منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 331
:: بازدید سال : 465
:: بازدید کلی : 465
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 31 خرداد 1394

آداب حضور

 روزها و ماهها گذشت تا به تاریخ، "نامه دعوتی" که از جانب پروردگارمان برایمان نوشته شده بود، رسیدیم. مهمانی بر روی سفره ای که چیدمانش با دیگر سفره ها فرق دارد، کاسه رنگ سبز پر از مهرش آنقدربزرگ است که تمام انسانهای روی زمین هرچه از آن تناول کنند تمام نمی شود. سفره ای رنگین با تمام زیبائیهایش که هرچشمی توانایی دیدن آنرا ندارد. در این سفره رنگین هرکس با حفظ  آداب حضور، و با توجه به توان وسعش می تواند از انواع غذاهای معنوی که نیازهای دل را برآورده می کند و سودش به دیگر جوارء نیزمی رسد تناول کند. منت خالقی را که آفریده اش را به سوی خود دعوت می کند تا با او مهربان باشد.

دعوت به خوان الهی امسال مصادف بود با دیدارقواصان گلگون کفنانی که سی و اندی سال پیش برای صیانت از عزت و شرف مردم ایران دل به دریای دیار یار زدند، و حالا آمده اند که همه ما را از غفلت بیدار نمایند. پیام آنها تازگی نداشت که هرکس برای خود تفسیر کند، پیام آنها سی و اندی سال است در فضای این مرز و بوم پیچیده است، کو گوش شنوا، آنقدر درزرق و برق دنیوی غرق شده ایم که چشمه های اشک مادرانشان را نیز ندیدم، آنقدر قلبهایمان تار شده است که نجواهای  مادرانشان را که در حسرت دوری نونهالشان درتنهایی می سرودند نشنیدیم. به شکرانه جانفشانی آنها راهی دانشگاهها شدیم وغرق در نظریه پردازیهای غربیها شدیم. چه شبها موقع امتحان تفکرات ماکیاویلیسم را که تکرار نکردیم. فراموش کردیم نظریه های آنها را که در وصیت نامه شان نوشته بودند بخوانیم.عاقبت این شد که فراموش کرده ایم آنها بر ما حقی دارند،وکوچکترین حق آنها این است، عزت و شرفی که آنها با دادن خون خود برای این مرز و بوم بدست آورده اند از دست ندهیم و از این سنگر غرقه به خونشان،  بخوبی مواظبت نماییم.

وقتی هر روز تیترروزنامه ها را مطالعه می کنیم، می بینیم بعضی از آنها محیط را به چاله میدان ژورنالیستی تبدیل کرده اند که بجای دستمال یزدی و رینبوکس از کلمات و جملاتی روشنفکرمعابانه برای خونین کردن حریف استفاده می کنند، تا شاید از این اشتر ساختار مریض کوله ای بگیرند. واز اینکه بتوانند ضربه های حریف را دفع کنند، سپری به بزرگی مردم جلوی خود می گیرند، نتیجه این نبرد وارد آمدن ضربه های هولناک هر دو حریف به پیکره مردم مظلوم و  شهیدپرورایران است. این مردم که شما داعیه او را به سینه می زنید تا بتوانید برای موج سواری خود و هم فکرانتان جایگاهی برای "ترک تازی" کسب نمایید، در مکتبی پرورش یافته اند که عزت و شرف را فدای شکم نخواهند کرد آنها در چیدمان سفره های رنگ و رو رفته شان که با تار و پود عزت و شرف بافته شده است که همین گلگون کفنان در آن ارتذاق می کردند، نان و ماست و سبزی را به چیدن برنج های پاکستانی و هندی درظروف گلدار روی سفره های یک بار مصرفی که برای آنها در نظر دارید ترجیح می دهند.

وآن روشنفکران تازه به دوران رسیده ای که افاده هایشان هر از چند گاهی تیتر روزنامه های همقواره خودشان می شوند ودر هر زمانی یک نوع تعریف از آزادی می کنند هنوز خود درشناخت آ آزادی مانده اند که اگر چنین نبود تفسیر به رای نمی کردند و بدون شناخت مردم از آنها مایه نمی گذاشتند. اگر شما آزادی را می شناختید گرفتار این تفکرهای التقادی نمی شدید و بعد از گذشت 36 سال این مردم را می شناختید، شما که وامدار این مردم هستید که از مالیات آنها در دانشگاهها و یا بورسیه ها استفاده کرده اید، این چنین آنها را بی بصیرت نمی دانستید که آنها را به میتینگ در بهشت زهرا دعوت می کنید. اگر آنها به شکمهای خود بیش از عزتشان اهمیت می دادند به همفکر جنابعالی رای می دادند که در تبلیغات خود گفت من به هر ایرانی اگر رئیس جمهور شوم پنجاه هزار تومان می دهم. خوب هم میدانی، که فقط فرقه خاصی به او رای دادند آنهم بخاطر اینکه از آنان در برابر نظام دفاع کرد.

اگر واقعا مانند تیتر روزنامه هایتان (تمام طیف های فکری) به فکر مردم هستید، بیائید از این موقعیتی که حق تعالی برایمان فراهم نموده استفاده کنید، همه  با همدلی و همزبانی برسر خوانش بنشینید، با خدا و خلق خدا و یکدیگر مهربان باشید و هم به فکر عزت و شرف  مردم  باشید و هم به فکر شکمشان، و یکدست و یک زبان حق این مردم فداکار و ایثارگر و خدا جوی را از حلقوم گرگها زیاده خواه و بیرحم غربی بگیرید.

در بین ما دو کس واقعا مظلوم هستند، خدا و خلق خدا. هرکجا کم بیاوریم می گوییم خدا نخواست، خدایی که هم رحمان و هم رحیم است. و هرزمان خواستیم عقیده خودمان را به کسی تحمیل کنیم به سراغ مردم می رویم، مردم بازیچه دست نخبگان و روشنفکرانی شده اند تا با نام آنها به اهداف خود برسند. هر گروه یا حزبی اگر واقعا قصد دارد سنگ مردم را به سینه بزند باید شاخص هایی که مردم دارند بشناسند و با توجه به این شاخص ها بفکر مردم باشند. خواست این مردم آزاده، همیشه این بوده و خواهد بود وبارها این را ثابت کرده اند، صیانت از: عزت، شرف، سربلندی و.. شکم. والسلام


:: بازدید از این مطلب : 4531
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 22 اسفند 1393

آمده ایم که سر نهیم

به پایان سال 1393 نزدیک می شویم، سالی که فراز و نشیبها یی در کشور و منطقه  همراه داشت. در بعد خارجی اعتماد سازی بیش از امور دیگر جلب توجه می کند. کشورهای منطقه به خوبی پی برده اند که جمهوری اسلامی ایران کشوری قدرتمند است و برخلاف کشورهای استعمارگر که فقط به منافع خود می اندیشند عمل نمی کند بلکه به منافع و عزت دیگر کشورها نیز ارزش قائل است . بعضی از کشورهای منطقه که پایگاه مردمی ندارند و حاکمان آنها سر سپرده شیطان بزرگند، در یافته اند که اگر جمهوری اسلامی به همین روش صادقانه و خالصانه بین کشورها نفوذ پیدا کند آینده آنها به خطر می افتد لذا با مشورت ارباب شان، و با سرمایه مردم کشورشان به مقابله با جمهوری اسلامی به روش مانع ایجاد کردن در رسیدن به اهداف آزادی بخش ایران اسلامی گام بر داشته اند، که الحمدالله بزودی حیله آنها خنثی خواهد شود و خودشان گرفتار گردابی خواهند شد که برای جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده اند. در داخل کشور مسئله کمی فرق می کند، من اعتقاد دارم  مسئولین مملکت در پایان سال غیر از حساب و کتابهای شخصی که در زندگی به آن رسیدگی می کنند، به اموراتی که مسئول آن بوده اند نیز نظری داشته باشند، بخصوص به شعار سال"اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی،"چقدر‏عمل نموده اند، و به تبع آن مجموعه های دون مدیریتشان چقدر این شعار را در وظایف و خط مشهای خود گنجانیدند. آیا فقط شعار را بالای نامه های اداری نوشتند، یا فقط در سخنرانیهای خود آنرا برای چاشنی بیان کردند. در این شعار دو عامل خیلی مهم وجود دارد که در صورت موفقیت در حوضه های مختلف، بر رشد و شکوفایی مملکت تاثیر بسزایی دارد. موفقیت در اقتصاد، که در کیفیت زندگی مردم اثر مسقیم می گذارد. و تهاجم فرهنگی دشمن، که اثرتخریبی اش وسیع تر از تحریم اقتصادی است، که در نهایت منجر به استیلای سیاسی، اقتصادی کشور می شوند. اگر سپاه دشمن، ماهواره، اینترنت، روزنامه، ایجاد شبهه در اعتقادات،مبارزه با هرمهای اعتقادی مردم، برای تغییر در نظام ارزشها و . . . است، مسئولین در سالی که گذشت چه فعالیتهایی داشتند که حربه دشمن به شکست منجر شود. یا خدای ناکرده با حرف زدن تنها، به جای عمل، و نوع سبک زندگی، عدم پذیرش انتقادهای سازنده، و آنرا به عنوان چوب لای چرخ گذاشتن تلقی کردن،و همه را مقصر دانستن جز خود، منافع حزبی را مقدم بر منافع مملکت داشتن،بی توجه به خطوط قرمز در ارزشها، رابطه را بجای ضوابط قرار دادن،هدر دادن بیت المال درعدم نظارت کافی بر امور، نداشتن صداقت دررفتار،گفتار و عمل و. . .  به دشمن کمک کردند. انصافا بیائیم، به وظایفی که به ما محول شده با جان و دل عمل نماییم تا مردم ایثارگر و حامی شما، زحمات شما را درسر سفره هفت سین  ببینند، تا حق تعالی که شاهد و ناظر براعمال ماست دعای تحویل سال نو را اجابت فرماید.


:: بازدید از این مطلب : 5629
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 18 اسفند 1393

انقلاب، سی و ششمین سال خود را پشت سر گذاشت. برای صدمین بار مردم با همه مشکلاتی که دارند و با همه فشاری که بر دوش آنها ست، به خیابانها آمدند، تا بگویند. و فریاد بزنند که ای رهبر! ما وفا داریم به عهدی که سی و شش سال پیش با امام (ره) بسته بودیم، و به شهدا بگویند، ما هنوز ایثار و فداکاری شما را فراموش نکرده ایم. به دشمنان دیرینه این آب و خاک بگویند  مطمئنا، لوح عشق و علاقه بین ولایت و امت که با کلمات قرآن و با رهنمودهای ائمه (ع)، با رنگ سرخ نوشته و هزار و اندی سال است که بر تار و پودهای قلبمان حک شده است، با هیچ درد شکمی فراموش نخواهد شد. چه ساختاری وجود دارد که مسئولین برعکس دیگرکشورها باید جلوتر از مردم حرکت نکنند. همین مردم چه خون دلهایی، از دایه های دروغین که نخورده اند. دایه هایی که هر بار درلباسهای مختلف ظاهر می شوند. هر کس خواست به نوایی برسد، به سراغ مردم آمدند، از روشنفکران دیروزی بگیر تا ولایت مداران دروغین امروز، وهمه به ظاهر دلسوز سینه چاک مردم اند. برای رسیدن به اهداف شخصی خود با تفسیر به رای مفاهیمی چون مصلحت، وحدت، حقوق مردم، و... شبهه بوجود می آورند،  اگر حساب ولایت مداران حقیقی را که شب و روز زحمت می کشند، و درتیتر هیچ روزنامه و مجله ای پیدا نمی شوند کنار بگذاریم، و به عملکرد دائیان دروغین بپر دازیم، نباید حرمت، عزت، کرامت  مردم این باشد، مردم غیر از وضع و حال خودشان، بیشتر سربلندی و عزت و کرامت کشورشان را می خواهند. سر رشته کارها ی این مملکت را مدیرانی  بر عهده دارند که در لایه های مختلف مدیریتی جا خشک کرده اند و مانند اختاپوس به هم وصلند تا در مواقع بحرانی همدیگر را حامی باشند.  چرا باید شاهد مسائلی، مانند اختلاس، هویت فرهنگی، اعتیاد،و... در مملکت باشیم که این مردم فداکار باید جریمه اش را بپردازند، هر مدیر وقتی سخنرانی می کند . راه حل مشکلاتی را بیان می کند که خود مسئولییتش را بر عهده دارد، وخود اقدامی نمی کند.  انگار انتظار دارد کسی از خارج بیاید و آن مشکل مدیر را حل کند.  نمی دانم به چه دردی مبتلا شده اند، که هیچ غمی ندارند نان گران شود، ویا قشر عظیمی از جوانان این مرز و بوم که اسرائیل و امریکا از آنها هراس دارند بیکار شوند و برای نیازهای اولیه شان در مانده اند. آقای مدیر!  اگر می توانی لخت شو و دست بکار شو، البته اگر حالی داشته باشی و اگر نمی توانی تورا بخدا و به آنکه بیشتر دوستش می داری کنار برو و بگذار کسی دیگر بیاید. مردم سخنران نمی خواهند مردم ایثار می خواند، مدیری می خواهند از جنس خودشان، میگی نمی توانند! تو کنار برو و ببین چه کار می کنند همان کاری که در انرژی هسته ای و سلولهای بنیادین و ...  کردند. .بسم الله

 

 


:: بازدید از این مطلب : 4302
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 11 اسفند 1393

کتاب مهرورزی

وقتی کتاب مهرورزی ات را در کلبه ای چوبینی که برای خود ساخته بودم جاگذاشتی، و با قهر پنهانی  کلبه را ترک نمودی،  کنجکاوانه سرگرم خواندن کتاب شدم. جای خالی خود را در لابلای کلمات حس نمودم وچه خیلی دیر فهمیدم که دیدگاهم کم بینند و تو داری به من با مهربانیهایت خوب نگاه کردن را می آموزی، و نبردن کتاب یک بهانه بود، تا سنگینی کوله بار کج فهمی هایم را که در طول عمر کسب نموده ام، براحساس،  فکر، ذهنم درک  کنم. تازه فهمیدم همان اندوخته ها ی فکری ام چطور بر قضاوتهایم اثر می گذارد،  و مردم  در مراوده هایم چه نمره ارزشی را برای شخصیتم در تابلو زندگیم ثبت می کنند.وای به حال آن دنیایم.  خلائی را بر جان و روحم  احساس می کنم. حالا نمی دانم با کدام توان زنجیر افکار طلسم شده را که،بر چهار گوشه های دلم تنیده  است، پاره  نمایم و تمام قفلهایی که بر دریچه های ذهنم بسته ام باز کنم و دنیا را از طریق پنجره های عشق و مهر ورزی در افقهای دور نگاه کنم، و بعد از عبور از جاده پر سنگ و کلوخ، در دشتی پراز شقایق کتاب مهرورزی را به تو برسانم.


:: بازدید از این مطلب : 4638
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 08 اسفند 1393

پاسخ یک دلنوشته

روز جمعه بود، بعد از سرکشی به پروژه ساختمانی که در حال احداث بود، به منزل برگشتم. کسی در خانه نبود. دوستم(لب تاب) را زیر بغل گرفتم وکنار متکایی که نزدیک بخاری انتظارم می کشید، نشستم و آرام لب تاب را باز کردم و سراغ دوستان مجازی خودم که این جعبه جادویی بدون اجازه آنها را وارد خانه من نموده بودند رفتم. بعد از جستجو به دلنوشته ای بر خوردم که متاثرم کرد.

آن دلنوشته این بود:

دلم سنگ قبری میخواد در دور ترین نقطه شهر،

بی نشان...

من باشم و گور نمناکم و خدا..

آنگاه صدایش زنم دعوتش کنم برای مراسم دفن خودم،

آرزوهایم

آینده ام ...

ساکت و آرام نگاهش کنم

نه شکایتی نه گلایه ای..

فقط خیره شوم شاید اینبار با دقت نگاهم کند..

سپیدی موهایم،

غم چشماهایم

دست لرزانم

قلب شکسته ام را ببیند..

ببیند که این من،

من نیستم..

من فقط سنگ قبری  می خواهم بی نشان،

بی آنکه نام رضا در آن حک شده باشد

شاید اینبار خدا بی نام و نشان مرا بشناسد و ببیند

(رضا. س)

سلام به رضای عزیز بی رضا

دلنوشته هایت حاکی احساس و تنهائیت بوی غریبی و نجواهایت در کنار باغچه کوچک دلت، گلهای نوشکفته ی تنها بوته رز باغچه ات را از شکفته شدن معیوث می کند.    

ای عزیز:

با این قلب رئوفت وقتی در پشت پنجره خانه ات نشسته بودی و آفتاب، نیمه تنت را گرفته بود، تا سردی قلبت را گرم نماید، چطور آن پر را که از بال پرنده ای که خود را از چنگال بوف رها نموده بود و به طرف حیاط منزلت رقص کنان پایین می آمد، ندیدی!

حق با شماست، انسان وقتی خسته باشه یعنی مرده است، اما نه خسته از کار که کار جوهر زندگی است. نه، خود "زندگی" است. انسان خسته دل مرده است. دل جایگاه بهترین دوست انسان است که از رگ گردن به خودش نزدیکتر است. به همین خاطر است که عشق و مهر و محبت از دل بر می خیزد که شما سر شار از آن صفات عالیه هستید. با این وجود، در شگفتم که چطور هر سحرگاهان، صدای دسته جمعی(کر) گنچشکان را که سرود تسبیح سر می دهند نمی شنوی!

ای عزیز:

برای حرکت در مسیر زندگی به چند عنصر نیاز می باشد، حرکت، عقل، دل و توکل این عناصر بهم وابسته هستند و با داشتن این وسیله های حرکت، مطمئنا انسان به بیراهه نخواهد رفت، این عناصر هر کدام دارای آفتهایی مخصوص بخود هستند. برای اینکه در مسیر حرکت بتوان خود را ازآفتها حفظ کرد باید زرهی بپوشی قوی تا تو را از این آفتها حفظ نماید و نام آن زره،  امید است. به همین مناسبت سه بیت از شعر حافظ را تقدیم می کنم.     

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

          دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

حال  ما در فرقت  جانان  و  ابرام  رقيب

جمله مي‌داند خداي حال گردان غم مخور


:: بازدید از این مطلب : 3148
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 30 بهمن 1393

رسول مهربانیها

 

وقتی خداوند آدم را آفرید و به این آفرینش" احسن الخالقین" گفت، فرشتگان تعجب نمودند، زیرا در ضمیر فرزندان آدم شقاوت و قصاوت را دیدند، لاکن خداوند یک لحظه آدم  را به حال خود رها ننمود،مانند مادری که لحظه ای از قدمهای کودکش قافل نمی شود. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ» سوره ق آیه 16 (و به يقين ما انسان را آفريديم، و مى‏دانيم آنچه را كه نفس او بدان انديشه مى‏كند [چه چیزی نفس او را وسوسه می‌کند]، و ما بدو از رگ گردنش نزديك‏تريم)‏. ودل آدم را جای خود قرار داد تا انسان به وسق خود عشق را در روح وجسم خود پیوند دهد و این راز فرق انسان و حیوان است، و معرفتی خاص به او عطا کرد که با شناخت عقلی  نمی توان به آن دست یافت. خوبانی را مامور نمود تا رمز عشق ورزیدن را به انسان بیاموزند.  از جمله ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله، عیسی روح الله و بعد از حدود ششصد و بیست سال محمد رسول الله را انتخاب نمود تا دوره آموزش را تکمیل نماید، ودیگر بهانه ای فرزندان آدم نداشته باشند.  کتابی را در حد درک انسان زمینی، از لوح زرین  توسط فرشته ای به نام جبرئیل در سینه محمد(ص) بنام قرآن کریم فرو نهاد. وچه زیبا کتاب آسمانی مسلمانان، دیگر پیامبران مخصوصا پیامبر قوم یهود و نصارا را مورد عزت و احترام قرار داده است. بطوریکه توسط قوم خود مورد بی مهری قرار گرفته اند. و چگونه روشنفکران همین قومها سعی نمودند گفتار و کردار آنان را با احترام درقفسه های کنیسه وکلیساها رها کنند و خود با نظریه پردازی  در نفی آنها بپردازند، و فقط  متکی به استدلالات عقلی باشند ودل را در هوسهای دنیوی زندانی کنند. "مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى"سوره النجم آیه 11 (آنچه را دل دید انکارش نکرد) که نتیجه ای جز به انحراف کشیدن اصل خلقت، عایدی در برنداشت،  وقتی عقل از شناخت صفات خداوند عاجز است، واخلاق و صفات خوب را در سبد فکری جوامع شان نسبی فرض کرده  وزندگی آنها را در دخمه های شیشه ای بسیار زیبا که فقط سه راهرو بیشتر ندارد، (کار، لذت، خواب) سوق دهند. معلوم نیست  این افسار بدستان، انسان را به چه مسلخی می برند.  وآ نزمان نیز همین بود قبل از اینکه ای محمد (ص) تو بیایی. غبار جهل و خرافات بر دوش مردم سنگینی می کرد و انتظار فریادرسی بودند که ملجا آنها باشد.و چنین بود:

آنگاه که متمدنین آنروز عریان بر گرد خانه دوست طواف می کردند، تو با ندای زیبای "اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ"  سوره العلق، آیه 1(بخوان بنام پروردگارت که آفرید) آمدی، آنگاه که روح انسانیت در چنگالهای زخمت گورکنها، همراه غنچه های گل دفن می شدند، تو با فریاد "بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ" سورهالتکویر آیه 9(به کدامین گناه کشته شده است) آمدی،

آنگاه که خدایان گلی منات،  هبل و لات در گنج دلها جای خالق نشته بودند، . آنگاه که تازیانه جهل پشت بردگان را سیاه می کرد و آنگاه که تیر خرافات را بسوی فکر و اندیشه ها هدف قراررداده بودند، تو آمدی. و تو بودی که با سبدهای پر از گل به ملاقات زن یهودی رفته بودی که بر سر مبارکت آشغال می ریخت. وبه فرمان تو بود که کسی جرات نمی کرد به پیروان ادیان دیگر چون نصارا و یهود تعدی کند. تو برای شدت و غمی که بخاطر آنها می خوردی خدا ملامتت می کرد.

و اکنون چنین است، آنهایی که به دروغ خود را پیرو عیسی روح الله و موسی کلیم الله می دانند ناجوانمردانه به شما و پیروانت بیحرمتی و جسارت می کنند.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

 تا بیخبر بمیرد در درد خود پرستی

(حافظ)


:: بازدید از این مطلب : 4532
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 25 بهمن 1393

کارتک اخلاص

بیا،  با طناب مهر دلهایمان را بهم بدوزیم.

بیا،  باپای برهنه به سوی کوی عشق سراسیمه قدم نهیم ، وغرور و تکبر ومنیت را در کوره زباله ها بسوزانیم.

بیا، در کوی بیکسان شادی را به ارمغان بریم.

بیا، سازمان را با مهر و محبت ودوستی کک کنیم.

بیا، با مهرو محبت و دوستی، در دیگ فکر و اندیشه مان، خمیر عشق را بسازیم وبا کارتک اخلاص آنرا بر تمام ناهمواریهای قلبمان بمالیم،  تا برای همیشه واژه های عفریت و زشت، غرور و تکبر، دروغ و ریا و غیبت از وجودمان رخت بربندند.

ای عزیز ظرف  زندگی کوچک است وتنها یک بوته از صفات بد و زشت می تواند تمام گل بوته های معطر و رنگارنگ آنرا خشک کند و کم کم تمام صفات بد دیگر را مهمان خود کند، تا چشم بهم زنی جام عمر پر شده و بدون هیج عطر و بویی آنرا بخاک می سپارند. و مطمئن باش خارها با جسم دفن نخواهند شد. آنها بعد از تو هم تا زمانی که یادی داشته باشی همراه نامت هستند و با نام تو، هر انسانی که یادی از تو کند، آزرده می شود.

    بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم                         

    فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

    اگرغم لشکر انگیزد که خون  عاشقان  ریزد                       

    من و ساقی  بهم سازیم و بنیادش بر اندازیم 

                                                                  (حافظ)


:: بازدید از این مطلب : 3258
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 24 بهمن 1393

باید مشت بود

بیا ای دوست، دست بدست هم دهیم تا در پیچ و خمهای کوچه زندگی سر در گریبان نشویم، برایمان خیلی خوب برنامه ریزی کرده اند تا آه خوشی در گلویمان پایین نرود، درباغچه های زندگی کوچکمان گلی نروید، و شاخسارزندگی سبزمان را با درختان زرد پاییزی عوض کنند،گل خنده را از لبانمان برچینند. باید لحظه ای غفلت نکنیم و هوشیارانه پنجه هایمان را بهم به مهربفشاریم تا عفریتهای سیاه چهره ناامید شود. بیا، بیا، تا آه باشیم، در ته سینه مادرانی که نازدردانه شان در جلو چشمان پرحسرتشان پرپر کردند.

بیا تا اشگ باشیم، زیرپلک بقض در گلو مانده کودکان غزه، عراق و شام که مادر و پدران بی دست و پاهایشان را ازلای خروارها آهن پاره بیرون  آوردند.

بیا تا مشت شویم، آنهم گره کرده واستوار، تا کوبیده شود بر سینه اهریمن.

بیا تا قلم باشیم، تابنگارد برحاشیه تاریخ کربلا،هم صور و شلمچه هم شام وهم عراق را

بیا تا فریاد شویم، تا گوش مدعیان حقوق بشر را کرکنیم، و صدای مظلومیت شکمهای گرسنه کودکان افریقا یی و ضجه کودکان بی دست  فلسطینی وآه مردم افغان و شام را به گوش آنهایی برسانیم، که چند لا دستمال کاغذی  در گوش فرو کرده اند.

بنی   آدم    اعضای     یکدیگرند                   که در آفرینش  زه یک گوهرند

چو  عضوی   بدرد   آورد    روزگار                   دگر  عضوها   را   نماند  قرار

تو کز   محنت    دیگران   بیغمی                 نشاید  که  نامت  نهند آدمی

                                                                                                                               (سعدی)


:: بازدید از این مطلب : 7945
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 14 بهمن 1393

وفا را از وفادار بیاموز

بعضی واژه ها  وقتی کاربردی می شوند، قانون که مایه افتخار بشر قرن بیستم است در برابرآنها تعظیم میکند. زیرا قانون نتوانسته نه آنها بفهمد و نه آنهارا درک کند.اگرقانون این واژه ها  به کمک خود بگیرد، شاخ و برگ خشک و بی روح قانون گلریزان می شود بطوریکه تمام نظریه پردازان و تئوریسینهای کل تاریخ بشر نتوانسته اند چنین تزیینی از قانون بنمایند.گل واژه هایی که به انسان بودن آدم آبرو می بخشد و از عقل و فهم عاقلان مکتبهای غربی دور وگم شده اند. اگر هم بحث و صحبتی از ارزشها در بعضی علوم نموده اند مخصوصا مدیریت، آنها ارزشها را در تولید به مثابه روغن دانی برای انسان می دانند که به چرخهای ماشین می مالند تا براحتی کارکنند و تولید را بالا ببرند تا جیب صاحبان قدرت وثروت پر مایه شوند. نه برای ارزش دادن به خود انسان.

امشب می خواهم از انسانی بنویسم که به کل بشریت از ازل تا ابد آبرو بخشیده است.

 ای عزیز،اگر توانستی به سئوالهای زیر پاسخ دهی  او را حتما خواهی شناخت.

ای پدر می دانی او فرزند کیست؟

پدرش کسی بود، که وقتی چاهی به آب می انداخت هنوز تن خیسش را به بالای چاه نرسانیده چاه را به فقرا وقف می کرد.

 شناختی؟  بازهم میگم: وقتی در کوچه ها گذر میکرد اگر بچه یتیم گریانی را می دید با او بازی میکرد و حتی درعین خلافت چندین کشور امروزی، کودک را به پشت خود کول می کرد تا خنده به لبانش بازگردد.  بازهم بگم.  باشه، او دشمن خدا را بخاطر کینه نمیکشت.  بطوریکه  دشمن ذبون وقتیکه در زیر پاهایش به خاک مالیده بود،  آب دهن روی چهره اش انداخت بخاطر غلبه بر خشم از روی بدن ذلیل دشمن بلند می شودو ذکر الله می گویید تا خشمش فروکش کند و فقط بخاطر رضای خدا  او را  بکشد.

ای مادر می دانی او کیست.؟

 او فرزند زنی است که هم مادر بود و هم زن بابا، هم خود فرزند داشت و هم فرزندان  شوهرش، وقتی چهار فرزند خودش همراه فرزندان شوهرش به مسافرت رفته بودند آنهم چه مسافرتی، سفری شوم در میان قومی کر و کور در مقابل حقیقت و عدالت . او در  جاده ورودی شهرش هر روز با آرزوهایی می نشست و احوال مسافرینش را از مسافران می پرسید، میدانی اول سراغ کدام فرزند را می گرفت؟ بچه های خودش؟ خیر او با چشمی گریان سراغ بچه های شوهرش را می گرفت. وای بر این همه ایثار

مادران پاک در دامن خود فرزندانی میپرورند و تربیت می کنند که چون نوری جلودار تمام جوانمردان عالم می درخشند. و با تمام معانی عطرگلهای روحبخش زندگی را چون مهربانی و عشق و وفاداری  به باغ بی بوی زندگی بشریت عطا می بخشند.

ای مدیر و مسئول توهم آیا او را شناختی؟ اگر نشناختی راهنمایت می کنم، پدر او کسی بود که وقتی در محیط کارش غیر از روابط کاری جلسه ای داشت از چراغ محل خدمتش استفاده نمی کرد آنرا خاموش می کرد و چراغ شخصی خودش را روشن می کرد. تعجب نکن واقعیت دارد. نشناختی؟ بازهم می گویم:  او به مدیران زیر دستش سفارش میکرد پای سفره های رنگین اهل نفوذ ننشینند، تا وامدار آنها نشوند.

ای عزیز

 اگر الفبای مدیریت را در گذر زندگی پر درد و رنج او؛ مسئولین یاد می گرفتتند،  شاهد این همه پرونده اختلاس در حکومت اسلامی و در دادگاهها نبودیم که حق هزاران نفر را چند نفر امویه صفت به غارت ببرند.

 یک راهنمایی دیگر برای کلیه عزیزان میکنم.

او کسی است که به کلیه واژه های سبز آذین به مردان و زنان پاک کره خاکی همچون، وفا، عشق، مهر، محبت، دلدادگی، ایثار، شجاعت، شهامت،صداقت اخلاص، معرفت  معنا بخشید و خود زینت بخش صفات عالی بود.

لقبهایش: ابوالقربه(پدر مشک)، علمدار، سقا، سپهدار، بابوالحوائج، طیار است.


:: بازدید از این مطلب : 3618
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران