منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
لینک دوستان
سرور مجازی ایران" >سرور مجازی ایران

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گپ دوستانه و آدرس rahjooyan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آخرین مطالب
دیگر موارد

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:







آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 645
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 16
:: باردید دیروز : 33
:: بازدید هفته : 108
:: بازدید ماه : 122
:: بازدید سال : 377
:: بازدید کلی : 415497
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 13 مهر 1394
افراد در روابط ومراوده های خود با اشخاص و اقشار مختلف جامعه، همانطوری که سعی می کنند آبرو برای خود حفظ کنند باید مواظب شان و منزلت و حیثیت سازمان و گروهی که خود را متعلق به آن می دانند، نیز باشند، نمی توانند تمایلات و ذهنیات خود را در مراوده های اجتماعی بدون در نظر گرفتن موقعیت خود بکار ببندند. باید بدانند در جامعه به خانواده، فامیل، شهر، سازمان ، کشور خود وابسته هستند. با در نظر گرفتن آن وابستگی ها باید صحبت کنند، انتقاد کنند، تصمیم بگیرند و نسخه به پیچند. مخصوصا وقتی نماینده یک شهرچهارصد پانصد هزارنفری باشد که در این صورت باید در رفتار و مراوده های خود مراقبت بیشتری به عمل آورد. فردی که جنس خود را از مردم می داند مانند یک بسیجی و یا یک نماینده که خود را بسیجی می داند، به خوبی باید آگاه باشند که مجاز نیست زمانی که عصبانی هست، مانند فرهنگ گذشته خود با دیگران لحن صحبت داشته باشد و موقعیت خود را فراموش کند. باید به گوش جان ، دل بسپارد و عمل کند به تعاریف و مفاهیم بسیجی که توسط امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری که بیان فرموده اند. توجه کنید: حضرت امام(ره) در شرح ویژگی‌های بسیجیان می‌فرماید: "بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده‏اند. من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‏خورم و از خدا می‏خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی‏ام‏." (٢/٩/٦٧) حضرت روح الله(ره) در وصف بسیجیانش چنین می‌سراید: "بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی‏نشانی گرفته‏اند." (٢/٩/٦٧) به فرموده رهبر فرزانه: "معنای بسیج، توأم کردن ایمان و عمل است؛ عمل مجاهدانه، نه صرفاً عمل شخصی. از نظر اسلام، ایمان مجرد از عمل، یک حداقل است. ایمان کامل و ایمان حقیقی آن ایمانی است که با جهاد در میدان عمل همراه باشد. "و الّذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللَّه و الّذین آووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقّا"؛ (انفال: ٧٤) مؤمن حقیقی آن کسی است که ایمان را با جهاد و هجرت و نصرت همراه می‌کند. تشخص بسیجی به این است. این فکر غلط و انحرافی که ما ایمان را منهای عمل و منهای جهاد، برای تقرب الی اللَّه کافی بدانیم، این آیه و آیات زیادی آن را رد می‌کنند. بسیج، قائم به همین است که ایمان همراه با عمل، آن هم عمل مجاهدانه باشد." (٢/٨/٨٩) "آری، بسیج مدرسه‏ی عشق است، و در همه‏ی میدان‌های دشوار، فقط حضور عاشقانه و مخلصانه است که می‏تواند پرچم حق و عدل و راستی و ایمان را به اهتزاز درآورد و جنود شیطان را منهزم سازد." (١٤/٧/٧٧) می‌فرمایند: "بسیج سیاسى است، اما سیاست‌زده نیست، سیاسى‌کار نیست، جناحى نیست؛ بسیج مجاهد است، اما بى‌انضباط نیست، افراطى نیست؛ بسیج عمیقاً متدین و متعبد است، اما متحجر نیست، خرافى نیست؛ بسیج بابصیرت است، اما از خود راضى نیست؛ بسیج اهل جذب است - گفته‌ایم جذب حداکثرى - اما اهل تسامح در اصول نیست؛ بسیج غیور است، پاسدار خطوط فاصل است؛ بسیج طرفدار علم است، اما علم‌زده نیست؛ بسیج متخلق به اخلاق اسلامى است، اما ریاکار نیست؛ بسیج در کار آبادکردن دنیاست، اما خود اهل دنیا نیست. این شد یک فرهنگ. فرهنگ بسیجى یعنى آن مجموعه‌ى معرفت‌ها و روش‌ها و منش‌هایى که می‌تواند مجموعه‌هاى عظیمى را در ملت به وجود بیاورد که تضمین‌کننده‌ى حرکت مستقیم و پایدار اسلامى آن ملت باشند. این یک تفکر است؛ در ذهن هم نیست، در خارج و در عینیت وجود دارد."(٦/٩/١٣٩٠) "بسیجی یک فرهنگ است و اگر بخواهیم این فرهنگ را در یک جمله تعریف کنیم، باید بگوییم پیشرو بودن در همه‌ی عرصه‌های اساسی زندگی" (٥/٣/٨٤ فرموده رهبری: "بسیجی عدالت‌طلب است. عدالت‌طلبی فقط این نیست که انسان شعار عدالت‌طلبی بدهد؛ نه، باید این را واقعاً بخواهد. عدالت‌طلبی به این نیست که انسان رودرروی کسی بایستد و بگوید تو عدالت‌طلب نیستی؛ نه، این، ساز و کار دارد. باید جامعه به نقطه‌یی برسد که سیاست‌های عدالت‌طلبانه در آن طراحی شود و دستگاه اجرایی طوری باشد که سیاست‌های عدالت‌طلبانه فرصت عملیاتی شدن و اجرایی شدن پیدا کند." (٥/٣/٨٤) رهبر انقلاب اسلامی "بسیج نه به پول وابسته است، نه به عنوان و جاه و جلال وابسته است، نه به دستور از بالا وابسته است. معیار بسیج، بصیرت است و ایمان. ایمان از دل او می‏جوشد، او را به کار وادار می‏کند؛ بصیرت هم به او تفهیم می‏کند که چگونه حرکت کند، معیارها را چگونه تشخیص بدهد، راه را چگونه طی کند. این معنای بسیجی است." (٤/٩/٨٨) با این توصیف و تعاریف هر کس در هر پست و یا مقامی باشد اگر خود را بسیجی بداند، باید تابع آن الگوهایی باشد که در منزلت بسیج بیان فرموده اند وگرنه جفا به بسیج نموده است، اگرانتقاد دارد،اگر کمر بسته بسیجی واربه ملت و مملکت خود خدمت کند، پشت هرتریبونی می تواند داد بزند و انتقاد کند، و از حقوق مردم دفاع کند، ولی در کنار آن اصول اخلاق ومعرفت بسیجی را نیز رعایت نماید. وگرنه بر خلاف حرکت یک بسیجی پارو می زند و فرصت به کسانی می دهد که تفکر بسیجی را زیرسئوال می برند،. یک حرکت اینچنینی در مجلس با وزیر امور خارجه آقای ظریف نشان از بی درایتی و عدم اصول خلاقی یک نماینده بسیجی است. قصد من این نیست که از آقای ظریف دفاع نمایم یا این حرکت او را تایید نمایم. بخوبی می دانم آمریکا دشمن خونی ماست وطی سالهای متمادی چه جنایاتی به مردم قهرمان ایران نموده است. بگذریم خلوص یک بسیجی به ادب و اخلاق اسلامی و معرفت اووابسته است، امام(ره) وقتی در سخنرانیهایش آمریکا را مخاطب قرار می داد می فرمود: آقای کارتر. باشد که در تمام رفتارهایمان کمال ادب و احترام را رعایت نماییم وهمیشه رهنمودهای ائمه(ع) و امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری را نصب العین خود قرار دهیم اینشاالله

:: بازدید از این مطلب : 3093
|
امتیاز مطلب : 633
|
تعداد امتیازدهندگان : 135
|
مجموع امتیاز : 135
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 13 شهريور 1394

درحرم امن همه محرمند در روند تکثیر انسان روی کره خاکی، مرکز ارزشگذاری انسان نسبت به دیگر حیوانات یعنی قدرت تفکر وتعقل به یاری و کمکش آمده است. هرچند بنا به مقتضای همین نعمت الهی انسانها برای رسیدن به خوشبختی ودست یابی به حقیقت زندگی، گفتند و نوشتند و راهها پیمودند. اگر درژرفای تاریخ اندیشه ها غور کنید، به هزاران نقشه راه دست خواهید یافت که اندیشمندان نسبت به این موضوع پیشنهاد داده اند، بیشتر آنها، یا در ابتدای راه محوشدند ویا چند صباحی ماندند و در پهنه گیتی گم شدند. آنچه نظر حق است، همخوانی نیروی تعقل و تدبر، با راهی که توسط وحی برای رسیدن انسانها به خوشبختی و حقیقت زندگی بر روی این کره خاکی در امر الهی قرار گرفته باشد. همان راه الهی نیز به بلندای عمر بشر، با امداد از عقل خدادادی، کج فهمها الکش کردند و آنرا به کوره راههای بیشماری تقسیم نمودند . برسر حقانیت هر راهی کوشیدند وتبلیغ نمودند، وبرای تحمیل به دیگران جنگهای خونینی راه انداختند و انسانهای بی گناه بسیاری در طول خط عمر انسان در در پهنه گیتی، دم نیزه و شمشیر و تفنگ و بمب به خاک و خون کشیده شدند و معلوم نیست به کدامین گناه کشته شدند. به قول عارف بزرگ جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. به لطف و شکرانه قدرت تعقل و فهم و شعور این موهبت الهی برای خلیفت الهی روی کره خاکی، دانش در چند دهه گذشته به اندازه چند قرن پیشرفت داشته است. اختراعات و اکتشافات بسیاری صورت گرفته است، ودر بیشتر زمینه ها پیشرفت علم و تکنولوژی برای انسان خیرات داشته است. به همان اندازه که علم پیشرفت نموده است، در زمینه های اجتماعی نیز تغییراتی بوجود آمده است بیشتر این تغییرات بر اثر پیشرفت تکنولوژی بوجود آمده است. قوانین مختلف روابط اجتماعی از آن جمله هستند. ملیونها کتاب در زمینه های مختلف برای دست یابی انسان به خوشبختی ورسیدن به حقیقت زندگی نوشته شده است. هرکدام از دریچه "فهمی" و "دیدی" نسبت به جهان هستی نگاه کرده اند. بعد از هزاران سال از ظهور انسان، ودست یابی انسان به بالاترین تکنولوژی، ودرنهایت رسیدن انسان به مدرنیسم و پست مدرنیسم غربی، و ارائه پیشنهادات در نظریه پردازیها و تئوریها، منتهی شد به قرن توحش در لباس زیبای لیبرالیسم دموکراسی غربی. و آثاراین همه جهان بینی این شد که مردم دنیا در منزل با ا هل و ایال نشسته باشند و ساندویچ هات داگ را گاز بزنند، شاهد دهها کودک و زن ومرد بی گناه باشند که مانند کشتارگاه دام، درپاکستان، عراق، افغانستان، کشورهای آفریقایی، سوریه، و یا یمن در خون می غلطند، و به لطف آزادیهای مدنی و فرد گرایی افراطی در غرب، شاهد ظهور تولد هزاران نوزاد نامشروع(حرامزاده) و بالا رفتن درصد جنایات در دو کشور آمریکا و انگلیس هستیم. طبق آمار رسمی دولت آمریکا، مجموع کل آمار نامشروعیت در سال 1992، سی و دو درصد بود(کتاب در سراشیبی به سوی گومورا ص 353) در صد ارتکاب به جنایات در همان سال در آمریکا پنجهزارو وهفتصد نفر در هر یکصدهزار نفربود.(همان کتاب ص 354). این آمار هر سال در حال افزایش است. باید حدس زد که نتیجه این همه تئوریها و نظریه پردازیها و این همه کتابهای رنگ و با رنگ و قطور این شده که با کمال آرامش بقیه لقمه هات داگشان را بجوند وجرعه ای کوکاکولا سر بکشند و منفعلانه از سر شرم،! سرشان را پایین بیندازند، البته. با کمال تاسف،شاهد شیفته گری و سینه چاکی بعضی از جوانان میهنمان، که شیفته رنگ کراوات و ابزار تکنولوژی و شلوار لی و فردگرایی افراطی به چنین جوامع افسار گسیخته ارزشهای اخلاقی هستیم که از بی مهری و عدم تعلق به خانواده، فامیل، و خاک و مردم کشورش به چنین دیدگاه غلطی رسیده اند، وگرنه صدای ساز از دور خوش است. سوغات تفکر فرد گرایانه چاره برون رفت از این همه سرگردانی انسان را در همجنس بازی و فمینیسم و. . .جستجو می کنند.!!! نتیجه کج فهمی و کج رویها خارج از راه الهی، اینگونه عجوجاتی است که نصیب قرن حاضر شده است. با این شناخت اندک از جهان امروز که بوق و کرنای آن گوش فلک را کرکرده است، جاهایی را سراغ دارم که معجزه قرن بیست و یکم بلکه تمام قرون است. حالا که ملیونها کتاب و نوشته و تئوری،و نظریه ها نتوانسته دست انسان سرگردان را بگیرد تا به آرامش زندگی برساند، این مکانها بدون داشتن برگه حق ورود، پرداخت حق ورود، اجازه از کسی خواستن، فضای خود را با عطور معطر بر روی هر انسان با هر رنگ و زبانی و نژادی، می گشاید. دراولین قدم تمام درون مایه های فکری، از لحاظ مادی، ذهنی،و... فراموش می شود و چشم جز زیبایی نمی بیند، گوش جز نجوای مهرورزی چیزی نمی شنود، دریچه های قلب با هر ضربه ای، صفا و مهر و عشق را به تمام سلولهای بتن ارسال می کند. ورود به این مکانها تمام داشته های ذهنی فراموش می شود وحواس پنج گانه ات به ساز قلبت، که آهنگ مهرورزی را سر می دهند، مست و سر خوش می شوند. فارس، ترک، لر،بلوچ،عرب، انگلیسی، و فرانسوی و آمریکایی در کنار هم راه می روند و تنه به تنه هم می نشینند وهرکدام در فضایی سیر می کنند که سر شار از لطف و کرم و بخشش است، در این همایش خود جوش روزانه هزاران انسان، بدون هیج برنامه انظباتی و مقرراتی  که نه خبری از برنامه خاصی که از قبل تهیه شده باشد هست و نه از پلیس، همه آزادند، آن آقا و یا خانمی که در خارج از این محیط با حرکت اشتباهی سهوی از طرف مقابل حرفهای رکیکی می زد در این مکان بامشاهده چنان حرکتی با لبخند مهربانی جواب میدهد. نه به "آن" جوامع پیشرفته که نمی توانند بیست نفر را در مکانی بدون حضور پلیس و دستورالعملهای خاص نگه دارند، نه به این مکان که هزاران هزار نفر را بدون حتی یک پلیس در کمال آرامش و بدون هیچگونه دلهره و واهمه ای نگهداری می کنند. آیا معجزه ای رخ داده است یا سری است که از عقل و فهم و شعور ما بدور است. آیا نمی شود، با روشهای خاص و دستورالعملهای مختص به این مکانها، این رفتار را به کل جامعه تعمیم داد؟ کجاست آن نظریه پردازان غربی؟ چطور حرکت ماشینی را در کویر رصد می کنند ولی چشم خود را کور و گوش خود را کر و دوربینهای تنظیم شده به حرکات دنیا، این مکانها را نمی بینند تا از آن درس بگیرند. البته آنها به این مهم واقف شده اند، و برای تخریب آنها توسط حرامی های داعش در دستور کار قرار داده اند. همراهی با ائمه(ع) به ظهور شیعه منتهی شد. به پاس عزت و احترام ائمه(ع) نزد ایزد منان، برکات آنها نیز نصیب شیعیان شد. از جمله آن برکات، مکانهای زیارتی آنهاست. چشم تیز بین دشمن به خوبی متوجه یمن و خجستگی این مکانها شده است، که توسط تروریستهای تربیت شده سعی می کنند این مکانها را تخریب نمایند تا شیعیان به گرد آنها نروند. برچسبها: خلیفت الهی- امرالهی- حقیقت زندگی- لیبرالیسم- ائمه(ع) - مهرورزی


:: بازدید از این مطلب : 5133
|
امتیاز مطلب : 782
|
تعداد امتیازدهندگان : 171
|
مجموع امتیاز : 171
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 10 مرداد 1394

 خلقت انسان روی کره خاکی بیهوده نبوده است. اصولادر قانون خلقت، هیچ چیز بیهوده خلق نشده است. انسان به عنوان اشرف مخلوقات و خلیفت الله، با در دست داشتن کتاب قانون الهی ماموریت پیدا کرد که به عنوان نماینده خداوند، صفات حق تعالی را روی زمین به پا دارند. هدف، هدایت انسانها برای ساخت شهری به نام مدینه فاضله است، شهری که همه چیز درآن زیباست که تمام انسانها در کمال آرامش در آن به صلح و صفا زندگی کنند. صفات عالیه انسانی بر روی رفتارها و کلیه مراوده های اجتماعی مردم آن شهر احاطه کامل دارد.. ما مسلمانان مدعی هستیم که با دست و پنجه ما پی و فونداسیون آن شهر ریخته می شود، و با جهد، قوت و قدرت با کلیه لوازم و ابزارهای انسان ساز سعی در انجام این وظیفه مهم باید داشته باشیم. وهمراه با سعی و کوششمان در این امر خطیر دعا می کنیم که موفق باشیم. دعا برای این است که انجام کلیه زحمتها و جهد ها، کوششها و ایثار فقط برای خدا باشد، تا بر هیچکس منتی نباشد. این وظیفه خطیر چون امر سختی است، و برای رسیدن به آن ممکن است در این عمر کوتاه، حتی نصب اسکلتهای آنرا نبینیم. به همین خاطر در این وضعیت آشفته بازار حق و حقیقت شهر پر هیاهو، از خداوند در خواست می کنیم که ما را حداقل عاقبت به خیر نماید. عاقبت به خیری هم زمانی تحقق پیدا می کند که سعی نموده باشیم عواملی که لازم و ملزوم در رسیدن به آن هستند به کار ببندیم. مثلا یکی از آن ابزارها و عوامل، رفع خودبینی در فکر و ذهنمان است. و بسیار عوامل دیگر، ولی آن عامل که قلب این نوشتار در پی آن است فرزند نیکو ست. مولای ما علی (ع) می فرمایید"بهترین ثمره زندگی فرزند نیکو است." حضرت راهکار رسیدن به این امر مهم را بطور مبسوط بیان فرموده اند. فرزند در سنین پایین مانند نهالی است که پدر و مادر آنرا می کارند و سعی می کنند از آن مواظبت نمایند، همانطوریکه به فکر غذای جسم او هستند به فکر غذای روحی او نیز باید باشند. همانطور که به موقع نهال را آب می دهید، سعی نمایند علفهای هرز در اطراف آنرا ریشه کن نمایند تا به درخت تنومندی تبدیل شود و در نهایت به ثمر برسد. اگر علفهای هرز را به موقع در اطراف آنرا وجین نکنیم نباید انتظار میوه سالم را از آن درخت داشته باشیم. در زمان قدیم مراقبت ازرفتارو کردار فرزندان به مهمی این زمان نبوده است. زمان قدیم ممکن بود اخلاق فرزندان تحت تاثیر دوست بد که در خانواده بی قید و بند بزرگ شده باشد قرار گیرد. الان چی؟ فقط باید از دوست بد ترسید؟ یا از ابزارهایی که تمام مرزها را در نوردیده است و بدون اجازه وارد منزل شما و اتاق کودکتان شده است و براحتی فرزند شما در کنج دیوار ویا زیر پتو با این رفیق ناخواسته صحبت می کند، بازی می کند، نحوه چگونه کشتن را به او یاد می دهد، اعمال او را نگاه می کند، رفتارکودک شما تحت تاثیر عکسها، بازیها، کلیپها قرار می گیرد، و ما پدر و مادرها،غ شاد و خندان فیلم حریم سلطان را تماشا می کنیم!!! دوستان بسیار عزیز فرزندان ما، اکنون جعبه جادویی است. متاسفانه سررشته جعبه های جادویی در دست کسانی است که برای رسیدن به سود سرشار و لذت، تمام اهداف را توجیه می کنند. اگر مسلمانان، آن دوران طلایی رشد علم و معرفت را، که توسط خلفای اسلام ابوسفیانی از دست نداده بودند(امویان و عباسیان)، الان باید سر رشته این جعبه های جادویی در دست مسلمانان بود، که سود را تابعه ای از معرفت می دانستند، نه معرفت را تابعه ای از سود و لذت. صاحبان این جعبه های جادویی، ماشه را طوری تعبیه کرده اند که لول آن بطرف استفاده کننده است و گلوله رنگی آن، ذهنهای را فقط به طرف لذت های حرام هدف گیری می کند. با همین تفکر لذت و منفعت است که وقتی به قفسه های جادویی قرن مانند لب تاب و مبایل نگاه می کنی می بینی، کلام خدا را در کنار کلام اهریمنی چیده اند. می بینی تصاویر ارزشی را در کنار تصاویر مستهجن قرار داده اند. کلمات گهر بار و معرفتی در کنار کلمات بد و خلاف اخلاق هم قفس شده است. و براحتی وقتی فرزند شما با نوک انگشتش وارد مجموعه عظیمی از اطلاعات خوب و بد زشت و زیبا می شود. ناخودآگاه به آدرسهایی می رود که منتظر بلعیدن ذهن و فکر کودکان هستند. آیا فکر و ذهن او" قدرت" توانایی ‏‍درک و تجزیه و تحلیل آن همه اطلاعات را دارد؟! یا خیر. کاری که حتی پدر و مادر ها هم در آن ناتوانند و غافل! اینتر نت و ماهواره بخش مهمی از تکنولوژی کشورهای غربی مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه، کانادا و. . . که چیدمان قفسه های مطالب اینترنت، برنامه های ماهواره، شیرازه فرهنگی سیاسی آنهاست. گفتمان های زندگی، در اخلاق، سیاست، اقتصاد آنها بر گرفته از تفکر لیبرالیسم دموکراسی است، که شالوده فکر بیشتر اندیشمندان آنها بعد از رهایی در قید و بند کلیسا بوده است. نتیجه این تفکر در حوضه زندگی و خانواده، بسیار اسف انگیز و رغت بار است، بطوریکه آن درجه ارزشی که خداوند به انسان داد یعنی اشرف مخلوقات و خلیف اللهی را خدشه دار کرده است، مانند پدیده همجنس گرایی و یا وجود خیل عظیم کودکان نامشروع و بی سرپرستی است، که نصیب جوامع این کشورهای با آن همه تکنولوژی پیشرفته شده است. در حوضه سیاسی برپا نمودن جنگهای مختلف و پی در پی در کشورهای جهان سوم است. در حوضه اقتصادی، چپاول ثروت ملل جنوب با فروش تولیدات بنجول، از جمله کشورهای افریقایی و ثابت نگه داشتن آنها در فقر و تنگدستی است که دل هر انسان آزاده ای را می آزارد. تحریم کشورهایی که با آنها همگرا نیست. در حوضه حقوق بشر، کشتن هزاران زن و مرد و کودک در کشورهایی مانند پاکستان، افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن است.. ودر حوضه زندگی، رها نمودن انسان در جاده ای سراب خیز که هزاران بیراهه را در خود جای دارد، و مردم این کشورهای پیشرفته، خلائ معرفتی خود را در شیطانپرستی، اباحه گری، فرقه های مختلف جستجو می کنند. با این اوضاح و احوال آیا سزاوار است فرزند خود را در بیشه ای که پر از جانور درنده در لباس میش است. رها کنیم،!


:: بازدید از این مطلب : 4836
|
امتیاز مطلب : 615
|
تعداد امتیازدهندگان : 133
|
مجموع امتیاز : 133
نویسنده : عبدالرضا جودکی
چهار شنبه 17 تير 1394

سقوط معرفت از قله لیبرالیسم

درایران ضرب المثلی ست که با کمک آن، خواننده می تواند مفهوم ما را بهتر دریافت کند. آن ضرب المثل این است:                              خشت اول گر نهد معمار کج          تا ثریا می رود دیوار کج

از همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی بطور پیوسطه کشور عزیزمان ایران مورد هجوم قدرتهای چپاولگر قرارگرفته است. دشمنی با ملتی که با اهداء خون جوانان خود تازه از شرارت نماینده همین کشورها یعنی شاه رهایی یافته بود. قبل از   دروغ پردازیهای منافقین در باب اینکه ایران مشغول ساخت بمب اتمی است و بعد از پرداخت حق وطن فروشی منافقان توسط آمریکا، با غوغا سالاری صهیونیستها، دور جدید دشمنی وفشار توسط آمریکا، فرانسه، انگلیس شروع شد. تقریبا به اندازه عمر سی و شش سال انقلاب اسلامی به شیوه های مختلف توطعه کردند. از کودتا بگیر تا تحریکات قومی، جنگ و مداخله نظامی و انواع و اقسام شیوه های براندازی. کشورهای منطقه نیز که زیر سیطره شیطان بزرگ به (فرموده امام راحل)  بودند، از لحاظ مالی و  نیروی انسانی برای مقابله با ایران اسلامی به آنها کمک کردند.همراه با توطئه ها، فشار را به ملت ایران در طرح تحریم به اجرا گذاشتند. با توجه به اینکه نهادهای بین المللی نیز زیر نفوذ کشورهای زورگو بودند، در جنگ تمام عیار امریکا و هم پیمانانش بر علیه این ملت مظلوم آنها رایاری نمودند. قطعنامه ها بخاطر گزارشات واهی بر علیه ایران اسلامی نوشتند.در حالیکه همین کشورها از ناقضین قوانین بین المللی هستند.خودشان ناقضین حقوق بشر و تروریسم پرور هستند لذا ایران را به این انگها می چسباندند.و حالا انرژی هسته ای را بهانه قرار داده اند تا بتوانند با تحریمها ملت بزرگ ایران را به زانو در بیاورند.

در این سی و شش سال دشمنی این کشورها، مردم الحمدالله بصیرت داشتند و به دشمنی این کشورها با انقلاب اسلامی بخوبی واقف بودند. متاسفانه بعضی از روشنفکران داخلی به آمریکا به عنوان یک دشمن نگاه نمی کنند و سازش با آنرا برون رفت از مشکلات می دانند.

اساس دشمنی این کشورها ریشه عمیق دارد، که نمی توان کینه آنها را حقوق بشر و تروریسم و یا انرژی هسته ای دانست، که خود آنها زیبنده همین افعالند.  اختلاف در ایدئو لوژی هاست. اختلاف دو نوع طرز تفکر برای زندگی کردن است. پایه فکری آنها تفکر لیبرالیستی است که پایه و اساس آنرا آزادی بی حد و مرز فردی را در پی دارد. قائل به انسان محوری هستند.  فرد منقطع شده از وحی را به صورت افسار گسیخته برای یافتن سود و لذت رها نموده اند، فرد زیر سلطه سود و لذت اجیر شده است. متاسفانه بعضی از روشنفکران غربی امثال فرانسیس فوکو یاما، در کتاب پایان تاریخ خود این تفکر را  آخر تاریخ می داند یعنی بهترین مکتبی است که انسان به آن رسیده است و بهتر از آن یافت نمی شود.در مقابل چنین تفکری،  مکتب اسلام اصیل قرار دارد که متکی به وحی است و مسلمانان خدا را محور تمام کارها در نظر می گیرند. این مکتب مهرورزی، می تواند انسان را به درجه ای از کمال برساند که جز زیبایی چیزی نبیند، و آن مکتب هرآنچه فرد به آزادی مطلق جهت رسیدن به لذت را نیاز دارد مهیا می کند. اسلام اصیل برای رسیدن به هر هدفی شاخص دارد، و بدون رعایت آنها کوشیدن در راه رسیدن به هدف را مردود می داند. ولی دیگ لیبرالیسم،  با نظریه ها و تئوریهای فیلسوفان غربی که آنچه زاده پندار و تخیل خود می پنداشتند، طعم گذاری شده است. آنها به برکت رهایی از چنگال تفکر کلیسایی قرون وسطی، آزادانه انسان و هستی را در آزمایشگاه ذهن خود مورد کند و کاو قرار دادند، بعضی فرضیه دادند که انسان از نسل میمون است، و بعضی دین را افیون جامعه دانستند، چکیده این تفکر و اندیشه ها، ساخت بنایی شد که خشت اولش را این معماران نو اندیش کج بنا نهادند، نهایتا مولودی به نام لیبرالیسم از داخل این بنا متولد شد که  برای رسیدن به هدف، وسیله را توجیه می کند. یعنی اگر برای بدست آوردن منافع خود نیاز باشد، هزاران کودک و زن را به خاک و خون می کشد،  آنها فقط خود را بشر می دانند. اگر کشوری را ضد حقوق بشر نام می برند بخاطر این است که منافع آنها توسط آن کشور دارد به خطر می افتد.

 دعوای کنونی آنها بر سر انرژی هسته ای، یک بهانه است. چند کشور غربی که صاحب تکنولوژی هستند، هدفی دارند که تا ابد کشورهای در حال توسعه و جهان سوم را نیاز به خود نگه دارند، و نگذارند آنها صاحب تکنولوژی های نسل نو شوند، تولیدات خود را به قیمت نجومی به این کشورها بفروشند و منابع آنها را به غارت ببرند و روی خونهای به ناحق ریخته کشورهایی مانند افغانستان، سوریه،فلسطین و عراق برقصند و از روی سیری به سوی هم اسلحه شلینک کنند، و سیاهان را در منزل خود به خاک و خون بکشند. منافع بدست آمده را  صرف لذتهایی چون همجنس گرایی، از بین بردن معرفتهای انسانی در خانواده و جامعه، بی بند باری بی حد و مرزبکنند، و عاقبت ظهور خیل عظیمی از کودکان نامشروع را داشته باشند، آنها را تحت حمایت قرار بدهند، نهایتا آنها را به اردوگاههای آموزشی برده، شستشوی مغزی بدهند تا به راحتی آدم بکشند و به آنها افتخار کنند و جایزه نیز بگیرند،و بالاخره آماده نمودن قلبی بدون احساس برای کشتن مردم ویتنام،افغانستان،سوریه و عراق. اگر هم کشته شوند چون صاحبی ندارند مانند یک لاستیک آنرا عوض می کنند. این اعمال غیر انسانی زاده تفکر لیبرالیسم است. که با زور موشک و فانتوم، بمب اتم، سربازان بی پدر و مادر، کشورهای کوچک را زیر سلطه قرار داده اند و هر ندای آزادگی را سرکوب می کنند.

نتیجه: اینکه کشورهای چپاولگر اهدافشان را زیر مسائلی مانند حقوق بشر،انرژی هسته ای و تروریسم پنهان نموده اند، تا بتوانند به سود و لذت برسند. آنها دوست ندارند هیچ یک از کشورهای جهان سوم پیشرفت کنند زیرا می پندارند منافع آنها را به خطر می اندازند. و این اهداف را از حرفهای آنها بخوبی نمایان است. در همین بحث انرژی هسته ای وزیران همین کشورها بارها اعلام نمودند، دنبال یک توافق برد هستند. برد در چه چیزی مگر آنها برای گمراهی اظهان عمومی نمی گویند، ایران با دست یابی به بمب اتم صلح جهانی را به خطر می اندازد، ولی بمبهای اتم این کشورها و اسرائیل هیچگونه خطری برای صلح جهانی ندارد؟ این تناقض در صحبتهای آنها به وفور دیده می شود. پس برد آنها منافع آنهاست که ایران نباید به تکنولوژی جدید دست یابد، زیرا با بدست آوردن تکنولوژی جدید دیگر نیازی به این کشورهای چپاولگر نخواهد داشت و دست گدایی سوی آنها دراز نخواهد کرد.

با توجه به این دو تفکر یعنی لیبرالیسم و اسلام اصیل نمی توان آنها را بر سر یک سفره نشاند. زیرا یکی معرفت و انسانیت را هدف قرار داده و یکی با تمام توان سعی در احیای آن دارد. اگر زمانی این امر محق شود یا ما در اهدافمان که بر گرفته از وحی است کوتاه آمده ایم یا آنها.                 


:: برچسب‌ها: لیبرالیسم , اسلام اصیل , وحی , معرفت , تحریم , حقوق بشر , تروریسم ,
:: بازدید از این مطلب : 6238
|
امتیاز مطلب : 708
|
تعداد امتیازدهندگان : 162
|
مجموع امتیاز : 162
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 31 خرداد 1394

آداب حضور

 روزها و ماهها گذشت تا به تاریخ، "نامه دعوتی" که از جانب پروردگارمان برایمان نوشته شده بود، رسیدیم. مهمانی بر روی سفره ای که چیدمانش با دیگر سفره ها فرق دارد، کاسه رنگ سبز پر از مهرش آنقدربزرگ است که تمام انسانهای روی زمین هرچه از آن تناول کنند تمام نمی شود. سفره ای رنگین با تمام زیبائیهایش که هرچشمی توانایی دیدن آنرا ندارد. در این سفره رنگین هرکس با حفظ  آداب حضور، و با توجه به توان وسعش می تواند از انواع غذاهای معنوی که نیازهای دل را برآورده می کند و سودش به دیگر جوارء نیزمی رسد تناول کند. منت خالقی را که آفریده اش را به سوی خود دعوت می کند تا با او مهربان باشد.

دعوت به خوان الهی امسال مصادف بود با دیدارقواصان گلگون کفنانی که سی و اندی سال پیش برای صیانت از عزت و شرف مردم ایران دل به دریای دیار یار زدند، و حالا آمده اند که همه ما را از غفلت بیدار نمایند. پیام آنها تازگی نداشت که هرکس برای خود تفسیر کند، پیام آنها سی و اندی سال است در فضای این مرز و بوم پیچیده است، کو گوش شنوا، آنقدر درزرق و برق دنیوی غرق شده ایم که چشمه های اشک مادرانشان را نیز ندیدم، آنقدر قلبهایمان تار شده است که نجواهای  مادرانشان را که در حسرت دوری نونهالشان درتنهایی می سرودند نشنیدیم. به شکرانه جانفشانی آنها راهی دانشگاهها شدیم وغرق در نظریه پردازیهای غربیها شدیم. چه شبها موقع امتحان تفکرات ماکیاویلیسم را که تکرار نکردیم. فراموش کردیم نظریه های آنها را که در وصیت نامه شان نوشته بودند بخوانیم.عاقبت این شد که فراموش کرده ایم آنها بر ما حقی دارند،وکوچکترین حق آنها این است، عزت و شرفی که آنها با دادن خون خود برای این مرز و بوم بدست آورده اند از دست ندهیم و از این سنگر غرقه به خونشان،  بخوبی مواظبت نماییم.

وقتی هر روز تیترروزنامه ها را مطالعه می کنیم، می بینیم بعضی از آنها محیط را به چاله میدان ژورنالیستی تبدیل کرده اند که بجای دستمال یزدی و رینبوکس از کلمات و جملاتی روشنفکرمعابانه برای خونین کردن حریف استفاده می کنند، تا شاید از این اشتر ساختار مریض کوله ای بگیرند. واز اینکه بتوانند ضربه های حریف را دفع کنند، سپری به بزرگی مردم جلوی خود می گیرند، نتیجه این نبرد وارد آمدن ضربه های هولناک هر دو حریف به پیکره مردم مظلوم و  شهیدپرورایران است. این مردم که شما داعیه او را به سینه می زنید تا بتوانید برای موج سواری خود و هم فکرانتان جایگاهی برای "ترک تازی" کسب نمایید، در مکتبی پرورش یافته اند که عزت و شرف را فدای شکم نخواهند کرد آنها در چیدمان سفره های رنگ و رو رفته شان که با تار و پود عزت و شرف بافته شده است که همین گلگون کفنان در آن ارتذاق می کردند، نان و ماست و سبزی را به چیدن برنج های پاکستانی و هندی درظروف گلدار روی سفره های یک بار مصرفی که برای آنها در نظر دارید ترجیح می دهند.

وآن روشنفکران تازه به دوران رسیده ای که افاده هایشان هر از چند گاهی تیتر روزنامه های همقواره خودشان می شوند ودر هر زمانی یک نوع تعریف از آزادی می کنند هنوز خود درشناخت آ آزادی مانده اند که اگر چنین نبود تفسیر به رای نمی کردند و بدون شناخت مردم از آنها مایه نمی گذاشتند. اگر شما آزادی را می شناختید گرفتار این تفکرهای التقادی نمی شدید و بعد از گذشت 36 سال این مردم را می شناختید، شما که وامدار این مردم هستید که از مالیات آنها در دانشگاهها و یا بورسیه ها استفاده کرده اید، این چنین آنها را بی بصیرت نمی دانستید که آنها را به میتینگ در بهشت زهرا دعوت می کنید. اگر آنها به شکمهای خود بیش از عزتشان اهمیت می دادند به همفکر جنابعالی رای می دادند که در تبلیغات خود گفت من به هر ایرانی اگر رئیس جمهور شوم پنجاه هزار تومان می دهم. خوب هم میدانی، که فقط فرقه خاصی به او رای دادند آنهم بخاطر اینکه از آنان در برابر نظام دفاع کرد.

اگر واقعا مانند تیتر روزنامه هایتان (تمام طیف های فکری) به فکر مردم هستید، بیائید از این موقعیتی که حق تعالی برایمان فراهم نموده استفاده کنید، همه  با همدلی و همزبانی برسر خوانش بنشینید، با خدا و خلق خدا و یکدیگر مهربان باشید و هم به فکر عزت و شرف  مردم  باشید و هم به فکر شکمشان، و یکدست و یک زبان حق این مردم فداکار و ایثارگر و خدا جوی را از حلقوم گرگها زیاده خواه و بیرحم غربی بگیرید.

در بین ما دو کس واقعا مظلوم هستند، خدا و خلق خدا. هرکجا کم بیاوریم می گوییم خدا نخواست، خدایی که هم رحمان و هم رحیم است. و هرزمان خواستیم عقیده خودمان را به کسی تحمیل کنیم به سراغ مردم می رویم، مردم بازیچه دست نخبگان و روشنفکرانی شده اند تا با نام آنها به اهداف خود برسند. هر گروه یا حزبی اگر واقعا قصد دارد سنگ مردم را به سینه بزند باید شاخص هایی که مردم دارند بشناسند و با توجه به این شاخص ها بفکر مردم باشند. خواست این مردم آزاده، همیشه این بوده و خواهد بود وبارها این را ثابت کرده اند، صیانت از: عزت، شرف، سربلندی و.. شکم. والسلام


:: بازدید از این مطلب : 4517
|
امتیاز مطلب : 634
|
تعداد امتیازدهندگان : 147
|
مجموع امتیاز : 147
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 22 اسفند 1393

آمده ایم که سر نهیم

به پایان سال 1393 نزدیک می شویم، سالی که فراز و نشیبها یی در کشور و منطقه  همراه داشت. در بعد خارجی اعتماد سازی بیش از امور دیگر جلب توجه می کند. کشورهای منطقه به خوبی پی برده اند که جمهوری اسلامی ایران کشوری قدرتمند است و برخلاف کشورهای استعمارگر که فقط به منافع خود می اندیشند عمل نمی کند بلکه به منافع و عزت دیگر کشورها نیز ارزش قائل است . بعضی از کشورهای منطقه که پایگاه مردمی ندارند و حاکمان آنها سر سپرده شیطان بزرگند، در یافته اند که اگر جمهوری اسلامی به همین روش صادقانه و خالصانه بین کشورها نفوذ پیدا کند آینده آنها به خطر می افتد لذا با مشورت ارباب شان، و با سرمایه مردم کشورشان به مقابله با جمهوری اسلامی به روش مانع ایجاد کردن در رسیدن به اهداف آزادی بخش ایران اسلامی گام بر داشته اند، که الحمدالله بزودی حیله آنها خنثی خواهد شود و خودشان گرفتار گردابی خواهند شد که برای جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده اند. در داخل کشور مسئله کمی فرق می کند، من اعتقاد دارم  مسئولین مملکت در پایان سال غیر از حساب و کتابهای شخصی که در زندگی به آن رسیدگی می کنند، به اموراتی که مسئول آن بوده اند نیز نظری داشته باشند، بخصوص به شعار سال"اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی،"چقدر‏عمل نموده اند، و به تبع آن مجموعه های دون مدیریتشان چقدر این شعار را در وظایف و خط مشهای خود گنجانیدند. آیا فقط شعار را بالای نامه های اداری نوشتند، یا فقط در سخنرانیهای خود آنرا برای چاشنی بیان کردند. در این شعار دو عامل خیلی مهم وجود دارد که در صورت موفقیت در حوضه های مختلف، بر رشد و شکوفایی مملکت تاثیر بسزایی دارد. موفقیت در اقتصاد، که در کیفیت زندگی مردم اثر مسقیم می گذارد. و تهاجم فرهنگی دشمن، که اثرتخریبی اش وسیع تر از تحریم اقتصادی است، که در نهایت منجر به استیلای سیاسی، اقتصادی کشور می شوند. اگر سپاه دشمن، ماهواره، اینترنت، روزنامه، ایجاد شبهه در اعتقادات،مبارزه با هرمهای اعتقادی مردم، برای تغییر در نظام ارزشها و . . . است، مسئولین در سالی که گذشت چه فعالیتهایی داشتند که حربه دشمن به شکست منجر شود. یا خدای ناکرده با حرف زدن تنها، به جای عمل، و نوع سبک زندگی، عدم پذیرش انتقادهای سازنده، و آنرا به عنوان چوب لای چرخ گذاشتن تلقی کردن،و همه را مقصر دانستن جز خود، منافع حزبی را مقدم بر منافع مملکت داشتن،بی توجه به خطوط قرمز در ارزشها، رابطه را بجای ضوابط قرار دادن،هدر دادن بیت المال درعدم نظارت کافی بر امور، نداشتن صداقت دررفتار،گفتار و عمل و. . .  به دشمن کمک کردند. انصافا بیائیم، به وظایفی که به ما محول شده با جان و دل عمل نماییم تا مردم ایثارگر و حامی شما، زحمات شما را درسر سفره هفت سین  ببینند، تا حق تعالی که شاهد و ناظر براعمال ماست دعای تحویل سال نو را اجابت فرماید.


:: برچسب‌ها: جمهوری اسلامی , عزم ملی , مدیریت جهادی , اقتصاد , ارزشها , مردم ,
:: بازدید از این مطلب : 5616
|
امتیاز مطلب : 525
|
تعداد امتیازدهندگان : 119
|
مجموع امتیاز : 119
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 18 اسفند 1393

انقلاب، سی و ششمین سال خود را پشت سر گذاشت. برای صدمین بار مردم با همه مشکلاتی که دارند و با همه فشاری که بر دوش آنها ست، به خیابانها آمدند، تا بگویند. و فریاد بزنند که ای رهبر! ما وفا داریم به عهدی که سی و شش سال پیش با امام (ره) بسته بودیم، و به شهدا بگویند، ما هنوز ایثار و فداکاری شما را فراموش نکرده ایم. به دشمنان دیرینه این آب و خاک بگویند  مطمئنا، لوح عشق و علاقه بین ولایت و امت که با کلمات قرآن و با رهنمودهای ائمه (ع)، با رنگ سرخ نوشته و هزار و اندی سال است که بر تار و پودهای قلبمان حک شده است، با هیچ درد شکمی فراموش نخواهد شد. چه ساختاری وجود دارد که مسئولین برعکس دیگرکشورها باید جلوتر از مردم حرکت نکنند. همین مردم چه خون دلهایی، از دایه های دروغین که نخورده اند. دایه هایی که هر بار درلباسهای مختلف ظاهر می شوند. هر کس خواست به نوایی برسد، به سراغ مردم آمدند، از روشنفکران دیروزی بگیر تا ولایت مداران دروغین امروز، وهمه به ظاهر دلسوز سینه چاک مردم اند. برای رسیدن به اهداف شخصی خود با تفسیر به رای مفاهیمی چون مصلحت، وحدت، حقوق مردم، و... شبهه بوجود می آورند،  اگر حساب ولایت مداران حقیقی را که شب و روز زحمت می کشند، و درتیتر هیچ روزنامه و مجله ای پیدا نمی شوند کنار بگذاریم، و به عملکرد دائیان دروغین بپر دازیم، نباید حرمت، عزت، کرامت  مردم این باشد، مردم غیر از وضع و حال خودشان، بیشتر سربلندی و عزت و کرامت کشورشان را می خواهند. سر رشته کارها ی این مملکت را مدیرانی  بر عهده دارند که در لایه های مختلف مدیریتی جا خشک کرده اند و مانند اختاپوس به هم وصلند تا در مواقع بحرانی همدیگر را حامی باشند.  چرا باید شاهد مسائلی، مانند اختلاس، هویت فرهنگی، اعتیاد،و... در مملکت باشیم که این مردم فداکار باید جریمه اش را بپردازند، هر مدیر وقتی سخنرانی می کند . راه حل مشکلاتی را بیان می کند که خود مسئولییتش را بر عهده دارد، وخود اقدامی نمی کند.  انگار انتظار دارد کسی از خارج بیاید و آن مشکل مدیر را حل کند.  نمی دانم به چه دردی مبتلا شده اند، که هیچ غمی ندارند نان گران شود، ویا قشر عظیمی از جوانان این مرز و بوم که اسرائیل و امریکا از آنها هراس دارند بیکار شوند و برای نیازهای اولیه شان در مانده اند. آقای مدیر!  اگر می توانی لخت شو و دست بکار شو، البته اگر حالی داشته باشی و اگر نمی توانی تورا بخدا و به آنکه بیشتر دوستش می داری کنار برو و بگذار کسی دیگر بیاید. مردم سخنران نمی خواهند مردم ایثار می خواند، مدیری می خواهند از جنس خودشان، میگی نمی توانند! تو کنار برو و ببین چه کار می کنند همان کاری که در انرژی هسته ای و سلولهای بنیادین و ...  کردند. .بسم الله

 

 


:: بازدید از این مطلب : 4285
|
امتیاز مطلب : 537
|
تعداد امتیازدهندگان : 121
|
مجموع امتیاز : 121
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 11 اسفند 1393

کتاب مهرورزی

وقتی کتاب مهرورزی ات را در کلبه ای چوبینی که برای خود ساخته بودم جاگذاشتی، و با قهر پنهانی  کلبه را ترک نمودی،  کنجکاوانه سرگرم خواندن کتاب شدم. جای خالی خود را در لابلای کلمات حس نمودم وچه خیلی دیر فهمیدم که دیدگاهم کم بینند و تو داری به من با مهربانیهایت خوب نگاه کردن را می آموزی، و نبردن کتاب یک بهانه بود، تا سنگینی کوله بار کج فهمی هایم را که در طول عمر کسب نموده ام، براحساس،  فکر، ذهنم درک  کنم. تازه فهمیدم همان اندوخته ها ی فکری ام چطور بر قضاوتهایم اثر می گذارد،  و مردم  در مراوده هایم چه نمره ارزشی را برای شخصیتم در تابلو زندگیم ثبت می کنند.وای به حال آن دنیایم.  خلائی را بر جان و روحم  احساس می کنم. حالا نمی دانم با کدام توان زنجیر افکار طلسم شده را که،بر چهار گوشه های دلم تنیده  است، پاره  نمایم و تمام قفلهایی که بر دریچه های ذهنم بسته ام باز کنم و دنیا را از طریق پنجره های عشق و مهر ورزی در افقهای دور نگاه کنم، و بعد از عبور از جاده پر سنگ و کلوخ، در دشتی پراز شقایق کتاب مهرورزی را به تو برسانم.


:: بازدید از این مطلب : 4627
|
امتیاز مطلب : 482
|
تعداد امتیازدهندگان : 111
|
مجموع امتیاز : 111
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 8 اسفند 1393

پاسخ یک دلنوشته

روز جمعه بود، بعد از سرکشی به پروژه ساختمانی که در حال احداث بود، به منزل برگشتم. کسی در خانه نبود. دوستم(لب تاب) را زیر بغل گرفتم وکنار متکایی که نزدیک بخاری انتظارم می کشید، نشستم و آرام لب تاب را باز کردم و سراغ دوستان مجازی خودم که این جعبه جادویی بدون اجازه آنها را وارد خانه من نموده بودند رفتم. بعد از جستجو به دلنوشته ای بر خوردم که متاثرم کرد.

آن دلنوشته این بود:

دلم سنگ قبری میخواد در دور ترین نقطه شهر،

بی نشان...

من باشم و گور نمناکم و خدا..

آنگاه صدایش زنم دعوتش کنم برای مراسم دفن خودم،

آرزوهایم

آینده ام ...

ساکت و آرام نگاهش کنم

نه شکایتی نه گلایه ای..

فقط خیره شوم شاید اینبار با دقت نگاهم کند..

سپیدی موهایم،

غم چشماهایم

دست لرزانم

قلب شکسته ام را ببیند..

ببیند که این من،

من نیستم..

من فقط سنگ قبری  می خواهم بی نشان،

بی آنکه نام رضا در آن حک شده باشد

شاید اینبار خدا بی نام و نشان مرا بشناسد و ببیند

(رضا. س)

سلام به رضای عزیز بی رضا

دلنوشته هایت حاکی احساس و تنهائیت بوی غریبی و نجواهایت در کنار باغچه کوچک دلت، گلهای نوشکفته ی تنها بوته رز باغچه ات را از شکفته شدن معیوث می کند.    

ای عزیز:

با این قلب رئوفت وقتی در پشت پنجره خانه ات نشسته بودی و آفتاب، نیمه تنت را گرفته بود، تا سردی قلبت را گرم نماید، چطور آن پر را که از بال پرنده ای که خود را از چنگال بوف رها نموده بود و به طرف حیاط منزلت رقص کنان پایین می آمد، ندیدی!

حق با شماست، انسان وقتی خسته باشه یعنی مرده است، اما نه خسته از کار که کار جوهر زندگی است. نه، خود "زندگی" است. انسان خسته دل مرده است. دل جایگاه بهترین دوست انسان است که از رگ گردن به خودش نزدیکتر است. به همین خاطر است که عشق و مهر و محبت از دل بر می خیزد که شما سر شار از آن صفات عالیه هستید. با این وجود، در شگفتم که چطور هر سحرگاهان، صدای دسته جمعی(کر) گنچشکان را که سرود تسبیح سر می دهند نمی شنوی!

ای عزیز:

برای حرکت در مسیر زندگی به چند عنصر نیاز می باشد، حرکت، عقل، دل و توکل این عناصر بهم وابسته هستند و با داشتن این وسیله های حرکت، مطمئنا انسان به بیراهه نخواهد رفت، این عناصر هر کدام دارای آفتهایی مخصوص بخود هستند. برای اینکه در مسیر حرکت بتوان خود را ازآفتها حفظ کرد باید زرهی بپوشی قوی تا تو را از این آفتها حفظ نماید و نام آن زره،  امید است. به همین مناسبت سه بیت از شعر حافظ را تقدیم می کنم.     

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

          دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

حال  ما در فرقت  جانان  و  ابرام  رقيب

جمله مي‌داند خداي حال گردان غم مخور


:: بازدید از این مطلب : 3140
|
امتیاز مطلب : 470
|
تعداد امتیازدهندگان : 105
|
مجموع امتیاز : 105
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 30 بهمن 1393

رسول مهربانیها

 

وقتی خداوند آدم را آفرید و به این آفرینش" احسن الخالقین" گفت، فرشتگان تعجب نمودند، زیرا در ضمیر فرزندان آدم شقاوت و قصاوت را دیدند، لاکن خداوند یک لحظه آدم  را به حال خود رها ننمود،مانند مادری که لحظه ای از قدمهای کودکش قافل نمی شود. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ» سوره ق آیه 16 (و به يقين ما انسان را آفريديم، و مى‏دانيم آنچه را كه نفس او بدان انديشه مى‏كند [چه چیزی نفس او را وسوسه می‌کند]، و ما بدو از رگ گردنش نزديك‏تريم)‏. ودل آدم را جای خود قرار داد تا انسان به وسق خود عشق را در روح وجسم خود پیوند دهد و این راز فرق انسان و حیوان است، و معرفتی خاص به او عطا کرد که با شناخت عقلی  نمی توان به آن دست یافت. خوبانی را مامور نمود تا رمز عشق ورزیدن را به انسان بیاموزند.  از جمله ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله، عیسی روح الله و بعد از حدود ششصد و بیست سال محمد رسول الله را انتخاب نمود تا دوره آموزش را تکمیل نماید، ودیگر بهانه ای فرزندان آدم نداشته باشند.  کتابی را در حد درک انسان زمینی، از لوح زرین  توسط فرشته ای به نام جبرئیل در سینه محمد(ص) بنام قرآن کریم فرو نهاد. وچه زیبا کتاب آسمانی مسلمانان، دیگر پیامبران مخصوصا پیامبر قوم یهود و نصارا را مورد عزت و احترام قرار داده است. بطوریکه توسط قوم خود مورد بی مهری قرار گرفته اند. و چگونه روشنفکران همین قومها سعی نمودند گفتار و کردار آنان را با احترام درقفسه های کنیسه وکلیساها رها کنند و خود با نظریه پردازی  در نفی آنها بپردازند، و فقط  متکی به استدلالات عقلی باشند ودل را در هوسهای دنیوی زندانی کنند. "مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى"سوره النجم آیه 11 (آنچه را دل دید انکارش نکرد) که نتیجه ای جز به انحراف کشیدن اصل خلقت، عایدی در برنداشت،  وقتی عقل از شناخت صفات خداوند عاجز است، واخلاق و صفات خوب را در سبد فکری جوامع شان نسبی فرض کرده  وزندگی آنها را در دخمه های شیشه ای بسیار زیبا که فقط سه راهرو بیشتر ندارد، (کار، لذت، خواب) سوق دهند. معلوم نیست  این افسار بدستان، انسان را به چه مسلخی می برند.  وآ نزمان نیز همین بود قبل از اینکه ای محمد (ص) تو بیایی. غبار جهل و خرافات بر دوش مردم سنگینی می کرد و انتظار فریادرسی بودند که ملجا آنها باشد.و چنین بود:

آنگاه که متمدنین آنروز عریان بر گرد خانه دوست طواف می کردند، تو با ندای زیبای "اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ"  سوره العلق، آیه 1(بخوان بنام پروردگارت که آفرید) آمدی، آنگاه که روح انسانیت در چنگالهای زخمت گورکنها، همراه غنچه های گل دفن می شدند، تو با فریاد "بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ" سورهالتکویر آیه 9(به کدامین گناه کشته شده است) آمدی،

آنگاه که خدایان گلی منات،  هبل و لات در گنج دلها جای خالق نشته بودند، . آنگاه که تازیانه جهل پشت بردگان را سیاه می کرد و آنگاه که تیر خرافات را بسوی فکر و اندیشه ها هدف قراررداده بودند، تو آمدی. و تو بودی که با سبدهای پر از گل به ملاقات زن یهودی رفته بودی که بر سر مبارکت آشغال می ریخت. وبه فرمان تو بود که کسی جرات نمی کرد به پیروان ادیان دیگر چون نصارا و یهود تعدی کند. تو برای شدت و غمی که بخاطر آنها می خوردی خدا ملامتت می کرد.

و اکنون چنین است، آنهایی که به دروغ خود را پیرو عیسی روح الله و موسی کلیم الله می دانند ناجوانمردانه به شما و پیروانت بیحرمتی و جسارت می کنند.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

 تا بیخبر بمیرد در درد خود پرستی

(حافظ)


:: بازدید از این مطلب : 4518
|
امتیاز مطلب : 550
|
تعداد امتیازدهندگان : 122
|
مجموع امتیاز : 122
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 25 بهمن 1393

کارتک اخلاص

بیا،  با طناب مهر دلهایمان را بهم بدوزیم.

بیا،  باپای برهنه به سوی کوی عشق سراسیمه قدم نهیم ، وغرور و تکبر ومنیت را در کوره زباله ها بسوزانیم.

بیا، در کوی بیکسان شادی را به ارمغان بریم.

بیا، سازمان را با مهر و محبت ودوستی کک کنیم.

بیا، با مهرو محبت و دوستی، در دیگ فکر و اندیشه مان، خمیر عشق را بسازیم وبا کارتک اخلاص آنرا بر تمام ناهمواریهای قلبمان بمالیم،  تا برای همیشه واژه های عفریت و زشت، غرور و تکبر، دروغ و ریا و غیبت از وجودمان رخت بربندند.

ای عزیز ظرف  زندگی کوچک است وتنها یک بوته از صفات بد و زشت می تواند تمام گل بوته های معطر و رنگارنگ آنرا خشک کند و کم کم تمام صفات بد دیگر را مهمان خود کند، تا چشم بهم زنی جام عمر پر شده و بدون هیج عطر و بویی آنرا بخاک می سپارند. و مطمئن باش خارها با جسم دفن نخواهند شد. آنها بعد از تو هم تا زمانی که یادی داشته باشی همراه نامت هستند و با نام تو، هر انسانی که یادی از تو کند، آزرده می شود.

    بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم                         

    فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

    اگرغم لشکر انگیزد که خون  عاشقان  ریزد                       

    من و ساقی  بهم سازیم و بنیادش بر اندازیم 

                                                                  (حافظ)


:: بازدید از این مطلب : 3241
|
امتیاز مطلب : 422
|
تعداد امتیازدهندگان : 98
|
مجموع امتیاز : 98
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 24 بهمن 1393

باید مشت بود

بیا ای دوست، دست بدست هم دهیم تا در پیچ و خمهای کوچه زندگی سر در گریبان نشویم، برایمان خیلی خوب برنامه ریزی کرده اند تا آه خوشی در گلویمان پایین نرود، درباغچه های زندگی کوچکمان گلی نروید، و شاخسارزندگی سبزمان را با درختان زرد پاییزی عوض کنند،گل خنده را از لبانمان برچینند. باید لحظه ای غفلت نکنیم و هوشیارانه پنجه هایمان را بهم به مهربفشاریم تا عفریتهای سیاه چهره ناامید شود. بیا، بیا، تا آه باشیم، در ته سینه مادرانی که نازدردانه شان در جلو چشمان پرحسرتشان پرپر کردند.

بیا تا اشگ باشیم، زیرپلک بقض در گلو مانده کودکان غزه، عراق و شام که مادر و پدران بی دست و پاهایشان را ازلای خروارها آهن پاره بیرون  آوردند.

بیا تا مشت شویم، آنهم گره کرده واستوار، تا کوبیده شود بر سینه اهریمن.

بیا تا قلم باشیم، تابنگارد برحاشیه تاریخ کربلا،هم صور و شلمچه هم شام وهم عراق را

بیا تا فریاد شویم، تا گوش مدعیان حقوق بشر را کرکنیم، و صدای مظلومیت شکمهای گرسنه کودکان افریقا یی و ضجه کودکان بی دست  فلسطینی وآه مردم افغان و شام را به گوش آنهایی برسانیم، که چند لا دستمال کاغذی  در گوش فرو کرده اند.

بنی   آدم    اعضای     یکدیگرند                   که در آفرینش  زه یک گوهرند

چو  عضوی   بدرد   آورد    روزگار                   دگر  عضوها   را   نماند  قرار

تو کز   محنت    دیگران   بیغمی                 نشاید  که  نامت  نهند آدمی

                                                                                                                               (سعدی)


:: بازدید از این مطلب : 7929
|
امتیاز مطلب : 672
|
تعداد امتیازدهندگان : 150
|
مجموع امتیاز : 150
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 14 بهمن 1393

وفا را از وفادار بیاموز

بعضی واژه ها  وقتی کاربردی می شوند، قانون که مایه افتخار بشر قرن بیستم است در برابرآنها تعظیم میکند. زیرا قانون نتوانسته نه آنها بفهمد و نه آنهارا درک کند.اگرقانون این واژه ها  به کمک خود بگیرد، شاخ و برگ خشک و بی روح قانون گلریزان می شود بطوریکه تمام نظریه پردازان و تئوریسینهای کل تاریخ بشر نتوانسته اند چنین تزیینی از قانون بنمایند.گل واژه هایی که به انسان بودن آدم آبرو می بخشد و از عقل و فهم عاقلان مکتبهای غربی دور وگم شده اند. اگر هم بحث و صحبتی از ارزشها در بعضی علوم نموده اند مخصوصا مدیریت، آنها ارزشها را در تولید به مثابه روغن دانی برای انسان می دانند که به چرخهای ماشین می مالند تا براحتی کارکنند و تولید را بالا ببرند تا جیب صاحبان قدرت وثروت پر مایه شوند. نه برای ارزش دادن به خود انسان.

امشب می خواهم از انسانی بنویسم که به کل بشریت از ازل تا ابد آبرو بخشیده است.

 ای عزیز،اگر توانستی به سئوالهای زیر پاسخ دهی  او را حتما خواهی شناخت.

ای پدر می دانی او فرزند کیست؟

پدرش کسی بود، که وقتی چاهی به آب می انداخت هنوز تن خیسش را به بالای چاه نرسانیده چاه را به فقرا وقف می کرد.

 شناختی؟  بازهم میگم: وقتی در کوچه ها گذر میکرد اگر بچه یتیم گریانی را می دید با او بازی میکرد و حتی درعین خلافت چندین کشور امروزی، کودک را به پشت خود کول می کرد تا خنده به لبانش بازگردد.  بازهم بگم.  باشه، او دشمن خدا را بخاطر کینه نمیکشت.  بطوریکه  دشمن ذبون وقتیکه در زیر پاهایش به خاک مالیده بود،  آب دهن روی چهره اش انداخت بخاطر غلبه بر خشم از روی بدن ذلیل دشمن بلند می شودو ذکر الله می گویید تا خشمش فروکش کند و فقط بخاطر رضای خدا  او را  بکشد.

ای مادر می دانی او کیست.؟

 او فرزند زنی است که هم مادر بود و هم زن بابا، هم خود فرزند داشت و هم فرزندان  شوهرش، وقتی چهار فرزند خودش همراه فرزندان شوهرش به مسافرت رفته بودند آنهم چه مسافرتی، سفری شوم در میان قومی کر و کور در مقابل حقیقت و عدالت . او در  جاده ورودی شهرش هر روز با آرزوهایی می نشست و احوال مسافرینش را از مسافران می پرسید، میدانی اول سراغ کدام فرزند را می گرفت؟ بچه های خودش؟ خیر او با چشمی گریان سراغ بچه های شوهرش را می گرفت. وای بر این همه ایثار

مادران پاک در دامن خود فرزندانی میپرورند و تربیت می کنند که چون نوری جلودار تمام جوانمردان عالم می درخشند. و با تمام معانی عطرگلهای روحبخش زندگی را چون مهربانی و عشق و وفاداری  به باغ بی بوی زندگی بشریت عطا می بخشند.

ای مدیر و مسئول توهم آیا او را شناختی؟ اگر نشناختی راهنمایت می کنم، پدر او کسی بود که وقتی در محیط کارش غیر از روابط کاری جلسه ای داشت از چراغ محل خدمتش استفاده نمی کرد آنرا خاموش می کرد و چراغ شخصی خودش را روشن می کرد. تعجب نکن واقعیت دارد. نشناختی؟ بازهم می گویم:  او به مدیران زیر دستش سفارش میکرد پای سفره های رنگین اهل نفوذ ننشینند، تا وامدار آنها نشوند.

ای عزیز

 اگر الفبای مدیریت را در گذر زندگی پر درد و رنج او؛ مسئولین یاد می گرفتتند،  شاهد این همه پرونده اختلاس در حکومت اسلامی و در دادگاهها نبودیم که حق هزاران نفر را چند نفر امویه صفت به غارت ببرند.

 یک راهنمایی دیگر برای کلیه عزیزان میکنم.

او کسی است که به کلیه واژه های سبز آذین به مردان و زنان پاک کره خاکی همچون، وفا، عشق، مهر، محبت، دلدادگی، ایثار، شجاعت، شهامت،صداقت اخلاص، معرفت  معنا بخشید و خود زینت بخش صفات عالی بود.

لقبهایش: ابوالقربه(پدر مشک)، علمدار، سقا، سپهدار، بابوالحوائج، طیار است.


:: بازدید از این مطلب : 3608
|
امتیاز مطلب : 393
|
تعداد امتیازدهندگان : 88
|
مجموع امتیاز : 88
نویسنده : عبدالرضا جودکی
یک شنبه 11 آبان 1393

درخلوت خود بودم و دفترچه ای که درآن عکس شهدا را چسبیده بودند نگاه می کردم در کنار عکس نوجوان شهید بسیجی، کلاهی به زمین افتاده بود، که در آن دو سوراخ داشت. تازه از کنار بچه های همسالش که در کوچه با یک توب پلاستیکی بازی می کردند، رد شده بودم. یک نوع داوری بدهکارانه در ذهنم بوجود آمد، تو کجا، من کجا، نگاه به عکست نیز پیام دارد، آنچه که من و امثال منوتا ته دل می سوزاند پیام سرخت بود، روی گونی سنگری که به آن تکیه داده بودی وآن کلاهی که دو سوراخ داشت. درشرق و غرب و جنوب کشورم صاحبان همان گلوله ایکه دو سوراخ در کلاهت گذاشت با ساخت فرقه ها با رنگ و بوی به ظاهر اسلامی به جان مسلمانانی افتاده اند که پیامت را شنیده و به آن لبیک گفته اند:«هیهات من ا لذله» و تو در آنزمان چه کردی! ای خوب تر از خوبان، تو با آن تن نحیفت وبا آن سن کمت که می بایست سرگرم بازیهای بچگی ات باشی چطور اسلحه را دردستان کوچکت و نارنجک را لای انگشتان ظریفت می گرفتی و بسوی نامحرمان پرتاب می کردی، درسی به من و امثال من پرمدعا دادی که سالهای متمادی در لابلای کتابها نتوانستیم بیاموزیم.

جای پای برهنه ات با قدمهای استوارت را در رملهای جنوب و روی تپه های بازی درازو ماسه های شلمچه شناختم  وتیرکمان خونینت را در«الشجاعیه والجبالیه »غزه دیدم.

ومن حالا افسوس می خورم که بزرگان قوم‏«فرهنگی» چطوردوستانت را رها نموده اند تا به سادگی در دام آنهایی بیافتند که گلوله هایش کلاهت را سوراخ نمودند.ونتوانستند پیام تو را به گوش دوستانت برسانند،کوتاهی تنها ازمسئولین فرهنگی نیست برمن نسل اول انقلاب نیز هست که نتوانستیم به خوبی پیام تو را که بر دوشمان گذاشته ای به دوستان هم سالت برسانیم واین نافرمانی چنان برروحمان اثر گذاشته که دربرابرعکستان نیز خجالت می کشیم، آیا به همین خاطرنیست که تعدادی از آنها گرفتارابتذالگری فیلمهای ماهواره ای وتعدادی جوان دلپاک در کوچه های پر پیچ و خم فرقه ها!  سرگردان و سر کارند.

من شریعت را در چشمان تیز بینت دیدم وطریقت را در بازوان ستبرت وحقیقت را در لای انگشانت که به  نارنجک چسبیده بود، آنچه را که در لای خروارها کتاب این لافزنها دروغین ندیدم.

 


:: بازدید از این مطلب : 8111
|
امتیاز مطلب : 660
|
تعداد امتیازدهندگان : 149
|
مجموع امتیاز : 149
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 1 فروردين 1393
مرسوم است که در ابتدای هر سال نامی برای آن انتخاب می‌شود. نامی که به نوعی نشانه و راهنمای ورود و طی طریق در سال جدید است. اما در پایان سال نیز می‌توان با توجه به آنچه در آن سال آموخته‌ایم برای آن نامی انتخاب کرد. سال 1397 با تمام فراز و نشیب‌هایش آخرین روزها و ساعات خود را طی می‌کند و مروری بر رخدادهای تلخ و شیرین و ملس آن از منظرهای گوناگون، می‌تواند برای هرکس نتیجه و تجربه‌ای به دنبال داشته باشد. از منظر سیاسی سالی که گذشت را می‌توان سال «غروب توهم امید به غرب» نامید. به نظر می‌رسد این نام به دلایلی که در ادامه می‌خوانید برای سالی که گذشت، بی‌مسما نباشد. انصاف آن است که این دستآورد حاصل حرکت حکیمانه رهبر معظم انقلاب و مدیریت الهی رخدادهای سال 1397 است.
و اما، محاسبه آنچه در سال 97 گذشته، برای ورود پرانگیزه و قوی به سال آینده، ضرورتی انکارناپذیر است. این محاسبه به عدم تکرار ‌اشتباهات، برطرف کردن نقاط ضعف و تقویت نقاط روشن و مثبت، کمک فراوانی می‌کند. سالی که گذشت را در حالی شروع کردیم که اغلب مسئولان کشور دچار نوعی سردرگمی استراتژیک بودند. این سردرگمی بیش از هر چیز ناشی از آن بود که منتظر بودند تا ببینند آمریکا با برجام چه می‌کند. رئیس‌جمهور آمریکا اوایل سال بطور رسمی از توافق هسته‌ای خارج شد و این در حالی بود که نه دولت وی و نه دولت پیشین این کشور –که برجام حاصل مذاکره و توافق با آن بود- پایبندی عملی به تعهدات خود نداشتند. الاغ‌ها (حزب دموکرات آمریکا) فقط ظاهر ماجرا را حفظ کرده و به موازات آن زیربنای تحریم‌های جدید را فراهم می‌کردند و فیل‌ها (جمهوریخواهان) نیازی به این حفظ ظاهر هم ندیدند و بر بستر فراهم شده از پیش، سنگ روی سنگ گذاشتند. 
خروج آمریکا از برجام به تلاطمی که از ماه‌ها پیش در بازار ارز ایجاد شده بود دامن زد و البته این اثر بیش از آنکه واقعی و ناظر به واقعیت‌های اقتصادی باشد، ناشی از آثار روانی و صد البته سیاست‌های غلط ارزی دولت بود. پیش از خروج آمریکا، دولت نرخ ارز را 4200 تومان اعلام کرده و در تصمیمی عجیب و بی‌منطق از اختصاص ارز به تمام کالاهای وارداتی خبر داد. این نرخ و نحوه تخصیص غلط آن، نه تنها کمکی به مهار بازار نکرد بلکه رانت‌خواران و فرصت‌طلبان را بیش از پیش برای چاپیدن بیت‌المال و خالی کردن جیب مردم، حریص کرد. وقتی ارز با نرخ ثابت دولتی و به همه کالاهای وارداتی- از خاک زیر پای گربه گرفته تا غذای سگ!- اختصاص یابد، به‌طور طبیعی و منطقی هرچه قیمت آن در بازار آزاد افزایش یابد، به نفع دریافت‌کننده است و به آن دامن می‌زند. این سیاست مخرب تا جایی پیش رفت که 18 میلیارد دلار از ذخایر ارزی به باد رفت، چنان‌که برخی ارز دولتی دریافت کردند و اساساً کالایی را وارد نکردند، یا کالایی وارد شد که هیچ ضرورت و فوریتی نداشت و یا آنکه کالای وارد شده به‌جای آنکه با قیمت ارز دولتی در بازار توزیع شود، با قیمت ارز بازار آزاد به دست مصرف‌کننده رسید. 
به این ترتیب دلار 4200 تومانی به بزرگ‌ترین معما و رانت اقتصادی کشور تبدیل شد و عجیب‌تر آنکه هیچ‌کس از مقامات دولتی حاضر به پذیرش مسئولیت آن نشد و توپ را به زمین این و آن حواله دادند. این رانت بزرگ به‌علاوه ‌برخی سودجویی‌های کلان و اخلال در نظام اقتصادی کشور که به حق می‌توان آن را تروریسم اقتصادی نامید، منجر به راه افتادن موجی جدی و تازه از برخورد قضایی با این اخلالگران شد. قوه قضائیه با اجازه‌ای که از رهبر معظم انقلاب دریافت کرد، دادگاه‌های ویژه‌ای را در این مورد تشکیل داد که قاطعیت، سرعت عمل و علنی بودن، مهم‌ترین ویژگی‌های آن بود. ورود جدی و قاطعانه دستگاه قضایی به صحنه برخورد با تروریست‌های اقتصادی، با استقبال افکار عمومی مواجه شد و اعدام چند تن از دانه‌درشت‌ها، حاوی این هشدار مهم به مفسدان اقتصادی بود که پایان راه اخلال در نظام اقتصادی کشور و چپاول بیت‌المال چوبه دار است و نظام در این زمینه قاطعیت دارد. تشکیل پرونده و دادگاه برای برخی از منسوبین به مسئولان کشور نیز نشان داد، در برخورد با مفاسد اقتصادی «ملاحظه این و آن» نخواهد شد و حاشیه امن و خط قرمزی در این میان وجود ندارد.
به موازات این ماجرا در صحنه دیپلماتیک پس از خروج آمریکا از برجام، دولت اعلام کرد که مدتی اندک منتظر می‌ماند تا اروپا منافع اقتصادی ایران در برجام را تضمین کند. انتظاری که از اساس نسبتی با واقعیت نداشت و اروپا نه توان برآورده کردن چنین انتظاری را داشت و مهم‌تر از آن، اراده‌ای نیز در این زمینه نداشت. چند هفته، تبدیل به چند ماه شد و اروپایی که وعده راه‌اندازی ساز و کار مالی ویژه موسوم به SPV را برای مقابله با تحریم آمریکا علیه شرکت‌های خود که با ایران کار می‌کنند، داده بود هر روز بهانه‌ای می‌آورد و از وعده نسیه خود، چیزی می‌کاست. اروپا گام به گام از وعده‌های خود عقب نشست و در نهایت پس از تاخیری طولانی، به اینستکس رسید. ساز و کاری که نه تعهدی برای خرید نفت از ایران دارد، نه با تحریم آمریکا مواجهه‌ای می‌کند و نه پوشش‌دهنده هر نوع کالایی است. این ساز و کار معیوب و ناقص و «تقریباً هیچ» که چندی پیش از آن سخن به میان آمد، حرف و ایده‌ای روی کاغذ است و عراقچی معاون وزیر خارجه کشورمان که به‌طور منطقی باید آگاه‌ترین فرد نسبت به آن باشد، می‌گوید چیزی از نحوه عملکرد آن نمی‌داند! نکته جالب و قابل تامل‌تر آنکه اروپایی‌ها همین هیچ را نیز مشروط کرده و می‌گویند اگر می‌خواهید اجرایی شود باید به الزامات FATF تن دهید. مردم اولین دسته‌ای بودند که نتیجه بدعهدی آمریکا و گربه‌رقصانی اروپا را به عینه می‌دیدند و هرچه باید از آن فرا می‌گرفتند، گرفتند، آبی از چشم آبی‌ها گرم نمی‌شود و روی دیوار آنها نمی‌توان یادگاری نوشت. رسانه‌ها و چهره‌های سیاسی که تا چندی پیش سعی می‌کردند خود را در پیروزی و دستاورد (کدام پیروزی و دستاورد؟!) سهیم نشان دهند، بی‌سر و صدا از کنار 23 تیر (روز حصول توافق هسته‌ای) و 26 دی (روز اجرای برجام که قرار بود تحریم‌ها بالمره لغو شود) گذشتند و صدایش را درنیاوردند. نه خانی آمده و نه خانی رفته است!
کم‌کم از سوی متولیان برجام و مسئولان دولتی و دستگاه دیپلماسی نیز حرف‌هایی شنیده شد که تا پیش از این چندان مسبوق به سابقه نبود و در مواردی جالب توجه و همراه با رگه‌هایی از طنز نیز بود. حرف‌هایی مانند سخنان دیروز جناب صالحی رئیس ‌سازمان انرژی اتمی که گفته است؛ «طول کشید تا خیلی‌ها باور کنند آمریکا دشمن ماست، ولی الان همه باور کرده‌اند آمریکا دشمن ماست و از موافق و مخالف و از انقلابی و ضدانقلابی موافق هستند کار دولت آمریکا، ظالمانه است. این دستاورد بزرگی است.» و یا جناب آقای روحانی رئیس‌جمهور کشورمان که دیروز گفت؛ «دشمن اصلی را از یاد نبریم، دیشب هم در سخنرانی گفتم هرچه لعنت دارید بر کسی لعنت کنید که این شرایط را برای کشور به‌وجود آورد؛ آمریکا، صهیونیسم و ارتجاع منطقه ‌این شرایط را برای کشور به‌وجود آوردند.»
چنین موضع‌گیری‌هایی از سوی دولتمردانی که زمانی ساز برجام 2 و 3 را می‌زدند، جای تقدیر و البته شکر دارد. این موضع‌گیری‌ها در کنار برخی اقدامات و دستاوردهای عملی، نشان داد اگر دل را به نقاط روشن واقعی بسپریم، گشایش و موفقیت تضمین شده است. چند روز پیش رئیس‌جمهور در سفر به استان بوشهر، 4 فاز جدید از پارس جنوبی را افتتاح کرد. پروژه‌های بزرگ و پیچیده که به دست متخصصان توانمند داخلی در قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) به نتیجه رسید و به قول فرمانده آن نشانه و نماد شکست مفتضحانه تحریم‌های آمریکاست. بله! تحریم مشکل‌زا و خسارت‌بار است اما دیوار تحریم را ذهن خلاق و پتک تلاش فرو می‌ریزد نه پشت میز مذاکره و دادن امتیاز و پرت کردن خودکار!
سفر اخیر آقای روحانی به عراق و دستاوردهای آن، نمود دیگری از ظرفیت‌های عظیمی است که با کمترین هزینه پیش روی کشور است و صرفاً باید با پیگیری مداوم و مدبرانه آنها را عملیاتی کرد. روابط و تبادلات تجاری ایران و عراق در حال حاضر 12میلیارد دلار است و با مقداری تلاش و پیگیری در سطح نهادهای اقتصادی و دیپلماتیک می‌توان آن را به راحتی به 20 میلیارد دلار رساند. فقط همین یک مورد را مقایسه کنید با مراودات اقتصادی کشورمان با اروپایی‌ها که با کوچک‌ترین تهدید آمریکا، شرکت‌هایشان صحنه را خالی کردند و رفتند و از آن همه وعده و وعید چیزی جز چند عکس یادگاری باقی نماند. 
عبور از توهم امید به غرب و پایان یافتن این سراب واهی در سطح عمومی و مسئولان جامعه، فرآیندی زمان‌بر و البته با هزینه بود. رهبر معظم انقلاب اسلامی از سال‌ها پیش و حتی از ابتدای آغاز مذاکرات هسته‌ای بارها و بارها هشدار داده بودند که توقع رفع مشکلات اقتصادی با ابزار مذاکره و توافق، توقعی غیرواقعی و امیدی واهی است. هشدارهایی که در شلوغی و هیاهوی خوش خیالان، کمتر به گوش رسید و به آن دقت شد؛
- برنامه‌های اقتصادی براساس و با فرض ماندن تحریمها بایستی برنامه‌ریزی بشود و تعقیب بشود و تحقّق پیدا بکند. فرض کنیم که این تحریمها ذرّه‌ای و سرِ سوزنی کم نخواهد شد؛ که حالا خود آنها هم همین را می‌گویند. آنها هم می‌گویند که تحریمها دست نخواهد خورد، حتّی از حالا شروع کردند که اگر در زمینه‌ هسته‌ای هم به توافق برسیم، معنای آن این نیست که همه تحریم‌ها برداشته خواهد شد؛ هنوز چیزهای دیگری هم هست؛ این همان حرفی است که ما همیشه می‌گفتیم. من بارها در همین جلسه و جلسات گوناگون دیگر عرض کرده‌ام که [موضوع] هسته‌ای بهانه است؛ مسئله‌ هسته‌ای هم نباشد، یک بهانه‌ دیگری می‌آورند...بنابراین، علاج مسئله‌ تحریم، عبارت است از همین اقتصاد مقاومتی. (16 تیر 1393 – دیدار مسئولان نظام)

- کار اساسى این است که کارى کنید که کشور از اَخم دشمن ضربه نبیند، از تحریم دشمن لطمه نخورد؛ و راه‌هایى هست، کارهایى هست که می‌شود کرد؛ بعضى را هم کرده‌اند و موفّق بوده است و جواب داده است؛ می‌شود کارهایى کرد؛ می‌شود این حربه را از دست دشمن گرفت، والّا اگر چنانچه چشم ما به دست دشمن باشد که «آقا، اگر این‌کار را نکردى تحریم باقى می‌ماند» [فایده‌اى ندارد]؛ کمااینکه آمریکایى‌ها با کمال وقاحت دارند می‌گویند «اگر در قضیّه‌ هسته‌اى ایران کوتاه هم بیاید، تحریمها یکجا و همه برداشته نخواهد شد»، این را صریح دارند می‌گویند. این نشان‌دهنده‌ این است که به این دشمن نمی‌شود اطمینان کرد نمی‌شود اعتماد کرد. من با مذاکره کردن مخالف نیستم؛ مذاکره کنند؛ تا هروقت می‌خواهند مذاکره کنند! من معتقدم باید دل را به نقطه‌هاى امیدبخش حقیقى سپرد، نه به نقطه‌هاى خیالى، آنچه لازم است این است. (17 دی 1393 – دیدار مردم قم)
- رفع تحریمها هر چند از باب رفع ظلم و احقاق حقوق ملّت ایران کار لازمی است، لیکن گشایش اقتصادی و بهبود معیشت و رفع معضلات کنونی جز با جدّی گرفتن و پیگیری همه‌‌جانبه‌ اقتصاد مقاومتی میسّر نخواهد شـد. امید است که مراقبت شود که این مقصود با جدّیّت تمام دنبال شود و بخصوص به تقویت تولید ملّی توجّه ویژه صورت گیرد و نیز مراقبت فرمایید که وضعیّت پس از برداشته شدن تحریمها، به واردات بی‌رویّه نینجامد، و بخصوص از وارد کردن هرگونه مواد مصرفی از آمریکا جدّاً پرهیز شود. (29 مهر 1394 - نامه به رئیس‌جمهور درباره الزامات اجرای برجام)
- در سال‌های اخیر، این درس گرفته شد که گره زدن حل مسائل کشور به‌خصوص مسائل اقتصادی به برجام و خارج از کشور، یک خطای بزرگ است. هنگامی که ما مسائل اقتصادی و کسب‌وکار را به برجام گره می‌زنیم، نتیجه این می‌شود که صاحبان کار و سرمایه چند ماه منتظر امضا شدن یا نشدن برجام می‌مانند و بعد از آن هم منتظر اجرا شدن و یا اجرا نشدن آن هستند و سپس نیز منتظر اینکه آیا آمریکا در برجام می‌ماند یا نمی‌ماند و در نهایت دستگاه فعال اقتصادی کشور همیشه معطل خارجی‌ها است. (3 خرداد 1397- دیدار مسئولان نظام)
- اقتصاد کشور را از راه «برجام اروپایی» نمی‌توان درست کرد. برجام اروپایی البته مسئله‌ای است اما قرائن فراوان از جمله انصراف و تردید شرکت‌های بزرگ اروپایی و نیز سخنان مسئولان سه کشور اروپایی نشان می‌دهد اقتصاد کشور را از راه برجام اروپایی نمی‌توان به جلو برد... ورود 100 میلیارد دلار به کشور پس از انعقاد برجام تصوری باطل بود که متأسفانه برخی این تصور واهی را به مردم هم منتقل کردند. (3 خرداد 1397- دیدار مسئولان نظام)
- سپردن کارها به خارجی‌ها با توجه به بدقولی‌های آنها باید فقط در حد اضطرار باشد و فقط وقتی از امکانات داخلی مأیوس شدیم سراغ دیگران برویم. (2 خرداد 1397- دیدار مسئولان نظام)
- کار را در محدوده‌ مقدورات کشور با جدّیّت دنبال بکنید؛ منتظر این و آن نباشید. ما یک روز مشکل اقتصادی کشور را موکول کردیم به برجام، [امّا] برجام نتوانست مشکل اقتصادی کشور ما را برطرف کند و به ما کمک قابل توجّهی بکند؛ و نتیجه این شد که مردم نسبت به برجام شرطی شدند، که وقتی آن بابا (ترامپ) می‌خواهد از برجام خارج بشود، تا مدّتی که او می‌گوید خارج می‌شوم، ما همین‌طور دچار تلاطم در بازار خواهیم بود؛ ما شرطی شده‌ایم دیگر، مردم را ما شرطی کرده‌ایم. حالا هم «بسته‌ اروپایی»؛ مردم را درباره‌ بسته‌ اروپایی شرطی نکنید. (تیر 1397 – دیدار اعضای هیئت دولت)
اینها تنها چند نمونه از موارد متعدد هشدارهای رهبر انقلاب به مسئولان کشور در زمینه توهم امید به حل مشکلات با مذاکره و امتیازدهی و توافق با غرب است. بهرحال و با تمام هزینه‌هایش امروز بجایی رسیده ایم که مردم و اغلب مسئولان فهمیده اند، برای حل مشکلات اقتصادی کشور دستی از غرب برون نمی‌آید و کاری نمی‌کند و این خودمان‌ هستیم که باید دست بر زانو زده و کمر همت ببندیم. 
اما سال 1397 فقط سال تجارب پرهزینه نبود و سال پیروزی‌ها و دستاوردهای بزرگ نیز بود. سالی که نقشه‌های آمریکا و متحدان و مزدورانش برای منطقه، با مجاهدت و از خودگذشتگی مجاهدان راه حق که دل از دنیا و مافیها بریده اند، با شکست مواجه شد. نحوه سفر ترامپ و آقای روحانی به عراق ویترین این وضعیت است. ترامپ به اذعان خود علیرغم صرف هزینه 7 تریلیون دلاری در منطقه باید در تاریکی و با ترس و لرز و مخفیانه وارد عراق شود و رئیس‌جمهور ایران در روشنایی روز و با عزت و احترام و استقبال گرم مسئولان ارشد کشور همسایه. 
دشمن امید و آرزو داشت که انقلاب اسلامی چهلمین سال پیروزی خود را نبیند اما به کوری چشم آنان، مردم جشن چهلمین سال پیروزی را باشکوه‌تر از همیشه برگزار کردند و راهپیمایی 22 بهمن دشنه‌ای در چشم و دل دشمن شد که شدت درد آن را از عربده‌هایی که می‌کشند، می‌توان حدس زد. پیام راهبردی «گام دوم» رهبر انقلاب که به مثابه یک نقشه راه برای چهل سال دوم انقلاب منتشر شد، حاوی جامع‌ترین و دقیق‌ترین تحلیل و نگاه به راه طی شده و در همین حال واقع بینانه‌ترین و آرمانی‌ترین چشم انداز در مسیر پیش روست. یکی از محورها و برجسته‌ترین نکات این پیام، تاکید مکرر رهبر انقلاب بر لزوم پایان توهم امید به غرب و پراکندن امید واقعی در جامعه است؛ «جوانان عزیز در سراسر کشور بدانند که همه‌ راه‌حل‌ها در داخل کشور است. اینکه کسی گمان کند که «مشکلات اقتصادی صرفاً ناشی از تحریم است و علّت تحریم هم مقاومت ضدّ استکباری و تسلیم نشدن در برابر دشمن است؛ پس راه‌حل، زانو زدن در برابر دشمن و بوسه زدن بر پنجه‌ گرگ است» خطایی نابخشودنی است. این تحلیل سراپا غلط، هرچند گاه از زبان و قلم برخی غفلت‌زدگان داخلی صادر می‌شود، امّا منشأ آن، کانونهای فکر و توطئه‌ خارجی است که با صد زبان به تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران و افکار عمومی داخلی القاء می‌شود.»
بقول مولوی؛
 آنچه تو گنجش توهم می‌کنی
زان توهم گنج را گم می‌کنی
و اما در پایان سالی که گذشت و در طلیعه سال جدید، درود و سلام ملت ایران بر شهدایی که در این سال خون پاک خویش را در چهار گوشه این سرزمین پهناور نثار کردند تا ما و شما در امنیت و آرامش به استقبال بهار برویم. یا مقلب القلوب و الابصار...
 
 

:: بازدید از این مطلب : 479
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

صفحه قبل 1 ... 17 18 19 20 21 ... 22 صفحه بعد

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید