منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 329
:: بازدید سال : 463
:: بازدید کلی : 463
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 05 فروردین 1403

 مجموعه چند روایت امام موسی صدر درباره رژیم صهیونیستی (زائیده لیبرالیسم و دموکراسی غربی ها)که در دهه 1350 هجری شمسی در ایران و لبنان بیان کرده است.

«اگر اسرائیل و شیطان با هم بجنگند، ما در کنار شیطان می‌ایستیم»

«اگر اسرائیل با چپ بجنگد، ما درکنار چپ خواهیم ایستاد».

«بدتر از اسرائیل در جهان وجود ندارد.»

«ما اسرائیل را شرّ مطلق می دانیم.»

 

 

 

 

عکس سلفی سربازان اسرائیلی با ویرانه‌های نوار غزه
 

 


چند تصویر از جنایات وحشیانه اسرائیل

چند تصویر از جنایات وحشیانه اسرائیل

چند تصویر از جنایات وحشیانه اسرائیل

چند تصویر از جنایات وحشیانه اسرائیل

چند تصویر از جنایات وحشیانه اسرائیل

چند تصویر از جنایات وحشیانه اسرائیل

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 328
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 03 فروردین 1403

سالی که گذشت

سالی که گذشت،مانند موج دریا پر تلاطم بود. هم برای مردم ایران و هم برای مردم جهان. در ایران این پدیده در حوزه های اقتصادی و اجتماعی بیشتر به چشم می خورد. و در دنیا حقایقی روشن می شود که ده ها سال است،این حقایق را وارونه جلوه داده اند.وصعیت معیشت مردم به خاطر تورم افسار گسیخته هم مسئولین را در گیر خود نموده است و باعث درد رنج مردم در پس گرانی شده است. در حوزه اقتصادی خلق بازار پر از هرج و مرجی است که از تحریم بوجود آمده است. و یکی هم سوء استفاده عده ای از صاحبان ثروت و قدرت است که در این بازار بوجود آمده سوء استفاده می کنند و صاحب سرمایه هنگفت می شوند. یکی هم وجود مدیران نالایق و بی کفایتی است که بستر را برای آن دوگروه(قدرت و ثروت) برای چپاول آماده می نمایند. تا زمانی که دررو و نقاط کور قوانین توسط نمایندگان دانا و شجاع مردم با تصویب ماده قوانین، مسدود نشود و درروها و نقاط کور بسته نشود، آش و همین کاسه است. بیشترین ضرر را مردم از دولت می بینند. رئیس دولت اگر پیغمبر زاده هم بشود،نمی تواند جلوی چپاولگری ها،دزدی ها را بگیرد. در بیشتر مسیر ها در بین مدیران سطوع عالی و میانی برنامه های خوب دولت تعارض منافع دارد. این تعارض منافع را می توان در بعضی از قوانین سازمانها به خوبی تشخیص داد. تعارض منافع سازمانی و شخصی یکی از عواملی است که هزینه های دولت در بستر لازم و رفع مشکلات مردم کار ساز نمی افتد. قوانین خوب شبیه وحی است که از امضاهای طلایی جلوگیری می کند. قوانین نمی گذارد نامه های سفارشی، و پاکت پر از پول از زیر مدیر رد شود. به موقع بوق قرمز می زند.

- مردم ایران قول دادند زیر بار زور نروند و حدود چهل و پنج سال است که در پای این میثاق ایستاده اند و هزینه های هنگفت آنرا نیز پرداخت کرده اند. به مردم نمی توان هیچگونه ایرادی گرفت. پایداری و ایستادگی آنها را می توان هم در امورات زندگی دید و هم درگوشه و کنار باغ رضوان ها و بهشت زهراهای سراسر کشور آنها را زیارت کرد. پس به خوبی می دانند باید چه کنند. آنها می دانند که سر شاخ شدن با مستکبرین و زورگویان عالم هزینه دارد، می دانند در جنگ و نبرد بین خوبی ها و بدی ها، بین زیبایی ها و پلیدیها،بیشترین ضرر را زیبایی ها و خوبی ها می کنند زیرا در جنگ هم ارزش ها و آداب انسانیت را رعایت می کنند و چون طرف مقابل حیله گر و حقه باز و فاقد هرگونه ارزش های انسانی است، برای رسیدن به هدف توجیه منافع را شاخص قرار می دهد درست بر عکس ما،او از هر بیراهه ای نیش خود را می زند.

- حدود هفتاد و پنج سال است که غربی ها برای جبران از ناکامی ها و شکسه های حدود نهصد ساله با مسلمانان در پی جنگهای صلیبی در خاور نزدیک دولتی را در قلب مسلمانان بوجود آوردند تا نگذارد آب خوش در گلوی مسلمانان پایین برود. غربیها(بخصوص انگلیس و فرانسه) به خوبی افکار و عقاید قوم یهود را می شناختند. آنها به خوبی از دشمنی قوم یهود با مسلمانان آگاهی داشتند. دولتی به نام اسرائیل را در قلب ملت مسلمان کاشتند تا از راه دشمنی آنها با مسلمانان هم سود ببرند و هم نگذارند مسلمانان قوی شوند. در طول این مدت سعی نمودند این قوم خبیث را مظلوم جلوه بدهند تا تجاوز گری هایش به ملت فلسطین و دیگر کشورهای اسلامی توجیه نمایند. خلق هلوکاست برای قوم نژادپرست یهود صهیونیست  باشد بر مظلومیت آنها در نزد افکار مردم دنیا. پنهان کردن درندگی صحیونیست ها در زیر چتر هلوکاست چندین سال است مردم دنیا گرگ را در لباس میش پنداشته اند. غربی ها برای ترویج و باور آن به مردم از تنها وجهه ای که به آن می بالند یعنی دموکراسی را فدای آن نمودند، روژه گارودی در کتابش به نام "اسطوره های بنیانگذار سیاست اسرائیل" می نویسد : هدف تاریخ نویسی اغراق آمیز و به دور از واقعیت در زمینه جنایات هیتلر علیه یهودیان، صرفا مشروعیت بخشیدن به تاسیس یک دولت یهودی بوده است.گارودی در این کتاب بسیاری از بنیادهای ادعاهای جهانی یهود مبنی بر حق اش در فلسطین و مشروعیت حکومت مدرن اسرائیل را با بیانی عالمانه و مستند و دقیق افسانه دانست، مثل «افسانه های الهیاتی» تورات، «افسانه عدالت در نورنبرگ»، «افسانه شش میلیون»، و «افسانه سرزمین بی مردم برای مردم بی سرزمین». اینها و دیگر افسانه ها، بنا به استدلال های قوی گارودی، توسط صهیونیستها برای سلب مالکیت فلسطینیان از وطن شان به کار گرفته شده است.

دو نکته را در حمایت غربی از اسرائیل نباید فراموش کرد. سر اینکه لیبرالیسم که دین را در اجرای عملیاتش کنار گذاشته است و با وحی قهر نموده است چرا نسبت به دین یهود بی تفاوت نیست واز او حمایت می کند؟ دو هدف استراتژیک دارد. یکی

عده ای به مردم دنیا دروغ گفته اند. بر ملا شدن دروغی که سعی داشتند،شیطان را به حای فرشته به مردم نشان دهند. در لیبرالیسم ارزش ها در داشتن قدرت نعنا پیدا می کند.

 

 اعتلاف صلیب و صهیون و سلفی

در اروپا ، هـرکس نسبت به کشتار یهودیان در جنک جهانی دوم و یا تعداد کشته شدگان آنها که صهیونیست هـا خود آن را اعلام کرده اند، تردید کند ، به عنوان "منکر کشتار یهودی ها" مورد پیگرد قانونی قرارخواهد گرفت و در بعضی کشورها مانند اتریش به 20 سال زندان محکوم می شود.

 

زنان صلح نوبل، در خدمت شیطان صهیونیسم ????بین این چند زنِ دارنده صلح نوبل اظهارنظر هایشان را در مورد فلسطین یا زنان کشته شده یا مورد تجاوز قرار گرفته فلسطینی را بررسی کردم: نرگس محمدی (ایران) اظهار نظری نکرده ماریا آنجلینا رسا (فیلیپین) با محکوم کردن حماس تقاضای آتش‌بس کرده! نادیا مراد (عراق) اظهار نظری نکرده ملاله یوسف‌زی: با محکوم کردن حماس تقاضای آتش‌بس کرده! توکل کارمان (یمن) به شدت خشونت‌های اسراییل را محکوم کرده. الن جوهانسون (لیبریا) نامه‌ای نوشته خطاب به فلسطینیان و اسراییلی‌ها و از هر دو طرف خواسته با هم صلح کنند! لیما گبوی (لیبی) در تظاهراتی در محکومیت حماس شرکت کرده! وانگاری ماتای (کنیا) مرگ در سال ۲۰۱۱ و هرگز در مورد فلسطین اظهار نظری نکرده شیرین عبادی (ایران) هیچ اظهار نظری نکرده (هیچ‌کدام به طور خاص در مورد زنان فلسطینی اظهار نظر مستقلی نکرده‌اند)

 

کشورهای عربی که توان نظامی خود را در اختیار آمریکا قرار داده اند

کانال تلگرامی تحولات جهان اسلام مطبی درباره اجازه عربستان به سوخت گیری به هواپیماها و جنگنده‌های آمریکایی که برگرفته از اظهارات یکی از مقامات وزارت دفاع آمریکا در گفتگو با رسانه اسکای نیوز است منتشرکرد و نوشت:

عربستان سعودی فقط اجازه سوخت گیری را به هواپیماها و جنگنده‌های آمریکایی در پایگاه های نظامی خود می‌دهد.

عربستان سعودی، مصر و اردن از جمله کشورهای عربی و اسلامی هستند که از ابتدای جنگ در فلسطین، پایگاه ها و توان نظامی خود را در اختیار آمریکا و به تعبیر بهتر در خدمت به اسرائیل گذاشتند.

ارتش‌های این سه کشور علاوه بر در اختیار گذاشتن موقعیت زمینی، هوایی و دریایی خود برای آمریکا، پدافند هوایی خود را مصروف جلوگیری از حملات موشکی و پهپادی نیروهای مسلح یمن و گروه‌های مقاومت عراق کردند.

نقش این کشورها در حمایت از غرب و جنایت علیه فلسطین هیچگاه فراموش نخواهد شد.


:: بازدید از این مطلب : 212
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 29 اسفند 1402

 

اینفوگرافیک/ چند توصیه برای افرادی که کیسه صفرا ندارند

 


:: بازدید از این مطلب : 351
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 29 اسفند 1402

روزنامه کیهان در ستون خبر ویژه خود نوشت:

سید محمد موسوی خوئینی‌ها درباره انتخابات مجلس نوشت: «آمارها و تحلیل‌ها میزان مشارکت را ۳۰ تا ۴۱درصدِ واجدین شرایط رأی‌ تخمین زدند. پس از انتخابات، عده‌ای با ابراز خوشحالی از همین میزان مشارکت، آن را نشانه شکست دشمن و مُشتی محکم بر دهان بدخواهانی دانستند که مشارکتی کمتر از این را پیش‌بینی می‌کردند. بسیاری هم پیش از انتخابات برای مشارکت حداکثری تلاش کردند و تمام امکانات و ابزار تبلیغاتی را به کار بستند و البته خیلی زود متوجه ناکامی خود شدند.

این گروه تبلیغات دشمنان خارجی را یکی از علل عدم مشارکتِ حداکثری معرفی می‌کنند و به اکثریت مردم این سرزمین که در انتخابات شرکت نکردند، تهمت همراهی با بدخواهانِ مُلک و ملّت و دین می‌زنند، و گویی توجه ندارند که با این کار به ده‌ها میلیون شهروندی توهین می‌کنند.

از نظر کسانی‌که همواره سخن از انقلاب و ضدانقلاب می‌گویند، گویا مردمی که پای صندوق آمدند و رأی دادند (ولو رأی باطله)، طرفدار انقلاب و بلکه انقلابی‌اند و از این منظر لابد آن ۶۰درصد که پای صندوق نیامدند، ضدانقلاب‌اند.

از قدیم گفته‌اند انصاف چیز خوبی است، حتی اندکی از آن؛ اکنون بفرمایند چه کسانی بیشترین خسارت‌ها را به ارزش‌های متعالی ملی و دینی وارد کرده‌اند، کسانی‌که با عملکردشان بیش از ۶۰درصد مردم را از دست داده‌اند و برای به دست ‌آوردن کمتر از ۴۰درصد تمام مقدسات و ارزش‌های ملی و معنوی را هزینه می‌کنند یا دیگران؟

کسانی که میوه درخت رنجور انتخابات را چیده‌اند و از کشته خویش ناخرسندند و نمی‌خواهند بدانند که چه کرده‌اند و چه می‌کنند که کار انتخابات به این‌جا کشیده شده است،‌ گریبان کسانی را گرفته‌اند که با اکثریت همراهی و همدلی کرده‌اند.

یکی از این کارها رفتاری است که نسبت به شخصیتی مانند جناب آقای خاتمی در پیش گرفتند، شخصیتی که در انتخابات سال ۱۳۷۶ ابر و باد و مه و خورشید و فلک را به کار گرفتند تا مردم به او رأی ندهند، ولی اکثریت قاطع رأی‌دهندگان او را انتخاب کردند. در دوران ریاست‌جمهوری او به جای آنکه حرمت انتخاب مردم را نگه‌ دارند، هر از چندی مانعی بر سر راهش ایجاد کردند، و البته با همه آن کارشکنی‌ها، طبق آمار، موفقیت‌های او از آن پس تکرار نشده است.

آنها باز هم بر شخصیتی که اگر امروز محبوب‌ترین نباشد دست‌کم یکی از محبوب‌ترین‌ها است می‌تازند و نکته‌ای که از آن غافل‌اند این است که از این رفتار دور از انصاف و آدابِ انسانی با خاتمی، چه کسی زیان می‌کند. آنکه زیان می‌بیند نه خاتمی که کسانی‌اند که بر شیوه نادرست مدیریت‌شان بر کشور اصرار می‌ورزند و خودشان و مردم را گرفتار مشکلات روزافزون کرده‌اند و بدین‌ترتیب از همان سی‌واندی ‌درصد هوادار خود نیز می‌کاهند. ‌ای‌کاش بدانند که در امر حکمرانی، پیروزی سرانجام با اکثریت است».

درباره سفسطه‌بازی موسوی‌خوئینی‌ها چند نکته شایان تذکر است.

اولاً؛ ادعای احترام به اکثریت و تلاش برای مصادره به مطلوب با این واژه، به هیچ وجه با سابقه عملکرد امثال خاتمی و موسوی‌خوئینی‌ها سازگار نیست. آنها در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ در حالی رای ۲۴/۵ میلیون نفر را زیر پا گذاشتند که در پستو اذعان می‌کردند تقلبی آن هم به میزان ۱۱میلیون رای امکان ندارد و اتفاق نیفتاده است. کسانی که یک‌بار توانستند با چنان دروغی به مردم خیانت کنند، نوبت‌های بعدی وجدان درد کمتری خواهند داشت؛ البته اگر وجدانی برای‌شان باقی مانده باشد.

نکته دوم؛ فارغ از میزان شرکت‌کنندگان و رای‌ندادگان و انگیزه‌های مختلف کسانی که رای ندادند، این ننگ در تاریخ به نام خاتمی و موسوی‌خوئینی‌ها و برخی اعضای مرکزیت مجمع روحانیون ثبت شد که با وجود همه ادعاهای همراهی با امام و انقلاب، کنار گروهک‌های ورشکسته‌ای مانند سلطنت‌طلبان و بهائیت و سازمان تروریستی منافقین ایستاده و نقش پادو و پیاده‌نظام را در نقشه آمریکا و اسرائیل برای تخریب انتخابات بازی کردند. ننگ تخریب و تحریم این انتخابات را به ننگ شورش علیه جمهوریت و اسلامیت در سال ۸۸ اضافه کردند.

سوم؛ پدرخوانده‌های افراطیون مدعی اصلاحات عمداً کتمان می‌کنند اما روزنامه‌های اصلاح‌طلب متعددی مانند شرق و سازندگی و دیگران بارها نوشتند که در اغلب کشورهای دنیا و در بسیاری از انتخابات‌ها حداکثر مشارکت ۷۰درصد است و ۳۰درصد غالباً میل به مشارکت ندارند.

روزنامه شرق: «مثل اکثر جوامعی که در آنها انتخابات وجود دارد، حدود ۳۰درصد جامعه، تقریباً در هیچ انتخاباتی شرکت نمی‌کنند؛ چون چندان برای‌شان فرق نمی‌کند که چه کسانی و چگونه حکومت کنند. درباره ۳۰درصد باقی‌مانده، آیا با قطعیت می‌توانیم بگوییم که در سبد معترضان هستند و در شمار تحریم‌کنندگان به‌ حساب آورد؟ از این ۳۰درصد، چه تعداد به‌ دلیل رقابتی‌نبودن انتخابات رأی ندادند و چه درصدی به‌ دلیل نیافتن کاندیدای مطلوب، و چه درصدی واقعا به‌ دلیل اعتراض؟ آیا می‌توان درصد هرکدام را، نه حتی دقیق، بلکه خیلی سردستی محاسبه کرد؟ با توجه به این محاسبه‌ناپذیری، چگونه می‌توان از ۶۰درصد رأی اعتراضی سخن گفت؛ آن‌هم وقتی آرای ۳۰درصد اول را قطعاً نمی‌توان به حساب معترضان ریخت. علاوه ‌بر آن، سه دسته اخیر هم قابل شمارش نیستند.»

روزنامه سازندگی: «آنها که در انتخابات شرکت نمی‌کنند را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول و بزرگ‌تر که معمولاً در همه کشورها یافت می‌شوند؛ نسبت به انتخابات بی‌تفاوتند و برای‌شان فرقی نمی‌کند چه کسی سکان هدایت کشور را به‌ دست دارد. معمولاً از مسائل دورند. اگر دقیق شویم، تقریباً ۳۰درصد هر جامعه‌ را تشکیل می‌دهند. گروه دوم که آنها هم گروه بزرگی هستند، انگیزه و دلیلی برای حضور در انتخابات نمی‌بینند... اگر دقت کنیم، نه دسته اول، صحبتی از تحریم می‌کنند و نه گروه دوم، هدف‌شان تحریم است. اما دسته سومی هستند که اتفاقاً صدای بسیار بلندی دارند. آنها در همه این ۴۵ سال پس از انقلاب، وجود داشته‌اند و بدون آنکه بشود آرای تحریم را شمرد، مدعی آن ۳۰درصد همیشه خاموش و آن گروه بی‌انگیزه دوم شده و همه عدم ‌مشارکت را به حساب پروژه خود زده‌اند».

نکته چهارم؛ خاتمی دو سال قبل در انتخابات شورای شهر تهران از فهرست «لیست جمهور» حمایت کرد اما نفر اول آن فهرست نتوانست حتی ۳۹هزار رای کسب کند. همچنین طی چهار سال فاصله میان انتخابات مجلس یازدهم و دوازدهم، مشارکت یک درصد در کاهش داشته و حال آن که خاتمی چهار سال قبل در انتخابات شرکت کرد. خاتمی فاقد کمترین پایگاه اجتماعی انگیزشی (مثبت) است اما برای این که (به هر قیمت) دیده و سوی بیگانگان به بازی گرفته شود، این‌بار سعی کرد خود را در دسته تحریمی‌هایی جانمایی کند که به اذعان نشریات اصلاح‌طلب پایگاهی میان مردم ندارند.

پنجم؛ خاتمی و پدرخوانده‌های جبهه اصلاحات سهامدار هشت‌ساله دولتی بودند که رحم اجاره اصلاح‌طلبان خوانده می‌شد و بدترین رکوردها و میراث اقتصادی را برجا گذاشت. طبعاً این میراث منفی (معدل هشت سال رشد اقتصادی نزدیک به صفر، افتخار به نساختن مسکن، کثافتکاری نامیدن پالایشگاه‌سازی، مافیایی خواندن ساخت نیروگاه جدید، تعطیلی کارخانه‌ها و تورم ۶۰درصد) که برطرف کردن آن مجالی دست‌کم نصف عمر دو دولت روحانی را می‌طلبد، در دلزدگی بخشی از مردم مؤثر بوده است. در واقع می‌توان گفت سهامداران آن مدیریت اشرافی غربگرا، به صددرصد ملت ایران خیانت کرده و به زندگی آنها آسیب‌های جدی وارد کرده‌اند و بنابراین، با قایم شدن پشت آمار مشارکت و اقلیت و اکثریت نمی‌توانند آن خیانت‌های برگ را به فراموشی بسپارند.

***

محمدکاظم انبارلویی طی یادداشتی نوشت:

آیت الله موسوی خوئینی ها به نقدهایی که در مورد عملکرد مجمع روحانیون مبارز در انتخابات اخیر بود، پاسخ داد. تا آنجا که بنده در رسانه ها سیر کردم نقدی به حضرات جز همین یادداشت حقیر تحت عنوان "نقدی بر رویکرد مجمع روحانیون مبارز" که در سر مقاله رسالت است، ندیدم. در حقیقت یادداشت ایشان پاسخی غیر مستقیم به نقد حقیر بود. ایشان هم در یادداشت خود هیچ ماخذی ندادند که یادداشت خود را ناظر به چه نقدی نوشته اند.

اما چند نکته در یادداشت ایشان را میتوان در پاسخ تمرکز نمود.

۱. پرسش اول که در نقدی به رویکرد مجمع روحانیون مبارز در انتخابات اخیر مطرح شد این بود؛ چرا مجمع علیرغم تاکیدات امام در وصیت نامه خود مبنی بر شرکت در انتخابات و فتاوی مراجع طی ۴۵ سال گذشته مبنی بر وجوب شرکت در انتخابات، شگفتانه رفتند در صف کمپین نه به انتخابات که منافقین و سلطنت طلبها و تجزیه طلبان و سرویسهای آمریکا و انگلیس و اسرائیل قرار گرفتند.

ایشان در یادداشت خود هیچ پاسخی به این سوال ندادند.

بر حسب خبر جماران نیوز، ایشان آیت الله هستند. پاسخ یک آیت الله با یک فرد سکولار سیاسی باید تفاوت داشته باشد. این پاسخ یا باید مستند به قرآن و روایات و سیره ائمه و پیامبر (ص) یا حداقل مستند به سیره و ممشای امام خمینی (ره) که هنوز مجمع مدعی وفاداری به آن است باشد. در یادداشت آقای خوئینی ها هیچ مستند شرعی و عقلی مبنی بر عدم مشارکت و همراهی با بدخواهان انقلاب وجود ندارد.

۲.در سر مقاله "نقدی به رویکرد مجمع روحانیون" اصلا اشاره ای به کسانی که به هر دلیل در انتخابات شرکت نکردند وجود نداشت. روی سخن فقط با "مجمع" بود. اما ایشان تمرکز یادداشت خود را بردند روی همه کسانی که شرکت نکردند. آن هم به صورت مبالغه آمیز گویی در کشور ما و در کشورهای جهان همیشه مردم ۱۰۰ درصد در انتخابات شرکت می کنند!

آقای خوئینی ها در یادداشت خود آورده است:

_کسانی که پای صندوق رای حاضر نشدند، به انحراف از راه خدا و علمای اسلام و امام خمینی (ره) متهم شده اند. آیا آنها توجه ندارند که با این قبیل سخنان چه خسارتی به ارزشهای معنوی یک ملت وارد می کنند.

_آنها اکثریت مردم را که در انتخاب شرکت نکردند، به همراهی با بدخواهان ملک و ملت و دین متهم می کنند.

_ شایسته است عدم مشارکت را به حساب هوشمندی مردم ایران بگذارند.

_چرا گریبان کسانی را گرفته اند که با اکثریت همراهی کرده اند.

"خود حق بینی" و "خود اکثریت بینی" مجمع روحانیون مبارز، ایشان را به سیاه چاله ای کشانده است که در خوشبینانه ترین داوری، مرجع تقلید سیاسی آنها آقای تاجزاده در داخل و عبدالکریم سروش در خارج شده است. کافیست به یادداشتهای این دو تن رجوع کرد که در توجیه عدم مشارکت و پیوستن به کمپین "نه به انتخابات" چه موهوماتی بافتند!!!

خوئینی ها عدم مشارکت را نشانه هوشمندی دانسته و گله کرده است که چرا گریبان آنها را که با اکثریت همراهی کرده اند، گرفته ایم.

کدام هوش سیاسی همگرایی با آمریکا و ضد انقلاب را در حوزه سیاست ورزی اسلامی توصیه و توجیه می کند؟

شما از کجا می دانستید که مشارکت زیر ۵۰ درصد خواهد بود و با مردم همراهی نکردید؟

شما که اینقدر علم غیب می دانید و از آینده با خبر هستید بگویید آخر و عاقبت کسانی که با آمریکا و دشمنان ملت در این مملکت همگرایی می کنند به کجا خواهد کشید؟ آیا شما می خواهید همان راه را بروید؟!

۳.در این یادداشت سخن از ناکارآمدی در حکمرانی و تاثیر آن در کاهش مشارکت آمده است. در کشوری که بیش از دو سوم زمان حکمرانی دست جریان مجمع روحانیون مبارز بوده است و سهم آنها در ناکارآمدی در حساب جاری سرمایه اجتماعی آنها ثبت است، چگونه به این ادعا تمسک می شود؟

مجمع روحانیون مبارز تمام تخم مرغ های اعتبار سیاسی خود را در سبد برجام در دولت روحانی گذاشت. با اعتماد به آمریکا ننگین ترین قرارداد را امضا کرد. قراردادی که یک مشت وعده نسیه در قبال وعده نقد، خلاصه می شد. برجام تهدیدها و تحریمها را تشدید کرد. مردم متوجه شدند شما آنها را فریب دادید لذا مردم سرمایه اجتماعی خود را از شرکت سهامی احزاب آلوده جبهه مشارکت بیرون کشیدند. حال آقای خوئینی ها مدعی این کاهش سرمایه در جبهه رقیب شده است. این یک مغالطه سیاسی است که هیچ عاقل سیاسی آن را نمی پذیرد.

آقای خوئینی ها می گویند:" آنها باید بدانند که پیروزی سرانجام با اکثریت است." اگر ایشان به این گفته اعتقاد دارند، چرا در سال ۸۸ با آنکه رقیب آنها با ۱۳ میلیون تفاوت رای به عنوان اکثریت به پیروزی رسید، به رسمیت نشناختند و زدند زیر میز و یک آشوب ۸ ماهه را در کشور مدیریت کردند و به نمایندگان جنبش سبز گفتند بروید کنگره آمریکا و اتحادیه اروپا و بگویید تحریم ها را شدت ببخشند!!!

اگر شما اکثریت را به رسمیت می شناسید چرا با این رویکرد خائنانه تا مرز "بغی" و "حرب" پیش رفتید. این رویکرد در جهت تقویت حکمرانی بود یا تضعیف حکمرانی؟!

آقای خوئینی ها که ناکارآمدی حکمرانی را برای یک جناح فاکتور می کند، حاضر نیست کارکرد و عملکرد مجمع را در این ۴۵ سال مرور کند و ببیند چه بر سر آرمانهای امام و انقلاب آورده است و در پاسخ خود به هیچ سخنی از امام استناد نمی کند.

قایم شدن پشت کاهش مشارکت، پنهان کردن خصومتهای تمام ناپذیر آمریکا با ملت در نگاه به مسائل امروز ایران هیچ کمکی به مشروعیت عملکرد آنها در سپهر سیاست ایران نمی کند.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 318
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 27 اسفند 1402

«ریچل کوری» یکی از نام‌های لیست بی‌پایان قربانیان رژیم اسرائیل است؛ نام دختر ۲۳ ساله آمریکایی که بعد از گذشت ۲۱ سال هنوز زنده مانده است، کسی که در نوار غزه توسط بولدوزر صهیونیستی که قصد تخریب خانه‌های مردم را داشت، کشته شد.

ریچل یا راشل در «۱۰ آوریل ۱۹۷۹» در یکی از ایالت‌های واشنگتن به نام «المپیا» در یک خانواده ۴ نفر متولد شد. پدر و مادر او یعنی «کریگ» و «سیندی کوری» خانواده‌شان را یک خانواده سطح متوسط می‌دانند.

اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی گاهی در چهارچوب برنامه‌های توسعه صلح و گفت‌وگو، جوانان آمریکایی را برای اردوهای دانشگاهی به فلسطین اشغالی می‌فرستادند. راشل یکی از افرادی بود که در ژانویه ۲۰۰۳ به عنوان یکی از اعضای سازمان «ISM» که سازمانی متشکل از فعالان حامی فلسطین بود، وارد اراضی اشغالی شد و پس از دو روز به شهر «رفح» واقع در جنوب نوار غزه رسید تا سال آخر دانشگاه خود را در آنجا کار کند.

باید اینجا باشید؛ در غزه!

این دختر جوان آمریکایی که به عنوان یک فعال صلح و حقوق بشر و مبارز حقوق فلسطینیان به غزه رفته بود در ایمیل‌های متعددی که برای خانواده‌اش می‌فرستاد، مسائلی که در آنجا شاهد بود را شرح می‌داد و از ناامیدی‌هایش می‌گفت. او در یکی از ایمیل‌های خود نوشته بود: «هیچ مقدار مطالعه، شرکت در کنفرانس، تماشای مستند و شنیدن روایت‌های دهان به دهان نمی‌توانست مرا با واقعیت اینجا آشنا کند، باید اینجا باشید تا تصوری از آنچه در اینجا می‌گذرد، داشته باشید.»

در ایمیل دیگری به مادرش گفته بود: «من شاهد یک نسل کشی مزمن هستم.» همچنین در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۰۳ در مصاحبه با شبکه خبری «میدل ایست» گفت بود: «احساس می‌کنم که شاهد نابودی سیستماتیک توانایی مردم برای بقا هستم. گاهی اوقات هنگام شام خوردن با مردم هستم و حس می‌کنم که انبوهی از تجهیزات نظامی اطراف ماست و قصد نابودی مردمی را دارند که با آن‌ها در حال صرف شام هستم.»

بازخوانی حرف‌های راشل ۲۳ ساله بعد از گذشت ۲۱ سال اعجاب‌انگیز است؛ گویی او همین روزها بعد از طوفان‌الاقصی به غزه سر زده و درباره نسل‌کشی چند خطی نوشته است!

صدایی که زیر بلدوزر ساکت شد

راشل که در طول «انتفاضه الاقصی» قیام بزرگ فلسطینیان در سال ۲۰۰۰ میلادی علیه اسرائیل به عنوان یکی از فعالان این جنبش به غزه رفته بود در طول اقامتش با اعضای جنبش «همبستگی بین‌المللی» که یک سازمان غیردولتی حامی فلسطین بود سر و کار داشت. این دختر از جمله کسانی بود که نمی‌توانست چشم روی آنچه که در منطقه می‌گذرد ببندد و چیزی نگوید.

این عدالت خواهی تا جایی پیش رفت در ۱۶ مارس، زمانی که یک بولدوزر رژیم صهیونیستی قصد تخریب خانه فلسطینیان را داشت، یک تظاهرات مسالمت آمیز راه انداخت تا مقابل آن ایستادگی کند. او با بلندگوی دستی و جلیقه‌ای نارنجی که به تن داشت تلاش کرد مقابل این خودروی سنگین ایستاد تا راننده بلدوزر را از نزدیک شدن به خانه فلسطینی‌ها منع کند. آن قدر ایستاد تا اینکه در نهایت بولدوزر اسرائیلی به سمتش حرکت کرد.

راننده با خونسردی تمام و با تعمدی علنی، او را زیر گرفت و از رویش عبور کرد و راشل کوری ۲۳ ساله در این حمله شهید شد. در همان روز نیز، ۹ فلسطینی از جمله یک دختر ۴ ساله و یک پیرمرد ۹۰ ساله به شهادت رسیدند.

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

 

«کمرم شکست»

«ژوزف اسمیت» یکی از همراهان راشل و شاهد عینی ترور او درباره صحنه قتل می‌گوید: «بدن و صورتش پاره پاره و خونین و پوستش کبود شده بود؛ با صدای ضعیف گفت: «کمرم شکست» و دیگر از او چیزی نشنیدیم. بولدوزری که در فاصله ۳۰ متری ما کار می‌کرد، دست از کار کشید و به سمت مرز عقب نشست و در نزدیکی بلدوزر قاتل توقف کرد.»

او ادامه می‌دهد: «یک تانک به ما نزدیک شد تا اوضاع را بررسی کند. با فریاد از آنها کمک خواستیم، اما آنها کمک نکردند و تنها با بی‌سیم پیام‌هایی رد و بدل کردند و بدون عقب‌نشینی میان دو بولدوزر توقف کردند. مدتی بعد آمبولانس فلسطینی‌ها رسید و او را به بیمارستان النجار بردیم، اما راشل در بیمارستان بر اثرت شدت جراحات درگذشت.»

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

عدالتی رنگ‌باخته

مرگ او در بحبوحه دیگر اخبار و شهادت فلسطینی‌ها در سکوت خبری نماند و مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. مردم فلسطین با گذشت ۲۱ سال از آن اتفاق هنوز هم از این دختر آمریکایی به عنوان «شهید» یاد می‌کنند و هر سال در نزدیکی خانه‌ای که او سعی داشت از آن محافظت کند مراسم‌هایی از جمله یک جام ورزشی برگزار می‌شود تا یاد و خاطره او زنده نگه داشته شود. جام فوتبالی که به یاد راشل در غزه برگزار می‌شود با ۳۲ تیم شرکت کننده، مهم‌ترین رقابت ورزشی در نوار غزه محسوب می‌شود.

علاوه بر این، یک مرکز خدمات اجتماعی به نام «راشل» نیز در رفح تأسیس شد که به زنان، کودکان و نوجوانان فلسطینی مهارت آموزی می‌کند و برخی حمایت‌های روحی و روانی را برای آنها تدارک می‌بیند. با همه اینها تداوم شرایط نسل‌کشی در نوار غزه نشان از آن دارد که خون این دختر جوان و دیگر شهیدان فلسطینی هنوز روی زمین مانده است.

لازم به ذکر است گرچه راشل یک دختر آمریکایی از یک خانواده آمریکایی بود اما ایالات متحده هیچ تلاشی برای مجازات عاملان این پرونده انجام نداد؛ هیچ کس تقاصی برای مرگ او پس نداد، دولت اسرائیل هیچ مسؤولیتی در مورد قتل او در فلسطین عهده نگرفت و علیرغم همه مدارک و شواهد در تحقیقات رسمی دولتی مرگ این دختر «تصادف» و «حادثه» اعلام شد. خانواده کوری هرگز عدالت و قانونی درباره قتل عمد فرزندشان ندیدند.

عدم رسیدگی قانونی و برقراری عدالت باعث شد ماجرای راشل به سوژه‌ای برای تصویرپردازان و کاریکاتوریست‌ها تبدیل شود. آنها با خلق آثار مختلف نشان دادند که این دختر چطور زمانی که از حقوق مظلومان دفاع می‌کرد خود مورد ظلم واقع شد اما دولت کشورش نه تنها به دفاع از برنخاست بلکه با قاتل او همدستی کرد.

 

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

از انتفاضه‌الاقصی تا طوفان‌الاقصی

در بیست و یکمین سالگرد شهادت کوری، از زمان انتفاضه الاقصی تا طوفان الاقصی، فلسطین و غزه شاهد شدت بیشتری از خشونت رژیم صهیونیستی بوده است و نگاه آزادی‌خواهان جهان به این منطقه خیره مانده است. حالا بعد از بازتاب گسترده اخبار فلسطین در ماه‌های اخیر این بار سالگرد شهادت راشل بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. نام راشل نه تنها در میان مردم فلسطین بلکه در جمع حامیان آزادی فلسطین در سراسر جهان جاودانه شده و به یاد مانده است؛ به شکلی که دیروز در سالگرد شهادت این دختر آمریکایی کاربران بسیاری در فضای مجازی این روز را یادآوری کردند و از شجاعت او حرف زدند.

کاربری که به نظر می‌رسد اهل کشور ترکیه باشد، شجاعت راشل پیش مورد تحسین قرار داده و نوشته است: «راشل کوری ۲۱ سال پیش در چنین روزی درگذشت و از سینه خود به عنوان سپری در برابر بولدوزر استفاده کرد که برای تخریب خانه‌های فلسطینی‌ها در رفح آمده بود. وقتی به حاکمان ترسو مسلمانان امروز نگاه می‌کنیم بهتر می‌فهمیم کاری که در آن روز انجام داد چقدر نجیب و شجاع بود!»

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

کاربر دیگری به اسم محمت با یادآوری اینکه اگر راشل اکنون زنده بود حتماً نسل کشی در غزه را محکوم می‌کرد، گفت: «امروز سالگرد قتل وحشیانه راشل کوری است. اگر او زنده، بود نسل کشی غزه را محکوم می‌کرد. او تمام تلاش خود را به کار خواهد گرفت تا کشتار رفح را که اسرائیل برای آن آماده می‌کرد، متوقف کند. تو من ما چطور؟ ما چه کار می‌کنیم؟»

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

سلمان نیز نوشت: «راشل کوری فعال صلح طلب و شجاع آمریکایی، ۲۱ سال پیش در چنین روزی توسط یک بولدوزر ارتش اسرائیل له شد. او در تلاش بود تا از تخریب خانه یک خانواده فلسطینی در رفح غزه جلوگیری کند. قاتل مجازات نشد.»

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

یک کاربر دیگر از فلسطینی آزاد گفت: «امروز بیست و یکمین سالگرد قتل راشل کوری شهروند آمریکایی توسط نیروهای اشغالگر اسرائیل است. زنی شجاع که معنای همبستگی را می‌دانست. روحش در آرامش باشد. فلسطین آزاد خواهد شد.»

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

کاربری به نام «الیس» هم از زنده نگه داشتن یاد راشل در «نیویورک» نوشت: «یک تظاهر کننده به نام، آن در شهر نیویورک، امروز کارت‌های یادبودی را به مناسبت سالگرد قتل راشل کوری، فعال صلح آمریکایی توسط اسرائیلی‌ها در بولدوزر در ۱۶ مارس ۲۰۰۳، اهدا کرد.»

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

«محمد صادق» یک کاربر ایرانی از شرف و شجاعت دختر آمریکایی اینگونه یاد کرد: «مسلمان نبود، شرقی نبود، مرد نبود، ولی شرف و دردهای جوانمردانه داشت؛ نمی‌توانست بایستد و ظلم را تماشا کند. کیلومترها طی کرد و خودش را از قلب ظلم جهانی در آمریکا به فلسطین رساند تا جلوی تخریب خانه‌های فلسطینی‌ها را بگیرد؛ نبرد تن با بولدوزر، آنها هم از رویش گذشتند.»

دختر آمریکایی زیر بولدوزر اسراییلی

راشل، دو دهه پیش نشان داد حمایت از آزادی فلسطین مسأله‌ای سیاسی یا دینی نیست بلکه به انسانیت و آزادی‌خواهی وابسته است. او ثابت کرد هر انسانی فارغ از نژاد و ملیت و مذهب خود می‌تواند مقابل ظلم ایستادگی کند. حالا در سراسر جهان نام راشل کوری به عنوان یکی از قهرمانان شجاع شناخته می‌شود که در مقابل اسرائیل سکوت نکرد و کوتاه نیامد، حتی به قیمت جانش!


:: بازدید از این مطلب : 316
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 24 اسفند 1402

سلام بر غزه


:: بازدید از این مطلب : 188
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 17 اسفند 1402

انصاری، تحلیلگر در توئیتی درباره اقدامات کشورهای اسلامی درقبال غزه نوشت:

وزیر خارجه ترکیه میگوید غزه در آستانه قحطی قرار دارد، درحالی که کشورش در طول این ۱۵۱ یک روز حتی یک لحظه ارسال کالا برای رژیم صهیونیستی را متوقف نکرده است.

آدم های عجیبی بر کشورهای اسلامی حکومت میکنند.

اردن جرات باز کردن مرز خودش را ندارد، با اسرائیل رفیق است و از آسمان کمک هایی حداقلی فرو میریزد؛ ترکیه بیشترین صادرات به اسرائیل را دارد ولی همزمان جنگ زرگری با اسرائیل راه می اندازد؛ مصر اجازه نمیدهد کشوری به غزه کمکی ارسال کند، و کمکی هم اگر خواست وارد رفح شود حتما باید با نظارت صهاینه باشد که آنها هم اجازه نمیدهند؛ سعودی نیز برای کمک به غزه کنفرانس برگزار میکند و نتیجه ای ندارد، اما راه زمینی برای تنفس اقتصاد رژیم صهیونیستی را به سادگی باز میکند!

***

مهدی بختیاری، فعال رسانه، در اینستاگرام خود با انتشار عکسی دردناک از دو برادر شهید در غزه با اشاره به بی‌عملی جهان عرب در قبال کشتار بیش از بیست و پنج هزار انسان بی‌دفاع در غزه نوشت:

سکوت سران عرب در برابر ۲۵ هزار کشته در غزه ادامه دارد

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 300
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 15 اسفند 1402

ماجرای جفری اپستین، شریک و محرم راز او، ژیزلن مکسول، و جزیره‌ی شیطانی «سنت جیمز کوچک»، بلاشک بزرگ‌ترین رسوایی اجتماعی-انسانی در ایالات متحده در قرن بیست و یکم است.

راز جزیره‌ی «اپستین» در کارتون مشهور پینوکیو +عکس و فیلم

جفری اپستین، ابرسرمایه‌دار یهودی‌تبار که عاملیت او برای موساد طبق گزارش‌های متعدد مستند شده، کسی بود که در طول سالیان بزرگ‌ترین شبکه‌ی قاچاق کودکان از سراسر دنیا به ایالات متحده را ایجاد کرد.

هدف از این قاچاق، بردگی جنسی این کودکان و استفاده از خون و اعضای بدن آن‌های برای مشتریان ثروتمند و نخبه بود. اپستین که دوست، شریک و محرم راز ده‌ها و بلکه صدها نفر از چهره‌های معروف سیاسی، هنری، اقتصادی و حتی «علمی»(از بیل کلینتون، ترامپ، ایهود باراک تا بیل گیتس و اگرا وینفری و حتی فیزیکدان مشهور استیون هاوکینگ) بود، در جزیره‌ی اختصاصی خود معروف به «سنت جیمز کوچک» در اقیانوس آرام، بساط عیاشی‌های شیطانی و جنایتکارانه‌ی مشتریان خود را با کودکان قاچاق شده برقرار می کرد.

بخش عمده‌ی این کودکان یا به خاطر استحصال خون و اعضای بدن خود در همان کودکی و نوجوانی کشته شدند، و بخش دیگری از آن‌ها بعد از سال‌ها بهره‌کشی جنسی و حضور در مناسک شیطانی، تبدیل به عروسک‌های بی‌اختیار این شبکه گردیدند.

راز جزیره‌ی «اپستین» در کارتون مشهور پینوکیو +عکس و فیلم

راز جزیره‌ی «اپستین» در کارتون مشهور پینوکیو +عکس و فیلم

راز جزیره‌ی «اپستین» در کارتون مشهور پینوکیو +عکس و فیلم

بسیاری از پژوهشگران و ژورنالیست‌های خارج از جریان اصلی رسانه‌ها(که از ابتدا تلاش کردند ابعاد مختلف پرونده اپستین را بایکوت و سانسور کنند) بر این عقیده هستند که جفری اپستین تنها یک چهره‌ی جلوی صحنه بود که ظاهرا قربانی شد تا اسرار فساد و جنایات غیرقابل تصور «الیت» حاکم بر آمریکا فاش نشود و پرونده‌ی اپستین و جزیره‌ی شیطانی او، تنها نوک قله‌ی اسرار تاریک و ریشه‌دار این الیت است.

در همین راستا، اخیرا شماری از این پژوهشگران با بازنگری و مرور آثار هنری تولیدشده توسط کمپانی دیزنی بسیاری از کدها و علامات و پیام‌های زیرآستانه‌ای مرتبط با «پدوفیلی»(سواستفاده جنسی از کودکان) را بازکشف کرده‌اند. گفتنی است که گزارش‌های متعددی درباره‌ی والت دیزنی، یک فراماسون پنهان، و ارتباط او با بحث سواستفاه سیستمیک از کودکان وجود دارد.

 

راز جزیره‌ی «اپستین» در کارتون مشهور پینوکیو +عکس و فیلم

در ویدئوی زیر، بخشی از انیمیشن معروف «پینوکیو»، ساخته‌ی ۱۹۴۰ در کمپانی دیزنی را می بینید. روباه مکار و گربه نره پینوکیو را اغفال می کنند و او را به دست یک فرد ظاهرا «صاحب سیرک» می سپارند که کار اصلی او، شکار کودکان اغفال‌شده و تبدیل آنان به کرّه الاغ است.

راز جزیره‌ی «اپستین» در کارتون مشهور پینوکیو +عکس و فیلم

این صاحب سیرک کودکان جادوشده را برای بهره‌کشی و کار اجباری حبس می کند، اما ماهیت اصلی بهره‌کشی او از این کودکان ظاهرا در پس پرده است. در ویدئوی زیر، در مکالمه‌ی میان صاحب سیرک، روباه مکار و گربه نره، حرف‌ها و پیام‌هایی در غالب کد رد و بدل می شود: :«کودکان گول خورده»، «جزیره‌ی خوشی»، «کار غیرقانونی» و...جالب این‌جاست که وقتی صاحب سیرک، درگوشی درباره ماهیت سواستفاده از کودکان زندانی به آن دو می گوید، هر دو یکّه می خورند و از «غیرقانونی» بودن این کار می گویند، اما صاحب سیرک خیال آنان را راحت می کند که هیچ اتفاقی نمی افتد، چرا "هیچ‌کدام از آن پسربچه‌ها از ان جزیره برنخواهند گشت!" حالا وقتی این قطعه از فیلم پینوکیو مربوط به ۸۴ سال پیش را در کنار ماجرای جزیره‌ی اپستین(معروف به جزیره‌ی عیاشی جنسی جمعی) می گذاریم، روشن می شود که این رشته سر دراز دارد و قدمت این تجارت سیاه و شیطانی، دست‌کم در درون محافلی چون هالیوود به دهه‌ها قبل بازمی گردد.

 

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود

 

روز ۱۴ فوریه، طبق آن‌چه که در غرب روز ولنتاین(یا روز عشاق) خوانده می شود، رییس جمهور اسبق ایالات متحده، توئیتی کوتاه و مختصر نوشت که در ترکیب با تصویر به اشتراک گذاشته شده، بسیار رمانتیک از کار درآمد. بیل کلینتون در حالی که عکسی از خود و هیلاری کلینتون(وزیر خارجه دولت باراک اوباما و نامزد دمکرات‌ها در سال ۲۰۱۶) به اشتراک گذاشت، نوشت: ولنتاین من!

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟

بخش عمده‌ای از کاربرانی که به این ژست رمانتیک و «وفادارانه» بیل کلینتون نسبت به همسرش، زیر همین توئیت، واکنش نشان دادند، فضاحت اخلاقی بزرگ دوره ریاست جمهوری او، یعنی ماجرای ارتباطش با یکی از کارمندان کاخ سفید به نام «مونیکا لوینسکی» را به یادش آوردند. اما در این میان، شماری از کاربران هم به مساله ارتباط و دوستی عمیق او با «جفری اپستین» اشاره کردند که از هر لحاظ ماجرای بسیار مهم‌تری از پرونده مونیکا لوینسکی بود.

جفری اپستین، یهودی میلیاردر عیاش و فاسدی بود که جت های شخصی و جزایر اختصاصی اش در طول سالیان میزبان دوستان ذی‌نفوذ او در حوزه سیاست (از روسای جمهور، نخست وزیران، شاهان و شاهزادگان) بود.

جفری اپستین در فرهنگ عمومی آمریکا، نماد پیوند سرمایه با «فساد جنسی» بی‌حد و حصر و بی محدودیت بود. این یهودی مرموز، مرزهای فساد جنسی را در نوردیده بود و بیش از هر چیز به واسطه «پدوفیلیا»، سوء‌استفاده جنسی از دختران کم سن و سال و قاچاق برده جنسی شهرت داشت.

او رفیق صمیمی و محرم راز سیاستمدارانی چون بیل کلینتون و دونالد ترامپ بود تا ثابت کند که امپراتوری شیطان در کشیدن چهره‌های سیاسی ذینفوذ به منجلاب فساد سیاه جنسی، حزب و دسته و جریان نمی‌شناسد.

در ماه آگوست ۲۰۱۹، در حالی که اپستین منتظر محاکمه در سلولی در زندان نیویورک بود، خبر آمد که سلطان «سواستفاده جنسی از کودکان»، خودکشی کرده است. خودکشی او به عنوان «جعبه سیاه» بسیاری از سیاستمداران نظام سلطه، صدها سوال مهم را بی‌پاسخ گذاشت. بسیاری از اهالی رسانه و پژوهشگران، به شدت نسبت به مرگ اپستین، و این که اصولا او مرده یا در یک صحنه‌سازی از معرکه خارج شده، مشکوک هستند.

کتاب جدیدی از دیلان هوارد، روزنامه‌نگار تحقیقاتی و تیمی از همکاران او، بعد از چند سال کار مستمر روی شواهد و مدارک مربوط به اپستین و پرونده‌های قضایی او، بسیاری از جزییات مربوط به این چهره خبیث، خوفناک و رمزآلود را آشکار کرده است. عنوان کتاب «اپستین: مردگان زبان باز نمی کنند» است.

هوارد می گوید:

" اپستین در منطقه کارگری نیویورک رشد کرده بود، ولی خیلی زود به وال استریت(مرکز سرمایه و امور مالی در آمریکا) راه یافت. او از شغلی به شغلی می رفت و مناقشه برپا می کرد. "

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ دیلان هوارد

هوارد در جای دیگری می گوید:

" به نظر نمی رسد که اپستین کار مشخصی در زندگی داشته، ولی سرمایه او بالغ بر ۶۰۰ میلیون دلار بود! "

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ کتاب جنجالی دیلان هوارد که در ان مساله همکاری اپستین با موساد مورد بررسی قرار گرفته است

شماری از املاک به شدت گرانقیمت در فهرست دارایی‌های اپستین قرار دارد که شناخته‌شده‌ترین آن‌ها، چند ملک در داخل نیویورک سیتی، یک قصر در پالم بیچ نیویورک، یک جزیره شخصی در جزایر ویرجین آمریکا در دریای کارائیب، خانه‌ای مجلل در پاریس و یک مزرعه بزرگ در نیو مکزیکو بودند.

اما یک نکته کلیدی در گفته‌های هوارد درباره اپستین وجود دارد:

" هر اتاقی، تاکید می کنم هر اتاقی، در هر ملکی از اپستین، مجهز به دوربین‌های متعدد بود. "

بر اساس شواهد و مدارک مستند پلیس، هر آن‌چه که در چاردیواری اتاق‌های متعلق به اپستین در هر گوشه دنیا روی دوربین ضبط می شد، به صورت تصویر چاپ می شد و ویدیوها هم روی دی وی دی ثبت می گردید.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟

به گفته‌ی آری بن مناشه، اسراییلی متولد ایران، مامور ارشد امنیتی سابق در سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی که در دهه ۱۹۸۰، مشاور امنیتی نخست وزیر اسراییل بود، اپستین قطعا با موساد همکاری می کرد و روش کار او هم، همان روش کلاسیک «دام عسل» بود: جذب افراد سرشناس به تله جنسی و گرفتن فیلم از او و استفاده از این فیلم‌ها برای اخاذی یا وادار ساختن آن افراد معروف به کارهایی مشخص.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ نام او در پرونده «ایران کنترا» یا همان ماجرای مک‌فارلین در دهه ۱۹۸۰ مطرح شد

به اعتقاد آری بن مناشه، عاملیت برای سرویس‌های جاسوسی اسراییل درباره دستیار، شریک و محرم اسرار سالیان اپستین، یعنی «ژیزلَن ماکسول» هم صدق می کند. ماکسول، زن یهودی‌تبار اهل بریتانیا، شریک و همکار جدایی‌ناپذیر اپستین در همه سال‌های سیاهکاری و تبهکاری او بود.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ ژیزلن ماکسول
نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ ماکسول و اپستین

به نظر می رسد که حتی نقش ماکسول در پروژه‌های اپستین حتی کلیدی‌تر از خود او بود. او مسوول تامین دختران کم سن و سال برای شبکه فحشای اپستین، از شرق اروپا و مناطق دیگر دنیا بود. پدر ژیزلن ماکسول، یعنی رابرت ماکسوِل، یک غول رسانه‌ای و مطبوعاتی و نماینده پارلمان انگلستان، یک یهودی متعصب و کادر رسمی موساد در ایام جوانی بود. آری بن مناشه در کتاب دیلان هوارد، مدعی شده که او دستیار رابرت ماکسول بوده و مطلع بوده که روبر بود که دخترش و اپستین را به سرویس جاسوسی موساد متصل کرد.  

نکته بسیار قابل‌تامل این که، قبل از مرگ اسرارآمیز رابرت ماکسول در ۱۹۹۱، تقریبا کل سرمایه عظیم او به جفری اپستین انتقال یافت. برخی کارشناسان بر این باورند که افرادی چون رابرت و ژیزلن ماکسول و جفری اپستین، نوعی «معبر مالی» یا در واقع «قلک» برای سرویس‌ اطلاعاتی اسراییل هستند که از طریق آن‌ها هم جذب سرمایه و هم هزینه‌کردهای مشخص در جهت منافع کلان اسراییل و شبکه جهانی یهود صورت می گیرد.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ رابرت ماکسول
نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ ژیزلن ماکسول و قاب عکس پدرش

شماری از خبرنگاران و کارشناسان امور امنیتی، معتقدند که اگر مرگ اپستین یک صحنه‌سازی نبوده و او واقعا مرده باشد، بسیار بعید است که به قتل رسیده باشد، بلکه به روش بسیار معممول و سابقه‌دار در موساد، عاملی که به دام افتاده، توسط یک عامل نفوذی با دستور و وسایل لازم برای خودکشی تامین می شود، تا با حذف خود، شبکه را ایمن نگه دارد.

جالب این‌جاست که سعید امامی(عامل اصلی پرونده قتل‌های زنجیره‌ای) و کاووس سیدامامی(عامل اصلی پرونده جاسوسی محیط زیستی)، هر دو به همین سبک، قبل از دادگاه خود را کشتند تا شبکه بیش از آن آسیب نبینید. حتی پیش از این دو، در همان اوایل انقلاب، یک مهره موساد که به دام تشکیلات اطلاعاتی انقلاب افتاده بود، به نام «گرجی لاوی‌پور» ، به صورتی بسیار حرفه‌ای و «تمیز» خود را کشت.

دست‌کم یک نقطه آشکار و عیان از پیوند عمیق اپستین با سرویس‌های اطلاعاتی و نظامی رژیم اسراییل وجود دارد. او که از دوستان و شرکای قدیمی «ایهود باراک»، نخست‌وزیر و وزیر جنگ اسبق رژیم صهیونیستی بود. [۱]

در سال ۲۰۱۵، روزنامه اسراییلی هاآرتز گزارش داد که اپستین در یک شتاب‌دهنده(استارت‌آپ) اسراییلی به نام «کارباین» (Carbyne)سرمایه‌گذاری کرده که مربوط به سرویس امنیت داخلی رژیم صهیونیستی بوده است. این شرکت که در پیوند با بخش نظامی اسراییل است، و مالکیت آن با سیاستمدار و ژنرال نظامی معروف صهیونیست، ایهود باراک است. مدیرعامل شرکت، امیر الیحای، افسر سابق نیروی ویژه ارتش اسراییل، و دیگر مدیر ارشد شرکت، پینحاس بوخریس، زمانی مدیرکل وزارت جنگ اسراییل و فرمانده واحد سایبری ۸۲۰۰ بوده است.

ایهود باراک آن اندازه با اپستین نزدیک بود که در سفرهایش به آمریکا، معمولا در یکی از آپارتمان‌های اپستین در منهتن نیویورک اقامت می کرد. [۲] البته سوابق همکاری و سرمایه‌گذاری اپستین در بخش تحقیقات امنیتی و دفاعی رژیم اسراییل، قدیمی‌تر است. برای مثال در ۲۰۰۸، او به سرزمین‌های اشغالی سفر کرد با شماری از دانشمندان بخش نظامی اسراییل دیدار و از شماری از پایگاه‌های نظامی این رژیم بازدید کرد. در همین سفر، او این انتخاب را هم بررسی کرد که در سرزمین‌های اشغالی بماند و به آمریکا برنگردد تا بابت پرونده جنایات جنسی‌اش مورد تعقیب قرار نگیرد، اما، بنا بر دلایلی ناروشن، تصمیم به بازگشت به ایالات متحده گرفت.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ ایهود باراک و اپستین، دوست و شرکای تجاری قدیمی

پرنس اندرو، پسر ملکه انگلستان و برادر ولیعهد این کشور، از دوستان و مشتریان پر و پا قرص شبکه جنایات جنسی اپستین-ماکسول بود.

اپستین-ماکسول تیمی از قاچاقچیان انسان را در اختیار داشتند که دخترانی در حدود ۱۲ سال را برای سرویس دادن به دوستان قدرتمند آنان در ملک شخصی‌اش موسوم به «جزیره عیاشی جمعی» (Orgy Island) واقع در جزیره خصوصی ۷۲ هکتاری او به نام «سنت جیمز کوچک» در مجموعه جزایر ویرجین ایالات متحده، انتقال می دادند.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ ترامپ و اپستین

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ ترامپ و ژیزلن ماکسول
نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ دیدارهای چندباره بیل گیتس و اپستین علی‌رغم بدنام بودن اپستین

ژیزلن ماکسول در سال ۲۰۱۶، نزد خبرنگار و برنامه‌ساز معروف، ایرا روزن، اعتراف کرد که نوارهای ویدیویی از کلینتون‌ها و ترامپ در اختیار دارند. هیلاری کلینتون و ترامپ نامزدهای ریاست جمهوری در آن سال بودند. ماکسول به این تهیه‌کننده گفته بود که قصد ندارد درباره این فیلم‌ها حرف بزند، چرا که دوست دارد هیلاری کلینتون برنده شود. روزن می خواست با به دست آوردن فیلم‌های ترامپ، به او ضربه بزند. این بدان معنا بود که ویدیوهای مربوط به کلینتون‌ها آن قدر مفتضح بوده، که حتی اگر همزمان ویدیوهای هر دو طرف انتخابات منتشر می شد، به زعم ماسکول، هیلاری ضربه بیشتری می خورد و می باخت! [۳]

 

کلینتون‌ها و اپستین

یکی از دوستان معروف و پرنفوذ اپستین، «ویلیام جفرسون کلینتون» یا همان «بیل کلینتون»، چهل و دومین رییس جمهور ایالات متحده از حزب دموکرات است. طبق گزارش تحقیقاتی «مالیا زیمرمن»، در شبکه خبری فاکس نیوز (۱۳ می ۲۰۱۶)، بیل کلینتون با جت شخصی اپستین که به نام «لولیتا اکسپرس» شناخته می شود، دست کم ۲۶ بار به جزیره شخصی او سفر کرده است (Lolita در فرهنگ امریکایی به دختربچه‌های زیر سن قانونی گفته می‌شود که سوژه لذت جنسی قرار می‌گیرند). به نوشته خانم زیمرمن، کلینتون در دست کم ۵ مورد از این سفرها، حتی تیم امنیتی محافظ خود را هم اصطلاحا «پیچانده» است. یکی از فرم های پروازی که به مقصد جزیره «عیاشی» اپستین پر شده است و در گزارش فاکس نیوز آمده، به وضوح نام بیل کلینتون را هم جز سرنشینان پرواز نشان می دهد.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ بیل کلینتون و جفری اپستین
نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ تیتر مقاله سال ۲۰۱۶ برندی زادروزنی، خبرنگار تحقیقاتی: «میلیاردر پدوفیل می تواند دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون را با خود به زیر بکشد»

در اسناد ضبط شده از ملک شخصی اپستین توسط پلیس فدرال، دفترچه تلفنی یافت شد که در آن آدرس ها ایمیل مختلف و ۲۱ شماره تلفن از بیل کلینتون به ثبت رسیده بود.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ راشا تودی: «نام بیل کلینتون، ۲۱ بار در دفترچه تلفن آزارگر جنسی پیدا شده است»
نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ نام بیل کلینتوندر فهرست مسافران جت اختصاصی اپستین

در سال ۲۰۱۰، «لارا سیلزبی»، مدیر سابق موسسه «نیولایف چیلدرن رفیوجی» (یک موسسه وابسته به کلیسا که در زلزله هاییتی قرار بود کار انتقال بخشی از کودکان یتیم شده در زلزله وحشتناک این کشور را به خانواده های مناسب در آمریکا انتقال دهند)، به واسطه نقش او در ربودن و قاچاق شماری از این کودکان از یتیم خانه‌ای در «پورتو پرنس» (مرکز هاییتی) به داخل آمریکا و فروختن آن‌ها به مشتریان ثروتمند، دستگیر شد.

اما نکته بسیار مهم این بود که این بار هم یک سیاستمدار پرنفوذ آشنا به پرونده سیلزبی ورود کرد و با استفاده از قدرت خود موجب شد که هم جرم این زن از «مشارکت در قاچاق انسان» به «نادیده گرفتن قانون در مسافرت به امریکا» تغییر یابد و میزان محکومیت او هم تنها سه روز بعد از ورود این سیاستمدار آمریکایی به هاییتی برای رایزنی با مقامات هاییتی، به طرز چشمگیر کاهش یافت. آن سیاستمدار که بود: بیل کلینتون!

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ «فوری: بنیاد کلینتون با متهم قاچاق کودکان، لارا سیلزبی، مرتبط است- سکوت رسانه‌ها»
نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ «نگاهی به حلقه قاچاق کودکان که به بنیاد کلینتون وابسته است»

به همان میزان، دونالد ترامپ هم رفیق چندین ساله و بسیار نزدیک اپستین بوده و کاملا در جریان «پدوفیل» بودن دوست خود قرار داشت و در چند نوبت به این گرایش اشاره کرده بود. البته تقریبا کسی در آمریکا تردیدی ندارد که فرد مفسد فی‌لارض و شهوت‌ران مریضی چون ترامپ، قطعا تجربیات مشترک زیادی با اپستین در پارتی‌های حیوانی او داشته است.

دیوید بویس، وکیلی که نمایندگی شماری از قربانیان شبکه سوء اسفتاده جنسی اپستین را بر عهده دارد، مدعی است علاوه بر ترامپ و کلینتون، افراد قدرتمند دیگری چون پرنس اندرو، پسر ملکه انگلستان، هم ویدیوهای زیادی در آرشیو اپستین داشته‌اند. به گفته بویس، بیشتر این فیلم‌ها در سیستم‌های دوربین مداربسته قصر اپستین در پالم بیچ نیویورک ضبط شده است.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ جفری اپستین و شاهزاده اندرو
نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ عمارت اپستین در پالم بیچ نیویورک سیتی

 

گنداب فرهنگ فرانسوی/ کابوسی به نام «آزار جنسی محارم»

همزمان با آشکار شدن ابعاد جدیدی از پرونده‌ی اپستین و دوستان گردن‌کلفت او در ماجرای بهره‌کشی جنسی از کودکان، مساله‌ی دیگری که در هفته‌های اخیر، به عنوان شاخصی از انحطاط عجیب فرهنگ اومانیستی مدرن از منظر اخلاق، فضای رسانه‌ای بین‌المللی را تکان داد، بحث قانونی شدن «ازدواج محارم» در فرانسه بود. طبق برخی آمارهای جدید جامعه‌شناختی که از فرانسه(به عنوان گهواره تمدن اومانیستی و ضددینی مدرن از مبدا انقلاب فرانسه در ۱۷۸۷) منتشر می شود، وضعیت سوء استفاده جنسی از محارم(به ویژه کودکان) در این کشور به وضعیت قرمز رسیده است.

واقعیت این است که در فرانسه به نظر می رسید که جنبش زنان علیه آزار جنسی یا «Me Too» نتوانسته تکانه و آشوبی در فضای عمومی به پا کند. اما حالا این موج جدید علیه «رابطه جنسی با محارم خردسال و علیه سوء‌استفاده جنسی از کودکان»، فرانسه را از بالا تا پایین به تأمل اخلاقی و نگرانی واداشته. نکته اینجا است که در فرانسه این فرهنگ (برقراری رابطه جنسی با کودکان) از سوی الیت فرهنگی-روشنفکری جامعه (عموما مردانه) نه تنها حمایت که «نظریه‌پردازی» هم می شده است. چه بدون مفهوم و بدون چارچوب  تئوریک، نمی‌توان دست به عمل یازید. دهه ها است که «فراخ اندیشی»، گشوده بودن به روی فکرهای نو، تجارب نو و درنوردیدن همه تابوهای اجتماعی و سنتی از جمله مورد برقراری روابط جنسی با کودکان (البته به صورت داوطلبانه) از سوی چهره‌های شاخص فرهنگی و الیت روشنفکری فرانسه مورد تأکید قرار گرفته است. در واقع گنداب عفونت‌بار کنونی در فرانسه، محصول دهه‌ها سیطره جریان لائیک، ضداخلاق و ضد دین «روشنفکری فرانسوی» بر افکار عمومی این کشور است.

به عنوان یک نمونه، هشتاد تن از معروف‌ترین چهره‌های فرهنگی و روشنفکری این کشور در ۲۳ ماه مه ۱۹۷۷ نامه ی سرگشاده ای خطاب به پارلمان فرانسه منتشر کردند که در آن خواست جرم زدایی از روابط آزاد و خودخواسته بین بزرگسالان و کودکان طرح شده بود. در این نامه آمده بود:

"تبدیل پدوفیلیا (میل به آمیزش جنسی با کودکان) به یک تابو، مصادره ی تحمل ناپذیر هستی و معنای زیست انسانی است. حیف است که کودکان به سبب نقش هایی که جامعه برای آن‌ها تدوین و تببین کرده نتوانند از تجارب جنسی آزاد با بزرگسالان برخوردار شوند!! "

نام بعضی از مطرح ترین ستاره-فیلسوفان درج شده در زیر این نامه که در روزنامه لوموند منتشر شد، از این قرار است: میشل فوکو، ژان پل سارتر، ژاک دریدا، لویی آلتوسر، رولان بارت، سیمون دوبوار، ژیل دلوز، ژاک رانسیر و فرانسیس لیوتار...

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ متن نامه «روشنفکران» معروف فرانسوی در ۱۹۷۷ در اعتراض به قوانین قضایی فرانسه در جرم‌انگاری رابطه با کودکان

با کمال تاسف، این نام‌ها، سال‌هاست که در فضای آکادمیک علوم انسانی و نشریات مربوط به این حوزه در کشور ما، سلطنت می کنند و هر اباطیلی که از ذهن این‌ها تراوش کرده، به عنوان تازه‌ترین و مهم‌ترین نظریات، چونان «وحی منزل»، تدریس و تقدیس شده است.

آن‌چه که به عنوان محصول سیطره «اومانیسم»، تقابل با ادیان ابراهیمی و اخلاقیات ریشه‌دار تحت نام فرهنگ «لیبرتارین» در فرهنگ غربی به طور عام و در فرانسه به طور خاص، حاکم شده، به مرور همه محدوده‌ها ومرزهای اخلاقی را در نوردیده و اکنون به سنگر خانواده رسیده و به رواج بهره‌کشی جنسی از فرزندان دامن زده است!

سنگ بنای انحراف عمیقی که «زیگموند فروید»   و «آلفرد کینزی» به عنوان مبانی تئوریک «انقلاب جنسی» پایه گذاشتند، امروز ماهیت خود را بیش از بیش به نمایش می گذارد و به دنبال قانونی کردن هر نوع قبح‌شکنی و قبح‌زدایی در روابط انسانی است.

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟

نماد بهره‌کشی جنسی از کودکان، جاسوس موساد بود/ شبکه جهانی صهیونیسم چگونه سیاستمداران آمریکایی را گروگان گرفته است؟ زیگموند فروید(بالا) و آلفرد کینزی(پایین)، پدران «انقلاب جنسی»

شبکه جهانی صهیونیسم، در ماموریت جهانی خود برای به فساد و تباهی کشاندن عموم بشریت و زمینه‌سازی برای پیروزی شیطان، دیگر لعاب و لفاف تعارفات و رودربایستی‌ها را کنار گذاشته و به اخرین سنگرهای اخلاقی(که ضامن بقای تمدن بشری است) حمله برده است.

رهبر فرزانه انقلاب، حدودا ۴ سال قبل، در نخستین اجلاسیه‌ پنجمین دوره‌ مجلس خبرگان رهبری(۸ خرداد ۹۵) در بحث مسائل اخلاقی دنیای مدرن پیشگویی‌ای صورت دادند که امروز شاهد عینیت یافتن آن در دنیای غرب هستیم:

"یک عده‌ای خیال می‌کردند -در سالهای قبل- در غرب که آزادی زن‌ و مرد و ارتباط زن‌ و مرد هست، هوس‌ها کمتر است و انگیزه‌ها کمتر است؛ اینجایی که محدودیت هست، الاِنسانُ حَریصٌ عَلی ما مُنِع! حالا معلوم شد که نخیر بعکس است؛ آنجا که آزادی هست، آنجا که هیچ‌گونه حدومرزی برای ارتباط زن‌ومرد وجود ندارد، روزبه‌روز شهوات جنسی در آنها قوی‌تر، فعال‌تر، خشونت‌آمیزتر، مهاجم‌تر دارد بُروز و ظهور پیدا می‌کند. و در این حد هم متوقف نخواهد ماند؛ در آینده‌ای که ما نمی‌دانیم کِی خواهد بود، بحث به ازدواج محارم خواهد رسید! بحث به کارهای حساس‌تر خواهد رسید؛ یعنی دنیای فساد اخلاقی به این سمت دارد می‌رود؛ اینها بحث مسائل اخلاقی‌اش بود. "

 

 پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک

سهیل صفاری؛ اخیرا حساب رسمی کمپانی والت دیزنی (بزرگ‌ترین کمپانی سرگرمی‌سازی برای کودکان) با عنوان «دیزنی پلاس»، پستی عجیب با تصویری از سریال «Wayward Pines» منتشر کرده که در بین کاربران آمریکایی شبکه‌های اجتماعی جنجالی شد.

ترجمه این پست به شرح زیر است:

 

"ستاره چیزهای بیشتری برای شما می آورد. با محتوای سرگرمی بزرگ‌تر، گستاخانه‌تر و شجاعانه‌تر چیزهای بسیار بیشتری برای پخش در دیزنی هست. "

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

متن این پست، در ترکیب با تصویر ضمیمه است که معنای بسیار تاریک و مبهمی به خود می گیرد: تصویر دست تیره و ترسناک و بزرگ یک هیولا با ناخن‌های تیز و زشت که دست لطیف، کوچک و سفید یک کودک خردسال آن را گرفته است.

شرکت والت دیزنی، یکی از غول‌های اصلی دنیا در عرصه سرگرمی (به ویژه برای کودکان)، یکی از بازوهای اصلی جریان گلوبالیست است که به دنبال برقراری «نظم نوین جهانی» هستند. دیزنی در پروژه‌های اصلی این جریان، از قبیل ترنس-هیومانیسم (ترکیب ارگانیسم با ربات و سلطه‌ی هوش مصنوعی بر زندگی بشر)، سیستم‌های واقعیت مجازی (از جمله متاورس)، جنسیت‌زدایی از بشر و ترویج و گسترش هویت‌های جنسی جدید، اجرای سند توسعه پایدار (معروف به ۲۰۳۰)، حاکم کردن هویت دیجیتال و سیستم اعتبارسنجی اجتماعی، حذف پول نقد و کسب و کارهای سنتی و تبدیل هر چه بیشتر هویت اجتماعی به کدهای دیچیتال، عادی‌سازی آمیزش گونه انسان با گونه‌های غیرانسانی و... همواره عضو مهمی از جریان ادراک‌سازی و القاء بوده و هست. اما حمله به دنیای معصومانه‌ی کودکان و ترویج اخلاقیات انحرافی، نابودی بنیان خانواده و عادی‌سازی و حتی «دوستانه» نشان دادن موجودات شریر و اهریمنی، بلاتردید نشان از ریشه‌های شیطانی و سیاه این شرکت دارد.

 

نام والت دیزنی، از ابتدای فعالیت و شهرت‌یافتنش با داستان‌هایی درباره‌ی علاقه‌ی او به علوم غریبه، جادو و محافل سرّی تاریک پیوند خورده است. اما این‌ها فقط شایعات و گمانه‌زنی نیست. گزارش‌هایی درباره‌ی عضویت او در رده‌ی بالای فرقه‌ی ماسونی «رُزی کروسیس» (تصلیب گلگون) و عضویتش در لژماسونی «دوموله» وجود دارد. به علاوه، قرائن و اماراتی روشن در محصولات خود دیزنی وجود دارد که نشان‌گر یک وجه پنهان و سیاه در پس پرده‌ی این نام معروف است.  بی‌جهت نیست که کارتون‌ها و انیمیشن‌های این کمپانی به طرزی عجیب و وسواس‌گون با تصاویری زیرپوستی و اصطلاحا سابلیمینال از نمادهای مشهوری چون «هرم»، «تک‌چشم»، «جغد» و امثال این‌ها نشان‌گذاری شده است.

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر دیزنی در لباس فرم لژ ماسونی دوموله

 

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

در مستندی به نام «زندگی مخفی والت دیزنی»، قطعه‌ای(مربوط به 1940) از خود والت را می بینیم که برای طراحی میکی ماوس، ابتدا یک «پنتاگرام» رسم می کند! پنتاگرام یا ستاره پنج‌پر باز از معروف‌ترین نمادهای شیطان‌پرستی و از مشخصات بافومت است.

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

والت دیزنی در سال 1940، برای معروف و محبوب کردن شخصیت اصلی این کمپانی، یعنی «میکی ماوس»، یک پروژه‌ی انیمیشن در هفت قسمت با عنوان «فانتازیا» تولید کرد که شاید معروف‌ترین آن «دستیار جادوگر» است. قسمت هفتم این مجموعه کارتون که از قضاء، بسیار فضای سنگین، پر از نماد و با موسیقی کلاسیک به شدت نخبه‌گرا دارند، «شبی روی کوهستان بی آب و علف» (A night on the bald mountain/Ave Maria) نام دارد که برگرفته از اپرای ساخته‌شده توسط آهنگساز مشهور روس، «مودست موسورگسکی» به همین نام است.

 تم داستانی این اپرا،  مراسمی به نام «سبث جادوگران» است که در کلیسای مسیحی(هم شاخه کاتولیک و هم ارتدوکس شرقی) با ربط دادن آن به یحیای قدیس، آن را به عنوان «عید یحیای قدیس» بازنام‌گذاری کردند که در ماه ژوئن و در زمان انقلاب تابستانی(کوتاه‌ترین شب سال) صورت می گیرد. طبق اساطیر نژاد اسلاو، در این شب، مخصوص ظهور اهریمنی به نام «چورت» (Tchort) است که همه هیولاها، دیوها و موجودات شریر تحت فرمان خود را برای انجام مناسکی شیطانی به بالای کوه «طاس» (بی آب و علف) فرامی خواند.

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر چورت

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

اما بسیار قابل‌تامل است که فردی به نام «آنتون سزاندور لاوی»، موسس آیین شیطان‌پرستی مدرن و کلیسای شیطان در آمریکا، کتابی به نام «مناسک شیطانی» دارد که در واقع دستورالعمل انجام مناسک و نیایش‌های شیطانی برای پیروان اوست.

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر آنتون سزاندور لاوی

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

 

 فصلی از این کتاب «شبی در کوه بی‌ آب و علف-ادای احترام به چورت» نام دارد. چورت در اسطوره‌های شرق اروپا و نزاد اسلاو، یک اهریمن بسیار معروف است و بسیاری از محققان، او را تجسم دیگری از ابلیس در فرهنگ مسیحی می دانند.

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

 

سزاندور لاوی در این بخش، ضمن تشریح جزییات آیین فراخوانی و استمداد از اهریمن «چورت»، والت دیزنی را راهنمای خوبی برای تنظیم صحنه‌ی انجام این آیین شیطانی معرفی می کند!

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر

ظاهرا از کمپانی که مدیرعامل سابق آن، مایکل لَنی، به جرم پدوفیلی و ارتباط جنسی با افراد کم‌سن به زندان افتاده، مدیر سابق بخش موسیقی آن، جون هیلی، گرداننده‌ی یک شبکه‌ سوءاستفاده جنسی از کودکان بوده و مدیرعامل کنونی آن، سوزان آرنولد، یک سوپرفمینیست و هم‌جنسباز علنی است، انتظار دیگری جز تلاش برای پیوند زدن دنیای معصومانه کودکان با دنیای سیاه شر نمی توان داشت.

پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر محکومیت مایکل لَنی، مدیرعامل سابق دیزنی
پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر بازداشت جون هیلی
پشت‌پرده پیام شوم والت دیزنی در فیسبوک +تصاویر سوزان آرنولد، منحرف جنسی و مدیرعامل جدید دیزنی!

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 359
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 12 اسفند 1402
 
اکنون که به دوره پساانتخابات وارد می‌شویم، بحث از ارتقای امر سیاسی و فعال کردن رای مردم، موضوع مهمی است که باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد. چگونه می‌توان رای مردم را در سطح سیاسی فعال کرد و از امتداد آن سخن به میان آورد؟ بحث از پرسش مذکور و ابعاد آن مساله‌ای است که «وطن امروز» در قالب پرونده «ارتقای امر سیاسی» آن را به گفت‌وگو با نخبگان گذاشته است. در همین راستا در نخستین گفت‌وگو، به بحث و تبادل نظر با دکتر داوود مهدوی‌زادگان، استاد اندیشه سیاسی و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پرداخته‌ایم.
***
* یکی از اشکال‌هایی که به بحث کنشگری سیاسی در کشور ما وارد می‌شود، ماهیت توده‌وارگی آن است. در این طرح چنین گفته می‌شود که ما در چند دهه گذشته همه ساختار‌های واسط و تنظیم‌گر کنش مردمی همچون صنوف، احزاب، رسانه‌های مستقل و... را از میان برده‌ایم، لذا حاکمیت به نحو مستقیم با توده بی‌سر و شکل مردمی مواجه است؛ شما این مساله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
مساله‌ای را که به آن پرداختید، بحث بسیار مهم و خوبی است. نمی‌خواهم به صورت تخصصی وارد بحث امر سیاسی که فیلسوفان سیاسی طرح می‌کنند شوم، لذا به معنای عام، امر سیاسی را به کار می‌گیرم تا گفت‌وگو پیش برود. سیاست را اگر به معنی عام آن تعریف کنید، به باور من هر نوع کنشی که در ساحت جامعه رخ می‌دهد و به نحوی با مفاهیمی چون قدرت، خدمت، کارگزاری، اداره و... ارتباط داشته باشد، می‌توانیم بگوییم با امر سیاسی مواجه هستیم. یعنی امر سیاسی نمی‌تواند اختصاص به کنش خاصی داشته باشد. برای مثال نمی‌توانیم آن را تنها منحصر به کنشگری حاکمیت یا احزاب بدانیم و بگوییم باقی کنش‌ها «امر سیاسی» نیست. بنابراین غیر از کنش‌های حزبی و حاکمیتی، هر کنشی در سطح جامعه با آن تعریفی که عرض کردم انجام شود، شأنی سیاسی یافته و کنش سیاسی به حساب می‌آید. بر همین اساس اگر بخواهیم پیش برویم، باید مقداری در نسبت‌هایی که به کنش‌های سیاسی می‌دهیم، دقت بیشتری انجام شود. برای مثال همین مفهوم توده‌ای بودن که به کنش مردمی نسبت داده می‌شود، با توجه به معنایی که از کنش سیاسی کردیم زیر سوال می‌رود. یعنی اینکه بگوییم اگر کنش ما کار حزبی باشد، توده‌ای نیست و اگر کار مردمی باشد، توده‌وار می‌شود. خب! این غلط است. مراد از توده‌وار نیز یک کار هیجانی و بدون پشتوانه عقلانی است. با این تعریف از توده‌وارگی من درست نمی‌دانم بگوییم کار حزبی کنش سیاسی است و کار مردمی توده‌وار است. کنش مردمی هم دارای تشکلی است، عقلانیتی داشته و فاقد سازمان نیست، حالا این را در ادامه توضیح می‌دهم اما خلاصه آنکه اگر آن تعریف عام ابتدایی را اخذ کنیم، باید این تقسیم‌بندی‌های دوگانه را کنار بگذاریم. وقتی هر کنشی را به این معنا بتوانیم کنش سیاسی بدانیم، باید صورت‌بندی جدیدی را از امر سیاسی ارائه دهیم. چه بسی نسبت‌ها در این توضیح ما جابه‌جا شود. یعنی حتی شاید بتوان حرکت‌های حزبی را متهم به توده‌وارگی کرد و حرکت‌های مردمی را عقلانی و با سامان‌دهی بدانید. الان احزاب فاشیستی را شما چگونه تفسیر می‌کنید؟ آیا کنش‌های پیروان آن احزاب توده‌وار نیست؟ عمل اینها توده‌وار است. چه میزان از پیروان احزاب مبتنی بر عقلانیت عمل می‌کنند؟ آن شدت تابعیت و اطاعت که در حزب وجود دارد، در کنش جمعی غیرحزبی مردم از اساس وجود ندارد. مضاف بر این مساله اگر شما کنش‌های جمعی مردمی را که دارای پشتوانه فرهنگی، دارای عقلانیت و سابقه بوده لحاظ کنید، آن را به سختی می‌توان به توده‌وارگی متهم کرد. ملت ایران در 200 سال اخیر، همواره در کنشگری سیاسی بوده‌اند، شما نمی‌توانید 200 سال فعالیت سیاسی آنها را متهم به توده‌وارگی کنید و برای مثال بگویید احزاب غیرریشه‌دار کنش سیاسی ناب داشته‌اند. در همین اغتشاشات سال گذشته، آیا اینها کنش‌های هیجانی و توده‌ای نبود؟ خیلی سریع این اغتشاشات به خشونت هم تبدیل شد و کمک کرد به از هم‌ پاشیدگی جامعه. خب! ملت ایران با حرکت مذکور همراهی نکرد، خیلی هم سعی شد تا مردم را بسیج کنند اما مردم در این حرکت مشارکت نکردند. با این حال مردم در همان سال حضور گسترده‌ای در ۲۲ بهمن داشتند. این چه معنایی دارد؟ این به باور من یعنی ملت ایران دارای عقلانیت و شعور سیاسی بالایی هستند. اینها قدرت تشخیص دارند. مضافا کنش آنها نشان می‌دهد از یک رهبری هم تبعیت می‌کنند، لذا حرکت آنها دارای اصولی است.
* اشکالی که وجود دارد آن است که مثال شما پیرامون اغتشاشات اخیر تایید‌کننده سخن آنان است. برای مثال جامعه شناسان پس از این اغتشاشات عموما معتقد بودند باید نهاد واسط باشد تا خواست مردم را به حاکمیت منتقل کند. نهاد‌هایی مانند رسانه، صنوف، احزاب و... کارکرد این واسط را دارند که از خشونت جلوگیری می‌کند.
بحث را به نقطه خوبی رساندید. اساسا جامعه توده‌وار پدیده‌ای مدرن است. یعنی ما در گذشته چنین موضوعی را نداشته‌ایم. این توده‌وارگی را باید در سنت مدرن مطالعه کنید. ریشه و دلایل آن در مدرنیته است، لذا اگر بخواهیم به یک جامعه دینی و غیرمدرن نسبت دهیم، این نسبت توضیح‌دهنده نیست. پیش از انقلاب جامعه دینی سامان‌دهی خود را داشته است. در قالب مرجعیت، اجتهاد و  آثاری نظیر توضیح‌المسائل، مفاتیح‌الجنان و... کنش‌ها و مناسک خود را بخوبی سامان می‌داده است، لذا فقه و شریعت جامعه دینی را سامان می‌داده است. اگر هم انقلاب شد با تکیه بر همین سامان‌دهی و پشتوانه رخ داد، لذا هیچ نوع نسبت توده‌وارگی به انقلاب ما متصل نمی‌شود اما شما همین نسبت توده‌وارگی را می‌توانید به جامعه مدرن بدهید. یعنی جامعه ما به هر میزان که مدرن‌تر می‌شود، توده‌وارگی ما شدت بیشتری به خود می‌گیرد. شکل‌گیری آن نیز به واسطه عملکرد نخبگان است. همین نخبگان دگراندیش یا غرب‌اندیش هستند که جامعه ما را به سمت توده‌ای شدن سوق می‌دهند. می‌دانم این ادعا بزرگ است اما توضیح آن را عرض خواهم کرد. اغتشاشات سال ۱۴۰۱ را نگاه کنید. این اغتشاشات شاهد مثال نیست، بلکه یک سوژه خوب پژوهشی است. همین افراد جامعه‌شناس که انقلاب را به نفی نهاد‌های واسط و توده‌ای کردن جامعه متهم می‌کنند، اینها در اغتشاشات ۱۴۰۱ چه عملکردی از خود نشان دادند؟ جز این است که سکوت کردند؟ کدامیک از آنان معترضان خشونت‌طلب را به نافرمانی مدنی متمایل ساخت؟ مگر نافرمانی مدنی کنش مطلوب آنان نیست؟ کنشی که اتفاقا به باور خودشان توده‌ای نیز نیست. علاوه بر سکوت، برخی از آنان حتی تحریک می‌کردند، تئوریزه می‌کردند خشونت را. اگر نخبگان دگراندیش آنچنان همراهی نمی‌کردند آتش آنقدر شعله‌ور می‌شد؟ دانشگاه‌ها آنقدر ملتهب می‌شد؟ ما فراموش نکرده‌ایم اینها را. هیچ‌گاه نیز در طول این اتفاقات مردم را به نافرمانی مدنی دعوت نکردند. می‌خواهم عرض کنم اتفاقا اینها در آن زمانی که طرفدار‌های آنان در رخوت هستند و خودشان قدرت ندارند، پرچم نافرمانی مدنی را بالا برده و انقلاب را به توده‌ای بودن متهم می‌کنند اما هنگامی که احساس می‌کنند روزنه‌ای باز شده که می‌توان به واسطه آن اعمال قدرت کرده و به حاکمیت فشار بیاورند، همه این بحث‌ها را کنار می‌گذارند. الان شما آرش نراقی را ببینید. مقاله‌ای در مشروعیت خشونت دارد. یا حبیب‌الله پیمان در فتنه ۸۸ خشونت‌طلبی را توجیه‌ می‌کرد. با مشاهده اغتشاش‌ها ادبیات به یک‌باره تغییر کرد. پشتوانه اساسی حرکت همین نخبگان توده‌وار عمل کردن طرفداران است.
* ریشه این شیوه از کنشگری جریان روشنفکری را در چه می‌دانید؟
ریشه اینها در اشرافی‌گری در تفکر است. اینها یک اشرافی‌گری تئوریک در ذهن خود دارند که می‌گویند فکر از ما، عمل از مردم. ما به جای مردم فکر می‌کنیم، لذا معتقد‌ند ما سرمشق را می‌نویسیم و مردم باید انجام دهند. 
حالا اگر جامعه‌ای بخواهد از اینها سوال کند، خود فکر کند و عمل کند، سریع با انواع برچسب‌ها از جمله همین توده‌وارگی آن را مورد اتهام قرار می‌دهند. جریان مذکور با استفاده از دستگاه تبلیغاتی که دارند، سوءاستفاده کرده و جامعه‌ای را که می‌خواهد مقداری عقلانی فکر کند پس می‌زند. برای نمونه مگر همین آقای حجاریان نبود که شعار فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا را طرح کرد؟ این شعار چه معنایی می‌دهد؟ این شعار یعنی قائل شدن به توده‌وارگی. در ایام دوم خرداد، پس از پیروزی، آقای خاتمی در مصاحبه خود با مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ۲ ماه پس از پیروزی این مساله را طرح کرد که ما مطالبات مردم را بالا بردیم، به همین دلیل هم پیروز شده و رای آوردیم. حالا این مطالبات به دولت فشار می‌آورد. حالا چگونه برای دولت ضربه‌گیر درست کنیم؟ پیشنهاد حجاریان این بود که باید 2 حوضچه را درست کنیم تا مردم را داخل این حوضچه‌ها انداخته و آنان را کنترل کنیم. این 2 حوضچه اما چیست؟ یکی حوضچه جامعه مدنی است و دیگر حوضچه احزاب سیاسی. مردم را باید با جامعه مدنی و حزب سرگرم کرد. باید اینها را واسطه کرد تا ضربه‌گیر دولت ما شوند. یعنی اینها ابزاری به مفاهیم مذکور نگاه می‌کنند. حالا اگر دولت متعلق به آنها نبود، تفسیر‌ها عوض می‌شد. خلاصه آنکه می‌خواهم بگویم این جماعت برای رسیدن به قدرت جامعه را توده‌وار می‌کنند، دنبال تهی کردن جامعه از عقلانیت هستند، می‌خواهند جامعه تابع و مطیع باشد، دستورات باید از نهاد‌های واسط تزریق شود. پس از رسیدن به قدرت توده‌وارگی برای آنها ضرر می‌شود، لذا از حزب و جامعه مدنی سخن می‌گویند تا اراده مردم را مهار کنند.
گذشته از اشرافیت در تفکر، مساله دومی که جامعه توده وار را پدید می‌آورد، نگاه ابزاری به جامعه است. نگاه‌های ابزاری باعث توده‌وارگی جامعه می‌شود و این اندیشمندان سیاسی مدرن اساسا نگاه‌شان به مردم نگاه ابزاری است. شما این را از خود هابز تا امروز می‌توانید دنبال کنید. در جامعه ایرانی ما نیز که نگاه ابزاری در میان روشنفکران بیداد می‌کند. اساسا جاده میان مردم و این جریان‌ها یک‌طرفه است. حالا شما در غرب می‌روید باز ملاحظه مردم بیشتر است، نمی‌گویند مردم ولی‌نعمت ما هستند اما به هر صورت قرارداد اجتماعی بسته شده و یک توسعه و آبادانی آورده می‌شود. جریان غرب‌گرا همین را هم به بار نمی‌آورند و جاده را کاملا یک طرفه می‌بینند. مردم تنها ابزار رسیدن ما به قدرت هستند، پس از رسیدن به قدرت نیز خدمت به مردم مهم نیست.
* در میانه سخن بحثی کردید که جامعه دینی ساختارمندی خاص خود را دارد؛ پرسش این است که آیا این ساختارمندی که بیان کردید امروز در جامعه ایران معاصر ایران کار می‌کند؟
مسلما کار می‌کند؛ اتفاقا خوب هم کار می‌کند و به همین دلیل است که این نخبگان جریان تجدد جامعه عقلانی و متدین را متهم به توده‌وارگی می‌کنند. اینها با اینگونه اتهامات می‌خواهند جامعه را پس بزنند. در تعبیری که من کردم اساسا در کنش سیاسی و امر سیاسی، جامعه به عنوان یک کنشگر اصلی هیچ نقشی ندارد. چالشی که اکنون همین غربگرا‌ها با جامعه انقلابی و دینی دارند، بر سر حضور کنشگری مستقل سیاسی مردم است. ناراحتی اینها از این است که مردم از اینها تبعیت نمی‌کنند. به عبارتی مرجعیت سیاسی مردم جای دیگر است. بحث‌های پیرامون انتخابات که اکنون مطرح است و دعوت به عدم مشارکت می‌کنند، ظاهر قضیه این است که می‌گویند حکومت دنبال کسب مشروعیت است. اصل قضیه این است که اینها به دنبال خارج کردن مردم از صحنه سیاست هستند. کنشگری سیاسی را می‌خواهند از مردم بگیرند. فقط وقتی که ما گفتیم بیایند و وارد سیاست شوند باید بیایند.
اینها تناقضات جریان مذکور است. غربگراها می‌گویند جریان انقلاب به دنبال آن است که مردم مشارکت حداقلی داشته باشند تا خودشان رای بیاورند. پس در این صورت قاعده این است که شما مردم را به مشارکت حداکثری دعوت کنید، اما امروز اینها به دنبال مشارکت حداقلی هستند. اکنون شما به خیال خودتان با موافقان حاکمیت چه فرقی دارید؟ شما قاعدتا باید مردم را دعوت کنید اما ناخواسته تأییدگر همین جریان‌های انقلابی برای مثال می‌شوید. اینها تناقضات 
اینهاست.
رهبر معظم انقلاب طی روزهایی که گذشت فرمودند مشارکت حداقلی کشور را یا به سمت دیکتاتوری سوق می‌دهد یا هرج و مرج. این استدلال عقلی محکمی بود که اینها را به انفعال واداشت. دگراندیشان اگر ضد دیکتاتوری هستند چرا دعوت به مشارکت نمی‌کنند؟ اگر می‌خواهند هرج و مرج نباشد، چرا دعوت به انتخابات نمی‌کنند؟ اینها همگی تناقضات روشنفکران ما است.
خلاصه! جامعه انقلابی و دینی ما از یک عقلانیت مستحکم برخوردار است که روشنفکران را آزار می‌دهد. این عقلانیت مانع از توده‌وارگی جامعه که مطلوب آنان است می‌شود.
* گذشته از مساله توده‌وارگی که توضیح مفصلی پیرامون آن دادید، مساله بعدی ما در ذیل کلان عنوان ارتقای امر سیاسی، بحث از افشاگری بود. چیزی که طی چند سال گذشته در صحنه سیاست رواج یافته آن است که کنش سیاسی به افشاگری تنزل یافته و جریان‌ها با افشاگری مطرح شده و با افشاگری از صحنه بیرون می‌روند. دیدگاه شما نسبت به این موضوع چیست؟
این سبک از افشاگری حرکت اپوزیسیونی است. جریان معاند و مخالف نظام اسلامی چنین رفتار‌هایی دارد. 
* سنخ رفتار را می‌فرمایید؟
بله! این شکل کار در جریان مدرنیته و نخبگان آن شکل گرفته و ریشه دوانده است و متأسفانه بخش‌هایی از جامعه انقلابی و مسؤولان نیز به آن مبتلا شده‌اند. این افراد برای کسب مشروعیت خود بهترین راه را در تخریب می‌بینند؛ حالا چه به نحو منصفانه و چه غیرمنصفانه. می‌خواهند طرف مقابل را تحقیر و کوچک کنند. یکی از ابزار‌ها نیز برای این مضمون افشاگری است. یعنی اینکه با تفکر خویش اقدام به اثبات جریان سیاسی خود کنند، چنین چیزی در آنها وجود ندارد. در همین روز‌ها یادداشت اخیر آقای حجاریان پیرامون آیت‌الله مصباح‌یزدی را مطالعه می‌کردم. ارجاعات همگی به 2 یا 3 بحث ایشان در سال‌های ۶۹، ۷۱ و ۷۶ است. حالا تصور کنید مرحوم علامه مصباح‌یزدی را تخریب کردید، سپس چه می‌شود؟ آیا خود دستاوردی برای کشور دارید؟ ایده خود شما چیست؟ تفکر خود شما چیست؟ الان همین آقا که آیت‌الله مصباح را تخریب می‌کند، مگر مصاحبه‌های خودشان موجود نیست؟ اینگونه که اینها از دولت مطلقه هابزی دفاع می‌کنند، اصلا جایگاهی برای مردم باقی می‌ماند؟ هابز در مواجهه با مردم معتقد است آنها کل اختیارات خود را تماما، به دولت واگذار کرده‌اند. حتی اختیارات دین را، اگر امروز حاکم بگوید همه باید پروتستان شوید،  باید مردم تبعیت کنند. در لویاتان این موضوع وجود دارد. بعد امثال اینها از دولت هابزی تمام‌قد دفاع می‌کنند. شما همین گفت‌وگوی حجاریان با فاطمه صادقی را که در مهرنامه چاپ شد، مطالعه کنید. خیلی صریح از این تفکر دفاع می‌کند. مشروعیت خود را می‌خواهند از نفی دیگری‌های خودساخته به دست آورند. البته اینها یارای مقابله با دیگری واقعی را ندارند، دیگری‌های اینها خودساخته است. جدا از نظرات اینها، در اعمال جریان روشنفکر و غربگرا مردم چه جایگاهی دارند؟ به جای آنکه تکیه آنها در امور به مردم باشد، به دولت‌های غربی است. در رفتار و اندیشه این جریان وقتی دقت می‌کنید، می‌فهمید مردم هیچ جایگاهی ندارند. در ذهنیت این جماعت (مراد از این جماعت نیز تفکر مدرن است که به شکل تهوع‌آوری به ما رسیده، چرا که حتی در خود غرب با این شدت نیست!) مردم تنها کجا دیده می‌شوند؟ هنگامی که اینها بخواهند به قدرت برسند. وقتی اینها به قدرت رسیدند مردم کجا هستند؟ در هیچ‌یک از حوادث مهم مانند سیل، زلزله و جنگ اینها حضور ندارند. تازه برخی از آنها در جریان همین بلایای طبیعی، مقداری پول نیز از ملت چپاول کردند و بعد مشخص نشد پول‌ها چه شد. اصلا این پول‌ها که به اسم کمک جمع کردند چه شد؟ شما یک شهید امنیت در میان این جریان نمی‌بینید؟ در همین دفاع‌ مقدس چه کسی و با چه تفکری جبهه‌ها را پر کرد؟ همین الان اگر ایران مورد تجاوز قرار گیرد آیا اینها جبهه می‌روند؟ اصلا در فکر آنها چنین چیزی وجود دارد که برای مردم باید جان داد؟ یک بار پیش آمده اینها مانع نخبگانی شوند که می‌خواهند مهاجرت کنند؟ اصلا بگویند بله! مشکلات هست، دولت ضعیف است اما شما به خاطر کشور ایستادگی کنید. یک بار اینها چنین عملی را مرتکب شده‌اند؟ ما آنجاهایی که عرصه خدمت است، اینها را حاضر نمی‌بینیم. در حالی که اگر مردم کسی را وارد قدرت می‌کنند، برای خدمت است؛ خدمت به نقاط دورافتاده و محروم.
شیوه اینها آن است که از طریق افشاگری کسب مشروعیت کنند، لذا در حوزه اثباتی که می‌رسند، چه در عمل و چه در نظر مردم جایگاهی ندارد. همین موضوع باعث شده حاکمیت کارکرد احزاب را خود به عهده بگیرد. وقتی این نخبگان با حاکمیت همکاری نمی‌کنند، حاکمیت مجبور است که خود چند هزار نفر را به عنوان کاندید! بپذیرد. الان این همه سخن از نقد نمایندگان وجود دارد، این یعنی باید جایی پیدا شود که به حاکمیت، افراد و نامزد‌های خوب را معرفی کند. آیا نخبگان و دانشگاهی‌های ما چنین رجالی را معرفی می‌کنند؟ در جریان اصلاحات نیز چنین تصور می‌شود که کل افراد منتسب به ما پاک هستند. اینگونه که نمی‌شود. کسانی که حاکمیت را نقد می‌کنند، باید مسؤولیت‌پذیر باشند. اینها بیش از 3 دهه دولت را در اختیار خود داشته‌اند. بله! این موضوع درست است که این شکل از افشاگری وجود دارد و متأسفانه در برخی نیروهای انقلابی رسوخ کرده است. من این موضوع را زیاد صحیح نمی‌دانم. بله! اگر چیزی بر خلاف منافع عموم مردم باشد، در اینجا افشاگری جا دارد اما افشاگری‌های حزبی، جریانی، اخلاقی و سخن گفتن از پشت‌پرده افراد، اینها اصلا صحیح نیست. بله! حاکمیت به میزانی که قانون اجازه تجسس داده، ملزم به کسب اطلاعات و مجازات است اما ورای قانون و شرع نباید وارد شد، خصوصا آنکه نباید از حاکمیت در این موضوع جلو افتاد. تصور کنید طرف مقابل شما سرکوب شد، آیا خود شما ایده‌ای برای حاکمیت دارید؟ این رویکردها فضا را آلوده می‌کند. هر دو طرف نیز در این جریان می‌سوزند. مردم باید خود افراد را ببینند و نه غیری که برای خود ساخته‌اند.
* از منظر خود شما نسبت میان امر سیاسی و مردم چگونه است؟
من تصور می‌کنم با انقلاب اسلامی گفتمان جدیدی به نام اسلام سیاسی وارد عرصه شد. این گفتمان اسلام سیاسی به لحاظ ایدئولوژی و معرفتی بسیار پرقدرت بود؛ هم به لحاظ معرفتی توانایی بالایی دارد و هم به لحاظ عملی. نشانه این موضوع هم آن است که پس از ۴۵ سال از تولد آن، گفتمان مذکور هنوز زنده و پویا به سر می‌برد. شما تصور کنید در این دنیای سراسر سکولار شده نظام سرمایه‌داری اصلا مگر امکان دارد نظامی سخن از معنویت بزند و در عین حال باقی بماند؟ این موضوع که با گذشت ۴۵ سال این نظام همچنان بر سخنان اولیه خود باقی مانده، نشان از آن دارد که توانایی بسیار بالایی دارد. یکی از لوازم نظریه اسلام سیاسی مشارکت فعال مردم است. در گذشته می‌گفتند انقلاب که تمام شد دیگر مردم به خانه‌های‌شان بروند. اما سخن امام این بود که انقلاب برای مردم است و باید همه در آن مشارکت داشته باشند. این سنت از همان ابتدای انقلاب بوده و تا الان نیز حضور دارد. همه اینها به خاطر گفتمان اسلام سیاسی است که یکی از اصول آن حضور مردم در صحنه است. این رویکرد در تضاد با همه جریان‌های مدرن و مخالف با نظام است. جریان‌های مدرن خواهان نخبگانی کردن سیاست هستند. شکل اولیه آن نیز با دولت موقت بود. دولت موقت معتقد بود حالا که انقلاب شکل گرفته، مردم باید بروند در خانه‌های‌شان. می‌گفتند ما سیاست را اداره می‌کنیم. سیاست را نخبگی و محدود می‌بینند.
سیاست‌زدایی از مردم از همان روز‌های آغازین انقلاب شروع شد. اینکه آقای حجاریان در دوم خرداد مباحثی را که طرح کردم مطرح کرد، این مال دهه 70 نیست، از همان ابتدای انقلاب سیاست‌زدایی از مردم وجود دارد. حتی اگر به قبل‌تر بازگردیم، این موضوع ریشه‌دارتر است. مصدق چه کاری کرد در جریان نهضت نفت؟ او به جای آنکه مردم را به حضور در خیابان‌ها دعوت کند، به سران حزب توده می‌گوید به طرفداران  خود بگویید در خیابان‌ها حاضر نشوند، آیت‌الله کاشانی را نیز به گونه‌ای از صحنه بیرون می‌کند. هیچ دعوتی از مردم هم به نحو مستقیم نداشت. طبیعی بود وقتی مردم در صحنه نباشند، اراذل و اوباش و استعمار نسخه او را بپیچند. این را شما ادامه بده تا زمان مشروطه. وقتی مشروطه پیروز شد، سیاست‌زدایی از مردم کلید خورد. همین باعث شد جامعه دچار 20 سال هرج و مرج شود. روحانیت را نیز که می‌توانست مردم را به صحنه بیاورد ،با اعدام شیخ شهید فضل‌الله نوری از صحنه به در کردند. انقلاب اسلامی با درکی عمیق از این تاریخ 200 ساله همواره مردم را در صحنه نگه داشته  است.

:: بازدید از این مطلب : 335
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 11 اسفند 1402

 

شروین حاجی پور ؛ «برد» جایزه را یا آبرو را؟

دوشنبه، ۱۷ بهمن‌ماه خبر برنده شدن آهنگ «برای...» از شروین حاجی‌پور که در جهت حمایت از آشوب‌های ۱۴۰۱ خوانده بود در فستیوال موسیقی «گِرَمی» در فضای‌ مجازی فارسی‌زبان بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد و خواننده اثر با انتشار تصویری از خود جمله «ما بُردیم» را ضمیمه کرد تا چنین القا کند که جامعه جهانی گوشش خریدارِ «برای توی کوچه رقصیدن» و «بوسیدن» است و اکنون برنده شدن این اثر پیروزیِ بزرگی برای کسانی است که بلوایِ اخیر را انقلاب ملی می‌دانستند و آهنگِ او را به عنوان اثرِ جنبش خود دائماً تکرار می‌کردند.

از استیج «عصر جدید» تا دریافت جایزه از دست یانکی‌ها

«جیل بایدن»، همسر «جو بایدن» رئیس جمهور آمریکا، در مراسم جایزه گرمی اسم شروین حاجی‌پور را خواند و او را به عنوان یکی از ۸۲ برنده جوایز درجه ۲ این فستیوال معرفی کرد. شروین برنده بخش «آهنگ تغییرات اجتماعی» شد؛ عنوانی که دقیقاً پس از بلوای اخیر کشور که نتیجه آن ریخته شدن خونِ بسیاری از هموطنانمان بود به بخش‌های جایزه این فستیوال هنری اضافه شد. خواننده‌ای که به مدد استیج «عصر جدید» یک شبه به شهرت رسید و شناخته شدنش به واسطه برنامه‌ صداوسیمای همین کشور است با بازتاب انگاره‌های واقعیت‌زدا شده، از رقص توی کوچه و بوسه علنی و سگ‌گردانی خواند تا به عنوان یک آهنگ اعتراضی در سطح اجتماع شناخته شود! جا دارد یادی از سخن جورج اورول کنیم که در مقاله «چرا می‌نویسم» نوشت: این عقیده که هنر باید از سیاست برکنار بماند، خودش یک گرایش سیاسی است.

صحنه‌ای که به خوبی روشن شده است

فارغ از محتوای شعر و این‌که چه آمال و آروزیی را دارد فریاد می‌زند، اتفاقات اطرافش و واکنش خواننده آن از اهمیت بیش‌تری برخوردار است. خواننده‌ای که شعار «انسانیت» را بیت‌الغزل فعالیت‌های خود کرده بود و غصه‌اش از حال دانش‌آموزان در مدرسه تا کودکان افغانی ادامه داشت، امروز از دست جیل بایدن، زن اول آمریکا جایزه گرمی را دریافت می‌کند. حالا صحنه از قبل بسیار روشن‌تر شده است و به پایان شعارهای زیبا و فریبنده رسیده‌ایم.

پیروزی؛ البته با طعمِ تلخ تحریم

او از «زن اول» کشوری جایزه دریافت کرد که در یک دهه گذشته سنگین‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین تحریم‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی را بر مردم کشورش اِعمال کرده است. او از «زن اول» کشوری جایزه دریافت کرد که به شکل گستاخانه، فرمانده نظامی کشورش را در خاک ثالثی شبانه و سنگدلانه به شهادت رسانده و داغی فراموش نشدنی را بر جانِ مردم ایران حک کرده است. شروین جایزه‌ای را که نشانه «بُرد» می‌داند از دست زن اول کشوری دریافت کرده است که حتی نسبت به بیمارانِ موسوم به «پروانه‌ای» هم رحم نداشته و داروهای این بیماری صعب‌العلاج را هم تحریم کرده است! برنده شدن شروین حاجی‌پور، با حمایت از کشوری است که سالیان سال، خونخواری چون صدام‌حسین را حمایت کرد تا چون کفتاری درّنده به جانِ مردم بی‌گناه کشورش ـ ایران ـ بیفتد و جانِ بیش از ۳۰۰ هزار شهید را بگیرد.

کودکان افغانی، سوری، ویتنامی و...

دلسوزِ کودکان افغانستانی یادش رفته بود، شوهر آن خانم و رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا از سال ۲۰۰۱ تا الآن جانِ قریب به ۵۰ هزار غیرنظامی افغانی را گرفته‌اند؟ کودکان عراقی، سوری، ویتامی، ترکیه‌ای و لیبیایی را چه‌طور، آن زمان که مثلاً بُهت‌زده از انتخابش بود، یادِ این کودکان افتاد؟ عجیب است که انسان، دلسوزِ درختان خیابان ولی‌عصر تهران باشد، اما متوجه آلودگی‌های زیست‌محیطی که دوستان و هم‌مسلکان همین خانم اول آمریکا در ژاپن و ویتام به بار آوردند، نباشد. فاجعه‌ای که منجر شده بود تا سالیان سال تعدادزیادی از کودکان تازه متولد شده ناقص‌الخلقة به دنیا بیایند.

برنده را جای دیگر باید جُست

او که در ایران است به خوبی حقیقت میدانی برایش آشکار است، اما باید جور دیگر انتخاب و وانمود کند. او راهی جز این ندارد که چنین القا کند: «من» و «مردم» برنده شدیم و این هنر است که بر سیاست غلبه کرد و جامعه جهانی اکنون صدای ما را می‌شنود، اما حقیقت خیلی فراتر از هوچی‌گری‌ها و سروصداهای رسانه‌ای است. برنده آن مردمی بودند که در برهه پرالتهابِ این بلوا، بزرگ‌ترین تجمع ضداستعماری در ۱۳ آبان را رقم زدند و به آن کشور، رئیس‌جمهور و زنی که اکنون شروین خوشحال و مست از دریافت جایزه از دست آنان است یک «نه» بزرگ گفتند. برنده روح‌الله عجمیان بود که در شرایط سختِ اقتصادی و معیشتی زندگی کرد و بزرگ شد، اما عزت این کشور و استقلالش را فدای رقصیدن‌ها و بوسیدن‌های سراسر پوچِ عصر مدرن نکرد. برنده آن مردمی بودند که برخلاف دلواپسان صوریِ کشور و مردم که سطح دغدغه‌مندیشان همچون خواننده «برای...» از حدِ رسانه تجاور نمی‌کند، در تشییع گسترده پیکر شهدا که همین چند وقت قبل صورت گرفت بار دیگر با روحِ ملی و دینی خود تجدید بیعت کردند. شروین بُرد، اما چه چیزی را؟ جایزه یا آبرو؟


:: بازدید از این مطلب : 142
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران