منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 12
:: باردید دیروز : 31
:: بازدید هفته : 117
:: بازدید ماه : 245
:: بازدید سال : 577
:: بازدید کلی : 577
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 21 مهر 1399

از زمانی که سلطه پاپ ها و روحانیت مسیحی در غرب قطع شد، چندین قرن می گذرد. متفکران غربی با غرور و تکبر رها شده از دین، هیچ هماوردی را در مقابل افکار و عقاید دور از وحی خود را به حساب نمی آوردند، فارغ ازدین کلیسایی و قهر با خدای پاپ ها، تا توانستند برای رهایی انسان از چنگال دین و رسیدن به منفعت و مهیای کسب آزادی های لذت بخش، بی پروا بر ارزش های انسانی تاختند و تئوری تدوین کردند و نسخه های آرامبخش تجویز نمودند. از یک طرف، طرفدار فرد گرایی اومانیستی  بودند، که  شهرت، منفعت و لذت گرفتار در هوای نفس، فکر فرد اومانیستی را در چنبره خود گرفتار کرده است. در مکاتب روشنفکران غربی چیزی به نام اخلاق وگوهرهای ناب انسانیت کمتر یافت می شود. و از طرف دیگر فرد را چنان در چنپره  آزادی های سرکش قرار داده اند که فرد قادر نیست این افسار از هم گسیخته را از دست و پای خود پاره کند. از فرد اومانیستی یک حیوان  سوجویی اقتصادی در مکتب  به اصطلاح ایدئولوژی لیبرالیسم  ساخته اند و چنان در پوست و خونش جاطلبی، شهرت و منفعت طلبی ریشه دوانده که قادر به هیچ نوع حرکتی غیر از آنچه برای او خط کشیده و ترسیم نموده اند، ندارد.  آنچه در دوره رنسانس به عنوان روشنگری از ادبیا ت غربی ها در مکاتب مختلف شنیده می شود، سفیدی در مقابل سیاهی نیست. اگر روحانیت مسیحی قبل از رنسانس کم کم از ارزش های حضرت مسیح (ع) جداشد و توانست خود را از محیط اخلاق و معارف جدا کند و مانند امپراتورها و تزارها به سمت اشرافیگری سوق پیدا کند و این دگر اندیشی صاحبان کلیسا، باعث منزوی دین در تمام غرب گردد.روشنفکران و اندیشه ورزان غربی، از انسان کاتولیک یک انسان بورژوا، بی دین، خودکامه،منفعت طلب، بیگانه از ارزش های انسانی، جستجوگر ثروت و لذت تبدیل کردند. از انسان برده ای ساختند که با طناب آزادی، اسیر هوای نفس در شهرت، سود و لذت و استثمار شوند، و عربده های جاه طلبی و کرنش، تکبرش را در دیوار بلند بزک شده جامعه مدنی به رخ دنیا به وضوه می توان دید.  

وقتی جان لاک و دیگر اندیشمندان غربی خدا را از جامعه غربی ها بیرون کردند و اصالت فرد را جایگزینش نمودند، فکر نمی کردند، خروجی تفکر لیبرالیستی روزی نقاب از چهره بزک کرده فرد اومانیستی توسط دو رجال این مکتب کنار زده شود و پرده حقیقی نمایش خود را به مردم دنیا نشان دهد. دو نامدار بزرگ شده در این مکتب به خاطر همان هدف فرد اومانیستی اسیر هوای نفس، و گرفتار شهرت و لذت و منفعت شخصیت اصلی خود را نشان دهند. برای کسب قدرت در مناظره شان همه چیز بود، جز اخلاق و معرفت و این رشد قهقرایی تفکر انسان محور اومانیستی را در جامعه مدنی غرب از تلویزیون آمریکا به مردم جهان نشان داد.

پوست و خون ترامپ و بایدن در جامعه ای رشد نموده است. که چندین صده است، معیار های اخلاقی و معرفتی در اقتصاد و جامعه و فرهنگ غرب رخت بر بسته است. از انسان وحی گرا یک انسان فرد گرا با مشخصه های انسان بورژوا تحویل جامعه جهانی داده است، که جز سود و لذت در اهداف زندگی اش هیج چیز مشاهده نمی شود.از شاخصه های انسان بورژوا، سود جویی و منفعت طلبی است که برای کسب آن به صورت نامحدود و نا مشروع به طور پیوسته و مداوم تلاش می کند. در سیر حرکت این انسان برای کسب سود، خط قرمزی وجود ندارد. به گفته "توماس هابز" جوهر مناسبات افراد بشر با یکدیگر این گونه است:

 انسان، گرگ انسان است. این انسان پیوسته برای رسیدن به هدف یعنی سود و لذت،دارای یک رقابت خصومت آمیز و خشن توام با حسادت ودشمنی با یکدیگر قرار می گیرند. تمام این افکار زائیده یک ایدئولوژی به نام لیبرالیسم است.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2552
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
جمعه 11 مهر 1399

بحران قره باغ، بحرانی پیچیده و چند وجهی است. یک وجه حقوقی و تاریخی دارد و یک وجه بهانه جویانه خارجی، برای مداخله و ایجاد نا امنی در شمال مرزهای ایران.

آذربایجان و ارمنستان به همراه گرجستان (منطقه قفقاز)، بخشی از تمامیت ارضی ایران بودند که دو قرن قبل در اثر  جنگ تحمیلی روس ها و معاهده استعماری ترکمانچای، از کشورمان جدا شدند.

این دو ایالت، تا فروپاشی سی سال قبل اتحاد جماهیر شوروی، بخشی از این امپراتوری استعماری بودند و پس از آن که به استقلال رسیدند، ارمنستان در سال سال ۱۹۹۴ میلادی، به اشغال قره باغ پرداخت. از منظر حقوق بین الملل، قره باغ جزیی از خاک جمهوری آذربایجان است و جمهوری اسلامی از این حق، کاملا حمایت می کند.

سه دهه قبل، دولت باکو توانست به واسطه کمک های ایران، بخش مهمی از تمامیت ارضی خود را حفظ کند و اگر حمایت های ایران  نبود، جمهوری آذربایجان هزینه های بسیار بیشتری می داد.

با این وجود، دولت غربگرا و لائیک باکو، دل به آمریکا و اسرائیل بست و بیشتر سعی کرد ادامه اشغال قره باغ را بهانه ای برای ایجاد روحیه ناسیونالیستی قرار دهد و همین را جایگزین هویت اسلامی مردم کند؛ هویتی که دولت بر معارضه و نابودی آن اصرار داشته است.

ایلچی بیگ رییس جمهور  وقت آذربایجان گفته بود "از ترکیه چشمداشتی ندارم ! چون آن ها منافع و مشکلات خود را دارند . اما از ترکیه  ۲۰۰ میلیون دلار وام خواستم، آنقدر ندادند که کار از کار گذشت... ایرانی ها می خواستند به ما کمک کنند اما اجازه ندادم".

سرکوب عزاداری های امام حسین (ع) توسط دولت باکو معروف است. دولت، نیروهای مذهبی را سرکوب و زندانی کرده و بارها عزادران حسینی را به گلوله بسته است؛ در حالی که این باورهای اسلامی می توانست پایه گذار بسیج مردمی برای پایان دادن به اشغال قره باغ باشد.

دولت آذربایجان چه آن زمان که کمونیست بود و چه اکنون که لائیک و غربگراست، در نقشه دشمنان اسلام بازی کرده است. ما در حالی که از شیعیان مظلوم و تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان حمایت می کنیم، به رفتار دولت باکو به خاطر این که جمهوری مسلمان نشین را تبدیل بارانداز صهیونیست ها و آمریکا کرده، معترضیم.

آنها اجازه تاسیس پایگاه نظامی و  جاسوسی به آمریکا و اسرائیل را  دادند و دست آل سعود برای تأسیس مدارس ضد شیعی و ترویج وهابیت را باز گذاشتند.

در این میان، اخیرا ارمنستان هم که متحد تاریخی روسیه محسوب می شود، برای روابط سیاسی با رژیم صهیونیستی چراغ سبز نشان داد. اما بخشی از ادوات نظامی استفاده شده در جنگ اخیر علیه آنها از جمله پهپادها از سوی اسرائیل واگذار شده بود تا ثابت کند رژیم صهیونیستی ذاتا متعهد به خیانت و خنجر از پشت زدن است.

صهیونیست ها، به واسطه بازی منافقانه با هر دو دولت ایروان و باکو، می خواهند در منطقه جای پا باز کنند. همان سناریویی که در عراق و سوریه و لبنان، موجب شکست و سرافکندگی شان شد.

بازیگر بیگانه دیگری که در این بحران فعال شده، دولت نو عثمانی ترکیه است. دولت اردوغان، دست کم سیصد بنا بر برخی گزارش ها چند هزار تکفیری عضو گروهک های تروریستی را از سوریه به قره باغ منتقل کرده و ضمنا به لحاظ هوایی و پهپادی در جنگ نقش آفرینی می کند.

تکفیری های وارداتی از سوریه، در حالی آتش جنگ در قره باغ را گرم کرده اند که اصالتا، شیعیان را رافضی و مرتد می دانند و اگر مجال پیدا کنند، قبل از هر کس، خون ملت مظلوم جمهوری آذربایجان را می ریزند

آنها همان هایی هستند که در سوریه و عراق، علیه شیعه و سنی و کردها جنایت کردند. اما حاضر نشدند حتی یک تیر به سمت صهیونیست های اشغالگر شلیک کنند بلکه در بیمارستان های اسرائیل مورد مداوا قرار گرفتند!

دولت اردوغان با وجود ژست های ضد صهیونیستی، هم روابط اقتصادی با رژیم اشغالگر قدس را توسعه داده و هم نوع نقش آفرینی هایش در منطقه، بازی مهره پیاده در زمین رژیم صهیونیستی برای جنگ افروزی و نا امنی و درگیر کردن ملت های منطقه است.

دولت ترکیه، که همسو با آمریکا و اسرائیل، سوریه را به ویرانه تبدیل کرد، آیا می تواند در ادعای حمایت از مردم جمهوری آذربایجان صادق باشد؟ (آنها دیر یا زود خنجر خیانت اسرائیل و آمریکا را خواهند خورد). اما برخی گروهک های مدعی پان تورکیسم در ایران، ضمن سوار شدن روی موج احساسات پاک مردم، سنگ همین ترکیه نو عثمانی را به سینه می زنند.

امپراتوری عثمانی -که اردوغان سودای بازسازی آن را داشته- همان است که در طول جنگ های طولانی و در پوشش منافقانه سنّی مآبی، علیه آذربایجان عزیز ما اشغالگری و جنایت کرد و صدها هزار نفر را در تبریز و خارج از آن کشت.

گروهک های پان‌ تورکیست همچنین، در حالی ژست حمایت از جمهوری آذربایجان و قره باغ می گیرند که هیچ حمایتی از ملت شیعه جمهوری آذربایجان به هنگام سرکوب شدن آنها به ویژه در ایام عزاداری حضرت سید الشهدا (ع) نمی کنند؛

این عناصر مزدور، همچنین مدعی الحاق آذربایجان ایران به جمهوری آذربایجان هستند؛ و حال آن که اگر دنبال الحاق خاکی به خاک دیگر بر اساس واقعیت های حقوقی- تاریخی بودند، باید خواستار بازگشت جمهوری آذربایجان به آغوش ایران بزرگ و اسلامی می شدند.

برخی از همین عناصر معدود گروهکی اخیرا شعار دادند "کورد، فارس، ارمنی/ آذربایجان دشمنی"؛ و حال آن که اگر صادق باشند، باید علیه دشمن همه ملت های منطقه (آمریکا و اسرائیل) شعار بدهند اما معلوم است که چاقو نمی تواند دسته خود را ببرد.

 

محمد ایمانی


:: بازدید از این مطلب : 513
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 31 شهریور 1399

 

 بخشی از تیترهای روزنامه های اصلاح طلب در روزهای اخیر است.

 «اروپا در برابر آمریکا»، «جدایی تروئیکای اروپایی از آمریکا»، «دست رد اروپا»، «اروپا:تحریم ها برنمی گردد»، «مصلحت سنجی اروپا»، «پیام صریح بیانیه اروپا به آمریکا» 

اصلاح طلبان به صورت ویژه از سران انگلیس، فرانسه و آلمان تقدیر کرده و مدعی هستند که تروئیکای اروپایی در کنار ایران ایستاده اند. آیا این ادعا صحیح است!؟ به این اظهارات توجه کنید:

در روزهای گذشته، «هایکو ماس» وزیر خارجه آلمان تاکید کرد: «دولت آلمان درخصوص تمدید تحریم تسلیحاتی ایران با اسرائیل هم نظر است».

ماس در ادامه گفت: «آلمان و چند کشور دیگر تلاش می‌کنند برای رفع این مشکل «راه‌حلی دیپلماتیک» بیابند تا موجب تحریم تسلیحاتی ایران در آینده شود»!

همچنین در روزهای گذشته، «دومینیک راب» وزیر امور خارجه انگلیس در کنفرانس خبری مشترک با «مایک پمپئو» وزیر خارجه آمریکا با اشاره به تحریم تسلیحاتی ایران تاکید کرد: «لندن با واشنگتن درباره ایران‌ اشتراک‌نظر دارد».

پیش از آن نیز، «ژان ایو لودریان» وزیر امور خارجه فرانسه در تماس تلفنی با «محمدجواد ظریف» همتای ایرانی خود، در اظهارنظری گستاخانه از لغو تحریم‌های تسلیحاتی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران ابراز نگرانی کرد!

«سرگئی لاوروف» وزیر امور خارجه روسیه - ۲۵ تیر ۹۴- در اظهارنظری مهم گفت: «ما و چین می‌خواستیم تحریم‌های تسلیحاتی لغو شود، اما با وجود حمایت ما، خود تیم ایرانی(به ریاست ظریف) موافقت کردند که تحریم‌ها تا ۵ سال ادامه یابد!». این اظهارنظر مقام روسی هیچگاه توسط دولتمردان تکذیب نشد.

با توجه به اظهارات دولتمردان مبنی بر لغو یکباره تمامی تحریم ها به واسطه برجام، باید در دی ماه ۹۴ در دولت اوباما- و زمانیکه هیچ خبری از ترامپ نبود- تمامی تحریم های ضدایرانی از جمله تحریم تسلیحاتی لغو می شد، نه اینکه حالا پس از ۵ سال و علرغم اجرای تمامی تعهدات از جانب ایران، تازه ما بیاییم چازه زنی کنیم که این تحریم ها با تاخیر ۵ ساله، آیا لغو بشود یا نه!

به دلیل قصور و تقصیرهای تیم مذاکره کننده در تنظیم برجام، تحریم تسلیحاتی ۵ سال تمدید شد. این تحریم ها در مهرماه امسال منقضی می شود. اروپا وظیفه دارد که طبق تعهداتش، تحریم تسلیحاتی را لغو کند. اما انگلیس، فرانسه و آلمان در هفته‌های گذشته علی‌رغم اطمینان از رأی منفی چین و روسیه، به قطعنامه ضدایرانی آمریکا درباره تمدید تحریم تسلیحاتی ایران رای ممتنع دادند.

در هفته های اخیر مقامات آمریکایی چندین بار اعلام کرده اند که مکانیسم ماشه را اجرا خواهند کرد. نکته قابل تأمل اینجاست که اعضای اروپایی برجام در دی ماه ۹۸ در اقدامی کاملا هماهنگ با دولت ترامپ، روند اجرای مکانیسم ماشه را کلید زدند.

اکنون سران تروئیکای اروپایی صرفا در نوع تاکتیک مقابله با ایران با دولت ترامپ اختلاف نظر دارند. اروپا می گوید باید همزمان هم ایران در برجام مانده و محدودیت های برجامی را اجرا کند و هم تحریم تسلیحاتی تمدید شود.

اروپا نگران است که با اجرای مکانیسم ماشه توسط ترامپ، ایران از برجام خارج شود. اگر این اتفاق رخ دهد، هم محدودیت های برجامی پایان می یابد و هم پروژه برجامیزه کردن توان موشکی و قدرت منطقه ای ایران به حاشیه می رود.

در این سوی میدان، جریان تحریف با تعریف و تمجید از اروپا، اینگونه القاء می کند که میان اروپا و آمریکا در مسئله ایران شکاف عمیقی ایجاد شده و این دستاورد خیالی را فتح الفتوح جا زده و برای آن سوت و کف و هورا می کشد.

سران انگلیس، فرانسه و آلمان می گویند که «ما با تلاش خستگی ناپذیر، به چیزی فراتر از تعهدات خود در برجام عمل کرده ایم»! این ادعای مضحک هیچ نسبتی با واقعیت ندارد. چرا که اروپا در برجام ۱۱ تعهد داشت که تاکنون به هیچکدام از آنها عمل نکرده است.

تروئیکای اروپایی در خرداد سالجاری موجب شدند تا قطعنامه ای ضدایرانی در شورای حکام آژانس تصویب شود.

تروئیکای اروپایی به هیچکدام از تعهدات برجامی خود عمل نکرده اند. با اینحال زشت طلبکار به خود گرفته و ایران را مورد مواخذه قرار می دهند. اعضای اروپایی برجام تاکنون بارها علیه توان دفاعی و قدرت منطقه ای کشورمان اظهارات گستاخانه ای بیان کرده اند.

تروئیکای اروپایی بارها در امور داخلی ایران نیز دخالت کرده و حتی در آشوب های خیابانی نیز حضور میدانی داشته اند. در دی ماه ۹۸ «راب مک ایر» سفیر انگلیس در تجمعی در مقابل دانشگاه امیرکبیر تهران که به بهانه جان باختن دانشجویان در هواپیمای اوکراینی شکل گرفته و شعارهای تندی علیه نظام سر داده می‌شد، در حال فیلمبرداری از شعاردهندگان بازداشت شد. این اقدام سفیر انگلیس، دخالت آشکار در امور داخلی ایران و اقدام علیه امنیت ملی بود.

مقامات دولت بارها به بی عملی اروپا در برجام و همصدایی تروئیکای اروپایی با دولت ترامپ اذعان کرده اند؛ اما جریان تحریف همچنان در حال بزکِ دوستانِ ترامپ و پمپئو و نتانیاهو است.

  


:: بازدید از این مطلب : 791
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 29 شهریور 1399

شایدو یا حتما در تاریخ بشر حادثه هایی رخ بدهد که ماهیت آنها به همدیگر شبیه باشد. طرفداری از حق و مظلوم امری پسندیده ای ایست. حالا چطور حق و مظلوم را شناخت به مخاطبین پیام مربوط می شود. دوچیز در انتشار یک پیام خیلی مهم است. یکی منبع پیام، و دیگری هدف پیام. مطمئنا انتشار یک پیام و به صرف فقط اطلاع رسانی نیست، گوینده ضمن اطلاع رسانی اهدافی را دنبال می کند. در بیشتر مواقع بعضی از پیامها، برای انتشار دهنده اصلا مهم نیست، قصد او ماهی گرفتن از آب گل آلود است. در ارتباط با اعدام بعضی از قاتلین و اغتشاشگران که این روزها از طریق شبکه های مجازی هشتک  "اعدام نکنید" راه می اندازند، از اینگونه پیام هاست. مردمی که بصیرت داشته باشند، به خوبی نت انواع صداها را می شناسند. چطور شده یک نفر با کارت از پشت سر یک نفر دیگر را مورد حمله قرار می دهد و تن بیچاره او را سلاخی می کند و فرار می کند.  این شخص مثل نوید افکاری و یا اغتشاشگرانی که مردم را به گلوله بستند، کلا برای کسانی که دایه دلسوزی می کنند اصلا مهم نیستند، مهم هدف آنهاست که چهل سال است برای رسیدن به آن خودشان جنایات بیشماری کرده اند. گروهی به نام مجاهدین خلق(منافقین) که با نام "خلق" هفده هزار شهروند ایرانی را در طیف های مختلف اجتماعی با قساوت تمام شهید کردند، زیر پرچم صدام دشمن مردم ایران که بیش از دویست هزار را شهید کرد، رفتند. با کسانی که هواپیمای مسافربری ایران را در خلیج فارس با 198 سرنشین تکه تکه کردند همکاری نمودند. با جرثومه فساد منطقه که مسلمانان بیشماری را در صبرا و شتیلا و کپر قاسم به خاک و خون کشیدند همکاری نمودند. 

مردم ایران تا ابد این خاطره ها را از یاد نخواهند برد. خاطره هایی که عزم آنها را جزم می نماید، روزی انتقام وحشیگری های منافقین، قاتل سردار دلها، قاتلان تمام مسلمانان را از اسرائیل جنایتکار بگیرند. آنچه بیشتر مایع تاسف در انتشار طرفداری از یک قاتل است، همراهی تعدادی شبه اصلاح طلب و سلبریتی است که با دشمنان دیرینه مردم عزیزمان همصدا شده اند. باید خیلی ساده اندیش باشیم، فکر کنیم، قصاص یک قاتل در ایران برای کشورهای غربی، منافقین و یا سلطنت طلبان مهم باشد. آنها  در پیشانی خود مهر هزاران قتل را در کشور خود و دیگر کشورها دارند. این روزها رفتار آنها را در خیابانها به خوبی می بینیم. سئوال از همراهی تعداد اندک دگر اندیش داخلی است. چگونه جسم پاره پاره شده مقتول را نمی بینند، خانواده داغدارش را نمی بینند، ایجاد رعب و وحشت و نگرانی حفظ امنیت شهروندان را درک نمی کنند، ولی با یک قاتل شرور همدردی می کنند. با چه قیمتی ننگ همراهی با منافقین را پذیرفته اند.

وای بر من و امثال من که پندارم اینها دلسوز مردمی هستند که غربی ها دارو های فرزندان هموطنشان را تحریم کرده است که هزاران پدر و مادر برای بهبود جگر گوشه هایشان روز شماری می کنند.

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 789
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 17 شهریور 1399

به گزارش مشرق، محمد صرفی در یادداشت روزنامه کیهان نوشت:

«ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزش‌های اسلامی هستند، به خوبی دریافته‌اند که مبارزه با رفاه‌طلبی سازگار نیست؛ و آنها که تصور می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه‌داری و رفاه‌طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه‌اند. و آنهایی هم که تصور می‌کنند سرمایه‌داران و مرفهان بی‌درد با نصیحت و پند و ‌اندرز متنبه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‌کنند آب در ‌هاون می‌کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت‌طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت‌جویی دو مقوله‌ای است که هرگز با هم جمع نمی‌شوند. و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی‌بضاعت گردانندگان و بر پا دارندگان واقعی انقلاب‌ها هستند»؛ این جملات بنیادین و آتشین بخشی از پیام راهبردی و تاریخی حضرت امام خمینی(ره) به مناسبت قبول قطعنامه 598 است. پیامی که اگر رهنمودهای آن از سوی مسئولان کشور جدی گرفته شده و نصب‌العین قرار می‌گرفت، با بسیاری از مشکلات امروز مواجه نبودیم.

در این روزگار انتظار آنکه مسئولان درد فقر، گرانی، بیکاری، اجاره‌نشینی، چند ماه حقوق عقب‌افتاده، شرمندگی در برابر خانواده، چند جوان بیکار در خانه و...-که بسیاری از مردم حداقل با چند مورد از آن دست به‌گریبانند- را عملاً و در زندگی شخصی خود نیز درک و لمس کنند، انتظاری دور از دسترس بوده و به خوش‏خیالی تنه می‌زند. اما حال که متاسفانه اینچنین نیست، آیا هیچ راه دیگری نیز برای کاستن از فاصله مسئولین و مردم وجود ندارد؟! برای آنانکه اهل درد باشند بی‌شک هست.

یکی از این راه‌ها رفتن مسئولین میان مردم است. داستان پر آب چشم فیش‌های نجومی را فراموش نکرده‌ایم. آن مسئولانی-هر چند ‌اندک نسبت به شمار مسئولان کشور- که دریافت‌کننده چنان حقوق‌هایی بودند -از ده‌ها تا صدها میلیون تومان- اگر اهل رفتن میان مردم بودند، به چنان بلایی گرفتار و چنین کثافتی آلوده نمی‌شدند. مگر می‌توان بین مردم رفت و بی‌واسطه پای درددل‌های آنان نشست و در حالی که زندگی عده‌ای لنگ چند میلیون تومان است و یا برخی برای

چند ده‌میلیون بدهی پشت میله‌های زندان هستند، هر ماه چند صد میلیون حقوق گرفت و شب سر آسوده بر بالین گذاشت؟! رفتن و بودن میان مردم اثرات بسیاری دارد که دوری از زیاده‌خواهی و مهار طمع در بیت‌المال تنها یکی از آنهاست.

تنها حدود صد روز از عمر مجلس یازدهم می‌گذرد و بحمدالله در همین مدت کوتاه، تا حد زیادی مشخص شده امید ملت به این مجلس اشتباه نبوده است. سفرهای متعدد نمایندگان به گوشه و کنار کشور -بخصوص مناطق محروم و پرمشکل- یکی از حرکت‌های بجا و قابل تقدیر مجلس یازدهم است که می‌تواند خانه ملت را به مجلس تراز انقلاب اسلامی و رأس امور نزدیک‌تر کند. سفر نمایندگان به خوزستان برای پیگیری مشکل آب غیزانیه و کارگران هفت‌تپه، سفر به سیستان و بلوچستان و بالاخره سفر چهار روزه اخیر محمدباقر قالیباف، رئیس‌مجلس به همراه رؤسای کمیسیون‌ها به استان خوزستان چند نمونه از این حرکت‌های جهادی و امیدبخش است. سفرها و سرکشی‌های متعدد و بعضاً سرزده

آیت‌الله رئیسی، رئیس‌قوه قضائیه طی چند ماه اخیر نیز از همین جنس و سنخ است. چرا باید این گونه حرکت‌ها را قدر دانست و ارج نهاد و چه نکاتی درباره آن می‌توان گفت؟

 1- دشمنان جمهوری اسلامی از ابتدای پیروزی انقلاب بنای ایجاد و القای شکاف میان مردم و مسئولین را داشته‌اند. این تلاش طی سال‌های اخیر بشدت افزایش یافته و وارد مرحله تازه‌ای شده است. شاید بتوان گفت یکی از اصلی‌ترین ماموریت‌های جریان تحریف در حال حاضر همین مسئله القای شکاف میان مردم و مسئولین و ناامید کردن جامعه است. مقابله با این حرکت خبیثانه راه‌های متعددی دارد اما بی‌شک اولین و موثرترین راه آن حضور مستمر و بی‌واسطه مسئولان میان مردم است. نفس همین حضور پادزهر موثری است که درصد بالایی از تلاش بی‌وقفه و مسموم جریان تحریف را بطور خودکار خنثی می‌کند.

2- اگرچه مسئولان از طرق مختلف در جریان مسائل و امور کشور قرار می‌گیرند اما اطلاعی که از طریق گزارش‌های اداری و بوروکراتیک حاصل می‌شود با اطلاع و درکی که یک مسئول و مدیر با حضور در قلب میدان و بررسی شخصی به‌دست می‌آورد بی‌شک بسیار متفاوت است و روی تصمیمات آن مسئول اثر مستقیمی خواهد داشت.

3- یک مسئله بسیار مهم و کلیدی و متاسفانه مغفول کشور آن است که مردم پیش و بیش از آنکه توقع حل سریع و فوری مشکلات را داشته باشند، توقع دارند مسئولین گوش شنوایی برای شنیدن درددل‌ها و مسائل آنها داشته باشند. کسی نمی‌تواند ادعای حل مشکلات استانی پهناور و دارای مسائل و مشکلات عدیده و بعضاً مزمنی مانند خوزستان را با یک سفر چند روزه داشته باشد و ندارد، اما چنین سفرهایی با این کیفیت و حجم بازدیدها اولین و اصلی‌ترین خواسته مردم را پاسخ می‌دهد. به آنان ثابت می‌کند که مسئولان بلاواسطه در جریان مشکلات بوده علی‌رغم همه تنگناها به دنبال حل آنها هستند. چه دستاوردی بزرگ‌تر از امید واقعی به مردم دادن و چه خاری از این دردناک‌تر در چشم دشمن؟!

4- ماه‌هاست که نه تنها ایران بلکه تمام دنیا درگیر بلایی مهلک و مخوف به نام کروناست. ویروس کرونا آثار عجیب و غریب و نادری بر تمام شئون زندگی بشری داشته است. یکی از آنها به رخ کشیدن مرگبار شکاف‌های طبقاتی و رنج نبود یا کمبود عدالت است. ثروتمندان خود را کاملاً قرنطینه کرده و از این ویروس در امانند اما میلیاردها نفر هرچند با رعایت مسائل بهداشتی و ایمنی، باید با کرونا زندگی کنند. مسئولانی که در این شرایط میان مردم می‌روند و چهره به چهره با آنان به گفت‌وگو می‌نشینند، بهرحال این ریسک را به جان می‌خرند و سلامت خود را به خطر می‌اندازند و نباید از اثرات و اهمیت این قضیه نیز غافل بود.

5- متاسفانه برخی -هر چند کم‌شمار- از نیروهای دلسوز نظام و انقلاب در گوشه و کنار اظهارات و مواضعی دارند که این سفرها و حرکت‌ها را تبدیل به رقابت درونی جریان انقلابی و حزب‌اللهی می‌کند. این گونه اظهارات و مواضع با هر نیت و هدفی مذموم و غیرقابل قبول است. هدف باید خدمت به مردم و گشودن گرهی از کار کشور باشد. اینکه دست چه کسی گره را می‌گشاید و وابسته به کدام جریان و گروه سیاسی است، مهم نیست.

6- نکته مهم و پایانی اینکه چنین حرکت‌هایی جلوه‌ای از یک نوع مدیریت است. متاسفانه مدیریت کشور طی 7 سال گذشته حتی تهران‌نشین نیز نبوده است. نگاهی گذرا و اجمالی به روندهای مدیریتی و سیاسی-اقتصادی کشور نشان می‌دهد در این مدت مدیریت وین و نیویورک‌نشین بوده است. مدیریتی که با رها کردن امور و پیوند زدن اقتصاد به سیاست خارجی، به مردم وعده داد همه چیز را حل کرده و کشور را گلستان می‌کند و امروز نتایج آن را می‌بینیم. نقطه مقابل این نوع مدیریت، مدلی است که آستین‌ها را بالا زده و از رفاه و راحتی و حتی سلامت خود مایه گذاشته و به دل مشکلات می‌زند و منتظر نیست که ببیند از نشست وین و نیویورک دود سفید بلند می‌شود یا سیاه. در چنین شرایطی عجیب نیست اگر عده‌ای سیاست‌زده با کمال بی‌شرمی به نشستن مسئولان پای درددل مردم محروم در نقاط دورافتاده کشور انگ پوپولیستی و کار تبلیغاتی و انتخاباتی بزنند. حنای این کاسبان تحریف مدت‌هاست که رنگ باخته است. 


:: بازدید از این مطلب : 909
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
یکشنبه 09 شهریور 1399


قال الصادق (ع) :« رأس کلّ خطیئه حبُّ الدنیا »(کافی، ج2، باب حب الدنیا، ص315 ) یعنی عشق به دنیا ریشه هر گناه است.

خداوندا! حبّ دنیا که ریشه همه گناهان است را از دل ما بیرون ببر!


پروردگارا! خودت در مسیر پر پیچ و خم تکامل، دست ما را بگیر، و به سرمنزل مقصود هدایت فرما!


 بار الها! تو از پنهان و آشکار آگاهى، گناهان مخفى و آشکار ما را به لطف و کرمت ببخشا!

آمِیْنَ یا رَبَّ العالَمِیْنَ


:: بازدید از این مطلب : 548
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 06 شهریور 1399

روزنامه ابتکار- به مدیرمسئولی «محمدعلی وکیلی» نماینده اصلاح طلب مجلس دهم و کاندیدای ناکام انتخابات مجلس یازدهم(با ۳۲ هزار رأی)- در یادداشتی با عنوان «نازایی ایده توازن قدرت» به قلم «حامد وکیلی» نوشت:«بحران سال۸۸ را به خاطر بیاورید. اعتراضات آن روزها را چگونه می‌دیدید؟ گیر ماجرا به صندوق رای برمی‌گشت. معترضان معتقد بودند که اجازه جابجایی قدرت داده نشده است و کنشِ قانونی و مدنی آنان با ضربه سختِ اقلیتِ در قدرت، ناکام مانده است و قوائد بازی دموکراسی رعایت نشده است. واضح است که جنس آن بحران، اعتراض به نحوه توزیع قدرت بود. لذا منطقاً نسخه نجات از بحران، تغییر در آن توزیع خاص قدرت بود. نسخه‌ای که البته آن زمان به آن التفاتی نشد. به همین سبب، آن بحران روی زمین کشیده می‫شد و هیچ گاه حل نشد. اینکه التهاب آن خوابید محصول این بود که یک طرف ماجرا تصمیم گرفت از آن عبور کند. بگذریم».

این روزنامه اصلاح طلب در ادامه نوشت:«ما امروز گرفتار بحران‌های متعددیم و با مسائل زیادی دست به گریبانیم. از بحران‌ها و ابرچالش‌های اقتصادی تا بحران آب و چالش‌های زیست‌محیطی، از فساد و عدم شفافیت تا ناکارآمدی، از بحران‌های منطقه‌ای تا تحریم‌های کمرشکن و... همه بحران‌هایی است که در غیبت نسخه رهایی‌بخش، بر دستمان غمباد کرده‌اند. جنس این بحران‌ها اساساً از جنس ناکارآمدی است. یعنی راهبردهای ما در منطقه با مشکل مواجه شده؛ عمق راهبردی اقتصادی ما نتوانسته برای ما در برابر تحریم مصونیت ایجاد کند؛ شیوه حکمرانی و کشورداری ما پرهزینه شده و بهره‌وری لازم را ندارد؛ ساختارهای ما به قدری شفاف نیست که امکان فساد در آن حداقلی شود».

این روزنامه اصلاح طلب مدعی شده است که اقدامات فتنه گران در سال ۸۸ «کنش قانونی و مدنی» بوده و «اقلیتِ در قدرت» نتایج صندوق رأی را در آن سال تغییر دادند و در نهایت طیف اصلاح طلب کوتاه آمد و از ماجرا عبور کرد!

در روزهای گذشته «علی صوفی» از وزرای دولت اصلاحات و عضو شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشته بود:«انتخابات ۸۸ به صورتی می‌شود که آقای احمدی‌نژاد باقی می‌ماند و میدان رقابت مخدوش می‌شود وآن بلا بر سر مهندس موسوی می‌آید و این بلا بر سر کشور می‌آید، دود آن به چشم مردم می‌رود»!

این روایت کذب و «من درآوردی» در حالی است که در سال ۸۸ افرادی همچون «محمد خاتمی» و «مصطفی تاجزاده» در جلسات خصوصی صراحتا اذعان کردند که تقلبی در انتخابات صورت نگرفته، اما این افراد به دلیل فقدان وجدان اخلاقی و بی نصیب بودن از مردانگی و شرافت، از اعلام این واقعیت بدیهی در پشت تریبون امتناع کردند.

«محمد علی ابطحی» از دستگیرشدگان فتنه ۸۸ صراحتا اعلام کرد که «تقلب، اسم رمز آشوب بود». فتنه گران در سال ۸۸ با گردن کشی مقابل قانون و لگدمال کردن آرای مردم، علیه جمهوریت و در ادامه، علیه اسلامیت شورش کردند.

فتنه گران با تخریب اموال عمومی و خصوصی، ماهها کشور را به آشوب کشیده و علنا شعار دادند که «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» و...

 نکته قابل توجه اینجاست که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۹۲، تعداد قابل توجهی از اعضای ارشد ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی در دولت روحانی در پست های ارشد اجرایی مشغول به کار شدند.

عباس آخوندی، بیژن زنگنه، اکبر ترکان، محمدرضا نعمت زاده، حسین فریدون، اسحاق جهانگیری، علی ربیعی، محمد شریعتمداری، عیسی کلانتری، علی یونسی، معصومه ابتکار و...

اعضای ارشد ستادهای انتخاباتی میرحسین و کروبی در سال ۸۸ با دروغ تقلب زمینه صدور قطعنامه ۱۹۲۹ را فراهم کرده و با التهاب آفرینی در داخل و تشویق دشمن به افزایش فشار، سفره مردم را کوچک کردند.

در ادامه، اعضای ارشد ستادهای انتخاباتی میرحسین و کروبی در سال ۹۲ در دولت روحانی در پست های ارشد مدیریتی قرار گرفتند. تنها در دو نمونه، عباس آخوندی قیمت مسکن و اجاره بهای مسکن را ۶ برابر کرد و بیژن زنگنه نیز تنها در یک قلم با حذف کارت سوخت، ۱۵۰ هزارمیلیارد تومان به کشور و مردم خسارت زد.

حالا بانیان وضع موجود بجای عذرخواهی از مردم و تغییر رویه خسارت بار خود، با توهین به شعور و فهم مردم، ژست شاکی به خود می گیرند.


:: بازدید از این مطلب : 528
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 04 شهریور 1399
 
خیل عظیم لشکر ابن زیاد برای کسب غنائم به کربلا آمده بودند، شاید تعداد زیادی از آنها شناخت زیادی از امام حسین (ع) نداشتند. برعکس دشمنان ایران که به خوبی به اصالت انقلاب اسلامی آشنا هستند. گروه هایی که خود را به شیطان بزرگ وصل می کنند، 
یک: چطور ذهن‌مان بی‌محابا حوادث 4 دهه سپری‌شده از پیروزی انقلاب را مرور می‌کند! جایی که منافقین کوردل نه تنها کمترین ارزشی برای مردم ایران قائل نبودند، بلکه با اسم رمز «زنده باد خلق»، مردان و زنان و نوزادان بی‌گناه را به گلوله می‌بستند! کسانی که فراتر از هم‌پیمانی با تحریم‌کنندگان ملت ایران، سلاح در دست گرفتند و 17 هزار نفر را در مسیر تحقق اهداف دشمن بعثی و آمریکایی به شهادت رساندند. 
دو: ذهن‌مان به سمت سلطنت‌طلبانی می‌رود که در شبکه‌های ماهواره‌ای و در سخنرانی‌های خود در کنگره آمریکا و پارلمان اروپا، اشک‌ریزان از اربابان غربی خود خواهش می‌کردند حتی به قیمت تحمیل قحطی به ملت ایران یا کشتار آنها به واسطه جنگ، ترور یا هر اقدام دیگر، زمینه بازگشت تفاله‌های حکومت پهلوی را به کشور فراهم سازند و البته سران غرب نیز بارها خواسته‌های آنها را اجابت کردند!
سه‌: این بازی کثیف هنوز تمام نشده است! البته این بار به نظر می‌رسد گرا و سیگنال «تحریم ایران» را صرفا مرده‌های متحرکی مانند فرح دیبا یا مریم قجر عضدانلو به دشمن مخابره نمی‌کنند! همه به یاد دارند دی‌ماه ۹۵، سی نفر از فعالان سیاسی- اجتماعی اپوزیسیون خارج‌نشین در نامه‌ای خطاب به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور تازه ‌انتخاب‌شده آمریکا خواستار تحریم‌های تازه علیه ایران شدند. حتی افرادی مانند مصی علی‌نژاد برای تسریع رنج ملت ایران و در ازای تامین هزینه زندگی انگل‌وار خود از سوی وزارت خارجه و سازمان‌های جاسوسی آمریکا، حاضر شدند درخواست «تحریم مردم ایران» را در خلوت و جلوت، روی میز مقامات غربی بگذارند. اپوزیسیون خارج از کشور، از یک سو پس از وضع مجدد تحریم‌های یکجانبه و ثانویه آمریکا علیه ایران به خوشحالی پرداخت و از سوی دیگر، بابت این مساله با مردم کشورمان به ابراز همدردی می‌پرداخت(!) آنها جلوی دوربین‌های شبکه‌های من و تو، سعودی اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی، از کمبود داروهای خاص در کشور ابراز تاسف می‌کردند و پس از توقف ضبط برنامه، بابت مرگ خاموش و مظلومانه کودکان پروانه‌ای در ایران قهقهه‌های حیوانی سر می‌دادند!
چهار: «شرف» به معنی بزرگواری و بلندمرتبگی است. این کلمه در اصل به معنای بلندی و مکان بلند است. به فرد بلندمرتبه و بزرگوار، شریف گفته می‌شود. در مقابل شرف، واژه‌ای به نام «دنائت» وجود دارد. فردی که خصلت دنائت در وی وجود دارد، فرومایه، رذل و ناجوانمرد است. مصداق‌یابی این واژگان با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، چندان دشوار نیست. امروز مشخص است «اپوزیسیون خارج‌نشین» و «حامیان داخلی فتنه ۸۸» مصداق کدام یک از این دو هستند! 
کسانی که حاضرند اربابان غربی آنها از کشته‌ها در ایران پشته بسازند تا بر فراز آن ایستاده و چند صباحی قدرت را در دست گیرند! کسانی که با دلارهای نفتی آل‌سعود و پوندها و دلارهای آغشته به خون دولت‌های انگلیس و آمریکا، دم از «دموکراسی» و «آزادی» در ایران ‌زده و صورتحساب استفاده از این واژگان را به قیمت جان، مال، ناموس و وطن خود برای صاحبان خود به صورت روزانه و هفتگی فاکتور می‌کنند! 
بسی جالب است! در آن سوی مرزها، «فرومایگی» به جای آنکه به خط قرمزی برای کسانی که در ظاهر نام خود را انسان گذاشته‌اند تبدیل شود، به مؤلفه‌ای برای رقابت و افتخار مبدل شده و هر کسی «وطن‌فروشی» خلاقانه‌تری صورت دهد، نزد دولت‌ها و سازمان‌های جاسوسی غرب، عزیزتر می‌شود! شاید بهتر باشد پس از 42 سال این سوال را از خود بپرسیم: چرا گروه‌های ضدانقلاب خارج کشور- و دنباله‌روهای رسانه‌ای داخلی آنها- بعضا دشمنی خونین و آشکاری با یکدیگر پیدا کرده و چشم دیدن یکدیگر را نیز ندارند، در حالی که تامین‌کنندگان، حامیان و اهداف آنها یکی هستند! پاسخ این سوال مشخص است: «بی‌شرف‌ها» جنس یکدیگر را بخوبی می‌شناسند!

:: بازدید از این مطلب : 625
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
شنبه 01 شهریور 1399

«عباس عبدی» در یادداشتی در روزنامه اعتماد با عنوان «شکر فوتبال و نیشکر هفت تپه» نوشت: « مواجهه با فساد آن جایی ضعیف می‌شود که باندهای سیاسی حامی افراد فاسد شوند ولی مگر فوتبال وابسته به سیاست است؟ .واقعیت این است که پس از انقلاب تصور این بود که فعالیت‌های اجتماعی و وجوه جامعه کم‌کم رنگ ارزش‌های اسلامی و اخلاقی خواهد گرفت، غافل از اینکه موضوع برعکس خواهد بود و این برخی از سیاست‌مداران و انقلابیون بودند که به رنگ‌های دیگر درآمدند و انقلاب و ارزش‌ها را پیش پای اقتصاد، سیاست، ورزش و... قربانی کردند. در حقیقت فوتبال به دلایلی؛ نقش سیاسی تعیین‌کننده‌ای پیدا کرده و از این طریق نیز مصونیت به دست آورده است».

عبدی در ادامه نوشت: «انقلاب که شد، ورزش به کلی به حاشیه رفت، از در بیرونش کردند ولی کم‌کم از پنجره وارد میدان شد و برای اولین ‌بار نیز در انتخابات مجلس چهارم(۱۳۷۱) آشکارا و علنی به حمایت لیست اصولگرایان امروزی و راست آن روز درآمدند! ورزشی‌ها خیلی خوب متوجه شدند که از طریق سیاست می‌توانند برای خود چتر حمایتی تهیه کنند. در حالی که آنان ذاتا سیاسی نیستند و معنی هم ندارد که سیاسی باشند. این روند به شکل مبتذلی در ایران درآمده است».

این فعال سیاسی اصلاح طلب در ادامه نوشت: «آیا تاکنون فکر کرده‌اید که چرا دو تیم استقلال و پرسپولیس حتی به قیمت بالا واگذار نمی‌شوند ولی نیشکر هفت‌تپه و شرکت هپکو و... با شرایط بسیار ساده واگذار می‌شوند؟ ...پشت صحنه، انواع و اقسام مبادلات صورت می‌گیرد و بسیاری از آنها فاسد است...جامعه‌ای که به راحتی چنین پولی را برای مربی خارجی و کار نکرده، بدهد ولی کارگران هفت‌تپه آن برای گرفتن حقوق اعتصاب کرده و اشک بریزند، چگونه می‌توان توصیف کرد؟ ».

اصلاح طلبان علاقه خاصی به شعبده بازی دارند. فدراسیون فوتبال دولت روحانی(همان دولتی که «محمدرضا خاتمی» گفت «ما تضمین این دولت هستیم» و همان دولتی که «محمد خاتمی» تَکرار کرد که مردم به آن رأی بدهند) در اقدامی تأمل برانگیز قراردادی محرمانه! با ویلتموس-مربی بلژیکی- امضا کرد!

نکته قابل توجه اینجاست که «سلطانی فر» وزیر ورزش دولتِ اصلاح طلبان، نقش ویژه ای در این قرارداد دارد. در روزهای گذشته فدراسیون فوتبال در پرونده شکایت ویلتموس به پرداخت ۶ میلیون و ۲۰۰ هزار یورو معادل ۱۶۷ میلیاردتومان محکوم شد. ویلتموس پیش از این نیز ۵۳ میلیاردتومان دریافت کرده بود. این در حالی است که این مربی خارجی تنها حدود دو ماه در ایران حضور داشت!

قرارداد ویلتموس مانند قراردادهای دیگر دولت تدبیر و امید، محرمانه بوده است. «مازیار ناظمی» ‌سرپرست سابق اداره کل روابط عمومی وزارت ورزش و جوانان- آذرماه ۹۸- در صفحه توییتر خود با هشتگ «خاطرات خدمت!» نوشت: «برای ثبت در تاریخ، در قرارداد ویلموتس بندی قرار داده‌ایم که در صورت فسخ از هر طرف تنها سه ماه جریمه پرداخت شود...».

نکته قابل تأمل اینجاست که ماجرای خصوصی سازی مسئله دار کارخانه «نیشکر هفت تپه» نیز در دولت روحانی(دولتِ اصلاح طلبان) انجام شده است. اما عبدی هیچ اشاره ای به این مسئله نمی کند.

شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه سال ۹۴ و در زمان ریاست «پوری‌حسینی» (رئیس ستاد انتخاباتی روحانی در آذربایجان شرقی) بر سازمان خصوصی‌سازی به بخش خصوصی واگذار شد؛ این شرکت به ۲ جوان ۲۸ و ۳۱ ساله (امید اسدبیگی و مهرداد رستمی) واگذار شد که هیچ‌گونه تخصصی در امر کشاورزی و صنعت نیشکر نداشتند!

این شرکت زمینه اشتغال ۸ هزار نفر به صورت دائم و ۴ هزار کارگر فصلی را فراهم کرده بود و اقتصاد شهرستان‌های شوش، دزفول، اندیمشک، شوشتر و روستاهای اطراف به آن وابسته بوده است.

دولتِ اصلاح طلبان این کارخانه بزرگ و بسیار مهم را که ارزش آن حدود  ۱۷۰۰میلیارد تومان بوده است با قیمت ۲۹۱ میلیاردتومان واگذار کرد. نحوه پرداخت نیز اینگونه بوده است که ابتدا ۶ میلیارد تومان بصورت نقد پرداخت شد و قرار شد که بقیه مبلغ (۲۸۵ میلیارد تومان) بصورت اقساطی و هشت ساله با یک سال تنفس از دو نفر که هیچ تخصصی در زمینه صنعت نیشکر و کشاورزی نداشتند، دریافت شود!

در ماههای اخیر دادگاه رسیدگی به اتهامات «امید اسدبیگی» مدیرعامل هفت تپه برگزار شده است. اسدبیگی تنها در یک قلم رشوه ای ۷۰۰ سکه ای به مدیر سابق بانک مرکزی در دولت روحانی داده است. در روزهای گذشته، قاضی «مسعودی مقام» خطاب به اسدبیگی گفت: «تا شما را احضار می کنیم، حقوق کارگران را دو ماه عقب می اندازید!».

پس تا اینجای کار هم قرارداد ویلتموس و هم واگذاری کارخانه نیشکر هفت تپه در دولتِ اصلاح طلبان انجام شده است. اما آقای عباس عبدی در کمال بی انصافی و بی اخلاقی، ماجرای ویلتموس و نیشکر هفت تپه را به پای انقلاب و جریان های انقلابی می نویسد و با کنایه می گوید «پس از انقلاب تصور این بود که فعالیت‌های اجتماعی و وجوه جامعه کم‌کم رنگ ارزش‌های اسلامی و اخلاقی خواهد گرفت، غافل از اینکه موضوع برعکس خواهد بود»!

آقای عبدی! «صادرات گاز مجانی به ترکیه در زمان وزارت ژنرال! زنگنه» ، «خسارت ۱۸ میلیارد دلاری بابت دلار ۴۲۰۰ تومانی(دلار جهانگیری) »، «خسارت ۴۳ میلیارد دلاری قرارداد کرسنت»، خسارت ۱۵۰ هزارمیلیارد تومانی حذف کارت سوخت، خسارت توتال، خسارت برجام، خسارت اقتصادی فتنه ۸۸ و...همگی دستپخت دوستان اصلاح طلب شماست.

برخی در ابتدای انقلاب با «بالارفتن از دیوار» و تسخیر لانه جاسوسی، خود را سوپرانقلابی نمایش دادند. در سالهای بعد در پاریس با افسر مطبوعاتی سفارت آمریکا در زمان اشغال لانه جاسوسی دیدار کردند و ژست اصلاح طلبی گرفتند و در ادامه به بزک آمریکا و «کوتاه کردن دیوار استکبارستیزی» مشغول شدند. «رنگ عوض کردن» هم مهارتی دارد که هرکسی توانایی آن را ندارد.


:: بازدید از این مطلب : 592
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 16 مرداد 1399

آقای روحانی دیروز گفت: «القای ناکارآمدی دولت و تحریف توانایی‌ها و موفقیت‌های بزرگ کشور، محور اصلی جنگ روانی دشمنان علیه ملت ایران است». نکته بسیار قابل تأملی است. چه کسانی پس از ناکامی ‌در انتخابات ۸۸، بنا را گذاشتند به اینکه دولت مستقر را بی‌کفایت نشان دهند و به زیر بکشند؟ چه کسانی آدرس تحریم‌های فلج‌کننده را به دشمن دادند و پس از آنکه تحریم‌ها آغاز شد، اسکی روی موج دشمن ساخته را شروع کردند؟


موکول کردن حل مشکلات اقتصادی به توافق با آمریکا در حالی که در قبال دولت دهم می‌گفتند مشکلات ناشی از سوءمدیریت است، یک تحریف بزرگ بود. این تحریف، با مغالطاتی مانند «آمریکا کدخداست»، «آمریکا می‌تواند تمام توان نظامی ما را ظرف ۵ دقیقه نابود کند»، «خزانه خالی است»، «رفع تحریم‌ها و حل مشکل‌ اشتغال و آب خوردن و آلودگی هوا منوط به مذاکره است»، «اوباما بسیار مؤدب است»، «نمی‌توانیم با قهر و انزوا در دنیا زندگی کنیم»، «نباید با شعارهای توخالی مقابل قدرت‌ها ایستاد»، «امکان ندارد آمریکای زیر تعهد بزند»، «اروپا با آمریکا فرق می‌کند و پای توافق می‌ماند» و... دائما تشدید شد.


براستی خزانه دولت، سال ۹۲ با محدودیت بیشتری مواجه بود یا امروز؟ چگونه به اوباما اعتماد کردند، در حالی که بانی حملات سایبری و ‌ترور دانشمندان، آشوب ۸۸، تحریم‌های فلج‌کننده و جنگ نیابتی در کنار مرزهای ایران بود؟ مگر مصادره میلیاردها دلار از اموال ایران و ریل‌گذاری تحریم‌های ویزا و آیسا و کاتسا، مربوط به اوباما نبود؟ آیا دولت او نبود که حمید ابوطالبی (معاون دفتر روحانی) را ‌تروریست خواند و ویزای حضور در نمایندگی ایران در سازمان ملل را نداد؟! آیا اتحاد دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در صدور تحریم‌های ضدایرانی فراموش شدنی است؟


کدام مشاوران، آدرس‌های گمراه‌کننده به خورد برخی سیاستمداران می‌دهند؟ چه شد که آن سیاستمدار مرحوم، ۳۰ مرداد ۹۵ در اجلاس آموزش و پرورش ادعا کرد «اگر آلمان و ژاپن محکم‌ترین اقتصاد دنیا را دارند، بعد از جنگ جهانی از داشتن نیروی نظامی محروم شدند... با این اقدام، پول‌هایشان آزاد شد و ‌دنبال کارهای علمی ‌و تولیدی رفته و اقتصاد دانش‌بنیان برای خود درست کردند. این راه باز شده و مطمئنم دوره دوم دولت روحانی می‌تواند ما را به آنجا برساند»؟! برخلاف این ادعا و طبق اعلام موسسه تحقیقات صلح استکهلم، آلمان با اختصاص ۴۰/۹ میلیارد دلار، در رتبه هشتمین کشور دارای بیشترین بودجه نظامی و ژاپن با اختصاص ۳۶/۷ میلیارد دلار، در رتبه نهم جهانی قرار داشت. چگونه در اوج تهدیدهای آمریکا و طرح «برجام ۲» درباره خلع موشکی و نظامی ایران، توییتر همین سیاستمدار مدعی می‌شد «روزگار آینده، روزگار گفتمان است نه موشک»؟!


کدام قلم است که پس از همه خسارت‌های برجام، در روزنامه دولت می‌نویسد «برجام، مدل موفق همکاری دیپلماتیک بود»؟! کسی مطلع نباشد، تصور می‌کند لابد برنامه هسته‌ای، اوراق شده بود و با برجام احیا شد(!) یا مثلا دلار ۲۳۰۰۰ تومان بود، به ۳۷۰۰ تومان رساندند! یا اروپایی‌ها قبل از برجام، به هواپیمای آقایان ولایتی و خرازی و متکی و صالحی سوخت نمی‌دادند، ولی به هواپیمای آقای ظریف در مونیخ سوخت دادند! یا به نمایندگان ایران ویزا نمی‌دادند و به ابوطالبی دادند! یا، گرفتار تحریم‌های ویزا و کاتسا و آیسا بودیم و با برجام لغو شد!


خط تحریف بود که دولت و وزارت خارجه را دو سال معطل ‌تروئیکای اروپایی کرد اما آنها قطعنامه ضدایرانی را در «آژانس» به تصویب برسانند. ادعا می‌شد پرونده PMD بسته شده، اما اروپا همان را دوباره گشود! تحریف بود که برخلاف هشدار صاحب‌نظران، ادعا کرد آمریکا عهدشکنی نمی‌کند و ده تا ‌ترامپ دیگر سر کار بیاید، تحریم‌ها برنمی‌گردد. تحریف بود که سایت بزک‌کننده برجام و FATF نوشت «چرا ما عضو FATF نشویم و استرداد فرماندهان ارتش جنایتکار اسرائیل و بانیان آمریکایی تحریم‌ها را نخواهیم؟ چرا خودمان را از این امتیاز محروم کنیم؟ FATF را تصویب کنیم و ژنرال‌های اسرائیلی را تحویل بگیریم». اما وقتی دادستان تهران اعلام کرد «۳۶ نفر از افرادی را که در ‌ترور حاج قاسم نقش داشتند، اعم از مسئولان آمریکا و دیگر دولت‌ها شناسایی شدند و توسط مقام قضایی برای آنها دستور جلب و اعلام وضعیت قرمز از طریق اینترپل صادر شده»، برایان هوک رئیس در آمریکا گفت «اینترپل دخالتی نکرده و هشدار قرمز منتشر نخواهد کرد. اقدام ایران را جدی نگیرید». سپس اینترپل اعلام کرد «این سازمان درخواست دادستانی ایران را جدی نمی‌گیرد». چرا FATF و اینترپل، درباره قاتلان سردار مبارزه با ‌تروریسم در منطقه و مفسدان و پولشویان فراری به غرب، کمترین همکاری را نکردند؟


روزنامه زنجیره‌ای از جان آقای ظریف چه می‌خواهد که از قول رئیس گروهک نهضت آزادی تیتر زده؛ «به ظریف گفتیم در راه مصدق قدم بردار». مشی مصدق در اعتماد به آمریکا و غافلگیر شدن با کودتای CIA و MI۶، سزاوار عبرت است یا الگو گرفتن؟ رسانه‌های زنجیره‌ای، به کجا وصلند که راهبرد عملیاتی و موفق امثال سردار سلیمانی را تخریب می‌کردند اما همزمان، خواستار سرمشق قرار دادن امثال مصدق بودند؟ سردار سلیمانی و همرزمانش، سر دشمن را در جنگ نیابتی به سنگ کوبیدند و حال آنکه در مقابل‌شان جبهه‌ای قدرتمند بود. الگو شدن این رویکرد در مدیریت و اقتصاد کشور، از نگاه دشمن بسیار خطرناک بود. بنابراین، رویکرد مقاومت، از سال ۸۸ تا به امروز آماج حملات رسانه‌ای است.


مکتب سردار سلیمانی را کوبیدند چون خط نفوذ و تحریف را شناخته بود و هشدار می‌داد «برای دشمن، برجام، سه ضلعی است نه یک ضلعی. اینکه اصرار می‌کنند بر برجام ۲، برای این است که می‌خواهند این تحرکی را که از ایران اسلامی به جهان اسلام روح و جان داده، بخشکانند. اگر العیاذبالله ما رفتیم و در برجام ۲ شرکت کردیم، تمام می‌شود؟ نه، برجام اصلی در داخل ایران است. آنها برجام سه هم خواهند داشت، چون معتقدند چشمه باید در ایران خشکانده شود» و «در خط مقدم جنگ با دشمن، نباید دو صدا بلند شود و کسانی بگویند دشمن نیست، دوست است. خوارج، محصول ‌ترویج همین نگاه بودند. اگر صاحب‌منصبانی آدرس غلط دادند و در جامعه دوصدایی درست کردند، مرتکب خیانت شده‌اند. کوچه دادن به دشمن، بدترین نوع خیانت است.‌ ترویج فهم غلط از دشمن، حساسیت جامعه را از بین بردن و در درون آن تفرقه درست کردن، خیانت است».


سخنان «هرتسل ‌هالوی» فرمانده رکن اطلاعات در ستاد کل ارتش اسرائیل، بسیار قابل‌تأمل است که آبان‌ ۹۴ به مدیران مجموعه خود گفت «از ابتدای انقلاب ۱۹۷۹، ما ۳ برابر رشد علمی ‌داشته‌ایم اما رشد ایران ۲۰ برابر شده. آنها به برتری فنی نزدیک می‌شوند. جنگ واقعی در آینده نیست؛ همین حالا جریان دارد. برداشته شدن فاصله ۳۰ سال پیش، برای ما بسیار پُرهزینه خواهد بود. جنگ امروز، جنگ ذهن‌هاست و تبلیغات طرف مقابل می‌تواند روحیه اسرائیلی‌ها را در هم بشکند». خط تحریف، دقیقاً به‌خاطر دغدغه اسرائیل و آمریکاست که بر مهندسی وارونگی در افکار عمومی ایران اصرار دارد؛ چیزی شبیه خرابکاری سایبری برای اختلال و انهدام یک سیستم از درون.


:: بازدید از این مطلب : 693
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران