منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 15
:: باردید دیروز : 31
:: بازدید هفته : 120
:: بازدید ماه : 248
:: بازدید سال : 580
:: بازدید کلی : 580
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 01 مرداد 1399

روزنامه اعتماد در مطلبی نوشت: «به‌طورکلی اقتصاد ایران رو به سقوط بود و می‌توان گفت، اگر برجام امضا نشده بود، ایران قطعا دچار فروپاشی می‌شد. کمترین نتیجه‌ای که برجام به‌دنبال داشت، رشد شاخص‌های اقتصادی و بازگشت بارقه‌های امید در میان قاطبه مردم بود».

این روزنامه اصلاح طلب در ادامه نوشت: «البته شاید گفته شود که وضعیت کنونی کشور بدتر شده و برجام تحولی ایجاد نکرده است، در پاسخ باید گفت: همان‌گونه که وضعیت بغرنج کشور و مشکلات عدیده مردم در پیش از برجام، نتیجه عملکرد دولت‌های مورد حمایت مخالفین کنونی برجام بود، وضعیت کنونی نیز نتیجه کارشکنی‌ها و ضدیت برخی جناح‌ها و شخصیت‌های داخلی و همراهی آنها با دشمنانی خارجی چون ترامپ، نتانیاهو، پمپئو، بولتون، بن‌سلمان و... است. اگر شرکای غربی برجام، نسبت به تعهدات خود پایبند بودند (ترامپ از آن خارج نمی‌شد و اعضای اروپایی از خود بی‌عملی نشان نمی‌دادند)، اکنون وضعیت اقتصاد ایران متفاوت‌تر بود و شاهد گشایش‌های فراوانی بودیم».

روند دستاوردتراشی حامیان برجام به جایی رسیده است که بیشتر رنگ و بوی «توهین به شعور مردم» دارد. پیش از این حامیان سیاست خارجی دولت مدعی بودند که «برجام، پیروزی اخلاقی ایران را رقم زد»! و «برجام چهره متفاوتی از ایران را به جهان نشان داد»! و «برجام، یک همدردی بین‌المللی را به نفع ایران رقم زد»! «برجام سایه جنگ را از ایران دور کرد»! و...

حالا «جلوگیری از فروپاشی ایران»! نیز به دستاوردهای خیالی برجام اضافه شده است. این روزنامه اصلاح طلب مدعی شده است که برجام، با رشد شاخص های اقتصادی، بارقه های امید را در میان قاطبه مردم ایران ایجاد کرد؛ آیا افزایش ۸ برابری قیمت دلار، نشانه رشد اقتصادی است!؟ افزایش حدود ۶ برابری قیمت مسکن و اجاره بهای واحد مسکونی چطور!؟ افزایش ۱۱ برابری قیمت سکه، افزایش افسارگسیخته قیمت خودرو و لازم خانگی و اقلام خوراکی و خسارت های بزرگ دیگر همگی نتیجه توافق هسته ای است.

دولت روحانی با این پیش فرض که «امضای هر توافقی بهتر از عدم توافق است» و «امضای وزیر خارجه آمریکا تضمین است» و «آمریکا قول داده است که به تعهدات خود عمل کند» و «اروپا پشت ماست» و...همه تعهدات خود را یکطرفه اجرا کرد و تمام ظرفیت های دولت را به پای برجام قربانی کرد.

نتیجه آن شد که علیرغم ایجاد محدودیت گسترده در صنعت هسته ای، تحریم ها افزایش یافت و ارزش پول ملی نیز کاهش یافت.

«محمد جواد ظریف» وزیر امور خارجه - شهریور ۹۷- در مصاحبه با شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان در پاسخ به این سؤال خبرنگار که «اگر شما احساس می‌کردید آمریکا به تحریم‌ها اعتیاد دارد، چرا توافق را ادامه دادید؟» گفت: «این شاید یک اشتباه بوده است اما مشکل اینجا بود که احساس ما این بود ایالات متحده یاد گرفته که دست کم در مورد ایران، تحریم‌ها علی‌رغم ایجاد مشقت‌های اقتصادی، نتایج سیاسی مد نظر آنها را به بار نمی‌آورند و من فکر می‌کردم که آمریکایی‌ها این درس را یاد گرفته‌اند. متأسفانه، اشتباه می‌کردم».

«جان کری» وزیر خارجه دولت اوباما نیز- مهر ۹۶- در یادداشتی در روزنامه واشنگتن پست نوشت: «ایران در توافق هسته‌ای (برجام) پیشاپیش همه امتیازاتش را پرداخت کرد».

حامیان دولت تلاش می کنند که بی دستاوردی برجام را به گردن منتقدان بیندازند. اما برخلاف این فضاسازی ها، علت اصلی بی دستاوردی توافق هسته ای، اعتماد بلاوجه دولت روحانی به آمریکا و اروپا و چیدن همه تخم مرغ ها در سبد برجام بود.


:: بازدید از این مطلب : 770
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 30 تیر 1399

 

ماجرای کیک تولد بهشت

زهرا  

آقای حسن خمینی! در دنیای شما ساعت چند است؟

مردم می‌مانند سیره سیلمانی و همت و عبدالله والی و شهید جمال کریمی که سه روز پیش حین خدمت به آسیب‌دیدگان کرونا شهید شد کجا و این نمایش «بی‌خیالی و ز غوغای جهان فارغ بودن» حضرات در اوج رنج مردم کجا؟

 به گزارش مشرق، محمد زعیم‌زاده، طی یادداشتی نوشت: آقای حسن خمینی در معیت شهردار تهران و جناب محمود دعایی در مراسم پنجاهمین سالروز تاسیس بهشت‌زهرا درحال برش‌زدن کیک تولد هستند. این تصویری بود که دیروز در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شد. خیلی‌ها مانند نگارنده احتمالا بعد از لختی تعجب به اصالت این تصویر شک کردند و پیگیر اصل ماجرا بوده‌اند، اما متاسفانه خبر درست بود و تصویر دقیق. فارغ از زمان و شرایط خاص کنونی برای چنین اقدامی نکته اول درمورد این تصویر و این اقدام، سوال درمورد اصل ماجراست.

خب اصلا کیک تولد بهشت‌زهرا چه معنایی دارد؟ چرا باید چند نفر آدم سیاسی برای تولد 50 سالگی بهشت‌زهرا جمع شوند و کیک برش بزنند؟ نکته دوم به شرایط انجام چنین کاری برمی‌گردد، برگزاری مراسم تولد برای بهشت‌زهرا در شرایطی که به گواه برخی آمار روزانه حدود 70 نفر از هموطنان‌مان به‌دلیل کرونا در همین مکان دفن می‌شوند و افکارعمومی به‌شدت درگیر این ماجراست، چه معنایی می‌تواند داشته باشد. اساسا در اوضاعی که مردم با این شدت و حدت درگیر گرانی و مساله معیشت هستند و بسیاری از آحاد مردم این بلایا را حاصل عملکرد دولت تَکراری دوستان می‌دانند، این اقدام چه معنایی دارد؟

در نگاه اول اینها بدیهی‌ترین سوالاتی است که باید برای یک شرکت‌کننده در این مراسم پیش بیاید و قبل از حضور در چنین برنامه سانتی‌مانتالی با خود دودوتا چهارتا کند و بگوید خب من نباید در این مراسم شرکت کنم. اما با کمال تعجب شاهد حضور این سه بزرگوار در قاب‌های عکس «جشن تولد» هستیم. پس مشکل کجاست؟ واقعیت این است که اگر در منظومه فکری کسی حضور در چنین مراسمی در این شرایط ضدارزش تلقی شود حتما در آن شرکت نمی‌کند، اما متاسفانه ظاهرا نمک به زخم مردم پاشیدن برای آقایان هیچ ضدارزشی به حساب نمی‌آید بلکه یک دورهمی معمولی است که خب لابد خوش می‌گذرد.

دوستان در عوالمی زیست می‌کنند که اصلا برایشان اهمیتی ندارد مردم چه تلقی‌ای از این اقدام دارند. در نگاه آنها این هم یک کار روزمره مثل بقیه کارهای زندگی است . متاسفانه این اقدام با جهل هم صورت نمی‌گیرد. حضرات احتمالا می‌دانند ارائه این تصویر از افرادی که به درست یا غلط کارگزار جمهوری اسلامی به حساب می‌آیند چه آثار مخاطره‌آمیزی برای جامعه انقلابی و متدین ایرانی دارد، مردم می‌مانند سیره نظری و عملی امام روح‌الله و رهبر انقلاب در محروم‌نوازی و مستضعف‌ستایی و به فکر مردم بودن کجا و این کارها کجا؟ مردم می‌مانند سیره سیلمانی و همت و عبدالله والی و شهید جمال کریمی که همین سه روز پیش حین خدمت به آسیب‌دیدگان کرونا به دست تروریست‌های پژاک شهید شد کجا و این نمایش «بی‌خیالی و ز غوغای جهان فارغ بودن» حضرات در اوج رنج مردم کجا؟

واقعا جنابان حسن‌آقای خمینی، حناچی و دعایی در دنیای شما ساعت چند است؟ راستی جناب خوئینی‌ها دوستانی که «مشاهدات و گزارش‌ها و مسموعات» را اخیرا به دست‌تان رسانده‌اند و سبب تکدر خاطر شریف شده‌اند و موجبات دست به قلم‌شدن‌تان را فراهم کرده‌اند این قاب عکس زیبا از همسایه جمارانی‌تان را هم به مشاهدات و گزارش‌ها و مسموعات انضمام می‌کنند؟ حضرت پرده‌نشین در این سبیل که دوستان و هم‌ریشان‌تان می‌تازند و گرد و خاک می‌پاشند به افکارعمومی و تیشه به ریشه اعتماد مردم می‌زنند، آثاری از «محاسبات متعارف و آرا و تحلیل‌های شناخته‌شده در حکمرانی» را مشاهده می‌کنید یا نه؟ جناب حجاریان شما که اخیرا قصد کرده‌اید عدالتخواهی و مردم‌گرایی را به الهیات تجدیدنظرطلبی اضافه کنید هیچ می‌دانید در جدی‌ترین نمادهای سیاسی‌تان که گویی در عالم دیگری زیست می‌کنند، اثری از آثار مردم و عدالت باقی نیست.

*فرهیختگان

:: بازدید از این مطلب : 493
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 30 تیر 1399

یعنی در تمام این سال ها که بخشی از افکار عمومی سرگرمِ سر کار گذاشتن های حجاریان بودند، ایشان داشتند با دلار دولتی و واردات گندم، بیزینس و کاسبی می کردند؟

برجامیان و نا برجامیان. نُرمالیزاسیون و دموکراتیزاسیون. اصلاحات صدقه بگیر نیست. فتح سنگر به سنگر. فشار از پایین و چانه زنی در بالا. جنبش گرسنگان. زنده باد اصلاحات. چه خوابی برای دولت دیده اند؟ و... همه اینها دستمایه و بهانه کاسبی بود؟ به قول عوام؛ مصّبتو شکر!

مهم نیست دلار 3700 بوده و 15 و 20 و 25 هزار تومان رسیده. مهم این است که حجاریان ها بتوانند با دلار 4200 تومانی دولتی واردات بکنند و قیمت دلار جهانگیری ثابت مانده باشد!

تمام آن داد و فریادها برای چنین روزی بود، آقای جهانگیری و آقای روحانی بالاخره باید مواظب عقبه خود باشند که در مواقع لازم چطوری برای آنها دهن پاره می کنند.! و هدف از فتنه‌سازی فتنه‌گرانی چون حجاریان، ایجاد بحران و بردن نظام به گوشه رینگ است، تا در فضا آشفته و تیره‌ی فتنه، بی‌کفایت‌ها و نامحرمان به کرسی‌های قدرت دست یابند.


:: بازدید از این مطلب : 578
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 28 تیر 1399

 تحرکات سازماندهی شده اخیر از سوی افراطیون و تندروهای اردوگاه اصلاحات در باره نرمش قهرمانانه در برابر امریکا! و سخن گفتن از ضرورت بازکردن باب گفت‌وگوی مجدد با شیطان بزرگ، اگر به شکل مناسب پاسخ داده نشود و افکار عمومی توجیه نشود، ممکن است در مقاطع خاص نظیر انتخابات مورد سوءاستفاده احزاب سیاسی در فریب مردم و تبدیل یک تفکر غلط و مغایر با قوانین موضوعه و سیاست‌های کلی به مطالبه ملی شده و در آن صورت نظام را وادار به نرمش قهرمانانه کنند.

موضوع نرمش قهرمانانه از آن دسته موضوعاتی است که هر از گاهی دستمایه برخی جناح‌های سیاسی برای اعمال فشار به نظام و گرفتن امتیازات به نفع جریان سیاسی خود قرار می‌گیرد. بسیاری از افراد تعریف درستی از مفهوم نرمش قهرمانانه نداشته و آن را به معنای کوتاه آمدن در برابر دشمن تعبیر و تفسیر می‌کنند. به عکس نظر این افراد، نرمش قهرمانانه به معنی همراهی با مردم و مدیریت افکار عمومی خودی با هدف حفظ اتحاد ملی، جلوگیری از دوقطبی‌سازی اجتماعی و ارتقای بینش سیاسی و افزایش بصیرت مردم در مواجهه با حوادث فتنه گون داخلی است. در این هیچ تردیدی نیست که نظام اسلامی به هیچ وجه در برابر دشمن کوتاه نیامده و اصطلاحاً در برابر دشمن نرمش نشان نمی‌دهد.

نظام اسلامی ایران یک نظام صد درصد مردمی بوده و هیچ‌گاه در برابر مردم قرار نگرفته و نخواهد گرفت، بلکه در شرایطی که مردم به هر دلیلی مسیری ناصواب را مطالبه کنند، نظام اسلامی در کنار مردم قرار گرفته و با مدیریت منطقی به تصحیح اشتباه مردم و بصیرت‌افزایی خواهد پرداخت. صحنه انتخابات سال ۹۲ مثال بسیار خوبی برای تبیین صحیح نرمش قهرمانانه است:

در حالی‌که سیاست‌های کلی نظام در باره عدم هرگونه مذاکره با امریکا، روشن، دقیق و قاطع بوده است، مقام معظم رهبری به پیروی از سلف صالح، امام راحل (که هر گونه مذاکره با امریکا را نهی کرده و رابطه ایران با امریکا را رابطه غیرممکن گرگ و میش تعبیر فرموده بودند) و بر اساس منطق عقلی قوی و تجربه مکرر فرموده‌اند «مذاکره با امریکا هم حماقت است و هم خیانت» و یا «کسانی که از مذاکره با امریکا دم می‌زنند یا الفبای سیاست را نمی‌دانند یا الفبای غیرت را بلد نیستند»، در انتخابات سال ۹۲ جناب آقای روحانی برخلاف سیاست‌های مذکور، رسماً و علناً پرچم ضرورت مذاکره مستقیم با امریکا را با هدف فرضی حل همه مشکلات کشور، چرخیدن چرخ سانتریفیوژها در صورت چرخ اقتصاد کشور و... به‌عنوان شعار انتخاباتی خود برافراشته و با رأی ۵۰ درصدی مردم شعار انتخاباتی خود را به مطالبه ملی تبدیل کرد.

در چنین شرایطی دشمنان خارجی و شبکه نفوذی دشمن در داخل با خوشحالی زائدالوصفی در پی القای این ایده بودند که رهبری نظام به شدت با روحانی مخالفت کند که در این صورت به اهداف شیطانی خود دست یافته و مردم روبه‌روی رهبری قرار گرفته و به مردم گفته می‌شد که ما می‌خواستیم با مذاکره با امریکا همه مشکلات را حل کنیم، اما رهبری نمی‌گذارد پس امریکا مشکل ما نیست بلکه مشکل اصلی رهبری نظام است که نمی‌گذارد با مذاکره مشکلات را حل کنیم. ناگفته پیداست که در این‌صورت کشور به بلای دوقطبی و چندقطبی تجربه شده در جهان دچار شده و به مدلی شبیه سوریه و لیبی تبدیل شده و نظام سلطه غربی سفره طمع ورزی و اختلاف افکنی خود را در ایران پهن کرده و سرانجامی بهتر از لیبی در انتظار ایران نبود.

پس از انتخابات حضرت امام خامنه‌ای نه تنها با خواسته آقای روحانی مخالفت نکرد بلکه بسیار هوشمندانه با اتخاذ نرمش قهرمانانه ضمن تأکید بر عدم خوش‌بینی و بی حاصل بودن مذاکره با شیطان بزرگ، با خواسته رئیس‌جمهور موافقت و بر این نکته نیز تأکید کردند که ما از این کار ضرر نمی‌کنیم. در حالی که خواست دشمن و شبکه نفوذ این بود که حداقل نیمی از مردم مقابل رهبری صف‌آرایی کنند، این تصمیم و اقدام هوشمندانه مقام معظم رهبری سبب اتحاد ملی شده و به مرور زمان ابهامات برطرف شده و مردم یکپارچه یقین پیدا کردند که اعتماد به امریکا و غرب نه تنها هیچ سودی برای ما ندارد بلکه این اعتماد اگر ناشی از خیانت نباشد قطعاً نشانه حماقت است.

حاصل مذاکرات مستقیم با امریکا، برجامی شد که برایش جشن‌ها به پا کرده و مدال و سکه توزیع کردند، اما رهبری نظام در مسیر نرمش قهرمانانه، باز هم ضمن تأکید بر بی‌نتیجه بودن و خسارت محض بودن برجام، خطوط قرمزی را برای تضمین منافع و حفظ عزت جمهوری اسلامی ابلاغ کردند، اما به تدریج بر اساس خواست مستقیم وزیر خارجه کشورمان یک به یک از خطوط قرمز صرف نظر کردند تا بعدها خناسان، ساده لوحان و غرب‌باوران نگویند وجود فلان خط قرمز رهبری سبب بی‌نتیجه و خسارت بار شدن برجام شد.

آنچه که به اجمال بیان شد نمونه‌ای از نرمش قهرمانانه نظام اسلامی نه در برابر دشمن بلکه در برابر مشکل‌آفرینان داخلی است. همان مسببان تحمیل نرمش قهرمانانه سال ۹۲ اینک در پی تحمیل مجدد آن به نظام هستند. دشمن بیرونی در پی القای این مطلب به غربگرایان و خوش‌باوران داخلی است که اینک با توجه به اوضاع وخیم داخلی امریکا و اوضاع پساکرونا و انتخابات پیش‌رو، شرایط برای مذاکره با ترامپ و اخذ امتیازات برد- برد مهیا بوده و وقت آن است که جریان غربگرا با اخذ امتیاز از ترامپ به‌عنوان قهرمان پای در عرصه انتخابات سال ۱۴۰۰ بگذارند. همچنین اخباری در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود که شبکه نفوذی دشمن به دنبال این است که کرونا را برای ایجاد شرایط تحمیل مذاکره با ترامپ گروگان گرفته تا در صورت عدم موافقت رهبری با مذاکره، شرایط را به گونه‌ای پیش ببرند که به دلیل کرونا امکان برگزاری انتخابات در سال آینده وجود نداشته باشد.

مجموعه اتفاقاتی نظیر «آتش سوزی‌های مشکوک»، «نامه‌نگاری مهندسی شده به رهبری»، «بالارفتن لجام گسیخته قیمت ارز و طلا و کاهش عجیب ارزش پول ملی»، «تشویق و ترغیب صنوف به اعتصاب»، «گرانی غیر متعارف کالاهای پرمصرف خانواده ها»، «پخش شایعات در باره احتمال عدم برگزاری انتخابات سال ۱٤۰۰»، «تبدیل موضوع مسکن و خودرو به بزرگ‌ترین مشکل حاد و لاینحل کشور» همگی احتمال عملیاتی شدن راهبرد جدید دشمن در باره تحمیل مذاکره مجدد با ترامپ را در اذهان تقویت می‌کند.

نگاهی گذرا به اوضاع آشفته امروزی امریکا و شخصیت معوج و نامتعادل ترامپ هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد که نقطه هدف اصلی تعقیب‌کنندگان موضوع مذاکره با ترامپ در خوش‌بینانه‌ترین حالت راهی برای کمک به جریان بازنده غربگرا در کشور بوده و مطلقاً منافع مردم ایران در آن مدنظر نیست و بلکه سرابی است که فقط احمق‌ها و خائنان پا در مسیر آن گذاشته و بی‌شک برنده این میدان مهندسی شده فقط و فقط امریکا و مشخصاً ترامپ بوده و برای کشور ما نتیجه‌ای جز خسارات بیشتر و تسلیم در برابر دشمن درپی نخواهد داشت. درک و تحلیل صحیح اخبار و اطلاعات و شایعات موجود در کشور (اعم از رسانه‌های مکتوب و دنیای هزار رنگ مجازی و...) به فعالان عرصه سیاست ضرورت آگاهی بخشی و بصیرت افزایی بیشتر به مردم قبل از وقوع هر گونه حادثه پیش بینی شده و ناگهانی و تبدیل یک ایده غلط به یک نرمش قهرمانانه دیگر را گوشزد می‌کند و در کنار فعالان عرصه سیاست، مسئولیت نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و قضایی را در برآورد سریع و دقیق، کشف، شناسایی و برخورد با تعقیب‌کنندگان راهبرد جدید دشمن سنگین‌تر می‌کند.

 

 

منبع: روزنامه جوان


:: بازدید از این مطلب : 510
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 27 تیر 1399

در دهه های گذشته، تاریخ ایران، شاهد ظهور جریانهای مختلف روشنفکری بوده است. از جریان مشروطه بگیر که زمان حاظر. می توان طیف فکری جریان مشروطه را به چندگروه تفسیم نمود. یک گروه روشنفکرانی بودند که یا به غرب وابسته بودند و یا به شرق. عده ای هم طرفدار اصلاحات بودند ولی بصیرت نداشتند، گرفتار شعارهای روشنفکران وابسته بودند. گروه سوم در نیمه راه فهمیدتد که اهداف عالیه مشروطیت دارد به سمتی حرکت می کند که خواست توده مردم مسلمان نیست، امثال شیخ شهید فضل الله نوری. به خاطر بصیرت بالا توسط همان بی بصیرت ها سرش به بالای دار رفت.  به پیوسط همان جریان، جریانهای دیگر بوجود آمدند. به خاطر هدف و سمت و سوی حرکتشان، که یا به شرق وابسته بودند و یا به غرب نتوانستند در دل توده مردم مسلمان ایران نفوذ کنند. در بعضی از جریانها نام اسلام را نیز به یدک می کشیدند. این گروه ها به خاطر اینکه درک و شناخت صحیحی از اسلام نداستند و آیات قرآن را تفسیر به رای می کردند. دچار یک نوع تفکر التقاتی شدند. عیب بزرگ این جریانها که باعث شکستشان می شود، بریدگی از مردم و گریز از مرجعیت دینی بودند. با همین اوصاف، بعد از انقلاب جریانهایی که فعال و بیشتر نیمه فعال و یا خفه بودند، شروع به فعالیت نمودند، به نیت و قصد اینکه همه چیز را قبضه کنند و دو دستی تحویل اربابان شرقی و یا غربی خود بدهند و یا مسیر حرکت انقلاب را عوض نمایند. چهل سال است تمام آنها چه در خارج کشور که بر خوان اربابا نشان تغذیه می کنند و مریدانشان که در داخل کشور دست رنج مردم بی نوا را به یغما می برند. و مدام فریاد یا مسیبتا سر می دهند. گرگان، شغالان و روبهان مکار، خود را به رنگ میش در آورده اند و در آغل گوسفندان با دستیاری همدیگر مشغول ذبح هستند. این جریانها با وجودی که در اصل بینش و تفکر ممکن است هم عقیده نباشند ولی در هدف تمام آنها یک نقطه اشتراک دارند و آنهم دست برداشتن مردم از اسلام است. اسلام دشمن سر سخت آنهاست، زیرا اسلام مخالف هرزه گری،لااباگری، آزادی بی حد و مرز، مخالف تز هدف وسیله را توجیه می کند، رشوه خواری، دوتابعیتی، رانت خواری و... می باشد. انسان مجاهد پرور است که در کمال صداقت و بی ریایی برای مردم مسلمان زحمت می کشد و هیچگونه توقهی هم از آنها ندارد. در این برهه زمانی که با هدر دادن زمان توسط حکومت مردان لیبرالی و پنج سال نشستن پای درخت بی ثمر برجام، هدر دادن سرمایه های ملی، بی برنامه گی در اجرای وظیفه و مسئولیشان فضا را برای پشت جبهه دگر اندیشان و اپور تونیستها آماده نموده اند، شیپورچی های آنها امثال موسوی خوئینی ها و علیرضا علوی تبار و دیگر هم تفکرانشان، و تعیین خطوط حرکتی برای پیاده نظام آنها در روزنامه ها به صدا درآمده است. تاریخ تکرار می شود، یکهزار و چهارصد سال پیش، مثل چنین دورانی، تمام دشمنان اسلام برای نابودی اسلام متحد شدند تا در یک صف در برابر اسلام بایستند و ریشه اسلام را بکنند. کنار خندق دور مدینه صف کشیدند و مبارزه طلبیدند، غولی میان آنها بود که لشگری را حریف بود، از آنجائیکه کسی توان عبور از خندق را نداشت او توانست یکه و تنها از خندق عبور نماید و خود را به صف مسلمین برساند و مبارز طلب کند. صدا در گلو لشگریان اسلام خفه شده بود. صدای تک تک قلبها را می توان شنید. پیامبر(ص) می فرماید: تمام کفر در برابر تمام اسلام ایستاده است، چه کسی می تواند برای مبارزه با این قول به نام عمربن عبدود قدم پیش بگذارد. تمام مدعیان صف اول صورت خود را از چشمان تیز بین پیامبر پنهان نمودند، ناگاه جوانی فریاد می زند، من، پیامبر می خواهد این جوان را از نزدیک ببیند، حدسش درست بود او کسی جز علی(ع) نبود، مجاهد واقعی فی سبیل الله، طی مبارزاتی پیکر تمام قد کفر را با شمشیر اسلام به ذلت می کشاند.

جنگ احزاب آن چنان ابعاد گسترده‌ای داشت که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «برز الایمان کله الی الشرک کله؛ تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفت». 

حادثه جنگ احزاب بزرگترین و سخت ترین امتحان و آزمون برای مسلمانان بود. مسلمانان با پیروزی چشمگیری، در این امتحان الهی روسفید شدند، و لکه ذلت و روسیاهی را تا ابد برای مشرکان و منافقان کارشکن باقی گذاشتند. برای ملت ایران این بحران یک آزمایش است. همچنانکه در آزمایشهای زیادی با همدلی و اتحاد به لطف خدا پیروز شدند در این امتحان الهی نیز پیروز خواهند شد و روسیاهی آن برای تمام آنهایی که به عنوان اصلاحات به درد و رنج مردم را در بیش از سی سالی که حکومت کردند، افزودند. از مال بیت المال تا توانستند فربه شدند و آرزوی خیال باطلشان که می توانند مردم را از انقلاب و رهبر جدا کنند، به گور خواهند برد. اینشاالله

1- (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار،ج20، ص215 )


:: بازدید از این مطلب : 377
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 18 تیر 1399

 سید محمد موسوی خوئینی ها، مدیر مسئول روزنامه سلام با سردبیر عباس عبدی در سال 1369تاسیس شد. روزنامه سلام در سال ۱۳۷۸ در پی انتشار نامه محرمانه سعید امامی توقیف شد.جریان کوی دانشگاه با محوریت موسوی خوئینی ها بعد از توقیف روزنامه اش(سلام) بوجود آمد. ایشان فراموش کرده اند،  پستهای کلیدی در دوران انقلاب اسلامی داشته اند و بیش از سی سال قوه مجریه و بغضا مقننه در اختیار هم فکران ایشان بوده است. بدبختی اقتصاد ایران از بی کفایتی این طیف اصلاح طلب بوده است. هر زمان که ببیند یاران حکومتی اش با بحران روبرو هستند با داد و قال قصد دارد آنها را از مخمصه نجات دهد. بی خبر از آن است که مردم مسلمان آنقدر بصیرت دارند تا خادم را از خائن تشخیص دهند.متاسفانه یا خوابند یا خود را به خواب زده است. به بعضی از اظهار نظر ایشان توجه نمایید.

سخن آقای خوئینی ها در تاریخ 3/9/1387 گویای عدم بیدار شدن وی می باشد. ایشان در تاریخ 26/3/1388 نیز می گوید: «ما باید در موضوع تخلفات انتخاباتی ابتدا از آقای خا منه ای شروع می کنیم که برق از سر شورای نگهبان می پرد ... برای آقای خامنه ای ابطال انتخابات به معنای این است که باید یک عقب نشینی را شروع کند که معلوم نیست ته آن به کجا کشیده می شود.»

موضوعی که آقای محمدعلی ابطحی در سال 1388 در دادگاه، پشت صحنه ی آن را برملا کرد و گفت: «در جلسه ی کمیته ی صیانت از آراء، آقای موسوی خوئینی ها اعلام کرد، ما نباید فتیله ی بحث تقلب در انتخابات را پایین بکشیم؛ چون موقع جِر زدن لازم می شود.»

در همان دادگاه، آقایان بهزاد نبوی، محمد علی ابطحی، مازیار بهاری، مصطفی تاج زاده و صفایی فراهانی، در اعتراف های خود گفتند که در انتخابات هیچ تقلبی صورت نگرفته است!!

آقای ابطحی در دادگاه می گوید: «تقلب از یک زمانی اسم رمز شورش در ایران شد»!!

در سال 1378، رمز آشوب و فتنه گری پیرامون داستان سعید امامی رقم خورد. در سال 1388، فتنه با رمز تقلب، آغاز شد و امروز شاید تصور می کنند که با این نامه، فتنه ای جدید را شعله ور می کنند!

اما آنچه مسلم است، نامه از سر دلسوزی و نقد برای اصلاح نیست. نامه با نگاه ضد امام و ولایت فقیه نگاشته شده است. نامه برای مخالفت با حکومت دینی نگارش یافته است.

آقای موسوی خوئینی ها در تاریخ 19/10/1387 می گوید: «ما مدیون امام هستیم، ولی امام چیزهایی فرموده که با گذشت زمان نتیجه می گیریم که موفقیتی در آن نیست و حکومت دچار مشکل شده است.»

این جمله، یا از روی جهل است و یا عامدانه به قصد تخریب بیان می شود.

ایشان در سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نیز در مصاحبه با نشریه ی شماره ی 57 حضور -وابسته به مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) – می گوید: «به نظر من امام درباره ی حکومت برتر دینی که در ذهن داشته، طرح تفصیلی نداشته است»!!

وی می افزاید:«ایشان به روش علمی و تطبیقی، برتری نظریه ی ولایت فقیه را اثبات نکرده است ... می خواهم بگویم امام در قدم اول به تطبیق نظریه ی ولایت فقیه با سایر نظریه های سیاسی نپرداخته است، چه رسد به اینکه به لوازم، مقتضیات، پیامدها و ضرورت های ولایت فقیه بیندیشد.»

آقای خوئینی ها غافل است از اینکه حضرت امام (ره)، ولایت مطلقه فقیه را به صورت نهادی کاملاً مضبوط در آورد، که آن نهاد امروز از مهمترین ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران و از محکم ترین پشتوانه های کشور ماست. حاکمیت دینی در کشور برخاسته از این نگاه بلند مدت امام است که زیرآب تفکر لیبرالیستی و استکباری را در هم می نوردد.

با درایت و معماری عمیق حضرت امام (ره) و با بهره گیری از تفکر اسلامی، چنین نهادی پا به عرصه گذاشته است؛ نهادی که چون سایر معماری های امام عزیز در تثبیت و قدرت گرفتن نظام دینی نقشی مهم ایفا می کند و با همه ی تلاش های غافلان داخلی و معاندان خارجی، این نظام الهی چون کوه در برابر فتنه ها و توطئه ها و نیرنگ ها ایستاده است.

در تاریخ اردیبهشت 1369 نهضت آزادی در بیانیه ای نگاشت :«اکنون کشور عزیز ما در بن بست و بحرانی از سختی و ناخشنودی دست و پا می زند ... ملک و ملّت به لبه ی پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی رسیده است.»

سی سال قبل، نهضت آزادی که خود را در لبه ی پرتگاه نابودی می دید، تصور می کرد جمهوری اسلامی ایران دارد نابود می شود. پس از سی سال امروز آقای موسوی خوئینی ها با همان توهم، سخن می گوید که چون مورچه ای که در آب غرق می شد، و می گفت: دنیا را آب برد!، تصور می کند که عمق بی اعتقادی او نسبت به مدیریت کلان کشور، به معنای عمق بی اعتقادی همه ی مردم ایران است!

ایشان بر چه اساس و با کدام مدرک و یا انتخابات، خود را موکل همه ی مردم یا بسیاری از مردم می داند و از طرف آنان سخن می گوید؟

وی در تاریخ 30/4/1388 می گوید: «این جبهه ای که یک طرف آن آقای خامنه ای و یک طرف هم مهندس موسوی، خاتمی و در کل مردم قرار گرفته اند، کدام یک حق هستند؟ این رفتارهای این ها (حاکمیت) دلیل این است که آن ها باطل هستند.»!!

در اینجا همه ی مردم را در کنار موسوی و خاتمی می بیند! اگر همه ی مردم در کنار آن دو بودند که فتنه ی 88 به شکست ختم نمی شد.

آقای موسوی خوئینی ها که در این بیان به ولایت اهانت می کند، به حرف های خودش هم توجه نمی کند که دیروز چه گفته است و امروز چه می گوید.

 وی در تاریخ 28/9/1390 می گوید: «هنگامی که این موضوع (ولایت مطلقه فقیه)وارد قانون اساسی کشور می گردد و میثاق تمام آحاد کشور می شود، تنها التزام عملی لازم است و اعتقاد قلبی لازم نیست، زیرا تمامی آحاد کشور مقلد فقیهانی نیستند که به ولایت مطلقه فقیه نظر داده اند و تمام افراد کشور مسلمان نیستند تا مقلد باشند در صورتی که تمام آحاد کشور چه غیر مسلمان و چه مسلمان، چه مقلد و چه غیر مقلد، چه مقلدین فقهایی که با حضرت امام هم نظر باشند یا مقلدین فقیهانی باشند که فتوا به ولایت مطلقه نداده اند و حتی خود رهبر، هم باید ملتزم به تمام اصول قانون اساسی و از جمله اصول مربوط به رهبری باشند. تا اینجای قانون اساسی و اصول آن و از جمله اصول مربوط به رهبری محل اختلاف نیست و همه باید در عمل ملتزم به آن باشند.»

آقای موسوی خوئینی ها نه در سخنان 30/4/1388، التزام عملی به ولایت فقیه را عملی کرده است و نه در نامه ی 7/4/1399، ملتزم به اصل ولایت مطلقه فقیه است.

وی در تاریخ 22/4/1388 نیز گفته است: «این ولایت فقیه یک امر غیر عقلایی است.»

نامه ی آقای خوئینی ها به امام خامنه ای، با این اعتقاد ترسیم شده است.

امام خمینی (ره) در تاریخ 12/7/1358 می فرمایند: «به حرف های آن هایی که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می‌کنند و می‌خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند، گوش ندهید. اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت.. . نمی‌فهمند فقیه چه است؛ نمی‌فهمند که ولایت فقیه یعنی چه؟ آنها خیال می‌کنند که یک فاجعه به جامعه است! آنها اسلام را فاجعه می‌دانند، نه ولایت فقیه را....آنها اسلام را فاجعه می‌دانند، نه ولایت فقیه فاجعه را ... ولایت فقیه، تَبَع اسلام است ... آقایان بعضی شان می گویند: «مسأله ی ولایت فقیه، یک مسأله ی تشریفاتی باشد، مضایقه نداریم، اما اگر بخواهد ولی دخالت بکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم. حتماً باید یک کسی از غرب بیاید. ما قبول نداریم که یک کسی اسلام تعیین کرده، او دخالت بکند.» اگر متوجه به لازم این معنا باشند، مرتد می شوند، لکن متوجه نیستند.»

آقای علی مطهری می گوید: «آقای خوئینی ها جلسات تفسیر قرآنی در مسجد خود در نیاوران برگزار می کردند که آن زمان می گفتند ایشان قرآن را تفسیر مادی می کند. من این قضیه را در یک ملاقات خصوصی، زمانی که رهبر انقلاب، رئیس جمهور بودند، از ایشان شنیدم؛ گفتند که شهید مطهری به من گفتند به آقای خوئینی ها بگوئید بیاید پیش من برای این که این تفسیرهایی که می گوید خطرآفرین و انحراف آفرین است.»

آیت الله مهدوی کنی نیز در کتاب خاطرات خود می گوید: «بعضی ها در بیاناتشان ... حرف هایی می زدند که برای منافقین مطلوب بود، حتی آیات قرآن را طوری تفسیر می کردند که خلاف واقع بود. آقای مطهری از این های خیلی ناراحت بود و می گفت این سبک تفسیر کمونیستی است. تفسیر ماتریالیستی است، تفسر تفنگی است ... آقای مطهری به خصوص قبل از انقلاب، این گونه تفسیرها را خطرناک می دانستند.»


:: بازدید از این مطلب : 390
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 13 تیر 1399
دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی در نامه ای نوشت:

جناب حجت الاسلام آقای سید محمد موسوی خوئینی ها

سلام علیکم

نامه جنابعالی (مورخ ۷ تیر ۱۳۹۹) به آیت الله خامنه ای سلمه اللّه  را مطالعه کردم؛ درباره آسیب شناسی شما از علت پیداش مشکلات فعلی کشور و نگرانی های مردم جمهوری اسلامی ایران نکاتی را مطرح می کنم:

 

نکته اول اینکه: از ابتدای انقلاب با عظمت اسلامی تاکنون،  کارشناسان این کشور دو دیدگاه کلی درباره اداره  کشور داشته اند. دسته ای همواره بر استفاده حداکثری؛ بلکه تقلیدی از نظریات پوزیتویستی توسعه غربی تاکید داشته اند و برنامه آنها برای اداره کشور؛ همان سندها و شاخصه های غربی مانند سند توسعه هزاره و سند توسعه پایدار ۲۰۳۰ بوده است. این جریان با استفاده از ساختارهای حکومتی تصمیم ساز - مانند کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، سازمان برنامه و بودجه، مرکز تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام و مرکز پژوهش های مجلس- برنامه هائی مانند اجرای نظریه سیاست خارجی توسعه گرا (برجام)، اجرای کُدِکس آلیمنتاریوس (Codex Alimentarius) توسط سازمان غذا و دارو و ایجاد فاجعه تراریخته و گسترش غذای ناسالم در سفره مردم و اجرای سیاست های کنترل جمعیت از زمان تصویب برنامه دوم توسعه (۲۰ آذر ۱۳۷۳)  را در این کشور اجرائی کرده اند.  اما در مقابل دسته دوم کارشناسان کشور بر طراحی و اجرای الگوهای بومی، اسلامی تصریح کرده اند و با استفاده از اختیارات خود در نهادهای تصمیم ساز کشور، برنامه های موفقی مانند اداره مردمی جنگ و امنیت کشور بر اساس نظریه بسیج، ایجاد نهضت خدمت رسانی به مردم از جهاد سازندگی تا اردوهای جهادی و اجرای ایده مترقی امامِ روستا، طراحی و اجرای اولیه ایده تمدنی مدرسه های مسجد محور و راه اندازی اولیه نظام پیشگیری اسلام از بیماری را پیشنهاد و عملیاتی کرده اند.

 

نکته دوم آنکه: بسیاری از مشکلات فعلی کشور -اگر نگوئیم همه مشکلات- به اجرای همین برنامه های غربی بازگشت دارد. کارشناسی پوزیتویستی توسعه غربی به دلیل ضعف شناختی مفرط از نیازهای انسان و معادلات حرکت او در مرحله زندگی دنیوی و ابهام مطلق این کارشناسی از سیر تکامل در مراحل دیگر حیات -مانند عالم ذر، عالم برزخ و منازل متعددش- همواره برنامه های ناقصِ ناظر به یک بعد از فطرت ارائه می دهد و سایر ابعاد فطرت را در مقام برنامه ریزی فراموش می کند. البته تجربه اجرای سیاست های توسعه غربی در چله اول انقلاب؛ خصوصاً تجربه گرانسنگ اجرای حداکثری این نظریات در دولت توسعه گرای تدبیر و امید، بحث های نظری در نقد توسعه غربی را آبرومند نموده و همه امید مردم نسبت به کارآمدی این نوع از برنامه ها را به یاس بدل کرده است. همچنین همزمانی چالش های ناشی از توسعه در کشور ایران و چالش های کشورهای توسعه یافته آمریکائی و اروپائی؛ زبان مدافعان نظری توسعه غربی مانند محمود سریع القلم  و صادق زیبا کلام را نیز الکن نموده است. 

 

نکته سوم اینکه: نقش تسامح و بی دقتی جریان کارشناسی انقلاب اسلامی در همراهی و تایید برخی برنامه های ناکارآمد توسعه غربی و یا کلی گوئی و سخنرانی کردن محض به جای انتخاب رویکرد نمونه سازی بر اساس معارف اسلامی را در ایجاد نگرانی های معیشتی، فرهنگی مردم انکار نمی کنم. برخی در چهل سال اول انقلاب فقط گفتند: اسلام می تواند جامعه را اداره کند؛ ولی حتی تبویب رساله های خود ناظر به نیازهای زمانه را تغییر ندادند. این جریان در برخی موارد با امضائی پررنگ بر اجرای سیاست های توسعه غربی در این کشور صحه گذاشتند و تجربه هائی گرانسنگ و آزار دهنده مانند اعتماد حوزه های علمیه به مکاتب ناکارآمد توسعه غربی در قالب اجرای قانون عملیات بانکی بدون ربا (مصوب ۸ و ۱۰ شهریور ۱۳۶۲) را ایجاد نمودند. بانک مرکزی و بانک های تابعه -در سایه این امضای شورای نگهبان- با اجرای سیاست هائی مانند دستکاری در معادله نشر اسکناس، تغییر نرخ بهره بانکی، قیمت گذاری برای ارز واسط  و خلق پول اعتباری  زمینه گسترش استضعاف، فقر و فاصله طبقاتی و کاهش ارزش پول کشور را فراهم می آورند.

 

نکته چهارم آنکه: به عنوان یک کارشناس شهادت می دهم ؛ که مدیریت عالی نظام در سالهای گذشته بیشترین تدبیرهای اجرائی و عملیاتی را در راستای نجات دستگاه کارشناسی کشور از این معادلات معیوب پی گیری کرده است. در بخش بحث های نظری، برای تصحیح نوع حرکت در حوزه برنامه ریزی کشور، نظریه مهم مراحل پنج گانه انقلاب اسلامی - که شامل طرح ایده دولت اسلامی در برابر دولت مدرن است-  توسط ایشان مطرح شده است. همچنین در لایه ای عمیق تر ضمن تاکید بر مسمومیت ذاتی و تقابل رشته های علوم انسانی با حرکت اسلامی، زمینه بحث های فقهی تحول یافته و تولید علوم انسانی مبتنی بر قرآن و روایات در حوزه های علمیه پایه گذاری شده است. در بخش نمونه سازی های تمدنی، تشکل های خودجوش مردمی را در مقابل دولت مدرن به وجود آوردند. رویکرد مقابله واقعی با فساد و اتراف مسئولین را عملیاتی کردند. با گسترش هژمونی و مدیریت آمریکا در منطقه -بر اساس قاعده فقهی نفی سبیل- مقابله کرده و آمریکا را در مرحله اخراج از منطقه قرار داده اند. با ایجاد پایگاه دائمی در دریای مدیترانه و اقیانوس هند و تعریف خطوط کشتی رانی جدید -بر اساس قاعده فقهی دفاع از مظلوم- زمینه تبادلات تجاری ایران با کشورهای مستضعف را فراهم آورده اند. با اصلاح پیشنهادهای سیاستی مجمع تشخیص مصلحت نظام بر اساس قاعده بیان مبتنی بر ظرفیت، زمینه ساز تحول نهایی در حوزه سیاست گذاری کشور شده اند و شاید در مهمترین مصداق، حکومت و حکمت یک فقیه را در سه حوزه علم، حلم و ساده زیستی پیش روی جهانیان قرار داده اند.

 

نکته پنجم اینکه : در شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی و مدرسه هدایت رویکرد بدیع و کارآمد حکمرانی انقلاب اسلامی را تئوریزه نموده ایم و با تبیین و پردازش نهائی نظریاتی مانند  ۱- "نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری" به محوریت مفهوم اصطیادی "مزج اختیاری"، ۲- "نظریه الگوی ساخت" به محوریت مفهوم اصطیادی "نظم اختیاری"، ۳- "نظریه بازارهای موقت" به محوریت مفهوم اصطیادی "سود ارتباطی"، ۴- "نظریه مدیریت شهری محله محور" به محوریت مفهوم توقیفی همسایگی"، ۵- "نظریه آموزش و پرورش آینده" به محوریت مفهوم توقیفی "خانواده‌های متکفل آموزش و تربیت"،  ۶- "نظریه تَعَرُّف" به محوریت مفهوم توقیفی رزق، ۷- "نظریه امنیتی سِلم؛ به محوریت مفهوم اصطیادی "اختلال در روابط انسانی"، ۸- "نظریه سلطان" به محوریت "طبقه بندی علم آینده بر اساس مفهوم تنظیم روابط انسانی"، ۹- "نظریه پیشگیری بنیادین اسلامی از جرم"؛ به محوریت مفهوم توقیفی عبرت، ۱۰- "نظریه هسته های توازن فرهنگی"؛ به محوریت "تعریف جدید از عدم توازن های اجتماعی"، ۱۱- "نظریه نگهبانی از نظام"؛ به محوریت مفهوم اصطیادی نظام مقایسه، ۱۲- "نظریه مدرسه هدایت"؛ به محوریت مفهوم توقیفی هدایت، ۱۳- "نظریه تنظیم و تحلیل خبر"؛ به محوریت مفهوم تفکر و مجموعه ای دیگر از نظریات فقهی، به وضوح مقایسه ای میان حکمرانی غربی و الگوی پیشرفت اسلامی افزوده خواهد شد.

 

دبیرکل مجمع روحانیون مبارز 

اینک که محرومیت و ناکارآمدی ناشی از الگوی توسعه غربی را به مردم ایران چشانده اید و مردم کشورهای توسعه یافته هم به نظم غربی توسعه شدیداً اعتراض دارند؛ شما را به حوزه علمیه قم و بازدید از نمایشگاه تخصصی الگوی پیشرفت اسلامی دعوت می کنم. به دوستان خود توصیه کنید؛ که به جای تحصیل در دانشگاه هائی مانند استنفورد (Stanford University) ماساچوست ( Massachusetts Institute of Technology)، کمبریج  (University of Cambridge) و... - در دوره های نمایشگاه تخصصی الگوی پیشرفت اسلامی (تاریخ افتتاح: محرم الحرام ۱۴۴۱ هجری قمری) تحصیلات تکمیلی را  آغاز نمایند.

 

علی کشوری - مدیر مدرسه هدایت و دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی 

دوشنبه ۹ تیرماه ۱۳۹۹ مصا ف با ۷ ذوالقعده ۱۴۴۱ - قم مبارک

:: بازدید از این مطلب : 519
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 13 تیر 1399

این روزنامه نوشت:

«علت» نامه موسوی خوئینی‌ها می‌تواند «علت ابتدایی» یا علت به معنای غایت باشد. در هر دو حال بازنمایاننده تلاش یک عنصر در سایه برای بیرون کشیدن ققنوس اصلاحات از خاکستر برجامانده است. چه بپذیریم که این نامه به عنوان یک علت ابتدایی می‌خواهد مبدأ ایجاد حرکتی در جامعه و نظام‌سیاسی باشد و چه مدعی باشیم که علت این نامه همان غایت نامه است و چنان‌که «تندرستی را علت راه‌رفتن» می‌دانند، زنده شدن دوباره و برخاستن از خاکستر، علت نوشتن این نامه است، در هر دو حال هیچ کس بیشتر از نویسنده این نامه نمی‌توانست در این مقطع زمانی اثبات کند که اصلاحات به خاکستر نشسته است و نوشتن این نامه به‌رغم عبارات متوهمانه آن، نوعی فریاد از عمق فناست.

بپذیرید که مردم نمی‌پذیرند کسی از دل دو جناح سیاسی چه اصولگرا و چه اصلاح‌طلب و چه هر نام دیگری که بر خود می‌نهند، بیرون بیاید و بدون هرگونه مسئولیت‌پذیری، مستانه از مسئولیت طرف مقابل بگوید.

هر دو جناح ۴۰ سال به تواتر در سپهر قدرت و سیاست نظام جمهوری اسلامی آمد و شد داشته‌اند – و البته سهم اصلاح‌طلبان را تا سه برابر رقیب می‌دانند- و حالا اگر اصولگرایی به میدان بیاید و گناه ناکارآمدی مدیریتی و اجرایی را یکسره و به تمامی بر گردن اصلاح‌طلبان بیندازد، همان اندازه نپذیرفتنی است که اصلاح‌طلبان که امضای حمایت‌شان از دولت مستقر هنوز خشک نشده، فریاد «دیگری گناهکار است» بزنند.

این بی‌دف رقصیدن‌ها دیگر به دل خلق نمی‌نشیند. نه خانه‌های شما، نه خوان‌های شما، نه نشست و برخاست شما، هیچ چیزتان دیگر به مردم نمی‌ماند. حالا شما نه «از مردم» که «بر مردم» هستید. کسی به تماشای شما نمی‌نشیند و کسی مستمع سخنان شما نیست. یک‌بار عریان و بی‌پیله به میان مردم بیایید- اگر می‌توانید که نمی‌توانید- تا ببینید خلق با شما با چه زبانی سخن می‌گوید. تا بفهمید که در جایگاهی نیستید که دم از «وضع کنونی مردم» بزنید. ۴۰ سال است به عنوان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر و وزیر و رئیس و مدیر می‌آیید و می‌روید و به آن طمع و حرص دارید و برای رسیدن به جایگاه قدرت و ثروت، از کف خیابان تا «اتاق‌های مشترک با بیگانگان» را در می‌نوردید، اما حالا می‌گویید «اوضاع غیرقابل دوام امروز صرفاً معلول تصمیمات مدیرانی که می‌آیند و می‌روند نیست؟!» پس برای چه این قدر می‌آیید و می‌روید؟! چه کسی جز شما و دوستانتان ۳۰ سال از این ۴۰ سال انقلاب را در قدرت بوده؟ برای چه آمدید و چرا اگر هیچکاره بودید، برای آن «جایگاه هیچ» هنوز نامه می‌نویسید و نقشه در سر می‌پرورانید؟!

البته اگر لازم است که به نامه شما پاسخ داده شود، نه به دلیل اهمیت شخص شما‌ها و نه به دلیل محتوای اثرگذار نامه شما (!) بلکه از آن جهت است که «رحم آوردن بر بدان، ستم است بر نیکان و عفو از ظالمان جور است بر درویشان و خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی / به دولت تو گنه می‌کند به انبازی» شما متهم هستید که به جایگاه رهبری و رسیدن به آن، آلرژی دارید! هیچ چیز بیشتر از یک حمله بد به این جایگاه و یک دفاع بدتر از مردم، نمی‌تواند ثابت کند که آن کینه و حسد که نقل محافل عام و خاص است، صحیح است!

شما متهم هستید که می‌خواهید چرخه ناامیدی عمومی از کارآمدی اصلاح‌طلبان در مقام‌های اجرایی را با فضاسازی رسانه‌ای به فضای امیدواری برگردانید و با آنکه می‌دانید اشک ققنوس شما دیگر درمان نمی‌کند، به امید نجات از مهلکه افتاده‌اید.

شما به شدت متهم هستید که برای تسویه حساب درونی با آن بخش از اصلاح‌طلبان که قدرت محورند و می‌خواهند «درحکومت» و نه «برحکومت» به اصلاحات ادعایی ادامه دهند، به میدان آمده‌اید تا خود را با این نامه‌نگاری‌های اصلاح‌طلبان اجتماعی و «اصلاح‌طلب قائل به جامعه جنبشی» جا بزنید و جنبشی برای بازنشستگان سیاسی خود ایجاد کنید. پس چرا دم از مردم و اقتصاد مردم می‌زنید؟!

شمایان متهم هستید – آنچنانکه آن بخش قدرت محور معترف است – که پایگاهی در دهک‌های فقیر و محروم ندارید و حالا گمان بیهوده برده‌اید که برای ایجاد ظرفیت اجتماعی جدید می‌توانید با یک نامه و چند خط اشک تمساح برای وضع مردم، دوباره پایگاه مردمی بنا کنید. مگر شما یاران امام نبودید که پابرهنگان را صاحبان اصلی انقلاب می‌دانست و مردم در شرایط دشوار اقتصادی و جنگ، مثل پروانه بر گرد او بودند و در بزر‌گ‌ترین اجتماعات تاریخ او را استقبال و بدرقه کردند، آیا او هم مثل شما با نیرنگ، در دل مردم بود؟! اگر صفا و صدق و سلامت و سیادت امام را ندارید، با سیاه کردن چهارخط روی کاغذ چگونه امید به دل مردم بسته‌اید؟!

شما متهم هستید که مثل هر بی‌مسئولیت نفاق‌پروری که در پایان کار از پاسخگویی فرار می‌کند، درست در چندماه مانده به پایان دولت می‌خواهید بهانه‌ای برای ناکارآمدی‌ها پیش پای ملت بگذارید. شما تا ابد باید پاسخگوی برجام و دلار ۲۰ هزارتومانی و مسکن و کالا و معیشت اینچنینی مردم باشید، اما می‌خواهید یک شبه این ابدیت را سرکیسه کنید؟!

«مبادی غیرمتعارف» و خرافه‌گرایی در حکمرانی، شأن و جایگاه شماست که وقتی «تکرار می‌کنید» و دولت محبوب‌تان را به قدرت می‌رسانید، چنان در پرده توهم خودساخته می‌افتید که وعده صدروزه اقتصادی می‌دهید و می‌خواهید «آنچنان رونق اقتصادی ایجاد کنید که دیگر کسی دنبال یارانه‌اش نرود.»، اما وقتی به پایان کار می‌رسید و نان مردم را سنگ و روزشان را شب کرده‌اید، ناگهان به یادتان می‌افتد که «هستند پرشمار صاحب‌نظرانی که حق دارند زبان و کلام به نقد حکمرانی بگشایند»؟! چه کسی را می‌خواهید نقد کنید؟! بایستید مقابل آینه عبرت‌آموز تاریخ و شمایل خود را ببینید و آن پلشتی و ناکارآمدی در مدیریت اجرایی را در سیره و صورت خود ببینید و اگر لعنی دارید بر خود بفرستید.


:: بازدید از این مطلب : 479
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 12 تیر 1399

وحید جلیلی مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، در یادداشتی به تحلیل اهداف و دلایل نگارش نامه اخیر حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها پرداخته که متن آن چنین است: 

" اکنون کشور عزیز ما در بن بست و بحرانی از سختی و ناخشنودی دست و پا می زند ...ملک و ملت به لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی رسیده است". این بخشی از نامه سرگشاده جمعی از اعضای نهضت آزادی در تبیین وضع کشور است.  

در همین نامه آمده است : "اتخاذ هدفهای احساساتی افراطی،...، سیاستهای نابخردانه و بالاخره ناتوانی مسوولین و نادرستی روشهای پیروی شده در سیاست خارجی، کشور پرافتخار ایران را به بدترین انزوای سیاسی انداخته است، بدنامی و بی‌اعتباری بین‌المللی را نصیبمان کرده است و ما را در معرض دائمی توطئه‌های "تلافی گرانه" قرار داده است. علاوه بر اینها از ارتباط و احترام و استفاده از جریانهای بین‌المللی محروم گشته‌ایم."

پای این نامه را ؛ مهندس بازرگان ، دکتر یزدی ، مهندس صباغیان ، مهندس معین‌فر و ...امضا کرده اند.

جماعتی که امضایشان پای نامه است؛ معتقد بودند فارغ از زندگی دینی ِفردی،  با "دانسته‌هایی از مبادی غیرمتعارف" نمی توان حکمرانی درستی داشت. منظور آنها از دانسته هایی از مبادی غیر متعارف، ایمان به محاسباتی در عالم بود که حقایقی مثل خدا وقرآن و  نبوت و امامت را هم در بر می گرفت.

مهم ترین جزء این نامه البته ؛ مهم تر از اسامی معتبرِ امضاکنندگان ؛  تاریخ انتشار آن است: اردیبهشت 1369. به ادعای نهضت آزادی؛ سی سال پیش، جمهوری اسلامی در بن بست و در لبه پرتگاه و در آستانه ویرانی و نابودی بوده است.

دوباره بخوانیم :

" اکنون کشور عزیز ما در بن بست و بحرانی از سختی و ناخشنودی دست و پا می زند ...ملک و ملت به لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی رسیده است".

بر همین مبنا هم بود که ؛ امضا کنندگان نامه اردیبهشت شصت و نه ، یازده سال قبل از آن، در اعتراض به تسخیر لانه جاسوسی از دولت استعفا دادند و حاضر به ادامه همراهی با امام نشدند.

***محور اصلی اشغال سفارت آمریکا، موسوی خوئینی‌ها بود ؛ که " اکنون" (اردیبهشت69) از رهبران برجسته جناحی بود که مجلس شورای اسلامی را با ریاست مهدی کروبی بطور کامل در اختیار داشت، کاندیدایش در انتخابات ریاست جمهوری رای آورده بود، و از کرسی های اصلی دولت؛  وزارت کشور به عبدالله نوری و وزارت ارشاد به سید محمد خاتمی از اعضای مجمع روحانیون رسیده بود. مصطفی معین منتخبِ ائتلاف "مستضعفین و محرومین" در انتخابات مجلس سوم ، سکان وزارت آموزش عالی را به دست گرفته بود ، بسیاری از جایگاههای کلیدی دولت در اختیار جناح چپ بود و از دیدگاه پیشکسوتانی مثل مهندس بازرگان،  در دوره مسئولیت این عزیزان،  " ملک و ملت به لبه پرتگاه وحشتناکِ ویرانی و نابودی " رسیده بود.

******اکنون در حالی که سی سال(سه تا ده سال و شش تا برنامه پنجساله )  از نامه " لبه پرتگاه" بهار 69 گذشته،  نامه دیگری در تابستان 99 با همان مضمون،  این بار با امضای موسوی خوئینی ها ! منتشر شده است .

****در این سی سال،  جمهوری اسلامی توانسته است از مملکتی که به گواهی کارشناسان و صاحب نظران معتبر و باتجربه ای همچون مهندس بازرگان در" بن بست" و در " لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی " بوده است ؛ کشوری بسازد که در برخی صنایع و فناوری های مهم دنیای امروز از هوا-فضا و هسته ای گرفته تا زیست فناوری و سلول های بنیادی تا نانوتکنولوژی و صنایع موشکی و پهپادی و ... جزو هشت یا پنج یا سه کشور اول جهان است.

در چالش های منطقه ای،  آمریکا را با هفت هزار میلیارد دلار هزینه در غرب آسیا  از سوریه بیرون انداخته ،در یمن ناکام گذاشته،در لبنان به زوزه واداشته، در عراق رسما محکوم به خروج کرده و در ماجرای اسرائیل  از جنگ 33 روزه به جنگ  22 روزه و جنگ 8 روزه کشانده است.

در همین سی سال ناقابل که در پیش بینی قاطع و قریب الوقوع عقلا و دنیادیدگانِ نهضت آزادی تاخیری مختصر ! پیش آمده، جمهوری اسلامیِ در  لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی ؛  حدودا بیست و پنج انتخابات سراسری با صدها میلیون رای برگزار کرده که متوسط مشارکت در آنها از بسیاری کشورهای اروپایی و آمریکایی بیشتر بوده است.

در این سی سال "دهها هزار"  روستا ؛ در ایران از جاده یا برق یا گاز یا همه اینها  برخوردار شده و میلیون ها جوان ایرانی از تحصیلات عالی  با کیفیت بالاتر از همه کشورهای منطقه و در موارد زیادی قابل رقابت با جوامع صنعتی غرب،برخوردار شده اند که  فقط بخشی از آنها اکنون بیش از 4000شرکت دانش بنیان را اداره می کنند که یک قلم موفقیتشان صادرات لوازم درمانی و پزشکی در بحران کرونا به آلمان و ساخت پتروپالایشگاه ستاره خلیج فارس و صدور بنزین تولیدی آن به امریکای لاتین است.

و در همین جمهوری اسلامی که سی سال پیش به خاطر "  اتخاذ هدفهای احساساتی افراطی، و سیاستهای نابخردانه در سیاست خارجی"  در  لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی بوده! ؛ همین چند ماه پیش دهها میلیون ایرانی از زن و مرد و پیر و جوان و نوجوان با فریاد انتقام سخت به خیابان ها آمده اند  تا میزان تَره ای که این ملت برای ترّهات عقلا و صاحبان دانسته های متعارف و منکران مبادی غیرمتعارف معرفت و خِرد؛ خُرد می کنند را به نمایش بگذارند.

********** 

برگردیم به نامه هفت تیر 99 آقای موسوی خوئینی ها.

اولا تاکید کنیم؛ ما که بخیل نیستیم، دم آقای خوئینی‌ها هم گرم، ان شاء الله سی سال بعد هم، در پاییز 1429؛ بزرگوار دیگری احساس وظیفه کند و ملت ایران را در لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی نشان بدهد. مگر نامه سی سال پیش مرحوم مهندس بازرگان با آن "اکنون" و آن  الفاظ غلاظ و شداد و اعلام بن بست و پیش بینی نابودی قریب الوقوع ایران و ایرانی ، ضرری به کسی رساند؟

تا باشد از این نامه ها . "یبدّل الله سیئاتهم حسنات" ؛ ان شاء الله روح مرحوم بازرگان به خاطر ادخال سرور در قلوب مومنین بابت مرور نامه سی سال پیش ایشان،  مشمول رحمت الهی قرار گیرد و از این منظر؛ نامه آقای موسوی خوئینی ها را هم می شود نوعی باقیات الصالحات دانست. کس نیارد ز پس تو پیش فرست !

البته ما که معتقدیم موسوی خوئینی ها حتی اگر از این جنس باقیات الصالحات هم از خودش به جا نگذارد ؛ به خاطر نقش بی بدیلش در تسخیر لانه جاسوسی شیطان بزرگ به دو شرط جایش وسط بهشت است .

یکی اینکه نفرین پیرمردهای مستجاب الدعوه ای  مثل تاج‌زاده و عباس عبدی و سعید حجاریان (که مشت های‌گره‌کرده‌شان را به سینه می‌کوبند و تسخیرکنندگان لانه را لعنت می‌کنند) او را نگیرد و دوم آنکه خودش به درگاه شیطان توبه نکند و مشمول احباط نشود.

*در نامه بهار 69 نهضت آزادی به "وعده‌های به مستضعفین و شعارهای پرطنین" اشاره شده بود که قاعدتا نقطه اوجش در آن روزگار ؛ "ائتلاف مستضعفین و محرومین" مجلس سوم؛ با شعار "جنگ فقر و غنا" و "مرگ بر اسلام آمریکایی" بود.

ائتلافی که موسوی‌خوئینی‌ها مغز متفکر و از ستون های‌اصلی آن بود.

*سه سال بعد از "پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودیِ" نهضت آزادی ؛ من آقای موسوی خوئینی ها را برای اولین و آخرین بار از نزدیک دیدم : میتینگ ائتلاف نیروهای خط امام در دانشگاه شهید بهشتی. قبل از مرحله دومِ انتخابات مجلس چهارم.

مجمع روحانیون "مبارز" ؛ از رقیب عقب افتاده‌بود و امید داشت در مرحله دوم انتخابات جبران کند. آقای‌کروبی که آن زمان رئیس مجلس بود ، نفر سی و یکم تهران شده‌بود و آمار شهرستانها هم از این بهتر نبود.

منِ دانشجوی یک‌لاقبا که برخلاف استادمان آقای مهدوی‌کنی و رفیقش آقای کروبی قائل به حذف صددرصدی رقیب نبودم و نه نفیسه فیاض بخش و محمود صابر همیشگی را برای مجلس بهتر از مرضیه دباغ و  حاجاقا رحیمیان می دانستم و نه از آن سو حاضر بودم به جای عمید زنجانی  نام سعید حجاریان  را بنویسم ؛ نگران از غلبه فلّه‌ای جناح راست،  رفته‌بودم به همایش انتخاباتی نیروهای خط امام! و موسوی خوئینی‌ها ، کاندیدای ناکام مرحله اول،  سخنران جلسه بود.

از جمعیت تُنُک حاضر در سالن و حرف‌های ناامیدانه خوئینی ها می‌شد فهمید که مخالفانِ عصبانی ِ "استکبار و اسلام آمریکایی" ، شانس چندانی برای پیروزی ندارند و همین هم شد.

جناح چپ که موسوی خوئینی‌ها از رهبران موثر و اصلی اش به شمار می‌آمد،  برخلاف چهارسال قبلش که توانست فهرست "مهدوی کنی" را با اتهام " اسلام آمریکایی" و "ضد ولایت مطلقه فقیه" از گردونه خارج کند این بار خودش در انتخابات کنار رفت.

در مجلس سوم؛  خوئینی ها و جناحش معتقد بودند که "راستی‌ها " (اصولگرایان بعدی) : « با ولایت مطلقه فقیه مشکل دارند و نظرات ولی فقیه را به مولوی و ارشادی تقسیم می‌کنند و اختیارات ولی‌فقیه را در حد اختیارات رسول الله نمی‌دانند و به اندازه کافی با آمریکا دشمن نیستند و حتی ممکن است خیال مذاکره  و سازش به ذهنشان خطور کند » و این گناهی بود از دیدگاه خوئینی‌ها و کروبی و تاج‌زاده و سعید حجاریان و عباس عبدی ومیردامادی و رجب مزروعی و ...؛ نابخشودنی. کار به جایی رسید که مریدان کروبی و خوئینی‌ها، شیخ محمد یزدی را در مسجد ارگ با فریاد  مرگ بر ضد ولایت فقیه و مرگ بر اسلام آمریکایی از منبر به زیر کشیدند و از مسجد بیرون کردند چون او را لایق نمایندگی در مجلس انقلابی و پیرو ولایت مطلقه فقیه نمی‌دانستند و البته چند روز بعد که امام ؛ آقای یزدی را به عضویت شورای نگهبان منصوب کرد سوت زنان خودشان را به  کوچه علی چپ انداختند ، اگر چه در خلوت دلخور بودند که چرا نتوانسته اند امام را جوگیر تبلیغات خودشان کنند.

چهارسال بعد  اما،  اما آن تب تند به عرق نشسته بود و "ائتلاف مستضعفین و محرومین" که به رهبری کروبی و خوئینی‌ها و سید محمد خاتمی و عبدالله نوری، توانسته بود در انتخابات مجلس سوم، اسلامِ سازشکارِ جناح راست را رسوا و خانه‌نشین کند؛ خودش در آستانه خانه‌نشینی بود.

***

از همایش دانشگاه شهید بهشتی و سخنرانی آقای خوئینی‌ها تنها جمله‌ای که به خاطرم مانده این بود که "من که خانواده‌ام بازاری بوده‌اند مخالف بازارم؟" (قریب به همین مضامین).

 جو انتخابات،  خوئینی‌ها را گرفته بود و داشت سیگنال‌های متفاوتی می‌داد. دیر شده بود البته و انتخابات مرحله دوم هم آمد و رفت و جوگیرها را جا گذاشت.انتخابات تمام شد اما جوگیری حضرات چپ  تمام که نشد هیچ؛وارد ابعاد  عجیب و غریبی شد و سال ها بعد، از ابراز ارادت به بازاری های متدین به اظهارچاکری و نوکری به درگاه سرمایه داری لائیک و پذیرش ولایت مطلقه شیطان بزرگ بر دنیای متعارف ، رسید.

*خوئینی‌ها اگرچه از سوی مردم کنار گذاشته شد؛ هنوز کرسی "مشاور سیاسی رهبری"  را داشت.

آیت الله خامنه‌ای او را که از معدود روحانیون مخالف رهبری او ؛ در مجلس خبرگان بود در حکمی به مشاورت خود منصوب کرده بود.

این حکم در شرایطی صادر شده‌بود که احمق‌های بسیاری؛  تمام مشکلات کشور را به تسخیرلانه جاسوسی نسبت می‌دادند و عده نه چندان کمی، موسوی خوئینی‌ها را به سبب نقش بی‌بدیلش در آن ماجرا ؛ جاسوس شوروی یا رهبر اصلی گروه فرقان یا سرچشمه تندروی و افراط در کشور معرفی می‌کردند و در این ادعا هم بسیار مصر بودند و حکم رهبری ( که جو گیر فضاسازی های آن ها نشده بود)  برایشان موجب تعجب و حتی دلخوری بود.

شاید خود موسوی خوئینی‌ها هم متعجب بود. بالاخره هرچه که باشد او به عنوان یک چهره ضد آمریکایی و مخالف اسلام لیبرال سرمایه دارها، شرعا نتوانسته بود خودش را قانع کند که به رهبری آقای خامنه‌ای رای بدهد. چه بسا خامنه‌ای از نگاه او به اندازه کافی انقلابی نبود و ممکن بود در غیاب امام؛ راه نفوذ آمریکا و اسلام لیبرال و غرب‌زده‌ها و سازشکارها گشوده‌شود و او و دوستان خط امامی‌اش مهدی کروبی و سید محمد خاتمی و هادی غفاری و عبدالله نوری و غلامحسین کرباسچی واسحاق جهانگیری و  ... وظیفه داشتند از انقلاب در برابر این خطر محافظت کنند!  

******

به نامه اخیر برگردیم.

تفاوت نامه آقای خوئینی‌ها با نامه مرحوم بازرگانِ منزوی و بی مسئولیت ، در آن جاست که در روزهایی این نامه را منتشر کرده که رفقا و مریدانش لااقل در دو قوه سکان دار بوده اند. مجلس تَکرار پس از ۴سال، تازه چند روزی است بارش را زمین گذاشته و دولت "تَکرار" در هفتمین سال استقرار ،همچنان سر کار است.

 اسحاق جهانگیری؛ اصلاح طلب مشهور و مرید قدیمیِ خوئینی ها و  صاحبِ جمله طلاییِ و تاریخیِ "یادتان هست؟"؛ همچنان مدیر ارشد  قوه مجریه  است.

آخوندی مسئول ارشد ستاد میرحسین موسوی که قرار بود از ۸۸ تدابیرش در حوزه مسکن را اجرایی کند ؛  در ۹۲ رسید به جایی که میرحسین می‌خواست برساندش و رساند وضع مسکن را به جایی که می‌خواست برساند.

آرزوی آخوندی البته این بود که ۸۸ به قدرت می‌رسید و می‌توانست جلوی ساخت میلیونی مسکن در عرض ۴ سال ۸۸-92 توسط حزب اللهی های جوان  را بگیرد و سیاستی مبتنی بر  دانسته های مبادی متعارف اعمال کند   اما اگر چه در آن مقطع ناکام ماند پس از آن توانست به شکل تحسین برانگیزی جبران کند و به پاس خدماتش به جای دو بار، پنج بار از مجلس محترم  رای اعتماد بگیرد!

"یادتان هستِ" جهانگیری را که یادتان هست آقای خوئینی‌ها؟

"تَکرار" رفیق گرمابه و گلستانتان را چطور؟

****در نامه فرموده اید که گرانی نگرانتان می‌کند. می شود بپرسیم گزارش گرانی را دقیقا کدام رفیقتان به شما رسانده است؟

آنکه در خانه ۵۰ میلیاردی می‌نشیند؟ یا آن پرچمدار جنگ فقر و غنا که از عرش انقلاب،  فقط یک خانه خیابان فرشته برایش مانده و از مبارزه‌اش با آمریکا فرش قرمزی زیر پای برجامیان؟

گرانی روی ابراهیم اصغرزاده فشار آورده یا هدایت آقایی یا مری ابتکار و سید هاشمی که شام عروسیشان  خوراک لوبیا بود؟

یا سید محمد خاتمی و سلبریتی های دور و برش که از توی جکوزی پنت هاوسشان در تهرانجلس  یا از متلشان در اُتاوا برای فلاکت مملکت توئیت می کنند؟    

راستی از شیخ غلامحسین کرباسچی نماینده امام در ژاندارمری چه خبر؟

وظیفه مرزبانی‌اش را خوب انجام می‌دهد؟ شنیده‌ام شبانه‌روز مواظب است کسی از مرزهای جُردَن؛  به قلعه جنگ فقر و غنایتان نفوذ نکند.

بچه های روزنامه سلام کجا هستند راستی آقای مدیر مسئول! بگذریم.

****

اسم محسن حججی به گوشتان خورده است حاج آقا؟  حسین حریری، مصطفی صدرزاده، محمد جاودانی، عباس دانشگر، محمودرضا بیضایی،حسن قاسمی دانا، ... .

الو! حاج آقا! معنایی دارد این اسم‌ها برایتان؟و صدها و هزار ها و دهها و صدها هزار اسم دیگر که به اندازه شما بصیرت نداشتند که با "دانسته هایی از آن مبادی که برای دوستان غربزده و سکولار  نامتعارف است  " نمی شود جان خود را فدا کرد. حیف شد؛ اجازه نگرفته بودند از مبادی عرفی شما برای این که جانشان را بدهند تا شما امنیت داشته باشید با امامشان به زبان طعن سخن بگویید.

 اسم  قنات ملک را شنیده‌اید؟ روستایی نزدیک راور.

بی‌بی‌سی که زیاد نگاه  می‌کنید،  حتماً باید آشنا باشد آن بچه دهاتی برایتان که پرزیدنت ترامپ این روزها اسمش را زیاد می‌برد. یادتان نیامد؟

بیشتر فکر کنید. همان که سال 78 به رفیق "تَکراری"تان نامه نوشت و گفت به مریدان ایرانیِ شهید آبراهام‌ لینکلن زیاد دل خوش نکند، آنها هزار تایشان هم به یک موی محسن حججی معتقد به دانسته های "غیرمتعارف برای ِدنیای آزاد و بی بحران ! غرب" ،  نمی ارزد.

یادتان نیامد؟ همان که دُم آن سگ زرد را گرفت و از سوریه بیرونش انداخت. ببخشید حاج آقا به آمریکا توهین شد. اشکال شرعی نداشته باشد خدای نکرده ؛، به دولت آمریکا بد گفتیم .مثل رفیق سابق ما  قلبتان درد نگیرد.او هم مثل شما و رفیق جدیدش ترامپ محترم (که نباید او را تخریب کرد!)؛  حاج قاسم را سمبل "سلطه جویی منطقه ای"! می دانست.  در هر صورت خوب شد به تشییع جنازه  نیامدید وگرنه ممکن بود با دانسته هایی از مبادی غیر متعارف مواجه بشوید.حاجاقا! آن دهها میلیون نفری که در آن مراسمات شرکت کردند احتمالا  خیلی بیش از رفقای میلیاردر و قالتاق شما گرانی را حس نمی کردند ؟ دیده اید فیلم بعضی رفقای عزیزقدیمی میلیاردرتان را که چطور به حاج قاسم طعنه می زنند و بد و بیراه می گویند؟

حاجاقا یادتان هست تیتر می‌زدید: اسلام ابراهیمی، اسلام آبراهامی!

راستی بچه‌ها از آمریکا خبری برایتان نمی‌فرستند؟

زیادند که دست‌پرورده‌هایتان، ما شاءالله در هر ایالت آمریکا چند تا پناهنده از پرچمدارانِ جنگ فقر و غنا ! و دشمنان اسلام آمریکایی!  دارید. بعضی‌هایشان در بازدید از کلوپ همجنس بازها مضامین نامه شما را توییت می‌کنند و بعضی زیر اعلامیه ازدواجِ سفیدشان.

**** 

حاج آقا یادتان هست چه قشقرقی به پا کردید سر ولایت مطلقه؟

 و رفقای‌تان گفتند آقای خامنه‌ای ولایت مطلقه فقیه را قبول ندارد! و می خواستند امام را هم حتی جوگیر کنند.

که  زد توی دهنشان که : “  خامنه‌ای خورشید انقلاب است! “ که اگر قرار بود ولی فقیه هم جوگیرِ فضاسازی های امثال شما بشود که ولی فقیه نبود دیگر.کسی بود مثل کاهنان سلف شما که آنها بگویند : " مملکت در پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی است"  و او تقدیم کند جمهوری اسلامی را به تمدن سکولار و کارآمد و شکوفا و حقوق بشریِ غرب که به جای مبادی نامتعارف؛دانسته هایش را از مبادی متعارف می گیرد و این روزها شکوفایی و کارامدی و حقوق بشرش را بیش از هر دوره دیگری در خیابان های آمریکا شاهدیم.

*

آقای خوئینی های عزیز! خبر از آینده می دهید؟ چرا در کنار پیشگویی از آینده کمی به گذشته نگاه نکنیم؟   

نگران نباشید.شما گذشته را شفاف کنید ؛ آینده- به هر دومعنا-  روشن خواهد شد .اما نگرانی شما ازآینده نیست،از گذشته تان است که حالا زیر نورافکن نگاه مردم است.

آینده وقتی در خطر خواهد بود که امثال شما بتوانید برای بار صدم نعل وارونه بزنید و در جمع بندی درست گذشته،  اخلال کنید و گرنه امام حکیم ما آن روز که گفت : " جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر" ؛ می دانست چه می کند.  هدف آن بزرگ این بود که امید بدهد : "  اوضاع غیرقابل‌دوام‌ " است.

اگر چه خواسته اید ما را از اوضاع غیر قابل دوام بترسانید ولی ناخواسته نوید داده اید.

 چرا  هرگاه ملت در آستانه جمع بندی های بزرگ قرار گرفته و موقعیت مکاران و ساده لوحان در خطر افتاده و غیر قابل دوام بودن وضعشان آشکار شده به تکاپو افتاده اند تا " لبه پرتگاه"  بسازند .

یادتان هست آن نامه مشعشع قبلی  را!

 یادتان هست پیش‌بینی‌های‌تان را؟ مجلس ششم از خاطرشما هم رفته باشد از یاد ما نرفته است. چیزی مشابه شورای شهر اول تهران که آن هم دربست در اختیار اصلاح طلبان بود و چیزی در مسخره و شامورتی بازی از مجلس اصلاحات کم نداشت.

سیزده سال بعد از نامه اردیبهشتی نهضت آزادی؛  این بار نوشتن نامه اردیبهشتی برای جهنم خواندن ایران بر دوش گروه دیگری افتاده بود.

اول بخش هایی از نامه را با هم بخوانیم و بخندیم :

" آنچه ما را بر آن داشت تا بدین صورت مصدع اوقات شویم؛ حساسیت شرایط، "فرصت اندک" ؛ و بزرگی خطریست که پیش روی کشور است ...شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت.... با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است. غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایه های مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند." راستش من همین الانش هم که می خوانم جوگیر می شوم وبی درنگ دنبال تلفن می گردم که به کاخ سفید زنگ بزنم که ما رو نخور.اینقدر انرژی دارد این نامه.

این ادخال السرور و  باقیات الصالحات دوم مربوط می شود به نمایندگان مجلس ششم  و اردیبهشت 1382.

برای تغییر ذائقه؛  اسامی بعضی امضا کنندگان نامه " فرصت اندک!" را مرور کنیم؟

سرکار خانم حقیقت جو نماینده اصلاح طلب دوره ششمِ مجلس شورای اسلامی که فعلا مقیم ایالات متحده بوده  و بنا به اعلام خودشان با افتخار به  ازدواج سفید مشغول هستند.

جناب نورالدین پور موذن که ایضا در آمریکا تشریف دارند وفقط سرچ نامشان در گوگل کافیست کمالاتشان را آشکار کند.

جناب رجب علی مزروعی فعلا ساکن بلژیک و همکار اپوزیسیون.

جناب علی اکبر موسوی خوئینی پناهنده به ایالات متحده و جنابان  میثم سعیدی ، محسن صفایی فراهانی ، جمیله کدیور ،محسن میردامادی و ... . که یکی در کیش بیزنس دارد،دیگری در لندن و ... و البته همگی غمخوار فقرا و نگران گرانی.

**

"لبه پرتگاه" نهضت آزادی و "فرصت اندک "مجلس ششم و "اوضاع غیر قابل دوام" شما ؛ همگی از یک جنس است.

هم نهضت آزادی در لبه پرتگاه بود ، هم مجلس ششم فرصت اندکی داشت و هم اوضاع شما غیر قابل دوام است و البته هر سه ترجیح دادید فرافکنی کنید.خود را مساوی "جمهوری اسلامی" گرفتید .و هنر و مزیت  خامنه ای در  این است که او  همچون شما، خود را معادل جمهوری اسلامی نگرفته بلکه همچون سلف صالحش عمیقا به "جمهوری" اسلامی معتقد است.

او مثل شما نیست که اگر رای بیاورید آن چنان سرمست می شوید که دیگر خدا را هم بنده نیستید و اگر رای نیاورید فتنه به پا می کنید و از ولی فقیه و شورای نگهبان خواستار وتوی رای جمهور می شوید و اگر بوی رای نیاوردن به مشامتان بخورد نه خود را که ملک و ملت را در لبه پرتگاه می خوانید و می خواهید .

خامنه ای همچون خمینی ؛ مدافع جمهوریتی است که از پس هزاران سال مردم را برکشید و به آنها فرصت آزمون و خطا و تجربه داد. جمهوریت در نگاه "خواصی از بندگان خدای متعال" ترجمه "حول حالنا الی احسن الحال "  است. و جماعت " من النور الی الظلمات" را که ولایت طاغوت ، برگزیده اند چه رسد که ادعای کهانت کنند.

 به برکت جمهوری اسلامی ، فرجام پیش بینی های ِمدعیان؛ از بازرگان و بنی صدر تا منتظری و خوئینی ها همیشه پیش روست.

نامه تان را 7 تیر منتشر کرده اید. نمی دانم تعمدی در انتخاب این روز داشته اید یا خیر اما بنی صدر هم در 7 تیر ادعا و شوق "غیرقابل دوام بودن اوضاع" را داشت  اما  وقتی با دانسته هایی از منابع متعارف ؛ زیر ابرویش را برداشت و در پاریس،  رجوی او  و دخترش را در کنار گرفت عاقبتِ " انقلاب اسلامی" پشت کرده به ولایت فقیه  آشکار شد و معلوم شد انقلابیگری منهای امامت چقدر دوام می آورد و چه فرجامی دارد.  

 نامه‌هایتان دیگر تَکراری شده است حاج آقا!

راستی چطور است که هر وقت از چشم ملت می‌افتید نامه نوشتن‌تان گل می‌کند.

 البته در مواجهه با شما و جریان‌تان ، دیگر عادت کرده‌ایم به چرخش‌های ۱۸۰ درجه .

عادت کرده ایم که رفقای بالای دیوارتان  را در حال لیس زدن چکمه‌های بوش و ترامپ ببینیم، عادت کرده‌ایم که پرشورترین عدالتخواهان جنگ فقر و غنایتان در جکوزی برج هایشان غمخواری‌ برای ملت را توییت کنند.

 عادت کرده‌ایم دشمنان بخش خصوصی و سینه‌چاکان بخش ِتعاونی و دولتی را ؛ امروز درچکادِ سرمایه‌داری و بانکداریِ رانتی ایران ببینیم، عادت کرده ایم دل دادن و قلوه گرفتن آمریکا را با دشمنان  قدیمی و شیفتگان و موالیان امروزی‌اش ببینیم اما نامه اخیر، برگ برنده شما در ربودن گوی سبقت از چرخش‌های ۱۸۰ درجه رفقا و  دست پروردگانتان است.

"تا نشان سمّ اسبت ‌گم‌ کنند        ترکمانا نعل را وارونه زن"

 درد سرتان ندهم حاج آقا!

 از جمهوریت کینه دارید چرا به ولایت سنگ می زنید؟ جمهوری ؛ اوضاعتان را غیر قابل دوام می کند دیگر. نمی شود یک بار سوار شد و برای همیشه از گرده ملت سواری گرفت. و از ولایت به همین خاطر مکدرید که پشتیبان جمهوریت است.بین خودمان باشد بعضی از رفقای اصولگرایتان هم همین گلایه را از ولایت دارند. تقاضایی که شما سال 88 از رهبری داشتید بعضی رفقای راستی تان خرداد 76 داشتند و هردوتان تو دهنی خوردید، هم از مردم هم از رهبری.

از مردم ترسیده اید اقای خوئینی ها.نه به خاطر تورم و گرانی.نگرانیتان از گرانی نیست از آگاهی است.

  یادتان هست برای بزک برجام ؛ از صدر تا ذیل‌تان چه تدلیس ها کردید؟عبای پیامبر به دوش گرفتید و به مشاطگی شیطان مشغول شدید.

 حالا مردم دارند می بینند فرجام پیشگویی هایتان را که : "  باغ برجام چه سیب ها و گلابی هایی خواهد داد!"

تاوانِ برجام عزیزتر از جانتان را رهبری باید بدهد؟!

اگر کدخدا ، خَدویی هم کف دست رفقای ذوق‌زده‌تان نیانداخت ؛ تلافی‌اش را سر نظام می‌خواهید در بیاورید؟

جناب مفسر قرآن! بیشتر تلاش می‌کردید شاید می‌توانستید کذب بودن قرآن (این منبع دانسته های نامتعارف!) را ثابت کنید و دروغ بودن «انهم لا اَیمان لهم»  را به مردم  نشان بدهید. نشد؟  چرا فحشش را به خامنه‌ای می‌دهید؟

خامنه‌ای چه کند که آیه قرآن(این منبع دانسته های نامتعارف) غلط در نیامده؟

که  اقیانوسی که  به ملت نشانش دادید سراب بوده و کابوس‌تان شده؟

"امضای کری تضمین بود " و قسم موکد پروردگار که " ان تنصروا الله ینصرکم" تضمین نبود!

 با عمامه‌های سیاه و سفیدتان به منبر رفتید که مردم! وعده‌های خدا پوچ است به وعده شیطان دل ببندید!

کلید مشکلات شما در دست کدخدای  مودب و باهوش - همانکه آن پیرمرد شیطان بزرگش می‌نامید -  است.

حالا که « یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ ۖ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا  »  آشکار شده  چنگ به چهره  آقا می‌اندازید؟

خامنه‌ای گفت بروید در خانه‌های ۵۰ میلیاردی بنشینید و دم در کاخ سفید ختم امن یجیب بگیرید و دنبال کلید بگردید تا مشکلات حل بشود ؟

ختم امن یجیب جواب نداد؟ کنسرت بگذارید، ؛ شاید جواب داد.بلدید که.

از این شعبده‌ها که زیاد در آستین دارید، چند تایش را رو کنید. سلبریتی هم که علی‌برکت‌الله تا دلتان بخواهد دارید. بگویید کمکتان کنند.در ایران هم که لازم نیست باشند حتماً.

از همان کانادا یا لس‌آنجلس یا پاتایا یا آنتالیا هم می‌توانند توییت کنند دلسوزی تان را. «النصیحت لائمه المسلمین»تان را و از تیرانا البته.

حساب کرده اید احتمالاً رویشان: «نعم العون علی طاعه الله»!

خدا برکت بدهد به بن سلمان. تا دلتان بخواهد رسانه درست کرده برایتان و سلبریتی خریده برای دلسوزی هایتان.

بن سلمان را که یادتان هست؟ برادرزاده ملک خالد و ملک فهد. به دنیا نیامده بود هنوز آن روز که راهپیمایی وحدت و تظاهرات برائت از مشرکین راه افتاد در مکه و مدینه. امیرالحاج بودید حاج آقا یک زمان‌هایی. چه راه درازی را آمده اید حاجاقا تا تیتر یکِ بی بی سی و عیران عنترنشنال. خسته نباشی دلاور.خداقوت پهلوان!

حاج آقا خیلی زور دارد و زر دارد و تزویر دارد حرف‌هایتان.

برائت را که فروختید و به جایش دوستانتان در  ولایت شیطان بزرگ، ذوب ، بلکه بخار شدند. حالا وحدت را آماج کرده اید؟ ستون خیمه را می خواهید بزنید که مبادا جمهوریت ؛اوضاع غیر قابل دوامتان را به رخ شیطان بزرگ بکشد؟  

چقدر طناز هم شده‌اید حاج آقا! قلمتان هم بزنم به تخته بدک نیست. به نائب امام زمان تیکه می‌اندازید؟

« إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»؟

یک کتابی در خانه ایرانی‌ها هست که از دیدگاه شما ممکن است  از "مبادی غیر متعارف معرفت" شناخته شود. در آن کتاب نوشته: « اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ».

 همان کتابی که عمامه های سیاه و سفید ، دروغ اعلام‌ کردن آیاتش را کمر بستند. « لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا »یش را به سخره گرفتند.

و « قاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ »اش را قمار کردند و مدال "محور شرارت" گرفتند .

" وَلِبَاسُ التَّقْوَیٰ ذَٰلِکَ خَیْر " را بیرون آوردند وبه خلعت almost nothing شان فخر فروختند.

برای " مالکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین"اش شعار " نه غزه نه لبنان" ساختند و .. و .... و..   .

عالیجناب از پس پرسه‌های پرثمر جناحتان در کاباره‌های متعارفِ دیپلماسی ِالتماسی ؛ حالا که مست و عور و تلوتلو خوران با اردنگی پس فرستاده شدید و سیاست ورزی تخیلی و رمانتیک‌تان مضحکه خاص و عام شده،  بر سفره جمهوری اسلامی آروغ عقلانیت می‌زنید و ایمان مومنان را به سخره می‌گیرید که زمین کج بود وگرنه خوش رقصی رفقای ما،  مو ، لای درزش نمی رفت؟

بهتر است به جای تراژدی سازی برای کشور؛ کمدی خودتان را ادامه بدهید .و در این کمدی-تراژدی؛ پرده آخر هر چه باشد فرار رندانه شما نخواهد بود.   

شیطان سر کارتان گذاشت؛انتقامش را از دین خدا می خواهید بگیرید ؟

جناب خوئینی های عزیز ! "نتیجهٔ محاسبات متعارف و براساس آراء و تحلیل‌های شناخته‌شده در حکم‌رانی " را هفتصد سال بعد از آغاز رنسانس ؛ امروز در خیابان های آمریکا و فرانسه با سابقه دو قرن و نیم حکمرانی مدرن ببینید. اگر  دانسته های متعارف یوتوپیایِ سکولار شما می توانست حقوق بشر و اشتغال و عدالت و آزادی بیاورد امروز دست پروردگانتان که در فرار از جمهوری اسلامی به سیاتل و واشنگتن و نیویورک و لس انجلس گریخته اند مجبور نبودند بهت زده به تماشای امنیت و عدالت و آزادی آمریکایی بنشینند و برای تشفّی دل داغدارشان نامه شما را شیر کنند که : " اگر آمریکا بدون جنگ و تحریم و ترور و نفوذ و  با آن همه ادعا،  قاراشمیش است و اوضاعش دوامی ندارد ،ایران هم بحمدالله با مساعی مشکورِ برجامیان ، و برنامه ریزی موفق اصلاح طلبان ،هم چرخ سانتریفوژهایش ایستاد و هم چوب حراجی که به ارزشهای انقلاب زدند لای چرخ اقتصادش  گیر کرده و به مردم فشار می آورد تا زمینه لازم برای تحقق بقیه آرزوهای غرب پرست ها فراهم شود." هم دلداری آنها به خودشان قابل درک است و هم وقاحت مثال زدنی شما ، اما توصیه می کنم روزی دو بار قبل از ناهار و بعد از شام دانسته های متعارفِ " لبه پرتگاه" و " فرصت اندک" را مرور کنید .

خدا را شاهد می گیرم هرگز دوست نداشتم جناب موسوی خوئینی ها را  این چنین مورد خطاب قرار دهم ولی بس است هر چه : " ما را به رندی افسانه کردند      پیران جاهل شیخان گمراه"

این رندی شیخ پیر از حد تحمل بیرون بود.  

ما نیز همچون ایشان معتقدیم "اوضاع امروز غیرقابل‌دوام‌ " است و به قول یکی دیگر از مبادیِ دانسته هایِ غیر متعارفِ ما ایرانیان یعنی حضرت حافظ

"دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور"

و همان مبادی ایضا تاکید می کنند :

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور


:: بازدید از این مطلب : 475
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 10 تیر 1399

«علی بیگدلی» فعال سیاسی اصلاح طلب و از حامیان برجام در مصاحبه با روزنامه آرمان گفت: «اروپا همچنان از ایران انتظاراتی دارد و منتظر است ایران نیز به آنها امتیازاتی بدهد...اروپا سه خواسته عمده از ایران دارد و در این راستا ادعاهایی دارد. آنها به بهانه برنامه موشکی، سیاست‌های منطقه‌ای و حقوق بشر به ایران فشار وارد می‌کنند و وزیر خارجه آلمان نیز در کنفرانس مونیخ از ظریف خواسته بود تا با اقداماتی در این سه حوزه کار را برای راه‌اندازی سریع‌تر اینستکس هموارتر کنند. انگلیس و فرانسه نیز در این عرصه با آلمان موافق هستند».

بیگدلی در ادامه گفت: «در صورتی اینستکس توسط طرف اروپایی اجرا می شود که این سه شرط تحقق یابد...ایران باید تلاش کند تا پرونده مطرح‌شده به شورای امنیت ارجاع داده نشود. اگر پرونده ایران به شورای امنیت برود کار برای ایران سخت‌تر خواهد شد. زیرا اگر قطعنامه‌ای علیه ایران صادر شود هم در عرصه بین‌المللی و هم در عرصه داخلی فضا بر ایران تنگ‌تر می‌شود».

متاسفانه برخی از فعالین اصلاح طلب و رسانه های این طیف در نقش بلندگوی طرف اروپایی ایفای نقش می کنند. گویا برخی از سوی سفارتخانه های اروپایی مأمور هستند تا جای طلبکار و بدهکار را عوض کنند.

بیگدلی در مصاحبه مذکور مدعی شده است که اگر ایران در سه حوزه موشکی، منطقه ای و حقوق بشر به اروپا امتیاز بدهد، آن وقت تروئیکای اروپایی اینستکس را اجرا می کنند.

این ادعا در حالی است که «محمد جواد ظریف» وزیر امور خارجه- ۱۲ تیر ۹۸- گفت: «۳ کشور اروپایی متعهد شدند که ۱۱ تعهد را در راستای توافق برجام اجرایی کنند و در هیچیک از این تعهدات، اینستکس وجود ندارد».

طرف اروپایی در برجام متعهد شده بود که ضمن خرید نفت از ایران و پرداخت پول آن، تبادلات بانکی را نیز برقرار کرده و همچنین کالاهای تحریمی را با ایران مبادله کند؛ اما اعضای اروپایی برجام طبق سازوکار اینستکس، به هیچ عنوان از ایران نفت نمی‌خرند و تبادلات بانکی را نیز برقرار نمی‌کنند؛ بلکه صرفاً از طریق این کانال، در ازای خرید نفت ایران توسط کشورهای غیراروپایی، به جای پرداخت پول، در اقدامی توهین آمیز صرفاً غذا و دارو(اقلام غیرتحریمی آمریکا) را در اختیار ایران قرار می‌دهند!

علاوه بر این، اینستکس نه تنها مسیرهای خرید نفت ایران را برای آمریکا شناسایی می‌کند، بلکه فراتر از آن مدیریت کانال خرید نفت ایران را نیز به اروپا می‌سپارد. رویکردی که خسارت هایش همگی برای ایران و مزایایش برای آمریکا و اروپاست.

حالا در شرایطی که اینستکس هیچ ارتباطی به تعهدات ۱۱ گانه اروپا در برجام ندارد، بیگدلی تاکید می کند که ایران باید موشکی و منطقه ای را بدهد تا در مقابل کانال تحقیرآمیز اینستکس راه اندازی شود!

در سال ۹۴ توافق هسته ای میان ایران و ۱+۵ امضاء شد. ایران تمامی تعهدات خود در برجام را انجام داد و آژانس انرژی اتمی در ۱۵ گزارش متوالی، اجرای دقیق تعهدات توسط ایران را تایید کرد.

اکنون اروپا موظف است که در ازای اجرای دقیق تعهدات ایران ذیل برجام، به تعهدات ۱۱ گانه خود عمل کند، نه اینکه در ازای اجرای کانال توهین آمیز اینستکس، مطالبات جدید را مطرح کند!

آیا انگلیس، فرانسه و آلمان حاضرند که درباره توان دفاعی و قدرت موشکی خود معامله کرده و به آن چوب حراج بزنند!؟ کسانی که در داخل این پیشنهاد را مطرح می کنند، واقعا ایرانی هستند!؟

 مرعشی:نتیجه رویکرد انقلابی در سیاست خارجی، فشار اقتصادی است

«حسین مرعشی» سخنگوی حزب کارگزاران که پیش از این گفته بود «از اول انقلاب اشتباه کردیم که با آمریکا درگیر شدیم»! در مصاحبه با روزنامه ایران گفت: «انقلابی بودن در دنیای امروز با تعریفی که این طیف تندرو سیاسی دارند نتیجه‌اش فشار اقتصادی می‌شود. نتیجه‌اش توقف صادرات نفت هم هست... اگر می‌گویند انقلابی‌گری یعنی اینکه مذاکره‌ای نباید در سطح بین‌المللی داشته باشیم، ادامه آن را هم بگویند. یعنی به مردم بگویند این کارها هزینه‌هایی هم برای کشور و مردم دارد و مسئولیت آن را هم می‌پذیریم».

مرعشی در ادامه گفت: «تصور اینکه کسی بگوید در شرایط تنش فزآینده در روابط خارجی و مشکلات رو به افزایش روابط اقتصادی با خارج، موضع من عدم مذاکره و قطع همکاری است اما توقع دارم وضع مردم هم بدتر نشود و ارزش پول ملی هم نریزد و اشتغال از بین نرود، تصوری غیرواقعی است... این عزیزان باید شهامت این را داشته باشند که بیایند بگویند ما می‌خواهیم با این تعریف خاص انقلابی باشیم و برای اینگونه بودن، مسائلی مثل گرانی، تورم، بی‌کاری و امثال اینها مسائل بی‌ارزش‌تری در قیاس با آرمان‌های بزرگتر ماست».

این فعال اصلاح طلب در بخش دیگری از این مصاحبه تاکید کرد: «من قائل به این هستم که برجام هنوز برای ما عوایدی دارد».

اکنون «چک برگشتی برجام» روی دست دولت است. حامیان برجام این توافق را نماد تعامل و تنش زدایی با جهان نامیده و با عناوینی همچون «فتح الفتوح»، «معجزه قرن»، «آفتاب تابان»، «بزرگترین دستاورد تاریخ ایران»، «پیروزی بزرگتر از فتح خرمشهر» و...به تعریف و تمجید از آن می پرداختند.

اما در نهایت علیرغم تبلیغات گسترده دولت و اصلاح طلبان، بی دستاوردی برجام آنقدر عیان و آشکار شد که روحانی صراحتا مذاکره با آمریکا را «دیوانگی» نامید و ظریف اذعان کرد که «توافق با آمریکا به اندازه جوهر روی کاغذ هم ارزش ندارد» .

اما در این میان، درسی که عراقچی-نفر دوم تیم مذاکره کننده هسته ای در دولت روحانی- از توافق هسته ای گرفت بسیار قابل تأمل بود. عراقچی چندی پیش گفت که یکی از درس های برجام این بود که مقاومت، بهتر از رویکرد فعلی دولت جواب می دهد.

مرعشی در این مصاحبه تلاش کرده تا وضع موجود اقتصادی را به حساب عدم مذاکره با امریکا بنویسد. این در حالی است که اتفاقا وضع موجود، میوه و نتیجه مذاکره و توافق با آمریکاست. دلار ۲۰ هزارتومانی و پراید ۹۰ میلیونی و سکه ۸ میلیونی همان سیب و گلابی های برجام است و نمی توان با شعبده بازی، میوه های برجام را به حساب عدم مذاکره زد.  

تجربه پرهزینه و عبرت آموز برجام در کنار ماجرای ارسال نفتکش های ایرانی حامل بنزین به ونزوئلا و پیش از آن پرتاب موفقیت آمیز اولین ماهواره نظامی ایران به فضا و باز هم پیش از آن، افتتاح پالایشگاه ستاره خلیج فارس و خودکفایی در تولید بنزین، همگی بر این مسئله صحه می گذارد که هزینه انفعال به مراتب از هزینه اقتدار و مقاومت بیشتر است.

مرعشی پیش از این گفته بود که «تشییع سردار سلیمانی، درس اعتدال بود»! وی در اظهارنظری دیگر گفته بود «اگر حصر برداشته شود، گرانی برطرف می شود»! با این حساب شخصی با چنین سطح تحلیلی اصلا بعید نیست که بگوید «نتیجه رویکرد انقلابی در سیاست خارجی، فشار اقتصادی است».


:: بازدید از این مطلب : 649
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران