منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 656
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 14
:: باردید دیروز : 32
:: بازدید هفته : 95
:: بازدید ماه : 221
:: بازدید سال : 548
:: بازدید کلی : 548
نویسنده : rahjooyan
شنبه 25 تیر 1401

مسئولان بلندپایه ارتش انگلیس نیز از این روند قتل عام‌های غیرقانونی در افغانستان اطلاع داشتند.

آمریکا و ناتو در سال ۲۰۰۱ به بهانه مبارزه با تروریسم به افغانستان لشکرکشی کردند و طی عملیات‌های نظامی که در نقاط مختلف افغانستان به ویژه در جنوب این کشور انجام دادند، مرتکب جنایت‌های هولناکی شدند.

گزارش تازه منتشر شده در خصوص اقدامات فراقانونی نظامیان انگلیسی در افغانستان تنها گوشه‌ای از جنایت‌هایی است که توسط ناتو و آمریکا در ۲۰ سال گذشته در افغانستان صورت گرفت. مردم افغانستان بار‌ها با حمل پیکر کشته شدگان به مقامات کابل و مقامات محلی اعتراض کردند تا مانع این کشتار‌ها شوند، اما به‌رغم واکنش‌های تند حکومت حامد کرزی این کشتار‌ها همچنان ادامه یافت و اعتراض‌ها هم راه به جایی نبرد.

واکنش وزارت دفاع انگلیس مبنی بر این که نظامیان انگلیسی «با شجاعت و حرفه‌ای‌گری در افغانستان خدمت کرده‌اند و همیشه بالاترین موازین را رعایت کرده‌اند» نشان‌دهنده چیزی جز حمایت از درنده‌خویی، سلاخی‌کردن انسان‌ها و زیر پا گذاشتن ارزش‌های انسانی نیست. گویی در قاموس غرب رعایت قوانین جنگی و مسائلی از این دست فقط بر عهده دیگران است.

این سئوال مطرح است که آمریکا و ناتو جنایت‌هایی را که توسط نظامیان آن‌ها صورت گرفته و امروز یک به یک برملا می‌شود، چه می‌نامند؟ آیا این جنایت‌ها نوع دیگری از تروریسم نیست؟ و یا این که تعریف تروریسم تنها در انحصار آمریکا است و هر نوع که مایل باشد، آن را تعریف می‌کند.

تحقیق اخیر افشا کننده بخشی از جنایت‌های انجام شده نظامیان خارجی در افغانستان است. انتظار می‌رود که جنایت‌های ۲۰ ساله آنان از سوی سازمان‌های بی‌طرف و ضد جنگ مستندسازی شود.

قتل غیرنظامیان، زندان‌های خصوصی، شکنجه هولناک زندانیان، پرتاب از هواپیما به قعر دره‌ها، ترور‌های هدفمند، حملات شبانه، ویران‌کردن خانه‌ها و انواع دیگر جنایت‌های صورت گرفته در افغانستان توسط ناتو موضوعاتی هستند که همواره در رسانه‌های محلی و بین‌المللی بازتاب یافته‌اند و شاید زمان آن فرارسیده که در مورد هر کدام از آن‌ها تحقیقات جدی صورت گیرد. بازماندگان عملیات‌های خودسرانه ناتو باید لب بگشایند و از آنچه بر آنان گذشته است، سخن بگویند.

تاریخ جنایت‌های خونبار در دو دهه گذشته باید ثبت شود. آیندگان باید بدانند که آمریکا و ناتو که خود را سردمداران مبارزه با تروریسم، داعیه‌داران حقوق بشر و پیام‌آوران آزادی و خوشبختی به جهانیان معرفی می‌کردند، چه بلایی بر سر مردم افغانستان آوردند.

متأسفانه شعار‌های رنگین آمریکا و اروپا برای مبارزه با تروریسم، تأمین حقوق بشر و حفاظت از جان انسان‌ها، بهانه‌هایی در راستای اعمال سیاست‌های خون‌بار آن‌ها است. مداخله‌های نظامی آمریکا و غرب در هر منطقه‌ای از جهان فقط به کشتار بیشتر، ویرانی و هرج و مرج منتهی شده است. واپسین میراث ناتو، افغانستان است با دولتی ورشکسته و ملتی محتاج و فقیر.

تحقیق منتشر شده به وضوح می‌رساند که بر خلاف شعار‌های حمایت از حقوق بشر انگلیسی، نظامیان این کشور هیچ ارزشی برای جان غیر نظامیان افغانستان قائل نبوده‌اند و در کمال خونسردی کشتار بدون تحقیق غیر نظامیان را بار‌ها و بار‌ها تکرار کرده‌اند.

پرونده افشای جنایات آمریکا و متحدان ناتویی آن در افغانستان تازه گشوده شده است و به یقین دردناک‌تر از عراق و ابوغریب خواهد بود. درس‌های دردناک، اما آموزنده‌ای از این تحقیقات به دست می‌آید که مهمترین آن‌ها عدم اعتماد به شعار‌های دروغین مبارزه با تروریسم و حمایت از حقوق بشر توسط سردمداران سیاسی و نظامی غرب است.



منبع: پایگاه پژوهشی بررسی تحولات افغانستان


:: بازدید از این مطلب : 376
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
چهارشنبه 22 تیر 1401

محمدکاظم انبارلویی طی یادداشتی در روزنامه رسالت نوشت: آمریکایی‌ها ۲۰ سال است با دولت‌های متفاوت در ایران پیرامون مناقشه هسته‌ای گفت‌وگو می‌کنند. آمریکایی‌ها بعد از پیروزی انقلاب به‌ویژه پس از اشغال لانه جاسوسی بنا را بر عدم رسمیت شناختن انقلاب  وجمهوری اسلامی گذاشتند و انواع توطئه‌ها از جمله راه‌اندازی جنگ داخلی و خارجی برای تجزیه ایران و حمایت آشکار از گروه‌های تجزیه‌طلب و علی الخصوص با حمایت بی‌دریغ از تجاوز حزب بعث عراق مرتکب انواع جنایات جنگی شدند.

با چنین پیشینه‌ای دیپلمات‌های ما به‌ویژه در دولت یازدهم و دوازدهم با لبخند پشت میز مذاکره می‌نشستند و برای حل مشکلات با آمریکا و رفع تحریم‌های ظالمانه و جلوگیری از ترورها و خرابکاری‌های آن‌ها گفت‌وگو می‌کردند.

دولت های یازدهم و دوازدهم به این بهانه از مردم رأی گرفتند که بروند مناقشه هسته‌ای با آمریکا را حل کنند و تحریم‌ها را لغو کنند و با برقراری روابط، شرّ آمریکایی‌ها را از سر ملت کم کنند.آن‌ها با بیان این‌که گذشتگان زبان دیپلماسی را نمی‌فهمند و زبان آمریکایی‌ها را نمی‌دانند از مردم رأی گرفتند با آنکه ردپای آن‌ها قبل از این در گفت‌وگوهای هسته‌ای وجود داشت.

۲۰ سال است که  با آمریکایی‌ها مذاکره می‌کنیم. آمریکایی‌ها ۴ کلمه با دولت و ملت ایران حرف دارند که همواره زیر سقف گفت‌وگوها تکرار و به پذیرش آن از سوی دیپلمات‌های ایران اصرار دارند:

۱- بساط هسته‌ای خود را جمع کنید. شما مجاز به داشتن فناوری‌ و دانش هسته‌ای حتی در حوزه کشاورزی، پزشکی، صنعت و تولید انرژی و ...نیستید.

۲- اگر با شما گفت‌وگو می‌کنیم و امتیازی را آن‌هم روی کاغذ می‌دهیم اجازه راستی‌آزمایی نمی‌دهیم.

۳- تضمینی هم برای قول و قرارهایمان  در گفت‌وگو نمی‌دهیم .

۴- مطالبات غرب از شما فقط در حوزه دانش هسته‌ای نیست در حوزه  نظامی  و استانداردهای دموکراسی و آزادی و حقوق بشر  شرط داریم باید بی‌چون و چرا آن‌را بپذیرید!؟ اگر نپذیرید ترور دانشمندان و خرابکاری تأسیسات هسته‌ای شما در دستور کار  خواهد بود.

آن‌ها صریح می‌گویند: با انتشار قطعنامه‌های تکراری در شورای امنیت سازمان ملل، شورای حکام آژانس و نیز قطعنامه‌های حقوق بشری همراه با تحریم‌های ظالمانه روزگارتان را سیاه می‌کنیم!

اساسا یکی از دلایل محرمانه بودن مشروح مذاکرات هسته‌ای طی ۲۰ سال گذشته همین پرت و پلاگویی و زورگویی آمریکایی‌ها بوده است. خوب این ۴ کلمه حرف زور را مردم ما می‌فهمند لذا هر روز پس از نمازهای یومیه در مساجد  فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس و مرگ بر اسرائیل سر می‌دهند. اما برخی دیپلمات‌های ما و برخی رجال سیاسی و احزاب سیاسی که خودشیفته هستند و در نگاه به آمریکا دچار خودشگفتی می شوند، نمی‌خواهند آن‌ را بفهمند!

رئیس جمهور دولت یازدهم و دوازدهم و رئیس تیم دیپلماسی او می‌گفتند  ما زبان آمریکایی‌ها را می‌فهمیم شما نمی‌فهمید برخی از ما ۳۰ سال در آمریکا زندگی کردیم و حتی با برخی از مقامات آمریکا رفت و آمد خانوادگی داریم ما می‌دانیم چطور این مناقشه و سوءتفاهم با آمریکایی‌ها را حل کنیم. رفتند سر میز مذاکره حتی به توافق رسیدند اما با آنکه می‌گفتند زبان انگلیسی را با لهجه آمریکا می‌فهمند فرق بین «لغو» تحریم‌ها با «تعلیق» تحریم‌ها را نمی‌دانستند!

براساس توافق، امتیازات نقد به آمریکایی‌ها دادند. اما آمریکایی‌ها نه‌تنها به یک تعهد خود عمل نکردند بلکه تحریم‌ها و تهدیدها را چند برابر کردند. اینها آمدند در داخل به‌خاطر این دستاورد تقریبا هیچ به قول خودشان به همدیگر مدال دادند و خود را قهرمان دیپلماسی کشور معرفی کردند. بعد که ملت فهمیدند چه کلاهی سر دولت گذاشتند عمر دولت به سر آمد ملت از رأی خود تبری جست و به دولت جدید با رویکرد انقلابی رأی دادند. روحانی و ظریف با برجام ، دست‌وپای دولت جدید را توی پوست گردو گذاشتند و بخشی از  دیپلماسی دولت جدید را نقد کردن چک برجام با خسارات محض آن قرار دادند!

اکنون چندین دور مذاکرات در وین و اخیرا در قطر و گاهی در عمان صورت گرفته است آمریکایی‌ها می‌گویند؛ مرغ یک پا دارد و همواره زیر سقف گفت‌وگوها آن ۴ کلمه حرف زور خود را تکرار می‌کنند.

دولت رئیسی زیر بار حرف زور نمی‌رود و با تعریف واقعی و نوعی تعامل با جهان را که در چشم‌انداز برنامه ۲۰ ساله جمهوری اسلامی بود در دستور کار خود قرار داده است. نگاه به روابط دوستانه با همسایگان و  قدرت‌های بزرگ مثل چین و روسیه که با تحریم‌های ظالمانه آمریکا همکاری نکردند را در دستور کار خود قرار داد و روزبه‌روز بر حجم مراودات با جهان بدون آمریکا افزود و توفیقات خوبی را هم به دست آورد. این رویکرد، کشور را از موضع «بدهکاری» خارج و در جایگاه «طلبکاری» از غرب قرار داد.

اما برخی همچنان اصرار دارند که دولت و ملت ایران را «بدهکار» و آمریکا و سه کشور شرور اروپایی را «طلبکار» جلوه دهند. این جماعت برخی «خائن» و برخی «غافل» هستند . بنده با خائنین حرفی ندارم چون آن‌ها عمله ظلم و ستم آمریکا هستند و منافع آمریکا را در داخل نمایندگی می‌کنند اما چند کلمه با حضرات غافلین دارم.

مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم که برخی از آنان از اخیار هستند در بیانیه‌ای به مناسبت ۱۵ خرداد مطالب بی‌ربطی درباره انقلاب، مردم و نظام گفته‌اند که نقد آن حوصله و فرصت دیگری را می‌طلبد اما در بخشی از بیانیه خود آورده‌اند : «تأکید ما بر این است که رویکرد کلان سیاسی در کنار رویکرد اقتصادی کشور باید تغییر یابد تا با رفع تحریم‌ها و مذاکره مستقیم، اقتصاد ایران بتواند از رکود و تورم نجات یابد.»

حضرات مجمع محققین و مدرسین حوصله نکردند کارنامه دیپلماسی کشور را طی ۲۰ سال مذاکره بی‌حاصل با آمریکایی‌ها چه مستقیم و چه غیرمستقیم مطالعه کنند و  ببینند با این ۴ کلمه حرف زور آمریکایی‌ها چه باید بکنند؟ آن‌ها تجربه برجام آن‌هم با مذاکره مستقیم و قدم زدن ظریف و جان‌کری در خیابان‌های وین را دارند. آن‌ها تجربه دولت روحانی را دارند که به او رأی دادند و از او حمایت کردند تا معضل روابط با غرب و  مناقشه هسته‌ای حل شود چگونه باز پیشنهاد مذاکره مستقیم را می‌دهند؟!

حضرات مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در بیانیه خود اضافه می‌کنند : «از بزرگترین خسران‌هایی که در این سال‌ها نصیب کشور شد اتکای بیش حد دیپلماسی به کشور روسیه است. روسیه در جنگ با اوکراین برجام را فدای منافع خود کرد و با کاهش قیمت نفت ضربه‌ای بزرگ به اقتصاد تک محوری ایران وارد کرد.»

اگر کمی به متن این بیانیه دقت کنیم، غفلت، بی‌خبری و عقب‌ماندگی از تحولات جهان از این عبارات می‌بارد که در زیر به آن اشاره می‌شود.

۱- آقایان در بیانیه خود از آوردن یک کلمه و واژه به شدت پرهیز کرده‌اند آن‌هم واژه «آمریکا» است . آن‌ها هیچ اشاره ای به جنایات آمریکا در ۴۰ سال اخیر به‌ویژه در ۲۰ سال جنگ نرم و مناقشه هسته‌ای نکرده‌اند و نه‌تنها آمریکا را متهم پرونده هسته‌ای معرفی نکردند بلکه تلویحا جمهوری اسلامی را متهم و «بدهکار» دشمن معرفی کرده‌اند!

۲- روسیه در مذاکرات هسته‌ای چه در زمان روحانی و چه پس از آن در کنار ایران با زیاده‌خواهی‌های آمریکا مقابله کرده در شورای امنیت با حق وتو در کنار منافع دولت ایران بوده است . چطور التماس روابط با آمریکا که خسارت محض داشته اشکال ندارد، اما روابط با روسیه آن‌هم به‌گونه‌ای راهبردی که بسیاری از تحریم‌های آمریکا را به کمک روس‌ها دور زده‌ایم خسارت‌بار بوده است!؟

۳- آمریکایی‌ها با فروپاشی شوروی کشورهای عضو پیمان ورشو را یکی پس از دیگری عضو ناتو کردند و در سند امنیتی خود از تجزیه روسیه به پنج جمهوری سخن گفته‌اند . روس‌ها برای دفاع از امنیت ملی و تمامیت ارضی خود به طور اجتناب‌ناپذیری به جنگ اوکراین کشیده شدند. کجا روس‌ها با جنگ اوکراین برجام را فدای منافع خود کردند!

آن موقع که ما با آمریکای اوباما به توافق برجام رسیدیم که اصلا جنگ اوکراینی در کار نبود بعد هم ترامپ برجام را پاره کرد و تحریم‌ها را چند برابر کرد. شما از کدام برجام یاد می‌کنید که روس‌ها آن را فدای منافع خود کردند!

قیمت نفت با جنگ اوکراین به بالای صد دلار رفت. شما از چه کاهش قیمت نفت سخن می‌گویید. این حرف‌های نادرست چیست که سرهم‌بندی می‌کنید یک ذره هم برای شعور مخاطبین خوداحترام قائل شوید!

۴- روسیه در حوزه خزر همسایه ماست. شما که می‌گفتید نظام باید با دنیا ارتباط داشته باشد چگونه است یک دولت بزرگ در همسایگی ما که یکی از قدرت‌های بزرگ جهان است را جزء دنیا نمی‌دانید و زبان به مذمت دیپلماسی کشور در بسط روابط با روسیه با رویکرد احترام متقابل گشوده‌اید؟!

امام  (ره) در منشور برادری به جناح‌های کشور توصیه فرمودند :«در موضع‌گیری‌ها حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم علیه سرمایه‌داری غرب و در رأس آن آمریکا باشید.»

چطور می‌شود حضرات مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه به مناسبت سالگرد ارتحال امام بیانیه می‌دهند یک سطر از این بیانیه اختصاص به محکوم کردن جنایات آمریکا و نشانی از خشم و کینه از تجاوزات ظالمانه آمریکا در تحریم‌ها علیه ملت ایران دیده نمی‌شود؟!

مردم زبان آمریکایی‌ها را می‌فهمند آن‌هم همه روزه در نمازهای جمعه و جماعات روزانه خود با فریاد مرگ بر آمریکا پاسخ آن‌را می‌دهند چرا زبان آمریکایی‌ها و مواضع تجاوزکارانه آن‌ها علیه ملت را شما نمی‌فهمید؟!

این روزها گاهی ظریف در عرصه رسانه ظاهر می‌شود و حرف‌هایی می‌زند که هیچ ربطی به نقدها پیرامون دستاورد تقریبا هیچ برجام ندارد.

آمریکایی‌ها اخیراً در ترجمه جدیدی از برجام می‌گویند؛ «ما که از برجام رفتیم اما ایران باید در برجام بماند و به تعهدات خود عمل کند بدون این‌که انتظار داشته باشد ما حتی یک تحریم را برداریم!!» ظریف به جای این‌که پاسخ گستاخی آمریکایی‌ها را بدهد هنوز از میوه‌های خیالی برجام سخن می‌گوید!

ظریف حاضر نیست به این پرسش ملی پاسخ دهد که ؛ چرا میلیاردها دلار خسارت به تأسیسات هسته‌ای زدید بدون این‌که حتی یک تحریم را بردارید و صدها تحریم دیگر به آن افزودید.

ظریف باید اعتراف کند زبان انگلیسی با لهجه آمریکایی‌ها را می‌داند اما از فهم زبان دیپلماسی آمریکایی و منطق مقامات کاخ سفید عاجز است! و این عجز خسارات جبران ناپذیری به دیپلماسی خارجی کشور در طول خدمت او در وزارت خارجه به‌ویژه ۸ سال دوران دولت روحانی زد.


:: بازدید از این مطلب : 310
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
سه‌شنبه 21 تیر 1401

«امروز دنیا شاهد یک الگوی موفق و یک نمونه سرافراز از قدرت و حاکمیت سیاسی اسلام در ایران اسلامی است؛ ثبات و استقلال و پیشرفت و عزت جمهوری اسلامی، حادثه‌ای بس عظیم و پرمعنی و جذاب است که می‌تواند‌ اندیشه و احساس هر مسلمان بیدار را به خود جلب کند. ناتوانایی‌ها و عملکردهای بعضاً خطای ما کارگزاران این نظام که دستیابی کامل به همه برکات حکومت اسلامی را به تأخیر ‌انداخته، هرگز نتوانسته است پایه‌های مستحکم و گام‌های استوار که نشأت گرفته از اصول اساسی این نظام است، متزلزل سازد و پیشرفت‌ مادی و معنوی [آن] را متوقف کند».
این فرازی از پیام حج امسال رهبر معظم انقلاب اسلامی است. گرچه این عبارات با شیوایی، شفافی و همه‌جانبه‌گری بیان شده‌اند اما از آنجا که در چنین پیام و مناسبتی، بنا بر حداکثر ایجاز بوده، شایسته بسط و تبیین می‌باشد.
43 سال است که این نظام دینی در معرض انواعی از دشمنی‌ها از جنگ سخت تا جنگ نرم و از عداوت سیاسی تا امنیتی و تا اقتصادی و تا فرهنگی قرار گرفته است در همان حال اگر ایران امروز با اکثر کشورهایی که در طول 50 و 100 سال گذشته در معرض هیچ نوعی از این دشمنی‌ها نبوده‌اند، مقایسه شود، به طور قطع از آنان بالنده‌تر و پیشروتر است. در همین محیط همسایگی‌مان، ایران را با هر کدام از همسایگان و به ویژه آن دسته از همسایگانی که نام و نشانی در سیاست و اقتصاد دارند، مقایسه کنیم آن را جلوتر می‌بینیم. کما اینکه همین دو سه ماه اخیر یک مرکز معتبر اقتصادی جهان اعلام کرد تولید ناخالص داخلی ایران از کشورهای ترکیه و عربستان جلوتر بوده و از این حیث در ردیف 16 جهان قرار دارد. اگر جمهوری اسلامی ایران را با کشورهای اروپایی هم مقایسه کنیم، ایران از اکثر این کشورها در موقعیت بهتری قرار دارد کما اینکه رتبه شانزدهم اقتصادی بر این موضوع هم دلالت دارد.
این نکته را هم در نظر داشته باشیم، ایران در این 43 سال فقط از سوی دشمنان خارجی و ائتلاف‌های غربی در معرض دشمنی
قرار نداشته بلکه از داخل هم با مشکلات عدیده‌ای نظیر تجزیه‌طلبی عوامل استکبار جهانی و هویت‌ستیزی از سوی جریانات به ظاهر فرهنگی غرب‌باور مواجه بوده است. شخصیت‌هایی که در طول این دوران یکی‌یکی به صحنه آمدند تا طرح انقلاب اسلامی در داخل ایران را به بن‌بست بکشانند، از صدها نفر فراتر رفته‌اند، از کسانی در کسوت مرجع تقلید، تا کسانی در کسوت قائم‌مقامی رهبری،
تا کسانی در لباس مجتهد و تا کسانی در کسوت مقامات ارشد نظام و از دولت‌هایی که به نام خدمت به مردم رأی گرفته‌اند و در نهایت از این آراء غره شده و ساز مخالف نظام کوک کرده‌اند، تا ناکارآمدی‌هایی که در دولت‌های مختلف پیش آمده، تا گندم‌نمایی و جوفروشی کسانی که به نام انقلاب و نظام اسلامی به میدان آمده‌اند، اما راه‌حل را در تبعیت از نسخه‌های از مد افتاده غرب دانسته و وقت کشور را
تلف کرده‌اند. اینها همه وزنه‌های سنگینی بر پای نظام اسلامی بوده و به‌اندازه خود در حرکت آن کندی‌‌هایی پدید آورده‌اند که اگر نبودند ایران و نظام اسلامی، امروز در نقطه بالاتری قرار داشت.
انقلاب اسلامی در این جاده ناهموار حرکت کرده و امروز
به جایی رسیده که بانک جهانی رتبه اقتصادی آن را 16 خوانده است. اشتباه نشود قرار داشتن در چنین جایگاه افتخارآمیزی بدان معنا نیست که مشکلات مردم برطرف شده و دیگر نگرانی‌های اقتصادی در ایران جایی ندارد. ایران از نظر رشد تولید ناخالص داخلی در موقعیت ویژه‌ای قرار دارد اما آیا این تولید ناخالص به درستی در جامعه توزیع شده است؟ مسلماً خیر. نظام اسلامی از این حیث نیاز به اقدامی شجاعانه دارد. این آمار می‌گوید ایران ثروتمند است
نه اینکه آحاد شهروندان هر کدام به‌اندازه‌ای که مشکل آنان رفع شده باشد، ثروتمند می‌باشند. کما اینکه ایران از نظر رتبه علمی
مقام اول جهان اسلام و منطقه غرب آسیا را دارد اما این هرگز به معنای آن نیست که اکثر ایرانیان از نظر علمی در موقعیت ممتازی قرار دارند.
ایران از حیث ارتباط فعال با جوامع بشری بدون تردید حرف اول را می‌زند. حضور ادبیات و گفتمان ایران در آمریکای لاتین و در شرق آسیا و در آفریقا و در غرب آسیا و در بخش وسیعی از کشورهای اروپایی، یک حضور مثال‌زدنی است. به ارتباط فکری و گفتمان ایران با آمریکای لاتین نگاه کنید؛ همین الان ایران
در نیمی از این کشورها به عنوان یک الگو شناخته می‌شود و این در حالی است که مردم این منطقه - عمدتاً - نه مسلمان، نه آریایی،
نه فارس‌زبان و نه هم‌رنگ ما ایرانی‌ها می‌باشند. واقعیت این است که آمریکای لاتین که فرهنگ ضدآمریکایی در آن لایه‌به‌لایه و کشور به کشور جلو می‌رود، مدیون انقلاب اسلامی و ملت ایران است؛
چرا که مقاومتی که ایران در این 43 سال در برابر نظام استکباری انجام داد و به پیروزی رسید، به مقاومت مردم آمریکای لاتین بسیار کمک کرده است. مردم در این منطقه بسیاری از شخصیت‌های رشید ایران را می‌شناسند و به سمت آنان گرایش دارند و لذا عجیب نیست که «مادرو» رئیس‌جمهور بولیوار ونزوئلا، بعد از دیدار با رهبر معظم انقلاب
در توئیت خود تصریح کرد، با دیدار از ایران انرژی تازه‌ای گرفته است. این جاذبه انقلاب اسلامی و این نظام مقدس می‌باشد. حالا شما این موقعیت را با موقعیت منطقه‌ای و جهانی کشورهایی نظیر ترکیه و عربستان مقایسه کنید. این دو کشور نه تنها در 50 سال اخیر در معرض تحریم و تهدید نبوده‌اند، بلکه مورد حمایت استکبار جهانی هم بوده‌اند، اما به هیچ وجه در منزلت و موقعیت ایران قرار ندارند و حال آنکه کشوری مثل پادشاهی سعودی با تکیه بر درآمدهای سرشار نفت، ریخت و پاش زیادی در کشورهای منطقه و فرامنطقه داشته است. پادشاه سابق عربستان سعودی - ملک عبدالله -
در اواسط 2012 با صراحت اعلام کرد، کشورش برای تغییر حکومت در سوریه، 200 میلیارد دلار در نظر گرفته است. اما موقعیت منطقه‌ای ایران را به دست نیاورده است.
برخلاف تبلیغاتی که در مورد هزینه کردن‌های ایران در
محیط منطقه‌ای می‌شود، ایران در مقایسه با عربستان و هزینه‌های
چند تریلیون دلاری که آمریکا در منطقه غرب آسیا کرده است، از آن‌چنان توانایی‌ مادی برخوردار نبوده تا بتواند درصدی از این عددهای نجومی را هزینه کرده باشد. واقعیت این است که بخش عمده‌ای از قدرت و بالندگی ایران در محیط‌های بین‌المللی و منطقه‌ای مرهون مقاومت صادقانه و پایدار در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی است. با توجه به شدت نفرت آشکار ملت‌ها و نفرت غیرآشکار اکثر دولت‌ها از آمریکا و رژیم جنایتکار صهیونیستی، هر کس
پرچم مخالفت با آنان را بردارد و در طول زمان پایمردی نشان دهد، توجه و اطمینان ملت‌ها را درپی می‌آورد. مردم حتی در کشورهایی که به ظاهر یا به واقع رقیب ایران در منطقه شمرده می‌شوند، از جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند و این موضوع تحقق و
به ثمر نشاندن دشمنی علیه ایران را بسیار دشوار می‌کند. به همین جهت در طول سال‌های گذشته تلاش زیادی در خارج و داخل ایران معطوف به جدا‌سازی ایران از فلسطین، لبنان، یمن، سوریه، عراق، افغانستان؛ ونزوئلا و... شده است. دشمنان به خوبی می‌دانند که اتصال ایران به این کشورها چه قیمتی دارد و می‌دانید
که مثلاً مقامات عربستان برای جدا‌سازی بشاراسد از ایران
چه عددهای بزرگی را پیشنهاد کرده‌اند.
در طول 100 سال گذشته ملت‌ها انواعی از جنبش‌ها و خیزش‌ها را با عناوین مختلف و ایدئولوژی‌های گوناگون تجربه کرده‌اند و در این دوره‌ها به بسیاری از آنان چشم امید دوخته بودند اما این جنبش‌ها عمری بیش از دو دهه پیدا نکردند و از میان رفتند در حالی که حتی زیر درصدی از فشارهایی که متوجه انقلاب اسلامی شد، قرار نداشتند. بر این اساس پایداری 43 ساله ایران برای این ملت‌ها خیلی شوق‌انگیز و اطمینان‌آور است به همین جهت حتی کسانی که - به دلیل تبلیغات سوء -
از نظر مذهبی خود را در نقطه مقابل ایران ارزیابی می‌کنند،
از حیث سیاسی - ضدیت با استکبار و صهیونیسم و به طور کلی از جهت غرب‌ستیزی - خود را هم جبهه ایران می‌دانند و آرزوی هرروزه‌شان پایداری و بالندگی جمهوری اسلامی در این مصاف است و این آینده و بالندگی روزافزون ایران را تضمین می‌کند.

 


سعدالله زارعی


:: بازدید از این مطلب : 351
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 20 تیر 1401

 

رادیکالیسم سیاسی و همصدایی و همسویی با جریانات برانداز مهم‌ترین استراتژی این روزهای اصلاحات برای زنده نگه ‌داشتن خود در فضای سیاسی و جلوگیری از به فراموشی سپرده شدن کامل در فضای عمومی است. در این مسیر برخی چهره‌های شناخته شده اصلاح‌طلب که سابقه اتخاذ مواضع ضدملی و حمله به اصول و منافع ملی را دارند، بیش از پیش مشغول میدان‌داری هستند. از سویی سکوت رضایت‌آمیز دیگر چهره‌های اصلاحات در مقابل این مواضع نشان از همراهی کامل جریان غرب‌گرا با این مشی و رویه دارد. 
به گزارش «وطن‌امروز»، مصطفی تاج‌زاده روز جمعه به اتهام «اجتماع و تبانی جهت اقدام علیه امنیت کشور» بازداشت شد. انتشار این خبر در شرایطی بود که رویه جریان غرب‌گرا در هفته‌های اخیر به شکل واضحی تغییر کرده و برخی چهره‌های شناخته شده اصلاح‌طلب نیز به شکل واضح و آشکاری سعی دارند با همصدایی حداکثری با جریانات ضدانقلاب و برانداز، به کالبد بی‌جان اصلاحات تنفس مصنوعی بدهند. چند هفته قبل بود که مصطفی تاج‌زاده در جریان یکی از گفت‌وگوهای مجازی با نمایندگان جریانات برانداز از وجود اهداف مشترک با این گروه‌ها سخن گفته بود تا به شکل علنی کد همراهی و همصدایی با این ضدانقلاب خارج‌نشین به نیروهای همسو با خود را صادر کند.
 این رویه در حالی است که تا یک سال پیش و روی کار بودن حسن روحانی چهره‌هایی مثل تاج‌زاده به دلیل نسبت جدایی‌ناپذیری که با وضعیت موجود داشتند، سعی می‌کردند که حداقل در ظاهر امر فاصله محسوسی میان خود و براندازان به وجود آورند. با این حال با روی کار آمدن دولت سیزدهم و در آستانه یک سالگی ریاست‌جمهوری سیدابراهیم رئیسی، فعالیت عمده اصلاح‌طلبان از موقعیت چراغ خاموش خارج شده و این جریان تلاش دارد با سامان بخشیدن به فضای تشکیلاتی و رسانه‌ای خود، حداقلی از نفوذ اجتماعی و سیاسی را بازآفرینی کند. در همین چارچوب رفتار و گفتار اصلاح‌طلبان در ماه‌های اخیر به شکل مشهودی به سمت رادیکالیسم برنامه‌ریزی شده‌ای رفته است که نمونه آن پیش از این نیز در بزنگاه‌هایی که اصلاح‌طلبان با بحران محبوبیت مواجه می‌شدند، تجربه شده است. 
 
* رادیکالیسم، شرط حیات سیاسی
بلاموضوع شدن جریان اصلاحات همزمان با عیان شدن ناکارآمدی و بی‌برنامه بودن دولت روحانی از سال 97 بود. جریانی که دائما با متهم کردن رقبا، خود را یگانه نماد مدیریت صحیح کشور برای نیل به توسعه می‌دانست، عملا کشور را به لبه پرتگاهی هدایت کرد که کمتر کسی انتظار آن را داشت.
 در همین فضا جریان اصلاحات که حامی تمام‌قد روحانی و شعارها و چشم‌اندازهای سیاسی‌اش بود، با عیان شدن ناکارآمدی روحانی، سقوط آزادی را در فضای افکار عمومی تجربه کرد. عملا همه گروه‌ها و طبقات به این قضاوت جمعی رسیدند که اصلاحات بیش از هیاهوسالاری انتخاباتی و تکرار مواضع رسانه‌ای جریانات ضدانقلاب هیچ آورده دیگری برای کشور ندارد. همین مساله باعث شد در 2 انتخابات مجلس یازدهم و دولت سیزدهم، اصلاح‌طلبان فضاحت‌بارترین شکست خود را تجربه کنند. کسب تنها 60 هزار رای توسط سرلیست اصلاح‌طلبان در تهران در انتخابات مجلس و رای 2 میلیونی در انتخابات ریاست‌جمهوری تنها نشان‌دهنده یک واقعیت بود و آن هم بلاموضوع شدن اصلاحات در فضای عمومی جامعه ایران. دیگر نه خبری از «تَکرار» بود و نه صدای این جریان در جامعه شنونده‌ای داشت. در چنین فضایی، یک سال بعد از سیزدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری، اصلاح‌طلبان «رادیکالیسم» را به عنوان تنها نسخه نجات‌بخش خود برای زنده ماندن در سپهر سیاسی ایران پیدا کرده‌اند.
 در همین زمینه «وطن‌امروز» هفته گذشته در تحلیلی با عنوان «بلاموضوعی سیاسی و استراتژی بدنامی» به چرایی و چگونگی این سیاست پرداخته و نوشته بود: «در روزهایی که دولت سیزدهم به پایان نخستین سال زمامداری خود بر امور اجرایی نزدیک می‌شود، چهره‌های اصلاح‌طلب هر کدام در حد توان خود تلاش می‌کنند جبهه خود را از بلاموضوعی سیاسی خارج کرده و حداقل در قامت نمایندگان منتقد دولت سیزدهم در فضای عمومی برای خود جبهه و وجهه‌ای به دست آورند. 
تکراری‌ترین و البته قابل پیش‌بینی‌ترین استراتژی اصلاح‌طلبان حرکت به سمت رادیکالیسم و اظهارات هنجارشکنانه برای قرار گرفتن در مرکز توجه افکار عمومی است. گویی اصلاحات بار دیگر به این جمع‌بندی رسیده که شهرت با بدنامی به مراتب بهتر از گمنامی و فراموش شدن در افکار عمومی است. اصلاح‌طلبان از سویی تلاش می‌کنند با اظهارات رادیکال موقعیت خود را از جایگاه متولیان و عاملان وضع موجود خارج کرده و در صورت امکان به عنوان بخشی از معترضان وضع موجود شناخته شوند و از سوی دیگر با احیای تشکیلات و انسجام نسبی تبدیل به رکنی اثربخش در معادلات سیاسی کشور شوند.
 برای نمونه تقریبا تمام چهره‌های اصلاح‌طلب فعال در شبکه‌های اجتماعی در خط واحدی در چند ماه گذشته با تکرار ادعای طرف آمریکایی سعی می‌کنند مقصر به سرانجام نرسیدن مذاکرات هسته‌ای را پافشاری تیم مذاکره‌کننده بر اخذ تضمین از طرف آمریکایی بخوانند. این موضع در شرایطی است که باتلاق فعلی پرونده هسته‌ای ناشی از مسیری است که تفکر جریان غرب‌گرا در سال‌های گذشته پی گرفته بود».
با این چشم‌انداز، مشی و گفتار سیاسی مصطفی تاج‌زاده را که از قدیم به عنوان سمبل رادیکالیسم اصلاحات شناخته می‌شد می‌توان به عنوان نقشه راهی برای زنده کردن جسم مرده اصلاحات در سایه همراهی و همسویی با جریانات برانداز دانست. بیش‌فعالی هفته‌های اخیر وی و حساسیت‌زدایی از گفت‌وگو و همراهی با مواضع جریانات برانداز نیز بخوبی نشان از این امر دارد. 
 
* صدای قدیمی دشمن در تهران
تاج‌زاده البته کارنامه سنگینی در تکرار ادعاهای دشمنان و حمله به اصول و نیروهای امنیتی کشورمان دارد که بازخوانی بخش کوچکی از مواضعی که وی در سال‌های اخیر اتخاذ کرده بخوبی نشان می‌دهد رادیکالیسم اصلاحات نسبتی جدایی‌ناپذیر با ادعاهای غرب دارد.
 مصطفی تاج‌زاده یک روز پس از شهادت سپهبد حاج‌قاسم سلیمانی به دست تروریست‌های آمریکایی، در بیانیه‌ای مشترک با چند اصلاح‌طلب دیگر، خواستار عدم مقابله با اقدام تروریستی آمریکایی‌ها شد. اصلاح‌طلبان در بخشی از بیانیه خود با مقابل هم قرار دادن انتقام خون شهید سلیمانی و رفاه مردم ایران، نوشته بودند: «ما مسؤولان کشورمان را به پرهیز از افتادن در دامی که جنگ‌سالاران آمریکایی و اسرائیلی برای ایجاد اختلال در روند طبیعی تحولات در ایران و گسترش بی‌ثباتی و ناامنی در منطقه و فروش سلاح بیشتر پهن کرده‌اند، دعوت می‌کنیم و از آنها می‌خواهیم با این جنایت مصیبت‌بار، هوشیارانه و همه‌جانبه مواجه شوند و حفظ امنیت عمومی و ملی و نیز آبادانی و رفاه ملت را بر هر موضوع دیگری اولویت دهند». 
پس از شهادت شهید محسن فخری‌زاده، دانشمند هسته‌ای کشورمان توسط جوخه ترور اسرائیل نیز تاج‌زاده در موضعی مشابه، جمهوری اسلامی را به عدم پاسخ متقابل به رژیم صهیونیستی فراخواند و غیرمستقیم اعلام کرد نباید انتقام بگیریم تا جنگی اتفاق نیفتد. وی در حساب توئیتری خود نوشت: «ترور دکتر محسن فخری‌زاده را بی‌هیچ قید و شرطی محکوم می‌کنم. متهم ردیف اول جنایت، نتانیاهو است و به نظر می‌رسد هدفی جز روشن کردن آتش جنگ و نزاع و تداوم تحریم‌ها ندارد. ایران می‌تواند و باید با بسیج افکار عمومی جهانی علیه تروریسم دولتی، رژیم اسرائیل را افشا و منزوی کند». مصطفی تاج‌زاده در واکنش به سخنان سردار اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه که در سالروز فتح خرمشهر در سال جاری گفته بود «ما با برخی اشخاص جنگ و دعوا نداریم، بصیرت جزو برجستگی بالای نیروهای سپاه و فرزندان میدان مقاومت است. سخنان بسیاری درباره دوم خرداد وجود دارد اما اگر آنها را جمع کنیم، عصاره این است که پیروان این تفکر یا اهل مقاومت نبودند یا بریده‌های صحنه انقلاب و مقاومت بودند. هیچ کدام از آنها مرد میدان مقاومت و استمرار آن نبودند»، در حساب توئیتری خود با زیر سوال بردن خون شهدای مدافع حرم و دستاوردهای منطقه‌ای ایران نوشت: «اگر منظور، شرکت در جنگ نیابتی و صرف ثروت ملی و جان جوانان ایرانی برای حفظ اسد باشد، ما اهل مقاومت نیستیم؛ منتقد آنیم. عمق استراتژیک ما آبادانی خوزستان است نه بقای اسد». 
تاج‌زاده تیر سال گذشته نیز با ربط دادن مشکلات کمبود آب در خوزستان که اتفاقا ثمره بی‌کفایتی مدیران دولت مورد حمایت اصلاح‌طلبان بود، به حضور ایران در سوریه، در حساب توئیتری خود نوشت: «گفتند بین اسد و خوزستان تقدم با حفظ بشار است. اولی به یُمن میلیاردها دلار ارسالی و هزاران رزمنده اعزامی مانده است و دومی در اوج گرمای تابستان جنوب و روی دریایی از نفت، آب ندارد». البته این نخستین‌باری نبود که مصطفی تاج‌زاده با ربط دادن حضور ایران در سوریه برای مقابله با گروه‌های تکفیری که با حمایت آمریکا سودای حمله به ایران را داشتند با اقتصاد کشور، از حمایت‌های جمهوری اسلامی از بشار اسد ابراز ناراحتی می‌کرد. 
چند سال قبل‌تر از این توئیت، تاج‌زاده در گفت‌وگو با سایت ضدانقلاب زیتون گفته بود: «دخالت در سوریه هزینه‌هایی به کشور تحمیل کرده و بویژه به قشرهای محروم ما فشار زیادی وارد آورده است. ما تاکنون از حزب‌الله و حماس و... حمایت ‌می‌کردیم. امروز بخش عمده‌ای از هزینه جنگ در سوریه و عراق را نیز می‌پردازیم. به ‌همین‌ دلیل مردم روزبه‌روز نسبت به این روند حساسیت منفی بیشتری نشان می‌دهند». تاج‌زاده در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با زیتون، بدون اشاره به دستاوردهای ایران در سوریه که به تأمین امنیت کشورمان در کیلومترها دورتر از مرز منجر شده، اظهار داشته بود: «باید جواد ظریف محور شود. معنای حرفم این نیست که قاسم سلیمانی نباید نقش ایفا کند، بلکه محور کار باید دیپلماسی شود و نظامیان در خدمت آن قرار گیرند، نه برعکس. سخن من ترجیح شخصیت یکی بر دیگری نیست. اولویت‌دادن به نقش‌هاست؛ تفوق دیپلماسی است بر نظامی‌گری». تاج‌زاده در حالی از لزوم محور قرار دادن ظریف در مسائل مهم منطقه سخن می‌گفت که وزیر امور خارجه روحانی به عنوان نماد شکست در دیپلماسی تاریخ جمهوری اسلامی ایران به حساب می‌آید. 
البته حمله تاج‌زاده به حضور ایران در سوریه محدود نمی‌شود. وی آذر سال 96 در حساب توئیتری خود با انتقاد از دفاع جمهوری اسلامی ایران از مردم مظلوم یمن در مقابل حملات وحشیانه آل‌سعود و کشورهای مرتجع منطقه که با چراغ سبز آمریکا انجام می‌گرفت و اکنون نیز انجام می‌شود، نوشت: «یمن در اشغال داعش نیست، حرم ندارد و هم‌مرز اسرائیل هم نیست که به اصطلاح آقایان عمق استراتژیک جمهوری اسلامی محسوب شود. اعلان کمک مستشاری ایران در یمن توسط سردار جعفری در شرایطی که ترامپ در پی اثبات دخالت سپاه در امور داخلی کشورهای دیگر است، چه معنا و چه لزومی دارد؟» علاوه بر اینها، تاج‌زاده سابقه حمایت از جاسوس‌های کشورهای بیگانه و اعضای منافقین را نیز در کارنامه خود به ثبت رسانده است. فروردین‌ سال جاری بود که تاج‌زاده در توئیتی، در حمایت از فتنه‌گران سال 88 و همچنین افراد وابسته به منافقین نوشت: «از بازداشت موقت مرادی و علی یونسی ۲ سال گذشت. نرگس محمدی و مهدی محمودیان آزاد نشده‌اند و اخیرا مریم، خواهر شهید مصطفی کریم‌بیگی از ادامه تحصیل محروم شد. از این همه ظلم و بی‌قانونی خسته نشده‌اید؟» تاج‌زاده آنقدر در اتخاذ مواضع علیه حاکمیت پیش رفته که حقیقت و دروغ یک ماجرا برایش تفاوتی ندارد و صرف اینکه بتواند از یک موضوعی برای حمله به جمهوری اسلامی استفاده کند، کفایت می‌کند. سال گذشته بود که گوهر عشقی، مادر یکی از دستگیرشدگان فتنه 88 مدعی شد در مسیر رفتن به مزار پسرش بوده که یک موتوسیکلت با ۲ سرنشین به او نزدیک شده و یکی از موتورسواران پیاده شده و او را به سمت میلگردهایی که در خیابان بوده هل داده و او پس از آن از هوش رفته و در بیمارستان به هوش آمده است. البته پس از بررسی‌ها و مشاهده دوربین‌های مداربسته محل، مشخص شد ادعای خانم عشقی صحت ندارد و ماجرای کبودی صورت وی به خاطر زمین خوردن او بوده است. با این حال تاج‌زاده فرصت را غنیمت شمرد و بدون در نظر گرفتن صحت و سقم ماجرا نوشت: «آقایان رئیسی، اژه‌ای و قالیباف درباره ضرب و شتم خانم گوهر عشقی مادر شهید ستار بهشتی احیانا نظری ندارند؟ خشم افکار عمومی را نمی‌بینند؟ اقدام خاصی را لازم نمی‌دانند؟ شب راحت می‌خوابند؟ سکوت‌شان حتما از سر نارضایتی است و نه رضایت! درسته؟» تاج‌زاده حتی در ارتباط با اعدام نوید افکاری که یک شهروند بیگناه را به قتل رسانده بود، در حساب توئیتری خود با انتقاد از قصاص وی نوشت: «آقای رئیسی! ممکن است دلیل این همه عجله برای اعدام نوید افکاری را توضیح دهید و اینکه چرا فرصت ندادید بستگان متهم رضایت خانواده مقتول را کسب کنند، تا خون دیگری ریخته نشود؟ شما که فکر نمی‌کنید اقتدار قوه ‌قضائیه در لجاجت با افکار عمومی و تداوم روش‌های اشتباه است؟» وی در حالی قوه‌ قضائیه را به عجله برای اعدام افکاری متهم کرده و مدعی شد اگر فرصت بیشتری در اختیار خانواده قاتل قرار می‌گرفت، می‌توانستند رضایت خانواده مقتول را بگیرند که شهریور 99 حجت‌الاسلام حسن نوروزی، عضو کمیسیون قضایی مجلس در گفت‌وگویی اعلام کرد: «قصاص نوید افکاری به ‌دلیل عدم رضایت اولیای دم بود».
 
* از سفیدشویی صهیونیست‌ها تا زنده نگه داشتن یاد ترامپ
مواضع ضدملی و تند چهره‌های اصلاح‌طلب البته به مصطفی تاج‌زاده محدود نمی‌شود و چهره‌های دیگر این جریان نیز که سوابق مشهوری در تکرار ادعاهای دشمنان انقلاب و ایران دارند، هر کدام سعی دارند با میدان‌داری در این فضا راه را برای زنده کردن این جریان ولو در سایه همصدایی با براندازان هموار کنند. هفته گذشته بود که فائزه هاشمی، آقازاده پرحاشیه و از اعضای اصلی حزب کارگزاران سازندگی، چراغ اول در اتخاذ مواضع رادیکال ضدملی را روشن کرد و در یک گفت‌وگوی مجازی، جمهوری اسلامی را برای منطقه خطرناک‌تر از رژیم صهیونیستی خواند و جریان مقاومت را به حمایت از اشغالگری، ریختن خون مردم بیگناه و... متهم کرد. البته وی سابقه‌ای طولانی در اتخاذ چنین مواضعی دارد و علاوه بر سفیدشویی صهیونیست‌ها، سوگواری برای ترامپ و ناراحتی از احتمال کاهش تحریم‌ها علیه کشورمان را نیز در کارنامه خود دارد. دی‌ سال99 بود که فائزه هاشمی در اظهاراتی از عدم انتخاب مجدد ترامپ ابراز ناراحتی کرده و در اظهاراتی حضور ترامپ در آمریکا را به نفع مردم ایران دانسته و گفته بود: «برای ایران دوست داشتم آقای ترامپ انتخاب شود ولی اگر یک آمریکایی بودم به آقای ترامپ رأی نمی‌دادم. به خاطر همین فشارهایی که می‌آورد، بالاخره شاید یک تغییر سیاستی اتفاق بیفتد. شاید اگر فشارهای آقای ترامپ ادامه پیدا می‌کرد، بالاخره ما مجبور می‌شدیم یک تغییر سیاست‌هایی را داشته باشیم. این تغییر سیاست‌ها حتما به نفع مردم می‌توانست اتفاق بیفتد. دموکرات‌ها کمی شل و ول هستند؛ یعنی با آمدن دموکرات‌ها این موضع خطای ما بیشتر تقویت می‌شود، امیدوارم نشود ولی چنین چشم‌اندازی دارد». هاشمی پیش از این در اظهاراتی مشابه و با حمایت از به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر قدس گفته بود: «وقتی تاریخ را مرور می‌کنیم مشاهده می‌شود اسرائیل از سال ۱۳۴۸ در سازمان ملل به عنوان یک کشور شناسایی شد. اعراب و یهودی‌ها در این سرزمین سکونت دارند. باید در عرصه جهانی به‌‌روز باشیم و تصمیماتی را بگیریم که با منافع ما سازگار باشد. دنیا، دنیای تعامل است و اگر با کشورهای دیگر در ارتباط نباشید، آسیب می‌بینید. بعد از توافق امارات و رژیم صهیونیستی، قطر بین حماس و رژیم صهیونیستی میانجیگری کرد و آن دو با هم توافقاتی داشته‌اند. قطر و عمان توافق امارات و بحرین را تایید کردند. رژیم صهیونیستی مشتاق عادی‌سازی روابط خود با کشورهای مسلمان است. نگاه ما باید اینگونه باشد که هدف‌مان حفظ منافع ملی و حقوق مردم و منابع ملی باشد... باید همه موضوعات بر اساس منابع و منافع ملی و حقوق مردم به‌ روز شود». یقینا بازخوانی مواضع ضدملی چهره‌های اصلاح‌طلب و تلاش انکارناپذیرشان برای همسویی تام با براندازان در یک گزارش امکان‌پذیر نیست اما آنچه این اظهارات را واجد اهمیت می‌کند، آن است که در اکثر قریب به اتفاق این موارد، دیگر چهره‌های اصلاح‌طلب با سکوتی رضایت‌آمیز این اظهارات را تایید کرده و به آنها رسمیت بخشیده‌اند. به عبارت دیگر مواضع مصطفی تاج‌زاده، فائزه هاشمی و دیگر چهره‌های رادیکال اصلاح‌طلب را باید ندایی از اندرونی اصلاحات دانست. مواضع اینچنینی نشان از باور اصلاح‌طلبان به شعار «نه غزه، نه لبنان» در فتنه سال 88 و عزم راسخ‌شان برای تضعیف جبهه مقاومت دارد. در شرایطی که طرف آمریکایی در سال‌های اخیر تلاش کرده به طریقی با وارد کردن جبهه مقاومت به عنوان بازوهای امنیت‌آفرین کشورمان به موضوع مذاکرات، زمینه خلع سلاح جمهوری اسلامی را فراهم کند، چهره‌هایی مانند تاج‌زاده با حمله به سیاست‌های منطقه‌ای کشورمان و تکرار ادعاهای دشمنان نقش پیاده‌نظام غرب را در میدان افکار عمومی بازی می‌کنند. از سوی دیگر در شرایطی که ایران آماج توطئه‌های امنیتی دشمنان قرار دارد، طرح چنین ادعاهایی و سفیدشویی رژیم صهیونیستی را باید به مثابه نرمالیزه کردن ترورهای این رژیم در خاک کشورمان دانست. یک جریان سیاسی زمانی می‌تواند برای خود حق فعالیت جناحی درون‌سیستمی را قائل باشد که نسبت به اصول امنیتی و مقابله با توطئه‌های خارجی تردیدی نداشته باشد. مواضع ضدملی چهره‌های مذکور نه ‌‌تنها نسبتی با این پیش‌شرط‌ها ندارد که علنا نشان‌دهنده پیگیری خط ضدامنیتی دشمنان کشور در فضای عمومی است.
در نمونه دیگری که جریان مذکور در ماه‌های گذشته پیگیری کرد می‌توان به بیانیه مشهور «تفنگت را زمین بگذار» اشاره کرد که در بحبوحه حادثه تلخ «متروپل» پیگیری می‌شد و تلاش داشت تا از حزن عمومی مردم سوژه‌ای برای حمله به نیروهای امنیتی و انتظامی پیدا کند. در همین زمینه البته در اقدامی صحیح محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد هم در روزهای اخیر با حکم دستگاه قضایی بازداشت شدند.
 
* اصلاح‌طلبی یا براندازی؟
رفتار و گفتار جریان اصلاحات که در ماه‌های اخیر تمام اهتمام خود را به نزدیک شدن با جریانات برانداز معطوف کرده‌اند، در خوشبینانه‌ترین حالت باید باعث توجه ویژه‌تر نهادهای امنیتی در رصد فعالیت‌های جریان غرب‌گرا و در صورت لزوم برخورد لازم با آنها شود. تجربه فتنه88 و عدم مسؤولیت‌پذیری اصلاح‌طلبان در برهه‌هایی که دست‌شان از قدرت کوتاه شده است، بخوبی این واقعیت را ثابت کرده که این جریان هیچ خط قرمزی بالاتر از حضور در قدرت ندارد و هرگاه با شکست سیاسی از قدرت کنار گذاشته می‌شود، ابایی از در پیش گرفتن رویه‌های خلاف مصالح و منافع ملی ندارد. از همین رو پس از شکست در انتخابات ریاست‌‌جمهوری سال88 با طرح ادعای دروغین تقلب عملا تبدیل به بازوی روانی و سیاسی دشمن در کشور شد و چهره‌های اصلاح‌طلب تبدیل به میهمان ثابت برنامه‌های ضدایرانی در تلویزیون‌های خارج کشور شدند. بخش بزرگی از جریانات بدنام برانداز فعلی را بدنه فعال فتنه88 تشکیل می‌دهند. 
با همصدایی کامل چهره‌هایی همچون مصطفی تاج‌زاده و فائزه هاشمی با جریان برانداز، دیگر چهره‌های اصلاح‌طلب برای جلوگیری از هم‌سرنوشتی با این طیف رادیکال باید مواضع روشنی نسبت به اصول، مصالح و منافع ملی داشته باشند. یقینا در شرایطی که فشار و توطئه‌های خارجی کم‌سابقه‌ای، امنیت و ثبات کشور را نشانه رفته، مواجهه قضایی و قهری با جریانات همسو با برانداز ضرورتی انکارناپذیر است. در چنین فضایی دیگر جریانات برای اثبات حسن‌نیت خود نسبت به منافع ملی باید از همراهی با این عناصر بدنام و معلوم‌الحال خودداری کنند. اگر فرد یا جریانی مشی و موضعی شبیه براندازان داشته باشد، نمی‌تواند پرچم اصلاح‌طلبی و فعالیت در چارچوب قانون را به دست گیرد.

:: بازدید از این مطلب : 364
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 16 تیر 1401

 

موشکهای کدام کشور این منازل را بر سر این کودکان خراب کرده است. این کودکان کدام خطر را برای آنها داشته است؟


شهادت یک مادر یمنی و 5 فرزندش در حمله جنگنده‌های سعودی

«مرکز اصلی بهداشتی در اسلم (در استان حجة)، مملو از کودکان نحیف، خردسالانی بیش از حد لاغر و با چشمانی از حدقه بیرون زده، است. پرستاران قطر بازوهای کودکان و خردسالان را اندازه گرفتند که فقط چند سانتیمتر بود و اینها نشانه‌ای از بدترین مراحل سوءتغذیه است». چه کسانی این بلاها را بر سر این زنان و کودکان یمنی آورده است. با کدام قانون حقوق بشر چنین بلایی به این مردم مظلوم روا شده است؟

 

ویرانی های ناشی از جنگ داخلی سوریه بسیار گسترده تر از آن است که بتوان با لنز دوربین های خبرنگاران و عکاسان به تصویر کشید.

هدف از تخریب زیر ساخت های این کشور و دیگر کشورهای اسلامی چیست؟ مردم مسلمان سوریه، عراق،افغانستان، یمن، لبنان، غزه چرا مورد غضب آمریکا قرار گرفته اند. جواب یکی است چون مسلمان هستند. طبق دیدگاه حقوق بشری آمریکا و متحدانش،مردم این کشورها، انسانهای درجه دوم هستند و فقط چشم آبی ها ارزش دارند.

 
 
 عکاسان بومی سوریه جلوه‌های گوناگون رنج و مصیبت روزانه را در میهن جنگ‌زده خود تصویر کرده‌اند. دفتر امدادرسانی سازمان ملل این عکس‌ها را منتشر کرده تا نگاه جهانیان را به فاجعه‌ای بی‌پایان جلب کند.

به گزارش فرارو، گروه ناظر حقوق بشر در سوریه آمار کشته‌شدگان این جنگ را بیش از ۳۸۸ هزار نفر برآورد کرد.

 دست‌کم ۳۸۸ هزار و ۶۵۲ نفر در جنگ داخلی جان باخته‌اند که ۱۱۷ هزار و ۳۸۸ نفر آنان غیرنظامی بودند.

 در مجموع ۲۲ هزار ۲۵۴ کودک نیز در شمار کشته‌شدگان جنگ داخلی سوریه هستند.

 همچنین طی این مدت ۵.۶ میلیون سوری مجبور به ترک وطن خود شده اند که از این تعداد ۳.۶ میلیون نفر به ترکیه پناه برده اند.

از سوی دیگر ۱۱.۵ میلیون شهروند سوریه نیز درپی جنگ داخلی در درون این کشور آواره شده اند و بسیاری از آن‌ها با مشکم تامین سرپناه روبرو هستند.

هم اکنون ۸۰ درصد از ساکنان اردوگاه‌های آوارگی در سوریه را زنان و کودکان تشکیل می‌دهند و نزدیک به ۶۰ درصد کودکان سوری نیز با خطر سوء تغذیه روبرو هستند.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

تصاویری که دنیا را تکان داد/ اوج بی‌رحمی آمریکایی‌ها در «ابوغریب» ؛ از «ضرب و شتم مرگبار» تا «خشونت جنسی»

 

تصاویری که دنیا را تکان داد/ اوج بی‌رحمی آمریکایی‌ها در «ابوغریب» ؛ از «ضرب و شتم مرگبار» تا «خشونت جنسی»

 

تصاویری که دنیا را تکان داد/ اوج بی‌رحمی آمریکایی‌ها در «ابوغریب» ؛ از «ضرب و شتم مرگبار» تا «خشونت جنسی»

بتصاویری که دنیا را تکان داد/ اوج بی‌رحمی آمریکایی‌ها در «ابوغریب» ؛ از «ضرب و شتم مرگبار» تا «خشونت جنسی»

 

 

 

 

 

WASHINGTONPOST.COM

 آمریکا و دیگر کشورهای غربی با تکیه بر حقوق بشر خود را از تمام اعمال ضد بشری که در دنیا انجام می دهند خود تطهیر و و پاک با تبلیغاتی وسیع نمایش می دهد و کشورهایی که مطیع و فرمانبردار برای آنها نیستند ناقض حقوق بشر به دنیا معرفی می کند و با این انگ ضد حقوق بشری با موشکها و تفنگداران حرامزاده های خود آن کشورها را به خاک و خون می کشد.
 

 

اگر جامعه بشری با جنایت‌ها و خیانت‌های آمریکای جهانخوار آشنا شود، ادعای حمایت از حقوق بشر او رنگ می‌بازد و جامعه جهانی باور می‌کند که تمام حرف‌های او در این موضوع، دروغ است. تکلیف همه ماست که چهره واقعی آمریکا را به نمایش بگذاریم و امت جهان را با ظلم و ستمگری‌ها و جنایت‌های آنان آشنا سازیم. در این نوشتار، نمایی از چهره کریه استکبار جهانی را مطرح می‌کنیم تا همه، زشتی‌های آمریکا را بهتر ببینند.

 

الف: حملات نظامی آمریکا به دیگر کشورها

 

ایالات متحده امریکا در طول ۲۴۵ سال در ۲۲۷ جنگ شرکت داشته و تنها در نیمه دوم قرن بیستم، به ۲۲ کشور حمله نظامی کرده است. ما در این مقاله به برخی از آن اشاره می‌کنیم:

 

۱. بمباران هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن در سال ۱۹۴۵ و کشتن ۳۰۰ هزار نفر
۲. لشکرکشی به برلین در سال ۱۹۴۸
۳. حمله به کره شمالی در سال ۱۹۵۱ و کشتن صدها هزار نفر
۴. حمله به اردن در سال ۱۹۵۷
۵. حمله به لبنان در سال های ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲
۶. حمله به کوبا در سال ۱۹۶۰
۷. حمله به ویتنام شمالی در سال ۱۹۶۴ و کشتن ۳ میلیون نفر
۸. حمله به کامبوج در سال ۱۹۷۰
۹. حمله به آنگولا در سال ۱۹۷۵
۱۰. حمله به گرانادا در سال ۱۹۸۱ که دست نشانده خود را هم در آن جا به قدرت رساند.
۱۱. حمله به پاناما در سال ۱۹۸۷
۱۲. حمله به عراق در سال‌های ۱۹۹۱ و ۱۹۹۳، نصب فرماندار نظامی در این کشور و رسوایی حقوق بشری در زندان‌های ابوغریب و گوانتانامو
۱۳. حمله به سومالی در سال ۱۹۹۲
۱۴. حمله به هائیتی در سال ۱۹۹۴
۱۵. حمله به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و کشتن یک میلیون نفر
۱۶. حمایت از حملات داعش به سوریه و عراق
۱۷. حمایت از حملات عربستان به یمن و بحرین
۱۸. حمایت از حملات اسرائیل به لبنان و فلسطین

 

ب: دخالت آمریکا در امور داخلی کشورها

 

ایالات متحده امریکا در نیمه دوم قرن بیستم، در امور داخلی ۱۷ کشور دخالت کرده است. ما در این جا به برخی از آن اشاره می‌کنیم:

 

۱. دخالت در بحران یوگسلاوی در سال ۱۹۴۸
۲. دخالت در جنگ به نفع تایوان علیه چین در سال های ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۸
۳. دخالت در بحران مجارستان در سال ۱۹۵۶
۴. دخالت در مصر در سال ۱۹۵۶
۵. دخالت در کوبا در سال ۱۹۵۹
۶. دخالت در برلین در سال ۱۹۶۱
۷. دخالت در اتیوپی در سال ۱۹۷۲
۸. دخالت در نیکاراگوئه در سال ۱۹۷۹
۹. دخالت در لهستان در سال ۱۹۸۱

 

ج: کودتای آمریکایی در بعضی از کشورها

 

۱. کودتا در ایران در سال ۱۹۵۲
۲. کودتا در عراق در سال ۱۹۶۰
۳. کودتا علیه پاتریس لومومبا در سال ۱۹۶۳
۴. کودتا علیه آلنده در شیلی در سال ۱۹۷۳
۵. کودتا در آرژانتین در سال ۱۹۷۶
۶. کودتا در ترکیه در سال ۱۹۸۰
۷. کودتا در پاکستان در سال ۱۹۹۹

 

د: شکل‌دهی به انقلاب مخملی، توسط آمریکایی‌ها

 

۱. انقلاب مخملین در چکسلواکی در سال ۱۹۸۹
۲. انقلاب مخملین در شوروی سابق در سال ۱۹۹۱
۳. انقلاب مخملین در گرجستان در سال ۲۰۰۳
۴. انقلاب مخملین در اوکراین در سال ۲۰۰۴
۵. انقلاب مخملین در قرقیزستان در سال ۲۰۰۵

 

هـ: جنایت آمریکایی‌ها به ملت آمریکا

 

۱.آمریکایی‌ها در سال ۱۸۹۰ در ایالت داکوتای، ۳۰۰ نفر از سرخپوستان را کشتند.
۲. شکستن حرمت زنان در امریکا:
۲ـ۱. طبق آمار سال ۱۹۸۸، میلیون‌ها زن آمریکایی قربانی سوء قصد جنسی و یا تجاوز کامل قرار گرفتند.
۲ـ۲. در سال ۱۹۹۰ نزدیک ۳۵۰ هزار تجاوز جنسی در آمریکا به وقوع پیوسته است.
۲ـ۳. هر ساله هزار کودک آمریکایی مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌گیرند.
۲ـ۴. در ۱۱ سال گذشته، فقط در ارتش آمریکا ۱۳۵ هزار زن مورد تجاوز جنسی گزارش شده است. سربازان آمریکایی در جنگ جهانی دوم، به ۱۹۰ هزار زن و دختر آلمانی، و به ۳۵۰۰ دختر فرانسوی تجاوز کردند.
۲ـ۵. بیش از ۶۰ درصد از زنان در آمریکا مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند و ۸۹ درصد زنان آمریکایی از آزار و اذیت جنسی به عنوان مهم‌ترین معضل اجتماعی جامعه آمریکا نام می‌برند.
۲ـ۶. ۹۴ درصد زنان مشغول در سینمای هالیوود تجاوز و تعارض جنسی را تجربه کرده‌اند.
۲ـ۷. برای همه زنان جوان آمریکایی به خصوص کسانی که ۱۸ یا ۱۹ ساله هستند، با آغاز تحصیلات دانشگاهی، دانشگاه‌های آمریکایی مکان‌هایی بسیار خطرناک به حساب می‌آیند.

 

و: جنایت آمریکایی‌ها علیه ملت ایران

 

 ۱. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
۲. جاسوسی علیه جمهوری اسلامی از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳ آبان ۱۳۵۸ در سفارت آمریکا در ایران
۳. حمله نظامی به طبس در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹
۴. طراحی و سازماندهی کودتای نوژه در تیر ۱۳۵۹. این کودتا از لحاظ تجهیزات نظامی که قرار بود از داخل و خارج در جریان آن به کار گرفته شود، در تاریخ کودتاهای جهان بی‌سابقه بود.
۵. تحریک صدام‌ برای تحمیل جنگی هشت ساله علیه ایران از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹. آمریکا و حامیانش بیش از ۶۰ میلیارد دلار به صدام کمک مالی کردند. آمریکا در طول جنگ از طریق هواپیماهای آواکس و ماهواره های فضایی به عراق اطلاعات می‌داد.
۶. حمله به سکوهای نفتی ایران در سال ۱۳۶۶
۷. سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرباس در سال ۱۳۶۷ و به شهادت رساندن بیش از ۳۰۰ نفر
۸. فشار بر اتحادیه اروپا و ژاپن برای قطع روابط اقتصادی با ایران در سال ۱۳۷۵
۹. تصویب بودجه در کنگره آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران. سال ۲۰۰۷، ۶۶ میلیون دلار، سال ۲۰۰۹، ۱۰ میلیون دلار، سال۲۰۱۰، ۷۵ میلیون دلار و سال ۲۰۱۱، ۲۵ میلیون دلار
۱۰. حمایت جدی از فتنه‌گران در سال‌های ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸. هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه وقت آمریکا در سال ۱۳۸۸: دولت آمریکا از بیرون ایران هر حمایتی از دستش بر می‌آمد، از معترضان کرد.
۱۱. حمایت از منافقین در به شهادت رساندن ۱۷۰۰۰ انسان بی‌گناه، از جمله شهید کردن ۷۲ نفر از مسؤولان کشورمان به همراه شهید آیت الله بهشتی در ۷ تیر ۱۳۶۰. اسناد و مدارک فاش شده از ارتباط آمریکا با منافقین، نشان از حمایت آمریکا از ترورهای منافقین دارد. همچنین آمریکا در سال ۲۰۱۲ گروه تروریستی منافقین را از لیست سیاه خارج کرد.
۱۲. آمریکا در اردیبهشت ۱۳۹۷ تحریم دارویی بیماران خاص را علیه ایران اجرایی کرد که در نتیجه بیش از ۱۰۰۰ بیمار دچار مرگ تدریجی شدند.
۱۳. راه اندازی رادیو فردا، رادیو زمانه، و شبکه‌های ماهواره‌ای و مجازی برای براندازی نرم جمهوری اسلامی ایران
۱۴. به شهادت رساندن سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، فرمانده جبهه مقاومت، به دستور مستقیم ترامپ رئیس جمهور وقت آمریکا در سال ۱۳۹۸

 

آنچه نگاشته شد، ذره‌ای از هزاران جنایت آمریکا علیه جامعه بشری است. آمریکا با همه این ظلم به ملت خود و مردم جهان و ملت ایران، مدعی حمایت از حقوق بشر است. این کشور با این همه جنایت و ظلم و طغیان و خیانت، حق ندارد از حقوق بشر حرف بزند. آمریکا بزرگترین ناقض حقوق بشر است که باید سران آن به علت این همه ظلم و تعدی، در دادگاه بین المللی محاکمه شوند و به سزای این همه گناه و طغیان خود برسند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 366
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 16 تیر 1401

کیهان در ویژه های خود نوشت:

امروز دیگر نه تنها پایگاه‌های آمریکایی در منطقه خلیج‌فارس یا حتی در محدوده خاورمیانه در تیررس نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران هستند بلکه گستره حضور نیروهای نظامی کشورمان به دورترین آب‌ها و یا به عبارتی به حیاط خلوت آمریکا نیز رسیده چنان‌که یک سایت خبری-تحلیلی آمریکایی در این باره نوشته است: «این نخستین بار در تاریخ است که قرار است واحدهایی از نیروی دریایی ایران، در چند ده کیلومتری آب‌های آمریکا در نیمکره غربی و در یک رزمایش نظامی شرکت کند.»

وبگاه «واشنگتن فری بیکن» که نزدیک به جمهوری‌خواهان آمریکا است در گزارشی به برگزاری رزمایش مشترک میان ایران، روسیه و چین به همراه ۱۰ کشور دیگر در آب‌های دریای کارائیب پرداخته و نوشته است: «ایران، روسیه و چین در حال آماده شدن برای اجرای یک رزمایش بزرگ در آمریکای لاتین هستند تا به آمریکا این پیام را برسانند که چگونه این ارتش‌ها می‌توانند در بیخ گوش آمریکا نمایش قدرت دهند. بر اساس گزارش مرکز جامعه آزاد امن (اندیشکده‌ای که رژیم‌های ضدآمریکایی را ردیابی می‌کند) ونزوئلا، تحت رهبری نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور سوسیالیست و ضد آمریکا قرار است میزبان رزمایش نظامی در اواسط ماه اوت (مردادماه) باشد. روسیه، چین و ایران به همراه ۱۰ کشور دیگر، نظامیان خود را برای رزمایش‌های نظامی به نیمکره غربی می‌آورند؛ جایی که با نام دریای کارائیب حیاط خلوت آمریکا شناخته می‌شود.»

نشان‌ه­ای آشکار از تشکیل ائتلاف ضدآمریکایی

واشنگتن فری بیکن در ادامه افزوده است: «بر اساس گزارش ‌اندیشکده [مرکز جامعه آزاد و امن]، این رزمایش نظامی که با عنوان «رزمایش تک‌تیرانداز مرز» شناخته می‌شود، نشان می‌دهد که حکومت‌های ضدآمریکا از سراسر جهان در حال متحد شدن هستند و «آماده می‌شوند تا این پیام را به وضوح برسانند که منطقه آماده پذیرش نیروی چندقطبی است» که بر پذیرش حکومت‌های ضدآمریکایی در آمریکای لاتین تمرکز دارد. بخش مهمی از «ارتش روسیه برای اولین بار آماده می‌شود تا واحدهایی از نیروهایش را برای برگزاری یک رزمایش نظامی به نیمکره غربی بیاورد» - حتی در شرایطی که مسکو درگیر جنگ در اوکراین است.»

این گزارش در ادامه افزود: «این رزمایش‌ جنگی یکی از واضح‌ترین نشانه‌هایی است که تا به امروز نشان می‌دهد ائتلافی ضدآمریکایی در آمریکای لاتین تشکیل شده است. حکومت‌های [ضدآمریکایی در آمریکای لاتین] برای تقویت روابط با روسیه، چین و ایران تلاش می‌کنند. مادورو اخیراً یک سفر دیپلماتیک به خاورمیانه را به پایان رساند که طی آن یک قرارداد استراتژیک ۲۰ ساله با ایران امضا کرد که زمینه را برای پهلو گرفتن یک نفتکش [ساخت] ایران در ونزوئلا و تخلیه نفت خام تحریم شده ایران فراهم کرد. توافق راهبردی ایران و ونزوئلا در ادامه توافق‌های راهبردی مشابهی است که جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر با چین و روسیه امضا کرده است. حکومت‌های آمریکای لاتین نیز در حال امضای قراردادهای نظامی با روسیه هستند.»

روسیه و متحدانش ایران و چین در آستانه نمایش قدرت بزرگی با رزمایش نظامی در ماه اوت [مرداد ماه] در ونزوئلا هستند. «جوزف هومیر»، تحلیلگر امنیت ملی و مدیر اجرایی این ‌اندیشکده، به [وبگاه] واشنگتن فری بیکن گفت که چگونه از این نوع رزمایش نظامی مشترک برای مشروعیت بخشیدن به کشورهای ضداستکباری و مشروعیت‌زدایی از رژیم‌های [تحت سلطه آمریکا] در نیمکره غربی استفاده می‌شود. با عادی‌سازی تحرکات نظامی دشمنان ایالات متحده در دریای کارائیب، ما در معرض خطر تضعیف مشروعیت اخلاقی [رژیم‌های تحت سلطه آمریکا] در آمریکای لاتین هستیم.»

نفوذ ایران، روسیه و چین در آمریکای جنوبی

این گزارش در ادامه به نفوذ ایران، روسیه و چین در آمریکای لاتین پرداخته و خاطرنشان ساخت: «همچنین نشانه‌هایی وجود دارد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، در حال تقویت حضور خود در آمریکای لاتین است... همزمان با افزایش روابط نظامی و اقتصادی ایران و ونزوئلا، دانیل اورتگا، رئیس‌جمهور نیکاراگوئه- متحد مادورو- یک پیمان نظامی با روسیه تمدید کرد که «به سربازان، هواپیماها و کشتی‌های روسیه اجازه گشت در مرزهای این کشور آمریکای مرکزی و انجام تمرین‌های آموزشی نظامی مشترک داده شد.» براساس این گزارش، این توافقنامه نظامی در بحبوحه جنگ روسیه با اوکراین امضا شد که نشان می‌دهد حضور در آمریکای لاتین برای مسکو با وجود فشار بر مرزهای خود همچنان در اولویت است.»

گزارش واشنگتن فری بیکن افزود: «روسیه در آمریکای لاتین عملیات اطلاعاتی مخفیانه انجام داده است... چین نیز در منطقه فعال بوده، اگرچه این تلاش‌ها توجه رسانه‌ای کمی به خود جلب کرده است. وانگ یی، وزیر خارجه چین ماه گذشته چندین قرارداد اقتصادی در آمریکای لاتین امضا کرد و با اروگوئه، نیکاراگوئه و اکوادور تماس گرفت. ابتکار کمربند و جاده چین، برنامه‌ای برای افزایش ردپای جهانی چین، راه خود را به آرژانتین باز کرده است، جایی که برای ساخت پروژه‌های زیربنایی کار می‌کند.

در انتهای این مطلب آمده است: «در حالی که روسیه تلاش می‌کند تا سیستم مالی بین‌المللی را [مبتنی بر دلار] مشروعیت‌زدایی کند، چین با یک بانک مستقر در سوئیس توافق‌نامه‌ای را برای ایجاد ذخیره ارز یوان همراه با ‌اندونزی، مالزی، هنگ‌کنگ، سنگاپور و شیلی امضا کرده است. با دلار آمریکا مقابله کند.»

پرواز پهپادهای ایرانی در ونزوئلا

خبر دیگر اینکه خبرگزاری فارس از قول منابع خبری خود نوشت که بعد از ظهر دیروز (چهارشنبه به وقت تهران) پهپادهای ایرانی مونتاژ شده در ونزوئلا در جریان رژه نظامی این کشور به پرواز درآمدند. مطابق این گزارش ارتش ونزوئلا برای اولین‌بار در رژه نظامی خود در پنجم ژوئن (سه‌شنبه ۱۴ تیر)، پهپادهای رزمی ایران مونتاژ شده در ونزوئلا را نمایش داد. پهپادهایی که در ابتدا با نام ایرانی «مهاجر-۲» شناخته می‌شدند، اکنون با نام «آنتونیو خوزه  سوکره» شناخته می‌شوند. رصد، شناسایی و حمله با قابلیت ضدتانک و ضد نفر از ویژگی‌های تجهیزاتی این پهپاد است که در این رژه اعلام شد. ونزوئلا سال ۲۰۱۲ اعلام کرد که ایران در ساخت هواپیماهای بدون سرنشین به این کشور کمک می‌کند. ایران و ونزوئلا دو کشور از اعضای اوپک هستند و با واشنگتن اختلاف دارند، در زمینه صادرات نفت نیز همکاری می‌کنند.


:: بازدید از این مطلب : 340
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 16 تیر 1401

 

 

این وسایل در زمان خاموشی هم برق مصرف می‌کنند

 


:: بازدید از این مطلب : 349
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 09 تیر 1401

نشنال‌اینترست: تصویر‌سازی منفی از ایران مأموریت رسانه‌ها در غرب است
یک رسانه مهم آمریکایی در گزارشی تاکید کرد با توجه به اهمیت و موقعیت ایران، ترویج اطلاعات غلط درباره این کشور به امری رایج در رسانه‌های غربی تبدیل شده است
نشنال‌اینترست نوشت: ایران بیش از هر کشور دیگری در منطقه خاورمیانه‌، در کانون توجهات وسیع بین‌المللی قرار دارد. جریان‌های رسانه‌ای، حجم قابل توجهی از اخبار و گزارش‌های خود را در موضوعات مختلف به ایران اختصاص می‌دهند. سال‌هاست که برخی مسائل و موضوعات در مورد ایران در رسانه‌های غربی گفته شده و تکرار می‌شود. این رویه، تصویر مناسب و دوستانه‌ای را از این کشور به جهان مخابره نمی‌کند. عمده موضوعاتی که با آوردن نام ایران به ذهن متبادر می‌شوند، تا حد زیادی برساخته‌های رسانه‌ای هستند.
سال 2013 در جریان مطالعه‌ای که از سوی «ایلاد سگِو» استاد ارتباطات بین‌المللی دانشگاه تل‌آویو انجام شد، این نکته مورد اشاره قرار گرفت که مرکزیتِ مسائل مرتبط با ایران در سازمان‌های رسانه‌ای بین‌المللی، بسیار زیاد است. در وب سایت‌های خبری جهانی، ایران پس از آمریکا، چین، فلسطین، انگلیس و فرانسه به عنوان ششمین کشوری که بیش از دیگر کشورها و ملت‌های جهان در مورد آن سخن گفته می‌شود، مورد اشاره قرار گرفته است. در وب سایت‌های آمریکایی، ایران پس از چین و بریتانیا، سومین کشوری است که هدفِ توجهات عمده رسانه‌های آمریکایی است.
حضورِ گسترده و عمیق ایران در رسانه‌های جهانی صرفا به واسطه اهمیت آن به مثابه کشوری با موقعیت راهبردی، نیست، بلکه دلیل و محرک اصلی، نوعِ پوشش خبری و رسانه‌ای از مسائل مهم مرتبط با ایران است که طی آن، ترویج اطلاعات غلط و نادرست از ایران و یا پوشش رسانه‌ای منفی از مسائل این کشور، نقش اصلی را بازی می‌کند.
کسانی که مسائل ایران را به صورت مستقل دنبال می‌کنند می‌توانند شهادت دهند که در روایت‌های رسانه‌ای از مسائل مرتبط با ایران، عیوب و کاستی‌های جدی وجود دارد. اطلاعات و مسائل نادرستی علیه ایران ترویج و تبلیغ می‌شوند که نقطه تاکید همه آنها، طرح عامدانه گزاره‌های غلط در رابطه با این کشور است. این روایت‌ها به قدری معیوب و مغرضانه هستند که نگرش جهانی به ایرانی‌ها را منفی می‌کنند، خودآگاهی مردم ایران را از بین می‌برند، عملا به تصمیم ‌سازی‌ها در مورد مسائل مرتبط با ایران تاثیرگذاری می‌کنند و در نهایت، موجب می‌شوند تا سیاست‌های غلطی در مورد ایران اتخاذ شوند.
بخش زیادی از شبکه‌های فارسی‌زبانِ مخالف با ایران که عمدتا در کشورهای غربی فعالیت دارند، رویه‌های غلطی را در مواجهه با مسائل مرتبط با تهران اتخاذ می‌کنند. این قبیل رسانه‌ها در پوشش تحولات مرتبط با ایران هموار سعی دارند تا این کشور را به مثابه موجودیتی تصویر‌سازی کنند که در آستانه فروپاشی است، مدام در آستانه وقوع شورش است، و مردم حتی از ابتدایی‌ترین اشکال سرگرمی و خوشحالی نیز بی‌بهره هستند.
در این چارچوب، شبکه «ایران اینترنشنال» شبکه تلویزیونی مستقر در لندن که وابسته به عربستان سعودی است، تا حد زیادی اقدام به ارائه اطلاعات غلط از ایران و به اصطلاح افشاگری‌های بدون منبع و مستند، آمار‌سازی‌های بی‌پشتوانه و روایت‌های پرشور و البته دروغین می‌کند. بر اساس این گزارش‌ها، گویا ایران یک منطقه جنگی و جایی است که در آن زندگی عادی و روزمره‌ای وجود ندارد و این کشور به یک اردوگاه کار اجباری تبدیل شده است. فقدان حرفه‌ای‌گری در برنامه‌های ایران اینترنشنال را می‌توان در حضور مکرر و متعدد افرادی که در مورد ایران و تمامیت ارضی این کشور، دیدگاه‌های تجزیه‌طلبانه دارند، به وضوح مشاهده کرد.
دیگر رسانه‌ها نیز عمدتا درمورد ایران و مسائل مرتبط با آن دست به ترویج اطلاعات غلط و نادرست می‌زنند. در شرایط کنونی بسیاری از گزارشگران و کارشناسان آشنایی دقیقی با زبان و فرهنگ ایران ندارند و عمدتا در مورد مسائل مرتبط با ایران، مغرضانه فکر می‌کنند علی‌رغمِ پرداختِ گسترده جریان‌های رسانه‌ای غرب به مسائل ایران، آنها عمدتا به ترویج اطلاعات نادرست در مورد این کشور می‌پردازند و متاسفانه همین پرداخت‌های غلط رسانه‌ای به افکار رهبران کشورهای غربی و تعریف سیاست‌های آنها در مورد ایران شکل می‌دهند. مسئله‌ای که عملا موجب می‌شود تا حد زیادی رویه‌ها و رویکردهای تعریف شده در رابطه با ایران، از هیچ پشتوانه محکمی برخوردار نباشند. نباید فراموش کرد که ترویج اطلاعات نادرست و مغرضانه در مورد ایران، جدای از اینکه بر تصمیم‌‌سازی‌های غلط در مورد ایران تاثیرات جدی دارد، در عین حال، راه مذاکره و گفت‌وگو با ایران را نیز مسدود می‌سازد. طرح روزانه اخبار منفی و غلط علیه ایران، تا حد زیادی افکار مردم عادی به ایران و ایرانی را منفی می‌کند. در این رابطه، عملا نوعی احساس ترس و ناامنی نسبت به مردم ایران تحت تاثیر انتشار اخبار غلط القا می‌شود.
یک استاد دانشگاه‌هاروارد می‌گوید: «یک «شبکه کنترل اجرایی» در مغز ما قرار دارد که عملکردی سطح بالا دارد و به طور خاص در حوزه تفکر انتقادی فعال است. ترس و وحشتی که در نتیجه تبلیغات دروغین در اذهان افراد جاگذاری می‌شود، عملا یکی از حربه‌هایی است که در قالب آن، عملکرد تحلیلی در مغز افراد مخدوش می‌شود».

 


:: بازدید از این مطلب : 281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
دوشنبه 30 خرداد 1401

سیدحسن تقی‌زاده که رهبری جناح اقلیت روشنفکر، تجددخواه و تندرو مجلس مشروطه را بر عهده داشت در یکی از معروف‌ترین سرمقاله‌های خود، در شروع دوره‌ی جدید روزنامه کاوه، شماره ۷، ذی‌القعده ۱۳۳۸ (ژوئیه ۱۹۲۰) نوشت:


«… ایرانیان خیال می‌کنند که آنها در گذشته یک تمدن عالی درخشان مانند تمدن یونانیان داشته‌اند. وقتی که حقایق علمیه و تاریخیه مثبته در جلوی نظر آنها گذارده شود، خواهند دید که ایران به علم و ترقی دنیا کمک زیادی نکرده و مانند ملل عالم در اغلب آنچه هم که داشته مدیون تمدن و علم یونان بوده‌اند...

امروز چیزی که به حدّ اعلا برای ایران لازم است و همه وطن‌دوستان ایران با تمام قوی باید در آن راه بکوشند و آن را بر هر چیز مقدم دارند سه چیز است که هرچه درباره شدت لزوم آنها مبالغه شود کمتر از حقیقت گفته شده: نخست قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کلّ اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثنا…

این است عقیده نگارنده‌ی این سطور در خط خدمت به ایران: ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگی‌مآب شود و بس».

رئیس‌جمهور چند روز پیش در جریان سفر استانی دولت به اصفهان از بخش‌های مختلف شرکت دانش‌بنیان صنایع هواپیما‌سازی ایران (هسا) بازدید کرد و از مدیران، مهندسان و متخصصان این شرکت خواست که هواپیمای مسافربری با رعایت استانداردهای بین‌المللی تولید کنند.
ساخت جنگنده کوثر، طراحی و ساخت هواپیمای بدون سرنشین ابابیل، تولید بالگردهای شاهد ۲۷۸، ظفر ۳۰۰، شاهد ۲۷۴، شاهد ۲۸۵، ساخت پروانه با مواد کامپوزیت، تعمیرات هواناو، تولید هواپیمای آموزشی سیمرغ، هواپیمای آبپاش، ساخت و تست ترمز هواپیما، کمک به تجهیز و نو‌سازی ناوگان ریلی کشور و تأمین تجهیزات موردنیاز حوزه هوایی کشور ازجمله خدمات و تولیدات شرکت صنایع هواپیما‌سازی ایران (هسا) است. رئیسی پنج‌شنبه 26 خرداد پس از بازدید از مجموعه بالگردی و بخش‌های مختلف شرکت هِسا گفت: این شرکت مجموعه‌ای از دانایی‌ها را به توانایی تبدیل کرده و آنچه که ما از شرکت هِسا انتظار داریم ساخت هواپیمای مسافربری با رعایت تمامی استانداردهای لازم بین‌المللی است.
رئیس‌جمهور جمعه 27 خرداد هم در اجتماع مردمی هسته‌های جهاد و پیشرفت در حسینیه جماران با اشاره به این موضوع گفت: من در گذشته سفری به تاتارستان داشتم و از کارخانه هلی‌کوپتر‌سازی آنجا بازدید کردم. آنچه من دیروز در شرکت هواپیما‌سازی اصفهان دیدم، حتماً و به‌مراتب کارش ارزشمندتر و دقیق‌تر از آنجایی بود که در تاتارستان دیدم. انواع پرنده‌ها در شرکت ایرانی با استانداردهای دنیا ساخته می‌شود. من از آنها خواستم هواپیمایی با 72 سرنشین را بسازند، این انتظارِ تحقق‌ناپذیر نیست.
رئیسی در این جلسه با بیان اینکه «ما نیازمند حرکت تحولی در این دوره هستیم» به سه شرط عمده «تحول» (داشتن روحیه تحول‌گرایی، تحول در فرآیندها و تحول در ساختارها) اشاره کرد و گفت: ما چقدر در کشور پروژه نیمه‌تمام داریم. اگر کار جدید شروع نکنیم، 50 سال طول می‌کشد تا این پروژه‌ها تمام شود. تنها نیروهای تحول‌خواه و جهادی می‌توانند این گره را باز کنند.
پس از دستور رئیسی برای ساخت هواپیمای تولید داخل و تأکیدات وی مبنی بر ضرورت تحول در کشور بود که گروه‌های ضدانقلاب دست‌به‌کار شدند تا با شگردهای تبلیغی و روانی خود، اظهارات رئیس‌جمهور را به حاشیه برده و آن را دستمایه طنز و تمسخر قرار دادند.
تکلیف ضدانقلاب که روشن است اما آنچه قابل‌تأمل بوده، همنوایی برخی مدعیان اصلاحات با ضدانقلاب و واکنش منفی آنها به طرح هواپیما‌سازی دولت است.
وقتی بانیان وضع موجود
با هواپیمای برجامی عکس یادگاری گرفتند
بانیان وضع موجود که بعد از برجام با هواپیمای برجامی مست از باده پیروزی کذایی بودند و صرفاً با هواپیمایی که مقصدش جای دیگری بود عکس یادگاری گرفتند! و اساساً چاره حل همه مشکلات کشور را در وابستگی به خارج می‌دانستند دستور رئیسی برای ساخت هواپیمای مسافربری با 72 سرنشین را به حاشیه برده و با این ادعا که طرح مزبور توجیه اقتصادی ندارد، بی‌کیفیت خواهد بود و
«ما نمی‌توانیم»، بازهم ساز خودتحقیری و خودباختگی را کوک کردند.
پادوهای داخلی غرب برای محکوم کردن طرح خودکفایی در صنعت هواپیما‌سازی، پیشرفت‌های صنعتی و دانش فنی ایران را زیر سؤال برده و با برجسته‌‌سازی برخی مشکلات کشور مانند قطعی برق، وضعیت گرانی و تورم، مشکلات صنعت خودرو‌سازی و... که میراث به‌جامانده از دولت قبل است، پرداختند تا عزم و اراده دولت انقلابی برای ساخت هواپیمای مسافربری را تضعیف و مخدوش کنند.
جالب آنکه بانیان وضع موجود از دیرباز با همین شعار
«ما نمی‌توانیم» بسیاری از بخش‌های تولیدی کشور (در حوزه صنعتی و کشاورزی) را به تعطیلی و وابستگی کشاندند تا جایی که سیاست‌های آنان باعث شد محصولاتی که جزو کالاهای ضروری نیستند و حتی بعضاً لوکس و تجملی بوده و امکان تولید و حتی صادرات آنها در داخل وجود داشته (چای، برنج، پارچه، چادر و...) با هدررفت ذخایر ارزی و از طریق واردات بی‌رویه به دست مصرف‌کننده ایرانی برسد.
بدون غرب، نخ لباس هم نمی‌توانیم تولید کنیم!
سال گذشته قریب به همین روزها بود که رسانه منتسب به بانیان وضع موجود (روزنامه دنیای اقتصاد) در مطلبی با عنوان «مصائب اقتصاد بسته» استقلال‌خواهی و خودکفایی در جمهوری اسلامی ایران را به باد انتقاد گرفت و نوشت: «می‌توان فهرست بلندبالایی را برای عقبگرد اقتصاد و رفاه مردم ارائه کرد، اما هسته اصلی به نوع تفکری بازمی‌گردد که بر آن است استقلال را در بسته بودن درهای اقتصاد، به استقبال تحریم رفتن، عدم ارتباط با دنیا و توهم تأمین همه کالاهای موردنیاز تعریف کند. همچنان‌که اگر از فردا صبح قصد کنید، چایی را که می‌نوشید خود به عمل‌آورید، نخ لباسی را که به تن دارید خود از پشم گوسفندانی که پرورش می‌دهید تأمین کنید و کفشی را بپوشید که خود دوخته‌اید، ابداً امکان‌پذیر نیست.»
خودکفایی در دنیای امروز یک توهم است
محسن امین‌زاده که یکی از مدیران وزارت خارجه در دولت اصلاحات و از دستگیرشدگان فتنه ۸۸ بود سال گذشته در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «چرا گفته نمی‌شود که بدون باز شدن درهای اقتصاد جهانی به روی اقتصاد ایران، توسعه ملی موفق خیالی بیش نیست؟...چرا گفته نمی‌شود که خودکفایی در دنیای امروز یک تصور خیالی و یک توهم است و هیچ کشوری بدون روابط خارجی فعال و دوجانبه، به توان و قدرت اقتصادی دست پیدا نمی‌کند».
خودکفایی در گندم، غیرعملی و چیز مزخرفی است!
دولت‌های مورد حمایت مدعیان اصلاحات هم همواره در برابر طرح‌ها و پیشنهادات توسعه‌ای که مبتنی بر ظرفیت‌های داخلی بود، «ما نمی‌توانیم» را نجوا می­‌کردند. عیسی کلانتری که بیش از 20 سال در دولت‌های میرحسین موسوی، خاتمی،‌ هاشمی و روحانی یا وزیر کشاورزی بوده یا معاون رئیس‌جمهور و... گفته بود که خودکفایی در کالاهای اساسی امکان‌پذیر نیست بلکه «غیرمنطقی و غیرعلمی و دروغ» است او حتی گفته بود خودکفایی در گندم چیز «مزخرفی» است!
نیازمند مدیران اقتصادی خارجی هستیم!
محمدرضا نعمت‌زاده، وزیر صنعت دولت روحانی چند سال پیش در همایش روز ملی صادرات در اظهاراتی که تعجب افکار عمومی را برانگیخت، گفته بود: «همان‌طور که در بخش ورزشی مربی خارجی می‌آوریم، در اقتصاد نیز نیازمند آوردن مدیران اقتصادی خارجی هستیم. در این رابطه به برخی از شرکت‌ها پیشنهاد واردات مدیران خارجی را دادم که برخی از آنها نیز از این پیشنهاد استقبال و اقدام کرده‌اند.»
همین وزیر که هنوز از انتصابش در دولت روحانی یک سال نگذشته بود که برای تعطیلات نوروزی خود به آلمان رفت و برای عمل جراحی گوش که به گفته پزشکان، یک جراحی ساده و در ایران امکان‌پذیر بود، خود را به پزشکان آلمانی سپرد!
به‌جز پخت آبگوشت بزباش و قورمه‌سبزی
نسبت به جهان برتری نداریم
یکی دیگر از همین مدعیان اصلاحات (عضو مؤسس حزب اعتدال و توسعه) که روزگاری وزیر راه و رفاه دولت‌های‌ هاشمی و مشاور عالی روحانی در دولت یازدهم بود، در جمع مدیران خودروساز و قطعه‌ساز کشور در دفاع از صنعت خودرو‌سازی کشور و البته به بهانه مخالفت با تعرفه واردات گفته بود: «بگذارید با خود روراست باشیم، ما به‌جز پخت آبگوشت بزباش و قورمه‌سبزی در هیچ تکنولوژی صنعتی نسبت به جهان برتری نداریم.»؛ اظهاراتی که متناظر با این عبارت بود؛
«ما بیش از این نمی‌توانیم!»
همین‌ها سال گذشته و همزمان با دستور رهبر انقلاب مبنی بر «ممنوعیت واردات لوازم‌خانگی کره‌ای» ضمن همنوایی با ضدانقلاب بازهم شعار «ما نمی‌توانیم» سر دادند و برای ممانعت از واردات خارجی شرکت‌های کره‌ای به ابراز گلایه و ناراحتی روی آوردند.
وزیر نفت دولت روحانی:
هیچ‌وقت نگفته بودم در بنزین خودکفا می‌شویم
مدعیان اصلاحات سال‌ها پیش خودکفایی در بنزین و حتی اتمام ساخت فازهای پالایشگاه ستاره خلیج‌فارس را غیرعملی می‌دانستند تا جایی که وزیر نفت (بیژن زنگنه) در واکنش به گزارش چند سال پیش کیهان (سال 93) که در رابطه با خودکفایی در تولید بنزین منتشر شده بود، گفت: «من هیچ‌وقت نگفته بودم در بنزین خودکفا می‌شویم، روزنامه کیهان در گزارشی گفته بود خودکفا شدیم و خودش هم باید پاسخگو باشد.» این در حالی است که اکنون نه‌تنها در تولید بنزین خودکفا شده‌ایم بلکه به کشورهای دیگر بنزین هم صادر می‌کنیم.
شبهه‌افکنی اصلاح‌طلبان درباره واکسن و نفتکش ایرانی
درخصوص تولید واکسن هم همین وضعیت بود. مدعیان اصلاحات همزمان با دوگانه‌‌سازی واکسن داخل- واکسن خارج درصدد باور‌سازی این گزاره بودند که ما نمی‌توانیم واکسن داخلی تولید کنیم و واکسن داخلی چیزی بیشتر از آب مقطر نیست!
درخصوص ساخت و صادرات نفتکش اقیانوس‌پیما که دستاورد جدید ایران بدون برجام و FATF بود هم شاهد این بودیم که برخی مدعیان اصلاحات ادعا کردند که نفتکش غول‌پیکر «افراماکس» ساخت ایران نبوده است! در حالی که به گفته مسئولان، ساخت نفتکش غول‌پیکر «افراماکس» به دست متخصصان ایرانی «به‌صورت مونتاژکاری نبوده و تمامی مراحل ساخت در کارخانه کشتی‌‌سازی جزیره صدرای بوشهر انجام شده» و «80 درصد تجهیزات و سازه نفتکش تولید داخل بوده است.»
بانیان وضع موجود، روی رزم‌آرا را هم سفید کرده‌اند!
وادادگان غرب و بانیان وضع موجود، روی رزم‌آرا را هم سفید کرده‌اند! رزم‌آرا، نخست‌وزیری که ملت ایران را بی‌لیاقت می‌دانست 70 سال پیش تعدادی از نمایندگان را به جلسه خصوصی دعوت کرده بود تا آنها را برای دادن رأی مثبت به «لایحه تمدید گس- گلشائیان» (دادن امتیاز بهره‌برداری از نفت ایران به طرف غربی) راضی کند. او در این جلسه می‌گوید: «ما لیاقت لولهنگ‌‌سازی (آفتابه گلی) هم نداریم. 50 سال است که آن را می‌‌سازیم ولی ترقی نکرده‌ایم ما چطور می‌توانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره کنیم؟ اگر این کارهای عوام‌فریبانه ادامه پیدا کند من ناچار می‌شوم که مسجد شاه را توی سر کاشانی و مجلس را توی سر اقلیت خراب کنم.»
مدعیان اصلاحات که راهبردشان «توسعه مبتنی بر نگاه به بیرون» و شعارشان «بستن با کدخدا» است برای نابودی خودکفایی ملی و تحمیل برجام‌های غربی به کشور از هیچ کاری دریغ نمی‌کنند. آنها با بزرگنمایی ضعف‌ها و مشکلات کشور به‌ویژه در حوزه صنعت و تکنولوژی، پیشرفت‌ها و دستاوردهای صنعتی و دانش‌بنیان کشور را نادیده گرفته و از سویی دیگر در طرح‌های توسعه مبتنی بر نگاه به ظرفیت‌های داخلی (مثل همین طرح هواپیما‌سازی دولت سیزدهم) القا می‌کنند که «ما نمی‌توانیم!»


:: بازدید از این مطلب : 361
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rahjooyan
پنج‌شنبه 19 خرداد 1401

 

شاید این سؤال مطرح شود که افراد اصطلاحاً سلبریتی هم مثل همه مردم حق اظهارنظر و موضع‌گیری دارند، خوب در این شکی نیست، اما وقتی در برخی رفتارها و سوابق عده زیادی از این افراد دقت می‌کنیم متوجه می‌شویم که رفتار آنها صرفاً یک اظهار‌ نظر ساده نیست و مسئله پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.
در بسیاری از کشورهای دنیا، چهره‌های معروف و سلبریتی به صرف داشتن شهرت و معروفیت حق ندارند در هر موضوعی اظهارنظر غیر تخصصی یا گمراه‌کننده داشته باشند. اما نگاهی به انبوه مواضع عجیب و غریب و گاه آسیب‌زای سلبریتی‌ها در کشور ما که هیچ هزینه و بازخواستی هم برای آنها ندارد نشان می‌دهد که در موارد بسیاری، در مقاطع مختلف این افراد در پوشش دفاع از مردم یا دلسوزی برای کشور به خصوص در روزهای حادثه یا مواجهه کشور با یک مشکل، به جای همراهی و کمک به رفع مشکلات، مواضعی اتخاذ کرده یا موجی به راه ‌انداخته‌اند که شباهت عجیبی به خواست و ایده‌ال دشمن در آن شرایط دارد. به عبارتی مهم نیست که این نظرات تا چه حدی از واقعیت یا منفعت کشور و مردم به دور باشد، اما می‌تواند خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته تبدیل به مهمات دشمن در جنگ روانی شود. مخصوصا آن که دشمن هویت دم‌دستی این جماعت را پنهان می‌دارد تا از آنها تصور افراد صاحب‌نظر(!) را القاء کند.
متاسفانه مختصات فضای مجازی هم به این ماجرا دامن زده است به طوری که گویا هر شخصی معروف باشد یا تعداد دنبال‌کننده واقعی یا غیر‌واقعی زیادی داشته باشد، حق دارد درباره همه مسائل و موضوعات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، سیاست خارجی و... بدون علم و تخصص و آشنایی حداقلی اظهار نظر کند.
وقتی که اکثریت قریب به اتفاق این قبیل اظهارنظرها رنگ و بوی منفی و سیاه‌نمایی به خود می‌گیرد و یا همسو با نظر دشمنان می‌شود باید به خیلی از چیزها شک کرد.
به عنوان مثال در سال‌های اخیر شاهد حمایت برخی از چهره‌های معروف و سلبریتی‌ها از برخی جنایتکاران و قاتلان و تروریست‌ها بوده‌ایم. در ماجرای قتل یک شهروند در استان فارس به دست «نوید افکاری» که با اعتراف صریح وی به انجام این جنایت و پس از طی سیر معمول محاکمه حکم قصاص برای این شخص صادر شد، هم‌زمان با جنگ روانی دشمن برای سوءاستفاده از این ماجرا با هدف اتهامات ضد‌حقوق بشری به ایران، موجی از حمایت‌های برخی چهره‌های سلبریتی از یک قاتل به راه افتاد بدون اینکه از خود بپرسند چرا طرف قاتل و مقابل خانواده مظلوم مقتول و در کنار رسانه‌های معاند قرار گرفته‌اند؟
در ماجرای شورش دراویش گنابادی در خیابان پاسداران و پس از حمله یکی از اعضای فرقه دراویش به نام «محمد ثلاث» به ماموران پلیس و به شهادت رساندن آنها که مشغول تامین امنیت مردم بودند، باز هم در یک روند عادلانه و پس از اعتراف صریح قاتل به انجام جنایت و صدور حکم قصاص وی، بسیاری از چهره‌های سلبریتی، به جای دفاع از خانواده و فرزندان مظلوم شهدای پلیس و محکومیت این جنایت، طرف قاتل را گرفتند و با جو‌سازی و فشار علیه دستگاه قضایی خواستار آزادی قاتل شدند.
از طرفی بارها و در مقاطعی که میهن داغدار بهترین فرزندان خود از دانشمندان شهید هسته‌ای تا سرداران سپاه و سربازان مرزبانی، نیروهای پلیس، شهدای مدافع حرم و امنیت...بود که جان خود را برای سربلندی کشور و در دفاع از میهن و مردم نثار کردند و به دست دشمنان صهیونیستی یا تروریست‌های آمریکایی و اشرار مسلح به شهادت رسیدند شاهد واکنشی در محکومیت این اقدامات از طرف بسیاری از سلبریتی‌ها نبودیم. این افراد در هنگام شیوع کرونا در کشور همنوا با رسانه‌های دشمن در سیاه‌نمایی وضعیت کشور کم نگذاشتند و یک روز در شرایط کمبود واکسن کلیپ ضجه و درخواست واردات واکسن و روزی تصاویر گدایی تحقیر‌آمیز واکسن از نخست‌وزیر کانادا منتشر می‌کردند، یک روز تعداد تلفات ایران را نشان بدبختی و درماندگی و عقب‌ماندگی معرفی کرده و بر واردات واکسن آمریکایی اصرار می‌کردند، اما وقتی به همت دولتمردان واکسن به وفور تامین شد و با تلاش دانشمندان ایرانی، کشورمان جزو معدود تولید‌کنندگان واکسن موثر کرونا قرار گرفت و تبدیل به صادر‌کننده واکسن شد و در شرایطی که آمار فوتی‌ها در ایران تک رقمی و حتی صفر شد آن هم در شرایطی که در کشورهای قبله آمال این افراد که واکسن آمریکایی هم در اختیار داشتند همچنان روزانه صدها نفر جان خود را به علت کرونا از دست می‌دهند، صدایی از این سلبریتی‌های همیشه طلب‌کار در تحسین موفقیت کشور و تشکر از دولت و دانشمندان جوان ایرانی در نیامد!
هنگامی که یک سرود مربوط به امام زمان(عج) با استقبال مردم و به ویژه کودکان و نوجوانان این کشور و حتی کشورهای دیگر رو‌به‌رو شد، برخی سلبریتی‌ها که همچون شبکه‌های معاند به خشم آمده بودند به بهانه اجرای سرود در ورزشگاه آزادی، این مراسم معنوی که در آن چندین بار با مردم آبادان همدردی شد را برگزاری جشن همزمان با عزاداری مردم آبادان در حادثه متروپل قلمداد کردند و جالب آنکه چند روز بعد تصاویر حضور یکی از همان سلبریتی‌های معترض، در جشن عروسی فلان خواننده خارج نشین معلوم‌الحال منتشر شد.
به راستی این همه تشابه در مواضع و خودنمایی یا سکوت هدفمند برخی سلبریتی‌ها با مواضع دشمنان مردم و کشور اتفاقی است؟! باور کنیم که این نوع موضع‌گیری‌ها ربطی به رزومه‌سازی برای آینده و احتمالاً گرفتن ‌گرین‌کارت و اقامت در کشورهای غربی ندارد؟ آیا این افراد می‌ترسند اگر مثلا شهادت دانشمندان یا سرداران ایرانی به دست آمریکا و صهیونیست‌ها را محکوم کنند، امتیازی منفی در برگه درخواست ‌گرین‌کارت آنها ثبت شود یا هر چه بیشتر علیه کشور سیاه‌نمایی کنند فرصت بیشتری برای رسیدن به این سراب خواهند داشت؟!
وقتی نمایندگانی از این سلبریتی‌ها خوش‌بینانه یا خائنانه در تور قرمز جشنواره‌های خوش آب و رنگ سینمایی که دیگر در سیاسی بودن آنها شکی نیست می‌افتند با فراموشی خدمت و بستری که کشور و نظام برای رشد آنها فراهم کرده است، با فیلم‌های ضعیف یا صحبت‌های خود همنوا با دشمن مشغول ترسیم چهره‌ای سیاه از کشور و مردم خود می‌شوند و وطن و مردم را به جایزه‌های کم‌ارزش می‌فروشند نباید به نیت و پشت‌پرده آنها شک کرد؟ حال آنکه اگر ذره‌ای غیرت داشتند از خود می‌پرسیدند چرا همان کشورهای میزبان که فرش قرمز زیر پای آنها پهن کرده‌اند اجازه چنین خودنمایی و بیان مواضع ناخوشایندی را به منتقدان خود نمی‌دهند؟
البته فراموش نمی‌کنیم که در کشورمان از گذشته تا‌کنون چهره‌های معروف که علاوه‌بر معروف بودن معرفتِ مردم دوستی واقعی، میهن‌پرستی، احترام به ارزش‌ها و قهرمانان واقعی وطن را نیز در وجود خود داشته و از بروز آن هم ابایی ندارند هم داشته و داریم.
چهره‌هایی که بر خلاف آن سلبریتی‌های مدعی که هنگام سختی یا حوادث طبیعی مثل زلزله، سیل، پلاسکو، متروپل و... مشغول نمک‌پاشی بر زخم مردم و ماهیگیری علیه نظام می‌شوند، از کمک و بسیج امکانات برای هموطنانشان دریغ نمی‌کنند و با الگو برداری از کاری که زمانی یک چهره معروف اما با معرفت همچون جهان پهلوان غلامرضا تختی در زلزله بوئین‌زهرا، دین خود را به هم میهنانشان ادا می‌کنند. چهره‌هایی که به جای نالیدن و سیاه‌نمایی و گرفتن ژست دفاع از مردم برای رفع مشکل هموطنان خود نه در حرف بلکه در عمل گام بر‌می‌دارند. چهره‌هایی همچون ورزشکاران بامعرفت «رسول خادم»، «یوسف کرمی» و... که خاضعانه در اردوهای جهادی مناطق محروم حاضر می‌شوند یا محمد انصاری که علاوه‌بر چشم‌پوشی طلب سه‌میلیارد تومانی خود از تیم باشگاهی‌اش و هدیه این مبلغ برای تامین جهیزیه زوج‌های جوان تحت پوشش یک خیریه، با راه‌اندازی مدرسه فوتبال به نام شهید «ابراهیم‌ هادی» برای استفاده رایگان همه کودکان کار از این مدرسه فراخوان می‌دهد، یا سایر پهلوانان و چهره‌های سرشناس که بر خلاف فلان ورزشکار که با درآمد چندین میلیاردی در سال و اتومبیل چند میلیاردی و خانه و کاخ آنچنانی در مصاحبه و توئیتر دم از دلسوزی برای مردم و محرومان می‌زند اما قدمی برای آنها بر نمی‌دارد از هر آنچه بتوانند در دستگیری از محرومان دریغ نمی‌کنند.
ممکن است هر فرد معروفی با‌معرفت نباشد اما چه بسیار افراد گمنامی که اهل معرفت و گذشت و انسانیت هستند. ممکن است فردی معروف نباشد اما بر خلاف آن سلبریتی که 80 میلیون مردم ایران را در برابر فرزندش بی‌ارزش می‌داند در دفاع از میهن و دین و مردم خود چندین فرزندش را رهسپار میدان جنگ کند، یا بر خلاف چهر‌ه‌های معروف اما کم‌معرفتی که دم از مردم و کشور می‌زنند اما از این که فرزندانشان در خاک ایران به دنیا بیایند ابا دارند، افراد غیر‌معروف اما با‌معرفتی هستند که برای وجب به وجب خاک این کشور جان خود را فدا می‌کنند.
بر خلاف چهره‌های اهل خودنمایی این روزهای فضای مجازی، سلبریتی واقعی «بابک نوری هریس» شهید مدافع حرم زیبا‌رو و خوش‌قیافه است که حتی بسیاری از سلبریتی‌های اهل خودنمایی آرزوی داشتن سیمای وی را دارند، اما برای اینکه ناموس و خاک کشورش به دست داعشی‌های جنایتکار نیفتد داوطلبانه قدم در میدان جنگ با تکفیری‌ها می‌گذارد و جان خود را فدا می‌کند.
متاسفانه در غفلت فعالان فرهنگی امروزه چهره‌های سلبریتی که بسیاری از آنها صلاحیت کافی از لحاظ اخلاقی، منش، کردار و رفتار اجتماعی را ندارند به واسطه جادوی فضای مجازی یا تریبون دادن‌های عجیب رسانه ملی به آنها تبدیل به الگوی کودکان و نوجوانان و جوانان ما شده‌اند. الگوهایی که به طور اتفاقی یا شاید هماهنگ، درست هم‌راستا با اهداف دشمن در زمینه ترویج ضد‌ارزش‌هایی چون اشاعه بی‌حجابی، سگ‌پروری، قبح‌شکنی و هنجار‌شکنی‌های متضاد با عرف و ارزش‌های جامعه و سایر زمینه‌ها مشغول آسیب رساندن به فرهنگ و آینده فرزندان این کشور هستند. به عنوان مثال افرادی که هنگام حضور در یک محفل یا حتی جشنواره‌ای مثل جشنواره فیلم فجر نشان می‌دهند که حتی توانایی انتخاب یک لباس موجه و درست برای خود را ندارند چطور می‌خواهند الگوی نوجوان ما یا مرجع مردم در انتخابات باشند؟
به قول حضرت حافظ :
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاه داری و آیینِ سروری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این‌جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
اکنون این نیاز به شدت احساس می‌شود که جوانان انقلابی و دارای دغدغه وارد گود شوند و در عرصه‌هایی همچون هنر، ورزش، فرهنگ و... تا رسیدن به قله‌ها تلاش کنند و نگذارند عرصه برای بی‌هویت‌های اکثراً بی‌سواد و نان به نرخ روزخور، خالی بماند.

 

عباس شمسعلی


:: بازدید از این مطلب : 373
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران