرغ و گوشت بودند، گفت: «نگذاشتیم مردم در تامین کالاهای اساسی و دارو با وجود تحریم‌ها مشکلات را زیاد حس کنند.»

جهانگیری هم معتقد است اگر دولت دوازدهم و اقداماتش نبود تاکنون کشور فروپاشیده بود و اگر این‌طور نشده، به‌خاطر اقدامات آنهاست. او البته در نشستی با مدیران ارشد بانکی گفته بود: «هریک از ما در دوران مسئولیت‌های مختلف خود کارنامه‌ای داریم و عملکرد ما از حافظه مردم پاک نخواهد شد. ارزیابی اتفاقات اخیر و مواجهه کشور با پیچیدگی‌ها و فشارهای متعدد نشان می‌دهد مسئولان اقتصادی کشور عملکرد خوبی داشته‌اند، اما عده‌ای نیز در داخل کشور تلاش می‌کنند ‌به جامعه القا کنند دولت ضعیف است.»

دولتِ غافلگیرشده

درحالی‌که در همان سال۹۴ کارشناسان به دفعات تذکر داده بودند که با تغییر دولت در ایالات‌متحده، امکان خروج آمریکا از برجام بدون هیچ هزینه‌ای وجود دارد، اسحاق جهانگیری در تیرماه۹۷ و بعد از خروج آمریکا از توافق، بازگشت تحریم‌ها و آغاز فشار حداکثری در شورای اداری استان اصفهان حرف مهمی زد و گفت دولت درجریان این اتفاق غافلگیر شده است! حرفی که خیلی‌ها از آن تعجب و نهایتا تلاش کردند آن را به‌پای ساده‌لوحی برخی دست‌اندرکاران ماجرا بگذارند. او البته در این سخنرانی این را هم گفت که دولت به‌تنهایی قادر به مدیریت کشور نیست و باید مردم به کمک دولت بیایند. این درحالی بود که او و دولت یک‌سال قبل، با تبختر کسانی را که نگران خروج آمریکا از برجام بودند مورد استهزا قرار می‌دادند.

نمونه دیگر که البته بسیار جالب هم بود به آبان‌ماه گذشته برمی‌گردد؛ جایی که معاون‌اول دولت در پاسخ به سوالی درباره تورم و افزایش سنگین قیمت‌ها به‌جای اینکه از برنامه دولت بگوید و حداقل تلاش‌هایی را که صورت‌ گرفته تشریح کند، گفت: «برای کاهش قیمت‌ها دعا کنید!»

وعده های جهانگیری در سال ۹۶

* وعده‌های توخالی سبب می‌شود مردم به کارآمدی نظام بدبین شوند

*   امروز توهین‌کنندگان به ظریف با برجام عکس یادگاری می‌گیرند

*‌  ‌مطمئنم ما می‌توانیم بزرگ‌ترین چالش‌های سیاسی و اقتصادی پیش ‌روی کشور را حل کنیم  ‌

*   امروز دیگر کسی از گرانی و تورم حرفی نمی‌زند... چون کاری شد کارستان‌

* رونق شروع ‌شده و رشد اقتصادی در سال جاری بالا رفته. فضای بین‌المللی مثبت شده است‌

*‌  ما به همه اهداف‌مان در برجام رسیدیم‌

*‌ دنیا عاشق کار کردن با ایران شده. هجوم شرکت‌های غربی و شرقی به ایران برای کار کردن آغاز شده‌

*‌  در دوران دولت‌های نهم و دهم قیمت ارز لحظه‌ای بالا می‌رفت‌

*   از ایران حفاظت و حراست می‌کنیم و نمی‌گذاریم سفره مردم کوچک‌تر شود

*   ما در بدترین شرایط اقتصادی کشور، بهترین خدمت را به محرومان کردیم‌

*‌  حل مشکلات اقتصادی در کشور نیاز به تدبیر و اقدام‌های عاقلانه دارد و نمی‌توان با وعده‌های بی‌اساس این مشکلات را حل کرد

*‌ ایران رئیس‌جمهوری نیاز دارد که بتواند مدیریت اقتصادی کشور را به‌سمتی پیش ببرد که از آن اشتغال بیرون بیاید

*   ما می‌توانیم زندگی مردم را به‌صورت آبرومندانه متحول کرده، شغل فراوان ایجاد ‌و میلیاردها دلار در این کشور سرمایه‌گذاری کنیم‌*‌   ما مسکن اجتماعی نیز داریم که با کمک نهادهای حمایتی مثل کمیته امداد، بهزیستی و وزارت

تعاون و خیرین تعدادی مسکن دراختیار متقاضیان قرار گیرد

*‌  دولت آینده حتما ضدفساد خواهد بود. ما در بحث مبارزه با فساد هیچ تعارفی با کسی نداریم و در این مساله باید شفافیت به وجود بیاید

*‌   باید تلاش کنیم قدرت خرید از تورم بالاتر باشد. اگر این‌گونه نباشد مردم آسیب می‌بینند. باید تورم را کاهش دهیم و قدرت خرید حتما از نرخ تورم بالاتر باشد

*‌  مقامات ارشد خارجی یکی پس از دیگری برای گفت‌وگو با مقامات ایران صف کشیدند. فضای اقتصادی کشور به فضای آرامی تبدیل شد

*  مردم عزیز شما حرف‌ها را شنیدید، آزمودنی را آزمودن خطاست. از گذشته باید عبرت بگیرید. انتخابات پیش‌رو انتخاب بین بد و بدتر نیست، میان راه و بیراهه است‌

*‌  الان هیچ ایرانی‌ای نیست که نگران باشد اگر مریض شد هزینه درمان را چگونه پرداخت می‌کند

*  نباید سفره مردم کوچک شود. ما می‌توانیم با برنامه‌هایی که گفتیم مسائل و مشکلات را حل کنیم‌

*   راهکارهای عاقلانه و عالمانه‌ای پیش‌بینی کرده‌ایم تا بتوانیم به زندگی فقرا رسیدگی کنیم و به نیازمندان جوری رسیدگی کنیم که دیگر نیاز نداشته باشند


:: بازدید از این مطلب : 551
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 08 مرداد 1400
یکی از مسائلی که در تاریخ صدر اسلام بسیار پراهمیت جلوه می‌کند، مساله نقش خواص در انحراف مسیر خلافت رسول گرامی اسلام است. ۲ اتفاق مهم در مسیر کنشگری خواص و نخبگان جامعه بعد از رحلت پیامبر اسلام رقم خورد که سبب انزوا و غربت ولی خدا امیرمومنان حضرت علی(ع) و غصب حق مسلم ایشان توسط عده‌ای شد؛ اتفاق اول دنیاطلبی و انحراف گروهی از صحابه رسول‌الله (ص) بود که موجب ظلم و جفای آشکار به امیرالمومنین شد و اتفاق دوم بی‌اثر شدن یاران وفادار و صدیق وصی رسول خدا برای جلوگیری از انحراف مسیر خلافت. تحلیل و بررسی این دو اتفاق از آن جهت دارای اهمیت است که اگر این دو همزمان در جامعه اسلامی اتفاق بیفتد، ولی خدا منزوی و مطرود می‌شود و نتایج خطرناک و اسفباری را در پی خواهد داشت. 
در تحلیل اتفاق اول باید گفت در پی ارتحال رسول اکرم(ص) که حدود 70 روز پس از غدیر رخ داد، گروهی از خواص و سرشناسان دنیا‌طلب اصحاب رسول خدا(ص) که می‌خواستند به هر قیمتی قدرت را تصاحب کنند، با زیر پا گذاشتن مهم‌ترین رکن اسلام یعنی ولایت و امامت، توطئه سقیفه بنی‌ساعده را پی ریختند و باعث پدید آمدن بدعتی بزرگ با پیامدهایی بس ناگوار در عالم اسلام، چه در همان مقطع و چه در طول تاریخ تا به امروز شدند. 
متأسفانه قدرت‌طلبی و دنیاطلبی این خواص و سرشناسان که هم در بین مهاجران و هم انصار اصحاب رسول خدا(ص) بودند، باعث شد با وجود حضور در واقعه غدیر خم و بیعت با امیرمومنان علی(ع) به عنوان امام و ولی خود و با علم به اینکه طبق آیه شریفه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» اگر پیامبر(ص) ولایت امیرالمومنین را ابلاغ نمی‌کرد، رسالتش را از منظر خداوند انجام نداده بود، با سوءاستفاده از برخی سخنان بی‌منطق مانند به هلاکت رسیدن بزرگان قریش در جنگ‌های صدر اسلام توسط حضرت علی(ع) یا صلابت و سختگیری حضرت در اجرای احکام الهی یا عدم پذیرش رهبری علی(ع) توسط جامعه و از این دست بهانه‌تراشی‌ها، غدیر را نادیده بگیرند و به جنگ قدرت میان خود بپردازند؛ جنگ قدرتی که میان شماری از خواص مهاجران و انصار شکل گرفت و سبب چندپاره شدن جامعه اسلامی و تنهایی و خانه‌نشینی امام جامعه شد. دسته‌ای دیگر از خواص نیز اگرچه دنیاگرا و قدرت‌طلب نبودند، لکن با سکوت و محافظه‌کاری به این ظلم علنی به ولایت و غصب حق الهی امیرالمومنین کمک کردند. آنچه باعث شد خیانت و توطئه و به تعبیری کودتای سقیفه موفق شود و ولایت را از جایگاه الهی خود دور کند و دیگران به ناحق بر کرسی رهبری اسلام تکیه بزنند، هم خیانت شماری از اصحاب قدرت‌طلب بود و هم سکوت شماری از خواص جبهه حق که می‌توانستند در میدان بمانند و با دفاع از ولایت، این توطئه را خنثی کنند. 
با کمال تأسف می‌بینیم غیر از 12 نفر که سرشناس‌ترین آنها سلمان، ابوذر، مقداد و عمار هستند، دیگر کسی در میدان برای دفاع از ولایت باقی نمی‌ماند. برخی از اصحاب همچون ابودجانه انصاری، عبدالله بن مسعود و حتی بلال حبشی که موذن و سخنگوی پیامبر(ص) بود و هر یک از آنها دارای نفوذ معنوی یا قبیله‌ای بودند، می‌توانستند با دفاع از امیرمومنان(ع) در خنثی شدن این توطئه نقش‌آفرین باشند ولی سکوت کردند و در دفاع از ولایت به میدان نیامدند و با سکوت خود راه را برای غصب حق الهی امیرمومنان هموار کردند.
یک چنین حرکتی در عوام تأثیر گذاشت و سبب شد توده‌های جامعه که با خط گرفتن از خواص و سرشناسان خود در مسائل سیاسی ـ  اجتماعی عمل می‌کردند نیز، به ولایت پشت کنند و به یاری امیرمومنان و اهل‌بیت رسول خدا(ص) برنخیزند. 
اتفاق خطرناک دومی که در این فضا افتاد، این بود که خواص یاریگر حق و به تعبیری عمارهای زمان توسط ۲ گروه قدرت‌طلبان و جاهلان مورد تخریب و هتک‌ حرمت قرار گرفتند و تلاش‌های‌شان برای دعوت و تشویق مردم برای یاری ولی خدا و تبیین مسیر حق و رسوا کردن جریان باطل، کم‌‌اثر یا حتی بی‌اثر شد. ما همیشه در تحلیل وقایع عصر ائمه با این مساله مواجه هستیم که ظالمان و کسانی که چشم به جایگاه خلافت دارند سعی می‌کنند با ایجاد جنگ روانی و فضای مسموم علیه خواص و نخبگان حامی ولایت آنها را از عرصه تاثیر‌گذاری و کنشگری در جامعه خارج کنند و در قدم بعدی پس از خالی شدن عرصه تمام هجمه‌ها و تبلیغات منفی را روی ولی خدا متمرکز کنند. متاسفانه امروز هم شاهد امتداد این مساله در جامعه خودمان هستیم. تعدادی از خواص صاحب قدرت و ثروت در کشور با تبلیغات منفی و جنگ روانی و ایجاد شایعه و تهمت علیه خواص حامی ولایت، در تلاشند یاوران ولی فقیه را از عرصه تاثیرگذاری در جامعه خارج کنند تا راه برای پیگیری اهداف غیراسلامی‌شان هموار شود. طبیعی است در شرایطی که اطرافیان ولی، هدم و هتک شده باشند، ولی خدا دچار تنهایی و غربت می‌شود و منزوی و خانه‌نشین کردن او بسیار آسان‌تر می‌شود. 
همه این موارد دست به دست هم داد تا امیرالمومنین علی(ع) خانه‌نشین شوند و حق خلافت‌شان توسط عده‌ای غصب شود. از طرفی نتیجه غصب خلافت و توطئه سقیفه آن شد که وحدت مسلمانان که دستاورد بزرگ دوران رسالت پیغمبر(ص) بود، از بین برود. اختلافی شدید میان مسلمانان پدید آمد به طوری که مهاجران و انصار با یکدیگر درافتادند و حتی در خود انصار هم اختلافاتی پدیدار شد. گذشته از این، انعکاس خبر خیانت به غدیر در عالم اسلام تبعات گسترده‌ای داشت، از جمله سرپیچی از حکومت مدینه و حتی بازگشت گروهی از قبایل از اسلام. 
همچنین برادری دینی که به برکت تعالیم پیامبر(ص) در میان مسلمانان ایجاد شده بود، از بین رفت. در دین بدعت‌ها و تحریف‌ها نهاده شده و تبعات شومی در طول تاریخ از خود باقی گذاشت. با کمال تأسف باید گفت کاری که خواص خائن کردند ـ که با سکوت برخی خواص جبهه حق در مقابل آنان همراه شد ـ نتایج فاجعه‌باری به همراه داشت که از بین رفتن حساسیت جامعه در قبال بدعت‌ها و انحرافات و عدم دفاع از خاندان رسول خدا(ص) مهم‌ترین آنهاست. 
دقیقا برخلاف آیه شریفه «قُل لَا أَسأَلُکُم عَلَیهِ أَجراً إِلَّا المَوَدَّهَ فِی القُربَی» که طبق آن مسلمانان موظف بودند محبت و دوستی و ارادت به ساحت مقدس اهل‌بیت(ع) داشته باشند، برخلاف بیعت و تعهدی که انصار با رسول خدا کرده بودند که مانند عزیزان خود از پیامبر و خاندان ایشان دفاع کنند، می‌بینیم همه این تعهدات و شروط زیر پا گذاشته می‌شود، لذا غاصبان وقتی مشاهده می‌کنند حساسیت‌ها در دفاع از اهل‌بیت(ع) به مرور از میان رفته است، به خود جرأت می‌دهند دارایی‌های اهل‌بیت(ع) مانند فدک را غصب کنند. متأسفانه تاریخ اسلام به ما می‌گوید جامعه آن زمان به دلیل انحرافات ایجادشده، توجیه خلیفه را درباره غصب فدک و سایر اموال رسول خدا(ص) که به حضرت زهرا(س) و همسران پیامبر می‌رسید، می‌پذیرد و در دفاع از حضرت زهرا(س) و حق او اقدامی نمی‌کند. 
وقتی غاصبان از این جسارت و غصب موفق عبور کردند و جامعه حساسیت نشان نداد، جسارت را بدانجا می‌رسانند که برای تسلیم کردن امیرالمومنین(ع) که حاضر به پذیرش وضع موجود و انحراف و بدعت در دین خدا نبود، دست به هر کاری می‌زنند و خواهان بیعت اجباری آن وجود مقدس می‌شوند و چون آن حضرت نمی‌پذیرند، به خانه امیرمومنان(ع) حمله می‌برند و حضرت زهرا(س) را که در این موقعیت به دفاع و حمایت از ولایت برمی‌خیزند با کمال قساوت و از روی شرارت و خباثت مورد بی‌احترامی قرار می‌دهند. کار تا آنجا پیش می‌رود که به سرور بانوان ۲ عالم ضربه وارد می‌کنند و آن وجود مقدس را مضروب و مجروح کرده و با وجود انعکاس چنین مساله‌ای در جامعه اسلامی که وظیفه داشتند به دفاع از هر مظلومی ولو غیرمسلمان هم به پا خیزند اما در برابر ظلم به ساحت قدسی نور چشم رسول خدا و سرور بانوان ۲ عالم سکوت می‌کنند و نظاره‌گر چنین هتاکی و بی‌حرمتی‌ای می‌شوند. این نتیجه خیانت خواص به ولایت و سکوت آنها در مقابل قدرت‌طلبان و بی‌اثر شدن خواص مخلص در دفاع از ولی‌الله است. در این شرایط حق صاحبان حق ولایت و رهبری پایمال می‌شود و رهبران الهی مورد هتک حرمت و حتی قتل و شهادت قرار می‌گیرند. 
طبق آیات قرآن کریم ولایت رسول خدا و ائمه اطهار سبب سعادت مومنان در دنیا و آخرت می‌شود. غدیر خم و اعلام همگانی ولایت حضرت امیرالمومنین علی(ع) توسط پیامبر در صورت تداوم می‌توانست وحدت و انسجام امت اسلام پس از پایان رسالت را حفظ کند و در سایه رهبری انسان کامل، همه انسان‌ها به مقام خلیفه.. ‌‌اللهی برسند. اگر به پیام غدیر و اهداف آن توسط جامعه اسلامی عمل شده بود، طبق وعده خداوند در قرآن کریم امت اسلام در پرتو پیروی از ولایت تبدیل به حزب‌الله می‌شد و می‌توانست بر جهان حاکم شود و مردم جهان را از بند طاغوتی قدرت‌های جهانی برهاند و سعادت دنیا و آخرت آنها را تضمین و محقق کند. 
 
 
دکتر محمدحسین رجبی‌دوانی
استاد تاریخ اسلام و عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین(ع)

:: بازدید از این مطلب : 900
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 04 مرداد 1400

این روزها شاهد حوادثی در کشور هستیم،که برای شنیدن اخبار حوادث که هر کس بنا به میل  خود و جناح وابسته به خود ماجرا شرح و تفسیر می کند. از این چنین مسئله مهمی مانند بی آبی مردم عزیز چند شهر و روستا در خوزستان را رنجانده بسیار متاسفیم. ابتدا باید دنبال این باشیم که چرا باید مشکلی به این مهمی پیش بیاید. دوما مسبب اصلی این مشکل در خوزستان کدام سازمان و یا نهاد دولتی است. دولت قدرت مدیریت اجرایی کشور می باشد. به همین خاطر کل بوجه مملکت در جیب دولت واریز می شود. یک دفعه مشکل کم آبی بوجود نیامده است. هر پدیده ای قابل پیش بینی است، مگر حادثه ای که آنی است و یک دفعه بوقوع می پیوندد. هر استان که چندین شهر و ده ها و صدها روستا را در محیط خود جا داده است. شخص استاندار مسئول اجرائی آن استان می باشد. با این شناخت از حوزه های وظیفه، چطور، اولا پیش بینی نکرده اند که ممکن است کم آبی استان را در بر بگیرد. در حوزه آب نیز وزیر نیرو نسبت به این قضیه مهم چرا پیش بینی نکرده است. پس در کل دولت باید قبلا نسبت به قضیه کم آبی اقداماتی را انجام می داده که متاسفانه بی خیال بوده است. 

آقای روحانی روز شنبه در آیین افتتاح طرح ها  گفت: کارنامه دولت یازدهم و دوازدهم نسبت به خوزستان قابل قبول است. اگر این گفته درست باشد، پس مشکل کم آبی چرا بوجود آمده است. آقای  حسن رحیم پور ازغدی در توئیتی نوشت: "مغز علیل" ۸ سال به جای حل مشکل آب خوزستان منتظر می‌نشیند تا مشکل آب را هم آمریکا برایش حل کند. اما کدخدای او هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. اعتراض‌ها، آشوب می‌شود. سپس نوبت "زبان وقیح" است که بگوید به همه وعده‌ها عمل کردیم! 

دولت تدبیر و امید به حق مسیر را برای اصلاح طلبان تند رو برای ضربه زدن به نظام اسلامی به خوبی آماده نمود، تا برای امثال حجاریان، صادق زیبا کلام و تاجزاده بهانه ای داشته باشند و کم کاری های دولت روحانی را به گردن نظام بیاندازند و موج سواری را مانند قائله 88، 96 راه بیاندازند بی خبر ای اینکه مردم خوزستان عاقل تر از آنند که گول این لیبرالهای عاشق غرب را بخورند. تاج زاده در باره کم ابی خوزستانی وارد معرکه شده و گفته است:

"حالا که مردم ناراحتیشان را بروز دادند و اظهار کردند، هیچ گله‌ای نمی‌شود از مردم داشت. " رهبر در سخنان امروز خود حق اعتراض مردم خوزستان در روزهای اخیر را به‌رسمیت شناخت. حال باید روشن شود چه کسی مسئول و پاسخگوی خون‌های ریخته‌شده تا امروز است؟

 مسئول و پاسخگوی خون رزمندگان مظلوم ناجا و چند شهروندی که با تیر منافقین در اغتشاشات خوزستان کشته شدند؛ خیلی وقت است که مشخص شده و به نظر می‌رسد آقای تاجزاده دست را پیش گرفته‌اند که پس نخورند!

مسئول این قضایا کسی نیست جز شخص آقای تاجزاده و دوستان ستادی ایشان که یک گزینه ناکارآمد را در دو انتخابات 92 و 96 در دامن رأی مردم گذاشتند.

گزینه‌ای که مدیرانش بعضا می‌گفتند تا شیشلیک نخوریم نمی‌توانیم کار کنیم... و پس از فتنه اقتصادی آبان 98 نیز مستانه نوشتند: "حکایت همچنان باقیست..."!

اکنون آیا روا نیست که با این سابقه نتیجه بگیریم آقای تاجزاده و دوستان ایشان که سال‌هاست به دنبال ایجاد فتنه اقتصادی هستند؛ هم‌اکنون برای کم‌آبی و حوادث خوزستان عزیز سجده شکر! به جا می‌آورند!؟

اما مسئله به همینجا منوط نیست...

تاجزاده و امثال تاجزاده طی 11 سال گذشته در بحث "سیاه‌نمایی" و کتمان خدمات و توانمندی‌های نظام اسلامی در مقابل مردم نیز فجایع بزرگی را رقم زدند.

چه اینکه همین افراد هستند که به مردم عزیز خوزستان نمی‌گویند جمهوری اسلامی که در دوران جنگ توانست صد کیلومتر ریل راه آهن را طی صد روز در خوزستان بسازد، طبیعتا برای یک لوله‌گذاری ساده به منظور آبرسانی به مناطق کم‌آب خوزستان هیچ مشکلی ندارد... البته اگر برخی مدیران شیشلیک‌خور و هواخواه اغتشاش که توسط اصلاح‌طلبان روی کارآمده‌اند، بگذارند...

آیا بدیهی نیست که می‌توان به جای پاشیدن بنزین بر اغتشاشات خوزستان؛ از این توانمندی‌های بزرگ به مردم گفت و با پیگیری‌های مدنی برای رفع مشکل مردم از طرق مختلف از جمله کار جهادی اقدام عاجل کرد!؟

 


:: بازدید از این مطلب : 960
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران