منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 17
:: باردید دیروز : 32
:: بازدید هفته : 98
:: بازدید ماه : 224
:: بازدید سال : 551
:: بازدید کلی : 551
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 25 دی 1401

شاید شما هم از آن دسته افرادی باشید که حل معماهای پیچیده از علاقه مندی‌های‌تان باشد. در این صورت، سر در آوردن از کار جاسوس‌ها یکی از معماهایی است که ذهن شما را به خود مشغول می‌کند. امروز به سراغ موضوع «فرایند جاسوسی» رفتیم و در گفت و گو با یکی از کارشناسان این حوزه درباره چگونگی کشف این آدم‌ها تا تربیت و دستگیری و حکم قانونی‌شان صحبت کرده‌ایم.

دو ویژگی مهم و جذاب برای جاسوس سرویس‌های اطلاعاتی «نخبگی» و «دسترسی به اطلاعات» است. روش‌های سازمان‌های اطلاعاتی برای فریب افراد پیچیده نیست. مثلاً چند راه ساده برای شناسایی آن‌ها در ارتباطات و مراودات وجود دارد که شخص با کمی دقت و هوشیاری می‌تواند از گرفتاری در دام جاسوسی اجتناب کنند عبارتند از:

– ارائه حق الزحمه پیش از انجام کار و بیش از حد معمول برای جذب افراد مورد نظر

– تعریف و تمجید غیرواقعی از سطح تخصص و کارآیی افراد

– افتتاح حساب برای افراد در خارج از کشور و واریز بخشی از حق الزحمه به آن حساب برای تضمین ادامه همکاری افراد

– اجتناب کارکنان سازمان‌های جاسوسی از مسافرت به کشور متبوع فردی که با آنها همکاری علمی یا اقتصادی می‌کند.

– ممانعت از عکس برداری یا فیلم برداری از آن‌ها و اجتناب از گرفتن عکس یادگاری

– انجام ملاقات‌های کاری در محیطی خارج از دانشگاه یا شرکت پوششی و انجام آن در هتل‌های مختلف و حتی کشورهای مختلف

– بیشتر شرکت های پوششی دارای وب سایتی بسیار ابتدایی و در چند صفحه محدود هستند؛ زیرا فقط برای فریب افراد طراحی شده اند و فعالیت اقتصادی واقعی ندارند.

– موضوعات همکاری مورد علاقه سازمان‌های جاسوسی معمولاً موضوعات حساسی است که اطلاعات آن در دسترس همگان قرار ندارد.

حضور در سفارتخانه

روش های نزدیک شدن به افراد ابتدا در بستر فضای مجازی که اگر در ادامه رابطه شخص توانایی حضور در خارج از کشور را داشته باشد، ملاقات حضوری می‌شود.

البته یکی از شیوه های مرسوم، حضور افراد در سفارتخانه‌ها برای اخذ ویزا می باشد که اگر مقاله یا رزومه‌ای ارائه کرده باشد یا در فرم‌ها به موقعیت شغلی خویش اشاره‌ای کرده باشد، فرآیند شناسایی تا تقرب از اینجا آغاز می‌شود. از طرق مختلف همچون ملاقات‌های حضوری و یا از طریق صرافی‌ها معمولاً پرداخت پول صورت می‌گیرد.

رزومه و مقاله

سازمان‌های جاسوسی، نخبگان و دانشمندان مورد نیاز خود را از روش های مختلفی شناسایی می کنند که عبارتند از:

الف- رزومه‌های اینترنتی و سایت‌های کاریابی: بسیاری از دانشمندان و متخصصان علمی، سوابق علمی و پژوهشی خود را در سایت های اینترنتی درج می کنند و سازمان های جاسوسی می توانند با یک جست وجوی ساده، متخصصین موردنظر خود را پیدا کنند.

ب- همایش‌ها و سمینارهای علمی: همایش‌های علمی، جولانگاه سازمان های جاسوسی است. این سازمان ها در این همایش ها است که می توانند نخبگان کشورها و مهمترین دستاوردهای علمی آنها را شناسایی کنند.

ج- تحصیل یا تدریس در دانشگاه‌های خارجی: شناسایی افراد توسط سازمان های اطلاعاتی از بین دانشگاهیان موضوع تازه ای نیست. در طول تاریخ جاسوسی موارد زیادی دیده شده که دستگاه های جاسوسی با زیر نفوذ قرار دادن جمع های دانشجویی، برای آینده خود، اشخاصی را شناسایی می کنند و انتظار دارند این افراد به جاسوسانی کارآمد تبدیل شوند. معروفترین جاسوسان دانشگاهی را سرویس اطلاعات خارجی کا.گ.ب در دانشگاه معروف کمبریج لندن پرورش داده بود که سال ها پس از جنگ، خاطرات آنها در کتابی به نام «پنج دوست کمبریجی من» توسط کنترل کننده این اشخاص به نام یوری مودین منتشر شد.

د- فرصت های مطالعاتی یا بورسیه های تحصیلی: سازمان های جاسوسی در پوشش دانشگاه های مشهور جهان برای برخی استادان و دانشجویان دعوتنامه ارسال کرده و اعلام می کنند که به آنها بورسیه یا فرصت مطالعاتی می دهند و همه ی هزینه های مسافرت و اقامت را تأمین می کنند یا اینکه از میان افرادی که خودشان داوطلب بورسیه یا فرصت مطالعاتی شده اند، افراد مورد نیاز خود را انتخاب می کنند.

جاسوسی چیست؟

عبارت است از گردآوری و گزارش مخفیانه اخبار و اطلاعات سرّی کسی یا مؤسسه‌ای و یا کشوری به طرف مقابل یا افراد و یا کشور ذی نفع. وظیفه اصلی جاسوس تحقیق در باره احوال دشمن و گزارش آن به افراد خودی بود، اما در طول تاریخ وظایف متنوع دیگری به وی محول گردید. واژه جاسوس عمدتاً معنایی منفی را به ذهن متبادر می‌کند، به طوری که جاسوس را «صاحب سرّالشر»، در برابر ناموس به معنای «صاحب سرّالخیر» دانسته اند.

در نصیحت‌نامه‌ها و کتاب‌های آداب الملوک، توصیه‌های فراوانی در باره ویژگی‌های جاسوس و نحوه به کار گرفتن او شده است. چون نظام جاسوسیِ مؤثر، به قدرت فرمانروا و پادشاه کمک می‌کند، گماشتن جاسوس در همه حکومت‌ها مورد توجه بوده است و تمام پادشاهان، بدون استثنا، برای کسب اطلاع در مورد اتباع، وزیران، صاحب منصبان، ملتزمان و خانواده‌های خود و نیز دشمنان خارجی از جاسوسان استفاده می‌کردند.

پوشش ظاهری جاسوسان حرفه‌ای

طبیعی است با اینکه جاسوسی لباس و نشان مخصوص ندارد، ولی دیده نشده بدون عنوان و نشانی که در جامعه شناخته شده است بتواند در میان مردم محل مأموریتش فعالیت موفقیت آمیز داشته باشد. مروری بر آنچه پیرامون جاسوسی نوشته شده است یا سفرنامه هایی که از جاسوسان در دسترس قرار دارد می تواند بهترین مقدمه فشرده ای برای این بحث کوتاه باشد که فهرست وار برای ذکر در این مقال در نظر گرفته ایم.

کسانی که به فعالیت جاسوسی می پرداختند، گاه افرادی عادی بودند که به صورت موردی و کوتاه مدت به این عمل گمارده می شدند. گاه افرادی با مهارت های خاص جمع آوری خبر به صورت مقطعی برای انجام مأموریتی خاص، به محل مأموریت خود گسیل می شدند. گاه جاسوسانی حرفه ای بودند که در محل مأموریت خود نفوذ می کردند و می توانستند در پوششی که برای دشمن، خودی به نظر می آمد مأموریت خود را انجام دهند. در چنین مواردی بود که گاه حضور جاسوس حس می شد، اما شخص شناخته نبود. به هر روی جاسوسان چه در مأموریت کوتاه مدت چه درازمدت، از پوشش های موجه و بعضاً طبقه متوسط جامعه استفاده می کردند. طبق گزارش های تاریخی قابل استناد و استدلال، جاسوسان گاهی با عنوان و منصب حکومتی وارد کشور دیگری می شدند، مانند گینیاز دالکورگی سفیر روس تزار که جهت اداره سفارتخانه تزار در زمان قاجار به ایران اعزام شد و به لحاظ اطلاعاتی که کسب کرده بود، از طرف تزار روس جهت مسلک سازی و شکاف بین شیعیان عراق و حکومت عثمانی به نجف اشرف رفت. او در مجلس کاظم رشتی با انتخاب و تحریک علی محمد شیرازی، مسلک گمراه بابیه را به وجود آورد یا مستر همفر انگلیسی به نام گردشگری وارد سرزمین های اسلامی شده و با انتخاب محمدبن عبدالوهاب، مسلک تکفیری وهابیت را پایه گذاشت یا به نام مدرس مانند کاظم رشتی، جاسوس عثمانی و روحانی نمایی مانند احمد احسایی که با ابداع رکن رابع فتنه شیخیه را در تشیع راه انداخت حمایت کردند. در تاریخ بسیاری از کلیساها و کنیسه ها مرکزی برای جاسوسی بوده اند، حتی در این اواخر محمد مرسی رئیس جمهور سابق مصر برای قطر و قرضاوی- که داستان عشقبازی او در مقام مفتی اهل تسنن به رسوایی کشید- برای اسرائیل غاصب کودک کش جاسوسی کرده اند. غیر از این نوع مشاغل رسمی حکومتی، طبق گزارش هایی که در متون تاریخی به ثبت رسیده است، از البسه تجار استفاده کرده به شکل و شمایل و عنوان تاجران برای جاسوسی بر ملتی وارد شده اند یا در لباس درویشان و فقیران ظاهر می شدند. این پوشش به اندازه ای برای جاسوسی شیوع داشت که طی سال ها از لباس درویشان یا خود درویشان برای جاسوسی استفاده می کردند. در سرزمین های اسلامی نیز جاسوسان در لباس فراش، مطرب، جهانگرد، صوفی، درویش، داروفروش، کنیزِ گدا و بیمارِ زمینگیر، پهلوان، دریانورد، کارگر، پزشک، مبلغ مذهبی، وقایع نگار، سوانح نگار، خفیه نویس و هر کاره، حوادث سرزمین های مختلف را به سلطان گزارش می دادند. عثمانیان حتی از جاسوسان تربیت شده مسیحی و یهودی با عنوان «مارتولوس» و اسرای دشمن و اروپاییان ناراضی و هنرمندان و پزشکان نیز برای جمع آوری خبر استفاده می کردند.

در دوره قاجار عده ای به نام راپورتچی و خفیه نویس برای پادشاه جاسوسی می کردند. در این دوره سفارتخانه ها یکی از مراکز مهم فعالیت جاسوسی بوده است. در دوره پهلوی جاسوسان در هر لباس و شغلی برای دشمن به جمع آوری خبر می پرداختند و هر وزارتخانه، سازمان، صاحب مقامی برای بقای خود در دستگاه های دیگر، جاسوسی داشتند. خنده آور این است که حتی رؤسای فرقه دار صوفیه هم در دستگاه رقبای خود جاسوس داشته اند.

انگیزه های جاسوسی

منظور از انگیزه‌های جاسوسی، آن دسته از محرک‌هایی است که سازمان‌های اطلاعاتی به کمک آنها، افراد موردنظر خود را به اقدام علیه سازمان، گروه یا کشور خود متمایل می‌کنند. معمولاً افراد مایل نیستند که علیه سازمان یا جامعه‌ای که خود بخشی از آن هستند، اقدام کنند، ولی در شرایطی، این اقدام ناپسند که خیانت نامیده می‌شود، به سراغ افراد می‌آید. مهم‌ترین سوال این است که چه عواملی باعث می‌شوند که یک فرد به سازمان یا کشور خود خیانت کند؟ سازمان‌های اطلاعاتی و ضداطلاعات دنیا به طور کلی چهار انگیزه را برای ارتکاب به جاسوسی برمی‌شمارند که در زبان انگلیسی با سرواژه MICE معادل:

۱-Money

۲-Ideology

۳- Coercion

۴- Egocentricity

شناخته می‌شوند. این چهار انگیزه عبارتند از پول، ایدئولوژی، اجبار و اضطرار و خودپسندی.

افرادی که با انگیزه مالی به کشور خود خیانت می‌کنند، معمولاً کسانی هستند که فکر می‌کنند سازمان یا جامعه حق عادلانه آنها را از چنگشان درآورده است، بنابراین تردید ندارند که به خاطر ارزش‌های‌شان این نقص باید جبران شود. در عین حال آنها معتقدند که جامعه نیز قدر توانایی‌ها و استعدادهای آنها را ندانسته و آنها را درک نکرده است. آلدریچ ایمز ازجمله افرادی بود که با انگیزه مالی جاسوسی کرد.

افراد دارای انگیزه ایدئولوژیک عمیقاً به یک نظام اعتقادی باور دارند که فکر می‌کنند این نظام، آنها، خانواده، گروه و دوستانشان را حفظ می‌کند و به آنها انرژی می‌دهد. این عده بدون چشم‌داشت مالی از جان خود مایه می‌گذارند و خدمت به آرمان خود را پاداش خویش می‌دانند. جولیوس و اتل روزنبرگ و نیز کیم فیلبی، ازجمله جاسوسان معروفی بودند که با انگیزه اعتقادی علیه کشور خود جاسوسی می‌کردند.

اجبار و اضطرار در مورد کسی به کار می‌رود که در شرایط عادی مایل به خیانت نیست، ولی در شرایط ویژه‌ای به اجبار دست به خیانت می‌زند. شانتاژ جنسی و ارتشا دو مورد از رایجترین شیوه‌های اجبار افراد به همکاری اطلاعاتی است؛ مثال کلاسیک شانتاژ جنسی دونالد مکلین است که توسط گای برگس صورت گرفت.

در خصوص رشوه، هنگامی که یک مقام دولتی رشوه می گیرد، تا مدتها در اختیار رشوه دهنده قرار می گیرد و مجبور به اطاعت می شود. چنین فردی از ترس لو رفتن، باید به گرفتن پول ادامه دهد، چه بخواهد چه نخواهد. در موارد عاشقانه نیز زور و اجبار ممکن است کارساز شود و عاشق و معشوق ممکن است به خشونت و حتی قتل تهدید شوند.

خودپسندی ناشی از شرایط روحی و روانی فرد است که تحت تاثیر هیجان به اقدامات غیرمعمول دست می زند. شاید بتوان الیزابت بنتلی را یک نمونه اصیل مطالعه هیجان به عنوان عامل محرک جاسوسی دانست. بنتلی با یک سازمان فاشیست کار جاسوسی را شروع کرد، اما خیلی زود به یک مجموعه کمونیست پیوست. وی سپس عاشق یک مامور مخفی CPUSA شد که یک چکیست بود. وقتی که او از دنیا رفت، بنتلی سمت های او را به دست آورد، اما ضربه روانی این مساله بر او تاثیر مخربی برجا نهاد. هیجان، عشق و عاشقی و روابط جنسی دلایل اصلی ورود وی به کار جاسوسی بودند، اما وقتی تمام اینها از میان رفت، او مجدداً به کشور زادگاه خود پناهنده شد.

جزئیات بیشتر آسیب‌پذیری‌های انگیزه‌های چهارگانه مذکور به شرح زیر است:

انگیزه مادی: حقوق پایین، طمع، نیاز به پول برای حل بحران مالی خانواده، بدهی

ایدئولوژی: تنفر از نظام اعتقادی خودی، تحسین نظام اعتقادی غیر

اجبار و اضطرار: آسیبپذیری در برابر ارعاب، روابط احساسی و عاشقانه یا هر عمل غیرقانونی دیگر

خودپسندی: تنهایی، به دنبال دوست بودن، محرومیت از ترفیع، علاقه به مورد تحسین وتوجه قرار گرفتن، ماجراجویی، انتقام

گاهی اوقات مرتکبان اقدامات جاسوسی تنها یک انگیزه ندارند. رابرت هنسن، از ماموران ضداطلاعاتی اف.بی.آی که با نوشتن نامه‌ای به کا.گ.ب آمادگی خود برای همکاری را اعلام کرد، چنین بود. هرچند وی پول زیادی دریافت کرد، اما دلیل اصلی وی این بود که فکر می‌کرد در سرویس خودی به او توجه لازم نشده و جاسوسی علیه آن حس خودخواهی او را ارضا می‌کرد.

احکام جاسوسی

جاسوسی، مفهومی در فقه و حقوق موضوعه ناظر به فعالیت کسی که پنهانی یا تحت عنوان نادرست به گردآوری اطلاعات به نفع دشمن پردازد؛ چنین کسی با شرایطی که در فقه و حقوق مقرر است، به عنوان مجرم شناخته می‌شود و بسته به نوع فعالیت، محکومیتهایی برای او منظور می‌گردد.

برای بیان مفهوم جاسوس واژه‌های متفاوتی به کار گرفته می‌شد که از آن میان دو واژۀ «عین» و جاسوس در زبان عربی از همه پرکاربردتر بودند. فارغ از بحث لغت‌شناسی، برخی تدقیقات عالمان دربارۀ این واژگان از حیث ارزش فرهنگی درخور توجه است. لغویان گاه در مقایسۀ میان جایگاه دو واژۀ جاسوس و ناموس، جاسوس را به «صاحب سرالشر» (ابن منظور، ذیل جسس) تفسیر کرده‌اند که خود نشان می‌دهد حتی برای آنان که فعالیت جاسوسی را در راستای منافع خود می‌دیدند، اصل این فعالیت، نوعی شرِ «لا بد منه» بوده است؛ در حالی که واژۀ «عین» که بر اساس استعاره‌گیری از مفهوم «چشم» ساخته شده بود چنین بار معنایی منفی‌ای را حمل نمی‌کرد و در کاربردهای همدلانه اغلب بر جاسوس ترجیح نهاده می‌شد.

نظر آیت الله مکارم شیرازی در مورد جاسوسی: بی شک «تجسّس» در حالات خصوصی مردم ناپسند است و قرآن از آن نهی نموده است؛ ولی گاه مواردی پیش می آید که اگر با حُسن ظنّ برخورد شود، خطراتی برای جامعه اسلامی دارد، مانند توطئه منافقان داخلی یا نقشه دشمنان خارجی که به دست مزدوران داخلی انجام می شود. در این موارد باید با سوء ظن نگریست و برای حفظ اهداف مهمتر تجسّس نمود و این همان فلسفه تشکیل دستگاه های اطّلاعاتی و ضدّ اطلاعاتی است. نوع دیگر تجسّس، تجسّس در کار مأموران حکومتی است تا معلوم شود آنها وظایف خود را به خوبی انجام می دهند یا نه.

لازم به ذکر است که طبق ثوانین جمهوری اسلامی ایران جزای جاسوسی بسته به شدت، نوع و شرایط آن از دو سال حبس تا حبس ابد و حتی اعدام می‌باشد.

پیش‌شرط‌های خیانت

به عنوان یک قاعده کلی، برای اینکه یک فرد ناراحت یا ناراضی مرتکب یک خیانت جدی مانند جاسوسی شود، چهار شرط لازم است. همین شرایط در مورد دیگر جرائم افراد مانند اختلاس، خرابکاری و تدلیس کاربرد دارد. چهار شرط موردنظر عبارتند از:

موقعیت ارتکاب جرم

انگیزه یا نیازی که با ارتکاب جرم ارضا می‌شود.

توانایی غلبه بر موانع طبیعی رفتار جنایی، مانند ارزش‌های اخلاقی، وفاداری به سازمان، گروه یا همکاران یا ترس از دستگیر شدن.

عاملی که باعث شروع ماجرا و عملی شدن خیانت می‌شود.

موقعیت ارتکاب جرم

موقعیت ارتکاب جرم دو گونه است: دسترسی به اطلاعات یا مطالبی که با پول قابل مبادله یا برای دستیابی به هدف دیگری قابل استفاده باشند و آشنایی شخصی یا دسترسی به افرادی که انتظار می‌رود به کسب چنین اطلاعات یا مطالب باارزشی علاقه‌مند هستند. پیشرفت‌های فناوری که با استفاده گسترده از دستگاه‌های رونوشت‌گیری در دهه ۱۹۵۰ آغاز شد، کنترل بر توزیع اطلاعات حساس را به نحو فزاینده‌ای دشوار کرده است. پایگاه‌های بزرگ و خودکار داده‌ها در دنیای امروز و شبکه‌های به هم پیوسته، میزان اطلاعاتی را که یک جاسوس در جایگاه مناسب میتواند جمع‌آوری یا افشا کند، به نحو خارق‌العادهای افزایش داده است. داده‌های رایانه‌ای مشکلات دیرینه جاسوسان (یعنی چگونگی سرقت همان اطلاعاتی که سازمان رقیب از آنها می‌خواهند) را برطرف کرده است.

موقعیت ارتکاب جرم با اغواگری همزاد است؛ یعنی فرد می‌تواند پشت رایانه خویش بنشیند و در حالی که مرتکب جرم می‌شود، کارهایی انجام دهد که هر ناظری آن را عادی بپندارد. در حال حاضر نسبت به گذشته افراد بیشتری به اطلاعات بیشتر دسترسی بیشتری دارند. برخی از افراد به‌ویژه کارمندان دولتی روزانه با مقادیر زیادی پول سروکار دارند و ناچارند هر روز با اغوا دست و پنجه نرم کنند. برخی نیز که به جای پول با اطلاعات سروکار دارند، باید با انواع اغواها بجنگند.

در دنیای به شدت باز و به هم پیوسته امروز، فروشندگان اطلاعات نسبت به گذشته با راحتی بسیار بیشتری خریدار خارجی موردنظر را پیدا می‌کنند. در نتیجه فروشنده در مقایسه با دوران جنگ سرد برای یافتن خریدار می‌تواند به کشورهای بیشتری رجوع کند.

به عنوان مثال، در سال ۱۹۹۶ FBI حدود ۸۰۰ تحقیق علنی از جاسوسی اقتصادی صورت داد. در این تحقیقات پای ۲۳ کشور خارجی در میان بود.

همچنین شناسایی افراد مطلع و در عین حال دارای نقاط ضعف نیز برای سازمان‌های اطلاعاتی بسیار سهل‌تر شده است. مرز میان فناوری نظامی و غیرنظامی و نیز تجهیزات و فناوری دارای طبقه‌بندی و فاقد طبقه‌بندی که در تجارت جهانی میان کشورها خرید و فروش می‌شوند، به نحو فزاینده‌ای کمرنگ شده است.

انگیزه ارتکاب جرم

هنگام بررسی انگیزه‌های جاسوسی، باید به خاطر داشت که انگیزه واقعی ممکن است با آنچه در ظاهر به نظر می‌رسد، متفاوت باشد. هرچند انگیزه مالی مهم است، اما بسیاری از افرادی که سال‌ها برای پول مرتکب جاسوسی شده‌اند، نیازهای بسیار ضروری‌تری از نیازمندی‌های مالی داشته‌اند.

موارد جاسوسی که به نظر با انگیزه‌های مالی به وقوع پیوسته‌اند، ممکن است با انگیزه نیازهای عاطفی از کنترل خارج‌شده، واقع شده باشند. ارزش پول فقط به آنچه می‌توان با آن خرید نیست، بلکه بیشتر به چیزهایی است که به آن دلالت دارد - یعنی موفقیت، قدرت، نفوذ و راهی به سوی خوشبختی و اعتماد به نفس - جاسوسی همچنین می‌تواند نوعی قدرت‌نمایی برای تاثیرگذاری بر حوادث (ارضای یک احساس سرخورده خود مهم‌بینی)، مجرایی برای ابراز خشم (ترمیم وجهه صدمه‌دیده خویش با زرنگ‌تر نشان دادن خود از دیگران یا تنبیه رئیسی که استعدادهای فرد را نشناخته است)، وسیله‌ای برای انتقام یا یک منبع هیجان باشد. هنگام بررسی نحوه تاثیرگذاری تغییرات اجتماعی و اقتصادی بر انگیزه جاسوسی در سال‌های اخیر، به‌خصوص در کشورهای پیشرفته، دو چیز به طور برجسته به نظر می‌آید:

انتقال مشاغل به کشورهای خارجی و اخراج کارکنان اضافی، تغییر ساختار جهت انطباق با فشار رقابت اقتصادی جهانی، تغییرات سریع فناوری و استخدام روزافزون کارگران پاره‌وقت جهت اجتناب از پرداخت مزایا، همه و همه در حال تحلیل بردن احساس امنیت شغلی و وفاداری به کارفرما هستند. در حالت حداقلی، این مسائل آستانه وفاداری به کارفرما را که مانع از تخلف می‌شود، کاهش می‌دهد. در بدترین حالت، این مسائل انگیزه و توجیه برای ارتکاب خیانت را فراهم می‌آورد.

در حال حاضر در کشوری مانند آمریکا حدود نیمی از فارغالتحصیلان دکترا در رشته‌های فیزیک، شیمی و علوم رایانه دانشجویان خارجی هستند. یک سوم تمام مهندسین در «سیلیکن ولی» نیز خارجی هستند. این بین‌المللی‌سازی حوزه فناوری‌های پیشرفته، مضاف بر تعداد و تنوع کشورهایی که علیه آمریکا کار جاسوسی انجام می‌دهند، می‌تواند عمومیت یافتن وفاداری‌های متعارض را سرعت دهد.

تجسس در تاریخ

در تاریخ اسلام نیز نمونه‌هایی از جاسوسی در خلال درگیری‌های پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم با مشرکان به چشم می‌خورد که فرستادن افراد و گروه‌های تجسس از سوی آن حضرت برای شناسایی و گزارش اوضاع دشمنان از آن قبیل است؛ هم‌چنین گزارش‌هایی درباره شیوه حفظ اسرار محرمانه در برخورد با جاسوسان دشمن، در سیره پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم به چشم می‌خورد.

فعالیت‌های یاد شده در زمان‌ها و اوضاع گوناگون جنگی و در ارتباط با همه دشمنان اعم از قریش، هوازن، رومیان و… گزارش شده‌اند. قرآن کریم مؤمنان را از روابط دوستانه با قوم مغضوب خداوند نهی کرده است: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَوَلَّوا قَومًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیهِم».

شماری از مفسران با گزارش دیدگاه ابن عباس و مقاتل، روابط دوستانه یاد شده را جاسوسی و خبرچینی گروهی از مسلمانان فقیر و نیازمند برای یهودیان مدینه دانسته‌اند. آنان در برابر دریافت مقداری از فرآورده‌های کشاورزی، اخبار و اطلاعات مربوط به مسلمانان را در اختیار یهودیان قرار می‌داده‌اند.

غلبه بر بی‌قیدی

در کشورهای دنیا، بیشتر کارمندان دولت که به اطلاعات محرمانه دسترسی دارند در موقعیت خیانت هستند و برای بسیاری از آنها، بیش از یک انگیزه وجود دارد. خیانت بسیار نادر است تنها به این دلیل که ارزش‌های اخلاقی اساسی (وفاداری به کشور، سازمان یا همکاران یا ترس از مجازات و تنبیه) مانع آن هستند. ارزش‌های اخلاقی، وفاداری و ترس شالوده ممانعت از خیانت هستند. هر تغییر اجتماعی که این قیود بازدارنده خیانت را سست کند، احتمالاً تعداد خائنان را افزایش میدهد. کمرنگ شدن ارزشهای اخلاقی و اعتماد اجتماعی در هر کشوری، یکی از دلایل بروز خیانت است. همچنین تغییرات اقتصادی که رابطه بلندمدت کارمند - کارفرما را تضعیف کنند، تاثیر منفی بر وفاداری دارند. هرگونه نابرابری سبب بروز نارضایتی می‌شود و افکار فرد دال بر استحقاق رفتار بهتر می‌تواند برای توجیه رفتار غیرقانونی مورد استفاده قرار گیرد یا ممکن است موانع موجود در راه بروز رفتار غیرقانونی را سست کند. وقتی افراد احساس می‌کنند که کارفرمای‌شان به آنها خیانت کرده، خیانت کردن آنها نیز در مقابل راحت‌تر می‌شود. توجیه عام افراد در این موارد عبارتند از «حق‌شان است، تقصیر خودشان بود، من فقط تلافی کردم، اگر به من نارو نمی‌زدند من هم این کار را با آنها نمی‌کردم و…». همچنین ترس از اینکه هر لحظه ممکن است داغ و لکه ننگی بر پیشانی فرد زده شود یا نامیدن خود به عنوان یک خائن، عامل بازدارندهای در برابر خیانت است. امروزه بهخصوص پس از پایان جنگ سرد، برای برخی از افراد، فروش اطلاعات به عنوان یک مساله تجاری صرف توجیه میشود و نه یک اقدام فجیع که حیات کشور را در معرض خطر قرار میدهد. به ویژه اگر جاسوسی برای یک کشور دوست و هم‌پیمان باشد. همچنین باید یادآور شد که اگرچه بسیاری از افراد جامعه، شریف بوده و به قانون احترام می‌گذارند، ولی عده‌ای از ترس تنبیه و مجازات از قانون تبعیت می‌کنند. ترس از دستگیر شدن و مجازات، مانع مهمی بر سر راه جاسوسی است. ضمن اینکه این عامل در دهه‌های اخیر تغییر زیادی نکرده است.

عملی شدن خیانت

تصمیم به خیانت معمولاً به دلیل حوادثی در زندگی شخصی یا کاری که استرس‌های فراتر از آستانه تحمل را به فرد وارد می‌کنند، عملی می‌شود. وقایع تحریک‌کننده تصمیم به خیانت، ممکن است با دلایل و انگیزه اساسی خیانت کاملاً متفاوت باشند. بسیاری از افراد در دوره‌ای از زندگی خود شکلی از استرس و نابسامانی را تجربه می‌کنند. مانند مشکلات مالی، ناکامی در رقابت با همکاران، بی‌عدالتی کارفرما، از دست دادن شغل، خیانت همسر، طرد شدن از سوی اعضای نزدیک خانواده و…. افرادی که از نظر روحی و روانی باثبات و متعادل هستند به این تجربیات به نحو مثبت واکنش نشان می‌دهند. به عبارت دیگر از این تجربیات درس می‌گیرند، انتظارات خود را تعدیل می‌کنند، سخت‌تر کار می‌کنند یا صرفاً تحمل می‌کنند. افراد کم‌تحمل یا نامتعادل گاهی اوقات به نحوی از خود واکنش نشان می‌دهند که به خود یا سازمان خود آسیب می‌رسانند. آنها ممکن است با کم‌کاری، روی آوردن به اعتیاد یا بی‌بندوباری اخلاقی یا اقدام به خودکشی، مشکلات خود را پیچیده‌تر کنند. همچنین ممکن است آنها با اعمالی مانند اختلاس، کلاهبرداری، خرابکاری یا جاسوسی به سازمان یا جامعه خود صدمه بزنند. در حال حاضر دلیلی دال بر افزایش میزان استرس در زندگی مردم به طور کلی وجود ندارد، اما افراد زیادی تغییرات شدیدی را در میزان استرس در زندگی خود تجربه می‌کنند. مساله این است که حوادث استرس‌زا اموری عادی هستند و می‌توانند تعادل یک فرد ضعیف، مستعد یا ناراحت را برهم بزنند.

گرفتاران در تور اطلاعات ایران

 جاسوس‌هایی که به دام افتادند

 

سرپل شبکه «نفوذ»: جیسون رضاییان به‌واسطه پخش سریال جنجالی «گاندو» معروف‌ترین جاسوس شناخته‎ شده در کشورمان است؛ او که مدیر دفتر تهران روزنامه واشنگتن پست بود، در ۳۱ مرداد سال ۹۳ به همراه همسرش یگانه صالحی به دلیل جاسوسی و فعالیت تبلیغی علیه نظام دستگیر و پس از ۱۸ ماه حبس در چارچوب مبادله زندانیان آزاد شد.

«آنقدر به رئیس‌جمهور نزدیک شدم که طعم و مارک آدامسی را که می‌جوید، می‌دانستم.» جیسون رضاییان در گزارشی این خبر را به آمریکایی‌ها داد. تابعیت دوگانه جیسون رضاییان به‌خاطر پدر مشهدی‌الاصل و مادر آلمانی اوست و شاید به همین خاطر او برای جاسوسی در ایران مناسب بود.

جیسون مدت‌ها در ایران بود، هرچند پیش از حضور فیزیکی در ایران با بسیاری از سرکردگان شبکه «نفوذ» مانند مسعود بهنود و حسین باستانی در ارتباط بوده و ازجمله عناصر دیگر مرتبط با وی می‌توان به رکسانا صابری، رضا رفیعی‌فروشانی و مازیار بهاری اشاره کرد.

البته رضاییان ابتدا در مرداد ۱۳۹۲ توسط سازمان اطلاعات سپاه بازداشت شده بود و مهم‌ترین اتهامات وی، نفوذ در اماکن مهم دولتی، افشای برنامه‌های ضدتحریمی ایران ازجمله هویت واسطه‌های تجاری و ماهیت شرکت‌های همکار ایران در پروسه دور زدن تحریم‌ها و جاسوسی از برنامه هسته‌ای ایران بود.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

در پوشش مذاکرات هسته‌ای، جان کری مکرر از وزیر امورخارجه کشورمان درخواست کرد که تلاش کنید جیسون آزاد شود و مدعی می‌شود او یک جاسوس نیست بلکه یک خبرنگار است.

رضاییان که به‌دلیل جاسوسی برای دولت آمریکا با اتهامات سنگینی مواجه بود به‌علت برخی ملاحظات، سرانجام در دی‎ماه ۱۳۹۴ با اعلام دادستان عمومی و انقلاب تهران در راستای مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی ایران و مصالح کلی نظام به‌همراه سه زندانی ایرانی دوتابعیتی دیگر یعنی سعید عابدینی، امیر میرزایی‌حکمتی و خسروی‌آزاد در چارچوب مبادله زندانیان با ایالات‌متحده آزاد شد.

شاه‌مهره: نزار زکا ۲۴ شهریور ۱۳۹۴ برای شرکت در یک کنفرانس کارآفرینی با دعوتنامه‌ای از شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده به تهران سفر کرد.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

او پیش از بازگشت در ۲۷ شهریور ۹۴ به جرم جاسوسی برای آمریکا بازداشت شد و به‏‌عنوان یک «گنج» به‌دلیل «ارتباط هوشمندانه با نهادهای نظامی در ایالات‌متحده» توصیف شد.

زکا پیش از سفرش به ایران نیز به‌همراه برخی چهره‌های مخالف نظام درحال تدارک برنامه‌هایی برای ایجاد موج تظاهرات علیه سیاست‌های نظام بود و بر اسناد ویکی‌لیکس، او یکی از افرادی است که با سفارت آمریکا در بیروت در ارتباط بوده است.

نزار زکا به‌عنوان یکی از موسسان «انجمن بین‌المللی مدیران ایرانی» بود که در یک پروژه امنیتی با نام «پل» مشارکت داشت؛ پروژه «پل» برنامه‎ای پوششی برای نفوذ آمریکا به ساختارهای سیاسی و اجرایی کشورمان است که براساس آن نزار زکا شاه‌مهره لبنانی-آمریکایی، ماموریتی ویژه در حوزه فناوری اطلاعات کشور داشته و به همین جهت نیز با وزارت ارتباطات مرتبط شد.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

درواقع پس از موفقیت نسبی طرح اولیه در گرجستان و لبنان و مونته‌نگرو، زکا به‌عنوان مدیر شناخته‌شده جریان «کارآفرینی اقتصادی» و «شبکه‌سازی اجتماعی» در خاورمیانه، مامور به ارتباط‌گیری با وزارت ارتباطات کشورمان شد و از طریق «ن. ج»، مدیر ارشد سازمان فناوری اطلاعات ایران، به تهران راه یافت.

بالاخره زکا در شهریور ۹۴ بازداشت و به اتهام «همکاری با دولت متخاصم آمریکا» به ۱۰ سال حبس و پرداخت جریمه نقدی محکوم شد اما سرانجام با درخواست میشل عون، رئیس‌جمهور لبنان به‌صورت مشروط آزاد شد.

البته جمهوری اسلامی نظر دبیرکل حزب‎الله را در ارتباط با این درخواست جویا شد که سیدحسن نصرالله هم با توجه به جایگاه میشل عون و احترام وی درمیان محور مقاومت، موافقت حزب‌‎الله را با درخواست عون مطرح کرد.

جاسوسی از سپاه: حدود دو سال پیش غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضائیه از صدور حکم دادگاه و نهایی شدن آن برای جاسوسی خبر داد که ضمن همکاری با سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و رژیم‌صهیونیستی، در قبال دریافت مبالغی اقدام به جمع‌آوری و انتقال اطلاعات محرمانه نیروهای مسلح ازجمله نیروهای قدس سپاه پاسداران کرده است. اسماعیلی در آن جلسه گفت که حکم اعدام محمود موسوی‌مجد ازسوی شعبه ۱۹ دیوان عالی کشور تایید شده و به‎زودی اجرا خواهد شد.

در نشست خبری سخنگوی قوه قضائیه همچنین اعلام شد که یکی از اتهامات وی اعلام محل تردد و اسکان سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی و برخی دیگر از فرماندهان سپاه به سیا و موساد بوده است. همین مساله باعث شد برخی گمان کنند وی در جریان شهادت سردار سلیمانی فعالیت داشته است، اما بعداً مشخص شد که او چندین ماه قبل از شهادت فرمانده سابق نیروهای قدس سپاه شناسایی و دستگیر شده است.

محمود موسوی‌مجد در دهه ۷۰ به‌همراه خانواده عازم سوریه می‌شود و در آنجا به تحصیل می‌پردازد. تسلط او به زبان‌های عربی و انگلیسی باعث می‌شود که چند سال پیش در یکی از شرکت‌های مرتبط با ایران در سوریه مشغول فعالیت شود و از همین مسیر هم پس از آغاز جنگ با تروریست‌ها در پوشش مترجم به همکاری با نیروهای مستشاری ایران در سوریه بپردازد.

موسوی‌مجد ابتدا با یکی از افسران سیا در غرب آسیا همکاری خود را آغاز کرد و چندی بعد با موساد وارد همکاری شد و در جریان این فعالیت‌ها تلاش کرد بخشی از اطلاعات مربوط به یگان‌های مستشاری جنگ‎افزارها و سیستم‌های مخابراتی و اطلاعات مربوط به فرماندهان کشور را به آنها منتقل کند. حکم اعدام وی که در ۱۸ مهرماه ۹۷ دستگیر شده بود، نهایتاً در صبح دوشنبه ۳۰‌ ام تیرماه ۹۹ اجرایی شد.

صنایع هوافضای وزارت دفاع: پس از دو سال کش‌وقوس در اول تیرماه ۱۳۹۸ سازمان قضایی نیروهای مسلح طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد جلال‌حاجی‌زوار کارمند وزارت دفاع به جرم جاسوسی اعدام شده است. نام اصلی ‏وی سیدسیاوش جلال‌حاجی‌زوار بود، کسی که سابقه چندین سال همکاری با سازمان هوافضای وزارت دفاع را در کارنامه داشت و در چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ و به همراه همسرش لیلا تاجیک به اتهام جاسوسی برای سازمان اطلاعات و امنیت دولت آمریکا سیا ازسوی سازمان حفاظت اطلاعات وزارت دفاع شناسایی و بازداشت شد.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

پرونده او پس از قریب به دو سال بررسی صدور حکم و تایید آن در دیوان عالی کشور پس از اجرای تشریفات قانونی در زندان رجایی‌شهر اجرا شد. همچنین همسر وی که البته بعدها گفته شد همسر سابقش بوده به جرم مشارکت در جاسوسی به تحمل ۱۵ سال حبس محکوم شد.

در اطلاعیه‌ای که سازمان قضایی نیروهای مسلح منتشر کرد، آمده بود حاجی‌زوار هفت‌سال پیش از دستگیری از این وزارتخانه منفک شده بود. هنگام دستگیری وی، تعدادی از اسناد و مدارک مربوط به فعالیت‌های جاسوسی وی نیز کشف و ضبط شد. علاوه‌بر این برخی دستگاه‌های مربوط به فعالیت‌های مخفی وی نیز در این عملیات کشف شد.

پژوهشگر تاریخ: ۲۵ تیر ۱۳۹۶ برای اولین‌بار خبر دستگیری یک جاسوس چینی-آمریکایی در تهران از سوی سخنگوی قوه‌قضائیه رسانه‌ای شد. غلامحسین محسنی‌اژه‌ای در نشست خبری خود گفت که این فرد (ژیو وانگ) به‌صورت مستقیم از ناحیه آمریکایی‌ها هدایت می‌شده و حالا با دستگیری و گذراندن فرآیند قضایی در دادگاه بدوی به ۱۰ سال حبس محکوم شده است.

وانگ که به‌واسطه یکی از مجموعه‌های مطالعاتی در دانشگاه پرینستون به سازمان سیا مرتبط بوده در پوشش یک دانشجو و پژوهشگر تاریخ وارد ایران می‌شود و اقدام به جمع‌آوری اطلاعات محرمانه از مجموعه‌هایی چون کتابخانه ملی می‌کند.

ناگفته نماند این حضور و فعالیت در ایران از همان ابتدای کار به‌دلیل حساسیت‌هایی که روی وی ایجاد می‌شود با رصد نهادهای اطلاعاتی و امنیتی کشور همراه شده و فعالیت‌های او زیرنظر گرفته می‌شود.

در این مسیر کارشناسان اطلاعاتی و امنیتی بخشی از اسناد و اطلاعات مدنظر خود را به‌صورت مدیریت شده دراختیار وی قرار می‌دهند تا او نیز آنها را به واسطه‌های خود در آمریکا و انگلستان منتقل کند و از این طریق دیگر اعضای شبکه‌ای که او به آنها متصل است، شناسایی می‌شوند. سرانجام در آذرماه سال ۹۸ وی پس از آزادی مسعود سلیمانی از آمریکا، آزاد و بازگردانده شد.

از لندن تا تهران: نازنین زاغری شهروند ایرانی-بریتانیایی است که ۱۵ فروردین ۱۳۹۵ هنگام خروج از ایران به مقصد انگلستان به اتهام مشارکت در براندازی نرم جمهوری اسلامی ایران ازطریق همکاری با موسسات و شرکت‌های خارجی دستگیر و به زندان منتقل شد.زاغری پس از دستگیری به کرمان منتقل و سپس به تهران فرستاده شد.

او پس از برگزاری جلسات دادگاه توسط قاضی صلواتی به پنج سال زندان محکوم شد و این حکم به تایید نهایی رسید.وزیر امور خارجه انگلیس بارها و در مقاطع مختلف خواستار آزادی نازنین زاغری شده بود و در اقدامی عجیب و خلاف قوانین و حقوق بین‌الملل اعلام کرد نازنین زاغری، محکوم امنیتی بازداشت‌شده در ایران را تحت «حمایت دیپلماتیک» قرار داده است.

نازنین زاغری آنقدر برای دولت انگلیس مهم بود که بوریس جانسون، در سفری که به ایران داشت برای آزادی زاغری وساطت و در این سفر درباره بازپرداخت بدهی ۴۰۰ میلیون پوندی به ایران نیز مذاکره کرد و روزنامه بریتانیایی دیلی‌تلگراف خبر داده بود که دولت بریتانیا آماده است تا در ازای آزادی زاغری ۵۲۷ میلیون دلار به ایران بپردازد.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

در اسفند ۱۳۹۸، ریچارد راتکلیف، همسر نازنین زاغری اعلام کرد او موقتاً و برای دو هفته و درپی شیوع کرونا به مرخصی رفته است.

در قلب مذاکرات: عبدالرسول دری‌اصفهانی از آن پدیده‌های عجیب‌وغریب است که متاسفانه سال‌ها در بدنه اداری کشور اعم‌از مجموعه‌های دولتی و خصوصی خدمت کرده؛ کسی که با وجود داشتن تابعیت مضاعف از کشور کانادا توانسته بود تا بالاترین مراتب تیم مذاکراتی ایران و به‌عنوان نماینده بانک مرکزی نفوذ کرده و به نقش‌آفرینی بپردازد.

او در حساس‌ترین بخش مذاکرات یعنی کمیته مالی-بانکی حضور داشته و گفته می‌شود اتصال برجام به FATF و عملاً ناکام کردن تلاش‌های ایران برای تسهیل روابط بانکی ازجمله نتیجه اقدامات وی بوده است.

عبدالرضا دری‌اصفهانی که سابقه عضویت در انجمن حسابداران بریتانیا را دارد، پس از انقلاب در وزارت دفاع و به‌عنوان مسئول پیگیری مطالبات ایران از آمریکا به استخدام درمی‌آید، ولی چند سال بعد با نظر حفاظت اطلاعات این وزارتخانه، اخراج می‌شود.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

او که پس از پایان مذاکرات هسته‌ای از دست حسن روحانی نشان درجه۳ خدمت دریافت کرد، در تیر سال ۹۵ به اتهام همکاری با سرویس جاسوسی انگلیس و دریافت ماهیانه ۷۵۰۰ پوند به‌واسطه شرکتی به‌نام PWC دستگیر شد.

شرکت PWC یا «پرایز واترهاوس اینترپرایز» شرکتی چندملیتی است که دفتر مرکزی آن در انگلستان واقع است و به ارائه سرویس‌های وسیعی در حوزه خدمات حسابداری، مالی، تجاری و بیمه‌ای می‌پردازد.

ابرجاسوس انگلیس: صبح بیست و دومین روز دی‌ماه ۱۴۰۱، روز بدی برای انگلیسی‌ها بود چون حکم اعدام علیرضا اکبری، ابرجاسوس سرویس اطلاعاتی انگلستان اجرا شد و این درواقع اولین پرونده در حوزه جاسوسی برای انگلیس بود که به اعدام منجر شد. علیرضا اکبری، شاه‌مهره نفوذی ملکه که اطلاعات مهمی در حوزه‌های نظامی، هسته‌ای، دیپلماتیک و سیاست‌های داخلی و منطقه‌ای ایران در اختیار سرویس جاسوسی انگلیس قرار می‌داد، صبح روز پنجشنبه به دار مجازات آویخته شد. این اتفاق درحالی بود که تنها ساعتی بعد از اعلام تایید حکم علیرضا اکبری، وزیر خارجه انگلیس با انتشار پیامی مدعی شده بود ایران باید اعدام اکبری، تبعه ایرانی-بریتانیایی را متوقف و فوراً او را آزاد کند!

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

پنج ابرجاسوس جهان

 

جاسوس جنتلمن: سیدنی ری‌لی که گفته می‌شود الهام‌بخش اصلی «ایان فلمینگ» برای خلق شخصیت «جیمز باند» بوده که اغلب به نام «جاسوس جنتلمن» شناخته شده بود. ری‌لی هم‌زمان با سه زن ازدواج کرده بود. درباره ری‌لی، تفکیک میان واقعیت‌های زندگی وی و افسانه، کار دشواری است. با این حال می‌دانیم که او در سال ۱۸۷۳ میلادی در «شلومو روزنبلوم» اوکراین متولد شده است. ری‌لی کار خود را در دوران جنگ روسیه‌ژاپن با سرویس اطلاعاتی چین آغاز کرد و سپس در دوران انقلاب بلشویک‌ها در روسیه برای انگلیس کار کرد.

ری‌لی در کار خود بسیار بی‌پروا بوده است به‌طوری که یک بار بدون اجازه و در هیئت یک دیپلمات انگلیسی که خواستار دیدار با «ولادیمیر لنین» بوده در کاخ کرملین دیده شده است. او همچنین در چند عملیات ناموفق دستگیری یا قتل رهبران اتحاد جماهیر شوروی و سرنگونی بلشویک‌ها دست داشت.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

ری‌لی در سال ۱۹۲۵ میلادی در جریان عملیاتی محرمانه در روسیه ناپدید شد. تصور می‌شود که او با یکی از گروه‌های ضدبلشویکی در روسیه موسوم به «تراست(Trust)» ارتباط برقرار کرده که در واقع عملیات نفوذی(OGPU) ، یکی از بخش‌های پیشروی سازمان اطلاعات شوروی (KGB) بوده است. او احتمالاً محرمانه دستگیر و اعدام شده است.

ری‌لی با وجود شایعاتی مبنی بر جاسوس دوجانبه بودن، مشهورترین چهره سازمان اطلاعات انگلیس باقی مانده است.

تصادف با کیف مدارک: افراد کمی وجود دارند که مانند ریچارد سورج توانسته‌اند بر نتایج جهانی جهانی دوم تاثیرگذار باشند. ریچارد سورج یک کمونیست آلمانی بود که سال‌ها به عنوان یک مقام آژانس اطلاعاتی ارتش روسیه در توکیو فعالیت داشت. سورج در سال ۱۹۳۳ میلادی به عنوان یک خبرنگار حامی نازیسم وارد ژاپن شد و به سرعت به شخصیتی محبوب در جامعه تبدیل شد و مورد توجه شخصیت‌های کلیدی از جمله همسر سفیر آلمان در ژاپن قرار گرفت.

گفته شده که سورج رفتارهای بی‌پروایی در ژاپن داشته است از جمله یک بار به‌دلیل زیاده‌روی در مصرف مشروبات الکلی در خیابان با موتورسیکلتی تصادف می‌کند در حالی که مدارک بسیار ارزشمندی را در کیف دستی خود حمل می‌کرده است.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

با این حال وی در دوران حضور خود در ژاپن اطلاعات باارزشی را برای مسکو ارسال کرده است از جمله هشدارهایی درباره معاهده ژاپن‌آلمان و حمله به بندر پرل‌هاربر.

سورج در سال ۱۹۴۱ به مسکو اطلاع داد که ژاپن از شرق به روسیه حمله نمی‌کند بلکه قصد دارد تا بر کنترل بر جنوب‌شرق آسیا تمرکز کند. بر اساس اطلاعات دریافت شده از سورج، استالین نیروهای خود را به جبهه غربی برد، جایی که روس‌ها قاطعانه در برابر حمله نیروهای نازی ایستادند.

سورج در همان سال توسط مقام‌های ژاپنی دستگیر و سه سال بعد اعدام شد. وی پس از مرگ در اتحاد جماهیر شوروی به یک قهرمان بدل شد.

تاجر مهاجر سوری: الی کوهن محصول دولتی (اسرائیل) است که سابقه طولانی در جاسوسی دارد. کوهن فرزند والدینی سوری‌یهودی بود که پیش از این ناسیونالیست عرب بودند. او در مصر متولد شد و در ۱۹۶۰ میلادی به سازمان اطلاعات اسرائیل پیوست. کوهن عرب‌زبان و سبزه‌رو از آن پس با نام مستعار «کمال امین ثابت» به عنوان تاجر مهاجر سوری به آرژانتین فرستاده شد.

کوهن تا زمان بازگشت خود به دمشق در سال ۱۹۶۲، به سرعت در میان تجار معروف و شخصیت‌های دولتی سوریه برای خود پایگاهی اجتماعی بالایی کسب کرده بود. او کم‌کم به یکی از نزدیکان مورد اطمینان مقام‌های وزارت دفاع تبدیل شد. نزدیکی او به مقام‌های وزارت دفاع به حدی بود که گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال کسب کرسی معاونت وزارت دفاع توسط او شدیداً قوت گرفته بود. کوهن در همین زمان اطلاعات بسیار بارزشی را به تل‌آویو مخابره می‌کرد از جمله شرح مفصلی از استحکامات نظامی سوریه در بلندی‌های جولان. کوهن سرانجام در سال ۱۹۶۵ توسط اطلاعات سوریه شناسایی، دستگیر و در ملاعام اعدام شد.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

شکار ماموران مخفی اطلاعاتی: جیمز جیسوس آنگلتون، نویسنده، ادیبی منتقد و از دوستان نزدیک تی‌اس الیوت و عزرا پوند بود. آنلگتون در جریان جنگ جهانی دوم با دفتر سرویس استراتژیک در لندن همکاری می‌کرد. سپس با هدف نفوذ در شوروی، یکی از موسسان سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) بود. به‌همین منظور، آنگلتون از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۴ میلادی گروهی (mole hunt) را رهبری می‌کرد که هدفش شکار ماموران مخفی اطلاعاتی شوروی بود. گفته شده که گروه انگلتون در این سال‌ها، برخی را بی‌گناه و از جمله برخی مخالفان اتحاد جماهیر شوروی را به اشتباه متهم کردند.

آنگلتون با وجود اشتباهات فاحش خود به مدت ۲۰ سال در سازمان اطلاعات امریکا مشغول به کار بود و همواره از اعتماد مدیران ارشد بهره می‌برد. گفته شده که احتمالاً برخی از مدیران سازمان سیا مرعوب قدرتی بودند که آنگلتون داشته است.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

آنگلتون سرانجام در سال ۱۹۷۵ میلادی و پیش از این‌که مجبور شود در برابر نمایندگان سنا درباره برخی اقدامات غیرقانونی خود توضیح دهد مجبور به استعفا شد. آنگلتون معتقد بود که تلاش سنا برای تحقیق درباره عملکرد او، در واقع توطئه‌ای بود که از جانب مسکو اداره می‌شد.

خائن به کشور: فیلیپ ایج پس از ۱۲ سال وفاداری به سرویس اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) در امریکای لاتین به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان امریکا بدل شد به‌طوری که جورج هربرت واکر بوش (بوش پدر) وی را «خائن به کشور» خواند.

ایج در سال ۱۹۶۹ در اعتراض به کمک سیا به رژیم‌های نظامی حاکم بر کشورهای دیگر این سازمان را ترک کرد، رژیم‌های نظامی که به گفته او بر مخالفان خود فشار آورده و آن‌ها را به بدترین شکل ممکن شکنجه می‌کنند. گفته شده که تغییر ناگهانی ایج تحت تاثیر «آنجلا کامارگو سیکساس»، فعال چپ برزیلی بود که توسط رژیم نظامی وقت بازداشت و مورد شکنجه قرار گرفته بود. آنجلا بعدها نامزد ایج شد!

فیلیپ ایج در سال ۱۹۷۵ میلادی کتابی با عنوان «درون سازمان؛ خاطرات سیا» را منتشر کرد. کتابی که در آن فعالیت‌های سیا در آمریکای لاتین را فاش کرده و حدود ۲۵۰ تن از ماموران مخفی این سازمان، شرکت‌ها و سازمان‌هایی که به گفته او با این سازمان همکاری می‌کردند را نام برده بود.

همه چیز درباره جاسوسی + با ۵ ابرجاسوس دنیا آشنا شوید

ایج در سال ۱۹۷۸ میلادی از برزیل اخراج شد و سرانجام در کوبا ساکن شد، جایی که تا زمان مرگ خود در سال ۲۰۰۸ همچنان به نوشتن علیه سیا ادامه داد.

فیلیپ ایج در زمان مرگ خود شایعاتی مبنی بر همکاری با ک‌گ‌ب و سازمان اطلاعات کوبا را رد کرد در حالی که این دو سازمان اطلاعاتی، وی را منبعی با ارزش خوانده بودند.

 

 

منبع: مهر

:: بازدید از این مطلب : 363
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 24 دی 1401
برخلاف باور عمومی، درد مفاصل تنها متوجه افراد سالمند یا میانسال نیست و می‌تواند به دلایل مختلفی از جمله فقر ویتامین‌ها در افراد جوان هم رخ دهد. هرچند که عوامل دیگری از جمله چاقی هم می‌تواند سبب بروز درد در ناحیه مفاصل شود.
 
بنابر اعلام دفتر آموزش و ارتقای سلامت وزارت بهداشت برخی از کمبودهای ویتامینی و ارتباط آنها با درد مفاصل شناخته شده است:
 
ویتامین D: ویتامین D برای جذب کلسیم و حفظ تعادل مواد معدنی در بدن ضروری است. ویتامین D ناکافی باعث اختلال در جذب کلسیم و تضعیف استخوان‌ها به همراه درد مفاصل می‌شود. کمبود ویتامین D همچنین می‌تواند منجر به تضعیف ماهیچه‌ها شود. همه افراد باید روزانه ۱۵ میکروگرم ویتامین D را از طریق مواد غذایی، مولتی ویتامین‌ها و نور خورشید به دست بیاورند. غلات غنی شده و فرآورده‌های لبنی حاوی ویتامین D هستند.
 
ویتامین ث: اسید اسکوربیک یک ویتامین شناخته شده در تولید کلاژن است که جزو کلیدی تاندون‌ها، رباط‌ها و استخوان‌ها شناخته می‌شود. کمبود ویتامین ث منجر به تضعیف بافت همبند، درد و تورم مفاصل می‌شود. برای حفظ سلامت مفاصل، یک مرد بزرگسال باید روزانه به طور متوسط ۹۰ میلی گرم ویتامین ث دریافت کند در حالی که میزان نیاز زنان ۷۵ میلی‌گرم است. سبزیجات، میوه‌ها بخصوص توت فرنگی، فلفل قرمز و مرکبات حاوی ویتامین ث هستند.
 
ویتامین A: بدن شما برای فرایندهای مختلف از جمله رشد استخوان‌ها و تمایز سلولی نیاز به ویتامین A دارد. یک مرد به طور متوسط نیاز به ۳ هزار واحد ویتامین A در روز دارد در حالی که میزان نیاز روزانه زنان به این ویتامین قریب به ۲۳۰۰ واحد است. سیب زمینی شیرین، هویج، کدو، کلم پیج حاوی مقادیر زیادی از این ویتامین هستند. کمبود ویتامین A منجر به صدمه به بافت همبند و درد مفاصل می‌شود. با این حال مکمل‌های این ویتامین اگر بیش از حد استفاده شود نیز درد مفاصل را به همراه خواهد داشت.
 
دیگر ویتامین‌ها: کمبود برخی دیگر از ویتامین‌ها نیز با درد مفاصل ارتباط دارد. این امر بویژه در افراد با رژیم و تغذیه نامناسب رایج است. ویتامین B۱ و ویتامین E، ویتامین‌های B۶ و ویتامین B۱۲ از این دست هستند. با این حال درد مفاصل می‌تواند ناشی از مشکلات جدی دیگر هم باشد بنابراین؛ اگر با جبران ویتامین‌ها همچنان دچار درد مفاصل بودید، حتما به پزشک مراجعه کنید.
 
 
منبع: سلامت نیوز

:: بازدید از این مطلب : 380
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 23 دی 1401

روایت روز، تبیین بیانات رهبرمعظم انقلاب در دیدار اخیر با مردم قم :

«در اغتشاشهای اخیر هم دست دشمن خارجی عیان بود.»

 اغتشاشات ۱۴۰۱ موضوعی بود که همزمان با بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها و به بهانه‌ی فوت یک دختر جوان از سوی ضدانقلاب و دشمنان ملت ایران کلید خورد. اتفاقی که هزینه‌های مادی و معنوی سنگینی بر کشور تحمیل کرد و موجبِ سلب امنیت جانی و روانی مردم و بهره‌برداری حداکثری دشمنان ایران اسلامی شد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین این حوادث نکات مهمی را مطرح کرده‌اند. ایشان از جمله در دیدار روز دوشنبه ۱۹ دی ماه با مردم قم تأکید کردند: «در اغتشاشهای اخیر هم دست دشمن خارجی عیان بود که حالا یک عدّه‌ای انکار کردند... کسانی که آمدند وارد اغتشاشات شدند و اینها را راه‌ انداختند، هدفشان برطرف کردن ضعفهای کشور نبود؛ هدفشان از بین بردن نقطه‌های قوّت کشور بود.» ۱۴۰۱/۱۰/۱۹

جهت تحلیل و بررسی مجموع نکات مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب درباره‌ی این موضوع و تبیین دقیقِ مواضع و نوع تحلیل ایشان از این اغتشاشات، گفتگویی تفصیلی با آقای دکتر سعدالله زارعی کارشناس ارشد مسائل سیاسی و امنیتی ترتیب داده شده است که در ادامه می‌خوانید.

دکتر زارعی در این گفتگو موارد گوناگونی چون: شواهد و مستندات برنامه‌ریزی شده بودن اغتشاشات، نقش عوامل مختلف ضدانقلاب در این حوادث، الگو و مدل طراحی شده برای اغتشاشات، نقش برخی جریانات سیاسی داخلی و در نهایت چرایی از سر انفعال بودن این طراحی دشمن و... را مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند.

اشاره به برخی جلسات داخلی گروهک‌های ضدانقلاب و نقش برخی سفارتخانه‌های خارجی در سازماندهی و شبکه‌سازی جریانات داخلی از جمله نکات خواندنی این گفتگو است. برخی نکات و گزاره‌های مهم و برجسته‌ی مطرح شده در این گفتگو به این شرح است:

- دشمن الگوی «رهبری رقیق و سیال» را برای سازماندهی اغتشاشات طراحی کرد

- تحلیل‌شان این بود که کار نظام را تمام می‌کنند لذا تمام ظرفیت‌هایشان را خرج کردند

- غرب از اینکه نیروهای همسو با او در قدرت قرار ندارند عصبانی است

- خاتمی پیام همراهی با اغتشاش‌گران فرستاد

- سفارت فرانسه در جامعه‌ی هنری شبکه‌سازی می‌کند


** رهبر انقلاب در تحلیلِ اغتشاشات اخیر بر «برنامه‌ریزی شده بودن» این حوادث و طرح و توطئه‌ی دشمن برای ایجاد اغتشاش و ناامنی در جامعه‌ی ایران مصادف با بازگشایی دانشگاه‌ها و... تأکید کردند و حادثه‌ی پیش آمده را صرفا یک بهانه برای این مسئله دانستند. از حیث مسائل سیاسی و امنیتی، این نظر از چه شواهد و مویداتی برخوردار است؟

در اوایل سال ۱۴۰۱ جلسه‌ای در لندن برگزار می‌شود. در آنجا نیروهای کردی‌ای که با هم اختلاف داشتند با حضور یک مقام ارشد سازمان سیا جلسه‌ای برگزار می‌کنند. این به تقریبا نهم یا دهم خردادماه سال ۱۴۰۱مربوط می‌شود.

گروه‌های کردی یعنی دموکرات و کومله و پژاک و.. با هم اختلافاتی داشتند، حتی بعضی‌هایشان با هم درگیر بودند. آنجا مقام ارشد سیا تحلیلی ارائه می‌دهد و می‌گوید الان وقت اختلافات نیست و باید شما یکی بشوید و وارد کردستان بشوید و اقدامات مسلحانه را شروع کنید. تقریبا آنجا یک چنین میثاقی بین گروه‌های کردی که با هم اختلافات داشتند برای ایجاد درگیری در کردستان در مناطق غربی ایران، رخ می‌دهد. خب این یک کُدی هست که آن زمان به دست آمد و چند روز بعد از این، مقام معظم رهبری در سخنرانی‌ای که در حرم حضرت امام(ره) داشتند به مناسبت سالگرد حضرت امام(ره)، تصریح کردند که می‌خواهند در ایران اغتشاش و درگیری ایجاد کنند و به خیال خودشان می‌خواهند کار خیابانی کنند، اغتشاشات خیابانی راه بیندازند. این کار حضرت آقا در واقع مبتنی بر اطلاع ایشان بود از کارهایی که داشت صورت می‌گرفتند. این یک سند.

یک سند دیگر که خب تصاویرش هم هست اینکه در پایگاه حریر که در اطراف اربیل است آمریکایی‌ها در واقع مشغولند در یک گوشه‌ای از این پادگان، یک نقطه‌ای با یک فاصله‌ای از ساختمان‌های اصلی یک موقعیت ایجاد می‌کنند و در آنجا شروع می‌کنند به آموزش‌های خاص به عناصری از همین گروه‌ها و افراد دیگر. که آمریکایی‌ها اسم این را گذاشتند نیروهای داوطلب، داوطلب عمل، داوطلب اقدام؛ اینها را آموزش می‌دهند، تسلیح می‌کنند، تجهیز می‌کنند. یک چیزی در آموزش‌هایشان بر اساس آن چیزی که در رسانه‌ها از سمت خودشان درز کرد این بود که آموزش خنثی‌سازی اقدامات پلیس را یا منفعل کردن پلیس را به اصطلاح آموزش داده بودند. این نیروهای اغتشاشگر را آموزش داده بودند که چگونه می‌توانند سوار شوند روی ابتکارها و تاکتیک‌های پلیس. این هم یک سند.

سند دیگر این است که از حدود دو هفته یا سه هفته قبل از اغتشاشات، یک مذاکراتی در دوحه بعد از سفر جوزف بورل به تهران در رابطه با بحث هسته‌ای ایران شکل گرفت. آنجا گفته شد که ایران با اروپا به توافقاتی رسیدند و چرخه‌ی گفت‌وگوهای هسته‌ای یک مقداری فعال شد. ایران هم در این فاصله در خصوص بازرسی‌ها و آن سه مرکز ادعایی آژانس انعطاف‌هایی نشان داده بود و کار داشت با گفت‌وگو جلو می‌رفت؛ هم نمایندگان اروپا بودند و با یک فاصله‌ی مکانی نمایندگان آمریکا بودند. اما حدود دو هفته قبل از آغاز اغتشاشاتی که در شهریور شروع شد یک دفعه آمریکایی‌ها مذاکرات را متوقف کردند و این آقای رابرت مالی، که هم مسئول میز ایران، هم معاون وزیر خارجه آمریکا و هم مسئول مذاکرات هسته‌ای است در پاسخ به آقای جوزف بورل که می‌گوید چرا متوقف کردید، می‌گوید دو هفته صبر کنید ایران امتیازاتی خواهد داد که تعجب خواهید کرد و اتفاقاتی در ایران می‌افتد که خودشان می‌آیند دنبال ما و امتیازات ویژه‌ای خواهند داد!! خب این هم نشان می‌دهد که قبل از آغاز اغتشاشات، وضعیت اغتشاشات و برنامه‌ها و حتی زمان آغاز اغتشاشات تا حدودی معلوم بوده است.

** آقای دکتر شما به نقش گروهک‌های ضدانقلاب و تجزیه‌طلب کُرد اشاره کردید که از خیلی قبل‌تر طراحی و برنامه داشتند. رهبر انقلاب در بحث عواملِ میدانی علاوه بر تجزیه‌طلب‌ها، به بقایای رژیم پهلوی و منافقین و... ظرفیت‌های مختلفِ دشمن هم اشاره کردند. اینها نقش‌شان چه بود؟ چقدر شبکه‌هایشان را فعال کردند و چقدر ظرفیت‌هایشان را آوردند به میدان و وارد کار عملیاتی و میدانی این اغتشاشات شدند؟

تقریباً می‌شود گفت طیف دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی حتی آن جریاناتِ نرم متصل به نظام اینها تمام ظرفیت‌هایشان را پای کار آوردند؛ از منافقین تا سلطنت‌طلب‌ها تا کمونیست‌ها تا ملی‌گراها تا جریانات شبه مذهبی مثل انجمن حجتیه تا جریانات سلفی- تکفیری‌ها تا به هر حال گروه‌هایی که رسماً توسط کشورهای خارجی ساخته شدند مثل جیش‌العدل و چه دولت‌هایی که در این مسیر هم‌گرا شدند مثل اقلیم کُردی، مثل آذربایجان، حتی از داخل ارمنستان، دوبی، در بلوچستان و پاکستان و به یک شکلی سرویس امنیتی عربستان و جریاناتی که توسط این‌ها یا از کانال این‌ها و از معبر این‌ها وارد کشور شدند اینها همه پای کار بودند؛ می‌شود گفت این استثنایی‌ترین مصاف این‌ها با جمهوری اسلامی بود؛ حالا بعضی‌ها تعبیر جنگ احزاب به کار بردند از حیث اینکه یک ائتلاف کاملی علیه جمهوری اسلامی شکل گرفت ولی خب حالا از یک بعدی هم شبیه نیست به خاطر اینکه وضع جمهوری اسلامی ۱۴۰۱ با وضع پیامبر(ص) در زمان جنگ احزاب قابل تطبیق نیست. بالاخره آن‌موقع حضرت رسول(ص) در اوج مظلومیت و ضعف از نظر عِده و عُده بوده اما وضع جمهوری اسلامی که این نیست، از نظر عِده و عُده جمهوری اسلامی غلبه داشت بر مخالفان خودش ولی از حیث اینکه آنها در صور اسرافیلشان بدمند و هرچه امکانات است جمع کنند یک‌جا بیایند پای کار، از این حیث جنگ احزاب بود. خب همه‌ی اینها پای کار بودند و حرفشان هم این بود که این دفعه تا حل نشود ول نمی‌کنیم، باید برویم تا حل مسئله. لذا برای اینکه این اتفاق بیفتد آمدند رهبری حرکت را هم رقیق کردند هم سیال کردند برای اینکه بتوانند همه را زیر این خیمه جا دهند و کسی خارج از خیمه نماند. مثلاً در کنفرانس برلین که به روایت پلیس آلمان ۳۷-۳۸ هزارتا در آنجا جمع شدند در حین اغتشاشات و در زمانی که فتیله اغتشاشات یک مقدار پایین آمده بود، در آنجا به منافقین گفتند شما جلوی تریبون نباشید و بروید یک خرده عقب‌تر و جریانات بیشتر اجتماعی را آوردند جلو تا جریانات شناخته‌شده‌ی سیاسی. رهبری کار را یک مقدار رقیق کردند تا بتوانند همه را جا بدهند.

دوم آمدند سیال کردند یعنی هر روز یک اسمی مطرح شد، هر اسمی یک طلوع و غروب داشت و این افراد می‌آمدند روی صحنه مطرح می‌شدند بعد محو می‌شدند، دوباره یکی جدید می‌آمد ظهور می‌کرد و دو روز بعد افول می‌کرد و باز فرد دیگر. این را می‌چرخاندند این ماجرای رهبری را، می‌چرخاندند به خاطر اینکه به اصطلاح همه را امیدوار نگه دارند، همه‌ی طیف‌ها را امیدوار نگه دارند. از همه‌ی ظرفیت‌های نظامی استفاده شد، از ظرفیت قتل، از ظرفیت خودکشی، از ظرفیت آتش زدن، از ظرفیت اتهام‌پراکنی، دروغ‌پردازی، حتی از ظرفیت رسانه‌های معتبر استفاده کردند. مثلا واشنگتن‌پست و نیویورک‌تایمز برای خودشان اعتباری داشتند اما اینها هم در این صحنه وارد شدند و آبروی خودشان را وسط آوردند. خودشان می‌دانستند فلان خبر دروغ است و می‌دانستند این دروغ پایدار نمی‌ماند (مثلاً ماجرای فوت رهبری یا ماجرای جانشینی رهبری بالاخره یک چیزی نبود که عقل زیادی بخواهد که این را تشخیص دهد خب چهار روز بعد رهبری می‌آمدند صحبت می‌کردند و چیزی باقی نمی‌ماند برای اعتبار این رسانه‌ها) اما با علم بر این هزینه‌ی گزا، باز این این کار را کردند.

** در واقع تمامی ظرفیت‌هایشان را خرج کردند.

بله، این کار را کردند. مثل اینکه یک کسی یک پولی کنار می‌گذارد برای روز مبادا اینها روز مبادایشان امروز بود. پس می‌توانیم بگوییم که هیچ ظرفیت ذخیره‌ای را اینها نگه نداشتند، همه‌چیز را آوردند جلو و حالا هزینه‌شان خیلی زیاد است. اینها حالا که شکست خوردند، مدتی دچار مشکل می‌شوند برای اینکه بتوانند دوباره تدارکاتی را ایجاد کنند و به میدان بیاورند. شما نگاه کنید در این صحنه خیلی سریع راجع به تجزیه ایران صحبت شد، خیلی صریح راجع به اینکه پلیس را بُکُشید صحبت کردند و هیچ جریانی در دنیا نمی‌آید اینگونه صحبت کند بگوید بُکُشید! می‌گوید من کُشته شدم اما نمی‌آید در تلویزیون بگوید که بُکُشید! پلیس را بُکُشید! یک کسی مذهبی بود بُکُشید! یک کسی ظاهر مذهبی داشت بُکُشید! مساجد را آتش بزنید! قرآن را بسوزانند بعد در وبسایت‌هایشان نمایش بدهند. این موضوعات خب خیلی موضوعات عصبی‌کننده و تحریک‌کننده‌ای بود. حالا چرا این کار را کردند؟

اولاً آمده بودند که تمام کنند و حرکتشان هم دیوانه‌وار بود. من نمی‌خواهم بگویم حساب همه‌چیز را کرده بودند، به خیال خودشان می‌شد با این روش به هدف و نتیجه رسید ولی دیوانه‌وار بود به خاطر اینکه اینها باید ملت ایران را شناخته باشند بعد از ۴۴ سال. مگر می‌شود شما قرآن را آتش بزنید و یک جمعیت عظیمی در ایران نیاید به صحنه؟ مگر می‌شود شما پلیس را بکشید یکی مثل شهید روح‌الله عجمیان، یک جوان کارگر فقیر را در خیابان بُکُشید و کشته شدن این در ایران بازتاب نداشته باشد؟ خب اینکه مشخص است، یک آدم خیلی ساده هم باید بفهمد که ایرانی‌ها چه‌جور شخصیتی دارند؟ چه چیزی آنها را دور هم جمع می‌کند؟ چه چیزی باعث وحدتشان می‌شود؟ اینها را طبیعتاً می‌دانستند ولی اقدام کردند. یعنی علی‌رغم این آمدند جلو و مثل آن ضرب‌المثلی که می‌گوید «مرگ یک‌بار شیون هم یک‌بار» گفتند می‌رویم تمام می‌کنیم ولی حرکتشان انصافاً دیوانه‌وار بود.

** آقای دکتر در سال‌های اخیر ما قضایای فتنه ۸۸ را داریم، آشوب‌های سال‌های ۹۶ و ۹۸ را داریم. اغتشاشات ۱۴۰۱ از حیث مُدل و الگو با آن موارد چه تفاوت‌هایی داشت؟

ببینید در آنجا موضوع صحنه‌ای بود، زنجیره نبود. یک صحنه‌ای بود یک جریانی را اینها می‌توانستند فعال کنند و معتقد نبودند که می‌شود کار را تمام کرد یا باید کار را تمام کرد. معتقد بودند این کارها آن نتیجه‌ای که می‌خواهیم را به دست می‌آورد کما اینکه راجع به تحریم‌ها هم همینطور فکر می‌کردند و می‌گفتند تحریم‌ها کفایت می‌کند، شما همین خطِ تحریم را بروید جلو جمهوری اسلامی یا نابود می‌شود یا تسلیم می‌شو.راجع به اغتشاشات هم اینها معتقد بودند که همین مقدار کفایت می‌کند برای چاشنی آن کاری که در تحریم‌ها ما انجام می‌دهیم برای اینکه حکومت را بترسانیم. فضای داخلی ایران هم فضای منسجمی نبود یعنی مثلاً دولت ما یک دولتی بود که نسبتش با خود جمهوری اسلامی خیلی معلوم نبود در سال ۹۸ و قبلش ۹۶. در این دوره‌ها نسبت دولت با جمهوری اسلامی خیلی روشن نبود، آنها کانال داشتند داخل دولت و دولت را مدیریت می‌کردند، خیلی راحت دولت را مدیریت می‌کردند. بعضی‌ها واقعاً نیازی به اینکه آمریکا بخواهد خرج کند برای اینکه اینها همراهی کنند ندارند.

آنجا اغتشاشات مکمل طرح دشمن و به صورت صحنه‌ای برای به ثمر رساندن آن ماجرای تحریم اقتصادی بود. اغتشاشات چاشنی بود برای اینکه جمهوری اسلامی را متقاعد کنند به اینکه راهی جز تسلیم ندارد اما در این صحنه آنها متوجه بودند که این کارزار فشار اقتصادی تمام شده و نظام از آن عبور کرده و اینجا اغتشاشات خودش شد موضوع، یعنی خود اغتشاش شد موضوع اول و راهی برای اینکه به اصطلاح ایران را به تسلیم وادار کنند لذا گسترش و توسعه پیدا کرد، خشن‌تر، عریان‌تر و پرتعدادتر شد به لحاظ سازمان‌ها و تشکیلات، ذخائر را آوردند وسط، این کارها را در پروژه‌های قبلی نکرده بودند.

** رهبر انقلاب در یک تفکیک کلی درباره‌ی عاملین این قضیه یک عده را گفتند همین جریانات معاند و گروهک‌ها و... هستند و یک عده را هم گفتند نوجوانان و جوانانی که تحت تأثیر فضای‌مجازی، هیجان‌زدگی، فریب خوردن و... درگیر شدند. یعنی زمینه‌های فرهنگی‌اجتماعی را اشاره کردند که وجود داشته و دشمن روی این سوار شده است. بالاخره بخشی از نوجوان‌ها یا جوان‌ها خیلی با سنت‌ها و عقاید دینی همراه نیستند و سبک زندگیِ به شدت مجازی‌زده‌ای هم دارند.

بسترهای فرهنگی‌اجتماعی اغتشاشات را شما چطور تحلیل می‌کنید؟ سازماندهی اتفاق افتاده در این زمینه و بحث اثرگذاری شبکه‌های اجتماعی را چطور باید صورت‌بندی کنیم؟

یک تعبیری من دیدم در این کتاب " توسعه‌ی شبکه‌های سکولارلیبرال در جوامع اسلامی" که دو نفر به نام آنجلس راباسا و چریل بنارد نوشتند که اینها دو نفر از نویسندگان مرتبط با یک کانون در نیویورک هستند که در آنجا یک گروه تشکیل شدند از جمله بعضی چهره‌های ایرانی، چهره‌های سرشناس رسانه‌ای که در آنجا حضور دارند، بعضی چهره‌هایی که تابعیت دوگانه دارند مثل شیرین هانتر مثلاً یا همین جریان به اصطلاح نمازی‌ها اینها وصلند به آن حلقه‌ی مرکزی. این شبکه‌های سکولار وصل می‌شوند به یک مرکز برنامه‌ریزی و به تعبیر ما یک آشپزخانه. در آنجا در صفحه ۱۳۳ این کتاب تعبیری دارد که جالب است می‌گوید: «برخی سازمان‌های جامعه‌ی مدنی در حال ظهور در خاورمیانه را می‌توان به شبکه‌هایی مرتبط ساخت که بر دموکراسی‌سازی و ترویج اسلام میانه‌رو و لیبرال متمرکز هستند» حالا این بحث‌ها مثلاً مربوط می‌شود به ۱۵- ۱۶ سال پیش. این کتاب مربوط به ۱۵- ۱۶ سال پیش می‌شود و این بحث‌ها مربوط به ابتدای شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی است.

خب ببینید در اینجا ما سه تا اقدام کنار هم را شاهد هستیم. یک اقدام همین شبکه‌های اجتماعی‌اند و به تعبیری گروه‌های بی‌نام‌ونشانند. افراد بی‌نام‌ونشانند که اینها بر اساس یک سری تمایلات وارد یک بستر به شدت غرب‌زده و غرب‌گرا می‌شوند و بدون اینکه خیلی توجه هم داشته باشند به شدت وارد این خانه و عضو این خانه می‌شوند، عضو این خانواده می‌شوند و از اینجا مطلب می‌گیرند و به اینجا مطلب می‌دهند، تحت سرپرستی قرار می‌گیرند، به آنجا خدمت می‌رسانند یعنی هم هدایت می‌شوند و خط می‌گیرند، هم سربازی می‌کنند. تولیدات اینها در راستای آن شبکه و هدف شبکه اتفاق می‌افتد. آن‌وقت یک هویت پیدا می‌کنند، یک فرهنگ می‌شود، یک سبک زندگی پیدا می‌کنند. اینها یک جریانند که هدایت اینها پیوسته و در عین حال خیلی نرم و ناشناخته است.

دسته‌ی دوم بعضی شبکه‌ها در جامعه هستند که اینها هویت فنی خودشان را دارند، هویت تخصصیشان را دارند مثلاً انتشارات و مراکز نشر. خب مرکز نشر تخصصش این است که کتاب می‌گیرد چاپ می‌کند و در جامعه توزیع می‌کند و محصولات بر اساس ارزش ذاتی خودش در آن مرکز نشر پذیرفته می‌شوند، ارزش‌گذاری و توزیع می‌شوند. یا مثلاً کافی‌شاپ‌ها؛ خب اینها یک جریان اقتصادی و اجتماعی هستند که بر اساس نیازهایی که شهروندان پیدا می‌کنند به اینها خدمات می‌دهند و دخالت هم نمی‌کنند در محتوای آن چیزی که به آن خدمات می‌دهند. خدمات می‌دهند و پولش را می‌گیرند. یا مراکزی مثل آموزش زبان خارجی؛ خب آموزش زبان خارجی هم یک مرکز خدمات تخصصی‌ است. فرد مراجعه می‌کند و می‌خواهد زبان انگلیسی یاد بگیرد. خب زبان انگلیسی یک روش آموزشی دارد، یک زمان خاصی مورد نیاز است، اساتیدی هم که می‌توانند آموزش بدهند تخصص‌هایی دارند. اینها علی‌رغم اینکه کارکردهای تخصصی خودشان را داشتند اما کارکردهای سیاسی بهشان دادند. بعد اینها را به هم اتصال دادند، شبکه کردند؛ شبکه‌ی کافی‌شاپ‌ها، شبکه‌ی گالری‌ها در حوزه نقاشی، شبکه‌ی مراکز زبان، حتی این اواخر این مراکز جا به جایی مسافر و بعضی تاکسی‌های اینترنتی و از این قبیل و... اینها را هرکدام را جدا جدا سازمان دادند ولی اینها به هم ربط روشن نداشتند؛ مثلاً گالری‌ها یک جریان بودند، کافی‌شاپ‌ها، زبان‌کده‌ها، اینها هرکدام برای خودشان یک شبکه بودند جدا جدا و در اغتشاشات اینها دستور واحد گرفتند یک‌دفعه، مثل یگان‌هایی که جدا جدا آموزش می‌دهند و یک دستور صادر می‌شود همه‌شان به خط می‌شوند. ما یک اسنادی هم داریم و این سیاسی شدن اینها هم یک اتفاق طبیعی نبوده که حالا مثلاً من یک گالری دارم و ضمناً یک علاقه‌ی سیاسی هم دارم و حالا می‌خوام علاقه‌ی سیاسی‌ام را هم دخالت بدهم.

ما خبر داریم که سفارت فرانسه رفته به چندین گالری اطراف دانشگاه تهران مراجعه کرده و یک سری کالاهای خاص را که مربوط به یک طیف خاصی بوده که اینها مراجعه می‌کردند به آنجا با قیمت گزاف خریده؛ مثلاً تابلویی را که حداکثر ۳۰ دلار ارزش داشته را ۳۰۰۰ دلار خریده و این ارتباط گرفته. خب آن گالری برایش خیلی جذاب بوده که چه خوب! چه بازار پررونقی پیدا شد و من این کالاهایی را که روی دستم مانده بود را با چه قیمت‌های بالایی دارند از من می‌خرند و این اتصال و ارتباط برقرار می‌شود. بعد از مدتی به اینها می‌گویند شما اصلاً در این مسیر کار کنید و بعد اینها تبدیل می‌شوند به واحدهای آن مرکز عملیاتی که می‌خواهد اینها را مدیریت و هدایت کند. این در واقع نفوذِ نیمه‌سخت است چون اینجا پول رد و بدل می‌شود، سفیر دارد برنامه‌ریزی می‌کند، کالا دارد جابه‌جا می‌شود.

** دسته‌ی سوم شامل چه عواملی می‌شود؟

دسته‌ی سوم در اینجا آن سازمان‌های سیاسی هستند که این سازمان‌های سیاسی اصلاً مدعایشان سیاسی است برخلاف آن دوتا دسته‌ی دیگر، آن بچه‌ای که پشت اینترنتش نشسته و آن فرد صاحب گالری یا آن زبان‌کده، آنها ادعای سیاسی ندارند و اصلاً مبنایشان سیاسی نیست اما اینجا چرا، اینجا مبنایشان سیاسی است، یک حزب است، یک روزنامه است، یک دانشکده علوم سیاسی است. اینها در واقع باز یک فرم طبیعی دارند و یک فرم غیرطبیعی دارند. کِی غیرطبیعی می‌شود؟ موقعی که اصول مسلّم سیاسی که در هر کشوری مورد توجه است زیرپا گذاشته می‌شود. اغتشاش به هم ریختگی جامعه است، قتل، آتش زدن، به هم‌ریختن، قوانین را زیرپا گذاشتن، امنیت را از مردم سلب کردن، خب اینها در همه جای دنیا خط قرمز است. در هیچ فرهنگی در هیچ زمانی از تاریخ این موضوعات توجیه نشده، پذیرفته نشده. حتی در انقلاب‌ها این را نمی‌پذیرند یا مثلاً تجزیه‌ی یک کشور خب این اصلاً منطق ندارد و در هیچ جای دنیا هیچ ملتی و هیچ گروهی نمی‌تواند از تجزیه‌ی کشور حمایت کند یا نسبت به آن بی‌توجه باشد یا مثلاً در خصوص پرچم خب پرچم نماد ملی یک کشور است، کسی نمی‌تواند بگوید من ملی هستم اما حالا پرچم را بی‌احترامی کردم که کردم چه اهمیتی دارد این؟ خب اینها خطوط قرمز ملت‌ها هستند. این می‌شود کارکرد غیرطبیعی یک حزب، یک دانشکده علوم سیاسی، یک روزنامه.

خب در این صحنه چه شد؟ آن جریان اول که دیگر حالا یک تربیتی پیدا کرده بودند (البته حالا حجم و عددشان هم حجم و عدد خیلی غالبی هم نیست، ضرر و مسئله دارد ولی اینطور نیست که آن دسته‌ی اولی‌ها را ما بگوییم یک اکثریتی از جوان‌های ما اینگونه هستند، ضمناً همه‌شان هم اهل عملیات نیستند. این هم نیست که بگوییم هرکسی سرش در این شبکه‌ها بود حتماً اغتشاشگر هم هست) و دسته‌ی دومی‌ها که شبکه شدند و دسته‌ی سومی‌ها آن احزاب و... به هم پیوست شدند و هرکدام از اینها در این فضا مثل یک صحنه‌ی تئاتر، اینها عمل کردند.

شما نگاه کنید آقای خاتمی اول اغتشاشات یک علامت محدود می‌دهد که ما با شماییم و عناصری که مرتبطند با آقای خاتمی یک علامتی می‌دهند. بعد این تئاتر می‌آید در یک نقطه‌ای حالا نیاز به نور زرد دارد. خاتمی می‌آید بیانیه می‌دهد می‌گوید بله این شعار «زن، زندگی، آزادی» شعاری است که مردم راه خودشان را پیدا کردند و حکومت بهتر است که با آنها همراه شود و به اینها کمک کند!!

بنابراین اینها یک جریان شدند و این اصلاً اتفاقی نبوده. انتشار آن یادداشت آقای میرحسین موسوی قبل از اغتشاشات و اتهام‌زنی راجع به رهبری و جانشینی رهبری که بعد از آن در روزنامه‌ی واشنگتن‌پست تبدیل به یک مقاله‌ای شد و این ادعا آنجا مطرح شد اینها اصلاً با هم بی‌ارتباط نیستند، نمی‌توانند بی‌ارتباط باشند، جنس‌شان یکی است چون اینها همدیگر را نقد نمی‌کنند. میرحسین نمی‌گوید که بله من این را گفتم ولی این ربطی به من نداشت. آقای خاتمی نمی‌گوید اینهایی که رفتند شهید روح‌الله عجمیان را آنگونه به شهادت رساندند به من ربطی ندارند. تأیید نمی‌کند، رد هم نمی‌کند. بعداً آخر کار هم می‌آید می‌گوید حق با اینهاست که گفتند زن، زندگی، آزادی. یعنی اینجا می‌آید مشخص می‌کند. اینها اصلاً اتفاقی نیستند. به صورت تنظیم شده، برنامه‌ریزی شده آمده جلو و یک صحنه‌ی تئاتری را اینها خواستند شکل دهند ولی خب غافل بودند از اینکه آن شخصیت اعظم و آن ملت و آن تماشاچی هوشیار متوجه است که چه اتفاقی دارد روی صحنه می‌افتد.

** برخی چهره‌های فعالِ سلبریتی‌های ورزشی و هنری در این قضیه‌ی اغتشاشات هم در دسته‌ی دوم قرار می‌گیرند؟

بله در دسته‌ی دوم قرار می‌گیرند. چرا دسته‌ی دوم؟ برای اینکه اینها کارکرد تخصصی دارند اما می‌بینیم به‌عنوان نمونه علی دایی علی‌رغم اینکه برایش توضیح داده شده، مفصل کسانی رفتند توضیح دادند که آقا بیا برویم خانه‌ی این آدمی که تو ادعا کردی، بیا برویم آنجا پدرش را ببین مادرش را ببین اقوامش را ببین، این اینجوری بوده. خب حرف از این محکم‌تر نمی‌شود که آقا تو این یک موردی که برداشتی ادعا کردی را بیا تا تهش برویم ببینیم چیست. باز ایشان می‌آید دو ماه بعد از آن ماجرا برای روزهای ۱۴,۱۵,۱۶ باز مطلب می‌زند، مغازه‌اش را تعطیل می‌کند. خب این معلوم است که بحث اشتباه نیست، بحث موردی نیست، یک جریانی است. در بستر هنری‌اش هم همین است لذا می‌بینید که هرروز خبر می‌دهند که یک هنرپیشه‌ای کشف حجاب کرد و...

** در تحلیل کلان ماجرا، بحثی که رهبر انقلاب مطرح کردند این بود که اقدام دشمن و این طراحی‌ای که داشت اقدامی از روی «انفعال» بوده است. یعنی در مقابل حرکتِ پیشرفت و اقتدار کشور اینها دست به این اقدام زدند.

به عنوان سوال آخر این موضوع را چگونه تحلیل می‌کنید؟

این مسئله از دو منظر قابل بررسی است. یک منظر این است که خب غربی‌ها در سالهای اخیر به شدت نگران شدند که آن سرمایه‌گذاری که آنها طی بیست سال، شاید هم بیشتر کرده در داخل ایران و یک کسانی را از داخل جامعه‌ی جمهوری اسلامی جذب کردند که بعضی از این مجذوبین به شکل افتضاحی در خدمت آن دستگاه سیاسی آمریکا قرار گرفتند (امثال علی افشاری) و بعضی‌های دیگر هم نه، فنی‌تر کار کردند، یک خرده محترمانه‌تر کار کردند و اینها آرام آرام در نظام جمهوری اسلامی وجه حداکثری به خودشان گرفتند یعنی یک حداکثری در دولت، در مجلس، در دانشگاه، در شوراهای سیاست‌گذاری کشور، در مراکز کارشناسی، در رسانه‌های ما و جاهای مختلف حتی در صدا و سیما و در احزاب، در دسته‌های سیاسی، در آن شخصیت‌هایی که دیگر مطرح شده بودند، شخصیت‌های برجسته‌شده. خب این جریان در نظام تبدیل شده بود به یک جریان حداکثری و داشتند نظام را از داخل از بین می‌بردند. آن تعبیر صورت و سیرت نظام که حضرت آقا در دانشگاه علم‌وصنعت سال‌ها پیش فرمودند که ممکن است یک زمانی برسد که جمهوری اسلامی به لحاظ اسم باشد ولی از لحاظ محتوا نباشد ناظر به همین بود. خب اینها آمده بودند در سیستم جمهوری اسلامی وجه حداکثری پیدا کرده بودند. نظام طبیعتاً باید خودش را خلاص می‌کرد از این صحنه. پس یک مطلب این است که غربی‌ها می‌خواهند عوامل خودشان را برگردانند در صحنه‌ی جمهوری اسلامی. احساسشان این است که آقای رئیسی کارهایی دارد می‌کند که اگر به نتیجه برسد یک انتخابات پرشوری را جمهوری اسلامی رقم می‌زند و اینها را از صحن و سرا کاملاً پاکسازی می‌کند و این سرمایه‌گذاری غرب را کاملاً بر باد می‌دهد. بنابراین این کاملاً باید برگردد. این یک منظر است به این موضوع.

یک منظر دیگر خارج از این بحث‌های داخلی این است که ما در سطح بین‌الملل در یک شرایط ویژه‌ای قرار داریم. یعنی نظام جهانی در حال تغییر و دگرگونی است و غربی‌ها عقب افتادند از این قافله و همه‌چیز دارد به ضرر آنها پیش می‌رود و آنها هم نمی‌توانند روی این روند اثر بگذارند و یکی یکی هم دارند اعتراف می‌کنند که آقا اوضاع دارد تغییر می‌کند.

رئیس جمهور فرانسه می‌آید می‌گوید که غرب مرجعیتش را از دست داده، آمریکا دیگر ابرقدرت نیست. پاپ می‌آید مشابه همین را می‌گوید. در داخل کشورهای دیگر هم همین حرف است. وضعیت اتحادیه اروپا هم رو به افول است. آمریکا در حال از دست دادن نفوذش است و غرب در حال محاصره شدن توسط مخالفینش است و اینجا سه کشور نامدار وجود دارد که دارند فعال عمل می‌کنند: ایران، چین و روسیه. این سه‌تا باید ضربه بخورند. هرکدام به شکلی باید آسیب ببیند. یک کسی باید ضربه‌ی نظامی بخورد، روسیه. یک کسی باید ضربه‌ی امنیتی بخورد، ایران. یک کسی ضربه‌ی اقتصادی بخورد، چین. یک فرایند اینها تعریف کردند برای اینکه بتوانند این ارابه را اگر متوقف نمی‌شود کرد دست کم کُند کنند. فلذا این طراحی‌ها برای ایران انجام و دنبال شده و می‌شود. این هم یک منظری است که اینجا دیگر بحث این نیست که بخواهند صرفاً موافقین خودشان را برگردانند داخل دولت؛ یک کسی شبیه روحانی، شبیه میرحسین، شبیه خاتمی بیاید بالا که جمهوری اسلامی را نگه دارد و متوقف کند. فراتر از این است.

البته این دو رویکرد قابل اتصال هم هستند یعنی کاری که غربی‌ها در منظر دوم دنبال می‌کنند با تکیه بر آن منظر اول هم می‌توانند پیش ببرند یعنی تلفیق می‌شود کرد. متوقف کردن ایران با ترکیب عنصر خارجی و داخلی.

ولی من گمانم این است که الان غربی‌ها روی منظر اول بیشتر دارند کار می‌کنند و معتقدند که اگر می‌خواهند جمهوری اسلامی را متوقف کنند با داخل می‌شود متوقفش کرد با خارج نمی‌شود. اینها معتقدند و می‌گویند هم. همین چند روز پیش هم روزنامه‌ی واشنگتن‌پست یک مقاله‌ای زده بود که ترجمه‌اش در روزنامه‌ی کیهان چاپ شد. آنجا واشنگتن‌پست می‌گوید که شما دارید اشتباه می‌کنید. نمی‌توانید با آن روش‌های گذشته به نتیجه برسید. روش ترامپ جواب نداد و روش بایدن هم جواب نمی‌دهد. بروید با ایران به یک نقطه‌ای برسید و بعد اشاره می‌کند که شما بدون برساختن نیروهای داخلی نمی‌توانید درباره‌ی ایران به نتیجه برسید. بروید به دموکراسی‌خواهان در ایران کمک کنید. اینطوری دارد صحبت می‌کند. یعنی همین چیزی که من اینجا از این کتاب خواندم شما عین همین را با یک بیانی در واشنگتن‌پست می‌توانستید ببینید.

منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 429
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 19 دی 1401

از همان روزی که دیکتاتور سفّاک و بی‌خِرد، پهلوی اول به زور سرنیزه، چادر از سر بانوان این سرزمین کشید تا همین اغتشاشات اخیر که به بهانه حمایت از زنان ایران و با شعار ناراست زن- زندگی- آزادی صورت گرفت، دست دسیسه‌گر و خونریز دشمنان این مرز و بوم سرمایه‌گذار، طراح و صحنه گردان حوادث بوده است. جهان غرب که خود در معدن هرزگی و تبهکاری می‌لولد و در منجلاب عفن فسق و بی‌عفتی غوطه‌ور است و هیچ مرحله‌ای از فساد و تباهی را ناآزموده نگذاشته‌، سال‌هاست در حسرت حاکم کردن فرهنگ پست و منحرف خود بر ایران نقشه می‌کشد و نیرو تربیت می‌کند.

آمریکا و اروپا اگر روزگاری با نقاب و دست پنهان به توطئه علیه ایران می‌پرداختند، امروز اما چیزی برای کتمان کردن ندارند و با دخالت آشکار در امور کشور و نقض بدیهی‌ترین قوانین بین‌المللی، درصدد رسیدن به مقاصد شیطانی و شوم خود هستند. اما چرا دشمن جنایت‌پیشه با ابزار بی‌حجابی و شعار برهنگی زنان به میدان آمده است؟ مقاله پیش‌رو در پی یافتن پاسخ این پرسش است. انسان تنها موجود مطلق‌گرا و کمال‌جو در عالم هستی است که ابعاد وجودی او هیچ محدودیتی ندارد. روح طغیانگر و زیاده‌طلب آدمی‌زاده چه در مسیر هدایت و چه در کوره راه گمراهی، هیچ بن‌بستی را برنمی‌تابد و قائل به هیچ حد و مرزی نیست. درجات رشد و کمال انسان و نیز درکات ضلالت و انحطاط او انتهایی ندارد. او چنانچه در وادی انحراف و گمراهی بلغزد، سرگشته و شوریده هر راهی را می‌پوید و هر روزنی را می‌کاود‌، تجربه‌های جدید را می‌آزماید و به نام لذت‌گرایی به پست‌ترین رفتارها دست می‌یازد. اما سرانجام سرخورده و ناکام به نقطه آغازین بازگشته و بار دیگر به هدف ارضای روحِ سرکش و سیری‌ناپذیر خود در مسیری تازه‌ برای کشف بیشتر عرصه‌های حیوانیت قدم می‌نهد و این تجربه‌های مکرر و ملال‌آور، حاصلی جز یأس، وازدگی و تحیّر ندارد که به شکل‌های افسردگی، بزهکاری، قتل و خودکشی نمود می‌یابد. اینها نه افسانه که سرگذشت شوم انسانیت مذبوح در به اصطلاح مهد آزادی؛ اروپا و آمریکا است. آنجا به بهانه آزادی، پست‌ترین بهیمیت‌ها و منحط‌ترین اعمال، رایج و متعارف است. از برهنگی و هرزگی تا ازدواج همجنسگراها، ازدواج با حیوانات و اشیا و رفتارهایی که قلم از بیانشان شرم دارد. باید اذعان نمود تنها آرام‌بخشِ روح متلاطم بشر و درمان آلام درونیِ وی، سر نهادن بر آستان خالق متعال است. خداوند که خود آفریدگار این هستیِ بیکران و باشکوه است تنها مایه آرامش و سعادت آدمی را پیوند با خویش قرار داده و هر چه جز مسیر پروردگار، فرا روی انسان قرار بگیرد خسران و گمراهی خواهد بود. اسلام بر خلاف فرهنگ منحط و ویرانگر غرب، نه تنها زیاده‌خواهی نفسانی و آزادی تمایلات انسان را محدود و مهار نموده بلکه وی را از نزدیک شدن به لغزشگاه‌های گناه نیز به شدت پرهیز داده است. مثلا آیه شریفه لا تَقرَبُوا الزِّنا (إسراء ٣٢) به گفته مفسران، تنها نهی از عمل شنیع نیست، بلکه خداوند در این آیه انسان‌ها را از ایجاد زمینه‌ و مقدمات آن مانند بی‌حجابی، نگاه گناه‌آلود، خلوت نمودن با نامحرم و همه رفتارهایی که منجر به این فعل زشت می‌شود با تعبیر لطیف لا تَقرَبُوا (نزدیک نشوید) برحذر ساخته است. دور ساختن جامعه از اسباب و وسایل ارتکاب محارم، از شئون حكومت است و نیز بخش عمده‌ای از امر به معروف و نهی از منکر برعهده حاکمان و کارگزاران نظام اسلامی می‌باشد، هرچند این موضوع، چیزی از وظیفه آحاد افراد جامعه نسبت به هم کم نمی‌کند. درست مانند آن که اگر رخنه کوچکی در سد آب ایجاد شود، همه وظیفه دارند برای بستن و رفع آن اقدام کنند. زیرا پس از خراب شدن سد و در برابر سیل عظیمی که به راه می‌افتد دیگر کاری از کسی ساخته نیست.  اسلام پرهیز از مقدمات گناه را «ورع» می‌نامد. ورع را که یک امر عقلی است می‌توان نوعی روش «پیشگیری» دانست. انسان‌ها در طول زندگی خود معمولا برای ایمن ماندن از حوادث و خسارات پس از آن به پیشگیری می‌اندیشند. مثلا برای پیشگیری از حوادث زلزله، خانه‌های مستحکم می‌سازند، برای کاستن از آسیب تصادفات، خودروهای مطمئن تولید می‌کنند و نیز برای پیشگیری از بیمار شدن، بهداشت را مراعات می‌کنند. بی‌حجابی بر خلاف تبلیغات دشمنان و تصور ساده‌اندیشان، نسبتی با مبحث آزادی ندارد و در این مقوله نمی‌گنجد. زیرا آزادی‌های اجتماعی تماما در خدمت حفظ کرامت و ارج نهادن به ارزش‌های انسانی است. در غیر این صورت نام آزادی، بهانه‌ای برای فتنه‌جویان و دسیسه‌گران خواهد بود. درست مانند آنکه به بهانه آزادی مشاغل، شغلِ برده‌داری را قانونی و مشروع اعلام کنیم!  آری اینچنین است. بی‌حجابی یعنی برده‌داری به سبک نوین. یعنی زن را برده تمایلات حیوانی مردان نمودن. در پوشش کاذب حقوق زن، وی را به اسارت درآوردن. «شخصیتش» را پایمال کردن و «جنسیتش» را عنوان ساختن. کرامت انسانی‌اش را نادیده انگاشتن و او را تا حد یک بازیچه تنزّل دادن. معامله‌ای که غرب وحشی با زنان خود کرده چنین است و عجب نیست که بزرگ‌ترین حامیان فمینیسم مردان هستند! مردانی که می‌خواهند هر روز زنان برهنه‌تر و رهاتر در معابر آشکار شوند تا تمایلات حیوانی آنان را ارضا کنند. کسانی که به عنوان حامیان حقوق زنان، صدا در گلو ‌انداخته‌اند، خودشان بزرگ‌ترین نقض‌کنندگان حقوق زن هستند. اینک روی سخن با زنان این آب و خاک است که بدانیم کشف حجاب از این رو در دستور کار دشمنان قرار دارد که با چنین سلاح مخربی، فرهنگ، تمدن و هویت ما نابود می‌شود و دشمنان برای از بین بردن ما به ابزار دیگری نیاز نخواهند داشت. هیچ با خود‌اندیشیده‌ایم که بی‌حجابی چه ره‌آوردهای شومی به همراه خواهد داشت؟   
- با برداشتن حجاب شرم و حیا در مردان و زنان می‌میرد.     
- غیرت که نیروی ضامن حفظ حریم خانواده است از بین می‌رود.     
- بنیان خانواده‌ها از هم فرو می‌پاشد.    
- مردان به زنان خود بی‌رغبت شده و نیازهای جسمی و روحی خود را در کوچه و خیابان می‌جویند.    
- زنان به جای گرم کردن کانون خانواده، با تبرج و خودآرایی، معابر عمومی را رونق می‌دهند.     
- عشق مفهوم خود را از دست می‌دهد و هوسرانی جای آن را می‌گیرد.     
- کودکان در دامان مادران پاک، تربیت و اصلاح نمی‌شوند.     
- با بالا رفتن آمار فرزندان نامشروع، این امر تبدیل به یک هنجار اجتماعی می‌شود و مسئولين برای قانونی کردن آن راهکارهایی می‌اندیشند.    
- ارزش‌های دینی  کم‌رنگ و بی‌رونق می‌شود.    
- اخلاق به عنوان مقوله‌ای اعتباری از میان می‌رود.    
- نماز، روزه، حج و سایر مناسک دینی کم‌کم به فراموشی سپرده می‌شود.    
- بقاع متبرکه و زیارتگاه‌ها خلوت شده و سفرهای زیارتی بی‌فروغ می‌گردد.    
- بلوغ زودرس در کودکان رخ می‌دهد و فجایع پس از آن جامعه را درگیر می‌کند.     
- مد و آرایش و میهمانی‌های شبانه، دغدغه اصلی جامعه می‌شود.  
 - هیچ دامنی شهید‌پرور نخواهد بود.    
- در جنگ رسانه‌ای و نظامی دشمنان، هیچ نیروی مردمی انگیزه مقابله نخواهد داشت و جامعه با مفاهیمی چون دشمن‌ستیزی و بسیج بیگانه خواهد شد.  
 - روضه‌های خانگی جای خود را به میهمانی‌های مختلط خواهد داد.  
 - ارتباط نامشروع زنان و مردان دارای همسر، امری طبیعی خواهد شد.  
 - الگوهای دینی و ملی چون شهید حاج قاسم سلیمانی به دست فراموشی سپرده می‌شوند.  
 - آرمان‌خواهی، شهادت طلبی و روحیه جهادی به افسانه‌ها می‌پیوندد.  
 - جاهلیت مدرن رخ می‌نمایاند و در سایه آن دیانت و تقوا به تمسخر گرفته می‌شود.    
- تعصب‌ورزی و ناموس‌دوستی، اموری موهوم و کهنه‌گرایی القا می‌شوند.  
 - پاکدامنی، عفاف، نجابت و پارسایی کالاهایی بی‌مشتری خواهد شد.  و سرانجام فرهنگ و تمدن دیرین ایرانی اسلامی کنار گذاشته و فرهنگ ضد بشر غرب جایگزین آن می‌گردد.

 


سید ابوالحسن موسوی طباطبایی


:: بازدید از این مطلب : 402
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 18 دی 1401

به نقل از مرکز خبر شورای عالی انقلاب فرهنگی، اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص حجاب و عفاف بیانیه‌ای صادر کردند.

 

متن بیانیه به شرح ذیل است:

«موضوع «زن» و شئون مرتبط با آن، از جمله پوشش و حجاب، یکی از چالش‌های مهمی است که کشور ما، در یکی دو قرن اخیر در مواجهه با «تجدد غربی» با آن مواجه بوده است. در آغاز تبلیغ می‌شد که علت عقب‌ماندگی ایران از قافلۀ تمدن، اعتقادات دینی است و اگر زنان بی‌حجاب شوند ایران هم مثل کشورهای اروپایی قدم در راه پیشرفت می‌گذارد. چنین بود که در سال ۱۳۱۴ حکومت پهلوی اول زنان معتقد به حجاب، جامعۀ ما را به زور و تهدید به کشف حجاب مجبور کرد و مردمی را که در اعتراض به کشف حجاب در مسجد گوهرشاد مشهد گرد آمده بودند به گلوله بست و صدها و شاید هزاران نفر را به شهادت رساند و از هیچ یک از مدعیان حقوق بشر و آزادی، چه در خارج از ایران و چه در داخل کشور صدای اعتراضی به آن کشتار وسیع و فجیع شنیده نشد.

حقیقت این است که حجاب یک حکم اسلامی و شرعی است و از اموری نیست که مذاهب اسلامی بر سر آن اختلاف داشته باشند. حجاب از جمله احکامی است که درک فلسفۀ آن دشوار نیست. هر کس با تاریخ جوامع بشری آشنا باشد تصدیق می‌کند که حرکت از برهنگی به سوی پوشش در همۀ جوامع انسانی کهن، نشانۀ حرکت به سوی زندگی انسانی است و عفت و شرم، که پوشیدگی از لوازم و نتایج آن است ارزشی اخلاقی و رفتاری و انسانی است. پوشیدگی سبب می‌شود تا زن در جامعه با فکر و شخصیتش شناخته شود نه با اندام و زیبایی‌های ظاهری‌اش؛ و این بزرگترین خدمتی است که ادیان و به‌ویژه اسلام به زن کرده است که او را ملزم به رعایت حجاب ساخته تا کرامتش حفظ شود و چونان کالایی فروخته نشود و دست به دست نگردد. زن ایرانی مسلمان و حتی زنان غیرمسلمان ایرانی که زندگی در جامعۀ ایران را تجربه کرده‌اند با فرهنگ دینی و تربیت اخلاقی خود از برهنگی و بی‌عفتی مرسوم در جوامع غربی نفرت دارند. همین حجب و حیای ذاتی بود که سبب شد تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی زنان در برابر تقاضای جمهوری اسلامی برای رعایت حجاب مقاومت نکردند. زنان کشور ما می‌دانستند و می‌دانند که برهنگی و بی‌بندوباری پایه‌های زندگی خانوادگی را ویران می‌کند و اهتمام جمهوری اسلامی بر حفظ حجاب در درجۀ اول به سود خود زنان و دختران است.

خانواده در هر جامعه کانون تربیت اخلاقی و مسیر انتقال ارزش‌های فرهنگی از نسلی به نسل دیگر است و تضعیف نهاد خانواده در هر کشور، به معنای تضعیف فرهنگ آن کشور است. فروپاشی خانواده مصیبتی است با پیامدهای انسانی و اجتماعی گوناگون که در اثر رواج برهنگی و بی‌بندوباری جنسی دامنگیر جوامع غربی شده است.

بعضی تصور می‌کنند برهنگی وقتی به شکل مرسوم در کشورهای غربی فراگیر شود به‌صورت امری عادی در خواهد آمد و مشکل روابط جنسی حل خواهد شد؛ اما همان‌طور که رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار خود با زنان در چهاردهم دی‌ماه هزاروچهارصدویک بیان فرمودند افزایش برهنگی و بی‌بندوباری، نه‌تنها مشکل را در جوامع غربی حل نکرده بلکه آن را تشدید کرده است. در واقع، آنچه در غرب درخصوص برهنگی زنان اتفاق افتاده، شبیه افزوده شدن بر مقدار مصرف معتادان در اعتیاد است که سبب می‌شود آنها حساسیت خود را نسبت به مقدار کم از دست بدهند و با عادی شدن آن سطح از مصرف، خواهان مقدار بیشتر و بیشتری باشند. آنچه در فیلم‌های هالیوودی و بعضی برنامه‌های ماهواره‌ای و صحنه‌های تولید شده در شبکه‌های اجتماعی و یا بعضی از کتاب‌ها و مجلات در موضوع جنسیت وجود دارد گواه صحت این سخن است.

دنیای غرب، که خود گرفتار انواع ناهنجاری‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی ناشی از برهنگی و بی‌بندوباری در روابط جنسی و نابودی خانواده است، برای زنان ایرانی دلسوزی می‌کند که حقوق آنان با رعایت حجاب نادیده گرفته شده است. اما حق این است که آنها بیش از هر چیز از «استقلال» ایران ناراحت و نگرانند. غرب، از رنسانس به بعد، عادت کرده است که تنها خود را «متمدن» بنامد و به خود حق بدهد که «تمدن و متمدن بودن» را برای همه جهان تعریف کند و همه را برای پذیرش آن مجبور کند. رئیس‌جمهور قبلی آمریکا در منطقۀ نفت‌خیز آسیا از «گاو شیرده» سخن می‌گفت و رئیس‌جمهور فعلی آمریکا می‌گوید بقیۀ کشورهای جهان چیزی بیش از وصلۀ شلوار جین آمریکا هم نیستند.

حال اگر ملتی مانند ملت ایران برای دست یافتن به استقلال کشور خود به‌پاخیزد و همت مردان و زنان باایمان و فداکار خود که شهید قاسم سلیمانی اسوه و الگوی آنان است، اختیار ادارۀ کشور خود را به دست گیرد، از نظر قدرت‌های غربی مرتکب گناهی نابخشودنی شده است.

آری، از نظر کسانی که به کشورهای اسلامی به چشم «گاو شیرده» می‌نگرند کدام گناه بزرگتر و کدام تفکر خطرناک‌تر از این است که ملتی بخواهد در سیاست و اقتصاد و علم و فناوری و فرهنگ و سبک زندگی، استقلال داشته باشد و بر اساس ارزش‌های خود تصمیم بگیرد و موافق با هنجارهای خود عمل کند! زن ایرانی با رعایت حجاب که باید آن را نماد آشکار اعتقاد اسلامی و پرچم استقلال فرهنگی او دانست، به برهنگی و سبک زندگی غربی نه گفته است و غرب چنین جرأت و جسارتی را تحمل نمی‌کند. فراموش کرده‌ایم که چند سال پیش چگونه یک مرد آلمانی به یک بانوی جوان مصری با چاقو حمله کرد و او را در برابر چشمان قاضی دادگاه و چشمان همسرش به جرم رعایت حجاب و پوشش اسلامی به قتل رساند. رفتاری که از بازیکنان تیم ملی فوتبال آلمان در اعتراض به ممانعت مسئولان کشور قطر از تبلیغ و ترویج نمادهای هم‌جنس‌گرایی در مسابقات جام جهانی مشاهده شد، نمونۀ دیگری از روحیه استکباری غربیان برای تحمیل هنجارهای خود در قلمرو امور جنسیتی به همۀ مردم جهان است.

بر خلاف آنچه تبلیغ می‌شود تجربۀ چهل و چهار سالۀ جمهوری اسلامی ایران ثابت کرده است که حجاب به‌هیچ‌وجه مانع حضور در فعالیت‌های اجتماعی و دست یافتن به موفقیت‌های علمی و هنری و ورزشی و اقتصادی و فرهنگی نیست. زن ایرانی در دفاع مقدس و جنگ تحمیلی هشت‌ساله نقشی ایفا کرده است که همچون ستاره‌ای بر تارک تاریخ می‌درخشد. امروزه نیز زنان مسلمان ایران با رعایت حجاب اسلامی در همۀ عرصه‌ها حضور دارند و روزبه‌روز دستاوردهای بهتر و بیشتری کسب می‌کنند.

زنان مسلمان ایران حق دارند از دولت‌های غربی که به بهانۀ نادیده گرفته شدن حقوق و آزادی‌های زن ایرانی به دلیل رعایت حجاب اسلامی، مدعی حمایت از آزادی زن در ایران می‌شوند بپرسند، که چرا وقتی در بعضی از کشورهای منطقۀ ما، تا همین اواخر به زنان اجازۀ رانندگی داده نمی‌شد اعتراضی نمی‌کردند؛ و چرا وقتی نویسنده‌ای مانند «جمال خاشقچی» تنها به جرم چند انتقاد ربوده و قطعه‌قطعه شد و جسدش در اسید محو شد، از رعایت نشدن حقوق بشر نگران نشدند؟

سرانجام باید گفت مواجهه با آنچه در جامعۀ ما «بی‌حجابی» نامیده می‌شود باید کاملاً هوشمندانه و واقع‌بینانه باشد. چنانکه رهبر معظم انقلاب اسلامی هشدار دادند ضعف حجاب بعضی از بانوان را نباید به معنای بی‌اعتقادی آنان به مبانی دینی و مخالفت آنان با انقلاب و جمهوری اسلامی دانست و علاوه بر این باید علاوه بر چادر که حجاب سنتی و فراگیر زنان مسلمان ایران است، انواع دیگر حجاب را، که نمونه‌هایی از آن در دیگر کشورهای اسلامی نیز مشاهده می‌شود در چارچوب حکم شرعی حجاب محترم و مجاز دانست.

شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر لزوم و اهمیت رعایت حجاب در جامعۀ ایران از همۀ دستگاه‌ها و نهادهای مسئول در این امر می‌خواهد که علاوه بر عمل به وظایف قانونی خود، در درجۀ اول با تبیین دیدگاه اسلام و قانون دربارۀ زن و مسألۀ حجاب به تحکیم مبانی اعتقادی بانوان، به ویژه نسل جوان به رعایت این فریضه الهی کمک کنند و ثانیاً در برخورد با بعضی هنجارشکنی‌ها در مسئله حجاب، مراقب باشند در دامی که دشمنان برای ملت ما طراحی کرده‌اند گرفتار نشوند و در زمین غرب که پیوسته درصدد ایجاد انواع دوگانه‌های سیاسی و اجتماعی میان ملت ماست، بازی نکنند.»

 


:: بازدید از این مطلب : 384
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 16 دی 1401

 

تحرکات و اظهارات اخیر مقامات دولت روحانی، به صورت ویژه و البته مشترک با استقبال رسانه های اصلاح طلب و همچنین رسانه های معاند مواجه شد. برای مثال «اسحاق جهانگیری» اخیرا درباره موضوع زنان اظهارنظر کرده و اظهارات وی با استقبال رسانه های معاند و همچنین رسانه های منتسب به جریان اصلاح طلب مواجه شد.

در همین رابطه اینترنشنال در مطلبی نوشت:« اسحاق جهانگیری،‌ معاون اول دولت روحانی،‌ با اشاره به اعتراضات سراسری علیه جمهوری اسلامی گفت اکبر هاشمی رفسنجانی در یک ملاقات به او گفته بود: من نگران روزی هستم که زنان کشور دست به اقدام تندی علیه ما بزنند.»

همزمان روزنامه سازندگی- ارگان رسانه ای حزب کارگزاران- در مطلبی با عنوان «عملگرایان علیه خیال پردازان؛ هشدارهای تکنوکرات ها به دولت سید ابراهیم رئیسی شدت گرفت» نوشت:«آیت الله هاشمی می گفت می ترسم روزی زنان به خاطر تبعیض ها و مشکلات دست به اقدامات تندی علیه ما بزنند. این اظهارات اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور سابق تنها چند روز بعد از این است که حسن روحانی بعد از ۱۸ ماه سکوت وارد میدان سخن شد و ضمن ارزیابی وضعیت فعلی تاکید کرد که این مدت...مواردی را منتقل کرده و پیشنهاداتی داده است.»


سوال اینجاست که چرا باید یک رسانه تابلودار دشمن اینگونه از اظهارات یک مقام سابق به وجد بیاید؟! رسانه های دشمن از هر اظهارنظری که حاکی از شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم و القای ظلم حاکمیت به زنان و چاشنی دوقطبی سازی است، به صورت ویژه استقبال می کنند.

نکته قابل تأمل اینجاست که امثال جهانگیری، از یکسو چشمان خود را بر تحرکات اخیر دشمن به بهانه حقوق زنان بسته و از سوی دیگر اصلا به روی خود نمی آورند که چه کارنامه ای در دولت قبل داشتند و در موضوعات مختلف و از جمله معیشت و حتی حقوق زنان، چه میراثی بر جای گذاشتند.


همقطاران آقای جهانگیری در دولت قبل در ماجرای قتل «میترا استاد» توسط «محمدعلی نجفی» شهردار اسبق اصلاح طلب تهران، در مسئله حقوق زنان، مردود شدند. این تنها یک نمونه و به عبارتی، مشت نمونه خروار است.


پشتیبانی رسانه‌ای  BBC فارسی از خبرنگاران رسانه های اصلاح طلب

تاکنون چندین نوبت در همین ستون به این مسئله اشاره کردیم که برخی خبرنگاران فعال در رسانه های اصلاح طلب، خواسته یا ناخواسته به صورت خبرنگاران میدانی رسانه های معاند در ایران فعالیت می کنند.

مطالب تولیدی توسط این خبرنگاران در اغلب موارد با استقبال ویژه رسانه های معاند از جمله بی بی سی فارسی مواجه می شود. علت این است که خط رسانه ای این مطالب دقیقا همراستا با عملیات روانی دشمن بوده و پازل جنگ روانی علیه مردم ایران را تکمیل می کند.

در همین راستا بلافاصله پس از بازداشت این خبرنگاران، صدای بی بی سی فارسی و اینترنشنال سعودی به اعتراض بلند می شود! سوالی که در ذهن ایجاد می شود این است که مگر این افراد، خبرنگاران نیابتی رسانه های معاند هستند که این رسانه ها اینچنین با عصبانیت نسبت به بازداشت این افراد موضعگیری می کنند؟!

واقعیت این است که برخی رسانه‌های اصلاح‌طلب در سال‌های اخیر یکی از کانون‌های اصلی پرورش و تربیت خبرنگار برای شبکه‌ها و رسانه‌های ضدایرانی بوده‌اند. اشخاصی همچون مسعود بهنود، مجتبی واحدی، علی‌اصغر رمضانپور، مسیح علینژاد، حسین باستانی، مرجان شیخ‌الاسلامی آل آقا، فریبا داوودی مهاجر‌، رکسانا صابری، نفیسه کوهنورد، فرناز قاضی‌زاده، اکبر گنجی، ابراهیم نبوی، فرشته قاضی، رضا حقیقت‌نژاد، نیک آهنگ کوثر، مانا نیستانی، امید معماریان، هوشنگ اسدی، نوشابه امیری، محمد مساعد، جمشید برزگر، اردشیر امیر ارجمند، نیما راشدان و...از جمله افرادی هستند که پیش از این در رسانه های اصلاح طلب در داخل ایران فعالیت داشته و سپس راهی رسانه های ضدایرانی شدند.

 

علاوه بر این وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران چندی پیش در بیانیه مشترک تبیینی خود پیرامون حوادث اخیر تصریح‌ کرده بودند که برخی خبرنگاران شاغل در رسانه‌های اصلاح‌طلب در دوره‌هایی که با عنوان «جنگ ترکیبی و براندازی نرم» توسط سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) برگزار شده بود، شرکت کرده بودند.

خبرنگاران اصلاح‌طلب دستگیر شده در دوره‌های آموزشی سازمان جاسوسی آمریکا شرکت داشته و هر دو نفر آنها نقش منابع اولیه خبر‌‌سازی برای رسانه‌های بیگانه را ایفا کرده‌اند. خبرنگارانی که با اخبار جعلی و جهت‌دار پیرامون خبر درگذشت مهسا امینی، به ایجاد پروژه آشوب در ایران کمک کردند.


در این میان قصور و تقصیر مدیران رسانه های اصلاح طلب، غیرقابل انکار است. این افراد باید درباره اینکه چرا با بودجه بیت المال، برای رسانه‌های ضدایرانی نیرو تربیت می‌کنند، پاسخگو باشند.


:: بازدید از این مطلب : 382
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 14 دی 1401

فخر آور در پایان سال 96 مقرر کرده بود که جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۷ ساقط خواهد شد؛ اکنون پهلوی، بنیادی، کریمی، علینژاد، فراهانی و اسماعیلیون با انتشار یک توئیت کپی شده از پایان نظام در سال ۲۰۲۳ گفتند! گویا فخرآور ۵ سال جلوتر بود.

تاریخ سقوط نظام این بار توسط دلقک ها به روز شد

فارس پلاس - روایت روز: رقابت شدیدی میان به اصطلاح مبارزین خارج نشین برای زیارت مقامات بلندپایه غربی شکل گرفته است. اپوزیسیون خارج نشین از همراهی مردم با خود ناامید شده و لاجرم تنها گزینه‌ را استمداد از دولت و احتمالا ارتش‌های غرب و شرق آتلانتیک می‌داند. هرکدام از طایفه‌های اپوزیسیون نیز در حال پروموت کردن نامزد خود برای نمایندگی مردم ایران است.

شبکه «ایران اینترنشنال» وابسته به سعودی در جریان وقایع پاییز ۱۴۰۱ تبدیل به گعده سیاه ترین و بدسابقه‌ترین عناصر تجزیه‌طلب شد. مسئولیت پوشش تجمع برلین نیز به این شبکه واگذار شد؛ تجمعی که در آن ۱۶ پرچم علیه ایران برافراشته شد! 

این شبکه سعودی همزمان با تلاش جریانات خارج از کشور جهت نماینده تراشی برای ایران، ثقل تمرکز خود را روی برندسازی از سیما شهرکی با نام مستعار ثابت قرار داد. کارمند سعودی روز ۱۸ مهر به عنوان نماینده مردم ایران در نشست موسوم به کمیته حقوق بشر اروپا حضور یافت.


سیما ثابت در کمیته حقوق بشر اروپا

نازنین بنیادی روز جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ به کاخ سفید رفت. بنیادی با هریس نائب ریاست جمهوری آمریکا، بلینکن وزیر امور خارجه آمریکا و سالیوان مشاور امنیت ملی کاخ سفید دیدار کرد. 


دیدار بنیادی با نائب رئیس جمهور آمریکا


دیدار بنیادی با تیم وزارت خارجه آمریکا


دیدار بنیادی با مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا

بنیادی روز ۱۱ آبان نتیجه دیدارهای خود در واشنگتن را گرفت و عازم سازمان ملل شد. مالی (رهبر تیم مذاکره کننده آمریکا در وین) و توماس گرینفیلد (سفیر آمریکا در سازمان ملل) هماهنگ‌کننده سخنرانی بنیادی بودند. این فرد در شرایطی خود را نماینده ایرانی‌ها معرفی کرد که هنوز به زبان پارسی تسلطی ندارد. گواه این مدعا نیز اشتباهات فاحش نازنین بنیادی در املاء کلمات است. 


غلط املایی در توئیت نازنین بنیادی 


غلط املایی در توئیت نازنین بنیادی

این فرد حتی سابقه کنش سیاسی هم در کارنامه خود ندارد. کار به جایی رسیده است که کسی مثل شاهین نجفی تلویحاً از بنیادی به عنوان عنصری یاد می‌کند که ۲ ماه است از تخم درآمده(!) و او را در حدی نمی‌داند که از ائتلاف حرف بزند.

از جمله سوابق بنیادی حضور در ویدئوکلیپ‌های خوانندگان سطح پایین لس‌آنجلسی و عضویت در فرقه ساینتولوژی  است. ماموریت ویژه بنیادی در فرقه مذکور «دوست دختر شدن!»، روش مبارزه او شیمی درمانی مردم ایران با تحریم و برنامه فردای آزادی او بغل کردن همه ایرانی‌هاست! ویدئوهای زیر را ببینید: 

مصی علینژاد برای اینکه از شهرکی و بنیادی عقب نیافتد، دست به دامان یک صهیونیست فرانسوی به نام برنارد لوی در نیویورک شد. لوی در زمره نزدیکان دائمی روسای جمهور ادوار فرانسه است. شهوت بالایی هم دارد که تصویری از او در نقاط درحال تجزیه و یا درگیر جنگ‌ داخلی در سطح جهان به ثبت برسد. از جمله:‌ اتاق شورشیان لیبی، همراهی رهبرِ شورشیان سودان جنوبی، رفراندوم جدایی اقلیم کردستان عراق و در آخرین مورد نیز حضور در جنگ اوکراین.


دیدار علینژاد با برنارد لوی در نیویورک | تاریخ: ۸ آبان

نتیجه جلسه نیویورک آن شد که علینژاد و تعدادی از زنان فمنیست روز جمعه ۲۰ آبان عازم کاخ الیزه جهت دیدار با مکرون شدند. «فورست» نویسنده فمنیست فرانسوی از موسسه‌ موسوم به عدالت برای کردها (JFK) به عنوان واسطه این ملاقات خبر داد. مدیر (President) این سازمان  لوی است.

رئیس جمهور فرانسه در این دیدار آب پاکی را  روی دستان اپوزیسیون ریخت. مکرون گفت که نه وظیفه داریم، نه اعتقاد داریم، نه مایلیم نظام سیاسی شما را تغییر دهیم. 


دیدار مصی علینژاد با مکرون در پاریس| تاریخ: ۲۰ آبان

اپوزیسیون جمهوری اسلامی متکی به قدرتمندترین و ثرومندترین کشورهای جهان است امّا از معرفی یک فرد به عنوان راهبر عاجز است. وقتی میوه نیست، چغندر پادشاه است! نتیجه این می‌شود که چهره‌های اصلی اپوزیسیون می‌شود کسی مثل علی کریمی!

روز یکم دی تصویری منتشر شد که نشان می‌داد کریمی خاضعانه در حال ابراز ارادت به «اشتاینمایر» رئیس جمهوری آلمان است. این دیدار تقریباً بی‌خاصیت ترین دیدار از نظر وزن افراد حاضر در قاب تصویر بود.

اولاً؛ ریاست جمهوری در آلمان یک پست فرمالیته است و تاثیری به سزایی در فضای داخلی و خارجی ندارد. دوماً؛ فرد ایرانی حاضر در تصویر نیز کسی است که هنرش شاذنویسی در قالب پست و استوری می‌باشد. ضریب هوشی‌اش را نیز می‌توان از طریق مصاحبه‌ها و نوشته‌جات او تخمین زد. به عنوان نمونه؛ اخیراً مدعی شده بود که معترضان کرد با هلی کوپتر به خلیج فارس پرت می‌شوند!


دیدار علی کریمی با رئیس جمهور آلمان

شهرکی (ثابت)، بنیادی، علینژاد و کریمی در مسیری قرار دارند که  فخرآور در دهه ۸۰ تا انتهای آن را طی کرده است. فخرآور از جمله افراد دخیل در وقایع کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸ بود.

فرار فخرآور از ایران مصادف با محاصره ایران توسط ارتش آمریکا و نیروهای ائتلاف بود. رسانه‌های جهان پس از فتح بغداد مدام بر این طبل می‌کوبیدند که تهران هدف بعدی تانک‌های ارتش آمریکا است! فخرآور خود تعریف می‌کند که وقتی بوش، ایران را در کنار صدام به عنوان محور شرارت  یاد کرد، به همراه پدرش اشک شوق ریخت و آن را آغازی بر پایان جمهوری اسلامی دانست. آغازی که پس از ۲۰ سال هنوز به پایان نرسیده است! 

فخرآور قرار بود ایفاگر نقش احمد چلبی عراق در موضوع ایران باشد. چلبی موسس نهادی موسوم به کنگره ملی عراق بود و شاید بتوان گفت که اصلی‌ترین نقش را در ماجرای اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ برعهده داشت.  چلبی اطلاعات بسیاری در زمینه سلاح‌های کشتار جمعی عراق به آمریکا داد که بعداً مشخص شد همه آن‌ها دروغ بود. امّا این دروغ به کشته شدن بیش از  ۱/۰۰۰/۰۰۰ عراقی در کمتر از ۷ سال انجامید.

مجله آلمانی اشپیگل در سال ۱۳۸۵ با عنوان «عراق دوم» به مساله حمایت آمریکا از اپوزیسیون تبعیدی ایران نظیر سازمان منافقین پرداخت. اپوزیسیون ایرانی عیناً رفتار چلبی را تقلید می‌کردند.

اشپیگل نوشت که گروهی از مخالفان نظام تهران در وزارت امور خارجه آمریکا، کاخ سفید و دفتر ایران در وزارت دفاع آمریکا حاضر شدند و می‌گویند مدارکی در باره فعالیت‌های اتمی ایران در اراک دارند. اشپیگل در ادامه می نویسد:«منابع اطلاعاتی چلبی‌های ایرانی هستند که صحت [ادعای] آنان مشخص نیست. افرادی نظیر امیر عباس فخرآور جزو این گروه هستند.»


دیدار فخرآور با «بوش» رئیس جمهور وقت آمریکا

فخرآور در سال ۱۳۸۵ به آمریکا گریخت و با رئیس جمهور وقت آمریکا ملاقات کرد. بوش کسی بود که دستور بزرگترین لشکرکشی قرن را در ابتدای دهه ۲۰۰۰ صادر کرد. فخرآور کپی‌-پِیست نهاد چلبی را تحت عنوان کنگره ملّی ایرانیان در سال ۲۰۱۳ به وجود آورد.  امّا ارتش آمریکا با هزینه ۷ تریلیون دلاری (معادل بودجه ۷۰ سال ایران) مجبور به ترک منطقه شد.

وجه مشترک چلبی و فخرآور رابطه با  «ریچارد پرل» از معماران جنگ عراق بود. امّا فخرآور در تراز سیاستمداری نظیر چلبی نبود و او امروز پس از ۱۶ سال به عنصری مضحک در میان به اصطلاح براندازان تبدیل شده که هر از چندگاهی داستان‌های تخیلی او نظیر درخواست کمک شبانه رئیس CIA وایرال می‌شود. او اخیراً مصی را پرستوی جمهوری اسلامی در میان براندازان معرفی کرد!

فخر آور در پایان سال ۹۶ گفت که  جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۷ ساقط خواهد شد. اکنون تاریخ سقوط نظام پس از ۴۳ سال برای بار چند صدم به روز شده است. پهلوی، بنیادی، کریمی، علینژاد، فراهانی و اسماعیلیون با انتشار یک توئیت کپی شده از پایان جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۳ گفتند. گویا فخرآور ۵ سال  از این شش نفر جلوتر است!


:: بازدید از این مطلب : 379
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 13 دی 1401

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت می‌دهم به اصول دین

اشهد أن لا اله الا الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّ امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب و اولاده المعصومین اثنی‌عشر ائمّتنا و معصومیننا حجج الله.

شهادت می‌دهم که قیامت حق است، قرآن حق است، بهشت و جهنّم حق است، سؤال و جواب حق است، معاد، عدل، امامت، نبوت حق است.

خدایا! تو را سپاس می‌گویم به‌خاطر نعمتهایت.

خداوندا! تو را سپاس که مرا صلب به صلب، قرن به قرن، از صلبی به صلبی منتقل کردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی که امکان درک یکی از برجسته‌ترین اولیائت را که قرین و قریب معصومین است، عبد صالحت خمینی کبیر را درک کنم و سرباز رکاب او شوم. اگر توفیق صحابه رسول اعظمت محمد مصطفی را نداشتم و اگر بی‌بهره بودم از دوره مظلومیت علی‌بن ابی‌طالب و فرزندان معصوم و مظلومش، مرا در همان راهی قرار دادی که آنها در همان مسیر، جان خود را که جان جهان و خلقت بود، تقدیم کردند.

خداوندا ! تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی که حکیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنه‌ای عزیز ــ که جانم فدای جان او باد ــ قرار دادی.

پروردگارا ! تو را سپاس که مرا با بهترین بندگانت در هم آمیختی و درک بوسه بر گونه‌های بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را ـ یعنی مجاهدین و شهدای این راه ـ به من ارزانی داشتی.

خداوندا! ای قادر عزیز و ای رحمان رزّاق، پیشانی شکر شرم بر آستانت می‌سایم که مرا در مسیر فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشیّع، عطر حقیقی اسلام، قرار دادی و مرا از اشک بر فرزندان علی‌بن ابی‌طالب و فاطمه اطهر بهره‌مند نمودی؛ چه نعمت عظمایی که بالاترین و ارزشمندترین نعمتهایت است؛ نعمتی که در آن نور است، معنویت، بیقراری که در درون خود بالاترین قرارها را دارد، غمی که آرامش و معنویت داد.

خداوندا، تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیر، اما متدیّن و عاشق اهل‌بیت و پیوسته در مسیر پا کی بهره‌مند نمودی. از تو عاجزانه می‌خواهم آنها را در بهشتت و با اولیائت قرین کنی و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهره‌مند فرما.

خدایا! به عفو تو امید دارم

ای خدای عزیز و ای خالق حکیم بی‌همتا ! دستم خالی است و کوله‌پشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشه‌ای به‌امید ضیافت عفو و کرم تو می‌آیم. من توشه‌ای برنگرفته‌ام؛ چون فقیر [را] در نزد کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟!

سارُق، چارُقم پر است از امید به تو و فضل و کرم تو؛ همراه خود دو چشم بسته آورده‌ام که ثروت آن در کنار همه ناپاکی‌ها، یک ذخیره ارزشمند دارد و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است؛ گوهر اشک بر اهل‌بیت است؛ گوهر اشک دفاع از مظلوم، یتیم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم.

خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند] و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره کرده‌ام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به‌سمت تو است. وقتی آنها را به‌سمتت بلند کردم، وقتی آنها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ اینها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی. خداوندا! پاهایم سست است، رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می‌کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک­تر است و از شمشیر بُرنده‌تر؛ اما یک امیدی به من نوید می‌دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده‌ام دورِ خانه‌ات چرخیده‌ام و در حرم اولیائت در بین‌الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریم‌ها، آنها را ببخشی.

خداوندا! سر من، عقل من، لب من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به‌سر می‌برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن‌چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!

خدایا! از کاروان دوستانم جامانده‌ام

خداوند، ای عزیز! من سال‌ها است از کاروانی به‌جا مانده‌ام و پیوسته کسانی را به‌سوی آن روانه می‌کنم، اما خود جا مانده‌ام، اما تو خود می‌دانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه یاد شدند.

عزیز من! جسم من در حال علیل شدن است. چگونه ممکن [است] کسی که چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟ خالق من، محبوب من، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی؛ مرا در فراق خود بسوزان و بمیران.

عزیزم! من از بی‌جاقراری و رسوای ماندگی، سر به بیابان‌ها گذارده‌ام؛ من به‌امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان می‌روم. کریم، حبیب، به کَرَمت دل بسته‌ام، تو خود می‌دانی دوستت دارم. خوب می‌دانی جز تو را نمی‌خواهم. مرا به خودت متصل کن.

خدایا وحشت همه وجودم را فرا گرفته است. من قادر به مهار نفس خود نیستم، رسوایم نکن. مرا به‌حرمت کسانی که حرمتشان را بر خودت واجب کرده‌ای، قبل از شکستن حریمی که حرم آنها را خدشه‌دار می‌کند، مرا به قافله‌ای که به‌سویت آمدند، متصل کن.

معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بارها تو را دیدم و حس کردم، نمی‌توانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، اما آن‌چنان که شایسته تو باشم.

خطاب به برادران و خواهران مجاهدم...

خواهران و برادران مجاهدم در این عالم، ای کسانی که سرهای خود را برای خداوند عاریه داده‌اید و جان‌ها را بر کف دست گرفته و در بازار عشق‌بازی به سوق فروش آمده‌اید، عنایت کنید: جمهوری اسلامی، مرکز اسلام و تشیّع است.

امروز قرارگاه حسین‌بن علی، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرم‌ها می‌مانند. ا گر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمی‌ماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمّدی(ص).

برادران و خواهرانم! جهان اسلام پیوسته نیازمند رهبری است؛ رهبری متصل به و منصوب شرعی و فقهی معصوم. خوب می‌دانید منزّه‌ترین عالِم دین که جهان را تکان داد اسلام را احیا کرد، یعنی خمینی بزرگ و پاک ما، ولایت فقیه را تنها نسخه نجات‌بخش این امت قرار داد؛ لذا چه شما که به‌عنوان شیعه به آن اعتقاد دینی دارید و چه شما به‌عنوان سنّی اعتقاد عقلی دارید، بدانید [باید] به‌دور از هرگونه اختلاف، برای نجات اسلام خیمه ولایت را رها نکنید. خیمه، خیمه رسول‌الله است. اساس دشمنی جهان با جمهوری اسلامی، آتش زدن و ویران کردن این خیمه است، دور آن بچرخید. والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیت الله الحرام و مدینه حرم رسول الله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمی‌ماند؛ قرآن آسیب می‌بیند.

خطاب به برادران و خواهران ایرانی...

برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید؛ از اصول مراقبت کنید، اصول یعنی ولیّ فقیه، خصوصاً این حکیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت؛ خامنه‌ای عزیز را جان خود بدانید، حرمت او را مقدسات بدانید.

برادران و خواهران، پدران و مادران، عزیزان من!

جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دوره خود را طی می‌کند. بدانید مهم نیست که دشمن چه نگاهی به شما دارد، دشمن به پیامبر شما چه نگاهی داشت و [دشمنان‌] چگونه با پیامبر خدا و اولادش عمل کردند، چه اتهاماتی به او زدند، چگونه با فرزندان مطهر او عمل کردند؟ مذمت دشمنان و شماتت آنها و فشار آنها، شما را دچار تفرقه نکند.

بدانید که می‌دانید مهمترین هنر خمینی عزیز این بود که اول اسلام را به پشتوانه ایران آورد و سپس ایران را در خدمت اسلام قرار داد. اگر اسلام نبود و اگر روح اسلامی بر این ملت حاکم نبود، صدام چون گرگ درنده‌ای این کشور را می‌درید؛ آمریکا چون سگ هاری همین عمل را می‌کرد، اما هنر امام این بود که اسلام را پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم، صفر و فاطمیه را به پشتوانه این ملت آورد، انقلاب‌هایی در انقلاب ایجاد کرد، به این دلیل در هر دوره هزاران فداکار جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاک ایران و اسلام نموده‌اند و بزرگترین قدرت‌های مادی را ذلیل خود نموده‌اند. عزیزانم، در اصول اختلاف نکنید.

شهدا، محور عزّت و کرامت همه ما هستند؛ نه برای امروز، بلکه همیشه اینها به دریای واسعه خداوند سبحان اتصال یافته‌اند. آنها را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همان‌گونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید. به فرزندان شهدا که یتیمان همه شما هستند، به‌چشم ادب و احترام بنگرید. به همسران و پدران و مادران آنان احترام کنید، همان‌گونه که از فرزندان خود با اغماض می‌گذرید، آنها را در نبود پدران، مادران، همسران و فرزندان خود توجه خاص کنید.

نیروهای مسلّح خود را که امروز ولی فقیه فرمانده آنان است، برای دفاع از خودتان، مذهبتان، اسلام و کشور احترام کنید و نیروهای مسلح می‌بایست همانند دفاع از خانه خود، از ملت و نوامیس و ارضِ آن حفاظت و حمایت و ادب و احترام کنند و نسبت به ملت همان‌گونه که امیرالمؤمنین مولای متقیان فرمود، نیروهای مسلح می‌بایست منشأ عزت ملت باشد و قلعه و پناهگاه مستضعفین و مردم باشد و زینت کشورش باشد.

خطاب به مردم عزیز کرمان...

نکته‌ای هم خطاب به مردم عزیز کرمان دارم؛ مردمی که دوست‌داشتنی‌اند و در طول 8 سال دفاع مقدس بالاترین فداکاری‌ها را انجام دادند و سرداران و مجاهدین بسیار والامقامی را تقدیم اسلام نمودند. من همیشه شرمنده آنها هستم. هشت سال به‌خاطر اسلام به من اعتماد کردند؛ فرزندان خود را در قتلگاه‌ها و جنگ‌های شدیدی چون کربلای5، والفجر8، طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس و... روانه کردند و لشکری بزرگ و ارزشمند را به نام و به عشق امام مظلوم حسین‌بن علی به نام ثارالله، بنیانگذاری کردند. این لشکر همچون شمشیری برنده، بارها قلب ملت‌مان و مسلمان‌ها را شاد نمود و غم را از چهره آنها زدود. عزیزان! من بنا به تقدیر الهی امروز از میان شما رفته‌ام. من شما را از پدر و مادرم و فرزندان و خواهران و برادران خود بیشتر دوست دارم، چون با شما بیشتر از آنها بودم؛ ضمن اینکه من پاره‌تن آنها بودم و آنها پاره وجود من، اما آنها هم قبول کردند من وجودم را نذر وجود شما و ملت ایران کنم.

دوست دارم کرمان همیشه و تا آخر با ولایت بماند. این ولایت، ولایت علی‌بن ابی‌طالب است و خیمه او خیمه حسین فاطمه است، دور آن بگردید. با همه شما هستم. می‌دانید در زندگی به انسانیت و عاطفه‌ها و فطرت‌ها بیشتر از رنگ‌های سیاسی توجه کردم. خطاب من به همه شما است که مرا از خود می‌دانید، برادر خود و فرزند خود می‌دانید.

وصیت می‌کنم اسلام را در این برهه که تداعی‌یافته در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است، تنها نگذارید. دفاع از اسلام نیازمند هوشمندی و توجه خاص است. در مسائل سیاسی آنجا که بحث اسلام، جمهوری اسلامی، مقدسات و ولایت فقیه مطرح می‌شود، اینها رنگ خدا هستند؛ رنگ خدا را بر هر رنگی ترجیح دهید.

خطاب به خانواده شهدا...

فرزندانم، دختران و پسرانم، فرزندان شهدا، پدران و مادران باقی‌مانده از شهدا، ای چراغ‌های فروزان کشور ما، خواهران و برادران و همسران وفادار و متدینه شهدا! در این عالم، صوتی که روزانه من می‌شنیدم و مأنوس با آن بودم و همچون صوت قرآن به من آرامش می‌داد و بزرگترین پشتوانه معنوی خود می‌دانستم، صدای فرزندان شهدا بود که بعضاً روزانه با آن مأنوس بودم؛ صدای پدر و مادر شهدا بود که وجود مادر و پدرم را در وجودشان احساس می‌کردم.

عزیزانم! تا پیشکسوتان این ملتید، قدر خودتان را بدانید. شهیدتان را در خودتان جلوه‌گر کنید، به‌طوری که هر کس شما را می‌بیند، پدر شهید یا فرزند شهید را، بعینه خوِد شهید را احساس کند، با همان معنویت، صلابت و خصوصیت.

خواهش می‌کنم مرا حلال کنید و عفو نمایید. من نتوانستم حق لازم را پیرامون خیلی از شماها و حتی فرزندان شهیدتان ادا کنم، هم استغفار می‌کنم و هم طلب عفو دارم.

دوست دارم جنازه‌ام را فرزندان شهدا بر دوش گیرند، شاید به‌برکت اصابت دستان پاک آنها بر جسدم، خداوند مرا مورد عنایت قرار دهد.

خطاب به سیاسیون کشور...

نکته‌ای کوتاه خطاب به سیاسیون کشور دارم: چه آنهایی [که] اصلاح‌طلب خود را می‌نامند و چه آنهایی که اصولگرا. آنچه پیوسته در رنج بودم این‌که عموماً ما در دو مقطع، خدا و قرآن و ارزش‌ها را فراموش می‌کنیم، بلکه فدا می‌کنیم. عزیزان، هر رقابتی با هم می‌کنید و هر جدلی با هم دارید، اما اگر عمل شما و کلام شما یا مناظره‌هایتان به‌نحوی تضعیف‌کننده دین و انقلاب بود، بدانید شما مغضوب نبی مکرم اسلام و شهدای این راه هستید؛ مرزها را تفکیک کنید. اگر می‌خواهید با هم باشید، شرط با هم بودن، توافق و بیان صریح حول اصول است. اصول، مطوّل و مفصّل نیست. اصول عبارت از چند اصل مهم است:

اول آنها، اعتقاد عملی به ولایت فقیه است؛ یعنی این که نصیحت او را بشنوید، با جان و دل به توصیه و تذکرات او به‌عنوان طبیب حقیقی شرعی و علمی، عمل کنید. کسی که در جمهوری اسلامی می‌خواهد مسئولیتی را احراز کند، شرط اساسی آن [این است که] اعتقاد حقیقی و عمل به ولایت فقیه داشته باشد. من نه می‌گویم ولایت تنوری و نه می‌گویم ولایت قانونی؛ هیچ یک از این دو، مشکل وحدت را حل نمی‌کند؛ ولایت قانونی، خاصّ عامه مردم اعم از مسلم و غیرمسلمان است، اما ولایت عملی مخصوص مسئولین است که می‌خواهند بار مهم کشور را بر دوش بگیرند، آن هم کشور اسلامی با این همه شهید!

اعتقاد حقیقی به جمهوری اسلامی و آنچه مبنای آن بوده است؛ از اخلاق و ارزش‌ها تا مسئولیت‌ها؛ چه مسئولیت در قبال ملت و چه در قبال اسلام.
به‌کارگیری افراد پاکدست و معتقد و خدمتگزاری به ملّت، نه افرادی که حتی اگر به میز یک دهستان هم برسند خاطره‌ خان‌های سابق را تداعی می‌کنند.

مقابله با فساد و دوری از فساد و تجمّلات را شیوه خود قرار دهند.

در دوره حکومت و حاکمیت خود در هر مسئولیتی، احترام به مردم و خدمت به آنان را عبادت بدانند و خود خدمتگزار واقعی، توسعه‌گر ارزش‌ها باشند، نه با توجیهات واهی، ارزشها را بایکوت کنند.

مسئولین همانند پدران جامعه می‌بایست به مسئولیت خود پیرامون تربیت و حراست از جامعه توجه کنند، نه با بی‌مبالاتی و به‌خاطر احساسات و جلب برخی از آرای احساسی زودگذر، از اخلاقیاتی حمایت کنند که طلاق و فساد را در جامعه توسعه دهد و خانواده‌ها را از هم بپاشاند. حکومت‌ها عامل اصلی در استحکام خانواده و از طرف دیگر عامل مهم از هم پاشیدن خانواده هستند. اگر به اصول عمل شد، آن وقت همه در مسیر رهبر و انقلاب و جمهوری اسلامی هستند و یک رقابت صحیح بر پایه همین اصول برای انتخاب اصلح صورت می‌گیرد.

خطاب به برادران سپاهی و ارتشی...

کلامی کوتاه خطاب به برادران سپاهی عزیز و فداکار و ارتشی‌های سپاهی دارم: ملاک مسئولیت‌ها را برای انتخاب فرماندهان، شجاعت و قدرت اداره بحران قرار دهید. طبیعی است به ولایت اشاره نمی‌کنم، چون ولایت در نیروهای مسلح جزء نیست، بلکه اساس بقای نیروهای مسلح است، این شرط خلل‌ناپذیر می‌باشد.

نکته دیگر، شناخت بموقع از دشمن و اهداف و سیاست‌های او و اخذ تصمیم بموقع و عمل بموقع؛ هر یک از اینها اگر در غیر وقت خود صورت گیرد، بر پیروزی شما اثر جدّی دارد.

خطاب به علما و مراجع معظم...

سخنی کوتاه از یک سرباز 40ساله در میدان، به علمای عظیم‌الشأن و مراجع گران‌قدر که موجب روشنایی جامعه و سبب زدودن تاریکی مراجع عظام تقلید؛ سربازتان از یک برج دیده‌بانی دید که اگر این نظام آسیب ببیند، دین و آنچه از ارزش‌های آن [که] شما در حوزه‌ها استخوان خُرد کرده‌اید و زحمت کشیده‌اید، از بین می‌رود.

این دوره‌ها با همه دوره‌ها متفاوت است، این بار اگر مسلّط شدند، از اسلام چیزی باقی‌نمی‌ماند. راه صحیح، حمایت بدون هرگونه ملاحظه از انقلاب، جمهوری اسلامی و ولی فقیه است.

نباید در حوادث، دیگران شما را که امید اسلام هستید به ملاحظه بیندازند. همه شما امام را دوست داشتید و معتقد به راه او بودید. راه امام مبارزه با آمریکا و حمایت از جمهوری اسلامی و مسلمانان تحت ستم استکبار، تحت پرچم ولی فقیه است.

من با عقل ناقص خود می‌دیدم برخی خنّاسان سعی داشتند و دارند که مراجع و علمای مؤثر در جامعه را با سخنان خود و حالت حق‌به‌جانبی به سکوت و ملاحظه بکشانند. حق واضح است؛ جمهوری اسلامی و ارزش‌ها و ولایت فقیه میراث امام خمینی (رحمة الله علیه) هستند و می‌بایست مورد حمایت جدی قرار گیرند. من حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای را خیلی مظلوم و تنها می‌بینم. او نیازمند همراهی و کمک شماست و شما حضرات با بیانتان و دیدارهای‌تان و حمایت‌های‌تان با ایشان می‌بایست جامعه را جهت دهید. اگر این انقلاب آسیب دید، حتی زمان شاه ملعون هم نخواهد بود، بلکه سعی استکبار بر الحادگری محض و انحراف عمیق غیر قابل برگشت خواهد بود.

دست مبارکتان را می‌بوسم و عذرخواهی می‌کنم از این بیان، اما دوست داشتم در شرف‌یابی‌های حضوری به محضرتان عرض کنم که توفیق حاصل نشد.

سربازتان و دست‌بوستان

از همه طلب عفو دارم

از همسایگانم و دوستانم و همکارانم طلب بخشش و عفو دارم. از رزمندگان لشکر ثارالله و نیروی باعظمت قدس که خار چشم دشمن و سدّ راه او است، طلب بخشش و عفو دارم؛ خصوصاً از کسانی که برادرانه به من کمک کردند.

نمی‌توانم از حسین پورجعفری نام نبرم که خیرخواهانه و برادرانه مرا مثل فرزندی کمک می‌کرد و مثل برادرانم دوستش داشتم. از خانواده ایشان و همه برادران رزمنده و مجاهدم که به زحمت انداختمشان عذرخواهی می‌کنم. البته همه برادران نیروی قدس به من محبّت برادرانه داشته و کمک کردند و دوست عزیزم سردارقاآنی که با صبر و متانت مرا تحمل کردند.


:: بازدید از این مطلب : 365
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 12 دی 1401
وضعیت نابه‌سامان افراد کارتن‌خواب و بی‌خانمان در غرب با سکوت دولت‌های غربی در کنار دغدغه مدیریت شهری برای ساماندهی افراد بی‌خانمان در پایتخت، چهره واقعی حقوق بشر غربی را آشکار می‌سازد.
 
 
کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران + فیلم

 

 گروه جامعه؛ وجود افراد بی‌خانمان و بی‌سرپناه در هر جامعه‌ای به‌عنوان یکی از آسیب‌های اجتماعی تلقی می‌شود که در مواردی اگر دستگاه‌های مسئول و نهادهای خدمت‌رسان اجتماعی به‌درستی و با نگاه انسانی به وظایف خود در قبال این افراد عمل نکنند، آسیب‌های بزرگ‌تر و تبعات تلخ‌تری را همراه خواهد داشت.

با سرد شدن هوا و رسیدن فصل زمستان در جای جای جهان و به مخاطره افتادن سلامت و جان افراد بی‌خانمان و بی‌سرپناه، مقوله حقوق بشر همواره در کشورهای مدعی حقوق بشر با چالش‌های اساسی و جدی مواجه می‌شود.

مرگ بیش از هفت هزار و ۸۰۰ بی خانمان در سال ۲۰۲۰ در آمریکا

بنابر گزارش «گاردین»، سرمای کم سابقه و کُشنده و یخبندانی که از قطب شمال به سمت آمریکا می‌رود، می‌تواند برای جمعیت بی‌خانمان آسیب‌پذیر این کشور نقطه پایان زندگی را رقم بزند؛ این در حالی است که داده‌های مربوط به شمارش مرگ افراد بی خانمان تخمین می‌زند که بیش از هفت هزار و ۸۰۰ بی خانمان در سال ۲۰۲۰ در آمریکا جان خود را از دست دادند.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

بنابر اعلام «گاردین» هیپوترمی در حال حاضر یک تهدید همیشه حاضر برای افرادی است که بی‌خانمانی را تجربه می‌کنند؛ خیس شدن بر اثر باران یا برف می‌تواند مرگ افراد بی خانمان در دمای ۱۰ درجه سانتیگراد را رقم بزند و در نتیجه هنگامی که دما پایین می‌آید و برف می‌بارد، چادرها، کیسه خواب‌ها و لباس‌های افراد بی خانمان خیس می‌شوند و خطر هیپوترمی تهدید کننده زندگی سر به فلک می‌کشد.

بی‌خانمان‌های آمریکا در چند قدمی کاخ سفید

خبرگزاری فرانسه نیز در همین رابطه و در گزارشی از واشنگتن نوشت: حتی از دو کیسه خواب و تعداد زیادی پتو هم دیگر کاری ساخته نیست. در این سرمای قطبی که زندگی ساکنان شمال شرق آمریکا را فلج کرده است، بی خانمان‌های واشنگتن نمی‌توانند در چادری که برای آنان نقش خانه را دارد و در چند قدمی کاخ سفید نصب شده است، خود را گرم کنند.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

تناقضات فرانسه برای رسیدگی به مساله بی خانمانی و وضعیت مسکن فقرا

در کنار آمریکا اما اروپا نیز وضعیت بهتری در حوزه رسیدگی به افراد بی‌خانمان ندارد. بنابر اعلام پایگاه خبری «ون مینوت»، لیلانی فرحا، حقوقدان کانادایی که از طرف شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد برای بررسی وضعیت افراد بی خانمان در فرانسه، سفر تحقیقاتی ۱۰ روزه به این کشور بویژه به شهرهای «کاله» و «مارسی» انجام داده، گفت: سیاست‌های اعمالی در فرانسه برای رسیدگی به مساله بی خانمانی و وضعیت مسکن فقرا پر از «تناقضات» در اهداف و اجرا است.

وی افزود: هنگامی که مردم می‌میرند، اینجاست که ما بسیار نگران هستیم و این همان چیزی است که در فرانسه اتفاق افتاده است.

گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد، وضعیت بی خانمان‌ها را در فرانسه «غیر قابل قبول» خواند و گفت: آنچه که در فرانسه شاهد آن بودم با جاه طلبی‌های قانون و همچنین سخنرانی‌های مقامات فرانسوی در تضاد است.

مرگ دستکم ۶۲۰ بی‌خانمان در سراسر فرانسه بر اثر سرمای هوا

در همین راستا و بنابر گزارش «لوموند»، در پی سرد شدن هوا، دولت فرانسه از شرکت‌هایی که فضای اداری استفاده نشده دارند، خواست این فضاها را در زمستان امسال در اختیار افراد بی خانمان بگذارند؛ زیرا دولت و مؤسسه‌های خیریه فرانسوی نمی‌توانند به همه افراد بی خانمان خدمات ارائه کنند.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

برخی از انجمن‌ها تخمین می‌زنند که بیش از دو هزار کودک در حال حاضر در فرانسه با معضل بی خانمانی مواجه هستند. سال گذشته دستکم ۶۲۰ بی‌خانمان در سراسر فرانسه بر اثر سرمای هوا جان باختند.

چشم‌پوشی از مرگ افراد بی‌خانمان در کنار متهم کردن ایران به نقض حقوق بشر

کشورهای غربی و آمریکا در حالی به بهانه‌های واهی جمهوری اسلامی ایران را متهم به عدم رعایت حقوق بشر می‌کنند که به‌راحتی چشمان خود را بر مرگ افراد بی‌خانمان در پی سرما بسته‌اند و از کنار آن می‌گذرند.

توجه به کرامت انسانی افراد و ضرورت حفظ سلامت آحاد جامعه از جمله مفاهیمی است که در دین مبین اسلام و منابع فقهی شیعه مورد توجه قرار گرفته است؛ در همین راستا، در جامعه اسلامی، حاکمیت و افراد جامعه نسبت به یک‌دیگر مسئول هستند و این مسئولیت‌پذیری باید جنبه عملی داشته باشد.

مواجهه قابل تأمل جمهوری اسلامی ایران با افراد بی‌خانمان

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، افراد بی‌خانمان و بی‌سرپناه در هر جامعه‌ای وجود دارند و ایران اسلامی نیز از این موضوع مستثنی نیست؛ اما با این حال نوع مواجهه جمهوری اسلامی ایران با افراد بی‌خانمان و کارتن‌خواب در مقایسه با مدعیان حقوق بشر قابل تأمل و توجه است.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

تهران، به‌عنوان پایتخت جمهوری اسلامی ایران، پرجمعیت‌ترین شهر کشور محسوب می‌شود و بر همین اساس دور از ذهن نیست که تعداد افراد بی‌خانمان و بی‌سرپناه در این شهر و در مقایسه با سایر شهرهای کشور بیشتر باشد.

هم‌زمان با آغاز به‌کار علیرضا زاکانی در شهرداری تهران، «تهران؛ کلانشهر الگوی جهان اسلام» به‌عنوان چشم‌انداز مدیریت شهری تعیین شد و در همین راستا قرارگاه‌های مختلفی در شهرداری تهران شکل گرفت.

 
 
 

شهرداری نمی‌تواند ببیند کسی بی‌خانمان است

علیرضا زاکانی در همین زمینه و در ۲۵ اسفندماه سال گذشته و در برنامه تلویزیونی «سلام صبح‌بخیر» گفته بود: شهرداری هم خودش را صاحبخانه می‌داند و قلبش برای شهر می تپد و هم نمی‌تواند ببیند کسی سر گرسنه بر بالین می‌گذارد، نمی‌تواند ببیند کسی بی‌خانمان است و مشکل معیشت دارد. این مسأله تفاوت جوهری یک نهاد خدمتگزار اجتماعی با یک نهاد خدمتگزار صرف است.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

پیگیری موضوع ساماندهی افراد بی‌خانمان در قرارگاه اجتماعی شهر تهران

از جمله موضوعاتی که در قرارگاه اجتماعی شهر تهران، مورد پیگیری و بررسی قرار می‌گیرد، موضوع رسیدگی و ساماندهی افراد بی‌خانمان است. در همین راستا و در سی و دومین قرارگاه اجتماعی شهر تهران که صبح روز ۲۹ آبان ۱۴۰۱ با حضور اعضای این قرارگاه و به ریاست معاون امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران برگزار شد، مصوبات جلسه سی و یکم قرارگاه از جمله چگونگی اجرای طرح حامی شهر (حامی مددجویان شهر تهران) و ارجاع افراد بی خانمان به گرمخانه‌ها مورد پیگیری قرار گرفت و در نهایت ۱۳ آذرماه گشت فوریت‌های خدمات اجتماعی شهر تهران آغاز به‌کار کرد.

افزایش دو برابری گشت‌های فوریت‌های خدمات اجتماعی شهر تهران

احمد احمدی صدر در حاشیه این مراسم با بیان اینکه تعداد گشت‌های سازمان رفاه، خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران نسبت به سال گذشته دو برابر افزایش یافته است، گفت: اگر شهروندان، بی خانمانی در تهران دیدند حتماً با شماره ۱۳۷ تماس بگیرند.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

روایت میدانی خبرنگار مهر از ساماندهی بی‌خانمان‌ها

به‌منظور آگاهی از نحوه عملکرد گشت‌های فوریت‌های خدمات اجتماعی شهر تهران (حامی شهر) خبرنگار مهر یک شب تا صبح همراه یکی از واحدهای گشتی حامی‌شهر شد و شرحی که در ادامه می‌خوانید، روایت این همراهی است.

محل قرار، ساعت ۱۰ شب در مقابل شهرداری منطقه ۹ تهران بود. یک دستگاه ون از دقایقی قبل در مقابل ساختمان شهرداری مستقر شده بود. در هر ون حامی شهر که مسئولیت ساماندهی افراد بی‌خانمان را بر عهده دارد، یک راننده، یک مددکار و یک ضابط قضائی حضور دارد.

نحوه شناسایی افراد بی‌خانمان در سطح مناطق

حسن خسروی، مددکار منطقه ۹ شهرداری تهران در گفت‌وگو با خبرنگار مهر و در خصوص نحوه کارکرد گشت‌های حامی شهر جهت شناسایی و ساماندهی افراد بی‌خانمان گفت: از قبل به نگهبانان تمامی بوستان‌ها اطلاع داده شده که اگر با موردی از افراد بی‌خانمان، بی‌سرپناه و یا در راه‌مانده مواجه شدند، بلافاصله موضوع را به ما اطلاع دهند و ما نیز سعی می‌کنیم که هر چه سریع‌تر در محل مورد نظر حضور پیدا کنیم.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

مددکار منطقه ۹ شهرداری تهران با بیان اینکه شناسایی مددجویان در روز انجام می‌شود، گفت: پس از رسیدن در محل مورد نظر و شناسایی مددجو، مشاوره انجام می‌شود و تلاش می‌کنیم فرد را برای همراهی با خود جهت رفتن به گرمخانه مجاب کنیم؛ به‌طور مثال شخصاً برای یک فرد یک ماه زمان صرف کردم تا قانع شود به‌جای اینکه شب را در خیابان بماند، در اتوبوس حامی شهر بخوابد.

برای انتقال مددجویان به گرمخانه به هیچ‌عنوان به‌زور و خشونت متوسل نمی‌شویم

وی با تاکید بر اینکه برای انتقال مددجویان به گرمخانه به هیچ‌عنوان به‌زور و خشونت متوسل نمی‌شویم، عنوان کرد: ما مددکار اجتماعی هستیم و وظیفه داریم تا افرادی که نیازمند حمایت هستند را مجاب کنیم تا از امکانات دولت استفاده کنند.

خسروی در پاسخ به این سوال که استقبال مددجویان از حضور در گرمخانه چگونه است، گفت: استقبال برخی از این افراد خوب است اما برخی از آن‌ها نیز تند برخورد می‌کنند؛ اما ما با حوصله، صبر و خویشتن‌داری سعی می‌کنیم فرد را مجاب به همراهی کنیم؛ چرا که زمانی که یک نفر از افراد بی‌خانمان امکانات گرمخانه را می‌بیند، به افراد دیگر اطلاع می‌دهد.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

مددکار منطقه ۹ شهرداری تهران عنوان کرد: تمام هدف ما این است که هیچ کارتن‌خواب و بی‌خانمانی در زمستان در خیابان نماند و از امکانات گرمخانه استفاده کند.

وی ادامه داد: در صورت اینکه مددجویی را سوار کنیم سعی ما بر این است تا در حداقل‌ترین زمان ممکن آن فرد را به گرمخانه برسانیم و سپس به جاهای دیگر برویم و این‌گونه نیست که فرد را چند ساعت داخل خیابان بچرخانیم و به سراغ محلات دیگر برویم.

شناسایی یک مددجو با کمک نگهبان بوستان

در همین حین، ون حامی شهر به بوستان کوثر می‌رسد. مددکار منطقه ۹ شهرداری تهران در ابتدا به سراغ نگهبان پارک رفت و پس از آن با راهنمایی نگهبان به آلاچیقی رفت که یک فرد بی‌سرپناه در آن حضور داشت. نام او پوریا بود و مددکار را به‌خوبی می‌شناخت. در ادامه مددکار از پوریا خواست تا وسایلش را جمع کند تا راهی گرمخانه شود.

پوریا در راه انتقال به گرمخانه در گفت‌وگو با خبرنگار مهر و در خصوص علت حضور خود در خیابان گفت: به‌دلیل مشکلاتی که با پدرم داشتم در حدود ۳۰ روز است که به خانه نرفته‌ام. در ابتدا به کمپ ماده ۱۶ منتقل شدم و مشخص شد که اعتیاد ندارم و از آنجا خارج شدم. تاکنون چندین بار به اتوبوس حامی شهر رفته‌ام.

این مددجو در ادامه عنوان کرد: مددکار تاکنون چند ساعت وقت گذاشت و با من صحبت کرد و حداقل‌ترین چیز این بود که مددکار از من پرسید که چرا من در این وضعیت قرار دارم و چندین ساعت با من صحبت کردند و مشاوره دادند.

یک مددجو: هیچ اجبار و زوری برای رفتن به داخل ون در کار نیست

وی گفت: با توجه به اینکه مسیر گرمخانه به محل کار من دور است، کمی سخت است که به آنجا بروم و به‌همین دلیل معمولاً به اتوبوس حامی شهر می‌روم؛ اما شرایط آنجا از لحاظ تغذیه، بهداشت و رفتار آدم‌ها خوب است و هیچ اجبار و زوری برای رفتن به داخل ون در کار نیست.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

پس از دقایقی ون در مقابل یک ساختمان که تابلویی تحت عنوان «مددسرای امید؛ بیا تا مرهمی باشیم بر زخم‌های شهر» بر سر در آن نصب شده بود، توقف کرد و پوریا همراه مددکار شهرداری به داخل ساختمان رفتند.

تشکیل پرونده هویتی برای مددجویان در بدو ورود به گرمخانه

داخل ورودی ساختمان یک میز قرار داشت که برای مددجو در بدو ورود پرونده‌ای مشتمل بر اطلاعات هویتی در آنجا تشکیل می‌شد. در قسمت راست ورودی گرمخانه، دوش‌های حمام و سرویس‌های بهداشتی قرار داشتند و در قسمت چپ آن سالن غذاخوری و انبار لوازم مددجویان بود.

هر مددجو در بدو ورود، پس از ثبت اطلاعات خود، باید لباس‌ها و لوازم خود را در کمدهایی که داخل انبار تعبیه شده است، قرار دهد و سپس وارد قسمت دوش‌های حمام شود تا پس از نظافت و به تن کردن لباس فرم، برای صرف شام وارد سالن غذاخوری شود.

در کنار سالن غذاخوری، اتاقی قرار داشت که در آن ماشین لباسشویی برای شست و شوی لباس مددجویان قرار داشت و بر همین اساس مددجویان هر روز صبح با لباس شسته شده از گرمخانه خارج می‌‎شوند.

مددجویان پس از صرف شام، به داخل گرمخانه که ورودی آن در ابتدای مسیر مددسرا قرار داشت، وارد می‌شوند و با جای‌گیری بر تخت خواب‌های دو طبقه استراحت می‌کنند. نکته قابل تأمل، امکان ایجاد اشتغال و درآمدزایی برای مددجویان در داخل گرمخانه است.

ایجاد اشتغال برای مددجویان در داخل گرمخانه

صادقی، یکی دیگر از مددکاران شهرداری منطقه ۹ تهران که مسئولیت مددسرای امید را بر عهده دارد، در گفت‌وگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه آمار اکثر مددجویانی که به اینجا می‌آیند، تکراری است، گفت: در بدو ورود که برای مددجویان پرونده تشکیل می‌شود، از آن‌ها پرسیده می‌شود که به چه حرفه و کاری را بلد هستند که تمایل دارند انجام دهند و اگر مددجویان تمایل داشته باشند، ما در اینجا کارگاهی و آن‌ها را برای فعالیت و اشتغال به آنجا معرفی می‌کنیم و از روز اول مددجویان حقوق خواهند داشت.

مددکار شهرداری خاطرنشان کرد: علاوه بر این، برای مددجویانی که جویای شغل هستند کار مناسب پیدا خواهیم کرد و آنچه که در توانمان هست را انجام خواهیم داد؛ چرا که هر یک از این افراد عزیز یک خانواده هستند.

وی با بیان اینکه الزاماً همه افرادی که در اینجا نگهداری می‌شوند، اعتیاد ندارند، عنوان کرد: علاوه بر مددجویانی که با ون به اینجا منتقل می‌شوند، برخی از مددجویان خودشان به اینجا مراجعه می‌کنند و درب اینجا همیشه به روی مددجویان باز است.

صادقی بیان کرد: ما همه را به یک نگاه می‌بینیم و تلاشمان این است تا جایی که در توانمان است، به مددجویان کمک کنیم.

در اینجا هیچ چیز اجباری نیست و نحوه برخورد پرسنل عالی است

به‌منظور آگاهی از نحوه ارائه خدمات و برخورد کارکنان با مددجویان، با چند نفر از آن‌ها گفت‌وگویی کوتاه انجام شد که شرح آن را در ادامه می‌خوانید. محمدرضا یکی از مددجویانی که حدود دو سال است که شب‌ها به گرمخانه می‌رود، در گفت‌وگو با خبرنگار مهر گفت: قبلاً اعتیاد داشتم اما در حال حاضر پاک هستم. شرایط و خدمات گرمخانه از هر نظر عالی است. در اینجا هیچ چیز اجباری نیست و نحوه برخورد پرسنل عالی است.

این مددجو گفت: در اینجا روزی سه نوبت غذا داده می‌شود و وضعیت گرمخانه از نظر بهداشتی عالی است و در اینجا در مقایسه با خیابان راحت‌تر هستم.

مسئولان گرمخانه با مددجویان مانند پدر رفتار می‌کنند

یک مددجوی دیگر که بیش از یک‌سال است هر شب به گرمخانه می‌رود، به خبرنگار مهر گفت: آدم نباید جز خدا از کسی تعریف کند اما مسئولان اینجا با مددجویان مانند پدر رفتار می‌کنند و در این مدت در اینجا و در مقایسه با خانه خود راحت‌تر بودم.

وی بیان کرد: قبل از اینجا در مسافرخانه بودم و مدتی در آنجا بودم. پس از آن شنیدم که شهرداری گرمخانه دارد و به اینجا آمدم. از رفتار پرسنل راضی هستیم و امیدوارم که خداوند نیز از آن‌ها راضی باشد.

محمدعلی، مددجوی ۲۷ ساله که پیش از حضور در گرمخانه، شب‌ها را در خیابان‌ها به صبح می‌رسانده، به خبرنگار مهر گفت: شب‌ها در خیابان می‌خوابیدم و جایی نداشتم. یک بار با ماشین‌های گشتی (فوریت‌های اجتماعی) مواجه شدم و از من پرسیدند که برای چه آنجا خوابیدم اما جوابی نداشتم که بدهم و به‌واسطه اینکه جایی نداشتم به اینجا آمدم.

این مددجو بیان کرد: در حدود ۲۰ روز است که با تمایل خودم اینجا هستم و از همه جهت راضی هستم. از خداوند شاکرم که چنین جایی برای کسی مثل من درست شده که در خیابان از سرما نمیرد. پرسنل اینجا نیز باادب هستند و به ما احترام می‌گذارند و این احترام گذاشتن باعث می‌شود من نیز با آن‌ها با احترام و ادب برخورد کنم. هیچ وقت فکرش را نمی‌کردم که چنین جایی انقدر فضا صمیمی و مانند یک خانواده باشد.

پس از خروج از گرمخانه بار دیگر به ون بازگشتیم و ون به سمت محلی حرکت کرد که گزارش وجود یک کارتن‌خواب در آن واصل شده بود. دقایقی بعد ون حامی شهر در بوستان المهدی در نزدیکی میدان آزادی توقف کرد و مددکار شهرداری همراه ضابط قضائی از آن پیاده شدند.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

بوستان‌خوابی در ۲۰۰ متری اتوبوس حامی‌شهر

مددکار در حالی که با دست به اتوبوسی که چند متر جلوتر توقف کرده بود، اشاره می‌کرد، گفت: فردی که به سراغ او می‌رویم با اتوبوس حامی شهر ۲۰۰ متر فاصله دارد اما با توجه به اینکه مشکل اعصاب و روان دارد، حاضر نیست به اتوبوس برود و هر شب در این بوستان می‌خوابد و من مانند پدری که هر شب به‌دنبال فرزندش می‌رود، باید به اینجا بیایم تا او را راضی کنم به اتوبوس برود.

پس از چند دقیقه، مددکار شهرداری در کنار مددجویی که نام او غلام بود، حضور یافت و گفت: بلندشو برویم داخل اتوبوس. اگر اینجا بمانی از سرما می‌میری. اگر تا صبح هم که شده باشد، اینجا می‌ایستم و تو را به داخل اتوبوس می‌برم.

تلاش یک ساعت و نیمه برای انتقال یک بی‌خانمان به گرمخانه

به‌رغم تلاش‌ها و صحبت‌های مددکار شهرداری با غلام اما او نپذیرفت که به داخل اتوبوس رود و با توجه به اینکه این مددجو دارای زخم‌باز بود و نیاز به خدمات پزشکی داشت، مددکار شهرداری با واحد گشت فوریت‌های خدمات اجتماعی حامی شهر هماهنگی‌های لازم را جهت انتقال وی به محل نگهداری مددجویان دارای شرایط خاص به‌عمل آورد و در نهایت پس از یک ساعت و نیم تلاش، مددجو قانع شد که با گشت فوریت‌های خدمات اجتماعی حامی شهر همراه شود.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

چند قدم آن طرف‌تر، اتوبوس حامی شهر قرار داشت که در آن تعداد قابل توجهی از مددجویان مشغول استراحت بودند. اصغر تات، ناظر اتوبوس‌های اسکان موقت حامی شهر در گفت‌وگو با خبرنگار مهر گفت: بر اساس دستور مدیرعامل سازمان رفاه شهرداری تهران، تعداد هفت دستگاه اتوبوس از ساعت ۱۰ شب تا ۷ صبح در میادین اصلی شهر مستقر هستند که پذیرای عزیزانی هستیم که نمی‌خواهند از گرمخانه‌ها استفاده کنند.

ناظر اتوبوس‌های اسکان موقت حامی شهر عنوان کرد: به‌دلیل سرمای هوا، اتوبوس‌ها را مستقر کردیم تا این افراد داخل اتوبوس‌ها اسکان پیدا کنند و به آن‌ها غذا و پتو داده خواهد شد و در صورتی که مددجویی نیاز به درمان داشته باشد، با گشت ۱۳۷ هماهنگی به عمل خواهد آمد و فرد به مراکز منتقل خواهد شد.

استقرار اتوبوس‌های حامی شهر در هفت نقطه از تهران

وی با اشاره به استقرار مددکار در داخل اتوبوس‌ها عنوان کرد: این اتوبوس‌ها در هفت نقطه از شهر تهران که از قبل تعیین شده، مستقر هستند و مددجویان به این اتوبوس‌ها مراجعه می‌کنند؛ از جمله این نقاط میدان شوش، میدان آزادی، میدان تجریش، میدان امام حسین (ع) و چهارراه استقلال است.

تات با بیان اینکه این اتوبوس‌ها تا زمان برودت هوا در شهر تهران مستقر خواهند بود، اظهار کرد: این اتوبوس‌ها هر شب از ساعت ۱۰ شب در نقاط تعیین شده مستقر می‌شوند و تا ساعت شش صبح در محل‌های تعیین شده مستقر خواهند بود و هر شب در این هفت نطقه پذیرای حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر هستیم.

ناظر اتوبوس‌های اسکان موقت حامی شهر با بیان اینکه این اتوبوس‌ها فاقد سرویس عمومی هستند و در سطح شهر فعالیت نمی‌کنند، اذعان کرد: این اتوبوس‌ها پس از اتمام کار به توقفگاه خود می‌روند و در آنجا ضدعفونی می‌شوند.

کارتن‌خوابی؛ از واشنگتن تا تهران

همان‌طور که اشاره شد، با توجه به مصوبه قرارگاه اجتماعی شهر تهران، گشت‌های سیار حامی شهر مسئولیت ساماندهی افراد بی‌سرپناه و کارتن‌خواب در شب‌های سرد زمستانی را بر عهده دارند و مشاهدات میدانی خبرنگار مهر از حضور در کنار یکی از این گشت‌ها حاکی از دغدغه‌مند بودن مدیریت شهری در خصوص افراد بی‌خانمان است.

افزایش صد در صدی گشت‌های سیار حامی شهر در شب‌های سرد زمستانی

احمد احمدی صدر در همین راستا و در گفت‌وگو با خبرنگار مهر پیرامون افتتاح طرح حامی شهر ویژه راه‌اندازی گشت فوریت‌های خدمات اجتماعی مناطق ۲۲ گانه کلانشهر تهران گفت: به لطف الهی طرحی را جهت حمایت و ساماندهی عزیزانی که در فصل سرما به ویژه در سطح شهر تهران نیاز به اسکان موقت دارند، بی‌خانمان هستند یا سرپناهی ندارند، برنامه‌ریزی کردیم.

رئیس سازمان رفاه، خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران خاطرنشان کرد: نسبت به سال گذشته افزایش صد در صدی حمایت‌ها و امکانات را داشته‌ایم و در طرح حامی شهر، گشت‌های سیاری داریم که شهروندان می‌توانند اگر فرد بی خانمانی را مشاهده کردند با سامانه ۱۳۷ فوریت‌های خدمات اجتماعی شهر تهران تماس بگیرند تا در اسرع وقت، گشت‌های ویژه ما خدمت این مددجویان برسند تا اقدامات لازم را انجام دهند.

وی در مورد وضعیت مددسراها نیز گفت: بیش از ۲۰ مرکز برای اسکان در نظر گرفته‌ایم و بیش از ۵۰ درصد ظرفیت‌ها این مراکز خالی است و امکان جذب و ساماندهی افراد بی‌سرپناه و کارتن خواب به خوبی وجود دارد و امکاناتی چون استحمام، غذا و اسکان برای آن‌ها در نظر گرفته شده است.

احمدی‌صدر با بیان اینکه در سال گذشته برای اولین بار گزارشی از مرگ افراد بی‌خانمان نداشتیم، عنوان کرد: با توجه به اینکه برخی از این افراد تمایل ندارند از جایی که هستند جابجا شوند و ترجیح می‌دهند به گرمخانه مراجعه نکنند، به همین دلیل اتوبوس‌هایی ویژه به‌صورت شبانه در نظر گرفته شده تا در شب‌های سرد پاییزی و زمستانی، این افراد با اسکان موقت در آن‌ها به مشکل برنخورند.

رئیس سازمان رفاه، خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران با بیان اینکه نیروهای تخصصی مددکار در داخل خودروها حضور دارند و ضمن بررسی وضعیت مددجویان، تلاش می‌کنند افراد کارتن‌خواب یا بی سرپناه را برای مددسراها و گرمخانه‌ها جذب کنند، بیان کرد: ۴۰ خودرو و هفت دستگاه اتوبوس کار جمع‌آوری افراد بی‌خانمان و بی‌سرپناه را انجام می‌دهند و در حال حاضر حدود دو هزار و ۵۰۰ ظرفیت را به این موضوع اختصاص داده‌ایم.

ایستگاه پایانی با چاشنی تحریم به‌دلیل نقض حقوق بشر

عقربه‌ها، حوالی حدود ساعت ۵ را نشان می‌داد که ون حامی شهر در مقابل شهرداری منطقه ۹ توقف کرد و از آن پیاده شدم. پیام‌هایی که برایم ارسال شده است را چک می‌کنم و به خبری که تحت عنوان «تحریم‌های جدید علیه ایران به‌دلیل نقض حقوق بشر» ارسال شده نگاه می‌کنم. به این فکر می‌کنم که هیچ کس نمی‌داند خسروی و همکارانش در حالی که شهر در خواب است ساعت‌ها با معتادان، بی‌خانمان‌ها و افراد بی‌سرپناه صحبت می‌کنند تا قانع شوند شب را در یک جای گرم سپری کنند؛ در حالی‌که در همین زمان کارتن‌خواب‌های آمریکا و غرب در میان چرخ‌دنده‌های لیبرالیسم در حال نابودی و انجماد هستند. اگر حقوق بشر نجات جان یک انسان بی‌پناه از مرگ نباشد، پس چیست؟

 

منبع: مهر

 


:: بازدید از این مطلب : 376
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 12 دی 1401

همین چند هفته قبل بود که خبر رسید دروازه‌بان یکی از تیم‌های لیگ برتری را در پارتی شبانه با حالتی غیرمعمول دستگیر کرده‌اند. دروازه‌بانی که اتفاقاً نوار مشکی به ساعد می‌بست و خود را غصه‌دار مردم معرفی می‌کرد.
دیروز هم خبر رسید تعدادی از بازیکنان قدیمی و فعلی یک تیم لیگ برتری را در پارتی مختلط شبانه در دماوند با حالت غیرعادی دستگیر کرده‌اند، درست همان بازیکنانی که مدعی هستند مردم دل و دماغ فوتبال دیدن ندارند و مثلاً در حمایت از مردم کوچه و بازار ژست غم و اندوه به خود می‌گیرند، اما تمام این‌ها فقط و فقط جلوی دوربین‌های تلویزیون اتفاق می‌افتد و آقایان وقتی شب شد، به خلوت‌های شلوغ خودشان می‌روند و آن کار دیگر می‌کنند!
همه چیزشان نمایش است، جلوی دوربین فیلم بازی می‌کنند و شوی مضحک بدبختی و فلاکت راه می‌اندازند، اما پشت دوربین رقص و آواز و مجلس لهو و لعب‌شان به راه است. جلوی دوربین می‌گویند دغدغه‌مان فوتبال نیست، اما می‌روند و از دغدغه‌های اصلی‌شان رونمایی می‌کنند. آقایان «ح. ل» و «م. ق» حالا همه فهمیده‌اند که مردمداریتان چگونه تعریف می‌شود. فقط در این میان یک سؤال مهم هنوز پابرجاست و آن اینکه تا کجا و چه زمانی قرار است با این خاطیان مماشات شود؟ تا کی باید شاهد این باشیم که فوتبالی‌جماعت آب به آسیاب دشمن بریزد و نمایش بازی کند، اما با خیال راحت بیت‌المال را هم ببلعد؟
بسیاری از نوجوانان و جوانان ایران این قبیل بازیکنان را سرلوحه و سرمشق خود قرار داده‌اند و از آن‌ها الگوبرداری می‌کنند. الگو‌های اشتباهی که باید مشخص شود چیزی برای القا به نسل جوان ندارند. اما جای تأسف دارد که حتی وقتی دستگیر هم می‌شوند یا خیلی زود آزاد می‌شوند و بدون کشیدن عقوبت گناه خود جری‌تر از قبل به کار‌های ناشایست خود ادامه می‌دهند یا حتی اخبار محرومیت آن‌ها و دلایل آن هم سانسور می‌شود تا نکند به آقایان زیاده‌خواه فوتبال بربخورد و کمی هم که شده خود را اصلاح کنند.
این‌ها جلوی مردم ژست عزاداری می‌گیرند، اما شبانه جشن کریسمس برگزار می‌کنند و مست و لایعقل در خیابان‌ها راه می‌افتند و کار به حدی بالا می‌گیرد که باید بیایند و جمع و جورشان کنند. داستان فوتبالی‌جماعت ایران اینگونه است. یک مشت بیت‌المال‌خور که با پول مردم رشد می‌کنند و فربه می‌شوند، شب یلدا عزا می‌گیرند و می‌گویند مردم حال خوبی ندارند، ولی شب کریسمس که می‌شود، مست می‌کنند و عربده می‌کشند، اینقدر که حتی حال خودشان را هم نمی‌فهمند و در جایی به هوش می‌آیند که حتی فکرش را هم نمی‌کنند. عزاداران یلدا و مستان کریسمس! چقدر تأسف‌بار است که این جماعت الگو‌های نسل نوجوان و جوان ایران هستند و بسیاری چشم به حرکات سخیف آن‌ها دارند.
حالا برگردیم به همان سؤال اصلی که چرا چنین بازیکنان خاطی و مجرمی باید با قرار وثیقه آزاد شوند؟! چرا نسل نوجوان و جوان نباید آن‌ها را به درستی بشناسند تا از آن‌ها الگو نگیرند و برای یک‌بار هم که شده بفهمند نباید به این حقیران دل ببندند. کاش می‌شد فوتبال را از وجود این بازیکنان پاک کرد. کاش حداقل این جرئت در مدیران فوتبال وجود داشت که خودشان با برخوردی قاطع و درست جلوی زیاده‌خواهی‌های این جماعت را بگیرند و برای همیشه فوتبال را نجات دهند.

 
 
منبع: روزنامه جوان

:: بازدید از این مطلب : 316
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران