منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 32
:: بازدید هفته : 83
:: بازدید ماه : 209
:: بازدید سال : 536
:: بازدید کلی : 536
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 19 مرداد 1402

اگر داستان کسانی را به خاطر جاه طلبی پشت به سرزمین مادری خود می کنند. در ارتباط با ایران اسلامی، باید چندین جلد کتاب نوشت. مطالعه زندگی آنها برای جوانان ما مایه عبرت است. زندگی این طیف آدمها بر پایه حیله و دروغ و نیرنگ بنا نهاده شده است برای رسیده به هدف به هر وسیله ای ، ریسمانی، حیله ای متوسل می شوند به خصوص در جهتی که توجه دشمنان قسم خورده غربی ایران اسلامی را جلب نمایند. دشمنی این طیف آدم ها بیشتر با اسلام است بعد به طبع اسلامی بودن مردم ایران، دشمنی آنها وسعت پیدا می کند و سعی می کنند پا در رکاب دشمنان غربی به نوایی برسند.به لطف خدا سعی می کنیم تعدادی از آنها را در این وبلاگ شناسایی نماییم.

1- ژیار گل، خبرنگار ارشد بخش فارسی بی‌بی‌سی و خبرنگار بین‌الملل سرویس جهانی بی‌بی‌سی، یکی از فعال‌ترین چهره‌ها در مجموعه رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور از منظر ورود به مسائل حساس حاکمیت و جامعه ایرانی است.

در همین هفته‌های اخیر، در ۲۳ آوریل ۲۰۲۳، ژیار گل از طرف بی‌بی‌سی با رهبر پژاک، گروه شبه‌نظامی که در فهرست گروه‌های تروریستی آمریکا، ژاپن و ترکیه قرار دارد، مصاحبه کرد.[۱]

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد
ژیار گل در اقیلم کردستان

 

ارتباطات ژیار گل با پژاک از همان سال ۱۳۹۰، رسانه‌ای شد، زمانی که او از طرف بی‌بی‌سی به مقر این گروهک در اقلیم رفت و با سران آن به گفتگو نشست.[۲] او که در آن مقطع، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی در استانبول بود، پیش از آن دیدارها، چند گزارش در همدلی و تبلیغ پژاک برای بی‌بی‌سی فارسی تهیه‌کرده بود. ژیار گل به خاطر نزدیکی به گروه‌های مسلح کردی، در ژوئن سال ۲۰۱۷ توسط نیروهای امنیتی ترکیه بازداشت، بازجویی و اخراج شد.[۳] ازجمله سفر او به قندیل کردستان و مصاحبه با رهبران پ ک ک همچون جمال بایک، باعث حساسیت دستگاه امنیتی ترکیه شده بود.[۴]

ژیار گل متولد سال ۱۳۵۱ در یکی از روستاهای سنندج (در یک خانواده ۱۷ نفره) بوده و دوران هنرستان و دانشگاه را در داخل کشور گذراند. او در ایران در رشته کاردانی دام‌پروری درس خواند.

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد

 

ظاهراً بعد از یک‌بار تلاش برای خروج قاچاقی از ایران به ترکیه و بازداشت و دیپورت شدن از این کشور، در سال ۱۹۹۷ به کانادا مهاجرت کرد. به ادعای خودش در کانادا در رشته برق و الکترونیک تحصیل کرد و حدود یک دهه در کانادا بود. او مدعی است که در کانادا به مدرسه فیلم نیز رفته و با خرید یک دوربین دست‌دوم، با حمایت «نشنال فیلم برد» یا هیئت ملی فیلم کانادا، یک فیلم مستند ساخت. او اولین مستند خبری خود را درباره نماینده کردتبار مجلس ترکیه، لیلا زانا، در ترکیه تهیه کرد.

ژیار گل با ساختن مستندی به نام «داستان دو سرباز» در سال ۱۳۸۹، که ماجرای دو سرباز ایرانی و عراقی جنگ ایران و عراق است که سال‌ها بعد از جنگ در عراق دوباره با هم مواجه می‌شوند، نام خود را به‌عنوان یک مستندساز خبری در بی‌بی‌سی فارسی مطرح کرد.[۵] او در آن مستند قصد داشت که روایت رسمی از دفاع مقدس را زیر سؤال ببرد و کاملاً در جهت تخطئه کردن ارزش‌ها و فداکاری‌های صورت گرفته در جنگ گام برداشت و از همین رو، مورد توجه و حمایت مسئولان بی‌بی‌سی فارسی قرار گرفت.

در سال ۲۰۱۳ با همسرش سارا آشنا شد که کارمند سفارت آمریکا در ابوظبی بود. او به چند زبان، ازجمله فارسی، عربی و ترکی مسلط بود. او بعداً سخنگوی سفارت آمریکا در آنکارا شد و زمانی که ژیار گل از ترکیه به اقلیم کردستان دیپورت شد، همسرش از مسئولین اصلی سفارت آمریکا در ترکیه محسوب می‌شد.

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد
سارا گرو، در سال ۲۰۱۸ به سرطان خون مبتلا شد و بعد از سه سال، در ۲۰۲۱ از دنیا رفت

 

او در سال ۲۰۱۳ به‌عنوان مسئول کنسولی سفارت آمریکا در آنکارا، ویدئویی به زبان فارسی برای متقاضیان فارسی‌زبان ویزای آمریکا منتشر کرد.[۶] در ژانویه سال ۲۰۲۱، قوه قضاییه ایران نام ۴۶ مقام آمریکایی را به‌عنوان مسئولان تحریم دارویی ایران اعلام و تحت تعقیب قضایی قرارداد که در این فهرست، نام سارا کاترین گرو هم به چشم می‌خورد.[۷]

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد


نکته اینجاست که یک زن جوان آمریکایی که دارای مسؤولیت‌های دیپلماتیک سطح بالا در منطقه غرب آسیا (به‌خصوص کشورهای جنوب خلیج‌فارس) و به‌ویژه ترکیه (که هاب فعالیت‌های اطلاعاتی سرویس‌های خارجی و جولانگاه جاسوسان است)، نمی‌توانست بدون کارکردهای اطلاعاتی باشد و حتی محتمل آن است که خود یک مأمور زبده اطلاعاتی بوده باشد. البته گزارش‌هایی هم وجود دارد که سارا گرو اصولاً مأموریت دیپلماتیک خود را در منطقه به‌عنوان تحلیل‌گر اطلاعاتی آغاز کرد.

ازدواج یک پرسنل ارشد دیپماتیک آمریکایی با خبرنگار خارجی که گمانه‌های جدی درباره ارتباطات او با موساد از همان ابتدای فعالیت مطرح بود، نمی‌توانست خارج از کنترل و حتی اعمال نظر سرویس‌های اطلاعات خارجی ایالات متحده باشد. قطعاً این واقعیت هم برای اهل فن قابل انکار نیست که پیشرفت و سیر صعودی ژیار گل در مجموعه بی‌بی‌سی هم برکنار و نامتاثر از نفوذ و روابط دیپلماتیک-اطلاعاتی همسرش نبود.

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد
گل در آگوست ۲۰۲۱، سفری به سرزمین‌های اشغالی و به طور خاص، بلندی‌های جولان و بیت‌المقدس داشت تا درباره «نگاه اسراییلی‌ها به ایران» گزارش تهیه کند.[۸]


در شهریور ۱۴۰۰، به گفتگو با دبیر کل یکی از احزاب تروریستی و تجزیه‌طلب اصلی کردستان، یعنی حزب دمکرات (مصطفی هجری) پرداخت. او در سال‌های فعالیت خود در بی‌بی‌سی، بارها به گفتگوی اختصاصی با رهبران گروه‌های تروریستی و مسلح کرد، ازجمله مصطفی هجری، عبدالله مهتدی و سیامند معینی پرداخت.[۹] در واقع، جولان چهره‌هایی چون ژیار گل در بی‌بی‌سی فارسی، همن سیدی در شبکه من و تو، کاوه آهنگری در صدای آمریکا، سیما ثابت و سامان رسول‌پور و شلر حقانی‌فر، که همگی از وابستگان و مرتبطین گروه‌های تجزیه‌طلب مسلح هستند، به وضوح نشان می‌دهد که دولت‌های استعماری غربی قصد دارند به نحو سیستماتیک از اهرم گروه‌های تجزیه‌طلب مسلح برای تحت فشار قراردادن ایران و عادی‌سازی مفهوم تجزیه‌طلبی در افکار عمومی دست‌کم بخش‌هایی از جمعیت هدف در ایران بهره ببرند.

این اقدام، در واقع بخشی از طرح کذایی «ایرانستان»، یعنی تبدیل ایران به جامعه‌ای از هم‌گسیخته از منظر قومی و تحت شمشیر نزاع مستمر داخلی-قومیتی است. چنین طرحی پیش‌تر در جوامعی چون سوریه و عراق به کار گرفته شد. بی‌جهت نیست که ژیار گل از همان بدو فعالیت خود در بی‌بی‌سی، علاوه بر اقلیم کردستان، به طور مرتب به بخش‌های کردنشین سوره نیز تردد داشته و گزارش‌های تبلیغاتی-حماسی برای گروه‌های کردی مسلح تهیه‌کرده است.

او در سال ۲۰۱۷ به مرز ایران در اقلیم کردستان رفت تا گزارشی از وضعیت کولبران کرد تهیه کند.[۱۰]

یکی از مهم‌ترین مستندهای خبری تهیه‌شده توسط ژیار گل، گزارشی با عنوان «حرف نزن، شلیک کن» درباره عملیات نفوذ و خرابکاری موساد در ایران بود (اکتبر ۲۰۲۱) که در واقع یک رپرتاژ آگهی آشکار در تحسین موساد محسوب می‌شد.

البته احتمال رابطه ارگانیک ژیار گل با موساد، از مدت‌ها قبل از آن، یعنی زمانی که او در حیاط خلوت یا بهشت جاسوسان موساد، اقلیم کردستان، تردد داشت و برای گروه‌های مسلح و تجزیه‌طلب ضد ایران رپرتاژ می‌رفت، مطرح شده بود. گل اولین بار در نوامبر ۲۰۱۰، با یک مقام ارشد سابق موساد (ایلان میزراحی) مصاحبه اختصاصی انجام داد.[۱۱]

برای نمونه، در جریان خرابکاری در سایت هسته‌ای نطنز در اواسط تیرماه ۹۹، نخستین کسی که خبر آن را منتشر کرد، ژیار گل در بی‌بی‌سی فارسی بود که مدعی شد که ایمیلی از گروهی ناشناس به نام «یوزپلنگان وطن» دریافت کرده که مدعی بودند یک جریان نفوذی در تشکیلات امنیتی-نظامی جمهوری اسلامی هستند.[۱۲] به نظر می‌رسد که با توجه به تردد راحت و بدون دغدغه ژیار گل به سرزمین‌های اشغالی و مناطق تحت نفوذ دستگاه جاسوسی رژِیم اسراییل (به طور خاص اقلیم کردستان) که شائبه اتصال او با سرویس اسراییل را تقویت می‌کند، در آن مورد، موساد برای انتشار گسترده خبر عملیات خود، از منبع رسانه‌ای خود، یعنی ژیار گل استفاده کرد.

ژیار گل، همسو با سیاست‌های تل‌آویو، بارها تلاش کرده تا با ساخت «مستند» های پر آب و تابی حاوی ادعاهای جنجالی، برای ایران اصطلاحاً دستاویزی برای پاپوش امنیتی در مجامع بین‌المللی بتراشد. ازجمله این تلاش‌ها، ساخت و پخش گزارش تصویری با عنوان «ترور مرموز ایرانیان در اروپا» در نوامبر ۲۰۲۰ بود[۱۳] که ژیار گل سعی داشت چنین القاء کند که جمهوری اسلامی از طریق ارسال جوخه‌های ترور به خاک اروپا، حتی تهدیدی مستقیم برای کشورهای اروپایی است. بدیهی است که چنین سناریوپردازی‌ای عملاً و دقیقاً در چارچوب اقدامات آن مقطع محور واشینگتن-تل‌آویو-ریاض برای بدنام‌سازی ایران در افکار عمومی دنیا و مشروع‌سازی ایجاد تحریم‌ها و محدودیت‌های گسترده‌تر برای ملت ایران، قرار داشت.

«خبرنگار- مامور» در BBC؛ از ازدواج تشکیلاتی تا رپرتاژآگهی برای موساد
مصاحبه با مقام‌های رژیم صهیونیستی


در ماجرای مرگ مهسا امینی، در شهریور ما ۱۴۰۱، از آن‌جا که شهرهای استان کردستان به نوعی نقطه شروع ناآرامی‌های خیابانی بودند، طبیعی بود که ژیار گل، که سابقه‌ای چندین ساله در تهیه گزارش‌های تحریک‌آمیز و همدلانه با گروه‌های تجزیه‌طلب مسلح داشت، از قافله عقب نماند و یکی از فعال‌ترین خبرنگاران بی‌بی‌سی فارسی در پوشش اغتشاشات در ایران در پیوند با این ماجرا بود. او که در گزارش‌هایش مکرراً تاکید داشت که نقطه شروع ناآرامی‌های ضدجمهوری اسلامی از شهر «سقز» (زادگاه مهسا امینی) بود (برای بخشیدن صبغه‌ای قومیتی به ناآرامی‌ها)، در ۹ آذر ۱۴۰۱ مستندی به نام «خیزش زنان ایران» را روانه آنتن کرد تا چنین القاء کند که این‌بار قاطبه زنان ایران به رویارویی با جمهوری اسلامی کمر بسته‌اند.[۱۴]

به هر روی، امروز دیگر می‌توان بدون هیچ اغراقی، امثال «ژیار گل» را در ذیل مفهومی به نام «خبرنگار- مامور» دسته‌بندی کرد، چرا که امثال او، نه تنها از باب چهره شدن و صعود خود در عالم رسانه، مستظهر به حمایت ساختارهای اطلاعاتی خارجی بوده‌اند، که از باب محتوا و تاکتیک‌های فعالیت رسانه‌ای نیز کاملاً منطبق، همسو و «گوش به فرمان» اتاق‌های «عملیات روانی» و «جنگ شناختی» سرویس‌های خارجی هستند. ژیار گل و در سطحی پایین‌تر، سیما ثابت (مجری ایران اینترنشنال)، که در فضای تحریک قومیتی در ایران رشد کردند و پر و بال پیدا کردند، خبرنگار-مامور ابرپروژه «کلنگی‌سازی» جامعه ایرانی از طریق فرسایش چسب‌ها و علقه‌های اجتماعی، فرهنگی و عقیدتی پیونددهنده اقشار و گروه‌های شکل‌دهنده ملت ایران به شمار می‌آیند.

[1] https://twitter.com/bbcpersian/status/1642864086093295618

[2] https://www.jahannews.com/analysis/184941

[3] https://www.bbc.com/persian/world-40457774

[4] https://www.youtube.com/watch?v=m4hVt3xMKEs

[5] https://www.youtube.com/watch?v=vta0OevLU7w

[6] https://www.youtube.com/watch?v=Q0gXo6sWO8Y

[7] https://twitter.com/jiyargol/status/1348239359816970240/photo/1

[8] https://www.bbc.com/persian/world-58080138

[9] https://twitter.com/bbcpersian/status/1642864086093295618?lang=fa

[10] https://www.bbc.com/persian/iran-38786094

[11] https://www.bbc.com/persian/world/2010/11/101112_jg_ilan_mizrahi_interview

[12] https://www.bbc.com/persian/iran-features-53375221

[13] https://www.youtube.com/watch?v=yv1filKXr6w

[14] https://www.youtube.com/watch?v=UQaIF-3gdxE

2- شادی امین «سهیلا امین ترابی»

او از پناهندگان در آلمان و ترکیه منتشر و کلاهبرداری‌های او شریکش، شادی صدر، در بین اپوزیسیون هم خبرساز شد،اکنون، مهمان ثابت این شبکه است. این فرد که در اوایل انقلاب، سمپات سازمان چریک‌های فدایی بود، همان کسی است که در کنفرانس برلین سال 1379، از بانیان عربده‌کشی و رقص برهنه در جریان آن کنفرانس بود. او که خود را «دگرباش»(همجنسباز) و فعال حقوق دگرباشان می داند، از لمپن‌ترین، هتاک‌ترین و خبیث‌ترین فعالان اپوزیسیون محسوب می شود.

 

از «شادی امین» چاقوکش تا «تروسکه و شلر» کومله‌چی!/ تروریست‌های «اینترنشنال» از فاش شدن چه چیزی می‌ترسند؟

 

از «شادی امین» چاقوکش تا «تروسکه و شلر» کومله‌چی!/ تروریست‌های «اینترنشنال» از فاش شدن چه چیزی می‌ترسند؟ 
امین ترابی از صحنه‌گردانان اوباش‌گری در جریان کنفرانس برلین بود

 


:: بازدید از این مطلب : 338
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 17 مرداد 1402

اخیرا نیلوفر بیانی جاسوس محیط زیستی رژیم صهیونیستی دستگیر شده در سال ۱۳۹۶

چهره‌سازی علمی از یک بهایی و جاسوس اسرائیلی+عکس و سند
 

موفق شده است از داخل زندان مقاله‌ای با عنوان «سواد اقلیمی در سرزمین نفت» نوشته و با ایراد اتهام به کشور در حوزه مدیریت محیط زیستی، این مقاله را از طریق یک شبکه حقوق بشری آمریکایی به نام «محققان در خطر» (Scholars at Risk) با هدف فضاسازی علیه ایران و نمادسازی از نیلوفر بیانی به عنوان یک پژوهشگر در بند زندان، در فضای عمومی منتشر می‌نماید.
 

 

نیلوفر بیانی در این مقاله، سوء مدیریت نظام جمهوری اسلامی را به‌عنوان مهم‌ترین دلیل مشکلات محیط‌زیستی، تغییرات اقلیمی و کم‌آبی در ایران معرفی کرده است و آرزو می‌کند حرکت‌های سیاسی نظیر آنچه که وی جنبش «زن،زندگی،آزادی» می‌خواند با فعالیت‌های بین‌المللی برای هشدار در مورد خطر تغییرات اقلیمی هم‌افزایی کند.

همچنین در بهار سال گذشته نیز باهدف فضاسازی علیه ایران و چهره‌سازی از این جاسوس به عنوان یک محقق محیط‌زیستی، نشریه بین‌المللی نیچر (Nature) اقدام به انتشار اطلاعیه‌ای با هدف فشار به ایران برای آزادسازی خانم بیانی نموده بود.

 

بررسی‌های انجام شده در مورد سوابق مقالات و تحقیقات خانم بیانی پیش از دستگیری به جرم جاسوسی نشان می‌دهد، وی علاقه خاصی به همکاری با شبکه بهائیان در خارج از کشور در موضوعات به ظاهر علمی داشته است.

یکی از مهم ترین این همکاری ها، انتشار یک ویژه نامه با عنوان چالش‌های محیط زیستی ایران به همراه سایر هم تیمی های خود در موسسه جاسوسی میراث پارسیان نظیر مراد طاهباز (بنیانگذار موسسه جاسوسی میراث پارسیان)، کاوه مدنی (معاون سابق سازمان محیط زیست) و هومن جوکار (مدیر پروژه یوزآسیایی سازمان محیط‌زیست و عضو موسسه میراث پارسیان)،  برای عباس امانت تاریخ نویس و بهایی معروف ساکن آمریکا در نشریه مطالعات ایرانی (Iran Studies) متعلق به انجمن ایران پژوهی (AIS) در آمریکا بوده که عنوان مقاله متعلق به نیلوفر بیانی در این ویژه نامه «اکولوژی و چالش‌های زیست‌محیطی خلیج فارس» بوده است.

در پایان همین مقاله بازخوانی بخشی از خیانت های محکومان به جاسوسی در محیط زیست

لازم به ذکر است بهائیت بشدت در انجمن ایران پژوهی (AIS) در آمریکا نفوذ دارد و بهائیانی معروفی همچون احسان یارشاطر سالها بر آن ریاست کرده اند و پس از مرگ وی جایزه ویژه این انجمن به نام او نامگذاری شده است.
 

عباس امانت سالها ریاست برنامه مطالعات ایران دانشگاه ییل آمریکا (YPIS) را بر عهده داشته و علاوه‌بر آن از همکاران احسان یارشاطر در انتشار دانشنامه ایرانیکا بوده است و کتابهایی نظیر «از طهران تا عکا: بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار» برای تاریخ فرقه بهائیت نوشته است.
 

 جالب اینکه پس از فرار کاوه مدنی معاون وقت سازمان محیط زیست در دولت روحانی و یکی دیگر از عناصر اصلی شبکه جاسوسان محیط زیستی از کشور در سال 1396، وی به مدت دو سال در این مرکز ایران‌شناسی تحت ریاست عباس امانت مشغول به کار بوده است.

در آخر همین مقاله ردپای جاسوس فراری آمریکایی- اسرائیلی را در یک روزنامه صبح می خوانیم
 

از دیگر افراد بهائی که نیلوفر بیانی سابقه همکاری با آنها را داشته، فردی به نام نیسان عدل‌پرور است که از محققان همین برنامه مطالعات ایران دانشگاه ییل به ریاست عباس امانت در آمریکا است.  مهران عدل پرور پدر نیسان دبیر محفل روحانی این فرقه ضاله در شهر نیوکاسل انگلستان بوده و بزرگ خاندان مادری وی رحمت‌اله مهاجر است که از سوی شوقی افندی آخرین رهبر این فرقه به عنوان یکی از اعضاء موسسه ایادی امر الله که وظیفه تبلیغ و ترویج بهائیت و شبکه سازی برای این فرقه را در دنیا بر عهده دارند انتخاب شده بود.
 

نیسان عدل‌پرور در قالب یک محقق آمریکایی در دوران پس از اشغال افغانستان توسط آمریکا و با حمایت سازمان ملل به این کشور رفت و آمد داشته و در تهیه برنامه‌های توسعه برای این کشور و پرداختن به مساله حقوق بشر و زنان فعالیت داشته است، در این دوران نیلوفر بیانی هم که در ژنو برای سازمان ملل کار می‌کرده است با نیسان عدل‌پرور در ارتباط بوده است.
 


اما حاصل اصلی کار نیسان عدل پرور و نیلوفر بیانی در افغانستان ترویج فرقه ضاله بهائیت در پوشش فعالیت‌های بشردوستانه و یا حفاظت از محیط‌زیست بوده است، یک نمونه از این اقدامات  ایجاد یک موسسه محیط زیستی در منطقه شیعه نشین و کوهستانی بامیان افغانستان به نام «سازمان تحفظ ساحات کوهستانی افغانستان» (COAM) بوده که بررسی‌های انجام شده در مورد عوامل محلی این موسسه نشان دهنده برقرار شدن ارتباط میان آنها با بهائیت و همچنین رژیم صهیونیستی بوده است.
 

 

راز این علاقه نیلوفر بیانی به همکاری با عناصر فرقه بهائیت را شاید بتوان در کتاب تاریخ ظهور الحق اسدالله فاضل مازندرانی تاریخ‌نگار این فرقه یافت که درباره نظام‌السلطنه مافی بزرگ خاندان مادری وی یافت که اینگونه درباره پیوند این خاندان با فرقه بهائیت اظهار نظر کرده است: ««میرزا حسین خان اصفهانی، الواح بسیاری از قلم حضرت عبدالبهاء خطاب بوی موجود است و عاقبت به سال ۱۳۵۸ درگذشته و خاندان عهدیه را برجای گذاشت. و از معاریف مومنات، خواهرش زوجه نظام السطنه مافی بود.» (کتاب تاریخ ظهور الحق- اسدالله فاضل مازندرانی-جلد ۸ قسمت ۱ ص ۴۴۰-۴۴۲).

 

اوضاع در مورد خانواده پدری نیلوفر بیانی یعنی نوادگان یوسف بیان الممالک از درباریان قاجار هم به همین منوال است، برای مثال آراسته بیانی عمه نیلوفر بیانی با پرویز حکمت وزیر نیرو کابینه امیرعباس هویدا نخست وزیر بهایی رژیم پهلوی ازدواج نموده است.

مئیر عزری سفیر ایرانی‌الاصل رژیم صهیونیستی در ایران در دوران پهلوی درباره علی‌اصغر حکمت عموی پرویز حکمت و یکی از مهم‌ترین چهره‌های حکومت رضاخانی در کتاب خاطرات خود اینگونه عنوان نموده است: ««دیدار مرا با علی اصغر حکمت وزیر خارجه وقت، برنامه ریزی کرد. چندی پیش از این دیدار به من گفته شد: او از خود شماست. من به خوبی به گفته اش پی نبرده بودم، تا اینکه پس از چندی دانستم خانواده حکمت، حاخام، از یهودیان سرشناس شیراز بوده اند.» (کتاب خاطرات مئیر عزری ترجمه غلامرضا امامی- ص 106-108)

یا در نمونه‌ای دیگر داماد ماه‌منظر بیانی عمه پدری نیلوفر بیانی شعاع‌الدین شفاء دیپلمات و سفیر رژیم پهلوی است، برادر وی شجاع‌الدین شفاء تاریخ‌نویس هتاک و ضداسلام، رئیس کتابخانه ملّی رژیم پهلوی و از طراحان جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی و و تغییر تقویم از هجری به شاهنشاهی در دوران این رژیم بوده است.

خانم هومن سرشار تاریخ‌‎نگار یهودی صفحه 139 در کتاب «فرزندان استر: تاریخ و زندگی یهودیان در ایران» اشاره می‌کند که خانواده شفاء از فرزندان فردی به نام حکیم هارون کاشی که یک پزشک یهودی بوده است می‌باشند.
 

1 - بازخوانی بخشی از خیانت‌های محکومان به جاسوسی در محیط‌ زیست

بعد از انتشار اخباری مبنی بر احتمال تبادل یکی از محکومین به جاسوسی در حوزه محیط‌زیست به نام مراد طاهباز ملقب به موشه، تحلیل گران معتقدند که با توجه به جایگاه و ارتباطات طاهباز در ارتباط با سه سرویس جاسوسی انگلیس، آمریکا و موساد علیه مردم و کشور ایران، این شخص نباید وارد موضوع تبادل بشود و حتی با توجه به جاسوسی هسته‌ای و نظامی این افراد، شاید نیاز باشد که بار دیگر در پرونده محیط‌زیستی‌ها و به‌خصوص طاهباز تجدیدنظر شده و پرونده بار دیگر موردبررسی قرار گیرد که اگر این اتفاق بیفتد، احتمال حکم اعدام طاهباز وجود دارد.

این در حالی  است که در تازه ترین اقدام شبکه حمایتی از جاسوسان پرونده میراث پارسیان، نشریه علمی نیچر، با انتشار تصویری از نیلوفر بیانی یکی از محکومین به جاسوسی در این پرونده مدعی شده است که مراد طاهباز و نیلوفر بیانی دو نفر از دانشمندان علمی در حوزه محیط‌زیست بوده‌اند و جمهوری اسلامی با گروگان گرفتن این افراد، به دنبال گروگان‌گیری است!


سرمقاله مجله نیچر درباره طاهباز و بیانی

 اگرچه نه نیلوفر و نه مراد طاهباز و نه هیچ‌کدام یک از محکومان محیط‌زیستی در زمره افراد علمی در محیط‌زیست قرار نمی‌گیرند و مقاله ای علمی معتبر در نشریه‌های جهانی ندارند، بررسی اقدامات و همکاری این گروه با مؤسساتی که علیه منافع ایرانی و ایرانی اقدام می‌کردند، گوشه‌ای‌ از خیانت شبکه محیط‌زیست را نشان می‌دهد.

پشت پرده ارتباطات شبکه میراث با برخی از مؤسسات و  افراد 

نشریه نیچر در یکی از بندهای سرمقاله‌ خود درباره این دو جاسوس مدعی شده است که این افراد در پروژه رصد و احیای پوزپلنگ آسیایی و ایرانی در مؤسسه شبکه حیات‌وحش میراث پارسیان‌همکاری داشته‌اند و به همین دلیل به اتهام جاسوسی محکوم‌شده‌اند، اما واقعیت ماجرا از چه قرار است و چه اتفاقی افتاده است؟

مؤسسه حیات‌وحش میراث پارسیان‌که مدیریت آن را کاووس سید امامی - یکی از متهمان به جاسوسی برای شبکه موساد- بر عهده داشت در پروژه رصد و محافظت از یوز ایرانی فعالیت می‌کرد. وی مدعی بود که یک مؤسسه خصوصی است که به هیچ نهادی متصل نیست و هزینه فعالیت‌های خود را از طریق کمک‌های مردمی و حامیان محیط‌زیست تأمین می‌کند.

 

اما در بررسی حامیان مالی میراث پارسیان، به نکته‌ای بسیار حائز اهمیت می رسیم. مؤسسه‌ای به نام پنترا Panthera از میراث پارسیان حمایت مالی و عملیاتی  می کند. این مؤسسه‌ زیر نظر یک افسر امنیتی بلندپایه بین‌المللی به نام توماس کاپلان اداره می‌شود و پروژه یوز در میراث، دقیقا زیر نظر پنترا انجام می‌گرفت.

توماس کاپلان کیست و مؤسسه پنترا چه فعالیت‌هایی دارد؟

در وب‌سایت موسسه "میراث حیات‌وحش پارسیان" (به ریاست کاووس سید امامی که در سال ۹۶ در بازداشت خودکشی کرد) در قسمت "ما چگونه کار می‌کنیم"، چنین آمده بود (که البته بعداً کل این سایت از دسترس خارج شد!):

"موسسه حیات‌وحش میراث پارسیان از همان ابتدای تأسیس در ارتباط با متخصصان و مشاوران برخی از سازمان‌های بین‌المللی حافظ محیط‌زیست بوده است. از جمله می‌توان به روابط پژوهشی و علمی موسسه با سازمان‌هایی چون انجمن حفاظت جهانی (WCS)، پنترا (Panthera) اسمیتسونین (Smithsonian) و اتحادیه بین‌المللی حفاظت طبیعت (IUCN) اشاره کرد. تجربه حفاظت از محیط‌زیست و مدیریت حیات‌وحش تجربه‌ای گران‌بهاست که نباید در انحصار یک گروه، سازمان یا کشور قرار گیرد. 


اعتراف کاووس سیدامامی به ارتباط با موسسه پنترا

 پنترا یک موسسه ظاهراً غیردولتی آمریکایی است که مدعی است تنها موسسه‌ای است که به‌صورت اختصاصی از ۴۰ گونه از  گربه‌سانان وحشی (از جمله یوز آسیایی) در سرتاسر دنیا حفاظت می‌کند و شبکه‌ای از مؤسسات غیردولتی و دانشمندان و شخصیت‌ها را برای تحقق این هدف به هم پیوند داده است.

بنیان‌گذار و رئیس هیئت‌مدیره این موسسه، فردی به نام دکتر "توماس (تامس) اس. کاپلان" است.  کاپلان (متولد ۱۹۶۲ در شهر نیویورک) ظاهراً یک فرد ثروتمند و علاقه‌مند به جمع‌آوری آثار هنری است که فعالیت‌های "بشردوستانه" دارد. محیط‌زیست و حفاظت از گونه‌های طبیعی و البته شکار، از دیگر علایق جدی این فرد است.

 جدی‌ترین نقش کاپلان در زمینه  دشمنی با ایران، حمایت مالی از گروهی به نام "اتحاد علیه ایران هسته‌ای" (UANI) است.

این گروه که توسط مجموعه‌ای از ضد ایرانی‌ترین سیاستمداران آمریکایی (دنیس رأس، جان بولتون، جو لیبرمن، بیل ریچاردسن، مارک والاس، ریچارد هالبروک و ...) و عناصر امنیتی رژیم صهیونیستی در حد روسای سابق موساد (مئیر داگان، تامیر پاردو و...) اداره می‌شود.


مئیر داگان؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) از اعضای یوآنی


جیمز ولزی؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی آمریکا(سیا) از اعضای یوآنی


ریچارد دی لاو؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی انگلیس (ام آی سیکس) از اعضای یوآنی


دیوید پترائوس؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی آمریکا (سیا) از اعضای یوآنی


تامیر پاردو؛ رییس سابق دستگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) از اعضای یوآنی

 مارک والاس (سفیر آمریکا در سازمان ملل در دوره جرج دابلیو بوش) که رئیس UANI هم هست، در واقع حقوق‌بگیر تامس کاپلان است.

صهیونیست ضد ایرانی که زمانی که خواهرزاده‌اش ناپدید شد، در مطبوعات کشورهای غربی از ارتباط میان او و وابستگی به سرویس‌های جاسوسی اسرائیل پرده برداشته شد، در مراسم دریافت نشان لژیون دونور از دولت فرانسه در نیویورک و به تاریخ ۵ مارس ۲۰۱۴ می‌گوید:

"دوستی گفت روزی ممکن است فرزندانمان از ما بپرسند که نسل ما چه کرد زمانی که دانستیم مقاصد ایرانیان چیست و [این شناخت سبب شد] من بخشی از چیزی بزرگ‌تر شوم. دانستن عاقبت کار دشوار است ولی این را می‌دانم که هرچند [سازمان] "اتحاد علیه ایران هسته‌ای" از خودش موشک‌های تاما هاوک و ناو هواپیمابر ندارد، [ولی] ما برای به‌زانو درآوردن ایران کاری کردیم بیشتر از کار هر گروه دیگر در بخش خصوصی و [بیشتر از کار] اغلب نهادهای عمومی [دولتی]".

محمدجواد ظریف وزیر خارجه سابق ایران، در مصاحبه‌ای با هفته‌نامه آسمان، به نقش UANI در تحریم مردم ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: بزرگ‌ترین لابی فعال علیه ایران"سازمان اتحاد علیه ایران هسته‌ای" است.

 چگونه شبکه میراث پای نیچر، بازیگر مطرح هالیوودی و بازیگر ایرانی را به میان می‌کشد؟

از سؤالاتی که در اذهان نخبگان ایجاد می‌شود، این است که چرا باید مجله معتبری چون نیچر، از شبکه جاسوسی میراث و دو نفر از محکومان این شبکه حمایت علنی کند و اعتبار علمی خود را زیر سؤال ببرد؟

البته برای پاسخ به این سؤال مشکل چندانی نداریم و با توجه به سابقه این شبکه در استفاده از شخصیت‌های هنری بین‌المللی و داخلی، مشخص می‌شود که چه تلاشی برای آزادی جواسیس یهودی – بهایی در حال انجام است.

با بازداشت جاسوسان محیط‌زیستی در سال 1396 در ایران، از جمله حامیان مهم آزادی این جاسوس‌ها که در چند مقطع اقدام به حمایت از آن‌ها کرده است، هنرپیشه معروف آمریکایی "لئوناردو دی‌کاپریو" است. دی‌کاپریو خود یک فعال محیط‌زیست است و بنیادی محیط‌زیستی به نام خود دارد، وی همچنین از سال 2014 به‌عنوان نماینده افتخاری سازمان ملل در امور تغییرات جوّی برگزیده‌شده است.

 لئوناردو دی‌کاپریو در 6 فوریه 2019 مصادف با بهمن‌ماه سال 1397 پست توییتری را منتشر می‌کند و از طرفداران خود می‌خواهد به کمپینی که "مرکز حقوق بشر ایران"(ICHRI) در حمایت از این جاسوس‌ها شه‌راه انداخته است بپیوندند و بیانیه درخواست آزادی این افراد را امضاء کنند. "مرکز حقوق بشر ایران"(ICHRI) مستقر در آمریکا و متعلق به "هادی قائمی" از آشوبگران فتنه سال 88 است.


متن توییت دی‌کاپریو در حمایت از محکومان به جاسوسی

 به هر جهت با توجه به مطالب فوق، مشخص می‌شود که شبکه میراث و همچنین حامیان غربی وی، برای آزادی امثال طاهباز و بیانی، از تمامی ابزار و بازوهای امنیتی - رسانه و اجتماعی خود بهره می‌برند تا بتوانند شبکه جاسوسی ایجاد شده در ایران را تا حد امکان از آسیب‌های آتی، محافظت کنند.

2- رد پای جاسوس فراری آمریکایی - اسراییلی در یک روزنامه صبح

روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ 19 اردیبهشت1401، در صفحه دوم، مقاله‌ای را از کاوه مدنی که به ارتباط با موساد و سیا متهم شده است با " تکرار دروغ خشکسالی سی ساله" منتشر کرده است.

 

فارغ از محتوای یادداشت مذکور، نفس استفاده از دست نوشته فردی که مأموریت نفوذ به داخل ساختارهای دولتی ایران را بر عهده داشته و توسط دیوید لیلین افسر اطلاعاتی آمریکا به مراد موشه طاهباز (جاسوس آمریکایی - اسراییلی) معرفی شده است، بسیار مهم و قابل تامل است. شاید گفته شود که دست اندرکاران روزنامه جمهوری اسلامی از سوابق این فرد مطلع نبوده اند- اگرچه این ادعا قابل تامل است - اما با یک جست وجوی ساده در اینترنت می توان دریافت که مدنی کیست و چه ماموریت هایی را بر عهده داشته است.

بازخوانی بخشی از سوابق مدنی خالی از لطف نیست:


تصویری از دیوید لیلین و مراد طاهباز در توییتر لیلین

 کاوه مدنی کیست؟

به دنبال کشف شبکه جاسوسی و نفوذ کاووس سید امامی و دستگیری چند نفر از عوامل شبکه اسرائیلی – انگلیسی – آمریکایی، حرف و حدیث‌هایی درباره کاوه مدنی استاد دانشگاه امپریال کالج لندن هم سر زبان‌ها افتاد و مشخص شد مدنی یکی از متهمینی است که می‌بایست مشخص می‌شد ارتباطی میان او و دیگر عوامل شبکه جاسوسی وجود داشته است یا خیر؟ البته با فرار وی و بازخوانی برخی از اسناد مشخص شد که وی یکی از نفوذی های آموزش دیده است که با برنامه وارد دولت روحانی شده بود؛ جاسوس و نفوذی‌ای که تا همین اواخر، عیسی کلانتری معاون روحانی، وی را فردی نخبه و متشرع می نامید!


حضور کاوه مدنی در بین دانشجویان دانشگاه کالیفرنیا -دیویس

 اما و اگرها درباره کاوه مدنی ادامه داشت تا جایی که تصاویری از مجلس مختلط رقص و عیش و نوش کاوه مدنی در رسانه‌های غیر رسمی و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و رسانه‌های حامی دولت و جریان اصلاح‌طلب اعلام کردند که این تصاویر برای قبل از دوران مسؤولیت مدنی است و هیچ ارتباطی به زمان حال ندارد؛ البته کاوه مدنی هم این تصاویر را تکذیب نکرد و مشخص شد جوان به اصطلاح متخصص در امور محیط زیست، در موضوعات دیگری هم تخصص دارد.

 البته شبکه نفوذ در حمایت از کاوه مدنی با یک بازی روانی - اطلاعاتی در فضای مجازی و انتشار تصاویری از وی - پس از فرار از کشور - درصدد بود تا به مخاطب این مسئله را القا کنند که کاوه مدنی به دلیل عیاشی و مشروب خواری تحت تعقیب قرار گرفته و از ایران فرار کرده است... حال آن که فرار کاوه از ایران، حکایت دیگری دارد.

به گزاره دیگر، همزمان با فرار کاوه از ایران، شبکه حامی داخلی و خارجی به حمایت از وی در شبکه‌های اجتماعی اقدام به تولید محتوا کردند که به نوعی به مخاطب القا کند که کاوه مدنی نخبه علمی است و ایران به دنبال نخبه شکی و فرار نخبگان از کشور است.

 بخشی از سوابق کاوه مدنی جاسوس آموزش دیده 

کاوه مدنی عضو برنامه «هنری هارت رایس» در زیرمجموعه برنامه مطالعات ایران در مرکز مک‌میلان دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییل است. هنری هارت رایس، یک یهودی صهیونیست، غول حوزه املاک و مسکن در نیویورک و از حامیان مالی بزرگ اسرائیل، غول حوزه املاک بود که با سرمایه خود، این برنامه را در مرکز مطالعات ایران دانشگاه ییل راه اندازی کرد. او در راه‌اندازی بزرگ‌ترین مرکز «خیریه» یهودیان آمریکا را با عنوان «UJA-Federation» نقش عمده داشت.


پروفایل کاوه مدنی در دانشگاه ایمپریال کالج لندن

 

مرکز مک‌میلان را چند تن از یهودیان صهیونیست از قبیل «دیوید بریون دیویس»، «ریچارد گیلدر» و «لوئیس لرمن» راه‌اندازی کردند[2]که هر سه از متنفذین جریان جمهوری‌خواهان صهیونیست آمریکا هستند و بخش عمده بورس‌ها و گرنت‌های این مرکز هم به اتباع رژیم صهیونیستی تعلق می‌گیرد. از این رو، مسؤولان و دست‌اندرکاران و هیأت علمی این مرکز را عمدتاً یهودیان تشکیل می‌دهند و این در صفحه معرفی «افراد» این مرکز قابل مشاهده است.[3] در برنامه «مطالعات ایران» مرکز مک‌میلان، یکی از چهره‌های محوری، «عباس امانت»، استاد بهایی دانشگاه یِیل است.


پروفایل کاوه مدنی در مرکز مک‌میلان


نام عباس امانت در مرکز مک میلان

 دانشگاه «ییل» در کنار دانشگاه «هاروارد»، از مراکز اصلی همکار سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در پروژه‌های دانشگاهی حوزه اطلاعات و امنیت ملی آمریکا است و یکی از مراکز اصلی تأمین نیروهای متخصص و کارشناسان آکادمیک سیا، دانشگاه ییل است.

در زیر چند نمونه از مقالات نشریات آمریکایی درباره این پیوند قدیمی میان سیا و ییل را ملاحظه می‌کنید:


نیویورک تایمز: ییل، یک مهدکودک بزرگ برای پرورش جاسوس


«مدرک ییل، یک دارایی برای سیا»

 

کاوه مدنی در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷، با «برنامه حمید و کریستینا مقدم برای مطالعات ایران» در دانشگاه استفورد همکاری داشت. این برنامه، ذیل بخش مطالعات ایران استفورد، تحت مدیریت «عباس میلانی»، از چهره‌های ضدانقلاب و از کارشناسان پای ثابت بی بی سی فارسی و تلویزیون صدای آمریکا اداره می‌شود که رادیکال‌ترین مواضع را علیه جمهوری اسلامی ایران می‌گیرد.


همکاری با پروژه «ایران ۲۰۴۰» دانشگاه استنفورد با مدیریت عباس میلانی


عباس میلانی، مدیر برنامه مطالعات ایران حمید و کریستینا مقدم در دانشگاه استنفورد


معرفی پروژه ایران ۲۰۴۰ در سایت دانشگاه استنفورد / ‏همکاری‬ مدنی با پویا آزادی

 

این پروژه، یک برنامه تحقیقاتی برای ارزیابی منابع استراتژیک ایران در حوزه‌های مختلف از قبیل کشاورزی، آب و انرژی است و قطعاً سفارش‌دهنده این تحقیقات نمی‌تواند یک فرد عادی باشد، بلکه قطعاً پای نهادهای حکومتی آمریکا و به طور خاص نهادهای اطلاعاتی این کشور در میان است. مدیر «پروژه ایران ۲۰۴۰»، «پویا آزادی» است که تخصص او حوزه «آب» است. آزادی به همراه حسن دهقان‌پور، مهران سهرابی و «کاوه مدنی»، پژوهشی را برای پروژه ایران ۲۰۴۰ در حوزه «نفت» و ذخایر نفتی ایران انجام داده‌اند!

در دیدار رمضانی مقام معظم رهبری با اساتید دانشگاه در تاریخ 8/3/1398، معظم له در فراز ابتدایی سخنان خود هشداری مهم را جهت توجه دادن به اجراء نوعی از پروژه‌هایی ضد ایرانی ابراز می‌دارند و با نام بردن از "پروژه ایران 2040 دانشگاه استنفورد"، آن را نمونه‌ و مصداق بارز این نوع از پروژه‌ها بیان می‌کنند.

رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار فرمودند:«حرکت علمی و پیشرفت‌های دانشگاه‌ها در دهه‌های اخیر به معنی واقعی کلمه چشمگیر و برجسته است اما جریانی با سرمنشأ خارجی و با امتداد داخلی سعی دارد با بی‌ارزش نشان دادن و یا کوچک شمردن حرکت علمی کشور و پیشرفت‌های به‌دست آمده، مردم و جوانان را ناامید کند.»

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر سازمان یافته بودن این جریان افزودند:«یک نمونه از این جریان، "پروژه ۲۰۴۰ دانشگاه استنفورد برای ایران" است که هدف آن، زیر سوال بردن پیشرفت‌های علمی و دانشگاهی است و متأسفانه عده‌ای هم در داخل در حرکتی مرکب از خباثت و خیانت با آنها هم‌صدایی می‌کنند.»

 

 


:: بازدید از این مطلب : 326
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 14 مرداد 1402

 

صدای آمریکا- بازوی رسانه ای کاخ سفید و سازمان جاسوسی آمریکا- در مطلبی با عنوان «محاکمه‌ الهه و نیلوفر تلاشی آشکار جمهوری اسلامی برای ترساندن خبرنگاران است» نوشت:«دو روز بعد از ادعای مقامات قوه قضاییه جمهوری اسلامی مبنی بر «ارتباط نیلوفر حامدی و الهه محمدی با دولت آمریکا»، وزارت خارجه آمریکا در واکنشی ضمن تکذیب این ادعا، نوشت که محاکمه این دو خبرنگار که در گزارش مرگ مهسا امینی نقش داشتند، با هدف «ارعاب روزنامه نگاران در ایران» است.»

 دستپاچگی آمریکا درخصوص محاکمه ۲ خبرنگار بازداشتی، قابل تأمل است. در روزهای گذشته سخنگوی قوه قضاییه درباره این پرونده گفته بود:«موضوع اتهام این خبرنگاران ارتباطی با مرگ مهسا امینی و حرفه خبرنگاری آنها ندارد و این اشخاص در مقاطعی همکاری‌هایی با آمریکا داشته اند و به زودی گزارش کاملی از این موضوع ارائه می‌شود و در ۴ مرداد ماه آخرین دفاع از متهمان اخذ شده است. وکلای پرونده تقاضای مهلت ۳ روزه برای ارائه لایحه دفاعیه داشتن و روز شنبه لایحه به دادگاه تقدیم شده و پرونده در مرحله انشای رأی است.»

از سال گذشته تاکنون و در مقطعی که ۲ خبرنگار رسانه های جریان غربگرا به دلیل ارتباط با سازمان جاسوسی آمریکا بازداشت شدند، رسانه های معاند به صورت ویژه از این دو حمایت کرده و حتی افراد بدنامی همچون جیسون رضاییان نیز به میدان آمدند.

بازوهای رسانه ای سازمان جاسوسی آمریکا با ۲ هدف عمده این غائله رسانه ای را راه انداختند. یکی برای القای خفقان و فشار بر روزنامه نگاران در ایران و دیگری برای تزریق امید و دادن روحیه به افراد و جریاناتی که در داخل کشور با سازمان جاسوسی آمریکا در ارتباط بوده و از این اقدام دستگاه های امنیتی و قضایی در بازداشت و محاکمه ۲ روزنامه نگار مرتبط با سازمان جاسوسی آمریکا مرعوب و سرخورده شده اند.

«قاتلان امید» باز هم به میدان آمدند!

رسانه های منتسب به جریان غربگرا همسو و همصدا با رسانه های معاند، از هر فرصتی برای ضربه زدن به امید مردم و القای یأس و ناامیدی استفاده می کنند.

این طیف در جدیدترین نمونه با بهانه قراردادن تعطیلات دو روزه در کشور، مدعی شده اند که کشور درخصوص انرژی در وضعیت بحرانی قرار دارد و آینده اسفناک و وحشتناکی در انتظار مردم ایران است.

 

این در حالی است که اولا، مسئله گرمای بی سابقه هوا فقط به ایران خلاصه نمی‌شود و این روزها در سطح جهان خبرهایی از گرمای بی‌سابقه و حتی تلفات قابل توجه انسانی بر اثر افزایش دما و از سوی دیگر خبرهای مختلف درخصوص آتش سوزی‌های گسترده جنگلی از کانادا و آمریکا تا یونان و کشورهای منطقه مدیترانه به گوش می‌رسد.

ثانیا، در دولت قبل، در شرایطی که گرمای هوا به میزان فعلی نبود، در تابستان شاهد قطعی مکرر برق بودیم. جریان غربگرا در آن مقطع، برای سرپوش گذاشتن بر سوءمدیریت و ناکارآمدی خود، قصور و تقصیرهایش را به گردن تحریم ها انداخت.

 

 

اما با روی کار آمدن دولت سیزدهم، بیش از پیش ثابت شد که مسئله قطعی مکرر برق در فصل گرما و قطعی گاز در فصل سرما، نه به دلیل تحریم ها، بلکه به دلیل سوءمدیریت و ناکارآمدی و ترک فعل بوده است.

ما در طول تابستان سال گذشته شاهد رکوردشکنی‌های پیاپی در زمینه ساخت واحدهای نیروگاهی بودیم. برای مثال رکورد ساخت ظرفیت نیروگاهی که در سال ۱۳۸۹ با ساخت ۴۹۳۵ مگاوات شکسته شده بود، در سال گذشته با ساخت ۶۰۰۰ مگاوات نیروگاه بار دیگر جابه‌جا شد. در این بین یکی از مهم‌ترین رکوردهای حوزه صنعت برق، کاهش نرخ خروج اضطراری واحدهای نیروگاه‌ها به کمتر از ۲ درصد بود، در حالی‌که نصاب جهانی این شاخص در بازه زمانی پیک فراتر از ۵ درصد است.

تجربه موفق سال ۱۴۰۱ سبب شده تا برنامه تعمیرات اوج بار سال ۱۴۰۲ در دستورکار قرار گرفته تا رکوردهای تابستان سال گذشته در سال جاری نیز تکرار شود. این رکوردشکنی و همت دولت سیزدهم موجب شد تا ما در تابستان شاهد قطعی برق نباشیم.

سال گذشته «سئونگیک چوی» استاد دانشکده الکترونیک دانشگاه شیامن چین گفته بود:«پیش از حضور در نمایشگاه بین‌المللی صنعت برق در ایران، پیغام‌هایی مبنی بر ناامنی در کشور ایران دریافت کردم که قصد آنها منصرف کردن من از سفر به ایران بود. اما شرکت در نمایشگاه صنعت برق ایران، فرصت بی‌نظیری بود که نباید از دست می‌رفت.»

این استاد دانشگاه در ادامه گفت:«اگر بخواهم تشریفات مصاحبه کردن را کنار بگذارم و خیلی راحت صحبت کنم، باید بگویم که از دستاوردهای ایران در حوزه برق که در این نمایشگاه رونمایی شد، شوکه شدم...آنچه که در نمایشگاه دیدم، تطبیقی با پیام‌ها مبنی بر ناامنی در ایران نداشت و به نظر می‌رسد از تمام اقشار در این نمایشگاه شرکت کردند و به نوعی قدرت ایران در حوزه برق را نظاره کردند.»

در حال حاضر با تشدید تحریم‌ها، فرآیند بومی‌سازی تجهیزات صنعت برق در ایران به سرعت در حال پیشرفت است و هم اکنون ۹۵ درصد از قطعات مورد نیاز این صنعت در داخل تولید می‌شود.

در دولت قبل، دغدغه مردم این شده بود که در جدول قطعی برق روزانه، چه ساعتی مختص به آنهاست و مردم شاهد قطعی برق در روزها و هفته های متوالی بودند.

وضعیت خبرنگاران اصلاح طلب فراری 

در مشاهده شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان خارج از کشور و در گشت‌و‌گذاری در شبکه‌های خبری و تحلیلی وابسته به بیگانه، دیدن برخی اسامی به عادتی معمول تبدیل شده است. اسامی که به صورت گردشی در انواع این رسانه‌ها حضور می‌یابند و به کار تخریب و خبرپراکنی درباره کشور و نظام مشغولند. بسیاری از این اسامی، زمانی نه چندان دور در درون کشور در فضای رسانه و خبر مشغول به کار بوده‌اند و اکنون برای لقمه نانی یا به تعبیر داریوش همایون (سلطنت‌طلب خارج‌نشین که خطاب به مسعود بهنود گفته بود) «برای چکی که [بی‌بی‌سی] می‌دهند، به اشارت کارفرماهای خارجی خود غلظت اظهارات و تحلیل‌های ضدمیهنی خود را بالاتر می‌برند.  (گزارش مشرق از بنیاد هلندی که شبکه رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور را حمایت مالی و سیاسی می‌کند)

سرنوشت عبرت آموز اصلاح طلبی افراطی
دیدن این چهره‌های آشنا بر صفحه شبکه‌های بیگانه، بار دیگر طنین نهیب رهبر انقلاب در سال 1379 را به یاد می‌آورد که فرمودند برخی مطبوعات داخلی «پایگاه دشمن» شده‌اند. آن‌هایی که در آن زمان متهم به ریختن آب در آسیاب دشمنان ملت ایران بودند، اکنون نقاب از چهره برداشته‌اند و در مسیر ضدیت با نظام و ملت ایران با سرعت بیشتر می‌تازند و برای حفظ صندلی تحلیل‌گری فلان شبکه و مفسری فلان وبسایت وابسته به دولت‌های بیگانه، روز به روز بر شدت هتاکی‌ها و توهین‌های خود نسبت به فرهنگ، اعتقادات، ارزش‌ها و مقامات کشورشان می‌افزایند. در سطوری که از پی می‌آید به معرفی چهار شخصیت می‌پردازیم که زمانی عنوان روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب را یدک می‌کشیدند و اکنون به کار برای حکومت‌های آمریکا و بریتانیا و خوش‌خدمتی به رژیم اسرائیل مشغولند و این روزها با احساس خطر «تمام شدن تاریخ مصرف»، در هتاکی و وهن، حد و حدود از زبان و قلم برداشته‌اند.
 
«ننگ‌آوری‌»های امیرعباس فخرآور 

امیرعباس فخرآور، یا آن گونه که خود اصرار دارد، سیاوش فخرآور، متولد 1354 تهران است. گویا پدرش از افسران نیروی هوایی شاهنشاهی بود و به ادعای خودش نسبتی هم با خاندان پهلوی دارد. به علت کثرت دروغ‌ها و اباطیلی که این شخص درباره خود سر هم کرده، چندان نمی‌توان اطلاعات شخصی مرتبط با او را تأیید کرد. مثلا او مدعی است که در سال‌های 72 - 73 در رشته پزشکی دانشگاه ارومیه پذیرفته شده بود (امری که به شهادت بسیاری از کسانی که او را می‌شناختند کذب محض است).

خود او می‌گوید که فعالیت سیاسی را از دوران دانش‌آموزی و با جمع‌کردن فرزندان کارکنان نیروی هوایی در مجتمع مسکونی مرتبط با آن‌ها آغاز کرده، و در این جمع‌ها مقالات افشاگرانه علیه نظام می‌خوانده است. اما حقیقت ماجرا این است که او با نزدیک‌کردن خود به عباس عبدی، در ابتدای دوره اصلاحات توانست به روزنامه ارگان حزب مشارکت راه یابد و ستونی به نام «چه کسی بداند بهتر از مردم» برای خویش دست و پا کند. همین سابقه باعث شد که او با نام «سیاوش» به بقیه فعالان دانشجویی آن زمان، خود را از نزدیکان حزب مشارکت و از روزنامه‌نگاران روزنامه‌های زنجیره‌ای معرفی نماید. او مدعی است که در سال 1375، به اتهام سخنرانی و مقاله‌نویسی بر ضد ولایت فقیه توسط دادگاه انقلاب ارومیه به 3 سال زندان محکوم شد و کمیته انضباطی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه او را تعلیق کرد. او در ادامه رزومه‌سازی مبارزاتی برای خود مدعی است که یکی از روزنامه‌نگارانی است که در سال 1379، توسط قاضی مرتضوی به 8 سال زندان محکوم شده بود و در زندان اوین با چهره‌هایی چون «منوچهر محمدی»، «اکبر محمدی»، « روزبه جاوید تهرانی» و «ارژنگ داوودی» همه از عوامل فتنه 18 تیر 1378ٰ، هم بند بوده است.

 

خبرنگاران اصلاح‌طلب فراری چگونه روزگار می‌گذرانند +تصاویر و فیلم احمد باطبی و امیرعباس فخرآور

امیرعباس فخرآور یکی از منفورترین افراد در میان اپوزیسیون منفور جمهوری اسلامی است. به نحوی که به دلیل افکار به شدت «سلطنت طلبانه» و طرفداری از تندروترین حلقه نومحافظه‌کاران آمریکا، بارها مورد انتقاد شدید اعضای اپوزیسیون قرار گرفته است.

خبرنگاران اصلاح طلب

 
 
خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 فخرآور برای جلب کمک‌های مالی و سیاسی، خود را به تندروترین نومحافظه‌کاران آمریکا نزدیک کرد او نشان داده که برای دست و پا کردن شهرت برای خود و استفاده از پول بیگانگان، تن به پادویی هر گروه و مجموعه‌ای می‌دهد که تندترین و دشمنانه‌ترین مواضع را علیه کشورش اتخاذ می‌کنند. او از افراد مورد اعتماد شاهزاده ربع پهلوی است و برای تیغ زدن آمریکایی‌ها و پهلوی‌ها به طور توأمان، تشکیلات مجهول‌الهویه‌ای به نام «کنفدراسیون دانشجویان ایران» (به تقلید از مجموعه کنفدراسیون پیش از انقلاب در آمریکا) به راه انداخته است که عملا جز مجموعه‌ای از نام‌های مجازی، آن هم عمدتا دختران جوان جویای ویزای آمریکا که در دام فخرآور افتاده‌اند، نیست.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 «امیر اردلان»، یکی از دانشجویان متوهمی که به انگیزه مبارزه سیاسی علیه نظام و خودنمایی برای بیگانگان، مدتی در دام فخرآور و برادرش، محمدرضا، افتاده بود، در یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای، به صراحت درباره تشکیلات فخرآور افشاگری کرد. او که خود مدتی دبیر این کنفدراسیون جعلی بود، از دختران جوانی حرف می‌زند که با قول ویزای آمریکا و ازدواج با سیاوش، اسمشان در کنفدراسیون او آورده شد، و با سادگی و حماقت برای ملاقات با این جرثومه به ترکیه یا دبی می‌رفتند. اردلان صحبت از این می‌کند که فخرآور حتی گاهی همزمان با 7 دختر به طور جداگانه در دبی هماهنگی می‌کرد و با همان وعده‌ها از آن‌ها سوءاستفاده می‌کرد.

 فخرآور برای هر چه بیشتر جذب‌شدن در فعالیت‌های ضدایرانی، و در نتیجه مطرح‌کردن بیش از پیش خود برای دولت و کنگره آمریکا و صهیونیست‌‌ها، حتی به اسراییل سفر کرد و با افتخار خود را یک صهیونیست نامید (در این سفر او با شخصیت‌هایی چون تسیپی لیونی، وزیرخارجه اسبق رژیم اشغالگر و رهبر حزب هاتنوعا در کنست دیدار داشت).

 

خبرنگاران اصلاح طلب

سرنوشت عبرت آموز اصلاح طلبی افراطی

خبرنگاران اصلاح طلب
 
  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دیدار فخرآور و لیونی در سرزمین‌های اشغالی. فخرآور با افتخار خود را یک صهیونیست و اسرائیلی خواند

یکی از دوستان او که کمک زیادی به جاگیرشدنش در آمریکا کرد، فردی به نام «ریچارد پرل» است که از منفورترین چهره‌های جمهوری‌خواه آمریکاست و به دلالی برای اسراییلی‌ها مشهور. به اعتراف خود فخرآور، ریچارد پرل که در زمان جرج بوش پسر، معاون وزیر دفاع این کشور بود، ظرف مدت یک هفته ویزای آمریکای او را جور کرد تا او به سخنرانی تعیین‌شده‌اش برای سنای آمریکا برسد!

خبرنگاران اصلاح طلب
فخرآور و ریچارد پرل

 تا به حال او دو سه بار در سنای آمریکا سخنرانی کرده است و خواهان تشدید اقدامات علیه جمهوری اسلامی ایران شده است. یکی از شواهدی که عمق وطن‌فروشی فخرآور را نشان می‌دهد، جلسات متعددی است که او با جمهوری‌خواهان تندرو و جنگ‌طلب علیه منافع ملت ایران شرکت کرده است. او از معدود اعضای به اصطلاح اپوزیسیون جمهوری اسلامی است (که با حمایت قوی یک حزب) علیه رییس جمهور و اعضای کابینه بر سر کار یک دولت در ایالات متحده، مواضع تندی می‌گیرد و حتی رییس جمهور این کشور را به ترسو بودن و بی‌عرضگی متهم می‌کند. جالب این که او در جلسه بررسی توافق با ایران، در کمیسیون روابط خارجی سنا، در حضور جان کری، حضور داشته است (این نشان از عمق سرمایه‌گذاری سوپرمحافظه‌کاران آمریکایی روی این عنصر فاسد و معلوم‌الحال است).

 «سیاوش ننگ‌آور» به روایت ضدانقلاب

 امیرعباس فخرآور آن قدر وقیحانه علیه ارزش‌ها و منافع ملی کشورش موضع می‌گیرد که گاه صدای ضدانقلاب‌ترین عناصر خار‌ج‌نشین را هم درآورده است. در حساب فیس بوک و شبکه‌های اجتماعی دیگرش، او مرتبا عکس‌‌های خود را در حال بالا بردن جام مسکرات با دخترانی معلوم‌الحال از جنس خودش منتشر می‌کند و ابایی از این ندارد که عمق باطن خود را به نمایش بگذارد.

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جالب این که او طبق عادت، هر چهره‌ای را که به هر دلیلی توسط مخالفان جمهوری اسلامی برجسته می‌شود، به خود منتسب کرده و دم از ارتباط نزدیک محرمانه با او می‌زند. یکی از این چهره‌ها، مرحوم «ستار بهشتی» بود که بلافاصله بعد از فوتش، و جنجال‌های رسانه‌ای متعاقب آن، فخرآور با داستان‌سرایی سعی کرد خود را مرشد و راهنمای سیاسی او، و او را عضوی از تشکیلات جعلی خود نشان دهد. در صورتی که مرحوم بهشتی یک کارگر ساده بود که گاهی مطالبی انتقادی در وبلاگش می‌نوشت، و هر چه که بود خائن و وطن‌فروشی چون فخرآور نبود و با او سر و کاری نداشت و اقدام زننده فخرآور در جهت مصادره او تنها بخشی از پلیدی وجودی او را نشان می‌دهد. بهشتی در مطلبی که اندکی پیش از فوت خود در وبلاگش نوشت، او را «امیرعباس ننگ آور» خطاب کرد که با دورویی مرتبا رنگ عوض می‌کند.

 یکی از اولین کسانی که دست به افشاگری علیه این به اصطلاح «پسر گستاخ ایران» (لقب فخرآور به خود) زد، ناصر زرافشان، وکیل مارکسیست و عضو کانون منحله نویسندگان ایران بود که زمانی به دلیل جرایم امنیتی در اوین با فخرآور هم بند بود. زرافشان برای اولین بار افشا کرد که فخرآور نه به دلایل سیاسی، که به دلیل پرونده اخلاقی در زندان بوده و در زندان هم در نهایت راحتی زندگی می‌کرده و حتی گوشی موبایل در اختیار داشته است.

خبرنگاران اصلاح طلب
ناصر زرافشان
ضدانقلاب دیگری به نام «نیک آهنگ کوثر» که به مدت سه سال بازرس انجمن موسوم به «انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران» بود از اساس روزنامه‌نگار بودن اورا زیر سؤال برد و نوشت که در مدت آن سه سال حتی یک بار به نوشته‌ای از فخرآور به عنوان روزنامه‌نگار برنخورده است. «عابد توانچه»، دانشجوی کمونیستی که به دلیل جرایم امنیتی در زندان اوین همبند فخرآور بود، در افشاگری پیرامون او مدعی می‌شود که فخرآور به دلیل شکایت 5 دانشجوی دختر دانشگاه ارومیه زندانی شده بود. توانچه او را جوان متوهمی خطاب می‌کند که در زندان سودای ازدواج با دختر «دیک چِینی» (معاون بوش در زمان ریاست جمهوری) را داشته و به لطف تبلیغات تلویزیون صدای آمریکا، تبدیل به رهبر جنبش دانشجویی شده است.
خبرنگاران اصلاح طلب
عابد توانچه
اما ماجرای دشمنی میان فخرآور و «احمد باطبی» (که گویا بر سر رهبری جنبش دانشجویی در توهمات خود رقابت شدیدی دارند) باعث شد که نکات بسیار شرم‌آوری درباره زندگی این دو، توسط خودشان (در افشاگری‌های دوجانبه) آشکار شود.
خبرنگاران اصلاح طلب

 باطبی در بخشی از این افشاگری‌ها، این ادعای فخرآور را که او دانشجوی پزشکی بوده، زیر سؤال می‌برد و او را تنها دانشجوی کاردانی تکنیسین اتاق عمل می‌خواند. باطبی، ادعای مضحک فخرآور را درباره این که او دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه بوده زیر سؤال می‌برد. باطبی با لاف بزرگ فخرآور مبنی بر این که نماینده ولی فقیه در دانشگاه ارومیه حکم قتل(!!) او را صادر کرده بود، به سخره می‌گیرد و با نقل از فاطمه حقیقت‌جو که در مجلس ششم مسؤول پیگیری ادعاها درباره فشار بر دانشجویان بود، کل ماجرا را داستانی ساخته ذهن بیمار فخرآور معرفی می‌کند. اصولا بنا به شواهد و سوابق، هر آن چه که این مفسد اخلاقی تعریف می‌کند، دروغ است مگر آن که خلافش ثابت شود. برای مثال، وقتی برادر او محمدرضا، بعد از مدتی اقامت در پاریس و خوشگذرانی در آن جا، برای ادامه مبارزه! آزادانه و با پاسپورت قانونی به ایران بازمی‌گردد، فخرآور که شاهد درآمدن گند قضیه است، مدعی می‌شود که وزارت اطلاعات ایران برادرش را از پاریس دزدیده است. ادعایی که بعد از ابراز پشیمانی محمدرضا در رسانه‌های داخلی و افشاگری درباره فساد اپوزیسیون در برنامه 20:30 سیما، مدتی موجب خنده و تمسخر رسانه‌های اپوزیسیون شد.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 امیرعباس فخرآور (سیاوش ننگ‌آور) که مدت‌هاست در میان خود به اصطلاح اپوزیسیون، مفتضح شده است و تنها در دم و دستگاه شاهزاده ربع پهلوی روزگار می‌گذراند، اکنون در واشنگتن به کار کاسه‌لیسی و مجیزگویی نومحافظه‌کاران آمریکایی مشغول است. هر از چندی عکس‌هایی از هرزه‌گردی‌ها و عیاشی‌هایش منتشر می‌کند تا شاید دل رقبایش را در اپوزیسیون بسوزاند! او به هر دری می‌زند (حتی با فحاشی به اوباما و جان کری) تا هر چه بیشتر خود را برای صهیونیست‌های آمریکایی و اسراییلی شیرین کند و با پولی که این چنین به جیب می‌زند، به زندگی نکبت‌بار و ننگ‌آورش در سایه شیطان ادامه دهد. همچنین او هر از چندی افشاگری‌های جالبی درباره چهره های اصلاح‌طلبی که اکنون سرنگونی‌طلب شده‌اند ارایه می‌دهد تا بدین طریق خود را تک چهره مبارزه علیه مردم ایران در چشم دولتمردان آمریکایی جلوه دهد.

مسیح علی‌نژاد: عاقبت اصلاح‌طلبی افراطی

 

سرنوشت عبرت آموز اصلاح طلبی افراطی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسیح علی نژاد، با نام اصلی «معصومه علی‌نژاد قمی »، زاده 1355 در روستای قمی کلای بابل، در خانواده‌ای مذهبی و وفادار به نظام است. او کار خبری خود را در دوره اصلاحات و از روزنامه همبستگی (1378) آغاز کرد. او بعد در کسوت خبرنگار پارلمانی خبرگزاری «ایلنا»، با نوشتن گزارش‌های جنجالی از مجلس نامی برای خود دست و پا کرد.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

او در نهایت به جرم افشای اسناد اداری مجلس و بی‌احترامی به قوانین، از مجلس هفتم اخراج شد. او کار خبری خود را با روزنامه‌های «شرق»، «بهار»، «وقایع اتفاقیه» و «هم میهن» ادامه داد و در نهایت آخرین روزنامه داخلی که با آن کار کرد، اعتماد ملی، ارگان حزب اعتماد ملی مهدی کروبی بود.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

در همین روزنامه بود که مقاله‌ای با عنوان «آواز دلفین‌ها» نگاشت که در آن رفتار مردم کشورمان در استقبال از رییس جمهور وقت (محمود اجمدی نژاد) را به رفتار دلفین‌ها با مربی آموزش‌دهنده برای به دست آوردن غذا تشبیه کرد. جنجال بر سر توهین این مقاله به مردم و رییس جمهور ایران به قدری بالا رفت که مهدی کروبی مدیر روزنامه و حزب اعتماد ملی مجبور به عذرخواهی شد. جالب این که هوراکشیدن‌های مطبوعات خارجی برای علی نژاد، با هدف به تور انداختن او، از همان زمان فعالیت به عنوان خبرنگار پارلمانی شروع شد.

 روزنامه «فایننشال تایمز» بریتانیا، در مقاله‌ای با عنوان «خاری در پهلوی مجلس محافظه‌کار ایران» (28 می 2005) تشویق و به اصطلاح در بوق کردن او را کلید زد. چاپ یکی دو مقاله این چنینی در مطبوعات غربی کافی بود که علی‌نژاد برای هر چه بیشتر نمایاندن خود در چشم غربی‌ها، مصاحبه‌های گستاخانه‌تری با نمایندگان مجلس صورت دهد و در نهایت کارش به افشای اسناد و مکاتبات درونی مجلس هفتم بکشد. روند پرتره‌سازی از علی‌نژاد توسط مطبوعات غربی در مقالاتی چون «مسیح در برابر احمدی نژاد» (7 می 2008، هفته‌نامه تایمز آمریکا) ادامه یافت تا او را به زاویه گیری هر چه بیشتر نسبت به منافع کشورش تشویق کند. امری که متأسفانه نه تنها درباره علی‌نژاد که در مورد بسیاری دیگر از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب هم جواب داد.

 مهم‌ترین توهمی که اینگونه مقدمه‌چینی‌های رسانه‌های خارجی برای این دسته از روزنامه‌نگاران ایجاد می‌کنند، این است که هر چه قدر در داخل کشور مواضع تندتری علیه نظام اتخاذ کنند و گزارش‌های جنجالی‌تری بنویسند، جایگاهی ارزشمندتر در نزد رسانه‌های غربی می‌یابند و به محض خروج از ایران درهای شغل خوب، شهرت و حقوق و مزایای قابل توجه گشوده به روی آن‌هاست، غافل از این که سرمایه‌گذاری خارجی‌ها روی یک چهره خبری، بازپرداختی گزاف در پی خود دارد. او در سال 1386، به بهانه ادامه تحصیل راهی لندن شد. علی‌نژاد که تحصیلات درست و حسابی در داخل وطن نداشت، برای تحصیل شهر گران قیمت لندن و داشنگاه «آکسفورد بروکز» را انتخاب کرد.

خبرنگاران اصلاح طلبخبرنگاران اصلاح طلب

علی‌نژاد و معشوقش کامبیز فروهر

در همان دوران(2008-2011) صحبت‌هایی درباره ارتباط او با تیم مهاجرانی-بهنود وجود داشت و این که از جانب آن‌ها حمایت مالی می‌شود. البته شواهدی هم از کمک‌های «م - ه» که بعد از انتخابات دهم به بهانه سرکشی به دانشگاه آزاد واحد آکسفورد به آن‌جا رفته بود، به شبکه روزنامه‌نگاران سبز لندن‌نشین وجود داشت.
خبرنگاران اصلاح طلب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خبرنگاران اصلاح طلب

 

 در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری در خرداد 88، او که به ایران آمده بود، به طور علنی و پر سر و صدا فعالیت به نفع میرحسین موسوی را آغاز کرد و عکس‌های او در آن دوران در راهپیمایی‌های انتخاباتی طرفداران موسوی در اینترنت موجود است. بعد از رفتن دوباره او از ایران و در ایام فتنه، او یکی از فعال ‌رین تهییج‌کنندگان طرفداران موسوی و کروبی به حضور خیابانی، از طریق شبکه‌های اجتماعی بود. علی‌نژاد که فرصت را برای مطرح کردن دوباره خود مهیا دید، با حمایت اتاق فکر جنبش سبز در لندن (گنجی-سروش-کدیور-بهنود –هوشنگ اسدی-نوشابه امیری-مهاجرانی) با مصاحبه با کسانی که به گفته او خانواده قربانیان ظلم جمهوری اسلامی بودند و به ادعای او عزیزانشان را در راهپیمایی‌ها از دست داده بودند، توانست نقش مهمی در تحریک احساسی طرفداران فتنه سبز و پروژه کشته‌سازی در آن ایام ایفاء کند.

در چند ماهی که کشور دچار آشوب‌ها و ناآرامی‌های حاصل از عدم تمکین نامزدهای شکست‌خورده به قانون و خیانت اطرافیانشان بود، علی‌نژاد تا توانست با کشف فلان شهید درگیری‌ها و فلان مجروح آشوب‌های فتنه‌گران، در عرصه مطبوعات اپوزیسیون ترک‌تازی کرد. با جمع‌شدن بساط فتنه و آرزو به دل ماندن دشمنان نظام، علی‌نژاد که دید صحنه‌گردانی و معرکه‌گیری‌های احساسی او دیگر خریداری ندارد، یک برگه دیگر از آستین رو کرد. پروژه‌های تبلیغاتی که علی‌نژاد به راه می‌اندازد، کاملا در تطبیق با نقشه‌های میان‌مدت و درازمدت پستوهای امنیتی و اطلاعاتی غربی، به ویژه بریتانیاست. «کمپین آزادی های یواشکی زنان»، که با فروکش کردن جنبش سبز و کسادی کار علی‌نژاد علم شد، پیش‌برنده یکی از پروژه‌های اصلی دشمنان نظام در جهت مسخ فرهنگی و استحاله ارزشی است.

او در این صفحه فیس بوکی (با حمایت شخص مارک زاکربرگ مدیرعامل و صاحب فیس‌بوک) از زنان و دختران داخل کشور می‌خواهد که عکس‌های بی‌حجاب خود را در عرصه‌های عمومی (کوچه و خیابان و پارک و...) با دیگران به اشتراک بگذارند تا به این طریق، ضمن دهن‌کجی به قوانین جمهوری اسلامی، قبح بی‌حجابی را هم در سطح جامعه بشکنند. متاسفانه در ماه‌های اول راه‌اندازی این کمپین، تعدادی از زنان و دخترانی که مع الاسف (به دلیل ضعف‌های فرهنگی و کم‌کاری‌های دستگاه‌های متولی فرهنگ کشور) دچار غرب‌زدگی و بحران هویتی هستند، به دعوت او پاسخ دادند و عکس‌های شخصی باحجاب و بی‌حجاب خود را در اختیار علی‌نژاد گذاشتند.

خبرنگاران اصلاح طلبصفحه او تا نزدیک 400 هزار لایک دریافت کرد و این جا بود که رسانه‌های غربی، خوشحال از این که یک کار تبلیغاتی ضدارزشی علیه باورهای مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی، تا حدی با اقبال روبه رو شده است، شروع به تبلیغ و ترویج (Promote) این صفحه کردند. حتی روزنامه گاردین لندن هم ضمن مصاحبه با علی نژاد به معرفی این صفحه پرداخت. صحنه گردانی پشت پرده سرویس های غربی در این مورد وقتی آشکارتر شد که در فوریه امسال، تشکیلاتی به نام «مجمع ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی» (مجموعه ای از 21 مؤسسه پوششی غربی برای تحت فشار قرار دادن حکومت‌های مخالف غرب و جریان‌سازی تبلیغاتی علیه این کشورها)، صرفا به دلیل راه‌اندازی این صفحه فیس‌بوکی جایزه سال «حقوق زنان» خود را به علی‌نژاد اهداء کرد.

 تبدیل شدن کمپین آزادی‌های یواشکی به افشای روابط عاشقانه علی‌نژاد

البته با گذشت چند ماه اولیه از راه اندازی این کمپین، و رو شدن دست علی‌نژاد و انگیزه‌های سیاسی او برای کوبیدن نظام و اعتقادات مردم ایران (البته تمام شدن تاریخ مصرف آن برای غرب) و جواب نگرفتن ترفندهایی چون اضافه کردن بخش «آزادی‌های یواشکی مردان» و اباطیلی از این دست، تعداد طرفدارن این صفحه به شدت افت کرد و کم‌کم در بین مخاطبان داخلی آن به محاق رفت. به تدریج بسیاری از چهره‌های اپوزیسیون و به ویژه زنان، بابت سوءاستفاده علی‌نژاد از عکس‌های بی‌حجاب زنان، برای مطرح‌کردن خود و جایزه گرفتن به انتقاد از او پرداختند. افت مخاطبان و بالاگرفتن اعتراضات موجب شد که علی‌نژاد کم‌کم کرکره ماجرا را پایین بکشد و به دنبال علم کردن یک شوی تبلیغاتی دیگر بگردد.

 به نظر می رسد نسبت مستقیمی میان پرده دری و گستاخی هر چه بیشتر از یک سو، و افزایش منافع مالی روزنامه‌نگار مورد نظر از سوی سرویس‌های اطلاعاتی-امنیتی غربی وجود دارد. مسیح علی‌نژاد بعد از فروکش کردن اقبال نسبت به کمپین کذاییش، برای تحت توجه ماندن، دست به افشای اسرار حریم شخصی و جریانات خصوصی زندگی خود کرده است. او که به تازگی با خبرنگار شبکه «بلومبرگ»، فردی به نام کامبیز فروهر، پس از مدتها رابطه، ازدواج کرده است، به خیال خود قصد دارد قبح بازگو کردن احساسات شخصی و مسایل عاشقانه را در جامعه (بحمدالله) سنتی و مبتنی بر حیای ایران بشکند و به نوعی پیشتاز آزادی زنان به سبک غربی شود. انتشار عاشقانه‌های او و همسرش که علی‌نژاد را «عقاب قمی کلا» می‌خواند در صفحات شخصی شبکه‌های‌ اجتماعی، نشان از به سیم آخر زدن علی‌نژاد و تلاش برای خراب‌کردن همه پل‌های پشت سرش دارد.

 

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اتفاقا یکی از اولین قربانیان این نوع پرده‌دری‌های علی‌نژاد، خانواده مذهبی خود اوست. گویی بعد از دست به دست شدن عکس‌های بی‌حجاب و پست‌های او درباره روابطش با معشوقش، در روستای زادگاهش، پدر او که مردی محترم و به شدت مذهبی است دچار تألمات روحی شدید شده و کلا ارتباطش را با دخترش قطع کرده است.
خبرنگاران اصلاح طلبمحکومان امنیتی و دردسری به نام «علی‌نژاد»

علی‌نژاد یکی از پیشتازان سبک سیاه‌نویسی درباره مسایل داخل ایران در میان روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب است. او با دادن پیچ و تاب‌های احساسی به نوشته‌هایش، سعی می‌کند از کاه کوه بسازد و ساده‌ترین مسایلی که وقوع آن در همان انگلستان محل اقامت او امری طبیعی و معمول است، به گردن حکومت ایران بیاندازد. او که تخصص خود را در یافتن و مصاحبه گرفتن با بستگان زندانیان مسایل امنیتی در ایران می‌داند، بارها با فرصت‌طلبی‌های خود، روند رسیدگی به پرونده افراد مورد نظر را با مشکل مواجه کرده و به اصطلاح موجب وخیم‌ترشدن اوضاع آنان شده است. مثلا وقتی یک زندانی امنیتی، بعد از مدتی، به مرخصی می‌آید یا به طور مشروط آزاد می‌شود، به جای این که به او فرصتی برای رسیدگی به خانواده و استفاده از فرصت آزادی یا مرخصی داده شود، توسط روزنامه‌نگاران خارج‌نشین، و در رأس آن‌ها علی‌نژاد، تحریک می‌شود تا مصاحبه کند و با موضع‌گیری‌های نامربوط موجبات پشیمانی مقامات قضایی از دادن فرصت به خود را فراهم آورد. به واقع علی‌نژاد به مانند یک روباه بو می‌کشد تا دریابد کدام زندانی پای از زندان بیرون گذاشته، تا با راه انداختن یک مصاحبه جنجالی، و بعد دادن تحلیل‌های و مقالات سوزناک درباره او، فرد مورد نظر را وادار به موضع‌گیری علیه نظام کند.

 یکی دیگر از شیوه‌های او برای مطرح‌کردن خود و به اصطلاح ارائه مصاحبه‌های داغ، تماس با مسؤولان جمهوری اسلامی در درون کشور بود. در اوایل کاربرد این شیوه، بعضا مسؤولان با تصور این که با خبرنگاری از داخل کشور و وابسته به خانواده رسانه‌ای درون کشور مواجهند، حرف‌هایی می‌زدند که انتشار آن توسط علی‌نژاد، موجب سوءاستفاده‌هایی می‌شد. کم کم با لو رفتن این شیوه و آگاه شدن مقامات کشور نسبت به ماهیت فردی به نام «علی‌نژاد»، دست او از این حربه کوتاه و کوتاه‌تر شده است و بارها در جواب تقاضای او برای مصاحبه، شخصیت‌های داخل کشور او را بابت پناه بردن به دامن اجنبی شماتت و حتی نصیحت کرده‌اند.

آرش سیگارچی: خودباختگی در برابر بت غرب 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرش سیگارچی، متولد 1357 در رشت، کار خود را با خبرنگاری در نشریات ورزشی محلی آغاز کرد. به گفته خودش، کار جدی خبرنگاریش از مجله ورزشی «گام» آغاز شد. سیگارچی در دوران دانشجویی در تهران برای روزنامه‌های اصلاح‌طلب گزارش تهیه می‌کرد. در سال 1379 به گیلان برگشت و سردبیر روزنامه‌ای به نام «گیلان امروز» شد.

خبرنگاران اصلاح طلب 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همزمان وبلاگی به نام «پنجره التهاب» را راه‌اندازی کرد که به قول خودش مطالبی که قابلیت چاپ در روزنامه را نداشت، در آن منتشر می‌کرد. او در این وبلاگ به تکرار ادعاهای رسانه‌های فارسی‌زبان ضدانقلاب خارج‌نشین علیه جمهوری اسلامی می‌پرداخت.

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 آن چه که نام سیگارچی را اولین بار مطرح کرد، پرونده‌ای موسوم به «وبلاگ نویسان» در سال 83 بود. او به همراه چند وبلاگ‌نویس دیگر، به جرم اقدام علیه امنیت ملی به 14 سال زندان محکوم شد که البته در دادگاه تجدیدنظر به 3 سال کاهش یافت. او با کمک شماری از دوستان روزنامه‌نگار خود، با هوچی‌گری و خبرسازی‌های دروغین درباره شکنجه‌شدن در زندان جمهوری اسلامی، مقدمات پناهندگی خود به آمریکا را فراهم کرد. حتی این شایعه مطرح شد که در زندان دهان او را دوختند!. بعدتر معلوم شد که به دلیل ابتلا به سرطان دهان او مورد جراحی قرار گرفت، و به همین علت هم از زندان آزاد شد.

خبرنگاران اصلاح طلبفروپاشی یک خانواده به قیمت اقامت در آمریکا 

سیگارچی، نمونه عیان روزنامه‌نگارانی است که بت ذهنیشان غرب و به ویژه ایالات متحده است. آن‌ها سال‌ها در راه رسیدن به قبله آمال خود، آمریکا، مشق کردند و برای این که راه و جایی در رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور برایشان باز کند و در نهایت به وصال زندگی در غرب برسند، چند سالی به طور خزنده، تبلیغات منفی و مخرب رسانه‌های غربی را مستقیم یا غیرمستقیم در مطبوعات داخلی پوشش می‌دادند. وقتی سیگارچی و همفکران او توسط نیروهای امنیتی کشور دستگیر شدند، به واقع در ته دل راضی بودند که مزد چند سال مقدمه‌چینی خود را گرفته‌اند، و با سابقه زندانی که برایشان ایجاد شده، جای پای محکمی در رسانه‌های آن سوی آب‌ها پید کرده‌اند. 

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 آرش سیگارچی هم یکی دیگر از صیدهای شبکه جذب خبرنگار با هدایت مسعود بهنود استخانواده سیگارچی مصداق این ذوق‌زدگی و سرسپردگی به فرهنگ آمریکایی هستند. با رفتن آرش سیگارچی به ایالات متحده، به تدریج دو برادر دیگر او به نام‌های افشار و آرمان هم راهی آمریکا شدند. جالب این که، بعد از داستان‌سرایی‌های آرش سیگارچی درباره تحت فشار بودن مادرش در ایران، عکس‌هایی از او و مادرش در آمریکا منتشر شد و دروغ‌پردازی‌های او بیش از پیش آشکار گشت.
خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
با کوچ همه اعضای این خانواده به آمریکا، پدر بیمار و سالخورده آن‌ها، که  ظاهرا از نوازندگان قدیمی استان گیلان بود، در نهایت تنهایی و دلشکستگی در رشت ماند تا از دنیا رفت. او در اواخر عمر، به شدت از دوری فرزندان و جدا شدن همسرش غمگین بود و از آرش گلایه داشت که با سیاست‌بازی‌هایش خانواده را از هم پاشیده است. جالب این که بعد از فوت او، باز آرش سیگارچی به داستان‌سرایی و مظلوم‌نمایی پرداخت که وزارت اطلاعات اجازه دیدار او را با پدرش در ترکیه نداد (یعنی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قدری بیکار است که جلوی دیدار یک پیرمرد بی‌آزار دلشکسته با فرزندش را در کشوری دیگر بگیرد). جدای از این که اصولا پدر مرحوم او به دلیل بیماری و کهولت سن امکان سفر به ترکیه را نداشت.
خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بنا به همان فرمول نسبت مستقیم هنجارشکنی بیشتر و عزیزتر شدن برای دولت‌های غربی (به عنوان کارفرمای این دسته از روزنامه‌نگاران)، هر چه که می‌گذرد توهین‌ها و حرمت‌شکنی‌های سیگارچی نسبت به مردم ایران و اعتقادات مردم ایران بیشتر می‌شود. او اخیرا با انتشار پست‌های وقیحانه در فیس بوک به مناسبت‌های مختلف، حتی داد دنبال‌کنندگان خود را در این شبکه‌ها درآورده است. مثلا او تصویری از یک به اصطلاح اثر هنری درباره شهدای غواص در فیس بوک منتشر کرد، که غواصی را برهنه در محراب مسجد نشان می‌دهد. انتشار این تصویر توهین‌آمیز صدای بسیاری از دوستان او را درآورد و در پای همان مطلب از خجالت او درآمدند.
خبرنگاران اصلاح طلب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یا در یک گاف دیگر، او با انتشار تصویری برداشته شده از یک سایت مستهجن، مدعی شد که هیجان‌انگیز‌ترین «سلفی‌ها» را در این جا می‌توان دید! این مساله آن قدر برای دنبال‌کنندگان اینترنتی او شوک‌آور و توهین‌آمیز بود که بعضی از هک شدن اکانت او خبر دادند. بعضی هم از او خواستند که در حالت مستی از ارسال پست در شبکه‌های اجتماعی خودداری کند.

 اما در حقیقت انتشار چنین مطالبی از کسی که قبله آمالش غرب بوده و حاضر شده خانواده‌اش را به پای این بت قربانی کند، بعید نبود و نیست. در حقیقت، سیگارچی تنها برای این که به خیال خود به مردم و نظام کشورش دهن کجی کند، تنها گوشه‌هایی از خود واقعی خویش را عیان می‌کند. شاید یادآوری این مطلب خالی از فایده نباشد که سیگارچی یکی از فعا‌ل‌ترین خبرنگاران شبکه‌های فارسی زبان خارجی، در پوشش اخبار مرتبط با همجنس‌بازی و دفاع از حقوق! همجنس‌بازان است. بسامد گزارش‌های او در این باره به قدری بالاست که لاجرم مخاطب دچار این احساس می‌شود که همجنس‌بازی و اصولا مطالب جنسی بخشی از وسواس فکری اوست که تاب مستوری ندارد و این گونه لو می‌رود.

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 سیگارچی که بعد از رفتن از ایران در سال 85، طبق معمول بیشتر روزنامه‌نگاران خارج شده از کشور، مدت یک سال را در مکتب «بهنود-باستانی-اسدی-امیری» در روزآنلاین به کارآموزی مشغول بود، بلافاصله جذب «صدای آمریکا» شد و مزد سال‌ها زحمت در راه رسیدن به محبوب را گرفت. در ایام فتنه 88، او به شدت در زمینه تحریک فتنه‌گران به حضور خیابانی مشغول بود و با باز گذاشتن تلفن‌های این شبکه ضدانقلاب به روی فتنه‌گران، به بهانه پوشش لحظه به لحظه تجمعات، خط دولت آمریکا برای براندازی را پیگیری می‌کرد.

مجتبی واحدی: فوق تخصص فرصت‌طلبی و قلم‌فروشی

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مجتبی واحدی، متولد 1343 در نارمک تهران است. او در رشته مهندسی شیمی دانشگاه شریف تحصیل کرده است. به گفته خودش کار با مهدی کروبی را خیلی زود، از سال 1361 آغاز کرد، یعنی زمانی که کروبی مسؤولیت بنیاد شهید را به عهده داشت. مجتبی واحدی، در بین خود اصلاح‌طلبان هم به نمونه اعلای فرصت‌طلبی و موج‌سواری مشهور بوده و هست. کما این که حتی در دوران اوج یکه‌تازی مطبوعات اصلاح‌طلب در دوره اول ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، اوهیچ گاه به عنوان یک روزنامه‌نگار شناخته نمی‌شد. او تنها یکی از اطرافیان و مشاوران مهدی کروبی (اصطلاحا نوچه او) محسوب می‌شد و تنها در سال 1379، همزمان با مقدمات برگزاری انتخابات مجلس ششم، با راه‌اندازی روزنامه آفتاب یزد، بدون یک روز سابقه کار روزنامه و خبر، به واسطه اعتماد خانواده کروبی به او، سردبیر این روزنامه شد. بگذریم از این که روزنامه آفتاب یزد هیچ گاه جزو روزنامه‌های سرآمد اصلاح‌طلبان محسوب نمی‌شد. همین بی‌سابقه بودن و خامی او در کار خبر باعث شد که در دوران حضور در آفتاب یزد، با دیکتاتوری تحریریه آن روزنامه را اداره کند و علاوه بر وارد کردن بستگان بی‌تجربه خود به روزنامه، با روزنامه‌نگاران قدیمی‌تر برخوردهای بی‌ادبانه‌ای صورت دهد.

واحدی تا زمانی که در کسوت رییس دفتر و مشاور رسانه‌ای مهدی کروبی، امکان استفاده از رانت‌های اقتصادی و سیاسی را داشت، هیچ‌گاه کلمه‌ای انتقاد درباره نظام بر کاغذ نیاورد ( او حتی از قبل همراهی با کروبی در سال 1367 به معاونت وزارت دارایی هم رسید).

 

خبرنگاران اصلاح طلب

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

شروع حضور تصویری او به آستانه انتخابات 1384 ریاست جمهوری و راه اندازی تلویزیون هما توسط کروبی بود. بعد از آن بود که حضور بیشتر و بیشتر او در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور بیش از پیش شد. در بررسی روند این حضور، می‌توان به این نتیجه رسید که با شکست مهدی کروبی در انتخابات 84 و کنار رفتن تدریجی او از عرصه رسمی سیاست، واحدی که آرزوهای خود را برای منتفع شدن به عنوان یکی از نزدیک‌ترین مشاوران او نقش بر آب می‌دید، شروع به مقدمه‌چینی برای جا انداختن خود به عنوان یک روزنامه‌نگار منتقد نظام، برای دولت‌های غربی کرد تا بدین واسطه جای پایی در رسانه‌های بیگانه بیابد. دقیقا همین شیب غلتیدن او به سوی بیگانگان را بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم هم شاهدیم، که مجتبی واحدی که دو روز مانده به برگزاری انتخابات از کشور خارج شده بود، با ادعای تقلب از سوی نامزدهای شکست خورده، فرصت را به شدت مساعد دید، و با مطرح کردن خود به عنوان مشاور ارشد کروبی، آنتن تلویزیون‌های ضدانقلاب را قبضه کرد.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جالب این جاست که واحدی چنان در استفاده از این موقعیت برای مطرح کردن خود عجله داشت که خیلی زود به زیر سؤال بردن اصل نظام روی آورد. آش دستپخت واحدی چنان شور بود که کروبی بعد از مدتی کوتاه، طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد که سخنگویی در خارج از کشور ندارد. اما مجتبی واحدی علی رغم اعلام این موضوع، حاضر به پیاده شدن از اسب هدایت به اصطلاح جنبش سبز نبود و انصافا هم دولت‌های غربی دستمزد او را خیلی زود پرداختند و جایگاهی به عنوان مفسر سیاسی ثابت در بی‌بی‌سی و صدای آمریکا به او دادند تا او به مراد دلش برسد و در خارج از کشور هم از تنعمات مالی بی‌بهره نماند.

 

خبرنگاران اصلاح طلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
در الگوی رفتاری مجتبی واحدی در خارج از کشور هم شاهد همان مسأله‌ای هستیم که درباره چهره‌های دیگر شبیه به او رخ داده است، یعنی با نزدیک شدن زمان اتمام تاریخ مصرف او برای سرویس‌های اطلاعاتی-رسانه‌ای غربی، او که با موضع‌گیری‌های ضدمردم و نظام خود، پل‌های پشت سرش را خراب کرده است، برای ماندن در عرصه و اصطلاحا اوت نشدن، به جای تنبّه و عبرت‌گیری، مواضع تندتر و رادیکال‌تری را علیه نظام و مردم و ارزش‌های کشورش اتخاذ کرده است مجتبی واحدی که یکی از اولین چهره‌های اصلاح طلب گریخته از وطن بود که در تحلیل‌هایش جایگاه رهبری نظام را نشانه رفت، امروزه کارش به جایی رسیده که جمهوری اسلامی و اصولا دین در حکومت را از اساس زیر سؤال می‌برد و البته لحنش نسبت به رهبری انقلاب هر روز هتاک‌تر و وقیحانه‌تر می‌گردد. کار او به جایی رسیده که اخیرا در وبلاگ خود، با دفاع از عملکرد مرجعیت انگلیسی و تشیع لندنی و طرفدارانش، به خیال خود سعی کرده تا الگوی تشیع مورد نظر آن‌ها را در برابر تشیع علوی جمهوری اسلامی مطرح کند. این جاست که دم خروس بیرون می‌زند، و مشخص می‌شود که واحدی و واحدی‌ها در اصل چه مأموریتی و از کجا برای خود تعریف کرده‌اند. کیست که امروز نداند، حامیان پشت سر جریانات مشکوک مذهبی چه کسانی هستند و در کدام کشور قرار دارند. مجتبی واحدی که حتی در همان روزی که کشور را ترک می‌کرد، سردبیر آفتاب یزد بود و تحت هیچ‌گونه تعقیب قضایی یا اطلاعاتی نبود (چون اصولا وزنه قابل ملاحظه‌ای به حساب نمی‌آمد)، و حتی بسیاری او را یک فعال سیاسی نمی‌دانستند، از فردای انتخابات چنان ژست مخالفت و ضدیت با نظام گرفت که گویی در همه سال‌هایی که او در کنار کروبی به سرکشی به امور اقتصادی آن خانواده مشغول بود را صرف مبارزه و موضع‌گیری علیه جمهوری اسلامی کرده بود (تنها یکی از این امور اقتصادی اداره یک کارخانه مونتاژ تلویزیون متعلق به خانواده کروبی در شرق تهران بود که او به همراه برادرش آن را اداره می‌کرد.). واحدی که به نقل از همکاران سابقش در آفتاب یزد در تظاهر به تشرع حتی راه افراط می‌پیمود، کارش اکنون به جایی رسیده که احکام مسلم اسلامی از قبیل حجاب را هم قبول ندارد، و اخیرا عکس دختر بزرگسال و بالغه‌اش را بدون حجاب در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته است.
خبرنگاران اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

او که در درون کشور، به واسطه نزدیکی به شیخ مهدی کروبی به شغل و تنعم و رفاه خوبی رسیده بود، اکنون به جایی رسیده است که برای کسب عایدات بیشتر از بیگانگان، دست رد به حضوردر هیچ شبکه و رسانه ای (هر چه قدر ضد انقلاب وحتی ضد دین) نمی‌زند و حتی یک تنه ارائه دهنده طرح‌هایی چون «کنگره ملی اپوزیسیون» و «اتحاد اپوزیسیون» شده است.

 

خبرنگاران اصلاح طلب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 مجتبی واحدی که برای گذراندن روزگار خود به سختی افتاده و تحلیل‌های سطحی و غیرواقعی او از مسائل سیاسی داخلی که با بغض نسبت به اصل و اساس نظام آمیخته شده و عصبانیت او - ناشی از آوارگی چند ساله در غربت - بر تحلیل‌هایش سایه افکنده است، حالا با معاندترین رسانه‌های وابسته به آل سعود و رژیم صهیونیستی که در منطقه فتنه‌انگیزی می‌کنند و خون شیعه و سنی را بر زمین میریزند، همکاری می‌کند.
سرنوشت عبرت‌آموز اصلاح‌طلبی افراطی ////خبرنگاران اصلاح‌طلب فراری چگونه روزگار می‌گذرانند +تصاویر و فیلم ///////
مقالات - فحش‌نامه‌‌ - مجتبی واحدی برای شبکه عربی-عبری العربیه

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 500
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 09 مرداد 1402

فیلم مصلحت نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است

 

چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید. این ضرب‌المثل در موردفیلم «مصلحت» مصداق پیدا می‌کند.

 

این قافیه آنقدر به تنگ آمده که «جواد تمدنی» منتقد سینما در روزنامه کیهان درباره این اثر سینمایی نقد صریح و قابل اعتنایی را در مورد این فیلم به نگارش درآورده که تمام نشانه‌شناسی‌ها و دریافت‌های این منتقد بدل به یکی از صریح‌ترین و خواندنی‌ترین نقدهای سینمایی، در یکسال اخیر شده است. این منتقد و فعال فرهنگی درباره این فیلم می‌نویسد:

 

 

 

پیام فیل مصلحت: ما انقلابیون و مذهبی‌های دو آتشه اوائل انقلاب بودیم که اولین خون را ریختیم و تمام جنایاتی را که این گروهک تروریستی علیه مردم ایران انجام داده‌اند ثمره و نتیجه اولین خونی است که توسط انقلابیون ریخته شد و حال حق این گروهک تروریستی بوده که تمام جنایات خود را تا همین امروز علیه ملت ایران انجام دهند!«تد کاچف» کارگردان آمریکایی در سال ۱۹۸۲‌، فیلم «اولین خون» را با بازی سیلوستر استالونه خلق کرد و شخصیت جان رمبو را به عالم سینما معرفی کرد. در این فیلم رمبو، یک سرباز سرخورده از جنگ ویتنام برگشته که حال در پی شروع زندگی مجدد و آرامی برای خودش است، وارد نزاعی می‌شود که توسط اهالی و کلانتر دهکده برای وی به وجود می‌آید و او ناخواسته وارد معرکه‌ای می‌گردد که فاجعه‌ای انسانی و سرشار از جنایت سبعانه را در پی دارد.

 


لذا در سینما منطقی برای مخاطب به تصویر کشیده می‌شود که با این منطق، فیلم بر پایه اولین خون و ریخته شدن خون اول توسط گروه تبهکار است و برای رمبوی خسته از جنگ برگشته این حق را قائل می‌شود که برای دفاع از خود دست به قتل و جنایت و کشت و کشتار بزند و این ریخته شدن اولین خون موضوعیت پیدا می‌کند.

 

 

 

 

 

فیلم «مصلحت» نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است/چک سفید امضایی که حسین دارابی به منافقین می‌دهد

 

 

 

این منطق یعنی منطق اولین خون حتی در تاریخ معاصر کشورمان نیز موضوعیت دارد. آن‌جا که در جریان جنگ ایران و عراق‌، صدام حسین برای اینکه به جهانیان اعلام کند که ایران تهاجم و تخاصم اولیه را برای جنگ ۸ ساله با عراق آغاز کرده است، به مدت ۱۸ سال حسین لشکری را در اسارت و در کشور عراق به عنوان اسیر جنگی و اولین مهاجم به عراق نگه داشت تا بار دیگر تاکیدی بر منطق اولین خون و اهمیت این موضوع باشد.

 

گویی مجلس اباعبدالله در تضاد با حاکمیت و قواعد حکمرانی قرار دارد و فردی از مجلس عزاداری برخاسته و شمشیراز نیام برکشیده به مبارزه با اژدهای هزار سر فساد می‌رود! عزم جزم و حریت قهرمان برخاسته از مجالس عزاداری و هیئت سنتی در تقابل با نهادهای رسمی نظامی که در تصویر بدیع و خاصی بود که در این فیلم رؤیت شد.
با این مقدمه کوتاه بار دیگر سراغ موضوعی دیگر در تاریخ معاصر ایران می‌رویم. جالب این‌جاست که تاریخ معاصر ایران نیز خصوصا در سال‌های پایانی استقرار و حکومت پهلوی دوم وآغاز دوران حاکمیتی جمهوری اسلامی سرشار از نکات برجسته ولی مغفول مانده‌ای است که پرداختن به هرکدام می‌تواند بهانه‌ای برای ساخت و تولید یک اثر هنری علی‌الخصوص در حوزه سینما باشد.
سینمای امروز ایران نیز چند سالی است فیلم‌هایی با موضوعات سیاسی را وارد پروسه تولید کرده است و از این رهگذار آثار قابل تامل و پر بحث و جدلی نیز خلق شده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

فیلم «مصلحت» نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است/چک سفید امضایی که حسین دارابی به منافقین می‌دهد

 

 

 

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز؟

 


فیلم سینمایی «مصلحت» که پیش از این «مصلحت نظام» و پیش از آن «پدری» نام داشت نیز تجربه‌ای است در ژانر سینمای سیاسی با چاشنی درامی معماگونه با انبوهی از ارجاعات فرامتنی و شعارهای مستقیم که قرار است در بستر یک رویداد تاریخی‌، مانیفست سیاسی و عدالت‌طلبانه یک نظام تازه به حاکمیت رسیده را به چالش بکشد و تقابل دوگانه مصلحت یا عدالت این نظام نوپا را به بوته نقد و آزمایش بگذارد.

 


داستان فیلم داستان روحانی صاحب ‌منصبی در دستگاه قضائی است که فرزندش در جریان یک ‌آشوب خیابانی سیاسی در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی(۱۳۵۹) مرتکب قتل می‌شود و دست بر قضا مقتول کسی است که از لحاظ مکتب فکری و آرمان‌هایش متعلق به جریان چپ و مارکسیستی بوده و حالا دستگاه قضا و افراد منتسب به روحانی ذی نفود و صاحب ‌منصب (شما بخوانید لایه‌های زیرین نظام) درصددند تا فرد بی‌گناهی را با جعل اسناد و وارونه جلوه دادن حقیقت به زندان بیندازند.

 


در این میان بازپرس جوانی با مطالعه مجدد پرونده در می‌یابد که مدارک مندرج در پرونده دارای شبهاتی است که با پی‌گیری سرنخ‌های پرونده در می‌یابد که روند قانونی این پرونده به درستی طی نشده و با شکی که در ادامه به یقین تبدیل می‌شود می‌فهمد که دست‌هایی در کارند تا بر حقیقت سرپوش گذاشته شود و عدالت پایمال گردد.

 


با پی‌گیری و رشادت بازپرس جوان و پافشاری و اصرار برای تظلم‌خواهی خانواده مقتول، پرونده مجددا به جریان افتاده و فرزند صاحب‌ منصب عالی رتبه دستگاه قضا به اعدام محکوم می‌گردد ولی در ادامه با گذشت خانواده مقتول فرزند روحانی برجسته منتسب به حاکمیت بخشیده می‌شود و از پای چوبه دار به زندگی باز می‌گردد.

 

 

 

این فیلم سینمایی مصلحت است که با عوض کردن جلاد و شهید به تحریف تاریخ دست می‌زند و متاسفانه بدون هیچ انگاره اخلاقی و منطقی و حتی تاریخی، به راحتی این نظام مقدس را که مرهون و ثمره خون هزاران جوان است بدهکار مشتی تروریست و جلاد خون‌خوار می‌کند.عدالت یا مصلحت، مسئله این است؟

 


یک- در نمای آغازین فیلم عمامه روحانی صاحب منصب حاج آقا مشکاتیان روی داشبورد ماشین قرار دارد و حاج آقا خواب است و لمیده بر صندلی جلوی خودرو. فرمان نیز در دست پسر حاج آقا مشکاتیان است.گویی از همین ابتدا کارگردان تکلیف خود و فیلمش را با مخاطب روشن و یکسره می‌سازد که عدالت در اغماست!

 


دو- خانواده روحانی صاحب‌منصب دستگاه قضا نیز خانواده‌ای به شدت سنتی و خرافاتی در این فیلم به تصویر کشیده شده است. با همان حال و هوای‌ اندرونی و بیرونی و خلوت حاج آقا و زوجه و صبیات حاج آقا و قس علی هذا.

 


سه- بارها و مکررا در جای جای فیلم برای القای التهابات سیاسی در سطح جامعه و حساسیت رسانه‌ها روی مفاسد برخی آقازاده‌ها تصویر روزنامه جمهوری اسلامی از بین نشریات آن زمان انتخاب می‌شود تا مخاطب شیرفهم شود که حرف حساب این فیلم با جمهوری اسلامی است و لاغیر! و الا از بین جراید و نشریات آن زمان چه لزومی داشت که روزنامه جمهوری اسلامی (با تاکید بر ارگان حزب جمهوری اسلامی) انتخاب شود؟

 

 

 

فیلم «مصلحت» نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است/چک سفید امضایی که حسین دارابی به منافقین می‌دهد

 


چهار- در جایی از فیلم نوه حاج آقا پایش بر پله لغزان منزل آیت‌الله مشکاتیان می‌لغزد و در آستانه سقوط است که به خیر می‌گذرد! پله‌ای که زیرساختش سست و لغزان است و لق می‌زند و کنایه‌ای است از پی ریزی غلط و غیر اصولی دستگاه قضا به عنوان اساس و بنیان یک جامعه (العدل اساس الملک)که به زعم کارگردان و نویسنده فیلم «مصلحت» گویی در سال‌های اول انقلاب کج بنا نهاده شده و تا به امروز نیز روند این کج روی ادامه داشته است.

 

این تاکید کارگردان بر پله‌هایی که دچار مشکل هستند تا آخر فیلم ادامه پیدا می‌کند تا جایی که آیت‌الله مشکاتیان مجبور می‌شود با ماله!(ماست مالیزاسیون؟)در صدد ترمیم و بهبود پله برآید که این نیز کنایه‌ای است مربوط به این که روحانیون در صدد علاج قطعی و بهبود شرایط نیستند و با ماله‌کشی قصد دارند تا چند صباحی را بیشتر حکمرانی کنند!

 


پنج- هنگامی که بازپرس جوان در حال مطالعه پرونده است ناگهان چراغ و روشنایی اتاقش می‌سوزد و بازرسی پرونده در تاریکی ادامه می‌یابد که ارجاعی است نمادین بر ابعاد تاریک و پنهان و غیر شفاف دستگاه قضا عدالت در تاریکی.

 


شش- هنگامی که فرزند آیت‌الله مشکاتیان پس از درگیری از زندان کمیته با تساهل و تسامح برخی از دلسوزان نظام؟ بیرون می‌آید، به او می‌گویند و راه و چاه نشان می‌دهند که به قم برو تا آب‌ها از آسیاب بیفتد.

 

انتخاب قم با وجود پیشینه تاریخی سیاسی مذهبی و استقرار بیوت مراجع و علما کمی شیطنت‌آمیز است چه در این ماجرای سیاسی تو گویی که عبا و ردای مراجع و علما محلی برای پنهان کاری‌های سیاسی و ادامه همان منطق ماست مالیزاسیون است که تهمت و بهتانی بزرگی درحق علمای وارسته مستقر در قم است.

 


هفت- نام فرزند کشته شده در فیلم شاهین آریاست. با علقه و علاقه‌ای نسبت به جریانات ضد امپریالیستی و سمپات بودن نسبت به گروه‌های چپ مبارز و اتاقی پر از تصاویر چه گوارا.جوانی مبارز که توسط انقلابیون مذهبی داعیه‌دار عدالت و برابری کشته شد.

 

 

 

فیلم «مصلحت» نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است/چک سفید امضایی که حسین دارابی به منافقین می‌دهد

 


نکته قراردادی کارگردان فیلم با مخاطب در تشابه نامگذاری شهرت آریا با عبارت آریامهر و نشان دادن خانه‌ای مجلل و با شکوه همانند قصر تداعی‌کننده صاحبان قدرت و سلطنت در دوره پهلوی دوم است.

 


هشت- اساسا نوع نگاه و منطق حکومت و حکمرانی در این فیلم بر پایه ماکیاولیسم است که برای دستیابی به اهداف سیاسی می‌توان اخلاق را قربانی کرد و به هر وسیله‌ای دست یازید.
در دیالوگی از فیلم، مادر جوان مقتول می‌گوید این چه انقلاب و قدرتی است که به فرزندان خود نیز رحم نمی‌کند. یعنی این روش‌مندی قاعده‌مند و فساد سیستماتیک برای دست‌یابی به اهداف سیاسی را تثبیت می‌کند که انقلاب فرزندان خود را می‌بلعد و ما این را در اقدامات غیراخلاقی مباشرین و لایه‌های درجه دوم دستگاه قضا که از نزدیکان آیت‌الله مشکاتیان هستند به وضوح مشاهده می‌کنیم.

 


نه- در جایی از فیلم مشاهده می‌کنیم که بازپرس جوان در منزل خود مجلس عزاداری برای سیدالشهدا(ع) اقامه کرده است و در مجلس با حالتی متفکرانه و مغموم نشسته است و در مجلس عزاداری تصمیم خود را می‌گیرد و عزم خود را جزم می‌کند تا مقابل فساد سیستماتیک درون قوه قضائیه (شما بخوانید نظام تازه و نورسته جمهوری اسلامی) بایستد.

 

فیلم «مصلحت» نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است/چک سفید امضایی که حسین دارابی به منافقین می‌دهد

 


گویی مجلس اباعبدالله در تضاد با حاکمیت و قواعد حکمرانی قرار دارد و فردی از مجلس عزاداری برخاسته و شمشیراز نیام برکشیده به مبارزه با اژدهای هزار سر فساد می‌رود! عزم جزم و حریت قهرمان برخاسته از مجالس عزاداری و هیئت سنتی در تقابل با نهادهای رسمی نظامی که در تصویر بدیع و خاصی بود که در این فیلم رؤیت شد.

 


ده- در بخشی از پازل از پیش طراحی شده کارگردان فیلم‌، جوان قاتل با مهرورزی مادر مقتول بخشیده می‌شود و مورد رافت مادرانه زن آریا قرار می‌گیرد. که نمادی از رافت ملوکانه شهبانو و شخص فرح دیباست!!

 


یازده- در پایان‌بندی فیلم نیز ارجاع فیلم به پرونده‌های روی هم انباشته‌ای است که خون از زیر آنها در حال جاری شدن است و این باور را به مخاطب القا می‌کند که این داستان یکی از پرونده‌های خونین دهه ۶۰ بود که یکی از آنها را به مخاطب نشان دادیم و هنوز بسیاری از معماها و پرونده‌های نا معلوم و مجهول النهایه این دهه باقی مانده است!

 

 

 

فیلم «مصلحت» نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است/چک سفید امضایی که حسین دارابی به منافقین می‌دهد

 

 

 

سریر خون

 


موضوع «مصلحت» و ارجاعات فرامتنی این فیلم از لحاظ نماد شناسی‌، اتمسفر فیلم و بازه زمانی وقوع درام و داستان فیلم بسیار قابل توجه و تامل است که در ادامه به آن می‌پردازیم، اما پیش از آن خوب است تا فارغ از دنیای هنر هفتم و سینما به نکته ای ‌اشاره کنم که به طرز عجیب و غریبی با مضمون این فیلم قرابت مضمونی دارد.

 


در جریانات و کشمکش‌های سیاسی اوان انقلاب و لابه‌لای درگیری‌های طرفداران آیت‌الله دکتر بهشتی و طرفداران مسعود رجوی، فردی از طرفداران مجاهدین خلق آن روز به نام مصطفی ذاکری به صورت کاملا مشکوک از ناحیه پا مورد سوءقصد قرار می‌گیرد و تعمدا توسط کمیته بهداشت و درمان تشکیلات منافقین در چند مرکز درمانی شهر گردانده می‌شود و در نهایت نیز فوت می‌کند.

 


کشته شدن مصطفی ذاکری آن‌قدر برای مسعود رجوی اهمیت داشت که نام فرزندش را مصطفی گذاشت تا اسطوره جعلی و خیالی برای دوام و بقای سلطنت خویش بر اردوگاه ‌اشرف و ادامه حرکت و جریان پلید و ننگین خود در تاریخ معاصر بسازد.

 


از طرف دیگر در عملیات روانی جنگ‌، منطق اولین خون بر پایه مقدمه این نگاره، موضوعیت دارد. این که چه کسی شروع‌کننده جنگ است بسیار مهم است.چرا که طرف مقابل را مستحق این می‌کند که از خود دفاع و مقابله به مثل نماید و شاید درادامه راه به جنایات بیشتری نیز دست بزند.

 

فیلم «مصلحت» نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است/چک سفید امضایی که حسین دارابی به منافقین می‌دهد

 


حال با ارجاعات مکرر و فکت‌های تاریخی این فیلم در می‌یابیم که داستان فیلم «مصلحت» با موضوع کشته شدن مشکوک مصطفی ذاکری چندان بی‌ربط هم نیست و در واقع بازگشتی رجعت‌گونه و رمز گشایی از یک پرونده تاریخی است تا یک فیلم سینمایی.

 


فقط فرق این ماجرا در این‌جاست که کارگردان فیلم دانسته یا نادانسته از طرف نظام چک سفید امضایی را به منافقین منفور می‌دهد و در لفافه تصریح می‌کند که ما انقلابیون و مذهبی‌های دو آتشه اوائل انقلاب بودیم که اولین خون را ریختیم و تمام جنایاتی را که این گروهک تروریستی علیه مردم ایران انجام داده‌اند ثمره و نتیجه اولین خونی است که توسط انقلابیون ریخته شد و حال حق این گروهک تروریستی بوده که تمام جنایات خود را تا همین امروز علیه ملت ایران انجام دهند!

 


در صورتی‌که هیچ استناد تاریخی و شواهدی مربوط به کشته شدن قطعی و هدف قرار گرفته شدن مصطفی ذاکری از سوی طرفداران نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد و صرفا این فیلم سینمایی مصلحت است که با عوض کردن جلاد و شهید به تحریف تاریخ دست می‌زند و متاسفانه بدون هیچ انگاره اخلاقی و منطقی و حتی تاریخی، به راحتی این نظام مقدس را که مرهون و ثمره خون هزاران جوان است بدهکار مشتی تروریست و جلاد خون‌خوار می‌کند. و عملا در اشتباهی نابخشودنی جای ظالم و مظلوم را در معادلات تاریخی- حداقل بخشی از تاریخ معاصر- عوض می‌کند.

 

 

 

فیلم «مصلحت» نمادی از رافت ملوکانه فرح دیبا است/چک سفید امضایی که حسین دارابی به منافقین می‌دهد

 

 

 

چون دوست غافل است شکایت کجا بریم؟

 


اینکه این فیلم توسط یک نهاد ارزشی همچون حوزه هنری انقلاب اسلامی که داعیه‌دار مبارزه با هجوم فرهنگی و مذهبی است و همواره جزو نهادهای مکتبی شناخته می‌شود ساخته شده است نیز شاید از شوخی‌های روزگار باشد که با همکاری یک ارگان فرهنگی دیگر به تولید این فیلم تازه از محاق توقیف رهایی یافته همت گمارده‌اند.

 


از طرفی هم نباید به بهانه واکاوی تاریخ معاصر به هر ارگان و نهادی- حتی خودی- این اجازه داده شود که بی‌هیچ پژوهش و درک صحیحی از وقایع مسلم تاریخی و تنها با تکیه بر اوهام و تخیلات و در خوش‌بینانه‌ترین حالت ارجاع به استثنائات غیر مسلم تاریخی فیلمی را به مثابه یک سند تاریخی خلق کنند و برای آیندگان میراثی مجعول از تاریخ‌، به ارمغان گذاشته شود و برای نسل‌های بعدی با دست خودمان پاس گل به غضنفرهای وطنی بدهیم.!که با تجاهل و ان‌شاءالله که غیر عامدانه تاریخ این مرز و بوم را به دلخواه و نه واقعی و بر اساس مستندات و نصوص صریح تاریخی می‌نگارند.

 


ارزش‌گذاری این فیلم برای تفوق و برتری مصلحت بر عدالت‌، تلاشی ناکام در به تصویر کشیدن مقطعی تاریخی از حیات این امت است که تا همین امروز از دست این گروهک وطن فروش خیانت کار زخم‌ها بر تن دارد و عجیب این‌جاست که در بحبوحه زمزمه استرداد سران این فرقه جنایت کار و کشف بیش از پیش هویت این جانیان خطرناک برای وجدان‌های بیدار داخلی و خارجی و روشدن اسناد فضاحت بار این محاربین خلق‌، فیلم «مصلحت» پس از سال‌ها توقیف، روی پرده سینماها اکران شده و مشغول تطهیر چهره مشوش و نکبت‌بار آنان است!

 


:: بازدید از این مطلب : 251
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 09 مرداد 1402

عاشورا


:: بازدید از این مطلب : 221
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 31 تیر 1402

 

 

من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم
مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

بگو چرا نشوم آب که دست یخ زده ام را
دویدی و نرسیده به خیمه گاه گرفتی

چنان تبسم گرمی نشانده ای به لبانت
که از دل نگرانم مجال آه گرفتی

رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت
تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی

 


:: بازدید از این مطلب : 377
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 28 تیر 1402
1- فکر می‌کنم سال 97 بود. دور دوم ریاست جمهوری آقای روحانی تازه شروع شده بود و رفته رفته مردم متوجه کلاه گشادی که در جریان مبارزات انتخاباتی بر سرشان رفته بود، می‌شدند. برای خرید یک جفت کفش کتانی برای فرزندم به فروشگاهی در پونک رفته بودم. تصور می‌کنم قیمت کتانی حدود 90 هزار تومان بود. قیمت برایم بالا بود و فروشنده نیز حاضر نبود حتی یک ریال تخفیف دهد. وقتی دلیل را پرسیدم از کسادی بازار، اجاره بالای مغازه و گرانی‌ها شکایت کرد. حس خبرنگاری‌ام گل کرد و با ‌اشاره به وعده‌های اقتصادی دولت وقت پرسیدم: 
«به چه کسی رای دادی؟» گفت: «به روحانی.» پرسیدم: «الان با این توصیفاتی که کردی، پشیمانی؟» در همین لحظه، خانومی بسیار بدپوشش با وضعی 
به شدت زننده از جلوی فروشگاه رد شد. گویا، پاسخ سؤالم را دیده باشد، به او ‌اشاره‌ای چشمی کرد و گفت: «اگر گرونی و تورم هست، به جاش اینم هست. راستش از انتخابم پشیمون نیستم»(!) و بلند خندید. همان ایام در جلسه شورای سردبیری روزنامه، ماجرا را برای اعضا تعریف و خیانتی را که طیفی از سیاسیون در این کشور برای کسب مشتی رأی مرتکب شده‌اند گوشزد کردم و نسبت به تبعات این خیانت در سال‌های «نه چندان دور» هشدار دادم.
2- همین طیف پس از راه‌اندازی شورش‌های مربوط به فوت مهسا امینی، تلاش گسترده‌ای را به راه ‌انداختند تا مسئله «حجاب و عفاف» را تبدیل به یکی از مسائل اجتماعی اصلی ایران کنند. عده‌ای با ترفند کهنه «دوقطبی ‌سازی»، جامعه را به دو قسمت کاملا نامساویِ «طرفداران حجاب و عفاف» و «طرفداران بی‌حجابی و بی‌عفتی» تبدیل کردند. برای جا ‌انداختن مسئله بی‌حجابی و بی‌عفتی، اقدام به مشابهت‌سازی، شرعی‌سازی، ساده‌انگاری، اولویت‌بندی مسائل و... کردند. یکی از عوامفریبانه‌ترین روش‌هایشان ساده‌سازی مسئله بود. مثلا می‌گفتند «جمهوری اسلامی ایران با یک تکه پارچه که سقوط نمی‌کند» یا 
«این همه مشکلات اقتصادی وجود دارد، چرا چسبیده‌اید به یک تکه پارچه؟ مشکلات اقتصادی و معیشت اولویت دارد بر یک تکه پارچه»(!)
3- حالا چند روزی است که، پلیس برای مهار این «حرام شرعی و حرام سیاسی» وارد میدان شده و با لطیف‌ترین ادبیات و محترمانه‌ترین تعابیر، از آن معدود افرادی که بر خلاف قانون و احکام شرعی 
- و احتمالا از سر ناآگاهی- رعایت نمی‌کنند درخواست کرده، رعایت کنند. طی همین سه چهار روز گذشته اما، همان طیفی که نامشان رفت، تمام ظرفیت رسانه‌ای و غیر رسانه‌ای‌شان را به میدان آورده و با کمک آن‌ور آبی‌ها تا توانسته‌اند، علیه این اقدام بجا و شایسته و مهم صف‌آرایی کرده‌اند. چند سؤال از این طیف می‌پرسیم:
الف- شما که مسئله حجاب و عفاف را به یک «تکه پارچه» تقلیل می‌دادید، چرا از بازگشتن همین یک تکه پارچه این همه وحشت‌زده‌اید؟ آیا باورکنیم این لشکرکشی عظیم رسانه‌ای‌تان، همه به خاطر یک تکه پارچه است؟
ب- می‌نویسید، نگران کشور، مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی هستید. مگر طی این چهل و اندی سال، براندازی این نظام-که ثمره خون صدها هزار شهید است-آرزویتان نبوده؟ اگر تلاش برای عفیف نگاه داشتن زنان و دختران و حفظ بنیان خانواده، به تعبیر شما 
«خود براندازی» است، شما که باید خوشحال باشید؟ پس این همه تلاش و تقلا و به در و دیوار کوبیدنتان برای چیست؟
ج- می‌دانیم-و می‌دانید- که الگو، قبله و همه آمال و آرزوهایتان «غرب» است. نگاهی به نتایج پژوهش‌هایی که-نه در روزنامه کیهان-که در معتبرترین رسانه‌های همان غرب مورد علاقه و قطب آرزوهایتان درباره بلایی که بر سر خانواده‌ها آمده بیندازید. شاید خانواده دیگران برایتان مهم نباشد اما آیا، خانواده خودتان هم برایتان مهم نیست؟
4- اگر چنانچه به دلیل روحیات غرب‌گرایانه‌تان، غرب را به عنوان یک الگوی موفق در همه امور می‌بینید به این نکته توجه کنید که غرب در تنها حوزه‌ای که الگو نیست و به معنای واقعی کلمه سقوط کرده همین حوزه خانواده و فرهنگ و اخلاق است. فیلم‌ها و انیمیشن‌هایی که چند سالی است با همین موضوع با صرف میلیاردها دلار ساخته می‌شوند را رصد کنید. همین‌طور گزارش‌های تحقیقی معتبرترین رسانه‌های غرب را. صدها اثر‌،گزارش و پژوهش با عنوان «خانواده» و با هدف «نجات» آن تولید شده و همچنان در حال تولید است. رفتن راهی که غرب یک ‌بار رفته و به در بسته خورده، و برای نجات تلاش می‌کند، دیگر یک ‌اشتباه ساده یا بد سلیقگی و انتخاب غلط نیست، در ساده‌ترین حالت «حماقت» است، شاید هم خیانت!
5- گاهی برای فهم اهمیت یک موضوع، باید سراغ واکنش‌های پیرامونی رفت. اکنون که مشغول مطالعه این یادداشتید- بدون اغراق- شاید چیزی بالغ بر صدها رسانه داخلی و خارجی، مکتوب و غیر مکتوب، صوتی و تصویری شبانه‌روز در حال تولید محتوا علیه همین بیانیه ساده پلیس هستند آن هم بدون رعایت اصول حرفه‌ای و اخلاقی. آن‌قدر طی این چند روز محتوا علیه حجاب و عفاف و بیانیه ساده پلیس تولید شده، آن‌قدر در همین چند روز، واژه جعل شده که دود از کله آدم بلند می‌کند. آیا همین دستپاچگی، این نگرانی و این حجم واکنش دسته جمعی و از سر ترس، اهمیت مسئله حجاب و عفاف را نشان نمی‌دهد؟ آیا آنها واقعا مسئله حجاب و عفاف را صرفا «یک تکه پارچه» می‌بینند؟ آنها بهتر از من و شما می‌دانند، تهِ این راه کجاست!
6- طی روزهای گذشته تصاویر تکان‌دهنده‌ای از چند زن یا دختر با پوشش‌های نیمه برهنه در رسانه‌های کشور منتشر شده است. برخی مقابل پرچم‌های امام حسین(ع) و هیئت‌های عزاداری و برخی در مترو یا خیابان. سوای از این که این عده، برای نمایش فحشا، از جایی هدایت می‌شوند یا خیر، سؤال مهم بعدی را می‌پرسیم: «انتهای این حجابی که نامش را اختیاری گذاشته‌اند کجاست؟» بگذارید پاسخ این سؤال را 
در بند بعدی بررسی کنیم. بخوانید:
یکی از اعضای تیم همراه دولت که اخیرا به آفریقا سفر کرده است، تعریف می‌کرد، در جلسه‌ای که با رئیس‌جمهور اوگاندا داشتند اعلام شد، این کشور آفریقایی پس از جرم انگاری برای همجنس‌بازی، از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا تحریم شد و غرب تمام کمک‌هایش به این کشور فقیر را به دلیل این که، همجنس بازی را جرم تلقی کرده است، قطع کرد. اوگاندا کشوری مسیحی است، در آن حجاب اختیاری است، نه به مبارزان فلسطین کمک می‌کند، نه رژیم اسرائیل را غده سرطانی می‌داند. جایگاه خاصی نیز در روابط بین‌الملل ندارد و آمریکا را هم شیطان بزرگ نمی‌نامد. اصولا خطری برای غرب ندارد اما به دلیل جرم دانستن همجنس‌بازی، مردمان فقیرش تحریم می‌شوند! می‌خواهیم بگوییم، تفکری که به دنبال ترویج بی‌عفتی و بی‌حجابی است به کدام نقطه می‌نگرد و به دنبال چیست. می‌خواهیم بگوییم، انتهای این مسیر کجاست. تردید نداشته باشید در صورت موفقیت در جا ‌انداختن آنچه نامش را «حجاب اختیاری» گذاشته‌اند، سراغ آزادی همجنس‌بازی، آزادی شرابخواری و... خواهند رفت و اگر اعتراضی هم بشنوند، به کمک دوستان آمریکایی و اروپایی، با اهرم تحریم بازخواهند گشت. می‌گویید نه؟ به عنوان فقط یکی دو نمونه، نگاهی به واکنش‌هایشان به خبر مرگ مصرف‌کنندگان مشروبات بیندازید. همین‌طور واکنششان به دستگیری آن سلبریتی دارای انحراف جنسی را مرور کنید.
7- مخاطب بخش پایانی این یادداشت، برخی مسئولین، سیاسیون و پلیس کشورمان است. هیچ چیزی ارزش این را ندارد که به خاطرش، حتی یک خانواده از هم فرو بپاشد، یک جوان معتاد شود و زنی خیانت کند چه رسد به «جذب چند رأی» برای پیروزی در انتخابات. بروید و رساله‌های دکتری معتبرترین دانشگاه‌های دنیا و خودمان راجع به طلاق، بچه‌های طلاق و فروپاشی خانواده را بخوانید؛ همین‌طور رساله‌هایی که با موضوع «خیانت» تهیه شده‌اند. رساله و پایان‌نامه که دیگر مقاله ژورنالیستی نیست، پژوهشی است دانشگاهی که بعضا با انجام مصاحبه‌های عمیق و دقیق انجام شده‌اند. ما هم می‌دانیم که انتخابات در پیش است. مبادا برای خاطر یک مشت رأی، دنیا و آخرتتان را بفروشید. و اما پلیس. پلیس از ارکان اصلی و مهم تنظیم نظم در هر کشوری است. تضعیف پلیس یعنی، حمله به این نظم. این واقعیت در دنیا از چنان اهمیتی برخوردار است که برخی جامعه‌شناسان معتقدند چه بسا در کشوری مثل آمریکا، دلیل حمایت بی‌حد و حصر از پلیس و تبرئه -حتی پلیس‌های قاتل- در دادگاه‌ها، همین نکته است. نمی‌گوییم نقد نکنید. می‌گوییم حینِ نقد به جایگاه، نقش و اهمیت پلیس هم نیم نگاهی داشته باشید. شورش‌های پس از فتنه اخیر نشان داد پلیس ایران، یکی از محجوب‌ترین، مظلوم‌ترین و در عین حال مقتدرترین نیروهای نظامی دنیاست و از چنین نیروی نظامی باید حمایت کرد و نباید پلیس را در اجرای این رسالت مهم، تنها گذاشت.       کیهان: جعفر بلوری
 
اصل قضیه:
 
اگر گشت ارشاد جمع نشود شورش می کنیم!
 

روزنامه های امروز سه شنبه ۲۷ تیرماه در حالی چاپ و منتشر شد که پیام دلنشین رهبر انقلاب اسلامی پس از قهرمانی خاص جوانان والیبال ایران در جهان، ضرورت تعیین تکلیف شورای رقابت، موانع پیش روی تصویب طرح برگزاری تجمعات، جزئیات اجرای طرح پلیس برای مقابله با بی‌حجابی و واکنش ها به بازگشت گشت ارشاد در صفحات نخست روزنامه های امروز برجسته شده است.

اقدام فراجا برای تامین امنیت اجتماعی در خیابان این روزها دوباره دچار چند حاشیه شده است و طبق معمول رسانه‌های اصلاح‌طلب هم‌صدا با معاندین شده‌اند.

روزنامه هم‌میهن که در طول اغتشاشات پاییزی نقش سکوی شتاب‌دهنده را بازی کرده است در این‌باره می‌نویسد:

اصولاً مناسبات فرهنگی، امری دیرپا و ریشه‌دار است که به‌سختی و با گذشت زمان تغییر می‌کند و زمانی هم که تغییر کرد، با برخوردهای آمرانه قابل بازگشت نیست. این موضوع در مقوله حجاب، کاملاً قابل‌مشاهده است. جامعه ایرانی به همان دلیل که در ابتدای قرن بیستم چنان در برابر کشف حجاب آمرانه ایستادگی نشان داد، امروز در برابر ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها مقاومت می‌کند. در عصر رضاخان، فرهنگ و سبک زندگی بخش بزرگی از جامعه ایران (حتی در پایتخت و شهرهای بزرگ) همچنان سنتی بود و به همین جهت، برابر تغییر و نوسازی آمرانه پهلویستی ایستاد.

در ادامه این گزارش آمده است:

این وضعیت بیش‌وکم در طول دوران ۵۷ساله خاندان پهلوی تداوم یافت؛ ضمن آنکه حجاب نوعی ابزار ابراز مخالفت با وضع موجود و یا ابراز هویت نیروهای مذهبی نیز محسوب می‌شد و به همین دلیل نیز، سال‌های آخر حکومت محمدرضاپهلوی با رشد حجاب مخصوصاً در میان نیروهای مدرن همچون دانشجویان همراه بود. همچنان‌که در دهه اول انقلاب نیز، حجاب (مخصوصاً چادر) علاوه بر وجه مذهبی و اعتقادی، نشانه و نمادی از وفاداری و همراهی اکثریت با گفتمان دهه انقلاب و جنگ نیز محسوب می‌شد.

اگر گشت ارشاد جمع نشود شورش می‌کنیم! / علت مخالفت اصلاح طلبان رادیکال با اصلاح قانون انتخابات چیست؟

روزنامه اصلاح‌طلب و کم تیراژ هم‌دلی نیز در یک گزارش عجیب درباره طرح ارتقاء امنیت اجتماعی با ادبیاتی عجیب نوشته است:

فعالان زنان بیم آن دارند که دور جدید محدودیت و خشونت علیه زنان با پشتوانه لایحه حجاب و عفاف -که به احتمال زیاد در صحن علنی مجلس جامه قانون نیز بر تن می‌کند- و همچنین سخت‌گیری‌های جدید که همراه با تهدید و خشونت کلامی است، آغاز شود و دور تازه‌ای از خشونت‌های خیابانی را پس از اتفاقات سال گذشته بعد از درگذشت مهسا امینی را کلید بزند.

این روزنامه تاکید کرده است:

اکنون که خشونت‌ها به خاطر حجاب به جامعه بازگشته است، بسیاری بر این باورند بازگشت خشونت‌های کلامی و فیزیکی به سطح جامعه به بهانه حجاب، می‌تواند ناآرامی‌های پاییز و زمستان سال گذشته را تکرار کند و یک دوقطبی خطرناک دیگری را درباره حجاب در فضای عمومی جامعه شکل دهد و باعث تقابل‌ها و تنش‌های زیادی بین مردم شود، آن هم درست در برهه‌ای که فضای سیاسی واجتماعی کشور به‌شدت متلاطم است و خطر دو شقه شدن جامعه بیش از هر زمان دیگر کشور را تهدید می‌کند و بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به اتحاد و همبستگی بین آحاد جامعه احساس می‌شود.

اگر گشت ارشاد جمع نشود شورش می‌کنیم! / علت مخالفت اصلاح طلبان رادیکال با اصلاح قانون انتخابات چیست؟

در روزهای اخیر رسانه‌های معاندین به روش‌های مختلف سعی کرده‌اند با ایجاد التهاب روانی فضای احساسی را به سوی اغتشاشات هدایت کنند، پیام روزنامه‌های اصلاح‌طلب در این ماجرا مشابه رسانه‌های فارسی زبان در خارج از کشور است!

اگر گشت ارشاد جمع نشود شورش می‌کنیم! / علت مخالفت اصلاح طلبان رادیکال با اصلاح قانون انتخابات چیست؟

اگر گشت ارشاد جمع نشود شورش می‌کنیم! / علت مخالفت اصلاح طلبان رادیکال با اصلاح قانون انتخابات چیست؟

عکس/ هم‌زمان با لیدرهای اغتشاشات رسانه‌های اصلاح‌طلب نیز به خط شده‌اند.

علت مخالفت اصلاح طلبان با اصلاح قانون انتخابات چیست؟

اصلاح طلبان ساختاری در محالف خود عملیاتی شدن اصلاح قانون انتخابات را ضربه ای به برنامه انتخاباتی این جریان در انتخابات مجلس شورای اسلامی ارزیابی می کنند.

روزنامه آرمان امروز دراین‌باره نوشته است:

قانون جدید انتخابات ابتدا با ۶۰ ماده قانونی توسط کمیسیون داخلی و شوراها تنظیم شده بود که در جنجالی‌ترین ماده که مروبط به «الگوی تناسبی انتخابات» است را به‌دلیل اینکه ۵۹ ماده دیگر را فدای یک ماده نکنیم خارج کرده‌اند. روز گذشته قرار بود این قانون در صحن مجلس به رای گذاشته شود ولی گویا باز هم به نتیجه نرسید.

با این وجود در حدفاصل حدود ۷ ماه مانده تا این انتخاب سرنوشت‌ساز هنوز کسی نمی‌داند که با کدام قانون باید پای صندوق رای بیاید و آیا در این وضعیت که هنوز قانونی تصویب نشده است چگونه باید ابهامات و البته شیوه‌های جدید را به «دست‌اندرکاران انتخابات»، «احزاب» و «شهروندان» آموزش داد؟ با این وجود باید به تحرکات انتخاباتی وزارت کشور دولت سیزدهم، که متولی این رویداد محسوب می‌شود اشاره کنیم که گویا منتظر تصویب قانون نیستند و فعالیت‌ها و اقدامات آموزشی را در دستور کار قرار داده است.

اگر گشت ارشاد جمع نشود شورش می‌کنیم! / علت مخالفت اصلاح طلبان رادیکال با اصلاح قانون انتخابات چیست؟

عباس عبدی نیز در یادداشتی در روزنامه اعتماد به صورت تلویحی بهانه‌های انتخاباتی را آغاز کرده و می‌نویسد:

سیاست باید انعطاف‌پذیر باشد و در مسیر خود همواره امکان دوربرگردان را در نظر بگیرد. حتی اگر سیاست اولیه اشتباه نباشد، از آنجا که ممکن است در طول زمان به دلایل پیش‌گفته دچار تغییر شویم و اصلاح سیاست ضروری شود، پس باید دوربرگردان در دسترس باشد نه آنکه مجبور شویم تا پایان راهی را برویم که هزینه‌زا است. سیاست معطوف به خیر عمومی است و مستلزم مشارکت جمعی نیز هست. توافق و تفاهم عمومی شرط لازم آن است. سیاست مبتنی بر ریسک بالا به لحاظ اخلاقی موجه نیست. این مساله نه فقط برای حکومت‌ها بلکه برای سیاست احزاب و گروه‌ها نیز باید درنظر گرفته شود. راهی را نباید رفت که دوربرگردان آن غیرممکن و پرهزینه باشد.

اگر گشت ارشاد جمع نشود شورش می‌کنیم! / علت مخالفت اصلاح طلبان رادیکال با اصلاح قانون انتخابات چیست؟

 

بر اساس اخبار بدست آمده اصلاح طلبان رادیکال با اشاره به بندی از اصلاح قانون انتخابات که بر پیش ثبت نام کاندیداها از 16 مردادماه تاکید دارد، تصریح می کنند این بند موجب می شود که اصلاح طلبان مجبور به رونمایی از برخی کاندیداهای خود شده و پیشاپیش نفرات مورد نظر آنان در استان های مختلف آشکار شوند.رادیکال های اصلاح طلب از دیگر سو بر این باورند پیش ثبت نام کاندیداهای مجلس شورای اسلامی موجب می شود که اصلاح طلبان ظرفیت فشار خود به حاکمیت را که بنا بود در نیمه دوم سال در چرخه عملیاتی قرار بگیرد، از دست بدهند.

 

 

:: بازدید از این مطلب : 331
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 28 تیر 1402

 

«می‌دانستیم که در محل درگیری و تیراندازی رخ داده است اما، ما رفتیم» این یک جمله که درباره وقایع روز کشته شدن کیان پیرفلک به خوبی نشان می‌دهد کاسبی با خون این کودک مظلوم در دستور کار قرار گرفته است. شبی که در تیراندازی‌های شهر ایذه؛ ضد انقلاب و براندازان تصور می‌کردند که تنها ماموران نیروی انتظامی شهید شدند و برای این فتح الفتوح خود به شادی و پایکوبی پرداختند، کیان پیرفلک مظلوم نیز آسمانی شده بود. به فاصله تنها چند ساعت از هلهله و شادی ضد انقلاب در به شهادت رساندن ماموران انتظامی مشخص شد کیان کشته شده است و در چنین موقعیتی وقت آن رسیده بود که ماجرا به نحو دیگری روایت شود و قاتلان شب، صبح روز بعد از ماجرا به خونخواهان کیان تبدیل شوند.در این میان و با رواج شایعات مختلف، عده‌ای درباره کیان اظهارات عجیب و بی مبنایی را مطرح می‌کنند. در روز خاکسپاری کودک ایذه‌ای، مادر کیان مدعی شد که کیان از قرآن متنفر بود! در حالی که کمی بعد فیلمی از کیان در حالی که قرآن می‌خواند منتشر شد!

این اظهارات به همینجا ختم نشد و عموی کیان در اظهاراتی خواهان آن می‌شود که باید هر چه زودتر قاتل کیان دستگیر شود.اما این بار وکیل مدافع قاتل کیان، کسی نبود جز مادر کیان! چرا؟‌ شاید دلیل این چرایی را بتوان از ملاقات‌های مادر کیان فهمید. آن زمان که با برخی افراد ضدانقلاب مرتبط شد و با ارائه روایت‌های تخیلی تلاش کرد از ماجرا واقعیتی مطابق با خواست ضد انقلاب بسازد. آن هم با کمک فردی به نام حسین رونقی که ماجرای به اصطلاح اعتصاب‌ او به قدری مسخره شد که حتی بعد از مدتی ضد انقلاب نیز تصمیم گرفت درباره آن حرف نزند.

ماجرای کیان این بار به بهانه سالگرد تولد او ادامه یافت. پویا مولایی پسرعموی مادر کیان با خودروی خود و به شکل عمدی به سمت ماموران حمله‌ور می‌شود شود و در این حمله پدر ۵ فرزند را شهید کرد. با این حال، ضد انقلاب روایتی جعل گونه از این اتفاق را منتشر کرد. بی‌بی‌سی در گزارشی عجیب مدعی شد مامور نیروی انتظامی بوده است که به خودرو برخورد کرده است! و با این اقدام مرزهای روزنامه نگاری را جا به جا کرد.ازسوی دیگر، این رسانه‌ها مدعی شدند پسرعموی مادر کیان ماموران را زیر گرفته است اما، مردم حق را به پسرعموی کیان می‌دهند که جلوی پلیس بایستد. و در ادعایی دیگر اعلام کردند که پسرعموی مادر کیان اصلا ماموران را ندیده است و به این دلیل به آنها برخورد کرده است!

کار به جایی رسید که حتی خواهر پویا مولایی ادعا کرد ماموران برادرم را به رگبار بسته‌اند آن هم هنگامی که برادرم تسلیم شده بود و نشانه آن را نیز اصابت نکردن گلوله به خودرو برادرش دانست، در حالی که تصاویر خودرو ادعای خواهر پویا را نقض می‌کند.کیان پیرفلک اکنون میان ما نیست. اما خون او بی‌رحمانه اسباب کاسبی کسانی شده است که برای کاسبی خود کشتن پدری با ۵ فرزند را هم مباح می‌دانند.

 

کاسبان کیان

 

دیگر کاسبان

دروغ پرهزینه پدر مهسا
روایت پدر مهسا امینی از ماجرای جان‌باختن دخترش، یکی از مهم‌ترین نمودهای کاسبی سیاسی است. روایت‌سازی وارونه از نحوه مرگ مهسا، از روایت‌های پدر وی کلید خورد. او در ابتدا ادعا کرد مأموران هنگام دستگیری به سر دخترش ضربه وارد کرده‌اند. با وجود این اما همه بررسی‌ها نشان می‌داد برخوردی میان مهسا و مأموران صورت نگرفته ‌است. پس‌از انتشار سندی مبنی بر اینکه پدر مرحومه مهسا امینی در سال‌های گذشته برای انتقالی از محل کارش به شهر دیگر، عنوان کرده بود دخترش مبتلا به بیماری است، فیلمی منتشر شد که او اذعان می‌کند ضربه‌ای به سر دخترش برخورد نکرده ‌است.

روایت‌سازی‌های خاله نیکا
ماجرای جان‌باختن نیکا شاکرمی در تهران همزمان با اغتشاشات پاییز۱۴۰۱ هم نمود دیگری از کاسبی با خون عزیزان به‌حساب می‌آید که نیت هرچه بود، خوراک مناسبی برای رسانه‌ها و جریان‌های ضدایرانی مهیا کرد. در شرایطی که بررسی همه شواهد نشان می‌داد مرگ نیکا شاکرمی ربطی به اعتراضات ندارد و او با میل خود وارد ساختمانی واقع در یک کوچه بالاتر از خانه خاله‌اش شده ‌است، آتش شاکرمی، خاله وی، با انتشار اخبار و روایت‌های ضدونقیض کوشید مرگ نیکا را اقدامی ازسوی مأموران جلوه دهد. تحرکات خاله نیکا سبب توجه رسانه‌های ضدانقلاب و خارجی شد و او را در کانون توجه دشمنان خارجی کشور قرار داد.

از دادخواهی تا اپوزیسیون‌سازی
حامد اسماعیلیون از دیگر چهره‌هایی است که از خون عزیزان خود، به‌مثابه نردبانی برای گسترش فعالیت‌های سیاسی استفاده کرد. او با روایت‌سازی‌های جعلی از ماجرای سقوط هواپیمای اوکراینی، در ابتدا کوشید اصابت موشک‌های پدافند هوایی به هواپیمای اوکراینی را اقدامی عمدی ازسوی نظام جلوه دهد. این درحالی بود که مقام‌های مسئول با پذیرش اشتباه صورت‌گرفته دراین زمینه و تشکیل پرونده دراین زمینه، نسبت به محاکمه متهمان اقدام کردند. این اما پایان ماجرای اسماعیلیون نبود و او به‌دنبال اغتشاشات پاییز۱۴۰۱ و با سوءاستفاده از خون عزیزانش، کوشید خود را در قامت اپوزیسیون جمهوری‌اسلامی مطرح کند.

این هم نوعی دیگر از کاسبی

یکی از رابطین و نزدیکان یک مجرم امنیتی، برگ دیگری از کلاهبرداری‌های صورت گرفته از سوی لیدرهای اغتشاشات پاییزی در سال گذشته را برملا کرد.

این شخص با انتشار چند قطعه عکس از فیش‌های‌ واریزی، افشا کرد که حسین رونقی به بهانه کمک به زندانیان سیاسی در ایران، مبلغ ۳ میلیارد تومان دریافت کرده و برای مصارف شخصی خود استفاده کرده است.

این کاربر فضای مجازی در پستی اینستاگرامی نوشته است:

«طبق مدارک موجود، حسین رونقی و خانواده‌اش طی پروژه‌ای کثیف و دروغین، با سواستفاده از اعتماد دیگران و برای کمک‌ به مردم، از طریق حساب های خانواده و نزدیکانش، حداقل ۳ میلیارد تومان پول دریافت کرده است. این مبالغ طی چند ماه بصورت مداوم به حسابشان واریز شده. (به تاریخ فیش ها نگاه کنید) او حتی کراوات و سنجاق سینه شیروخورشیدش هم از خودش نیست و در مورد اینکه این پول ها صرف چه شده؟ نه تنها پاسخگو نبوده بلکه با آنفالو و بلاک سعی در فرار از حقیقت داره. در مورد اعتصاب غذا با عسل و ارده و پاهای شکسته و ادعاهای خانواده اش، مبتنی خون بالا آوردن و خطر مرگ هم که جوکی کثیف و بازی با احساسات مردم، چیز دیگری نبود. در مورد دروغ های دیگرش، زندانیان سیاسی و همبندانش قبلاً افشاگری های کرده اند.»

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

بخش جزئی از فیش‌های افشا شده از مبالغ دریافتی حسین رونقی

این فعال شبکه‌های اجتماعی در ادامه یک استوری اینستاگرامی منتشر کرد و از بابت اعتماد و کمک‌های رسانه ای به رونقی ابراز پشیمانی کرد. این استوری موجب شد تا یکی دیگر از افرادی که بابت هزینه‌های رونقی در بیمارستان به این فرد کمک مالی کرده است، از این افشاگری حمایت کرده و او نیز با مطرح کردن مواردی تاسف برانگیز، از حمایت از رونقی، ابراز پشیمانی کند.

این شخص نوشته است:

لطفا توضیح میدید زمانی که همه در تمدید قرارداد اجاره خود مانده اند چطور در عرض یکسال از نواب به فاطمی و بعد هم به محله ای بالاتر از سعادت آباد نقل مکان کردید و همزمان خودرو و موتور سیکلت خریداری و البته کل وسایل منزل را نیز عوض کردید و اون ۳ تومنم نگرفتید؟ لطفا توضیح میدید با این شغلی که اعلام کردین این هزینه ها تو این دوران بی سامان چطور ممکنه؟ حقیقتش نظر شخص من اینه که ما از دزدی ها، نا عدالتی ها و نادرستی ها به ستوه اومدیم و قرار نیست این حکومت رو تحویل بدیم و یکی عین همینو تحویل بگیریم!

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

پرداخت هزینه‌های درمانی رونقی در حالی از سوی شبکه اغتشاشات صورت گرفته است که پس از ترخیص و آزادی این فرد مشخص شد تمام ادعاهای ضرب و شتم و شکستن پا و استخوان دروغ بوده است. پیش از این نیز دو تن از همبندی‌های رونقی در زندان، ادعای های عجیب و کذب اعتصاب رونقی را تکذیب کرده بود.

علی نوری درباره رونقی نوشته بود: زمانی هم که توسط زندانی های سیاسی دیگر مدام تر و خشک می شد، مصرف عسل و ارده بخشی از اعتصابش بود!

یکی دیگر از دوستان سابق رونقی نیز که د شاهد وضعیت او بوده، بارها از او درخواست کرده تا در یک فضای رسانه‌ای عمومی به پرسش هایش پاسخگو باشد. پس از بی توجهی رونقی به او، تصمیم میگیرد در یک رشته توئیت، هرآنچه از رونقی دیده را برملا کند!

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

رو شدن کلاهبرداری میلیاردی یک مجرم امنیتی! + سند

گفتنی است که حسین رونقی که اخیراً بازداشت شده بود با تبدیل قرار بازداشت موقت و سپردن وثیقه، روز گذشته از زندان آزاد شد. البته این بار اول نیست که یکی از عناصر اغتشاشات با سوء استفاده از احساسات دیگران و دروغ پردازی دست به کلاه‌برداری زده است.سعیدپور حیدر که بی‌بی‌سی فارسی در طی فتنه 88 او را روزنامه‌نگار و فعال اصلاح‌طلب می‌خواند از جمله افرادی است که با طرح ادعاهای دروغین از برخی دختران پول گرفته و متواری شده بود، بعدها یک روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب درباره او نوشته بود که پورحیدر گافی در جبهه براندازی بود که نباید تکرار شود!

 این هم نوعی دیگر از کاسبی

دیوار نگار فلسطین این روزها منقش به تصویر شهید خضر عدنان است. هفته گذشته رسانه ها خبر از شهادت «خضر عدنان» اسیر ۴۴ ساله فلسطینی، پس از ۸۶ روز اعتصاب غذا در زندان‌های رژیم صهیونیستی دادند. این اعتصاب غذا در اعتراض به بازداشتش توسط نظامیان صهیونیست بود. او تا کنون ۱۴ بار توسط صهیونیست‌ها بازداشت شده بود و هر بار دست به اعتصاب غذا زد. این خبر بازتاب زیادی در رسانه ها پیدا کرد:

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

موافقت با آتش بس بعد از شهادت اسیر فلسطینی در زندان‌ صهیونیست‌ها

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

واکنش‌های رسانه‌های جهان درباره اعتصاب غذای خضر عدنان

واکنش کاربران فضای مجازی به شهادت «خضر عدنان»

کاربران فضای مجازی نیز به شهادت خضر عدنان اسیر فلسطینی که بر اثر اعتصاب غذا بود واکنش نشان دادند:

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

مقایسه دو اعتصاب غذا

شهید خضر عدنان پس از ۸۷ روز اعتصاب جانش را از دست داد و به شهادت رسید. این سوی دنیا اما گروهی با عنوان اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند که سابقه طولانی مدت در اعتصاب غذا دارند. این سوال بوجود می‌آید چگونه افرادی مانند وحید بهشتی و یا حسین رونقی و ... با وجود اعتصاب غذا نه تنها مشکل جسمی پیدا نمی‌کنند بلکه لاغر هم نمی‌شوند. کاربران فضای مجازی نیز به این موضوع اشاره کرده اند و اعتصاب غذای شهید عزیز را با اعتصاب اپوزیسیون مقایسه کردند:

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

اعتصاب غذای دروغین

اپوزیسیون مدعی است که وحید بهشتی بیش از ۷۵ روز، برای اینکه سپاه را در لیست گروه های تروریستی قرار دهند، در بریتانیا در مقابل وزارت خارجه این کشور در لندن اعتصاب غذا کرده است.

آیا فردی که بیش از ۷۵ روز اعتصاب غذا کرده است، از نظر جسمی می‌تواند در این وضعیت باشد؟

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

وحید بهشتی در کنار نازنین بنیادی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

حضور در مهمانی ویژه پادشاه بریتانیا در ایام اعتصاب!

دروغ های بزرگ اپوزیسیون

فیلم ها و تصاویر منتشر شده از او نشانی از بیماری و به سختی افتادن او نمی‌دهد. البته استفاده از ارده و عسل در مدت اعتصاب غذا در به اصطلاح مبارزان اپوزیسیون مسبوق به سابقه است. در ایام اغتشاشات 1401 یکی از افرادی که دستگیر شد، فردی به نام حسین رونقی بود. در ایام دستگیری، خانواده او و اپوزیسیون هجمه رسانه ای زیادی درباره وخیم بودن اوضاع جسمانی او به دلیل اعتصاب غذا و شکنجه، علیه جمهوری اسلامی ایجاد کردند.

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

خبر بی بی سی فارسی به نقل از وال استریت ژورنال درباره بالا آوردن خون توسط رونقی!

 

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

اشاره بی بی سی به پای به وضوح شکسته و خون بالا آوردن رونقی !

اعتصاب غذا با ارده و عسل

این هجمه ها درحالی است که حسین رونقی هنگام آزادی نه آثاری از ضرب و جرح داشت و نه اعتصاب غذا!

علی نوری، زندانی بند۴ اوین درباره ماجرای اعتصاب و شکستگی پاهای حسین رونقی در آن زمان نوشته بود: رونقی موقعی که به زندان آمد هیچ‌ آسیب بدنی ای نداشت و پاهایش کاملا سالم بود. زمانی هم که توسط زندانی های سیاسی دیگر مدام تر و خشک می شد، مصرف عسل و ارده بخشی از اعتصابش بود. قصد صحبت درباره حواشی نمایش اعزامش به بیمارستان را ندارم، بعد از آمدن از بیمارستان در یک سوییت اختصاصی تحت درمان با سرم و مکمل و ویتامین بود و چند روز بعد هم آزاد شد.

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

مقایسه اعتصاب غذا میان شهید فلسطینی و ضد انقلاب ایرانی

 

نتیجه:

اغفال کسانیکه در تصمیماتشان عجولند وگول اینگونه آدم ها را به راحتی می خورند.

 


:: بازدید از این مطلب : 389
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 24 تیر 1402
وبگاه انگلیسی «روابط بین‌الملل» در زمان توافق برجام، در تحلیلی پیرامون «دستاوردهای برجام برای دولت  آمریکا و ایران» نوشت: امضای برجام بین آمریکا و ایران در جولای 2015 روایتی از دو موفقیت بود. اولین موفقیت از جانب دولت اوباما ریس جمهور آمریکا بود که با امضای توافق و اعتبار بخشیدن به آن استفاده موفقیت آمیز از دیپلماسی و نبرد نرم در تسخیر اردوگاه اصلاح طلبان ایران جهت اجرای اهداف برون مرزی آمریکا را نشان داد.

موفقیت دوم برجام نیز برای «حسن روحانی» رییس جمهور ایران و دیگر مذاکره کنندگان این کشور بود و این توافق نشان از توانایی اصلاح طلبان برای تغییر تصویر ایران در خارج بدون به خطر افتادن منافع ایران داشت.

وبگاه یاد شده با اشاره به تفاوت در برداشت‌ها از موفقیت در برجام برای طرفین مذاکره نوشت: در حالی‌که دولت اوباما با دقت تلاش کرد تا اصلاحات ایران را با سرنوشت توافق هسته‌ای پیوند نزند، اما موفقیت اخیر میانه‌روها و اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ایران نشان از تاثیر قدرت نرم آمریکا و نفوذ در امور داخلی یک کشور دارد. هرچند که توافق و پیامدهای انتخاباتی  به هم مرتبط هستند، اما این توافق نه تنها بخت اصلاحات در ایران بلکه شرایط اصلاحات را نیز تحت تاثیر قرار داد.

بر اساس این گزارش، برجام شباهت‌های اصلاحات در ایران با آمریکا را نیز نشان داد و اینکه دولت اوباما خواهان تغییر تمرکز اصلاحات از تغییرات داخلی تا تغییر وجهه بین‌المللی ایران و وصل شدن سرنوشت اصلاحات ایران به این مسئله بود. این توافق علامتی از پیروزی اصلاح طلبان محافظه کار که نوعی تغییرات اقتصادی را در اولویت کاری قرار دادند نیز بود. توافق نه تنها توانست توانایی ایران در ساخت سلاح هسته‌ای را محدود کند، بلکه در عرصه سیاست داخلی این کشور تغییراتی را ایجاد کرد. تغییرات رخ داده بیانگر ماهیت ویژه اصلاحات  و در اولویت قرار گرفتن اشتیاق دولت کنونی ایران برای تعامل با آمریکا به عنوان یکی از برنامه‌های کاری اصلاحات است.

وبگاه روابط بین‌الملل به صراحت می‌نویسد: اصلاح طلبان ایران اولویت‌های خود در امور دموکراتیک و حقوق بشر را تنزل دادند؛ در عین حال میانه‌روها نیز از شعارهای ضد آمریکایی و لفاظی‌های تند فاصله گرفتند. هر دوی این گروه‌ها ذره ذره به نمونه‌های توسعه و سیاست خارجی واقع بینانه «هاشمی رفسنجانی»، رییس جمهور دوره‌های گذشته ایران نزدیک شدند. تغییرات کنونی در سیاست‌های داخلی و خارجی ایران در نتیجه سازش (با آمریکا در مسیر برجام) بود.

در انتهای این مطلب آمده است: قبل از انتخابات اخیر ایران، بسیاری از ناظران رسانه‌ای این عرصه را میدانی برای موفقیت دکترین اوباما نام نهادند و البته موفقیت نیز بود اما نشان از محدودیت‌های دکترین اوباما در انجام نوعی تغییرات اجتماعی نیز دارد که بسیاری از اصلاح طلبان آمریکا و ایران مایل به مشاهده آن هستند.
 
 

:: بازدید از این مطلب : 384
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 24 تیر 1402

 

در تاریخ ۲۱ نوامبر سال ۲۰۱۳ "ویکتور یانوکوویچ" رئیس جمهوری و "نیکولای آزاروف" نخست وزیر وقت اوکراین اعلام کردند که حاضر نیستند توافقنامه مربوط به مشارکت با اتحادیه اروپا را امضاء کنند. شب همان روز صدها تن از مردم اوکراین به میدان استقلال شهر کی‌یف آمده و به این تصمیم قدرت حاکمه در کشور اعتراض کردند. این اعتراضات آنقدر گسترده شد که در اوایل سال ۲۰۱۴ منجر به کودتای خونین و سرنگونی قدرت حاکمه آن وقت اوکراین شد.

در پی عدم امضای توافقنامه کلان با اتحادیه اروپا از سوی رییس جمهور وقت، ویکتور یاناکوویچ، در نوامبر۲۰۱۳، صدها تن از جوانان اوکراینی که «اتحادیه اروپا» در ذهنیت آن‌ها تبدیل به «کلید» حل همه مشکلات و معضلات ریشه دار اوکراین شده بود، دچار احساس خشم و سرخوردگی شدند که در پی آن، خیلی زود خیابان‌های کی‌یف؛ پایتخت این کشور، تبدیل به میدان نبرد میان معرتضان و نیروهای امنیتی شد. خون و آتش بر سر اتحاد یا عدم اتحاد همه جانبه با اروپا، در ظرف چند هفته سراسر اوکراین را فرا گرفت که در نهایت نتیجه‌ای جز تجزیه اوکراین و وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی نداشت.

اعتراضات نوامبر ۲۰۱۳ در میدان استقلال شهر کی‌یف که خیلی زود از سوی فعالان شبکه‌های اجتماعی نام «یورومیدان» (میدان کلمه‌ای است که از زبان فارسی به اوکراین رفته و به همان معنی در این کشور استفاده می شود) گرفت، بسترها و زمینه‌هایی از پیش چیده شده داشت که اعتراض بر سر یک توافقنامه را تبدیل به جنگی همه جانبه و شکافی عمیق در جامعه اوکراین کرد.

در نهایت، با وجود آن که مجموعه آشوب‌های خونبار و مسلحانه یانوکوویچ را وادار به امضای آن توافقنامه کرد، ولی مجلس این کشور در روندی که روسیه آن را یک کودتا علیه رییس جمهور قانونی و غرب آن را یک اقدام انقلابی می خواند، حکم برکناری او را صادر کرد. به علاوه، مجلس اوکراین با رای ۳۲۲ نماینده از ۳۳۱ نماینده دستور آزادی «یولیا تیموشنکو» نخست وزیر سابق این کشور را که به اتهام سوءاستفاده از قدرت محاکمه و به هفت سال زندان محکوم شده بود نیز صادر کرد.

 
یولیا تیموشنکو معروف به «ملکه گازی»، نخست وزیر اسبق که به جرم فساد مالی به ۷ سال زندان محکوم شده بود

جالب این که، تیموشنکو، معروف به «ملکه گازی»، با ثروت میلیاردی، از رهبران «انقلاب نارنجی» ۲۰۰۴ بود که با رای اکثریت اوکراینی‌ها به نخست وزیری رسید، ولی به واسطه فساد گسترده خود و دولتش، برکنار شد و به زندان افتاد و در نهایت مردم این کشور در سال ۲۰۱۰، دوباره یانوکوویچ را که در سال ۲۰۰۴ هم با انقلاب نارنجی مجبور به کناره گیری شده بود، در انتخاباتی که صحت و سلامت آن به تایید خود غربی‌ها نیز رسیده بود، دوباره به ریاست جمهوری برگزیدند!

به بیان دیگر، مردم اوکراین تجربه شکست و عقب نشینی از انقلاب مخملی ۲۰۰۴ را در سابقه خود داشتند، ولی بار دیگر، در ۲۰۱۴ با همان طناب پوسیده به چاه شورش و اغتشاش فرو رفتند.

در ۲۰۱۴، بر عکس ۲۰۰۴، دولت‌های غربی و در راس آن‌ها ایالات متحده، بسیار رو و آشکار بازی کردند و به صراحت از شورشیان ضددولتی حمایت کردند، تا جایی که «ویکتوریا نولاند»، معاون وقت وزیر خارجه آمریکا، علنا در بین شورشیان در میدان استقلال حاضر می شد و شیرینی و بیسکوییت پخش می کرد.

 
ویکتوریا نولاند، معاون وزیر خارجه آمریکا در جمع شورشیان اوکراینی

در فوریه ۲۰۱۴، فایل مکالمه تلفنی معاون وقت وزیر خارجه آمریکا، ویکتوریا نولاند، و سفیر وقت آمریکا در اوکراین، منتشر شد (احتمالا توسط دستگاه اطلاعاتی روسیه شنود شد) که در آن، این دو دیپلمات آمریکایی به صراحت درباره روند آشوب‌ها و نوع مطالباتی که از سوی آشوب گران اوکراینی باید دنبال می شد، صحبت می کردند. آن‌ها حتی درباره سه رهبر اصلی آشوب‌ها و ترجیح یکی بر دیگری هم بحث فنی می کنند.

در آن مکالمه، نولاند می‌گوید:

" ترجیح می‌دهد یاتسنیوک مقام ارشدی در حکومت نوین اوکراین داشته باشد. چرا که «یاتس» (نام خودمانی یاتسنیوک) کسی است که هم تجربه اقتصادی دارد و هم تجربه سیاسی."

«آرسنی یاتسنیوک»، سیاستمدار ۴۱ ساله به شدت غرب‌گرا، ضدروس و مخاصمه‌جوی اوکراین طبق نظر آگاهان و تحلیل‌گران بسیاری، شاگرد و دست پرورده معاون اروپا و اوراسیای وزارت خارجه آمریکا، یعنی همین «ویکتوریا نولاند» (دیپلمات کارکشته یهودی-آمریکایی) بود و در کنار «ویتالی کلیچکو»(قهرمان سابق بوکس سنگین وزن) از رهبران مخالفان غربگرای ویکتور یانوکوویچ محسوب می شد.

 
آرسنی یاتسنیوک
 
 
 
رهبران شورش ۲۰۱۴ در کنار معاون جان کری(از راست:یاتسنیوک، ویتالی کلیچکو، ویکتوریا نولاند و اولگ تیانیبوک)

 

 
ویتالی کلیچکو در آغوش ارباب!

او طبق نقشه و نظر آمریکایی‌ها، بعد از برکناری یاناکوویچ توسط پارلمان، به نخست وزیری رسید، اما آرسنی یاتسنیوک، در آپریل ۲۰۱۶، در حالی به سادگی استعفاء کرد که در زمان ورود به این جایگاه قول داده بود که به سان یک «کامیکازه»(خلبانان داوطلب انتحاری ارتش ژاپن در جنگ جهانی دوم) برای ایجاد تغیرات انقلابی مبارزه کند، اما با متحد سیاسی خود، رییس جمهور «پترو پوروشنکو»، خیلی زود دچار اختلاف و در نهایت مجبور به کناره‌گیری شد.

 
درگیری یاتسنیوک با مخالفانش در پارلمان (آپریل ۲۰۱۶)

اما یکی از پایوران اصلی تحرکات خیابانی کی‌یف در ۲۱ نوامبر ۲۰۱۳، که تبدیل به شورش مسلحانه علیه حکومت شد، یک خبرنگار اوکراینی افغان‌تبار به نام «مصطفی نعیم» بود. به واقع، آغاز تجمعات در میدان استقلال، در پی مخالفت یانوکوویچ با توافقنامه با اتحادیه اروپا، با فراخوان فیسبوکی این چهره مرموز انجام گرفت. گفتنی است که مصطفی نعیم در ارتباط نزدیک با بنیاد «جامعه باز» جورج سوروس، سرمایه دار صهیونیست آمریکایی و پدر انقلاب‌های رنگی و همچنین «مرکز وودرو ویلسون» از متنفذترین اندیشکده‌های آمریکا قرار دارد.

 
مصطفی نعیم

خود نعیم در مقاله‌ای که در ۴ آپریل ۲۰۱۴ در وبسایت موسسه «جامعه باز» منتشر کرد، ماجرای شروع آشوب‌ها و نقش خود را چنین شرح داد:

" صبحی که این اتفاق افتاد، من اخبار پارلمان را پوشش می دادم. ابتدا فکر کردم که یاناکوویچ بازی سیاسی انجام می دهد و امضای توافقنامه با اروپا را به دلیل گرفتن پول و امتیازات بیشتر معلق نگه داشته است. ولی خیلی زود، روشن شد که آن توافقنامه عملا مرده است. فیسبوک از خشم منفجر شد، از پست های منتشر شده زهر می چکید. آن‌ها(طرفداران توافق با اروپا) بعد از آن همه مقدمه‌چینی، سرخورده شده بودند. آن‌ها دیگر به نهادها و تشکل‌های خود اعتماد نداشتند که بتوانند صدای آن‌ها را به گوش‌ها برسانند. این جمعیت خشمگین، اتحادیه اروپا را فرصتی برای تغییر همه چیز در اوکراین می دانستند."

این خشم نیاز به یک خروجی داشت. من حدود ساعت ۸ بعد از ظهر در فیسبوک نوشتم: " یالله بچه‌ها! بیایید جدی باشیم. اگه واقعا می خواین کاری بکنین، فقط این پست من رو لایک نکنید. بنویسید که آماده‌اید و می‌تونیم یک چیزی رو کلید بزنیم." ظرف کم‌تر از یک ساعت، ۶۰۰ کامنت گرفتم. دوباره پست گذاشتم: " بیایید ساعت ۱۰:۳۰ شب اطراف مجسمه میدون استقلال جمع بشیم." وقتی به آن‌جا رسیدم، حدود ۵۰ نفر آمده بودند. خیلی زود جمعیت به بیش از ۱۰۰۰ نفر رسید.

من فهمیدم که لحظه‌ای که در فیسبوک پست گذاشتم، دیگر یک خبرنگار نبودم؛ من یک کنش‌گر بودم. به عنوان خبرنگار، باید بی‌طرف باشید. از سوی دیگر، به عنوان یک شهروند، باید عمل می کردم."

 
مصطفی نعیم؛ میدان‌دار آشوب‌ها در «یورومیدان»

 

گفتنی است که نعیم، که خبرنگار بزرگ‌ترین شبکه تلویزیونی اوکراین(شبکه Inter) نیز بود، یکی دو ماه مانده به شروع اغتشاشات، با پول بنیاد جامعه باز سوروس و کمک همفکرانش، تلویزیون اینترنتی «Hromadske-TV»  را راه‌اندازی کرد که در جریان اغتشاشات صرفا به پوشش ناآرامی‌ها و شورش‌ها اختصاص داشت.

 

مصطفی نعیم بعدها دستخوش این آشوب‌سازی خود را گرفت و در انتخابات پارلمانی ۲۶ اکتبر ۲۰۱۴، از لیست طرفداران پترو پوروشنکو از منطقه «ورخوونا رادا» به پارلمان رفت تا مقدمات پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپا و خروج کامل آن را از مدار روسیه به صورت پیگیرتر دنبال کند. او در همان سال، جایزه «Ion Ratiu Democacy Award» را از مرکز صهیونیستی «وودرو ویلسون» دریافت کرد. خاندان راتیو، که بانی این جایزه در آن مرکز هستند، از خاندان‌های یهودی معروف رومانی هستند که به شدت در زمینه آرمان‌های صهیونیزم جهانی فعالیت می کنند.

 
مصطفی نعیم در مراسم دریافت جایزه از مرکز وودرو ویلسون

از همان اولین روز شروع بحران در نوامبر ۲۰۱۳، سیاستمداران و رسانه‌های غربی، در اقدامی هماهنگ، هجوم آوردند و به دفاع از «معترضان» پرداختند. معترضانی که از همان روزهای اول با پرتاب کوکتل مولوتف و استفاده از سلاح گرم، هم به پلیس حمله می کردند و هم به ساختمان‌های دولتی.

به واقع، در ذهن آن دسته از جوانان اوکراینی که به انگیزه پیوستن به «اروپا» به خیابان‌ها ریختند و خون و آتش به پا کردند، پیوستن به اتحادیه اروپا همان کلیدی بود که می خواست قفل همه مشکلات کهنه و ریشه دار اوکراین را حل کند. آن‌ها در پیوستن به اتحادیه اروپا، انتظار داشتند که خیلی زود تبدیل به یک کشور «توسعه یافته» غرب اروپا شوند که در آن اثری از فساد، فقر، تبعیض و الیگارک‌های فوق-سرمایه‌دار فاسد نباشد، و البته کارزار رسانه‌ای غربی‌ها، که در رقابت با روسیه و برای ضربه زدن به مسکو نفت بر آتش شورش‌ها می ریختند، نقش عمده‌ای در نقش بستن این سراب در ذهن بخش قابل توجهی از جوانان اوکراینی داشتند. خبرگزاری ‌AP، در گزارشی در تاریخ ۲ دسامبر ۲۰۱۳ درباره ناآرامی‌های کی‌یف، به همین سراب در ذهن معترضان اشاره می‌کند:

" اوکراین به لحاظ جغرافیایی بخشی از اروپا محسوب می‌شود، ولی برای تظاهرکنندگان و حامیان آن‌ها، مفهوم «اروپا» جلوه‌ی یک رویای زنده و چشمگیر و خارج از دسترس را دارد. برای آن‌ها، اروپا یعنی دموکراسی راستین، پلیس قابل اعتماد و احترام مخلصانه به حقوق انسانی."

به هر حال، ظرفیت رسانه‌ای، سیاسی و دیپلماتیک و حتی نظامی غرب از همان روزهای نخست بحران به صحنه آمد تا اجازه خاموش شدن شورش‌ها را ندهد.

در ۲ دسامبر ۲۰۱۳، دبیرکل ناتو در بیانیه‌ای از تمامی احزاب اوکراین خواست که به هر قیمتی شده از خشونت و استفاده از زور علیه معترضان این کشور خودداری کنند.

به گزارش  پایگاه اطلاع‌رسانی ناتو، به دنبال اعتراضات گسترده در «کی‌یف» پایتخت اوکراین، ناتو بیانیه‌ای را صادر کرد.

در ابتدای این بیانیه آمده بود:

" امشب، در کی‌یف، بسیاری از اوکراینی‌ها همچنان به حمایت مستحکم از روابط نزدیک‌تر کشور خود با اتحادیه اروپا ادامه دادند. این حق مردم در هرجایی است که عقاید خود را به شیوه‌ای دموکراتیک ابراز دارد."

«آندرس فوگ راسموسن» دبیرکل ناتو در این بیانیه تصریح کرد:

 "من از تمامی احزاب می‌خواهم به هر قیمتی که شده از خشونت‌ و استفاده از زور خودداری کنند. خشونت و زور راه رفع اختلافات سیاسی در یک جامعه دموکراتیک نیست. من از همه می‌خواهم طبق قواعد قانونی و دموکراتیک حرکت کنند. ناتو کاملاً به همه اوکراینی‌ها و ایده‌آل‌های دموکراتیک ملت اوکراین احترام می‌گذارد."

 

وی همچنین از اوکراین درخواست کرد که به عنوان رئیس سازمان امنیت و همکاری در اروپا، کاملاً به تعهدات بین‌المللی برای احترام به آزادی بیان و تجمع احترام بگذارد.

این بیانیه آن قدر غیرمنتظره و حیرت‌آور بود(از منظر دخالت ناتو در امور داخلی یک کشور) که سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه بلافاصله به آن واکنش نشان داد. او در ۴ دسامبر پس از دیدار با وزرای خارجه پیمان ناتو گفت:

"نمی‌فهمم چرا ناتو به انتشار چنین اطلاعیه‌هایی دست می‌زند... ناتو به گسترش تصویری انحرافی از اوضاع اوکراین یاری می‌رساند... بحران سیاسی اوکراین، موضوع داخلی این کشور است و به دیگران ارتباطی ندارد."

روز ۱۱ دسامبر ۲۰۱۳، وبسایت فارسی صدای آمریکا گزارش داد:

"گزارش ها حاکی است معترضین با پاشیدن آب از لوله های آتش نشانی به نیروهای امنیتی پاسخ دادند. بعدا گزارش رسید اتوبوس های پلیس محل را ترک کردند.

چند ساعت پس از زد و خورد پلیس با معترضان، «جان کری»، وزیر امورخارجه آمریکا با صدور بیانیه ای اعلام کرد: «ایالات متحده آمریکا انزجار خود را از تصمیم مقامات اوکراین برای برخورد با معترضان با استفاده از پلیس ضد شورش، بولدوزر و باتوم به جای احترام گذاشتن به حقوق دموکراتیک و کرامت انسانی اعلام می کند.»

ویکتوریا نولاند، مدیرکل وزارت امور خارجه آمریکا، که روز چهارشنبه در میدان استقلال کی‌یف با معترضین صحبت کرد، گفت او در مورد استفاده پلیس از زور به ویکتور یانوکوویچ رئیس جمهوری اوکراین شکایت کرد. او گفت چنین اتفاقی در یک کشور دموکراتیک اروپایی رخ نمی دهد.

برای آن دسته از اوکراینی ها که به زبان انگلیسی مسلط نیستند، پخش چهره خانم نولاند از صفحه تلویزیون که بدون لبخند در کنار رئیس جمهوری اوکراین ایستاده بود، و در لحظه ای دیگر خندان در کنار معترضان بود، گویای موضع وی بود.

علاوه بر ویکتوریا نولاند، کاترین اشتون، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز در کی‌یف حضور داشت. آنها در مجموع شش ساعت در جلسات جداگانه با رئیس جمهوری اوکراین برای یافتن راه حلی سیاسی گفتگو کردند."

همان طور که گفته شد، ویکتوریا نولاند، معاون جان کری از همان روزهای اول میدان‌دار شد و به طور مرتب، از یک سو، به مقامات اوکراینی فشار می آورد که در برابر آشوب به زور متوسل نشوند، و از سوی دیگر، در میدان استقلال و در جمع شورشیان حاضر می شد و گل و شیرینی پخش می کرد.

در همان روز، آمریکا رسما به اوکراین هشدار داد که برای مقابله با تظاهرکنندگان از نظامیان استفاده نکند. وزیر دفاع آمریکا گفت که در غیر این‌صورت یک رشته گزینه‌ها، از جمله گزینه تحریم علیه اوکراین را در نظر خواهد گرفت.

چاک هیگل، وزیر دفاع آمریکا نسبت به "هر گونه" اعمال خشونت ارتش علیه تظاهرکنندگان اوکراینی به پاولو لبدوف، همتای خود در این کشور هشدار داد.

سخنگوی هیگل اعلام کرد، وزیر دفاع آمریکا طی تماسی تلفنی روشن ساخت که در غیر این صورت این رویکرد پیامدهایی به دنبال خواهد داشت.

جنیفر ساکی، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا ضمن خودداری از ذکر جزئیات به گزارشگران گفت که " دولت یک رشته گزینه‌های سیاسی را مد نظر خود قرار داده‌ است که شامل گزینه تحریم نیز می‌شود." او در عین حال اضافه کرد که تا به‌حال تصمیمی در این باره اتخاذ نشده است.

ساکی افزود:

"مهم نشان دادن حمایت ما از توانایی آنها [معترضان اوکراین] برای بیان نظراتشان است و حمایت از تلاش‌های آنها برای همگرایی با اروپا. مهم نشان دادن احترام ما به اصول دمکراتیک، از جمله آزادی اجتماعات است که حقی جهانی است."

کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز از اعمال خشونت نیروهای دولتی اوکراین علیه معترضان ابراز تأسف کرده است.

گیدو وستروله، وزیر خارجه آلمان از خواست معترضان حمایت کرد و گفت: "در یک کشور دموکراتیک نمی‌توان با زور جلوی تظاهرات مسالمت‌آمیز را گرفت."

در ۱ فوریه ۲۰۱۴، «جیمز فرنی»، خبرنگار یورونیوز، از محل کنفرانس امنیتی مونیخ، که در اقدامی نمادین شماری از رهبران اپوزیسیون اوکراین چون ویتالی کلیچکو به آن دعوت شده بودند، گزارش داد:

"ایالات متحده و اتحادیه اروپا با تمام توان پشت سر مردم اوکراین قرار گرفته اند. اما رهبران مخالف دولت اوکراین انتظار بیشتری دارند. آنها تلاش می‌کنند آمریکا و اتحادیه اروپا را قانع کننده که اعمال مجازات های بین المللی علیه دولت یانوکوویچ، گامی منطقی در جهت حل بحران اوکراین است."

جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا در همین کنفرانس گفت:

"اکثریت مردم اوکراین می خواهند یک زندگی آزاد در کشوری امن و موفق داشته باشند. آنها برای حق انتخاب همپیمانی که می تواند به تحقق خواسته هایشان کمک کند، مبارزه می کنند. آنها مصمم اند که آینده خود را در گروی تنها یک کشور قرار ندهند."

اروپایی‌ها برای آن که دولت اوکراین را بیشتر در مسیر استحاله به سوی غرب سوق دهند و از سوی دیگر، «سراب» همپیمانی با غرب را در چشم شورشیان پر رنگ و لعاب‌تر کنند، بلافاصله وارد فاز وعده و وعیدهای مالی شدند.

پوشش لحظه به لحظه بحران اوکراین توسط بی بی سی

در ۴ فوریه ۲۰۱۴، خبرگزاری فرانسه گزارش داد:

" اتحادیه اروپا و آمریکا در نظر دارند تا به کشور مقروض اوکراین، وام‌های بزرگ بدهند. یکی از سخنگویان کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفت: ما به دنبال یافتن راه‌هایی هستیم که به اوکراین در زمان بحران سیاسی و اقتصادی کمک کنیم.

درباره جزییات راه‌های کمک به اوکراین توضیحی داده نشده اما هم اتحادیه اروپا و هم آمریکا، کمک به این کشور اروپایی را منوط به "اصلاحات واقعی" کرده‌اند.

براساس گزارش ها، اتحادیه اروپا و آمریکا قصد دارند کمک مالی عمده‌ای را در اختیار اواکراین قرار دهند تا اقتصاد این کشور از بحران خارج شود و دامنه نفوذ روسیه در اوکراین محدود شود. شرط این کمک تشکیل یک دولت انتقالی است.

اتحادیه اروپا قصد دارد با یک "طرح مارشال" برای کمک گسترده به اقتصاد اوکراین وارد عمل شود. کاترین اشتون، هماهنگ‌کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفته است که اروپا و آمریکا در این زمینه در حال بحث و رایزنی‌اند.

اشتون به روزنامه وال‌استریت ژورنال گفت که اروپا و آمریکا یک بسته کمکی را در اختیار دولت انتقالی قرار خواهند داد تا این دولت بتواند در یک شرایط اقتصادی بهتر به اقداماتی مانند اصلاحات اقتصادی و سیاسی و تدارک انتخابات ریاست جمهوری جامه عمل بپوشد."

به وقاع سیاستمداران غربی، از طریق موضعگیری‌ها، تماس‌های تلفنی و سفر به اوکراین، کارزار سنگینی را برای القاء عقب نشینی در برابر شورشیان در ذهن مقامات اوکراینی به راه انداختند که نتیجه‌ای جز تحریک اغتشاش و شورش نداشت. آمریکا و اروپا بلافاصله بعد از شروع ناآرامی‌ها، به جای تلاش برای میانجیگری واقعی و کوشش جهت کاهش التهابات، در راستای راهبرد «سنگ‌ها را بستن و سگ‌ها را باز گذاشتن»، عملا سیاست منفعل سازی نیروهای امنیتی این کشور را از طریق فشار بر رییس جمهور اوکراین در پیش گرفتند و حتی مقامات اوکراینی را تحریم کردند تا مستقیما آب به آسیاب عناصر شورشی افراطی مسلح بریزند که اعتراضات را به نبرد نظامی تبدیل کردند.

روزنامه بریتانیایی گاردین، در ۲۱ فوریه ۲۰۱۴ از کیف گزارش داد:

" نبرد، روز سه شنبه وقتی زبانه کشید که پیکارجویان خیابانی رادیکال در میان معترضان به صفوف پلیس در میدان استقلال حمله کردند و خط دفاعی پلیس را در هم شکستند. تبادل آتش دست کم ۱۰ کشته به جا گذاشت، از جمله ۹ پیکارجو. شبه نظامیان سپس به سمت تپه‌های جنوب شهر حرکت کردند، جایی که تک تیراندازان پلیس کاملا آماده شلیک بودند. مرکز شهر کیف تبدیل به میدان جنگ شد.

معترضان ساختمان‌های دولتی را که از اوایل هفته خالی شده بود، دوباره تصرف کردند. نیروهای ضدشورش عادی خیلی زود عقب نشستند تا جای خود را به واحدهای ویژه سوریس امنیتی «برکوت» بدهند. آن‌ها هم خیلی زود عقب نشستند و به معترضان اجازه پیشروی دادند.

کشته‌ها و مجروحان در همه جای خیابان به چشم می خورند و جنازه‌ها موقتا به حال خود رها شده‌اند. خودروهای پلیس در آتش می سوزند و سپس توسط معترضان تکه تکه می شوند."

در حالی که حتی رهبران به اصطلاح «میانه رو» معترضان هم در همان هفته اول اذعان کردند که "کنترل اوضاع را از دست داده‌اند"، کمپین‌های سیاسی-رسانه‌ای غرب برای هیولاسازی از روسیه و دولت یاناکوویچ و نادیده گرفتن نقش عناصر شورشی افراطی و دارای اسلحه در گسترش آشوب، عملا موجب تعمیق و تشدید بحران شد.

بعد از موضعگیری چندباره باراک اوباما در دفاع از شورشیان اوکراین، «استفن کوهن»، مورخ معروف تاریخ روسیه و کارشناس مسایل اوکراین در ۲۰ فوریه ۲۰۱۴ در برنامه تلویزیونی «حالا دموکراسی» با اجرای آمی گودمن، گفت:

" اوباما می گوید مسوولیت احیای آرامش بر گردن دولت اوکراین است و باید نیروهای امنیتی را از خیابان‌ها بیرون بکشند. ولی بگذارید از شما بپرسم، اگر در واشینگتن کسانی در تظاهرات کوکتل مولوتف به ساختمان کنگره پرتاب کنند- که شورشیان در اوکراین همین کار را با کنگره این کشور کردند-اگر تظاهرکنندگان در واشینگتن راه ورود به کاخ سفید را با سنگربندی مسدود و به سمت نگهبانان کاخ سفید پاره آجر پرتاب کنند، آیا رییس جمهور اوباما از نیروهای امنیتی خود می خواهد که از خیابان‌ها خارج شوند؟ بگذارید طرفداری را کنار بگذاریم. این نوع اظهارنظرها به آن چه که این قاتلان در خیابان‌ها انجام می دهند، مشروعیت می بخشد. این نوع سخنان صدور مجوّز برای خشونت استف چرا که اوباما به این افراد در خیابان‌های کیف نمی گوید که " دست بردارید، از شلیک به پلیس دست بردارید، از حمله به ساختمان‌های دولتی دست بردارید، بنشینید و با هم حرف‌هایتان را بزنید."

 
معترضین «مدنی»! مورد حمایت غرب

به هر حال، با برکناری ویکتور یانوکوویچ توسط پارلمان و انتخاب پترو پوروشنکو سرمایه‌دار طرفدار غرب به ریاست جمهوری و آرسن یاتسنیوک(شاگرد ویکتوریا نولاند) به نخست وزیری، ظاهرا غرب به خواسته خود مبنی بر حاکم شدن یک دولت غربگرای ضدروس محقق شد، لیکن مردم اوکراین هزینه سنگینی بابت این آشوب پرداخت کردند که مهم‌ترین این هزینه‌ها تجزیه شرق اوکراین(شبه جزیره کریمه) توسط روس تبارهای مخالف دولت کی‌یف، دوپارگی جامعه اوکراین بین ملی گرایان افراطی اوکراین و طرفداران نزدیکی به روسیه و همچنین تداوم و تعمیق فساد گسترده و وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی بوده است.

 
پترو پوروشنکو
 

حال، پوروشنکو از سوی آمریکا، اروپا، مردم کشورش و موسسات مالی اوکراین زیر ذره بین است تا اصلاحات وعده شده از سوی او در زمان انقلاب «میدان» در کی‌یف را عملی سازد. گرچه به نظر می‌رسد که پوروشنکو نه توان و نه خواست انجام چنین ماموریت سختی را داشته باشد. از زمان روی کار آمدن حکومت جدید در اوکراین، بعد از خروج ویکتور یانوکوویچ از کشور در ۲۰۱۴، عملا هیچ گام جدی برای مبارزه با فساد فراگیر در دستگاه‌های دولتی و اصلاحات ساختاری انجام نگرفته است.

اوضاع برای پوروشنکو، با افشای «اسناد پاناما» در آپریل ۲۰۱۶ بیش از گذشته وخیم شد. اسناد فاش شده یک شرکت حقوقی پانامایی به نام «موساک فونسکا»، نشان می‌داد که پوروشنکو به طور غیرقانونی یک تجارت شخصی به راه انداخت و از حساب‌های خارجی برای فرار از مالیات استفاده می‌کرد.

طبق اسناد پاناما، «بنیاد روچیلد» (یکی از بزرگ‌ترین مجموعه های تجاری صهیونیستی دنیا وابسته به خاندان معروف یهودی روچیلد) از سوی پوروشنکو به عنوان «امین اموال» اتنخاب شده بود تا ظاهرا سهام شرکت بزرگ متعلق به او را بفروشد(شرکت عظیم تولید شیرینی و شکلات «روشن»).

البته لازم به ذکر است که پوروشنکو، این سیاستمدار میلیاردر، به مانند آرسن یاتسنیوک، ریشه‌های یهودی دارد.

پوروشنکو، ثروتمندترین رهبر در کل اروپا ( با حدود ۷۵۰ میلیون دلار سرمایه شخصی اعلام شده)، رییس شرکت بزرگ شکلات‌سازی «روشن» و صاحب یکی از کانال‌های اصلی تلویزیون در اوکراین، در ابتدای ورود به کاخ ریاست جمهوری تضمین داد که در اسرع وقت سهام شرکت خود را بفروشد تا تنها و تنها "روی مبارزه با فساد و تامین رفاه مردم متمرکز شود."

 
کارخانجات شکلات سازی آقای رییس جمهور

نشان به آن نشان که او نه تنها هنوز صاحب اصلی شرکت روشن است، که طبق اسناد منتشر شده پاناما، تمام این مدت در حال توسعه تجارت شخصی خود در آن سوی مرزها بوده است. بر اساس یکی از این اسناد، او در تاریخ ۲۱ آگوست ۲۰۱۴، «شرکت پرایم اَسِت پارتنرز لیمیتد» را در جزایر «بریتیش ویرجین» (بهشتی برای فرار مالیاتی) به ثبت رساند. این درست همان تاریخی است که یکی از سهمگین ترین نبردها در جریان جنگ شرق اوکراین میان روس تبارهای شرق اوکراین و ارتش این کشور در جریان بود. در این تاریخ ارتش اوکراین با به جا گذاشتن ۱۰۰۰ کشته و صدها مجروح مجبور به عقب نشینی از یکی از مواضع مهم خود شد. در چنین شرایطی، رییس جمهور «انقلابی» کشور به دنبال ثبت شرکت در خارج از کشور، برای سرمایه گذاری های خارجی و فرار از مالیات بود!

حال اوکراین نه تنها در پی انقلاب رنگی خود، منطقه راهبردی «کریمه» را از کف داد، و نه تنها وارد یک جنگ خونین با روس تبارهای خواهان استقلال در لوبانسک و دونتسک شد، که به لحاظ وضعیت داخلی هم، هم به لحاظ سیاسی و هم اقتصادی در آستانه یک بن بست است.

مطبوعات و رسانه‌های غربی که خود در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ مشتاقانه بر آتش آشوب در اوکراین بنزین می ریختند و وعده‌های رنگین را درباره پیوستن به اتحادیه اروپا در ذهن جوانان اوکراینی پمپاژ می کردند، اکنون مرتب از اوضاع وخیم و بن بست اقتصادی در این کشور گزارش می نویسند.

امروز در ژانویه ۲۰۱۸، نه تنها فساد گسترده در بخش دولتی و رانت‌های گسترده الیگارک‌ها در بخش اقتصاد کاسته نشده است، که رشد اقتصادی و جذب سرمایه گذاری خارجی هم به واسطه جنگی که در شرق اوکراین در جریان است(و عامل سر باز کردن آن هم آشوب‌های سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ بود)نسبت به سال‌های قبل از آن کاهش یافته است. به واقع اوکراین امروز کشوری است که برای اداره امور خود به شدت وابسته به وام‌های اتحادیه اروپا و صندوق بین المللی پول است. اوکراین با بحران پرداخت بدهی‌های دولتی و انجام تعهدات مالی خود رو به روست و حتی صحبت از استفاده از ذخایر استراتژیک بانک مرکزی این کشور برای پرداخت بهای گاز مصرفی شهروندان به شدت مطرح است. مردم اوکراین به شدت از جنگ و درگیری‌های مداوم در سه سال اخیر خسته‌اند و ثبات و امنیت به آرزو و خواست قاطبه اقشار جامعه اوکراین تبدیل شده است.

 
گزارش رسانه‌های غربی از اوضاع وحشتناک اقتصادی اوکراین

گروه پژوهش جامعه شناسی «ریتینگ»، یک گروه نظرسنجی مستقل و غیرحکومتی در اوکراین در نظرسنجی که برای بازه زمانی ۲۱ آپریل تا ۵ می ۲۰۱۷ انجام داد، به نتایج قابل تاملی رسید. طبق نتایج این نظر سنجی، ۸۵% اوکراینی ها معتقدند کشورشان در حالت هرج و مرج قراردارد و ۷۵% می گویند در حال فروپاشی است. فقط ۴۴% آنها معتقدند اوکراین در روند تحولات به سر می برد. تعداد کسانی که می گویند اوکراین پیشرفت می کند از این هم کمتر بوده و فقط ۲۱% است.

ضمنا ۷۰% نظرخواهی شدگان می گویند وضع فعلی می تواند به اعتراضات جمعی همچون سال های ۲۰۰۴ یا ۲۰۱۳ منجر شود. ۴۱% خواستار سازماندهی فوری اعتراضات جدید و ۴۷ درصد مخالف چنین کارهایی هستند.

اکثریت نظر خواهی شدگان معتقدند طی سال گذشته وضع مادی آنها بدتر شده و ۶۰ % آنها قادر به پرداخت بهای خدمات عام المنفعه نیستند.

۶۵% اوکراینی ها دلیل وضع بد اقتصادی کشورشان را بی لیاقتی و فساد حکومت فعلی می دانند.

 
بخشی از نتایج نظرسنجی آپریل ۲۰۱۷ توسط گروه «ریتینگ» در اوکراین
 
 
نمودار نرخ بهره بانکی
 
 
نمودار موازنه تجارت خارجی
 
 
نمودار نرخ تورم
 
نمودار ذخایر ارزی اوکراین به میلیارد دلار

به افول همه این نمودارها در بازه آشوب‌های ۲۰۱۴-۲۰۱۳ دقت کنید

***        ***

زن و شوهری که عراق و اوکراین را به ویرانی کشاندند


:: بازدید از این مطلب : 371
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران